سرگذشت زندگی امام رضا در تاریخ اسلامی
مقدمه
امام رضا(ع) از دودمانی پاک و پاکیزه برآمد که درجات بزرگواری و کمال را درنوردیده، به ستیغ آن دستیافته بودند. افراد این خاندان بر قله ارزشها و عناصری که شخصیت انسانی را میسازد، چون، اندیشه پاک، مهرورزی و روش و رفتار والا قرار داشتند. آنان چونان ستاره درخشان و تابناک، مسیر انسانیت را روشن کرده، الگویی سرفراز در تاریخ اسلام بودند و در برابر خداوند تسلیم بودند، به پیامبر خدا اقتدا کرده، همسنگ قرآن به شمار میرفتند.
پدر ارجمند امام رضا(ع) حضرت موسی بن جعفر کاظم(ع)، وارث و جامع تمام خصلتهای ستوده و افتخارات بود. «ابن حجر هیثمی» در توصیف پدر ارجمند امام رضا(ع) میگوید: امام کاظم(ع) دانش، معرفت، کمال و فضل پدرش را به ارث برده، از آن رو او را «کاظم» خواندهاند که بسیار بردبار بود و از دیگران و کارهای بد آنان چشمپوشی میکرد. مردم عراق، او را «دروازه برآمدن حاجتها به سوی خدا» میخوانند. او عابدترین، عالمترین و بخشندهترین مردم روزگار خود بود.
مادر بزرگوار امام رضا(ع) «ام ولد» (کنیزی که با زادن فرزندی آزاد، آزاد میشود) به نامهای «نجمه»، «اروی»، «سکن»، «سمان» و «تکتم» که آخرین نام اوست، خوانده شده است[۱]. زمانی که این بانوی با جلالت، امام رضا(ع) را به دنیا آورد، حضرت موسی بن جعفر(ع) او را «طاهره» نام نهاد[۲].
امام رضا(ع) در سال ۱۴۸ق[۳]. در مدینه زاده شد. سال ۱۵۱ق و سال ۱۵۳ق[۴] نیز بهعنوان سال ولادت امام رضا(ع) ذکر شده است که روایت نخست مشهورتر است[۵].
چون امام رضا(ع) زاده شد، حضرت کاظم(ع) با این عبارت ولادت او را به مادرش شادباش گفت. او فرمود: ای نجمه، این موهبت خدای تو بر تو گوارا (مبارک) باد. نجمه، نوزاد را که در پارچهای سفید پیچیده شده بود به امام کاظم(ع) داد و حضرت در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه گفت. آنگاه آب فرات خواست و با همان آب کام او را برداشت، سپس به نجمه فرمود: نوزاد را بستان که او حجت خدای در زمین اوست[۶]، آنگاه نام جدش امیر المؤمنین(ع) را بر او نهاد. امام رضا(ع) به چند لقب خوانده شده است که مشهورترین آنها، «رضا»، «صابر»، «زکی»، «وفی»، «سراج اللّه»، «قرة عین المؤمنین»، «مکیدة الملحدین»، «صدیق» و «فاضل» است[۷].
«ابو الحسن» مشهورترین کنیههای امام رضا(ع) است و به منظور پرهیز از تداخل و تشابه کنیه امام رضا(ع) و امام کاظم(ع)، پدر را «ابو الحسن ماضی» و پسر را «ابو الحسن ثانی» خواندهاند[۸]. شانزده سال از سقوط دولت امویان و پیدایش و تأسیس دولت عباسیان گذشته بود و در شرایطی که دامنه پیروی از اهلبیت و اعلام دوستی نسبت به آنان گسترش یافته، مفاهیم مکتب آنان در اندیشه و باور بخش اعظم مسلمانان ریشه دوانده و مهرورزی متقابل میان خاندان پیامبر(ص) و جامعه مسلمانان حاکم بود، امام رضا(ع) چشم به جهان گشود.
این برداشت، در حد پندار نیست، بلکه گفتوگوی امام کاظم(ع) و هارون الرشید به آن تصریح دارد. زمانی که هارون الرشید به امام کاظم(ع) گفت: «تویی که مردم بهطور پنهانی با تو بیعت میکنند؟» امام(ع) پاسخ داد: من امام و حاکم بر دلها هستم و تو حاکم بر تنها هستی[۹]. نگاهها به نوزادی دوخته شده بود که باید در دامان دانش، فضایل و والاییها پرورش یابد تا جایگاهی سترگ در حرکت اسلامی داشته باشد و این نوزاد، «علی بن موسی الرضا(ع)» بود. او اندامی کامل و بدون کاستی داشت و بسیار شیر مینوشید. مادرش در این مورد میگفت: «دایهای به یاریام بیاورید. از او پرسیده شد: آیا شیرت کاستی یافته؟ او گفت: دروغ نمیگویم. به خدا سوگند، شیر کاهش نیافته، اما از آن هنگام که او (امام رضا(ع)) زاده شده، نماز و دعای من کاستی یافته است»[۱۰].
