بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| (۲ نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = [[حکومت در قرآن]] - [[حکومت در حدیث]] - [[حکومت در نهج البلاغه]] - [[حکومت در معارف و سیره نبوی]] - [[حکومت در معارف و سیره علوی]] - [[حکومت در فقه سیاسی]] - [[حکومت در فرهنگ و معارف انقلاب اسلامی]]| پرسش مرتبط = }} | {{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = [[حکومت در قرآن]] - [[حکومت در حدیث]] - [[حکومت در نهج البلاغه]] - [[حکومت در معارف و سیره نبوی]] - [[حکومت در معارف و سیره علوی]] - [[حکومت در فقه سیاسی]] - [[حکومت در فرهنگ و معارف انقلاب اسلامی]]| پرسش مرتبط = }} | ||
'''حکومت''' بهمعنای فرمانروایی، عبارت است از مجموعه افراد، منصبها و ارگانهایی که دست اندرکار اداره کشور هستند. مهمترین [[وظیفه]] حاکم [[جامعه اسلامی]]، حفظ حدود و [[ثغور]] [[کشور]] و رفع [[تجاوز]] [[دشمنان]] از شؤون مادی و [[معنوی]] [[ملت]] خویش است. [[قرآن]] در زمینه اصل مسئله [[حاکمیت]] و اصول [[سیاسی]] حکومت و اهداف و منابع [[قانون]] و غیره مقررات و ضوابط و اصول مشخصی را بیان کرده است. حکومت یک ضرورت اجتماعی است و [[هدف از بعثت انبیاء]] که خود به نوعی مقدمۀ اقامۀ [[عدل]] و در نهایت [[اخلاص]] در [[عبادت]] [[خدای متعال]] است، [[برپایی حکومت الهی]] است. [[قرآن]] حکومت را وسیلهای برای رسیدن به سه [[هدف]] اساسی میداند: رهانیدن [[انسانها]] از [[اسارت]] [[طاغوت]] و [[استکبار]]؛ [[اقامه قسط]] و عدل و [[هدایت]] فردی و جمعی [[انسان]] به سوی [[خدا]]. | |||
== معناشناسی == | == معناشناسی == | ||
| خط ۷: | خط ۸: | ||
در مجموع حکومت عبارت است از: مجموعه افراد، منصبها و ارگانهایی که دست اندرکار [[اداره کشور]] هستند. در این تعریف، منصبها و ارگانها شامل عوامل و نهادهای تصمیمگیرنده و مجری است؛ همچنین افراد و سازمانهایی که اگر چه خارج از مجموعه [[دستگاه اجرایی]] فعالیت میکنند؛ ولی موضوع فعالیت آنها [[اداره امور]] [[کشور]] است<ref>[[علی اصغر نصرتی|نصرتی، علی اصغر]]، [[نظام سیاسی اسلام (کتاب)|نظام سیاسی اسلام]]، ص۴۶.</ref>. | در مجموع حکومت عبارت است از: مجموعه افراد، منصبها و ارگانهایی که دست اندرکار [[اداره کشور]] هستند. در این تعریف، منصبها و ارگانها شامل عوامل و نهادهای تصمیمگیرنده و مجری است؛ همچنین افراد و سازمانهایی که اگر چه خارج از مجموعه [[دستگاه اجرایی]] فعالیت میکنند؛ ولی موضوع فعالیت آنها [[اداره امور]] [[کشور]] است<ref>[[علی اصغر نصرتی|نصرتی، علی اصغر]]، [[نظام سیاسی اسلام (کتاب)|نظام سیاسی اسلام]]، ص۴۶.</ref>. | ||
حاکم نیز در لغت به معنای فرمانده، [[فرمانروا]]، فرماندار، [[قاضی]] و داور آمده است<ref>فرهنگ فارسی عمید، ج۱، ص۷۷۳.</ref>. | حاکم نیز در لغت به معنای فرمانده، [[فرمانروا]]، فرماندار، [[قاضی]] و داور آمده است<ref>فرهنگ فارسی عمید، ج۱، ص۷۷۳.</ref>. حکومت واسعهای بین رعایا و هیأت حاکمه است و [[وظیفه]] [[اجرای قانون]] و [[حفظ]] [[آزادیهای سیاسی]] و مدنی را بر عهده میگیرد. [[رییس]] حکومت، حاکم نامیده میشود<ref>قرارداد اجتماعی، ص۶۹.</ref>. | ||
از دیدگاه [[اسلام]]، [[حاکم]] [[جامعه]] باید نسبت به جامعه خویش نیتی [[پاک]] داشته و صفا و [[خلوص]] بر همه [[اعمال]] او حاکم شود، یعنی از [[رهبری جامعه]]، جز [[مصالح]] آن جامعه را نخواهد در پی غرضهای شخصی یا اجرای مقاصد اقوام دیگر نشود<ref>آلعمران، ۲۶.</ref>. مهمترین [[وظیفه]] حاکم [[جامعه اسلامی]]، [[حفظ حدود]] و [[ثغور]] [[کشور]] و رفع [[تجاوز]] [[دشمنان]] از شؤون مادی و [[معنوی]] [[ملت]] خویش است. حاکم جامعه باید از اوضاع [[سیاسی]] [[ملل]] دیگر به نحوی وسیع، مطلع باشد و بر امور کلی کشور، احاطه تام و تمام حاصل کند. از [[وضع اقتصادی]] طبقات مختلف ملت خویش وقوف کامل داشته باشد<ref>احکام قرآن، ص۵۶۶.</ref>.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۱ (کتاب)| دانشنامه فقه سیاسی ج۱]]، ص۶۶۴؛ [[سید محسن کاظمی|کاظمی، سید محسن]]، [[حکومت (مقاله)|حکومت]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۱]]، ص۲۷۰ - ۳۰۱.</ref> | از دیدگاه [[اسلام]]، [[حاکم]] [[جامعه]] باید نسبت به جامعه خویش نیتی [[پاک]] داشته و صفا و [[خلوص]] بر همه [[اعمال]] او حاکم شود، یعنی از [[رهبری جامعه]]، جز [[مصالح]] آن جامعه را نخواهد در پی غرضهای شخصی یا اجرای مقاصد اقوام دیگر نشود<ref>آلعمران، ۲۶.</ref>. مهمترین [[وظیفه]] حاکم [[جامعه اسلامی]]، [[حفظ حدود]] و [[ثغور]] [[کشور]] و رفع [[تجاوز]] [[دشمنان]] از شؤون مادی و [[معنوی]] [[ملت]] خویش است. حاکم جامعه باید از اوضاع [[سیاسی]] [[ملل]] دیگر به نحوی وسیع، مطلع باشد و بر امور کلی کشور، احاطه تام و تمام حاصل کند. از [[وضع اقتصادی]] طبقات مختلف ملت خویش وقوف کامل داشته باشد<ref>احکام قرآن، ص۵۶۶.</ref>.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۱ (کتاب)| دانشنامه فقه سیاسی ج۱]]، ص۶۶۴؛ [[سید محسن کاظمی|کاظمی، سید محسن]]، [[حکومت (مقاله)|حکومت]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۱]]، ص۲۷۰ - ۳۰۱.</ref> | ||
