آیه ولایت در حدیث: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'لیکن' به 'لکن'
جز (جایگزینی متن - 'لیکن' به 'لکن')
خط ۱۹۳: خط ۱۹۳:
در حالی که [[ابن جریر طبری]] [[حدیث]] دوم را عیناً با همین سند به گونه‌ای دیگر نقل کرده است و به صراحت می‌گوید: «تنها [[آیه]] ۵۱ این [[سوره]] درباره عبادة بن صامت نازل شده است»<ref>طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، ج۶، ص۱۷۸.</ref>. همچنین در روایت دیگری از «طبری» که با سند خود از «[[عطیة بن سعد]]» نقل می‌کند، «[[عطیه]]» ضمن شرح داستان [[عبادة بن صامت]] و [[عبدالله بن اُبی]] فقط [[آیات]] ۵۱ و ۵۲ را درباره آن دو می‌داند<ref>طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، ج۶، ص۱۷۷-۱۷۸.</ref>. [[طبری]] با همان سند از «عطیة بن سعد» [[حدیث]] دیگری نقل می‌کند که در آن، آیات ۵۵ و ۵۶ را هم در داستان عبادة بن صامت داخل می‌داند<ref>طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، ج۶، ص۱۸۶.</ref>.
در حالی که [[ابن جریر طبری]] [[حدیث]] دوم را عیناً با همین سند به گونه‌ای دیگر نقل کرده است و به صراحت می‌گوید: «تنها [[آیه]] ۵۱ این [[سوره]] درباره عبادة بن صامت نازل شده است»<ref>طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، ج۶، ص۱۷۸.</ref>. همچنین در روایت دیگری از «طبری» که با سند خود از «[[عطیة بن سعد]]» نقل می‌کند، «[[عطیه]]» ضمن شرح داستان [[عبادة بن صامت]] و [[عبدالله بن اُبی]] فقط [[آیات]] ۵۱ و ۵۲ را درباره آن دو می‌داند<ref>طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، ج۶، ص۱۷۷-۱۷۸.</ref>. [[طبری]] با همان سند از «عطیة بن سعد» [[حدیث]] دیگری نقل می‌کند که در آن، آیات ۵۵ و ۵۶ را هم در داستان عبادة بن صامت داخل می‌داند<ref>طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، ج۶، ص۱۸۶.</ref>.


طبری درباره آیات ۵۱ و ۵۲ [[شأن]] نزول‌های دیگری نیز آورده است؛ مانند نزول این آیات درباره «[[ابولبابه]]» یا به قول «سدی» درباره دو نفر که یکی از آنان قصد داشت به [[یهودیان]] بپیوندد و دیگری می‌خواست به نصارای [[دمشق]] ملحق شود. آن‌گاه طبری می‌نویسد: این [[آیه]] (۵۱) ممکن است درباره عبادة بن صامت و [[عبدالله بن ابی]] و همپیمانانشان با [[یهود]] نازل شده باشد و ممکن است درباره ابولبابه باشد، و نیز ممکن است درباره دو مردی باشد که یکی می‌خواست به یهودیان و دیگری به [[نصاری]] پیوندد؛ لیکن درباره هیچ یک از این اقوال سه‌گانه خبری صحیح در دست نیست تا [[حجت]] باشد و به آن [[اعتماد]] شود.
طبری درباره آیات ۵۱ و ۵۲ [[شأن]] نزول‌های دیگری نیز آورده است؛ مانند نزول این آیات درباره «[[ابولبابه]]» یا به قول «سدی» درباره دو نفر که یکی از آنان قصد داشت به [[یهودیان]] بپیوندد و دیگری می‌خواست به نصارای [[دمشق]] ملحق شود. آن‌گاه طبری می‌نویسد: این [[آیه]] (۵۱) ممکن است درباره عبادة بن صامت و [[عبدالله بن ابی]] و همپیمانانشان با [[یهود]] نازل شده باشد و ممکن است درباره ابولبابه باشد، و نیز ممکن است درباره دو مردی باشد که یکی می‌خواست به یهودیان و دیگری به [[نصاری]] پیوندد؛ لکن درباره هیچ یک از این اقوال سه‌گانه خبری صحیح در دست نیست تا [[حجت]] باشد و به آن [[اعتماد]] شود.


۳. هیچ یک از دانشمندانی که [[اسباب نزول]] را نگاشته‌اند، آیات ولایت (آیات ۵۵ و ۵۶) را درباره عبادة بن صامت نقل نکرده‌اند؛ بلکه تنها آیات ۵۱ و ۵۲ را درباره وی می‌دانند<ref>ر.ک: واحدی، علی بن احمد، اسباب نزول القرآن، ص۲۰۰-۲۰۱؛ سیوطی، جلال الدین، لباب النقول، ص۱۴۷.</ref>. قرار گرفتن آیه [[ارتداد]]: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ...}}<ref>«ای مؤمنان! هر کس از دینش برگردد خداوند به زودی گروهی را می‌آورد که دوستشان می‌دارد و دوستش می‌دارند؛ در برابر مؤمنان خاکسار و در برابر کافران دشوارند، در راه خداوند جهاد می‌کنند و از سرزنش سرزنشگری نمی‌هراسند؛ این بخشش خداوند است که به هر کس بخواهد ارزانی می‌دارد و خداوند نعمت‌گستری داناست» سوره مائده، آیه ۵۴.</ref> در میان [[آیات]] ۵۱ و ۵۲ و آیات ولایت (آیات ۵۵ و ۵۶) نیز [[گواه]] همین مطلب است؛ چون داستان [[عبادة بن صامت]] با موضوع [[ارتداد]] ارتباطی ندارد.
۳. هیچ یک از دانشمندانی که [[اسباب نزول]] را نگاشته‌اند، آیات ولایت (آیات ۵۵ و ۵۶) را درباره عبادة بن صامت نقل نکرده‌اند؛ بلکه تنها آیات ۵۱ و ۵۲ را درباره وی می‌دانند<ref>ر.ک: واحدی، علی بن احمد، اسباب نزول القرآن، ص۲۰۰-۲۰۱؛ سیوطی، جلال الدین، لباب النقول، ص۱۴۷.</ref>. قرار گرفتن آیه [[ارتداد]]: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ...}}<ref>«ای مؤمنان! هر کس از دینش برگردد خداوند به زودی گروهی را می‌آورد که دوستشان می‌دارد و دوستش می‌دارند؛ در برابر مؤمنان خاکسار و در برابر کافران دشوارند، در راه خداوند جهاد می‌کنند و از سرزنش سرزنشگری نمی‌هراسند؛ این بخشش خداوند است که به هر کس بخواهد ارزانی می‌دارد و خداوند نعمت‌گستری داناست» سوره مائده، آیه ۵۴.</ref> در میان [[آیات]] ۵۱ و ۵۲ و آیات ولایت (آیات ۵۵ و ۵۶) نیز [[گواه]] همین مطلب است؛ چون داستان [[عبادة بن صامت]] با موضوع [[ارتداد]] ارتباطی ندارد.
