پرش به محتوا

طمع در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

۲۲٬۹۰۱ بایت اضافه‌شده ،  ‏۱۶ ژوئن ۲۰۲۵
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۲۹: خط ۲۹:
==طمع==
==طمع==
طمع در منابع لغوی به امید<ref>المصباح، ج ‌۲، ص۳۷۸، «طمع».</ref>، امید [[قوی]]<ref>معجم مقاییس اللغه، ج ‌۳، ص۴۲۵، «طمع».</ref>، [[آرزو]]<ref>المصباح، ج ‌۲، ص۳۷۸، «طمع».</ref>، [[حرص]]<ref>لسان العرب، ج ‌۸، ص۲۳۹؛ تاج العروس، ج ۱۱، ص۳۲۷، «طمع».</ref> و تمایل شدید نفس به چیزی از روی آرزوی شدید و [[آزمندی]]<ref>مفردات، ص۵۲۴-۵۲۵، «طمع».</ref> معنا شده است و برخی، کاربرد آن را بیشتر در امور قریب الحصول دانسته‌اند<ref>المصباح، ج ‌۲، ص۳۷۸.</ref>. صاحب التحقیق مطابق شیوه خود در تحلیل کاربردهای یک واژه و بازگرداندن آنها به یک معنای اصلی، بر این [[باور]] است که طمع در اصل، به معنای تمایل نفس به چیزی است که در دسترس نباشد<ref>التحقیق، ج ‌۷، ص۱۱۹، «طمع».</ref>. طمع در اصطلاح [[علم اخلاق]] از [[فروع]] [[محبت به دنیا]] و از [[رذایل اخلاقی]] به شمار آمده و به ضد قناعت<ref> إحیاء علوم الدین، ج ۳، ص۲۸۸.</ref> و نیز به ضد استغنای نفس<ref>معراج السعاده، ص۳۷۱.</ref> و چشمداشت به [[مال]] دیگران<ref>معراج السعاده، ص۲۹۰، ۳۶۹.</ref> تعریف و گفته شده تفاوت آن با حرص در این است که حرص به گردآوری [[ثروت]] بیش از حدّ نیاز است<ref>معراج السعاده، ص۳۶۳.</ref>. بعضی از [[علمای اخلاق]] متعلَّق طمع را [[اموال]] دیگران و متعلق حرص را مطلق اموال<ref>نک: جامع‌السعادات، ج ۲، ص۱۰۱، ۱۰۸.</ref> و برخی هم حرص را زاییده طمع و طمع را زاییده [[حسد]] دانسته‌اند<ref>الأخلاق و السیر، ص۱۲۹-۱۳۰.</ref> و از همین رو طمع و حرص [[آدم]] به ترتیب، سبب [[اخراج]] او از [[بهشت]] دانسته شده؛ زیرا ابتدا به [[جاودانه]] زیستن در بهشت طمع کرد و سپس به خوردن از میوه ممنوع حرص ورزید<ref>قوت القلوب، ج ۱، ص۱۵۸.</ref>. برخی هم گفته‌اند طمع شدید، حرص نام دارد<ref>معجم الفروق اللغویه، ص۱۸۳، «طمع».</ref>. کاربردهای دو واژه طمع و حرص نشان می‌دهند که در هر دو، مفهوم میل و [[رغبت]] نهفته است<ref>نک: الکافى، ج ۲، ص۳۱۷، ۳۱۹ ـ ۳۲۰.</ref>. در واژه حرص مفهوم [[کوشش]] نیز هست؛ برخلاف مفهوم طمع که بیشتر امری [[قلبی]] است. بنابراین [[طمع]] زمینه‌ پیدایش [[حرص]] است، چنان‌که [[امیرمؤمنان علی]] می‌فرماید: اگر [[طمع]] در [[دل انسان]] به [[هیجان]] آید، [[حرص]] او را هلاک می‌کند‌<ref>نهج‌البلاغه، حکمت ۱۰۸.</ref>. به عبارتی حرص اظهار طمعی است که در نفس پنهان است<ref>مداواة النفوس، ج ۱، ص۶۰.</ref>. طمع به معنای [[امید]] نیز آمده است و در روایتی از [[امام صادق]] به ضد [[یأس]] معنا شده<ref>المحجة البیضاء، ج ۱، ص۱۷۵.</ref> و از این جهت با واژه «[[رجاء]]» (امید) هم‌معناست. برخی بر این باورند که کاربرد رجاء در جایی است که سببی برای [[امیدواری]] و نیز [[گمان]] بیشتری به تحقق یافتن امر خیری باشد؛ برخلاف طمع که امیدواری بی‌سبب است<ref>معجم الفروق اللغویه، ج ۱، ص۷۳، «طمع».</ref> و اگر تقویت شود نام رجاء بر آن صادق است<ref>قوت القلوب، ج ۱، ص۳۷۹.</ref> و از همین رو طمع [[نکوهش]] شده است<ref>معجم الفروق اللغویه، ج ۱، ص۷۳، «طمع».</ref>. به نظر می‌رسد که کاربردهای طمع خلاف این نظر را ثابت می‌کنند؛ زیرا طمع به دو قسم [[ممدوح]] و [[مذموم]] قسمت می‌شود و برخی آن را در امری صادق می‌دانند که حصول آن نزدیک باشد<ref>معجم الفروق اللغویه، ج ۱، ص۷۳؛ التفسیر الکبیر، ج ۳، ص۵۶۰.</ref>. واژه طمع و مشتقات آن ۱۲ بار در [[قرآن کریم]] به کار رفته‌اند<ref>{{متن قرآن|هُوَ ٱلَّذِى يُرِيكُمُ ٱلْبَرْقَ خَوْفًۭا وَطَمَعًۭا وَيُنشِئُ ٱلسَّحَابَ ٱلثِّقَالَ}}«اوست که برق را که هم بیم‌آور و هم امیدبخش است به شما می‌نمایاند و ابرهای بارور را پدید می‌آورد» سوره رعد، آیه ۱۲. {{متن قرآن|وَمِنْ ءَايَـٰتِهِۦ يُرِيكُمُ ٱلْبَرْقَ خَوْفًۭا وَطَمَعًۭا وَيُنَزِّلُ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءًۭ فَيُحْىِۦ بِهِ ٱلْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَآ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَـَٔايَـٰتٍۢ لِّقَوْمٍۢ يَعْقِلُونَ}}«و از نشانه‌های او این است که برق را برای بیم و امید نشانتان می‌دهد و از آسمان، آبی فرو می‌فرستد آنگاه با آن، زمین را پس از مردن آن زنده می‌گرداند؛ بی‌گمان در این، نشانه‌هایی است برای گروهی که خرد می‌ورزند» سوره روم، آیه ۲۴. {{متن قرآن|ثُمَّ يَطْمَعُ أَنْ أَزِيدَ}}«باز آز دارد که بیفزایم» سوره مدثر، آیه ۱۵.