| خط ۱۷: | خط ۱۸: | ||
در قرآن از رژیم سلطنتی یا اریستوکراسی و یا [[جمهوری]] سخنی به میان نیامده، ولی خصایص نظامهای استکباری و طاغوتی و [[لزوم]] [[مبارزه]] با هر نوع [[قدرتطلبی]] و [[ستم]] و سلطهجویی و [[انحصارطلبی]] و [[تجاوز]] به آزادیهای خدادادی و بالأخره حاکمیتی که به [[اسارت]] [[انسانها]] و به تبعیت کورکورانه مردم از حاکمان و [[پرستش]] غیر [[خدا]] بینجامد، به طور کاملاً صریح بیان شده است. | در قرآن از رژیم سلطنتی یا اریستوکراسی و یا [[جمهوری]] سخنی به میان نیامده، ولی خصایص نظامهای استکباری و طاغوتی و [[لزوم]] [[مبارزه]] با هر نوع [[قدرتطلبی]] و [[ستم]] و سلطهجویی و [[انحصارطلبی]] و [[تجاوز]] به آزادیهای خدادادی و بالأخره حاکمیتی که به [[اسارت]] [[انسانها]] و به تبعیت کورکورانه مردم از حاکمان و [[پرستش]] غیر [[خدا]] بینجامد، به طور کاملاً صریح بیان شده است. | ||
قرآن با طرح اصل [[حاکمیت الهی]] به معنی اختصاص [[حق]] قانونگذاری به [[خداوند]]<ref>سوره یوسف، آیه ۴۰.</ref>، این نوع حاکمیت را از بشر بهطور مطلق حتی از [[انبیا]] نیز سلب کرده است<ref>سوره آل عمران، آیه ۷۹.</ref> و در حدود [[قانون]] [[خدا]] [[اطاعت از پیامبر]] و [[امامان]] را [[واجب]] شمرده است<ref>سوره نساء، آیه ۵۹.</ref> و | قرآن با طرح اصل [[حاکمیت الهی]] به معنی اختصاص [[حق]] قانونگذاری به [[خداوند]]<ref>سوره یوسف، آیه ۴۰.</ref>، این نوع حاکمیت را از بشر بهطور مطلق حتی از [[انبیا]] نیز سلب کرده است<ref>سوره آل عمران، آیه ۷۹.</ref> و در حدود [[قانون]] [[خدا]] [[اطاعت از پیامبر]] و [[امامان]] را [[واجب]] شمرده است<ref>سوره نساء، آیه ۵۹.</ref> و حکومت بر اساس [[عدالت]] را [[وظیفه]] این [[حاکمان]] قرار داده است<ref>سوره نساء، آیه ۵۸.</ref> و حکومت هر نوع قانونی غیر از قانون خدا و حاکمیتی جز [[حاکمیت]] مجریان قانون خدا را، حکومت [[جاهلی]] میداند<ref>سوره مائده، آیه ۵۰.</ref>. [[قرآن]] [[حکومت صالحان]] را [[امامت]] مینامد<ref>سوره انبیاء، آیه ۷۳.</ref> و وظیفه عمده آن را [[هدایت]] افراد و [[جامعه]] در روند تکاملی [[انسانی]] معرفی میکند و رسیدن به امامت را [[حق]] [[مستضعفان]] و امامت مستضعفان را امر محتوم و نقطه نهایی حرکت [[سیاسی]] [[جوامع بشری]] میشمارد<ref>سوره قصص، آیه ۵.</ref>. | ||
قرآن در تصویر [[رسالت]] [[انبیا]] سخن را از درگیری آنها با [[حاکمان]] وقت آغاز میکند و نفی سلطههای استکباری و طاغوتی را که ناگزیر ملازم با کسب [[قدرت سیاسی]] پس از [[رهایی]] توده [[مردم]] از یوغ [[اسارت]] [[مستکبران]] و [[طاغوتیان]] است جزء جداییناپذیر [[تاریخ]] [[زندگی]] انبیا قرار میدهد. | قرآن در تصویر [[رسالت]] [[انبیا]] سخن را از درگیری آنها با [[حاکمان]] وقت آغاز میکند و نفی سلطههای استکباری و طاغوتی را که ناگزیر ملازم با کسب [[قدرت سیاسی]] پس از [[رهایی]] توده [[مردم]] از یوغ [[اسارت]] [[مستکبران]] و [[طاغوتیان]] است جزء جداییناپذیر [[تاریخ]] [[زندگی]] انبیا قرار میدهد. | ||
| خط ۲۵: | خط ۲۶: | ||
== اهمیت و ضرورت حکومت == | == اهمیت و ضرورت حکومت == | ||
{{اصلی|ضرورت تشکیل حکومت}} | {{اصلی|ضرورت تشکیل حکومت}} | ||
شکی نیست که "حکومت" یک [[ضرورت اجتماعی]] است. [[جامعه بشری]] از آن جهت که از افراد با منافع، علاقهها و سلیقههای متعارض تشکیل شده است، به طور ضروری [[نیازمند]] "حکومت" است. نبود "حکومت"، سبب [[هرجومرج]] و بینظمی خواهد شد. افزون بر آن، "حکومت"، در [[جایگاه]] اساسیترین عنصر در تنظیم امور [[جامعه]] و تضمین اجرای [[قوانین]] در [[پیشرفت]] مادی و [[معنوی]] [[جوامع]]، نقش تعیینکنندهای دارد؛ از این رو مسأله "حکومت" و اهمیت آن در میان [[آموزههای دینی]]، جایگاه ویژهای دارد؛ به گونهای که انبوهی از [[روایات اسلامی]]، در این زمینه وارد شده است. [[امیر مؤمنان علی]] {{ع}}، در پاسخ به دیدگاه [[باطل]] [[خوارج]] که "حکومت" را فقط در محدوده مسؤولیتهای [[خداوند]] میدانستند، فرمود: {{متن حدیث|... وَ إِنَّهُ لاَ بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِيرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ...}}<ref>امام علی {{ع}}، نهج البلاغه، خطبه ۴۰.