مقدمه

معرفت‌شناسی[۱]، امروزه به صورت دانش مستقلی است که تعاریف مختلفی برای آن مطرح شده است؛ این اصطلاح، در زبان انگلیسی دو ریشه دارد[۲]؛ نخست «Epistemology» و دوم، «Theory of knowledge». واژه «Epistemology» از دو ریشه یونانی«Episteme»[۳] به معنی علم و معرفت[۴] و دیگری «Logos» به معنی نظریه[۵] گرفته شده است که در مجموع به معنی نظریه شناخت به کار برده می‌شود.

اصطلاح دیگر، «Theory of knowledge» که معادل عربی آن نظریه المعرفه است، با آنکه از کاربرد آن بیش از یک قرن نمی‌گذرد، ولی بیش از واژه نخست کاربرد دارد[۶].[۷]

تعریف معرفت‌شناسی

علم در جایگاه حقیقت وجودی، از دو نظر بررسی می‌شود؛ نخست، جنبه وجودی و هستی‌شناختی آن، که مربوط به خود علم است و در آن به سنخیت علم و... پرداخته می‌شود و آن هیچ ارتباطی با واقع ندارد و دوم، جنبه حکایتگری علم و معرفت است که در این حالت، ارتباط علم با واقع (واقع‌نمایی آن) و امکان رسیدن به واقعیت و مطابقت با آن و... بررسی می‌شود. درباره بخش نخست در هستی‌شناسی معرفت و بخش بعدی ـ موضوع ما ـ در معرفت‌شناسی گفت‌وگو می‌شود.

  1. معرفت‌شناسی از دیدگاه معرفت‌شناسان اسلامی: معرفت در حوزه معرفت‌شناسی اسلامی هر دو حیث گفته شده را شامل می‌شود؛ یکی، حیثیت هستی‌شناختی؛ مثلاً، اینکه آیا علم از سنخ وجود است یا ماهیت؟ جوهر است یا عرض؟ کیف نفسانی است؟ و.... دیگری، حیثیت حکایتگری که در آن از امکان معرفت و ارکان آن و ارزش معرفت و مطابقت آن با واقع و... سخن گفته می‌شود؛ بنابراین، مراد از معرفت‌شناسی علمی است که در آن به بررسی رسیدن به مطلق علم و واقعیت و مطابقت آن و... پرداخته می‌شود.
  2. معرفت‌شناسی از دیدگاه معرفت‌شناسان غربی: در غرب درباره معرفت فقط از حیث حکایتگری‌اش، بحث و جهت وجودشناختی آن فرض گرفته شده است؛ یعنی، مثلاً، بر فرض وجود معرفت و امکان رسیدن به آن، با چه شرائطی می‌توان به آن دست یافت؟ به عبارت دیگر، با چه شرایط و دلایلی می‌توان معرفت را توجیه کرد؟ بنابراین، تعریف‌های معرفت‌شناسان غربی ناظر به همین حیثیت حکایتگری است؛ مانند:
    1. علم شناخت ابزار تفکر؛
    2. شاخه‌ای از فلسفه که در آن به ماهیت و حدود و پیش‌فرض‌ها و مبانی معرفت پرداخته می‌شود[۸].
    3. در معرفت‌شناسی به ماهیت معرفت و توجیه باور توجه می‌شود.
    4. علم توجیه باورها.

از تعاریف گفته‌شده، به تعریف آخر بیشتر از سایر تعاریف، توجه کرده‌اند؛ در معرفت‌شناسی به‌دنبال پاسخ پرسش‌هایی هستیم که مجموع آنها و پاسخ‌ها مسائل معرفت‌شناسی را تشکیل می‌دهند؛ مانند اینکه: آیا واقعیتی وجود دارد؟ بر فرض وجود، آیا می‌توان به آن دست یافت؟ بر فرض دستیابی، آیا این دستیابی، قطعی و یقینی است؟ بر فرض دستیابی یقینی، ابزار آن چیست؟ آیا این معرفت یقینی، مطابق با واقع است؟ و ملاک مطابقت و معنای صحیح آن چیست؟[۹].[۱۰]

موضوع معرفت‌شناسی

با نگاهی به مباحث مطرح شده در معرفت‌شناسی خواهیم دید که محور مرکزی همه. مسائل آن، علم و معرفت است[۱۱]. البته معرفت‌شناسان اسلامی و غربی درباره منظور از علم و معرفت اختلاف نظر دارند و مراد حکمای اسلامی از آن مطلق علم و آگاهی[۱۲] است که البته مراتبی دارد و بالاترین درجه آن یقین است؛ ولی مقصود معرفت‌شناسان معاصر غربی از معرفت، علم و آگاهی است که آن را به باور صادق موجه تفسیر می‌کنند. طبق نظر نخست، معرفت اعم از مفاهیم (تصورات) و گزاره‌ها (تصدیقات و قضایا) است، ولی طبق نظر دوم، معرفت فقط گزاره‌ها را شامل می‌شود[۱۳].

پس از آشنایی با دو نظریه یاد شده، معلوم می‌شود که در صورت پیگیری برای علم داشتن به تمام معرفت‌ها باید در این صورت قول اول را بپذیریم؛ زیرا برخی از علوم و معرفت‌هایی که با آنها سروکار داریم، در حیطه تصورات هستند که در قول دوم وجود ندارد[۱۴].

گونه‌های معرفت‌شناسی

اگر معرفت، از نظر معرفت بودن (معرفت مطلق) موضوع این علم قرار گیرد و احکام آن بررسی شود، در این صورت، معرفت‌شناسی عام (معرفت‌شناسی مطلق) پدید می‌آید، ولی اگر معرفت از نظر داشتن ویژگی و متعلق خاصی بررسی شود (معرفت مضاف)، در این صورت، آن معرفت‌شناسی خاص (معرفت‌شناسی مضاف) نامیده می‌شود؛ مانند، معرفت‌شناسی دینی، معرفت‌شناسی اجتماعی، معرفت‌شناسی عرفانی، معرفت‌شناسی اخلاقی و... .

