جز
جایگزینی متن - '،-' به ' -'
جز (جایگزینی متن - 'لیکن' به 'لکن') |
جز (جایگزینی متن - '،-' به ' -') |
||
| خط ۵۷: | خط ۵۷: | ||
===[[ریاست]] یافتن قریش بر [[مکه]]=== | ===[[ریاست]] یافتن قریش بر [[مکه]]=== | ||
[[عمالقه]] نخستین ساکنان مکه بودند. سپس [[طایفه]] [[جرهم]] -که از [[یمن]] به [[حجاز]] [[مهاجرت]] کرده | [[عمالقه]] نخستین ساکنان مکه بودند. سپس [[طایفه]] [[جرهم]] -که از [[یمن]] به [[حجاز]] [[مهاجرت]] کرده بودند - در این [[سرزمین]] مقیم شدند. در [[روزگار]] اقامت آنان، اسماعیل و مادرش به مکه آمدند.<ref>مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۱۸.</ref> اسماعیل با طایفه جرهم وصلت کرد و همین که درگذشت، پسرش عهده دار امور [[کعبه]] شد. پس از او، کسانی از طایفه جرهم به تولیت کعبه رسیدند و این وضع تا سال ۲۰۷ میلادی استمرار داشت تا این که در این سال، [[طایفه خزاعه]] که از سرزمین [[سبا]] مهاجرت کرده بودند، بر طایفه جرهم غالب شدند و تا ۳۰۰ سال یعنی تا سال ۴۴۰ میلادی که طایفه قریش به ریاست [[قصی بن کلاب]] توانست کعبه را از کف [[خزاعه]] به در آورد همچنان در دست طایفه خزاعه بود.<ref>حسن ابراهیم، تاریخ سیاسی اسلام، ص۵۱</ref>-<ref>مجله پژوهشهای تاریخی دانشگاه سیستان و بلوچستان، مقاله «بررسی جایگاه قریش در دوران جاهلیت در جزیره العرب»، دکتر سید اصغر محمودآبادی، سید مسعود شاهمرادی، ص۱۵۳.</ref>قریش تا پیش از این به صورت پراکنده در اطراف مکه و [[کوهها]] و شعاب اطراف آن به سر میبردند و در امور و [[سرپرستی]] مکه و [[بیت]] اللهالحرام هیچگونه دخالتی نداشتند تا اینکه قصی بن کلاب به مکه بازگشت.<ref>بنابر گزارش منابع، پس از در گذشت کلاب بن مره، فاطمه همسر وی با مردی به نام ربیعه بن حرام از تیره بنی عذره خزاعه ازدواج کرد. فاطمه در این زمان از کلاب دو پسر به نامهای زهره و زید داشت. ربیعه بن حرام به همراه فاطمه و زید پسر شیرخوارش به ناحیه ای در شام رفتند و زهره پسر بزرگتر کلاب در مکه باقی ماند. زید به دلیل دوری از مکه و قبیله خویش در میان بنی عذره به قصی ملقب شد و تا دوره جوانی در ناحیه سراع شام ماند، تا این که در جریان منازعه ای بین او و جوان قضاعی، قصی از نسب و وطن خویش آگاه شد و مصمم شد تا به مکه برگردد. بدین ترتیب قصی بن کلاب یا همان زید به مکه بازگشت. (یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۷.)</ref> قصی با حبی دختر حلیل بن حبشیه، -آخرین [[رئیس]] [[خزاعه]]-[[ازدواج]] کرد و بدین ترتیب به جایگاه و [[منزلت]] بالایی رسید. حبی دختر حبشیه برای [[قصی بن کلاب]] چهار پسر به نامهای [[عبدمناف]]، [[عبدالدار]]، عبدالعزی و عبدقصی به [[دنیا]] آورد. حلیل قبل از مرگش، قصی را [[وصی]] خود قرار داد و کلیدهای [[کعبه]] را به قصی سپرد تا از این طریق [[سرپرستی]] امور کعبه به [[فرزندان]] دخترش انتقال یابد. برخی نیز گفتهاند [[حلیل بن حبشیه]] سرپرستی [[مکه]] را به [[ابوغبشان سلیمان بن عمرو]] سپرد و قصی آن را به یک خیک شراب و یک شتر از ابوغیشان خرید.<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۹</ref> در هر روی، قصی امور کعبه و مکه را به دست گرفت.<ref>مجله پژوهشهای تاریخی دانشگاه سیستان و بلوچستان، مقاله «بررسی جایگاه قریش در دوران جاهلیت در جزیره العرب»، دکتر سید اصغر محمودآبادی، سید مسعود شاهمرادی، ص۱۵۳.</ref> اما [[قبیله خزاعه]] با قصی از در [[مخالفت]] در آمدند، حاضر به قبول [[زعامت]] وی بر مکه نشدند. از اینرو قصی بن کلاب با [[قریش]] و [[بنیکنانه]] در این باره سخن گفت و از آنان یاریطلبید، آنها نیز پذیرفته<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۴؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۸.</ref> و با او [[بیعت]] کردند. سپس قصی، نامهای به برادرش رزاح بن [[ربیعه]] نوشت و از او کمک خواست. با فراهم شدن مقدمات کار، ابتدا در [[موسم حج]]، قصی متعرض صوفه<ref>فرزندان غوث بن مرّ بن أدّ بن طابخه که قبیلهای از جرهم بودند.