معرفت‌شناسی: تفاوت میان نسخه‌ها

۲۰٬۸۳۶ بایت اضافه‌شده ،  ‏۱۹ اوت ۲۰۲۵
بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۵۴: خط ۵۴:
فلسفه ذهن، [[علمی]] است که در چند دهه اخیر [[رشد]] کرده و نظریه قائلان آن، این است که می‌توان دستگاهی (مثل رایانه) اختراع کرد که هر آنچه از ذهن و [[مغز]] یک [[انسان]] [[انتظار]] هست، از آن رایانه هم انتظار داشت؛ یعنی همان‌طوری که مغز انسان به سبب برخی فعالیت‌های مادی و عصبی یک شیء را [[درک]] می‌کند، همین‌طور با دادن برخی اطلاعات اولیه (درون داد= محرک) به رایانه و پردازش آنها هم می‌توان به اطلاعات و خروجی‌های جدیدی (برون داد= پاسخ) دست یافت<ref>خرازی، علی‌نقی (کمال)، و دولتی، رمضان، راهنمای روانشناسی و علم شناخت، ص۱۸.</ref> که [[دانشمندان]] این علم از رایانه‌ای مطابق با مغز انسان را [[هوش]] مصنوعی می‌نامند<ref>ناگفته نماند که این مطلب در فلسفه اسلامی نقد شده است؛ چراکه طبق نظر فلاسفه اسلامی، ادراک را نفس انجام می‌دهد و نه مغز و همه فعل و انفعالات عصبی و مغزی زمینه‌ساز ادراک نفس است.</ref>. در [[حقیقت]]، [[فلسفه]] [[ذهن]] به دنبال عملی کردن این نظریه است.
فلسفه ذهن، [[علمی]] است که در چند دهه اخیر [[رشد]] کرده و نظریه قائلان آن، این است که می‌توان دستگاهی (مثل رایانه) اختراع کرد که هر آنچه از ذهن و [[مغز]] یک [[انسان]] [[انتظار]] هست، از آن رایانه هم انتظار داشت؛ یعنی همان‌طوری که مغز انسان به سبب برخی فعالیت‌های مادی و عصبی یک شیء را [[درک]] می‌کند، همین‌طور با دادن برخی اطلاعات اولیه (درون داد= محرک) به رایانه و پردازش آنها هم می‌توان به اطلاعات و خروجی‌های جدیدی (برون داد= پاسخ) دست یافت<ref>خرازی، علی‌نقی (کمال)، و دولتی، رمضان، راهنمای روانشناسی و علم شناخت، ص۱۸.</ref> که [[دانشمندان]] این علم از رایانه‌ای مطابق با مغز انسان را [[هوش]] مصنوعی می‌نامند<ref>ناگفته نماند که این مطلب در فلسفه اسلامی نقد شده است؛ چراکه طبق نظر فلاسفه اسلامی، ادراک را نفس انجام می‌دهد و نه مغز و همه فعل و انفعالات عصبی و مغزی زمینه‌ساز ادراک نفس است.</ref>. در [[حقیقت]]، [[فلسفه]] [[ذهن]] به دنبال عملی کردن این نظریه است.