مراد از معرفت‌شناسی در این مقاله، معنی عام آن است و اهداف ترسیم‌شده برای این علم معرفی طریقی برای رسیدن به یقین و معرفت و غایت دیگر آن، پاسخ دادن به پرسش‌های اساسی انسان‌هاست؛ مانند اینکه، مثلاً، آیا می‌توان به شناخت واقعیت رسید و چگونه بدانیم که معلومات ما مطابق با واقع است؟ و... .

روش رسیدن به این غایات، تعقلی ـ منطقی است؛ چراکه شخص معرفت‌شناس، با معرفت، رابطه تعقلی دارد[۱۵].

ارتباط معرفت‌شناسی با علوم همگن

دانش‌های همگن با معرفت‌شناسی، دانش‌هایی هستند که به لحاظ روش، مسائل، ساختار و... با معرفت‌شناسی رابطه نزدیکی دارند؛ مثلاً علم‌شناسی فلسفی، روان‌شناسی فلسفی، فلسفه علوم، فلسفه ذهن، منطق، جامعه‌شناسی معرفت[۱۶]، روان‌شناسی معرفت[۱۷] و... . این علوم با وجود داشتن شباهت و رابطه نزدیک با معرفت‌شناسی ولی با آن فرق دارند که در ادامه به دلیل اهمیت موضوع به بررسی سه علم همگن با معرفت‌شناسی می‌پردازیم:

معرفت‌شناسی و منطق

برای پی بردن به ارتباط بین این دو علم، نخست باید هر دو را تعریف کرد: حکمای اسلامی منطق را این‌گونه تعریف کرده‌اند که: علمی آلی که قوانین عام اندیشه را بیان می‌کند تا با کمک این قواعد کلی، فکر از خطا مصون بماند، به عبارت دیگر، وظیفه اصلی منطق معرفی روشی برای درست اندیشیدن و تصحیح تفکر است[۱۸]. اما مراد از معرفت‌شناسی همان طوری که گذشت توجیه باورهاست و وظیفه اصلی آن بحث درباره باور توجیه اعتبار معرفت و منشأ و انواع آن و بررسی مسائلی مانند این است آیا واقعیتی هست یا نه؟ بر فرض وجود واقعیت، آیا می‌توان به آن دست یافت؟

بنابراین به دلیل جاری بودن فکر در دو ساحت ماده و صورت مصونیت از خطا در این دو حوزه هم به عهده دو علم مستقل و جلوگیری از خطا در ساحت ماده برعهده معرفت‌شناسی و در ساحت صورت برعهده منطق صوری است.

در حقیقت، اساس منطق بر این موضوع استوار است که واقعیتی وجود دارد و شناخت آن ممکن است و همین توجه به مسأله شناخت، باعث فراهم شدن زمینه‌های لازم برای تدوین علم منطق شد[۱۹].

معرفت‌شناسی و فلسفه

معرفت‌شناسی یکی از شاخه‌های مهم فلسفه[۲۰] و مقدم بر دیگر شاخه‌های آن است؛ زیرا فرد در سایر شاخه‌های فلسفه در صدد کسب معرفت است، در حالی که باید قبلاً به این پرسش پاسخ داده شود که آیا معرفت، دست‌یافتنی است؟ و اگر دست‌یافتنی است، در چه شرائطی می‌توان به آن رسید (توجیه باور)؟ و.... پس، همان‌طوری که فرد در همه علوم نهایتاً به معرفت‌شناسی می‌رسد، فرد در فلسفه هم در مبانی و طرح مسائل و... به معرفت‌شناسی نیاز دارد.

از مباحث دیگر مربوط به این حوزه، مباحث فلسفه معرفت است که دو بخش دارد: هستی‌شناسی معرفت و معرفت‌شناسی؛ در بخش نخست به بررسی وجودشناختی معرفت پرداخته می‌شود که نوعی نگاه فلسفی به معرفت‌شناسی است و مباحث زیر را شامل می‌شود: آیا علم، امری وجودی است یا ماهوی؟ جوهر است یا عرض؟ ملاک تقسیم علم چیست؟ اقسام علم کدام‌اند؟ ارتباط علم و عالم و معلوم چگونه است؟ و...؛ ولی در بخش بعدی، مسائلی مانند، امکان معرفت، مطابقت آن با واقع، منابع معرفت و... بررسی می‌شود که همان حیثیت معرفت‌شناختی معرفت است.

البته ناگفته نماند که در گذشته به دلیل نبود مرزبندی بین دو علم فلسفه و معرفت‌شناسی، همه مباحث یاد شده با عنوان مباحث فلسفی مطرح می‌شد[۲۱].

معرفت‌شناسی و فلسفه ذهن

فلسفه ذهن، علمی است که در چند دهه اخیر رشد کرده و نظریه قائلان آن، این است که می‌توان دستگاهی (مثل رایانه) اختراع کرد که هر آنچه از ذهن و مغز یک انسان انتظار هست، از آن رایانه هم انتظار داشت؛ یعنی همان‌طوری که مغز انسان به سبب برخی فعالیت‌های مادی و عصبی یک شیء را درک می‌کند، همین‌طور با دادن برخی اطلاعات اولیه (درون داد= محرک) به رایانه و پردازش آنها هم می‌توان به اطلاعات و خروجی‌های جدیدی (برون داد= پاسخ) دست یافت[۲۲] که دانشمندان این علم از رایانه‌ای مطابق با مغز انسان را هوش مصنوعی می‌نامند[۲۳]. در حقیقت، فلسفه ذهن به دنبال عملی کردن این نظریه است.

