رجعت در کلام اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۱۳: خط ۱۳:


واژۀ "رجعت" از نگاه لغت به معنای «بازگشت» است؛ یعنی برگشتن به جایی که پیش‌تر در آنجا بوده است. برخی از بزرگان [[دانش]] لغت در گزارش از معنای یادشده، در کنار اشاره به برخی از مصادیق آن نوشته‌اند:
واژۀ "رجعت" از نگاه لغت به معنای «بازگشت» است؛ یعنی برگشتن به جایی که پیش‌تر در آنجا بوده است. برخی از بزرگان [[دانش]] لغت در گزارش از معنای یادشده، در کنار اشاره به برخی از مصادیق آن نوشته‌اند:
#«رجعت بازگشت مرد به اهلش بعد از طلاق است و گروهی [[معتقد]] به بازگشت به [[دنیا]] پیش از [[روز قیامت]] هستند»<ref>فراهیدی، خلیل بن احمد، العین، در توضیح واژه رجع.</ref>.
# «رجعت بازگشت مرد به اهلش بعد از طلاق است و گروهی [[معتقد]] به بازگشت به [[دنیا]] پیش از [[روز قیامت]] هستند»<ref>فراهیدی، خلیل بن احمد، العین، در توضیح واژه رجع.</ref>.
#«به رجعت [[ایمان]] دارد. یعنی به بازگشت به [[دنیا]] بعد از مردن [[اعتقاد]] دارد. همچنین بازگشت مرد به [[زن]] خود پس از طلاق را گویند»<ref>فیروزآبادی، مجدالدین محمد بن یعقوب، القاموس المحیط.</ref>.
# «به رجعت [[ایمان]] دارد. یعنی به بازگشت به [[دنیا]] بعد از مردن [[اعتقاد]] دارد. همچنین بازگشت مرد به [[زن]] خود پس از طلاق را گویند»<ref>فیروزآبادی، مجدالدین محمد بن یعقوب، القاموس المحیط.</ref>.
#«رجوع: بازگشت به آنچه آغاز از آن بوده،... پس بازگشت را گویند که هم در طلاق به کار می‌رود و هم در بازگشت به [[دنیا]] بعد از مردن؛ از این‌رو است که می‌گویند فلانی رجعت ایمانی دارد»<ref>راغب الاصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، پس از واژۀ الرجوع.</ref>.
# «رجوع: بازگشت به آنچه آغاز از آن بوده،... پس بازگشت را گویند که هم در طلاق به کار می‌رود و هم در بازگشت به [[دنیا]] بعد از مردن؛ از این‌رو است که می‌گویند فلانی رجعت ایمانی دارد»<ref>راغب الاصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، پس از واژۀ الرجوع.</ref>.
#«الرجعة به [[فتح]]، یعنی برگشت پس از [[مرگ]] و بعد از [[ظهور مهدی]]»<ref>طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، پس از واژۀ رجع.</ref>.
# «الرجعة به [[فتح]]، یعنی برگشت پس از [[مرگ]] و بعد از [[ظهور مهدی]]»<ref>طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، پس از واژۀ رجع.</ref>.
 
چنانچه اشاره شد در همۀ موارد یاد شده، با تعبیرهای گوناگون، یک هماهنگی وجود داشت و آن بازگشت به جایی که آغاز از آنجا بوده است. بایستۀ یادآوری است که افزون بر واژۀ رجعت در بحث بازگشت برخی مردگان به [[دنیا]]، از واژۀ‌هایی مانند «کَرَة»<ref>[[امام باقر]] {{ع}} فرمود: {{متن حدیث|أَيَّامُ اللَّهِ ثَلَاثَةٌ يَوْمُ يَقُومُ الْقَائِمُ وَ يَوْمُ الْكَرَّةِ وَ يَوْمُ الْقِيَامَة}}؛الخصال، ج ۱، ص ۱۰۸.</ref>، «اوبة» <ref>[[امام صادق]] {{ع}} در زیارت اربعین می‌فرماید: {{متن حدیث|وَ أَشْهَدُ أَنِّي بِكُمْ مُؤْمِنٌ وَ بِإِيَابِكُمْ مُوقِن‏}}؛ تهذیب، ج ۶، ص ۱۱۳.</ref> نیز استفاده شده است که به معنای بازگشت است<ref>[[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]، [[درسنامه مهدویت ج۴ (کتاب)|درسنامه مهدویت ج۴]]، ص ۱۸۵.</ref>.
چنانچه اشاره شد در همۀ موارد یاد شده، با تعبیرهای گوناگون، یک هماهنگی وجود داشت و آن بازگشت به جایی که آغاز از آنجا بوده است. بایستۀ یادآوری است که افزون بر واژۀ رجعت در بحث بازگشت برخی مردگان به [[دنیا]]، از واژۀ‌هایی مانند «کَرَة»<ref>[[امام باقر]] {{ع}} فرمود: {{متن حدیث|أَيَّامُ اللَّهِ ثَلَاثَةٌ يَوْمُ يَقُومُ الْقَائِمُ وَ يَوْمُ الْكَرَّةِ وَ يَوْمُ الْقِيَامَة}}؛الخصال، ج ۱، ص ۱۰۸.</ref>، «اوبة» <ref>[[امام صادق]] {{ع}} در زیارت اربعین می‌فرماید: {{متن حدیث|وَ أَشْهَدُ أَنِّي بِكُمْ مُؤْمِنٌ وَ بِإِيَابِكُمْ مُوقِن‏}}؛ تهذیب، ج ۶، ص ۱۱۳.</ref> نیز استفاده شده است که به معنای بازگشت است<ref>[[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]، [[درسنامه مهدویت ج۴ (کتاب)|درسنامه مهدویت ج۴]]، ص ۱۸۵.</ref>.