امام رضا(ع) در سایهسار والاییها و افتخارات بالید و همانند پدرش امام کاظم(ع) و نیاکان ارجمندش آینه تمامنمای ارزشهای نیکو بود که از دریای تقوا، اخلاص و سیره و منش نیکو سیراب شده بودند. حضرت موسی بن جعفر(ع) فرزندش علی(ع) را مورد عنایت خاص و توجه سرشار خود قرار داده بود. از «مفضل بن عمر» نقل شده است که گفت: «بر ابو الحسن، موسی بن جعفر(ع) وارد شدم. او علی را در دامان گرفته بود و او را میبوسید و زبان و لبانش را میمکید و زمانی او را در آغوش میگرفت و بر دوش خود مینشاند و میفرمود: پدر و مادرم فدایت باد، چهقدر خوشبویی، وجودت چه پاکیزه و فضل و برتریات چه آشکار است! به امام کاظم(ع) گفتم: فدایت گردم، محبتی از این کودک در دل من افتاده که همانند آن را از هیچکس جز تو نداشتهام. امام(ع) فرمود: «يَا مُفَضَّلُ، هُوَ مِنِّي بِمَنْزِلَتِي مِنْ أَبِي(ع) ﴿ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ﴾[۱۱]»؛ «جایگاه او نسبت به من همانند جایگاه من نسبت به پدرم است سپس تلاوت فرمود: فرزندانی که بعضی از آنان از نسل بعضی دیگرند، و خداوند شنوای داناست. گفتم: پس از تو او صاحب این امر (امامت) است؟ فرمود: آری»[۱۲].
امام موسی بن جعفر(ع) پیوسته فرزندش رضا(ع) را مورد محبت خود قرار داده، بزرگ و گرامی میشمرد و او را به لقب و کنیه میخواند. «سلیمان بن حفص مروزی» میگوید: «موسی بن جعفر بن محمد(ع)...، فرزندش علی(ع) را با لقب «رضا» میخواند و میفرمود: فرزندم رضا را نزدم فراخوانید، به فرزندم رضا گفتم و فرزندم رضا به من گفت. راوی میافزاید: هرگاه امام کاظم(ع) او (علی) را مورد خطاب قرار میداد میفرمود: یا أبا الحسن»[۱۳].
حضرت موسی بن جعفر(ع) پیوسته نام امام رضا(ع) را بر زبان میآورد و سخن خود را با ستایش او آغاز میکرد، فضایل او را برمیشمرد و چنان از نیکی او سخن میگفت که درباره دیگری نگفته بود، گویی میخواست همگان را از نقش رهبری او در آینده نزدیک آگاه کند و بدینسان او را بهعنوان امام پس از خود بشناساند[۱۴].[۱۵]
مراحل زندگی امام رضا(ع)
زندگی امام رضا(ع) را باید همانند زندگی دیگر امامان معصوم(ع) به دو بخش اصلی تقسیم کرد:
- دوران پیش از برعهده گرفتن وظیفه امامت و زمام رهبری الهی؛
- دوران تصدی رهبری الهی تا لحظه شهادت.
البته هریک از این دو بخش تابع شرایطی است که بر زندگی همه امامان(ع) حاکم بوده و خود به چند بخش تقسیم میشود.
بنابر نقلهای متفاوت، حضرت رضا(ع) ۳۰- ۳۶ سال در کنار پدر بزرگوار خود زیست که از سال ۱۴۸ق. (سال ولادت امام رضا(ع)) آغاز شد و در سال ۱۸۳ق. با شهادت امام کاظم(ع) پایان یافت. در این سه دهه امام رضا(ع) با «منصور»، «مهدی»، «هادی» و «هارون الرشید»، خلفای عباسی معاصر بود. حضرت رضا(ع) پس از شهادت امام کاظم(ع) عهدهدار منصب امامت و رهبری مردم شد. در این مرحله از زندگی، امام رضا(ع) با «هارون الرشید»، «محمد امین» و «عبد اللّه مأمون» معاصر بود و همانگونه که بر همگان روشن است در روزگار مأمون امام رضا(ع) به ولایتعهدی رسید. این بخش از زندگی امام رضا(ع) به دو بخش متمایز از یکدیگر قابل تقسیم است:
- مرحله تصدی امامت منصوص از طرف خداوند تا ولایتعهدی؛
- پذیرش اجباری ولایتعهدی تا نیل به شهادت در راه خدا.
بدین ترتیب میتوان زندگی امام رضا(ع) را به سه بخش تقسیم کرد:
- از ولادت تا به شهادت رسیدن امام کاظم(ع) در سال ۱۸۳ ق؛
- دوران پس از شهادت پدر ارجمندش امام کاظم(ع) تا آغاز ولایتعهدی او در سال ۲۰۰ ق؛
- از آغاز ولایتعهدی تحمیلی تا واپسین دم زندگی و به شهادت رسیدن آن حضرت به دست مأمون عباسی در سال ۲۰۳ ق[۱۶].
امام رضا(ع) در کنار پدر
در این مقطع تاریخی؛ یعنی روزگاری که امام رضا(ع) در کنار پدر گرامی خود زندگی میکرد پدیدههایی چند، چهره نمود که تأثیر قابل توجهی بر فعالیت و موضعگیری امام رضا(ع) در دوران امامتش داشت. به منظور روشن شدن فضای حاکم بر آن دوره به مهمترین این پدیدهها اشاره میکنیم:
- انحراف فکری و دینی: این دوره شاهد جریانهای منحرفی مانند: «مشبّهه»، «مجسّمه»، «مجبّره»، «مفوّضه» و جریانهای «قیاس»، «استحسان» و «رأی» بود. برخی از فقیهان نیز به خیل طرفداران حاکمان پیوسته، از آنان حمایت میکردند. وجود چنین جریانهایی و محیط و فضای آکنده از اختلافهای فقهی و تنشهای کشنده سیاسی، این مقطع زمانی را بهطور جدی مخاطرهآمیز کرده بود.