بنابراین، دو علم معرفت‌شناسی و فلسفه ذهن، هر چند که به لحاظ مبانی اختلاف دارند، با هم تعامل دارند؛ به عبارت دیگر، در فلسفه ذهن، فرد با پیش‌فرض وجود واقعیت و امکان علم به آن و مطابقت علم با واقع به سراغ ادراک ذهن و شبیه‌سازی آن می‌رود. پس، همه موارد گفته شده نزد فلاسفه ذهن مفروض الصدق است[۲۴].

اهم مسائل معرفت‌شناسی

در معرفت‌شناسی به بررسی «علم و معرفت» از حیث حکایت‌گری و واقع‌نمایی پرداخته می‌‌شود. به عبارت دیگر، فرد در این علم نخست به دنبال آن است که وجود واقعیتی را اثبات کند و سپس به بحث از امکان رسیدن به آن و دست‌یابی به معرفتی قطعی و یقینی و مطابقت آن با واقع و... می‌‌پردازد. در حقیقت، معرفت‌شناسی، علم توجیه باورها یعنی دلیل‌مند ساختن و شاهدآوردن بر اعتقادات است. موارد گفته‌شده جزو مسائل معرفت‌شناسی است که در این نوشتار به بررسی و تبیین سه مسأله از مهم‌ترین آنها یعنی تعریف معرفت، امکان معرفت و ارزش معرفت می‌‌پردازیم.

تعریف معرفت

معرفت‌شناسی در مغرب‌زمین تا پیش از نیمه دوم قرن بیستم مباحث مربوط به مفاهیم و قضایا را شامل می‌‌شد، ولی بعد از نیمه دوم قرن بیستم مباحث این علم فقط به معرفت «گزاره‌ای» (قضایا) محدود شد که حیثیت حکایت‌گری آن، مراد بود. معمولاً فلاسفه غرب معرفت گزاره‌ای را «باور صادق موجه» تعریف و تحلیل کرده‌اند. لازم است در ادامه به ارکان و شرایط سه‌گانه تعریف معرفت گزاره‌ای اشاره‌ای کنیم.

برای حاصل‌شدن معرفت به گزاره‌ای مانند P رعایت سه شرط لازم است:

یک: باید P صادق باشد و در صورت کذب نمی‌توان به آن معرفت داشت؛ از این شرط به «شرط عینی» معرفت تعبیر می‌شود که نشانگر نسبت بین گزاره و واقع است؛

دوم: باید شخص به گزاره P باور و اعتقاد داشته باشد، این شرط، «شرط ذهنی» نامیده می‌‌شود؛

سوم: گزاره باید موجه بوده، دلیل و شاهدی بر آن داشته باشیم؛ نه اینکه باور و اعتقاد ما به صورت حدس باشد.

پس، ما در صورتی به گزاره P معرفت داریم که هر سه شرط گفته‌شده جاری باشد و سه جزء تعریف در «باور صادق موجه»، ناظر به همین سه شرط است[۲۵].[۲۶]

امکان معرفت

بعد از تعریف «معرفت» و مشخص شدن اینکه معرفت امر قراردادی نیست، و ملاک واقعی دارد، اکنون باید دید آیا تحصیل «معرفت» ممکن است یا خیر؟

با نگاهی به تاریخ فلسفه معلوم می‌شود که برای پاسخ دادن به این پرسش مکاتب فلسفی متعددی به وجود آمدند. در نگاه کلی، کسانی که «واقعیت» و همچنین «معرفت» و امکان رسیدن به آن را قبول داشتند، پیرو مکتب «رئالیسم» و گروهی که منکر اصل واقعیت بودند و راه رسیدن به معرفت و مطابقت با واقع و... را منکر بودند، به مکتب «ایده‌آلیسم» وارد شدند. البته گروه اخیر با توجه به انکار یکی از عناصر معرفت به چند دسته تقسیم می‌شوند:

  1. دسته اول، «سوفسطائیان» که منکر اصل واقعیت[۲۷].
  2. دسته دوم «شکاکان» که منکر عنصر اول تعریف یعنی «باور» هستند[۲۸]
  3. دسته سوم هم «پلورالیست‌ها» که عنصر دوم، «صدق» را نپذیرفته‌اند[۲۹]؛ طبق این قول، هر معرفتی صادق است.
  4. دسته چهارم هم نسبی‌گرایان‌اند که عنصر سوم تعریف یعنی «توجیه» را نمی‌پذیرند[۳۰].

پس در حقیقت فرد انکارکننده همه معرفت و واقعیت به «شکاکیت مطلق و جهانی» مبتلا شده است و برای درمان چنین شخصی رفتار فیزیکی را توصیه می‌کنند[۳۱]، اما فرد منکر بخشی از واقعیت به «شکاکیت منطقه‌ای» دچار شده است که نهایتاً به انکار برخی از معرفت‌ها در حوزه خاصی می‌‌انجامد و شکاکیت این گروه با بحث و استدلال حل‌شدنی است[۳۲].

ارزش معرفت

مسئله «ارزش معرفت» مهم‌ترین مبحث معرفت‌شناسی است؛ زیرا سایر مسائل معرفت‌شناسی یا مقدمه این بحث یا از نتایج این بحث است.

برای تعیین مصداق، صرف «تعریف» کافی نیست، بلکه باید «ملاکی» هم در دست باشد. مبحث «ارزش معرفت» دو بخش مهم دارد که یکی مترتب بر دیگری است:

  1. چیستی صدق؛
  2. ملاک صدق.