</ref> و مفهوم لغوی آن ([[تمایل]] و [[امید]] به حصول چیزی؛ [[ممدوح]] باشد یا [[مذموم]]) مقصود است، گرچه پس از [[عصر نزول]]، به تدریج معنای اصطلاحی یافته و در منابع [[اخلاقی]] به [[طمع]] [[ناپسند]] و نابجا و به ضد [[قناعت]]<ref>إحیاء علوم الدین، ج ۳، ص۲۸۵‌.</ref> و چشمداشت به [[مال]] دیگری<ref>معراج السعاده، ص۲۹۰، ۳۶۹.</ref> منحصر شده و مدلول شماری از [[آیات]] نیز بر همین اصطلاح منطبق است<ref>{{متن قرآن|وَلَقَدْ صَدَقَكُمُ ٱللَّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُم بِإِذْنِهِۦ حَتَّىٰٓ إِذَا فَشِلْتُمْ وَتَنَـٰزَعْتُمْ فِى ٱلْأَمْرِ وَعَصَيْتُم مِّنۢ بَعْدِ مَآ أَرَىٰكُم مَّا تُحِبُّونَ مِنكُم مَّن يُرِيدُ ٱلدُّنْيَا وَمِنكُم مَّن يُرِيدُ ٱلْـَٔاخِرَةَ ثُمَّ صَرَفَكُمْ عَنْهُمْ لِيَبْتَلِيَكُمْ وَلَقَدْ عَفَا عَنكُمْ وَٱللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَى ٱلْمُؤْمِنِينَ}}«و به راستی خداوند به وعده خود وفا کرد که (در جنگ احد) به اذن وی آنان را از میان برداشتید؛ تا اینکه سست شدید و در کار (خود) به کشمکش افتادید و پس از آنکه آنچه را دوست می‌داشتید به شما نمایاند سرکشی کردید؛ برخی از شما این جهان را و برخی جهان واپسین را می‌خواستید؛ سپس شما را از (دنبال کردن) آنان روگردان کرد تا بیازمایدتان؛ و از شما در گذشت و خداوند به مؤمنان بخشش دارد» [[سوره]] [[عمران]]، [[آیه]] ۱۵۲. {{متن قرآن|يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا يَحِلُّ لَكُمْ أَن تَرِثُوا۟ ٱلنِّسَآءَ كَرْهًۭا وَلَا تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا۟ بِبَعْضِ مَآ ءَاتَيْتُمُوهُنَّ إِلَّآ أَن يَأْتِينَ بِفَـٰحِشَةٍۢ مُّبَيِّنَةٍۢ وَعَاشِرُوهُنَّ بِٱلْمَعْرُوفِ فَإِن كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَىٰٓ أَن تَكْرَهُوا۟ شَيْـًۭٔا وَيَجْعَلَ ٱللَّهُ فِيهِ خَيْرًۭا كَثِيرًۭا}}«ای مؤمنان! بر شما حلال نیست که از زنان بر خلاف میل آنان (با نگه داشتن در نکاح خود) میراث برید و برای آنکه (با طلاق خلع) برخی از آنچه بدیشان داده‌اید باز برید، با آنان سختگیری نکنید مگر آنکه به زشتکاری آشکاری دست یازیده باشند و با آنان شایسته رفتار کنید و اگر ایشان را نمی‌پسندید (بدانید) بسا چیزی را ناپسند می‌دارید و خداوند در آن خیری بسیار نهاده است» سوره نسا، آیه ۱۹. {{متن قرآن|ٱلَّذِينَ يَتَرَبَّصُونَ بِكُمْ فَإِن كَانَ لَكُمْ فَتْحٌۭ مِّنَ ٱللَّهِ قَالُوٓا۟ أَلَمْ نَكُن مَّعَكُمْ وَإِن كَانَ لِلْكَـٰفِرِينَ نَصِيبٌۭ قَالُوٓا۟ أَلَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَيْكُمْ وَنَمْنَعْكُم مِّنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ فَٱللَّهُ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ يَوْمَ ٱلْقِيَـٰمَةِ وَلَن يَجْعَلَ ٱللَّهُ لِلْكَـٰفِرِينَ عَلَى ٱلْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا}}«آنان که چشم بر شما دارند، اگر از سوی خداوند پیروزی‌یی بهره شما گردد، می‌گویند: آیا با شما نبودیم؟ و اگر کافران را بهره‌ای باشد، می‌گویند آیا ما بر شما دست نیافته‌ایم و شما را از (گزند) مؤمنان باز نداشته‌ایم؟ آری، خداوند در روز رستخیز میان شما داوری خواهد کرد و هرگز خداوند برای کافران به زیان مؤمنان راهی نمی‌گشاید» سوره نسا، آیه ۱۴۱.</ref>. فعل‌های {{متن قرآن|دَلَّىٰهُمَا}} و {{متن قرآن|أَدُلُّكَ}} مشتق از «دلو» در [[آیات]] ۲۲سوره [[اعراف]]<ref>{{متن قرآن|فَدَلَّىٰهُمَا بِغُرُورٍۢ فَلَمَّا ذَاقَا ٱلشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْءَٰتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِن وَرَقِ ٱلْجَنَّةِ وَنَادَىٰهُمَا رَبُّهُمَآ أَلَمْ أَنْهَكُمَا عَن تِلْكُمَا ٱلشَّجَرَةِ وَأَقُل لَّكُمَآ إِنَّ ٱلشَّيْطَـٰنَ لَكُمَا عَدُوٌّۭ مُّبِينٌۭ}}«پس آنان را با فریب فرو لغزاند؛ و چون از آن درخت چشیدند شرمگاه‌هایشان بر آنان نمودار گشت و به چسباندن از برگ‌های بهشت بر آنها آغازیدند و پروردگارشان به آن دو ندا داد: آیا شما را از این درخت باز نداشته و به شما نگفته بودم که به راستی شیطان، شما را دشمنی آشکار است؟» سوره اعراف، آیه ۲۲.</ref> و ۱۲۰ [[سوره طه]]<ref>{{متن قرآن|فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ ٱلشَّيْطَـٰنُ قَالَ يَـٰٓـَٔادَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلَىٰ شَجَرَةِ ٱلْخُلْدِ وَمُلْكٍۢ لَّا يَبْلَىٰ}}«اما شیطان او را وسوسه کرد، گفت: ای آدم! می‌خواهی تو را به درخت جاودانگی و (آن) فرمانروایی که فرسوده نمی‌شود راهبر شوم» سوره طه، آیه ۱۲۰.</ref> نیز به گفته برخی [[اهل لغت]] معنای [[طمع]] را دربردارند<ref>تهذیب اللغه، ج ‌۱۴، ص۱۲۱؛ لسان العرب، ج ‌۱۴، ص۲۶۶، «دلو».</ref>.<ref>[[علی‌جان کریمی|کریمی، علی‌جان]]، [[طمع (مقاله)|مقاله «طمع»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۵۶۷.</ref>
