پرش به محتوا

شهادت امام کاظم: تفاوت میان نسخه‌ها

 
خط ۹۸: خط ۹۸:
در [[روایت]] دیگری از مسیب نقل شده می‌گوید: به خدا قسم من آنان را به چشم خود دیدم و آنها گمان می‌کردند که ایشان او را غسل می‌دهند ولی دست آنها به بدن آن حضرت نمی‌رسید و آنها گمان می‌کردند که ایشان آن حضرت را [[حنوط]] می‌کنند و کفن می‌پوشانند و من می‌دیدم که ایشان هیچ کاری نمی‌کردند و شخصی را دیدم شبیه‌ترین [[مردم]] بود به موسی بن جعفر{{ع}} و او متصدی غسل و حنوط و کفن آن حضرت بود ولی به حسب ظاهر به آنها نشان می‌داد که آنها را کمک می‌کند و آنها او را نمی‌شناختند و چون از [[تجهیز]] آن حضرت فارغ شد به من فرمود: ای مسیب تو زمانی در [[حق]] پدرم [[شک]] کردی ولی در حق من [[شک و تردید]] مکن زیرا من [[امام]] و مولای تو و پس از پدرم بر تو [[حجت خدا]] هستم. ای مسیب مثل من مثل یوسف صدیق است و مثل ایشان مثل برادران یوسف است در وقتی که نزد یوسف آمدند و یوسف آنان را [[شناخت]] و آنان او را نشناختند<ref>انوار البهیه، ص۲۱۳؛ ترجمه اعیان الشیعه، ج۱، ص۶۷.</ref>.
در [[روایت]] دیگری از مسیب نقل شده می‌گوید: به خدا قسم من آنان را به چشم خود دیدم و آنها گمان می‌کردند که ایشان او را غسل می‌دهند ولی دست آنها به بدن آن حضرت نمی‌رسید و آنها گمان می‌کردند که ایشان آن حضرت را [[حنوط]] می‌کنند و کفن می‌پوشانند و من می‌دیدم که ایشان هیچ کاری نمی‌کردند و شخصی را دیدم شبیه‌ترین [[مردم]] بود به موسی بن جعفر{{ع}} و او متصدی غسل و حنوط و کفن آن حضرت بود ولی به حسب ظاهر به آنها نشان می‌داد که آنها را کمک می‌کند و آنها او را نمی‌شناختند و چون از [[تجهیز]] آن حضرت فارغ شد به من فرمود: ای مسیب تو زمانی در [[حق]] پدرم [[شک]] کردی ولی در حق من [[شک و تردید]] مکن زیرا من [[امام]] و مولای تو و پس از پدرم بر تو [[حجت خدا]] هستم. ای مسیب مثل من مثل یوسف صدیق است و مثل ایشان مثل برادران یوسف است در وقتی که نزد یوسف آمدند و یوسف آنان را [[شناخت]] و آنان او را نشناختند<ref>انوار البهیه، ص۲۱۳؛ ترجمه اعیان الشیعه، ج۱، ص۶۷.</ref>.


[[حسن بن محمد بن بشار]] گفت: مردی از [[اهل قطیعه الربیع]] از شخصیت‌های مورد اعتماد [[اهل سنت]] گفت: من از [[اهل‌بیت]] [[پیغمبر]] شخصیت‌های برجسته خیلی دیده‌ام ولی کسی را در فضل و [[عبادت]] همچون [[موسی ابن جعفر]]{{ع}} نیافته‌ام. گفتم: کجا او را دیدی؟ گفت: سندی بن شاهک هشتاد نفر از کسانی که معروف به خیر و [[نیکی]] بودند جمع کرد و ما را وارد بر [[موسی بن جعفر]]{{ع}} نمود. به ما گفت: درست نگاه کنید به این مرد آیا او را [[آزار]] و اذیتی کرده‌ایم؟ [[مردم]] خیال می‌کنند که نسبت به او سوءقصدی شده در این باره خیلی حرف می‌زنند این جایگاه اوست از نظر فرش و محل استراحت بسیار خوب و آسوده است هیچ سختگیری بر او نمی‌شود و [[امیرالمؤمنین]] [[هارون]] نظر [[بدی]] نسبت به ایشان ندارد، اکنون منتظرم که بیاید و ایشان را از نزدیک ببیند ملاحظه می‌کنید صحیح و سالم است و از تمام جهت در [[آسایش]].
[[حسن بن محمد بن بشار]] گفت: مردی از [[اهل قطیعه الربیع]] از شخصیت‌های مورد اعتماد [[اهل سنت]] گفت: من از [[اهل‌بیت]] [[پیغمبر]] شخصیت‌های برجسته خیلی دیده‌ام ولی کسی را در فضل و [[عبادت]] همچون [[موسی ابن جعفر]]{{ع}} نیافته‌ام. گفتم: کجا او را دیدی؟ گفت: سندی بن شاهک هشتاد نفر از کسانی که معروف به خیر و [[نیکی]] بودند جمع کرد و ما را وارد بر [[موسی بن جعفر]]{{ع}} نمود. به ما گفت: درست نگاه کنید به این مرد آیا او را [[آزار]] و اذیتی کرده‌ایم؟ [[مردم]] خیال می‌کنند که نسبت به او سوءقصدی شده در این باره خیلی حرف می‌زنند این جایگاه اوست از نظر فرش و محل استراحت بسیار خوب و آسوده است هیچ سختگیری بر او نمی‌شود و [[امیرالمؤمنین]] [[هارون]] نظر بدی نسبت به ایشان ندارد، اکنون منتظرم که بیاید و ایشان را از نزدیک ببیند ملاحظه می‌کنید صحیح و سالم است و از تمام جهت در [[آسایش]].


او گفت: ما تمام کوششمان این بود که [[سیما]] و منظر آن حضرت را تماشا کنیم و از فضل و بزرگواریش بهره‌مند گردیم، در این موقع [[امام]] فرمود: آنچه راجع به آسایش و راحتی و وسعت جا گفت همانطور است! ولی من به شما می‌گویم که مرا [[مسموم]] کرده‌اند به وسیله نه دانه خرما! فردا پوست بدنم سبز می‌شود و پس فردا از [[دنیا]] می‌روم. گفت: دیدم سندی بن شاهک از شنیدن این حرف چنان می‌لرزید مانند شاخه خرما<ref>انوار البهیه، ص۲۱۳؛ ترجمه اعیان الشیعه، ج۱، ص۶۷.</ref>.
او گفت: ما تمام کوششمان این بود که [[سیما]] و منظر آن حضرت را تماشا کنیم و از فضل و بزرگواریش بهره‌مند گردیم، در این موقع [[امام]] فرمود: آنچه راجع به آسایش و راحتی و وسعت جا گفت همانطور است! ولی من به شما می‌گویم که مرا [[مسموم]] کرده‌اند به وسیله نه دانه خرما! فردا پوست بدنم سبز می‌شود و پس فردا از [[دنیا]] می‌روم. گفت: دیدم سندی بن شاهک از شنیدن این حرف چنان می‌لرزید مانند شاخه خرما<ref>انوار البهیه، ص۲۱۳؛ ترجمه اعیان الشیعه، ج۱، ص۶۷.</ref>.
۱۲۹٬۷۴۳

ویرایش