پرش به محتوا

آیه تبلیغ از دیدگاه اهل سنت: تفاوت میان نسخه‌ها

خط ۳۵۰: خط ۳۵۰:
اگر مراد [[علامه حلی]] از عبارت {{عربی|اتفقوا على نزولها في علي}}؛ «اتفاق همگان در مورد [[نزول]] [[آیه تبلیغ]] درباره [[امام علی]]{{ع}}» این است که فی الجمله [[فریقین]] از [[شیعه]] و [[سنی]] بر این باورند که این [[آیه]] درباره امام علی{{ع}} می‌باشد، سخنی صواب است؛ اما اگر منظور ایشان از اتفاق همگان، همه افراد از شیعه و سنی باشند، این ادعا قابل [[اثبات]] نیست (هر چند در این باره احادیث از [[صحابه]] و [[تابعین]] بسیار است) و اقوال و احادیثی دیگر در این زمینه مطرح‌اند که پیش از این ملاحظه کردید، لکن ادعاهای [[ابن تیمیه]] هم چیزی جز [[تعصب]] و [[اتهام]] و ویران ساختن شخصیت‌هایی همچون [[ابونعیم]]، [[ثعلبی]] و... نیست؛ زیرا:
اگر مراد [[علامه حلی]] از عبارت {{عربی|اتفقوا على نزولها في علي}}؛ «اتفاق همگان در مورد [[نزول]] [[آیه تبلیغ]] درباره [[امام علی]]{{ع}}» این است که فی الجمله [[فریقین]] از [[شیعه]] و [[سنی]] بر این باورند که این [[آیه]] درباره امام علی{{ع}} می‌باشد، سخنی صواب است؛ اما اگر منظور ایشان از اتفاق همگان، همه افراد از شیعه و سنی باشند، این ادعا قابل [[اثبات]] نیست (هر چند در این باره احادیث از [[صحابه]] و [[تابعین]] بسیار است) و اقوال و احادیثی دیگر در این زمینه مطرح‌اند که پیش از این ملاحظه کردید، لکن ادعاهای [[ابن تیمیه]] هم چیزی جز [[تعصب]] و [[اتهام]] و ویران ساختن شخصیت‌هایی همچون [[ابونعیم]]، [[ثعلبی]] و... نیست؛ زیرا:


اولاً: تظافر طرق و تعدد أسانید و نیز موافقت مضامین این احادیث با آیه تبلیغ، راه را بر این نوع اتهامات می‌بندد و [[ضعف]] احتمالی در سندهای [[روایت‌ها]] را جبران می‌کند.
#تظافر طرق و تعدد أسانید و نیز موافقت مضامین این احادیث با آیه تبلیغ، راه را بر این نوع اتهامات می‌بندد و [[ضعف]] احتمالی در سندهای [[روایت‌ها]] را جبران می‌کند.
 
#ابن تیمیه [[گمان]] کرده تنها ابونعیم و ثعلبی این احادیث را آورده‌اند، در حالی که تعداد [[محدثان اهل سنت]] که این حدیث را نقل کرده‌اند، مانند [[ابن جریر طبری]]، [[ابن ابی‌حاتم]] رازی، [[ابن مردویه]] و [[حاکم حسکانی]] فراوان‌اند. اسامی برخی از آنها را پیش از این آوردیم.
ثانیاً: ابن تیمیه [[گمان]] کرده تنها ابونعیم و ثعلبی این احادیث را آورده‌اند، در حالی که تعداد [[محدثان اهل سنت]] که این حدیث را نقل کرده‌اند، مانند [[ابن جریر طبری]]، [[ابن ابی‌حاتم]] رازی، [[ابن مردویه]] و [[حاکم حسکانی]] فراوان‌اند. اسامی برخی از آنها را پیش از این آوردیم.
#اگر از نظر ابن تیمیه [[مرجع]] [[شناخت]] احادیث درست از جعلی امثال ابی حاتم باشند، فرزند ابی حاتم حدیث مورد [[نزول آیه]] را درباره امام علی{{ع}} با سند پدرش از [[ابوسعید خدری]] [[صحابی]] نقل کرده است<ref>تمام رجال در سند حدیث ابن ابی‌حاتم مورد موثوق‌اند و یا صدوق شمرده شده‌اند (ر.ک: رازی، ابن ابی‌حاتم، تفسیر القرآن العظیم، ج۴، ص۱۱۷۲، ۶۶۰۹) جز «علی بن عابس» که برخی رجال شناسان وی را تضعیف کرده‌اند و برخی دیگر می‌گویند: «با آنکه ضعیف است، حدیثش نگاشته می‌شود» (ر.ک: مزی، تهذیب الکمال، ج۲۰، ص۵۰۳-۵۰۴، رقم ۴۰۹۳). افزون بر آن، چون راوی ۔ اسماعیل بن زکریا - و مروی عنه - أعمش - از علی بن عابس افرادی معتبرند، این ضعف تا حدودی جبران می‌شود.</ref>، پس چگونه [[ابن تیمیه]] می‌گوید: افرادی مانند ابی‌حاتم هرگز این [[احادیث جعلی]] را نقل نمی‌کنند و یا چنین [[حکم]] کند: «[[کذب]] این نوع [[احادیث]] برای هر کس که کم‌ترین [[آگاهی]] به [[حدیث]] دارد، پنهان نیست»!؟
 