طمع در منابع لغوی به امید<ref>المصباح، ج ‌۲، ص۳۷۸، «طمع».</ref>، امید [[قوی]]<ref>معجم مقاییس اللغه، ج ‌۳، ص۴۲۵، «طمع».</ref>، [[آرزو]]<ref>المصباح، ج ‌۲، ص۳۷۸، «طمع».</ref>، [[حرص]]<ref>لسان العرب، ج ‌۸، ص۲۳۹؛ تاج العروس، ج ۱۱، ص۳۲۷، «طمع».</ref> و تمایل شدید نفس به چیزی از روی آرزوی شدید و [[آزمندی]]<ref>مفردات، ص۵۲۴-۵۲۵، «طمع».</ref> معنا شده است و برخی، کاربرد آن را بیشتر در امور قریب الحصول دانسته‌اند<ref>المصباح، ج ‌۲، ص۳۷۸.</ref>. صاحب التحقیق مطابق شیوه خود در تحلیل کاربردهای یک واژه و بازگرداندن آنها به یک معنای اصلی، بر این [[باور]] است که طمع در اصل، به معنای تمایل نفس به چیزی است که در دسترس نباشد<ref>التحقیق، ج ‌۷، ص۱۱۹، «طمع».</ref>. طمع در اصطلاح [[علم اخلاق]] از [[فروع]] [[محبت به دنیا]] و از [[رذایل اخلاقی]] به شمار آمده و به ضد قناعت<ref> إحیاء علوم الدین، ج ۳، ص۲۸۸.</ref> و نیز به ضد استغنای نفس<ref>معراج السعاده، ص۳۷۱.</ref> و چشمداشت به [[مال]] دیگران<ref>معراج السعاده، ص۲۹۰، ۳۶۹.</ref> تعریف و گفته شده تفاوت آن با حرص در این است که حرص به گردآوری [[ثروت]] بیش از حدّ نیاز است<ref>معراج السعاده، ص۳۶۳.</ref>. بعضی از [[علمای اخلاق]] متعلَّق طمع را [[اموال]] دیگران و متعلق حرص را مطلق اموال<ref>نک: جامع‌السعادات، ج ۲، ص۱۰۱، ۱۰۸.</ref> و برخی هم حرص را زاییده طمع و طمع را زاییده [[حسد]] دانسته‌اند<ref>الأخلاق و السیر، ص۱۲۹-۱۳۰.</ref> و از همین رو طمع و حرص [[آدم]] به ترتیب، سبب [[اخراج]] او از [[بهشت]] دانسته شده؛ زیرا ابتدا به [[جاودانه]] زیستن در بهشت طمع کرد و سپس به خوردن از میوه ممنوع حرص ورزید<ref>قوت القلوب، ج ۱، ص۱۵۸.</ref>. برخی هم گفته‌اند طمع شدید، حرص نام دارد<ref>معجم الفروق اللغویه، ص۱۸۳، «طمع».</ref>. کاربردهای دو واژه طمع و حرص نشان می‌دهند که در هر دو، مفهوم میل و [[رغبت]] نهفته است<ref>نک: الکافى، ج ۲، ص۳۱۷، ۳۱۹ ـ ۳۲۰.</ref>. در واژه حرص مفهوم [[کوشش]] نیز هست؛ برخلاف مفهوم طمع که بیشتر امری [[قلبی]] است. بنابراین [[طمع]] زمینه‌ پیدایش [[حرص]] است، چنان‌که [[امیرمؤمنان علی]] می‌فرماید: اگر [[طمع]] در [[دل انسان]] به [[هیجان]] آید، [[حرص]] او را هلاک می‌کند‌<ref>نهج‌البلاغه، حکمت ۱۰۸.</ref>. به عبارتی حرص اظهار طمعی است که در نفس پنهان است<ref>مداواة النفوس، ج ۱، ص۶۰.</ref>. طمع به معنای [[امید]] نیز آمده است و در روایتی از [[امام صادق]] به ضد [[یأس]] معنا شده<ref>المحجة البیضاء، ج ۱، ص۱۷۵.</ref> و از این جهت با واژه «[[رجاء]]» (امید) هم‌معناست. برخی بر این باورند که کاربرد رجاء در جایی است که سببی برای [[امیدواری]] و نیز [[گمان]] بیشتری به تحقق یافتن امر خیری باشد؛ برخلاف طمع که امیدواری بی‌سبب است<ref>معجم الفروق اللغویه، ج ۱، ص۷۳، «طمع».</ref> و اگر تقویت شود نام رجاء بر آن صادق است<ref>قوت القلوب، ج ۱، ص۳۷۹.</ref> و از همین رو طمع [[نکوهش]] شده است<ref>معجم الفروق اللغویه، ج ۱، ص۷۳، «طمع».</ref>. به نظر می‌رسد که کاربردهای طمع خلاف این نظر را ثابت می‌کنند؛ زیرا طمع به دو قسم [[ممدوح]] و [[مذموم]] قسمت می‌شود و برخی آن را در امری صادق می‌دانند که حصول آن نزدیک باشد<ref>معجم الفروق اللغویه، ج ۱، ص۷۳؛ التفسیر الکبیر، ج ۳، ص۵۶۰.</ref>. واژه طمع و مشتقات آن ۱۲ بار در [[قرآن کریم]] به کار رفته‌اند<ref>{{متن قرآن|هُوَ ٱلَّذِى يُرِيكُمُ ٱلْبَرْقَ خَوْفًۭا وَطَمَعًۭا وَيُنشِئُ ٱلسَّحَابَ ٱلثِّقَالَ}}«اوست که برق را که هم بیم‌آور و هم امیدبخش است به شما می‌نمایاند و ابرهای بارور را پدید می‌آورد» سوره رعد، آیه ۱۲. {{متن قرآن|وَمِنْ ءَايَـٰتِهِۦ يُرِيكُمُ ٱلْبَرْقَ خَوْفًۭا وَطَمَعًۭا وَيُنَزِّلُ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءًۭ فَيُحْىِۦ بِهِ ٱلْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَآ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَـَٔايَـٰتٍۢ لِّقَوْمٍۢ يَعْقِلُونَ}}«و از نشانه‌های او این است که برق را برای بیم و امید نشانتان می‌دهد و از آسمان، آبی فرو می‌فرستد آنگاه با آن، زمین را پس از مردن آن زنده می‌گرداند؛ بی‌گمان در این، نشانه‌هایی است برای گروهی که خرد می‌ورزند» سوره روم، آیه ۲۴. {{متن قرآن|ثُمَّ يَطْمَعُ أَنْ أَزِيدَ}}«باز آز دارد که بیفزایم» سوره مدثر، آیه ۱۵.