مظلومیت امام جواد: تفاوت میان نسخه‌ها

۲۱٬۴۱۲ بایت اضافه‌شده ،  ‏۱۲ ژوئن ۲۰۲۵
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۱۲۹: خط ۱۲۹:
دیگر از [[مفاسد]] [[یحیی بن اکثم]] فساد [[اعتقادی]] بود، ایشان در برابر [[ولایت اهل بیت]] شدیداً موضع داشت و با [[علم]] کردن [[خلفای جور]] و [[جعل احادیث]] در [[مرتبت]] [[خلفا]] می‌خواست [[جایگاه الهی]] [[ائمه]] را [[تضعیف]] کند.
دیگر از [[مفاسد]] [[یحیی بن اکثم]] فساد [[اعتقادی]] بود، ایشان در برابر [[ولایت اهل بیت]] شدیداً موضع داشت و با [[علم]] کردن [[خلفای جور]] و [[جعل احادیث]] در [[مرتبت]] [[خلفا]] می‌خواست [[جایگاه الهی]] [[ائمه]] را [[تضعیف]] کند.
در مبحث [[مناظرات]] امام با یحیی بن اکثم سؤالاتی که از حضرت نمود مانند «[[روایت]] شده که [[پیغمبر اکرم]] فرمود: اگر من [[مبعوث]] نشده بودم عمر مبعوث می‌شد!» «روایت شده که پیغمبر اکرم{{صل}} فرمود: هیچ [[وقت]] [[وحی]] از من قطع نشد مگر اینکه احتمال دادم بر [[خانواده]] خطاب نازل خواهد شد» نشان می‌دهد با طرح و ساختن [[روایات]] جعلی هیچ اعتقادی به [[مقدسات]] ندارد.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام جواد (کتاب)|مظلومیت امام جواد]]، ص ۳۷.</ref>
در مبحث [[مناظرات]] امام با یحیی بن اکثم سؤالاتی که از حضرت نمود مانند «[[روایت]] شده که [[پیغمبر اکرم]] فرمود: اگر من [[مبعوث]] نشده بودم عمر مبعوث می‌شد!» «روایت شده که پیغمبر اکرم{{صل}} فرمود: هیچ [[وقت]] [[وحی]] از من قطع نشد مگر اینکه احتمال دادم بر [[خانواده]] خطاب نازل خواهد شد» نشان می‌دهد با طرح و ساختن [[روایات]] جعلی هیچ اعتقادی به [[مقدسات]] ندارد.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام جواد (کتاب)|مظلومیت امام جواد]]، ص ۳۷.</ref>
==[[امام جواد]]{{ع}} در برابر [[غُلات]]==
[[غلات]] یا افرادی که درباره [[ائمه معصومین]] به [[غلو]] روی می‌آورند و [[ائمه]] را از [[مقام]] عبد بودنشان، جایگاه [[ربوبیت]] و خدایی برایشان قائل می‌شدند، یکی از [[فِرق]] [[انحرافی]] [[جوامع]] [[شیعی]] بوده که از [[زمان امیرالمؤمنین]] تا پایان عصر [[حضور معصومین]] و از [[غیبت صغری]] تا به امروز وجود دارند.
خاستگاه رواج و [[نشر]] [[تفکر]] [[غالیان]]، کوته‌فکری و عقب‌ماندن [[جامعه]] از [[درک]] [[افکار]] متعالی [[امامت]] است. امامت موهبتی است که [[خداوند متعال]] بسیاری از مواهب ویژه مثل [[علم غیب]] و نفسانیات قدسی و [[عصمت]] را به [[امام]] ارزانی داشته و در عین اتصاف به [[فضائل]] و [[برکات]] و نعم [[خاصه]] [[حضرت حق]]، هرگز ما امام را [[خدا]] نمی‌دانیم و مقام [[الوهیت]] برایش قائل نیستیم. ولی چرا در [[جوامع اسلامی]] این تفکر غلو شکل می‌گیرد؟ جوابش اینست که هرگاه [[خلفا]] و [[حاکمان]] بر جامعه فضای باز و روشنی را فرا راه [[مردم]] نگذارند و مردم را در [[جهالت]] و بی‌خبری و تنگناهای [[فکری]] قرار دهند، در فقدان [[رشد فکری]] و [[پویایی]] [[اندیشه]]، [[عوام]] مردم از [[خرافات]] و اندیشه‌های غلط. و انحرافی تأثیرپذیر می‌شوند.