خط ۲۲۹: خط ۲۲۹:
#کدام یک از محدثان گفته است که ثعلبی [[احادیث]] ساختگی در تفسیرش آورده است و چه کسی او را حاطب لیل (هیزم‌کش در شب) نامیده است؟ این ادعای ابن تیمیه است که ثعلبی را متهم می‌کند و او را [[ناآگاه]] به صحیح و سقیم، و [[سنت]] و [[بدعت]] می‌شناسد؛ در حالی که - تا آنجا که ما جست‌وجو کردیم - همه دانشمندان وی را فراوان و با تأکید ستوده‌اند. [[ابن خلکان]] (م ۶۸۱ق) درباره وی می‌گوید: وی در [[دانش]] [[تفسیر]] یگانه دوران خود بوده، [[تفسیری]] بزرگ نگاشته که بر تمام [[تفسیرها]] [[برتری]] دارد. [[غافر بن اسماعیل الفارسی]] در کتاب سیاق تاریخ نیشابور با ذکر نام [[ثعلبی]]، وی را با این عبارات [[ستوده]] است: {{عربی|هو صحيح النقل موثوق به}}؛ «او درست گفتار و مورد [[اطمینان]] است»<ref>ابن خلکان، احمد، وفیات الاعیان، ج۱، ص۷۹.</ref>. تاج الدین سبکی<ref>سبکی، تاج الدین، طبقات الشافعیه، ج۴، ص۵۸.</ref> (م ۷۷۱ق)، [[صلاح]] الدین صفدی<ref>صفدی، صلاح الدین، الوافی بالوفیات، ج۷، ص۳۰۶.</ref> و [[جلال الدین سیوطی]] (م ۹۱۱ق) نیز همان تعبیر [[ابن خلکان]] را آورده‌‌اند. همچنین [[سیوطی]] می‌افزاید: {{عربی|عالماً بارعاً في العربية حافظاً موثقاً}}؛ «وی دانشمندی چیره‌دست در [[ادبیات عرب]] و حافظی مورد اطمینان است»<ref>سیوطی، جلال الدین، طبقات المفسرین، ص۱۷.</ref>. [[ابن جزری]] نیز درباره او تعبیر مفسری [[پیشوا]]، و چیره‌دستی مشهور را به کار برده است<ref>ابن جزری، محمد، غایة النهایة فی طبقات القراء، ج۱، ص١۰٠.</ref>.
#کدام یک از محدثان گفته است که ثعلبی [[احادیث]] ساختگی در تفسیرش آورده است و چه کسی او را حاطب لیل (هیزم‌کش در شب) نامیده است؟ این ادعای ابن تیمیه است که ثعلبی را متهم می‌کند و او را [[ناآگاه]] به صحیح و سقیم، و [[سنت]] و [[بدعت]] می‌شناسد؛ در حالی که - تا آنجا که ما جست‌وجو کردیم - همه دانشمندان وی را فراوان و با تأکید ستوده‌اند. [[ابن خلکان]] (م ۶۸۱ق) درباره وی می‌گوید: وی در [[دانش]] [[تفسیر]] یگانه دوران خود بوده، [[تفسیری]] بزرگ نگاشته که بر تمام [[تفسیرها]] [[برتری]] دارد. [[غافر بن اسماعیل الفارسی]] در کتاب سیاق تاریخ نیشابور با ذکر نام [[ثعلبی]]، وی را با این عبارات [[ستوده]] است: {{عربی|هو صحيح النقل موثوق به}}؛ «او درست گفتار و مورد [[اطمینان]] است»<ref>ابن خلکان، احمد، وفیات الاعیان، ج۱، ص۷۹.</ref>. تاج الدین سبکی<ref>سبکی، تاج الدین، طبقات الشافعیه، ج۴، ص۵۸.</ref> (م ۷۷۱ق)، [[صلاح]] الدین صفدی<ref>صفدی، صلاح الدین، الوافی بالوفیات، ج۷، ص۳۰۶.</ref> و [[جلال الدین سیوطی]] (م ۹۱۱ق) نیز همان تعبیر [[ابن خلکان]] را آورده‌‌اند. همچنین [[سیوطی]] می‌افزاید: {{عربی|عالماً بارعاً في العربية حافظاً موثقاً}}؛ «وی دانشمندی چیره‌دست در [[ادبیات عرب]] و حافظی مورد اطمینان است»<ref>سیوطی، جلال الدین، طبقات المفسرین، ص۱۷.</ref>. [[ابن جزری]] نیز درباره او تعبیر مفسری [[پیشوا]]، و چیره‌دستی مشهور را به کار برده است<ref>ابن جزری، محمد، غایة النهایة فی طبقات القراء، ج۱، ص١۰٠.</ref>.
#برخلاف ادعای [[ابن تیمیه]] که گفته است: «[[بغوی]] آگاه‌تر از ثعلبی است و تفسیرش مختصر [[تفسیر]] او است، ولی این [[احادیث]] [[دروغین]] را نیاورده است» بغوی در ضمن ذکر اقوال گوناگونی درباره [[شأن نزول]] این [[آیه]] (اقوالی که با [[شأن نزول آیه]] درباره [[امام علی]]{{ع}} هیچ منافاتی ندارد) با صراحت می‌نویسد: [[ابن عباس]] و سدی می‌گویند: [[خداوند]] از آیه {{متن قرآن|وَالَّذِينَ آمَنُوا...}} [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} را [[اراده]] کرده است. [[نیازمندی به امام]] علی{{ع}} رسید و او در حال [[رکوع]] در [[مسجد]]، انگشترش را به وی داد<ref>بغوی، حسین بن مسعود، معالم التنزیل، ج۲، ص۴۷.</ref>.
#برخلاف ادعای [[ابن تیمیه]] که گفته است: «[[بغوی]] آگاه‌تر از ثعلبی است و تفسیرش مختصر [[تفسیر]] او است، ولی این [[احادیث]] [[دروغین]] را نیاورده است» بغوی در ضمن ذکر اقوال گوناگونی درباره [[شأن نزول]] این [[آیه]] (اقوالی که با [[شأن نزول آیه]] درباره [[امام علی]]{{ع}} هیچ منافاتی ندارد) با صراحت می‌نویسد: [[ابن عباس]] و سدی می‌گویند: [[خداوند]] از آیه {{متن قرآن|وَالَّذِينَ آمَنُوا...}} [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} را [[اراده]] کرده است. [[نیازمندی به امام]] علی{{ع}} رسید و او در حال [[رکوع]] در [[مسجد]]، انگشترش را به وی داد<ref>بغوی، حسین بن مسعود، معالم التنزیل، ج۲، ص۴۷.</ref>.
