←اقدامات تربیتی و آموزشی پیامبر{{صل}}
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| خط ۶: | خط ۶: | ||
}} | }} | ||
==اقدامات [[تربیتی]] و [[آموزشی]] [[پیامبر]]{{صل}}== | == اقدامات [[تربیتی]] و [[آموزشی]] [[پیامبر]]{{صل}} == | ||
[[پیامبر اکرم]]{{صل}} با همه | [[پیامبر اکرم]]{{صل}} با همه عادات و [[عقاید]] نامعقول [[جاهلی]] به [[ستیز]] برخاست و آنها را مردود شمرد. صریح و [[قاطع]] در برابر انحرافهای آن [[روزگار]] ایستاد و [[خرافات]] را زیر پا نهاد و آن را از [[باورها]] و [[فرهنگ]] جامعه آن عصر زدود و تکیهگاه عقاید [[مردم]] را بر [[دانش]] و [[خرد]] [[استوار]] ساخت. مردم در پرتو [[سیره]] و گفتار آموزنده [[رسول خدا]]{{صل}} و [[اخلاق]] و [[منش]] جذاب آن حضرت، به تدریج، از خصلتهای منحط جاهلی فاصله گرفتند و با ارزشهای متعالیِ [[اسلام]] آشنا شدند. همه [[قبایل]] و اشخاص، [[ارزش]] و اعتبار یکسان یافتند و یک [[مسلمان]] همواره دیگران را به دیدهٔ [[تساوی]] و [[عزت]] و [[حرمت]] مینگریست و تشخّص و اعتبار هرکس را به [[میزان]] [[تقوا]] و پارساییِ او میدانست<ref>در عصر جاهلی، منحطترین قبایل عرب، قبیله باهله بود که دربارهاش میگفتند: | ||
{{عربی|وَ مَا يَنْفَعُ الْأَصْلُ مِنْ هَاشِمٍ *** إِذَا كَانَتِ النَّفْسُ مِنْ بَاهِلَةَ}} | {{عربی|وَ مَا يَنْفَعُ الْأَصْلُ مِنْ هَاشِمٍ *** إِذَا كَانَتِ النَّفْسُ مِنْ بَاهِلَةَ}} | ||
آنکه روحیاتش باهلی است، دودمان [شریف] هاشمی نیز او را فایدت نبخشد. | آنکه روحیاتش باهلی است، دودمان [شریف] هاشمی نیز او را فایدت نبخشد. | ||
| خط ۱۴: | خط ۱۴: | ||
{{عربی|لَوْ قِيلَ لِلْكَلْبِ يَا بَاهِلِيُّ *** عَوَى الْكَلْبُ مِنْ لُؤْمِ ذَلِكَ النَّسَبِ}} | {{عربی|لَوْ قِيلَ لِلْكَلْبِ يَا بَاهِلِيُّ *** عَوَى الْكَلْبُ مِنْ لُؤْمِ ذَلِكَ النَّسَبِ}} | ||
اگر سگی را باهلی خوانند، از ننگ این نسبت، صدا به اعتراض گشاید. | اگر سگی را باهلی خوانند، از ننگ این نسبت، صدا به اعتراض گشاید. | ||
اما همین قبیله، در | اما همین قبیله، در سایه رحمت و عدالت اسلام، اعتبار و شرف یافت و شانه به شانهٔ شریفترین قبایل عرب ایستاد؛ زیرا مایهٔ فخر و مباهات هر کس، اسلام و التزام به شریعت الهی بود، که: | ||
{{عربی|فَنَحْنُ بَنُو الْإِسْلَامِ وَ اللَّهُ وَاحِدٌ *** وَ أَوْلَى عِبَادِ اللَّهِ بِاللَّهِ مَنْ شَكَرَ}} | {{عربی|فَنَحْنُ بَنُو الْإِسْلَامِ وَ اللَّهُ وَاحِدٌ *** وَ أَوْلَى عِبَادِ اللَّهِ بِاللَّهِ مَنْ شَكَرَ}} | ||
ما فرزندان اسلامیم و خداوند، یکتاست و سزاوارترین بندگان خدا به خدا، سپاسگزارترینِ آنهاست. (ر.ک: مقاله «دعوة محمد{{صل}}» به قلم محمد الطیب النجار، ضمن کتاب محمد نظرة عصریة جدیده، ص۸۵-۸۶).</ref>. | ما فرزندان اسلامیم و خداوند، یکتاست و سزاوارترین بندگان خدا به خدا، سپاسگزارترینِ آنهاست. (ر.ک: مقاله «دعوة محمد{{صل}}» به قلم محمد الطیب النجار، ضمن کتاب محمد نظرة عصریة جدیده، ص۸۵-۸۶).</ref>. | ||