در این میان شیادانی هم پیدا می‌شوند تا برای ارضای [[قدرت‌طلبی]] و [[ریاست]] خود در مسلک زهاد و عبّاد ادعایی را عرضه کنند و مردم ساده را به دام [[امیال نفسانی]] خود [[اسیر]] کرده و با بار [[اعتقادی]] غلط و انحرافی به [[جهنم]] بکشانند. در [[عصر امام جواد]]{{ع}} همین فضاسازی انحرافی وجود داشت و افراد منحرفی مثل ابوالمهدی و ابن ابی الزرقاء [[جامعه شیعی]] را به [[انحراف]] می‌کشاندند که امام در برابر آنها ایستاد.
[[حضرت رضا]]{{ع}} فرمود: این [[کفار]] [[نادان]] «که راه غلو را در مورد ائمه در پیش گرفته‌اند» نگاه می‌کنند به بنده‌ای [[معصوم]] که [[خداوند]] او را امتیاز بخشیده به داشتن [[قدرت]] خدایی، تا مقام و موقعیت او را در نزد خود به مردم بفهماند و مشمول [[کرامت]] و [[لطف]] خویش قرار داده تا [[حجت]] بر [[مردم]] تمام شود [[و]] این [[الطاف]] [[ثواب اطاعت]] و [[فرمانبرداری]] او باشد و موجب [[پیروی]] دستورش گردد و [[بندگان]] خویش را متوجه کنند به [[اشتباه]] کسانی که دیگری را بر آنها [[حجت]] و [[پیشوا]] قرار داده‌اند. اینان شبیه آن دسته‌ای هستند که در جستجوی [[پادشاهی]] می‌باشند از [[پادشاهان]] [[دنیا]] تا از [[بذل و بخشش]] او استفاده نمایند و از عطای او قدرتی بیابند و با [[پول]] فراوان که از [[لطف]] [[شاه]] به‌دست آورده‌اند به [[خانه]] و [[خانواده]] خود برگردند و از [[سختی]] و [[دشواری]] [[زندگی]] برهند و از کارهای [[پست]] و دشوار [[آسوده]] شوند.
بر سر راه [[پادشاه]] می‌نشینند تا بیاید و با تمام [[اشتیاق]] به [[ملاقات]] او به [[حاجت]] خویش برسند، در همین میان به آنها گفته می‌شود به زودی شاه با [[سپاه]] سواره و پیاده خود وارد می‌شود وقتی او را [[مشاهده]] کردید کمال [[تعظیم]] را بنمایید و [[اقرار]] و اعتراف لازم را در مورد [[سلطنت]] و پادشاهی او بکنید مبادا دیگری را به جای او بگیرید و این [[احترام]] را به دیگری بنمایید که در این صورت به او [[بی‌احترامی]] کرده‌اید و به او [[توهین]] نموده‌اید و مستوجب [[کیفر]] زیاد او خواهید شد. آنها قول می‌دهند که با تمام نیرو از عهده این کار بربیایند. ناگهان بعضی از [[غلامان]] پادشاه با گروهی از سپاه که پادشاه در [[اختیار]] او گذاشته وارد می‌شوند، مردی نیز از جمله همان [[سپاهیان]] با اموالی که شاه در دستش قرار داده می‌آید اینها که بر سر راه پادشاه نشسته‌اند، آن مرد به نظرشان بزرگ و باشخصیت جلوه می‌کند چون او را متمول [[نعمت]] زیادی می‌بینند او را بالاتر از این می‌بینند که غلامی از پادشاه باشد با دیدن این همه نعمت و موقعیت که در او مشاهده می‌‌کنند بالاخره آن [[غلام]] را