</ref> که عهدهدار [[منصب]] [[اجازه]] حجاج (حرکت به [[عرفات]] و اجازه [[رمی]] جمرات و کوچ کردن از [[منا]]) بودند به [[جدال]] و کشمش پرداخت و خود را بدین کار از آنان شایستهتر دانست؛ کار به [[جنگ]] کشیده شد،<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۸؛ محمد بن جریر الطبری، تاریخ الأمم و الملوک(تاریخ الطبری)، ج۲، ص۲۵۶؛ مقدسی، البدء و التاریخ، ج۴، ص۱۲۷.</ref> قصی در این جنگ به [[پیروزی]] رسید؛ [[خزاعه]] و [[بنیبکر]] از این واقعه [[احساس]] خطر کردند و [[یقین]] کردند که قصی آنان را نیز همانند صوفه، از [[ولایت مکه]]، منع خواهد کرد. از این رو از قصی کناره گرفتند، اندکی بعد [[جنگی]] سخت بینشان درگرفت. دو طرف سرانجام به [[صلح]] تن در دادند و به [[حکمیت]] یعمر بن [[عوف]] از [[طایفه]] [[بکر]] [[رضایت]] دادند. یعمر، چنان [[داوری]] کرد که قصی برای [[خدمتگزاری]] [[کعبه]] و [[سرپرستی]] [[مکه]] از [[طایفه خزاعه]] برازندهتر است.<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۷؛ محمد بن جریر الطبری، تاریخ الأمم و الملوک(تاریخ الطبری)، ج۲، ص۲۵۸؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۸.</ref> بدین ترتیب مکه در [[اختیار]] قصی قرار گرفت و او [[ریاست]] کامل کعبه و [[بیت]] اللهالحرام را به دست گرفت.<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۸؛ مقدسی، البدء و التاریخ، ج۴، ص۱۲۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۵.</ref> قصی پس از بهدست گرفتن امور مکه، این [[شهر]] را به صورت ربعهایی(کوچه – محله) درآورد و [[قبایل]] [[قریش]] را که در اطراف و اکناف مکه پراکنده بودند، در آن گرد آورد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۸؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۵؛ بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۵۰.</ref>-<ref>دانشنامه پژوهه پژوهشکده باقرالعلوم، مقاله «قریش»، سید علی اکبر حسینی.</ref> به همین دلیل مجمع خوانده شد. با وجود این، همه تیرههای قریش و [[بنی کنانه]] قصی را در آمدن به مکه [[همراهی]] نکردند. بنابراین آن دسته از قریش که در بطن (داخل) مکه اقامت گزیدند، قریش بطاح و آنهایی که در حاشیه و بالای کوههای اطراف مکه باقی ماندند، قریش [[ظواهر]] نامیده شدند.<ref>درباره این که کدام تیرهها بطاح و کدام یک جزء قریش ظواهر بودند در منابع اختلاف نظر وجود وجود دارد: ابن کلبی فرزندان حارث بن فهر و فرزندان تیم بن غالب بن فهر را جزء قریش ظواهر دانسته است. ابن سعد علاوه بر این سه بطن، بنی معیص بن عامر بن لؤی را نیز جزء قریش ظواهر به شمار میآورد و متذکر میشود که خاندان ابی عبیده جراح، که از بنی حارث بن فهر بودند، در دره مکه (بطحاء) ساکن بودند. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۸) یعقوبی مینویسد: تمام قریش در ابطح (همان بطحاء یا بطن اصلی مکه) مستقر بودند، به جزء بنی محارب، بنی حارث و بنی تیم بن غالب و بنی عامر بن لؤی که اینان در ظواهر مکه (اطراف مکه) ساکن بودند. (یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۴۰) برخی هم گفتهاند قریش ظواهر شامل بنی معیص بن عامر بن لؤی، تیم الادرم بن غالب بن فهر، حارب و حارث بن فهر بودهاند. این دسته، در جاهلیت بر اهل حرم فخرفروشی میکردند که در برابر دشمن ایستادگی کرده و رنج دفاع از آنان را بر عهده داشتهاند. (احمد العلی، عرب کهن در آستانه بعثت، ص۱۷۴) اما قریش بطاح -که بازرگانان و سرمایه داران و ثروتمندان که به فعالیتهای بازرگانی و تجارت اشتغال داشتند از همین گروه بودند- بر اساس آن چه که از محمد بن حبیب سکری روایت شده، عبارت بودند از: بنی عبدمناف بنی عبدالدار، بنی عبد بن قصی، بنی زهره بن کلاب، بنی تیم بن مره، بنی مخزوم بن یقظه بن مره، بنی سهم بن جمح و بنی عدی بن کعب. (احمد العلی، عرب کهن در آستانه بعثت، ص۱۷۲)</ref> | ||