بنابراین، دو [[علم]] معرفت‌شناسی و [[فلسفه]] [[ذهن]]، هر چند که به لحاظ مبانی [[اختلاف]] دارند، با هم تعامل دارند؛ به عبارت دیگر، در فلسفه ذهن، فرد با پیش‌فرض وجود [[واقعیت]] و امکان علم به آن و مطابقت علم با واقع به سراغ [[ادراک]] ذهن و شبیه‌سازی آن می‌رود. پس، همه موارد گفته شده نزد [[فلاسفه]] ذهن مفروض الصدق است.<ref>[[مهدی منزه|منزه، مهدی]]، [[چیستی معرفت‌شناسی (مقاله)|مقاله «چیستی معرفت‌شناسی»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۱۸۱.</ref>
بنابراین، دو [[علم]] معرفت‌شناسی و [[فلسفه]] [[ذهن]]، هر چند که به لحاظ مبانی [[اختلاف]] دارند، با هم تعامل دارند؛ به عبارت دیگر، در فلسفه ذهن، فرد با پیش‌فرض وجود [[واقعیت]] و امکان علم به آن و مطابقت علم با واقع به سراغ [[ادراک]] ذهن و شبیه‌سازی آن می‌رود. پس، همه موارد گفته شده نزد [[فلاسفه]] ذهن مفروض الصدق است.<ref>[[مهدی منزه|منزه، مهدی]]، [[چیستی معرفت‌شناسی (مقاله)|مقاله «چیستی معرفت‌شناسی»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۱۸۱.</ref>
==اهم مسائل معرفت‌شناسی==
در معرفت‌شناسی به بررسی «[[علم]] و [[معرفت]]» از حیث حکایت‌گری و واقع‌نمایی پرداخته می‌‌شود. به عبارت دیگر، فرد در این علم نخست به دنبال آن است که وجود واقعیتی را [[اثبات]] کند و سپس به بحث از امکان رسیدن به آن و دست‌یابی به [[معرفتی]] [[قطعی]] و [[یقینی]] و مطابقت آن با واقع و... می‌‌پردازد. در [[حقیقت]]، معرفت‌شناسی، علم توجیه [[باورها]]<ref>The Theory of Knowledge، P. 1.</ref> یعنی دلیل‌مند ساختن و شاهدآوردن بر [[اعتقادات]] است. موارد گفته‌شده جزو مسائل معرفت‌شناسی است که در این نوشتار به بررسی و تبیین سه مسأله از مهم‌ترین آنها یعنی تعریف معرفت، [[امکان معرفت]] و [[ارزش]] معرفت می‌‌پردازیم.
===تعریف معرفت===
معرفت‌شناسی در مغرب‌زمین تا پیش از نیمه دوم [[قرن]] بیستم مباحث مربوط به مفاهیم و قضایا را شامل می‌‌شد، ولی بعد از نیمه دوم قرن بیستم مباحث این علم فقط به معرفت «گزاره‌ای» (قضایا) محدود شد که حیثیت حکایت‌گری آن، مراد بود. معمولاً [[فلاسفه]] غرب معرفت گزاره‌ای را «[[باور]] صادق موجه»<ref>True Justified Belief.</ref> تعریف و تحلیل کرده‌اند. لازم است در ادامه به ارکان و شرایط سه‌گانه تعریف معرفت گزاره‌ای اشاره‌ای کنیم.
برای حاصل‌شدن معرفت به گزاره‌ای مانند P [[رعایت]] سه شرط لازم است:
یک: باید P صادق باشد و در صورت [[کذب]] نمی‌توان به آن معرفت داشت؛ از این شرط به «شرط عینی» معرفت تعبیر می‌شود که نشانگر نسبت بین گزاره و واقع است؛
دوم: باید شخص به گزاره P باور و [[اعتقاد]] داشته باشد، این شرط، «شرط [[ذهنی]]» نامیده می‌‌شود؛
سوم: گزاره باید موجه بوده، دلیل و شاهدی بر آن داشته باشیم؛ نه اینکه باور و اعتقاد ما به صورت [[حدس]] باشد.
پس، ما در صورتی به گزاره P معرفت داریم که هر سه شرط گفته‌شده جاری باشد و سه جزء تعریف در «باور صادق موجه»، ناظر به همین سه شرط است<ref>حسین‌زاده، محمد، پژوهشی تطبیقی در معرفت‌شناسی معاصر، ص۵۱-۵۳.</ref>.<ref>[[مهدی منزه|منزه، مهدی]]، [[اهم مسائل معرفت‌شناسی (مقاله)|مقاله «اهم مسائل معرفت‌شناسی»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۲۵۳.</ref>
===امکان معرفت===
بعد از تعریف «معرفت» و مشخص شدن اینکه معرفت امر قراردادی نیست، و ملاک [[واقعی]] دارد، اکنون باید دید آیا تحصیل «[[معرفت]]» ممکن است یا خیر؟
با نگاهی به [[تاریخ]] [[فلسفه]] معلوم می‌شود که برای پاسخ دادن به این [[پرسش]] مکاتب [[فلسفی]] متعددی به وجود آمدند. در نگاه کلی، کسانی که «[[واقعیت]]» و همچنین «[[معرفت]]» و امکان رسیدن به آن را قبول داشتند، پیرو [[مکتب]] «[[رئالیسم]]» و گروهی که منکر اصل واقعیت بودند و راه رسیدن به معرفت و [[مطابقت با واقع]] و... را منکر بودند، به مکتب «ایده‌آلیسم» وارد شدند. البته گروه اخیر با توجه به [[انکار]] یکی از عناصر معرفت به چند دسته تقسیم می‌شوند:
#دسته اول، «[[سوفسطائیان]]» که منکر اصل واقعیت<ref>خسروپناه، عبدالحسین و پناهی آزاد، حسن، نظام معرفت‌شناسی صدرائی، ص۲۰۱ و ۲۰۲.</ref>.