</ref>؛ «... و همانا [[مردم]] ناگزیرند از داشتن [[زمامدار]]؛ چه [[نیکوکار]] و چه | شکی نیست که "حکومت" یک [[ضرورت اجتماعی]] است. [[جامعه بشری]] از آن جهت که از افراد با منافع، علاقهها و سلیقههای متعارض تشکیل شده است، به طور ضروری [[نیازمند]] "حکومت" است. نبود "حکومت"، سبب [[هرجومرج]] و بینظمی خواهد شد. افزون بر آن، "حکومت"، در [[جایگاه]] اساسیترین عنصر در تنظیم امور [[جامعه]] و تضمین اجرای [[قوانین]] در [[پیشرفت]] مادی و [[معنوی]] [[جوامع]]، نقش تعیینکنندهای دارد؛ از این رو مسأله "حکومت" و اهمیت آن در میان [[آموزههای دینی]]، جایگاه ویژهای دارد؛ به گونهای که انبوهی از [[روایات اسلامی]]، در این زمینه وارد شده است. [[امیر مؤمنان علی]] {{ع}}، در پاسخ به دیدگاه [[باطل]] [[خوارج]] که "حکومت" را فقط در محدوده مسؤولیتهای [[خداوند]] میدانستند، فرمود: {{متن حدیث|... وَ إِنَّهُ لاَ بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِيرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ...}}<ref>امام علی {{ع}}، نهج البلاغه، خطبه ۴۰.</ref>؛ «... و همانا [[مردم]] ناگزیرند از داشتن [[زمامدار]]؛ چه [[نیکوکار]] و چه بدکار... .» این فرمایش، ناظر به [[ضرورت وجود حکومت]] است و نشان میدهد در [[جامعه بشری]] اهمیت وجود "حکومت"، به اندازهای است که حتی وجود [[حکومت غاصبانه]] و [[ولایت]] [[سیاسی]] [[نامشروع]] یک فرد ناصالح، بهتر از وضعیت [[هرجومرج]] [[اجتماعی]] و فقدان "حکومت" است؛ زیرا "حکومت" ـ هرچند [[نامشروع]] و ناموجه ـ برخی نقصها و خللهای [[اجتماعی]] را میپوشاند و بخشی از نیازمندیهای مجتمع انسانی را تأمین میکند. روشن است که [[حاکم]] [[نیکوکار]]، [[جامعه]] را به نیکیها و [[رستگاری]] [[هدایت]] خواهد کرد؛ بنابراین [[دین]]، ضمن اینکه "حکومت" را یک [[ضرورت اجتماعی]] پذیرفته است، بیشترین تأکیدهای خود را بر شکلگیری [[حاکمیت]] [[انسانهای صالح]] بر مدار [[دین]] یادآور شده است. | ||
[[حکومتی]] [[مرجعیت]] همه جانبه [[دین]] را در عرصه [[سیاست]] و [[اداره]] [[جامعه]] پذیرفته است که [[دولت]] و نهادهای گوناگون آن، خود را برابر آموزهها و [[تعالیم دین]] و [[مذهب]] [[متعهد]] میدانند و سعی میکنند در [[تدابیر]] و تصمیمات و وضع [[قوانین]] و شیوه [[سلوک]] با [[مردم]] و نوع معیشت و تنظیم انواع [[روابط اجتماعی]]، دغدغه [[دین]] داشته باشند و در همه این شؤون [[حکومتی]] از [[تعالیم دینی]] [[الهام]] بگیرند و آنها را با [[دین]] موزون و هماهنگ کنند<ref>ر.ک: واعظی، احمد، حکومت اسلامی، ص ۳۰.</ref>. واقعیت [[تاریخی]]، آن است که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} پس از [[هجرت]] به [[مدینه]]، [[قبایل]] اطراف [[مدینه]] را به [[اسلام]] [[دعوت]] کرد و اتفاق و اتحادی به مرکزیت [[مدینه النبی]] به وجود آورد. هماره برداشت و [[تفسیر]] [[مسلمین]] از این واقعه چنین بوده است که [[پیامبر]] {{صل}} در [[مدینه]] "حکومت" تشکیل داد و در کنار [[نبوت]] و [[وظایف]] تبلیغی و ارشادی، [[زعامت سیاسی]] مسلمین را نیز بر عهده داشت. این [[اقدام]] وی، ریشه در [[وحی]] و | [[حکومتی]] [[مرجعیت]] همه جانبه [[دین]] را در عرصه [[سیاست]] و [[اداره]] [[جامعه]] پذیرفته است که [[دولت]] و نهادهای گوناگون آن، خود را برابر آموزهها و [[تعالیم دین]] و [[مذهب]] [[متعهد]] میدانند و سعی میکنند در [[تدابیر]] و تصمیمات و وضع [[قوانین]] و شیوه [[سلوک]] با [[مردم]] و نوع معیشت و تنظیم انواع [[روابط اجتماعی]]، دغدغه [[دین]] داشته باشند و در همه این شؤون [[حکومتی]] از [[تعالیم دینی]] [[الهام]] بگیرند و آنها را با [[دین]] موزون و هماهنگ کنند<ref>ر.ک: واعظی، احمد، حکومت اسلامی، ص ۳۰.</ref>. واقعیت [[تاریخی]]، آن است که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} پس از [[هجرت]] به [[مدینه]]، [[قبایل]] اطراف [[مدینه]] را به [[اسلام]] [[دعوت]] کرد و اتفاق و اتحادی به مرکزیت [[مدینه النبی]] به وجود آورد. هماره برداشت و [[تفسیر]] [[مسلمین]] از این واقعه چنین بوده است که [[پیامبر]] {{صل}} در [[مدینه]] "حکومت" تشکیل داد و در کنار [[نبوت]] و [[وظایف]] تبلیغی و ارشادی، [[زعامت سیاسی]] مسلمین را نیز بر عهده داشت. این [[اقدام]] وی، ریشه در [[وحی]] و تعالیم [[الهی]] داشت و [[ولایت]] [[سیاسی]] [[پیامبر]] نشأت گرفته از تنفیذ و [[فرمان الهی]] بود؛ زیرا [[خداوند]] میفرماید: {{متن قرآن|النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ}}<ref>«پیامبر بر مؤمنان از خودشان سزاوارتر است» سوره احزاب، آیه ۶.</ref> و نیز میفرماید: {{متن قرآن|إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ}}<ref>«ما این کتاب (آسمانی) را بر تو، به حق فرو فرستادهایم تا در میان مردم بدانچه خداوند به تو نمایانده است داوری کنی» سوره نساء، آیه ۱۰۵.