پرش به محتوا

سرگذشت زندگی امام رضا در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۶: خط ۶:
}}
}}


==[[پرورش امام]] [[رضا]]{{ع}}==
== مقدمه ==
[[امام رضا]]{{ع}} از دودمانی [[پاک]] و [[پاکیزه]] برآمد که درجات [[بزرگواری]] و کمال را درنوردیده، به ستیغ آن دست‌یافته بودند. افراد این [[خاندان]] بر قله [[ارزش‌ها]] و عناصری که [[شخصیت]] [[انسانی]] را می‌سازد، چون، [[اندیشه]] پاک، [[مهرورزی]] و روش و [[رفتار]] والا قرار داشتند. آنان چونان [[ستاره درخشان]] و تابناک، مسیر [[انسانیت]] را روشن کرده، الگویی سرفراز در [[تاریخ اسلام]] بودند و در برابر [[خداوند]] [[تسلیم]] بودند، به [[پیامبر خدا]] [[اقتدا]] کرده، همسنگ [[قرآن]] به شمار می‌رفتند.
[[امام رضا]]{{ع}} از دودمانی [[پاک]] و [[پاکیزه]] برآمد که درجات [[بزرگواری]] و کمال را درنوردیده، به ستیغ آن دست‌یافته بودند. افراد این [[خاندان]] بر قله [[ارزش‌ها]] و عناصری که [[شخصیت]] [[انسانی]] را می‌سازد، چون، [[اندیشه]] پاک، [[مهرورزی]] و روش و [[رفتار]] والا قرار داشتند. آنان چونان ستاره درخشان و تابناک، مسیر [[انسانیت]] را روشن کرده، الگویی سرفراز در [[تاریخ اسلام]] بودند و در برابر [[خداوند]] [[تسلیم]] بودند، به [[پیامبر خدا]] [[اقتدا]] کرده، همسنگ [[قرآن]] به شمار می‌رفتند.
پدر ارجمند امام رضا{{ع}} [[حضرت موسی بن جعفر]] کاظم{{ع}}، [[وارث]] و جامع تمام خصلت‌های [[ستوده]] و افتخارات بود. «[[ابن حجر هیثمی]]» در توصیف پدر ارجمند امام رضا{{ع}} می‌گوید:
[[امام کاظم]]{{ع}}‌ [[دانش]]، [[معرفت]]، کمال و فضل پدرش را به [[ارث]] برده، از آن رو او را «کاظم» خوانده‌اند که بسیار [[بردبار]] بود و از دیگران و [[کارهای بد]] آنان‌ [[چشم‌پوشی]] می‌کرد. [[مردم عراق]]، او را «دروازه برآمدن [[حاجت‌ها]] به سوی [[خدا]]» می‌خوانند. او [[عابدترین]]، عالمترین و [[بخشنده‌ترین]] [[مردم]] [[روزگار]] خود بود.
مادر [[بزرگوار]] امام رضا{{ع}} «[[ام ولد]]» (کنیزی که با زادن [[فرزندی]] [[آزاد]]، آزاد می‌شود) به نام‌های «[[نجمه]]»، «[[اروی]]»، «[[سکن]]»، «[[سمان]]» و «[[تکتم]]» که آخرین نام اوست، خوانده شده است<ref>عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۱۷.</ref>.


زمانی که این بانوی با [[جلالت]]، امام رضا{{ع}} را به [[دنیا]] آورد، حضرت موسی بن جعفر{{ع}} او را «[[طاهره]]» نام نهاد<ref>عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۱۵.</ref>.
پدر ارجمند امام رضا{{ع}} [[حضرت موسی بن جعفر]] کاظم{{ع}}، [[وارث]] و جامع تمام خصلت‌های ستوده و افتخارات بود. «[[ابن حجر هیثمی]]» در توصیف پدر ارجمند امام رضا{{ع}} می‌گوید: [[امام کاظم]]{{ع}}[[دانش]]، [[معرفت]]، کمال و فضل پدرش را به [[ارث]] برده، از آن رو او را «کاظم» خوانده‌اند که بسیار [[بردبار]] بود و از دیگران و کارهای بد آنان‌ چشم‌پوشی می‌کرد. مردم عراق، او را «دروازه برآمدن حاجت‌ها به سوی [[خدا]]» می‌خوانند. او عابدترین، عالمترین و بخشنده‌ترین [[مردم]] [[روزگار]] خود بود.
امام رضا{{ع}} به [[سال ۱۴۸ق]]<ref>الوافی بالوفیات، ج۲۲، ص۲۴۸.</ref>. در [[مدینه]] زاده شد. [[سال ۱۵۱ق]] و [[سال ۱۵۳ق]]<ref>شذرات الذهب، ج۲، ص۶.</ref> نیز به‌عنوان سال ولادت امام رضا{{ع}} ذکر شده است که [[روایت]] نخست مشهورتر است<ref>الحیاة السیاسیة للإمام الرضا، ص۱۴۰.</ref>.
چون امام رضا{{ع}} زاده شد، [[حضرت کاظم]]{{ع}} با این عبارت ولادت او را به مادرش شادباش گفت. او فرمود: ای نجمه، این‌ [[موهبت]] خدای تو بر تو گوارا ([[مبارک]]) باد. نجمه، نوزاد را که در پارچه‌ای سفید پیچیده شده بود به امام کاظم{{ع}} داد و حضرت در گوش راست او [[اذان]] و در گوش چپش اقامه گفت.
آن‌گاه [[آب فرات]] خواست و با همان آب کام او را برداشت، سپس به [[نجمه]] فرمود: نوزاد را بستان که او [[حجت]] خدای در [[زمین]] اوست<ref>عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۲۰.</ref>، آن‌گاه نام جدش [[امیر المؤمنین]]{{ع}} را بر او نهاد.
[[امام رضا]]{{ع}} به چند [[لقب]] خوانده شده است که مشهورترین آنها، «[[رضا]]»، «[[صابر]]»، «[[زکی]]»، «وفی»، «[[سراج]] [[اللّه]]»، «[[قرة]] عین [[المؤمنین]]»، «مکیدة الملحدین»، «[[صدیق]]» و «[[فاضل]]» است<ref>حیاة الامام علی بن موسی الرضا، ج۱، ص۲۳- ۲۵.</ref>.


«[[ابو الحسن]]» مشهورترین کنیه‌های امام رضا{{ع}} است و به منظور [[پرهیز]] از تداخل و تشابه [[کنیه امام رضا]]{{ع}} و [[امام کاظم]]{{ع}}، پدر را «ابو الحسن ماضی» و پسر را «[[ابو الحسن ثانی]]» خوانده‌اند<ref>حیاة الامام علی بن موسی الرضا، ج۱، ص۱۲۵.</ref>. شانزده سال از [[سقوط]] [[دولت امویان]] و پیدایش و [[تأسیس دولت]] [[عباسیان]] گذشته بود و در شرایطی که دامنه [[پیروی از اهل‌بیت]] و اعلام [[دوستی]] نسبت به آنان گسترش یافته، مفاهیم [[مکتب]] آنان در [[اندیشه]] و [[باور]] بخش اعظم [[مسلمانان]] ریشه دوانده و [[مهرورزی]] متقابل میان [[خاندان پیامبر]]{{صل}} و [[جامعه]] مسلمانان [[حاکم]] بود، امام رضا{{ع}} [[چشم]] به [[جهان]] گشود.
مادر [[بزرگوار]] امام رضا{{ع}} «[[ام ولد]]» (کنیزی که با زادن [[فرزندی]] [[آزاد]]، آزاد می‌شود) به نام‌های «[[نجمه]]»، «[[اروی]]»، «[[سکن]]»، «[[سمان]]» و «[[تکتم]]» که آخرین نام اوست، خوانده شده است<ref>عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۱۷.</ref>. زمانی که این بانوی با جلالت، امام رضا{{ع}} را به [[دنیا]] آورد، حضرت موسی بن جعفر{{ع}} او را «[[طاهره]]» نام نهاد<ref>عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۱۵.</ref>.
این برداشت، در حد پندار نیست، بلکه گفت‌وگوی امام کاظم{{ع}} و [[هارون الرشید]] به آن تصریح دارد. زمانی که هارون الرشید به امام کاظم{{ع}} گفت: «تویی که [[مردم]] به‌طور پنهانی با تو [[بیعت]] می‌کنند؟» [[امام]]{{ع}} پاسخ داد: من امام و حاکم‌ بر [[دل‌ها]] هستم و تو حاکم بر تن‌ها هستی<ref>الصواعق المحرقة، ص۳۰۹.</ref>.
نگاه‌ها به نوزادی دوخته شده بود که باید در دامان [[دانش]]، [[فضایل]] و والایی‌ها پرورش یابد تا جایگاهی سترگ در [[حرکت]] [[اسلامی]] داشته باشد و این نوزاد، «[[علی بن موسی الرضا]]{{ع}}» بود. او اندامی کامل و بدون [[کاستی]] داشت و بسیار شیر می‌نوشید. مادرش در این مورد می‌گفت: «دایه‌ای به یاری‌ام بیاورید.
از او پرسیده شد: آیا شیرت‌ کاستی یافته؟
او گفت: [[دروغ]] نمی‌گویم. به [[خدا]] [[سوگند]]، شیر کاهش نیافته، اما از آن هنگام که او ([[امام رضا]]{{ع}}) زاده شده، [[نماز]] و دعای من [[کاستی]] یافته است»<ref>عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۲۴.</ref>.


[[امام رضا]]{{ع}} در سایه‌سار والایی‌ها و افتخارات بالید و همانند پدرش [[امام کاظم]]{{ع}} و نیاکان ارجمندش آینه تمام‌نمای ارزش‌های [[نیکو]] بود که از دریای [[تقوا]]، [[اخلاص]] و [[سیره]] و [[منش]] نیکو [[سیراب]] شده بودند. [[حضرت موسی بن جعفر]]{{ع}} فرزندش علی{{ع}} را مورد [[عنایت خاص]] و توجه سرشار خود قرار داده بود. از «[[مفضل بن عمر]]» نقل شده است که گفت: «بر [[ابو الحسن]]، [[موسی بن جعفر]]{{ع}} وارد شدم. او علی را در دامان گرفته بود و او را می‌بوسید و زبان و لبانش را می‌مکید و زمانی او را در آغوش می‌گرفت و بر دوش خود می‌نشاند و می‌فرمود: پدر و مادرم فدایت باد، چه‌قدر [[خوشبویی]]، وجودت چه [[پاکیزه]] و فضل و برتری‌ات چه آشکار است!
امام رضا{{ع}} در سال ۱۴۸ق<ref>الوافی بالوفیات، ج۲۲، ص۲۴۸.</ref>. در [[مدینه]] زاده شد. سال ۱۵۱ق و سال ۱۵۳ق<ref>شذرات الذهب، ج۲، ص۶.</ref> نیز به‌عنوان سال ولادت امام رضا{{ع}} ذکر شده است که [[روایت]] نخست مشهورتر است<ref>الحیاة السیاسیة للإمام الرضا، ص۱۴۰.</ref>.
به امام کاظم{{ع}} گفتم: فدایت گردم، محبتی از این [[کودک]] در [[دل]] من افتاده که همانند آن را از هیچ‌کس جز تو نداشته‌ام.
 
[[امام]]{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|يَا مُفَضَّلُ، هُوَ مِنِّي بِمَنْزِلَتِي مِنْ أَبِي{{ع}} {{متن قرآن|ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ}}<ref>«در حالی که برخی از فرزندزادگان برخی دیگرند و خداوند شنوایی داناست» سوره آل عمران، آیه ۳۴.</ref>}}؛ «جایگاه او نسبت به من همانند جایگاه من نسبت به پدرم است سپس [[تلاوت]] فرمود: فرزندانی که بعضی از آنان از نسل‌ بعضی دیگرند، و [[خداوند]] شنوای داناست.
چون امام رضا{{ع}} زاده شد، [[حضرت کاظم]]{{ع}} با این عبارت ولادت او را به مادرش شادباش گفت. او فرمود: ای نجمه، این‌ موهبت خدای تو بر تو گوارا ([[مبارک]]) باد. نجمه، نوزاد را که در پارچه‌ای سفید پیچیده شده بود به امام کاظم{{ع}} داد و حضرت در گوش راست او [[اذان]] و در گوش چپش اقامه گفت. آن‌گاه [[آب فرات]] خواست و با همان آب کام او را برداشت، سپس به [[نجمه]] فرمود: نوزاد را بستان که او [[حجت]] خدای در [[زمین]] اوست<ref>عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۲۰.</ref>، آن‌گاه نام جدش [[امیر المؤمنین]]{{ع}} را بر او نهاد. [[امام رضا]]{{ع}} به چند [[لقب]] خوانده شده است که مشهورترین آنها، «[[رضا]]»، «[[صابر]]»، «[[زکی]]»، «وفی»، «[[سراج]] [[اللّه]]»، «[[قرة]] عین [[المؤمنین]]»، «مکیدة الملحدین»، «[[صدیق]]» و «[[فاضل]]» است<ref>حیاة الامام علی بن موسی الرضا، ج۱، ص۲۳- ۲۵.</ref>.
 
