افسردگی: تفاوت میان نسخهها
←نگرش توحیدی قرآن به شخصیت
| خط ۳۲: | خط ۳۲: | ||
[[شخصیت]] بهنجار شخصیتی است که جسم و روح در آن [[متعادل]] و نیازهای هر کدام ارضا شود. [[انسانی]] که دارای شخصیت بهنجار است، به جسم و [[سلامت]] و [[نیرومندی]] آن اهمیت میدهد و نیازهای آن را در حدودی که [[شرع]] [[مقدس]] روا میداند برآورده میسازد و همزمان با آن به [[خدا]] [[ایمان]] میآورد. بنابراین از نظر [[اسلام]] فردی که پیرو [[هوای نفس]] خویش باشد، فردی نابهنجار است و کسی که خواستههای [[جسمانی]] خود را [[سرکوب]] و [[مقهور]] میکند و با رهبانیتی [[افراطی]] و ریاضتی شدید باعث [[ضعف]] جسمی خود میشود و تنها به [[ارضای نیازها]] و [[تمایلات]] [[معنوی]] میپردازد، شخص نابهنجار است؛ زیرا اینگونه گرایشهای افراطی و [[تفریطی]] با [[طبیعت]] و [[فطرت انسان]] مخالف و متضاد است. به همین دلیل هیچکدام از این دو [[گرایش]] به شکلگیری و تحقق ماهیت [[حقیقی]] [[انسان]] نمیانجامد. چنانکه او را به [[کمال حقیقی]] شخصیتی نیز نمیرساند.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[قرآن و درمان افسردگی (مقاله)|قرآن و درمان افسردگی]]</ref> | [[شخصیت]] بهنجار شخصیتی است که جسم و روح در آن [[متعادل]] و نیازهای هر کدام ارضا شود. [[انسانی]] که دارای شخصیت بهنجار است، به جسم و [[سلامت]] و [[نیرومندی]] آن اهمیت میدهد و نیازهای آن را در حدودی که [[شرع]] [[مقدس]] روا میداند برآورده میسازد و همزمان با آن به [[خدا]] [[ایمان]] میآورد. بنابراین از نظر [[اسلام]] فردی که پیرو [[هوای نفس]] خویش باشد، فردی نابهنجار است و کسی که خواستههای [[جسمانی]] خود را [[سرکوب]] و [[مقهور]] میکند و با رهبانیتی [[افراطی]] و ریاضتی شدید باعث [[ضعف]] جسمی خود میشود و تنها به [[ارضای نیازها]] و [[تمایلات]] [[معنوی]] میپردازد، شخص نابهنجار است؛ زیرا اینگونه گرایشهای افراطی و [[تفریطی]] با [[طبیعت]] و [[فطرت انسان]] مخالف و متضاد است. به همین دلیل هیچکدام از این دو [[گرایش]] به شکلگیری و تحقق ماهیت [[حقیقی]] [[انسان]] نمیانجامد. چنانکه او را به [[کمال حقیقی]] شخصیتی نیز نمیرساند.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[قرآن و درمان افسردگی (مقاله)|قرآن و درمان افسردگی]]</ref> | ||
==نگرش [[توحیدی]] [[قرآن]] به [[شخصیت]]== | ===نگرش [[توحیدی]] [[قرآن]] به [[شخصیت]]=== | ||
قرآن [[مردم]] را از لحاظ شخصیتی به انواع سهگانه [[مؤمن]]، [[کافر]] و [[منافق]] تقسیم کرده است<ref>قرآن و روانشناسی، دکتر محمد عثمان نجاتی، عباس عرب، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، مشهد، چاپ دوم، ۱۳۶۹، ص۳۰۴.</ref>. هر یک از این انواع سهگانه، خصوصیات اصلی و عمومی ویژه خود را دارد که از دو نوع دیگر جدایش میسازد. از آنجا که قرآن کتاب [[عقیده]] و [[هدایت]] است اینگونه تقسیمبندی با اهداف آن نیز هماهنگ است. از سوی دیگر، این تقسیمبندی نشاندهنده اهمیت عقیده در ساختار [[شخصیت انسان]] و تشخیص خصوصیات متمایزکننده او است و نیز [[رفتار انسان]] را به شکل خاص و مشخص که موجب تمایز او از دیگران شود، جهت میدهد. این تقسیمبندی همچنین نشان میدهد که عامل اصلی [[ارزشیابی]] شخصیت از نظر قرآن عقیده است. | قرآن [[مردم]] را از لحاظ شخصیتی به انواع سهگانه [[مؤمن]]، [[کافر]] و [[منافق]] تقسیم کرده است<ref>قرآن و روانشناسی، دکتر محمد عثمان نجاتی، عباس عرب، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، مشهد، چاپ دوم، ۱۳۶۹، ص۳۰۴.</ref>. هر یک از این انواع سهگانه، خصوصیات اصلی و عمومی ویژه خود را دارد که از دو نوع دیگر جدایش میسازد. از آنجا که قرآن کتاب [[عقیده]] و [[هدایت]] است اینگونه تقسیمبندی با اهداف آن نیز هماهنگ است. از سوی دیگر، این تقسیمبندی نشاندهنده اهمیت عقیده در ساختار [[شخصیت انسان]] و تشخیص خصوصیات متمایزکننده او است و نیز [[رفتار انسان]] را به شکل خاص و مشخص که موجب تمایز او از دیگران شود، جهت میدهد. این تقسیمبندی همچنین نشان میدهد که عامل اصلی [[ارزشیابی]] شخصیت از نظر قرآن عقیده است. | ||