# تفسیر [[جامع البیان]] فی [[تأویل]] آی القرآن از [[محمد بن جریر طبری]] (م ۳۱۰ق) که در نزد ابن تیمیه [[اجل]] [[تفاسیر]] و با ارزش‌ترین آنهاست<ref>ابن تیمیه، التفسیر الکبیر، ج۲، ص۲۲۸.</ref>، با پنج طریق شأن نزول این آیه را نقل می‌کند که همه آنها درباره امام علی{{ع}} است. سه [[حدیث نص]] در این معنا - یکی از [[مجاهد]] ([[مجاهد بن جبر]] از [[تابعین]]) است که ابن تیمیه او را [[آیت]] در تفسیر می‌شناسد<ref>ابن تیمیه، التفسیر الکبیر، ج۲، ص۲۳۷.</ref> - و دو [[حدیث]] به صورت قدر متیقن<ref>ر.ک: طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، ج۶، ص۱۸۶.</ref>. [[سیوطی]] نیز [[حدیث]] دیگری به [[طبری]] نسبت می‌دهد که از [[ابن عباس]] چنین نقل کرده است: [[شأن نزول]] این [[آیات]] درباره [[امام علی]]{{ع}} است<ref>ر.ک: سیوطی، جلال الدین، الدرالمنثور، ج۳، ص۱۰۵.</ref>؛ لیکن اکنون در [[تفسیر طبری]] چنین [[حدیثی]] نیست! همچنین [[ابن ابی‌حاتم]] با دو سند از [[عتبة بن ابی حکیم]] (از [[تابعین]] م ۱۴۷ق) و [[سلمة بن کهیل]] (از تابعین م ۱۲۱ق) این حدیث را نقل کرده است<ref>ر.ک: ابن ابی‌حاتم، عبدالرحمان، تفسیر القرآن العظیم مسنداً، ج۴، ص۱۱۶۲، ح۶۵۵۱ و ۶۵۴۷.</ref>. پس چطور [[ابن تیمیه]] می‌گوید: دانشمندان بزرگ [[تفسیر]]، مانند [[ابن جریر]] و ابن ابی‌حاتم، این [[احادیث]] ساختگی را ذکر نکرده‌اند؟ همه افراد واقع در سند ابن ابی‌حاتم به سلمة بن کهیل در دیدگاه [[دانشمندان علم رجال]] [[اهل سنت]]، [[موثق]] و راستگویند. سند ابن ابی‌حاتم چنین است: {{متن حدیث|حَدَّثَنَا أَبُو سَعِيدٍ الْأَشَجُّ، حَدَّثَنَا الْفَضْلُ بْنُ دُكَيْنٍ أَبُو نُعَيْمٍ الْأَحْوَلُ‌، حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ قَيْسٍ الْحَضْرَمِيُّ عَنْ سَلَمَةَ بْنِ كُهَيْلٍ قَالَ: تَصَدَّقَ عَلِيٌّ بِخَاتَمِهِ وَ هُوَ رَاكِعٌ فَنَزَلَتْ فِيهِ‌: {{متن قرآن|إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ...}}}}<ref>ابن ابی‌حاتم، عبدالرحمان، تفسیر القرآن العظیم مسنداً، ج۴، ص۱۱۶۲.</ref>؛ افراد این سند عبارت است از:
# تفسیر [[جامع البیان]] فی [[تأویل]] آی القرآن از [[محمد بن جریر طبری]] (م ۳۱۰ق) که در نزد ابن تیمیه [[اجل]] [[تفاسیر]] و با ارزش‌ترین آنهاست<ref>ابن تیمیه، التفسیر الکبیر، ج۲، ص۲۲۸.</ref>، با پنج طریق شأن نزول این آیه را نقل می‌کند که همه آنها درباره امام علی{{ع}} است. سه [[حدیث نص]] در این معنا - یکی از [[مجاهد]] ([[مجاهد بن جبر]] از [[تابعین]]) است که ابن تیمیه او را [[آیت]] در تفسیر می‌شناسد<ref>ابن تیمیه، التفسیر الکبیر، ج۲، ص۲۳۷.</ref> - و دو [[حدیث]] به صورت قدر متیقن<ref>ر.ک: طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، ج۶، ص۱۸۶.</ref>. [[سیوطی]] نیز [[حدیث]] دیگری به [[طبری]] نسبت می‌دهد که از [[ابن عباس]] چنین نقل کرده است: [[شأن نزول]] این [[آیات]] درباره [[امام علی]]{{ع}} است<ref>ر.ک: سیوطی، جلال الدین، الدرالمنثور، ج۳، ص۱۰۵.</ref>؛ لکن اکنون در [[تفسیر طبری]] چنین [[حدیثی]] نیست! همچنین [[ابن ابی‌حاتم]] با دو سند از [[عتبة بن ابی حکیم]] (از [[تابعین]] م ۱۴۷ق) و [[سلمة بن کهیل]] (از تابعین م ۱۲۱ق) این حدیث را نقل کرده است<ref>ر.ک: ابن ابی‌حاتم، عبدالرحمان، تفسیر القرآن العظیم مسنداً، ج۴، ص۱۱۶۲، ح۶۵۵۱ و ۶۵۴۷.</ref>. پس چطور [[ابن تیمیه]] می‌گوید: دانشمندان بزرگ [[تفسیر]]، مانند [[ابن جریر]] و ابن ابی‌حاتم، این [[احادیث]] ساختگی را ذکر نکرده‌اند؟ همه افراد واقع در سند ابن ابی‌حاتم به سلمة بن کهیل در دیدگاه [[دانشمندان علم رجال]] [[اهل سنت]]، [[موثق]] و راستگویند. سند ابن ابی‌حاتم چنین است: {{متن حدیث|حَدَّثَنَا أَبُو سَعِيدٍ الْأَشَجُّ، حَدَّثَنَا الْفَضْلُ بْنُ دُكَيْنٍ أَبُو نُعَيْمٍ الْأَحْوَلُ‌، حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ قَيْسٍ الْحَضْرَمِيُّ عَنْ سَلَمَةَ بْنِ كُهَيْلٍ قَالَ: تَصَدَّقَ عَلِيٌّ بِخَاتَمِهِ وَ هُوَ رَاكِعٌ فَنَزَلَتْ فِيهِ‌: {{متن قرآن|إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ...}}}}<ref>ابن ابی‌حاتم، عبدالرحمان، تفسیر القرآن العظیم مسنداً، ج۴، ص۱۱۶۲.</ref>؛ افراد این سند عبارت است از:
## [[ابوسعید بن الأشج]] (م ۲۵۷ق) [[ابوحاتم]] درباره او می‌گوید: {{عربی|ثقة صدوق إمام اهل زمانه}}: «وی مورد [[اطمینان]]، [[راستگو]]، و پیشوای عصر خود است» و [[نسائی]] می‌گوید: «[[صدوق]] و راستگو است» برخی دیگر با جمله {{عربی|ما رأيت أحفظ منه}}: «دانشمندتر از او ندیده‌ام» از او یاد کرده‌اند<ref>ر.ک: مزی، یوسف، تهذیب الکمال فی اسماء الرجال، ج۱۵، ص۲۷.</ref>؛
## [[ابوسعید بن الأشج]] (م ۲۵۷ق) [[ابوحاتم]] درباره او می‌گوید: {{عربی|ثقة صدوق إمام اهل زمانه}}: «وی مورد [[اطمینان]]، [[راستگو]]، و پیشوای عصر خود است» و [[نسائی]] می‌گوید: «[[صدوق]] و راستگو است» برخی دیگر با جمله {{عربی|ما رأيت أحفظ منه}}: «دانشمندتر از او ندیده‌ام» از او یاد کرده‌اند<ref>ر.ک: مزی، یوسف، تهذیب الکمال فی اسماء الرجال، ج۱۵، ص۲۷.</ref>؛
## [[الفضل بن دکین ابونعیم]] (م ۲۱۹ق) وی از [[مشایخ]] [[محمد بن اسماعیل بخاری]] (مؤلف صحیح) است. یحیی بن مَعین درباره او می‌گوید: {{عربی|ما رأيت أثبت من رجلين، ابونعيم و عفان}}؛ «آگاه‌تر و دقیق‌تر از ابونعیم و [[عفان]] ندیدم». دیگری می‌گوید: {{عربی|ما رأيت محدثاً أصدق من أبي نعيم}}؛ «حدیث گویی راستگوتر از ابونعیم ندیده‌ام»<ref>مزی، یوسف، تهذیب الکمال فی اسماء الرجال، ج۲۳، ص۱۹۷.</ref>.
## [[الفضل بن دکین ابونعیم]] (م ۲۱۹ق) وی از [[مشایخ]] [[محمد بن اسماعیل بخاری]] (مؤلف صحیح) است. یحیی بن مَعین درباره او می‌گوید: {{عربی|ما رأيت أثبت من رجلين، ابونعيم و عفان}}؛ «آگاه‌تر و دقیق‌تر از ابونعیم و [[عفان]] ندیدم». دیگری می‌گوید: {{عربی|ما رأيت محدثاً أصدق من أبي نعيم}}؛ «حدیث گویی راستگوتر از ابونعیم ندیده‌ام»<ref>مزی، یوسف، تهذیب الکمال فی اسماء الرجال، ج۲۳، ص۱۹۷.</ref>.
خط ۲۳۹: خط ۲۳۹:
# [[ابن تیمیه]] در آخرین نقد بر [[روایات]] [[شأن نزول آیه]] درباره تصدق انگشتر به [[دست امام]] علی{{ع}} به این [[روایت]] ابن ابی‌حاتم از ابن عباس تشبث می‌جوید: {{متن حدیث|كل من آمن فقد تولى الله و رسوله و الذين آمنوا}}؛ «هر کس [[ایمان]] دارد، [[ولایت خدا]] و [[رسول]] و [[مؤمنان]] را می‌پذیرد»؛ [[غافل]] از آن‌که این سخن ربطی به ادعای ابن تیمیه ندارد.