به عنوان پادشاه [[تهنیت]] می‌گویند و نام پادشاهی به او می‌دهند [[غافل]] از اینکه او خود غلام دیگری است. آن غلام و سایر سپاهیان شروع به [[سرزنش]] می‌کنند و از این کار آنها را سخت بازمی‌دارند و می‌گویند پادشاه این همه نعمت را به ما داده و این امتیازات را به ما بخشیده این کار شما موجب [[خشم]] [[پادشاه]] و [[کیفر]] شما و از هر چه امیدوارید که [[شاه]] به شما بدهد [[ناامید]] خواهید شد ولی آنها این [[هشدارها]] را نمی‌پذیرند و سخن آنها را [[تکذیب]] می‌کنند<ref>{{متن حدیث|فَنَظَرُوا إِلَى عَبْدٍ قَدِ اخْتَصَّهُ اللَّهُ بِقُدْرَتِهِ لِيُبَيِّنَ بِهَا فَضْلَهُ عِنْدَهُ وَ آثَرَهُ بِكَرَامَتِهِ لِيُوجِبَ بِهَا حُجَّتَهُ عَلَى خَلْقِهِ وَ لِيَجْعَلَ مَا آتَاهُ مِنْ ذَلِكَ ثَوَاباً عَلَى طَاعَتِهِ وَ بَاعِثاً عَلَى‏ اتِّبَاعِ أَمْرِهِ وَ مُؤْمِناً عِبَادَهُ الْمُكَلَّفِينَ مِنْ غَلَطِ مَنْ نَصَبَهُ عَلَيْهِمْ حُجَّةً وَ لَهُمْ قُدْوَةً وَ كَانُوا كَطُلَّابِ مَلِكٍ مِنْ مُلُوكِ الدُّنْيَا يَنْتَجِعُونَ فَضْلَهُ وَ يَأْمُلُونَ نَائِلَهُ وَ يَرْجُونَ التَّفَيُّؤَ بِظِلِّهِ وَ الِانْتِعَاشَ بِمَعْرُوفِهِ وَ الِانْقِلَابَ إِلَى أَهْلِهِمْ بِجَزِيلِ عَطَائِهِ الَّذِي يُعِينُهُمْ عَلَى كَلَبِ الدُّنْيَا وَ يُنْقِذُهُمْ مِنَ التَّعَرُّضِ لِدَنِيِّ الْمَكَاسِبِ وَ خَسِيسِ الْمَطَالِبِ فَبَيْنَا... فَأَقْبَلَ عَلَيْهِمُ الْعَبْدُ الْمُنْعَمُ عَلَيْهِ وَ سَائِرُ جُنُودِهِ بِالزَّجْرِ وَ النَّهْيِ عَنْ ذَلِكَ وَ الْبَرَاءَةِ مِمَّا يُسَمُّونَهُ بِهِ وَ يُخْبِرُونَهُمْ بِأَنَّ الْمَلِكَ هُوَ الَّذِي أَنْعَمَ عَلَيْهِ بِهَذَا وَ اخْتَصَّهُ بِهِ وَ أَنَّ قَوْلَكُمْ‏ مَا تَقُولُونَ يُوجِبُ عَلَيْكُمْ سَخَطَ الْمَلِكِ وَ عَذَابَهُ وَ يُفِيتُكُمْ كُلَّ مَا أَمَّلْتُمُوهُ مِنْ جِهَتِهِ وَ أَقْبَلَ هَؤُلَاءِ الْقَوْمُ يُكَذِّبُونَهُمْ وَ يَرُدُّونَ عَلَيْهِمْ قَوْلَهُمْ}}؛ [[بحار الأنوار]]، ج۲۵، ص۲۷۸.</ref>.
در این مثال [[زیبا]] و بی‌بدیل [[حضرت رضا]]{{ع}} نشان می‌دهد که [[سلطان]] عالم که منشأ تمام [[خیرات]] و [[برکات]] می‌باشد [[خداوند متعال]] است و [[معصومین]] هر چه دارند از [[الطاف الهی]] است که از [[خدا]] گرفته‌اند و به بندگانش می‌دهند و کسی [[حق]] ندارد [[عطای الهی]] را که به دست [[اهل بیت]] جاری می‌شود وسیله قرار دهد تا اهل بیت [[معبود]] قرار گیرند و [[پرستش]] شوند. در [[عصر امام جواد]]{{ع}} همین خط [[جهالت]] و فرصت‌طلبی وجود داشت که افرادی سودجو [[عوام]] [[مردم]] را به سوی [[تعبد]] و پرستش [[امام]] [[دعوت]] می‌کردند.
