شبهات ختم نبوت در کلام اسلامی: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۶: | خط ۶: | ||
}} | }} | ||
==بررسی و نقد [[شبهات]] [[قرآنی]] مخالفان== | == بررسی و نقد [[شبهات]] [[قرآنی]] مخالفان == | ||
«[[خاتمیت]]» از بزرگترین چالشهای مخالفان | «[[خاتمیت]]» از بزرگترین چالشهای مخالفان جاودانگی شریعت اسلام است. در این میان [[بابیت]] و [[بهائیت]]، از آنجا که [[آیین]] خود را در ردیف [[ادیان آسمانی]] و استمرار [[دعوت]] [[پیامبران الهی]] از جمله [[پیامبر اسلام]]{{صل}} میدانند، بیشترین حجم فعالیتشان را صرف بیان شبهات بر [[آیات]] و روایاتی کردهاند که بر پایانپذیری سلسله [[نبوت]] و [[رسالت]] دلالت دارد و یا با ارائه [[تفاسیر]] غیر مشهور، آیات را به گونهای معنا نمودهاند که با ظهور [[ادیان]] دیگر پس از [[اسلام]] تعارضی نداشته باشد<ref>[[نفیسه ابوالحسنی|ابوالحسنی، نفیسه]]، [[خاتمیت در قرآن (کتاب)|خاتمیت در قرآن]]، ص ۱۴۴.</ref>. | ||
== | == شبهه اول: عدم ارتباط خاتمیت با [[شأن نزول آیه]] {{متن قرآن|خَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} == | ||
منکران و مخالفان، برای رد دلالت [[آیه]] ۴۰ [[احزاب]]<ref>{{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} «محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین پیامبران است» سوره احزاب، آیه ۴۰.</ref> بر [[ختم نبوت]]، بر [[شأن نزول]] انگشت نهاده و با بیان عدم ارتباط میان نزول و بحث خاتمیت حضرت{{صل}}، به صورت ذیل، شبهه وارد میکنند. | |||
===بیان شبهه=== | === بیان شبهه === | ||
در [[قرآن کریم]] ذکر {{متن قرآن|خَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} | در [[قرآن کریم]] ذکر {{متن قرآن|خَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} تنها در آیه ۴۰ [[سوره احزاب]] آمده است. عموم [[مسلمین]] بر آنند که عبارت {{متن قرآن|خَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} به معنای آخرین فرستاده خداست و رابطه [[خدا]] با [[بشر]]، منقطع و باب [[وحی الهی]] مسدود گشته است. بسیار عجیب به نظر میرسد که چنین مسئله مهمی، مربوط به [[تغییر]] [[سنت الهی]] و قطع سلسله رسالت و [[وحی الهی]]، بعد از ۱۲۴ هزار [[پیامبر]]، توسط [[خداوند]] [[رحمن]] و [[رحیم]]، برای [[هدایت]] و [[تربیت بشر]] همیشه محتاج، فقط و فقط با ذکر یک عبارت {{متن قرآن|خَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} در کل [[قرآن شریف]] که [[حجت]] باقیه و امالکتاب [[شریعت مقدس]] [[حضرت رسول]]{{صل}} میباشد؛ آن هم در [[سوره]] و آیهای که [[شأن]] نزول آن هیچ ربطی به مسئله مسدود شدن [[فیض الهی]] ندارد و کاملاً متفاوت است! همچنین در نگاه نخست به [[آیه]] مزبور، این سؤال در ذهن مطرح میگردد که اگر برداشت رایج از {{متن قرآن|خَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} (پایاندهنده [[پیامبران]]) صحیح باشد، ربط عبارت {{متن قرآن|خَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} با قسمت اول آیه که مربوط به [[زندگی]] خصوصی پیامبر است، چیست؟ و چرا نکتهای به این اهمیت که [[سرنوشت]] آتی یک [[امت]] را رقم میزند، در [[قرآن]] تنها یک بار، آن هم در عبارتی چنین بیربط و چند پهلو گنجانده شده است؟ این واقعیت که محمد{{صل}} هیچ فرزند پسری نداشته، به اینکه دیگر [[پیامبری]] نخواهد آمد، چه ربطی دارد؟<ref>مقاله «تأملی در آثار اسلامی پیرامون مبحث خاتمیت» برگرفته از سایت آیین بهائی.</ref> به هر حال هیچ ربط منطقی بین [[نفی]] ابوت [[حضرت محمد]] و [[خاتم النبیین]] بودن آن حضرت وجود ندارد<ref>کریستوفر باک، تفسیر قرآن در کتاب ایقان، ص۹۱۴.</ref>. | ||
اگر قرار بود خداوند [[حضرت رسول اکرم]]{{صل}} را آخرین [[رسول]] حامی وحی الهی در همه ادوار و اکوار فرماید، یقیناً این نکته بسیار مهم را با تصریح و به تفصیل در بخشی کاملاً مستقل مطرح میفرمود؛ لذا این [[باور]] که حضرت محمد{{صل}} [[آخرین پیامبر]] آسمانی است و تا ابد پیامبر دیگری ظاهر نخواهد شد، صرفاً ناشی از عدم [[درک]] صحیح قرآن شریف و سو و [[سوء]] تعبیر [[آیات]] آن است<ref>گفتگوی ماهوارهای شبکه بهائی با موضوع: تجدید و تکامل ادیان؛ مجری: دکتر معین افغانی، کارشناس: دکتر نصرت الله محمد حسینی.</ref>.<ref>[[نفیسه ابوالحسنی|ابوالحسنی، نفیسه]]، [[خاتمیت در قرآن (کتاب)|خاتمیت در قرآن]]، ص ۱۴۴.</ref> | |||
=== جواب [[شبهه]] === | |||
سنت جاهلی [[زمان]] پیامبر اینگونه بود که فرزندخوانده تماماً [[حکم]] فرزند را داشت؛ یعنی [[ارث]] میبرد و همسرش نیز بر پدر او [[حرام]] میگشت، در حالی که میدانیم میان فرزندخوانده با فرزند واقعی، تفاوت جوهری وجود دارد. [[حضرت رسول اکرم]]{{صل}}، [[مأمور]] گردید این روش غلط را به وسیله [[ازدواج]] با [[زینب بنت جهش]] که سابقاً [[همسر]] پسر خواندهاش ([[زید بن حارثه]]) بود عملاً از میان بردارد؛ چراکه اثر آن به مراتب بیش از زبان و جعل قانون میبود. | |||
این اقدام، موجی از [[اعتراض]] و [[انتقاد]] از جانب مخالفان پدید آورد و حضرتش مورد [[طعنه]] و [[تمسخر]] قرار گرفت. [[خداوند]] برای سرکوبی این [[افکار]] [[آیه]] ۴۰ [[سوره احزاب]] را نازل فرمود: {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}<ref>«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست؛ اما فرستاده خداوند و واپسین پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.</ref>. | |||
با توجه به آنچه گفته شد؛ میتوان در جواب اشکال از آیه چنین گفت که صدور آیه، رابطه نَسَبی و [[دنیایی]] میان [[نبی اکرم]]{{صل}} و زید بن حارثه را قطع میکند و ذیل آیه به [[اثبات]] ارتباط [[معنوی]] ناشی از [[رسالت]] و [[خاتمیت]] میپردازد و این چنین میان ابتدا و انتهای آیه، پیوند برقرار میشود. | |||
آنچه به نظر میرسد این است که با توجه به پیشینه [[وراثت]] در انبیایی چون ابراهیم، [[زکریا]] و داوود{{عم}} چنین زمینهای در [[باور]] [[جامعه]] وجود داشت که «[[نبوت]]» نیز به [[فرزند پیامبر]] قابل انتقال باشد؛ لذا زمانی که خداوند در آیه بیان میدارد محمد{{صل}} پدر هیچ یک از مردان شما نیست، طبیعی است چنین سؤالی به وجود آید که پس [[وصایت]] حضرت چه خواهد شد و [[پیامبر]] پس از او کیست؟ در این جاست که خداوند میفرماید: پیامبر شما [[خاتم پیامبران]] است و نیاز به فرزند ذکور ندارد تا پس از او به این [[مقام]] برسد. پس [[قرآن]] در بیانی [[بلیغ]] و کوتاه، به دو [[اشتباه]] اشاره میکند: یکی شیوه ناستوده و غلط [[احکام]] فرزندخواندگی، چون [[ارث]] و [[حرمت]] [[ازدواج]] با [[همسر]] فرزندخوانده و دیگری حکمی که فرعاً بر این [[سنت]] بار میشود؛ یعنی به ارث بردن [[مقام نبوت]]. | |||
[[ | |||
[[ | |||
استبعاد نشود که این مسئله بسیار واضح است؛ خیر، با توجه به آداب و رسوم غلطی که در وجود [[اعراب]] [[رسوخ]] کرده بود، این مطلب هیچ امر دور از ذهنی نمیبود؛ زیرا مسائل سطحیتر از این امر باعث شد که عده زیادی فریفته [[مدعیان دروغین]] شوند و از خط [[هدایت الهی]] خارج گردند<ref>احسان علی خانی، نقد و بررسی خاتمیت از دیدگاه بهائیت، مرکز مدیریت حوزه علمیه، قم، سطح ۳، ص۷۲.</ref>. | |||
===پاسخ اشکال=== | تبیین دیگر از ارتباط صدر و ذیل چنین است که گرچه ارتباط ابوّت میان [[پیامبر]]{{صل}} و شما [[نفی]] گردید، لیکن او [[رسول خدا]] و [[خاتم پیامبران]] است و هدایت معنوی شما را به عهده دارد و چون پدری دلسوز، تمام توان خود را برای سعادتتان مبذول میدارد. | ||
عجیب است که [[بهائیان]] برای [[استدلال]] به مطلبی، از میان صدها [[مفسر]] و دهها کتاب [[مرجع]] و دست اول، به چند عدد | |||
به نظر میرسد این [[شبهه]] از جنبههای متعدد مخدوش است: | در تفسیر نمونه چنین آمده است: صدر [[آیه]] ارتباط نسبی را به طور کلی قطع میکند و ذیل آیه ارتباط [[معنوی]] ناشی از [[رسالت]] و [[خاتمیت]] را [[اثبات]] مینماید و از اینجا پیوند صدر و ذیل روشن میشود. از این گذشته اشاره به این [[حقیقت]] نیز دارد که در عین حال، علاقه او فوق علاقه یک پدر به فرزند است؛ چراکه او [[رسول]] [[امت]] میباشد؛ آن هم رسولی که میداند بعد از او پیامبر دیگری نخواهد آمد و باید آنچه مورد نیاز است تا دامنه [[قیامت]]، برای آنها و با نهایت دلسوزی پیشبینی کند و البته [[خداوند]] عالم و [[آگاه]]، همه آنچه را در این زمینه لازم بوده از اصول و فروع و کلیات و جزئیات در تمام زمینهها در [[اختیار]] او گذارده و لذا در پایان آیه میفرماید: خداوند بر همه چیز عالم و آگاه بوده و هست {{متن قرآن|وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}<ref>ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۱۷، ص۳۳۷.</ref>. | ||
همچنین برای برقراری ارتباط میان یک [[آیه]] و [[شأن]] نزولش، همین که بخشی از آیه، گویای آن باشد، کفایت میکند. در آیه مطروحه نیز بخش ابتدایی {{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ}} درباره [[شأن نزول]] و فرازهای پس از آن، توصیف مقامات پیامبر [[اسلام]]{{صل}} و توجه به [[خاتمیت]] حضرت است. | |||
در نتیجه، با دقت در فرازهای آیه و نگاه [[تاریخی]] به [[عقاید]] و آداب و رسوم [[جاهلی]] صدر اسلام میتوان ارتباط میان فرازهای آیه را [[کشف]] کرد. پس اشکال وارد شده از سوی [[بهائیت]] نشاندهنده نگاه سطحی ایشان به این [[آیه کریمه]] است<ref>[[نفیسه ابوالحسنی|ابوالحسنی، نفیسه]]، [[خاتمیت در قرآن (کتاب)|خاتمیت در قرآن]]، ص ۱۴۶.</ref>. | |||
== [[شبهه]] دوم: [[زینت]] [[پیامبران]]، نه [[خاتم پیامبران]]{{عم}} == | |||
[[مبلغان]] بهائی، واژه خاتم را در آیه مزبور به «[[مُهر]]» و یا «انگشتری» معنا میکنند و ادعا دارند که [[پیامبر اسلام]]{{صل}} به منزله انگشتر پیامبران، یعنی زینت آنها بوده است نه آخرین ایشان<ref>مصطفی حسینی طباطبائی، ماجرای باب و بهاء، ص۱۷۰.</ref>. [[استدلال]] این گروه چنین است: | |||
=== تقریر اشکال === | |||
"روحی روشنی" در کتاب خاتمیت<ref>روحی روشنی، خاتمیت، ص۲۲.</ref> خویش برای [[اثبات]] معنای «زینت» برای لفظ خاتَم، ابتدا به [[کلامی]] از همکیشان خود استناد میکند و چنین بیان میدارد که حاجی احمد حمدی در کتاب تبیان و [[برهان]]، خاتَم را به معنای زینت گرفته است. سپس برای [[تأیید]] این مطلب، جمله شوکانی را در [[تفسیر فتح القدیر]] بیان میدارد: {{عربی|و قرء الجمهور خاتم بكسر التاء و قرأ عاصم بفتحها – و معنى القراءة الأولى: انه ختمهم، أي جاء آخرهم. و معنى القراءة الثانية: أنه صار كالخاتم لهم الذي يتختمون به و يتزينون بكونه منهم}}<ref>محمد بن علی شوکانی، فتح القدیر، ج۴، ص۳۲۹.</ref>. | |||
در سایت [[آیین بهائی]] از ابوریاش قیسی در کتاب [[هاشمیات]] الکمیت و [[احمد بن یحیی]] ثعلب در کتاب [[فصیح]] اللغه آورده است که آنها، خاتم به فتح را به معنای زینت و انگشتری یا [[جمال]] [[انبیاء]] و بهترین ایشان میدانند<ref>مقاله «تأملی در آثار اسلامی پیرامون مبحث خاتمیت» برگرفته از سایت آیین بهائی.</ref>. | |||
بنابراین [[تفسیر]] [[بهائیت]] از معنای {{متن قرآن|خَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} این است که [[پیامبر اسلام]]{{صل}} از لحاظ [[کمالات]] و [[مقامات]] به جایی رسیده است که [[زینت]] سایر [[پیامبران]] به شمار میآید، همانگونه که انگشتر، زینت انگشت محسوب میگردد<ref>برای مطالعه بیشتر ر.ک: جزوه «محمد، خاتم الانبیاء» از محمد ابراهیم خان، ص۴۴-۳۵.</ref>.<ref>[[نفیسه ابوالحسنی|ابوالحسنی، نفیسه]]، [[خاتمیت در قرآن (کتاب)|خاتمیت در قرآن]]، ص ۱۴۹.</ref> | |||
=== پاسخ اشکال === | |||
عجیب است که [[بهائیان]] برای [[استدلال]] به مطلبی، از میان صدها [[مفسر]] و دهها کتاب [[مرجع]] و دست اول، به چند عدد رجوع نموده و تنها آن مقدار از [[ادله]] را که میتواند [[شاهد]] مدعی ایشان باشد، مطرح میکنند! بهائیان [[تفکر]] [[خاتمیت]] را، زاییده برداشت سطحی [[علما]] دانسته و میکوشند ارتباط این [[فکر]] را از [[زمان]] [[معصومین]]{{عم}} قطع دارند. به نظر میرسد این [[شبهه]] از جنبههای متعدد مخدوش است: | |||
۱. واژه {{متن قرآن|خَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} هر گونه تلفظ شود (به کسر و یا فتح تاء) از مشتقات ختم، محسوب میشود و معنای این ماده «پایان» است. استعمال تعابیری چون «ختم قرآن»<ref>به معنای «خواندن و به پایان رسانیدن کل قرآن».</ref>، اطلاق «مجلس ختم»<ref>به اعتبار قرائت یک دوره کامل از قرآن توسط حضار مجلس ترحیم برای شخص متوفی.</ref> به مجلس ترحیم اموات و نیز کاربرد وصف «[[خاتم اوصیاء]]» در [[حق]] آخرین امام معصوم{{عم}}، همه و همه در راستای مفهوم رایج از «ختم و خاتم» است. | |||
لغتدانان شهیری چون ابن فارس<ref>ابن فارس، معجم مقائیس اللغة، ج۲، ص۲۴۵.</ref>، جوهری<ref>اسماعیل جوهری، الصحاح، ج۵، ص۱۹۰۸.</ref>، [[زجاج]]<ref>ابراهیم بن البری الزجاج، معانی القرآن و اعرابه، ج۴، ص۲۳۰.</ref>، ازهری<ref>محمد ازهری، تهذیب اللغة، ج۷، ص۱۳۸.</ref>، [[واحدی نیشابوری]]<ref>علی بن احمد واحدی نیشابوری، الوسیط، ج۳، ص۴۷۴.</ref>، نحاس<ref>احمد بن محمد نحاس، اعراب القرآن، ج۳، ص۳۱۷.</ref>، [[بستانی]]<ref>المعلم بطرس بستانی، محیط المحیط، ص۳۱۷.</ref> و... «خاتَم» را به معنای «پایان شیء» دانستهاند. | لغتدانان شهیری چون ابن فارس<ref>ابن فارس، معجم مقائیس اللغة، ج۲، ص۲۴۵.</ref>، جوهری<ref>اسماعیل جوهری، الصحاح، ج۵، ص۱۹۰۸.</ref>، [[زجاج]]<ref>ابراهیم بن البری الزجاج، معانی القرآن و اعرابه، ج۴، ص۲۳۰.</ref>، ازهری<ref>محمد ازهری، تهذیب اللغة، ج۷، ص۱۳۸.</ref>، [[واحدی نیشابوری]]<ref>علی بن احمد واحدی نیشابوری، الوسیط، ج۳، ص۴۷۴.</ref>، نحاس<ref>احمد بن محمد نحاس، اعراب القرآن، ج۳، ص۳۱۷.</ref>، [[بستانی]]<ref>المعلم بطرس بستانی، محیط المحیط، ص۳۱۷.</ref> و... «خاتَم» را به معنای «پایان شیء» دانستهاند. | ||
پس این کلمه دو معنا را حمل میکند: معنای موضوع له | معنای دیگری که به مرور [[زمان]] برای این واژه استعمال شده است «انگشتر» میباشد. بدین صورت که در ابتدا، «خاتم» بر انگشتری که با آن، نامه را مهر میکردند، اطلاق میگشته و از روی مجاز، گاهی به دیگر انگشترها هم «خاتم» میگفتهاند. | ||
با توجه به اینکه معنای دوم در ابتدای امر از معانی خاتم نبوده، لازم است مشخص شود که آیا در | |||
با بررسی معانی ریشه «ختم» در کتابهای لغت کهن مانند العین که در | پس این کلمه دو معنا را حمل میکند: معنای موضوع له آن که «وسیله ختم و پایان شیء» است و دیگر، «انگشتر» که بر اثر کثرت استعمال در زمره معانی خاتم در آمده است. | ||
با توجه به اینکه معنای دوم در ابتدای امر از معانی خاتم نبوده، لازم است مشخص شود که آیا در زمان نزول قرآن، خاتم به صورت [[حقیقی]] بر معنای «انگشتر» اطلاق میشده است یا خیر؟ | |||
با بررسی معانی ریشه «ختم» در کتابهای لغت کهن مانند العین که در قرن دوم نگاشته شده است، مشخص میشود که حداقل تا قرن دوم «انگشتری» از معانی حقیقی خاتم نبوده است؛ زیرا فراهیدی در مشتقات این ماده، هیچ اشارهای به این معنا ندارد. پس در زمان نزول قرآن، «خاتَم» تنها و تنها به معنای «پایان شیء» تعریف شده است و هیچ معنای دیگری نداشته است. | |||
با توجه به آنچه گفته شد معنای [[آیه]] چنین میشود: «محمد{{صل}} پدر هیچ یک از مردان شما نیست، بلکه او [[رسول خدا]] و کسی است که [[پیامبران]] به وسیله او پایان یافته و به اتمام رسیدهاند». | با توجه به آنچه گفته شد معنای [[آیه]] چنین میشود: «محمد{{صل}} پدر هیچ یک از مردان شما نیست، بلکه او [[رسول خدا]] و کسی است که [[پیامبران]] به وسیله او پایان یافته و به اتمام رسیدهاند». | ||
۲. افزون بر آنچه در واژهشناسی کلمه «خاتَم» گفته شد، | ۲. افزون بر آنچه در واژهشناسی کلمه «خاتَم» گفته شد، فهم متواتر [[مسلمانان]] از صدر اسلام تاکنون از معنای {{متن قرآن|خَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} این بوده که پس از ظهور حضرتش، [[پیامبری]] نخواهد آمد و [[شریعت اسلام]]، آخرین [[شریعت]] مُنزَل بر [[بشر]] است. | ||
[[مفسران]] و [[متکلمان]] بزرگ [[اسلامی]] همگام با واژهشناسان بر مسئله [[خاتمیت]] [[نبی اکرم]]{{صل}} [[اتفاق نظر]] دارند و این [[باور]] از بدیهیات [[آیین مقدس اسلام]] به شمار میرود به گونهای که هر فرد [[بیگانه]]، پس از تماس با [[جامعه اسلامی]]، این [[حقیقت]] را به خوبی در مییابد و لمس میکند و این خود نشانه ضروری بودن مسئله [[خاتمیت پیامبر اسلام]]{{صل}} است. | [[مفسران]] و [[متکلمان]] بزرگ [[اسلامی]] همگام با واژهشناسان بر مسئله [[خاتمیت]] [[نبی اکرم]]{{صل}} [[اتفاق نظر]] دارند و این [[باور]] از بدیهیات [[آیین مقدس اسلام]] به شمار میرود به گونهای که هر فرد [[بیگانه]]، پس از تماس با [[جامعه اسلامی]]، این [[حقیقت]] را به خوبی در مییابد و لمس میکند و این خود نشانه ضروری بودن مسئله [[خاتمیت پیامبر اسلام]]{{صل}} است. | ||
۳. بنابر آنچه گفته شد معنای اصلی «خاتم» جز پایان شیء نیست و استعمال آن به معنای «انگشتر» یا «زینت» | درباره استناد [[بهائیان]] به [[کلام]] علامه شوکانی نیز باید گفت: [[علمای اسلام]] در خصوص این مسئله [[اتفاق نظر]] دارند و اگر کسی معنای دیگری را مطرح داشته است، نه برای این است که به [[خاتمیت]] [[اعتقاد]] ندارد، بلکه احتمالات را ذکر کرده؛ هم احتمالات موافق و هم احتمالات دیگر را. علامه از جمله معتقدین به خاتمیت است و اگر در [[تفسیر]] معنای [[آیه]]، [[زینت]] را بیان داشته است، جمله او در مورد اینکه از انگشتر به عنوان [[مُهر]] استفاده میکردند تا پایاننامه و استناد آن را به شخص نویسنده [[اثبات]] کنند، ساکت است. | ||
بر فرضی که واژه «خاتم» در معنای [[حقیقی]] خود به کار نرفته باشد و از آن معنای مجازی [[اراده]] شود، باز مدعای مزبور درست نیست؛ زیرا هرگز دیده نشده است که «خاتم» را مجازاً بر [[انسانی]] اطلاق و از آن معنای «زینت» اراده کنند! بدیهی است اگر کسی بخواهد لفظی را در غیر معنای حقیقی آن به کار برد: | |||