</ref>. [[خداوند]] در این دو [[آیه]]، به [[پیامبر]] {{صل}}، [[ولایت]] بر [[مسلمین]] را عطا میکند و از او میخواهد برطبق آنچه از [[قرآن]] به او آموخته است، میان [[مردم]] [[حکم]] کند. همچنین در [[آیات]] دیگر، مانند این دو [[آیه]] زیر، از [[مسلمین]] میخواهد که از او [[اطاعت]] کنند: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ}}<ref>«ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید» سوره نساء، آیه ۵۹.</ref>. {{متن قرآن|فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا}}<ref>«پس نه، به پروردگارت سوگند که ایمان نمیآورند تا در آنچه میانشان ستیز رخ داده است تو را داور کنند سپس از آن داوری که کردهای در خود دلتنگی نیابند و یکسره (بدان) تن در دهند» سوره نساء، آیه ۶۵.</ref>. براساس این [[تفسیر]] رایج و متعارف، [[اقدام]] [[مسلمانان]] صدر اسلام به [[تشکیل حکومت دینی]]، ریشه در [[دین]] و تعالیم آن دارد و اقدامی کاملا [[دینی]] و [[مشروع]] است<ref>واعظی، احمد، حکومت اسلامی، ص ۴۲.</ref>. | ||
== حکومت یکی از فلسفههای بعثت == | == حکومت یکی از فلسفههای بعثت == | ||
| خط ۵۳: | خط ۵۴: | ||
این دو [[آیه]]، تأکیدی بر تداوم همیشگی این [[هدف پیامبران]] -[[برپایی حکومت الهی]]- در طول [[تاریخ]] گذشته و آینده بشر است<ref>[[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[نگاهی به رسالت و امامت (کتاب)|نگاهی به رسالت و امامت]]، ص ۳۸-۴۲.</ref>. | این دو [[آیه]]، تأکیدی بر تداوم همیشگی این [[هدف پیامبران]] -[[برپایی حکومت الهی]]- در طول [[تاریخ]] گذشته و آینده بشر است<ref>[[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[نگاهی به رسالت و امامت (کتاب)|نگاهی به رسالت و امامت]]، ص ۳۸-۴۲.</ref>. | ||
[[قرآن مجید]] به [[مشروعیت حکومت]] [[پیامبران]] پرداخته و از جهت [[تعیین حاکم]] و نیز از جهت [[منشور حکومت]]، مبطل نظریه [[سکولاریسم]] است. [[خداوند]]، [[حکم]] و [[حکمرانی]] را به خود اختصاص داده و از غیر خود - مانند قیصرها - نفی میکند و برخی [[آیات]] حتی [[مردم]] را از مراجعه به چنین مراکزی منع کرده است: {{متن قرآن|يُرِيدُونَ أَن يَتَحَاكَمُواْ إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُواْ أَن يَكْفُرُواْ بِهِ }}<ref> سوره نساء، آیه۶۰.</ref> [[آیات]] دیگری وجود دارد که امر میکند بر | [[قرآن مجید]] به [[مشروعیت حکومت]] [[پیامبران]] پرداخته و از جهت [[تعیین حاکم]] و نیز از جهت [[منشور حکومت]]، مبطل نظریه [[سکولاریسم]] است. [[خداوند]]، [[حکم]] و [[حکمرانی]] را به خود اختصاص داده و از غیر خود - مانند قیصرها - نفی میکند و برخی [[آیات]] حتی [[مردم]] را از مراجعه به چنین مراکزی منع کرده است: {{متن قرآن|يُرِيدُونَ أَن يَتَحَاكَمُواْ إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُواْ أَن يَكْفُرُواْ بِهِ }}<ref> سوره نساء، آیه۶۰.</ref> [[آیات]] دیگری وجود دارد که امر میکند بر الزام به [[حکمرانی]]، مطابق [[دین الهی]]: {{متن قرآن|وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ}}<ref>سوره مائده، آیه۴۴.</ref>. | ||
این [[آیات]]، منشور حکومت را مشخص میکند<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[دین و نبوت (کتاب)|دین و نبوت]]، ص ۲۶۳ و ۲۶۷.</ref>. [[خداوند متعال]] [[انسان]] را از نیستی، [[جامه]] وجود پوشاند و بستر مناسب [[حیات]] و [[رشد]] مادی و [[معنوی]] را در [[اختیار]] او قرار داد. و [[انسان]] علاوه بر اصل [[خلقت]]، در ادامه حیاتش نیز به [[خداوند]] محتاج است. {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ }}<ref> سوره فاطر، آیه ۱۵.</ref>. پس [[انسان]] مملوک مطلق [[خداوند]] است و [[عقل]] تصدیق میکند [[اختیار]] مملوک از آنِ مالک و فیاض است و مملوک باید [[فرمانبردار]] مالک خویش باشد و در تمام تصرفات محتاج [[اذن]] و [[تأیید]] مالک است چه در عرصه تصرف در خود یا در طبیعت. [[انسانی]] که برای تصرف در اعضای خود و استفاده از نعمتهای طبیعت به [[اذن]] [[تأیید]] [[خالق]] [[نیازمند]] است چگونه در ایجاد یک حکومت که تصرف و تسخیر در منابع طبیعی و ایجاد محدودیت برای مخلوقات [[خداوند]] است [[نیازمند]] [[اذن]] نباشد؟ در حالی که [[عقل]] هر نوع ایجاد محدودیت در [[زندگی]] دیگران را برنمیتابد. | این [[آیات]]، منشور حکومت را مشخص میکند<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[دین و نبوت (کتاب)|دین و نبوت]]، ص ۲۶۳ و ۲۶۷.</ref>. [[خداوند متعال]] [[انسان]] را از نیستی، [[جامه]] وجود پوشاند و بستر مناسب [[حیات]] و [[رشد]] مادی و [[معنوی]] را در [[اختیار]] او قرار داد. و [[انسان]] علاوه بر اصل [[خلقت]]، در ادامه حیاتش نیز به [[خداوند]] محتاج است. {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ }}<ref> سوره فاطر، آیه ۱۵.</ref>. پس [[انسان]] مملوک مطلق [[خداوند]] است و [[عقل]] تصدیق میکند [[اختیار]] مملوک از آنِ مالک و فیاض است و مملوک باید [[فرمانبردار]] مالک خویش باشد و در تمام تصرفات محتاج [[اذن]] و [[تأیید]] مالک است چه در عرصه تصرف در خود یا در طبیعت. [[انسانی]] که برای تصرف در اعضای خود و استفاده از نعمتهای طبیعت به [[اذن]] [[تأیید]] [[خالق]] [[نیازمند]] است چگونه در ایجاد یک حکومت که تصرف و تسخیر در منابع طبیعی و ایجاد محدودیت برای مخلوقات [[خداوند]] است [[نیازمند]] [[اذن]] نباشد؟ در حالی که [[عقل]] هر نوع ایجاد محدودیت در [[زندگی]] دیگران را برنمیتابد. | ||