در روایتی [[امام جواد]]{{ع}} به اسحاق انباری فرمودند: دو تن از [[غلات]] به نام‌های ابوالمهدی و ابن ابی‌الزرقاء که خود را سخنگوی [[امامان]] قلمداد می‌کردند، به هر طریقی هست باید کشته شوند. اسحاق در صدد اجرای [[دستور امام]] بود ولی آن دو از دستور امام مطلع شده و خود را از دید اسحاق مخفی کردند. دلیل این تصمیم نقش حساس آنان در [[منحرف]] ساختن [[شیعیان]] ذکر شده است. [[امام]] با آن [[رحمت]] واسعه‌اش مجبور است برای قطع [[انحرافات فکری]]، آنها را از بین ببرد<ref>رجال کشی، ص۴۴۴.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام جواد (کتاب)|مظلومیت امام جواد]]، ص ۳۹.</ref>
==[[امام جواد]]{{ع}} در برابر [[زیدیه]]==
زیدیه انشعابی از شیعیان بودند که [[اقتدا]] به [[امامت]] را در پیش نگرفتند، بلکه از امام جلوتر افتادند، یعنی امامی می‌خواستند که بر او امامت کنند نه اینکه امامی داشته باشند که از او [[تبعیت]] کنند.
این دسته از [[مسلمانان]] با روش [[تندروی]] و برخوردهای انقلابی غیرمنطقی با [[خلفای جور]] نسنجیده برخورد می‌کردند و تلفات سنگین می‌دادند. انقلابی بودن شرطش [[تدبیر در امور]] و سنجیده عمل کردن و به نیازها و موقعیت‌های زمانه واقف بودن است و حال آنکه زیدیه [[جوانان]] خام را جهت‌گیری [[مبارزاتی]] می‌دادند و به عملیات وا می‌داشتند و نگاهشان به [[ائمه]] یک نگاه اعتراض‌آمیز بود که چرا شما [[قیام]] نمی‌کنید و [[راحت‌طلبی]] و [[گوشه‌نشینی]] از [[مبارزه]] را در پیش گرفته‌اید؟
آنها از هر [[انسانی]] که [[شمشیر]] به دست گرفته باشد [[متابعت]] می‌کردند و [[معتقد]] بودند هر کس [[قیام علیه ظلم]] کند برای ما [[حجت]] تمام است و از همین‌جا مسیر [[حرکت]] و خط مبارزاتی و [[سیاسی]] و [[عقیدتی]] خود را از [[ائمه دین]] جدا کردند.
ائمه به مصلحت‌های [[امت اسلامی]] می‌اندیشیدند، مبارزه را وسیله‌ای برای [[نجات]] توده‌ها و [[سربلندی]] [[اسلام]] می‌دانستند و آنجا که شرایط نامساعد باشد قیام را [[مصلحت]] نمی‌دیدند.
[[حضرت سیدالشهداء]] از سال ۵۰ که برادرش [[حضرت مجتبی]] به [[شهادت]] رسید تا [[سال ۶۰]] که معاویه مرد، دست به شمشیر [[نبرد]] و [[سیاست]] [[جنگ سرد]] را در پیش گرفت. در این ده سال [[سکوت]] [[امام حسین]]{{ع}}، نمی‌توان حضرت را به رفاه‌جویی و [[عافیت‌طلبی]] متهم کرد.
[[سیدالشهداء]] [[حجت خدا]] و ولی خداست، طبق مصلحت الهیه‌اش این‌گونه شرایط [[زمان]] را تشخیص داده که باید ده سال سکوت کند و با [[مرگ معاویه]] که شرایط عوض شد تصمیمش [[تغییر]] کرد و امام [[نهضت]] خود را آغاز نمود. ما وقتی امام را [[معصوم]] و [[حجت خدا]] بدانیم [[قیام]] و قعودش برای ما [[حجت]] است و عملکردشان عین [[حق]] و [[وظیفه الهی]] است، ولی [[زیدیه]] این برداشت درست و منطقی را از [[جایگاه امامت]] نداشتند.