=== معنای اصطلاحی ===
=== معنای اصطلاحی ===
در معنای اصطلاحی رجعت، [[دانشمندان]] [[شیعه]] به گونه‌های مختلفی سخن گفته‌اند. رجعت در اصطلاح عبارت است از: بازگشت دو گروه از مردگان [[مؤمنین خالص]] همچون: [[انبیاء]]<ref>حق الیقین؛ ص ۳۳۷ - ۳۳۸.</ref>، [[امامان معصوم]]<ref>حق الیقین؛ ص ۳۴۰. </ref> و [[شهدا]]<ref> تفسیر موضوعی قرآن مجید؛ ج ۴، ص ۲۶۳ </ref> و کافرین [[خالص]] [[پس از ظهور]] [[امام مهدی|حضرت مهدی]] {{ع}} با همان بدن‌هایی که از [[دنیا]] رفته‌اند، تا [[مؤمنان]] از برپایی [[حکومت جهانی]] [[عدل]] شاد شده، به [[فیض]] همراه [[امام مهدی|حضرت مهدی]] {{ع}} برسند و [[کافران]] از پستی و حقارت [[ستمگران]] دردمند شده، و به برخی مکافات‌های دنیوی کارهای خود برسند»<ref>رسائل الشریف المرتضی: ج۱ ص ۱۲۵، علم الیقین فی أصول الدین: ج۲ ص ۸۲۳، مجموعة ثلاث رسائل (مخطوطة)، مفید: ص۳۴، مجمع البحرین: ج۴ ص۳۳۳.</ref>. البته معنای اصطلاحی عام رجعت که همه [[عالمان]] [[شیعه]] و برخی از [[عالمان]] [[سنی]] بر آن اتفاق دارند، رجوع به [[دنیا]] بعد از موت تا قبل از [[قیامت]] است<ref>اوائل المقالات؛ ص ۴۶.</ref>.<ref>دانشنامه امام مهدی، ج۸، ص۳۶؛ درسنامه مهدویت: ج۴، ص ۱۸۶؛ [http://thesaurus.islamicdoc.org/thesaurus/thesaurus1.php?term_code1=66903 پایگاه مدیریت اطلاعات و مدارک اسلامی؛ [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ‌نامه دینی (کتاب)|فرهنگ‌نامه دینی]]، ص۱۰۴؛ [[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص 270.</ref>
در معنای اصطلاحی رجعت، دانشمندان [[شیعه]] به گونه‌های مختلفی سخن گفته‌اند. رجعت در اصطلاح عبارت است از: بازگشت دو گروه از مردگان [[مؤمنین خالص]] همچون: [[انبیاء]]<ref>حق الیقین؛ ص ۳۳۷ - ۳۳۸.</ref>، [[امامان معصوم]]<ref>حق الیقین؛ ص ۳۴۰. </ref> و [[شهدا]]<ref> تفسیر موضوعی قرآن مجید؛ ج ۴، ص ۲۶۳ </ref> و کافرین [[خالص]] [[پس از ظهور]] [[امام مهدی|حضرت مهدی]] {{ع}} با همان بدن‌هایی که از [[دنیا]] رفته‌اند، تا [[مؤمنان]] از برپایی [[حکومت جهانی]] [[عدل]] شاد شده، به [[فیض]] همراه [[امام مهدی|حضرت مهدی]] {{ع}} برسند و [[کافران]] از پستی و حقارت [[ستمگران]] دردمند شده، و به برخی مکافات‌های دنیوی کارهای خود برسند»<ref>رسائل الشریف المرتضی: ج۱ ص ۱۲۵، علم الیقین فی أصول الدین: ج۲ ص ۸۲۳، مجموعة ثلاث رسائل (مخطوطة)، مفید: ص۳۴، مجمع البحرین: ج۴ ص۳۳۳.</ref>. البته معنای اصطلاحی عام رجعت که همه [[عالمان]] [[شیعه]] و برخی از [[عالمان]] [[سنی]] بر آن اتفاق دارند، رجوع به [[دنیا]] بعد از موت تا قبل از [[قیامت]] است<ref>اوائل المقالات؛ ص ۴۶.</ref>.<ref>دانشنامه امام مهدی، ج۸، ص۳۶؛ درسنامه مهدویت: ج۴، ص ۱۸۶؛ [http://thesaurus.islamicdoc.org/thesaurus/thesaurus1.php?term_code1=66903 پایگاه مدیریت اطلاعات و مدارک اسلامی؛ [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ‌نامه دینی (کتاب)|فرهنگ‌نامه دینی]]، ص۱۰۴؛ [[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص 270.</ref>


به این معنا در سخنان بزرگان علمای [[شیعه]] این گونه اشاره شده است:
به این معنا در سخنان بزرگان علمای [[شیعه]] این گونه اشاره شده است:
# [[شیخ مفید]] در این باره می‌نویسد: «[[خداوند]] گروهی از مردگان را به صورت‌هایی که در گذشته بودند، به [[دنیا]] برمی‌گرداند؛ پس گروهی را عزیز و گروهی را ذلیل می‌کند و [[اهل حق]] را بر [[اهل باطل]] [[غلبه]] و [[نصرت]] داده و مظلومین را بر ظالمین و ستم‌گران [[غلبه]] می‌دهد. این واقعه [[هنگام ظهور]] [[امام مهدی|مهدی آل محمد]] {{عم}} خواهد بود...»<ref>اوائل المقالات فی المذاهب و المختارات، سلسله مؤلفات مفید ج ۴، ص ۷۷.</ref>.
# [[شیخ مفید]] در این باره می‌نویسد: «[[خداوند]] گروهی از مردگان را به صورت‌هایی که در گذشته بودند، به [[دنیا]] برمی‌گرداند؛ پس گروهی را عزیز و گروهی را ذلیل می‌کند و [[اهل حق]] را بر [[اهل باطل]] [[غلبه]] و [[نصرت]] داده و مظلومین را بر ظالمین و ستم‌گران [[غلبه]] می‌دهد. این واقعه [[هنگام ظهور]] [[امام مهدی|مهدی آل محمد]] {{عم}} خواهد بود...»<ref>اوائل المقالات فی المذاهب و المختارات، سلسله مؤلفات مفید ج ۴، ص ۷۷.</ref>.
# [[سید مرتضی]] نیز می‌نویسد: «بدان! عقیدۀ [[شیعه]] چنین است، [[خداوند]] [[هنگام ظهور]] [[امام مهدی|امام زمان]] {{ع}} گروهی از [[شیعیان]] را که پیش از [[قیام]] حضرت از [[دنیا]] رفته‌اند به [[دنیا]] باز می‌گرداند تا آنان به [[پاداش]] [[یاری]] و همراهی و [[درک]] [[حکومت]] آن وجود [[مقدس]] نایل آیند و نیز برخی از [[دانشمندان]] حضرتش را زنده می‌کند تا از ایشان [[انتقام]] گیرد و آنان [[برتری]] [[حق]] و [[منزلت]] [[پیروان]] [[حق]] را نگریسته و اندوهگین شوند»<ref>جوابات المسائل الرازیه (رسائل الشریف ج ۱، ص ۱۲۵).</ref>.
# [[سید مرتضی]] نیز می‌نویسد: «بدان! عقیدۀ [[شیعه]] چنین است، [[خداوند]] هنگام ظهور [[امام مهدی|امام زمان]] {{ع}} گروهی از [[شیعیان]] را که پیش از [[قیام]] حضرت از [[دنیا]] رفته‌اند به [[دنیا]] باز می‌گرداند تا آنان به [[پاداش]] [[یاری]] و همراهی و [[درک]] [[حکومت]] آن وجود [[مقدس]] نایل آیند و نیز برخی از دانشمندان حضرتش را زنده می‌کند تا از ایشان [[انتقام]] گیرد و آنان [[برتری]] [[حق]] و [[منزلت]] [[پیروان]] [[حق]] را نگریسته و اندوهگین شوند»<ref>جوابات المسائل الرازیه (رسائل الشریف ج ۱، ص ۱۲۵).</ref>.
# [[شیخ حر عاملی]] در این باره می‌نویسد: «بدان مراد از رجعت، زندگی بعد از [[مرگ]] و پیش از [[قیامت]] است. این معنا به ذهن متبادر می‌شود و [[علما]] نیز به آن تصریح کرده‌اند، چنان که از استعمالات آن فهمیده می‌شود و در بعضی از [[احادیث]] به آن تصریح شده است»<ref>الایقاظ من الهجعة بالبرهان علی الرجعة، ص ۲۹.</ref>.
# [[شیخ حر عاملی]] در این باره می‌نویسد: «بدان مراد از رجعت، زندگی بعد از [[مرگ]] و پیش از [[قیامت]] است. این معنا به ذهن متبادر می‌شود و [[علما]] نیز به آن تصریح کرده‌اند، چنان که از استعمالات آن فهمیده می‌شود و در بعضی از [[احادیث]] به آن تصریح شده است»<ref>الایقاظ من الهجعة بالبرهان علی الرجعة، ص ۲۹.</ref>.
# [[مرحوم مظفر]] می‌نویسد: «عقیدۀ [[شیعه]] در رجعت براساس [[پیروی]] از [[اهل بیت]] {{عم}} چنین است: «[[خداوند]] عده‌ای از کسانی را که در گذشته از [[دنیا]] رفته‌اند، به همان اندام و صورت پیشین، زنده کرده و به [[دنیا]] باز می‌گرداند. به برخی از آنان عزّت می‌دهد و پاره‌ای را ذلیل و خوار خواهد کرد و [[حقوق]] حق‌پرستان را از [[باطل]] پرستان می‌گیرد و داد [[ستم‌دیدگان]] را از ستم‌گران می‌ستاند و این یکی از رویدادهایی است که پس از [[قیام]] [[امام مهدی|مهدی آل محمد]] {{عم}} پدید می‌آید. کسانی که پس از مردن به این [[جهان]] باز می‌گردند یا از [[ایمان]] بالا برخوردارند یا افرادی در نهایت درجه [[تباهی]] و آن گاه دوباره می‌میرند....»<ref>عقاید الامامیه، ترجمه علیرضا مسجد جامعی، ص ۲۹۴.</ref>.
# [[مرحوم مظفر]] می‌نویسد: «عقیدۀ [[شیعه]] در رجعت براساس [[پیروی]] از [[اهل بیت]] {{عم}} چنین است: «[[خداوند]] عده‌ای از کسانی را که در گذشته از [[دنیا]] رفته‌اند، به همان اندام و صورت پیشین، زنده کرده و به [[دنیا]] باز می‌گرداند. به برخی از آنان عزّت می‌دهد و پاره‌ای را ذلیل و خوار خواهد کرد و [[حقوق]] حق‌پرستان را از [[باطل]] پرستان می‌گیرد و داد ستم‌دیدگان را از ستم‌گران می‌ستاند و این یکی از رویدادهایی است که پس از [[قیام]] [[امام مهدی|مهدی آل محمد]] {{عم}} پدید می‌آید. کسانی که پس از مردن به این [[جهان]] باز می‌گردند یا از [[ایمان]] بالا برخوردارند یا افرادی در نهایت درجه [[تباهی]] و آن گاه دوباره می‌میرند...»<ref>عقاید الامامیه، ترجمه علیرضا مسجد جامعی، ص ۲۹۴.</ref>.


