تعلیم در معارف و سیره نبوی
اقدامات تربیتی و آموزشی پیامبر(ص)
پیامبر اکرم(ص) با همه عادات و عقاید نامعقول جاهلی به ستیز برخاست و آنها را مردود شمرد. صریح و قاطع در برابر انحرافهای آن روزگار ایستاد و خرافات را زیر پا نهاد و آن را از باورها و فرهنگ جامعه آن عصر زدود و تکیهگاه عقاید مردم را بر دانش و خرد استوار ساخت. مردم در پرتو سیره و گفتار آموزنده رسول خدا(ص) و اخلاق و منش جذاب آن حضرت، به تدریج، از خصلتهای منحط جاهلی فاصله گرفتند و با ارزشهای متعالیِ اسلام آشنا شدند. همه قبایل و اشخاص، ارزش و اعتبار یکسان یافتند و یک مسلمان همواره دیگران را به دیدهٔ تساوی و عزت و حرمت مینگریست و تشخّص و اعتبار هرکس را به میزان تقوا و پارساییِ او میدانست[۱].
آن کسانی که بدون رعایت اصول ادب و به شیوهای خشن و بدوی، رسول خدا(ص) را از پشت دیوار به آواز بلند و به اسم صدا میزدند که از در بیرون آی، ما را با تو کاری است و با آهنگی بلندتر از صدای آن حضرت[۲]، با وی سخن میگفتند و یا در راه جلوتر از او حرکت میکردند[۳]، «چنان تربیت شدند که هنگام ورود به خدمت پیامبر در میزدند، اما نه با کوبه در، بلکه با ناخن دستانشان»[۴] و چون آن حضرت با ایشان سخن میگفت، چنان ساکت، خاشع و بیحرکت بودند که گویی بر سرشان پرندهای فرود آمده است[۵].
رسول خدا(ص)، که به نص صریح قرآن کریم، برترین و بهترین اسوه و سرمشق مؤمنان بود و بر خوی و خلق عظیم تکیه داشت، در پرورش انسانهای برتر و متعالی، حتی به جزئیترین و ریزترین عناصر تعلیم و تربیت، عنایتی وافر و دقتی تمام داشت. جوامع رواییِ شیعه و سنی و کتابهای فراوان سیره و تاریخ، مشحون از اخبار و احادیثی است که در غایت وضوح، میزان عنایت و دقت آن حضرت را به امر تعلیم و تربیت نشان میدهد. تاریخ، این مشعل افروخته از عشق الهی را انسانی بس عظیم و تأثیرگذار میشناسد.
متحد ساختنِ اقوام وحشی و پراکنده عرب و دمیدنِ روح ایمان و اخلاص و اعتماد به نفس در آنان، موجب شد تا آن قوم بتواند در کمتر از دو دهه، امپراتوریهای عظیم و پر جلال و شکوه ایران و روم را به زانو درآورد. گفتنی است با وجود آن همه غزوات و عملیات نظامی و فتوحات رعدآسای این مرد بزرگ، هرگز نام وی در ردیف فاتحان نامآور تاریخ رقم نمیخورد؛ زیرا کار شگفت و انقلاب عظیمتری که آن حضرت در عرصه علم و فرهنگ و ارزشهای اخلاقی بنیاد کرد، نام او را از زمره حادثهآفرینان و ماجراجویان بزرگ تاریخ جدا میسازد.
خوی آسمانیِ پیامبر خدا، روح زلال و لطیف و دل سرشار از رحم و شفقت وی و صبر و متانت و ایمان و عشق و صفا و تدبیر حکیمانه او، ایشان را، حتی در قضاوت و اعتراف بیگانگان و بلکه دشمنان و بدخواهان و در میان همه بزرگان بشر، چهرهای استثنایی و بیبدیل قرار داده است.
آن حضرت از میان بینام و نشانترین افراد آن روزگار و حتی بردگان تحقیر شده و زجرکشیده مکه، چهرههای تابناک و برجستهٔ تاریخ را برآورد و از ایشان، اسطورههای عزت و آزادگی و سرافرازی ساخت.
