بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۱۷: | خط ۱۷: | ||
مهمترین بهانه [[واقفه]] مسائل مالی بوده است؛ چون [[اموال]] موسی بن جعفر {{ع}} در اختیار آنان بود و نمیخواستند آنها را به [[امام رضا]] {{ع}} تحویل بدهند. [[شیخ طوسی]] در کتاب الغیبۀ خود نقل کرده که ثقات [[روایت]] کردهاند کسانی که قول به وقف را اظهار کردهاند، عبارتاند از: [[علی بن حمزه بطائنی]]، [[زیاد بن مروان قندی]] و [[عثمان بن عیسی رواسی]] که در [[دنیا]] [[طمع]] کردند و به حطام دنیا [[تمایل]] نمودند. آنان مقداری از مالهایی را که در آن [[خیانت]] کردند، به گروهی بخشیدند و آنان نیز به این [[عقیده]] گرویدند؛ مانند [[حمزة بن بزیع]]، [[ابن مکاری]]، کرام خثعمی و مانند آنان<ref>شیخ طوسی، کتاب الغیبه، ص۶۳؛ محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی، شرح أصول الکافی، ج۴، ص۱۶۳.</ref>. | مهمترین بهانه [[واقفه]] مسائل مالی بوده است؛ چون [[اموال]] موسی بن جعفر {{ع}} در اختیار آنان بود و نمیخواستند آنها را به [[امام رضا]] {{ع}} تحویل بدهند. [[شیخ طوسی]] در کتاب الغیبۀ خود نقل کرده که ثقات [[روایت]] کردهاند کسانی که قول به وقف را اظهار کردهاند، عبارتاند از: [[علی بن حمزه بطائنی]]، [[زیاد بن مروان قندی]] و [[عثمان بن عیسی رواسی]] که در [[دنیا]] [[طمع]] کردند و به حطام دنیا [[تمایل]] نمودند. آنان مقداری از مالهایی را که در آن [[خیانت]] کردند، به گروهی بخشیدند و آنان نیز به این [[عقیده]] گرویدند؛ مانند [[حمزة بن بزیع]]، [[ابن مکاری]]، کرام خثعمی و مانند آنان<ref>شیخ طوسی، کتاب الغیبه، ص۶۳؛ محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی، شرح أصول الکافی، ج۴، ص۱۶۳.</ref>. | ||
[[یونس بن عبدالرحمان]] گوید: علت [[وقف]] واقفه مالهای [[زیاد]] [[موسی بن جعفر]] {{ع}} نزد آنان بود؛ ازاین رو منکر مرگ حضرت شدند. نزد [[زیاد بن مروان]] قندی هفتاد هزار [[دینار]] و نزد [[علی بن ابی حمزه بطائنی]] سی هزار دینار بود. وقتی من پی به [[حق]] بردم و [[مردم]] را به [[امامت امام رضا]] {{ع}} [[دعوت]] میکردم، آن دو برای من [[پیام]] فرستادند که چرا مردم را به [[امامت]] [[ابو الحسن]] [[رضا]] {{ع}} میخوانی؟ اگر دنبال [[مال]] هستی، ما تو را | [[یونس بن عبدالرحمان]] گوید: علت [[وقف]] واقفه مالهای [[زیاد]] [[موسی بن جعفر]] {{ع}} نزد آنان بود؛ ازاین رو منکر مرگ حضرت شدند. نزد [[زیاد بن مروان]] قندی هفتاد هزار [[دینار]] و نزد [[علی بن ابی حمزه بطائنی]] سی هزار دینار بود. وقتی من پی به [[حق]] بردم و [[مردم]] را به [[امامت امام رضا]] {{ع}} [[دعوت]] میکردم، آن دو برای من [[پیام]] فرستادند که چرا مردم را به [[امامت]] [[ابو الحسن]] [[رضا]] {{ع}} میخوانی؟ اگر دنبال [[مال]] هستی، ما تو را بینیاز میکنیم. آنها ده هزار [[درهم]] برایم فرستادند و گفتند: دست بردار؛ اما من نپذیرفتم و به آنان پیام دادم که برای ما از [[صادقین]] {{عم}} [[روایت]] شده که وقتی [[بدعتها]] ظاهر میشود، [[وظیفه]] عالم است که [[علم]] خود را ظاهر کند؛ در غیر این صورت [[نور ایمان]] از او گرفته میشود<ref>شیخ طوسی، کتاب الغیبه، ص۶۴؛ شیخ صدوق، علل الشرائع، ص۲۳۵.</ref>. | ||