البته برخی رجعت را به بازگشت [[دولت]] [[آل محمد]] {{عم}} [[تأویل]] نموده‌اند و بازگشت خود [[ائمه]] {{عم}} را با بدن‌های ظاهری‌اشان منکر شده‌اند<ref>سید محمد صدر، تاریخ ما بعد الظهور، ص ۸۵۹.</ref> که سخنشان به جهاتی مردود است:
البته برخی رجعت را به بازگشت [[دولت]] [[آل محمد]] {{عم}} [[تأویل]] نموده‌اند و بازگشت خود [[ائمه]] {{عم}} را با بدن‌های ظاهری‌اشان منکر شده‌اند<ref>سید محمد صدر، تاریخ ما بعد الظهور، ص ۸۵۹.</ref> که سخنشان به جهاتی مردود است:
خط ۴۱: خط ۴۲:
دربارۀ زمان دقیق رجعت، سه احتمال وجود دارد: کمی قبل از [[قیام]]، هم‌زمان با آغاز [[قیام]] و کمی بعد از [[قیام]] [[امام مهدی]] {{ع}}<ref>علامه مجلسی، هر سه احتمال را آورده است؛ مرآة العقول: ج۳ ص۲۰۱.</ref>، در هر صورت تعبیر هنگام [[قیام]]، هر سه احتمال را در بر می‌گیرد.
دربارۀ زمان دقیق رجعت، سه احتمال وجود دارد: کمی قبل از [[قیام]]، هم‌زمان با آغاز [[قیام]] و کمی بعد از [[قیام]] [[امام مهدی]] {{ع}}<ref>علامه مجلسی، هر سه احتمال را آورده است؛ مرآة العقول: ج۳ ص۲۰۱.</ref>، در هر صورت تعبیر هنگام [[قیام]]، هر سه احتمال را در بر می‌گیرد.


رجعت، به صورت احیای دوبارۀ زندگی دنیاست. بنابراین، باید [[روح]] به [[بدن]] باز گردد و بازگشتی جسمانی صورت پذیرد، نه صرفاً بازگشتی [[روحانی]]. بر اساس [[احادیث اسلامی]]، بازگشت [[روحانی]]، برای بسیاری از [[مؤمنان]] اتفاق می‌افتد و آنان در مواقعی خاص همچون [[جمعه]]، اجازه می‌یابند که به سوی اهل منزل خود بروند و احوال آنان را مشاهده کنند؛ اما این بازگشت [[روحانی]]، غیر از رجعت است که در آن، [[روح]] به [[بدن]] باز می‌گردد و [[انسان]]، زندگی جسمانی را از سر می‌گیرد<ref>دانشنامه امام مهدی، ج۸، ص۳۷</ref>.
رجعت، به صورت احیای دوبارۀ زندگی دنیاست. بنابراین، باید [[روح]] به بدن باز گردد و بازگشتی جسمانی صورت پذیرد، نه صرفاً بازگشتی [[روحانی]]. بر اساس [[احادیث اسلامی]]، بازگشت [[روحانی]]، برای بسیاری از [[مؤمنان]] اتفاق می‌افتد و آنان در مواقعی خاص همچون [[جمعه]]، اجازه می‌یابند که به سوی اهل منزل خود بروند و احوال آنان را مشاهده کنند؛ اما این بازگشت [[روحانی]]، غیر از رجعت است که در آن، [[روح]] به بدن باز می‌گردد و [[انسان]]، زندگی جسمانی را از سر می‌گیرد<ref>دانشنامه امام مهدی، ج۸، ص۳۷</ref>.


== رجعت در قرآن کریم ==
== رجعت در قرآن کریم ==
[[آیات]] متعددی از [[قرآن]] به موضوع رجعت پرداخته که می‌توان آنها را به دو دسته تقسیم کرد:
[[آیات]] متعددی از [[قرآن]] به موضوع رجعت پرداخته که می‌توان آنها را به دو دسته تقسیم کرد:
# [[آیات]] [[رجعت در امت‌های پیشین]]<ref>{{متن قرآن|«وَإِذْ قُلْتُمْ يَا مُوسَى لَن نُّؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ وَأَنتُمْ تَنظُرُونَ ثُمَّ بَعَثْنَاكُم مِّن بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ»}} و یاد کنید آنگاه را که گفتید: ای [[موسی]]! ما تا خداوند را آشکارا نبینیم، به تو ایمان نمی‌آوریم و در حالی که خود می‌نگریستید آذرخش شما را فرا گرفت باز، از پس مرگتان شما را برانگیختیم، باشد که سپاس بگزارید؛ سوره بقره، آیه ۵۵- ۵۶ و {{متن قرآن|«وَإِذْ قَتَلْتُمْ نَفْسًا فَادَّارَأْتُمْ فِيهَا وَاللَّهُ مُخْرِجٌ مَّا كُنتُمْ تَكْتُمُونَ فَقُلْنَا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهَا كَذَلِكَ يُحْيِي اللَّهُ الْمَوْتَى وَيُرِيكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ»}} و یاد کنید آنگاه را که انسانی را کشتید و در آن با هم به ستیزه برخاستید و خداوند چیزی را که پنهان می‌کردید آشکار کرد باری، گفتیم با پاره‌ای از آن گاو بر این کشته بزنید، این چنین خداوند مردگان را زنده می‌کند و نشانه‌های خود را به شما نشان می‌دهد، باشد که خرد ورزید؛ سوره بقره، آیه ۷۲- ۷۳.</ref>.
# [[آیات]] [[رجعت در امت‌های پیشین]]<ref>{{متن قرآن|«وَإِذْ قُلْتُمْ يَا مُوسَى لَن نُّؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ وَأَنتُمْ تَنظُرُونَ ثُمَّ بَعَثْنَاكُم مِّن بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ»}} و یاد کنید آنگاه را که گفتید: ای [[موسی]]! ما تا خداوند را آشکارا نبینیم، به تو ایمان نمی‌آوریم و در حالی که خود می‌نگریستید آذرخش شما را فرا گرفت باز، از پس مرگتان شما را برانگیختیم، باشد که سپاس بگزارید؛ سوره بقره، آیه ۵۵- ۵۶ و {{متن قرآن|«وَإِذْ قَتَلْتُمْ نَفْسًا فَادَّارَأْتُمْ فِيهَا وَاللَّهُ مُخْرِجٌ مَّا كُنتُمْ تَكْتُمُونَ فَقُلْنَا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهَا كَذَلِكَ يُحْيِي اللَّهُ الْمَوْتَى وَيُرِيكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ»}} و یاد کنید آنگاه را که انسانی را کشتید و در آن با هم به ستیزه برخاستید و خداوند چیزی را که پنهان می‌کردید آشکار کرد باری، گفتیم با پاره‌ای از آن گاو بر این کشته بزنید، این چنین خداوند مردگان را زنده می‌کند و نشانه‌های خود را به شما نشان می‌دهد، باشد که خرد ورزید؛ سوره بقره، آیه ۷۲- ۷۳.</ref>.
# [[آیات]] رجعت در [[عصر ظهور]].
# [[آیات]] رجعت در عصر ظهور.