#دسته دوم «شکاکان» که منکر عنصر اول تعریف یعنی «[[باور]]» هستند<ref>خسروپناه، عبدالحسین و پناهی آزاد، حسن، نظام معرفت‌شناسی صدرائی، ص۲۰۶.</ref>
#دسته سوم هم «پلورالیست‌ها» که عنصر دوم، «[[صدق]]» را نپذیرفته‌اند<ref>خسروپناه، عبدالحسین و پناهی آزاد، حسن، نظام معرفت‌شناسی صدرائی، ص۲۲۴.</ref>؛ طبق این قول، هر [[معرفتی]] صادق است.
#دسته چهارم هم نسبی‌گرایان‌اند که عنصر سوم تعریف یعنی «توجیه» را نمی‌پذیرند<ref>خسروپناه، عبدالحسین و پناهی آزاد، حسن، نظام معرفت‌شناسی صدرائی، ص۲۱۸.</ref>.
پس در [[حقیقت]] فرد انکارکننده همه معرفت و واقعیت به «[[شکاکیت]] مطلق و جهانی» [[مبتلا]] شده است و برای [[درمان]] چنین شخصی [[رفتار]] فیزیکی را توصیه می‌کنند<ref>چنین پیشنهادی را شیخ‌الرئیس در «الهیات شفاء، ص۱۱» مطرح کرده که صدرالمتألهین هم در «الحاشیه علی الالهیات، ص۶۱» آن را پذیرفته است.</ref>، اما فرد منکر بخشی از واقعیت به «شکاکیت منطقه‌ای» دچار شده است که نهایتاً به انکار برخی از [[معرفت‌ها]] در حوزه خاصی می‌‌انجامد و شکاکیت این گروه با بحث و [[استدلال]] حل‌شدنی است.<ref>[[مهدی منزه|منزه، مهدی]]، [[اهم مسائل معرفت‌شناسی (مقاله)|مقاله «اهم مسائل معرفت‌شناسی»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۲۵۴.</ref>
===ارزش معرفت===
مسئله «ارزش معرفت» مهم‌ترین مبحث [[معرفت‌شناسی]] است؛ زیرا سایر مسائل معرفت‌شناسی یا مقدمه این بحث یا از نتایج این بحث است.
برای تعیین مصداق، صرف «تعریف»<ref>Definition.</ref> کافی نیست، بلکه باید «ملاکی»<ref>Criterion.</ref> هم در دست باشد. مبحث «ارزش معرفت» دو بخش مهم دارد که یکی مترتب بر دیگری است:
#چیستی صدق؛
#ملاک صدق.
در این مبحث به بررسی صدق در دو ساحت «چیستی صدق» (= [[مقام ثبوت]] آن) و «ملاک [[صدق]]» (= [[مقام اثبات]] آن) پرداخته می‌شود و در بخش اول، [[مطابقت با واقع]] و نظریه‌های مختلف صدق و در بخش دوم، ملاک مطابقت با واقع مطرح می‌شود و فرد که به دنبال معیاری برای تشخیص [[معرفت]] درست از معرفت نادرست است (معیار معرفت و معیار مطابقت و توجیه معرفت)<ref>خسروپناه، عبدالحسین و پناهی آزاد، حسن، نظام معرفت‌شناسی صدرایی، ص۳۲۴ و۳۴۲.</ref>.
====مقام ثبوت صدق====
گرچه همه ادراکات بشری صحیح و صادق نیست، همه آنها نیز [[خطا]] نیستند چراکه «خطا بودن همه [[ادراکات]] بشری»، باطل‌بودن همین گزاره است و نتیجه بطلان این گزاره، صادق‌بودن حداقل برخی از گزاره‌ها خواهد بود. بنابراین، همه ادراکات بشری کاذب نیست. پس، برای رسیدن به [[معرفتی]] صحیح از ادراکات خویش، باید معلوم شود که منظور از معرفت صحیح چیست و سپس به دنبال ضابطه‌ای برای رسیدن به آن معرفت صحیح باشیم. قبلاً گفته شد که مراد از معرفت، «[[باور]] صادق موجه» است؛ بنابراین برای دست‌یابی به معرفتی کامل و صحیح باید سه عنصر معرفت شناخته شود که در مرحله اول به دنبال [[شناسایی]] عنصر اول (صدق) هستیم.