هرگاه [[امام]] با [[افکار]] و اندیشه‌های آنها همخوانی نداشت به [[اعتراض]] افتادند و سخت برخورد کردند و این برخوردها با [[ائمه اطهار]] وقتی به قیمت عدم [[اعتقاد به اصل امامت]] آنها باشد، قطعاً جز [[کفر]] نتیجه‌ای نخواهد داد و لذا [[حضرت جواد]]{{ع}} وقتی [[دشمنی]] [[زیدیه]] با [[امامیه]] و [[طعن]] آنها بر [[امامان شیعه]] را [[مشاهده]] کرد رسماً آنها را [[تکفیر]] نمود.
براثی از ابی علی نقل کرد که منصور از حضرت جواد{{ع}} نقل کرده که فرمود: زیدی‌ها و واقفی‌مذهبان و [[ناصبی‌ها]] در نظر [[ائمه]] یکسانند. از حضرت جواد{{ع}} سؤال کردند [[تفسیر]] این [[آیه]] را {{متن قرآن|وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ خَاشِعَةٌ * عَامِلَةٌ نَاصِبَةٌ}}<ref>«رخساره‌هایی در آن روز خاکسارند * کوشنده رنج کشیده (اما بی‌بهره) اند» سوره غاشیه، آیه ۲-۳.</ref> امام فرمود: این آیه درباره ناصبی‌ها «[[دشمنان]] ائمه» و زیدی‌ها و واقفی‌مذهبان از ناصبیان نازل شده<ref>بحار الانوار، ج۴۸، ص۲۶۷.</ref>.
امام زیدیه‌ها و واقفی‌ها را که به بعضی از ائمه [[اعتقاد]] داشتند و نسبت به بعضی منکر بودند در کنار ناصبی‌هایی قرار می‌دهد که [[دشمن]] درجه یک [[اهل بیت]]{{عم}} و [[اسلام ناب]] بودند.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام جواد (کتاب)|مظلومیت امام جواد]]، ص ۴۲.</ref>
==[[امام جواد]]{{ع}} در برابر فشار و [[ستم]] [[معتصم]]==
[[مأمون]] در پایان عمر از فرزند خویش عباس که نزد [[سپاهیان]] بسیار محبوب بود چشم پوشید و [[خلافت]] را به برادرش معتصم سپرد. چون در ایشان قوت و [[لیاقت]] کافی برای [[حفظ]] [[دولت عباسی]] می‌‌دید، گرچه پس از [[مرگ]] مأمون نخست سپاهیان از اطاعتش سر باز زدند و می‌خواستند عباس فرزند مأمون را به خلافت بردارند، اما عباس به [[احترام]] [[وصیت]] پدر با عموی خود [[بیعت]] کرد. معتصم در سال ۲۱۸ (هـ. ق) به خلافت رسید و هشت سال و هشت ماه خلافت کرد.
ایشان چهره‌ای سفاک و [[خون‌ریز]] بود و از [[علم]] و فضل بهره‌ای نداشت. روزی یکی از کارگزارانش برای معتصم نامه‌ای نوشته بود، [[وزیر]] [[نامه]] را برای معتصم می‌خواند به کلمه کلاء رسید معتصم پرسید کلاء چیست؟ وزیر گفت: نمی‌دانم! معتصم گفت: [[خلیفه]] [[امی]] و [[وزیر]] عامی.
[[معتصم]] در برابر [[خلافت]] خود سه رقیب را [[احساس]] می‌کرد: ۱- [[امام جواد]]{{ع}} ۲- پسر [[هارون]] -۳ پسر [[مأمون]]، اول از [[ابواسحق محمد بن هارون]] در [[شعبان]] ۲۱۸ (هـ. ق) [[بیعت]] گرفت و بعد متوجه جعفر بن مأمون شد و می‌خواست با [[حیله]] این سه نفر رقیب را از پای درآورد تا [[خلافت]] او بی‌معارض بماند؛ لذا به انواع حیله‌ها [[متوسل]] شد. اول آنها را در کنار کاخ خود [[منزل]] داد تا زیر نظر خود باشند و خروج نکنند، دیگر آنکه پی بهانه می‌گشت تا آنها را [[مسموم]] کند که سرو صدایی راه نیفتد؛ زیرا [[قدرت]] [[جنگ]] کردن نداشت.