علاوه بر این، [[آیات]] دیگری از [[قرآن]] دلالت اجمالی بر وقوع رجعت دارد، مانند [[آیه]]: {{متن قرآن|أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُواْ الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُم مَّثَلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِن قَبْلِكُم}}<ref> آیا گمان می‌کنید به بهشت در خواهید آمد با آنکه هنوز داستان کسانی که پیش از شما (در) گذشتند بر سر شما نیامده است؟؛ سوره بقره، آیه ۲۱۴.</ref> که می‌‏فهماند آنچه در امُت‏‌های گذشته رخ داده، در این امُت نیز رخ خواهد داد و یکی از آن وقایع مسأله رجعت و زنده شدن مردگانی است که در زمان [[ابراهیم]] و [[موسی]] و [[عیسی]] و [[عزیر]] و [[ارمیا]] و غیر ایشان اتفاق افتاده، باید در این [[امت]] نیز اتفاق بیفتد<ref>المیزان فی تفسیر القرآن؛ ج ۲ ،ص ۱۰۸.</ref>.
علاوه بر این، [[آیات]] دیگری از [[قرآن]] دلالت اجمالی بر وقوع رجعت دارد، مانند [[آیه]]: {{متن قرآن|أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُواْ الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُم مَّثَلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِن قَبْلِكُم}}<ref> آیا گمان می‌کنید به بهشت در خواهید آمد با آنکه هنوز داستان کسانی که پیش از شما (در) گذشتند بر سر شما نیامده است؟؛ سوره بقره، آیه ۲۱۴.</ref> که می‌‏فهماند آنچه در امُت‏‌های گذشته رخ داده، در این امُت نیز رخ خواهد داد و یکی از آن وقایع مسأله رجعت و زنده شدن مردگانی است که در زمان [[ابراهیم]] و [[موسی]] و [[عیسی]] و [[عزیر]] و [[ارمیا]] و غیر ایشان اتفاق افتاده، باید در این [[امت]] نیز اتفاق بیفتد<ref>المیزان فی تفسیر القرآن؛ ج ۲ ،ص ۱۰۸.</ref>.
خط ۵۴: خط ۵۵:
افزون بر آن، [[روایات]] بسیاری درباره رجعت وجود دارد که اگر چه تک تک آنها [[خبر واحد]] است؛ اما [[وجوب]] نقلی، اصل رجعت را به [[تواتر]] معنوی اثبات می‌نمایند<ref>المیزان فی تفسیر القرآن؛ ج ۲، ص ۱۰۷.</ref>.
افزون بر آن، [[روایات]] بسیاری درباره رجعت وجود دارد که اگر چه تک تک آنها [[خبر واحد]] است؛ اما [[وجوب]] نقلی، اصل رجعت را به [[تواتر]] معنوی اثبات می‌نمایند<ref>المیزان فی تفسیر القرآن؛ ج ۲، ص ۱۰۷.</ref>.


برخی از [[مفسران]] در [[تفسیر]] [[آیه]] {{متن قرآن|هَلْ يَنظُرُونَ إِلاَّ أَن يَأْتِيَهُمُ اللَّهُ فِي ظُلَلٍ مِّنَ الْغَمَامِ وَالْمَلائِكَةُ وَقُضِيَ الأَمْرُ وَإِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الأُمُورُ}}<ref>آیا جز این انتظار دارند که (فرمان) خداوند در سایه‌بان‌هایی از ابر و (نیز) فرشتگان نزدشان بیایند و کار (هلاکشان) پایان یافته باشد و کارها به سوی خداوند باز گردانده می‌شود؛ سوره بقره، آیه ۲۱۰.</ref> با استناد به [[روایات]] می‌گویند: [[اهل بیت]] [[نبوت]] {{عم}} این [[آیه]] را گاهی به [[روز قیامت]]، زمانی به رجعت و گاهی به [[ظهور]] [[امام مهدی|حضرت مهدی]] {{ع}} [[تفسیر]] کرده‌اند‌. همچنین از [[ائمه]] [[اهل بیت]] {{عم}} [[روایت]] شده که ایام [[خدا]] سه روز است، روز [[ظهور]] [[امام مهدی|حضرت مهدی]] {{ع}}، [[روز رجعت]] و [[روز قیامت]]. در برخی دیگر از [[روایات]] این سه روز به روز [[مرگ]]، [[روز رجعت]] و [[روز قیامت]] [[تفسیر]] شده است<ref>بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج ۵۳، ص ۶۳.</ref>.
برخی از [[مفسران]] در [[تفسیر]] [[آیه]] {{متن قرآن|هَلْ يَنظُرُونَ إِلاَّ أَن يَأْتِيَهُمُ اللَّهُ فِي ظُلَلٍ مِّنَ الْغَمَامِ وَالْمَلائِكَةُ وَقُضِيَ الأَمْرُ وَإِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الأُمُورُ}}<ref>آیا جز این انتظار دارند که (فرمان) خداوند در سایه‌بان‌هایی از ابر و (نیز) فرشتگان نزدشان بیایند و کار (هلاکشان) پایان یافته باشد و کارها به سوی خداوند باز گردانده می‌شود؛ سوره بقره، آیه ۲۱۰.</ref> با استناد به [[روایات]] می‌گویند: [[اهل بیت]] [[نبوت]] {{عم}} این [[آیه]] را گاهی به [[روز قیامت]]، زمانی به رجعت و گاهی به [[ظهور]] [[امام مهدی|حضرت مهدی]] {{ع}} [[تفسیر]] کرده‌اند‌. همچنین از [[ائمه]] [[اهل بیت]] {{عم}} [[روایت]] شده که ایام [[خدا]] سه روز است، روز [[ظهور]] [[امام مهدی|حضرت مهدی]] {{ع}}، روز رجعت و [[روز قیامت]]. در برخی دیگر از [[روایات]] این سه روز به روز [[مرگ]]، روز رجعت و [[روز قیامت]] [[تفسیر]] شده است<ref>بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج ۵۳، ص ۶۳.</ref>.