| خط ۶۱: | خط ۶۲: | ||
== شرایط لازم حکومت == | == شرایط لازم حکومت == | ||
یکی از مباحث قابل توجه درباره حکومت، حداقلهایی است که از نظر اسلام رعایت آنها لازم و ضروری است. حکومت چه شرایط و ویژگیهایی داشته باشد، اسلامی شمرده میشود؟ آیا همین که [[زمامداران]] [[جامعه]] واجد شرایط مورد نظر [[شرع]] باشند، کافی بوده و حکومت اسلامی است با شرایط دیگری هم لازم دارد؟ به نظر میرسد حکومت از چند جهت شرایطی لازم دارد تا از نگاه اسلامی، مطلوب خوانده شود. | یکی از مباحث قابل توجه درباره حکومت، حداقلهایی است که از نظر اسلام رعایت آنها لازم و ضروری است. حکومت چه شرایط و ویژگیهایی داشته باشد، اسلامی شمرده میشود؟ آیا همین که [[زمامداران]] [[جامعه]] واجد شرایط مورد نظر [[شرع]] باشند، کافی بوده و حکومت اسلامی است با شرایط دیگری هم لازم دارد؟ به نظر میرسد حکومت از چند جهت شرایطی لازم دارد تا از نگاه اسلامی، مطلوب خوانده شود. | ||
# از جهت [[منبع مشروعیت]]: با توجه با مبنای [[توحید]] در اسلام، [[خداوند]] منبع مشروعیت است و تنها او [[حق امر و نهی]] به بندگانش را دارد. از اینرو، | # از جهت [[منبع مشروعیت]]: با توجه با مبنای [[توحید]] در اسلام، [[خداوند]] منبع مشروعیت است و تنها او [[حق امر و نهی]] به بندگانش را دارد. از اینرو، حکومت که چیزی جز قانونگذاری و آمریت نیست، نیازمند منبعی است که این [[حق]] را توجیه کند. در این نگاه، حکومت باید به گونهای به منبع اصلی [[مشروعیت]]، یعنی [[خدای سبحان]]، متصل شود تا [[لباس]] مشروعیت بپوشد. | ||
# از جهت [[اهداف]]: حکومت در [[اسلام]] خود، [[هدف]] و آرمان نیست، بلکه وسیله و ابزاری برای رسیدن به اهداف معینی است. بر این اساس، [[حکومتی]] [[اسلامی]] شمرده میشود که به دنبال تحقق اهداف مورد نظر باشد. اگر [[فلسفه]] حکومت، “برقراری عدالت” و “تأمین [[آزادیهای مشروع]] [[مردم]] برای نیل به [[سعادت]] و [[کمالات]] معنوی” باشد، حکومتی اسلامی است که در این جهت حرکت کند، [[سیاستها]] و برنامههایش برای تحقق اهداف یاد شده باشد. | # از جهت [[اهداف]]: حکومت در [[اسلام]] خود، [[هدف]] و آرمان نیست، بلکه وسیله و ابزاری برای رسیدن به اهداف معینی است. بر این اساس، [[حکومتی]] [[اسلامی]] شمرده میشود که به دنبال تحقق اهداف مورد نظر باشد. اگر [[فلسفه]] حکومت، “برقراری عدالت” و “تأمین [[آزادیهای مشروع]] [[مردم]] برای نیل به [[سعادت]] و [[کمالات]] معنوی” باشد، حکومتی اسلامی است که در این جهت حرکت کند، [[سیاستها]] و برنامههایش برای تحقق اهداف یاد شده باشد. | ||
# از جهت [[کارآمدی]]: بیشک حکومت مورد نظر اسلام، حکومتی با کارکردهای ویژه و کارآمدی است. حکومت مطلوب از نظر [[اسلام حکومتی]] است که بتواند به [[وظایف]] خویش در قبال شهروندان خود و [[امت اسلامی]] عمل کند و در مقایسه با حکومتهای دیگر از [[موفقیت]] برخوردار باشد. حکومتی که از فراهم کردن نیازهای اولیه شهروندان [[ناتوان]] باشد، یا شهروندانش آرزوی [[هجرت]] به بلاد دیگر برای برخورداری از [[رشد علمی]]، [[رفاه اقتصادی]]، [[آزادی اجتماعی]] و سیاسی، [[ارتقای سطح فرهنگی]] و... باشند، حکومتی در تراز مورد نظر اسلام نیست. | # از جهت [[کارآمدی]]: بیشک حکومت مورد نظر اسلام، حکومتی با کارکردهای ویژه و کارآمدی است. حکومت مطلوب از نظر [[اسلام حکومتی]] است که بتواند به [[وظایف]] خویش در قبال شهروندان خود و [[امت اسلامی]] عمل کند و در مقایسه با حکومتهای دیگر از [[موفقیت]] برخوردار باشد. حکومتی که از فراهم کردن نیازهای اولیه شهروندان [[ناتوان]] باشد، یا شهروندانش آرزوی [[هجرت]] به بلاد دیگر برای برخورداری از [[رشد علمی]]، [[رفاه اقتصادی]]، [[آزادی اجتماعی]] و سیاسی، [[ارتقای سطح فرهنگی]] و... باشند، حکومتی در تراز مورد نظر اسلام نیست. | ||
# از جهت شرایط زمامدار: یکی از مسائل غیرقابل تردید، شرایطی است که در [[اسلام]] برای [[زمامدار]] جامعه تعیین شده است. “علم و دانش لازم برای عهدهداری [[اداره جامعه]] اسلامی”، “وارستگی اخلاقی” و “توانایی اداره جامعه” سه شرط لازم برای زمامدار جامعه است<ref>[[سید جواد ورعی|ورعی، سید جواد]]، [[درسنامه فقه سیاسی (کتاب)|درسنامه فقه سیاسی]]، ص۱۰۲.</ref>. | # از جهت شرایط زمامدار: یکی از مسائل غیرقابل تردید، شرایطی است که در [[اسلام]] برای [[زمامدار]] جامعه تعیین شده است. “علم و دانش لازم برای عهدهداری [[اداره جامعه]] اسلامی”، “وارستگی اخلاقی” و “توانایی اداره جامعه” سه شرط لازم برای زمامدار جامعه است<ref>[[سید جواد ورعی|ورعی، سید جواد]]، [[درسنامه فقه سیاسی (کتاب)|درسنامه فقه سیاسی]]، ص۱۰۲.</ref>. | ||
== ماهیت | == ماهیت حکومت در اسلام == | ||