نزد [[معتصم]] از [[حضرت جواد]]{{ع}} [[بدگویی]] و [[سعایت]] کردند که [[مردم مدینه]] به [[امام]] گرویده‌اند و توجه عموم به جانب حضرتش جلب شده، از ایشان مسئله می‌پرسند و شواهد [[امامت]] او بسیار است و جایگاه ویژه‌ای به خود اختصاص داده و اهمیت بسزا یافته است، ممکن است برای دربار خلافت مشکلاتی را باعث شود. معتصم از این [[اخبار]] به [[فکر]] افتاد و درباره خلافت خود بیمناک شد؛ لذا دستور داد که [[امام جواد]]{{ع}} را از [[مدینه]] به [[بغداد]] روانه کنند و آن حضرت را در ۲۸ [[محرم]] سال ۲۲۰ (هـ. ق) وارد بغداد نمودند. معتصم دستور داد که [[جوادالائمه]] را مدتی در [[زندان]] جای دادند<ref>مناقب ابن شهر آشوب، ج۲، ص۴۲۷.</ref>.
در طول زندان حضرت هیچ‌کس را [[اجازه]] [[ملاقات]] و ورود به خدمتش نداد و همواره در صدد [[بهانه‌جویی]] و زمینه‌سازی برای [[قتل]] آن حضرت بود.
[[محمد بن اورمه]] گفت: معتصم گروهی از [[وزیران]] خود را خواست، به آنها دستور داد به [[دروغ]] [[گواهی]] دهند که [[محمد بن علی الجواد]] تصمیم به خروج و [[قیام]] دارد! بعد حضرت جواد{{ع}} را خواست، گفت: تصمیم داری در [[دولت]] من قیام کنی؟ امام فرمود: به [[خدا]] قسم چنین تصمیمی ندارم.
معتصم گفت: فلان کس و فلانی بر کار تو [[شهادت]] می‌دهند، آنها را حاضر کردند. گفتند: صحیح است ما این [[نامه‌ها]] را از بعضی [[غلامان]] تو به‌دست آورده‌ایم. حضرت جواد{{ع}} در [[اطاق]] جلو بود دست‌های خود را بلند کرده گفت: خدایا اگر [[دروغ]] می‌گویند اینها را بگیر! یک مرتبه اطاق جلو چنان به [[حرکت]] درآمد، می‌رفت و می‌آمد، هر کدام از آنها که تصمیم حرکت کردن می‌گیرد به [[زمین]] می‌افتد. [[معتصم]] صدا زد یا ابن [[رسول الله]] من از حرف خود [[توبه]] می‌کنم از [[خدا]] بخواه که [[اطاق]] از [[حرکت]] بایستد. [[امام]] عرض کرد: خدایا اطاق را آرام فرما! تو می‌دانی ایشان [[دشمن]] تو و منند، اطاق آرام گرفت<ref>بحار الانوار، ج۵۰، ص۴۵.</ref>.
[[حسادت]] درباریان و [[عالم‌نمایان]] [[بی‌تقوا]] از جهتی و [[بیم]] [[خلیفه]] از آوازه [[علمی]] و [[شهرت]] پرصلابت [[جوادالائمه]] از طرف دیگر باعث شده بود که حضرت با مزاحمت‌ها و مراقبت‌های ویژه [[خلافت عباسی]] مواجه شود و این مزاحمت‌ها نتیجتاً جز محدودیت و تنگنا بر سر راه [[امامت]] و [[هدایتگری]] حضرت اثری نمی‌بخشید، از این روست که خلیفه در صدد از میان برداشتن امام برآمد.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام جواد (کتاب)|مظلومیت امام جواد]]، ص ۴۴.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۴۲۳

ویرایش