در این مبحث به بررسی صدق در دو ساحت «چیستی صدق» (= مقام ثبوت آن) و «ملاک صدق» (= مقام اثبات آن) پرداخته می‌شود و در بخش اول، مطابقت با واقع و نظریه‌های مختلف صدق و در بخش دوم، ملاک مطابقت با واقع مطرح می‌شود و فرد که به دنبال معیاری برای تشخیص معرفت درست از معرفت نادرست است (معیار معرفت و معیار مطابقت و توجیه معرفت)[۳۳].

مقام ثبوت صدق

گرچه همه ادراکات بشری صحیح و صادق نیست، همه آنها نیز خطا نیستند چراکه «خطا بودن همه ادراکات بشری»، باطل‌بودن همین گزاره است و نتیجه بطلان این گزاره، صادق‌بودن حداقل برخی از گزاره‌ها خواهد بود. بنابراین، همه ادراکات بشری کاذب نیست. پس، برای رسیدن به معرفتی صحیح از ادراکات خویش، باید معلوم شود که منظور از معرفت صحیح چیست و سپس به دنبال ضابطه‌ای برای رسیدن به آن معرفت صحیح باشیم. قبلاً گفته شد که مراد از معرفت، «باور صادق موجه» است؛ بنابراین برای دست‌یابی به معرفتی کامل و صحیح باید سه عنصر معرفت شناخته شود که در مرحله اول به دنبال شناسایی عنصر اول (صدق) هستیم.

قبل از بیان رویکردهای مختلف درباره چیستی صدق، بیان دو نکته ضروری به نظر می‌رسد: یک: مسأله صدق و کذب حقیقت و خطا درباره علوم حصولی جاری است؛ زیرا در ادراکات حضوری واسطه‌ای بین عالم و معلوم وجود ندارد تا خطایی در آن رخ دهد. همچنین، این مسائل درباره تصورات و مفاهیم مفرده هم مطرح نمی‌شود؛ چراکه این امور، خالی از محمول و نسبت و حکم است.

دو: دو واژه «صدق و حقیقت» در این مبحث، به صورت مترادف به کار رفته است.

نظریه‌های مربوط به چیستی صدق[۳۴]: «چیستی صدق» در قالب نظریه‌هایی مطرح شده است که اجمالاً به نقل آنها پرداخته و به دلیل رعایت اختصار از نقد آنها صرف‌نظر می‌‌شود.

  1. نظریه انسجام‌گرایی: نام دیگر این نظریه که نظریه «تلائم و توافق» و یکی از نظریه‌های معروف سنتی درباره صدق است زمانی که «نظریه مطابقت» با تقریر معرفت‌شناسان غربی مشکلات معرفت را حل نکرد، این نظریه با استقبال فلاسفه عقل‌گرایی همچون لایب نیتز، اسپینوزا و هگل و... روبه‌رو شد. طبق این نظریه، معرفت و گزاره تنها در صورتی صادق است که با سایر گزاره‌ها و معرفت‌های موجود در یک شبکه معرفتی نظام‌مند، هماهنگی و هم‌سویی منطقی داشته باشد، و الّا آن گزاره کاذب خواهد بود. نظریه تلائم در نقش ملاک صدق در گزاره‌های تاریخی کاربرد بیشتری دارد؛ چراکه پذیرش گزاره تاریخی بر پذیرش صدها گزاره قبلی مبتنی است که در ترازوی قضاوت انسان‌ها پذیرفته شده است. درباره این نظریه جامعه‌شناسان و ایده‌آلیست‌ها تقریرهای دیگری هم مطرح کرده‌اند که به نقد و بررسی نیاز دارند.
  2. نظریه عمل‌گرایی: طبق این نظریه که سه فیلسوف معروف پراگماتیست آمریکایی یعنی «چارلز پیرس»، «ویلیام جیمز» و «جان دیویی» مطرح کرده‌اند، یک قضیه یا گزاره در صورتی صادق است که در هر زمانی کارکرد عملی و مفید داشته باشد و اگر قضی‌های کارکرد عملی نداشت و ما نتوانستیم آن را تأیید و اثبات کنیم[۳۵]، «کاذب» خواهد بود؛ به عبارت دیگر، مراد از «صدق» یعنی «توفیق عملی».
  3. نظریه نسبی‌گرایی: مراد از آن این است که هر معرفت در جایگاه خودش برای صاحب آن معرفت ارزش داشته و صادق و حق است. اساس این قول به خاطر آن است که نسبی‌گرایان، منکر ادراکات مطلق هستند؛ بنابراین، به نسبیت در فهم و معرفت قائل هستند و معرفت را زائیده فعل و انفعالات بین دستگاه ادراکی و عصبی بشر با عالم خارج می‌دانند. پس، طبق این قول، حقیقت، زاییده «فعل و انفعالات» است، نه موارد «مطابق با واقع».
  4. نظریه حشو اظهاری: نظریه«حشو اظهاری» و یا «کاهش‌گرایی» به خلاف نظریه‌های مطابقت و تلائم و عمل‌گرایی، فرد به حشو و زاید بودن الفاظ، «صدق» و «کذب» و «صحیح» و «غلط» و... قائل است، در حالی که بنا بر سه نظریه قبلی، وقتی که «صادق، کاذب و.».. محمول جمله واقع می‌‌شوند، نشان‌دهنده وصفی درباره جمله‌‌اند. ولی از نظر طرفداران نظریه حشواظهاری «صدق» امر مستقلی نیست، بلکه نوعی آشفتگی زبانی است. بنابراین، قضیه «زید آمد، صحیح است» برابر است با قضیه «زید آمد»؛ چراکه قید «صحیح است» در جمله اول زاید بوده، فقط جنبه تأکیدی دارد.
  5. نظریه مطابقت: این نظریه یکی از معروف‌ترین نظریه‌ها درباره «چیستی صدق و حقیقت» است که تقریباً اکثر معرفت‌شناسان شرق و غرب در جایگاه نظریه «کلاسیک» آن را پذیرفته‌اند، حتی شکاکان یونان باستان نیز در مقدمات شبهات خود از آن به صورت پیش‌فرض استفاده می‌کردند. مراد از صدق در این نظریه، «مطابقت اندیشه با واقع» است، پس معرفت صادق، معرفت مطابق با واقع است و در این صورت، صدق سه جزء خواهد داشت: «حاکی»، که همان اندیشه و فکر است، «محکی» که منظور همان واقع است؛ و «نسبت» بین حاکی و محکی که همان مطابقت است.