دیدگاه [[شیعیان]] به حکومت با دیدگاه [[اهلسنت]] تفاوت اساسی دارد. از دیدگاه شیعیان حکومت شعبهای از [[امامت]] [[جامعه]] است و امامت بسیار فراتر از مسئله حکومت است که امری [[دنیوی]] بهشمار میرود. [[امام]] در [[فرهنگ شیعی]] دارای سه [[شأن]] و [[شخصیت]] است؛ شأن “هدایت و [[رهبری جامعه]] به سمت کمال انسانی”، شأن “بیان [[احکام]] الهی” که [[رسول خدا]] از جانب خدای برای [[بشر]] فرستاده و شأن “حکومت و [[اداره جامعه]] براساس [[موازین]] دینی”، در حالیکه از دیدگاه اهلسنت [[امامت]] چیزی جز حکومت و جامعه براساس [[موازین اسلامی]] نیست<ref>ر.ک: [[شهید مطهری]]، مجموعه آثار استاد [[مطهری]]، ج۴، امامت و [[رهبری]]، ص۷۱۶ - ۷۱۷.</ref>. | دیدگاه [[شیعیان]] به حکومت با دیدگاه [[اهلسنت]] تفاوت اساسی دارد. از دیدگاه شیعیان حکومت شعبهای از [[امامت]] [[جامعه]] است و امامت بسیار فراتر از مسئله حکومت است که امری [[دنیوی]] بهشمار میرود. [[امام]] در [[فرهنگ شیعی]] دارای سه [[شأن]] و [[شخصیت]] است؛ شأن “هدایت و [[رهبری جامعه]] به سمت کمال انسانی”، شأن “بیان [[احکام]] الهی” که [[رسول خدا]] از جانب خدای برای [[بشر]] فرستاده و شأن “حکومت و [[اداره جامعه]] براساس [[موازین]] دینی”، در حالیکه از دیدگاه اهلسنت [[امامت]] چیزی جز حکومت و جامعه براساس [[موازین اسلامی]] نیست<ref>ر.ک: [[شهید مطهری]]، مجموعه آثار استاد [[مطهری]]، ج۴، امامت و [[رهبری]]، ص۷۱۶ - ۷۱۷.</ref>. | ||
| خط ۷۸: | خط ۷۹: | ||
# مبنای جامعهشناختی: حکومت دینی بر پایه نگرش ویژه [[قرآن]] درباره جامعه انسانی استوار است. حکومت نیازمند تجمّع انسانهایی است که بر اثر اموری چون طبیعت<ref>منهاج الكرامه، ص ۱۱۳؛ المهذب البارع، ج ۱، ص ۴۰۱؛ جامع السعادات، ج ۱، ص ۹۳.</ref>، نیاز، حساب و برنامه، عاطفه و غریزه و آرمان به هم گره خوردهاند<ref>از معرفت دینی تا حکومت دینی، ص ۱۱۰.</ref> و از سوی دیگر، جامعه نیز برای تأمین سعادت دنیایی و جلوگیری از تجاوز به حقوق یکدیگر به حکومت نیازمند است<ref>تذكرة الفقهاء، ج ۹، ص ۳۹۴-۳۹۵؛ المهذب البارع، ج ۱، ص ۴۰۱؛ بحارالانوار، ج ۵۷، ص ۱۷۷.</ref>؛ اما با توجه به پیوند میان حکومت و هدایت، و استواری آن بر لطف الهی و حقّ حاکمیّت وی، مدنیّت تنها ساختار و برنامه حکومت را فراختر میکند و حکومت در امر هدایت فردی نیز بایسته و راهگشاست<ref>ر.ک: الکافی، ج ۱، ص ۱۷۹.</ref>. بر این پایه، كمال فردی انسان در نتیجه روابط عقیدتی، اخلاقی و رفتاری، با کمال جمعی وی آمیخته است و جامعه دربردارنده همان خصوصیّات فردی است<ref>الميزان، ج ۴، ص ۱۰۲-۱۰۶.</ref>.<ref>[[سید محسن کاظمی|کاظمی، سید محسن]]، [[حکومت (مقاله)|حکومت]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۱]]، ص۲۷۰ - ۳۰۱.</ref> | # مبنای جامعهشناختی: حکومت دینی بر پایه نگرش ویژه [[قرآن]] درباره جامعه انسانی استوار است. حکومت نیازمند تجمّع انسانهایی است که بر اثر اموری چون طبیعت<ref>منهاج الكرامه، ص ۱۱۳؛ المهذب البارع، ج ۱، ص ۴۰۱؛ جامع السعادات، ج ۱، ص ۹۳.</ref>، نیاز، حساب و برنامه، عاطفه و غریزه و آرمان به هم گره خوردهاند<ref>از معرفت دینی تا حکومت دینی، ص ۱۱۰.</ref> و از سوی دیگر، جامعه نیز برای تأمین سعادت دنیایی و جلوگیری از تجاوز به حقوق یکدیگر به حکومت نیازمند است<ref>تذكرة الفقهاء، ج ۹، ص ۳۹۴-۳۹۵؛ المهذب البارع، ج ۱، ص ۴۰۱؛ بحارالانوار، ج ۵۷، ص ۱۷۷.</ref>؛ اما با توجه به پیوند میان حکومت و هدایت، و استواری آن بر لطف الهی و حقّ حاکمیّت وی، مدنیّت تنها ساختار و برنامه حکومت را فراختر میکند و حکومت در امر هدایت فردی نیز بایسته و راهگشاست<ref>ر.ک: الکافی، ج ۱، ص ۱۷۹.</ref>. بر این پایه، كمال فردی انسان در نتیجه روابط عقیدتی، اخلاقی و رفتاری، با کمال جمعی وی آمیخته است و جامعه دربردارنده همان خصوصیّات فردی است<ref>الميزان، ج ۴، ص ۱۰۲-۱۰۶.</ref>.<ref>[[سید محسن کاظمی|کاظمی، سید محسن]]، [[حکومت (مقاله)|حکومت]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۱]]، ص۲۷۰ - ۳۰۱.</ref> | ||
== مبانی اندیشههای سیاسی [[اسلام]] در زمینه | == مبانی اندیشههای سیاسی [[اسلام]] در زمینه حکومت == | ||