«[[ابو الحسن]]» مشهورترین کنیه‌های امام رضا{{ع}} است و به منظور پرهیز از تداخل و تشابه کنیه امام رضا{{ع}} و [[امام کاظم]]{{ع}}، پدر را «ابو الحسن ماضی» و پسر را «[[ابو الحسن ثانی]]» خوانده‌اند<ref>حیاة الامام علی بن موسی الرضا، ج۱، ص۱۲۵.</ref>. شانزده سال از [[سقوط]] [[دولت امویان]] و پیدایش و تأسیس دولت [[عباسیان]] گذشته بود و در شرایطی که دامنه [[پیروی از اهل‌بیت]] و اعلام [[دوستی]] نسبت به آنان گسترش یافته، مفاهیم [[مکتب]] آنان در [[اندیشه]] و [[باور]] بخش اعظم [[مسلمانان]] ریشه دوانده و [[مهرورزی]] متقابل میان [[خاندان پیامبر]]{{صل}} و [[جامعه]] مسلمانان [[حاکم]] بود، امام رضا{{ع}} [[چشم]] به [[جهان]] گشود.
 
این برداشت، در حد پندار نیست، بلکه گفت‌وگوی امام کاظم{{ع}} و [[هارون الرشید]] به آن تصریح دارد. زمانی که هارون الرشید به امام کاظم{{ع}} گفت: «تویی که [[مردم]] به‌طور پنهانی با تو [[بیعت]] می‌کنند؟» [[امام]]{{ع}} پاسخ داد: من امام و حاکم‌ بر [[دل‌ها]] هستم و تو حاکم بر تن‌ها هستی<ref>الصواعق المحرقة، ص۳۰۹.</ref>. نگاه‌ها به نوزادی دوخته شده بود که باید در دامان [[دانش]]، [[فضایل]] و والایی‌ها پرورش یابد تا جایگاهی سترگ در حرکت [[اسلامی]] داشته باشد و این نوزاد، «[[علی بن موسی الرضا]]{{ع}}» بود. او اندامی کامل و بدون کاستی داشت و بسیار شیر می‌نوشید. مادرش در این مورد می‌گفت: «دایه‌ای به یاری‌ام بیاورید. از او پرسیده شد: آیا شیرت‌ کاستی یافته؟ او گفت: [[دروغ]] نمی‌گویم. به [[خدا]] [[سوگند]]، شیر کاهش نیافته، اما از آن هنگام که او ([[امام رضا]]{{ع}}) زاده شده، [[نماز]] و دعای من کاستی یافته است»<ref>عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۲۴.</ref>.
 
[[امام رضا]]{{ع}} در سایه‌سار والایی‌ها و افتخارات بالید و همانند پدرش [[امام کاظم]]{{ع}} و نیاکان ارجمندش آینه تمام‌نمای ارزش‌های [[نیکو]] بود که از دریای [[تقوا]]، [[اخلاص]] و [[سیره]] و [[منش]] نیکو سیراب شده بودند. [[حضرت موسی بن جعفر]]{{ع}} فرزندش علی{{ع}} را مورد عنایت خاص و توجه سرشار خود قرار داده بود. از «[[مفضل بن عمر]]» نقل شده است که گفت: «بر [[ابو الحسن]]، [[موسی بن جعفر]]{{ع}} وارد شدم. او علی را در دامان گرفته بود و او را می‌بوسید و زبان و لبانش را می‌مکید و زمانی او را در آغوش می‌گرفت و بر دوش خود می‌نشاند و می‌فرمود: پدر و مادرم فدایت باد، چه‌قدر خوشبویی، وجودت چه [[پاکیزه]] و فضل و برتری‌ات چه آشکار است! به امام کاظم{{ع}} گفتم: فدایت گردم، محبتی از این کودک در [[دل]] من افتاده که همانند آن را از هیچ‌کس جز تو نداشته‌ام. [[امام]]{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|يَا مُفَضَّلُ، هُوَ مِنِّي بِمَنْزِلَتِي مِنْ أَبِي{{ع}} {{متن قرآن|ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ}}<ref>«در حالی که برخی از فرزندزادگان برخی دیگرند و خداوند شنوایی داناست» سوره آل عمران، آیه ۳۴.</ref>}}؛ «جایگاه او نسبت به من همانند جایگاه من نسبت به پدرم است سپس [[تلاوت]] فرمود: فرزندانی که بعضی از آنان از نسل‌ بعضی دیگرند، و [[خداوند]] شنوای داناست. گفتم: پس از تو او صاحب این امر ([[امامت]]) است؟ فرمود: آری»<ref>عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۳۲.</ref>.
 
امام موسی بن جعفر{{ع}} پیوسته فرزندش [[رضا]]{{ع}} را مورد [[محبت]] خود قرار داده، بزرگ و گرامی می‌شمرد و او را به [[لقب]] و کنیه می‌خواند. «[[سلیمان بن حفص مروزی]]» می‌گوید: «[[موسی بن جعفر بن محمد]]{{عم}}...، فرزندش علی{{ع}} را با لقب‌ «رضا» می‌خواند و می‌فرمود: فرزندم رضا را نزدم فراخوانید، به فرزندم رضا گفتم و فرزندم رضا به من گفت. راوی می‌افزاید: هرگاه امام کاظم{{ع}} او (علی) را مورد خطاب قرار می‌داد می‌فرمود: یا أبا [[الحسن]]»<ref>عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۱۴.</ref>.


گفتم: پس از تو او صاحب این امر ([[امامت]]) است؟
فرمود: آری»<ref>عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۳۲.</ref>.
امام موسی بن جعفر{{ع}} پیوسته فرزندش [[رضا]]{{ع}} را مورد [[محبت]] خود قرار داده، بزرگ و گرامی می‌شمرد و او را به [[لقب]] و [[کنیه]] می‌خواند. «[[سلیمان بن حفص مروزی]]» می‌گوید: «[[موسی بن جعفر بن محمد]]{{عم}}...، فرزندش علی{{ع}} را با لقب‌ «رضا» می‌خواند و می‌فرمود: فرزندم رضا را نزدم فراخوانید، به فرزندم رضا گفتم و فرزندم رضا به من گفت. [[راوی]] می‌افزاید: هرگاه امام کاظم{{ع}} او (علی) را مورد خطاب قرار می‌داد می‌فرمود: یا أبا [[الحسن]]»<ref>عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۱۴.</ref>.
حضرت موسی بن جعفر{{ع}} پیوسته [[نام امام رضا]]{{ع}} را بر زبان می‌آورد و سخن خود را با [[ستایش]] او آغاز می‌کرد، [[فضایل]] او را برمی‌شمرد و چنان از [[نیکی]] او سخن می‌گفت که درباره دیگری نگفته بود، گویی می‌خواست همگان را از نقش [[رهبری]] او در [[آینده]] نزدیک [[آگاه]] کند و بدین‌سان او را به‌عنوان [[امام]] پس از خود بشناساند<ref>عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۳۰.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۰ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱۰]]، ص ۵۵.</ref>
حضرت موسی بن جعفر{{ع}} پیوسته [[نام امام رضا]]{{ع}} را بر زبان می‌آورد و سخن خود را با [[ستایش]] او آغاز می‌کرد، [[فضایل]] او را برمی‌شمرد و چنان از [[نیکی]] او سخن می‌گفت که درباره دیگری نگفته بود، گویی می‌خواست همگان را از نقش [[رهبری]] او در [[آینده]] نزدیک [[آگاه]] کند و بدین‌سان او را به‌عنوان [[امام]] پس از خود بشناساند<ref>عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۳۰.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۰ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱۰]]، ص ۵۵.</ref>


==مراحل [[زندگی امام رضا]]{{ع}}==
== مراحل زندگی امام رضا{{ع}} ==
زندگی امام رضا{{ع}} را باید همانند [[زندگی]] دیگر [[امامان معصوم]]{{ع}} به دو بخش اصلی تقسیم کرد:
زندگی امام رضا{{ع}} را باید همانند [[زندگی]] دیگر [[امامان معصوم]]{{ع}} به دو بخش اصلی تقسیم کرد:
#دوران پیش از برعهده گرفتن [[وظیفه]] [[امامت]] و زمام [[رهبری الهی]]؛
# دوران پیش از برعهده گرفتن [[وظیفه]] [[امامت]] و زمام [[رهبری الهی]]؛
#دوران [[تصدی]] رهبری الهی تا لحظه [[شهادت]].
# دوران تصدی رهبری الهی تا لحظه [[شهادت]].
 
البته هریک از این دو بخش تابع شرایطی است که بر زندگی همه [[امامان]]{{ع}} [[حاکم]] بوده و خود به چند بخش تقسیم می‌شود.
البته هریک از این دو بخش تابع شرایطی است که بر زندگی همه [[امامان]]{{ع}} [[حاکم]] بوده و خود به چند بخش تقسیم می‌شود.


بنابر نقل‌های متفاوت، [[حضرت رضا]]{{ع}} ۳۰- ۳۶ سال در کنار پدر [[بزرگوار]] خود زیست که از [[سال ۱۴۸ق]]. (سال ولادت [[امام رضا]]{{ع}}) آغاز شد و در [[سال ۱۸۳ق]]. با [[شهادت امام کاظم]]{{ع}} پایان یافت. در این سه دهه امام رضا{{ع}} با «منصور»، «[[مهدی]]»، «[[هادی]]» و «[[هارون الرشید]]»، [[خلفای عباسی]] معاصر بود. حضرت رضا{{ع}} پس از شهادت امام کاظم{{ع}} عهده‌دار [[منصب امامت]] و رهبری [[مردم]] شد. در این مرحله از زندگی، امام رضا{{ع}} با «هارون الرشید»، «[[محمد امین]]» و «عبد [[اللّه]] [[مأمون]]» معاصر بود و همان‌گونه که بر همگان روشن است در [[روزگار]] مأمون امام رضا{{ع}} به [[ولایت‌عهدی]] رسید. این بخش از زندگی امام رضا{{ع}} به دو بخش متمایز از یکدیگر قابل تقسیم است:
بنابر نقل‌های متفاوت، [[حضرت رضا]]{{ع}} ۳۰- ۳۶ سال در کنار پدر [[بزرگوار]] خود زیست که از سال ۱۴۸ق. (سال ولادت [[امام رضا]]{{ع}}) آغاز شد و در سال ۱۸۳ق. با [[شهادت امام کاظم]]{{ع}} پایان یافت. در این سه دهه امام رضا{{ع}} با «منصور»، «[[مهدی]]»، «[[هادی]]» و «[[هارون الرشید]]»، [[خلفای عباسی]] معاصر بود. حضرت رضا{{ع}} پس از شهادت امام کاظم{{ع}} عهده‌دار [[منصب امامت]] و رهبری [[مردم]] شد. در این مرحله از زندگی، امام رضا{{ع}} با «هارون الرشید»، «[[محمد امین]]» و «عبد [[اللّه]] [[مأمون]]» معاصر بود و همان‌گونه که بر همگان روشن است در [[روزگار]] مأمون امام رضا{{ع}} به [[ولایت‌عهدی]] رسید. این بخش از زندگی امام رضا{{ع}} به دو بخش متمایز از یکدیگر قابل تقسیم است:
#مرحله [[تصدی امامت]] [[منصوص]] از طرف [[خداوند]] تا ولایت‌عهدی؛
# مرحله [[تصدی امامت]] [[منصوص]] از طرف [[خداوند]] تا ولایت‌عهدی؛
#پذیرش اجباری ولایت‌عهدی تا نیل به [[شهادت در راه خدا]].
# پذیرش اجباری ولایت‌عهدی تا نیل به [[شهادت در راه خدا]].
 
بدین ترتیب می‌توان زندگی امام رضا{{ع}} را به سه بخش تقسیم کرد:
بدین ترتیب می‌توان زندگی امام رضا{{ع}} را به سه بخش تقسیم کرد:
#از ولادت تا به شهادت رسیدن [[امام کاظم]]{{ع}} در [[سال ۱۸۳ ق]].؛
# از ولادت تا به شهادت رسیدن [[امام کاظم]]{{ع}} در سال ۱۸۳ ق؛
#دوران پس از شهادت پدر ارجمندش امام کاظم{{ع}} تا آغاز ولایت‌عهدی او در [[سال ۲۰۰ ق]].؛
# دوران پس از شهادت پدر ارجمندش امام کاظم{{ع}} تا آغاز ولایت‌عهدی او در سال ۲۰۰ ق؛
#از آغاز ولایت‌عهدی تحمیلی تا واپسین دم زندگی و به شهادت رسیدن آن حضرت به دست [[مأمون عباسی]] در [[سال ۲۰۳ ق]].<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۰ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱۰]]، ص ۶۱.</ref>
# از آغاز ولایت‌عهدی تحمیلی تا واپسین دم زندگی و به شهادت رسیدن آن حضرت به دست [[مأمون عباسی]] در [[سال ۲۰۳ ق]]<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۰ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱۰]]، ص ۶۱.</ref>.