اولاً: باید در معنای رایج و متعارف آن باشد یا لااقل مورد پسند ذوق | ۳. بنابر آنچه گفته شد معنای اصلی «خاتم» جز پایان شیء نیست و استعمال آن به معنای «انگشتر» یا «زینت» مَجاز خواهد بود. بر فرضی که واژه «خاتم» در معنای [[حقیقی]] خود به کار نرفته باشد و از آن معنای مجازی [[اراده]] شود، باز مدعای مزبور درست نیست؛ زیرا هرگز دیده نشده است که «خاتم» را مجازاً بر [[انسانی]] اطلاق و از آن معنای «زینت» اراده کنند! بدیهی است اگر کسی بخواهد لفظی را در غیر معنای حقیقی آن به کار برد: اولاً: باید در معنای رایج و متعارف آن باشد یا لااقل مورد پسند ذوق سلیم باشد. ثانیاً: برای استعمال در معنای مجازی، قرینه و نشانهای باشد که شنونده و خواننده به مقصود نویسنده پی برد، حال آنکه در اینجا هیچ نشانهای موجود نیست. | ||
ثانیاً: برای استعمال در معنای مجازی، قرینه و نشانهای باشد که شنونده و خواننده به مقصود نویسنده پی برد، حال آنکه در اینجا هیچ نشانهای موجود نیست | |||
علاوه بر آن اگر واژه «خاتم» به معنای «زینت» باشد، باید این اصطلاح به هر چیزی که زینتدهنده است مانند هر کفش و کلاه و لباسی و یا فرش و وسایل تزیینی [[خانه]] اطلاق گردد در حالی که بطلان این مطلب، ناگفته پیداست. | |||
پس اگر اشکال شود که «خاتم» در این آیه بر [[پیامبر]] اطلاق گردیده و از آن معنای «انگشتر» اراده شده است و این معنایی رایج و متعارف به شمار میرود در نتیجه با آیه مورد بحث، [[ختم نبوت]] و پایان [[رسالت]] را نمیتوان دریافت، چنین پاسخ میدهیم که هر چند واژه «خاتم» مجازاً در معنای «انگشتر» و به عنوان [[زینت]] به کار رفته، لیکن این معنا در [[آیه]] مورد بحث، به [[دلایل]] ذیل، قابل نقض است: | |||
# اگر کسی بخواهد لغتی را در معنای غیرحقیقی به کار گیرد باید استعمال آن رایج بوده و لااقل [[استحسان]] [[عرفی]] داشته باشد. علاوه بر این، استعمال لفظ غیر ما وُضع له، نیازمند قرینه است تا مخلّ به مقصود نباشد و در اینجا نه تنها قرینهای بر استعمال لفظ در معنای زینت وجود ندارد، بلکه قراین همه برخلاف آن است. | |||
# خاتم به فتح، به مُهری گفته میشده است که قدیم بر انگشتر اشخاص نقش میبسته و از آن برای [[تأیید]] باز نشدن نامه استفاده میکردند؛ لذا به علاقه سبب و مسبب، به انگشتری که با آن مهر زده میشده است، خاتم میگفتند. در عصر نزول و قرنها پس از آن نیز، مهر اصلی اشخاص، روی انگشترهای آنها بود و به وسیله آن، نامهها را مهر میکردند. به همین دلیل در حالات [[پیامبر]]{{صل}} آمده است که: {{متن حدیث|إِنَّ خَاتَمَ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} كَانَ فِضَّةً نَقْشُهُ: مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}}}<ref>عبدالله حمیری، قرب الاسناد، ص۶۴؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۵، ص۷۸؛ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج۱۶، ص۹۵.</ref> و یا {{متن حدیث|لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}}}<ref>عباس قمی، سفینة البحار، ج۲، ص۵۵۶.</ref>. از این لحاظ که انگشتر، وسیله زینت است نیز به آن خاتم اطلاق میشده است، ولی این دلیل نمیشود که بدون قرینه از معنای اختتامی که در [[دل]] آن نهفته شده، رفع ید کنیم. طبق این بیان معنای [[تزیین]] برای کلمه «خاتَم»، از لوازم معنای اصلی است نه آنکه خود، معنای اصلی باشد و اگر الان این کلمه، در معنای انگشتری به کار میرود، به سبب کثرت استعمال است که باعث تجرید بعض معانی از لغت اصلی در محاورات عرفی امروزه شده است و نمیتوان آن را به عنوان خدشه بر بعض مطالب گذشته مطرح کرد. | |||
# معنای انگشتر از کلمه مورد بحث فی نفسه مشکلی ندارد، لیکن استفاده از این معنا درباره وجود نازنین [[حضرت ختمی مرتبت]]{{صل}} با ذوق سلیم سازگار نیست؛ زیرا این تعبیر که «حضرتش، انگشتر [[پیامبران]] است» تعبیر نادرستی است. | |||
در نتیجه، چنانچه تمام سخنان گذشته مبنی بر نقد این دیدگاه را کنار بگذاریم و بگوییم «خاتم» بر [[پیامبر]]{{صل}} اطلاق شده و از آن معنای «انگشتر» [[اراده]] شده است، چارهای نیست جز اینکه او را انگشتری دانست که سلسله [[انبیا]]{{عم}} به وسیلهاش [[مُهر]] خورده و نامههای [[رسالت]] پیامبران{{عم}} به سببش پایان یافته است<ref>ر.ک: محمد اسحاق عارفی شیرداغی، خاتمیت و پرسشهای نو، ج۱، ص۶۴-۶۳.</ref>.<ref>[[نفیسه ابوالحسنی|ابوالحسنی، نفیسه]]، [[خاتمیت در قرآن (کتاب)|خاتمیت در قرآن]]، ص ۱۵۰.</ref> | |||
او | |||
[[ | |||
== [[شبهه]] سوم: [[ختم نبوت]]، نه [[ختم رسالت]] == | |||
مخالفان [[خاتمیت]] در توجیهی دیگر میکوشند با [[جمود]] به واژگان «[[نبی]]» در [[آیه]] {{متن قرآن|خَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} و [[حدیث]] {{متن حدیث|لَا نَبِيَّ بَعْدِي}} نشان دهند که آنچه را آیه و حدیث [[نفی]] میکند، [[بعثت]] [[پیامبری]] دیگر است؛ نه ارسال رسولی دیگر! طرفداران [[فرقه بابیه]] و [[بهائیه]]، با استمساک به برداشتهای اینچنینی از آیه و [[روایت]]، به گونه پیش رو، [[استدلال]] میکنند. | |||
===[[پاسخ به شبهه | === بیان شبهه === | ||
گلپایگانی در کتاب خود، با ترجمه [[نبوت]] به [[پیشگویی]] و یا خوابگزاری و دیدن [[رؤیای صادقه]] [[معتقد]] است نبوت در [[پیامبران]] قبل از [[اسلام]] به معنای دیدن خوابهای صادقه و گرفتن [[پیام الهی]] در آن است. بنابراین، ختم نبوت یعنی «بسته شدن باب دریافتها و [[الهامات]] در [[خواب]]». بدین ترتیب پس از [[پیامبر اسلام]]{{صل}} دیگر باب دریافت وحی [[الهی]] در خواب به اتمام رسیده و دوران دریافت مستقیم [[وحی]] و مشافهه با فرشته وحی در عالم [[بیداری]] فرارسیده است! | |||
باب نبوت، یعنی نزول [[الهام]] به [[رؤیا]] مختوم و مسدود گشت و [[روح]] فُؤاد در صدر و ارباب سداد، سمت احاطه و کلیت گرفت و [[حقایق]] روحانیه که بر انبیای بنیاسرائیل به رؤیا افاضه میشد، بر [[ائمه]] اسلام به [[رؤیت]] و مشاهدت مبذول گشت و معنی حدیث {{متن حدیث|لَا نَبِيَّ بَعْدِي}} و [[حدیث صحیح]] {{متن حدیث|عُلَمَاءُ أُمَّتِي أَفْضَلُ مِنْ أَنْبِيَاءِ بَنِي إِسْرَائِيلَ}} واضح و مکشوف شد<ref>ابوالفضل گلپایگانی، فرائد، ص۱۸۱.</ref>. | |||
روحی روشنی نیز در کتاب خاتمیت مینویسد: بزرگترین حجابی که مانع [[عرفان]] و ایقان [[مسلمین]] گردیده و آنها را از شاطی [[بحر]] عرفان و [[معرفت]] حضرت رحمان [[محروم]] کرده، کلمه {{متن قرآن|خَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} و حدیث {{متن حدیث|لَا نَبِيَّ بَعْدِي}} است؛ در صورتی که معنای آن نه آن چنان است که مسلمین پنداشتهاند و آیه [[قرآن مجید]] و [[احادیث]] به هیچ وجه دلالت بر عدم تجدید [[شریعت]] نمینماید<ref>روحی روشنی، خاتمیت، ص۵.</ref>. | |||
وی سپس با استناد به کتاب درج لئالی [[هدایت]] نوشته [[اشراق]] خاوری و فرائد گلپایگانی و کتاب [[تبیان]] و [[برهان]] احمد حمدی چنین نتیجه میگیرد که «[[نبی]]» در لغت به معنای «غیبگو» است؛ لذا به انبیایی اطلاق میشود که [[شریعت]] تازه نداشتند، لیکن «[[رسول]]» در مورد پیغمبرانی کاربرد مییابد که مستقیماً به وسیله امواج [[روحانی]] و اشعه رحمانی با ذات منبع لا یدرک [[الهی]] ارتباط داشته و دارای کتاب و شریعت جدید میباشند. او در همین باره مینویسد: مقصود از «رسول» کسی است که من عندالله، [[مأمور]] [[تشریع]] [[شرع]] جدید باشد و «نبی» کسی است که مأمور ترویج و نگاهبانی شریعت قبل باشد؛ به عبارت دیگر «رسول» آن است که دارای کتاب باشد و «نبی» آن است که کتابی از طرف [[خدا]] بر او نازل نشود<ref>روحی روشنی، خاتمیت، ص۱۶.</ref>. | |||
وی، سپس با اشاره به [[آیه]] {{متن قرآن|خَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} و حدیث متواتر {{متن حدیث|لَا نَبِيَّ بَعْدِي}} نتیجه میگیرد که ظهور نبی صاحب شریعت و [[دین جدید]] [[نفی]] نشده است و [[کلام]] را این چنین ادامه میدهد: [[بعث]] رسول و نبی صاحب شریعت، ختم نشده، بل ظهور انبیای تابع و غیرمستقل که در [[خواب]] ملهم شوند، ختم گردیده است... بنابراین جمله {{متن قرآن|خَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} دلالت بر ختم و انقطاع بعث رسول ندارد؛ زیرا هر رسولی، نبی نیست تا از [[ختم نبوت]]، [[ختم رسالت]] هم لازم آید<ref>روحی روشنی، خاتمیت، ص۱۷.</ref>. | |||
دکتر ریاض قدیمی در کتاب «[[سید]] [[رسل]] [[حضرت محمد]]» در خصوص [[حدیث]] {{متن حدیث|لَا نَبِيَّ بَعْدِي}} میگوید: متأسفانه بعضی از [[شیعیان]]، جمله مزبور را به معنای قطع موهبت [[رسالت]] و ختم [[فیض]] [[هدایت]] الهیه دانسته و بیان [[مبارک]] را این طور تعبیر میکنند که دیگر [[پیغمبری]] از طرف خدا برای هدایت [[خلق]] [[مبعوث]] نخواهد شد و حال آنکه [[رسول الله]] بعد از تشبیه نسبت [[حضرت علی]]{{ع}} به خودشان به [[هارون]] و [[حضرت موسی]] که [[برادر]] بودند، در بیان رفعت [[مقام]] اوصیای خویش این عبارت را فرمودند که بعد از حضرتشان، «نبی» مانند آنها که بعد از حضرت موسی ظاهر شدند، ظاهر نخواهد گشت<ref>به نقل از جزوه «گر نکتهدانِ»، بهائیت، ص۵۳.</ref>. | |||
ذکر این مطلب نیز بیمناسبت نمیباشد که برخی بیان میکنند از آنجا که هر رسولی، [[نبی]] نیز هست، [[ختم نبوت]] به معنای عدم [[ارسال رسل]] از جانب [[خداوند]] میباشد. با مثالی ساده میتوان خلاف این ادعا را توجیه کرد. مثلاً کسی که تحصیلات لیسانس داشته باشد، قطعاً مدرک دیپلم هم دارد و اگر بگوییم دیگر هیچ دیپلمهای در شرکت ما استخدام نخواهد شد آیا این بدان معناست که مِن بعد هیچ لیسانسیه و یا مدرک بالاتری نمیتواند استخدام شود؟<ref>مقاله «خاتمیت» مندرج در سایت آیین بهائی.</ref> | |||
بنابر آنچه آمد، غرضورزان میکوشند از این [[آیه]] و [[حدیث]] چنین استفاده کنند که تنها [[بعث]] نبی، پس از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[نفی]] و [[انکار]] شده است نه ارسال [[پیامبر]] [[رسول]]. افزون بر آن، با تعریف واژگان «نبی» به [[پیامبری]] که شأنش تنها [[تبلیغ]] و [[حراست]] از [[شریعت]] پیشین است و «رسول» به پیامبری که خود [[کتاب آسمانی]] دارد، [[استدلال]] میکنند که چون «باب» و «[[بهاء]]» ـ به [[زعم]] ایشان ـ شریعت مستقل آسمانی داشتهاند؛ لذا مشمول آیه و [[روایت]] خاتم نمیشوند<ref>[[نفیسه ابوالحسنی|ابوالحسنی، نفیسه]]، [[خاتمیت در قرآن (کتاب)|خاتمیت در قرآن]]، ص ۱۵۷.</ref>. | |||
=== پاسخ به شبهه === | |||
توهمی که در معنای واژگان «نبی» و «رسول» برای مخالفان پیش آمده، موجب این ادعا گردیده که چون در [[قرآن]] واژه «خاتم المرسلین» و مشابه آن استعمال نشده است پس آمدن رسول دیگر پس از [[پیامبر اسلام]]{{صل}} امکانپذیر است. برای رفع این برداشت، ابتدا به بررسی معنای دو واژه و سپس نسبت میان آنان میپردازیم: | توهمی که در معنای واژگان «نبی» و «رسول» برای مخالفان پیش آمده، موجب این ادعا گردیده که چون در [[قرآن]] واژه «خاتم المرسلین» و مشابه آن استعمال نشده است پس آمدن رسول دیگر پس از [[پیامبر اسلام]]{{صل}} امکانپذیر است. برای رفع این برداشت، ابتدا به بررسی معنای دو واژه و سپس نسبت میان آنان میپردازیم: | ||
====حوزه معنایی واژگان «نبی» و «رسول»==== | ==== حوزه معنایی واژگان «نبی» و «رسول» ==== | ||
کسی نمیتواند بدون هیچ منبع و مستندی، الفاظ و اصطلاحات را معنا و از آنان نتیجهگیری کند. برای یافتن معانی هر لفظ باید به زباندانان و کارشناسان مطلع مراجعه کرد. | کسی نمیتواند بدون هیچ منبع و مستندی، الفاظ و اصطلاحات را معنا و از آنان نتیجهگیری کند. برای یافتن معانی هر لفظ باید به زباندانان و کارشناسان مطلع مراجعه کرد. | ||
از دیدگاه لغتدانان برای «نبی» دستکم سه معنا ذکر شده است | از دیدگاه لغتدانان برای «نبی» دستکم سه معنا ذکر شده است: | ||
#کسی که خبر مهم و عظیمی دارد (از ماده | # کسی که خبر مهم و عظیمی دارد (از ماده نبأ)؛ | ||
#کسی که [[مقام]] بلند و [[شأن]] رفیعی دارد (از ماده النباوة و النبوة)؛ | # کسی که [[مقام]] بلند و [[شأن]] رفیعی دارد (از ماده النباوة و النبوة)؛ | ||
#کسی که راهی روشن برای [[هدایت مردم]] است. | # کسی که راهی روشن برای [[هدایت مردم]] است. | ||
معنای اول میان صاحبنظران از [[شهرت]] بیشتری برخوردار است. | معنای اول میان صاحبنظران از [[شهرت]] بیشتری برخوردار است. لذا کلمه «[[نبی]]» در لغت {{عربی|الأنباء عن الله}} معنا شده؛ یعنی کسی که مُخبر از سوی [[خداوند]] است، حال چه مستقلاً صاحب شریعت باشد یا از [[شریعت]] دیگری [[پیروی]] کند؛ زیرا ملاک در [[صدق]] [[نبوت]] او، خبری است که به واسطه [[وحی]] از جانب خداوند میآورد. | ||
لذا کلمه «[[نبی]]» در لغت {{عربی|الأنباء عن الله}} معنا شده؛ یعنی کسی که مُخبر از سوی [[خداوند]] است، حال چه مستقلاً | |||
همچنین این کلمه در معانی «فرستادن پشت سر هم»<ref>اسماعیل بن حماد صاحب، المحیط فی اللغه، ج۸، ص۳۰۳.</ref>، «حامل [[پیام]]»<ref>محمود بن عمر زمخشری، مقدمة الأدب، ص۴۸.</ref> و نیز «[[رسالت]]»<ref>خلیل بن احمد فراهیدی، العین، ج۷، ص۲۴۰.</ref> به کار میرود | واژه «[[رسول]]» نیز اینگونه تعریف شده است: صاحب مقائیس اللغه درباره معنای ماده «ر، س، ل» مینویسد: {{عربی|الراء و السين و اللام اصل واحد مطرد منقاس يدل على الانبعاث و الإمتداد}}<ref>اصل ماده «ر، س، ل» دلالت بر برانگیخته شدن و کشیدن دارد. احمد بن فارس، معجم مقائیس اللغة، ج۲، ص۳۹۲.</ref>. همچنین این کلمه در معانی «فرستادن پشت سر هم»<ref>اسماعیل بن حماد صاحب، المحیط فی اللغه، ج۸، ص۳۰۳.</ref>، «حامل [[پیام]]»<ref>محمود بن عمر زمخشری، مقدمة الأدب، ص۴۸.</ref> و نیز «[[رسالت]]»<ref>خلیل بن احمد فراهیدی، العین، ج۷، ص۲۴۰.</ref> به کار میرود. | ||
[[ | [[شیخ طوسی]]<ref>ابی جعفر طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۷، ص۳۳۱.</ref>، صاحب [[المنار]]<ref>رشید رضا، المنار، ج۹، ص۲۲۵-۲۲۶.</ref> و مرحوم [[طبرسی]] در [[مجمع البیان]]<ref>فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۴، ص۹۱.</ref>، «رسول» را [[پیامبر]] [[مأمور]] به [[ابلاغ]] پیامهای الهی به [[مردم]] معنا کردهاند. | ||
[[علامه طباطبائی]]، در [[تفسیر]] خویش، دو واژه را چنین بیان داشته است: [[پیغمبر]]، کسی است که برای [[مردمان]]، [[صلاح]] [[زندگی]] و [[معاد]] یعنی اصول و [[فروع دین]] را بیان کند؛ اما رسول دارنده رسالت خاص مشتمل بر [[اتمام حجت]] است و [[مخالفت]] با آن مستلزم هلاکت یا [[عذاب]] و مانند آن است<ref>محمد حسین طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۱۴۰.</ref>. | |||
====نسبتشناسی مفهومی واژگان «[[نبی]]» و «[[رسول]]»==== | افزون بر این، از [[خواص]] هر زبانی است که برخی از لغات موجود در آن، بر معانی متعددی دلالت داشته باشد و از همین رو اصولاً مبحث مشترک لفظی، در کتابهای ادبی و اصولی مورد بررسی قرار گرفته است، اما این بدان معنا نیست که گزارههای متعدد، به تمام معانی استعمال آن واژه صدق کند؛ برای مثال، واژه «شیر» در زبان فارسی معانی مختلفی دارد، ولی با شنیدن جمله «نسل شیر [[ایرانی]] در حال انقراض است» معنای [[تولید]] نشدن شیر آب و یا اتمام فرآوردههای لبنی به ذهن نمیرسد؛ بلکه هر شنونده سلیمالطبعی تصدیق میکند که منظور نسل شیر درنده ایرانی است. در موضوع بحث نیز همین سخن جاری است؛ هنگامی که در [[قرآن]]، [[حضرت محمد]]{{صل}} را {{متن قرآن|خَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} میخوانیم و یا از زبان ایشان میشنویم که {{متن حدیث|لَا نَبِيَّ بَعْدِي}} نمیتوانیم بر هر معنایی ولو بعید از ذهن حمل کنیم؛ بلکه اولی آن است که این عبارت را با نظر به سایر [[آیات]] و [[روایات اسلامی]] در نظر گیریم. همچنین، [[تاریخ]] [[زندگی پیامبر اسلام]]{{صل}}، به هیچ وجه آن حضرت را به عنوان شخص «غیبگو و خوابگزار» نمیشناسد، بلکه بر اساس [[شهادت]] [[احادیث]] متعدد، آن حضرت همواره خود را حامل [[پیام الهی]] و مورد تخاطب با [[فرشتگان]] معرفی نموده است. | ||
[[قرآن کریم]] نیز با صراحت میفرماید: {{متن قرآن|إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ * وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَاعِرٍ قَلِيلًا مَا تُؤْمِنُونَ * وَلَا بِقَوْلِ كَاهِنٍ قَلِيلًا مَا تَذَكَّرُونَ}}<ref>«که این (قرآن) بازخوانده فرستادهای گرامی است * و گفتار شاعر نیست؛ اندک ایمان میآورید * و نه گفتار پیشگوست؛ اندک پند میپذیرید» سوره حاقه، آیه ۴۰-۴۲.</ref>. لذا تخصیص وحی رؤیایی به انبیای تابع و استمساک به این دلیل برای [[تأویل]] {{متن قرآن|خَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} [[اشتباه]] است؛ زیرا [[آیه]] صد و یکم [[سوره صافات]]<ref>{{متن قرآن|قَالَ يَا بُنَيَّ إِنِّي أَرَى فِي الْمَنَامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ}} «(ابراهیم) گفت: پسرکم! من در خواب میبینم که تو را سر میبرم» سوره صافات، آیه ۱۰۲.</ref> تصریح دارد که در [[خواب]]، بر [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} [[وحی]] شد و بر [[قربانی]] فرزندش اسماعیل مأموریت یافت در حالی که ایشان [[شریعت]] مستقلی داشت و شریعت پیش از خود را [[نسخ]] کرده بود؛ لذا این سخن که پس از [[پیامبر اسلام]]{{صل}}، پیامبر صاحب شریعت مستقل نخواهد آمد، ولی آمدن [[رسول]] مبلغ شریعت گذشته اشکال ندارد، سخنی صحیح نیست<ref>[[نفیسه ابوالحسنی|ابوالحسنی، نفیسه]]، [[خاتمیت در قرآن (کتاب)|خاتمیت در قرآن]]، ص ۱۶۱.</ref>. | |||
==== استعمالات [[قرآنی]] «[[نبی]]» و «[[رسول]]» ==== | |||
با نگاهی به کاربردهای [[قرآنی]] واژگان «[[نبی]]» و «رسول» در حیطه پاسخ به شبهه مورد نظر چنین به دست میآید: | |||