سلمان فارسی، ابوذر غفاری، مقداد، بلال، اویس قرنی، یاسر و همسرش سمیّه و فرزندش عمار و... همه از این تبار زرّیناند. آنان چهرههایی با نور ایمان، قاطع و خاضع، مصمم و آرامند که چشم بر خاک دوخته و دل بر آسمان نهاده و ایمان و یقین را با نجابت و تقوا درآمیختهاند و در یک کلام: «راهبان شباند و شیران روز»[۶].
رسول خدا(ص) از آن جهت، بزرگترین معلم و مربی بشر است که به حکم «أَدَّبَنِي رَبِّي فَأَحْسَنَ تَأْدِيبِي»[۷]، دل و روان او پرورده پروردگار عالم و اخلاق و زندگی و سیره او تجسم آموزههای متعالی قرآن کریم است. آن حضرت میفرمود: «أُعْطِيتُ جَوَامِعَ الْكَلِمِ»[۸] و «أَنَا أَفْصَحُ الْعَرَبِ»[۹]. این نه بدان معناست که آنچه در آیینهٔ کلام و آبگینه شفاف احادیث نبوی انعکاس یافته، تمام فضایل و معارفی است که آن بزرگوار بدان آراسته بوده است. امام صادق(ع) فرمود: «مَا كَلَّمَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) الْعِبَادَ بِكُنْهِ عَقْلِهِ قَطُّ»؛ رسول خدا هرگز با کسی به اندازه عمق اندیشه خود سخن نگفت. رسول خدا(ص) میفرمود: «إِنَّا مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ أُمِرْنَا أَنْ نُكَلِّمَ النَّاسَ عَلَى قَدْرِ عُقُولِهِمْ»[۱۰]؛ ما گروه پیامبران مأموریم تا با مردم به اندازه فهم و خرد آنان سخن بگوییم.
این محدودیت برای پیامبر (و نیز سایر معصومان(ع)) در روابط و مناسبات با مردم همواره وجود داشته و در گفتوگوی با خلق، ناگزیر دامن سخن را از کشف بسیاری از حقایق و اسرار فرو میچیده است؛ لذا در آن سخنان، معمولاً غموض و ابهامی مشاهده نمیشود. اما در مقام دعا و نیایش، این محذور و محدودیت منتفی بوده و در سخن گفتن با ذات اقدس حق تعالی به نگفتن و نهفتن اسرار نیازی نمیدیده است و بسا تیغ زبان از نیام کام برکشیده و سخنانی بس عمیق و عارفانه و تعبیراتی لطیف و جگرسوز از عمق جان و معرفت زلال خویش بر مجرای کلام جاری ساخته است.
باری، در روزگاری که خزانه حکام و پادشاهان، به بهای اجحاف و ستم بر بینوایان و تهیدستان از زر و سیم آکنده میشد تا بساط شادی و عشرت بیارایند؛ در زمانی که دربار یزدگرد ساسانی یکهزار نفر نوازنده و مطرب و هزار نفر کارگر آشپزخانه و هزار نفر بازدار و عمله شکار داشت[۱۱]، مردی از سلاله پاک ابراهیم(ع)، از سرزمین خشک و تفتیده حجاز سربرآورد و با شعار توحیدیِ «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» بر سر خفتگان تاریخ فریاد بیداری کشید و در کمال سادگی و غایت زهد و پارسایی، ملت رمیده و خشن و جهالت زده و کافرپیشهای را به وفاق و توحید و اندیشه و دانش و کرامت انسانی فراخواند. در پرتو کلام نافذ و نَفَس مسیحاییِ او، دلهای شیفته و استعدادهای خفته ملتی، به عالَم نور و معرفت و افقهای ادب و حکمت راه یافت، بهگونهای که به هر سرزمینی گام نهادند، ابتدا، به مصاف جهل و ظلمت شتافتند و سپس، سرودهای عشق و معرفت را در گوش جان ساکنان آن دیار زمزمه کردند[۱۲].