قصی در راستای سامان بخشیدن به امور [[کعبه]] و [[مکه]] به اقدامات مهمی دست زد. او در مکه سنتهایی ایجاد کرد که بعدها برای [[مکیان]] تبدیل به [[سنن]] [[مقدس]] و خدشه ناپذیر گردید. قصی کعبه را از نو ساخت<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۴۱. ابن هشام، السیرة النبویه، ص۱۲۵</ref>و [[دارالندوه]] را در آنجا تشکیل داد<ref>بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۱۲۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۸.</ref> و امور رفادة (مهمانداری از [[زائران]] [[کعبه]])، حجابة([[دربانی]] و [[کلیدداری]])، سدانة ([[خادمی]] و پردهداری)، [[لواء]] ([[پرچمداری]]) و سقایة را تأسیس کرد<ref>بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۱۳۰؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۵.</ref> و تا زمانی که زنده بود، خود، [[سرپرستی]] این [[مناصب]] را بر عهده داشت.<ref>ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۲، ص۲۰۷.</ref> پس از [[مرگ]] قصی، [[پسران]] او [[عبدمناف]] و [[عبدالدار]] عهده دار مناصب [[مکه]] گردیدند. اما پس از مرگ عبدالدار و عبدمناف، میان پسران این دو [[اختلاف]] افتاد و [[فرزندان]] عبدمناف خود را در [[اداره امور]] مکه از فرزندان عبدالدار سزاوارتر دانستند. از این رو به دو گروه شدند و دستیابی به [[مطامع]] خود با یکدیگر هم [[پیمان]] شده، پیمان های«[[حلف الاحلاف]]» و «[[حلف]] المطیبین» را میان خود منعقد ساختند.<ref>مقدسی، البدء و التاریخ، ج۴، ص۱۲۸؛ ابن هشام، السیره النبویه، ج۱، ص۱۳۱-۱۳۲؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۴۵۳-۴۵۴.</ref> پس از انعقاد این [[پیمانها]]، طرفین در نهایت تن به [[صلح]] دادند که بر اساس آن قرار شد سقایت و [[قیادت]] و رفادت در دست [[بنی عبد مناف]] و [[حجابت]] و لوا در دست پسران عبدالدار باشد.<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ص۱۳۲؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۵۶.</ref> | قصی در راستای سامان بخشیدن به امور [[کعبه]] و [[مکه]] به اقدامات مهمی دست زد. او در مکه سنتهایی ایجاد کرد که بعدها برای [[مکیان]] تبدیل به [[سنن]] [[مقدس]] و خدشه ناپذیر گردید. قصی کعبه را از نو ساخت<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۴۱. ابن هشام، السیرة النبویه، ص۱۲۵</ref>و [[دارالندوه]] را در آنجا تشکیل داد<ref>بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۱۲۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۸.</ref> و امور رفادة (مهمانداری از [[زائران]] [[کعبه]])، حجابة([[دربانی]] و [[کلیدداری]])، سدانة ([[خادمی]] و پردهداری)، [[لواء]] ([[پرچمداری]]) و سقایة را تأسیس کرد<ref>بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۱۳۰؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۵.</ref> و تا زمانی که زنده بود، خود، [[سرپرستی]] این [[مناصب]] را بر عهده داشت.<ref>ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۲، ص۲۰۷.</ref> پس از [[مرگ]] قصی، [[پسران]] او [[عبدمناف]] و [[عبدالدار]] عهده دار مناصب [[مکه]] گردیدند. اما پس از مرگ عبدالدار و عبدمناف، میان پسران این دو [[اختلاف]] افتاد و [[فرزندان]] عبدمناف خود را در [[اداره امور]] مکه از فرزندان عبدالدار سزاوارتر دانستند. از این رو به دو گروه شدند و دستیابی به [[مطامع]] خود با یکدیگر هم [[پیمان]] شده، پیمان های«[[حلف الاحلاف]]» و «[[حلف]] المطیبین» را میان خود منعقد ساختند.<ref>مقدسی، البدء و التاریخ، ج۴، ص۱۲۸؛ ابن هشام، السیره النبویه، ج۱، ص۱۳۱-۱۳۲؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۴۵۳-۴۵۴.</ref> پس از انعقاد این [[پیمانها]]، طرفین در نهایت تن به [[صلح]] دادند که بر اساس آن قرار شد سقایت و [[قیادت]] و رفادت در دست [[بنی عبد مناف]] و [[حجابت]] و لوا در دست پسران عبدالدار باشد.<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ص۱۳۲؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۵۶.</ref> | ||