==[[امام رضا]]{{ع}} در کنار پدر==
== [[امام رضا]]{{ع}} در کنار پدر ==
در این مقطع [[تاریخی]]؛ یعنی روزگاری که امام رضا{{ع}} در کنار پدر گرامی خود [[زندگی]] می‌کرد پدیده‌هایی چند، چهره نمود که تأثیر قابل توجهی بر فعالیت و موضع‌گیری امام رضا{{ع}} در دوران امامتش داشت. به منظور روشن شدن فضای [[حاکم]] بر آن دوره
در این مقطع [[تاریخی]]؛ یعنی روزگاری که امام رضا{{ع}} در کنار پدر گرامی خود [[زندگی]] می‌کرد پدیده‌هایی چند، چهره نمود که تأثیر قابل توجهی بر فعالیت و موضع‌گیری امام رضا{{ع}} در دوران امامتش داشت. به منظور روشن شدن فضای [[حاکم]] بر آن دوره به مهمترین این پدیده‌ها اشاره می‌کنیم:
به مهمترین این پدیده‌ها اشاره می‌کنیم:
# '''انحراف فکری و [[دینی]]''': این دوره [[شاهد]] جریان‌های منحرفی مانند: «مشبّهه»، «مجسّمه»، «مجبّره»، «مفوّضه» و جریان‌های «[[قیاس]]»، «[[استحسان]]» و «رأی» بود. برخی از [[فقیهان]] نیز به خیل طرفداران [[حاکمان]] پیوسته، از آنان [[حمایت]] می‌کردند. وجود چنین جریان‌هایی و محیط و فضای آکنده از اختلاف‌های [[فقهی]] و تنش‌های کشنده [[سیاسی]]، این مقطع زمانی را به‌طور جدی مخاطره‌آمیز کرده بود.
#'''[[انحراف فکری]] و [[دینی]]''': این دوره [[شاهد]] جریان‌های منحرفی مانند: «مشبّهه»، «مجسّمه»، «مجبّره»، «مفوّضه» و جریان‌های «[[قیاس]]»، «[[استحسان]]» و «[[رأی]]» بود. برخی از [[فقیهان]] نیز به خیل طرفداران [[حاکمان]] پیوسته، از آنان [[حمایت]] می‌کردند. وجود چنین جریان‌هایی و محیط و فضای آکنده از اختلاف‌های [[فقهی]] و تنش‌های کشنده [[سیاسی]]، این مقطع زمانی را به‌طور جدی مخاطره‌آمیز کرده بود.
# '''فساد اخلاقی و [[مالی]]''': امام رضا{{ع}} در دوران [[حیات]] پدر ارجمند خود با حاکمانی معاصر بود که [[اموال مسلمانان]] را [[ملک]] خود دانسته، هرچه و هرگونه که می‌خواستند در آن تصرف و براساس [[تمایلات]] خود و [[همسران]] و کنیزکان خویش، [[دارایی]] [[بیت المال مسلمانان]] را [[هزینه]] کرده، هیچ حکمی از [[احکام شریعت]] محمدی یا خرده‌گیری [[مردم]] و دلسوزان، آنان را از این کار بازنمی‌داشت<ref>مروج الذهب، ج۳، ص۳۰۸.</ref>. «منصور» [[خلیفه عباسی]]، به هنگام [[مرگ]] ششصد میلیون درهم و چهارده میلیون دینار از خود برجای گذاشت<ref>مروج الذهب، ج۳، ص۳۰۸.</ref>. زمانی که «[[مروان بن ابی حفص]]» بر [[مهدی عباسی]] وارد شده، شعری خواند که در آن، [[خاندان عباسی]] را [[مدح]] گفته، [[اهل‌بیت]]{{عم}} را نکوهش می‌کرد، از جایزه و صله هفتاد هزار درهمی [[مهدی]] برخوردار شد<ref>تاریخ طبری، ج۸، ص۱۸۲.</ref>. و آن‌گاه که «[[عبداللّه بن مالک]]» کنیزکی آوازه‌خوان پیشکش مهدی کرد، مهدی به پاس این خدمت چهل هزار درهم‌ برای او فرستاد<ref>تاریخ طبری، ج۸، ص۱۸۵.</ref>. [[هارون الرشید]] شیفته میگساری با حضور «جعفر [[برمکی]]» و خواهر خود «عباسه» دختر مهدی بود. او هرگاه بر خوان شراب می‌نشست آن دو را فرا می‌خواند و پس از خوردن شراب، جعفر و عباسه را تنها می‌گذاشت تا از فرط میگساری، مدهوش شوند<ref>تاریخ طبری، ج۸، ص۲۹۴.</ref>.
#'''[[فساد اخلاقی]] و [[مالی]]''': امام رضا{{ع}} در دوران [[حیات]] پدر ارجمند خود با حاکمانی معاصر بود که [[اموال مسلمانان]] را [[ملک]] خود دانسته، هرچه و هرگونه که می‌خواستند در آن [[تصرف]] و براساس [[تمایلات]] خود و [[همسران]] و [[کنیزکان]] خویش، [[دارایی]] [[بیت المال مسلمانان]] را [[هزینه]] کرده، هیچ حکمی از [[احکام شریعت]] [[محمدی]] یا [[خرده‌گیری]] [[مردم]] و دلسوزان، آنان را از این کار بازنمی‌داشت<ref>مروج الذهب، ج۳، ص۳۰۸.</ref>. «منصور» [[خلیفه عباسی]]، به هنگام [[مرگ]] ششصد میلیون درهم و چهارده میلیون دینار از خود برجای گذاشت<ref>مروج الذهب، ج۳، ص۳۰۸.</ref>. زمانی که «[[مروان بن ابی حفص]]» بر [[مهدی عباسی]] وارد شده، شعری خواند که در آن، [[خاندان عباسی]] را [[مدح]] گفته، [[اهل‌بیت]]{{عم}} را [[نکوهش]] می‌کرد، از جایزه و [[صله]] هفتاد هزار درهمی [[مهدی]] برخوردار شد<ref>تاریخ طبری، ج۸، ص۱۸۲.</ref>. و آن‌گاه که «[[عبداللّه بن مالک]]» کنیزکی آوازه‌خوان پیشکش مهدی کرد، مهدی به [[پاس]] این [[خدمت]] چهل هزار درهم‌ برای او فرستاد<ref>تاریخ طبری، ج۸، ص۱۸۵.</ref>. [[هارون الرشید]] شیفته [[میگساری]] با حضور «جعفر [[برمکی]]» و [[خواهر]] خود «عباسه» دختر مهدی بود. او هرگاه بر خوان شراب می‌نشست آن دو را فرا می‌خواند و پس از خوردن شراب، جعفر و عباسه را تنها می‌گذاشت تا از فرط میگساری، مدهوش شوند<ref>تاریخ طبری، ج۸، ص۲۹۴.</ref>.
# '''[[فساد سیاسی]]''': [[حضرت رضا]]{{ع}} [[شاهد]] کیفیت تعامل [[عباسیان]] با مسأله «[[خلافت]]» بود. آنان خود را چنین جا انداخته بودند که [[جانشینی پیامبر اکرم]]{{صل}} از طریق «عباس» عموی آن حضرت به صورت [[ارث]] به ایشان رسیده است. [[حاکمان]] این [[خاندان]]، بدون در نظر گرفتن آرای [[مسلمانان]]، این [[منصب الهی]] را که هیچ بهره‌ای در آن نداشتند به یکدیگر وامی‌گذاردند و از سپردن آن به صاحبان [[حقیقی]] خلافت که به [[فرمان خداوند]] و تعیین [[رسول خدا]] برگزیده شده بودند، سرباز می‌زدند. [[حاکمان عباسی]]، همه چیز را تحت [[سلطه]] خود می‌خواستند و از همین‌رو منصب «[[قضاوت]]» و قاضیان را [[تسلیم]] خویش کرده، [[دین]] را به عنوان پوششی برای [[فریب]] [[مردم]] به کار گرفتند و با همین ابزار، میان مردم چنین ترویج کردند که: اینان (عباسیان) حاکمان برگزیده از سوی [[خداوند]] هستند و مردم مجاز نیستند این خاندان را مورد [[انتقاد]] و [[حسابرسی]] قرار دهند.
#'''[[فساد سیاسی]]''': [[حضرت رضا]]{{ع}} [[شاهد]] کیفیت تعامل [[عباسیان]] با مسأله «[[خلافت]]» بود. آنان خود را چنین جا انداخته بودند که [[جانشینی پیامبر اکرم]]{{صل}} از طریق «عباس» عموی آن حضرت به صورت [[ارث]] به ایشان رسیده است. [[حاکمان]] این [[خاندان]]، بدون در نظر گرفتن آرای [[مسلمانان]]، این [[منصب الهی]] را که هیچ بهره‌ای در آن نداشتند به یکدیگر وامی‌گذاردند و از سپردن آن به صاحبان [[حقیقی]] خلافت که به [[فرمان خداوند]] و تعیین [[رسول خدا]] برگزیده شده بودند، سرباز می‌زدند. [[حاکمان عباسی]]، همه چیز را تحت [[سلطه]] خود می‌خواستند و از همین‌رو [[منصب]] «[[قضاوت]]» و قاضیان را [[تسلیم]] خویش کرده، [[دین]] را به عنوان پوششی برای [[فریب]] [[مردم]] به کار گرفتند و با همین ابزار، میان مردم چنین [[ترویج]] کردند که: اینان (عباسیان) حاکمان برگزیده از سوی [[خداوند]] هستند و مردم مجاز نیستند این خاندان را مورد [[انتقاد]] و [[حسابرسی]] قرار دهند.
# '''[[مهرورزی]] مسلمانان نسبت به [[اهل‌بیت]]{{عم}}''': [[امام رضا]]{{ع}} در روزگاری [[زندگی]] می‌کرد که آکنده از [[روح]] [[دوستی]] و [[الفت]] و [[مودت]] نسبت به اهل‌بیت{{عم}} بود و این فضا ثمره تلاش بی‌امان [[امامان]] پیش از حضرت رضا{{ع}} به شمار می‌رفت<ref>محمد امین غالب الطویل، تاریخ العلویین، ص۲۰۰.</ref>. آن‌چنان این روح بر [[جامعه]] [[روزگار]] آن حضرت [[حاکم]] بود که [[هارون الرشید]] [[دشمن]]، لب به [[اعتراض]] گشوده، به [[امام کاظم]]{{ع}} گفت: تو کسی هستی که مردم در [[نهان]] با تو [[بیعت]] می‌کنند<ref>الصواعق المحرقة، ص۳۰۹.</ref>. علی‌رغم چنین اعترافی که [[هارون]] در مورد جایگاه مردمی امام کاظم{{ع}} بر زبان می‌آورد، امام رضا{{ع}} خود شاهد روش‌های مکارانه هارون و فراخوان مکرر امام کاظم{{ع}} توسط هارون و در بند کشیده شدن و سرانجام کشته شدن پدرش به دست او بود.
#'''[[مهرورزی]] مسلمانان نسبت به [[اهل‌بیت]]{{عم}}''': [[امام رضا]]{{ع}} در روزگاری [[زندگی]] می‌کرد که آکنده از [[روح]] [[دوستی]] و [[الفت]] و [[مودت]] نسبت به اهل‌بیت{{عم}} بود و این فضا ثمره تلاش بی‌امان [[امامان]] پیش از حضرت رضا{{ع}} به شمار می‌رفت<ref>محمد امین غالب الطویل، تاریخ العلویین، ص۲۰۰.</ref>. آن‌چنان این روح بر [[جامعه]] [[روزگار]] آن حضرت [[حاکم]] بود که [[هارون الرشید]] [[دشمن]]، لب به [[اعتراض]] گشوده، به [[امام کاظم]]{{ع}} گفت: تو کسی هستی که مردم در [[نهان]] با تو [[بیعت]] می‌کنند<ref>الصواعق المحرقة، ص۳۰۹.</ref>. علی‌رغم چنین اعترافی که [[هارون]] در مورد جایگاه مردمی امام کاظم{{ع}} بر زبان می‌آورد، امام رضا{{ع}} خود شاهد روش‌های مکارانه هارون و فراخوان مکرر امام کاظم{{ع}} توسط هارون و در بند کشیده شدن و سرانجام کشته شدن پدرش به دست او بود.
# '''قیام‌های مسلحانه''': از دیگر رخدادهای برجسته و چشم‌گیری که در روزگار امام رضا{{ع}} در کنار پدر گرامی‌اش بروز کرد، قیام‌های مسلحانه بود. از قیام‌هایی که در این روزگار به وجود آمد می‌توان [[قیام]] «حسین بن علی بن الحسن بن الامام حسن{{ع}}»، معروف به «[[شهید فخ]]» نام برد. این قیام مسلحانه، به [[رهبری]] «[[حسین بن علی]]» و بر ضد [[والی مدینه]] سامان گرفت، اما در نهایت به [[کشته شدن حسین]] و خاندانش- که [[خداوند]] از آنان [[خشنود]] باد- انجامید. سرکوب شدن [[قیام حسین بن علی]]، دیگر [[انقلابیون]] را از ادامه این راه بازنداشت و همچنان قیام‌های مسلحانه علیه [[حکومت عباسیان]] [[تدارک]] دیده می‌شد. در سال ۱۷۶ق. «[[یحیی بن عبداللّه بن الحسن]]» [[قیام]] کرد. [[هارون]] برای از پای درآوردن قیام او، هزاران [[جنگجو]] برای مقابله با «یحیی» گسیل داشت، سپس به او [[امان]] داد و در بندش کشید و یحیی در [[زندان]] بدرود [[زندگی]] گفت<ref>الصواعق المحرقة، ص۳۰۹.</ref>. با اندکی [[تأمل]] در [[تاریخ]] و مرور آن، روشن می‌شود که این [[قیام‌ها]] عکس العمل طبیعی نسبت به سیاست‌های ستمکارانه و جابرانه [[عباسیان]] بود<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۰ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱۰]]، ص ۶۳.</ref>.
#'''قیام‌های مسلحانه''': از دیگر رخدادهای برجسته و چشم‌گیری که در روزگار امام رضا{{ع}} در کنار پدر گرامی‌اش بروز کرد، قیام‌های مسلحانه بود. از قیام‌هایی که در این روزگار به وجود آمد می‌توان [[قیام]] «حسین بن علی بن الحسن بن الامام حسن{{ع}}»، معروف به «[[شهید فخ]]» نام برد. این [[قیام مسلحانه]]، به [[رهبری]] «[[حسین بن علی]]» و بر ضد [[والی مدینه]] سامان گرفت، اما در نهایت به [[کشته شدن حسین]] و خاندانش- که [[خداوند]] از آنان [[خشنود]] باد- انجامید. [[سرکوب]] شدن [[قیام حسین بن علی]]، دیگر [[انقلابیون]] را از ادامه این راه بازنداشت و همچنان قیام‌های مسلحانه علیه [[حکومت عباسیان]] [[تدارک]] دیده می‌شد. در [[سال ۱۷۶ق]]. «[[یحیی بن عبداللّه بن الحسن]]» [[قیام]] کرد. [[هارون]] برای از پای درآوردن قیام او، هزاران [[جنگجو]] برای مقابله با «یحیی» گسیل داشت، سپس به او [[امان]] داد و در بندش کشید و یحیی در [[زندان]] بدرود [[زندگی]] گفت<ref>الصواعق المحرقة، ص۳۰۹.</ref>. با اندکی [[تأمل]] در [[تاریخ]] و مرور آن، روشن می‌شود که این [[قیام‌ها]] عکس العمل طبیعی نسبت به سیاست‌های ستمکارانه و جابرانه [[عباسیان]] بود.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۰ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱۰]]، ص ۶۳.</ref>
 