# «نبی» صفت خاص [[پیغمبران]] است و به غیر از ایشان اطلاق نمیشود، ولی «رسول» شامل هر فرستادهای میشود؛ برای مثال: [[فرشتگان]]<ref>{{متن قرآن|وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَيُرْسِلُ عَلَيْكُمْ حَفَظَةً حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لَا يُفَرِّطُونَ}} «و او بر بندگان خویش چیره است و بر شما نگهبانانی میفرستد تا چون مرگ هر یک از شما در رسد فرشتگان ما جان او را بستانند و آنان کوتاهی نمیورزند» سوره انعام، آیه ۶۱ و {{متن قرآن|فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا أَوْ كَذَّبَ بِآيَاتِهِ أُولَئِكَ يَنَالُهُمْ نَصِيبُهُمْ مِنَ الْكِتَابِ حَتَّى إِذَا جَاءَتْهُمْ رُسُلُنَا يَتَوَفَّوْنَهُمْ قَالُوا أَيْنَ مَا كُنْتُمْ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ قَالُوا ضَلُّوا عَنَّا وَشَهِدُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كَانُوا كَافِرِينَ}} «ستمگرتر از کسی که بر خداوند دروغ بندد یا آیات او را دروغ شمارد کیست؟ آنان کسانی هستند که بهرهشان از آن نوشته (که در لوح محفوظ است) بدیشان خواهد رسید تا چون فرستادگان ما که جانشان را میستانند، نزدشان فرا رسند (و به آنان) گویند: کجاست آنچه به جای خداون» سوره اعراف، آیه ۳۷.</ref>، [[جبرئیل]]<ref>{{متن قرآن|إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ}} «که این (قرآن) بازخوانده فرستادهای گرامی است» سوره تکویر، آیه ۱۹.</ref> و دو نفر از فرستادگان حضرت{{ع}}<ref>{{متن قرآن|إِذْ أَرْسَلْنَا إِلَيْهِمُ اثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُمَا فَعَزَّزْنَا بِثَالِثٍ فَقَالُوا إِنَّا إِلَيْكُمْ مُرْسَلُونَ}} «آن هنگام که دو تن را نزد آنها فرستادیم و آنان را دروغگو شمردند و ما با سوّمی، (آن دو را) پشتیبانی کردیم، آنگاه گفتند که ما نزد شما فرستاده شدهایم» سوره یس، آیه ۱۴.</ref> در [[قرآن]] با وصف «رسول» معرفی شدهاند. از این رو برای اعلام [[انقطاع وحی]] باید از واژه {{متن قرآن|خَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} استفاده شود، نه «خاتم الرسل»؛ زیرا کلمه نبی است که معنای «[[وحی]] و [[نبوت]]» را بر دوش میکشد و واژه رسول چنین بار معنایی را ندارد. | |||
# در بعضی [[آیات]] «[[نبی]]» وصف «[[رسول]]» قرار گرفته است: {{متن قرآن|الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ... فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ...}}<ref>«همان کسان که از فرستاده پیامآور درس ناخوانده پیروی میکنند... پس به خداوند و فرستاده او پیامبر درس ناخواندهای که به خداوند و قرآن او ایمان دارد ایمان بیاورید.».. سوره اعراف، آیه ۱۵۷-۱۵۸.</ref>. | |||
# در [[قرآن کریم]]، در مورد تعدادی از [[پیامبران]] همانند: [[حضرت لوط]]<ref>{{متن قرآن|وَإِنَّ لُوطًا لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ}} «و نیز لوط از پیامبران بود» سوره صافات، آیه ۱۳۳.</ref>، [[حضرت الیاس]]<ref>{{متن قرآن|وَإِنَّ إِلْيَاسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ}} «و نیز الیاس از پیامبران بود» سوره صافات، آیه ۱۲۳.</ref>، [[حضرت یونس]]<ref>{{متن قرآن|وَإِنَّ يُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ}} «و نیز یونس از پیامبران بود» سوره صافات، آیه ۱۳۹.</ref> و [[حضرت اسماعیل]]{{عم}}<ref>{{متن قرآن|وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِسْمَاعِيلَ إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَكَانَ رَسُولًا نَبِيًّا}} «و در این کتاب، اسماعیل را یاد کن که او درستپیمان و فرستادهای پیامبر بود» سوره مریم، آیه ۵۴.</ref> که کتاب و [[شریعت]] مستقلی نداشتهاند، وصف «رسول» به کار برده شده است. | |||
# هر گاه در جملهای کلمه «رسول» در کنار «نبی» قرار گیرد همانند [[آیه]] ۵۲ [[سوره حج]] {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ}}<ref>«و ما پیش از تو هیچ فرستاده و هیچ پیامبری نفرستادیم مگر اینکه چون آرزو میکرد (که دعوتش فراگیر شود) شیطان در آرزوی وی (با وسوسه افکندن در دل مردم خلل) میافکند آنگاه خداوند آنچه را که شیطان میافکند، از میان برمیدارد سپس آیات خود را استوار میگرداند و خداوند دانایی فرزانه است» سوره حج، آیه ۵۲.</ref> ممکن است دو واژه، دارای دو معنای متفاوت باشند، ولی دلیلی وجود ندارد که در این موارد، همان تعریف ارائه شده از سوی برخی نویسندگان مورد نظر قرار گیرد، بلکه تفاوت آنها را میتوان در [[مقام]] و مراتب [[رسالت]] و [[نبوت]] دانست که بر حسب [[روایات]] مقام و مرتبه رسالت [[برتر]] از [[منزلت]] نبوت است<ref>ر.ک: عزالدین رضانژاد، خاتمیت و جامعیت دین اسلام در آثار امام خمینی، فصلنامه اندیشه تقریب، ویژهنامه شماره ۲، سال سوم، ص۱۰۵.</ref>.<ref>[[نفیسه ابوالحسنی|ابوالحسنی، نفیسه]]، [[خاتمیت در قرآن (کتاب)|خاتمیت در قرآن]]، ص ۱۶۴.</ref> | |||
==== نسبتشناسی مفهومی واژگان «[[نبی]]» و «[[رسول]]» ==== | |||
در این باره، دو دیدگاه رایجتر است: | در این باره، دو دیدگاه رایجتر است: | ||
۱. معروف و مشهور است که مفهوم «نبی» اعم از «رسول» است؛ در این صورت مفهوم «[[نبوت]]» در مفهوم «[[رسالت]]» أخذ گردیده و یکی از اجزای آن به شمار میآید. | ۱. معروف و مشهور است که مفهوم «نبی» اعم از «رسول» است؛ در این صورت مفهوم «[[نبوت]]» در مفهوم «[[رسالت]]» أخذ گردیده و یکی از اجزای آن به شمار میآید. [[شیخ مفید]]<ref>محمد بن نعمان (شیخ مفید)، مصنفات الشیخ المفید، ج۴، ص۴۵.</ref>، [[تفتازانی]]<ref>سعدالدین تفتازانی، شرح المقاصد، ج۵، ص۶.</ref>، [[ابن کثیر دمشقی]]<ref>اسماعیل بن کثیر دمشقی، تفسیر القرآن العظیم، ج۶، ص۳۸۱.</ref> و... از کسانی هستند که بر این دیدگاه همنظرند. | ||
[[شیخ مفید]]<ref>محمد بن نعمان (شیخ مفید)، مصنفات الشیخ المفید، ج۴، ص۴۵.</ref>، [[تفتازانی]]<ref>سعدالدین تفتازانی، شرح المقاصد، ج۵، ص۶.</ref>، [[ابن کثیر دمشقی]]<ref>اسماعیل بن کثیر دمشقی، تفسیر القرآن العظیم، ج۶، ص۳۸۱.</ref> و... از کسانی هستند که بر این دیدگاه همنظرند. | |||
در چگونگی این عمومیت، تفسیرهای مختلفی مطرح شده است که به دو نمونه اشاره میگردد: | در چگونگی این عمومیت، تفسیرهای مختلفی مطرح شده است که به دو نمونه اشاره میگردد: | ||
#برخی بر این باورند که «نبی» کسی است که مُرسل از سوی خداست؛ خواه [[شریعت]] و کتابی داشته باشد یا خیر، اما «رسول» هم از طرف [[خدا]] فرستاده شده و هم | # برخی بر این باورند که «نبی» کسی است که مُرسل از سوی خداست؛ خواه [[شریعت]] و کتابی داشته باشد یا خیر، اما «رسول» هم از طرف [[خدا]] فرستاده شده و هم صاحب شریعت خاصی است<ref>عبد الرزاق لاهیجی، سرمایه ایمان در اصول اعتقادات، ص۸۶-۸۵.</ref>. | ||
#گروهی دیگر «نبی» را فردی معرفی میکنند که از سوی خدا به او [[وحی]] میشود. حال چه [[مأمور]] رساندن محتوای وحی به [[مردم]] باشد یا | # گروهی دیگر «نبی» را فردی معرفی میکنند که از سوی خدا به او [[وحی]] میشود. حال چه [[مأمور]] رساندن محتوای وحی به [[مردم]] باشد یا نباشد؛ اما «رسول» هم بر او وحی شده و هم مأمور بر [[ابلاغ]] آن است<ref>محمد جلال الدین محلی و عبدالرحمن جلال الدین سیوطی، تفسیر الجلالین، ج۱، ص۳۴۱.</ref>. | ||
۲. جمعی دیگر از [[اندیشمندان اسلامی]]، اعم بودن مفهوم «نبی» از «رسول» را [[انکار]] کردهاند. | ۲. جمعی دیگر از [[اندیشمندان اسلامی]]، اعم بودن مفهوم «نبی» از «رسول» را [[انکار]] کردهاند. [[علامه طباطبائی]] از زمره مفسرانی است که با شواهد [[قرآنی]] ثابت میکند قول نخست با [[آیات قرآنی]] سازگاری ندارد و اعم بودن معنای «نبی» نسبت به «رسول» صحیح نیست. از دیدگاه ایشان: | ||
[[علامه طباطبائی]] از زمره مفسرانی است که با شواهد [[قرآنی]] ثابت میکند قول نخست با [[آیات قرآنی]] سازگاری ندارد و اعم بودن معنای «نبی» نسبت به «رسول» صحیح نیست. از دیدگاه ایشان: | |||
اولاً: برخی [[آیات]] بیانگر آن است که | اولاً: برخی [[آیات]] بیانگر آن است که مأموریت [[تبلیغ]] و [[هدایت مردم]] به دو گروه «نبی» و «رسول» داده شده است: {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ إِلَّا إِذَا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطَانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنْسَخُ اللَّهُ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ}}<ref>«و ما پیش از تو هیچ فرستاده و هیچ پیامبری نفرستادیم مگر اینکه چون آرزو میکرد (که دعوتش فراگیر شود) شیطان در آرزوی وی (با وسوسه افکندن در دل مردم خلل) میافکند آنگاه خداوند آنچه را که شیطان میافکند، از میان برمیدارد سپس آیات خود را استوار میگرداند و خداوند دانایی فرزانه است» سوره حج، آیه ۵۲.</ref>. | ||
{{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ إِلَّا إِذَا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطَانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنْسَخُ اللَّهُ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ}}<ref>«و ما پیش از تو هیچ فرستاده و هیچ پیامبری نفرستادیم مگر اینکه چون آرزو میکرد (که دعوتش فراگیر شود) شیطان در آرزوی وی (با وسوسه افکندن در دل مردم خلل) میافکند آنگاه خداوند آنچه را که شیطان میافکند، از میان برمیدارد سپس آیات خود را استوار میگرداند و خداوند دانایی فرزانه است» سوره حج، آیه ۵۲.</ref>. | |||
در این [[آیه]]، [[نبی]] در مقابل [[رسول]] و هر دو از [[فرستادگان الهی]] معرفی شدهاند، حال آنکه ارسال، بدون | در این [[آیه]]، [[نبی]] در مقابل [[رسول]] و هر دو از [[فرستادگان الهی]] معرفی شدهاند، حال آنکه ارسال، بدون مأموریت و رساندن [[پیام]] معنا ندارد. همچنین بر اساس آیه ۲۱۳ [[سوره مبارکه بقره]]<ref>{{متن قرآن|فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ وَأَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ}} «مردم (در آغاز) امّتی یگانه بودند، (آنگاه به اختلاف پرداختند) پس خداوند پیامبران را مژدهآور و بیمدهنده برانگیخت و با آنان کتاب (آسمانی) را به حق فرو فرستاد تا میان مردم در آنچه اختلاف داشتند داوری کند و در آن جز کسانی که به آنها کتاب داده بودند، اختلاف نورزیدند (آن هم) پس از آنکه برهانهای روشن به آنان رسید (و) از سر افزونجویی که در میانشان بود؛ آنگاه خداوند به اراده خویش مؤمنان را در حقیقتی که در آن اختلاف داشتند رهنمون شد و خداوند هر که را بخواهد به راه راست رهنمایی میکند» سوره بقره، آیه ۲۱۳.</ref>، [[مقام نبوت]]، اقتضای [[تبشیر]] و [[انذار]] دارد و هر کس که برای [[هدایت مردم]] برانگیخته شود، «نبی» نام دارد. پس نه تنها هر «نبی» [[مأمور]] [[تبلیغ احکام الهی]] و هدایت مردم است، بلکه همه [[انبیاء]] دارای [[کتاب آسمانی]] نیز هستند. | ||
ثانیاً: بر اساس آیه ۵۱ [[سوره مریم]]، عمومیت مفهوم «نبی» از «رسول» قابل اشکال است: {{متن قرآن|وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مُوسَى إِنَّهُ كَانَ مُخْلَصًا وَكَانَ رَسُولًا نَبِيًّا}}<ref>«و در این کتاب از موسی یاد کن که ناب و فرستادهای پیامبر بود» سوره مریم، آیه ۵۱.</ref>. اگر مفهوم نبی اعم از رسول میبود، به مقتضای [[مدح]] و توصیف، میبایست قبل از رسول آورده میشد؛ چراکه در [[مقام]] مدح و [[تمجید]]، [[ترقی]] از خاص به عام مطلوب نیست<ref>محمد حسین طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۱۴۰.</ref>. | |||
بنابراین بر اساس کاربردهای [[قرآنی]] و ادبی، میان مفاهیم «[[نبی]]» و «[[رسول]]»، تشابه و اشتراکی وجود ندارد و ختم یکی (به لحاظ مفهومی) مستلزم ختم دیگری نمیباشد، بلکه [[نفی]] و ختم یکی از آنها همراه با انتفای دیگری، نیازمند دلیل است. | بنابراین بر اساس کاربردهای [[قرآنی]] و ادبی، میان مفاهیم «[[نبی]]» و «[[رسول]]»، تشابه و اشتراکی وجود ندارد و ختم یکی (به لحاظ مفهومی) مستلزم ختم دیگری نمیباشد، بلکه [[نفی]] و ختم یکی از آنها همراه با انتفای دیگری، نیازمند دلیل است. | ||
در [[روایات]]، تفاوت میان مفاهیم «نبی» و «رسول» ناظر به چگونگی | در [[روایات]]، تفاوت میان مفاهیم «نبی» و «رسول» ناظر به چگونگی دریافت وحی است. [[امام باقر]]{{ع}} ذیل [[آیه]] {{متن قرآن|وَكَانَ رَسُولًا نَبِيًّا}} اینگونه توضیح میدهند: نبی [کسی است که] [[فرشته]] را در [[خواب]] میبیند، ولی در [[بیداری]] او را مشاهده نمیکند و تنها صدایش را میشنود و رسول، در بیداری صدای فرشته را میشنود و او را در خواب و بیداری میبیند<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۷۶؛ محمدتقی مجلسی، روضة المتقین، ج۱۳، ص۲۳۹؛ محمد محسن فیض کاشانی، الوافی، ج۲، ص۷۳؛ سیدهاشم بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۷۲۱؛ محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۲، ص۲۸۷؛ عبد علی بن جمعه عروسی حویزی، نورالتقلین، ج۳، ص۳۴۰.</ref>. | ||
نبی [کسی است که] [[فرشته]] را در [[خواب]] میبیند، ولی در [[بیداری]] او را | |||
دلالت احادیث بر تفاوت دو واژه مورد بحث و [[برتری]] «رسول» بر «نبی» صریح میباشد، اما این که هر رسولی صاحب [[رسالت]] و [[شریعت]] باشد و بتوان رسول را مساوی با رسالت و شریعت دانست، از روایات به دست نمیآید. با توصیف «رسالت» به [[برتر]] بودن از «[[نبوت]]»، اشکال زاید بودن دو وصف مترادف از میان میرود. در این صورت است که «رسول»، [[پیامبری]] است که صاحب شریعت باشد و یا رتبهای بالاتر از نبی داشته باشد تا بتواند تجدیدکننده [[وحی]] و [[حافظ شریعت]] باشد. | |||
[[شیخ مفید]] بر این نکته تصریح دارد و آن را از قول [[امامیه]] گزارش میکند: {{عربی|و اتفقوا على جواز بعثة رسول يجدد شريعة من تقدمه و إن لم يستأنف شرعاً و يؤكده نبوة من سلف}}<ref>محمد بن بابویه (شیخ مفید)، اوائل المقالات، ص۴۵: «بنابر نظر شیخ مفید، امامیه بر این مطلب اتفاق دارند که رسول میتواند بدون اینکه شریعت جدیدی را تأسیساً و یا تکمیلاً بیاورد، مبعوث شود و تنها به تجدید شریعت قبلی اقدام نماید».</ref>.<ref>[[نفیسه ابوالحسنی|ابوالحسنی، نفیسه]]، [[خاتمیت در قرآن (کتاب)|خاتمیت در قرآن]]، ص ۱۶۶.</ref> | |||
==== نسبتشناسی مصداقی واژگان «نبی» و «[[رسول]]» ==== | |||
در اینکه میان مفهوم «[[نبی]]» و «رسول» از حیث مصداق چه نسبتی برقرار است، دیدگاههای متفاوتی وجود دارد: | |||
۱. «[[نبوت]]» از لحاظ مصداق اعم از «[[رسالت]]» است. این نظر متکی بر [[اختلاف]] موارد استعمال «نبی» و «رسول» در [[قرآن]] خصوصاً [[روایات شریفه]] در این باب است. از میان [[احادیث]]، [[روایت]] [[ابوذر]]، مورد [[استشهاد]] بسیاری از [[مفسران]] قرار گرفته است به این بیان که او از [[نبی اکرم]]{{صل}}، تعداد [[انبیاء]]{{عم}} را میپرسد و چنین عرضه میدارد که چند تن از ایشان جزء [[مرسلین]] هستند؟ حضرت{{صل}}، شمار انبیاء{{عم}} را ۱۲۴ هزار نفر دانسته که تنها، ۳۱۳ نفر از میان ایشان به رسالت [[مبعوث]] گشتهاند. | |||
در این که | |||
همچنین در پاسخ به تعداد کتابهای نازله میفرمایند: «[[خداوند]] ۱۰۴ کتاب نازل فرموده است: بر [[شیث]]{{ع}} ۵۰ [[صحیفه]]، بر [[ادریس]]{{ع}} ۳۰ صحیفه، بر ابراهیم{{ع}} ۲۰ صحیفه و همچنین کتابهای [[تورات]]، [[انجیل]]، [[زبور]] و قرآن<ref>صدوق، الخصال، ج۲، ص۵۲۴؛ مسعود بن ورام، مجموعه ورام، ج۲، ص۶۷؛ محمد بن ابی جمهور، عوالی اللئالی، ج۱، ص۹۲؛ عباس قمی، سفینة البحار، ج۸، ص۱۶۴.</ref>. | همچنین در پاسخ به تعداد کتابهای نازله میفرمایند: «[[خداوند]] ۱۰۴ کتاب نازل فرموده است: بر [[شیث]]{{ع}} ۵۰ [[صحیفه]]، بر [[ادریس]]{{ع}} ۳۰ صحیفه، بر ابراهیم{{ع}} ۲۰ صحیفه و همچنین کتابهای [[تورات]]، [[انجیل]]، [[زبور]] و قرآن<ref>صدوق، الخصال، ج۲، ص۵۲۴؛ مسعود بن ورام، مجموعه ورام، ج۲، ص۶۷؛ محمد بن ابی جمهور، عوالی اللئالی، ج۱، ص۹۲؛ عباس قمی، سفینة البحار، ج۸، ص۱۶۴.</ref>. | ||
طبق این دسته از [[روایات]]، اخص بودن «رسول» از «نبی» به مصداق و خصوصیات خارجی استفاده میشود؛ زیرا رسول ویژگیهایی دارد که نبی، آنان را ندارد و تعداد کمی از انبیاء{{عم}}، [[مقام رسالت]] را دارا هستند. | طبق این دسته از [[روایات]]، اخص بودن «رسول» از «نبی» به مصداق و خصوصیات خارجی استفاده میشود؛ زیرا رسول ویژگیهایی دارد که نبی، آنان را ندارد و تعداد کمی از انبیاء{{عم}}، [[مقام رسالت]] را دارا هستند. | ||
۲. نسبت «نبی» و «رسول»، عموم و خصوص من وجه است. | در این فرض، «[[ختم نبوت]]» بدون تردید «[[ختم رسالت]]» را در پی دارد؛ چراکه هر حکمی برای اعم ثابت شود، برای اخص نیز قابل [[اثبات]] است؛ پس با [[خاتمیت]] و [[اتمام نبوت]]، طومار رسالت نیز بسته خواهد شد. | ||
اطلاق «رسول» بر [[انسان]]<ref>{{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ}} «ما پیامبرانمان را با برهانها (ی روشن) فرستادیم» سوره حدید، آیه ۲۵.</ref> و | |||
باید | ۲. نسبت «نبی» و «رسول»، عموم و خصوص من وجه است. اطلاق «رسول» بر [[انسان]]<ref>{{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ}} «ما پیامبرانمان را با برهانها (ی روشن) فرستادیم» سوره حدید، آیه ۲۵.</ref> و غیر انسان<ref>{{متن قرآن|إِنَّ رُسُلَنَا يَكْتُبُونَ مَا تَمْكُرُونَ}} «بیگمان فرستادگان ما آنچه نیرنگ میورزید مینگارند» سوره یونس، آیه ۲۱.</ref> صورت میپذیرد، لیکن «نبی» تنها در مورد انسان به کار میرود؛ بنابراین از حیث اینکه واژه رسول حیطه گستردهتری دارد، نسبت به نبی عمومیت خواهد یافت، اما از آنجا که [[رسول]] صاحب ویژگیهای خاصی است<ref>{{متن قرآن|فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا وَجُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا}} «ای مؤمنان! نعمت خداوند را بر خویش به یاد آورید هنگامی که سپاهیانی بر شما تاختند و ما بر (سر) آنان بادی و (نیز) سپاهیانی را که آنان را نمیدیدید فرستادیم و خداوند به آنچه انجام میدهید بیناست» سوره احزاب، آیه ۹.</ref> که در [[نبی]] یافت نمیشود، نبی، اعم گشته و رابطه میانشان، عموم و خصوص من وجه میگردد<ref>{{متن قرآن|يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْكُمْ مِدْرَارًا}} «و ای قوم من! از پروردگارتان آمرزش بخواهید و آنگاه به سوی او توبه آورید تا از آسمان بر شما بارانی یکریز فرستد و شما را نیرو بر نیرو بیفزاید و گناهکارانه رو مگردانید» سوره هود، آیه ۵۲.</ref>. | ||
باید خاطر نشان کرد که نسبت یاد شده میان واژگان نبی و رسول در [[آیه]] مورد بحث<ref>{{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} «محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.</ref> تصویری ندارد؛ زیرا منظور «[[نبوت]]» و «[[رسالت]]» انسانهایی است که [[وحی الهی]] را دریافت میکنند و رسالت مربوط به [[فرشتگان]] و یا دیگر پدیدهها از محدوده بحث، خارج است، چون ثقل [[کلام]] در این است که [[ختم نبوت]] و [[انقطاع وحی]] درباره [[انسانها]] مستلزم [[ختم رسالت]] در این مورد است یا خیر؟ و نظر به دیگر موجودات در صورت سؤال وجود ندارد. | |||
