هدیه در معارف و سیره نبوی: تفاوت میان نسخهها
←هدایای نجاشینجاشی لقب پادشاه حبشه است مثل کسری و قیصر، احمدی میانجی، مکاتیب الرسول، ج۱، پاورقی ۱۲۱؛ درباره نام وی که اصحم یا اصحمه بوده، اختلاف است. رجوع شود به مکاتیب الرسول، ج۱، پاورقی ص۱۲۷.
| خط ۷۹: | خط ۷۹: | ||
رسول خدا{{صل}} نامههایی را هم به [[نجاشی]] نوشت که دو نامه را توسط عمرو بن ضمری، نخستین سفیری که از [[مدینه]] بیرون رفت، فرستاد. در یکی از آن دو نامه [[رسول خدا]]{{صل}} او را به [[اسلام]] [[دعوت]] کرده و آیاتی از [[قرآن مجید]] را برای او نوشته بود. «نجاشی» نامه رسول خدا{{صل}} را گرفت و روی چشم گذاشت. از تخت خود فرود آمد و از روی [[فروتنی]] نشست و اسلام آورد و گفت: اگر میتوانستم نزد وی میرفتم. آنگاه پاسخ نامه را مبنی بر [[اجابت]] دعوت و تصدیق به [[رسالت]] و اسلام آوردن بر دست «[[جعفر بن ابیطالب]]» به رسول خدا{{صل}} نوشت<ref>تاریخ پیامبر اسلام، ص۴٩۵، نامه دیگری هم که پیامبر فرستاد در همین مدرک آمده است. در اعلام الوری مینویسد پیامبر عمرو بن امیه را به همراه جعفر بن ابیطالب و عدهای دیگر فرستاد، ص۴٣-۴۶؛ الدکتور محمد، حمید الله، مجموعه الوثائق السیاسیه، القاهره، مطبعة لجنه، التألیف و الترجمه، ١٩۴١، صفحات ٢٨، ٢۶، ٢۴.</ref>. نجاشی با جواب نامه پیامبر{{صل}} هدایای زیادی برای آن حضرت فرستاد<ref>مکاتیب الرسول، ج۱، ص۱۳۰؛ الاموال ابوعبید، ص۳۰؛ جهت اطلاع بیشتر درباره نامههای پیامبر{{صل}} به نجاشی و جواب او و شرح حال وی به مکاتیب الرسول، ج۱، ص۱۲۱ و ۱۲۳ رجوع شود.</ref>. | رسول خدا{{صل}} نامههایی را هم به [[نجاشی]] نوشت که دو نامه را توسط عمرو بن ضمری، نخستین سفیری که از [[مدینه]] بیرون رفت، فرستاد. در یکی از آن دو نامه [[رسول خدا]]{{صل}} او را به [[اسلام]] [[دعوت]] کرده و آیاتی از [[قرآن مجید]] را برای او نوشته بود. «نجاشی» نامه رسول خدا{{صل}} را گرفت و روی چشم گذاشت. از تخت خود فرود آمد و از روی [[فروتنی]] نشست و اسلام آورد و گفت: اگر میتوانستم نزد وی میرفتم. آنگاه پاسخ نامه را مبنی بر [[اجابت]] دعوت و تصدیق به [[رسالت]] و اسلام آوردن بر دست «[[جعفر بن ابیطالب]]» به رسول خدا{{صل}} نوشت<ref>تاریخ پیامبر اسلام، ص۴٩۵، نامه دیگری هم که پیامبر فرستاد در همین مدرک آمده است. در اعلام الوری مینویسد پیامبر عمرو بن امیه را به همراه جعفر بن ابیطالب و عدهای دیگر فرستاد، ص۴٣-۴۶؛ الدکتور محمد، حمید الله، مجموعه الوثائق السیاسیه، القاهره، مطبعة لجنه، التألیف و الترجمه، ١٩۴١، صفحات ٢٨، ٢۶، ٢۴.</ref>. نجاشی با جواب نامه پیامبر{{صل}} هدایای زیادی برای آن حضرت فرستاد<ref>مکاتیب الرسول، ج۱، ص۱۳۰؛ الاموال ابوعبید، ص۳۰؛ جهت اطلاع بیشتر درباره نامههای پیامبر{{صل}} به نجاشی و جواب او و شرح حال وی به مکاتیب الرسول، ج۱، ص۱۲۱ و ۱۲۳ رجوع شود.</ref>. | ||