</ref> و مفهوم لغوی آن ([[تمایل]] و [[امید]] به حصول چیزی؛ [[ممدوح]] باشد یا [[مذموم]]) مقصود است، گرچه پس از [[عصر نزول]]، به تدریج معنای اصطلاحی یافته و در منابع [[اخلاقی]] به [[طمع]] [[ناپسند]] و نابجا و به ضد [[قناعت]]<ref>إحیاء علوم الدین، ج ۳، ص۲۸۵‌.</ref> و چشمداشت به [[مال]] دیگری<ref>معراج السعاده، ص۲۹۰، ۳۶۹.</ref> منحصر شده و مدلول شماری از [[آیات]] نیز بر همین اصطلاح منطبق است<ref>{{متن قرآن|وَلَقَدْ صَدَقَكُمُ ٱللَّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُم بِإِذْنِهِۦ حَتَّىٰٓ إِذَا فَشِلْتُمْ وَتَنَـٰزَعْتُمْ فِى ٱلْأَمْرِ وَعَصَيْتُم مِّنۢ بَعْدِ مَآ أَرَىٰكُم مَّا تُحِبُّونَ مِنكُم مَّن يُرِيدُ ٱلدُّنْيَا وَمِنكُم مَّن يُرِيدُ ٱلْـَٔاخِرَةَ ثُمَّ صَرَفَكُمْ عَنْهُمْ لِيَبْتَلِيَكُمْ وَلَقَدْ عَفَا عَنكُمْ وَٱللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَى ٱلْمُؤْمِنِينَ}}«و به راستی خداوند به وعده خود وفا کرد که (در جنگ احد) به اذن وی آنان را از میان برداشتید؛ تا اینکه سست شدید و در کار (خود) به کشمکش افتادید و پس از آنکه آنچه را دوست می‌داشتید به شما نمایاند سرکشی کردید؛ برخی از شما این جهان را و برخی جهان واپسین را می‌خواستید؛ سپس شما را از (دنبال کردن) آنان روگردان کرد تا بیازمایدتان؛ و از شما در گذشت و خداوند به مؤمنان بخشش دارد» [[سوره]] [[عمران]]، [[آیه]] ۱۵۲. {{متن قرآن|يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا يَحِلُّ لَكُمْ أَن تَرِثُوا۟ ٱلنِّسَآءَ كَرْهًۭا وَلَا تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا۟ بِبَعْضِ مَآ ءَاتَيْتُمُوهُنَّ إِلَّآ أَن يَأْتِينَ بِفَـٰحِشَةٍۢ مُّبَيِّنَةٍۢ وَعَاشِرُوهُنَّ بِٱلْمَعْرُوفِ فَإِن كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَىٰٓ أَن تَكْرَهُوا۟ شَيْـًۭٔا وَيَجْعَلَ ٱللَّهُ فِيهِ خَيْرًۭا كَثِيرًۭا}}«ای مؤمنان! بر شما حلال نیست که از زنان بر خلاف میل آنان (با نگه داشتن در نکاح خود) میراث برید و برای آنکه (با طلاق خلع) برخی از آنچه بدیشان داده‌اید باز برید، با آنان سختگیری نکنید مگر آنکه به زشتکاری آشکاری دست یازیده باشند و با آنان شایسته رفتار کنید و اگر ایشان را نمی‌پسندید (بدانید) بسا چیزی را ناپسند می‌دارید و خداوند در آن خیری بسیار نهاده است» سوره نسا، آیه ۱۹. {{متن قرآن|ٱلَّذِينَ يَتَرَبَّصُونَ بِكُمْ فَإِن كَانَ لَكُمْ فَتْحٌۭ مِّنَ ٱللَّهِ قَالُوٓا۟ أَلَمْ نَكُن مَّعَكُمْ وَإِن كَانَ لِلْكَـٰفِرِينَ نَصِيبٌۭ قَالُوٓا۟ أَلَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَيْكُمْ وَنَمْنَعْكُم مِّنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ فَٱللَّهُ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ يَوْمَ ٱلْقِيَـٰمَةِ وَلَن يَجْعَلَ ٱللَّهُ لِلْكَـٰفِرِينَ عَلَى ٱلْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا}}«آنان که چشم بر شما دارند، اگر از سوی خداوند پیروزی‌یی بهره شما گردد، می‌گویند: آیا با شما نبودیم؟ و اگر کافران را بهره‌ای باشد، می‌گویند آیا ما بر شما دست نیافته‌ایم و شما را از (گزند) مؤمنان باز نداشته‌ایم؟ آری، خداوند در روز رستخیز میان شما داوری خواهد کرد و هرگز خداوند برای کافران به زیان مؤمنان راهی نمی‌گشاید» سوره نسا، آیه ۱۴۱.</ref>. فعل‌های {{متن قرآن|دَلَّىٰهُمَا}} و {{متن قرآن|أَدُلُّكَ}} مشتق از «دلو» در [[آیات]] ۲۲سوره [[اعراف]]<ref>{{متن قرآن|فَدَلَّىٰهُمَا بِغُرُورٍۢ فَلَمَّا ذَاقَا ٱلشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْءَٰتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِن وَرَقِ ٱلْجَنَّةِ وَنَادَىٰهُمَا رَبُّهُمَآ أَلَمْ أَنْهَكُمَا عَن تِلْكُمَا ٱلشَّجَرَةِ وَأَقُل لَّكُمَآ إِنَّ ٱلشَّيْطَـٰنَ لَكُمَا عَدُوٌّۭ مُّبِينٌۭ}}«پس آنان را با فریب فرو لغزاند؛ و چون از آن درخت چشیدند شرمگاه‌هایشان بر آنان نمودار گشت و به چسباندن از برگ‌های بهشت بر آنها آغازیدند و پروردگارشان به آن دو ندا داد: آیا شما را از این درخت باز نداشته و به شما نگفته بودم که به راستی شیطان، شما را دشمنی آشکار است؟» سوره اعراف، آیه ۲۲.</ref> و ۱۲۰ [[سوره طه]]<ref>{{متن قرآن|فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ ٱلشَّيْطَـٰنُ قَالَ يَـٰٓـَٔادَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلَىٰ شَجَرَةِ ٱلْخُلْدِ وَمُلْكٍۢ لَّا يَبْلَىٰ}}«اما شیطان او را وسوسه کرد، گفت: ای آدم! می‌خواهی تو را به درخت جاودانگی و (آن) فرمانروایی که فرسوده نمی‌شود راهبر شوم» سوره طه، آیه ۱۲۰.</ref> نیز به گفته برخی [[اهل لغت]] معنای [[طمع]] را دربردارند<ref>تهذیب اللغه، ج ‌۱۴، ص۱۲۱؛ لسان العرب، ج ‌۱۴، ص۲۶۶، «دلو».</ref>.<ref>[[علی‌جان کریمی|کریمی، علی‌جان]]، [[طمع (مقاله)|مقاله «طمع»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۵۶۷.</ref>