۳. نسبت «نبی» و «رسول» عموم و خصوص مطلق است. اگر مصادیق و اطلاقات رسول و نبی را به انسانهایی اختصاصی دهیم که [[پیام]] و وحی الهی را دریافت میکنند، نبی به لحاظ مصداق و خصوصیات خارجی، اعم از رسول میگردد و نسبت میان آنها، عموم و خصوص مطلق است؛ زیرا رسول در مورد [[انسان]] از ویژگیهایی برخوردار است که نبی آن ویژگیها را ندارد. | |||
[[آیت الله مکارم شیرازی]] این نسبت را اینگونه بیان میدارد: درست است که «[[نبی]]» به معنای هر [[پیامبری]] است که از سوی [[خداوند]] به او [[وحی]] میرسد حال خواه [[مأمور]] به [[تبلیغ]] باشد یا نه، [[کتاب آسمانی]] داشته باشد یا نداشته باشد، ولی «[[رسول]]» پیامبری است که مأمور به [[ابلاغ]] است و به تعبیر دیگر، هر نبی رسول است ولی هر رسول، نبی نیست؛ پس اگر کسی [[خاتم انبیاء]] بوده باشد به طریق اولی، [[خاتم رسولان]] نیز هست؛ چراکه [[رسالت]] مرحلهای فراتر از [[نبوت]] است. این سخن، درست به این ماند که بگوییم فلانی از [[سرزمین حجاز]] بیرون رفت، [در این صورت] مسلماً چنین فردی از [[مکه]] نیز بیرون رفته است، اما اگر گفته شود کسی در مکه نیست، احتمال آنکه در نقطه دیگری از [[حجاز]] باشد، وجود دارد. پس اگر حضرتش، «خاتم [[مرسلین]]» بود ممکن بود خاتم انبیاء نباشد، ولی وقتی [[آیه]] او را «خاتم انبیاء» میخواند، مسلماً «خاتم رسولان» نیز خواهد بود<ref>ناصر مکارم شیرازی، پیام قرآن، ج۸، ص۴۰۸.</ref>. | |||
البته [[پیامبران الهی]] هر دو [[مقام]] را داشتهاند؛ یعنی هم حامل وحی و [[شریعت آسمانی]] و هم عهدهدار ابلاغ و اجرای احکام در [[جامعه بشری]] بودهاند. از این رو آنجا که از «[[نبوت عامه]]» سخن به میان میآید، گاهی از [[پیامبران]] با وصف {{متن قرآن|النَّبِيِّينَ}} یاد شده است که [[مسئولیت]] «[[بشارت]]» و «[[انذار]]» [[مردم]] را به عهده داشتهاند<ref>{{متن قرآن|فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ}} «مردم (در آغاز) امّتی یگانه بودند، (آنگاه به اختلاف پرداختند) پس خداوند پیامبران را مژدهآور و بیمدهنده برانگیخت» سوره بقره، آیه ۲۱۳.</ref> و گاهی به آنان {{متن قرآن|رُسُلَنَا}} خطاب شده است<ref>{{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ}} «ما پیامبرانمان را با برهانها (ی روشن) فرستادیم» سوره حدید، آیه ۲۵.</ref>؛ گویا ایشان به سبب گستردگی مسئولیت نیازمند «[[بینات]]» و «[[معجزات]]» بیشتری میباشند. | |||
بُعد دیگر این مطلب آن است که میتوان فرض کرد کسی در شرایطی صاحب [[مقام نبوت]] باشد، ولی هنوز به رسالت دست نیافته باشد و در زمانی دیگر به این عنوان نائل گردد، اما عکس آن یعنی [[رسالت]] بدون این که دارای [[نبوت]] باشد و [[شریعت الهی]] به او [[وحی]] شده باشد، محلی از توجیه ندارد. | |||
۴. «[[نبی]]» و «[[رسول]]» به لحاظ مصداق مساویاند. این نظر بر این پایه [[استوار]] است که هر دو [[شأن]]، از نظر [[وظیفه]] و مأموریت با یکدیگر ملازمند. پس کسی که صاحب [[مقام نبوت]] باشد، حتماً [[مقام رسالت]] را نیز داراست و بر عکس؛ بنابراین هر فرد [[مبعوث]] از جانب [[خداوند]] میتواند حامل دو ویژگی باشد: یکی [[مقام]] «نبوت» و دیگری «رسالت». نبوت او ناظر به ارتباط با غیب و دریافت [[پیامهای الهی]] است و رسالت او ناظر به [[ابلاغ احکام]] و [[معارف الهی]] به [[مکلفین]] است<ref>علی ربانی گلپایگانی، ایضاح المراد فی شرح کشف المراد، ص۳۴۰.</ref>. | |||
[[ | |||
در این صورت نیز مطلب روشن است؛ چراکه هر حکمی برای مساوی یک شیء ثابت گردد، برای خود آن شیء نیز منطقاً قابل [[اثبات]] است<ref>[[نفیسه ابوالحسنی|ابوالحسنی، نفیسه]]، [[خاتمیت در قرآن (کتاب)|خاتمیت در قرآن]]، ص ۱۶۹.</ref>. | |||
==== پاسخ نقضی ==== | |||
علاوه بر آنچه در مباحث پیش آمد، «اصل [[خاتمیت]]» کراراً مورد اعتراف و استعمال مؤسسان [[فرقه بهائیت]] و [[مبلغان]] مشهور آن، قرار گرفته است و همین امر، راه را بر هر گونه [[سفسطه]] و توجیه ناروای [[بهائیان]] از [[آیه]] چهلم [[سوره احزاب]] مبنی بر پایانپذیری سلسله نبوت، مسدود میدارد. | |||
این اصل اساسی را بر مبنای سخنان منکران بیان میداریم: سید باب در ابلاغیه معروف به اَلف (هزار) که قسمتی از آن در کتاب [[اسرار]] الآثار آمده، چنین اعتراف میدارد: [خداوندا] من در هیچ شأنی جز به آنچه در [[قرآن]] بر حبیب خود، محمد [[رسول خدا]] و [[خاتم پیامبران]] فرستادهای، [[اعتقاد]] ندارم<ref>اسدالله مازندرانی، اسرار الآثار خصوصی، ج۱، ص۱۷۹.</ref>. بدینسان باب نیز، [[لقب]] یگانه {{متن قرآن|خَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} را برای [[محمد مصطفی]]{{صل}} قائل است. | |||
این اصل اساسی را بر مبنای سخنان | |||
[خداوندا] من در هیچ شأنی جز به آنچه در [[قرآن]] بر حبیب خود، محمد [[رسول خدا]] و [[خاتم پیامبران]] فرستادهای، [[اعتقاد]] ندارم<ref>اسدالله مازندرانی، اسرار الآثار خصوصی، ج۱، ص۱۷۹.</ref>. | |||
بدینسان باب نیز، [[لقب]] یگانه {{متن قرآن|خَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} را برای [[محمد مصطفی]]{{صل}} قائل است. | |||
[[حسین علی بهاء]] نیز در عبارات زیر که در کتابها و [[الواح]] گوناگون وی آمده، علاوه بر اطلاق عناوینی چون «خاتم [[رسل]]»<ref>«یومی از ایام در ارض طاء [طهران] که مقر سلطنت ایران است، مشی مینمودم. بغتتاً از کل جهات، حنین مرتفع [ناله بلند شد]؛ بعد از توجه، ناله منابری که در مدن و دیار آن اقلیم است، اصغاء شد و به این کلمات ذاکر {{عربی|الهي، الهي، خاتم رسل و سيد كل، رسول الله روح ماسويه فداه}}، ما را از برای ذکر و ثنای تو ترتیب داده... و حال معشر جهلا بر ما به سب و لعن حضرت مقصود مشغولند، الهی، الهی، ما را نجات بخش». اشراقات و چند لوح دیگر، ص۲۴۶- ۲۴۷ (مندرج در سایت کتابخانه | [[حسین علی بهاء]] نیز در عبارات زیر که در کتابها و [[الواح]] گوناگون وی آمده، علاوه بر اطلاق عناوینی چون «خاتم [[رسل]]»<ref>«یومی از ایام در ارض طاء [طهران] که مقر سلطنت ایران است، مشی مینمودم. بغتتاً از کل جهات، حنین مرتفع [ناله بلند شد]؛ بعد از توجه، ناله منابری که در مدن و دیار آن اقلیم است، اصغاء شد و به این کلمات ذاکر {{عربی|الهي، الهي، خاتم رسل و سيد كل، رسول الله روح ماسويه فداه}}، ما را از برای ذکر و ثنای تو ترتیب داده... و حال معشر جهلا بر ما به سب و لعن حضرت مقصود مشغولند، الهی، الهی، ما را نجات بخش». اشراقات و چند لوح دیگر، ص۲۴۶- ۲۴۷ (مندرج در سایت کتابخانه بهائی.</ref>، «[[خاتم انبیاء]]»<ref>اشراقات و چند لوح دیگر، ص۲۵۲ «در خاتم انبیاء تفکر نما، بر آن حضرت وارد شد آنچه که افئده مقربین و اکباد مخلصین را گداخت.»...</ref> و {{متن قرآن|خَاتَمَ النَّبِيِّينَ}}<ref>حسین علی بهاء، آثار قلم أعلی، ج۵، ص۲۱، در وصف قرآن میگوید: {{عربی|كتاب قدس حفيظ الذي نزل على محمد رسول الله و خاتم النبيين و جعله حجة باقية من عنده و هدى و ذکرى للعالمين}}.</ref> بر وجود گرامی [[پیامبر اسلام]]{{صل}}، «[[خاتمیت]]» را به معنای «انتها» و «اتمام سلسله [[نبوت]] و [[رسالت]]» توسط ایشان دانسته است: {{عربی|الصلاة و السلام على سيد العالم و مربي الأمم الذي به انتهت الرسالة و النبوة و على آله و اصحابه دائماً ابداً سرمداً}}<ref>اشراقات، ص۲۹۳.</ref>. [[سلام]] و [[درود]] همیشگی و [[ابدی]] بر سرور [[جهان]] و مربی [[امتها]]، کسی که نبوت و رسالت به او انتها یافت و بر [[خاندان]] و [[یاوران]] وی یاد. | ||
{{عربی|الصلاة و السلام على سيد العالم و مربي الأمم الذي به انتهت الرسالة و النبوة و على آله و اصحابه دائماً ابداً سرمداً}}<ref>اشراقات، ص۲۹۳.</ref>. | |||
[[سلام]] و [[درود]] همیشگی و [[ابدی]] بر | |||
این سخن [[بهاءالله]]، راه هر گونه توجیه را بر [[انکار]] «[[خاتمیت نبوت]] و رسالت» میبندد، زیرا: | این سخن [[بهاءالله]]، راه هر گونه توجیه را بر [[انکار]] «[[خاتمیت نبوت]] و رسالت» میبندد، زیرا: | ||
#به جای فعل «ختم» از فعل «انتهت» استفاده گردیده است؛ | # به جای فعل «ختم» از فعل «انتهت» استفاده گردیده است؛ | ||
#تأکید شده که [[مقام رسالت]] نیز به واسطه آن وجود [[عزیز]] پایان پذیرفته است | # تأکید شده که [[مقام رسالت]] نیز به واسطه آن وجود [[عزیز]] پایان پذیرفته است: | ||
{{عربی|كما أنتم تقرئون في الكتاب بان الله لما ختم النبوة بحبيبه بشر - العباد بلقائه و كان ذلك حتم محتوم}}<ref>عبدالحمید اشراق خاوری، مائده آسمانی، مؤسسه ملی مطبوعات امری، ج۴، ص۲۶۰.</ref>؛ | ## {{عربی|كما أنتم تقرئون في الكتاب بان الله لما ختم النبوة بحبيبه بشر - العباد بلقائه و كان ذلك حتم محتوم}}<ref>عبدالحمید اشراق خاوری، مائده آسمانی، مؤسسه ملی مطبوعات امری، ج۴، ص۲۶۰.</ref>؛ همان طور که شما در [[قرآن]] میخوانید، [[خدای بزرگ]] زمانی که [[نبوت]] را به وسیله حبیبش پایان بخشید، [[بندگان]] را به لقای خود [[بشارت]] داد و این، امری حتمی و قطعی است. | ||
همان | ## {{عربی|أعلم بأن هذه الجنة في يوم الله أعظم من كل الجنان و ألطف من حقايق الرضوان لان الله تبارك و تعالى بعد الذي ختم مقام النبوة في شأن حبيبه و صفيه و خيرته من خلقه كما نزل في ملكوت العزة؛ و لكنه رسول الله خاتم النبيين...}}<ref>حسین علی بهاء، جواهر الاسرار، ج۳، (مجموعه «آثار قلم أعلی»)، ص۴۸.</ref>؛ بدان که این [[بهشت]] در [[روز]] (متعلق به) [[خداوند]] از هر [[بهشتی]] بزرگتر و از [[حقایق]] [[رضوان]] لطیفتر است، چون خداوند - تبارک و تعالی - پس از آنکه [[مقام نبوت]] را در [[شأن]] حبیبش و برگزیده از خلقش ختم کرد همچنان که در [[ملکوت]] [[عزت]] ([[قرآن]]) نازل کرد لیکن او [[رسول خدا]] و [[خاتم پیامبران]] است... . | ||
{{عربی|أعلم بأن هذه الجنة في يوم الله أعظم من كل الجنان و ألطف من حقايق الرضوان لان الله تبارك و تعالى بعد الذي ختم مقام النبوة في شأن حبيبه و صفيه و خيرته من خلقه كما نزل في ملكوت العزة؛ و لكنه رسول الله خاتم النبيين...}}<ref>حسین علی بهاء، جواهر الاسرار، ج۳، (مجموعه «آثار قلم أعلی»)، ص۴۸.</ref>؛ | ## {{عربی|لأن تبارك و تعالى بعد الذي ختم مقام النبوة في شأن حبيبه و صفيه و خيرته من خلقه كما نزل في ملكوت العزة و لكنه رسول الله خاتم النبيين وعد ابصار بلقائه يوم القيامة...}}<ref>حسین علی بهاء، جواهر الاسرار، ج۳، (مجموعه «آثار قلم أعلی»)، ص۴۹.</ref>؛ زیرا [[خدای تعالی]] بعد از آن که مقام نبوت را در شأن حبیب و برگزیده و بهترین فرد از بندگانش پایان بخشیده – همانطور که در ملکوت عزت نازل شده است و لیکن محمد، رسول خدا و خاتم پیامبران است - دیدگان (بندگان) را به ملاقاتش [[وعده]] داده است... . | ||
بدان که این [[بهشت]] در [[روز]] (متعلق به) [[خداوند]] از هر [[بهشتی]] بزرگتر و از [[حقایق]] [[رضوان]] لطیفتر است، چون خداوند - تبارک و تعالی - پس از آنکه [[مقام نبوت]] را در [[شأن]] حبیبش و برگزیده از خلقش ختم کرد | ## {{عربی|و أنه بعد الذي ظهر الله بسلطانه و ختم النبوة بمحمد رسول الله{{صل}} إذا يستدل بالإمامة}}<ref>عبدالحمید اشراق خاوری، مائده آسمانی، ج۱، ص۶۰.</ref>؛ بعد از آنکه خداوند، [[قدرت]] و [[برهان]] خویش را آشکار ساخت و نبوت را به «محمد» [[فرستاده خدا]] ختم نمود، آنگاه [[استدلال]] به [[امامت]] کرد... . | ||
[[شوقی افندی]] (پیشوای سوم [[بهائیان]]) از [[بهاءالله]] درباره عظمت ظهور ایشان چنین نقل میکند: «از ختمیت خاتم، [[مقام]] این [[یوم]] ظاهر و مشهود»<ref>شوقی افندی، دور بهائی، ص۱۸-۱۹.</ref>. | |||
این عبارت را عبدالحمید [[اشراق]] خاوری، نویسنده و مبلغ مشهور بهائی، در کتاب [[رحیق مختوم]] چنین توضیح داده است: در [[قرآن]]، [[سوره احزاب]]، محمد [[رسول الله]] را {{متن قرآن|خَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} فرموده؛ [[جمال]] [[مبارک]] جل [[جلاله]] [[حسین علی بهاء]] در ضمن جمله مزبور میفرماید که [[مقام]] این ظهور عظیم و [[موعود]] [[کریم]] از مظاهر سابقه بالاتر است؛ زیرا [[نبوت]] به ظهور محمد رسول الله ختم گردیده و این دلیل است که [[ظهور موعود]] عظیم بهاء، ظهور [[الله]] است و دوره نبوت منطوی گردید؛ زیرا که رسول الله [[خاتم النبیین]] بوده<ref>عبدالحمید اشراق خاوری، رحیق مختوم، لجنه ملی نشر آثار امری، ۱۰۲، بدیع، ج۱، ص۷۸.</ref>. | |||
او همچنین مینویسد: اما {{متن قرآن|خَاتَمَ النَّبِيِّينَ}} نظر به [[نصوص]] مبارک درباره [[حضرت رسول]] در قرآن نازل شده و نه تنها آن [[حضرت خاتم النبیین]] بود، بلکه خاتم الرسل بودند و این نکته برای آن نفوس ذکر میشود که بین [[نبی]] و [[رسول]] فرق قائل هستند. جمال مبارک [[بهاءالله]] در [[آیات]] مقدسه به صراحت ذکر کردهاند که نبوت و [[رسالت]] به [[حضرت محمد]]{{صل}} انتهاء یافت و ختم شد<ref>عبدالحمید اشراق خاوری، رحیق مختوم، لجنه ملی نشر آثار امری، ۱۰۲، قاموس ایقان، ج۱، ص۳۰۴-۳۰۵.</ref>. | |||
جالب است که با وجود تمام این تصریحات و تأکیدات، [[عباس افندی]] «باب و بهاء» را پیامبرانی در ردیف سایر [[انبیا]]{{عم}} شمرده است! عبارت او چنین است: آن مظاهر نبوت کلیه که بالاستقلال اشراق نمودهاند مانند [[حضرت ابراهیم]]، [[حضرت موسی]]، [[حضرت مسیح]] و حضرت محمد و حضرت [[أعلی]] [باب] و حضرت جمال مبارک [بهاء]...<ref>کلیفورد بارنی، مفاوضات (النور الأبهی فی مفاوضات عبدالبهاء)، لیدن ۱۹۰۸، ص۱۲۴.</ref>! | |||
این | حال جای این سؤال اساسی از [[بهائیان]] است که اولاً: تناقض آشکار میان [[کلام]] بهاء و [[جانشین]] وی، عباس افندی، چگونه قابل جمع است؟ ثانیاً: حسین علی بهاء و مقدم بر او [[علی محمد باب]] با چه مجوزی پس از گذشت دوازده [[قرن]] و اندی از ظهور اسلام، [[احکام]] و مقررات این [[دین]] [[جاودانه]] را [[منسوخ]] شمردهاند و مدعی [[کتاب آسمانی]] جدید و [[شریعت]] تازه (بیان در «بیاییه» و اقدس در «[[بهائیت]]») جایگزین [[قرآن]] و [[اسلام]] گشتهاند؟! آن هم بدینگونه که هنوز چند سال از خشک شدن قلم «بیان» از سوی علی محمد نگذشته بود که بهاء، رسماً با [[نسخ]] [[احکام]] آن، [[کتاب آسمانی]] جدیدی با عنوان «اقدس» را رونمایی میکند؟!<ref>ر.ک: گروه پژوهش و نگارش بهائیپژوهی، فرجام فرخنده (پژوهشی در اصالت خاتمیت)، ج۱، تهران: انتشارات گوی، ۱۳۹۲، ص۷۷-۷۴؛ عزالدین رضانژاد، خاتمیت: نفی مسلک و بهاء، ماهنامه زمانه، سال ششم، ش۶۱، مهر: ۱۳۸۶، ص۷۳-۷۴.</ref>.<ref>[[نفیسه ابوالحسنی|ابوالحسنی، نفیسه]]، [[خاتمیت در قرآن (کتاب)|خاتمیت در قرآن]] ص ۱۷۴.</ref>. | ||
== شبهه چهارم: [[شبهات]] استمرار نبوت و [[رسالت]] پس از [[پیامبر اسلام]]{{صل}} == | |||
مخالفان [[خاتمیت]]، علاوه بر اشکال بر [[آیه]] چهلم [[سوره احزاب]]<ref>{{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}} «محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.</ref> که دُرّ دلایل قرآنی در [[اثبات ختم نبوت]] و رسالت [[حضرت رسول اکرم]]{{صل}} است، با استمساک به برخی از [[آیات]] و [[روایات]] که به زعم خود، حاکی از استمرار نبوت و رسالت پس از پیامبر اسلام{{صل}} است، چنین برداشت میکنند که وعده خداوند آن است که پیامبرانی جدیدالظهور را به رسالت برگزیند پس ادعای [[اتمام نبوت]] و رسالت، ناتمام و قابل نقض میباشد. | |||
شبهات یاد شده پیش رو، تنها قسمتی از این ادعاهاست، لیکن به دلیل توجه [[فرقه بهائیت]] به این ایرادات از گذشته تاکنون و مانور تبلیغاتی ایشان در برنامههای تلویزیونی و جزوات مربوط در استفاده از این آیات، اشکالات ذیل گلچین شده است. | |||
===[[شبهه]] | === [[شبهه]] تداوم نبوت با استناد به آیه ۳۵ [[سوره اعراف]] === | ||
[[آیه کریمه]] چنین میفرماید: | [[آیه کریمه]] چنین میفرماید: {{متن قرآن|يَا بَنِي آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي فَمَنِ اتَّقَى وَأَصْلَحَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ}}<ref>«ای فرزندان آدم! چون فرستادگانی از خودتان- که آیات مرا بر شما میخوانند- نزدتان آیند (به آنان ایمان آورید و پروا پیشه کنید) آنان که پرهیزگاری ورزند و به راه آیند نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین میشوند» سوره اعراف، آیه ۳۵.</ref>. ابتدا نحوه [[استدلال]] [[بهائیت]] بر این آیه و سپس نقد آن ارائه میشود. | ||
{{متن قرآن|يَا بَنِي آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي فَمَنِ اتَّقَى وَأَصْلَحَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ}}<ref>«ای فرزندان آدم! چون فرستادگانی از خودتان- که آیات مرا بر شما میخوانند- نزدتان آیند (به آنان ایمان آورید و پروا پیشه کنید) آنان که پرهیزگاری ورزند و به راه آیند نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین میشوند» سوره اعراف، آیه ۳۵.</ref>. | |||
ابتدا نحوه [[استدلال]] [[بهائیت]] بر این آیه و سپس نقد آن ارائه میشود. | |||
====تقریر شبهه==== | ==== تقریر شبهه ==== | ||
این شبهه به صورتهای گوناگون بیان شده است که برخی از تقریرات قدیم و جدید [[بهائیان]] چنین است: | این شبهه به صورتهای گوناگون بیان شده است که برخی از تقریرات قدیم و جدید [[بهائیان]] چنین است: چگونه [[مسلمانان]] ادعا میکنند که [[رسول اکرم]]{{صل}} [[خاتم پیامبران]] [[الهی]] بوده و پس از او [[پیامبران]] دیگری نمیآیند، با این که [[قرآن مجید]] تصریح میکند [[نبوت]] و [[پیامبری]] ختم نشده و پس از آن حضرت، [[پیامبران]] دیگری خواهند آمد. در این [[آیه شریفه]]، از لفظ {{متن قرآن|يَأْتِيَنَّكُمْ}} که فعل مضارع است و دلالت بر [[زمان]] [[آینده]] دارد، استفاده میشود که پس از [[رسول اکرم]]{{صل}} پیامبران دیگری خواهند آمد و آن حضرت [[آخرین پیامبر]] [[الهی]] نیست<ref>ابوالفضل گلپایگانی، فرائد، ص۱۳۶، به نقل از جعفر سبحانی، خاتمیت از دیدگاه عقل و قرآن، ص۱۱۲.</ref>. | ||
