پرش به محتوا

بنی وائل بن زید: تفاوت میان نسخه‌ها

خط ۲۶: خط ۲۶:
«[[فجار]] اول [[انصار]]» هم از دیگر جنگ‌های جاهلی بود که [[رجال]] بنی وائل بن زید در آن نقش‌آفرین بودند. نقل است که پس از جنگ حاطب، [[اوس و خزرج]] در صدد [[صلح]] بر آمدند و بدین قرار صلح کردند که [[اجساد]] کشته‌شدگان خود را بشمارند و هر [[قبیله]] که تعداد بیشتری از قبیله دیگر کشته بود خونبهای کسانی را که بیشتر کشته، بپردازد. در پی این سرشماری، خزرج سه نفر بیشتر از اوس کشته بود، بنابراین سه تن از افراد خود را به عنوان گروگان در پیش اوس گذاشتند تا بعد از پرداختن [[خون]] بهای آن سه کشته، آنها را از گرویی در آورند. ولی [[اوس]] [[خیانت]] کرد و آن سه نفر را کشت. با کشتن این سه تن، مردان [[خزرج]] در صدد [[انتقام]] بر آمدند و در بستان‌ها با [[قبیله اوس]] رو در رو گردیدند. [[فرماندهی]] [[قبیله خزرج]] را [[عبدالله بن ابی بن سلول]] بر عهده داشت و اوس را [[ابوقیس بن اسلت]] [[فرماندهی]] می‌کرد. [[جنگی]] بسیار سخت در گرفت چندان که نزدیک بود قبیله‌ای [[قبیله]] دیگر را از بین ببرد. این [[روز]] را از آن جهت «[[فجار]]» نامیدند که [[اوس]] آن سه گروگان را به ناحق کشته بود. «فجار» به معنای «[[گناه]] و سیاهکاری» است<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۷۵-۶۷۶.</ref>.
«[[فجار]] اول [[انصار]]» هم از دیگر جنگ‌های جاهلی بود که [[رجال]] بنی وائل بن زید در آن نقش‌آفرین بودند. نقل است که پس از جنگ حاطب، [[اوس و خزرج]] در صدد [[صلح]] بر آمدند و بدین قرار صلح کردند که [[اجساد]] کشته‌شدگان خود را بشمارند و هر [[قبیله]] که تعداد بیشتری از قبیله دیگر کشته بود خونبهای کسانی را که بیشتر کشته، بپردازد. در پی این سرشماری، خزرج سه نفر بیشتر از اوس کشته بود، بنابراین سه تن از افراد خود را به عنوان گروگان در پیش اوس گذاشتند تا بعد از پرداختن [[خون]] بهای آن سه کشته، آنها را از گرویی در آورند. ولی [[اوس]] [[خیانت]] کرد و آن سه نفر را کشت. با کشتن این سه تن، مردان [[خزرج]] در صدد [[انتقام]] بر آمدند و در بستان‌ها با [[قبیله اوس]] رو در رو گردیدند. [[فرماندهی]] [[قبیله خزرج]] را [[عبدالله بن ابی بن سلول]] بر عهده داشت و اوس را [[ابوقیس بن اسلت]] [[فرماندهی]] می‌کرد. [[جنگی]] بسیار سخت در گرفت چندان که نزدیک بود قبیله‌ای [[قبیله]] دیگر را از بین ببرد. این [[روز]] را از آن جهت «[[فجار]]» نامیدند که [[اوس]] آن سه گروگان را به ناحق کشته بود. «فجار» به معنای «[[گناه]] و سیاهکاری» است<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۷۵-۶۷۶.</ref>.