==اقسام طمع==
طمع در اصطلاح [[قرآن]] با توجه به متعلَّق آن و نیز شخص طمع کننده، گستره‌ای وسیع‌تر از مفهوم لغوی و اصطلاحی دارد و با توجه به متعلَّق آنکه [[امور معنوی]] و [[اخروی]] باشد یا [[امور مادی]] و [[دنیایی]]، به [[پسندیده]] و بجا و [[ناپسند]] و نابجا قسمت می‌شود<ref>نک: التحقیق، ج ‌۷، ص۱۲۱، «طمع».</ref>. گاهی متعلَّق [[طمع]]، امر [[پسندیده]] و فرد طمع کننده نیز [[انسانی]] شایسته‌ است؛ مانند طمع [[انسان]] [[مؤمن]] به [[بهشت]]<ref>{{متن قرآن|وَبَيْنَهُمَا حِجَابٌۭ وَعَلَى ٱلْأَعْرَافِ رِجَالٌۭ يَعْرِفُونَ كُلًّۢا بِسِيمَىٰهُمْ وَنَادَوْا۟ أَصْحَـٰبَ ٱلْجَنَّةِ أَن سَلَـٰمٌ عَلَيْكُمْ لَمْ يَدْخُلُوهَا وَهُمْ يَطْمَعُونَ}}«و میان آن دو پرده‌ای است و بر آن پشته‌ها کسانی هستند که هر گروه (از آنان) را از چهره‌شان باز می‌شناسند و به بهشتیان که هنوز به آن (بهشت) در نیامده‌اند ولی (آن را) امید می‌برند ندا می‌دهند که: درود بر شما!» سوره اعراف، آیه ۴۶.</ref>، مغفرت<ref>{{متن قرآن|قَالَ رَبُّكُمْ وَرَبُّ ءَابَآئِكُمُ ٱلْأَوَّلِينَ}}«(موسی) گفت: [[پروردگار]] شما و پروردگار نیاکان شماست» [[سوره شعرا]]، [[آیه]] ۲۶.{{متن قرآن|وَٱلَّذِىٓ أَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لِى خَطِيٓـَٔتِى يَوْمَ ٱلدِّينِ}}«و همان که [[امید]] می‌برم در [[روز]] [[پاداش]] و [[کیفر]] [[لغزش]] مرا ببخشاید» سوره شعرا، آیه ۸۲.</ref> و [[رحمت]] و [[پاداش الهی]]<ref>{{متن قرآن|وَلَا تُفْسِدُوا۟ فِى ٱلْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلَـٰحِهَا وَٱدْعُوهُ خَوْفًۭا وَطَمَعًا إِنَّ رَحْمَتَ ٱللَّهِ قَرِيبٌۭ مِّنَ ٱلْمُحْسِنِينَ}}«و در زمین پس از سامان یافتن آن تباهی نورزید و او را با بیم و امید بخوانید که بخشایش خداوند به نیکوکاران نزدیک است» سوره اعراف، آیه ۵۶. {{متن قرآن|تَتَجَافَىٰ جُنُوبُهُمْ عَنِ ٱلْمَضَاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفًۭا وَطَمَعًۭا وَمِمَّا رَزَقْنَـٰهُمْ يُنفِقُونَ}}«از بسترها پهلو تهی می‌کنند (و برای نماز برمی‌خیزند) در حالی که پروردگارشان را به بیم و امید می‌خوانند و از آنچه به آنان روزی کرده‌ایم می‌بخشند» سوره سجده، آیه ۱۶.</ref> و گاهی متعلَّق طمع پسندیده است؛ ولی طمع کننده صلاحیت آن را ندارد؛ مانند طمع [[کافران]] به بهشت<ref>{{متن قرآن|أَيَطْمَعُ كُلُّ ٱمْرِئٍۢ مِّنْهُمْ أَن يُدْخَلَ جَنَّةَ نَعِيمٍۢ}}«آیا هر یک از آنان آزمند است که او را به بهشتی پرنعمت درآورند؟» سوره معارج، آیه ۳۸.</ref> و گاهی متعلَّق طمع، نارواست؛ مانند طمع به [[ثروت‌اندوزی]]<ref>{{متن قرآن|ثُمَّ يَطْمَعُ أَنْ أَزِيدَ}}«باز آز دارد که بیفزایم» سوره مدَّثر، آیه ۱۵.</ref> و طمع به روابط [[نامشروع]]<ref>{{متن قرآن|يَـٰنِسَآءَ ٱلنَّبِىِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍۢ مِّنَ ٱلنِّسَآءِ إِنِ ٱتَّقَيْتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِٱلْقَوْلِ فَيَطْمَعَ ٱلَّذِى فِى قَلْبِهِۦ مَرَضٌۭ وَقُلْنَ قَوْلًۭا مَّعْرُوفًۭا}}«ای زنان پیامبر! اگر پرهیزگاری ورزید همانند هیچ یک از زنان نیستید (بلکه برترید)؛ پس نرم سخن مگویید مبادا آنکه بیماردل است به طمع افتد و (نیز) سخن به شایستگی گویید» سوره احزاب، آیه ۳۲.</ref> و هر دو قسم آن زمینه‌ها و عوامل و آثاری دارند. بنابراین، [[اختلاف]] در ارزشگذاری [[طمع]] به [[نیت]] فرد طمع کننده، موارد طمع و متعلق آن بستگی دارد<ref>التحقیق، ج ‌۷، ص۱۲۱.</ref> و از این رو همانند کاربرد واژه [[حرص]] در [[قرآن]] است که با توجه به متعلَّق آن [[ممدوح]] یا [[مذموم]] است.<ref>[[علی‌جان کریمی|کریمی، علی‌جان]]، [[طمع (مقاله)|مقاله «طمع»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۵۶۸.</ref>
===طمع [[پسندیده]] و بجا===
طمع پسندیده آن است که افزون بر [[نیکو]] بودن متعلَّق آن، زمینه‌ها و اسباب رسیدن به آن نیز فراهم باشد<ref>التحقیق، ج ‌۷، ص۱۲۰؛ نیز نک: التحریر و التنویر، ج ‌۵، ص۱۸۸.</ref> و مصادیق [[قرآنی]] آن عبارت‌اند از:
#'''طمع به [[آمرزش]]''': ابراهیم در [[مقام]] [[احتجاج]] با [[بت‌پرستان]] [[قوم]] خود، پروردگارش را کسی معرفی کرد که به [[بخشایش]] خطایش در [[روز جزا]] به او طمع و [[امید]] دارد: {{متن قرآن|وَٱلَّذِىٓ أَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لِى خَطِيٓـَٔتِى يَوْمَ ٱلدِّينِ}}<ref>«و همان که امید می‌برم در روز پاداش و کیفر لغزش مرا ببخشاید» سوره شعرا، آیه ۸۲.</ref> در پاسخ این [[پرسش]] که چرا ابراهیم طمع و امید به [[آمرزش خدا]] را مطرح کرد؛ ولی [[خلقت]]، [[هدایت]]، شفای [[بیماری]]، [[اطعام]]، [[میراندن]] و [[زنده کردن]] و [[رزق]] را به‌گونه [[قاطع]] به [[خدا]] نسبت داد<ref>{{متن قرآن|ٱلَّذِى خَلَقَنِى فَهُوَ يَهْدِينِ}}«همان که مرا آفرید و همو راهنمایی‌ام می‌کند»؛ {{متن قرآن|وَٱلَّذِى هُوَ يُطْعِمُنِى وَيَسْقِينِ}}«و همان که به من می‌خوراند و می‌نوشاند»؛ {{متن قرآن|وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ}}«و چون بیمار شوم اوست که بهبودی‌ام می‌بخشد»؛ {{متن قرآن|وَٱلَّذِى يُمِيتُنِى ثُمَّ يُحْيِينِ}}«و همان که مرا می‌میراند سپس زنده می‌گرداند» سوره شعرا، آیه ۷۸ تا ۸۱.</ref> گفته شده چون خدای متعالی امور یادشده را بر اساس [[حکم قطعی]] بر خود لازم کرده است؛ ولی کسی مستحق [[آمرزش الهی]] نیست و [[خدا]] بر اساس فضل خود آن را به [[بندگان]] [[عنایت]] می‌کند<ref>المیزان، ج ‌۱۵، ص۲۸۵.</ref>. آن حضرت از روی [[فروتنی]] و با توجه به [[وعده خدا]]، خود را به [[مغفرت]] خدا [[امیدوار]] دانست نه مستحق آن<ref>التحریر و التنویر، ج ‌۱۹، ص۱۵۴.</ref>. البته [[طمع]] در [[آیه]] یادشده به [[گمان]]<ref>التفسیر الکبیر، ج ‌۲۴، ص۵۱۲-۵۱۳</ref> و [[یقین]] نیز [[تفسیر]] شده است<ref>التفسیر الکبیر، ج ‌۲۴، ص۵۱۲-۵۱۳؛ البحر المحیط، ج ‌۸، ص۱۵۵.</ref>. به هر تقدیر [[امید]]، گمان یا یقین به [[آمرزش]]، مستلزم [[خطا]] و گناهی از سوی آن حضرت نیست؛ زیرا با این گفته، قصد خودشکنی در برابر خدا<ref>التفسیرالکبیر، ج ‌۲۴، ص۵۱۲-۵۱۳؛ کنز الدقائق، ج ‌۹، ص۴۸۴؛ تفسیر قاسمی، ج ‌۷، ص۴۶۱.</ref> و [[تعلیم]] [[پرهیز]] از [[گناهان]] به دیگران را داشته<ref>الکشاف، ج ‌۳، ص۳۲۰؛ التفسیرالکبیر، ج ‌۲۴، ص۵۱۲-۵۱۳؛ کنز الدقائق، ج ‌۹، ص۴۸۴.</ref> تا هیچ‌گاه خود را از خدا طلبکار ندانند و به [[رحمت]] او امیدوار باشند. آن حضرت در [[مقام]] [[طلب رحمت]] و مغفرت بوده نه تأکید بر خطای خ [[ود]]<ref>من وحی القرآن، ج ‌۱۷، ص۱۲۷.</ref>، افزون بر اینکه ایشان در مقام بیان مقصود اصلی خود با کنایه بوده است<ref>کنز الدقائق، ج ‌۹، ص۴۸۴.</ref>. بنابراین دیدگاه برخی [[مفسران]] نادرست است که بر اساس روایتی [[ضعیف]]<ref>کنز الدقائق، ج ‌۹، ص۴۸۴.</ref> از [[ابوهریره]]<ref>تفسیر ابن أبی حاتم، ج ‌۸، ص۲۷۸۰.</ref> خطا و [[گناه صغیره]] را بر [[انبیا]] روا دانسته<ref>کشف الأسرار، ج ‌۷، ص۱۱۸.</ref> و گفته‌اند درخواست آمرزش از سوی ابراهیم به سبب نسبت [[شکستن بت‌ها]] به [[بت]] بزرگ<ref>{{متن قرآن|قَالَ بَلْ فَعَلَهُۥ كَبِيرُهُمْ هَـٰذَا فَسْـَٔلُوهُمْ إِن كَانُوا۟ يَنطِقُونَ}}«گفت: بلکه همین بزرگشان این کار را کرده است؛ اگر سخن می‌گویند از خود آنان بپرسید!» سوره انبیاء، آیه ۶۳.</ref> و اظهار [[بیماری]] با نگاه به [[ستارگان]] بوده<ref>{{متن قرآن|فَنَظَرَ نَظْرَةًۭ فِى ٱلنُّجُومِ}}«آنگاه نگاهی به ستارگان افکند»؛ {{متن قرآن|فَقَالَ إِنِّى سَقِيمٌۭ}}«و گفت: من بیمارم» سوره صافّات، آیه ۸۸-۸۹.</ref>؛ با آنکه آن حضرت خود [[بت‌ها]] را شکسته بود و [[بیمار]] نبود<ref>جامع‌البیان، ج ۱۹، ص۱۰۶؛ الدرالمنثور، ج ۵، ص۸۹.</ref>. دیگر یادکرد [[طمع]] به [[آمرزش]] در [[قرآن]]، درباره [[جادوگران]] [[فرعون]] است که پس از [[ایمان]] به [[موسی]] در پاسخ به تهدیدهای فرعون و در بیان علت [[نترسیدن از مرگ]]<ref>المیزان، ج ‌۱۵، ص۲۷۶.</ref> گفتند طمع و [[امید]]<ref>تفسیر مقاتل، ج ‌۳، ص۲۶۴؛ تفسیر سمر قندی، ج ‌۲، ص۵۵۴؛ إعراب القرآن، ج ‌۷، ص۷۵.</ref> داریم [[پروردگار]] ما [[گناهان]] ما را از این رو که نخستین گروه باایمان بوده‌ایم ببخشاید: {{متن قرآن|إِنَّا نَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لَنَا رَبُّنَا خَطَـٰيَـٰنَآ أَن كُنَّآ أَوَّلَ ٱلْمُؤْمِنِينَ}}<ref>«ما امید می‌بریم که پروردگارمان گناهان ما را بیامرزد زیرا نخستین مؤمنان بوده‌ایم» سوره شعرا، آیه ۵۱.</ref>. طمع در [[آیه]] یادشده به [[گمان]]<ref>مقتنیات الدرر، ج ‌۸، ص۴۷.</ref> و [[یقین]]<ref>البحر المحیط، ج ‌۸، ص۱۵۵.</ref> نیز [[تفسیر]] شده است<ref>مقتنیات الدرر، ج ‌۸، ص۴۷.</ref>.
