ولید بن یزید در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش
جز (جایگزینی متن - 'وصف' به 'وصف') |
بدون خلاصۀ ویرایش برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{مدخل مرتبط | {{مدخل مرتبط | ||
| موضوع مرتبط = | | موضوع مرتبط = ولید بن یزید | ||
| عنوان مدخل = | | عنوان مدخل = ولید بن یزید | ||
| مداخل مرتبط = [[ولید بن یزید در | | مداخل مرتبط = [[ولید بن یزید در تاریخ اسلامی]] - [[ولید بن یزید در معارف و سیره امام صادق]] | ||
| پرسش مرتبط = حدیث (پرسش) | | پرسش مرتبط = حدیث (پرسش) | ||
}} | }} | ||
== فسقهای [[ولید بن یزید]] == | == فسقهای [[ولید بن یزید]]== | ||
احمد بن عبدربه اندلسی میگوید: | |||
«ولید به [[بیکاری]] و علاقه به [[کنیزکان]] رامشگر و [[هرزگی]] و شراب و معاشقه با [[زنان]] خو کرده بود»<ref>ابن عبد ربه اندلسی، احمد، العقد الفرید، ج۵، ص۱۹۸.</ref>. [[احمد بن عبد]] ربه سپس به نقل از [[علی بن عباس]] میگوید: | «ولید به [[بیکاری]] و علاقه به [[کنیزکان]] رامشگر و [[هرزگی]] و شراب و معاشقه با [[زنان]] خو کرده بود»<ref>ابن عبد ربه اندلسی، احمد، العقد الفرید، ج۵، ص۱۹۸.</ref>. [[احمد بن عبد]] ربه سپس به نقل از [[علی بن عباس]] میگوید: | ||
«من در [[روزگار]] [[خلافت]] ولید بن یزید نزد او بودم که شراعه (از میخوارگان و هرزگان [[قهار]]) را نزد خویش آورد. به [[خدا]] [[سوگند]] که ولید درباره خود شراعه و مسیری که پیموده است، از او چیزی نپرسید، بلکه او را گفت: «ای شراعه! به خدا سوگند من در پی تو نفرستادم که درباره [[کتاب خدا]] و [[سنت]] رسولش از تو بپرسم». | «من در [[روزگار]] [[خلافت]] ولید بن یزید نزد او بودم که شراعه (از میخوارگان و هرزگان [[قهار]]) را نزد خویش آورد. به [[خدا]] [[سوگند]] که ولید درباره خود شراعه و مسیری که پیموده است، از او چیزی نپرسید، بلکه او را گفت: «ای شراعه! به خدا سوگند من در پی تو نفرستادم که درباره [[کتاب خدا]] و [[سنت]] رسولش از تو بپرسم». | ||
شراعه گفت: به خدا سوگند اگر درباره این دو از من بپرسی، مرا در آنها خری خواهی یافت». | شراعه گفت: به خدا سوگند اگر درباره این دو از من بپرسی، مرا در آنها خری خواهی یافت». | ||
ولید گفت: «بلکه در پی تو فرستادم که درباره قهوه (شراب) از تو بپرسم. شراعه گفت: «من دهقان [[دانا]] و [[لقمان حکیم]] آنم». | ولید گفت: «بلکه در پی تو فرستادم که درباره قهوه (شراب) از تو بپرسم. شراعه گفت: «من [[دهقان]] [[دانا]] و [[لقمان حکیم]] آنم». | ||
ولید گفت: «درباره نوشیدنیها مرا خبر ده». | ولید گفت: «درباره نوشیدنیها مرا خبر ده». | ||
شراعه گفت: «[[امیرالمؤمنین]] از هر چه میخواهد بپرسد». | شراعه گفت: «[[امیرالمؤمنین]] از هر چه میخواهد بپرسد». | ||
| خط ۱۸: | خط ۱۷: | ||
ولید گفت: «درباره آب چه میگویی»؟ شراعه گفت: «مرا از آن گزیری نیست و خران نیز در آن با من شریکاند». | ولید گفت: «درباره آب چه میگویی»؟ شراعه گفت: «مرا از آن گزیری نیست و خران نیز در آن با من شریکاند». | ||
پرسید: «درباره شیر چه میگویی»؟ | پرسید: «درباره شیر چه میگویی»؟ | ||