فلاسفه و معرفت‌شناسان اسلامی، این نظریه را با تقریر خاصی از آن نظر نهایی خویش انتخاب کرده‌اند، با این تفاوت که مراد آنها از مطابقت با واقع، فقط واقعیت بیرونی نیست، بلکه واقع همان نفس‌الامر است که اعم از عالم خارج و ذهن است[۳۶].

مقام اثبات صدق

بعد از آنکه ثابت شد معرفت صادق، معرفت مطابق با واقع است، انسان با نگاهی به معرفت‌های گوناگون و شاید متضاد به این نتیجه می‌رسد که نمی‌توان به حقانیت و صدق همه معرفت‌ها قائل شد بلکه این پرسش پیش می‌آید که معیار اثبات صدق یک گزاره چیست؟ یعنی آیا می‌‌توان معیاری عمومی مطرح کرد تا به کمک آن، معرفت درست (مطابق با واقع) از معرفت نادرست شناخته شود؟ در پاسخ به این پرسش برخی «عقل» را و برخی «تجربه» و برخی هم «هر دو» را معیار شناخت معرفی کرده‌اند.

  1. نسبی‌گرایی: در این نظریه از اساس و ریشه، وجود معیار معرفت (توجیه معرفت) انکار می‌‌شود؛
  2. انسجام‌گرایی: یک گزاره در صورتی موجه است که با مجموعه منسجم باورها که نظم منطقی دارند، هم‌سو و هماهنگ باشد؛ یعنی انسجام، وصف کل مجموعه است، نه یک گزاره‌ای خاص.
  3. مبناگرایی: این نظریه سابقه‌ای دیرینه در تاریخ معرفت‌شناسی دارد، تا جایی که قدمت آن به دوران افلاطون، ارسطو و آکویناس می‌رسد و در طول این مدت هیچ قولی مثل این نظریه طرفدار نداشته است و تنها این نظریه به مهم‌ترین و یا شاید تنهاترین دغدغه معرفت‌شناسان یعنی «مسأله توجیه» پاسخ می‌دهد که اصلی‌ترین مبحث معرفت‌شناسی است. درباره این نظریه حدود ده تقریر وجود دارد که رایج‌ترین و نخستین آنها تقریر مبناگرائی سنتی است. تقریرهای «چی شلم»، «دکارت» و «نسبی‌گرایانه»، هم سایر تقریرهای مهم مطرح‌شده درباره این نظریه هستند. در تقریر کلاسیک (سنتی) درباره مکتب مبناگروی، سه اصل تعریف شده است:
  4. همه باورهای انسان به دو دسته تقسیم می‌شوند: «باورهای پایه» که باورهای دیگر را تأیید می‌کنند و «باورهای غیرپایه» که در تأییدشان به باورهای پایه نیازمند هستند.
  5. باور پایه، باوری است که نشانگر «حالات حسی، یا مبتنی بر حافظه، یا امری ضروری است.
  6. باورهای حسی و باورهای مبتنی بر حافظه و باورهای ضروری جزو باورهای پایه بوده، خطاناپذیرند و همه معلومات بشری باید به آنها برسد.

نظر معرفت‌شناسان اسلامی تقریباً موافق با این نظریه است و ایشان همه باورها و علوم را به بدیهیات ارجاع می‌دهند. هر چند که در تعیین مصداق آن، برخی اصل استحاله نقیضین و برخی اصل هوهویت و برخی دیگر اصل واقعیت و یا اصل امتناع دور و تسلسل و... را مبدأ و خاستگاه اصلی معرفت‌های بشری معرفی کرده‌اند.

ناگفته نماند که علاوه بر مسائل مطرح‌شده، مسائل متعدد دیگری هم در معرفت‌شناسی بررسی می‌‌شود[۳۷].

نظریه انسجام‌گرایی در معرفت‌شناسی

صدق و کذب از اساسی‌ترین مسائل علم معرفت‌شناسی و فلسفه منطق است و شاید در ابتدا بعید به نظر برسد که در معنا و ماهیت صدق یا ملاک و معیار صدق یک گزاره و یا حتی در موصوف آن اختلاف وجود داشته باشد، ولی مع‌الوصف معرفت‌شناسان و فیلسوفان در این حوزه مباحث مفصل و دقیقی را مطرح کرده‌اند که گاه برخی از آنها موجب تحول عظیم در ساحت علوم و اندیشه‌ها و دغدغه‌ها فکری انسان در فضای طرح آن نظریه شده است[۳۸].[۳۹]

تاریخچه انسجام‌گرایی

این نظریه را اگر چه ایده‌آلیست‌هایی چون برادلی (١٩١۴) و براند بلنشارد (۱۹۳۹) و نیز برخی از رقبای پوزیست منطقی آنها به صورت نظریه‌ای در مقابل نظریه مطابقت مطرح کردند، ولی می‌‌توان این نظریه را یکی از دو نظریه معروف سنتی درباره نظریه‌های صدق دانست که معمولاً با نام فلاسفه عقلی‌مسلک، افراد معتقد به ساختن ساختارهای فکری؛ از قبیل لایب نیز، اسپینوزا و هگل گره خورده است[۴۰].