بررسی مبانی اندیشههای سیاسی در قرآن، کلید کلیه بحثهائی است که تحت عنوان [[فقه سیاسی]] و بهویژه بخش [[سیاست]] و حکومت در اسلام مطرح میگردد. از اینرو لازم است با کلیات این مبانی آشنا شویم و کاربرد آن را در [[ساختار نظام سیاسی]] و [[حکومت اسلامی]] جستجو نمائیم: | بررسی مبانی اندیشههای سیاسی در قرآن، کلید کلیه بحثهائی است که تحت عنوان [[فقه سیاسی]] و بهویژه بخش [[سیاست]] و حکومت در اسلام مطرح میگردد. از اینرو لازم است با کلیات این مبانی آشنا شویم و کاربرد آن را در [[ساختار نظام سیاسی]] و [[حکومت اسلامی]] جستجو نمائیم: | ||
# '''[[خلافت الهی]]''': از دیدگاه قرآن، [[انسان]] [[خلیفه خدا در زمین]] و عهدهدار استقرار [[حاکمیت خدا]] و [[وارث]] نهائی [[زمین]] و حکومت در آن است. انسان موظف است خصائص و شرائط لازم را برای احراز این [[مسئولیت]] بزرگ کسب نماید و از همه امکانات مادی و [[معنوی]] که خدای [[جهان]] در [[اختیار]] وی نهاده است بهره بگیرد. | # '''[[خلافت الهی]]''': از دیدگاه قرآن، [[انسان]] [[خلیفه خدا در زمین]] و عهدهدار استقرار [[حاکمیت خدا]] و [[وارث]] نهائی [[زمین]] و حکومت در آن است. انسان موظف است خصائص و شرائط لازم را برای احراز این [[مسئولیت]] بزرگ کسب نماید و از همه امکانات مادی و [[معنوی]] که خدای [[جهان]] در [[اختیار]] وی نهاده است بهره بگیرد. | ||
# '''[[امامت]] و [[رهبری]]''': [[هدایت]] [[جهان هستی]] با [[حکمت]] و [[قدرت]] لایزال خداوندی جزئی از مجموعه تعالیم [[توحیدی]] [[قرآن]] است و در این راستا [[هدایت]] [[انسان]] و [[رهبری]] وی به سوی [[سعادت]] مطلوبش در تمامی ابعاد و بخشهای [[زندگی]] او توسط [[انبیاء]] که از طرف [[خداوند حکیم]] و | # '''[[امامت]] و [[رهبری]]''': [[هدایت]] [[جهان هستی]] با [[حکمت]] و [[قدرت]] لایزال خداوندی جزئی از مجموعه تعالیم [[توحیدی]] [[قرآن]] است و در این راستا [[هدایت]] [[انسان]] و [[رهبری]] وی به سوی [[سعادت]] مطلوبش در تمامی ابعاد و بخشهای [[زندگی]] او توسط [[انبیاء]] که از طرف [[خداوند حکیم]] و علیم و قدیر برانگیخته میشوند انجام میگیرد. | ||
# '''کار شورایی''': قرآن یکی از خصلتهای بارز [[جامعه]] با [[ایمان]] را حرکت و عمل براساس تبادل و شور و تصمیمگیری مشترک معرفی میکند و [[پیامبر]] را نیز [[دعوت]] میکند که در کارهای [[اجتماعی]] از این شیوه [[پیروی]] نماید تا به [[فکر]] همگان [[احترام]] نهاده شود و همه در تصمیمگیریهای اجتماعی مشارکت کنند و در [[مسئولیتپذیری]] آمادگی بیشتری از خود نشان دهند و [[مشکلات]] و [[دشواری]] [[اطاعت از رهبری]] از میان برداشته شود. | # '''کار شورایی''': قرآن یکی از خصلتهای بارز [[جامعه]] با [[ایمان]] را حرکت و عمل براساس تبادل و شور و تصمیمگیری مشترک معرفی میکند و [[پیامبر]] را نیز [[دعوت]] میکند که در کارهای [[اجتماعی]] از این شیوه [[پیروی]] نماید تا به [[فکر]] همگان [[احترام]] نهاده شود و همه در تصمیمگیریهای اجتماعی مشارکت کنند و در [[مسئولیتپذیری]] آمادگی بیشتری از خود نشان دهند و [[مشکلات]] و [[دشواری]] [[اطاعت از رهبری]] از میان برداشته شود. | ||
# '''برپایی و [[گسترش عدالت]]''': چه بیانی رساتر از این که قرآن استقرار [[عدالت]] و گسترش آن را یکی از دو [[هدف]] اساسی و [[فلسفه بعثت]] [[انبیا]] ذکر کرده و آن را از [[صفات الهی]] و بارزترین خصیصه [[آفرینش]] و نیکوترین خصلت انسان معرفی نموده است. | # '''برپایی و [[گسترش عدالت]]''': چه بیانی رساتر از این که قرآن استقرار [[عدالت]] و گسترش آن را یکی از دو [[هدف]] اساسی و [[فلسفه بعثت]] [[انبیا]] ذکر کرده و آن را از [[صفات الهی]] و بارزترین خصیصه [[آفرینش]] و نیکوترین خصلت انسان معرفی نموده است. | ||
# '''[[نفی]] استکبار و [[وابستگی]] به آن''': [[قرآن]]، خودبزرگ بینی و [[سلطهجویی]] و به یوغ کشیدن دیگران را گناهی در حد [[شرک]] و ریشه [[اعمال]] [[شرک]] آلود و منشأ [[ارتکاب ظلم]] و جرائم ضد [[انسانی]] و [[طغیان]] و رودرروئی با [[خدا]] و [[خلق]] میشمارد. | # '''[[نفی]] استکبار و [[وابستگی]] به آن''': [[قرآن]]، خودبزرگ بینی و [[سلطهجویی]] و به یوغ کشیدن دیگران را گناهی در حد [[شرک]] و ریشه [[اعمال]] [[شرک]] آلود و منشأ [[ارتکاب ظلم]] و جرائم ضد [[انسانی]] و [[طغیان]] و رودرروئی با [[خدا]] و [[خلق]] میشمارد. | ||
# ''' | # '''حکومت و [[زمامداری]]''': حکم راندن و [[حاکمیت]] در [[جامعه بشری]]، حقی است [[الهی]] که از [[ربوبیت]] و [[هدایت]] خداوندی ناشی میگردد؛ و جز او و کسانی که از جانب وی مجازند، [[حق حکومت]] و زمامداری مردم را ندارند. این [[مسئولیت]] خطیر را خداوند بر عهده [[انبیاء]] نهاده که از خصلت [[عصمت]] برخوردار میباشند. | ||
# '''اصل مشارکت و تعاون در