- فساد اخلاقی و مالی: امام رضا(ع) در دوران حیات پدر ارجمند خود با حاکمانی معاصر بود که اموال مسلمانان را ملک خود دانسته، هرچه و هرگونه که میخواستند در آن تصرف و براساس تمایلات خود و همسران و کنیزکان خویش، دارایی بیت المال مسلمانان را هزینه کرده، هیچ حکمی از احکام شریعت محمدی یا خردهگیری مردم و دلسوزان، آنان را از این کار بازنمیداشت[۱۷]. «منصور» خلیفه عباسی، به هنگام مرگ ششصد میلیون درهم و چهارده میلیون دینار از خود برجای گذاشت[۱۸]. زمانی که «مروان بن ابی حفص» بر مهدی عباسی وارد شده، شعری خواند که در آن، خاندان عباسی را مدح گفته، اهلبیت(ع) را نکوهش میکرد، از جایزه و صله هفتاد هزار درهمی مهدی برخوردار شد[۱۹]. و آنگاه که «عبداللّه بن مالک» کنیزکی آوازهخوان پیشکش مهدی کرد، مهدی به پاس این خدمت چهل هزار درهم برای او فرستاد[۲۰]. هارون الرشید شیفته میگساری با حضور «جعفر برمکی» و خواهر خود «عباسه» دختر مهدی بود. او هرگاه بر خوان شراب مینشست آن دو را فرا میخواند و پس از خوردن شراب، جعفر و عباسه را تنها میگذاشت تا از فرط میگساری، مدهوش شوند[۲۱].
- فساد سیاسی: حضرت رضا(ع) شاهد کیفیت تعامل عباسیان با مسأله «خلافت» بود. آنان خود را چنین جا انداخته بودند که جانشینی پیامبر اکرم(ص) از طریق «عباس» عموی آن حضرت به صورت ارث به ایشان رسیده است. حاکمان این خاندان، بدون در نظر گرفتن آرای مسلمانان، این منصب الهی را که هیچ بهرهای در آن نداشتند به یکدیگر وامیگذاردند و از سپردن آن به صاحبان حقیقی خلافت که به فرمان خداوند و تعیین رسول خدا برگزیده شده بودند، سرباز میزدند. حاکمان عباسی، همه چیز را تحت سلطه خود میخواستند و از همینرو منصب «قضاوت» و قاضیان را تسلیم خویش کرده، دین را به عنوان پوششی برای فریب مردم به کار گرفتند و با همین ابزار، میان مردم چنین ترویج کردند که: اینان (عباسیان) حاکمان برگزیده از سوی خداوند هستند و مردم مجاز نیستند این خاندان را مورد انتقاد و حسابرسی قرار دهند.
- مهرورزی مسلمانان نسبت به اهلبیت(ع): امام رضا(ع) در روزگاری زندگی میکرد که آکنده از روح دوستی و الفت و مودت نسبت به اهلبیت(ع) بود و این فضا ثمره تلاش بیامان امامان پیش از حضرت رضا(ع) به شمار میرفت[۲۲]. آنچنان این روح بر جامعه روزگار آن حضرت حاکم بود که هارون الرشید دشمن، لب به اعتراض گشوده، به امام کاظم(ع) گفت: تو کسی هستی که مردم در نهان با تو بیعت میکنند[۲۳]. علیرغم چنین اعترافی که هارون در مورد جایگاه مردمی امام کاظم(ع) بر زبان میآورد، امام رضا(ع) خود شاهد روشهای مکارانه هارون و فراخوان مکرر امام کاظم(ع) توسط هارون و در بند کشیده شدن و سرانجام کشته شدن پدرش به دست او بود.
- قیامهای مسلحانه: از دیگر رخدادهای برجسته و چشمگیری که در روزگار امام رضا(ع) در کنار پدر گرامیاش بروز کرد، قیامهای مسلحانه بود. از قیامهایی که در این روزگار به وجود آمد میتوان قیام «حسین بن علی بن الحسن بن الامام حسن(ع)»، معروف به «شهید فخ» نام برد. این قیام مسلحانه، به رهبری «حسین بن علی» و بر ضد والی مدینه سامان گرفت، اما در نهایت به کشته شدن حسین و خاندانش- که خداوند از آنان خشنود باد- انجامید. سرکوب شدن قیام حسین بن علی، دیگر انقلابیون را از ادامه این راه بازنداشت و همچنان قیامهای مسلحانه علیه حکومت عباسیان تدارک دیده میشد. در سال ۱۷۶ق. «یحیی بن عبداللّه بن الحسن» قیام کرد. هارون برای از پای درآوردن قیام او، هزاران جنگجو برای مقابله با «یحیی» گسیل داشت، سپس به او امان داد و در بندش کشید و یحیی در زندان بدرود زندگی گفت[۲۴]. با اندکی تأمل در تاریخ و مرور آن، روشن میشود که این قیامها عکس العمل طبیعی نسبت به سیاستهای ستمکارانه و جابرانه عباسیان بود[۲۵].
امام کاظم(ع) زمینهساز امامت حضرت رضا(ع)
پیامبر اکرم(ص) وظایف امامان معصوم(ع) را برشمرده، به یکی از آنها اشاره کرده، میفرماید: «فى كُلِّ خَلَفٍ مِنْ امتى عُدُولٌ مِنْ اهل بيتى يَنْفُونَ عَنْ هَذَا الدِّينِ تَحْرِيفَ الضَّالِّينَ وَ انْتِحَالَ الْمُبْطِلِينَ، وَ تَأْوِيلَ الْجَاهِلِينَ...»[۲۶]؛ در میان هر نسلی از امت من، عادلانی از خاندان من وجود دارند که از رخنه کردن تحریف گمراهان، ادعای انتساب باطل کاران و تأویل جاهلان به این دین (اسلام) جلوگیری میکنند (اسلام را از گزند بدخواهان مصون میدارند).