معنای انسجام

اما در چه شرایطی می‌‌توان گفت که یک گزاره با بقیه گزاره‌های یک مجموعه انسجام دارد؟ به تعبیر دیگر، معنای خود انسجام چیست؟ معرفت‌شناسان در این‌باره پیشنهادهای مؤثری داشته‌اند از ما به دو پیشنهاد مهم آنها اشاره می‌کنیم:

  1. سازگاری: سازگاری در کلی‌ترین معنا نبود تناقض منطقی بین دو گزاره است؛ مثلاً، دو گزاره: «انیشتین فیزیک‌دان است»، «انیشتین فیزیک‌دان نیست»، به هیچ‌وجه با هم سازگار نیستند، ولی این از دو جمله با گزاره «انیشتین ریاضیدان است»، تناقضی ندارد. مهم‌ترین اشکال به این پیشنهاد این است که نبود تناقض در مجموعه‌ای از گزاره‌ها تنها، شرط لازم برای حصول معنای صدق در آن مجموعه است و به هیچ‌وجه نمی‌توان پذیرفت که این معیار به طور کامل صدق یک قضیه به معنای معرفت‌شناختی آن را تضمین می‌کند.
  2. استلزام منطقی: دومین پیشنهاد مهم در روشن‌کردن معنای انسجام، استفاده از مفهوم استلزام منطقی است. گزاره «مهرداد دیروز خواهرزاده‌اش را دید»، منطقاً مستلزم گزاره «مهرداد خواهری دارد» و نیز گزاره «خواهر مهرداد فرزندی دارد» نیز هست. لازم به یادآوری است که استلزام منطقی در اینجا دو معنا دارد: اول، گزاره‌ای از گزاره دیگر به دست می‌آید و دوم، از گزاره‌ای گزاره دیگری نتیجه گرفته می‌شود. حال، اگر مقصود از انسجام، چنین معنایی باشد، مجموعه‌ای که همه گزاره‌های آن در نسبتی منطقی با یک‌دیگر روابط لزومی و ضروری دارند، مجموعه منسجم خواهد بود[۴۱]. ناگفته پیداست که باید بیشتر شیفتگان ریاضیات و به ویژه هندسه به این معیار انسجام علاقه داشته باشند.. که از این افراد می‌‌توان به فیلسوف هلندی، باروخ اسپینوزا اشاره کرد؛ حال آن‌که این پیشنهاد بر خلاف پیشنهاد نخست بسیار سخت‌گیرانه است. پرسش اصلی این است که آیا ممکن است اساساً همه گزاره‌ها چنین ارتباطی با هم داشته باشند؟ چراکه در بسیاری از گزاره‌ها اصولاً چنین نسبت‌هایی وجود ندارد[۴۲].

مراد از مجموعه‌گزاره‌ها

پرسش پراهمیت دیگر که در مقابل هر دو پیشنهاد مطرح می‌شود، این است که وقتی می‌گویید: p باید با سایر گزاره‌ها انسجام داشته باشد، منظور شما از این مجموعه‌گزاره‌ها چیست؟

اگر منظور مجموعه‌باورهای شخص باورمند است؛ آن‌گاه به دامن نسبیت درباره گزاره‌های صادق خواهیم افتاد و اگر مراد از مجموعه‌باورها همه باورهایی باشد که فرهنگ، جامعه یا گروهی خاص آنها را پذیرفته‌اند، باید گفت، گزاره p مثلاً، تنها ممکن است به حسب آن مجموعه می‌‌تواند صادق باشد و چنانچه این گزاره با مجموعه یا فرهنگ مغایر سنجیده شود، گزاره p دیگر صادق نخواهد بود. این اشکال در آنجا که مقصود از باورهای پیش‌گفته همه باورهای صادق در زمان t و یا حتی تا زمان t باشد نیز وارد خواهد بود[۴۳].[۴۴]

جنبه‌های انسجام‌گرایی

نکته مهم درباره نظریه‌های صدق این است که باید بین معیار صدق و تعریف آن فرق قائل شویم، در تعریف صدق به تحلیل معنای صدق پرداخته می‌شود، ولی در معیار صدق فرد به دنبال ابزاری می‌‌گردد که به کمک آن صدق چیزی روشن شود. ممکن است ما مفهوم «تب‌ داشتن» را بدانیم، ولی ابزاری برای اندازه‌گیری و اطمینان از وجود آن نداشته باشیم. ما نخست انسجام را به مثابه تعریف صدق بیان می‌کنیم و سپس اندکی هم درباره معیارپنداری انسجام سخن می‌گوییم. ناگفته نماند، کسانی که درباره تعریف صدق انسجام‌گرا هستند، در باب معیار صدق و موجه‌سازی نیز انسجام‌گرا شده، به این نظریه تن داده‌اند. برخی نیز بین این دو نظریه خلط کرده، آنها را یکی دانسته‌اند.