آن کسانی که بدون | آن کسانی که بدون رعایت اصول [[ادب]] و به شیوهای [[خشن]] و بدوی، رسول خدا{{صل}} را از پشت دیوار به آواز بلند و به اسم صدا میزدند که از در بیرون آی، ما را با تو کاری است و با آهنگی بلندتر از صدای آن حضرت<ref>نهیب آیات ۲ تا ۵ سوره حجرات، ناظر بر این بیحرمتی و دادن درس ادب به آنان است.</ref>، با وی سخن میگفتند و یا در راه جلوتر از او حرکت میکردند<ref>نک: مجمع البیان، ج۹، ص۱۹۴-۱۹۷؛ المیزان، ج۱۸، ص۳۰۷-۳۱۰.</ref>، «چنان [[تربیت]] شدند که هنگام ورود به خدمت [[پیامبر]] در میزدند، اما نه با کوبه در، بلکه با ناخن دستانشان»<ref>آیةالله جوادی آملی، تفسیر موضوعی قرآن مجید، ج۹، ص۱۳۴، به نقل از بحارالانوار، ج۱۷، ص۳۲؛ نیز: تفسیر روح البیان، ج۹، ص۶۹ (ذیل آیه ۴ سوره حجرات)؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۳۷، ص۵۶؛ سبل الهدی، ج۳، ص۳۴۹؛ ج۱۱، ص۴۳۷.</ref> و چون آن حضرت با ایشان سخن میگفت، چنان ساکت، [[خاشع]] و بیحرکت بودند که گویی بر سرشان پرندهای فرود آمده است<ref>معانی الاخبار، ص۸۲ و ۸۹؛ الجامع لاحکام القرآن، ج۱۱، ص۲۳۸ (ذیل آیه ۹۳ سوره طه).</ref>. | ||
[[رسول خدا]]{{صل}}، که به | [[رسول خدا]]{{صل}}، که به نص صریح [[قرآن کریم]]، [[برترین]] و بهترین [[اسوه]] و [[سرمشق]] [[مؤمنان]] بود و بر [[خوی]] و [[خلق عظیم]] تکیه داشت، در پرورش انسانهای [[برتر]] و متعالی، حتی به جزئیترین و ریزترین عناصر [[تعلیم و تربیت]]، عنایتی وافر و دقتی تمام داشت. [[جوامع]] رواییِ [[شیعه]] و [[سنی]] و کتابهای فراوان [[سیره]] و [[تاریخ]]، مشحون از [[اخبار]] و احادیثی است که در غایت وضوح، [[میزان]] عنایت و دقت آن حضرت را به امر تعلیم و تربیت نشان میدهد. تاریخ، این مشعل افروخته از [[عشق الهی]] را [[انسانی]] بس عظیم و تأثیرگذار میشناسد. | ||
[[ | [[متحد]] ساختنِ [[اقوام]] [[وحشی]] و پراکنده [[عرب]] و دمیدنِ [[روح ایمان]] و [[اخلاص]] و [[اعتماد به نفس]] در آنان، موجب شد تا آن [[قوم]] بتواند در کمتر از دو دهه، امپراتوریهای عظیم و پر جلال و [[شکوه]] [[ایران]] و [[روم]] را به زانو درآورد. گفتنی است با وجود آن همه [[غزوات]] و عملیات نظامی و فتوحات رعدآسای این مرد بزرگ، هرگز نام وی در ردیف فاتحان نامآور تاریخ رقم نمیخورد؛ زیرا کار شگفت و [[انقلاب]] عظیمتری که آن حضرت در عرصه [[علم]] و [[فرهنگ]] و [[ارزشهای اخلاقی]] بنیاد کرد، نام او را از زمره حادثهآفرینان و ماجراجویان بزرگ [[تاریخ]] جدا میسازد. | ||