حضرت علی بن موسی الرضا(ع) نیز از این قاعده مستثنا نبوده و مأمور به ایفای این مسئولیت بود. توجه به این نکته ضروری است که این مسئولیت زمانی لازم الاجراست که امام رضا(ع) خود در حال انجام رسالت امامت باشد، اما در کنار پدر، مسئولیت او تابع مسئولیت امام متصدی امر امامت خواهد بود و هموست که سزاوار به انجام این وظیفه و پرداختن به آن میباشد و امام جانشین، در زمان حیات امام(ع) جز در مواردی و حدودی معین از بیان هر امری خودداری میکند. به همین منظور و برای روشن شدن شرح وظایف امام مأمور و امام جانشین، امام صادق(ع) در پاسخ اینکه ممکن است در یک زمان، بیش از یک امام وجود داشته باشد، میفرماید: نه، مگر اینکه یکی از آن دو خموش است[۲۷].
از همینرو در روزگار امام کاظم(ع)، امام رضا(ع) خموشی گزیده بود؛ یعنی او متولی منصب امامت نشده بود و به صورت مستقل از امام مأمور؛ یعنی امام کاظم(ع) موضعگیری نمیکرد، بلکه در عمل، از امام کاظم که منصب بالفعل امامت را در دست داشت پیروی میکرد. این مطلب نیز باید روشن شود که سکوت امام رضا(ع) یا هر امام جانشین در زمان حضور امام مأمور، بدان معنا نیست که از اقدامهای اصلاحی و دگرگونساز در میان امت بازایستد. امام رضا(ع) در چارچوب وظایف تعیینشده در میان امت فعالیت داشته، به نشر مفاهیم و ارزشهای اسلامی میپرداخت، سؤالهای اعتقادی و فقهی را پاسخ میگفت و در حالیکه تنها بیست و اندی سال از عمر بابرکتش میگذشت، در مسجد رسول خدا مینشست و فتوا میداد[۲۸].
«ذهبی» درباره امام رضا(ع) میگوید: او (امام رضا(ع)) در حالیکه جوان بود در ایام «مالک» فتوا میداد[۲۹]. او همچنین در دوران امامت پدر گرامیاش امام کاظم(ع) «امر به معروف» و «نهی از منکر» میکرد و از پدر و اجداد بزرگوار خود روایت حدیث کرده، به نشر احادیث اهلبیت(ع) و سنت رسول خدا در میان مردم میپرداخت. راویانی چون «ابوبکر»، «احمد بن حباب حمیری»، «داوود بن سلیمان بن یوسف غازی»، «سلیمان بن جعفر» و دیگران از او روایت کردهاند[۳۰].
امام موسی بن جعفر(ع) در مناسبتها و دیدارها با بیان مطالبی و ایراد تعبیرهایی، ذهنها را متوجه امامت فرزندش امام رضا(ع) کرده، یاران و اصحاب خود را به او ارجاع میداد. در اینجا به برخی از گفتارها و رهنمودهای امام کاظم(ع) درباره امام رضا(ع) اشاره میکنیم: این علی فرزند من است. کتاب (نامه) او کتاب من، گفتار او گفتار من، قول او قول من و پیک او پیک من است و هرچه او گوید همان است و حق گفته است[۳۱].
امام کاظم(ع) همچنین به فرزندان خویش میفرمود: فرزندان من، این (علی) برادر شما، عالم آل محمد(ص) است. از اینرو احکام دین خود را از او بپرسید و فرا بگیرید و آنچه به شما بگوید حفظ و بدان عمل کنید[۳۲].
هرگاه امام کاظم(ع) فرصتی مناسب مییافت، زمینه را برای امام رضا(ع) و امر جانشینی او فراهم میکرد. او به «علی بن یقطین» فرمود: ای علی بن یقطین، این علی، سرور و مهتر فرزندان من است. من کنیه خود را به او دادهام[۳۳].[۳۴]
وصیت امام کاظم(ع) درباره امام پس از خویش
امامت، منصبی است خدایی با مسئولیتی سنگین که جز با تعیین و گزینش خداوند و معرفی پیامبر اکرم(ص) تحقق خارجی نمییابد و مسلمانان در تعیین امام، حق دخالت ندارند؛ زیرا نمیتوانند امام معصوم را بشناسند؛ امامی که خداوند «عصمت» را لازمه او دانسته، میفرماید: ﴿لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ﴾[۳۵].
روایاتی که از پیامبر اکرم(ص) به ما رسیده است بر امر تعیین امام معصوم به فرمان خدا تأکید دارد. نیز حضرتش در آغاز دعوت به یکتاپرستی میفرمود: امر رسالت و خلافت از آن خداست در هرکه خواهد قرار میدهد[۳۶]. همچنین حضرتش بارها و با لفظهای متعدد و عبارتهای گوناگون، امامان معصوم را دوازده تن و همگان را از قریش خوانده است[۳۷].
روایاتی نیز در دست است که امامان معصوم از بنی هاشماند، از جمله این گفته پیامبر(ص) است که «بَعْدِي اثْنَا عَشَرَ خَلِيفَةً... كُلُّهُمْ مِنْ بَنِي هَاشِمٍ»[۳۸]؛ پس از من دوازده خلیفه (جانشین) میباشند که همگی ایشان از بنی هاشماند.
در روایاتی بیشمار، «بنی هاشم» به علی بن ابی طالب(ع) و فرزندان او تفسیر شده، سپس آنان را در امام حسین(ع) و فرزندان او منحصر میکند[۳۹]. همچنین روایات متعددی از پیامبر اکرم(ص) نقل شده که به نامهای امامان دوازدهگانه پرداخته است. برخی از این روایات بهطور عام آنان را برشمرده، برخی دیگر بهطور خاص، مانند این روایت که فرموده است: «الْأَئِمَّةُ مِنْ بَعْدِي اثْنَا عَشَرَ، أَوَّلُهُمْ عَلِيٌّ، وَ رَابِعُهُمْ وَ ثَامِنُهُمْ عَلِيٌّ»[۴۰]؛ امامان پس از من دوازده تن هستند. نخستین آنان علی، چهارمین آنان علی و هشتمین آنان علی است.
