تعلیم در معارف و سیره نبوی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

اقدامات تربیتی و آموزشی پیامبر(ص)

پیامبر اکرم(ص) با همه عادات و عقاید نامعقول جاهلی به ستیز برخاست و آنها را مردود شمرد. صریح و قاطع در برابر انحراف‌های آن روزگار ایستاد و خرافات را زیر پا نهاد و آن را از باورها و فرهنگ جامعه آن عصر زدود و تکیه‌گاه عقاید مردم را بر دانش و خرد استوار ساخت. مردم در پرتو سیره و گفتار آموزنده رسول خدا(ص) و اخلاق و منش جذاب آن حضرت، به تدریج، از خصلت‌های منحط جاهلی فاصله گرفتند و با ارزش‌های متعالیِ اسلام آشنا شدند. همه قبایل و اشخاص، ارزش و اعتبار یکسان یافتند و یک مسلمان همواره دیگران را به دیدهٔ تساوی و عزت و حرمت می‌نگریست و تشخّص و اعتبار هرکس را به میزان تقوا و پارساییِ او می‌دانست[۱].

آن کسانی که بدون رعایت اصول ادب و به شیوه‌ای خشن و بدوی، رسول خدا(ص) را از پشت دیوار به آواز بلند و به اسم صدا می‌زدند که از در بیرون آی، ما را با تو کاری است و با آهنگی بلندتر از صدای آن حضرت[۲]، با وی سخن می‌گفتند و یا در راه جلوتر از او حرکت می‌کردند[۳]، «چنان تربیت شدند که هنگام ورود به خدمت پیامبر در می‌زدند، اما نه با کوبه در، بلکه با ناخن دستانشان»[۴] و چون آن حضرت با ایشان سخن می‌گفت، چنان ساکت، خاشع و بی‌حرکت بودند که گویی بر سرشان پرنده‌ای فرود آمده است[۵].

رسول خدا(ص)، که به نص صریح قرآن کریم، برترین و بهترین اسوه و سرمشق مؤمنان بود و بر خوی و خلق عظیم تکیه داشت، در پرورش انسان‌های برتر و متعالی، حتی به جزئی‌ترین و ریزترین عناصر تعلیم و تربیت، عنایتی وافر و دقتی تمام داشت. جوامع رواییِ شیعه و سنی و کتاب‌های فراوان سیره و تاریخ، مشحون از اخبار و احادیثی است که در غایت وضوح، میزان عنایت و دقت آن حضرت را به امر تعلیم و تربیت نشان می‌دهد. تاریخ، این مشعل افروخته از عشق الهی را انسانی بس عظیم و تأثیرگذار می‌شناسد.

متحد ساختنِ اقوام وحشی و پراکنده عرب و دمیدنِ روح ایمان و اخلاص و اعتماد به نفس در آنان، موجب شد تا آن قوم بتواند در کمتر از دو دهه، امپراتوری‌های عظیم و پر جلال و شکوه ایران و روم را به زانو درآورد. گفتنی است با وجود آن همه غزوات و عملیات نظامی و فتوحات رعدآسای این مرد بزرگ، هرگز نام وی در ردیف فاتحان نام‌آور تاریخ رقم نمی‌خورد؛ زیرا کار شگفت و انقلاب عظیم‌تری که آن حضرت در عرصه علم و فرهنگ و ارزش‌های اخلاقی بنیاد کرد، نام او را از زمره حادثه‌آفرینان و ماجراجویان بزرگ تاریخ جدا می‌سازد.

خوی آسمانیِ پیامبر خدا، روح زلال و لطیف و دل سرشار از رحم و شفقت وی و صبر و متانت و ایمان و عشق و صفا و تدبیر حکیمانه او، ایشان را، حتی در قضاوت و اعتراف بیگانگان و بلکه دشمنان و بدخواهان و در میان همه بزرگان بشر، چهره‎ای استثنایی و بی‌بدیل قرار داده است.

آن حضرت از میان بی‌نام و نشان‌ترین افراد آن روزگار و حتی بردگان تحقیر شده و زجرکشیده مکه، چهره‌های تابناک و برجستهٔ تاریخ را برآورد و از ایشان، اسطوره‌های عزت و آزادگی و سرافرازی ساخت.