هدایای نمایندگان داریها<ref>داریها منسوب به جد خود دارین هانی بن نماره بودهاند.</ref> به [[پیامبر]]{{صل}} همانگونه که در بخش اول یادآور شدیم، هیأتهای | هدایای نمایندگان داریها<ref>داریها منسوب به جد خود دارین هانی بن نماره بودهاند.</ref> به [[پیامبر]]{{صل}} همانگونه که در بخش اول یادآور شدیم، هیأتهای نمایندگی [[قبایل]] مختلف [[عرب]] برای اظهار اسلام و اعلام [[انقیاد]] قبایل خویش به حضور [[رسول اکرم]]{{صل}} شرفیاب میشدند و مورد [[لطف]] و [[محبت]] او قرار میگرفتند و آن حضرت [[هدایا]] و جوایزی به آنان عنایت میکرد که نمونههایی از آن گذشت. | ||
بعضی از نمایندگان قبایل نیز بودند که وقتی خدمت آن حضرت میرسیدند، هدایایی برای او میآوردند که یک مورد از نظرتان میگذرد. ... هنگام بازگشت پیامبر{{صل}} از [[تبوک]]، نمایندگان داریها که ده نفر بودند به حضور پیامبر{{صل}} آمدند... و همگی اسلام آوردند. یکی از آنان (هانی بن حبیب) چند اسب و لباسی زربفت [[هدیه]] داد که [[پیامبر]]{{صل}} اسبها و [[لباس]] را پذیرفت، و لباس را به [[عباس بن عبدالمطلب]] بخشید. عباس گفت: این را چه کنم؟ فرمود: طلاهای آن را جدا کن و برای [[مصرف]] [[زیور]] زنانت بده یا [[خرج]] کن و پارچه دیبای آن را بفروش و قیمتش را بگیر. عباس آن را به مردی [[یهودی]] به هشت هزار درهم فروخت<ref>الطبقات الکبری، ج۱، ص٣۴٣.</ref>.<ref>[[نورالله علیدوست خراسانی|علیدوست خراسانی، نورالله]]، [[منابع مالی اهل بیت (کتاب)|منابع مالی اهل بیت]]، ص ۱۸۳.</ref> | بعضی از نمایندگان قبایل نیز بودند که وقتی خدمت آن حضرت میرسیدند، هدایایی برای او میآوردند که یک مورد از نظرتان میگذرد. ... هنگام بازگشت پیامبر{{صل}} از [[تبوک]]، نمایندگان داریها که ده نفر بودند به حضور پیامبر{{صل}} آمدند... و همگی اسلام آوردند. یکی از آنان (هانی بن حبیب) چند اسب و لباسی زربفت [[هدیه]] داد که [[پیامبر]]{{صل}} اسبها و [[لباس]] را پذیرفت، و لباس را به [[عباس بن عبدالمطلب]] بخشید. عباس گفت: این را چه کنم؟ فرمود: طلاهای آن را جدا کن و برای [[مصرف]] [[زیور]] زنانت بده یا [[خرج]] کن و پارچه دیبای آن را بفروش و قیمتش را بگیر. عباس آن را به مردی [[یهودی]] به هشت هزار درهم فروخت<ref>الطبقات الکبری، ج۱، ص٣۴٣.</ref>.<ref>[[نورالله علیدوست خراسانی|علیدوست خراسانی، نورالله]]، [[منابع مالی اهل بیت (کتاب)|منابع مالی اهل بیت]]، ص ۱۸۳.</ref> | ||