فعالیتهای سیاسی''': [[تعاون]] و مشارکت همگانی، خصلت تفکیک ناپذیر [[زندگی اجتماعی]] است؛ ولی قرآن با اضافه کردن دو عنصر [[برّ]] و [[تقوا]] آن را تکمیل و در [[حقیقت]] بازسازی کرده است. برّ هر نوع کاری است که به نحوی برای فرد یا [[جامعه]] مفید است؛ و تقوا آن حالتی است که [[انسان]] را به خدا نزدیکتر و رابطه انسان را با دیگران خالصانه و [[پاک]] میگرداند. | # '''اصل مشارکت و تعاون در فعالیتهای سیاسی''': [[تعاون]] و مشارکت همگانی، خصلت تفکیک ناپذیر [[زندگی اجتماعی]] است؛ ولی قرآن با اضافه کردن دو عنصر [[برّ]] و [[تقوا]] آن را تکمیل و در [[حقیقت]] بازسازی کرده است. برّ هر نوع کاری است که به نحوی برای فرد یا [[جامعه]] مفید است؛ و تقوا آن حالتی است که [[انسان]] را به خدا نزدیکتر و رابطه انسان را با دیگران خالصانه و [[پاک]] میگرداند. | ||
# '''صلحگرایی''': از دیدگاه قرآن، [[صلح]] خود، ارزش و [[هدف]] است؛ و کافی است که پیامد خطرناک و فریبی به دنبال نداشته باشد. [[هدف]] از [[صلح]]، [[مصلحت]] گرائی نیست؛ خود صلح مصلحت است؛ زیرا با [[زندگی]] [[فطری]] [[انسانها]] سازگارتر است و در شرائط [[صلح]] [[رشد]] و [[تعالی انسان]] و تفاهم برای رسیدن به توافقها، و سرانجام به | # '''صلحگرایی''': از دیدگاه قرآن، [[صلح]] خود، ارزش و [[هدف]] است؛ و کافی است که پیامد خطرناک و فریبی به دنبال نداشته باشد. [[هدف]] از [[صلح]]، [[مصلحت]] گرائی نیست؛ خود صلح مصلحت است؛ زیرا با [[زندگی]] [[فطری]] [[انسانها]] سازگارتر است و در شرائط [[صلح]] [[رشد]] و [[تعالی انسان]] و تفاهم برای رسیدن به توافقها، و سرانجام به یگانگی آئین بشری و [[گرایش]] انسانها به [[حق]] امکانپذیرتر است. | ||
# '''حل مسالمتآمیز اختلافهای بینالمللی''': عدم [[توسل]] به [[خشونت]]، تا آنجا که راهی مسلامتآمیز وجود دارد، مبنای سیاستی است که قرآن آن را برای [[حل اختلافات]]، مورد تأکید قرار داده است. ایجاد صلح و تلاش برای [[مصالحه]] و [[حکمیت]]، شیوه [[انسان]] دوستانهای است که قرآن آن را به جای رفتارهای [[خشونتآمیز]] در حل اختلافات بنیان نهاده است<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی]] و [[ابراهیم موسیزاده|موسیزاده]]، [[بایستههای فقه سیاسی (کتاب)|بایستههای فقه سیاسی]]، ص۱۱۰.</ref>. | # '''حل مسالمتآمیز اختلافهای بینالمللی''': عدم [[توسل]] به [[خشونت]]، تا آنجا که راهی مسلامتآمیز وجود دارد، مبنای سیاستی است که قرآن آن را برای [[حل اختلافات]]، مورد تأکید قرار داده است. ایجاد صلح و تلاش برای [[مصالحه]] و [[حکمیت]]، شیوه [[انسان]] دوستانهای است که قرآن آن را به جای رفتارهای [[خشونتآمیز]] در حل اختلافات بنیان نهاده است<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی]] و [[ابراهیم موسیزاده|موسیزاده]]، [[بایستههای فقه سیاسی (کتاب)|بایستههای فقه سیاسی]]، ص۱۱۰.</ref>. | ||
| خط ۹۸: | خط ۹۹: | ||
== قواعد حکومت == | == قواعد حکومت == | ||
قواعد | قواعد حکومت، سیاستهای کلّی اداره جامعه [[استوار]] بر [[تعالیم اسلامی]] است. این [[سیاستها]] در شیوه تعیین حاکم، بایستههای وی، امور کشورداری و [[روابط بین الملل]] دستورهای کلانی را به دست میدهند. | ||
=== انتخاب حاکم === | === انتخاب حاکم === | ||
| خط ۱۳۹: | خط ۱۴۰: | ||
درباره شرایط زمامدار [[مسلمین]] در [[عصر غیبت]] چنین اتفاق نظری وجود ندارد. دیدگاههای مختلف در این زمینه از زوایای گوناگون، مانند [[ملاک مشروعیت]]، اختیارات، لوازم و پیامدها با یکدیگر متفاوتند، مهمترین دیدگاهها در این زمینه عبارتاند از: | درباره شرایط زمامدار [[مسلمین]] در [[عصر غیبت]] چنین اتفاق نظری وجود ندارد. دیدگاههای مختلف در این زمینه از زوایای گوناگون، مانند [[ملاک مشروعیت]]، اختیارات، لوازم و پیامدها با یکدیگر متفاوتند، مهمترین دیدگاهها در این زمینه عبارتاند از: | ||
# نظریه مشهور در میان [[فقیهان]]، “ولایت [[فقیه]] عادل” است<ref>ر.ک: جعفرپیشه، پیشنیه نظریه ولایت فقیه.</ref>؛ | # نظریه مشهور در میان [[فقیهان]]، “ولایت [[فقیه]] عادل” است<ref>ر.ک: جعفرپیشه، پیشنیه نظریه ولایت فقیه.</ref>؛ | ||
# نظریۀ “محدودیت [[دخالت]] [[فقیه عادل]] به امور حسبیّه” که مصداق بارز آن | # نظریۀ “محدودیت [[دخالت]] [[فقیه عادل]] به امور حسبیّه” که مصداق بارز آن حکومت است<ref>ر.ک: نائینی، تنبیه الامة و تنزیه الملة، ص۷۵-۷۶.</ref>؛ | ||
# نظریۀ “ولایت عموم مسلمانان”؛ | # نظریۀ “ولایت عموم مسلمانان”؛ | ||
# نظریه “ولایت [[مسلمانان]] عادل”<ref>ر.ک: طباطبایی، “ولایت و زعامت” در بحثی درباره مرجعیت و روحانیت، ص۹۵-۹۶.</ref>؛ | # نظریه “ولایت [[مسلمانان]] عادل”<ref>ر.ک: طباطبایی، “ولایت و زعامت” در بحثی درباره مرجعیت و روحانیت، ص۹۵-۹۶.</ref>؛ | ||