این محدودیت برای [[پیامبر]] (و نیز سایر [[معصومان]]{{عم}}) در روابط و مناسبات با مردم همواره وجود داشته و در گفتوگوی با [[خلق]]، ناگزیر دامن سخن را از [[کشف]] بسیاری از [[حقایق]] و [[اسرار]] فرو میچیده است؛ لذا در آن سخنان، معمولاً غموض و ابهامی | [[خوی]] آسمانیِ [[پیامبر خدا]]، [[روح]] زلال و لطیف و [[دل]] سرشار از رحم و [[شفقت]] وی و [[صبر]] و [[متانت]] و [[ایمان]] و [[عشق]] و [[صفا]] و [[تدبیر]] حکیمانه او، ایشان را، حتی در [[قضاوت]] و اعتراف [[بیگانگان]] و بلکه [[دشمنان]] و [[بدخواهان]] و در میان همه بزرگان [[بشر]]، چهرهای استثنایی و بیبدیل قرار داده است. | ||
اما در [[مقام]] [[دعا]] و [[نیایش]]، این محذور و محدودیت منتفی بوده و در [[سخن گفتن]] با [[ذات اقدس حق تعالی]] به نگفتن و نهفتن اسرار نیازی نمیدیده است و بسا تیغ زبان از نیام کام برکشیده و سخنانی بس عمیق و عارفانه و تعبیراتی لطیف و جگرسوز از عمق [[جان]] و [[معرفت]] زلال خویش بر مجرای [[کلام]] جاری ساخته است. | |||
باری، در روزگاری که | آن حضرت از میان بینام و نشانترین افراد آن [[روزگار]] و حتی [[بردگان]] [[تحقیر]] شده و زجرکشیده [[مکه]]، چهرههای تابناک و برجستهٔ [[تاریخ]] را برآورد و از ایشان، اسطورههای [[عزت]] و [[آزادگی]] و سرافرازی ساخت. | ||
[[سلمان فارسی]]، [[ابوذر غفاری]]، [[مقداد]]، [[بلال]]، [[اویس قرنی]]، [[یاسر]] و همسرش سمیّه و فرزندش عمار و... همه از این تبار زرّیناند. آنان چهرههایی با [[نور ایمان]]، [[قاطع]] و [[خاضع]]، مصمم و آرامند که چشم بر خاک دوخته و [[دل]] بر [[آسمان]] نهاده و [[ایمان]] و [[یقین]] را با نجابت و [[تقوا]] درآمیختهاند و در یک [[کلام]]: «[[راهبان]] شباند و [[شیران روز]]»<ref>کافی، ج۲، ص۲۳۲؛ امالی صدوق، ص۵۴۷ (مجلس ۸۱)؛ المعجم الکبیر، ج۱۰، ص۸۹، ح۱۰۰۴۶.</ref>. | |||
[[رسول خدا]]{{صل}} از آن جهت، بزرگترین [[معلم]] و مربی بشر است که به [[حکم]] {{متن حدیث|أَدَّبَنِي رَبِّي فَأَحْسَنَ تَأْدِيبِي}}<ref>مجمع البیان، ج۱۰، ص۳۳۳؛ شرح النهج الحدیدی، ج۱۱، ص۲۳۳؛ ابن اثیر، النهایه، ج۱، ص۴.</ref>، دل و روان او پرورده [[پروردگار]] عالم و [[اخلاق]] و [[زندگی]] و سیره او تجسم آموزههای متعالی [[قرآن کریم]] است. آن حضرت میفرمود: {{متن حدیث|أُعْطِيتُ جَوَامِعَ الْكَلِمِ}}<ref>من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص۲۴۰؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۷۶ و امتاع الاسماع، ج۹، ص۲۳۹.</ref> و {{متن حدیث|أَنَا أَفْصَحُ الْعَرَبِ}}<ref>اختصاص، ص۱۸۷؛ ابن قتیبه، المعارف، ص۱۳۲.