از دیگر [[اخبار]] این [[قوم]] در این دوره می‌توان از مشارکت برخی از آنان در بعضی از جنگ‌های [[جاهلی]] یاد کرد. [[جنگ]] «[[بُعاث]]» از مهمترین بلکه مهمترین رزم جاهلی [[اوس و خزرج]] بود که بنی وائل بن زید در آن نقش بارز و برجسته داشتند. در بیان سبب وقوع این جنگ که پنج سال پیش از ورود [[رسول خدا]]{{صل}} به [[مدینه]] اتفاق افتاد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۳۸۳؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی‌، ج۱۷، ص۸۳.</ref> و آخرین جنگ از جنگ‌های مشهور جاهلی بین اوس و خزرج به شمار می‌رفت، چنین گفته شده که: زمانی که [[بنی قریظه]] و [[بنی نضیر]] پیمان‌های خود را با اوس تجدید کردند، [[قبایل]] دیگری از [[یهود]] نیز به ایشان پیوستند. مردان [[خزرج]] با شنیدن خبر [[اتحاد]] آنان، گرد هم آمدند و [[هم‌پیمانان]] خود را از قبایل [[اشجع]] و [[جهینه]] فرا خواندند. اوس نیز برای هم‌پیمانان خود از [[قبیله مزینه]] [[پیام]] فرستاد و آنان را به یاری‌طلبید<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی‌، ج۱۷، ص۸۱-۸۵؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۸۰-۶۸۱.</ref>. [[اوسیان]] فرماندهی خود را در این جنگ به [[ابوقیس بن اسلت]] سپردند. او نیز در این [[نبرد]] مردانه به [[پیکار]] کمر بست و خود را از [[آسایش]] و [[آرامش]] دریغ داشت چندان که رنگش پریده و و دگرگون شده بود. پس از چند ماه، شبی نزد [[خانواده]] خود رفت اما همسرش [[کبشه]] بنت ضمره او را نشناخت تا این که وی لب به سخن گشود و کبشه از [[کلام]] [[ابوقیس]] توانست وی را بشناسد. از این‌رو به ابوقیس گفت: از بس قیافه‌ات [[تغییر]] کرده، اگر حرف نزده بودی تو را نمی‌شناختم. [[ابوقیس]] نیز ضمن شعری به [[گلایه]] از وضع موجود پرداخت<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی‌، ج۱۷، ص۸۰.</ref>. پس از فراهم آمدن نیروها، [[حضیر الکتائب بن سماک]] –رییس [[قبیله اوس]]- نزد [[ابوقیس بن اسلت]] رفت و به او دستور داد تا اوس الله را برای او جمع کند. [[ابوقیس]] [[طوایف]] [[اوس]] [[الله]] (اوس [[منات]]) –که بنی وائل بن زید بخشی از آن بودند- را برای او جمع کرد و حضیر برخاست و در حالی که به کمان خود تکیه داده بود به [[سخنرانی]] پرداخت و ضمن [[تحریض]] آنان به [[نبرد]]، به آنها دستور داد که در [[جنگ]] خود جدی باشند<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی‌، ج۱۷، ص۸۳.</ref>. وی سپس از آنها خواست تا با [[فرماندهی]] ابوقیس وارد [[کارزار]] با [[خزرج]] شوند. اما [[ابوقیس بن اسلت]] از پذیرش این [[مسئولیت]] سر باز زد و گفت: «من هرگز [[رهبری]] قومی را در جنگ بر عهده نداشته‌ام، مگر اینکه آنها [[شکست]] خورده‌اند و رهبری من به فال بد گرفته شده است». از این‌رو، حضیرالکتائب ناچار خود فرماندهی [[قوم]] اوس را بر عهده گرفت<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی‌، ج۱۷، ص۸۴-۸۵.</ref>. سرانجام جنگ پس از حدود دو ماه [[آماده‌سازی]] طرفین، آغاز شد و اوسی‌ها توانستند پس از شکست اولیه در برابر خزرج، با اقدام حضیر در زخمی کردن خود و تحریض اوس به باقی ماندن در صحنه نبرد، بر قوم [[خزرجی]] فائق آیند<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی‌، ج۱۷، ص۸۱-۸۵؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۸۰-۶۸۱.</ref>. آنها به تعقیب خزرج پرداختند و [[قلعه]] [[عبدالله بن ابی]] را در محاصره خود گرفتند و حضیر بنا به قسمی که پیش از جنگ در تخریب قلعه«[[مزاحم]]» (قلعه [[عبدالله بن ابی خزرجی]]) خورده بود<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی‌، ج۱۷، ص۸۴.</ref> به جنگاوران اوس دستور داد تا این قلعه را تخریب کنند، اما ابوقیس از این کار امتناع کرد. امتناع ابوقیس [[خشم]] حضیر را موجب شد و او ضمن [[شماتت]] اوقیس و متمردین دستور خود، به اوس دستور [[عقب‌نشینی]] و بازگشت به خانه‌هایشان داد<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی‌، ج۱۷، ص۸۶.</ref>.