در [[نقلی]] دیگر مقدار [[پول]] نزد زیاد قندی، مانند نقل قبلی، هفتاد هزار دینار گزارش شده و افزوده شده که نزد [[عثمان بن عیسی رواسی]] سی هزار درهم و پنج کنیز در [[مصر]] بود. [[امام رضا]] {{ع}} به آنان پیام داد: [[اموال]] پدرم را که نزد شماست، وسایل و کنیزها را بفرستید؛ زیرا من [[وارث]] او و [[قائم]] مقامش هستم و [[میراث]] وی را تقسیم کرده ایم و عذری در نگهداری آن ندارید (یعنی حضرت درگذشته است). [[ابن ابی حمزه]] منکر داشتن مال شد؛ همین طور زیاد قندی؛ ولی [[عثمان بن عیسی]] پاسخ داد: پدرت نمرده؛ او زنده و قائم است. هر کس ادعا کند مرده، بر [[باطل]] است. بر فرض هم که مرده باشد، آنگونه که تو میگویی، او به من [[دستور]] نداده که اموالش را به تو بدهم؛ اما کنیزها [[آزاد]] شدهاند و آنها را به [[ازدواج]] درآوردهام<ref>شیخ طوسی، کتاب الغیبه، ص۶۵؛ شیخ صدوق، علل الشرائع، ص۲۳۶.</ref>. | در [[نقلی]] دیگر مقدار [[پول]] نزد زیاد قندی، مانند نقل قبلی، هفتاد هزار دینار گزارش شده و افزوده شده که نزد [[عثمان بن عیسی رواسی]] سی هزار درهم و پنج کنیز در [[مصر]] بود. [[امام رضا]] {{ع}} به آنان پیام داد: [[اموال]] پدرم را که نزد شماست، وسایل و کنیزها را بفرستید؛ زیرا من [[وارث]] او و [[قائم]] مقامش هستم و [[میراث]] وی را تقسیم کرده ایم و عذری در نگهداری آن ندارید (یعنی حضرت درگذشته است). [[ابن ابی حمزه]] منکر داشتن مال شد؛ همین طور زیاد قندی؛ ولی [[عثمان بن عیسی]] پاسخ داد: پدرت نمرده؛ او زنده و قائم است. هر کس ادعا کند مرده، بر [[باطل]] است. بر فرض هم که مرده باشد، آنگونه که تو میگویی، او به من [[دستور]] نداده که اموالش را به تو بدهم؛ اما کنیزها [[آزاد]] شدهاند و آنها را به [[ازدواج]] درآوردهام<ref>شیخ طوسی، کتاب الغیبه، ص۶۵؛ شیخ صدوق، علل الشرائع، ص۲۳۶.</ref>. | ||
| خط ۴۸: | خط ۴۸: | ||
زمانی که خداوند به حضرت فرزند میدهد، ابن قیاما بر حضرت وارد میشود. امام میفرماید: «خداوند به من [[فرزندی]] داده که [[وارث]] من و وارث [[آل داود]] خواهد بود»<ref>{{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ قَدْ وَهَبَ لِي مَنْ يَرِثُنِي وَ يَرِثُ آلَ دَاوُدَ}}؛ ابوجعفر محمد بن حسن صفار قمی، بصائر الدرجات، ص۱۳۸.</ref>. | زمانی که خداوند به حضرت فرزند میدهد، ابن قیاما بر حضرت وارد میشود. امام میفرماید: «خداوند به من [[فرزندی]] داده که [[وارث]] من و وارث [[آل داود]] خواهد بود»<ref>{{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ قَدْ وَهَبَ لِي مَنْ يَرِثُنِي وَ يَرِثُ آلَ دَاوُدَ}}؛ ابوجعفر محمد بن حسن صفار قمی، بصائر الدرجات، ص۱۳۸.</ref>. | ||
حسین بن قیاما همانگونه که ذکر شد، بر [[عقیده]] [[باطل]] خود | حسین بن قیاما همانگونه که ذکر شد، بر [[عقیده]] [[باطل]] خود اصرار میورزد و حاضر نمیشود [[امامت امام رضا]] {{ع}} را بپذیرد. گویا [[موسی بن جعفر]] {{ع}} در گذشته به تحیّر وی اشاره داشتهاند<ref>شیخ صدوق، عیون أخبار الرضا {{ع}}، ج۲، ص۲۱۰.</ref>. از گزارشهای نقل شده استفاده میشود که برخی از واقفه از عقیده خود برگشتند، گروهی دچار تحیّر شدند و جمعی نیز بر عقیده باطل خود اصرار داشتند. بهانه این جمع این بود که [[امام جواد]] {{ع}} کوچک است و نمیتواند [[امام]] باشد. این نکته را [[امام رضا]] {{ع}} به [[صفوان بن یحیی]] یادآوری کرد که همانگونه که [[عیسی]] در سن کم [[پیامبر]] شد، [[امامت]] هم در سن کم امکان دارد<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۲۱ و ۳۸۳.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره فرهنگی و اجتماعی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه (کتاب)|سیره فرهنگی و اجتماعی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه]]، ص ۳۱۲.</ref> | ||
== پرسش مستقیم == | == پرسش مستقیم == | ||