== [[امام کاظم]]{{ع}} زمینه‌ساز [[امامت حضرت رضا]]{{ع}} ==
[[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[وظایف]] [[امامان معصوم]]{{ع}} را برشمرده، به یکی از آنها اشاره کرده، می‌فرماید: {{متن حدیث|فى كُلِّ خَلَفٍ مِنْ امتى عُدُولٌ مِنْ اهل بيتى يَنْفُونَ عَنْ هَذَا الدِّينِ تَحْرِيفَ الضَّالِّينَ وَ انْتِحَالَ الْمُبْطِلِينَ، وَ تَأْوِيلَ الْجَاهِلِينَ...}}<ref>الصواعق المحرقة، ص۲۳۱.</ref>؛ در میان‌ هر نسلی از [[امت]] من، عادلانی از [[خاندان]] من وجود دارند که از رخنه کردن [[تحریف]] [[گمراهان]]، ادعای انتساب [[باطل]] کاران و [[تأویل]] [[جاهلان]] به این [[دین]] ([[اسلام]]) جلوگیری می‌کنند (اسلام را از گزند بدخواهان مصون می‌دارند).


==[[امام کاظم]]{{ع}} زمینه‌ساز [[امامت حضرت رضا]]{{ع}}==
[[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[وظایف]] [[امامان معصوم]]{{ع}} را برشمرده، به یکی از آنها اشاره کرده، می‌فرماید:
{{متن حدیث|فى كُلِّ خَلَفٍ مِنْ امتى عُدُولٌ مِنْ اهل بيتى يَنْفُونَ عَنْ هَذَا الدِّينِ تَحْرِيفَ الضَّالِّينَ وَ انْتِحَالَ الْمُبْطِلِينَ، وَ تَأْوِيلَ الْجَاهِلِينَ...}}<ref>الصواعق المحرقة، ص۲۳۱.</ref>؛
در میان‌ هر نسلی از [[امت]] من، عادلانی از [[خاندان]] من وجود دارند که از رخنه کردن [[تحریف]] [[گمراهان]]، ادعای انتساب [[باطل]] کاران و [[تأویل]] [[جاهلان]] به این [[دین]] ([[اسلام]]) جلوگیری می‌کنند (اسلام را از گزند [[بدخواهان]] مصون می‌دارند).
حضرت [[علی بن موسی الرضا]]{{ع}} نیز از این قاعده مستثنا نبوده و [[مأمور]] به ایفای این [[مسئولیت]] بود. توجه به این نکته ضروری است که این مسئولیت زمانی لازم الاجراست که [[امام رضا]]{{ع}} خود در حال انجام [[رسالت]] [[امامت]] باشد، اما در کنار پدر، مسئولیت او تابع [[مسئولیت امام]] متصدی امر امامت خواهد بود و هموست که سزاوار به انجام این [[وظیفه]] و پرداختن به آن می‌باشد و [[امام]] [[جانشین]]، در [[زمان]] [[حیات]] امام{{ع}} جز در مواردی و حدودی معین از بیان هر امری خودداری می‌کند. به همین منظور و برای روشن شدن شرح [[وظایف امام]] مأمور و امام جانشین، [[امام صادق]]{{ع}} در پاسخ اینکه ممکن است در یک زمان، بیش از یک امام وجود داشته باشد، می‌فرماید: نه، مگر اینکه یکی از آن دو خموش است<ref>الکافی، ج۱، ص۱۷۸.</ref>.
حضرت [[علی بن موسی الرضا]]{{ع}} نیز از این قاعده مستثنا نبوده و [[مأمور]] به ایفای این [[مسئولیت]] بود. توجه به این نکته ضروری است که این مسئولیت زمانی لازم الاجراست که [[امام رضا]]{{ع}} خود در حال انجام [[رسالت]] [[امامت]] باشد، اما در کنار پدر، مسئولیت او تابع [[مسئولیت امام]] متصدی امر امامت خواهد بود و هموست که سزاوار به انجام این [[وظیفه]] و پرداختن به آن می‌باشد و [[امام]] [[جانشین]]، در [[زمان]] [[حیات]] امام{{ع}} جز در مواردی و حدودی معین از بیان هر امری خودداری می‌کند. به همین منظور و برای روشن شدن شرح [[وظایف امام]] مأمور و امام جانشین، [[امام صادق]]{{ع}} در پاسخ اینکه ممکن است در یک زمان، بیش از یک امام وجود داشته باشد، می‌فرماید: نه، مگر اینکه یکی از آن دو خموش است<ref>الکافی، ج۱، ص۱۷۸.</ref>.


از همین‌رو در [[روزگار]] امام کاظم{{ع}}، امام رضا{{ع}} خموشی گزیده بود؛ یعنی او متولی [[منصب امامت]] نشده بود و به صورت مستقل از امام مأمور؛ یعنی امام کاظم{{ع}} موضع‌گیری نمی‌کرد، بلکه در عمل، از امام کاظم که [[منصب]] بالفعل امامت را در دست داشت [[پیروی]] می‌کرد. این مطلب نیز باید روشن شود که [[سکوت امام]] [[رضا]]{{ع}} یا هر امام جانشین در [[زمان حضور امام]] مأمور، بدان معنا نیست که از اقدام‌های [[اصلاحی]] و دگرگون‌ساز در میان امت بازایستد. امام رضا{{ع}} در چارچوب وظایف تعیین‌شده در میان امت فعالیت داشته، به [[نشر]] مفاهیم و [[ارزش‌های اسلامی]] می‌پرداخت، سؤال‌های [[اعتقادی]] و [[فقهی]] را پاسخ می‌گفت و در حالی‌که تنها بیست و اندی سال از عمر بابرکتش می‌گذشت، در [[مسجد رسول خدا]] می‌نشست و [[فتوا]] می‌داد<ref>تهذیب التهذیب، ج۷، ص۳۳۹.</ref>.
از همین‌رو در [[روزگار]] امام کاظم{{ع}}، امام رضا{{ع}} خموشی گزیده بود؛ یعنی او متولی [[منصب امامت]] نشده بود و به صورت مستقل از امام مأمور؛ یعنی امام کاظم{{ع}} موضع‌گیری نمی‌کرد، بلکه در عمل، از امام کاظم که منصب بالفعل امامت را در دست داشت [[پیروی]] می‌کرد. این مطلب نیز باید روشن شود که سکوت امام [[رضا]]{{ع}} یا هر امام جانشین در زمان حضور امام مأمور، بدان معنا نیست که از اقدام‌های [[اصلاحی]] و دگرگون‌ساز در میان امت بازایستد. امام رضا{{ع}} در چارچوب وظایف تعیین‌شده در میان امت فعالیت داشته، به نشر مفاهیم و [[ارزش‌های اسلامی]] می‌پرداخت، سؤال‌های [[اعتقادی]] و [[فقهی]] را پاسخ می‌گفت و در حالی‌که تنها بیست و اندی سال از عمر بابرکتش می‌گذشت، در [[مسجد رسول خدا]] می‌نشست و [[فتوا]] می‌داد<ref>تهذیب التهذیب، ج۷، ص۳۳۹.</ref>.
«[[ذهبی]]» درباره [[امام رضا]]{{ع}} می‌گوید: او (امام رضا{{ع}}) در حالی‌که [[جوان]] بود در ایام «مالک» فتوا می‌داد<ref>سیر أعلام النبلاء، ج۹، ص۳۸۸.</ref>.
او همچنین در [[دوران امامت]] پدر گرامی‌اش [[امام کاظم]]{{ع}} «[[امر به معروف]]» و «[[نهی از منکر]]» می‌کرد و از پدر و اجداد [[بزرگوار]] خود [[روایت حدیث]] کرده، به [[نشر احادیث]] [[اهل‌بیت]]{{عم}} و [[سنت رسول خدا]] در میان [[مردم]] می‌پرداخت.


راویانی چون «[[ابوبکر]]»، «[[احمد بن حباب حمیری]]»، «[[داوود بن سلیمان بن یوسف غازی]]»، «[[سلیمان بن جعفر]]» و دیگران از او [[روایت]] کرده‌اند<ref>تهذیب الکمال، ج۲۱، ص۱۴۸.</ref>.
«[[ذهبی]]» درباره [[امام رضا]]{{ع}} می‌گوید: او (امام رضا{{ع}}) در حالی‌که [[جوان]] بود در ایام «مالک» فتوا می‌داد<ref>سیر أعلام النبلاء، ج۹، ص۳۸۸.</ref>. او همچنین در دوران امامت پدر گرامی‌اش [[امام کاظم]]{{ع}} «[[امر به معروف]]» و «[[نهی از منکر]]» می‌کرد و از پدر و اجداد [[بزرگوار]] خود روایت حدیث کرده، به [[نشر احادیث]] [[اهل‌بیت]]{{عم}} و [[سنت رسول خدا]] در میان [[مردم]] می‌پرداخت. راویانی چون «[[ابوبکر]]»، «[[احمد بن حباب حمیری]]»، «[[داوود بن سلیمان بن یوسف غازی]]»، «[[سلیمان بن جعفر]]» و دیگران از او [[روایت]] کرده‌اند<ref>تهذیب الکمال، ج۲۱، ص۱۴۸.</ref>.
[[امام]] [[موسی بن جعفر]]{{ع}} در مناسبت‌ها و [[دیدارها]] با بیان مطالبی و ایراد تعبیرهایی، ذهن‌ها را متوجه [[امامت]] فرزندش امام رضا{{ع}} کرده، [[یاران]] و [[اصحاب]] خود را به او ارجاع می‌داد. در اینجا به برخی از [[گفتارها]] و رهنمودهای امام کاظم{{ع}} درباره امام رضا{{ع}} اشاره می‌کنیم: این علی‌ فرزند من است. کتاب ([[نامه]]) او کتاب من، گفتار او گفتار من، قول او قول من و پیک او پیک من است و هرچه او گوید همان است و [[حق]] گفته است‌<ref>اصول کافی، ج۱، ص۳۱۲؛ عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۳۱؛ الارشاد، ج۲، ص۲۵۰؛ طوسی، الغیبه، ص۳۷؛ روضة الواعظین، ج۱، ص۲۲۲؛ الفصول المهمه، ص۲۴۴.</ref>.
 