از دیگر [[اخبار]] این [[قوم]] در این دوره می‌توان از مشارکت برخی از آنان در بعضی از جنگ‌های [[جاهلی]] یاد کرد. [[جنگ]] «[[بُعاث]]» از مهمترین بلکه مهمترین رزم جاهلی [[اوس و خزرج]] بود که بنی وائل بن زید در آن نقش بارز و برجسته داشتند. در بیان سبب وقوع این جنگ که پنج سال پیش از ورود [[رسول خدا]]{{صل}} به [[مدینه]] اتفاق افتاد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۳۸۳؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی‌، ج۱۷، ص۸۳.</ref> و آخرین جنگ از جنگ‌های مشهور جاهلی بین اوس و خزرج به شمار می‌رفت، چنین گفته شده که: زمانی که [[بنی قریظه]] و [[بنی نضیر]] پیمان‌های خود را با اوس تجدید کردند، [[قبایل]] دیگری از [[یهود]] نیز به ایشان پیوستند. مردان [[خزرج]] با شنیدن خبر [[اتحاد]] آنان، گرد هم آمدند و [[هم‌پیمانان]] خود را از قبایل [[بنی‌اشجع]] و [[جهینه]] فرا خواندند. اوس نیز برای هم‌پیمانان خود از [[قبیله مزینه]] [[پیام]] فرستاد و آنان را به یاری‌طلبید<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی‌، ج۱۷، ص۸۱-۸۵؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۸۰-۶۸۱.</ref>. [[اوسیان]] فرماندهی خود را در این جنگ به [[ابوقیس بن اسلت]] سپردند. او نیز در این [[نبرد]] مردانه به [[پیکار]] کمر بست و خود را از [[آسایش]] و [[آرامش]] دریغ داشت چندان که رنگش پریده و و دگرگون شده بود. پس از چند ماه، شبی نزد [[خانواده]] خود رفت اما همسرش [[کبشه]] بنت ضمره او را نشناخت تا این که وی لب به سخن گشود و کبشه از [[کلام]] [[ابوقیس]] توانست وی را بشناسد. از این‌رو به ابوقیس گفت: از بس قیافه‌ات [[تغییر]] کرده، اگر حرف نزده بودی تو را نمی‌شناختم. [[ابوقیس]] نیز ضمن شعری به [[گلایه]] از وضع موجود پرداخت<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی‌، ج۱۷، ص۸۰.</ref>. پس از فراهم آمدن نیروها، [[حضیر الکتائب بن سماک]] –رییس [[قبیله اوس]]- نزد [[ابوقیس بن اسلت]] رفت و به او دستور داد تا اوس الله را برای او جمع کند. [[ابوقیس]] [[طوایف]] [[اوس]] [[الله]] (اوس [[منات]]) –که بنی وائل بن زید بخشی از آن بودند- را برای او جمع کرد و حضیر برخاست و در حالی که به کمان خود تکیه داده بود به [[سخنرانی]] پرداخت و ضمن [[تحریض]] آنان به [[نبرد]]، به آنها دستور داد که در [[جنگ]] خود جدی باشند<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی‌، ج۱۷، ص۸۳.</ref>. وی سپس از آنها خواست تا با [[فرماندهی]] ابوقیس وارد [[کارزار]] با [[خزرج]] شوند. اما [[ابوقیس بن اسلت]] از پذیرش این [[مسئولیت]] سر باز زد و گفت: «من هرگز [[رهبری]] قومی را در جنگ بر عهده نداشته‌ام، مگر اینکه آنها [[شکست]] خورده‌اند و رهبری من به فال بد گرفته شده است». از این‌رو، حضیرالکتائب ناچار خود فرماندهی [[قوم]] اوس را بر عهده گرفت<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی‌، ج۱۷، ص۸۴-۸۵.