گفت: «هرگاه آن را دیدم، از اینکه مادرم مرا مدتی طولانی با آن | گفت: «هرگاه آن را دیدم، از اینکه مادرم مرا مدتی طولانی با آن غذا داد، شرمنده شدم». | ||
پرسید: «درباره سویق چه میگویی»؟ | پرسید: «درباره سویق چه میگویی»؟ | ||
گفت: «نوشیدنی غمگینان است و آنان که [[شتاب]] دارند و بیمارند». | گفت: «نوشیدنی غمگینان است و آنان که [[شتاب]] دارند و بیمارند». | ||
| خط ۲۹: | خط ۲۸: | ||
شراعه پاسخ داد: «هیچ جامی به [[سلامتی]] رویی زیباتر از روی [[آسمان]] نوشیده نشده است»! | شراعه پاسخ داد: «هیچ جامی به [[سلامتی]] رویی زیباتر از روی [[آسمان]] نوشیده نشده است»! | ||
[[فکر]] میکنید امیرالمؤمنینی که شراعه را از راه دور فرا میخواند تا از او درباره شراب بپرسد و گونههای نوشیدنی را برایش به وصف کشد، شراب نمینوشد؟ | [[فکر]] میکنید امیرالمؤمنینی که شراعه را از راه دور فرا میخواند تا از او درباره شراب بپرسد و گونههای نوشیدنی را برایش به وصف کشد، شراب نمینوشد؟ | ||
ولید شب تا سپیده دم بیدار میماند و شراب و آواز بسیار مینوشید و میشنید، چندان که ابن ابی الزناد هفتاد قدح برای او برشمرده است<ref>ابن عبد ربه اندلسی، احمد، العقد الفرید، ج۵، ص۳۰۲.</ref>. ممکن است در این شمار [[مبالغه]] شده باشد، لیک درباره [[شهرت]] ولید در میخوارگی و مستی [[شک]] نداریم. | ولید[[شب]] تا سپیده دم [[بیدار]] میماند و شراب و [[آواز]] بسیار مینوشید و میشنید، چندان که ابن ابی الزناد هفتاد [[قدح]] برای او برشمرده است<ref>ابن عبد ربه اندلسی، احمد، العقد الفرید، ج۵، ص۳۰۲.</ref>. ممکن است در این شمار [[مبالغه]] شده باشد، لیک درباره [[شهرت]] ولید در میخوارگی و مستی [[شک]] نداریم. | ||
ولید شبی با ندیمان خویش شراب مینوشد و مست میکند. در برابر آنان رطلی گران از شراب بود که [[نور]] ماه در آن تابیده بود. ولید با دیدن این صحنه [[سوگند]] یاد میکند که «هفت هفته»<ref>ولید این دو واژه را به فارسی گفته است.</ref> یعنی چهل و نه [[روز]] شراب بنوشد. در پی این | ولید شبی با ندیمان خویش شراب مینوشد و مست میکند. در برابر آنان رطلی گران از شراب بود که [[نور]] ماه در آن تابیده بود. ولید با دیدن این صحنه [[سوگند]] یاد میکند که «هفت هفته»<ref>ولید این دو واژه را به فارسی گفته است.</ref> یعنی چهل و نه [[روز]] شراب بنوشد. در پی این تصمیم او از [[مردم]] پنهان میشود تا برای [[بادهنوشی]] و مستی [[فراغت]] یابد و چون حاجبش میکوشد که وی را از این کار باز دارد، [[فرمان]] میدهد قیفی در دهان او فرو کنند و در دهانش چندان شراب ریختند، که مست لایعقل شد<ref>مسعودی، علی، مروج الذهب، ج۳، ص۲۱۷؛ ابوالفرج اصفهانی، علی، الاغانی، ج۷، ص۶۰ - ۶۱.</ref>. | ||
ولید سنگابی را از شراب لبریز میکند و با ندیمانش از آن مینوشد تا اینکه سنگاب از شراب تهی میشود<ref>ابوالفرج اصفهانی، علی، الاغانی، ج۷، ص۲۴.</ref>. | ولید سنگابی را از شراب لبریز میکند و با ندیمانش از آن مینوشد تا اینکه سنگاب از شراب تهی میشود<ref>ابوالفرج اصفهانی، علی، الاغانی، ج۷، ص۲۴.</ref>. | ||