  1. انسجام به مثابه ماهیت صدق: وقتی نظریه انسجام درباره چیستی صدق مطرح می‌شود، به معنای آن است که واقعیت‌داشتن یک گزاره چیزی جز انسجام و هماهنگی آن با مجموعه‌گزاره‌هایی به‌سامان نیست و به تعبیر دیگر، وقتی می‌گوییم، گزاره p صادق است؛ به این معناست که گزاره p عضوی از مجموعه‌ای هماهنگ از گزاره‌ها به نام s است. پیشنهاد انسجام، رهیافت بسیار مهمی در یافتن واقع به شمار می‌‌رود؛ زیرا فرد تلاش می‌کند بدون رفتن به فراسوی باور، با کشف وضعیتی در درون باروها خود را به صدق قضیه رهنمون شود.
  2. انسجام به مثابه توجیه‌گر صدق: اما اگر انسجام و معیار کشف صدق لحاظ شود و نه با عنوان معنای آن، گویای آن است که یک قضیه فارغ از معنای در نظر گرفته شده برای صدق آن - مثل مطابقت یا واقع یا مطابقت با یافته‌های حسی و... وقتی که در شبکه باورهای هماهنگ و منسجم قرار می‌گیرد، ممکن است صادق تلقی شود. مثال معروفی که در این باره بیان می‌شود، ساختار جدول کلمات متقاطع است. خانه‌های این جدول‌ها معمولاً مرتبط با هم طراحی می‌شوند؛ یعنی پاسخ‌های خانه‌های عمودی به گونه‌ای با پاسخ‌های خانه‌های افقی ارتباط دارند و به عکس. و از طرفی، نیاز این خانه‌ها به هم به گونه‌ای است که نمی‌توان دقیقاً گفت، کدام خانه جدول، باید نخست پاسخ داده شود و پاسخ به آن از دیگر پاسخ‌ها پشتیبانی می‌کند.

بر اساس نظریه انسجام‌گروی، پشتیبانی باورها از یک‌دیگر در ساختار توجیه چیزی شبیه همین وضعیت است[۴۵].[۴۶]

ایرادها و ابهام‌ها

در این مورد نیز در نظریه اسنجام از دو مفهوم کلیدی انسجام و مجموعه باورها بهره برده شده است و چنان‌چه پیش از این در بررسی محتوای این دو مفهوم درباره تعریف صدق اشاره شده، این دو مفهوم نه به صورت متمایز برای مخاطبان، روشن و نه معیار بدون اشکالی در تشخیص آنها داده می‌شود. به همین دلیل ما همواره با این دو پرسش روبه‌رو خواهیم بود که اولاً: معنای انسجام چیست؟ و ثانیاً: انسجام با کدام و در کدام مجموعه از باورها معتبر است؟

اشکال دیگری که درباره این نظریه مطرح می‌شود، این ست که، ممکن است ما افسانه‌ای سراسر مرتبط و هماهنگ داشته باشیم که بر اساس این نظریه باید آن را مطابق با واقع و یا به لحاظ معرفت‌شناسی معتبر بدانیم، در حالی‌که هیچ عقل سلیمی این مسئله را نمی‌پذیرد[۴۷].

اما مهم‌ترین اشکال این نظر، همان‌طور که خود رشر هم به آن اشاره کرده، این است که وقتی شما داده جدیدی را به مجموعه اطلاعاتی خود وارد می‌کنید و آن را با بقیه ناسازگار می‌‌یابید، آیا به دلیل ناسازگاری، تازه‌وارد را حذف می‌کنید؟ که در آن صورت در دانسته‌های قبلی کشیده می‌‌شوید و پویایی علم را بی‌اعتبار می‌کنید و یا اینکه در دانسته‌های پیشین خود دست می‌‌برید، که اگر این‌گونه باشد، دلیل ترجیح این ‌یکی چیست؟

به هر حال، چنان‌چه در سطور پیشین نیز اشاره شد صاحبان این نظریه با مشکل مهمی روبه‌رو هستند و آن این است که وقتی شخصی مثل گالیله با محاسبات علمی کشف می‌کند که زمین به دور خورشید نمی‌چرخد و بر این اساس ستاره‌شناسی قدیم را نمی‌توان پذیرفت، چه کاری باید انجام دهد و دیگران چگونه می‌‌توانند سخن او را بپذیرند؟ زیرا پذیرش نظریه جدید طبق این مبنا پذیرش گزارهای ناهماهنگ با مجموعه باورهای قبلی است.

البته تبیین اشکالات و ابهاماتی مطرح‌شده درباره این نظریه به مجال بیشتری نیاز دارد[۴۸].