[[امام]] [[موسی بن جعفر]]{{ع}} در مناسبت‌ها و دیدارها با بیان مطالبی و ایراد تعبیرهایی، ذهن‌ها را متوجه [[امامت]] فرزندش امام رضا{{ع}} کرده، [[یاران]] و [[اصحاب]] خود را به او ارجاع می‌داد. در اینجا به برخی از گفتارها و رهنمودهای امام کاظم{{ع}} درباره امام رضا{{ع}} اشاره می‌کنیم: این علی‌ فرزند من است. کتاب (نامه) او کتاب من، گفتار او گفتار من، قول او قول من و پیک او پیک من است و هرچه او گوید همان است و [[حق]] گفته است‌<ref>اصول کافی، ج۱، ص۳۱۲؛ عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۳۱؛ الارشاد، ج۲، ص۲۵۰؛ طوسی، الغیبه، ص۳۷؛ روضة الواعظین، ج۱، ص۲۲۲؛ الفصول المهمه، ص۲۴۴.</ref>.


امام کاظم{{ع}} همچنین به [[فرزندان]] خویش می‌فرمود: فرزندان من، این (علی) [[برادر]] شما، [[عالم آل محمد]]{{صل}} است. از این‌رو [[احکام دین]] خود را از او بپرسید و فرا بگیرید و آنچه به شما بگوید [[حفظ]] و بدان عمل‌ کنید<ref>اعلام الوری، ج۲، ص۶۴؛ کشف الغمه، ج۳، ص۱۰۷ (به نقل از: اعلام الوری، ج۲، ص۶۴)؛ بحار الانوار، ج۴۹، ص۱۰۰ (به نقل از: اعلام الوری و کشف الغمه).</ref>.
امام کاظم{{ع}} همچنین به [[فرزندان]] خویش می‌فرمود: فرزندان من، این (علی) [[برادر]] شما، [[عالم آل محمد]]{{صل}} است. از این‌رو [[احکام دین]] خود را از او بپرسید و فرا بگیرید و آنچه به شما بگوید [[حفظ]] و بدان عمل‌ کنید<ref>اعلام الوری، ج۲، ص۶۴؛ کشف الغمه، ج۳، ص۱۰۷ (به نقل از: اعلام الوری، ج۲، ص۶۴)؛ بحار الانوار، ج۴۹، ص۱۰۰ (به نقل از: اعلام الوری و کشف الغمه).</ref>.
هرگاه امام کاظم{{ع}} فرصتی مناسب می‌یافت، زمینه را برای امام رضا{{ع}} و امر [[جانشینی]] او فراهم می‌کرد. او به «[[علی بن یقطین]]» فرمود: ای [[علی بن یقطین]]، این علی، [[سرور]] و مهتر [[فرزندان]] من است. من [[کنیه]] خود را به او داده‌ام<ref>الإرشاد، ج۲، ص۲۴۹؛ اعلام الوری، ج۲، ص۴۳ (به نقل از: الإرشاد، ج۲، ص۲۴۹)؛ کشف الغمه، ج۳، ص۶۰ (به نقل از: الارشاد) و بحار الانوار، ج۴۹، ص۱۳ (به نقل از: عیون اخبار الرضا).</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۰ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱۰]]، ص ۶۷.</ref>


==[[وصیت]] [[امام کاظم]]{{ع}} درباره [[امام]] پس از خویش==
هرگاه امام کاظم{{ع}} فرصتی مناسب می‌یافت، زمینه را برای امام رضا{{ع}} و امر [[جانشینی]] او فراهم می‌کرد. او به «[[علی بن یقطین]]» فرمود: ای [[علی بن یقطین]]، این علی، [[سرور]] و مهتر [[فرزندان]] من است. من کنیه خود را به او داده‌ام<ref>الإرشاد، ج۲، ص۲۴۹؛ اعلام الوری، ج۲، ص۴۳ (به نقل از: الإرشاد، ج۲، ص۲۴۹)؛ کشف الغمه، ج۳، ص۶۰ (به نقل از: الارشاد) و بحار الانوار، ج۴۹، ص۱۳ (به نقل از: عیون اخبار الرضا).</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۰ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱۰]]، ص ۶۷.</ref>
[[امامت]]، منصبی است خدایی با مسئولیتی سنگین که جز با تعیین و [[گزینش]] [[خداوند]] و [[معرفی پیامبر]] [[اکرم]]{{صل}} تحقق خارجی نمی‌یابد و [[مسلمانان]] در [[تعیین امام]]، [[حق]] [[دخالت]] ندارند؛ زیرا نمی‌توانند امام [[معصوم]] را بشناسند؛ امامی که خداوند «[[عصمت]]» را لازمه او دانسته، می‌فرماید: {{متن قرآن|لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ}}<ref>«پیمان من به ستمکاران نمی‌رسد» سوره بقره، آیه ۱۲۴.</ref>.
 
روایاتی که از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} به ما رسیده است بر امر تعیین امام معصوم به [[فرمان خدا]] تأکید دارد. نیز حضرتش در آغاز [[دعوت به یکتاپرستی]] می‌فرمود: امر [[رسالت]] و خلافت‌ از آن خداست در هرکه خواهد قرار می‌دهد<ref>تاریخ طبری، ج۲، ص۳۵۰؛ السیرة الحلبیه، ج۲، ص۳؛ ابن کثیر، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۵۹.</ref>.
== [[وصیت]] [[امام کاظم]]{{ع}} درباره [[امام]] پس از خویش ==
نیز حضرتش بارها و با لفظهای متعدد و عبارت‌های گوناگون، [[امامان معصوم]] را [[دوازده تن]] و همگان را از [[قریش]] خوانده است<ref>نک: مسند احمد، ج۱، ص۶۵۷؛ سنن ابی داوود، ج۴، ص۱۰۶؛ سنن ترمذی، ج۴، ص۵۰۱؛ سیوطی، تاریخ الخلفاء، ص۱۱؛ کنز العمال، ج۱۲، ص۳۲.</ref>.
[[امامت]]، منصبی است خدایی با مسئولیتی سنگین که جز با تعیین و [[گزینش]] [[خداوند]] و معرفی [[پیامبر اکرم]]{{صل}} تحقق خارجی نمی‌یابد و [[مسلمانان]] در [[تعیین امام]]، [[حق]] دخالت ندارند؛ زیرا نمی‌توانند امام [[معصوم]] را بشناسند؛ امامی که خداوند «[[عصمت]]» را لازمه او دانسته، می‌فرماید: {{متن قرآن|لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ}}<ref>«پیمان من به ستمکاران نمی‌رسد» سوره بقره، آیه ۱۲۴.</ref>.
روایاتی نیز در دست است که امامان معصوم از بنی هاشم‌اند، از جمله این گفته [[پیامبر]]{{صل}} است که {{متن حدیث|بَعْدِي اثْنَا عَشَرَ خَلِيفَةً... كُلُّهُمْ مِنْ بَنِي هَاشِمٍ}}<ref>ینابیع الموده، ج۱، ص۳۰۸؛ مودة القربی، ص۴۴۵؛ إحقاق الحق، ج۱۳، ص۳۰.</ref>؛
 
پس از من [[دوازده خلیفه]] ([[جانشین]]) می‌باشند که همگی ایشان از بنی هاشم‌اند.
روایاتی که از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} به ما رسیده است بر امر تعیین امام معصوم به [[فرمان خدا]] تأکید دارد. نیز حضرتش در آغاز [[دعوت به یکتاپرستی]] می‌فرمود: امر [[رسالت]] و خلافت‌ از آن خداست در هرکه خواهد قرار می‌دهد<ref>تاریخ طبری، ج۲، ص۳۵۰؛ السیرة الحلبیه، ج۲، ص۳؛ ابن کثیر، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۵۹.</ref>. همچنین حضرتش بارها و با لفظهای متعدد و عبارت‌های گوناگون، [[امامان معصوم]] را دوازده تن و همگان را از [[قریش]] خوانده است<ref>نک: مسند احمد، ج۱، ص۶۵۷؛ سنن ابی داوود، ج۴، ص۱۰۶؛ سنن ترمذی، ج۴، ص۵۰۱؛ سیوطی، تاریخ الخلفاء، ص۱۱؛ کنز العمال، ج۱۲، ص۳۲.</ref>.


در روایاتی بی‌شمار، «[[بنی هاشم]]» به [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} و [[فرزندان]] او [[تفسیر]] شده، سپس آنان را در [[امام حسین]]{{ع}} و فرزندان او منحصر می‌کند<ref>نک: کفایة الاثر، ص۲۳، ۲۹ و ۳۵.</ref>.
روایاتی نیز در دست است که امامان معصوم از بنی هاشم‌اند، از جمله این گفته [[پیامبر]]{{صل}} است که {{متن حدیث|بَعْدِي اثْنَا عَشَرَ خَلِيفَةً... كُلُّهُمْ مِنْ بَنِي هَاشِمٍ}}<ref>ینابیع الموده، ج۱، ص۳۰۸؛ مودة القربی، ص۴۴۵؛ إحقاق الحق، ج۱۳، ص۳۰.</ref>؛ پس از من [[دوازده خلیفه]] ([[جانشین]]) می‌باشند که همگی ایشان از بنی هاشم‌اند.
همچنین [[روایات]] متعددی از پیامبر اکرم{{صل}} نقل شده که به نام‌های [[امامان دوازده‌گانه]] پرداخته است. برخی از این روایات به‌طور عام آنان را برشمرده، برخی دیگر به‌طور خاص، مانند این [[روایت]] که فرموده است: {{متن حدیث|الْأَئِمَّةُ مِنْ بَعْدِي اثْنَا عَشَرَ، أَوَّلُهُمْ عَلِيٌّ، وَ رَابِعُهُمْ وَ ثَامِنُهُمْ عَلِيٌّ}}<ref>جامع الاخبار، ص۶۲.</ref>؛
[[امامان]] پس از من [[دوازده تن]] هستند. نخستین آنان علی، چهارمین آنان علی و هشتمین آنان علی است.
باتوجه به [[روایات]] یاد شده و دیگر روایات، [[امامت]] با [[وصیت]] و سفارش ثابت می‌شود و بنا به [[عهد]] و پیمانی است از [[رسول اللّه]]{{صل}} که هر امامی، [[امام]] پس از خود را تعیین و [[ودایع امامت]] را بدو می‌سپارد.


امام [[جعفر صادق]]{{ع}} در روایتی فرموده است: می‌پندارید امر امامت و جانشینی‌ در [[اختیار]] ماست که به هرکس بخواهیم واگذاریم؟ به [[خدا]] [[سوگند]]، هرگز چنین نیست. این (امامت)، عهدی است از [[رسول خدا]] که به یکایک از این خاندان‌ می‌رسد تا به دست صاحب آن سپرده شود<ref>بحار الانوار، ج۲۳، ص۷۰ (به نقل از: شیخ صدوق، کمال الدین).</ref>.
در روایاتی بی‌شمار، «[[بنی هاشم]]» به [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} و [[فرزندان]] او [[تفسیر]] شده، سپس آنان را در [[امام حسین]]{{ع}} و فرزندان او منحصر می‌کند<ref>نک: کفایة الاثر، ص۲۳، ۲۹ و ۳۵.</ref>. همچنین [[روایات]] متعددی از پیامبر اکرم{{صل}} نقل شده که به نام‌های [[امامان دوازده‌گانه]] پرداخته است. برخی از این روایات به‌طور عام آنان را برشمرده، برخی دیگر به‌طور خاص، مانند این [[روایت]] که فرموده است: {{متن حدیث|الْأَئِمَّةُ مِنْ بَعْدِي اثْنَا عَشَرَ، أَوَّلُهُمْ عَلِيٌّ، وَ رَابِعُهُمْ وَ ثَامِنُهُمْ عَلِيٌّ}}<ref>جامع الاخبار، ص۶۲.</ref>؛ [[امامان]] پس از من دوازده تن هستند. نخستین آنان علی، چهارمین آنان علی و هشتمین آنان علی است.
[[امام کاظم]]{{ع}} نیز باید امام پس از خویش را به [[امت]] معرفی می‌کرد و بر اساس همین [[مسئولیت]] گاهی به اشاره و گاهی به‌طور صریح و در قالب نصوصی، [[امام رضا]]{{ع}} را به‌عنوان [[جانشین]] خود به [[یاران]] و [[اصحاب خاص]] خویش می‌شناساند تا آنان در [[زمان]] مناسب، مسأله [[امامت حضرت رضا]]{{ع}} را در میان [[مردم]] نهادینه کنند. امام{{ع}} با در نظر گرفتن شرایط تعقیب و گریزی که از سوی دستگاه [[عباسیان]] [[اعمال]] می‌شد، از معرفی جانشین خود به [[عامه]] مردم و در [[جامعه]] [[پرهیز]] می‌کرد.
 
باتوجه به [[روایات]] یاد شده و دیگر روایات، [[امامت]] با [[وصیت]] و سفارش ثابت می‌شود و بنا به [[عهد]] و پیمانی است از [[رسول اللّه]]{{صل}} که هر امامی، [[امام]] پس از خود را تعیین و [[ودایع امامت]] را بدو می‌سپارد. امام [[جعفر صادق]]{{ع}} در روایتی فرموده است: می‌پندارید امر امامت و جانشینی‌ در [[اختیار]] ماست که به هرکس بخواهیم واگذاریم؟ به [[خدا]] [[سوگند]]، هرگز چنین نیست. این (امامت)، عهدی است از [[رسول خدا]] که به یکایک از این خاندان‌ می‌رسد تا به دست صاحب آن سپرده شود<ref>بحار الانوار، ج۲۳، ص۷۰ (به نقل از: شیخ صدوق، کمال الدین).</ref>.
 