سرّ این‌گونه تفسیر‌ها، همانا [[وحدت]] [[حقیقت]] و هم سنخی این سه موضوع، در عین [[اختلاف]] رتبی آنهاست؛ زیرا از یک سو، حقیقتِ [[روز قیامت]] این است که همه [[مردم]] در آن روز از قبرها بپا می‏‌خیزند و همه اسرارشان آشکار شده و چیزی از ایشان بر [[خدا]] پوشیده نمی‏‌ماند و از سوی دیگر، گاهی از روز [[مرگ]] به [[روز قیامت]] تعبیر می‌‏شود؛ چون روز [[مرگ]] هم روزی است که پرده‏‌ها برای میّت کنار می‏‌رود، [[روایت]] شده: هر کس بمیرد قیامتش بر پا می‏‌شود<ref>شرح اصول الکافی؛ ج ۴، ص ۲۷۴.</ref>. همچنین رجعت نیز روزی است که [[آیات]] [[خدا]] به تمام معنا ظاهر می‏‌شود، روزی که در آن روز دیگر [[خدای سبحان]] [[نافرمانی]] نمی‏‌شود، بلکه خالصانه [[عبادت]] می‌‏شود، عبادتی که مشوب و آمیخته با هوای [[نفس]] نیست، عبادتی که [[شیطان]] و اغوایش هیچ سهمی در آن ندارد. این معنا روشن می‌سازد روز رجعت خود یکی از مراتب [[روز قیامت]] است، هر چند که از نظر [[ظهور]] به [[روز قیامت]] نمی‏‌رسد، چون در روز رجعت باز شر و [[فساد]] تا اندازه‏ای امکان دارد، به خلاف [[روز قیامت]] که دیگر اثری از شر و [[فساد]] نمی‌‏ماند. باز به همین جهت روز [[ظهور]] [[امام مهدی|مهدی]] {{ع}} هم مرتبه‌ای از [[قیامت]] و روز رجعت است؛ چون در آن روز هم [[حق]] به تمام معنا ظاهر می‏‌شود، هر چند که باز [[ظهور]] [[حق]] در آن روز کمتر از [[ظهور]] در روز رجعت و [[قیامت]] است و این معنا یعنی اتحاد این سه روز بر حسب [[حقیقت]] و [[اختلاف]] آنها از نظر مراتب [[ظهور]] باعث شده که گاهی به [[روز قیامت]]، گاهی به روز رجعت و گاهی به روز [[ظهور]] [[امام مهدی|مهدی]] {{ع}} از آن‌ها یاد شود<ref>المیزان فی تفسیر القرآن؛ ج ۲، ص ۱۰۶ - ۱۰۹.</ref>.<ref>[http://thesaurus.islamicdoc.org/thesaurus/thesaurus1.php?term_code1=66903 پایگاه مدیریت اطلاعات و مدارک اسلامی]</ref>
سرّ این‌گونه تفسیر‌ها، همانا [[وحدت]] [[حقیقت]] و هم سنخی این سه موضوع، در عین [[اختلاف]] رتبی آنهاست؛ زیرا از یک سو، حقیقتِ [[روز قیامت]] این است که همه [[مردم]] در آن روز از قبرها بپا می‏‌خیزند و همه اسرارشان آشکار شده و چیزی از ایشان بر [[خدا]] پوشیده نمی‏‌ماند و از سوی دیگر، گاهی از روز [[مرگ]] به [[روز قیامت]] تعبیر می‌‏شود؛ چون روز [[مرگ]] هم روزی است که پرده‏‌ها برای میّت کنار می‏‌رود، [[روایت]] شده: هر کس بمیرد قیامتش بر پا می‏‌شود<ref>شرح اصول الکافی؛ ج ۴، ص ۲۷۴.</ref>. همچنین رجعت نیز روزی است که [[آیات]] [[خدا]] به تمام معنا ظاهر می‏‌شود، روزی که در آن روز دیگر [[خدای سبحان]] [[نافرمانی]] نمی‏‌شود، بلکه خالصانه [[عبادت]] می‌‏شود، عبادتی که مشوب و آمیخته با هوای [[نفس]] نیست، عبادتی که [[شیطان]] و اغوایش هیچ سهمی در آن ندارد. این معنا روشن می‌سازد روز رجعت خود یکی از مراتب [[روز قیامت]] است، هر چند که از نظر [[ظهور]] به [[روز قیامت]] نمی‏‌رسد، چون در روز رجعت باز شر و [[فساد]] تا اندازه‏ای امکان دارد، به خلاف [[روز قیامت]] که دیگر اثری از شر و [[فساد]] نمی‌‏ماند. باز به همین جهت روز [[ظهور]] [[امام مهدی|مهدی]] {{ع}} هم مرتبه‌ای از [[قیامت]] و روز رجعت است؛ چون در آن روز هم [[حق]] به تمام معنا ظاهر می‏‌شود، هر چند که باز [[ظهور]] [[حق]] در آن روز کمتر از [[ظهور]] در روز رجعت و [[قیامت]] است و این معنا یعنی اتحاد این سه روز بر حسب [[حقیقت]] و [[اختلاف]] آنها از نظر مراتب [[ظهور]] باعث شده که گاهی به [[روز قیامت]]، گاهی به روز رجعت و گاهی به روز [[ظهور]] [[امام مهدی|مهدی]] {{ع}} از آن‌ها یاد شود<ref>المیزان فی تفسیر القرآن؛ ج ۲، ص ۱۰۶ - ۱۰۹.</ref>.<ref>[http://thesaurus.islamicdoc.org/thesaurus/thesaurus1.php?term_code1=66903 پایگاه مدیریت اطلاعات و مدارک اسلامی]</ref>