#[[رأی]] ابن تیمیه درباره [[ابونعیم]] و [[ثعلبی]] و دیگران که می‌گوید: آنان به [[صحت]] تمام احادیثی که در کتابشان آورده‌اند، [[باور]] نداشته بلکه باور به [[ضعف]] آنها دارند، ادعای بدون دلیل است. ابونعیم و دیگران چه انگیزه‌ای برای نقل [[احادیث ضعیف]] با باور به ضعف آنها، درباره موضوعی با این اهمیت می‌توانند داشته باشند!؟ ابن تیمیه باید به آن [[اتهام]] و این [[پرسش]] پاسخ دهد؛ ابن تیمیه باید این اتهام‌ها را پاسخ گوید. همان‌گونه که در [[تفسیر]] [[آیات ولایت]] - ملاحظه کردید- وی «ثعلبی» را هیزم‌کش در شب معرفی می‌کرد و می‌گفت: «وی به صحیح و سقیم احادیث [[آگاه]] نیست و در بیشتر موارد بین [[سنت]] و [[بدعت]] تفاوتی نمی‌نهد»<ref>ابن خلکان درباره ثعلبی می‌نویسد: {{عربی|كان اوحد زمانه في علم التفسير}}؛ «وی در دانش تفسیر یگانه زمان خود بود»، و به نقل از غافر بن اسماعیل الفارسی و در ذیل تاریخ نیشابوری می‌گوید: {{عربی|هو صحيح النقل، موثوق به}}؛ «ثعلبی در نقل راستگو و مورد وثوق و اطمینان است» (ر.ک: ابن خلکان، وفیات الأعیان. ج۱، ص۲۲ و نیز، سبکی، طبقات الشافعیة، ج۴، ص۵۸، رقم ۲۶۷؛ سیوطی، طبقات المفسرین، ص۱۷ و...).</ref>. ابن تیمیه چنین پنداشته که دست [[علامه حلی]] از [[روایات]] با اسانید صحیح در منابع [[شیعی]] کوتاه و ناگزیر به [[روایت]] [[اهل سنت]] رو آورده است؛ از این رو [[شیعه]] را متهم به [[دروغگویی]] می‌کند و می‌گوید: «معیار رد و قبول روایات نزد [[شیعه]] تنها موافقت و [[مخالفت]] مدلول [[روایات]] با [[مذهب]] آنان است»<ref>ابن تیمیه، منهاج السنة، ج۲، ص۱۰-۱۱.</ref>. [[غافل]] از اینکه در مصادر [[شیعی]] روایاتی با [[سندهای صحیح]] در این زمینه وجود دارد و اگر امثال [[علامه حلی]] تنها به [[روایات اهل سنت]] در این باره اکتفا کرده‌اند تنها برای [[اتمام حجت]] و [[الزام]] مخالف است.<ref>[[فتح‌الله نجارزادگان|نجارزادگان، فتح‌الله]]، [[بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت (کتاب)|بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت]]، ص ۱۵۶</ref>.
ثالثاً: اگر از نظر ابن تیمیه [[مرجع]] [[شناخت]] احادیث درست از جعلی امثال ابی حاتم باشند، فرزند ابی حاتم حدیث مورد [[نزول آیه]] را درباره امام علی{{ع}} با سند پدرش از [[ابوسعید خدری]] [[صحابی]] نقل کرده است<ref>تمام رجال در سند حدیث ابن ابی‌حاتم مورد موثوق‌اند و یا صدوق شمرده شده‌اند (ر.ک: رازی، ابن ابی‌حاتم، تفسیر القرآن العظیم، ج۴، ص۱۱۷۲، ۶۶۰۹) جز «علی بن عابس» که برخی رجال شناسان وی را تضعیف کرده‌اند و برخی دیگر می‌گویند: «با آنکه ضعیف است، حدیثش نگاشته می‌شود» (ر.ک: مزی، تهذیب الکمال، ج۲۰، ص۵۰۳-۵۰۴، رقم ۴۰۹۳). افزون بر آن، چون راوی ۔ اسماعیل بن زکریا - و مروی عنه - أعمش - از علی بن عابس افرادی معتبرند، این ضعف تا حدودی جبران می‌شود.</ref>، پس چگونه [[ابن تیمیه]] می‌گوید: افرادی مانند ابی‌حاتم هرگز این [[احادیث جعلی]] را نقل نمی‌کنند و یا چنین [[حکم]] کند: «[[کذب]] این نوع [[احادیث]] برای هر کس که کم‌ترین [[آگاهی]] به [[حدیث]] دارد، پنهان نیست»!؟
 