قبل از بیان رویکردهای مختلف درباره چیستی صدق، بیان دو نکته ضروری به نظر می‌رسد: یک: مسأله صدق و [[کذب]] [[حقیقت]] و خطا درباره [[علوم حصولی]] جاری است؛ زیرا در ادراکات حضوری واسطه‌ای بین عالم و معلوم وجود ندارد تا خطایی در آن رخ دهد. همچنین، این مسائل درباره تصورات و مفاهیم مفرده هم مطرح نمی‌شود؛ چراکه این امور، خالی از محمول و نسبت و [[حکم]] است.
دو: دو واژه «صدق و حقیقت» در این مبحث، به صورت مترادف به کار رفته است.
'''نظریه‌های مربوط به چیستی صدق'''<ref>خسروپناه، عبدالحسین، تئوری‌های صدق، ص۳۰-۴۴.</ref>: «چیستی صدق» در قالب نظریه‌هایی مطرح شده است که اجمالاً به نقل آنها پرداخته و به دلیل [[رعایت]] اختصار از نقد آنها صرف‌نظر می‌‌شود<ref>The Encyclopedia of philosophy، Vol.2، PP. 224-225.</ref>.
#نظریه انسجام‌گرایی<ref>Coherence Theory.</ref>: نام دیگر این نظریه که [[نظریه]]«تلائم و توافق» و یکی از نظریه‌های معروف سنتی درباره [[صدق]] است زمانی که «نظریه مطابقت» با تقریر [[معرفت‌شناسان]] [[غربی]] [[مشکلات]] [[معرفت]] را حل نکرد، این نظریه با استقبال [[فلاسفه]] [[عقل‌گرایی]] همچون [[لایب نیتز]]<ref>b Nitz، 1646-1716.</ref>، اسپینوزا<ref>Spinoza، 1632-1677.</ref> و هگل<ref>Hegel، 1770-1831.</ref> و... روبه‌رو شد. طبق این نظریه، [[معرفت]] و گزاره تنها در صورتی صادق است که با سایر گزاره‌ها و معرفت‌های موجود در یک شبکه [[معرفتی]] نظام‌مند، [[هماهنگی]] و هم‌سویی منطقی داشته باشد، و الّا آن گزاره کاذب خواهد بود. نظریه تلائم در نقش ملاک [[صدق]] در گزاره‌های [[تاریخی]] کاربرد بیشتری دارد؛ چراکه پذیرش گزاره تاریخی بر پذیرش صدها گزاره قبلی مبتنی است که در ترازوی [[قضاوت]] [[انسان‌ها]] پذیرفته شده است. درباره این [[نظریه]] [[جامعه‌شناسان]] و ایده‌آلیست‌ها تقریرهای دیگری هم مطرح کرده‌اند که به نقد و بررسی نیاز دارند.
# نظریه [[عمل‌گرایی]]<ref>Pragmatic Theory.</ref>: طبق این نظریه که سه [[فیلسوف]] معروف پراگماتیست آمریکایی یعنی «چارلز پیرس»<ref>Charles s. Perirce، 1839-1914.</ref>، «ویلیام جیمز»<ref>William James، 18422-1910.</ref> و «[[جان]] دیویی»<ref>John Dewey، 1859-1952.</ref> مطرح کرده‌اند، یک قضیه یا گزاره در صورتی صادق است که در هر زمانی کارکرد عملی و مفید داشته باشد و اگر قضی‌های کارکرد عملی نداشت و ما نتوانستیم آن را [[تأیید]] و [[اثبات]] کنیم<ref>ر.ک: شفلر، اسرائیل، چهار پراگماتیست، ترجمه محسن حکیمی، ص۱۴۰ به بعد.</ref>، «کاذب» خواهد بود؛ به عبارت دیگر، مراد از «صدق» یعنی «[[توفیق]] عملی».