در [[آخر الزمان]] برخی از [[نیکوکاران]] و بدکاران زمان‌های گذشته، دوباره زنده می‌شوند: {{متن قرآن|وَيَوْمَ نَحْشُرُ مِن كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجًا مِّمَّن يُكَذِّبُ بِآيَاتِنَا فَهُمْ يُوزَعُونَ}}<ref>و (یاد کن) روزی (را) که از هر امتی دسته‌ای از آنان را که نشانه‌های ما را دروغ می‌شمردند گرد می‌آوریم و آنگاه آنان را به هم می‌پیوندند؛ سوره نمل، آیه ۸۳.</ref>. این [[آیه]] فقط به برانگیخته شدن عده‌ای از مکذبان و نه همه آنها اشاره کرده؛ بدین جهت، [[روایات]] و [[مفسران]] [[شیعه]]، میان مصداق این [[آیه]] و [[قیامت]]، تفاوت قائل شده و [[آیه]] را به [[آخر الزمان]] مربوط دانسته‌اند که عده‌ای از [[نیکوکاران]] و بدکاران اعصار گذشته، زنده شده، هر یک نتیجه دنیایی اعمال خویش را خواهد دید<ref>مجمع‌البیان، ج ۷، ص ۳۶۶؛ البرهان، ج ۴، ص ۲۲۸ ـ ۲۳۱؛ المیزان، ج ۱۵، ص ۳۹۷ و ۳۹۸.</ref>. [[مرگ]] و زندگی دوباره: {{متن قرآن|رَبَّنَا أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ وَأَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْنِ}}<ref>پروردگارا! ما را دو بار میراندی و دو بار زنده گرداندی؛ سوره غافر، آیه ۱۱.</ref>.<ref>بحارالأنوار، ج‌۵۳‌، ص‌۵۶‌.</ref> [[عذاب]] پیش از [[عذاب]] بزرگ: {{متن قرآن|وَلَنُذِيقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذَابِ الأَدْنَى دُونَ الْعَذَابِ الأَكْبَرِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ}}<ref>و بی‌گمان به آنان از عذاب نزدیک‌تر (این جهان) پیش از عذاب بزرگ‌تر (در جهان واپسین) خواهیم چشاند باشد که بازگردند؛ سوره سجده، آیه ۲۱.</ref>، <ref>بحارالأنوار، ج‌۵۳‌، ص‌۵۶‌.</ref> [[ظهور بندگان پیکارجو]] پیش از [[قیامت]]: {{متن قرآن|فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ أُولاهُمَا بَعَثْنَا عَلَيْكُمْ عِبَادًا لَّنَا أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ}}<ref> و چون وعده نخست (از) آن دو (تباهی) فرا رسد بندگانی سخت جنگاور را که داریم بر شما برمی‌انگیزیم؛ سوره اسراء، آیه ۵.</ref>.<ref>نورالثقلین، ج‌۳، ص‌۱۳۸ ـ ۱۴۰.</ref> [[میثاق]] [[پیامبران]] {{عم}} با [[خداوند]] برای [[ایمان آوردن]] و [[یاری]] رساندن به [[پیامبر خاتم]] {{صل}}: {{متن قرآن|وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ النَّبِيِّينَ لَمَا آتَيْتُكُم مِّن كِتَابٍ وَحِكْمَةٍ ثُمَّ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مُّصَدِّقٌ لِّمَا مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنصُرُنَّهُ}}<ref>و آنگاه خداوند از پیامبران پیمان گرفت که چون به شما کتاب و حکمتی دادم سپس پیامبری نزدتان آمد که آن (کتاب) را که با شماست راست می‌شمارد، باید بدو ایمان آورید و باید او را یاوری کنید؛ سوره آل عمران، آیه ۸۱.</ref>.<ref>عیاشی، ج‌۱، ص‌۱۸۱.</ref> و منت الهی بر [[مستضعفان]] [[تاریخ]]: {{متن قرآن|وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ}}<ref>و برآنیم که بر آنان که در زمین ناتوان شمرده شده‌اند منت گذاریم و آنان را پیشوا گردانیم و آنان را وارثان (روی زمین) کنیم؛ سوره قصص، آیه ۵.</ref>.<ref>نورالثقلین، ج‌۴، ص‌۱۰۷.</ref> همگی به رجعت، [[تفسیر]] و [[تأویل]] شده‌اند؛ با این حال در [[تفسیر]] [[آیات]] پیشین، آرای دیگری نیز گفته شده است<ref>تاریخ ما بعدالظهور، ص‌۶۳۲ ـ ۶۳۹، ۶۷۴‌.</ref>.
در [[آخر الزمان]] برخی از [[نیکوکاران]] و بدکاران زمان‌های گذشته، دوباره زنده می‌شوند: {{متن قرآن|وَيَوْمَ نَحْشُرُ مِن كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجًا مِّمَّن يُكَذِّبُ بِآيَاتِنَا فَهُمْ يُوزَعُونَ}}<ref>و (یاد کن) روزی (را) که از هر امتی دسته‌ای از آنان را که نشانه‌های ما را دروغ می‌شمردند گرد می‌آوریم و آنگاه آنان را به هم می‌پیوندند؛ سوره نمل، آیه ۸۳.</ref>. این [[آیه]] فقط به برانگیخته شدن عده‌ای از مکذبان و نه همه آنها اشاره کرده؛ بدین جهت، [[روایات]] و [[مفسران]] [[شیعه]]، میان مصداق این [[آیه]] و [[قیامت]]، تفاوت قائل شده و [[آیه]] را به [[آخر الزمان]] مربوط دانسته‌اند که عده‌ای از [[نیکوکاران]] و بدکاران اعصار گذشته، زنده شده، هر یک نتیجه دنیایی اعمال خویش را خواهد دید<ref>مجمع‌البیان، ج ۷، ص ۳۶۶؛ البرهان، ج ۴، ص ۲۲۸ ـ ۲۳۱؛ المیزان، ج ۱۵، ص ۳۹۷ و ۳۹۸.</ref>. [[مرگ]] و زندگی دوباره: {{متن قرآن|رَبَّنَا أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ وَأَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْنِ}}<ref>پروردگارا! ما را دو بار میراندی و دو بار زنده گرداندی؛ سوره غافر، آیه ۱۱.</ref>.<ref>بحارالأنوار، ج‌۵۳‌، ص‌۵۶‌.</ref> [[عذاب]] پیش از [[عذاب]] بزرگ: {{متن قرآن|وَلَنُذِيقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذَابِ الأَدْنَى دُونَ الْعَذَابِ الأَكْبَرِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ}}<ref>و بی‌گمان به آنان از عذاب نزدیک‌تر (این جهان) پیش از عذاب بزرگ‌تر (در جهان واپسین) خواهیم چشاند باشد که بازگردند؛ سوره سجده، آیه ۲۱.</ref>، <ref>بحارالأنوار، ج‌۵۳‌، ص‌۵۶‌.</ref> ظهور بندگان پیکارجو پیش از [[قیامت]]: {{متن قرآن|فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ أُولاهُمَا بَعَثْنَا عَلَيْكُمْ عِبَادًا لَّنَا أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ}}<ref> و چون وعده نخست (از) آن دو (تباهی) فرا رسد بندگانی سخت جنگاور را که داریم بر شما برمی‌انگیزیم؛ سوره اسراء، آیه ۵.</ref>.<ref>نورالثقلین، ج‌۳، ص‌۱۳۸ ـ ۱۴۰.</ref> [[میثاق]] [[پیامبران]] {{عم}} با [[خداوند]] برای [[ایمان آوردن]] و [[یاری]] رساندن به [[پیامبر خاتم]] {{صل}}: {{متن قرآن|وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ النَّبِيِّينَ لَمَا آتَيْتُكُم مِّن كِتَابٍ وَحِكْمَةٍ ثُمَّ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مُّصَدِّقٌ لِّمَا مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنصُرُنَّهُ}}<ref>و آنگاه خداوند از پیامبران پیمان گرفت که چون به شما کتاب و حکمتی دادم سپس پیامبری نزدتان آمد که آن (کتاب) را که با شماست راست می‌شمارد، باید بدو ایمان آورید و باید او را یاوری کنید؛ سوره آل عمران، آیه ۸۱.</ref>.<ref>عیاشی، ج‌۱، ص‌۱۸۱.</ref> و منت الهی بر [[مستضعفان]] [[تاریخ]]: {{متن قرآن|وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ}}<ref>و برآنیم که بر آنان که در زمین ناتوان شمرده شده‌اند منت گذاریم و آنان را پیشوا گردانیم و آنان را وارثان (روی زمین) کنیم؛ سوره قصص، آیه ۵.</ref>.<ref>نورالثقلین، ج‌۴، ص‌۱۰۷.</ref> همگی به رجعت، [[تفسیر]] و [[تأویل]] شده‌اند؛ با این حال در [[تفسیر]] [[آیات]] پیشین، آرای دیگری نیز گفته شده است<ref>تاریخ ما بعدالظهور، ص‌۶۳۲ ـ ۶۳۹، ۶۷۴‌.</ref>.


== جایگاه رجعت در اعتقادات [[شیعه]] ==
== جایگاه رجعت در اعتقادات [[شیعه]] ==
[[روایات]] بسیاری از [[امامان معصوم]] {{عم}} درباره [[رجعت]] [[نقل]] شده است و وقوع این رویداد از نظر [[دانشمندان شیعه]] قطعی است. [[علامه مجلسی]] از پنجاه عالم [[شیعی]] نام برده است که [[رجعت]] را پذیرفته‌اند و [[روایات]] آن را در کتب خویش بازگفته‌اند<ref>مصنفات الشیخ المفید، ۵/ ۶۰.</ref>.
[[روایات]] بسیاری از [[امامان معصوم]] {{عم}} درباره [[رجعت]] [[نقل]] شده است و وقوع این رویداد از نظر دانشمندان شیعه قطعی است. [[علامه مجلسی]] از پنجاه عالم [[شیعی]] نام برده است که [[رجعت]] را پذیرفته‌اند و [[روایات]] آن را در کتب خویش بازگفته‌اند<ref>مصنفات الشیخ المفید، ۵/ ۶۰.</ref>.


در [[روایات]] باور به «رجعت» در میان [[اعتقادات]] [[شیعه]] از [[جایگاه]] والایی برخوردار است تا جایی که منکر آن را از دایرۀ [[تشیع]] بیرون دانسته شده است.
در [[روایات]] باور به «رجعت» در میان [[اعتقادات]] [[شیعه]] از [[جایگاه]] والایی برخوردار است تا جایی که منکر آن را از دایرۀ [[تشیع]] بیرون دانسته شده است.