</ref>. سرانجام جنگ پس از حدود دو ماه [[آماده‌سازی]] طرفین، آغاز شد و اوسی‌ها توانستند پس از شکست اولیه در برابر خزرج، با اقدام حضیر در زخمی کردن خود و تحریض اوس به باقی ماندن در صحنه نبرد، بر قوم [[خزرجی]] فائق آیند<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی‌، ج۱۷، ص۸۱-۸۵؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۸۰-۶۸۱.</ref>. آنها به تعقیب خزرج پرداختند و [[قلعه]] [[عبدالله بن ابی]] را در محاصره خود گرفتند و حضیر بنا به قسمی که پیش از جنگ در تخریب قلعه«[[مزاحم]]» (قلعه [[عبدالله بن ابی خزرجی]]) خورده بود<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی‌، ج۱۷، ص۸۴.</ref> به جنگاوران اوس دستور داد تا این قلعه را تخریب کنند، اما ابوقیس از این کار امتناع کرد. امتناع ابوقیس [[خشم]] حضیر را موجب شد و او ضمن [[شماتت]] اوقیس و متمردین دستور خود، به اوس دستور [[عقب‌نشینی]] و بازگشت به خانه‌هایشان داد<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی‌، ج۱۷، ص۸۶.</ref>.


[[انتقام‌جویی]] [[هارون بن نعمان بن اسلت]] از [[یزید بن مرداس سلمی]] -[[برادر]] [[عباس بن مرداس]] [[شاعر]]- و کشتن او به جهت [[قتل]] پسرعمویش [[قیس بن ابوقیس بن اسلت]] در یکی از [[جنگ‌ها]]، نیز از دیگر [[اخبار]] منتشره از [[قوم]] بنی وائل بن زید در [[دوران جاهلی]] است<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی‌، ج۱۷، ص۸۰. ابن کلبی و ابن حزم از «جرول بن جرول بن نعمان بن اسلت» به عنوان قاتل یزید بن مرداس سلمی و منتقم خون پسرعمویش قیس بن ابوقیس بن اسلت نام برده‌اند. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۸۸؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۴۵-۳۴۶.)</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
[[انتقام‌جویی]] [[هارون بن نعمان بن اسلت]] از [[یزید بن مرداس سلمی]] -[[برادر]] [[عباس بن مرداس]] [[شاعر]]- و کشتن او به جهت [[قتل]] پسرعمویش [[قیس بن ابوقیس بن اسلت]] در یکی از [[جنگ‌ها]]، نیز از دیگر [[اخبار]] منتشره از [[قوم]] بنی وائل بن زید در [[دوران جاهلی]] است<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی‌، ج۱۷، ص۸۰. ابن کلبی و ابن حزم از «جرول بن جرول بن نعمان بن اسلت» به عنوان قاتل یزید بن مرداس سلمی و منتقم خون پسرعمویش قیس بن ابوقیس بن اسلت نام برده‌اند. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۸۸؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۴۵-۳۴۶.)</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
۲۲۴٬۹۹۹

ویرایش