چگونه [[مسلمانان]] ادعا میکنند که [[رسول اکرم]]{{صل}} [[خاتم پیامبران]] [[الهی]] بوده و پس از او [[پیامبران]] دیگری نمیآیند، با این که [[قرآن مجید]] تصریح میکند [[نبوت]] و [[پیامبری]] ختم نشده و پس از آن حضرت، [[پیامبران]] دیگری خواهند آمد. در این [[آیه شریفه]]، از لفظ {{متن قرآن|يَأْتِيَنَّكُمْ}} که فعل مضارع است و دلالت بر [[زمان]] [[آینده]] دارد، استفاده میشود که پس از [[رسول اکرم]]{{صل}} پیامبران دیگری خواهند آمد و آن حضرت [[آخرین پیامبر]] [[الهی]] نیست<ref>ابوالفضل گلپایگانی، فرائد، ص۱۳۶، به نقل از جعفر سبحانی، خاتمیت از دیدگاه عقل و قرآن، ص۱۱۲.</ref>. | |||
اینکه برخی گفتهاند عبارت یا عنوان {{متن قرآن|يَا بَنِي آدَمَ}} گویای خطاب [[خداوند]] به [[آدمیان]] اولیه است، نه [[مسلمین]]؛ هرگز قابل قبول نیست؛ زیرا چند [[آیه]] پیش از این میفرماید که ای [[بنی آدم]]! ای مسلمین! به هنگام ورود به [[مسجد]] أخذ [[زینت]] نمایید. عین آیه چنین است: {{متن قرآن|يَا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ}}<ref>«ای فرزندان آدم! در هر نمازگاهی زیور خود را بردارید و بخورید و بیاشامید و گزافکاری نکنید که او گزافکاران را دوست نمیدارد» سوره اعراف، آیه ۳۱.</ref>. | اینکه برخی گفتهاند عبارت یا عنوان {{متن قرآن|يَا بَنِي آدَمَ}} گویای خطاب [[خداوند]] به [[آدمیان]] اولیه است، نه [[مسلمین]]؛ هرگز قابل قبول نیست؛ زیرا چند [[آیه]] پیش از این میفرماید که ای [[بنی آدم]]! ای مسلمین! به هنگام ورود به [[مسجد]] أخذ [[زینت]] نمایید. عین آیه چنین است: {{متن قرآن|يَا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ}}<ref>«ای فرزندان آدم! در هر نمازگاهی زیور خود را بردارید و بخورید و بیاشامید و گزافکاری نکنید که او گزافکاران را دوست نمیدارد» سوره اعراف، آیه ۳۱.</ref>. | ||
مراد از عبارت {{متن قرآن|يَا بَنِي آدَمَ}} مسلمین هستند؛ زیرا اولاً: مسجد استناد [[قرآن شریف]]، [[معبد]] [[اسلامی]] است از جمله در [[سوره حج]]<ref>{{متن قرآن|الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّا أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِيَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِيرًا وَلَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ}} «همان کسانی که ناحق از خانههای خود بیرون رانده شدند و جز این نبود که میگفتند: پروردگار ما خداوند است و اگر خداوند برخی مردم را به دست برخی دیگر از میان برنمیداشت بیگمان دیرها (ی راهبان) و کلیساها (ی مسیحیان) و کنشتها (ی یهودیان) و مسجدهایی که نام خداوند را در آن بسیار میبرند ویران میشد و بیگمان خداوند به کسی که وی را یاری کند یاری خواهد رساند که خداوند توانمندی پیروز است» سوره حج، آیه ۴۰.</ref> که | مراد از عبارت {{متن قرآن|يَا بَنِي آدَمَ}} مسلمین هستند؛ زیرا اولاً: مسجد استناد [[قرآن شریف]]، [[معبد]] [[اسلامی]] است از جمله در [[سوره حج]]<ref>{{متن قرآن|الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّا أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِيَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِيرًا وَلَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ}} «همان کسانی که ناحق از خانههای خود بیرون رانده شدند و جز این نبود که میگفتند: پروردگار ما خداوند است و اگر خداوند برخی مردم را به دست برخی دیگر از میان برنمیداشت بیگمان دیرها (ی راهبان) و کلیساها (ی مسیحیان) و کنشتها (ی یهودیان) و مسجدهایی که نام خداوند را در آن بسیار میبرند ویران میشد و بیگمان خداوند به کسی که وی را یاری کند یاری خواهد رساند که خداوند توانمندی پیروز است» سوره حج، آیه ۴۰.</ref> که معابد اهل ادیان را یک یک از صوامع و [[بیع]] و [[مساجد]] نام میبرد. ثانیاً: أخذ زینت هنگام ورود به مسجد از مقررات [[قرآن شریف]] است. لفظ «[[رسل]]» نیز جمع مکسر، کثرت از [[رسول]] است و در [[آیه مبارکه]] حد و حدودی برای شمار [[رسولان]] آتی نیست و تا [[ابدیت]] [[رسولان الهی]] ظاهر خواهند گشت<ref>گفتگوی ماهوارهای بهائیت با موضوع تجدید و تکامل ادیان، مجری: دکتر معین افغانی، کارشناس: دکتر نصرتالله محمد حسینی.</ref>. | ||
گفتنی است اینگونه فعل باز هم در [[قرآن مجید]] در [[آیه]] ۳۸ [[سوره بقره]] آمده که ترجمه آن به نحوی صحیحتر صورت گرفته است: {{متن قرآن|فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى}}<ref>«گفتیم: همه از آن (بهشت فرازین) فرود آیید، آنگاه اگر از من به شما رهنمودی رسید، کسانی که از رهنمود من پیروی کنند نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین میگردند» سوره بقره، آیه ۳۸.</ref>. استاد کمالالدین بختآور در کتاب استمرار ظهورات الهیه در توضیح [[سوره اعراف]] میفرمایند: خوشبختانه اگر به کلیه مطالبی که در این [[سوره]] مندرج گردیده است، توجه شود، ملاحظه خواهد شد که خطاب و [[عتاب]] [[الهی]] در این آیه، فقط و فقط [[ملت]] [[اسلام]] است که مبادا آنان نیز مانند [[ملل]] قبل گرفتار انحراف فکری شده و باب [[فیض الهی]] را مسدود و دست [[باسط]] او را مغلول تصور نمایند...<ref>جزوه «گر نکته (۲)» بهائیت، ص۶۸.</ref>. | |||
نویسنده کتاب [[بهاءالله]] در [[قرآن]] نیز همسو با گلپایگانی، با مقایسه آیه مورد بحث و مشابه آن در سوره بقره<ref>{{متن قرآن|قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِيعًا فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدَايَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ}} «گفتیم: همه از آن (بهشت فرازین) فرود آیید، آنگاه اگر از من به شما رهنمودی رسید، کسانی که از رهنمود من پیروی کنند نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین میگردند» سوره بقره، آیه ۳۸.</ref> مینویسد: [[اعتقاد]] به پایان یافتن دوران [[وحی]] از سوی [[پروردگار]]، [[زندانی]] است گسترده و [[استوار]] که بر [[روح]] [[عامه]] [[مسلمانان]] [[تسلط]] یافته و [[عشق]] به [[تفکر]] و [[حس]] کنجکاوی را در آنها به کلی از میان برده است.... ترکیب {{متن قرآن|إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ}} دو بار در [[قرآن مجید]] به کار رفته: یک بار بر زبان [[حضرت آدم]] و یک بار بر زبان محمد؛ در هر دو مورد [[خدا]] به بندگانش [[تعهد]] میدهد که ظهور [[پیامبران]] از جانب یزدان ادامه خواهد داشت...<ref>هوشیدر، مطلق، بهاءالله در قرآن، ص۱۱۹-۱۱۸. مندرج در سایت: www.aeenebahai.org.</ref>. | |||
نویسنده کتاب [[بهاءالله]] در [[قرآن]] نیز همسو با گلپایگانی، با مقایسه آیه مورد بحث و مشابه آن در سوره بقره<ref>{{متن قرآن|قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِيعًا فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدَايَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ}} «گفتیم: همه از آن (بهشت فرازین) فرود آیید، آنگاه اگر از من به شما رهنمودی رسید، کسانی که از رهنمود من پیروی کنند نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین میگردند» سوره بقره، آیه ۳۸.</ref> مینویسد: | |||
[[اعتقاد]] به پایان یافتن دوران [[وحی]] از سوی [[پروردگار]]، [[زندانی]] است گسترده و [[استوار]] که بر [[روح]] [[عامه]] [[مسلمانان]] [[تسلط]] یافته و [[عشق]] به [[تفکر]] و [[حس]] | |||
او پس از بحث درباره ساختار {{متن قرآن|إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ}} در هر دو [[آیه]] و [[گزینش]] برخی از ترجمهها برای [[تأیید]] [[کلام]] خود، | او پس از بحث درباره ساختار {{متن قرآن|إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ}} در هر دو [[آیه]] و [[گزینش]] برخی از ترجمهها برای [[تأیید]] [[کلام]] خود، ترجمه [[مسلمین]] از آیه ۳۵ [[سوره اعراف]] را نامعقول و نتیجه [[جمود]] نسبت به [[عقاید]] و [[افکار]] اجدادی میداند و با چنین پرسشی کلام را به پایان میرساند: [[پروردگار]] با دو واژه خاص، [[میثاق]] و تعهد خود را به امتهایی که پس از حضرت آدم [[زندگی]] میکردند با ارسال پیامبرانی مانند [[رسول اکرم]] تحقق بخشید. آیا معقول است که تصور کنیم معنای همان دو واژه، یعنی {{متن قرآن|إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ}} در اشاره به همان تعهد، پس از ظهور رسول اکرم، ناگهان [[تغییر]] یافت؟<ref>هوشیدر، مطلق، بهاءالله در قرآن، ص۱۲۴ و نیز ر.ک: محمد ابراهیمخان، محمد خاتم انبیاء، ص۷۳ تا ۷۹. برگفته از سایت آیین بهائی.</ref>.<ref>[[نفیسه ابوالحسنی|ابوالحسنی، نفیسه]]، [[خاتمیت در قرآن (کتاب)|خاتمیت در قرآن]]، ص ۱۸۰.</ref> | ||
[[پروردگار]] با دو واژه خاص، [[میثاق]] و تعهد خود را به امتهایی که پس از حضرت آدم [[زندگی]] میکردند با ارسال پیامبرانی مانند [[رسول اکرم]] تحقق بخشید. آیا معقول است که تصور کنیم معنای همان دو واژه، یعنی {{متن قرآن|إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ}} در اشاره به همان تعهد، | |||
====بررسی و نقد [[شبهه]]==== | ==== بررسی و نقد [[شبهه]] ==== | ||
منشأ این اشکال عدم توجه به موارد ذیل است: | منشأ این اشکال عدم توجه به موارد ذیل است: | ||
'''نکات ادبی آیه''' | '''نکات ادبی آیه''' | ||
اولاً: کلمه {{متن قرآن|إِمَّا}} در آیه مورد بحث، مرکب از «إن شرطیه» و «[[ماء]] | اولاً: کلمه {{متن قرآن|إِمَّا}} در آیه مورد بحث، مرکب از «إن شرطیه» و «[[ماء]] زائده یا کافه» است که حرف شرط را از عمل کردن باز میدارد؛ از همین رو فعل {{متن قرآن|يَأْتِيَنَّكُمْ}} مؤکد به نون تأکید ثقیله شده و [[قطعی]] الوقوع است. پس دیگر دلالتی بر [[زمان]] حال و [[آینده]] ندارد، همان طور که {{متن قرآن|فَمَنِ اتَّقَى وَأَصْلَحَ}}<ref>«ای فرزندان آدم! چون فرستادگانی از خودتان- که آیات مرا بر شما میخوانند- نزدتان آیند (به آنان ایمان آورید و پروا پیشه کنید) آنان که پرهیزگاری ورزند و به راه آیند نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین میشوند» سوره اعراف، آیه ۳۵.</ref> از دلالت بر زمان منسلخ شدهاند. | ||
[[مفسران]] و | |||
[[مفسران]] و دانشمندان [[علوم قرآن]] چون [[زجاج]]<ref>ابراهیم زجاج، معانی القرآن و اعرابه، ج۳، ص۳۳۴.</ref>، نحاس<ref>احمد بن محمد نحاس، اعراب القرآن، ج۲، ص۱۲۴.</ref>، [[شیخ الطائفه]]<ref>محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۳۹۲.</ref>، [[فخر رازی]]<ref>فخرالدین رازی، تفسیر مفاتیح الغیب، ج۱۴، ص۲۳۵.</ref>، [[ثعلبی]]<ref>احمد ثعلبی، الکشف و البیان، ج۴، ص۲۳۱.</ref>، [[طبرسی]]<ref>فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۴، ص۶۴۱.</ref>، [[ابوالفتوح رازی]]<ref>ابوالفتوح رازی، روض الجنان و روح الجنان، ج۸، ص۱۷۹.</ref>، [[زمخشری]]<ref>محمود بن عمر زمخشری، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج۲، ص۱۰۲.</ref>، [[بیضاوی]]<ref>عبدالله بن محمد بیضاوی، انوارالتنزیل و اسرارالتأویل، ج۳، ص۱۲.</ref>، قاسمی<ref>محمد جمال الدین قاسمی، محاسن التأویل، ج۵، ص۵۱.</ref>، [[محمدجواد مغنیه]]<ref>محمدجواد مغنیه، التفسیر الکاشف، ج۳، ص۳۲۴.</ref>، [[علامه طباطبائی]]<ref>سید محمد حسین طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۸۶.</ref>، [[ابن عاشور]]<ref>محمد طاهر بن عاشور، التحریر و التنویر، ج۸، ص۸۳.</ref>، محمود صافی<ref>محمود صافی، الجدول فی اعراب القرآن صرفه و بیانه، ج۸، ص۳۹۹.</ref> و... از کسانی هستند که آشکارا بر این نظرند. | |||
ثانیاً: میدانیم که «إن شرطیه» نیازمند جمله شرط و جزاست. به [[اتفاق]] [[مفسران]] و دانشمندان [[علوم قرآن]]، جمله {{متن قرآن|يَأْتِيَنَّكُمْ}} شرط محسوب میگردد، لیکن در جمله جزا، [[اختلاف]] دیدگاه وجود دارد. | |||
بیشتر مفسران بر این باورند که جمله {{متن قرآن|فَمَنِ اتَّقَى}} و ما بعد آن جزای شرط است<ref>محمد بن جریر طبری، جامع البیان، ج۸، ص۱۲۴؛ فضل بن حسن طبرسی، جوامع الجامع، ج۱، ص۴۳۵؛ محمد بن جزی غرناطی، التسهیل لعلوم التنزیل، ج۱، ص۲۸۷؛ علی بن محمد خازن، لباب التأویل فی معانی التنزیل، ج۲، ص۱۹۷؛ محمد بن علی شریف لاهیجی، تفسیر شریف لاهیجی، ج۲، ص۲۸؛ ملاقتح الله کاشانی، منهج الصادقین، ج۴، ص۲۶؛ سید محمود آلوسی، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج۴، ص۳۵۴؛ محمد بن علی شوکانی، فتح القدیر، ج۲، ص۲۳۱؛ سیده نصرت امین، مخزن العرفان، ج۵، ص۲۰۰؛ محمد جواد مغنیه، التفسیر الکاشف، ج۳، ص۳۲۴.</ref> و دلیلی وجود ندارد که شرط و جزا مربوط به [[زمان]] [[آینده]] باشد؛ زیرا در این قبیل [[آیات]]، [[هدف]] اصلی بیان ملازمه میان شرط و جزاست و اصلاً نظری به زمان نیست. مثلاً در [[آیه]] مزبور، هدف این است که بگوید [[سنت الهی]] بر این جاری شده است که کسانی را که از [[پیامبران]] و فرستادگان آنان [[اطاعت]] میکنند و از [[محرمات]] و [[گناهان]] پرهیز دارند و به [[فکر]] اصلاح عمل و نیات خود هستند، [[نجات]] بدهد و چنین اشخاصی در [[روز رستاخیز]] [[بیم]] و اندوهی ندارند و این است [[رفتار]] [[الهی]] با همه [[امتها]]، گذشته، چه حال و [[آینده]]. برای مثال، در کلاس درس، استاد به شاگردانش میگوید: ما با کسی حساب خصوصی نداریم هر کس تلاش کند، خوب درس بخواند و تکالیفش را مرتب انجام دهد، در امتحانات قبول خواهد شد و هر کس تنبلی پیشه کند، رد خواهد شد حتماً خواهید گفت معنایش این است که بین کوشش و قبول شدن و تنبلی کردن و ردشدن ملازمه است، بدون اینکه زمانی یا مکانی در آن قید شده باشد و همه از این جمله، این طور استفاده میکنند که خوب درس خواندن در هر [[زمان]] و مکانی با قبول شدن در [[امتحان]] ملازمه دارد. | |||
[[قرآن مجید]] هم میگوید: {{متن قرآن|فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ * وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ}}<ref>«پس هر کس همسنگ ذرهای نیکی ورزد، آن را خواهد دید * و هر کس همسنگ ذرهای بدی کند، آن را خواهد دید» سوره زلزال، آیه ۷-۸.</ref>. یعنی میان [[کار نیک]] و بد و [[پاداش]] و [[کیفر]] ملازمه وجود دارد، نه اینکه هر کس در زمان حال یا آینده، کار نیک و بد انجام دهد، پاداش آن را خواهد دید. | |||
اکنون حاصل معنای [[آیه]] {{متن قرآن|إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي...}}<ref>«ای فرزندان آدم! چون فرستادگانی از خودتان- که آیات مرا بر شما میخوانند- نزدتان آیند (به آنان ایمان آورید و پروا پیشه کنید) آنان که پرهیزگاری ورزند و به راه آیند نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین میشوند» سوره اعراف، آیه ۳۵.</ref> چنین میشود که میان آمدن [[پیامبر]] و این دو مطلب ملازمه است: | اکنون حاصل معنای [[آیه]] {{متن قرآن|إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي...}}<ref>«ای فرزندان آدم! چون فرستادگانی از خودتان- که آیات مرا بر شما میخوانند- نزدتان آیند (به آنان ایمان آورید و پروا پیشه کنید) آنان که پرهیزگاری ورزند و به راه آیند نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین میشوند» سوره اعراف، آیه ۳۵.</ref> چنین میشود که میان آمدن [[پیامبر]] و این دو مطلب ملازمه است: | ||
# | # پذیرفتن [[دعوت]] پیامبران با [[اهل]] نجات بودن؛ | ||
#زیر بار نرفتن با | #زیر بار نرفتن با مخلد بودن در [[عذاب الهی]]. | ||
ثالثاً: بزرگترین دلیل بر اینکه [[آیه]] درصدد خبر دادن از آمدن پیامبرانی غیر از [[پیامبر اسلام]]{{صل}} نیست، کاربرد واژه «اِن» است که «[[قطعی]] نبودن کار» را میرساند. اگر درصدد خبر دادن بود، میبایست از کلمه «اِذا» که دلالت بر قطعیت دارد، استفاده میشد و چون موضوع آمدن [[پیامبران]] از موضوعات بسیار مهم است، صحیح نیست خبر دادن از آن با [[شک و تردید]] همراه باشد، همان [[طور]] که سایر امور مهم و قطعی با بیانهای جزمی و مؤکد میآید. مثلاً درباره [[معاد]] میفرماید: {{متن قرآن|وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَا تَأْتِينَا السَّاعَةُ قُلْ بَلَى وَرَبِّي لَتَأْتِيَنَّكُمْ عَالِمِ الْغَيْبِ لَا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ...}}<ref>«و کافران گفتند برای ما رستخیز نخواهد آمد؛ بگو: چرا، سوگند به پروردگارم داننده غیب که برای شما خواهد آمد؛ همسنگ ذرّهای در آسمانها و زمین از (دید) او دور نمیماند و خردتر و کلانتر از آن نیست مگر که در کتابی روشن (آمده) است» سوره سبأ، آیه ۳.</ref>. | |||
ملاحظه میشود که چگونه از وجود [[رستاخیز]] به صورت قطع و [[یقین]] خبر میدهد. کوتاه سخن آنکه در آیه مورد بحث میفرماید: [[فلاح]] و [[رستگاری]] برای کسانی است که به [[پیامبر]] خود [[اقتدا]] کرده و از او به هیچ وجه تخطی نمیکنند، اما این که این جریان مربوط به چه زمانی است، آیه در این باره بیانی ندارد. | ملاحظه میشود که چگونه از وجود [[رستاخیز]] به صورت قطع و [[یقین]] خبر میدهد. کوتاه سخن آنکه در آیه مورد بحث میفرماید: [[فلاح]] و [[رستگاری]] برای کسانی است که به [[پیامبر]] خود [[اقتدا]] کرده و از او به هیچ وجه تخطی نمیکنند، اما این که این جریان مربوط به چه زمانی است، آیه در این باره بیانی ندارد. | ||
رابعاً: ساختار فعل مضارع بر [[زمان]] [[آینده]] دلالت ندارد، بلکه بر زمان حال و [[ثبات]] دلالت میکند و با قرینه معین میشود که آیا مختص حال است یا آینده یا هر دو [پس برداشت بدون قرینه از این فعل | رابعاً: ساختار فعل مضارع بر [[زمان]] [[آینده]] دلالت ندارد، بلکه بر زمان حال و [[ثبات]] دلالت میکند و با قرینه معین میشود که آیا مختص حال است یا آینده یا هر دو [پس برداشت بدون قرینه از این فعل صحت [[علمی]] ندارد. | ||
'''خطاب در آیه''' | |||
منشأ اصلی ایراد [[شبهه]]، عدم توجه مستشکل به نوع خطاب در آیه مورد بحث و [[آیات]] پیشین است: در کتابهای [[علوم قرآنی]]، خطابات [[قرآن]] به گونههای مختلف مورد بحث و دستهبندی قرار گرفته است<ref>محمد بن عبدالله زرکشی، البرهان فی علوم القرآن، ج۲، ص۳۴۹؛ محمدابراهیم حفناوی، دراسات اصولیه فی القرآن الکریم، ص۲۳۰؛ نورالدین عتر، علوم القرآن الکریم، ج۴، ص۲۱۲؛ ولی الله نقی پور، پژوهشی پیرامون تدبر در قرآن، ص۴۹۵.</ref>. از یک منظر تقسیم بدین گونه است: | |||
در کتابهای [[علوم قرآنی]]، | |||