سلمان فارسی، ابوذر غفاری، مقداد، بلال، اویس قرنی، یاسر و همسرش سمیّه و فرزندش عمار و... همه از این تبار زرّین‌اند. آنان چهره‌هایی با نور ایمان، قاطع و خاضع، مصمم و آرامند که چشم بر خاک دوخته و دل بر آسمان نهاده و ایمان و یقین را با نجابت و تقوا درآمیخته‌اند و در یک کلام: «راهبان شب‌اند و شیران روز»[۶].

رسول خدا(ص) از آن جهت، بزرگ‌ترین معلم و مربی بشر است که به حکم «أَدَّبَنِي رَبِّي فَأَحْسَنَ تَأْدِيبِي»[۷]، دل و روان او پرورده پروردگار عالم و اخلاق و زندگی و سیره او تجسم آموزه‌های متعالی قرآن کریم است. آن حضرت می‌فرمود: «أُعْطِيتُ جَوَامِعَ الْكَلِمِ»[۸] و «أَنَا أَفْصَحُ الْعَرَبِ»[۹]. این نه بدان معناست که آنچه در آیینهٔ کلام و آبگینه شفاف احادیث نبوی انعکاس یافته، تمام فضایل و معارفی است که آن بزرگوار بدان آراسته بوده است. امام صادق(ع) فرمود: «مَا كَلَّمَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) الْعِبَادَ بِكُنْهِ عَقْلِهِ قَطُّ»؛ رسول خدا هرگز با کسی به اندازه عمق اندیشه خود سخن نگفت. رسول خدا(ص) می‌فرمود: «إِنَّا مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ أُمِرْنَا أَنْ نُكَلِّمَ النَّاسَ عَلَى قَدْرِ عُقُولِهِمْ»[۱۰]؛ ما گروه پیامبران مأموریم تا با مردم به اندازه فهم و خرد آنان سخن بگوییم.

این محدودیت برای پیامبر (و نیز سایر معصومان(ع)) در روابط و مناسبات با مردم همواره وجود داشته و در گفت‌وگوی با خلق، ناگزیر دامن سخن را از کشف بسیاری از حقایق و اسرار فرو می‌چیده است؛ لذا در آن سخنان، معمولاً غموض و ابهامی مشاهده نمی‌شود. اما در مقام دعا و نیایش، این محذور و محدودیت منتفی بوده و در سخن گفتن با ذات اقدس حق تعالی به نگفتن و نهفتن اسرار نیازی نمی‌دیده است و بسا تیغ زبان از نیام کام برکشیده و سخنانی بس عمیق و عارفانه و تعبیراتی لطیف و جگرسوز از عمق جان و معرفت زلال خویش بر مجرای کلام جاری ساخته است.

باری، در روزگاری که خزانه حکام و پادشاهان، به بهای اجحاف و ستم بر بی‌نوایان و تهی‌دستان از زر و سیم آکنده می‌شد تا بساط شادی و عشرت بیارایند؛ در زمانی که دربار یزدگرد ساسانی یک‌هزار نفر نوازنده و مطرب و هزار نفر کارگر آشپزخانه و هزار نفر بازدار و عمله شکار داشت[۱۱]، مردی از سلاله پاک ابراهیم(ع)، از سرزمین خشک و تفتیده حجاز سربرآورد و با شعار توحیدیِ «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» بر سر خفتگان تاریخ فریاد بیداری کشید و در کمال سادگی و غایت زهد و پارسایی، ملت رمیده و خشن و جهالت زده و کافرپیشه‌ای را به وفاق و توحید و اندیشه و دانش و کرامت انسانی فراخواند. در پرتو کلام نافذ و نَفَس مسیحاییِ او، دل‌های شیفته و استعدادهای خفته ملتی، به عالَم نور و معرفت و افق‌های ادب و حکمت راه یافت، به‌گونه‌ای که به هر سرزمینی گام نهادند، ابتدا، به مصاف جهل و ظلمت شتافتند و سپس، سرودهای عشق و معرفت را در گوش جان ساکنان آن دیار زمزمه کردند[۱۲].