هنگامی که ولید از منظره برکه آبی خوشش میآید، کنار آن مست میکند و از آن منظره [[زیبا]] در شبی مهتابی به طرب میآید و در حال مستی سوگند یاد میکند که همه آب برکه را بنوشد! و ندیمان و [[یاران]] او ناچار میشوند برکه را از آب خالی کنند تا [[امیرالمؤمنین]] به سوگند خود [[وفا]] کند!<ref>ابوالفرج اصفهانی، علی، الاغانی، ج۷، ص۴۷.</ref>. | هنگامی که ولید از منظره برکه آبی خوشش میآید، کنار آن مست میکند و از آن منظره [[زیبا]] در شبی مهتابی به طرب میآید و در حال مستی سوگند یاد میکند که همه آب برکه را بنوشد! و ندیمان و [[یاران]] او ناچار میشوند برکه را از آب خالی کنند تا [[امیرالمؤمنین]] به سوگند خود [[وفا]] کند!<ref>ابوالفرج اصفهانی، علی، الاغانی، ج۷، ص۴۷.</ref>. | ||
روزی که | روزی که ولید بن یزید به [[خلافت]] رسید، جماعتی از خویشاوندانش را نزد خود [[دعوت]] کرد و گفت: «آیا میدانید چرا شما را دعوت کردم»؟ | ||
گفتند: «نه». | گفتند: «نه». | ||
گفت: «باید یکی از شما بگوید». | گفت: «باید یکی از شما بگوید». | ||
| خط ۴۲: | خط ۴۱: | ||
گفت: «آری، لیک من: «خدای و [[فرشتگان]] [[نیک]] و [[پارسایان]] [[درستکار]] را [[گواه]] میگیرم | گفت: «آری، لیک من: «خدای و [[فرشتگان]] [[نیک]] و [[پارسایان]] [[درستکار]] را [[گواه]] میگیرم | ||
که دلم سماع و [[نوشیدن]] جام باده و گزیدن گونههای [[خوبان]] نمکین را [[طلب]] میکند | که دلم سماع و [[نوشیدن]] جام باده و گزیدن گونههای [[خوبان]] نمکین را [[طلب]] میکند | ||
و ندیم بزرگوار و خدمتکار چاب را که دمادم جامهای شراب را به من رساند». | و ندیم [[بزرگوار]] و خدمتکار چاب را که دمادم جامهای شراب را به من رساند». | ||
ولید سپس گفت: حالا اگر بخواهید میتوانید برخیزید و بروید»<ref>ابوالفرج اصفهانی، علی، الاغانی، ج۷، ص۲۲.</ref>. | ولید سپس گفت: حالا اگر بخواهید میتوانید برخیزید و بروید»<ref>ابوالفرج اصفهانی، علی، الاغانی، ج۷، ص۲۲.</ref>. | ||
آیا نخستین [[سخنرانی]] [[امیرالمؤمنین]] برای خاندانیان نزدیک خویش در نخستین [[روز]] خلافتش را شنیدید؟ | آیا نخستین [[سخنرانی]] [[امیرالمؤمنین]] برای خاندانیان نزدیک خویش در نخستین [[روز]] خلافتش را شنیدید؟ | ||
ولید و ندیمانش مست میکنند و تا سپیده دمان شراب مینوشند و فراشان به ناچار آنان را بر روی تشکهاشان حمل کرده (طبیعتاً به جز امیرالمؤمنین) در مهمانخانه میاندازند. یکی از آنان میگوید: | ولید و ندیمانش مست میکنند و تا سپیده دمان شراب مینوشند و فراشان به ناچار آنان را بر روی تشکهاشان حمل کرده (طبیعتاً به جز امیرالمؤمنین) در مهمانخانه میاندازند. یکی از آنان میگوید: «[[بیدار]] نشدیم تا اینکه [[خورشید]] بیرون آمد»<ref>ابوالفرج اصفهانی، علی، الاغانی، ج۷، ص۶۷ - ۶۸.</ref> و شاید [[نماز صبح]] را از دست نداده باشند! | ||
[[خلیفه]] چندان در نوشیدن شراب [[زیادهروی]] میکند که چشمانش تیره و تار میشود و [[هوشیاری]] خویش را از کف میدهد!<ref>ابوالفرج | [[خلیفه]] چندان در [[نوشیدن شراب]] [[زیادهروی]] میکند که چشمانش تیره و تار میشود و [[هوشیاری]] خویش را از کف میدهد!<ref>ابوالفرج [[اصفهانی]]، علی، الاغانی، ج۷، ص۸۹.</ref>. | ||