#'''طمع به جایگاه [[صالحان]] در [[بهشت]]''': [[قرآن کریم]] گروهی از [[مسیحیان]] را به سبب رابطه دوستانه آنان با [[مؤمنان]] [[ستوده]] است. اینان با [[آگاهی]] از [[نزول قرآن]] و [[شناخت حق]] و [[پذیرش اسلام]]، [[اشک شوق]] از دیدگانشان جاری شده و اظهار کرده‌اند که چرا ایمان نیاورند، در حالی که طمع و امید<ref> [[مجمع البیان]]، ج ‌۳، ص۳۶۲؛ الوجیز، دخیل، ص۱۵۸.</ref> دارند در شمار [[شایستگان]] قرار گیرند: {{متن قرآن|وَمَا لَنَا لَا نُؤْمِنُ بِٱللَّهِ وَمَا جَآءَنَا مِنَ ٱلْحَقِّ وَنَطْمَعُ أَن يُدْخِلَنَا رَبُّنَا مَعَ ٱلْقَوْمِ ٱلصَّـٰلِحِينَ}}<ref>«و چرا ما به خداوند و آنچه از حق به ما رسیده است ایمان نیاوریم در حالی که امید می‌بریم که پروردگارمان ما را در میان شایستگان در آورد» سوره مائده، آیه ۸۴.</ref>.
#'''طمع به [[اجابت دعا]]''': بر اساس آیاتی از قرآن کریم، از [[آداب]] و شرایط مهم [[دعا]] طمع و امید<ref> تفسیر سمرقندی، ج ‌۱، ص۵۲۲.</ref> به اجابت دعا و [[پاداش]] به آن و [[بیم]] از عدم [[اجابت]] و [[غضب خدا]]<ref> التحریر و التنویر، ج ‌۸، ص۱۳۶.</ref> به سبب کوتاهی در فراهم کردن شرایط و آداب [[استجابت]] دعاست<ref> التفسیر الکبیر، ج ‌۱۴، ص۲۸۵.</ref>:{{متن قرآن|وَٱدْعُوهُ خَوْفًۭا وَطَمَعًا}}<ref>سوره اعراف، آیه ۵۶. </ref> <ref>مجمع البیان، ج ۴، ص۶۶۲؛ روح المعانى، ج ۴، ص۳۸۰؛ الوجیز، عاملی، ج ۱، ص۴۶۸. </ref>؛ همچنین از [[نشانه‌های ایمان]] [[راستین]] [[مؤمنان]] به [[آیات]] و نشانه‌های [[خدا]]، [[فروتنی]] در برابر آنها و [[دعا]] به درگاه او در حال [[بیم و امید]] است:{{متن قرآن|...يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفًۭا وَطَمَعًۭا...}}<ref>سوره سجده، آیه ۱۶. </ref> بر اساس [[آیه]] ۹۰ [[سوره انبیاء]]<ref>{{متن قرآن|فَٱسْتَجَبْنَا لَهُۥ وَوَهَبْنَا لَهُۥ يَحْيَىٰ وَأَصْلَحْنَا لَهُۥ زَوْجَهُۥٓ إِنَّهُمْ كَانُوا۟ يُسَـٰرِعُونَ فِى ٱلْخَيْرَٰتِ وَيَدْعُونَنَا رَغَبًۭا وَرَهَبًۭا وَكَانُوا۟ لَنَا خَـٰشِعِينَ}}«آنگاه او را پاسخ گفتیم و یحیی را به او بخشیدیم و همسرش را برای او شایسته گرداندیم زیرا آنان به کارهای نیک می‌شتافتند و ما را به امید و بیم می‌خواندند و در برابر ما فروتن بودند» سوره انبیاء، آیه ۹۰.</ref> می‌توان گفت از عوامل [[اجابت]] دعای [[زکریا]] نیز داشتن حالت بیم و امید بوده است<ref>نمونه، ج ۱۳، ص۱۳. </ref>. برخی در پاسخ به این [[پرسش]] که [[خوف]] و [[طمع]] (بیم و امید) که دو حالت متضادند، چگونه در یک فرد جمع می‌شوند، چنین گفته‌اند که تفاوت متعلَّق، امکان [[اجتماع]] آن دو را فراهم می‌آورد؛ توضیح اینکه باورداشتن این [[حقیقت]] که [[سعادت]] و [[شقاوت انسان]] در [[دنیا]] و [[آخرت]] به دست خداست، دو حالت بیم و امید را در [[انسان]] پدید می‌آورد. در این نگاه، اثر [[خوف و رجاء]] در این است که خوف موجب سرشکستگی، [[تأسف]] و [[پشیمانی]] از عمری است که با [[گناه]] س [[پری]] و تباه شده است. در مقابل، [[امید]] انسان به [[بخشایش خداوند]] متعالی است که تنها او [[لغزش‌ها]] و کوتاهی‌های انسان را جبران می‌کند و می‌بخشاید. چنین امیدی موجب می‌شود انسان روی به سوی [[پروردگار]] خویش کرده و بدین وسیله خود را مستعد دریافت [[رحمت الهی]] کند<ref>سجاده‌هاى سلوک، ج ۱، ص۱۰۱. </ref>. اگر [[عبادت]] صرفاً از روی [[ترس]] باشد، به [[ناامیدی]] و ترک عبادت می‌‌‎ انجامد و اگر فقط از روی امید باشد، به [[گستاخی]] و خروج از زیِّ [[عبودیت]] خواهد انجامید، از این رو لازم است با [[ترس]] و [[امید]] همراه باشد و چنین روش معتدلی در [[عبادت]] «[[احسان]]» به شمار آمده است و کسانی که به این [[دستورها]] عمل کنند «مُحْسِن» نامیده شده‌اند که [[رحمت خدا]] به آنان نزدیک است<ref>المیزان، ج ‌۸، ص۱۶۰. </ref>؛ همچنین برپایه [[روایات]]، [[خوف و رجاء]] جزء ماهیت [[ایمان]] است<ref>الکافى، ج ۲، ص۷۱. </ref>.