# نظریه [[نسبی‌گرایی]]<ref>Relative Theory.</ref>: مراد از آن این است که هر معرفت در جایگاه خودش برای صاحب آن معرفت [[ارزش]] داشته و صادق و [[حق]] است. اساس این قول به خاطر آن است که نسبی‌گرایان، منکر [[ادراکات]] مطلق هستند؛ بنابراین، به نسبیت در [[فهم]] و معرفت قائل هستند و معرفت را زائیده فعل و انفعالات بین دستگاه ادراکی و عصبی [[بشر]] با عالم خارج می‌دانند. پس، طبق این قول، [[حقیقت]]، زاییده «فعل و انفعالات» است، نه موارد «[[مطابق با واقع]]».
#نظریه حشو اظهاری<ref>Assertive Redundancy Theory.</ref>: نظریه«حشو اظهاری» و یا «کاهش‌گرایی» به خلاف نظریه‌های مطابقت و تلائم و عمل‌گرایی، فرد به حشو و زاید بودن الفاظ، «صدق» و «[[کذب]]» و «صحیح» و «غلط» و... قائل است، در حالی که بنا بر سه نظریه قبلی، وقتی که «صادق، کاذب و.».. محمول جمله واقع می‌‌شوند، نشان‌دهنده وصفی درباره جمله‌‌اند. ولی از نظر طرفداران نظریه حشواظهاری «[[صدق]]» امر مستقلی نیست، بلکه نوعی [[آشفتگی]] زبانی است. بنابراین، قضیه «زید آمد، صحیح است» برابر است با قضیه «زید آمد»؛ چراکه قید «صحیح است» در جمله اول زاید بوده، فقط جنبه تأکیدی دارد.
#نظریه مطابقت<ref>Correspondence Theory.</ref>: این نظریه یکی از معروف‌ترین نظریه‌ها درباره «چیستی صدق و [[حقیقت]]» است که تقریباً اکثر [[معرفت‌شناسان]] شرق و غرب در جایگاه [[نظریه]]«کلاسیک» آن را پذیرفته‌اند، حتی شکاکان یونان باستان نیز در مقدمات [[شبهات]] خود از آن به صورت پیش‌فرض استفاده می‌کردند. مراد از صدق در این نظریه، «مطابقت [[اندیشه]] با واقع» است، پس [[معرفت]] صادق، معرفت مطابق با واقع است و در این صورت، صدق سه جزء خواهد داشت: «حاکی»، که همان اندیشه و [[فکر]] است، «محکی» که منظور همان واقع است؛ و «نسبت» بین حاکی و محکی که همان مطابقت است.
[[فلاسفه]] و معرفت‌شناسان [[اسلامی]]، این نظریه را با تقریر خاصی از آن نظر نهایی خویش [[انتخاب]] کرده‌اند، با این تفاوت که مراد آنها از [[مطابقت با واقع]]، فقط [[واقعیت]] بیرونی نیست، بلکه واقع همان نفس‌الامر است که اعم از عالم خارج و [[ذهن]] است.<ref>[[مهدی منزه|منزه، مهدی]]، [[اهم مسائل معرفت‌شناسی (مقاله)|مقاله «اهم مسائل معرفت‌شناسی»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۲۵۶.</ref>
====مقام اثبات صدق<ref>See: The Theory of knowledge،ed. L. P. Pojman، and An Encyclopedia of Philosophy، ed. Parkinson، PP. 76-96.</ref>====
بعد از آنکه ثابت شد معرفت صادق، معرفت [[مطابق با واقع]] است، [[انسان]] با نگاهی به معرفت‌های گوناگون و شاید متضاد به این نتیجه می‌رسد که نمی‌توان به [[حقانیت]] و صدق همه [[معرفت‌ها]] قائل شد بلکه این [[پرسش]] پیش می‌آید که معیار [[اثبات]] صدق یک گزاره چیست؟ یعنی آیا می‌‌توان معیاری عمومی مطرح کرد تا به کمک آن، معرفت درست (مطابق با واقع) از معرفت نادرست شناخته شود؟ در پاسخ به این پرسش برخی «[[عقل]]» را و برخی «[[تجربه]]» و برخی هم «هر دو» را معیار [[شناخت]] معرفی کرده‌اند.