او با [[کنیز]] [[محبوب]] خویش تا صبح بیدار میماند و هر دو مست میشوند و هنگامی که [[مؤذن]] [[اذان]] صبح را سر میدهد، به کنیز دستور میدهد که چهره بپوشاند تا [[مردم]] [[گمان]] برند که او امیرالمؤمنین است و از در [[مقصوره]] برای نماز صبح بیرون رود و [[امامت | او با [[کنیز]] [[محبوب]] خویش تا [[صبح]]بیدار میماند و هر دو مست میشوند و هنگامی که [[مؤذن]] [[اذان]] صبح را سر میدهد، به کنیز دستور میدهد که چهره بپوشاند تا [[مردم]] [[گمان]] برند که او [[امیرالمؤمنین]] است و از در [[مقصوره]] برای نماز صبح بیرون رود و [[امامت جماعت]] [[مسلمانان]] را بر عهده گیرد، در حالی که جنب است و مست!<ref>ر. ک: العقد الفرید، تصحیح عبدالمجید ترحینی، ج۵، ص۲۰۵؛ ابوالفرج اصفهانی، علی، الاغانی، ج۷، ص۴۷.</ref> و دیگر ماجراهایی که درباره [[بادهنوشی]] [[خلفای بنی امیه]] و مستی آنان و به [[بازی]] گرفتن حدود و [[احکام]] [[خدای تعالی]] از سوی آنان گفتهاند. تمام اینها در کاخ [[خلافت]] و در حضور امیرالمؤمنین بلکه به همراه او صورت میگرفته است.<ref>[[محمد مهدی آصفی|آصفی، محمد مهدی]]، [[بر آستان عاشورا ج۱ (کتاب)|بر آستان عاشورا]]، ج۱، ص۷۹.</ref> | ||
=== آواز و [[عیش و نوش]] === | === [[آواز]] و [[عیش و نوش]] === | ||
[[حاکمان اموی]] سخت شیفته و دلداده آواز بودند. آوازخوانان را از دیگر [[سرزمینها]] به [[قصر]] خلیفه میآوردند<ref>ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۵، ص۲۰۰.</ref> و خلیفه به آوازهای آنان گوش میسپرد و از [[بیت المال]] | [[حاکمان اموی]] سخت شیفته و دلداده آواز بودند. آوازخوانان را از دیگر [[سرزمینها]] به [[قصر]]خلیفه میآوردند<ref>ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۵، ص۲۰۰.</ref> و خلیفه به آوازهای آنان گوش میسپرد و از [[بیت المال مسلمانان]] مبالغ هنگفتی را به پایشان میریخت و گلچین آنان را نزد خویش نگاه میداشت و هر کدام را که میخواست باز میگرداند. | ||
[[امویان]] مهار خویش را رها کرده بودند تا | [[امویان]] مهار خویش را رها کرده بودند تا عیش و نوش، آنان را به هر کجا که میخواهد ببرد. خلفای پیشین [[اموی]]، حشمت خلافت را برای خلیفه در برابر ندیمان و همنشینان او نگاه میداشتند و لحظات [[ناب]] عیش و نوش خویش را از ندیمانشان پنهان میداشتند. اما خلفای متأخر اموی در حضور همنشینان و ندیمانشان بیپروا به عیش و نوش و طرب میپرداختند. حتی [[خلیفه]] اگر از آوازی خوشش میآمد با آن میرقصید و سرمست میشد و جامههای خویش را از تن به در میآورد. | ||
[[جاحظ]] درباره خلفای پیشین و پسین اموی در آشکار نمودن عیش و طرب میگوید: | [[جاحظ]] درباره خلفای پیشین و پسین [[اموی]] در آشکار نمودن [[عیش و طرب]] میگوید: | ||
«معاویة بن [[ابی سفیان]]، [[مروان بن حکم]]، [[عبدالملک بن مروان]]، [[سلیمان]]، هشام و [[مروان بن محمد]]؛ میان آنان و ندیمانشان پردهای بود و هیچ ندیمی از آنچه [[خلیفه]] به هنگام طرب و [[لذت]] بردن از آوازخوانان که حالش دیگرگون میشد و راه میرفت و شانههای خود را تکان میداد و میرقصید و حتی جامههایش را در میآورد، از هیچ کدام این کارها خبر نمییافت و کسی جز کنیزان نزدیکش او را نمیدید... اما باقی [[خلفای اموی]] از اینکه در حضور ندیمان و خوانندگان برقصند و [[جامه]] از تن به در آورند و عریان شوند، پروایی نداشتند<ref>جاحظ، عمرو، التاج فی اخلاق الملوک.</ref>. | |||