# [[ابن تیمیه]] در آخرین نقد بر [[روایات]] [[شأن نزول آیه]] درباره تصدق انگشتر به [[دست امام]] علی{{ع}} به این [[روایت]] ابن ابی‌حاتم از ابن عباس تشبث می‌جوید: {{متن حدیث|كل من آمن فقد تولى الله و رسوله و الذين آمنوا}}؛ «هر کس [[ایمان]] دارد، [[ولایت خدا]] و [[رسول]] و [[مؤمنان]] را می‌پذیرد»؛ [[غافل]] از آن‌که این سخن ربطی به ادعای ابن تیمیه ندارد.


ابن عباس در این سخن - بر فرض صدور - نمی‌خواهد بگوید مؤمنانی که باید ولایتشان را پذیرفت چه کسانی هستند؛ بلکه فقط این نکته را بیان می‌کند که هر مؤمنی باید ولایت خدا و رسول و مؤمنان را بپذیرد لیکن این مؤمنان چه کسانی‌اند، هرگز در این حدیث بدان اشاره نشده است. آری، ابن عباس در [[احادیث]] متعددی با صراحت این [[آیه]] را درباره [[امام علی]]{{ع}} می‌داند. پس آن مؤمنانی که ولی دیگران هستند، جز [[امیرمؤمنان]] امام علی{{ع}} کسی دیگر نیست.
ابن عباس در این سخن - بر فرض صدور - نمی‌خواهد بگوید مؤمنانی که باید ولایتشان را پذیرفت چه کسانی هستند؛ بلکه فقط این نکته را بیان می‌کند که هر مؤمنی باید ولایت خدا و رسول و مؤمنان را بپذیرد لکن این مؤمنان چه کسانی‌اند، هرگز در این حدیث بدان اشاره نشده است. آری، ابن عباس در [[احادیث]] متعددی با صراحت این [[آیه]] را درباره [[امام علی]]{{ع}} می‌داند. پس آن مؤمنانی که ولی دیگران هستند، جز [[امیرمؤمنان]] امام علی{{ع}} کسی دیگر نیست.


بنابراین آیا موضع ابن تیمیه و [[پیروان]] او در این نمونه‌ها چیزی جز [[تعصب]] خشک ویران‌گر و پندارهای بی‌مبنا و [[اتهام]] به دانشمندان است؟ اگر بخواهیم با احادیث [[مأثور]] این گونه برخورد کنیم، از [[دین]] چه باقی می‌ماند؟ [[علامه طباطبایی]] در این زمینه می‌گوید: اگر از این همه روایاتی که در بیان [[شأن نزول]] این دو [[آیه]] وارد شده، [[چشم‌پوشی]] شود و این همه [[ادله روایی]] نادیده گرفته شود، باید به طور کلی از [[تفسیر قرآن]] [[چشم]] پوشید؛ زیرا وقتی با این همه [[روایات]] [[اطمینان]] پیدا نکنیم، چگونه می‌توانیم به یک یا دو روایتی که در [[تفسیر]] هر یک از [[آیات]] وارد شده است، [[وثوق]] پیدا کنیم؟... اگر [[انسان]] دچار [[عناد]] و [[مبتلا]] به [[لجاجت]] نباشد، شمار روایات به گونه‌ای است که اطمینان‌آور است و جا برای اشکال‌ها و [[خرده‌گیری]] و [[تضعیف]] آنها نیست<ref>طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۶، ص۸.</ref>.<ref>[[فتح‌الله نجارزادگان|نجارزادگان، فتح‌الله]]، [[آیه ولایت - نجارزادگان (مقاله)| مقاله «آیه ولایت»]]، [[دانشنامه امام علی ج۱۰ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۱۰]]، ص ۱۶۳.</ref>.
بنابراین آیا موضع ابن تیمیه و [[پیروان]] او در این نمونه‌ها چیزی جز [[تعصب]] خشک ویران‌گر و پندارهای بی‌مبنا و [[اتهام]] به دانشمندان است؟ اگر بخواهیم با احادیث [[مأثور]] این گونه برخورد کنیم، از [[دین]] چه باقی می‌ماند؟ [[علامه طباطبایی]] در این زمینه می‌گوید: اگر از این همه روایاتی که در بیان [[شأن نزول]] این دو [[آیه]] وارد شده، [[چشم‌پوشی]] شود و این همه [[ادله روایی]] نادیده گرفته شود، باید به طور کلی از [[تفسیر قرآن]] [[چشم]] پوشید؛ زیرا وقتی با این همه [[روایات]] [[اطمینان]] پیدا نکنیم، چگونه می‌توانیم به یک یا دو روایتی که در [[تفسیر]] هر یک از [[آیات]] وارد شده است، [[وثوق]] پیدا کنیم؟... اگر [[انسان]] دچار [[عناد]] و [[مبتلا]] به [[لجاجت]] نباشد، شمار روایات به گونه‌ای است که اطمینان‌آور است و جا برای اشکال‌ها و [[خرده‌گیری]] و [[تضعیف]] آنها نیست<ref>طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۶، ص۸.</ref>.<ref>[[فتح‌الله نجارزادگان|نجارزادگان، فتح‌الله]]، [[آیه ولایت - نجارزادگان (مقاله)| مقاله «آیه ولایت»]]، [[دانشنامه امام علی ج۱۰ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۱۰]]، ص ۱۶۳.</ref>.
خط ۳۰۹: خط ۳۰۹:
به صراحت [[قرآن]]، تنها خدا [[صدقات]] را اخذ می‌کند. بنابراین، اعطای صدقه در [[راه خدا]] با نماز منافاتی ندارد. اشکال فعل کثیر از نظر خود [[اهل سنت]] نیز بی‌مورد است. اکثر قریب به اتفاق آنان<ref>برای نمونه ر.ک: عمادی، محمد، ارشاد العقل السلیم، ج۲، ص۲۸۹؛ بیضاوی، عبدالله، تفسیر البیضاوی، ج۱، ص۲۷۲؛ قرطبی، محمد، الجامع لاحکام القرآن، ج۶، ص۲۲۱.</ref> این کار را مصداق فعل کثیر نمی‌دانند و (افزون بر [[احادیث]] بیان‌گر [[شأن نزول]] این [[آیات]]) به نمونه‌هایی که در [[سیره پیامبر]] در حال [[نماز]] رخ داده است، استناد می‌کنند؛ مانند کشتن حشراتی مثل عقرب و مار در نماز که در [[فقه]] به آن [[فتوا]] داده‌اند<ref>ر.ک: جصاص، ابوبکر، احکام القرآن، ج۲، ص۵۵۶.</ref>.
به صراحت [[قرآن]]، تنها خدا [[صدقات]] را اخذ می‌کند. بنابراین، اعطای صدقه در [[راه خدا]] با نماز منافاتی ندارد. اشکال فعل کثیر از نظر خود [[اهل سنت]] نیز بی‌مورد است. اکثر قریب به اتفاق آنان<ref>برای نمونه ر.ک: عمادی، محمد، ارشاد العقل السلیم، ج۲، ص۲۸۹؛ بیضاوی، عبدالله، تفسیر البیضاوی، ج۱، ص۲۷۲؛ قرطبی، محمد، الجامع لاحکام القرآن، ج۶، ص۲۲۱.</ref> این کار را مصداق فعل کثیر نمی‌دانند و (افزون بر [[احادیث]] بیان‌گر [[شأن نزول]] این [[آیات]]) به نمونه‌هایی که در [[سیره پیامبر]] در حال [[نماز]] رخ داده است، استناد می‌کنند؛ مانند کشتن حشراتی مثل عقرب و مار در نماز که در [[فقه]] به آن [[فتوا]] داده‌اند<ref>ر.ک: جصاص، ابوبکر، احکام القرآن، ج۲، ص۵۵۶.</ref>.