باتوجه به روایات یاد شده و دیگر روایات، امامت با وصیت و سفارش ثابت میشود و بنا به عهد و پیمانی است از رسول اللّه(ص) که هر امامی، امام پس از خود را تعیین و ودایع امامت را بدو میسپارد. امام جعفر صادق(ع) در روایتی فرموده است: میپندارید امر امامت و جانشینی در اختیار ماست که به هرکس بخواهیم واگذاریم؟ به خدا سوگند، هرگز چنین نیست. این (امامت)، عهدی است از رسول خدا که به یکایک از این خاندان میرسد تا به دست صاحب آن سپرده شود[۴۱].
امام کاظم(ع) نیز باید امام پس از خویش را به امت معرفی میکرد و بر اساس همین مسئولیت گاهی به اشاره و گاهی بهطور صریح و در قالب نصوصی، امام رضا(ع) را بهعنوان جانشین خود به یاران و اصحاب خاص خویش میشناساند تا آنان در زمان مناسب، مسأله امامت حضرت رضا(ع) را در میان مردم نهادینه کنند. امام(ع) با در نظر گرفتن شرایط تعقیب و گریزی که از سوی دستگاه عباسیان اعمال میشد، از معرفی جانشین خود به عامه مردم و در جامعه پرهیز میکرد.
بههرحال نصوص و روایات وارده همصدا بر این امر متفقاند که امام کاظم(ع) فرزندش امام رضا(ع) را بهعنوان جانشین و امام پس از خویش معرفی فرموده است.
از «نعیم بن قابوس» نقل شده است که گفت: «ابو الحسن(ع) به من فرمود:[۴۲] فرزندم علی، بزرگترین پسران من، شنواترین آنان به سخن من و فرمانبردارترین ایشان از من است. با من در کتاب «جفر» و «جامعه» مینگرد و کسی جز پیامبر یا وصی و جانشینی پیامبر در این کتاب نمینگرد (حق ندارد در آن بنگرد)».
امام کاظم(ع) از روزگار خردسالی امام رضا(ع) امر امامت او را بیان میداشت. در روایت «مفضل بن عمر» آمده است: «به امام کاظم(ع) گفتم: فدایت شوم، چنان محبتی از این کودک در دلم به وجود آمده که تابهحال از کسی جز شما مانند آن را در دل خود نیافتهام.
امام(ع) فرمود: «يَا مُفَضَّلُ، هُوَ مِنِّي بِمَنْزِلَتِي مِنْ أَبِي(ع)، ﴿ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ﴾[۴۳]»؛ ای مفضل، جایگاه او نسبت به من همانند جایگاه من نسبت به پدرم است. سپس این آیه را تلاوت فرمود: «فرزندانی که بعضی از آنان از نسل بعضی دیگرند، و خداوند شنوای داناست». به امام(ع) گفتم: پس از تو او صاحب این امر (امامت) است؟ امام(ع) فرمود: آری»[۴۴].[۴۵]
مرحله آغازین معرفی جانشین (۱۵۰- ۱۷۸ق)
امام کاظم(ع) در آغاز امامت خود، یاران و اصحاب خاص خود و افراد مورد اعتماد و رازدار را گاهی به کنایه و زمانی بهطور صریح از امامت فرزندش امام رضا(ع) آگاه کرده، آنان را به پذیرفتن امامت او و تن دادن به گفتههای او فرامیخواند.
از «داوود بن رزین» نقل شده است که گفت: «اموالی برای ابو ابراهیم (امام کاظم(ع)) بردم. امام(ع) بخشی از آن را گرفته، بخش دیگر آن را بازگرداند. به حضرتش گفتم: فدایت شوم، چرا این مال را به من بازگرداندی؟ فرمود: آن را نزد خود نگاه دار تا پس از من صاحب این اموال، آن را از تو بخواهد. زمانی که موسی بن جعفر(ع) از دنیا رفت، امام رضا(ع) به وسیله پیکی به داوود فرمود: آن مالی که نزد تو و بر ذمه تو ست به ما بده. من آن مال را برای حضرت فرستادم»[۴۶].
میبینیم در این روایت امام کاظم(ع) نام امام پس از خود را به «داوود» نمیگوید، بلکه با عبارت «تا پس از من صاحب این مال، آن را از تو بخواهد» امامت فرزندش حضرت رضا(ع) را تحکیم و بر آن تأکید میکند.
حضرتش بنا به ضرورتها گاهی نیز همزمان با اشاره و تصریح و در قالب یک گفتار، امامت حضرت رضا(ع) را مطرح میکرد،؛ چراکه تفاوت درجه فکری و عقلی و نیز دریافت و درک افراد را در نظر میگرفت.
از «عبدالله هاشمی» نقل شده است که گفت: «ما و دوستداران ما که تعدادمان به حدود شصت نفر میرسید نزد قبر پیامبر اکرم(ص) گرد آمده بودیم. ابو ابراهیم، موسی بن جعفر(ع) در حالیکه دست فرزندش علی را در دست داشت، وارد شده، فرمود: آیا میدانید کیستم؟ گفتیم: سید و بزرگ مایی. فرمود: نام و نسب مرا بازگویید. گفتیم: موسی بن جعفر بن محمد. فرمود: اینکه با من است کیست؟ گفتیم: او علی بن موسی بن جعفر است. امام(ع) فرمود: پس گواه باشید که او در دوران حیاتم وکیل من و پس از مرگم وصی من است»[۴۷].