[[امام صادق]] {{ع}} فرمود: {{متن حدیث|لَيْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ يُؤْمِنْ بِكَرَّتِنَا}}<ref>از ما نیست کسی که ایمان به بازگشت ما ندارد؛ من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۴۵۸، ح ۴۵۸۳.</ref>. در روایتی دیگر آن حضرت یکی از شرایط [[ایمان]] را [[اعتقاد به رجعت]] دانسته و می‌فرماید: {{متن حدیث|مَنْ أَقَرَّ بِسَبْعَةِ أَشْيَاءَ فَهُوَ مُؤْمِنٌ ... وَ الْإِيمَانِ بِالرَّجْعَة}}<ref>هر کس به هفت چیز اعتقاد داشته باشد مؤمن است... که یکی از آنها ایمان به رجعت است؛ وسائل الشیعة، ج ۲۴، ص ۱۳۲، ش ۳۰۱۶۴.</ref>. از این [[روایات]] استفاده می‌شود [[اعتقاد به رجعت]] نیز در کنار [[اعتقاد]] به [[یکتاپرستی]] و همانند آن از ضروریات به شمار می‌آید.
[[امام صادق]] {{ع}} فرمود: {{متن حدیث|لَيْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ يُؤْمِنْ بِكَرَّتِنَا}}<ref>از ما نیست کسی که ایمان به بازگشت ما ندارد؛ من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۴۵۸، ح ۴۵۸۳.</ref>. در روایتی دیگر آن حضرت یکی از شرایط [[ایمان]] را اعتقاد به رجعت دانسته و می‌فرماید: {{متن حدیث|مَنْ أَقَرَّ بِسَبْعَةِ أَشْيَاءَ فَهُوَ مُؤْمِنٌ ... وَ الْإِيمَانِ بِالرَّجْعَة}}<ref>هر کس به هفت چیز اعتقاد داشته باشد مؤمن است... که یکی از آنها ایمان به رجعت است؛ وسائل الشیعة، ج ۲۴، ص ۱۳۲، ش ۳۰۱۶۴.</ref>. از این [[روایات]] استفاده می‌شود اعتقاد به رجعت نیز در کنار [[اعتقاد]] به [[یکتاپرستی]] و همانند آن از ضروریات به شمار می‌آید.


مرحوم [[شیخ مفید]] در توضیح [[کلام]] [[امام صادق]] {{ع}} می‌نویسد: «و اما فرمایش [[معصوم]] {{ع}} که فرمود: هر کس قائل به رجعت ما نشد از ما نیست، همانا از آن [[اراده]] کرده است مسئله رجعت را که عبارت است از اینکه [[خداوند]] گروهی از [[آل محمد]] {{عم}} را پس از مردن پیش از [[روز قیامت]] زنده‌ می‌کند و این مذهبی است مختص به [[آل محمد]] {{عم}}<ref>المسائل السرویة، (سلسله مؤلفات الشیخ المفید، ج ۷، ص ۳۲).</ref>. [[شیخ طوسی]] در این زمینه می‌نویسد: «[[پیامبر]] {{صل}} ما و [[ائمه]] [[معصومین]] {{عم}} همراه با گروهی از امت‌های گذشته و آینده باز خواهند گشت و بر این [[اعتقاد]] [[آیات]] و [[روایات]] فروانی دلالت دارد و [[خداوند]] فرمود: «و روزی که برمی‌انگیزیم از هر امتی گروهی را...»، پس [[اعتقاد به رجعت]] لازم است <ref>رسالة العقاید الجعفریة، ص ۲۵۰.</ref>.
مرحوم [[شیخ مفید]] در توضیح [[کلام]] [[امام صادق]] {{ع}} می‌نویسد: «و اما فرمایش [[معصوم]] {{ع}} که فرمود: هر کس قائل به رجعت ما نشد از ما نیست، همانا از آن [[اراده]] کرده است مسئله رجعت را که عبارت است از اینکه [[خداوند]] گروهی از [[آل محمد]] {{عم}} را پس از مردن پیش از [[روز قیامت]] زنده‌ می‌کند و این مذهبی است مختص به [[آل محمد]] {{عم}}<ref>المسائل السرویة، (سلسله مؤلفات الشیخ المفید، ج ۷، ص ۳۲).</ref>. [[شیخ طوسی]] در این زمینه می‌نویسد: «[[پیامبر]] {{صل}} ما و [[ائمه]] [[معصومین]] {{عم}} همراه با گروهی از امت‌های گذشته و آینده باز خواهند گشت و بر این [[اعتقاد]] [[آیات]] و [[روایات]] فروانی دلالت دارد و [[خداوند]] فرمود: «و روزی که برمی‌انگیزیم از هر امتی گروهی را...»، پس اعتقاد به رجعت لازم است <ref>رسالة العقاید الجعفریة، ص ۲۵۰.</ref>.


[[شیخ]] [[حر عاملی]] پس از [[نقل]] سخنان برخی دانشمندان دربارۀ [[ارزش]] باور به رجعت نزد [[شیعه]]، [[دلیل]] خود را مبنی بر ضروری بودن این [[اعتقاد]]، این گونه بیان می‌کند: «و از جمله ادله‌ای که رجعت را صحیح و [[ضرورت]] آن را بر هر آشنا با [[اخبار]] مسلَم دانسته، این است که در هیچ یک از ضروریات مثل [[وجوب]] [[نماز]] و [[حرمت]] زنا، بیش از رجعت، [[حدیث]] وارد نشده است. شاهد این گفته [[روایت]] علمای [[اهل سنت]]؛ چون [[فخر رازی]]، [[نیشابوری]]، [[زمخشری]]، [[شهرستانی]]، [[ابن ابی الحدید]] و ... است که در کتاب‌های خود، [[شیعه]] را معتقد به رجعت دانسته و به آنان اعتراض می‌کنند. این خود [[دلیل]] است که رجعت صحیح بوده و مختص به [[امامیه]] و از ضروریات [[مذهب]] ایشان است»<ref>الایقاظ من الهجعة، ص ۶۷.</ref>.
شیخ [[حر عاملی]] پس از [[نقل]] سخنان برخی دانشمندان دربارۀ [[ارزش]] باور به رجعت نزد [[شیعه]]، [[دلیل]] خود را مبنی بر ضروری بودن این [[اعتقاد]]، این گونه بیان می‌کند: «و از جمله ادله‌ای که رجعت را صحیح و [[ضرورت]] آن را بر هر آشنا با [[اخبار]] مسلَم دانسته، این است که در هیچ یک از ضروریات مثل [[وجوب]] [[نماز]] و [[حرمت]] زنا، بیش از رجعت، [[حدیث]] وارد نشده است. شاهد این گفته [[روایت]] علمای [[اهل سنت]]؛ چون [[فخر رازی]]، [[نیشابوری]]، [[زمخشری]]، [[شهرستانی]]، [[ابن ابی الحدید]] و ... است که در کتاب‌های خود، [[شیعه]] را معتقد به رجعت دانسته و به آنان اعتراض می‌کنند. این خود [[دلیل]] است که رجعت صحیح بوده و مختص به [[امامیه]] و از ضروریات [[مذهب]] ایشان است»<ref>الایقاظ من الهجعة، ص ۶۷.</ref>.


[[فخرالدین طریحی اسدی]] در مجمع البحرین افزون بر بیان معنای رجعت، [[جایگاه]] آن را نزد [[شیعه]] این گونه توضیح می‌دهد: «... و این رجعت از ضروریات [[مذهب امامیه]] است و شواهد قرآنی و [[روایات]] وارده از [[اهل بیت]] {{عم}} در این زمینه، مشهورتر از آن است که لازم به یادآوری باشد. حتی از [[ائمه]] {{عم}} وارد شده است: «هر کس به رجعت ما اقرار نداشته باشد از ما نیست»<ref>مجمع البحرین، ج ۲، ص ۶۷۹.</ref>.
[[فخرالدین طریحی اسدی]] در مجمع البحرین افزون بر بیان معنای رجعت، [[جایگاه]] آن را نزد [[شیعه]] این گونه توضیح می‌دهد: «... و این رجعت از ضروریات [[مذهب امامیه]] است و شواهد قرآنی و [[روایات]] وارده از [[اهل بیت]] {{عم}} در این زمینه، مشهورتر از آن است که لازم به یادآوری باشد. حتی از [[ائمه]] {{عم}} وارد شده است: «هر کس به رجعت ما اقرار نداشته باشد از ما نیست»<ref>مجمع البحرین، ج ۲، ص ۶۷۹.</ref>.
خط ۷۵: خط ۷۶:
برخی از [[مفسرین]] معاصر نیز به روشنی بیان کرده‌اند که «رجعت از ضروریات [[مذهب]] [[شیعه]] است و نه از ضروریات [[اسلام]]...»<ref>تفسیر نمونه، ج ۱۵، ص ۵۶۱.</ref><ref>[[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]، [[درسنامه مهدویت ج۴ (کتاب)|درسنامه مهدویت ج۴]]، ص ۱۸۹ ـ ۱۹۱؛ [[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص 270.</ref>.
برخی از [[مفسرین]] معاصر نیز به روشنی بیان کرده‌اند که «رجعت از ضروریات [[مذهب]] [[شیعه]] است و نه از ضروریات [[اسلام]]...»<ref>تفسیر نمونه، ج ۱۵، ص ۵۶۱.</ref><ref>[[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]، [[درسنامه مهدویت ج۴ (کتاب)|درسنامه مهدویت ج۴]]، ص ۱۸۹ ـ ۱۹۱؛ [[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص 270.</ref>.