۴. واژگان [[آیه]] به صورت جمع بیان شده، و تطبیق آن بر یک فرد خلاف ظاهر است. [[فخر رازی]] می‌گوید: [[خداوند]] مؤمنانی را که در این آیات توصیف کرده، در هفت مورد با صیغه جمع آورده است؛ هرچند حمل لفظ جمع بر واحد، برای [[تعظیم]] روا است، لیکن مَجاز است و [چون اصل در [[کلام]]، [[حقیقت]] است] نیاز به دلیل دارد<ref>رازی، فخرالدین، مفاتیح الغیب، ج۱۲، ص۲۸.</ref>.
۴. واژگان [[آیه]] به صورت جمع بیان شده، و تطبیق آن بر یک فرد خلاف ظاهر است. [[فخر رازی]] می‌گوید: [[خداوند]] مؤمنانی را که در این آیات توصیف کرده، در هفت مورد با صیغه جمع آورده است؛ هرچند حمل لفظ جمع بر واحد، برای [[تعظیم]] روا است، لکن مَجاز است و [چون اصل در [[کلام]]، [[حقیقت]] است] نیاز به دلیل دارد<ref>رازی، فخرالدین، مفاتیح الغیب، ج۱۲، ص۲۸.</ref>.


[[آلوسی]] نیز می‌گوید: لفظ جمع برای عموم است... و [[فریقین]] بر این متفقند که باید عموم لفظ را [[پیروی]] کرد، نه خصوص سبب را، و حمل عام بر خاص، خلاف اصل است و در غیر [[ضرورت]] به کار نمی‌رود. اگر گفته شود این جا ضرورت هست، چون [[تصدق]] در حال [[رکوع]] از کسی غیر از [[امیر]] [علی{{ع}}] نبوده است، خواهیم گفت: رکوع در اینجا [[نص]] در هیئت خم شدن در نماز نیست و می‌تواند به معنای تخشع و [[تذلل]] باشد...<ref>آلوسی، محمود، روح المعانی، ج۴، ص۲۴۷.</ref>. گفتنی است دیگران نیز این اشکال را مطرح کرده‌اند<ref>ر.ک: ابن عطیه، عبدالحق، المحررالوجیز، ج۲، ص۲۰۹.</ref>.
[[آلوسی]] نیز می‌گوید: لفظ جمع برای عموم است... و [[فریقین]] بر این متفقند که باید عموم لفظ را [[پیروی]] کرد، نه خصوص سبب را، و حمل عام بر خاص، خلاف اصل است و در غیر [[ضرورت]] به کار نمی‌رود. اگر گفته شود این جا ضرورت هست، چون [[تصدق]] در حال [[رکوع]] از کسی غیر از [[امیر]] [علی{{ع}}] نبوده است، خواهیم گفت: رکوع در اینجا [[نص]] در هیئت خم شدن در نماز نیست و می‌تواند به معنای تخشع و [[تذلل]] باشد...<ref>آلوسی، محمود، روح المعانی، ج۴، ص۲۴۷.</ref>. گفتنی است دیگران نیز این اشکال را مطرح کرده‌اند<ref>ر.ک: ابن عطیه، عبدالحق، المحررالوجیز، ج۲، ص۲۰۹.</ref>.
خط ۳۱۵: خط ۳۱۵:
برخی از [[اهل سنت]] در پاسخ به این مناقشه گفته‌اند: لفظ جمع در اینجا برای [[تشویق]] دیگران به کاری است که [[امام علی]]{{ع}} بدان مبادرت ورزید<ref>ر.ک: زمخشری، جارالله، الکشاف، ج۱، ص۶۵۰؛ عمادی، محمد، ارشاد العقل السلیم، ج۲، ص۲۸۹.</ref>. پاسخ مبسوط و دقیق‌تر به این مناقشه از نظر [[علامه طباطبایی]] بدین شرح است:
برخی از [[اهل سنت]] در پاسخ به این مناقشه گفته‌اند: لفظ جمع در اینجا برای [[تشویق]] دیگران به کاری است که [[امام علی]]{{ع}} بدان مبادرت ورزید<ref>ر.ک: زمخشری، جارالله، الکشاف، ج۱، ص۶۵۰؛ عمادی، محمد، ارشاد العقل السلیم، ج۲، ص۲۸۹.</ref>. پاسخ مبسوط و دقیق‌تر به این مناقشه از نظر [[علامه طباطبایی]] بدین شرح است:


۱. جایی که لفظ جمع گفته می‌شود و در معنای مفرد به کار می‌رود، استعمال لفظ جمع مجازی است. چون استعمال لفظ جمع در مفهوم واحد است، ولی در جایی که لفظ جمع در معنای خودش به کار می‌رود، لیکن فقط بر یک مصداق تطبیق می‌شود، این استعمال مجازی نیست.
۱. جایی که لفظ جمع گفته می‌شود و در معنای مفرد به کار می‌رود، استعمال لفظ جمع مجازی است. چون استعمال لفظ جمع در مفهوم واحد است، ولی در جایی که لفظ جمع در معنای خودش به کار می‌رود، لکن فقط بر یک مصداق تطبیق می‌شود، این استعمال مجازی نیست.
به عبارت دیگر، مصداق خارجی مفهوم لفظ با معنای آن تفاوت دارد و [[حقیقت]] و مجاز در محور استعمال لفظ در مفهوم و معنا است، نه در تطبیق با مصداق خارج. مورد بحث از نوع دوم است و [[قرآن کریم]] در موارد متعددی - برای [[تشویق]] یا [[تنبیه]]- آن را به کار برده است<ref>طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۶، ص۱۰.</ref>.
به عبارت دیگر، مصداق خارجی مفهوم لفظ با معنای آن تفاوت دارد و [[حقیقت]] و مجاز در محور استعمال لفظ در مفهوم و معنا است، نه در تطبیق با مصداق خارج. مورد بحث از نوع دوم است و [[قرآن کریم]] در موارد متعددی - برای [[تشویق]] یا [[تنبیه]]- آن را به کار برده است<ref>طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۶، ص۱۰.</ref>.


خط ۳۳۷: خط ۳۳۷:
# [[فخر رازی]] در چند جای دیگر [[قرآن]]، إنما را بیان‌گر [[حصر]] دانسته است؛ مانند حصر [[آیه]] ۱۰۸ [[سوره انبیاء]]: {{متن قرآن|قُلْ إِنَّمَا يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ}}<ref>«بگو: جز این نیست که به من وحی می‌شود که خدای شما، تنها خدایی یگانه است، پس آیا (به آن) گردن می‌نهید؟» سوره انبیاء، آیه ۱۰۸.</ref> و آیه ۲۰ [[سوره آل عمران]]: {{متن قرآن|وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلَاغُ وَ...}}<ref>«پس اگر با تو، به چون و چرا برخاستند بگو: من روی تسلیم به خداوند آورده‌ام و (نیز) هر کس از من پیروی کرده است (چنین است) و به اهل کتاب و درس ناخواندگان (مشرک) بگو: آیا اسلام می‌آورید؟ آنگاه اگر اسلام آوردند که رهیاب شده‌اند و اگر رو گرداندند، بی‌گمان بر تو جز پیام‌رسانی نیست و خداوند به (حال) بندگان بیناست» سوره آل عمران، آیه ۲۰.</ref> وی در این [[آیات]] بر [[انحصار]] إنما تأکید می‌ورزد و اشکال‌های وارد بر آنها را پاسخ می‌دهد<ref>رازی، فخرالدین، مفاتیح الغیب، ج۷، ص۲۱۳؛ ج۲۲، ص۲۳۳.</ref>.