منابع
پانویس
- ↑ در عصر جاهلی، منحطترین قبایل عرب، قبیله باهله بود که دربارهاش میگفتند: وَ مَا يَنْفَعُ الْأَصْلُ مِنْ هَاشِمٍ *** إِذَا كَانَتِ النَّفْسُ مِنْ بَاهِلَةَ آنکه روحیاتش باهلی است، دودمان [شریف] هاشمی نیز او را فایدت نبخشد. و نیز: لَوْ قِيلَ لِلْكَلْبِ يَا بَاهِلِيُّ *** عَوَى الْكَلْبُ مِنْ لُؤْمِ ذَلِكَ النَّسَبِ اگر سگی را باهلی خوانند، از ننگ این نسبت، صدا به اعتراض گشاید. اما همین قبیله، در سایه رحمت و عدالت اسلام، اعتبار و شرف یافت و شانه به شانهٔ شریفترین قبایل عرب ایستاد؛ زیرا مایهٔ فخر و مباهات هر کس، اسلام و التزام به شریعت الهی بود، که: فَنَحْنُ بَنُو الْإِسْلَامِ وَ اللَّهُ وَاحِدٌ *** وَ أَوْلَى عِبَادِ اللَّهِ بِاللَّهِ مَنْ شَكَرَ ما فرزندان اسلامیم و خداوند، یکتاست و سزاوارترین بندگان خدا به خدا، سپاسگزارترینِ آنهاست. (ر.ک: مقاله «دعوة محمد(ص)» به قلم محمد الطیب النجار، ضمن کتاب محمد نظرة عصریة جدیده، ص۸۵-۸۶).
- ↑ نهیب آیات ۲ تا ۵ سوره حجرات، ناظر بر این بیحرمتی و دادن درس ادب به آنان است.
- ↑ نک: مجمع البیان، ج۹، ص۱۹۴-۱۹۷؛ المیزان، ج۱۸، ص۳۰۷-۳۱۰.
- ↑ آیةالله جوادی آملی، تفسیر موضوعی قرآن مجید، ج۹، ص۱۳۴، به نقل از بحارالانوار، ج۱۷، ص۳۲؛ نیز: تفسیر روح البیان، ج۹، ص۶۹ (ذیل آیه ۴ سوره حجرات)؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۳۷، ص۵۶؛ سبل الهدی، ج۳، ص۳۴۹؛ ج۱۱، ص۴۳۷.
- ↑ معانی الاخبار، ص۸۲ و ۸۹؛ الجامع لاحکام القرآن، ج۱۱، ص۲۳۸ (ذیل آیه ۹۳ سوره طه).
- ↑ کافی، ج۲، ص۲۳۲؛ امالی صدوق، ص۵۴۷ (مجلس ۸۱)؛ المعجم الکبیر، ج۱۰، ص۸۹، ح۱۰۰۴۶.
- ↑ مجمع البیان، ج۱۰، ص۳۳۳؛ شرح النهج الحدیدی، ج۱۱، ص۲۳۳؛ ابن اثیر، النهایه، ج۱، ص۴.
- ↑ من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص۲۴۰؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۷۶ و امتاع الاسماع، ج۹، ص۲۳۹.
- ↑ اختصاص، ص۱۸۷؛ ابن قتیبه، المعارف، ص۱۳۲.
- ↑ هر دو بخش روایت در کافی ج۱، ص۲۳؛ ج۸، ص۲۶۸؛ امالی صدوق، ص۴۱۸، (مجلس ۶۵)؛ کنزالعمال، ج۱۰، ص۲۴۲، ح۲۹۲۸۲.
- ↑ دانش مسلمین، ص۴۴، به نقل از: مجتبی مینوی، مقاله «برزویه حکیم و رودکی شاعر»، مجله دانشکده ادبیات مشهد، سال هفتم، شماره ۴ (زمستان ۱۳۵۰).
- ↑ کریمیان، احمد، نگاهی به سیره آموزشی رسول خدا، ص ۲۲.