این بیان امام کاظم(ع) در حالیکه نصی بر امامت امام رضا(ع) و جانشینی اوست، در عینحال و با تفسیری ظاهری در حکم وصیت عادی و متعارفی است که پدر به فرزند و در مورد او میکند. امام کاظم(ع) از آن جهت با عبارتی دو پهلو از جانشینی و وکالت فرزند خود سخن میگوید که اوضاع سیاسی حاکم بر جامعه، آکنده از ترور، تعقیب و اختناق است.
امام کاظم(ع) با در نظر گرفتن شرایط و نیازهای جامعه، مسأله امامت فرزندش حضرت رضا(ع) را گاهی در برابر عدهای و زمانی در برابر جمع اصحاب و خاندان خود مطرح میفرمود.
از «داوود بن کثیر رقی» نقل شده است که گفت: «به موسی کاظم(ع) گفتم: فدایت شوم، کهنسال شدهام. دست مرا بگیر و از دوزخ وارهانم. به من بگو: پس از تو، امام و سرپرست ما کیست؟ امام(ع) به فرزندش ابو الحسن رضا اشاره کرده، فرمود: پس از من او سرپرست و امام شماست[۴۸].
حیدر بن ایوب میگوید: «در مدینه، در جایی که «قبا» نام داشت و «محمد بن زید بن علی» در آن حضور داشت، حاضر بودیم. محمد بن زید نه در وقت معمول که با تأخیر نزد ما آمد. به او گفتیم: فدایت شویم، تو را چه شده است که دیر آمدی؟ محمد گفت: امروز ابو ابراهیم ما را که هفده تن از فرزندان فاطمه(س) و علی(ع) بودیم فراخواند و ما را گواه گرفت که فرزندش علی وکیل او در زمان حیاتش و وصی او پس از وفاتش است و فرمانش نافذ است و این حق برای او محفوظ است. آنگاه محمد بن زید قصد امام کاظم(ع) از این کار را روشن کرده، گفت: ای حیدر، به خدا سوگند که او امروز فرزندش را بهعنوان امام پس از خویش معرفی کرد»[۴۹].
آنگاه که ضرورت ایجاب میکرد امام کاظم(ع) در قالب الفاظی صریح و به دور از ابهام و کنایه و بینیاز به تأویل و تفسیر، مردم را از امامت فرزندش امام رضا(ع) آگاه میکرد. «عبدالله بن حارث» که مادرش از نوادگان «جعفر بن ابی طالب» بود میگوید: «ابو ابراهیم(ع) ما را فراخواند و چون گرد آمدیم، فرمود: آیا میدانید شما را برای چه گرد آوردهام؟ گفتیم: نه. امام(ع) فرمود: گواه باشید که این فرزندم علی، وصی و متصدی کارهای من و جانشین من است و هرکس ناگزیر از دیدار من باشد، باید با کتاب (نامه) او به دیدارم بیاید[۵۰].
این صراحت بیان امام کاظم(ع) منحصر به اجتماعهای خصوصی و دور از چشم اغیار بود، اما در حضور عامه مردم الفاظی دو پهلو به کار میبرد و تأویل و تفسیر کلام خود را برعهده شنوندگان میگذارد.
«حسن بن بشیر» میگوید: «همانگونه که پیامبر اکرم(ص) امیر المؤمنین علی بن ابی طالب را در روز غدیر برپا داشته، به مردم معرفی فرمود، ابو الحسن، موسی بن جعفر(ع) نیز فرزندش علی را برپا داشته، به حاضران معرفی کرده، فرمود: ای مردم مدینه (یا اینکه فرمود: ای حاضران در مسجد)، این فرزندم علی پس از من جانشین و وصی من است[۵۱].
در روایتی دیگر به نقل از «عبد الرحمن بن حجاج» آمده است: «ابو الحسن، موسی بن جعفر(ع) در مورد امامت فرزندش علی وصیت کرد و سندی نوشت و شصت تن از بزرگان مدینه را بر آن گواه گرفت»[۵۲].
در سال ۱۷۸ق. امام کاظم(ع) «محمد بن سنان» را از وصیت خود در مورد امامت فرزندش علی بن موسی الرضا(ع) آگاه کرد[۵۳].[۵۴]
وصیت امام کاظم(ع) در دوران بازداشت
امام موسی بن جعفر(ع) در روز هفتم ماه ذو الحجه سال ۱۷۹ق. (یک روز پیش از روز «ترویه») و به نقلی روز ۲۷ ماه رجب همان سال بازداشت شد[۵۵]. پنجاه روز از بازداشت امام کاظم(ع) گذشته بود که «علی» و «اسحاق» فرزندان «عبدالله» فرزند امام جعفر صادق(ع) بر «عبدالرحمان بن اسلم]]» که در مکه بود وارد شدند. آنان نامهای از امام کاظم(ع) همراه خود داشتند که به خط امام(ع) نگاشته شده، خواستههایی را دربر داشت که حضرت به انجام آن امر فرموده بود. آن دو به عبد الرحمن گفتند: «امام(ع) دستور داده است تا این نیازها از این طریق برآورده شود و اگر چیزی از او نزد تو ست، آن را به فرزندش علی بده که او جانشین و سرپرست کارهای اوست»[۵۶].