# [[فخر رازی]] در چند جای دیگر [[قرآن]]، إنما را بیان‌گر [[حصر]] دانسته است؛ مانند حصر [[آیه]] ۱۰۸ [[سوره انبیاء]]: {{متن قرآن|قُلْ إِنَّمَا يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ}}<ref>«بگو: جز این نیست که به من وحی می‌شود که خدای شما، تنها خدایی یگانه است، پس آیا (به آن) گردن می‌نهید؟» سوره انبیاء، آیه ۱۰۸.</ref> و آیه ۲۰ [[سوره آل عمران]]: {{متن قرآن|وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلَاغُ وَ...}}<ref>«پس اگر با تو، به چون و چرا برخاستند بگو: من روی تسلیم به خداوند آورده‌ام و (نیز) هر کس از من پیروی کرده است (چنین است) و به اهل کتاب و درس ناخواندگان (مشرک) بگو: آیا اسلام می‌آورید؟ آنگاه اگر اسلام آوردند که رهیاب شده‌اند و اگر رو گرداندند، بی‌گمان بر تو جز پیام‌رسانی نیست و خداوند به (حال) بندگان بیناست» سوره آل عمران، آیه ۲۰.</ref> وی در این [[آیات]] بر [[انحصار]] إنما تأکید می‌ورزد و اشکال‌های وارد بر آنها را پاسخ می‌دهد<ref>رازی، فخرالدین، مفاتیح الغیب، ج۷، ص۲۱۳؛ ج۲۲، ص۲۳۳.</ref>.
# فخر رازی میان مثل [[حیات]] [[دنیا]] و خود حیات دنیا، خلط کرده است. بر خلاف تصور فخررازی، [[قرآن مجید]] فقط یک [[مَثَل]] - با دو بیان<ref>در سوره کهف، آیه ۱۸ می‌فرماید: {{متن قرآن|وَاضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا كَمَاءٍ أَنْزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاءِ}} «و برای آنان زندگانی این جهان را مثل بزن که به آبی مانند است که آن را از آسمان فرو فرستیم» سوره کهف، آیه ۴۵.</ref> - درباره حیات دنیا زده است.
# فخر رازی میان مثل [[حیات]] [[دنیا]] و خود حیات دنیا، خلط کرده است. بر خلاف تصور فخررازی، [[قرآن مجید]] فقط یک [[مَثَل]] - با دو بیان<ref>در سوره کهف، آیه ۱۸ می‌فرماید: {{متن قرآن|وَاضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا كَمَاءٍ أَنْزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاءِ}} «و برای آنان زندگانی این جهان را مثل بزن که به آبی مانند است که آن را از آسمان فرو فرستیم» سوره کهف، آیه ۴۵.</ref> - درباره حیات دنیا زده است.
#اگر در جایی [[اثبات]] شود که «إنما» برای حصر اضافی و قیاسی به کار رفته است، به طور قطع قرینه‌ای آن را [[همراهی]] می‌کند، لیکن در [[آیه ولایت]]، قرینه‌ای بر حصر اضافی وجود ندارد؛ بلکه ذکر اوصاف در آیه، این انحصار را تأکید کرده، نشان می‌دهد که [[ولایت]] فقط برای افرادی است که در حال [[رکوع]] به [[شرف]] اعطای [[زکات]] نایل شده‌اند و [[خداوند]] عمل آنان را پذیرفته است.
#اگر در جایی [[اثبات]] شود که «إنما» برای حصر اضافی و قیاسی به کار رفته است، به طور قطع قرینه‌ای آن را [[همراهی]] می‌کند، لکن در [[آیه ولایت]]، قرینه‌ای بر حصر اضافی وجود ندارد؛ بلکه ذکر اوصاف در آیه، این انحصار را تأکید کرده، نشان می‌دهد که [[ولایت]] فقط برای افرادی است که در حال [[رکوع]] به [[شرف]] اعطای [[زکات]] نایل شده‌اند و [[خداوند]] عمل آنان را پذیرفته است.
#اگر از [[حصر]] [[چشم‌پوشی]] کنیم، باید [[ولایت]] غیر [[خدا]] و [[پیامبر]] و [[مؤمنان]] را بپذیریم، نه آن‌که تنها مؤمنان دیگری که آن اوصاف را ندارند - و مورد ادعای [[فخر رازی]] است - در این ولایت داخل کنیم. چون حصر بر [[ولایت خدا]] و پیامبر و مؤمنان (با آن اوصاف)بر هر سه است.
#اگر از [[حصر]] [[چشم‌پوشی]] کنیم، باید [[ولایت]] غیر [[خدا]] و [[پیامبر]] و [[مؤمنان]] را بپذیریم، نه آن‌که تنها مؤمنان دیگری که آن اوصاف را ندارند - و مورد ادعای [[فخر رازی]] است - در این ولایت داخل کنیم. چون حصر بر [[ولایت خدا]] و پیامبر و مؤمنان (با آن اوصاف)بر هر سه است.


خط ۳۵۱: خط ۳۵۱:
#در [[آیات]] پیش و پس از آیات ولایت، کلمه «[[اولیاء]]» به صورت جمع و در [[آیه ولایت]] «ولی» به صورت مفرد آمده است و این قرینه‌ای است بر عدم [[وحدت سیاق]]<ref>جوادی آملی، عبدالله، ولایت علوی، ص۲۰.</ref>.
#در [[آیات]] پیش و پس از آیات ولایت، کلمه «[[اولیاء]]» به صورت جمع و در [[آیه ولایت]] «ولی» به صورت مفرد آمده است و این قرینه‌ای است بر عدم [[وحدت سیاق]]<ref>جوادی آملی، عبدالله، ولایت علوی، ص۲۰.</ref>.
#با [[تأمل]] در مضمون دو دسته از آیات ۵۱ تا ۵۳ و آیات ۵۷ و ۵۸ خواهیم دید این دو گروه از آیات - با آن‌که در ظاهر، [[مؤمنان]] را از [[دوستی]] و [[استمداد]] با [[اهل کتاب]] و [[کافران]] باز می‌دارد - پیامشان یکسان نیست و هر یک غرض خاصی دارد: در آیات پیش از آیات ولایت، مؤمنان را از دوستی و [[نصرت]] [[یهود]] و [[نصارا]] باز می‌دارد و منافقانی را که به سوی آنان می‌شتابند، [[سرزنش]] می‌کند، ولی در آیات پس از آیات ولایت، محور سخن بر بیان ویژگی‌های اهل کتاب و کافران [[استوار]] است و معایب درونی آنان را که همان [[نفاق]] و [[فسق]] است، گوشزد می‌کند. بنابراین وحدت سیاق در کل آیات ۵۱ تا ۵۸ منتفی است<ref>طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۶، ص۶.</ref>؛
#با [[تأمل]] در مضمون دو دسته از آیات ۵۱ تا ۵۳ و آیات ۵۷ و ۵۸ خواهیم دید این دو گروه از آیات - با آن‌که در ظاهر، [[مؤمنان]] را از [[دوستی]] و [[استمداد]] با [[اهل کتاب]] و [[کافران]] باز می‌دارد - پیامشان یکسان نیست و هر یک غرض خاصی دارد: در آیات پیش از آیات ولایت، مؤمنان را از دوستی و [[نصرت]] [[یهود]] و [[نصارا]] باز می‌دارد و منافقانی را که به سوی آنان می‌شتابند، [[سرزنش]] می‌کند، ولی در آیات پس از آیات ولایت، محور سخن بر بیان ویژگی‌های اهل کتاب و کافران [[استوار]] است و معایب درونی آنان را که همان [[نفاق]] و [[فسق]] است، گوشزد می‌کند. بنابراین وحدت سیاق در کل آیات ۵۱ تا ۵۸ منتفی است<ref>طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۶، ص۶.</ref>؛
#اگر بر پایه وحدت سیاق آیات ۵۱ تا ۵۹، [[ولایت]] در آیات ولایت به دوستی و [[یاری]] معنا شود، یا باید از [[احادیث]] [[متضافر]] درباره [[شأن نزول]] این آیات چشم پوشید، یا باید گفت [[خداوند]] فقط مؤمنانی را که در حال [[رکوع]] [[نماز]] [[صدقه]] می‌دهند، [[یاور]] و [[دوستدار]] دیگر مؤمنان می‌شناسد؛ لیکن این اختصاص دلیلی ندارد و با خود [[قرآن]] که همه مؤمنان را یاور و دوستدار یکدیگر می‌داند<ref>{{متن قرآن|وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَيُطِيعُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ}} «و مردان و زنان مؤمن، دوستان یکدیگرند که به کار شایسته فرمان می‌دهند و از کار ناشایست باز می‌دارند و نماز را برپا می‌دارند و زکات می‌پردازند و از خداوند و پیامبرش فرمان می‌برند، اینانند که خداوند به زودی بر آنان بخشایش می‌آورد، به راستی خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره توبه، آیه ۷۱.</ref>، مخالف است. پس [[شبهه]] دوم [[فخر رازی]] که می‌گفت «فقط گوش زد کردن این نکته لازم بود که آنان نیازی به [[نصرت]] و [[محبت]] [[اهل کتاب]] و [[کفار]] ندارند و نصرت و [[محبت خدا]] و [[رسول]] و [[مؤمنان]] برای آنان کافی است» پذیرفتنی نیست. چون - افزون بر اینکه [[وحدت]] سیاقی در کار نیست - فخر رازی ناگزیر است تنها مؤمنانی را [[دوستدار]] و [[یاور]] [[امت]] بداند که در حال [[رکوع]] [[صدقه]] می‌دهند و این مخالف صریح [[آیات]] دیگر [[قرآن]] است.