خطابات مربوط به | خطابات مربوط به زمان نزول قرآن و پس از آن: طرف خطاب در این گروه، گاه شخصی خاص همانند [[پیامبر]]{{صل}}<ref>{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ}} «ای پیامبر! آنچه را از پروردگارت به سوی تو فرو فرستاده شده است برسان» سوره مائده، آیه ۶۷</ref>، گاه [[مسلمانان]]<ref>{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ}} «ای مؤمنان! قصاص کشتگان بر شما مقرّر شده است» سوره بقره، آیه ۱۷۸.</ref> و یا انسانهای حین نزول و پس از آن تا [[روز رستاخیز]] میباشند<ref>{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ}} «ای مردم! از پروردگارتان پروا کنید، همان که شما را از تنی یگانه آفرید» سوره نساء، آیه ۱.</ref>. | ||
خطابات مربوط به دوران پیش از [[نزول قرآن]]: در این قسم، [[خداوند]] حکایتگر مطالب برای [[پیامبر اسلام]]{{صل}} و مسلمانان است و مخاطب این خطابها نیز مختلف میباشد. مورد خطاب، گاه فردی خاص<ref>{{متن قرآن|قَالَ يَا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ}} «فرمود: ای آدم! آنان را از نامهای اینان آگاه ساز!» سوره بقره، آیه ۳۳.</ref>، قومی خاص<ref>{{متن قرآن|يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ}} «ای بنی اسرائیل! نعمت مرا که ارزانی شما داشتم به یاد آورید» سوره بقره، آیه ۴۰.</ref> و یا تمام ابنای [[بشر]] از آغاز [[خلقت]] تا روز رستاخیز است. | خطابات مربوط به دوران پیش از [[نزول قرآن]]: در این قسم، [[خداوند]] حکایتگر مطالب برای [[پیامبر اسلام]]{{صل}} و مسلمانان است و مخاطب این خطابها نیز مختلف میباشد. مورد خطاب، گاه فردی خاص<ref>{{متن قرآن|قَالَ يَا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ}} «فرمود: ای آدم! آنان را از نامهای اینان آگاه ساز!» سوره بقره، آیه ۳۳.</ref>، قومی خاص<ref>{{متن قرآن|يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ}} «ای بنی اسرائیل! نعمت مرا که ارزانی شما داشتم به یاد آورید» سوره بقره، آیه ۴۰.</ref> و یا تمام ابنای [[بشر]] از آغاز [[خلقت]] تا روز رستاخیز است. | ||
خطاب در [[آیه]] مورد بحث، آخرین نوع از دسته دوم است؛ یعنی مخاطب، تمام افراد بشر هستند نه [[جامعه]] مسلمانان. با نگاهی به [[آیات]] پیشین به دست میآید که این آیه، حاکی از خطابی است که در آغاز [[آفرینش انسان]] و در حالی که مخاطب تمام افراد بشر هستند، صادر شده است. | خطاب در [[آیه]] مورد بحث، آخرین نوع از دسته دوم است؛ یعنی مخاطب، تمام افراد بشر هستند نه [[جامعه]] مسلمانان. با نگاهی به [[آیات]] پیشین به دست میآید که این آیه، حاکی از خطابی است که در آغاز [[آفرینش انسان]] و در حالی که مخاطب تمام افراد بشر هستند، صادر شده است. | ||
در آیات (۱۱-۲۵)، [[ | |||
در آیات (۱۱-۲۵)، داستان [[حضرت آدم]]{{ع}} به تفصیل آمده و در آیات بعد از آن (۲۶-۳۶) چهار خطاب عمومی به تمام افراد [[بشر]] بازگو شده است که در آخرین خطاب ([[آیه]] مورد بحث)، به [[فرستادن پیامبران]]{{عم}} اشاره فرموده و [[پیروی]] از آنان را به تمام [[انسانها]] توصیه کرده و آن را سبب [[تقوا]] و [[پرهیزکاری]] در [[دنیا]] و مایه [[آرامش]] و [[شادابی]] در [[آخرت]] میداند. | |||
خطاب اول: {{متن قرآن|يَا بَنِي آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنَا عَلَيْكُمْ لِبَاسًا يُوَارِي سَوْآتِكُمْ وَرِيشًا وَلِبَاسُ التَّقْوَى ذَلِكَ خَيْرٌ ذَلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ}}<ref>«ای فرزندان آدم! برای شما جامهای را فرو فرستادهایم که شرمگاههای شما را میپوشاند و (نیز) جامهای را که زینت است و لباس پرهیزگاری، باری، بهتر است؛ این از آیات خداوند است باشد که آنان در یاد گیرند» سوره اعراف، آیه ۲۶.</ref>. | خطاب اول: {{متن قرآن|يَا بَنِي آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنَا عَلَيْكُمْ لِبَاسًا يُوَارِي سَوْآتِكُمْ وَرِيشًا وَلِبَاسُ التَّقْوَى ذَلِكَ خَيْرٌ ذَلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ}}<ref>«ای فرزندان آدم! برای شما جامهای را فرو فرستادهایم که شرمگاههای شما را میپوشاند و (نیز) جامهای را که زینت است و لباس پرهیزگاری، باری، بهتر است؛ این از آیات خداوند است باشد که آنان در یاد گیرند» سوره اعراف، آیه ۲۶.</ref>. | ||
| خط ۲۸۳: | خط ۲۷۰: | ||
خطاب چهارم: {{متن قرآن|يَا بَنِي آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي فَمَنِ اتَّقَى وَأَصْلَحَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ}}<ref>«ای فرزندان آدم! چون فرستادگانی از خودتان- که آیات مرا بر شما میخوانند- نزدتان آیند (به آنان ایمان آورید و پروا پیشه کنید) آنان که پرهیزگاری ورزند و به راه آیند نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین میشوند» سوره اعراف، آیه ۳۵.</ref>. | خطاب چهارم: {{متن قرآن|يَا بَنِي آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي فَمَنِ اتَّقَى وَأَصْلَحَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ}}<ref>«ای فرزندان آدم! چون فرستادگانی از خودتان- که آیات مرا بر شما میخوانند- نزدتان آیند (به آنان ایمان آورید و پروا پیشه کنید) آنان که پرهیزگاری ورزند و به راه آیند نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین میشوند» سوره اعراف، آیه ۳۵.</ref>. | ||
در پاسخ میگوییم: | [[مفسران]] و دانشمندان شهیری چون شیخ الطائفة<ref>محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۳۹۲.</ref>، [[ابوالفتوح رازی]]<ref>ابوالفتوح رازی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۱۷۹.</ref>، ابیالسعود<ref>محمد بیالسعود عمادی، ارشاد العقل السلیم الی مزایا القرآن الکریم، ج۳، ص٢٢٠.</ref>، قوجوی<ref>محمد بن مصطفی قوجوی حنفی، حاشیة محی الدین شیخ زاده علی تفسیر البیضاوی، ج۴، ص۲۱۵.</ref>، کاشانی<ref>ملا فتح الله کاشانی، زبدة التفاسیر، ج۲، ص۵۱۸.</ref>، [[آلوسی]]<ref>محمد آلوسی، روح المعانی فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۳۵۴.</ref>، صاوی<ref>احمدبن محمد صاوی، حاشیة الصاوی علی تفسیر الجلالین، ج۲، ص۲۵۹.</ref>، حقی برسوی<ref>اسماعیل حقی برسوی، تفسیر روح البیان، ج۳، ص۱۵۹.</ref>، ثعالبی<ref>عبدالرحمن ثعالبی، الجواهر الحسان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۲۷.</ref>، قاسمی<ref>محمد جمال الدین قاسمی، محاسن التأویل، ج۵، ص۵۱.</ref>، [[علامه طباطبائی]]<ref>سید محمد حسین طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۸۶.</ref>، آیةالله مکارم شیرازی<ref>ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۶، ص۱۶۲.</ref> و امثال ایشان، با صراحت تمام بیان داشتهاند که خطاب در [[آیه]] مربوط به تمام ابنای [[بشر]] است. | ||
اولاً: مسجد در امم گذشته و زمانهای | |||
{{متن قرآن|قَالَ الَّذِينَ غَلَبُوا عَلَى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِمْ مَسْجِدًا}}<ref>«و بدینگونه (مردم را) از حال آنان آگاهانیدیم تا بدانند که وعده خداوند راستین است و در رستخیز تردیدی نیست؛ آنگاه (مردم) در کار خویش، میان هم کشمکش کردند؛ گفتند بنایی بر (غار) آنان بسازید (تا داستانشان آشکار نگردد)- پروردگارشان بر (احوال) آنان آگاهتر است» سوره کهف، آیه ۲۱.</ref>. | با وجود [[اتفاق]] [[مفسران]] بر عمومی بودن خطاب، [[فرقه بهائیت]] با تمسک به فراز {{متن قرآن|يَا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ...}}<ref>«ای فرزندان آدم! در هر نمازگاهی زیور خود را بردارید و بخورید و بیاشامید و گزافکاری نکنید که او گزافکاران را دوست نمیدارد» سوره اعراف، آیه ۳۱.</ref> چنین [[استدلال]] میکنند که مخاطب، [[مسلمین]] هستند؛ زیرا [[مسجد]]، به محل [[عبادت]] [[مسلمانان]] اطلاق میشود و أخذ [[زینت]] هنگام ورود به مسجد از مقررات [[قرآن شریف]] است. | ||
ثانیاً: مقصود از «مسجد» در آیه مورد ذکر، مسجد به معنای اصطلاحی یعنی مکانی که برای [[نماز خواندن]] ساخته شده باشد نیست، بلکه کنایه از حالت [[نماز]] و [[عبادت]] است به اعتبار | |||
{{متن قرآن|وَكَانَ يَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ}}<ref>«و خانواده خود را به نماز و زکات فرمان میداد و نزد پروردگار خویش پسندیده بود» سوره مریم، آیه ۵۵.</ref> | در پاسخ میگوییم: اولاً: مسجد در امم گذشته و زمانهای قبل از ظهور اسلام نیز بوده است. [[گواه]] ما بر این، امر [[کلام]] [[قرآن مجید]] در داستان [[اصحاب کهف]] است: {{متن قرآن|قَالَ الَّذِينَ غَلَبُوا عَلَى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِمْ مَسْجِدًا}}<ref>«و بدینگونه (مردم را) از حال آنان آگاهانیدیم تا بدانند که وعده خداوند راستین است و در رستخیز تردیدی نیست؛ آنگاه (مردم) در کار خویش، میان هم کشمکش کردند؛ گفتند بنایی بر (غار) آنان بسازید (تا داستانشان آشکار نگردد)- پروردگارشان بر (احوال) آنان آگاهتر است» سوره کهف، آیه ۲۱.</ref>. | ||
و از زبان [[حضرت عیسی]]{{ع}} بیان میدارد: {{متن قرآن|وَأَوْصَانِي بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ}}<ref>«و هر جا باشم مرا خجسته گردانیده و تا زندهام به نماز و زکاتم سفارش فرموده است.».. سوره مریم، آیه ۳۱.</ref>. | |||
ثانیاً: مقصود از «مسجد» در آیه مورد ذکر، مسجد به معنای اصطلاحی یعنی مکانی که برای [[نماز خواندن]] ساخته شده باشد نیست، بلکه کنایه از حالت [[نماز]] و [[عبادت]] است به اعتبار تسمیه «حال به اسم محل»، همان [[طور]] که [[قرآن کریم]]، [[حضرت اسماعیل]]{{ع}} را چنین وصف میکند: {{متن قرآن|وَكَانَ يَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ}}<ref>«و خانواده خود را به نماز و زکات فرمان میداد و نزد پروردگار خویش پسندیده بود» سوره مریم، آیه ۵۵.</ref> و از زبان [[حضرت عیسی]]{{ع}} بیان میدارد: {{متن قرآن|وَأَوْصَانِي بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ}}<ref>«و هر جا باشم مرا خجسته گردانیده و تا زندهام به نماز و زکاتم سفارش فرموده است.».. سوره مریم، آیه ۳۱.</ref>. | |||
بنابراین مقصود از {{متن قرآن|خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ}}<ref>«ای فرزندان آدم! در هر نمازگاهی زیور خود را بردارید و بخورید و بیاشامید و گزافکاری نکنید که او گزافکاران را دوست نمیدارد» سوره اعراف، آیه ۳۱.</ref> یکی از دو [[تفسیر]] ذیل است: | بنابراین مقصود از {{متن قرآن|خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ}}<ref>«ای فرزندان آدم! در هر نمازگاهی زیور خود را بردارید و بخورید و بیاشامید و گزافکاری نکنید که او گزافکاران را دوست نمیدارد» سوره اعراف، آیه ۳۱.</ref> یکی از دو [[تفسیر]] ذیل است: | ||
#ای [[فرزندان آدم]]! هنگام نماز و عبادت [[پروردگار]] خویش، لباسهای مناسب و زیبایتان را بر تن کنید. | # ای [[فرزندان آدم]]! هنگام نماز و عبادت [[پروردگار]] خویش، لباسهای مناسب و زیبایتان را بر تن کنید. | ||
#ای فرزندان آدم! در حال نماز عورت خود را مستور گردانید. | # ای فرزندان آدم! در حال نماز عورت خود را مستور گردانید. | ||
هیچ کدام از این دو مورد، مخصوص به [[امت اسلامی]] نیست و جداکردن این خطاب از خطابات قبل که مربوط به عموم فرزندان آدم است بدون دلیل، محلی از توجه ندارد<ref>تقریرات جواب با اقتباس از: جعفر سبحانی، خاتمیت از دیدگاه عقل و قرآن، ص۱۱۳-۱۳۱؛ محمد اسحاق عارفی، خاتمیت و پرسشهای نو، ج۱، ص۷۵-۶۸؛ محمد علی اسدی نسب، نقد و بررسی شبهات قرآنی بهائیت، کتاب نقد، زمستان ۱۳۸۸، شماره ۵۳، ص۱۳۱.</ref>. | هیچ کدام از این دو مورد، مخصوص به [[امت اسلامی]] نیست و جداکردن این خطاب از خطابات قبل که مربوط به عموم فرزندان آدم است بدون دلیل، محلی از توجه ندارد<ref>تقریرات جواب با اقتباس از: جعفر سبحانی، خاتمیت از دیدگاه عقل و قرآن، ص۱۱۳-۱۳۱؛ محمد اسحاق عارفی، خاتمیت و پرسشهای نو، ج۱، ص۷۵-۶۸؛ محمد علی اسدی نسب، نقد و بررسی شبهات قرآنی بهائیت، کتاب نقد، زمستان ۱۳۸۸، شماره ۵۳، ص۱۳۱.</ref>. | ||
در مورد [[آیه]] {{متن قرآن|قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِيعًا فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى...}}<ref>«گفتیم: همه از آن (بهشت فرازین) فرود آیید، آنگاه اگر از من به شما رهنمودی رسید، کسانی که از رهنمود من پیروی کنند نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین میگردند» سوره بقره، آیه ۳۸.</ref> نیز باید گفت خطاب آن خطابی عمومی و بیانگر [[قوانین]] کلی [[حاکم]] بر [[جامعه انسانی]] است. قانونی را که در خصوص آیه مورد نظر ذکر شده است میتوان «[[سنت الهی]] [[هدایت]]» نام نهاد. از جمله مصادیق [[هدایت در قرآن]] عبارتند از: [[قرآن]]<ref>{{متن قرآن|ذَلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِلْمُتَّقِينَ}} «این (آن) کتاب (است که) هیچ تردیدی در آن نیست، رهنمودی برای پرهیزگاران است» سوره بقره، آیه ۲.</ref>، [[آیات قرآن]]<ref>{{متن قرآن|هُدًى وَبُشْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ}} «رهنمود و نویدی برای مؤمنان است» سوره بقره، آیه ۹۷.</ref>، [[دین اسلام]]<ref>{{متن قرآن|وَلَنْ تَرْضَى عَنْكَ الْيَهُودُ وَلَا النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدَى...}} «و یهودیان و مسیحیان هرگز از تو خشنود نخواهند شد تا آنکه از آیین آنها پیروی کنی. بگو تنها رهنمود خداوند، رهنمود است و اگر تو پس از دانشی که بدان دست یافتهای از خواستههای آنان پیروی کنی از سوی خداوند هیچ یار و یاوری نخواهی داشت» سوره بقره، آیه ۱۲۰.</ref>، [[تورات]] و [[انجیل]]<ref>{{متن قرآن|وَأَنْزَلَ التَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ * مِنْ قَبْلُ هُدًى لِلنَّاسِ}} «و تورات و انجیل را (یکجا) فرو فرستاد * از پیش، که رهنمون مردم است» سوره آل عمران، آیه ۳-۴.</ref>، [[کعبه]]<ref>{{متن قرآن|إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكًا وَهُدًى لِلْعَالَمِينَ}} «بیگمان نخستین خانهای که برای (عبادت) مردم (بنا) نهاده شد همان است که در مکّه است، خجسته و رهنمون برای جهانیان» سوره آل عمران، آیه ۹۶.</ref>، [[انبیاء]] و [[رسولان]]<ref>{{متن قرآن|ذَلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدِي بِهِ مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ}} «این رهنمود خداوند است که هر یک از بندگان خود را بخواهد با آن رهنمون میشود و اگر شرک ورزیده بودند آنچه میکردند تباه میشد» سوره انعام، آیه ۸۸.</ref>، [[روشنبینی]] [[مؤمنین]]<ref>{{متن قرآن|يَزِيدُ اللَّهُ الَّذِينَ اهْتَدَوْا هُدًى}} «و خداوند بر راهیابی رهیافتگان میافزاید و نزد پروردگارت کارهای ماندگار شایسته پاداشی بهتر و فرجامی خوشتر دارند» سوره مریم، آیه ۷۶.</ref>، روشنبینی [[پیامبر اسلام]]{{صل}}<ref>{{متن قرآن|ادْعُ إِلَى رَبِّكَ إِنَّكَ لَعَلَى هُدًى مُسْتَقِيمٍ}} «برای هر امّتی آیینی نهادهایم که آنان بر همان (آیین) رفتار میکنند پس نباید در این کار با تو بستیزند و (مردم را) به سوی پروردگارت فرا خوان! بیگمان تو بر رهنمودی راست قرار داری» سوره حج، آیه ۶۷.</ref>. | در مورد [[آیه]] {{متن قرآن|قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِيعًا فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى...}}<ref>«گفتیم: همه از آن (بهشت فرازین) فرود آیید، آنگاه اگر از من به شما رهنمودی رسید، کسانی که از رهنمود من پیروی کنند نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین میگردند» سوره بقره، آیه ۳۸.</ref> نیز باید گفت خطاب آن خطابی عمومی و بیانگر [[قوانین]] کلی [[حاکم]] بر [[جامعه انسانی]] است. قانونی را که در خصوص آیه مورد نظر ذکر شده است میتوان «[[سنت الهی]] [[هدایت]]» نام نهاد. از جمله مصادیق [[هدایت در قرآن]] عبارتند از: [[قرآن]]<ref>{{متن قرآن|ذَلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِلْمُتَّقِينَ}} «این (آن) کتاب (است که) هیچ تردیدی در آن نیست، رهنمودی برای پرهیزگاران است» سوره بقره، آیه ۲.</ref>، [[آیات قرآن]]<ref>{{متن قرآن|هُدًى وَبُشْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ}} «رهنمود و نویدی برای مؤمنان است» سوره بقره، آیه ۹۷.</ref>، [[دین اسلام]]<ref>{{متن قرآن|وَلَنْ تَرْضَى عَنْكَ الْيَهُودُ وَلَا النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدَى...}} «و یهودیان و مسیحیان هرگز از تو خشنود نخواهند شد تا آنکه از آیین آنها پیروی کنی. بگو تنها رهنمود خداوند، رهنمود است و اگر تو پس از دانشی که بدان دست یافتهای از خواستههای آنان پیروی کنی از سوی خداوند هیچ یار و یاوری نخواهی داشت» سوره بقره، آیه ۱۲۰.</ref>، [[تورات]] و [[انجیل]]<ref>{{متن قرآن|وَأَنْزَلَ التَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ * مِنْ قَبْلُ هُدًى لِلنَّاسِ}} «و تورات و انجیل را (یکجا) فرو فرستاد * از پیش، که رهنمون مردم است» سوره آل عمران، آیه ۳-۴.</ref>، [[کعبه]]<ref>{{متن قرآن|إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكًا وَهُدًى لِلْعَالَمِينَ}} «بیگمان نخستین خانهای که برای (عبادت) مردم (بنا) نهاده شد همان است که در مکّه است، خجسته و رهنمون برای جهانیان» سوره آل عمران، آیه ۹۶.</ref>، [[انبیاء]] و [[رسولان]]<ref>{{متن قرآن|ذَلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدِي بِهِ مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ}} «این رهنمود خداوند است که هر یک از بندگان خود را بخواهد با آن رهنمون میشود و اگر شرک ورزیده بودند آنچه میکردند تباه میشد» سوره انعام، آیه ۸۸.</ref>، [[روشنبینی]] [[مؤمنین]]<ref>{{متن قرآن|يَزِيدُ اللَّهُ الَّذِينَ اهْتَدَوْا هُدًى}} «و خداوند بر راهیابی رهیافتگان میافزاید و نزد پروردگارت کارهای ماندگار شایسته پاداشی بهتر و فرجامی خوشتر دارند» سوره مریم، آیه ۷۶.</ref>، روشنبینی [[پیامبر اسلام]]{{صل}}<ref>{{متن قرآن|ادْعُ إِلَى رَبِّكَ إِنَّكَ لَعَلَى هُدًى مُسْتَقِيمٍ}} «برای هر امّتی آیینی نهادهایم که آنان بر همان (آیین) رفتار میکنند پس نباید در این کار با تو بستیزند و (مردم را) به سوی پروردگارت فرا خوان! بیگمان تو بر رهنمودی راست قرار داری» سوره حج، آیه ۶۷.</ref>. | ||
