هشام بن عبدالملک در معارف و سیره امام باقر: تفاوت میان نسخهها
هشام بن عبدالملک در معارف و سیره امام باقر (نمایش مبدأ)
نسخهٔ ۱۵ مارس ۲۰۲۵، ساعت ۱۱:۰۱
، ۱۵ مارس ۲۰۲۵←امام باقر{{ع}} در عصر خلافت هشام بن عبدالملک
| خط ۲۲: | خط ۲۲: | ||
برخورد هشام با [[امام باقر]]{{ع}} برخوردی است با زیرکی در عین حال بسیار حسودانه و نسبت به [[بنیهاشم]] به ویژه [[حضرت باقر]]{{ع}} حساسیت داشت. با [[شناختی]] که از امام باقر{{ع}} داشت و میدانست که [[امام]] خود را شایسته [[خلافت]] میداند، بسیار مترصد بود که امام در تحقق اهداف بلندش به ثمرات [[غدیر]] یعنی خلافت [[امامت]] [[نور]] نائل نشود. | برخورد هشام با [[امام باقر]]{{ع}} برخوردی است با زیرکی در عین حال بسیار حسودانه و نسبت به [[بنیهاشم]] به ویژه [[حضرت باقر]]{{ع}} حساسیت داشت. با [[شناختی]] که از امام باقر{{ع}} داشت و میدانست که [[امام]] خود را شایسته [[خلافت]] میداند، بسیار مترصد بود که امام در تحقق اهداف بلندش به ثمرات [[غدیر]] یعنی خلافت [[امامت]] [[نور]] نائل نشود. | ||
در یکی از اجتماعات [[مکه]] گروه بسیاری از [[مردم]] امام باقر{{ع}} را در بر گرفته و از مسائل خود [[پرسش]] مینمودند، | در یکی از اجتماعات [[مکه]] گروه بسیاری از [[مردم]] امام باقر{{ع}} را در بر گرفته و از مسائل خود [[پرسش]] مینمودند، ابوالربیع گوید: در خدمت امام باقر{{ع}} به [[حج]] رفتیم در همان سالی که [[هشام بن عبدالملک]] در آن سال به حج آمده بود و نافع که از [[نزدیکان]] [[عبدالله بن عمر]] و یکی از دشمنان اهل بیت{{ع}} و یکی از [[خوارج]] بوده، نیز همراه هشام به حج آمده بود، نافع در رکن [[خانه کعبه]] نگریست و امام باقر{{ع}} را مشاهده کرد که مردم اطرافش را گرفتهاند، نافع رو به هشام کرده پرسید: ای امیرالمؤمنین این کیست که مردم اینگونه در اطراف او فشار میآورند؟ | ||
هشام گفت: این [[پیغمبر]] [[اهل کوفه]] [[محمد بن علی]] است، نافع گفت: نگران باش که هم اکنون من به نزد او میروم و مسائلی از او میپرسم که جز [[پیغمبر]] و یا پسر پیغمبر و یا [[وصی]] پیغمبر کسی نتواند پاسخ دهد. هشام گفت: برو و از او بپرس شاید شرمندهاش سازی. نافع پیش آمد و همچنان بر [[مردم]] تکیه کرد و سر خود را بلند کرده به [[امام باقر]]{{ع}} گفت: من کتاب [[تورات]] و [[انجیل]] و [[زبور]] و [[قرآن]] را خواندهام و [[حلال]] و حرامش را به خوبی دانستهام، و اینک آمدهام از تو مسائلی بپرسم که پاسخش را جز [[پیغمبر]] یا [[وصی]] پیغمبر یا پسر پیغمبر کسی نتواند بدهد [[امام باقر]]{{ع}} سرش را بلند کرده فرمود: هر چه میخواهی بپرس. | هشام گفت: این [[پیغمبر]] [[اهل کوفه]] [[محمد بن علی]] است، نافع گفت: نگران باش که هم اکنون من به نزد او میروم و مسائلی از او میپرسم که جز [[پیغمبر]] و یا پسر پیغمبر و یا [[وصی]] پیغمبر کسی نتواند پاسخ دهد. هشام گفت: برو و از او بپرس شاید شرمندهاش سازی. نافع پیش آمد و همچنان بر [[مردم]] تکیه کرد و سر خود را بلند کرده به [[امام باقر]]{{ع}} گفت: من کتاب [[تورات]] و [[انجیل]] و [[زبور]] و [[قرآن]] را خواندهام و [[حلال]] و حرامش را به خوبی دانستهام، و اینک آمدهام از تو مسائلی بپرسم که پاسخش را جز [[پیغمبر]] یا [[وصی]] پیغمبر یا پسر پیغمبر کسی نتواند بدهد [[امام باقر]]{{ع}} سرش را بلند کرده فرمود: هر چه میخواهی بپرس. | ||