</ref>. این نه بدان معناست که آنچه در آیینهٔ کلام و آبگینه شفاف احادیث نبوی انعکاس یافته، تمام [[فضایل]] و معارفی است که آن [[بزرگوار]] بدان آراسته بوده است. [[امام صادق]]{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|مَا كَلَّمَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} الْعِبَادَ بِكُنْهِ عَقْلِهِ قَطُّ}}؛ رسول خدا هرگز با کسی به اندازه عمق [[اندیشه]] خود سخن نگفت. رسول خدا{{صل}} میفرمود: {{متن حدیث|إِنَّا مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ أُمِرْنَا أَنْ نُكَلِّمَ النَّاسَ عَلَى قَدْرِ عُقُولِهِمْ}}<ref>هر دو بخش روایت در کافی ج۱، ص۲۳؛ ج۸، ص۲۶۸؛ امالی صدوق، ص۴۱۸، (مجلس ۶۵)؛ کنزالعمال، ج۱۰، ص۲۴۲، ح۲۹۲۸۲.</ref>؛ ما گروه [[پیامبران]] مأموریم تا با [[مردم]] به اندازه فهم و [[خرد]] آنان سخن بگوییم. | |||
این محدودیت برای [[پیامبر]] (و نیز سایر [[معصومان]]{{عم}}) در روابط و مناسبات با مردم همواره وجود داشته و در گفتوگوی با [[خلق]]، ناگزیر دامن سخن را از [[کشف]] بسیاری از [[حقایق]] و [[اسرار]] فرو میچیده است؛ لذا در آن سخنان، معمولاً غموض و ابهامی مشاهده نمیشود. اما در [[مقام]] [[دعا]] و [[نیایش]]، این محذور و محدودیت منتفی بوده و در [[سخن گفتن]] با [[ذات اقدس حق تعالی]] به نگفتن و نهفتن اسرار نیازی نمیدیده است و بسا تیغ زبان از نیام کام برکشیده و سخنانی بس عمیق و عارفانه و تعبیراتی لطیف و جگرسوز از عمق [[جان]] و [[معرفت]] زلال خویش بر مجرای [[کلام]] جاری ساخته است. | |||
باری، در روزگاری که خزانه [[حکام]] و [[پادشاهان]]، به بهای اجحاف و [[ستم]] بر بینوایان و [[تهیدستان]] از زر و سیم آکنده میشد تا بساط [[شادی]] و [[عشرت]] بیارایند؛ در زمانی که دربار یزدگرد ساسانی یکهزار نفر نوازنده و مطرب و هزار نفر کارگر آشپزخانه و هزار نفر بازدار و عمله شکار داشت<ref>دانش مسلمین، ص۴۴، به نقل از: مجتبی مینوی، مقاله «برزویه حکیم و رودکی شاعر»، مجله دانشکده ادبیات مشهد، سال هفتم، شماره ۴ (زمستان ۱۳۵۰).</ref>، مردی از سلاله [[پاک]] ابراهیم{{ع}}، از [[سرزمین]] خشک و تفتیده [[حجاز]] سربرآورد و با [[شعار]] توحیدیِ {{متن حدیث|لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ}} بر سر خفتگان [[تاریخ]] فریاد [[بیداری]] کشید و در کمال سادگی و غایت [[زهد]] و [[پارسایی]]، [[ملت]] رمیده و [[خشن]] و [[جهالت]] زده و کافرپیشهای را به وفاق و [[توحید]] و [[اندیشه]] و [[دانش]] و [[کرامت انسانی]] فراخواند. در پرتو کلام نافذ و نَفَس مسیحاییِ او، دلهای شیفته و استعدادهای خفته ملتی، به عالَم [[نور]] و معرفت و افقهای [[ادب]] و [[حکمت]] راه یافت، بهگونهای که به هر سرزمینی گام نهادند، ابتدا، به مصاف [[جهل]] و [[ظلمت]] شتافتند و سپس، سرودهای [[عشق]] و [[معرفت]] را در گوش [[جان]] ساکنان آن [[دیار]] زمزمه کردند<ref>[[احمد کریمیان|کریمیان، احمد]]، [[نگاهی به سیره آموزشی رسول خدا (کتاب)|نگاهی به سیره آموزشی رسول خدا]]، ص ۲۲.</ref>. | |||
== منابع == | == منابع == | ||