←فطرت در لغت
| خط ۱۲: | خط ۱۲: | ||
«فطرت» در لغت به معنای «شکافتن» و «[[آفریدن]]» است؛ البته آفریدنی ابداعی و بیپیشینه. فطرت به معانی دیگری نیز به کار رفته است که به نظر میرسد همه آنها به همین دو معنا باز میگردند. | «فطرت» در لغت به معنای «شکافتن» و «[[آفریدن]]» است؛ البته آفریدنی ابداعی و بیپیشینه. فطرت به معانی دیگری نیز به کار رفته است که به نظر میرسد همه آنها به همین دو معنا باز میگردند. | ||
«{{عربی|الفطر: الشق و فطرة: شقه و فطر الشيء: شقه}}»<ref>فیروز آبادی، قاموس المحیط؛ الرائد؛ المعجم الوسیط؛ ابن منظور، لسان العرب؛ سیاح، احمد، فرهنگ جامع، مادۀ فطر.</ref>؛ «فِطر به معنای شکاف است و «{{عربی|فَطَره}}»، یعنی آن را شکافت. «{{عربی|فَطَر فَطْراً: شق اللحم}}»، هنگامی که گوشت [[حیوان]] شکافته شود. | «{{عربی|الفطر: الشق و فطرة: شقه و فطر الشيء: شقه}}»<ref>فیروز آبادی، قاموس المحیط؛ الرائد؛ المعجم الوسیط؛ ابن منظور، لسان العرب؛ سیاح، احمد، فرهنگ جامع، مادۀ فطر.</ref>؛ «فِطر به معنای شکاف است و «{{عربی|فَطَره}}»، یعنی آن را شکافت. «{{عربی|فَطَر فَطْراً: شق اللحم}}»، هنگامی که گوشت [[حیوان]] شکافته شود. | ||
[[طبرسی]] اصل این واژه را به معنای شکافتن میداند و راغب در مفردات میگوید: «اصل [[فطر]]، شکافتن در طول است»<ref>راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ماده فطر.</ref>. درباره آفرینشهایی که نوعی شکافتن در آن است، واژه فطر به کار میرود؛ مانند اینکه به گیاهان اول [[بهار]]، «تفاطیر» میگویند<ref>ابن منظور، لسان العرب، ماده فطر.</ref> و زمانی را که [[زمین]] شکافته میشود تا [[گیاه]] از آن بیرون زند، «تفطر» خواندهاند<ref>ابن منظور، لسان العرب، ماده فطر.</ref>. [[ابن عباس]] نیز میگوید: «من معنای فطرت را نمیفهمیدم تا اینکه روزی دو [[اعرابی]] که بر سر چاهی [[نزاع]] داشتند، برای [[حکمیت]] نزد من آمدند. یکی از آن دو گفت {{عربی|أَنَا فَطَرْتُهَا}} | [[طبرسی]] اصل این واژه را به معنای شکافتن میداند و راغب در مفردات میگوید: «اصل [[فطر]]، شکافتن در طول است»<ref>راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ماده فطر.</ref>. درباره آفرینشهایی که نوعی شکافتن در آن است، واژه فطر به کار میرود؛ مانند اینکه به گیاهان اول [[بهار]]، «تفاطیر» میگویند<ref>ابن منظور، لسان العرب، ماده فطر.</ref> و زمانی را که [[زمین]] شکافته میشود تا [[گیاه]] از آن بیرون زند، «تفطر» خواندهاند<ref>ابن منظور، لسان العرب، ماده فطر.</ref>. [[ابن عباس]] نیز میگوید: «من معنای فطرت را نمیفهمیدم تا اینکه روزی دو [[اعرابی]] که بر سر چاهی [[نزاع]] داشتند، برای [[حکمیت]] نزد من آمدند. یکی از آن دو گفت «{{عربی|أَنَا فَطَرْتُهَا}}»؛ یعنی نخستین بار من آن را حفر و احداث کردم. فهمیدم فطر به معنای شکافتن یا آغاز کردن و پدیدآوردن است»<ref>ابن منظور، لسان العرب، ماده فطر؛ جزری، ابن اثیر، النهایة فی غریب الحدیث و الاثر، ج۳، ص۴۵۷.</ref>.<ref>[[سید محسن میرباقری|میرباقری، سید محسن]]، [[فطرت و معرفت فطری (مقاله)|مقاله «فطرت و معرفت فطری»]]، [[دانشنامه امام علی ج۱ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۱]] ص ۹۲.</ref> | ||
== منابع == | == منابع == | ||