[[امام کاظم]]{{ع}} نیز باید امام پس از خویش را به [[امت]] معرفی می‌کرد و بر اساس همین [[مسئولیت]] گاهی به اشاره و گاهی به‌طور صریح و در قالب نصوصی، [[امام رضا]]{{ع}} را به‌عنوان [[جانشین]] خود به [[یاران]] و اصحاب خاص خویش می‌شناساند تا آنان در [[زمان]] مناسب، مسأله [[امامت حضرت رضا]]{{ع}} را در میان [[مردم]] نهادینه کنند. امام{{ع}} با در نظر گرفتن شرایط تعقیب و گریزی که از سوی دستگاه [[عباسیان]] [[اعمال]] می‌شد، از معرفی جانشین خود به [[عامه]] مردم و در [[جامعه]] پرهیز می‌کرد.


به‌هرحال [[نصوص]] و روایات وارده همصدا بر این امر متفق‌اند که امام کاظم{{ع}} فرزندش امام رضا{{ع}} را به‌عنوان جانشین و امام پس از خویش معرفی فرموده است.
به‌هرحال [[نصوص]] و روایات وارده همصدا بر این امر متفق‌اند که امام کاظم{{ع}} فرزندش امام رضا{{ع}} را به‌عنوان جانشین و امام پس از خویش معرفی فرموده است.
از «نعیم بن قابوس» نقل شده است که گفت: «[[ابو الحسن]]{{ع}} به من فرمود:<ref>اصول کافی، ج۱، ص۳۱۱، حدیث ۲؛ عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۳۱ (به نقل از: کلینی)؛ طوسی، الغیبه، ص۳۶ (به نقل از: عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۳۱).</ref>
فرزندم [[علی]]، بزرگترین پسران من، شنواترین آنان به سخن من و فرمانبردارترین ایشان از من است. با من در کتاب «[[جفر]]» و «جامعه» می‌نگرد و کسی جز [[پیامبر]] یا [[وصی]] و [[جانشینی پیامبر]] در این کتاب نمی‌نگرد ([[حق]] ندارد در آن بنگرد)».
[[امام کاظم]]{{ع}} از [[روزگار]] خردسالی [[امام رضا]]{{ع}} امر [[امامت]] او را بیان می‌داشت. در [[روایت]] «[[مفضل بن عمر]]» آمده است: «به [[امام کاظم]]{{ع}} گفتم:
فدایت شوم، چنان محبتی از این [[کودک]] در دلم به وجود آمده که تابه‌حال از کسی جز شما مانند آن را در [[دل]] خود نیافته‌ام.
[[امام]]{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|يَا مُفَضَّلُ، هُوَ مِنِّي بِمَنْزِلَتِي مِنْ أَبِي{{ع}}، {{متن قرآن|ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ}}<ref>«در حالی که برخی از فرزندزادگان برخی دیگرند و خداوند شنوایی داناست» سوره آل عمران، آیه ۳۴.</ref>}}؛
ای [[مفضل]]، جایگاه او نسبت به من همانند جایگاه من نسبت به پدرم است. سپس این [[آیه]] را [[تلاوت]] فرمود: «فرزندانی که بعضی از آنان از نسل‌ بعضی دیگرند، و [[خداوند]] شنوای داناست».
به امام{{ع}} گفتم: پس از تو او صاحب این امر ([[امامت]]) است؟
امام{{ع}} فرمود: آری»<ref>عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۳۲.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۰ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱۰]]، ص ۶۹.</ref>


==مرحله آغازین معرفی [[جانشین]] (۱۵۰- ۱۷۸ق)==
از «نعیم بن قابوس» نقل شده است که گفت: «[[ابو الحسن]]{{ع}} به من فرمود:<ref>اصول کافی، ج۱، ص۳۱۱، حدیث ۲؛ عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۳۱ (به نقل از: کلینی)؛ طوسی، الغیبه، ص۳۶ (به نقل از: عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۳۱).</ref> فرزندم [[علی]]، بزرگترین پسران من، شنواترین آنان به سخن من و فرمانبردارترین ایشان از من است. با من در کتاب «[[جفر]]» و «جامعه» می‌نگرد و کسی جز [[پیامبر]] یا [[وصی]] و [[جانشینی پیامبر]] در این کتاب نمی‌نگرد ([[حق]] ندارد در آن بنگرد)».
امام کاظم{{ع}} در [[آغاز امامت]] خود، [[یاران]] و [[اصحاب خاص]] خود و افراد مورد [[اعتماد]] و رازدار را گاهی به کنایه و زمانی به‌طور صریح از امامت فرزندش [[امام رضا]]{{ع}} [[آگاه]] کرده، آنان را به [[پذیرفتن]] امامت او و تن دادن به گفته‌های او فرامی‌خواند.
 
از «[[داوود بن رزین]]» نقل شده است که گفت: «اموالی برای [[ابو ابراهیم]] (امام کاظم{{ع}}) بردم. امام{{ع}} بخشی از آن را گرفته، بخش دیگر آن را بازگرداند. به حضرتش گفتم: فدایت شوم، چرا این مال‌ را به من بازگرداندی؟
[[امام کاظم]]{{ع}} از [[روزگار]] خردسالی [[امام رضا]]{{ع}} امر [[امامت]] او را بیان می‌داشت. در [[روایت]] «[[مفضل بن عمر]]» آمده است: «به [[امام کاظم]]{{ع}} گفتم: فدایت شوم، چنان محبتی از این کودک در دلم به وجود آمده که تابه‌حال از کسی جز شما مانند آن را در [[دل]] خود نیافته‌ام.
فرمود: آن را نزد خود نگاه دار تا پس از من صاحب این [[اموال]]، آن را از تو بخواهد. زمانی که [[موسی بن جعفر]]{{ع}} از [[دنیا]] رفت، امام رضا{{ع}} به وسیله پیکی به داوود فرمود: آن [[مالی]] که نزد تو و بر [[ذمه]] تو ست به ما بده.
 
[[امام]]{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|يَا مُفَضَّلُ، هُوَ مِنِّي بِمَنْزِلَتِي مِنْ أَبِي{{ع}}، {{متن قرآن|ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ}}<ref>«در حالی که برخی از فرزندزادگان برخی دیگرند و خداوند شنوایی داناست» سوره آل عمران، آیه ۳۴.</ref>}}؛ ای [[مفضل]]، جایگاه او نسبت به من همانند جایگاه من نسبت به پدرم است. سپس این [[آیه]] را [[تلاوت]] فرمود: «فرزندانی که بعضی از آنان از نسل‌ بعضی دیگرند، و [[خداوند]] شنوای داناست». به امام{{ع}} گفتم: پس از تو او صاحب این امر ([[امامت]]) است؟ امام{{ع}} فرمود: آری»<ref>عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۳۲.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۰ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱۰]]، ص ۶۹.</ref>
 
== مرحله آغازین معرفی [[جانشین]] (۱۵۰- ۱۷۸ق) ==
امام کاظم{{ع}} در [[آغاز امامت]] خود، [[یاران]] و اصحاب خاص خود و افراد مورد اعتماد و رازدار را گاهی به کنایه و زمانی به‌طور صریح از امامت فرزندش [[امام رضا]]{{ع}} [[آگاه]] کرده، آنان را به پذیرفتن امامت او و تن دادن به گفته‌های او فرامی‌خواند.
 
از «[[داوود بن رزین]]» نقل شده است که گفت: «اموالی برای [[ابو ابراهیم]] (امام کاظم{{ع}}) بردم. امام{{ع}} بخشی از آن را گرفته، بخش دیگر آن را بازگرداند. به حضرتش گفتم: فدایت شوم، چرا این مال‌ را به من بازگرداندی؟ فرمود: آن را نزد خود نگاه دار تا پس از من صاحب این [[اموال]]، آن را از تو بخواهد. زمانی که [[موسی بن جعفر]]{{ع}} از [[دنیا]] رفت، امام رضا{{ع}} به وسیله پیکی به داوود فرمود: آن [[مالی]] که نزد تو و بر [[ذمه]] تو ست به ما بده. من آن [[مال]] را برای حضرت فرستادم»<ref>اصول کافی، ج۱، ص۳۱۳؛ اختیار معرفة الرجال، ص۳۱۳؛ الارشاد، ج۱، ص۲۵۱ و ۲۵۱؛ اعلام الوری، ج۲، ص۴۷ (به نقل از: الارشاد، ج۱، ص۲۵۱ و ۲۵۲)؛ کشف الغمه، ج۳، ص۶۱ و ۶۲؛ طوسی، الغیبه، ص۹۳، حدیث ۱۸؛ بحار الانوار، ج۴۹، ص۲۵.</ref>.
 
می‌بینیم در این روایت امام کاظم{{ع}} نام [[امام]] پس از خود را به «داوود» نمی‌گوید، بلکه با عبارت «تا پس از من صاحب این [[مال]]، آن را از تو بخواهد» [[امامت]] فرزندش [[حضرت رضا]]{{ع}} را تحکیم و بر آن تأکید می‌کند.


من آن [[مال]] را برای حضرت فرستادم»<ref>اصول کافی، ج۱، ص۳۱۳؛ اختیار معرفة الرجال، ص۳۱۳؛ الارشاد، ج۱، ص۲۵۱ و ۲۵۱؛ اعلام الوری، ج۲، ص۴۷ (به نقل از: الارشاد، ج۱، ص۲۵۱ و ۲۵۲)؛ کشف الغمه، ج۳، ص۶۱ و ۶۲؛ طوسی، الغیبه، ص۹۳، حدیث ۱۸؛ بحار الانوار، ج۴۹، ص۲۵.</ref>.
می‌بینیم در این روایت امام کاظم{{ع}} نام [[امام]] پس از خود را به «داوود» نمی‌گوید، بلکه با عبارت «تا پس از من صاحب این [[مال]]، آن را از تو بخواهد» [[امامت]] فرزندش [[حضرت رضا]]{{ع}} را [[تحکیم]] و بر آن تأکید می‌کند.
حضرتش بنا به ضرورت‌ها گاهی نیز همزمان با اشاره و تصریح و در قالب یک گفتار، [[امامت حضرت رضا]]{{ع}} را مطرح می‌کرد،؛ چراکه تفاوت درجه [[فکری]] و [[عقلی]] و نیز دریافت و [[درک]] افراد را در نظر می‌گرفت.
حضرتش بنا به ضرورت‌ها گاهی نیز همزمان با اشاره و تصریح و در قالب یک گفتار، [[امامت حضرت رضا]]{{ع}} را مطرح می‌کرد،؛ چراکه تفاوت درجه [[فکری]] و [[عقلی]] و نیز دریافت و [[درک]] افراد را در نظر می‌گرفت.
از «‌[[عبدالله هاشمی]]» نقل شده است که گفت: «ما و [[دوستداران]] ما که تعدادمان به حدود شصت نفر می‌رسید نزد [[قبر]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} گرد آمده بودیم.
[[ابو ابراهیم]]، [[موسی بن جعفر]]{{ع}} در حالی‌که دست فرزندش علی را در دست داشت، وارد شده، فرمود: آیا می‌دانید کیستم؟
گفتیم: [[سید]] و بزرگ مایی.
فرمود: نام و [[نسب]] مرا بازگویید.
گفتیم: [[موسی بن جعفر بن محمد]].


فرمود: اینکه با من است کیست؟
از «‌[[عبدالله هاشمی]]» نقل شده است که گفت: «ما و [[دوستداران]] ما که تعدادمان به حدود شصت نفر می‌رسید نزد [[قبر]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} گرد آمده بودیم. [[ابو ابراهیم]]، [[موسی بن جعفر]]{{ع}} در حالی‌که دست فرزندش علی را در دست داشت، وارد شده، فرمود: آیا می‌دانید کیستم؟ گفتیم: [[سید]] و بزرگ مایی. فرمود: نام و نسب مرا بازگویید. گفتیم: [[موسی بن جعفر بن محمد]]. فرمود: اینکه با من است کیست؟ گفتیم: او علی بن موسی بن جعفر است. [[امام]]{{ع}} فرمود: پس [[گواه]] باشید که او در دوران حیاتم [[وکیل]] من و پس از مرگم [[وصی]] من است»<ref>عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۲۷.</ref>.
گفتیم: او علی بن موسی بن جعفر است.
 
[[امام]]{{ع}} فرمود:
این بیان [[امام کاظم]]{{ع}} در حالی‌که نصی بر [[امامت امام رضا]]{{ع}} و [[جانشینی]] اوست، در عین‌حال و با [[تفسیری]] ظاهری در [[حکم]] [[وصیت]] عادی و متعارفی است که پدر به فرزند و در مورد او می‌کند. امام کاظم{{ع}} از آن جهت با عبارتی دو پهلو از جانشینی و [[وکالت]] فرزند خود سخن می‌گوید که اوضاع [[سیاسی]] [[حاکم]] بر [[جامعه]]، آکنده از [[ترور]]، تعقیب و اختناق است.
پس [[گواه]] باشید که او در دوران حیاتم [[وکیل]] من و پس از مرگم [[وصی]] من است»<ref>عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۲۷.</ref>.
 