بنابراین، مصداق [[هدایت الهی]] مورد اشاره در [[آیه]] مزبور منحصراً [[انبیاء]] و [[رسولان]] نیستند و به فرض این که مقصود از [[هدایت]]، تنها [[پیامبران]] و رسولان باشند، این [[سنت الهی]] با ارسال چندین [[رسول]] و هزاران [[پیامبر]] از ابتدای ظهور [[بنیآدم]] تا | بنابراین، مصداق [[هدایت الهی]] مورد اشاره در [[آیه]] مزبور منحصراً [[انبیاء]] و [[رسولان]] نیستند و به فرض این که مقصود از [[هدایت]]، تنها [[پیامبران]] و رسولان باشند، این [[سنت الهی]] با ارسال چندین [[رسول]] و هزاران [[پیامبر]] از ابتدای ظهور [[بنیآدم]] تا زمان پیامبر خاتم{{صل}} [[جامه]] تحقق به خود گرفته است. [[فترت]] میان [[انبیای الهی]] که گاه به ششصد میرسیده، نشاندهنده آن است که تحقق فعل مضارع {{متن قرآن|يَأْتِيَنَّكُمْ}} به معنای ارسال مداوم و بدون تراخی انبیاء{{عم}} نیست، بلکه [[ارسال پیامبران]] مشروط به فراهم شدن شرایطی بوده است که گاه چند صد سال [[زمان]] میطلبیده است و منافاتی با سنت الهی مذکور ندارد. بنابراین اگر شرایط ظهور پیامبر دیگری پس از [[پیامبر اسلام]]{{صل}} محقق نشود، ابعاثی لازم نخواهد بود؛ چراکه هدایت الهی از طریق [[دین]] آن حضرت و دیگر مصادیق مذکور تداوم خواهد داشت و از این رو [[خاتمیت پیامبر]]{{صل}} نقضی بر [[سنت]] هدایت نخواهد بود<ref>درسنامه شناخت بهائیت، ص۲۹۱.</ref>. | ||
برداشت [[بهائیان]] از لفظ «[[رُسُل]]» به این بیان که «جمع مکسر» دلالت بر کثرت رسولان دارد نیز پذیرفتنی نیست؛ زیرا یادآوری [[رسل]] و انبیاء و | |||
برداشت [[بهائیان]] از لفظ «[[رُسُل]]» به این بیان که «جمع مکسر» دلالت بر کثرت رسولان دارد نیز پذیرفتنی نیست؛ زیرا یادآوری [[رسل]] و انبیاء و قصص و [[آیات]] آنها برای آن است که [[انسان]]، [[تاریخ]] گذشتگان را سرلوحه خود قرار دهد و از آن [[پند]] گیرد، نه تاریخ افرادی که هنوز نیامدهاند! چگونه میتوان پذیرفت که آیه در صدد تفهیم این مطلب است که از تاریخ پیامبرانی که بعدها بر شما میآیند، [[عبرت]] گیرید؟! از این روست که برخی از [[تفاسیر]] چنین کاربردی را «بر [[سبیل]] سنة امم ماضیه»<ref>محمد فخرالدین رازی، مفاتیح الغیب، ج۱۴، ص۲۳۴؛ میرسیدعلی حائری تهرانی، مقتضیات الدرر و ملتقطات الثمر، ج۴، ص۳۲۸.</ref> و یا جهت «[[تعظیم]]»<ref>علاءالدین بغدادی، لباب التأویل فی معانی التنزیل، ج۲، ص۱۹۷؛ سید محمد طنطاوی، التفسیر الوسیط، ج۵، ص۲۶۸.</ref> دانستهاند<ref>[[نفیسه ابوالحسنی|ابوالحسنی، نفیسه]]، [[خاتمیت در قرآن (کتاب)|خاتمیت در قرآن]]، ص ۱۸۳-۱۹۴.</ref>. | |||
=== [[شبهه]] استمرار رسل با استناد به آیه پانزدهم [[سوره غافر]] === | |||
شبهه دیگری که در این بخش مطرح شده، آن است که [[رسالت]] و [[پیامبری]] با آمدن [[حضرت رسول اکرم]]{{صل}} خاتمه نیافته، بلکه پس از وی نیز نزول وحی ادامه خواهد داشت. مستشکل، با [[تفسیر]] مفردات [[آیه]] مورد نظر به بیان ذیل، معنا را چنین بر آیه [[تحمیل]] میدارد: | |||
===[[شبهه]] | ==== بیان اصل [[شبهه]] ==== | ||
اگر کسی در [[آیه کریمه]] که در [[سوره]] [[مؤمن]] فرموده [[تأمل]] نماید، بر [[انحراف]] [[قوم]] از [[حقایق]] [[قرآنی]] [[شهادت]] میدهد؛ قال جل ذکره: {{متن قرآن|رَفِيعُ الدَّرَجَاتِ ذُو الْعَرْشِ يُلْقِي الرُّوحَ}}<ref>«(او) برفرازنده رتبگان، دارای اورنگ (فرمانفرمایی جهان) است؛ روح (القدس) را از امر خویش نزد هر کس از بندگانش که بخواهد (برای رساندن وحی) میفرستد تا روز همدیداری را بیم دهد» سوره غافر، آیه ۱۵.</ref> یعنی اوست [[خداوند]] [[رفیع الدرجات]] ذوالعرش که القا خواهد فرمود [[روح مقدس]] [[وحی]] را از عالم امر به هر که میخواهد از عباد خود تا اینکه در یومالتلاق، [[نذیر]] قوم گردد و [[خلق]] را از [[عذاب]] و سختیای که مترتب است، [[انذار]] و تخویف فرماید. هر کس که از قواعد عربی مطلع و مستحضر باشد، میفهمد که کلمه {{متن قرآن|يُلْقِي الرُّوحَ}} به لفظ مستقل نازل شده؛ یعنی [[بشارت]] به حادثهای در [[آینده]] است، نه [[اخبار]] از امور گذشته و صریح است بر اینکه انزال روحالأمین و [[بعثت]] نذیر [[مبین]]، منوط به [[اراده]] و [[مشیت]] اوست که هر وقت اراده فرماید نذیری [[مبعوث]] خواهد فرمود و هر [[زمان]] که مقتضی باشد به شریعتی جدید، عالَم را تازه و جدید خواهد کرد<ref>ابوالفضل گلپایگانی، کتاب الفرائد فی بیان وجوه اقسام الدلائل و البرهان، ص۱۱۳-۱۱۴.</ref>. | |||
کارشناس برنامه تلویزیونی [[بهائیت]] نیز با روش تطبیقی [[آیات]] این مطلب را چنین شرح میدهد: در {{متن قرآن|يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلَى مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ}}<ref>«(او) برفرازنده رتبگان، دارای اورنگ (فرمانفرمایی جهان) است؛ روح (القدس) را از امر خویش نزد هر کس از بندگانش که بخواهد (برای رساندن وحی) میفرستد تا روز همدیداری را بیم دهد» سوره غافر، آیه ۱۵.</ref> و یا {{متن قرآن|يُنَزِّلُ الْمَلَائِكَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلَى مَنْ يَشَاءُ}}<ref>«فرشتگان را با روح از (مبدأ) امر خویش بر هر کس از بندگانش که بخواهد فرو میفرستد که بیم دهید: هیچ خدایی جز من نیست بنابراین از من پروا کنید» سوره نحل، آیه ۲.</ref> مضمون چنین است که [[خداوند]] بر هر کس [[اراده]] نماید روحالأمین ([[فرشته وحی]]) را نازل میفرماید. در جای دیگر از [[قرآن]] که بحث از ظهور [[رسول]] [[الهی]] در هر دوره و [[اعراض]] مخالفان است، میفرماید: خداوند [[مقام رسالت]] را به هر [[انسانی]] که بخواهد، میبخشد. عین [[آیه]] این است: {{متن قرآن|وَلَكِنَّ اللَّهَ يَمُنُّ عَلَى مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ}}<ref>«پیامبرانشان به آنها گفتند: ما جز بشری مانند شما نیستیم امّا خداوند بر هر کس از بندگانش که بخواهد منّت میگذارد (و به او رسالت میبخشد) و ما را نشاید که جز به اذن خداوند برهانی برای شما بیاوریم و مؤمنان باید تنها بر خداوند توکّل کنند» سوره ابراهیم، آیه ۱۱.</ref>. [[قرآن شریف]]، حکایت [[حیات]] [[پیامبران]] آسمانی را نقل میفرماید که یکی پس از دیگری ظاهر گشتند و [[شریعت]] جدید به عالمیان عرضه نمودند. تعدد ظهور پیامبران نشانه [[تکامل]] [[وحی]] است. قرآن شریف، قول آنان را ـ که [[پیامبر]] آسمانی خویش را [[آخرین پیامبر]] آسمانی خواندهاند و به [[حقیقت]] دست خدا را در [[ارسال پیامبران]] بسته دانستهاند ـ مردود میشناسد و میفرماید: {{متن قرآن|بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ يُنْفِقُ كَيْفَ يَشَاءُ}}<ref>«بلکه دستهای او باز است و هرگونه بخواهد میبخشد» سوره مائده، آیه ۶۴.</ref><ref>به نقل از گفتگوی ماهوارهای شبکه بهائیت با موضوع تجدید و تکامل ادیان، مجری دکتر معین افنانی، کارشناس: دکتر نصرتالله محمد حسینی.</ref>. | |||
کارشناس برنامه تلویزیونی [[بهائیت]] نیز با روش تطبیقی [[آیات]] این مطلب را چنین شرح میدهد: در {{متن قرآن|يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلَى مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ}}<ref>«(او) برفرازنده رتبگان، دارای اورنگ (فرمانفرمایی جهان) است؛ روح (القدس) را از امر خویش نزد هر کس از بندگانش که بخواهد (برای رساندن وحی) میفرستد تا روز همدیداری را بیم دهد» سوره غافر، آیه ۱۵.</ref> و یا {{متن قرآن|يُنَزِّلُ الْمَلَائِكَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلَى مَنْ يَشَاءُ}}<ref>«فرشتگان را با روح از (مبدأ) امر خویش بر هر کس از بندگانش که بخواهد فرو میفرستد که بیم دهید: هیچ خدایی جز من نیست بنابراین از من پروا کنید» سوره نحل، آیه ۲.</ref> مضمون چنین است که [[خداوند]] بر هر کس [[اراده]] نماید روحالأمین ([[فرشته وحی]]) را نازل میفرماید. در جای دیگر از [[قرآن]] که بحث از ظهور [[رسول]] [[الهی]] در هر دوره و [[اعراض]] مخالفان است، میفرماید: خداوند [[مقام رسالت]] را به هر [[انسانی]] که بخواهد، میبخشد. عین [[آیه]] این است:{{متن قرآن|وَلَكِنَّ اللَّهَ يَمُنُّ عَلَى مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ}}<ref>«پیامبرانشان به آنها گفتند: ما جز بشری مانند شما نیستیم امّا خداوند بر هر کس از بندگانش که بخواهد منّت میگذارد (و به او رسالت میبخشد) و ما را نشاید که جز به اذن خداوند برهانی برای شما بیاوریم و مؤمنان باید تنها بر خداوند توکّل کنند» سوره ابراهیم، آیه ۱۱.</ref>. [[قرآن شریف]]، حکایت [[حیات]] [[پیامبران]] آسمانی را نقل میفرماید که یکی پس از دیگری ظاهر گشتند و [[شریعت]] جدید به عالمیان عرضه نمودند. تعدد ظهور پیامبران نشانه [[تکامل]] [[وحی]] است. قرآن شریف، قول آنان را | |||
پس عناصر منطقی [[شبهه]] چنین است: | پس عناصر منطقی [[شبهه]] چنین است: | ||
مقدمه نخست: [[مسلمانان]] به [[خاتمیت پیامبر]]{{صل}} یعنی [[نفی]] ارسال [[پیامبری]] پس از او، [[اعتقاد]] دارند. | مقدمه نخست: [[مسلمانان]] به [[خاتمیت پیامبر]]{{صل}} یعنی [[نفی]] ارسال [[پیامبری]] پس از او، [[اعتقاد]] دارند. | ||
مقدمه دوم طبق آیه ۱۵ [[سوره غافر]]، [[رسالت]] و [[نبوت]] به شریعتی جدید و | مقدمه دوم طبق آیه ۱۵ [[سوره غافر]]، [[رسالت]] و [[نبوت]] به شریعتی جدید و نزول فرشته وحی، مستمر و منوط به اراده و [[مشیت الهی]] است. | ||
نتیجه: [[پیامبر اسلام]]{{صل}} آخرین پیامبر الهی نیست و پس از او، پیامبرانی دیگر خواهند آمد<ref>[[نفیسه ابوالحسنی|ابوالحسنی، نفیسه]]، [[خاتمیت در قرآن (کتاب)|خاتمیت در قرآن]]، ص ۱۹۵.</ref>. | |||
==== پاسخ به شبهه ==== | |||
آنچه که نقطه تمرکز [[استدلال]] مخالفین [[خاتمیت]] قرار گرفته، فراز {{متن قرآن|يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ}} است. بنابراین برای زدودن ابهام عارضی از چهره [[آیه]]، بررسی معنای واژگان جمله مزبور لازم و ضروری میباشد. {{متن قرآن|يُلْقِي}}، {{متن قرآن|الرُّوحَ}} و {{متن قرآن|مِنْ أَمْرِهِ}} کلمات مورد بررسی ماست: | |||
'''بررسی مفردات آیه''' | |||
{{متن قرآن| | {{متن قرآن|يُلْقِي}}: از ماده {{عربی|اِلقاء}} به معنای افکندن چیزی است به طوری که بتوان آن را دید؛ سپس این معنا در مورد انداختن هر چیزی به کار میرود<ref>حسین بن محمد راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، ج۱، ص۷۴۶.</ref>. این واژه به صورت استعاره در معنای اعطاء<ref>محمد بن عاشور، التحریر و التنویر، ج۲۴، ص۱۶۷.</ref> یا نزول به کار میرود. در آیه مورد بحث، [[مفسران]] بسیاری، {{متن قرآن|يُلْقِي}} را به معنای {{عربی|ينزّل}}<ref>محمد بن جریر طبری، جامع البیان فی تأویل القرآن، ج۲۴، ص۳۳؛ نصر بن محمد سمرقندی، بحرالعلوم، ج۳، صص ۲۰۰؛ سید محمد طنطاوی، التفسیر الوسیط للقرآن الکریم، ج۱۲، ص۲۷۱؛ محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص۶۲؛ علی بن محمد خازن، لباب التأویل، ج۴، ص۷۰؛ احمد ثعلبی نیشابوری، الکشف و البیان، ج۸، ص۲۷۰؛ مقاتل بن سلیمان بلخی، تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج۳، ص۷۰۸؛ عبدالکریم خطیب، التفسیر القرآنی للقرآن، ج۱۲، ص۱۲۱۴؛ وهبة بن مصطفی زحیلی، التفسیر المنیر، ج۲۴، ص۹۱؛ محمد بن عمر نووی الجاوی، مراح لبید للکشف معنی القرآن، ج۲، ص۳۴۴.</ref> دانستهاند. | ||
[[ | |||
در این که مراد از [[روح]] در [[آیه]] مورد بحث چیست، دیدگاههای متفاوتی وجود دارد: «[[قرآن]]»<ref>محمد سبزواری نجفی، ارشاد الأذهان الی تفسیر القرآن، ج۱، ص۴۷۴.</ref>، «[[مقام نبوت]]»<ref>محمد جریر طبری، جامع البیان فی تأویل القرآن، ج۲۴، ص۳۳؛ سیدعبدالحسین طیب، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج۱۱، ص۳۶۲؛ سیدعباس سیدکریمی حسینی، تفسیر علیین، ج۱، ص۴۶۹.</ref>، | {{متن قرآن|الرُّوحَ}}: «[[روح]]» در لغت به معنای چیزی است که مبدأ [[حیات]] و [[زندگی]] است<ref>محمد بن یعقوب فیروز آبادی، القاموس المحیط، ج۱، ص۳۰۷.</ref> و جاندار به وسیله آن قادر به [[احساس]] و حرکت ارادی میباشد<ref>سید محمد حسین طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۳، ص۱۹۵.</ref>. | ||
[[حسن مصطفوی]] در کتابش، واژه «روح» را چنین تعریف میدارد: تحقیق در معنای اصلی ماده «روح» این است که به معنای ظهور و جریان امر لطیف میباشد. از مصادیق آن، متجلی شدن [[فیض]] و پیدایش [[رحمت الهی]] و ظهور [[مقام نبوت]] و جریان [[وحی]] و [[نزول قرآن]] و... را میتوان نام برد<ref>حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۴، ص۲۷۰.</ref>. | |||
در این که مراد از [[روح]] در [[آیه]] مورد بحث چیست، دیدگاههای متفاوتی وجود دارد: «[[قرآن]]»<ref>محمد سبزواری نجفی، ارشاد الأذهان الی تفسیر القرآن، ج۱، ص۴۷۴.</ref>، «[[مقام نبوت]]»<ref>محمد جریر طبری، جامع البیان فی تأویل القرآن، ج۲۴، ص۳۳؛ سیدعبدالحسین طیب، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج۱۱، ص۳۶۲؛ سیدعباس سیدکریمی حسینی، تفسیر علیین، ج۱، ص۴۶۹.</ref>، «فرشته وحی»<ref>نصر بن محمد سمرقندی، بحرالعلوم، ج۳، ص۲۰۰؛ سید محمد حسین طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۷، ص۳۱۸.</ref> و «[[رحمت]]»<ref>علی بن محمد ماوردی، النکت و العیون، ج۵، ص۱۴۷.</ref> از [[تفاسیر]] صورت گرفته در این زمینه است. لیکن بسیاری از [[مفسرین]] این واژه را «[[وحی]]»<ref>علی بن أحمد واحدی نیشابوری، الوسیط فی تفسیر القرآن المجید، ج۴، ص۷؛ فخر الدین رازی، مفاتیح الغیب، ج۲۷، ص۴۹۹؛ ابن عربی، تفسیر ابن عربی، ج۲، ص۲۱۱؛ ابوالفتوح رازی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، ج۱۷، ص۱۷؛ محمد صادق تهرانی، البلاغ فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۴۶۸؛ حسین حسینی شاه عبدالعظیمی، تفسیر اثناعشری، ج۱۱، ص۲۹۰؛ محمدجواد مغنیه، التفسیر المبین، ج۱، ص۶۱۹؛ علیرضا میرزاخسروانی، تفسیر خسروی، ج۷، ص۲۸۰؛ سیدمحمدحسین فضل الله، تفسیر من وحی القرآن، ج۲۰، ص۲۵؛ ناصر مکارم شیرازی، الأمثل فی تفسیر کتاب الله المنزل، ج۱۵، ص۲۲۰.</ref> معنا کردهاند. به این سبب که [[انسان]] با وحی از [[موت]] [[کفر]] [[نجات]] مییابد و داخل در حیات معنوی میشود<ref>عبدالله بن محمد قرطبی، الجامع لأحکام القرآن، ج۱۶، ص۳۰۰.</ref> و یا به این دلیل که وحی، انسان را از موت [[جهالت]] نجات داده و به [[حیات]] [[معرفت]] رهنمون میدارد<ref>محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص۶۲.</ref>. | |||
{{متن قرآن|مِنْ أَمْرِهِ}}: امر در لغت به دو صورت به کار رفته است: | {{متن قرآن|مِنْ أَمْرِهِ}}: امر در لغت به دو صورت به کار رفته است: | ||
#امری که جمع آن «[[اوامر]]» و ضد آن [[نهی]] است و به معنای | # امری که جمع آن «[[اوامر]]» و ضد آن [[نهی]] است و به معنای «طلب و [[فرمان]]» میباشد<ref>محمد بن مرتضی زبیدی، تاج العروس، ج۶، ص۳۲؛ فؤاد أفرام بستانی، فرهنگ ابجدی، ص۱۲۷.</ref>. | ||
#امری که جمع آن «امور» است و برای آن معانی گوناگونی چون «[[شأن]]»<ref>حسین بن محمد راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، ج۱، ص۸۸.</ref>، «کار»<ref>علی خان بن احمد مدنی، الطراز الأول، ج۷، ص۳۹.</ref>، «حال»<ref>احمد بن محمد فیومی، المصباح المنیر، ص٢١.</ref> و «حادثه»<ref>محمد بن مکرم بن منظور، لسان العرب، ج۴، ص۲۷؛ محمد بن یعقوب فیروزآبادی، القاموس المحیط، ج۲، ص۸ و عبدالله علی مهنا، لسان اللسان، ج۱، ص۴۳.</ref> ذکر شده است. | # امری که جمع آن «امور» است و برای آن معانی گوناگونی چون «[[شأن]]»<ref>حسین بن محمد راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، ج۱، ص۸۸.</ref>، «کار»<ref>علی خان بن احمد مدنی، الطراز الأول، ج۷، ص۳۹.</ref>، «حال»<ref>احمد بن محمد فیومی، المصباح المنیر، ص٢١.</ref> و «حادثه»<ref>محمد بن مکرم بن منظور، لسان العرب، ج۴، ص۲۷؛ محمد بن یعقوب فیروزآبادی، القاموس المحیط، ج۲، ص۸ و عبدالله علی مهنا، لسان اللسان، ج۱، ص۴۳.</ref> ذکر شده است. | ||
برخی نیز معنای واحد «ا، م، ر» را | |||
برخی نیز معنای واحد «ا، م، ر» را طلب و [[تکلیف]] همراه با [[استعلا]] دانستهاند<ref>حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۱، ص۱۵۸.</ref>. | |||
وقتی کلمه «امر» به [[خدا]] نسبت داده میشود، همانند «أمرالله» و «أمره»، منظور انتساب اشیاء به خدا به صورت مستقیم و بدون دخالت عامل [[زمان]] و مکان است یا به عبارتی وجود دفعی اشیاء برخلاف «[[خلق]]» که به ایجاد تدریجی آن اشاره دارد<ref>تفاوت معنای کلمات «امر و خلق» در قرآن، سایت دائرةالمعارف طهور www.tahoor.com.</ref>. | وقتی کلمه «امر» به [[خدا]] نسبت داده میشود، همانند «أمرالله» و «أمره»، منظور انتساب اشیاء به خدا به صورت مستقیم و بدون دخالت عامل [[زمان]] و مکان است یا به عبارتی وجود دفعی اشیاء برخلاف «[[خلق]]» که به ایجاد تدریجی آن اشاره دارد<ref>تفاوت معنای کلمات «امر و خلق» در قرآن، سایت دائرةالمعارف طهور www.tahoor.com.</ref>. | ||
«[[أمر]]» در [[آیه]] مورد بحث به معانی مختلفی چون «قول»<ref>احمد ثعلبی نیشابوری، الکشف و البیان، ج۸، ص۲۷۰.</ref>، «[[آسمان]]»<ref>مقاتل بن سلیمان بلخی، تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج۳، ص۷۰۸.</ref>، «[[قضاء]]»<ref>محمد بن علی شوکانی، فتح القدیر، ج۴، ص۵۵۶.</ref> و «دستور و [[فرمان]]»<ref>عبدالله بیضاوی، انوارالتنزیل و اسرارالتأویل، ج۵، ص۵۴.</ref> [[تفسیر]] شده است. | «[[أمر]]» در [[آیه]] مورد بحث به معانی مختلفی چون «قول»<ref>احمد ثعلبی نیشابوری، الکشف و البیان، ج۸، ص۲۷۰.</ref>، «[[آسمان]]»<ref>مقاتل بن سلیمان بلخی، تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج۳، ص۷۰۸.</ref>، «[[قضاء]]»<ref>محمد بن علی شوکانی، فتح القدیر، ج۴، ص۵۵۶.</ref> و «دستور و [[فرمان]]»<ref>عبدالله بیضاوی، انوارالتنزیل و اسرارالتأویل، ج۵، ص۵۴.</ref> [[تفسیر]] شده است. | ||
با توجه به معانی واژگان، معنای آیه چنین خواهد بود: | با توجه به معانی واژگان، معنای آیه چنین خواهد بود: او، درجات ([[بندگان]] [[صالح]]) را بالا میبرد (و) صاحب [[عرش]] (است). [[روح]] را<ref>وحی و مقام نبوت و یا رحمت....</ref> به فرمانش بر هر کدام از بندگانش که بخواهد، نازل میکند تا [[مردم]] را از [[روز]] [[ملاقات]] دهد<ref>[[نفیسه ابوالحسنی|ابوالحسنی، نفیسه]]، [[خاتمیت در قرآن (کتاب)|خاتمیت در قرآن]]، ص ۱۹۷-۲۰۰.</ref>. | ||