#'''[[طمع]] به رحمت خدا''': در دو [[آیه]] از [[قرآن]] [[خوف]] و طمع ([[بیم و امید]]) از اهداف ارائه برق آسمانی از سوی [[خدا]] یادشده است:{{متن قرآن|هُوَ ٱلَّذِى يُرِيكُمُ ٱلْبَرْقَ خَوْفًۭا وَطَمَعًۭا}}<ref>{{متن قرآن|هُوَ ٱلَّذِى يُرِيكُمُ ٱلْبَرْقَ خَوْفًۭا وَطَمَعًۭا وَيُنشِئُ ٱلسَّحَابَ ٱلثِّقَالَ}}«اوست که برق را که هم بیم‌آور و هم امیدبخش است به شما می‌نمایاند و ابرهای بارور را پدید می‌آورد» سوره رعد، آیه ۱۲. {{متن قرآن|وَمِنْ ءَايَـٰتِهِۦ يُرِيكُمُ ٱلْبَرْقَ خَوْفًۭا وَطَمَعًۭا وَيُنَزِّلُ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءًۭ فَيُحْىِۦ بِهِ ٱلْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَآ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَـَٔايَـٰتٍۢ لِّقَوْمٍۢ يَعْقِلُونَ}}«و از نشانه‌های او این است که برق را برای بیم و امید نشانتان می‌دهد و از آسمان، آبی فرو می‌فرستد آنگاه با آن، زمین را پس از مردن آن زنده می‌گرداند؛ بی‌گمان در این، نشانه‌هایی است برای گروهی که خرد می‌ورزند» سوره روم، آیه ۲۴.</ref>، در پاسخ این [[پرسش]] که چگونه برق آسمانی موجب دو پدیده متضاد بیم و امید می‌شود، برخی گفته‌اند این دو حالت به قابلیت برق بازمی‌‌گردد؛ زیرا در این پدیده، هم روشنی و [[رحمت]] است، هم [[آتش]] و [[سوزاندن]]، از این رو برای بیننده آن، دو حالت [[بیم]] از [[نزول عذاب]] و [[امید به رحمت]] پدید می‌آید<ref>التحقیق، ج ‌۷، ص۱۲۰، «طمع».</ref>. برخی نیز گفته‌اند دو حالت بیم و امید با توجه به حالات افرادِ گوناگون است: افرادی مانند کشاورزان با دیدن این پدیده به رحمت پروردگار طمع می‌ورزند و [[امیدوار]] و خوشحال می‌شوند؛ زیرا می‌دانند پس از آن [[باران]] می‌بارد؛ ولی با توجه به اینکه [[رعد]] و برق معمولاً آثار تخریبی همانند سیل و [[آتش‌سوزی]] را همراه دارد، موجب [[ترس]] عده‌ای نیز می‌گردد<ref>نک: التفسیر لکتاب اللّه‌ المنیر، ج ۵، ص۶۴-۶۵؛ التحریر و التنویر، ج ‌۱۲، ص۱۵۵؛ المیزان، ج ‌۱۱، ص۳۱۷.</ref>. فارغ از آثار تخریبی برق، وقوع آن توأم با صدای سهمگین [[رعد]]، خود سبب [[ترس]] و [[وحشت]] می‌شود<ref>کشف الاسرار، ج ۱، ص۷۶.</ref>.
#'''[[طمع]] [[اصحاب اعراف]] به [[بهشت]]''': اصحاب اعراف گروهی هستند که در جایگاهی بلند میان [[بهشت و دوزخ]] قرار دارند؛ ولی به [[لطف خدا]] طمع و [[امید]] دارند تا وارد بهشت شوند<ref>بیان المعانی، ج ‌۱، ص۳۵۷.</ref>:{{متن قرآن|...وَعَلَى ٱلْأَعْرَافِ رِجَالٌۭ يَعْرِفُونَ كُلًّۢا بِسِيمَىٰهُمْ وَنَادَوْا۟ أَصْحَـٰبَ ٱلْجَنَّةِ أَن سَلَـٰمٌ عَلَيْكُمْ لَمْ يَدْخُلُوهَا وَهُمْ يَطْمَعُونَ}}<ref>سوره اعراف، آیه ۴۶.</ref>. برخی گفته‌اند جمله {{متن قرآن| لَمْ يَدْخُلُوهَا}} و {{متن قرآن|هُمْ يَطْمَعُونَ}} حال برای {{متن قرآن|أَصْحَـٰبَ ٱلْجَنَّةِ}} است؛ بدین معنا که با وجود حضور در آن جایگاه رفیع و طمع ورود به بهشت، نگران [[تغییر]] اوضاع در [[حسابرسی]] و [[سرنوشت]] خویش‌اند<ref> المیزان، ج ۸، ص۱۲۹. </ref>. البته برخی طمع در [[آیه]] یادشده را به [[علم]]<ref> فتح القدیر، ج ‌۲، ص۲۳۷؛ إعراب القرآن، ج ‌۲، ص۵۴. </ref> و [[یقین]]<ref> مجمع البیان، ج ‌۴، ص۶۵۳. </ref> [[تفسیر]] کرده‌اند؛ یعنی با اینکه هنوز به بهشت وارد نشده‌اند، به ورود در آن یقین دارند.<ref>[[علی‌جان کریمی|کریمی، علی‌جان]]، [[طمع (مقاله)|مقاله «طمع»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۵۶۸.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۲۸۹

ویرایش