این بیان [[امام کاظم]]{{ع}} در حالی‌که نصی بر [[امامت امام رضا]]{{ع}} و [[جانشینی]] اوست، در عین‌حال و با [[تفسیری]] ظاهری در [[حکم]] [[وصیت]] عادی و متعارفی است که پدر به فرزند و در مورد او می‌کند. امام کاظم{{ع}} از آن جهت با عبارتی دو پهلو از جانشینی و [[وکالت]] فرزند خود سخن می‌گوید که اوضاع [[سیاسی]] [[حاکم]] بر [[جامعه]]، آکنده از [[ترور]]، تعقیب و [[اختناق]] است.
امام کاظم{{ع}} با در نظر گرفتن شرایط و نیازهای جامعه، مسأله [[امامت]] فرزندش [[حضرت رضا]]{{ع}} را گاهی در برابر عده‌ای و زمانی در برابر جمع [[اصحاب]] و [[خاندان]] خود مطرح می‌فرمود.
امام کاظم{{ع}} با در نظر گرفتن شرایط و نیازهای جامعه، مسأله [[امامت]] فرزندش [[حضرت رضا]]{{ع}} را گاهی در برابر عده‌ای و زمانی در برابر جمع [[اصحاب]] و [[خاندان]] خود مطرح می‌فرمود.
از «[[داوود بن کثیر رقی]]» نقل شده است که گفت: «به [[موسی کاظم]]{{ع}} گفتم:
فدایت شوم، [[کهنسال]] شده‌ام. دست مرا بگیر و از [[دوزخ]] وارهانم. به من بگو: پس از تو، امام و [[سرپرست]] ما کیست؟
امام{{ع}} به فرزندش [[ابو الحسن]] [[رضا]] اشاره کرده، فرمود: پس از من او سرپرست و امام شماست<ref>الفصول المهمه، ص۲۴۳- ۲۴۴.</ref>.
«[[حیدر بن ایوب]]» می‌گوید: «در [[مدینه]]، در جایی که «[[قبا]]» نام داشت و «[[محمد بن زید بن علی]]» در آن حضور داشت، حاضر بودیم. [[محمد بن زید]] نه در [[وقت]] معمول که با تأخیر نزد ما آمد. به او گفتیم: فدایت شویم، تو را چه شده است که دیر آمدی‌؟
محمد گفت: امروز [[ابو ابراهیم]] ما را که هفده تن از [[فرزندان فاطمه]]{{س}} و علی{{ع}} بودیم فراخواند و ما را [[گواه]] گرفت که فرزندش علی [[وکیل]] او در [[زمان]] حیاتش و [[وصی]] او پس از وفاتش است و فرمانش نافذ است و این حق‌ برای او محفوظ است.


آن‌گاه [[محمد بن زید]] قصد [[امام کاظم]]{{ع}} از این کار را روشن کرده، گفت:
از «[[داوود بن کثیر رقی]]» نقل شده است که گفت: «به [[موسی کاظم]]{{ع}} گفتم: فدایت شوم، کهنسال شده‌ام. دست مرا بگیر و از [[دوزخ]] وارهانم. به من بگو: پس از تو، امام و [[سرپرست]] ما کیست؟ امام{{ع}} به فرزندش [[ابو الحسن]] [[رضا]] اشاره کرده، فرمود: پس از من او سرپرست و امام شماست<ref>الفصول المهمه، ص۲۴۳- ۲۴۴.</ref>.
ای [[حیدر]]، به [[خدا]] [[سوگند]] که او امروز فرزندش را به‌عنوان [[امام]] پس از خویش‌ معرفی کرد»<ref>عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۲۸.</ref>.
 
آن‌گاه که [[ضرورت]] ایجاب می‌کرد امام کاظم{{ع}} در قالب الفاظی صریح و به دور از ابهام و کنایه و [[بی‌نیاز]] به [[تأویل]] و [[تفسیر]]، [[مردم]] را از [[امامت]] فرزندش [[امام رضا]]{{ع}} [[آگاه]] می‌کرد. «‌عبدالله بن حارث» که مادرش از [[نوادگان]] «[[جعفر بن ابی طالب]]» بود می‌گوید: «[[ابو ابراهیم]]{{ع}} ما را فراخواند و چون گرد آمدیم، فرمود: آیا می‌دانید شما را برای چه گرد آورده‌ام؟
[[حیدر بن ایوب]] می‌گوید: «در [[مدینه]]، در جایی که «[[قبا]]» نام داشت و «[[محمد بن زید بن علی]]» در آن حضور داشت، حاضر بودیم. [[محمد بن زید]] نه در وقت معمول که با تأخیر نزد ما آمد. به او گفتیم: فدایت شویم، تو را چه شده است که دیر آمدی‌؟ محمد گفت: امروز [[ابو ابراهیم]] ما را که هفده تن از [[فرزندان فاطمه]]{{س}} و علی{{ع}} بودیم فراخواند و ما را [[گواه]] گرفت که فرزندش علی [[وکیل]] او در [[زمان]] حیاتش و [[وصی]] او پس از وفاتش است و فرمانش نافذ است و این حق‌ برای او محفوظ است. آن‌گاه [[محمد بن زید]] قصد [[امام کاظم]]{{ع}} از این کار را روشن کرده، گفت: ای [[حیدر]]، به [[خدا]] [[سوگند]] که او امروز فرزندش را به‌عنوان [[امام]] پس از خویش‌ معرفی کرد»<ref>عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۲۸.</ref>.
گفتیم: نه.
 
امام{{ع}} فرمود: گواه باشید که این فرزندم علی، وصی و متصدی کارهای من و [[جانشین]] من است و هرکس ناگزیر از دیدار من باشد، باید با کتاب ([[نامه]]) او به دیدارم بیاید<ref>اصول کافی، ج۱، ص۳۱۲؛ عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۲۷؛ الارشاد، ج۲، ص۲۵۰؛ اعلام الوری، ج۲، ص۴۵ (به نقل از: کلینی و الارشاد، ج۲، ص۲۵۰ و ۲۵۱)؛ طوسی، الغیبه، ص۳۷؛ بحار الانوار، ج۴۹، ص۱۶ (به نقل از: کلینی و الارشاد، ج۲، ص۲۵۰ و ۲۵۱).</ref>.
آن‌گاه که [[ضرورت]] ایجاب می‌کرد امام کاظم{{ع}} در قالب الفاظی صریح و به دور از ابهام و کنایه و بی‌نیاز به [[تأویل]] و [[تفسیر]]، [[مردم]] را از [[امامت]] فرزندش [[امام رضا]]{{ع}} [[آگاه]] می‌کرد. «‌عبدالله بن حارث» که مادرش از نوادگان «[[جعفر بن ابی طالب]]» بود می‌گوید: «[[ابو ابراهیم]]{{ع}} ما را فراخواند و چون گرد آمدیم، فرمود: آیا می‌دانید شما را برای چه گرد آورده‌ام؟ گفتیم: نه. امام{{ع}} فرمود: گواه باشید که این فرزندم علی، وصی و متصدی کارهای من و [[جانشین]] من است و هرکس ناگزیر از دیدار من باشد، باید با کتاب (نامه) او به دیدارم بیاید<ref>اصول کافی، ج۱، ص۳۱۲؛ عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۲۷؛ الارشاد، ج۲، ص۲۵۰؛ اعلام الوری، ج۲، ص۴۵ (به نقل از: کلینی و الارشاد، ج۲، ص۲۵۰ و ۲۵۱)؛ طوسی، الغیبه، ص۳۷؛ بحار الانوار، ج۴۹، ص۱۶ (به نقل از: کلینی و الارشاد، ج۲، ص۲۵۰ و ۲۵۱).</ref>.


این صراحت بیان امام کاظم{{ع}} منحصر به اجتماع‌های خصوصی و دور از چشم اغیار بود، اما در حضور [[عامه]] مردم الفاظی دو پهلو به کار می‌برد و تأویل و تفسیر [[کلام]] خود را برعهده شنوندگان می‌گذارد.
این صراحت بیان امام کاظم{{ع}} منحصر به اجتماع‌های خصوصی و دور از چشم اغیار بود، اما در حضور [[عامه]] مردم الفاظی دو پهلو به کار می‌برد و تأویل و تفسیر [[کلام]] خود را برعهده شنوندگان می‌گذارد.
«[[حسن بن بشیر]]» می‌گوید: «همان‌گونه که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[امیر المؤمنین علی]] بن [[ابی طالب]] را در [[روز غدیر]] برپا داشته، به مردم معرفی فرمود، [[ابو الحسن]]، [[موسی بن جعفر]]{{ع}} نیز فرزندش علی را برپا داشته، به حاضران معرفی کرده، فرمود: ای [[مردم مدینه]] (یا اینکه فرمود: ای حاضران در [[مسجد]])، این فرزندم علی‌ پس از من جانشین و وصی من است<ref>عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۲۹.</ref>.
«[[حسن بن بشیر]]» می‌گوید: «همان‌گونه که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[امیر المؤمنین علی]] بن [[ابی طالب]] را در [[روز غدیر]] برپا داشته، به مردم معرفی فرمود، [[ابو الحسن]]، [[موسی بن جعفر]]{{ع}} نیز فرزندش علی را برپا داشته، به حاضران معرفی کرده، فرمود: ای [[مردم مدینه]] (یا اینکه فرمود: ای حاضران در [[مسجد]])، این فرزندم علی‌ پس از من جانشین و وصی من است<ref>عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۲۹.</ref>.
در روایتی دیگر به نقل از «عبد [[الرحمن]] بن حجاج» آمده است:
«[[ابو الحسن]]، [[موسی بن جعفر]]{{ع}} در مورد [[امامت]] فرزندش علی [[وصیت]] کرد و سندی نوشت و شصت تن از [[بزرگان مدینه]] را بر آن [[گواه]] گرفت»<ref>عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۲۸.</ref>.
در [[سال ۱۷۸ق]]. [[امام کاظم]]{{ع}} «[[محمد بن سنان]]» را از [[وصیت]] خود در مورد [[امامت]] فرزندش علی بن موسی‌ الرضا{{ع}} [[آگاه]] کرد<ref>عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۳۲.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۰ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱۰]]، ص ۷۲.</ref>


==وصیت امام کاظم{{ع}} در دوران بازداشت==
در روایتی دیگر به نقل از «عبد الرحمن بن حجاج» آمده است: «[[ابو الحسن]]، [[موسی بن جعفر]]{{ع}} در مورد [[امامت]] فرزندش علی [[وصیت]] کرد و سندی نوشت و شصت تن از بزرگان مدینه را بر آن [[گواه]] گرفت»<ref>عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۲۸.</ref>.
[[امام]] [[موسی بن جعفر]]{{ع}} در [[روز]] هفتم ماه ذو الحجه [[سال ۱۷۹ق]]. (یک روز پیش از روز «ترویه») و به نقلی روز ۲۷ [[ماه رجب]] همان سال بازداشت شد<ref>بحار الانوار، ج۴۸، ص۲۰۶- ۲۰۷.</ref>. پنجاه روز از [[بازداشت امام کاظم]]{{ع}} گذشته بود که «علی» و «اسحاق» [[فرزندان]] «‌عبدالله» فرزند امام [[جعفر صادق]]{{ع}} بر «عبدالرحمان بن اسلم]]» که در [[مکه]] بود وارد شدند. آنان نامه‌ای از امام کاظم{{ع}} همراه خود داشتند که به خط امام{{ع}} نگاشته شده، خواسته‌هایی را دربر داشت که حضرت به انجام آن امر فرموده بود. آن دو به عبد [[الرحمن]] گفتند: «امام{{ع}}‌ دستور داده است تا این نیازها از این طریق برآورده شود و اگر چیزی از او نزد تو ست، آن را به فرزندش علی بده که او [[جانشین]] و [[سرپرست]] کارهای اوست»<ref>عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۳۹.</ref>.
 
نیز امام کاظم{{ع}} آن هنگام که به [[زندان بصره]] برده می‌شد، «‌[[عبدالله بن مرحوم]]» را خوانده، نامه‌هایی به او داد و فرمود تا آن [[نامه‌ها]] را به فرزندش علی برساند، سپس فرمود: او [[وصی]] و سرپرست کارهای من و بهترین فرزندان من است<ref>عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۲۷.</ref>.
در سال ۱۷۸ق. [[امام کاظم]]{{ع}} «[[محمد بن سنان]]» را از [[وصیت]] خود در مورد [[امامت]] فرزندش علی بن موسی‌ الرضا{{ع}} [[آگاه]] کرد<ref>عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۳۲.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۰ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱۰]]، ص ۷۲.</ref>
همچنین [[حضرت کاظم]]{{ع}} از داخل [[زندان]] نامه‌هایی برای [[یاران]] و [[اصحاب]] خود فرستاده، در آنها به امامت فرزندش [[امام رضا]]{{ع}} و [[پیروی]] از او وصیت می‌کرد.
 