#اگر بر پایه وحدت سیاق آیات ۵۱ تا ۵۹، [[ولایت]] در آیات ولایت به دوستی و [[یاری]] معنا شود، یا باید از [[احادیث]] [[متضافر]] درباره [[شأن نزول]] این آیات چشم پوشید، یا باید گفت [[خداوند]] فقط مؤمنانی را که در حال [[رکوع]] [[نماز]] [[صدقه]] می‌دهند، [[یاور]] و [[دوستدار]] دیگر مؤمنان می‌شناسد؛ لکن این اختصاص دلیلی ندارد و با خود [[قرآن]] که همه مؤمنان را یاور و دوستدار یکدیگر می‌داند<ref>{{متن قرآن|وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَيُطِيعُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ}} «و مردان و زنان مؤمن، دوستان یکدیگرند که به کار شایسته فرمان می‌دهند و از کار ناشایست باز می‌دارند و نماز را برپا می‌دارند و زکات می‌پردازند و از خداوند و پیامبرش فرمان می‌برند، اینانند که خداوند به زودی بر آنان بخشایش می‌آورد، به راستی خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره توبه، آیه ۷۱.</ref>، مخالف است. پس [[شبهه]] دوم [[فخر رازی]] که می‌گفت «فقط گوش زد کردن این نکته لازم بود که آنان نیازی به [[نصرت]] و [[محبت]] [[اهل کتاب]] و [[کفار]] ندارند و نصرت و [[محبت خدا]] و [[رسول]] و [[مؤمنان]] برای آنان کافی است» پذیرفتنی نیست. چون - افزون بر اینکه [[وحدت]] سیاقی در کار نیست - فخر رازی ناگزیر است تنها مؤمنانی را [[دوستدار]] و [[یاور]] [[امت]] بداند که در حال [[رکوع]] [[صدقه]] می‌دهند و این مخالف صریح [[آیات]] دیگر [[قرآن]] است.
#داستان [[عبادة بن صامت]] با آیات ولایت ارتباطی ندارد و تنها آیات ۵۱ و ۵۲ می‌تواند درباره ماجرای وی نازل شده باشد. بنابراین ادعای [[ابن تیمیه]] نیز بدون دلیل است.
#داستان [[عبادة بن صامت]] با آیات ولایت ارتباطی ندارد و تنها آیات ۵۱ و ۵۲ می‌تواند درباره ماجرای وی نازل شده باشد. بنابراین ادعای [[ابن تیمیه]] نیز بدون دلیل است.


خط ۳۶۰: خط ۳۶۰:
در پاسخ باید گفت:
در پاسخ باید گفت:
#برخی از دانشمندان لغت و [[ادبیات]] تفاوتی بین معنای «ولایه» (به کسر واو) و «ولایه» (به فتح واو) نمی‌نهند؛ مانند فیومی<ref>فیومی، احمد، المصباح المنیر، ج۲، ص۶۷۲، ماده «و. ل. ی».</ref>، سیبویه<ref>به نقل از: لسان العرب، ج۱۵، ص۴۰۷، ماده «و. ل. ی».</ref>، [[زجاج]]<ref>لسان العرب، ج۱۵، ص۴۰۷، ماده «و. ل. ی».</ref>، فراء. فراء می‌گوید: ولایت را به فتح [واو] و کسر [واو] در هر دو معنای [[دوستی]] و [[سرپرستی]] شنیده‌ایم<ref>لسان العرب، ج۱۵، ص۴۰۷، ماده «و. ل. ی».</ref>. بدین رو جمعی مانند [[اعمش]]، [[حمزه]]، اخفش و... «ولایتهم» را در آیه: {{متن قرآن|وَالَّذِينَ آمَنُوا وَلَمْ يُهَاجِرُوا مَا لَكُمْ مِنْ وَلَايَتِهِمْ مِنْ شَيْءٍ حَتَّى يُهَاجِرُوا}}<ref>«و کسانی که ایمان آورده و هجرت نکرده‌اند شما را با آنان هیچ پیوندی نیست تا آنکه هجرت گزینند» سوره انفال، آیه ۷۲.</ref> به کسر و او خوانده‌اند<ref>ر.ک: مختار عمر و سالم عبدالعال، معجم القراءات القرآنیه، ج۲، ص۴۶۵.</ref> و در آیه {{متن قرآن|هُنَالِكَ الْوَلَايَةُ لِلَّهِ الْحَقِّ}}<ref>«آنجا، سروری از آن خداوند راستین است، او در پاداش دادن نیکوتر و در بخشیدن بهتر است» سوره کهف، آیه ۴۴.</ref> نیز [[حمزه]]، کسائی، [[خلف]]، [[اعمش]] و... «الولایه» را به کسر واو قرائت کرده‌اند<ref>مختار عمر و سالم عبدالعال، معجم القراءات القرآنیه، ج۳، ص۳۷۰.</ref>؛ با آن‌که ظاهراً مراد از [[ولایت]] در این دو [[آیه شریفه]] [[نصرت]] است.