او، درجات ([[بندگان]] [[صالح]]) را بالا میبرد (و) صاحب [[عرش]] (است). [[روح]] را<ref>وحی و مقام نبوت و یا رحمت....</ref> به فرمانش بر هر کدام از بندگانش که بخواهد، نازل میکند تا [[مردم]] را از [[روز]] [[ملاقات]] دهد | |||
====ارزیابی وجوه مختلف [[شبهه]]==== | ==== ارزیابی وجوه مختلف [[شبهه]] ==== | ||
۱.با توجه به دیدگاههای مختلف وارد شده در مورد «روح»، دیگر معانی وارده چون «[[رحمت]]» و... ارتباطی با [[بعثت پیامبر]] جدیدالظهور ندارد و نمیتوان این تفسیر را به | ۱. با توجه به دیدگاههای مختلف وارد شده در مورد «روح»، دیگر معانی وارده چون «[[رحمت]]» و... ارتباطی با [[بعثت پیامبر]] جدیدالظهور ندارد و نمیتوان این تفسیر را به تنهایی بر آیه [[تحمیل]] کرد. | ||
۲.اگر مراد از «روح»، [[وحی]] یا [[مقام نبوت]] یا [[کتاب آسمانی]] باشد، همان | ۲. اگر مراد از «روح»، [[وحی]] یا [[مقام نبوت]] یا [[کتاب آسمانی]] باشد، همان طور که در شبهه پیش بیان شد، «فعل مضارع» در این قبیل [[آیات]]، معنای زمان [[آینده]] را ندارد، بلکه فقط و فقط استناد فعل به فاعل و توصیف فاعل را به آن کار میرساند. آیه مورد بحث این [[حقیقت]] را بازگو میکند که [[گزینش]] فردی به منصب [[رسالت]] و نزول وحی بر او از معیارهای مورد نظر [[کافران]] [[پیروی]] نمیکند<ref>اهل کتاب و مخالفان دیگر در زمینه رسالت پیامبر{{صل}} و وحی بر او ایرادات فراوانی میگرفتند: گاه میگفتند رسول باید از طائفه بنیاسرائیل باشد، گاه بهانه میگرفتند که چرا قرآن همانند تورات و انجیل نزولی یک باره ندارد و....</ref> و مبتنی به [[صلاح]] [[حضرت حق]] است. همانند مضمون [[آیه]] {{متن قرآن|اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ...}}<ref>«و هنگامی که نشانهای (از سوی خداوند) نزدشان آید میگویند ما هرگز ایمان نمیآوریم تا به ما نیز همانند آنچه به پیامبران خداوند داده شده است داده شود» سوره انعام، آیه ۱۲۴.</ref> که در بردارنده [[زمان]] مشخص نیست و به [[حکمت الهی]] اشاره دارد. | ||
۳.بر فرض که صیغه مضارع فی حد نفسه بر زمان خاصی دلالت دارد، در مواردی که فعل منسوب به [[خداوند]] باشد، غالباً از دلالت بر زمان خالی است. همانند [[آیات]]: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي يُصَوِّرُكُمْ فِي الْأَرْحَامِ}}<ref>«اوست که هر گونه بخواهد شما را در زهدانها چهرهنگاری میکند» سوره آل عمران، آیه ۶.</ref>، {{متن قرآن|وَاللَّهُ يَعْلَمُ الْمُفْسِدَ مِنَ الْمُصْلِحِ}}<ref>«و خداوند، تباهکار را از مصلح باز میشناسد» سوره بقره، آیه ۲۲۰.</ref>، {{متن قرآن|وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ}}<ref>«و خداوند میداند و شما نمیدانید» سوره بقره، آیه ۲۱۶.</ref>، {{متن قرآن|أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِي أَنْفُسِكُمْ}}<ref>«و بدانید که خداوند آنچه را در درون شما میگذرد میداند» سوره بقره، آیه ۲۳۵.</ref>، {{متن قرآن|وَيَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ}}<ref>«بگو آنچه در دل دارید اگر پنهان کنید یا آشکار گردانید خداوند آن را میداند و از آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است آگاهی دارد» سوره آل عمران، آیه ۲۹.</ref>، {{متن قرآن|وَيَعْلَمُ مَا فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ}}<ref>«و او آنچه را در خشکی و دریاست میداند» سوره انعام، آیه ۵۹.</ref>، {{متن قرآن|أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاءِ}}<ref>«آیا نمیدانی که خداوند آنچه را در آسمان و زمین است میداند؟» سوره حج، آیه ۷۰.</ref>، {{متن قرآن|وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا فِي قُلُوبِكُمْ}}<ref>«و خداوند آنچه در دلهایتان میگذرد میداند» سوره احزاب، آیه ۵۱.</ref>، {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ لَا يَظْلِمُ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ}}<ref>«خداوند همسنگ ذرّهای ستم نمیورزد» سوره نساء، آیه ۴۰.</ref>، {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ لَا يَظْلِمُ النَّاسَ شَيْئًا}}<ref>«بیگمان خداوند بر مردم هیچ ستم روا نمیدارد» سوره یونس، آیه ۴۴.</ref>، {{متن قرآن|وَلَا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَدًا}}<ref>«و پروردگارت به هیچ کس ستم نمیورزد» سوره کهف، آیه ۴۹.</ref>، {{متن قرآن|وَمَا يَعْزُبُ عَنْ رَبِّكَ مِنْ مِثْقَالِ ذَرَّةٍ}}<ref>«و همسنگ ذرّهای در زمین یا در آسمان، از پروردگارت پنهان نمیماند و هیچ چیز کوچکتر و یا بزرگتر از آن نیست مگر که در کتابی روشنگر آمده است» سوره یونس، آیه ۶۱.</ref> و {{متن قرآن|لَا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ}}<ref>«همسنگ ذرّهای در آسمانها و زمین از (دید) او دور نمیماند» سوره سبأ، آیه ۳.</ref>. | ۳. بر فرض که صیغه مضارع فی حد نفسه بر زمان خاصی دلالت دارد، در مواردی که فعل منسوب به [[خداوند]] باشد، غالباً از دلالت بر زمان خالی است. همانند [[آیات]]: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي يُصَوِّرُكُمْ فِي الْأَرْحَامِ}}<ref>«اوست که هر گونه بخواهد شما را در زهدانها چهرهنگاری میکند» سوره آل عمران، آیه ۶.</ref>، {{متن قرآن|وَاللَّهُ يَعْلَمُ الْمُفْسِدَ مِنَ الْمُصْلِحِ}}<ref>«و خداوند، تباهکار را از مصلح باز میشناسد» سوره بقره، آیه ۲۲۰.</ref>، {{متن قرآن|وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ}}<ref>«و خداوند میداند و شما نمیدانید» سوره بقره، آیه ۲۱۶.</ref>، {{متن قرآن|أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِي أَنْفُسِكُمْ}}<ref>«و بدانید که خداوند آنچه را در درون شما میگذرد میداند» سوره بقره، آیه ۲۳۵.</ref>، {{متن قرآن|وَيَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ}}<ref>«بگو آنچه در دل دارید اگر پنهان کنید یا آشکار گردانید خداوند آن را میداند و از آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است آگاهی دارد» سوره آل عمران، آیه ۲۹.</ref>، {{متن قرآن|وَيَعْلَمُ مَا فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ}}<ref>«و او آنچه را در خشکی و دریاست میداند» سوره انعام، آیه ۵۹.</ref>، {{متن قرآن|أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاءِ}}<ref>«آیا نمیدانی که خداوند آنچه را در آسمان و زمین است میداند؟» سوره حج، آیه ۷۰.</ref>، {{متن قرآن|وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا فِي قُلُوبِكُمْ}}<ref>«و خداوند آنچه در دلهایتان میگذرد میداند» سوره احزاب، آیه ۵۱.</ref>، {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ لَا يَظْلِمُ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ}}<ref>«خداوند همسنگ ذرّهای ستم نمیورزد» سوره نساء، آیه ۴۰.</ref>، {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ لَا يَظْلِمُ النَّاسَ شَيْئًا}}<ref>«بیگمان خداوند بر مردم هیچ ستم روا نمیدارد» سوره یونس، آیه ۴۴.</ref>، {{متن قرآن|وَلَا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَدًا}}<ref>«و پروردگارت به هیچ کس ستم نمیورزد» سوره کهف، آیه ۴۹.</ref>، {{متن قرآن|وَمَا يَعْزُبُ عَنْ رَبِّكَ مِنْ مِثْقَالِ ذَرَّةٍ}}<ref>«و همسنگ ذرّهای در زمین یا در آسمان، از پروردگارت پنهان نمیماند و هیچ چیز کوچکتر و یا بزرگتر از آن نیست مگر که در کتابی روشنگر آمده است» سوره یونس، آیه ۶۱.</ref> و {{متن قرآن|لَا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ}}<ref>«همسنگ ذرّهای در آسمانها و زمین از (دید) او دور نمیماند» سوره سبأ، آیه ۳.</ref>. | ||
نکته مهمتر آن است که هرگاه فعل با [[مشیت الهی]] همراه باشد و از [[اراده]] او حکایت کند، نوعاً بر [[زمان]] خاص دلالت ندارد و تنها [[اسناد]] فعل به فاعل را میرساند. [[آیات]] ذیل بدین گونه است: | نکته مهمتر آن است که هرگاه فعل با [[مشیت الهی]] همراه باشد و از [[اراده]] او حکایت کند، نوعاً بر [[زمان]] خاص دلالت ندارد و تنها [[اسناد]] فعل به فاعل را میرساند. [[آیات]] ذیل بدین گونه است: | ||
{{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ مَا يَشَاءُ}}<ref>«بیگمان خداوند آنچه بخواهد انجام میدهد» سوره حج، آیه ۱۸.</ref>، {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ مَا يُرِيدُ}}<ref>«بیگمان خداوند هرچه بخواهد انجام میدهد» سوره حج، آیه ۱۴.</ref>، {{متن قرآن|يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}<ref>«هر که را بخواهد به راهی راست رهنمون خواهد شد» سوره بقره، آیه ۱۴۲.</ref>، {{متن قرآن|وَاللَّهُ يَرْزُقُ مَنْ يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ}}<ref>«و خداوند به هر کس بخواهد بیشمار روزی میرساند» سوره بقره، آیه ۲۱۲.</ref>، {{متن قرآن|يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ}}<ref>«هر چه را بخواهد میآفریند و خداوند بر هر کاری تواناست» سوره مائده، آیه ۱۷.</ref>، {{متن قرآن|يَخْلُقُ اللَّهُ مَا يَشَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ}}<ref>«خداوند هر چه بخواهد میآفریند؛ بیگمان خداوند بر هر کاری تواناست» سوره نور، آیه ۴۵.</ref>، {{متن قرآن|وَرَبُّكَ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ وَيَخْتَارُ}}<ref>«و پروردگارت هر چه خواهد میآفریند و میگزیند؛ آنان را گزینشی نیست، پاکا خداوند و فرابرترا (که اوست) از آنچه (برای او) شریک میآورند» سوره قصص، آیه ۶۸.</ref>، {{متن قرآن|يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ وَهُوَ الْعَلِيمُ الْقَدِيرُ}}<ref>«هر چه بخواهد میآفریند و او دانای تواناست» سوره روم، آیه ۵۴.</ref>. | {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ مَا يَشَاءُ}}<ref>«بیگمان خداوند آنچه بخواهد انجام میدهد» سوره حج، آیه ۱۸.</ref>، {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ مَا يُرِيدُ}}<ref>«بیگمان خداوند هرچه بخواهد انجام میدهد» سوره حج، آیه ۱۴.</ref>، {{متن قرآن|يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}<ref>«هر که را بخواهد به راهی راست رهنمون خواهد شد» سوره بقره، آیه ۱۴۲.</ref>، {{متن قرآن|وَاللَّهُ يَرْزُقُ مَنْ يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ}}<ref>«و خداوند به هر کس بخواهد بیشمار روزی میرساند» سوره بقره، آیه ۲۱۲.</ref>، {{متن قرآن|يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ}}<ref>«هر چه را بخواهد میآفریند و خداوند بر هر کاری تواناست» سوره مائده، آیه ۱۷.</ref>، {{متن قرآن|يَخْلُقُ اللَّهُ مَا يَشَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ}}<ref>«خداوند هر چه بخواهد میآفریند؛ بیگمان خداوند بر هر کاری تواناست» سوره نور، آیه ۴۵.</ref>، {{متن قرآن|وَرَبُّكَ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ وَيَخْتَارُ}}<ref>«و پروردگارت هر چه خواهد میآفریند و میگزیند؛ آنان را گزینشی نیست، پاکا خداوند و فرابرترا (که اوست) از آنچه (برای او) شریک میآورند» سوره قصص، آیه ۶۸.</ref>، {{متن قرآن|يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ وَهُوَ الْعَلِيمُ الْقَدِيرُ}}<ref>«هر چه بخواهد میآفریند و او دانای تواناست» سوره روم، آیه ۵۴.</ref>. | ||
با توجه به آنکه فعل [[آیه]] مورد نظر {{متن قرآن|يُلْقِي}} با کلمه [[مشیت]] {{متن قرآن|مَنْ يَشَاءُ}} همراه گشته و از [[اراده الهی]] حکایت دارد | با توجه به آنکه فعل [[آیه]] مورد نظر {{متن قرآن|يُلْقِي}} با کلمه [[مشیت]] {{متن قرآن|مَنْ يَشَاءُ}} همراه گشته و از [[اراده الهی]] حکایت دارد ـ همانند [[افعال]] بالا ـ از دلالت بر [[زمان]] عاری است و تنها [[هدف]] این است که بگوید: [[وحی]] و فرشته وحی و فردی که مورد نزول قرار میگیرد، همگی در [[اختیار]] ید [[الهی]] است و فرقی نمیکند که از صیغه ماضی «ألقی» استفاده شود یا با صیغه مستقبل آورده شود. مثال تقریب به ذهن اینگونه است که [[زمامداری]] یکی از فرزندانش را به [[جانشینی]] خود برگزیند و اشخاص دیگر از [[انتصاب]] او خرده گیرند. پس او در پاسخ گوید: «همه امور به دست خود ماست، هر کس را شایسته بدانیم، [[انتخاب]] میکنیم». آیا از این جمله میتوان استفاده کرد که حتماً او شخص دیگری را غیر از فرد منتخب انتخاب خواهد کرد؟ آیا معقول است که از جمله «هر کس را شایسته بدانیم، قرار میدهیم» استفاده کنیم که چون فعل مضارع است، پس این کار در [[آینده]] صورت میگیرد؟! | ||
باری با مختصر دقتی متوجه میشویم که در این قبیل موارد، تحقق فعل در زمان آینده را نمیتوان نتیجه گرفت و [[تفسیر]] [[بهائیت]] از آیه، بدون دلیل میباشد. | باری با مختصر دقتی متوجه میشویم که در این قبیل موارد، تحقق فعل در زمان آینده را نمیتوان نتیجه گرفت و [[تفسیر]] [[بهائیت]] از آیه، بدون دلیل میباشد. | ||
۴. علاوه بر آنچه آمد، قرینهای درونمتنی از سورهای که آیه مورد اشکال در آن وجود دارد یاریکننده مدعای ما، مبنی بر عدم دلالت فعل {{متن قرآن|يُلْقِي}} بر زمان آینده است. | ۴. علاوه بر آنچه آمد، قرینهای درونمتنی از سورهای که آیه مورد اشکال در آن وجود دارد یاریکننده مدعای ما، مبنی بر عدم دلالت فعل {{متن قرآن|يُلْقِي}} بر زمان آینده است. | ||
آیه پانزدهم [[سوره]] [[مؤمن]]، در واقع تابع آیه سیزدهم به شمار | آیه پانزدهم [[سوره]] [[مؤمن]]، در واقع تابع آیه سیزدهم به شمار میرود؛ چراکه بر اساس قول مشهور، این آیه خبر برای آیه سیزدهم است. در آیه سیزدهم میفرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي يُرِيكُمْ آيَاتِهِ وَيُنَزِّلُ لَكُمْ مِنَ السَّمَاءِ رِزْقًا}}<ref>«اوست که آیات خویش را به شما مینمایاند و از آسمان برای شما روزی فرو میفرستد و جز آن کس که (به سوی خداوند) باز میگردد پند نمیگیرد» سوره غافر، آیه ۱۳.</ref> که [[افعال]] {{متن قرآن|يُرِيكُمْ}} و {{متن قرآن|يُنَزِّلُ}}هرگز بر [[زمان]] دلالت ندارد؛ به این دلیل که نمایاندن [[نشانههای الهی]] و انزال روزی از [[آسمان]] مختص به زمان خاصی نیست. پس کلمه {{متن قرآن|يُلْقِي}} که خبر و وابسته به آن محسوب میگردد، تنها از انتساب فعل به فاعل حاکی است و از زمان منسلخ است. | ||
در آیه سیزدهم میفرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي يُرِيكُمْ آيَاتِهِ وَيُنَزِّلُ لَكُمْ مِنَ السَّمَاءِ رِزْقًا}}<ref>«اوست که آیات خویش را به شما مینمایاند و از آسمان برای شما روزی فرو میفرستد و جز آن کس که (به سوی خداوند) باز میگردد پند نمیگیرد» سوره غافر، آیه ۱۳.</ref> که [[افعال]] {{متن قرآن|يُرِيكُمْ}} و {{متن قرآن|يُنَزِّلُ}}هرگز بر [[زمان]] دلالت ندارد؛ به این دلیل که نمایاندن [[نشانههای الهی]] و انزال روزی از [[آسمان]] مختص به زمان خاصی نیست. پس کلمه {{متن قرآن|يُلْقِي}} که خبر و وابسته به آن محسوب میگردد، تنها از انتساب فعل به فاعل حاکی است و از زمان منسلخ است. | |||
۵. با توجه به توضیح واژه «[[أمر]]»، به دست آمد که هنگام نسبت این واژه به [[خداوند]]، منظور انتساب بدون دخالت عامل زمان و مکان به ذات باری تعالی است و این یکی از نکاتی است که [[بهائیت]] اشارهای بدان نداشتهاند! | |||
[[علامه طباطبائی]] به [[زیبایی]]، درباره [[حقیقت]] [[روح]] و استناد آن به [[امر الهی]]، نگاشته است: [[خدای سبحان]] برای واضح گردانیدن حقیقت روح فرموده: {{متن قرآن|قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي}}<ref>«از تو درباره روح میپرسند بگو روح از امر پروردگار من است و به شما از دانش جز اندکی ندادهاند» سوره اسراء، آیه ۸۵.</ref> و ظاهر از کلمه {{متن قرآن|مِنْ}} آن است که حقیقت جنس را معنا کند؛ هم چنان که این کلمه، در سایر [[آیات]] وارده در این باب [[بیانیه]] است همانند آیات: {{متن قرآن|يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ}}<ref>«(او) برفرازنده رتبگان، دارای اورنگ (فرمانفرمایی جهان) است؛ روح (القدس) را از امر خویش نزد هر کس از بندگانش که بخواهد (برای رساندن وحی) میفرستد تا روز همدیداری را بیم دهد» سوره غافر، آیه ۱۵.</ref>، {{متن قرآن|يُنَزِّلُ الْمَلَائِكَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ}}<ref>«فرشتگان را با روح از (مبدأ) امر خویش بر هر کس از بندگانش که بخواهد فرو میفرستد که بیم دهید: هیچ خدایی جز من نیست بنابراین از من پروا کنید» سوره نحل، آیه ۲.</ref> و... در همه اینها، کلمه «من» میفهماند که روح از جنس و سنخ امر است. آنگاه امر را بیان کرده و میفرماید: {{متن قرآن|إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ}}<ref>«فرمان او جز این نیست که چون چیزی را بخواهد بدو میگوید: باش! بیدرنگ خواهد بود» سوره یس، آیه ۸۲.</ref> که میفهماند امر او کلمه {{متن قرآن|كُنْ}} است که ایجاد است که آن عبارت است از: «وجود هر چیز از جهت اسنادش به [[خدای تعالی]] و اینکه وجودش قائم به ذات است»... پس موجودات خارج با اینکه تدریجاً و با اسباب مادی موجود میگردند و منطبق بر [[زمان]] و مکانند، لیکن جهتی دارند عاری از تدریج و خارج از دایره زمان و مکان و از این جهت [[امر خدا]] و قول و کلمه او، شمرده شدهاند...<ref>سید محمد حسین طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۳، ص۱۹۶-۱۹۷.</ref>. | |||
۶. با وجود [[آیات]] و [[روایات]] فراوانی که بر [[خاتمیت]] [[رسول اکرم]]{{صل}} و جاودانگی شریعت اسلام دلالت دارند، چطور میتوان قول وارده از سوی صاحب فرائد و یا [[مفسرین]] بهائی را پذیرفت در حالی که با رجوع به [[تفاسیر]] اصیل و اقوال [[علما]] و دقت نظر در مفردات [[آیه]]، [[ضعف]] [[کلام]] ایشان به روشنی قابل مشاهده است! | |||
بنا بر [[دلایل]] ذکر شده، این شبههافکنی [[بهائیت]] نیز پذیرفتنی نیست<ref>[[نفیسه ابوالحسنی|ابوالحسنی، نفیسه]]، [[خاتمیت در قرآن (کتاب)|خاتمیت در قرآن]]، ص ۲۰۱.</ref>. | |||
بنا بر [[دلایل]] ذکر شده، این | |||
== منابع == | == منابع == | ||