نیز امام کاظم(ع) آن هنگام که به زندان بصره برده میشد، «عبدالله بن مرحوم» را خوانده، نامههایی به او داد و فرمود تا آن نامهها را به فرزندش علی برساند، سپس فرمود: او وصی و سرپرست کارهای من و بهترین فرزندان من است[۵۷]. همچنین حضرت کاظم(ع) از داخل زندان نامههایی برای یاران و اصحاب خود فرستاده، در آنها به امامت فرزندش امام رضا(ع) و پیروی از او وصیت میکرد.
«حسین بن مختار» میگوید: «زمانی که ابو الحسن(ع) در زندان بود نوشتههایی از او به دستمان رسید که در آنها آمده بود: امامت و جانشینی من، از آن بزرگترین فرزندان من است»[۵۸].
اگر زندانی شدن امام کاظم(ع) را در بصره یک سال بدانیم و این روایت را بپذیریم، حضرتش در سال ۱۸۰ق. وارد بغداد شد. در آنجا «علی بن یقطین» بر حضرت وارد شده، علی بن موسی الرضا(ع) را دید که در کنار حضرت کاظم(ع) نشسته است. امام کاظم(ع) به او فرمود: ای علی بن یقطین، این علی، سرور و سید فرزندان من است و من کنیه خود را به او دادهام.
چون علی بن یقطین این بیان امام کاظم(ع) را با «هشام بن الحکم» در میان گذاشت، هشام به او گفت: امام کاظم(ع) با این سخن به تو گفته است که پس از او فرزندش علی امام و جانشین اوست»[۵۹].
بار دیگر امام کاظم(ع) برای تثبیت امر امامت حضرت رضا(ع) بین سالهای ۱۸۱ق. تا ۱۸۳ق. از درون زندان به علی بن یقطین مینویسد: به یقین فرزندم علی سرور و مهتر فرزندان من است و من کنیهام را به او دادهام[۶۰].[۶۱]
اعلان امامت حضرت رضا(ع) در فرصت مناسب
در شرایطی که بر دوران زندگی امام کاظم(ع) حاکم بود، میبایست حضرتش در تصمیمگیری و موضعگیری سیاسی، بهویژه اموری که به امام و جانشین پس از امام کاظم(ع) مرتبط بود، پنهانکاری کند. به همین دلیل امام کاظم(ع) از آشکار کردن امر امامت حضرت رضا(ع) پرهیز میکرد، اما زمانی را برای امام رضا(ع) تعیین کرد تا حضرتش امر امامت خود را اعلان کند.
از «یزید بن سلیط زیدی» نقل شده است که گفت: «گروهی بودیم که در راه مکه با ابو عبدالله(ع) برخورد کردیم. به او گفتم: پدر و مادرم فدایت باد. شما امامان پاکیزه از پلیدی هستید و کسی را از مرگ گریزی نیست. چیزی (رهنمودی) به من بنمایانید تا به کسان و خاندان خود برسانم.
امام صادق(ع) فرمود: آری چنین خواهم کرد، اینان فرزندان من هستند و این (به فرزندش موسی(ع) اشاره کرد) سرور و مهتر آنان است. بعدها با ابو الحسن موسی(ع) دیدار کردم و به او گفتم: پدر و مادرم فدایت باد. دوست دارم آنگونه که پدرت درباره جانشین خود خبر داد تو نیز چنان کنی. امام کاظم(ع) فرمود: پدرم در روزگاری نه چون روزگار ما میزیست... من در حالی از خانه بیرون شدم که به صورت ظاهر تمام فرزندانم را در امر جانشینی، شریک علی کردم، اما در نهان او (علی) را به تنهایی به وصایت خویش برگزیدم.. ای یزید، آنچه به تو گفتم، امانتی است نزد تو که مجازی تنها به کسانی بگویی که عاقل باشند، در عرصه ایمان به نیکی از بوته آزمون الهی برآمده و راستگفتار باشند... ای یزید بدان که او پس از گذشت چهار سال از مرگ هارون مجاز به بیان این امر (خلافت و امامت) است و چون چهار سال از مرگ هارون گذشت، هرچه خواهی از او (علی) بپرس که پاسخ خواهد داد[۶۲].[۶۳]
منابع
پانویس
- ↑ عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۱۷.
- ↑ عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۱۵.
- ↑ الوافی بالوفیات، ج۲۲، ص۲۴۸.
- ↑ شذرات الذهب، ج۲، ص۶.
- ↑ الحیاة السیاسیة للإمام الرضا، ص۱۴۰.
- ↑ عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۲۰.
- ↑ حیاة الامام علی بن موسی الرضا، ج۱، ص۲۳- ۲۵.
- ↑ حیاة الامام علی بن موسی الرضا، ج۱، ص۱۲۵.
- ↑ الصواعق المحرقة، ص۳۰۹.
- ↑ عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۲۴.
- ↑ «در حالی که برخی از فرزندزادگان برخی دیگرند و خداوند شنوایی داناست» سوره آل عمران، آیه ۳۴.
- ↑ عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۳۲.
- ↑ عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۱۴.
- ↑ عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۳۰.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۰، ص ۵۵.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۰، ص ۶۱.
- ↑ مروج الذهب، ج۳، ص۳۰۸.
- ↑ مروج الذهب، ج۳، ص۳۰۸.
- ↑ تاریخ طبری، ج۸، ص۱۸۲.
- ↑ تاریخ طبری، ج۸، ص۱۸۵.
- ↑ تاریخ طبری، ج۸، ص۲۹۴.
- ↑ محمد امین غالب الطویل، تاریخ العلویین، ص۲۰۰.
- ↑ الصواعق المحرقة، ص۳۰۹.
- ↑ الصواعق المحرقة، ص۳۰۹.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۰، ص ۶۳.
- ↑ الصواعق المحرقة، ص۲۳۱.