منابع

پانویس

  1. Theory of knowledge = Epistemology = Gnostology.
  2. The Dictionary of philosophy، p. 94.
  3. The Oxford English Dictionary، Vol.5، p. 338. "Episteme: [knowledge، Scientific knowledge، a system of understanding]. با نگاه دقیق به کاربرد دو واژه «Episteme» و "«knowledge در انگلیسی، اختلاف آنها که اولی، در علم به کلیات و دومی در علم به امور جزئی به کار می‌رود.
  4. Knowledge.
  5. Theory.
  6. علاوه بر دو واژه یادشده واژه کاربردی دیگری درباره معرفت‌شناسی به کار می‌رود "Gnostology« (گناستولوژی) بود. این سه واژه مذکور در معرفت‌شناسی، هرکدام ناسخ دیگری بود؛ به طوری که تا اوایل قرن بیستم واژه »Gnostology« و سپس واژه »Episteine« و در سه دهه اخیر هم عبارت »"Theory of knowledge به کار برده می‌شود.
  7. منزه، مهدی، مقاله «چیستی معرفت‌شناسی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۱۷۷.
  8. هاملین، دیوید، تاریخ معرفت‌شناسی، ترجمه شاپور اعتماد، ص۱.
  9. معلمی، حسن، نگاهی به معرفت‌شناسی در فلسفه غرب، ص۵۲.
  10. منزه، مهدی، مقاله «چیستی معرفت‌شناسی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۱۷۸.
  11. البته علت اینکه دو واژه علم و معرفت را مترادف گرفتیم بخاطر اتفاق نظر اکثر معرفت‌شناسان بر روی این موضوع است و الا با نگاه دقیق خواهیم یافت که این دو دارای معانی متباین متعددی هستند. (برای مطالعه بیشتر ر.ک: مصباح، محمدتقی، آموزش فلسفه، ج۱، ص۶۳-۶۴؛ سجادی، سید جعفر، فرهنگ معارف اسلامی، ج۳؛ صدر المتالهین، الاسفار الاربعه، ج۳، ص۵۰۷-۵۱۹ و...)
  12. علم و معرفت بدین معنا امور غیریقینی (اطمینان و ظن) را هم شامل می‌شود که در امور عرفی و روزمره ما جاری است.
  13. حسین‌زاده، محمد، پژوهشی تطبیقی در معرفت‌شناسی معاصر، ص۴۷ و ۴۸.
  14. منزه، مهدی، مقاله «چیستی معرفت‌شناسی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۱۷۹.
  15. منزه، مهدی، مقاله «چیستی معرفت‌شناسی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۱۷۹.
  16. برای مطالعه بیشتر، ر.ک: مولکی، مایکل، علم جامعه‌شناسی معرفت، ترجمه حسین کچوئیان؛ همیلتون، پیتر، شناخت و ساختار اجتماعی، ترجمه حسن شمس‌آوری؛ علیزاده، عبدالرضا و دیگران، جامعه‌شناسی معرفت.
  17. برای مطالعه بیشتر، ر.ک: خرازی، علی‌نقی (کمال)، و دولتی، رمضان، راهنمای روانشناسی و علم شناخت.
  18. برای مطالعه بیشتر، ر.ک: طوسی، خواجه نصیر الدین، اساس الاقتباس، ص۱۹.
  19. منزه، مهدی، مقاله «چیستی معرفت‌شناسی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۱۸۰.
  20. البته در معرفت‌شناسی معاصر غرب، بیشتر مباحث معرفت‌شناسی با مباحث فلسفی هماهنگ است.
  21. منزه، مهدی، مقاله «چیستی معرفت‌شناسی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۱۸۰.
  22. خرازی، علی‌نقی (کمال)، و دولتی، رمضان، راهنمای روانشناسی و علم شناخت، ص۱۸.
  23. ناگفته نماند که این مطلب در فلسفه اسلامی نقد شده است؛ چراکه طبق نظر فلاسفه اسلامی، ادراک را نفس انجام می‌دهد و نه مغز و همه فعل و انفعالات عصبی و مغزی زمینه‌ساز ادراک نفس است.
  24. منزه، مهدی، مقاله «چیستی معرفت‌شناسی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۱۸۱.
  25. حسین‌زاده، محمد، پژوهشی تطبیقی در معرفت‌شناسی معاصر، ص۵۱-۵۳.
  26. منزه، مهدی، مقاله «اهم مسائل معرفت‌شناسی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۲۵۳.
  27. خسروپناه، عبدالحسین و پناهی آزاد، حسن، نظام معرفت‌شناسی صدرائی، ص۲۰۱ و ۲۰۲.
  28. خسروپناه، عبدالحسین و پناهی آزاد، حسن، نظام معرفت‌شناسی صدرائی، ص۲۰۶.
  29. خسروپناه، عبدالحسین و پناهی آزاد، حسن، نظام معرفت‌شناسی صدرائی، ص۲۲۴.
  30. خسروپناه، عبدالحسین و پناهی آزاد، حسن، نظام معرفت‌شناسی صدرائی، ص۲۱۸.
  31. چنین پیشنهادی را شیخ‌الرئیس در «الهیات شفاء، ص۱۱» مطرح کرده که صدرالمتألهین هم در «الحاشیه علی الالهیات، ص۶۱» آن را پذیرفته است.
  32. منزه، مهدی، مقاله «اهم مسائل معرفت‌شناسی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۲۵۴.
  33. خسروپناه، عبدالحسین و پناهی آزاد، حسن، نظام معرفت‌شناسی صدرایی، ص۳۲۴ و۳۴۲.
  34. خسروپناه، عبدالحسین، تئوری‌های صدق، ص۳۰-۴۴.
  35. ر.ک: شفلر، اسرائیل، چهار پراگماتیست، ترجمه محسن حکیمی، ص۱۴۰ به بعد.
  36. منزه، مهدی، مقاله «اهم مسائل معرفت‌شناسی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۲۵۶.
  37. منزه، مهدی، مقاله «اهم مسائل معرفت‌شناسی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۲۵۷.
  38. مثل تجربه‌گرایی ویلیام اکام و نظریه اصالت عملی (پراگماتیسم)، چارلز پریس (۱۸۳۹-۱۹۱۴)، ویلیام جیمز (۱۸۴۲-۱۹۱۰) و جان دیونی (۱۸۵۹-۱۹۵۲).
  39. فتحی، عبدالله، مقاله «نظریه انسجام‌گرایی در معرفت‌شناسی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۶۱۵.
  40. فتحی، عبدالله، مقاله «نظریه انسجام‌گرایی در معرفت‌شناسی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۶۱۵.
  41. شمس، منصور، آشنایی با معرفت‌شناسی، ص۱۲۷.
  42. فتحی، عبدالله، مقاله «نظریه انسجام‌گرایی در معرفت‌شناسی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۶۱۶.
  43. شمس، منصور، آشنایی با معرفت‌شناسی، ص۹ و۱۲۸.
  44. فتحی، عبدالله، مقاله «نظریه انسجام‌گرایی در معرفت‌شناسی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۶۱۶.
  45. شمس، منصور، آشنایی با معرفت‌شناسی، ص۱۵۰-۱۵۲.
  46. فتحی، عبدالله، مقاله «نظریه انسجام‌گرایی در معرفت‌شناسی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۶۱۷.
  47. سروش، عبدالکریم، جایگاه منطق در معارف بشری، ص۴۳-۵۰.
  48. فتحی، عبدالله، مقاله «نظریه انسجام‌گرایی در معرفت‌شناسی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۶۱۸.