== وصیت امام کاظم{{ع}} در دوران بازداشت ==
[[امام]] [[موسی بن جعفر]]{{ع}} در [[روز]] هفتم ماه ذو الحجه سال ۱۷۹ق. (یک روز پیش از روز «ترویه») و به نقلی روز ۲۷ [[ماه رجب]] همان سال بازداشت شد<ref>بحار الانوار، ج۴۸، ص۲۰۶- ۲۰۷.</ref>. پنجاه روز از بازداشت امام کاظم{{ع}} گذشته بود که «علی» و «اسحاق» [[فرزندان]] «‌عبدالله» فرزند امام [[جعفر صادق]]{{ع}} بر «عبدالرحمان بن اسلم]]» که در [[مکه]] بود وارد شدند. آنان نامه‌ای از امام کاظم{{ع}} همراه خود داشتند که به خط امام{{ع}} نگاشته شده، خواسته‌هایی را دربر داشت که حضرت به انجام آن امر فرموده بود. آن دو به عبد الرحمن گفتند: «امام{{ع}}‌ دستور داده است تا این نیازها از این طریق برآورده شود و اگر چیزی از او نزد تو ست، آن را به فرزندش علی بده که او [[جانشین]] و [[سرپرست]] کارهای اوست»<ref>عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۳۹.</ref>.
 
نیز امام کاظم{{ع}} آن هنگام که به زندان بصره برده می‌شد، «‌[[عبدالله بن مرحوم]]» را خوانده، نامه‌هایی به او داد و فرمود تا آن نامه‌ها را به فرزندش علی برساند، سپس فرمود: او [[وصی]] و سرپرست کارهای من و بهترین فرزندان من است<ref>عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۲۷.</ref>. همچنین [[حضرت کاظم]]{{ع}} از داخل [[زندان]] نامه‌هایی برای [[یاران]] و [[اصحاب]] خود فرستاده، در آنها به امامت فرزندش [[امام رضا]]{{ع}} و [[پیروی]] از او وصیت می‌کرد.
 
«[[حسین بن مختار]]» می‌گوید: «زمانی که [[ابو الحسن]]{{ع}} در زندان بود نوشته‌هایی از او به دستمان رسید که در آنها آمده بود: امامت و [[جانشینی]] من، از آن بزرگترین فرزندان من است»<ref>الکافی، ج۱، ص۳۱۲؛ عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۳۰۰؛ الارشاد، ج۲، ص۲۵۰؛ طوسی، اعلام الوری، ج۲، ص۴۶؛ کشف الغمه، ج۳، ص۶۱؛ بحار الانوار، ج۴۹، ص۲۴ (به نقل از: الارشاد، اعلام الوری و الغیبه).</ref>.
«[[حسین بن مختار]]» می‌گوید: «زمانی که [[ابو الحسن]]{{ع}} در زندان بود نوشته‌هایی از او به دستمان رسید که در آنها آمده بود: امامت و [[جانشینی]] من، از آن بزرگترین فرزندان من است»<ref>الکافی، ج۱، ص۳۱۲؛ عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۳۰۰؛ الارشاد، ج۲، ص۲۵۰؛ طوسی، اعلام الوری، ج۲، ص۴۶؛ کشف الغمه، ج۳، ص۶۱؛ بحار الانوار، ج۴۹، ص۲۴ (به نقل از: الارشاد، اعلام الوری و الغیبه).</ref>.


اگر [[زندانی]] شدن [[امام کاظم]]{{ع}} را در [[بصره]] یک سال بدانیم و این [[روایت]] را بپذیریم، حضرتش در [[سال ۱۸۰ق]]. وارد [[بغداد]] شد. در آنجا «[[علی بن یقطین]]» بر حضرت وارد شده، علی بن موسی‌ الرضا{{ع}} را دید که در کنار [[حضرت کاظم]]{{ع}} نشسته است. [[امام کاظم]]{{ع}} به او فرمود: ای علی بن یقطین، این علی، [[سرور]] و [[سید]] [[فرزندان]] من است و من [[کنیه]] خود را به او داده‌ام.
اگر [[زندانی]] شدن [[امام کاظم]]{{ع}} را در [[بصره]] یک سال بدانیم و این [[روایت]] را بپذیریم، حضرتش در سال ۱۸۰ق. وارد [[بغداد]] شد. در آنجا «[[علی بن یقطین]]» بر حضرت وارد شده، علی بن موسی‌ الرضا{{ع}} را دید که در کنار [[حضرت کاظم]]{{ع}} نشسته است. [[امام کاظم]]{{ع}} به او فرمود: ای علی بن یقطین، این علی، [[سرور]] و [[سید]] [[فرزندان]] من است و من [[کنیه]] خود را به او داده‌ام.
 
چون علی بن یقطین این بیان امام کاظم{{ع}} را با «هشام بن الحکم» در میان گذاشت، هشام به او گفت: امام کاظم{{ع}}‌ با این سخن به تو گفته است که پس از او فرزندش علی [[امام]] و [[جانشین]] اوست»<ref>الکافی، ج۱، ص۳۱۱؛ الارشاد، ج۲، ص۲۴۹ (به نقل از: الکافی، ج۱، ص۳۱۱)؛ عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۲۱؛ طوسی، الغیبه، ص۳۵.</ref>.
چون علی بن یقطین این بیان امام کاظم{{ع}} را با «هشام بن الحکم» در میان گذاشت، هشام به او گفت: امام کاظم{{ع}}‌ با این سخن به تو گفته است که پس از او فرزندش علی [[امام]] و [[جانشین]] اوست»<ref>الکافی، ج۱، ص۳۱۱؛ الارشاد، ج۲، ص۲۴۹ (به نقل از: الکافی، ج۱، ص۳۱۱)؛ عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۲۱؛ طوسی، الغیبه، ص۳۵.</ref>.
بار دیگر امام کاظم{{ع}} برای تثبیت امر [[امامت حضرت رضا]]{{ع}} بین سال‌های ۱۸۱ق. تا ۱۸۳ق. از درون [[زندان]] به علی بن یقطین می‌نویسد: به [[یقین]] فرزندم علی‌ سرور و مهتر فرزندان من است و من کنیه‌ام را به او داده‌ام<ref>الکافی، ج۱، ص۳۱۳. این روایت ممکن است تحت‌تأثیر شرایط حاکم بر آن روزگار بوده و راوی به دلیل تنگناهای موجود روایت را این‌چنین مبهم نقل کرده است و منظور امام کاظم{{ع}} فرزندش امام رضا{{ع}} بوده که نص کامل روایت چنین است: {{متن حدیث|إِنَّ عَلِيّاً ابْنِي سَيِّدُ وُلْدِي}}.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۰ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱۰]]، ص ۷۶.</ref>
بار دیگر امام کاظم{{ع}} برای تثبیت امر [[امامت حضرت رضا]]{{ع}} بین سال‌های ۱۸۱ق. تا ۱۸۳ق. از درون [[زندان]] به علی بن یقطین می‌نویسد: به [[یقین]] فرزندم علی‌ سرور و مهتر فرزندان من است و من کنیه‌ام را به او داده‌ام<ref>الکافی، ج۱، ص۳۱۳. این روایت ممکن است تحت‌تأثیر شرایط حاکم بر آن روزگار بوده و راوی به دلیل تنگناهای موجود روایت را این‌چنین مبهم نقل کرده است و منظور امام کاظم{{ع}} فرزندش امام رضا{{ع}} بوده که نص کامل روایت چنین است: {{متن حدیث|إِنَّ عَلِيّاً ابْنِي سَيِّدُ وُلْدِي}}.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۰ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱۰]]، ص ۷۶.</ref>


==[[اعلان]] امامت حضرت رضا{{ع}} در [[فرصت]] مناسب==
== [[اعلان]] امامت حضرت رضا{{ع}} در فرصت مناسب ==
در شرایطی که بر دوران [[زندگی امام کاظم]]{{ع}} [[حاکم]] بود، می‌بایست حضرتش در [[تصمیم‌گیری]] و [[موضع‌گیری سیاسی]]، به‌ویژه اموری که به امام و جانشین پس از امام کاظم{{ع}} مرتبط بود، [[پنهان‌کاری]] کند. به همین دلیل امام کاظم{{ع}} از [[آشکار کردن]] امر امامت حضرت رضا{{ع}} [[پرهیز]] می‌کرد، اما زمانی را برای [[امام رضا]]{{ع}} تعیین کرد تا حضرتش امر [[امامت]] خود را اعلان کند.
در شرایطی که بر دوران [[زندگی امام کاظم]]{{ع}} [[حاکم]] بود، می‌بایست حضرتش در تصمیم‌گیری و موضع‌گیری سیاسی، به‌ویژه اموری که به امام و جانشین پس از امام کاظم{{ع}} مرتبط بود، پنهان‌کاری کند. به همین دلیل امام کاظم{{ع}} از آشکار کردن امر امامت حضرت رضا{{ع}} پرهیز می‌کرد، اما زمانی را برای [[امام رضا]]{{ع}} تعیین کرد تا حضرتش امر [[امامت]] خود را اعلان کند.
 
از «[[یزید بن سلیط زیدی]]» نقل شده است که گفت: «گروهی بودیم که در راه [[مکه]] با ابو ‌عبدالله{{ع}} برخورد کردیم. به او گفتم: پدر و مادرم فدایت باد. شما [[امامان]] [[پاکیزه]] از پلیدی‌ هستید و کسی را از [[مرگ]] گریزی نیست. چیزی (رهنمودی) به من بنمایانید تا به کسان و [[خاندان]] خود برسانم.
از «[[یزید بن سلیط زیدی]]» نقل شده است که گفت: «گروهی بودیم که در راه [[مکه]] با ابو ‌عبدالله{{ع}} برخورد کردیم. به او گفتم: پدر و مادرم فدایت باد. شما [[امامان]] [[پاکیزه]] از پلیدی‌ هستید و کسی را از [[مرگ]] گریزی نیست. چیزی (رهنمودی) به من بنمایانید تا به کسان و [[خاندان]] خود برسانم.


[[امام صادق]]{{ع}} فرمود: آری چنین خواهم کرد، اینان [[فرزندان]] من هستند و این (به فرزندش [[موسی]]{{ع}} اشاره کرد) [[سرور]] و مهتر آنان است.
[[امام صادق]]{{ع}} فرمود: آری چنین خواهم کرد، اینان [[فرزندان]] من هستند و این (به فرزندش [[موسی]]{{ع}} اشاره کرد) [[سرور]] و مهتر آنان است. بعدها با [[ابو الحسن موسی]]{{ع}} دیدار کردم و به او گفتم: پدر و مادرم فدایت باد. دوست دارم آن‌گونه که پدرت درباره [[جانشین]] خود خبر داد تو نیز چنان کنی. [[امام کاظم]]{{ع}} فرمود: پدرم در روزگاری نه چون [[روزگار]] ما می‌زیست... من در حالی از [[خانه]] بیرون شدم که به صورت ظاهر تمام فرزندانم را در امر [[جانشینی]]، [[شریک]] علی کردم، اما در [[نهان]] او (علی) را به تنهایی به [[وصایت]] خویش برگزیدم.. ای یزید، آنچه به تو گفتم، امانتی است نزد تو که مجازی‌ تنها به کسانی بگویی که [[عاقل]] باشند، در عرصه [[ایمان]] به [[نیکی]] از بوته [[آزمون الهی]] برآمده و راست‌گفتار باشند... ای یزید بدان که او پس از گذشت چهار سال از [[مرگ]] [[هارون]] مجاز به بیان این امر ([[خلافت]] و [[امامت]]) است و چون چهار سال از مرگ هارون‌ گذشت، هرچه خواهی از او (علی) بپرس که پاسخ خواهد داد<ref>عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۲۴- ۲۶.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۰ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱۰]]، ص ۷۸.</ref>
بعدها با [[ابو الحسن موسی]]{{ع}} دیدار کردم و به او گفتم: پدر و مادرم فدایت باد. دوست دارم آن‌گونه که پدرت درباره [[جانشین]] خود خبر داد تو نیز چنان کنی.
[[امام کاظم]]{{ع}} فرمود: پدرم در روزگاری نه چون [[روزگار]] ما می‌زیست... من در حالی از [[خانه]] بیرون شدم که به صورت ظاهر تمام فرزندانم را در امر [[جانشینی]]، [[شریک]] علی کردم، اما در [[نهان]] او (علی) را به [[تنهایی]] به [[وصایت]] خویش برگزیدم.. ای یزید، آنچه به تو گفتم، امانتی است نزد تو که مجازی‌ تنها به کسانی بگویی که [[عاقل]] باشند، در عرصه [[ایمان]] به [[نیکی]] از بوته [[آزمون الهی]] برآمده و راست‌گفتار باشند... ای یزید بدان که او پس از گذشت چهار سال از [[مرگ]] [[هارون]] مجاز به بیان این امر ([[خلافت]] و [[امامت]]) است و چون چهار سال از مرگ هارون‌ گذشت، هرچه خواهی از او (علی) بپرس که پاسخ خواهد داد<ref>عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۲۴- ۲۶.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۰ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱۰]]، ص ۷۸.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۱۲۹٬۵۶۲

ویرایش