منابع

پانویس

  1. در عصر جاهلی، منحط‌ترین قبایل عرب، قبیله باهله بود که درباره‌اش می‌گفتند: وَ مَا يَنْفَعُ الْأَصْلُ مِنْ هَاشِمٍ *** إِذَا كَانَتِ النَّفْسُ مِنْ بَاهِلَةَ آن‌که روحیاتش باهلی است، دودمان [شریف] هاشمی نیز او را فایدت نبخشد. و نیز: لَوْ قِيلَ لِلْكَلْبِ يَا بَاهِلِيُّ *** عَوَى الْكَلْبُ مِنْ لُؤْمِ ذَلِكَ النَّسَبِ اگر سگی را باهلی خوانند، از ننگ این نسبت، صدا به اعتراض گشاید. اما همین قبیله، در سایه رحمت و عدالت اسلام، اعتبار و شرف یافت و شانه به شانهٔ شریف‌ترین قبایل عرب ایستاد؛ زیرا مایهٔ فخر و مباهات هر کس، اسلام و التزام به شریعت الهی بود، که: فَنَحْنُ بَنُو الْإِسْلَامِ وَ اللَّهُ وَاحِدٌ *** وَ أَوْلَى عِبَادِ اللَّهِ بِاللَّهِ مَنْ شَكَرَ ما فرزندان اسلامیم و خداوند، یکتاست و سزاوارترین بندگان خدا به خدا، سپاس‌گزارترینِ آنهاست. (ر.ک: مقاله «دعوة محمد(ص)» به قلم محمد الطیب النجار، ضمن کتاب محمد نظرة عصریة جدیده، ص۸۵-۸۶).
  2. نهیب آیات ۲ تا ۵ سوره حجرات، ناظر بر این بی‌حرمتی و دادن درس ادب به آنان است.
  3. نک: مجمع البیان، ج۹، ص۱۹۴-۱۹۷؛ المیزان، ج۱۸، ص۳۰۷-۳۱۰.
  4. آیةالله جوادی آملی، تفسیر موضوعی قرآن مجید، ج۹، ص۱۳۴، به نقل از بحارالانوار، ج۱۷، ص۳۲؛ نیز: تفسیر روح البیان، ج۹، ص۶۹ (ذیل آیه ۴ سوره حجرات)؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۳۷، ص۵۶؛ سبل الهدی، ج۳، ص۳۴۹؛ ج۱۱، ص۴۳۷.
  5. معانی الاخبار، ص۸۲ و ۸۹؛ الجامع لاحکام القرآن، ج۱۱، ص۲۳۸ (ذیل آیه ۹۳ سوره طه).
  6. کافی، ج۲، ص۲۳۲؛ امالی صدوق، ص۵۴۷ (مجلس ۸۱)؛ المعجم الکبیر، ج۱۰، ص۸۹، ح۱۰۰۴۶.
  7. مجمع البیان، ج۱۰، ص۳۳۳؛ شرح النهج الحدیدی، ج۱۱، ص۲۳۳؛ ابن اثیر، النهایه، ج۱، ص۴.
  8. من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص۲۴۰؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۷۶ و امتاع الاسماع، ج۹، ص۲۳۹.
  9. اختصاص، ص۱۸۷؛ ابن قتیبه، المعارف، ص۱۳۲.
  10. هر دو بخش روایت در کافی ج۱، ص۲۳؛ ج۸، ص۲۶۸؛ امالی صدوق، ص۴۱۸، (مجلس ۶۵)؛ کنزالعمال، ج۱۰، ص۲۴۲، ح۲۹۲۸۲.
  11. دانش مسلمین، ص۴۴، به نقل از: مجتبی مینوی، مقاله «برزویه حکیم و رودکی شاعر»، مجله دانشکده ادبیات مشهد، سال هفتم، شماره ۴ (زمستان ۱۳۵۰).
  12. کریمیان، احمد، نگاهی به سیره آموزشی رسول خدا، ص ۲۲.