# [[نسبی‌گرایی]]<ref>Relativism.</ref>: در این نظریه از اساس و ریشه، وجود معیار [[معرفت]] (توجیه معرفت) [[انکار]] می‌‌شود؛
#انسجام‌گرایی<ref>Coherentism.</ref>: یک گزاره در صورتی موجه است که با مجموعه منسجم [[باورها]] که [[نظم]] منطقی دارند، هم‌سو و هماهنگ باشد؛ یعنی [[انسجام]]، وصف کل مجموعه است، نه یک گزاره‌ای خاص.
#مبناگرایی<ref>Foundationalism.</ref>: این نظریه<ref>An Introduction to Contemporary Epistemology، Dancy، p. 53.</ref> سابقه‌ای دیرینه در [[تاریخ]] [[معرفت‌شناسی]] دارد، تا جایی که [[قدمت]] آن به دوران [[افلاطون]]، [[ارسطو]] و آکویناس می‌رسد و در طول این مدت هیچ قولی مثل این نظریه طرفدار نداشته است و تنها این نظریه به مهم‌ترین و یا شاید تنهاترین دغدغه [[معرفت‌شناسان]] یعنی «مسأله توجیه» پاسخ می‌دهد که اصلی‌ترین مبحث معرفت‌شناسی است. درباره این نظریه حدود ده تقریر وجود دارد که رایج‌ترین و نخستین آنها تقریر مبناگرائی سنتی<ref>Classical Foundationalism.</ref> است. تقریرهای «چی شلم»، «[[دکارت]]» و «نسبی‌گرایانه»، هم سایر تقریرهای مهم مطرح‌شده درباره این نظریه هستند. در تقریر کلاسیک (سنتی) درباره [[مکتب]] مبناگروی، سه اصل تعریف شده است:
#همه باورهای [[انسان]] به دو دسته تقسیم می‌شوند: «باورهای پایه» که باورهای دیگر را [[تأیید]] می‌کنند و «باورهای غیرپایه» که در تأییدشان به باورهای پایه نیازمند هستند.
# [[باور]] پایه، باوری است که نشانگر «حالات [[حسی]]، یا مبتنی بر [[حافظه]]، یا امری ضروری است.
#باورهای حسی و باورهای مبتنی بر حافظه و باورهای ضروری جزو باورهای پایه بوده، خطاناپذیرند و همه معلومات بشری باید به آنها برسد.
نظر معرفت‌شناسان [[اسلامی]] تقریباً موافق با این نظریه است و ایشان همه باورها و [[علوم]] را به بدیهیات ارجاع می‌دهند. هر چند که در تعیین مصداق آن، برخی اصل استحاله نقیضین و برخی اصل هوهویت و برخی دیگر اصل [[واقعیت]] و یا اصل امتناع دور و [[تسلسل]] و... را مبدأ و خاستگاه اصلی معرفت‌های بشری معرفی کرده‌اند.
ناگفته نماند که علاوه بر مسائل مطرح‌شده، مسائل متعدد دیگری هم در معرفت‌شناسی بررسی می‌‌شود<ref>See: the Theory of Knowledge، & An Introduction to Contemporary Epistemology، Dancy Jonatha، & The Encyclopedia of philosophy، ed. by Paul Edwards، & Routledge Encyclopedia of philosophy، ed. by Craig Edward.</ref>.<ref>[[مهدی منزه|منزه، مهدی]]، [[اهم مسائل معرفت‌شناسی (مقاله)|مقاله «اهم مسائل معرفت‌شناسی»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۲۵۷.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
{{منابع}}
{{منابع}}
# [[پرونده:IM010879.jpg|22px]] [[مهدی منزه|منزه، مهدی]]، [[چیستی معرفت‌شناسی (مقاله)|مقاله «چیستی معرفت‌شناسی»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|'''فرهنگنامه کلام جدید''']]
# [[پرونده:IM010879.jpg|22px]] [[مهدی منزه|منزه، مهدی]]، [[چیستی معرفت‌شناسی (مقاله)|مقاله «چیستی معرفت‌شناسی»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|'''فرهنگنامه کلام جدید''']]
# [[پرونده:IM010879.jpg|22px]] [[مهدی منزه|منزه، مهدی]]، [[اهم مسائل معرفت‌شناسی (مقاله)|مقاله «اهم مسائل معرفت‌شناسی»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|'''فرهنگنامه کلام جدید''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}


۸۰٬۱۵۳

ویرایش