رابعاً: [[رأی]] ابن تیمیه درباره [[ابونعیم]] و [[ثعلبی]] و دیگران که می‌گوید: آنان به [[صحت]] تمام احادیثی که در کتابشان آورده‌اند، [[باور]] نداشته بلکه باور به [[ضعف]] آنها دارند، ادعای بدون دلیل است. ابونعیم و دیگران چه انگیزه‌ای برای نقل [[احادیث ضعیف]] با باور به ضعف آنها، درباره موضوعی با این اهمیت می‌توانند داشته باشند!؟ ابن تیمیه باید به آن [[اتهام]] و این [[پرسش]] پاسخ دهد؛ ابن تیمیه باید این اتهام‌ها را پاسخ گوید. همان‌گونه که در [[تفسیر]] [[آیات ولایت]] - ملاحظه کردید- وی «ثعلبی» را هیزم‌کش در شب معرفی می‌کرد و می‌گفت:
«وی به صحیح و سقیم احادیث [[آگاه]] نیست و در بیشتر موارد بین [[سنت]] و [[بدعت]] تفاوتی نمی‌نهد»<ref>ابن خلکان درباره ثعلبی می‌نویسد: {{عربی|كان اوحد زمانه في علم التفسير}}؛ «وی در دانش تفسیر یگانه زمان خود بود»، و به نقل از غافر بن اسماعیل الفارسی و در ذیل تاریخ نیشابوری می‌گوید: {{عربی|هو صحيح النقل، موثوق به}}؛ «ثعلبی در نقل راستگو و مورد وثوق و اطمینان است» (ر.ک: ابن خلکان، وفیات الأعیان. ج۱، ص۲۲ و نیز، سبکی، طبقات الشافعیة، ج۴، ص۵۸، رقم ۲۶۷؛ سیوطی، طبقات المفسرین، ص۱۷ و...).</ref>.
 
ابن تیمیه چنین پنداشته که دست [[علامه حلی]] از [[روایات]] با اسانید صحیح در منابع [[شیعی]] کوتاه و ناگزیر به [[روایت]] [[اهل سنت]] رو آورده است؛ از این رو [[شیعه]] را متهم به [[دروغگویی]] می‌کند و می‌گوید: «معیار رد و قبول روایات نزد [[شیعه]] تنها موافقت و [[مخالفت]] مدلول [[روایات]] با [[مذهب]] آنان است»<ref>ابن تیمیه، منهاج السنة، ج۲، ص۱۰-۱۱.</ref>. [[غافل]] از اینکه در مصادر [[شیعی]] روایاتی با [[سندهای صحیح]] در این زمینه وجود دارد و اگر امثال [[علامه حلی]] تنها به [[روایات اهل سنت]] در این باره اکتفا کرده‌اند تنها برای [[اتمام حجت]] و [[الزام]] مخالف است.<ref>[[فتح‌الله نجارزادگان|نجارزادگان، فتح‌الله]]، [[بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت (کتاب)|بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت]]، ص ۱۵۶</ref>.


=== تردید در اصل [[اعلان]] [[ولایت]] در [[غدیر]] ===
=== تردید در اصل [[اعلان]] [[ولایت]] در [[غدیر]] ===
۱۳٬۷۷۸

ویرایش