- ↑ الکافی، ج۱، ص۱۷۸.
- ↑ تهذیب التهذیب، ج۷، ص۳۳۹.
- ↑ سیر أعلام النبلاء، ج۹، ص۳۸۸.
- ↑ تهذیب الکمال، ج۲۱، ص۱۴۸.
- ↑ اصول کافی، ج۱، ص۳۱۲؛ عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۳۱؛ الارشاد، ج۲، ص۲۵۰؛ طوسی، الغیبه، ص۳۷؛ روضة الواعظین، ج۱، ص۲۲۲؛ الفصول المهمه، ص۲۴۴.
- ↑ اعلام الوری، ج۲، ص۶۴؛ کشف الغمه، ج۳، ص۱۰۷ (به نقل از: اعلام الوری، ج۲، ص۶۴)؛ بحار الانوار، ج۴۹، ص۱۰۰ (به نقل از: اعلام الوری و کشف الغمه).
- ↑ الإرشاد، ج۲، ص۲۴۹؛ اعلام الوری، ج۲، ص۴۳ (به نقل از: الإرشاد، ج۲، ص۲۴۹)؛ کشف الغمه، ج۳، ص۶۰ (به نقل از: الارشاد) و بحار الانوار، ج۴۹، ص۱۳ (به نقل از: عیون اخبار الرضا).
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۰، ص ۶۷.
- ↑ «پیمان من به ستمکاران نمیرسد» سوره بقره، آیه ۱۲۴.
- ↑ تاریخ طبری، ج۲، ص۳۵۰؛ السیرة الحلبیه، ج۲، ص۳؛ ابن کثیر، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۵۹.
- ↑ نک: مسند احمد، ج۱، ص۶۵۷؛ سنن ابی داوود، ج۴، ص۱۰۶؛ سنن ترمذی، ج۴، ص۵۰۱؛ سیوطی، تاریخ الخلفاء، ص۱۱؛ کنز العمال، ج۱۲، ص۳۲.
- ↑ ینابیع الموده، ج۱، ص۳۰۸؛ مودة القربی، ص۴۴۵؛ إحقاق الحق، ج۱۳، ص۳۰.
- ↑ نک: کفایة الاثر، ص۲۳، ۲۹ و ۳۵.
- ↑ جامع الاخبار، ص۶۲.
- ↑ بحار الانوار، ج۲۳، ص۷۰ (به نقل از: شیخ صدوق، کمال الدین).
- ↑ اصول کافی، ج۱، ص۳۱۱، حدیث ۲؛ عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۳۱ (به نقل از: کلینی)؛ طوسی، الغیبه، ص۳۶ (به نقل از: عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۳۱).
- ↑ «در حالی که برخی از فرزندزادگان برخی دیگرند و خداوند شنوایی داناست» سوره آل عمران، آیه ۳۴.
- ↑ عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۳۲.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۰، ص ۶۹.
- ↑ اصول کافی، ج۱، ص۳۱۳؛ اختیار معرفة الرجال، ص۳۱۳؛ الارشاد، ج۱، ص۲۵۱ و ۲۵۱؛ اعلام الوری، ج۲، ص۴۷ (به نقل از: الارشاد، ج۱، ص۲۵۱ و ۲۵۲)؛ کشف الغمه، ج۳، ص۶۱ و ۶۲؛ طوسی، الغیبه، ص۹۳، حدیث ۱۸؛ بحار الانوار، ج۴۹، ص۲۵.
- ↑ عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۲۷.
- ↑ الفصول المهمه، ص۲۴۳- ۲۴۴.
- ↑ عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۲۸.
- ↑ اصول کافی، ج۱، ص۳۱۲؛ عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۲۷؛ الارشاد، ج۲، ص۲۵۰؛ اعلام الوری، ج۲، ص۴۵ (به نقل از: کلینی و الارشاد، ج۲، ص۲۵۰ و ۲۵۱)؛ طوسی، الغیبه، ص۳۷؛ بحار الانوار، ج۴۹، ص۱۶ (به نقل از: کلینی و الارشاد، ج۲، ص۲۵۰ و ۲۵۱).
- ↑ عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۲۹.
- ↑ عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۲۸.
- ↑ عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۳۲.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۰، ص ۷۲.
- ↑ بحار الانوار، ج۴۸، ص۲۰۶- ۲۰۷.
- ↑ عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۳۹.
- ↑ عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۲۷.
- ↑ الکافی، ج۱، ص۳۱۲؛ عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۳۰۰؛ الارشاد، ج۲، ص۲۵۰؛ طوسی، اعلام الوری، ج۲، ص۴۶؛ کشف الغمه، ج۳، ص۶۱؛ بحار الانوار، ج۴۹، ص۲۴ (به نقل از: الارشاد، اعلام الوری و الغیبه).
- ↑ الکافی، ج۱، ص۳۱۱؛ الارشاد، ج۲، ص۲۴۹ (به نقل از: الکافی، ج۱، ص۳۱۱)؛ عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۲۱؛ طوسی، الغیبه، ص۳۵.
- ↑ الکافی، ج۱، ص۳۱۳. این روایت ممکن است تحتتأثیر شرایط حاکم بر آن روزگار بوده و راوی به دلیل تنگناهای موجود روایت را اینچنین مبهم نقل کرده است و منظور امام کاظم(ع) فرزندش امام رضا(ع) بوده که نص کامل روایت چنین است: «إِنَّ عَلِيّاً ابْنِي سَيِّدُ وُلْدِي».
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۰، ص ۷۶.
- ↑ عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۲۴- ۲۶.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۰، ص ۷۸.