#برخی از دانشمندان لغت و [[ادبیات]] تفاوتی بین معنای «ولایه» (به کسر واو) و «ولایه» (به فتح واو) نمی‌نهند؛ مانند فیومی<ref>فیومی، احمد، المصباح المنیر، ج۲، ص۶۷۲، ماده «و. ل. ی».</ref>، سیبویه<ref>به نقل از: لسان العرب، ج۱۵، ص۴۰۷، ماده «و. ل. ی».</ref>، [[زجاج]]<ref>لسان العرب، ج۱۵، ص۴۰۷، ماده «و. ل. ی».</ref>، فراء. فراء می‌گوید: ولایت را به فتح [واو] و کسر [واو] در هر دو معنای [[دوستی]] و [[سرپرستی]] شنیده‌ایم<ref>لسان العرب، ج۱۵، ص۴۰۷، ماده «و. ل. ی».</ref>. بدین رو جمعی مانند [[اعمش]]، [[حمزه]]، اخفش و... «ولایتهم» را در آیه: {{متن قرآن|وَالَّذِينَ آمَنُوا وَلَمْ يُهَاجِرُوا مَا لَكُمْ مِنْ وَلَايَتِهِمْ مِنْ شَيْءٍ حَتَّى يُهَاجِرُوا}}<ref>«و کسانی که ایمان آورده و هجرت نکرده‌اند شما را با آنان هیچ پیوندی نیست تا آنکه هجرت گزینند» سوره انفال، آیه ۷۲.</ref> به کسر و او خوانده‌اند<ref>ر.ک: مختار عمر و سالم عبدالعال، معجم القراءات القرآنیه، ج۲، ص۴۶۵.</ref> و در آیه {{متن قرآن|هُنَالِكَ الْوَلَايَةُ لِلَّهِ الْحَقِّ}}<ref>«آنجا، سروری از آن خداوند راستین است، او در پاداش دادن نیکوتر و در بخشیدن بهتر است» سوره کهف، آیه ۴۴.</ref> نیز [[حمزه]]، کسائی، [[خلف]]، [[اعمش]] و... «الولایه» را به کسر واو قرائت کرده‌اند<ref>مختار عمر و سالم عبدالعال، معجم القراءات القرآنیه، ج۳، ص۳۷۰.</ref>؛ با آن‌که ظاهراً مراد از [[ولایت]] در این دو [[آیه شریفه]] [[نصرت]] است.
#لغت‌شناسان متفقند که ولی به معنای فاعل، از ماده «و. ل. ی» درباره کسی گفته می‌شود که به کار دیگری [[قیام]] کرده است و آن را به عهده گیرد: {{عربی|ولي اليتيم، الذي يلي أمره و يقوم بكفايته}}. بنابراین اگر ولی از وَلایه (بفتح واو) بود، این معنا توجیه [[درستی]] نداشت. در جایی که ولی با [[والی]] کنار یکدیگر بیاید، مانند: {{عربی|اذا اجتمع في الجنازة الوالي و الولي، فقيل: يقدم الوالي و قيل: يقدم الولي}} باز ولی به معنای [[سرپرستی]] است؛ لیکن چون در کنار والی ذکر شده، گستره آن محدود است. همچنین در [[قرآن مجید]] نیز در نمونه‌هایی به صورت روشن، ولی در معنای [[مدبر]] و عهده‌دار امور به کار رفته است؛ مانند این [[آیه]] از قول [[حضرت یوسف]]: {{متن قرآن|رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَعَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحَادِيثِ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَنْتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ}}<ref>«پروردگارا! به من از فرمانروایی پاره‌ای داده‌ای و از خوابگزاری بخشی آموختی؛ ای آفریدگار آسمان‌ها و زمین! تو سرور من در این جهان و در جهان واپسینی، مرا گردن نهاده (به فرمان خویش) بمیران و به شایستگان بپیوند» سوره یوسف، آیه ۱۰۱.</ref>. مراد حضرت یوسف{{ع}} این است که [[خداوند]] کار او را بر عهده گرفت و زندگی‌اش را اداره کرد و او را به [[سلامت]] از فراز و نشیب‌های شگفت عبور داد و به مقصد رساند. یوسف{{ع}} از این [[تدبیر الهی]] در [[زندگی]] سراسر شکوهمندش، قدرشناسی می‌کند.
#لغت‌شناسان متفقند که ولی به معنای فاعل، از ماده «و. ل. ی» درباره کسی گفته می‌شود که به کار دیگری [[قیام]] کرده است و آن را به عهده گیرد: {{عربی|ولي اليتيم، الذي يلي أمره و يقوم بكفايته}}. بنابراین اگر ولی از وَلایه (بفتح واو) بود، این معنا توجیه [[درستی]] نداشت. در جایی که ولی با [[والی]] کنار یکدیگر بیاید، مانند: {{عربی|اذا اجتمع في الجنازة الوالي و الولي، فقيل: يقدم الوالي و قيل: يقدم الولي}} باز ولی به معنای [[سرپرستی]] است؛ لکن چون در کنار والی ذکر شده، گستره آن محدود است. همچنین در [[قرآن مجید]] نیز در نمونه‌هایی به صورت روشن، ولی در معنای [[مدبر]] و عهده‌دار امور به کار رفته است؛ مانند این [[آیه]] از قول [[حضرت یوسف]]: {{متن قرآن|رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَعَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحَادِيثِ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَنْتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ}}<ref>«پروردگارا! به من از فرمانروایی پاره‌ای داده‌ای و از خوابگزاری بخشی آموختی؛ ای آفریدگار آسمان‌ها و زمین! تو سرور من در این جهان و در جهان واپسینی، مرا گردن نهاده (به فرمان خویش) بمیران و به شایستگان بپیوند» سوره یوسف، آیه ۱۰۱.</ref>. مراد حضرت یوسف{{ع}} این است که [[خداوند]] کار او را بر عهده گرفت و زندگی‌اش را اداره کرد و او را به [[سلامت]] از فراز و نشیب‌های شگفت عبور داد و به مقصد رساند. یوسف{{ع}} از این [[تدبیر الهی]] در [[زندگی]] سراسر شکوهمندش، قدرشناسی می‌کند.
#این سخن [[ابن تیمیه]] که چون ولایت در این [[آیات]] (۵۵و ۵۶) درباره تمام [[مؤمنان]] است و ولایت به معنای امارت درباره همه [[مؤمنان]] نمی‌تواند باشد، پس [[ولایت]] در این [[آیه]] به معنای امارت نیست، ادعایی بی‌دلیل است و با کلمه «إنما» که نشان [[حصر]] است و نیز با اوصاف {{متن قرآن|وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ}} منافات دارد.
#این سخن [[ابن تیمیه]] که چون ولایت در این [[آیات]] (۵۵و ۵۶) درباره تمام [[مؤمنان]] است و ولایت به معنای امارت درباره همه [[مؤمنان]] نمی‌تواند باشد، پس [[ولایت]] در این [[آیه]] به معنای امارت نیست، ادعایی بی‌دلیل است و با کلمه «إنما» که نشان [[حصر]] است و نیز با اوصاف {{متن قرآن|وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ}} منافات دارد.
#تحلیل [[فخر رازی]] و دیگران از تعبیر ولایت، صرف استبعاد است؛ چون با دلیل [[اثبات]] شد که موضوع آیه {{متن قرآن|إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ}} بیان ولایت به معنای [[متصرف]] در امور و [[اعمال]] [[حکومت]] است و این [[ولایت امری]] انحصاری است و دیگران مانند [[خلفای سه‌گانه]] در آن [[شریک]] نیستند و اگر ولایت به معنای [[نصرت]] یا [[محبت]] باشد، محذورات متعددی دارد. اگر [[ولایت امام علی]]{{ع}} در حال [[حیات رسول خدا]]{{صل}} ولایت بالفعل نیست، به دلیل [[ابتلا]] به مانع است؛ ولی پس از [[وفات پیامبر]] دلیل دیگری نیست تا ولایت ایشان را تا پس از [[خلافت عثمان]] به تأخیر اندازد.
#تحلیل [[فخر رازی]] و دیگران از تعبیر ولایت، صرف استبعاد است؛ چون با دلیل [[اثبات]] شد که موضوع آیه {{متن قرآن|إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ}} بیان ولایت به معنای [[متصرف]] در امور و [[اعمال]] [[حکومت]] است و این [[ولایت امری]] انحصاری است و دیگران مانند [[خلفای سه‌گانه]] در آن [[شریک]] نیستند و اگر ولایت به معنای [[نصرت]] یا [[محبت]] باشد، محذورات متعددی دارد. اگر [[ولایت امام علی]]{{ع}} در حال [[حیات رسول خدا]]{{صل}} ولایت بالفعل نیست، به دلیل [[ابتلا]] به مانع است؛ ولی پس از [[وفات پیامبر]] دلیل دیگری نیست تا ولایت ایشان را تا پس از [[خلافت عثمان]] به تأخیر اندازد.
۲۲۴٬۹۰۳

ویرایش