از جلوههای [[زشت]] عیش و نوش در [[تاریخ]] زندگانی | از جلوههای [[زشت]] [[عیش و نوش]] در [[تاریخ]] زندگانی [[امویان]]، داستانی است که [[مسعودی]] آن را با واسطه از یکی از ندیمان ولید بازگو کرده است. آن ندیم میگوید: | ||
«همنشین شبهای | «همنشین شبهای ولید بن یزید بودم و ابن [[عایشه]] قرشی را نزد او دیدم. ولید از ابن عایشه خواست تا برایش [[آواز]] بخواند و او چنین خواند: «بامداد روزی که [[حاجیان]] از [[منا]] پراکنده میشدند سیه چشمانی دیدم که [[صبر]] از [[دل]] میبردند، مانند [[ستارگان]] در جایهای طلوع خود، بعد از غروب که به دور ماه تمام میچرخیدند، برای [[رضای خدا]] و در پی شراب رفته بودم، اما با باری از [[گناه]] بازگشتم». | ||
ولید گفت: «به [[خدا]] خوب خواندی ای [[امیر]] من! تو را به [[حق]] [[عبد | ولید گفت: «به [[خدا]] خوب خواندی ای [[امیر]] من! تو را به [[حق]] [[عبد شمس]] قسم آن را یک بار دیگر بخوان». ابن عایشه یک بار دیگر آن را خواند. | ||
ولید گفت: «به خدا خوب خواندی ای امیر من! تو را به حق [[امیه]] قسم میدهم که بار دیگر بخوان». ابن عایشه یک بار دیگر آن را خواند. | ولید گفت: «به خدا خوب خواندی ای امیر من! تو را به حق [[امیه]] قسم میدهم که بار دیگر بخوان». ابن عایشه یک بار دیگر آن را خواند. | ||
ولید، ابن عایشه را به یکایک پدرانش [[سوگند]] داد تا اینکه به خودش رسید و گفت: «تو را به [[جان]] خودم قسم میدهم که یک بار دیگر این آواز را بخوانی». ابن عایشه نیز پذیرفت و آواز را یک بار دیگر خواند. | ولید، ابن عایشه را به یکایک پدرانش [[سوگند]] داد تا اینکه به خودش رسید و گفت: «تو را به [[جان]] خودم قسم میدهم که یک بار دیگر این آواز را بخوانی». ابن عایشه نیز پذیرفت و [[آواز]] را یک بار دیگر خواند. | ||
پس ولید از جای برخاست و خود را بر روی ابن عایشه انداخت و یکی یکی همه اندامهای او را بوسید... (قلم از ذکر این فقره از داستان باز میماند). ولید سپس گفت: «وای از این عیش و [[خوشی]]! وای از این عیش و خوشی» !. سپس تمام جامههای خویش را در آورده، روی ابن عایشه انداخت و خود لخت و عور ایستاد تا مثل همان جامهها را برایش آوردند<ref>مسعودی، علی، مروج الذهب، ج۳، ص۲۱۵.</ref>.<ref>[[محمد مهدی آصفی|آصفی، محمد مهدی]]، [[بر آستان عاشورا ج۱ (کتاب)|بر آستان عاشورا]]، ج۱، | پس ولید از جای برخاست و خود را بر روی ابن [[عایشه]] انداخت و یکی یکی همه اندامهای او را بوسید... (قلم از ذکر این فقره از داستان باز میماند). ولید سپس گفت: «وای از این عیش و [[خوشی]]! وای از این عیش و خوشی»!. سپس تمام جامههای خویش را در آورده، روی ابن عایشه انداخت و خود لخت و عور ایستاد تا مثل همان جامهها را برایش آوردند<ref>مسعودی، علی، مروج الذهب، ج۳، ص۲۱۵.</ref>.<ref>[[محمد مهدی آصفی|آصفی، محمد مهدی]]، [[بر آستان عاشورا ج۱ (کتاب)|بر آستان عاشورا]]، ج۱، ص۸۳.</ref> | ||
== منابع == | == منابع == | ||