در مجموع بسیاری از [[اندیشمندان]]، [[اعتقاد به رجعت]] را از ضروریات [[مذهب]] [[تشیع]] و برخی، [[انکار]] آن را موجب [[خروج]] از [[مذهب]] می‌دانند<ref>حق القین: ج۲ ص۳۵۴.</ref>. احتمالاً کثرت [[احادیث]] این باب به حد [[تواتر]]، است و نیز اعتبار شماری از این [[احادیث]]، موجب شده است که [[اعتقاد به رجعت]]، از ضروریات [[مذهب]] شود. اما برخی معاصران، منکر ضروری بودن آن هستند و [[اعتقاد]] به آن را به اثبات [[احادیث]] مربوط، وابسته دانسته‌اند<ref>مانند علامه [[سید محسن امین]] در کتاب نقض الوشیعة ص۴۷۳ و [[محمد جواد مغنیه]] در الجوامع و الفوارق بین السنة و الشیعة ص۳۰۲ و [[محمد رضا مظفر]] در عقائد الامامیة ص۸۴.</ref>. البته گویا مقصود آنان این بوده که [[اعتقاد به رجعت]]، مانند [[عدل]] و [[امامت]] از [[اصول مذهب]] نیست<ref>چنان که مرحوم [[مغنیه]] در الجوامع و الفوارق بین السنة و الشیعة ص۳۰۲ به این موضوع تصریح می‌کند.</ref> و گرنه با توجه به کمیت و کیفیت [[احادیث]] رجعت، باید آن را از ضروریات [[مذهب]] دانست، هر چند از [[فروع]] اعتقادی است<ref>دانشنامه امام مهدی، ج۸، ص۳۶</ref>.
در مجموع بسیاری از اندیشمندان، اعتقاد به رجعت را از ضروریات [[مذهب]] [[تشیع]] و برخی، [[انکار]] آن را موجب [[خروج]] از [[مذهب]] می‌دانند<ref>حق القین: ج۲ ص۳۵۴.</ref>. احتمالاً کثرت [[احادیث]] این باب به حد [[تواتر]]، است و نیز اعتبار شماری از این [[احادیث]]، موجب شده است که اعتقاد به رجعت، از ضروریات [[مذهب]] شود. اما برخی معاصران، منکر ضروری بودن آن هستند و [[اعتقاد]] به آن را به اثبات [[احادیث]] مربوط، وابسته دانسته‌اند<ref>مانند علامه [[سید محسن امین]] در کتاب نقض الوشیعة ص۴۷۳ و [[محمد جواد مغنیه]] در الجوامع و الفوارق بین السنة و الشیعة ص۳۰۲ و [[محمد رضا مظفر]] در عقائد الامامیة ص۸۴.</ref>. البته گویا مقصود آنان این بوده که اعتقاد به رجعت، مانند [[عدل]] و [[امامت]] از [[اصول مذهب]] نیست<ref>چنان که مرحوم [[مغنیه]] در الجوامع و الفوارق بین السنة و الشیعة ص۳۰۲ به این موضوع تصریح می‌کند.</ref> و گرنه با توجه به کمیت و کیفیت [[احادیث]] رجعت، باید آن را از ضروریات [[مذهب]] دانست، هر چند از فروع اعتقادی است<ref>دانشنامه امام مهدی، ج۸، ص۳۶</ref>.


== رجعت از نگاه [[اهل سنت]] ==
== رجعت از نگاه [[اهل سنت]] ==
این باور اگر چه ریشۀ قرآنی دارد، اما از آنجا که در [[مکتب]] [[اهل بیت]] {{عم}} به طور ویژه بدان پرداخته شده از همان ابتدای پیدایش مورد ناسزاگویی و استهزای [[اهل سنت]] قرار گرفت. به گونه‌ای که برخی این [[عقیده]] را بر گرفته از [[عقاید]] [[یهود]] و [[نصاری]] دانسته و دیگری منشأ [[اعتقاد به رجعت]] را پندارهای [[عرب]] [[جاهلیت]] دانسته<ref>ناصر قفاری، اصول مذهب الشیعة عرض و نقد، ج ۳، ص ۹۱۱؛ اصفهانی، الاغانی، ج ۳، ص ۱۳۹ (حاشیه ۲). محمد مال الله، الشیعة و تحریف القرآن، ص ۲۵.</ref>، دیگری به سبب نفهمیدن درست این [[اعتقاد]]، آن را اعتقادی مضحک قلمداد نموده است<ref>ربیع بن محمد سعودی، الشیعة الامامیة الاثناعشریة فی میزان الاسلام، ص ۲۰۲.</ref> و گروهی نیز آن را از افکار [[عبدالله بن سبا]] و روایاتی دروغین دانسته<ref>همو، الشیعة و التشیع، ص ۳۵۹.</ref>، دیگری منشأ باور به رجعت را تأثیرات [[فلسفه]] آفریقایی بر ذهن [[شیعه]] قلمداد کرده است<ref>حسن ابراهیم، تاریخ الاسلام، ج ۴، ص ۲۵۹.</ref>.
این باور اگر چه ریشۀ قرآنی دارد، اما از آنجا که در [[مکتب]] [[اهل بیت]] {{عم}} به طور ویژه بدان پرداخته شده از همان ابتدای پیدایش مورد ناسزاگویی و استهزای [[اهل سنت]] قرار گرفت. به گونه‌ای که برخی این [[عقیده]] را بر گرفته از [[عقاید]] [[یهود]] و [[نصاری]] دانسته و دیگری منشأ اعتقاد به رجعت را پندارهای [[عرب]] [[جاهلیت]] دانسته<ref>ناصر قفاری، اصول مذهب الشیعة عرض و نقد، ج ۳، ص ۹۱۱؛ اصفهانی، الاغانی، ج ۳، ص ۱۳۹ (حاشیه ۲). محمد مال الله، الشیعة و تحریف القرآن، ص ۲۵.</ref>، دیگری به سبب نفهمیدن درست این [[اعتقاد]]، آن را اعتقادی مضحک قلمداد نموده است<ref>ربیع بن محمد سعودی، الشیعة الامامیة الاثناعشریة فی میزان الاسلام، ص ۲۰۲.</ref> و گروهی نیز آن را از افکار [[عبدالله بن سبا]] و روایاتی دروغین دانسته<ref>همو، الشیعة و التشیع، ص ۳۵۹.</ref>، دیگری منشأ باور به رجعت را تأثیرات [[فلسفه]] آفریقایی بر ذهن [[شیعه]] قلمداد کرده است<ref>حسن ابراهیم، تاریخ الاسلام، ج ۴، ص ۲۵۹.</ref>.


برخی پا را از همه آنچه گفته شد فراتر نهاده و باور به رجعت را برابر با [[تکذیب]] آیات [[قرآن]] و [[کفر]] دانسته‌اند<ref>محمد مال الله، الشیعة و تحریف القرآن، ص ۲۵.</ref> و کم نیست این گونه سخنان ناشایست که در طول [[تاریخ]] نثار باورمندان رجعت شده است.
برخی پا را از همه آنچه گفته شد فراتر نهاده و باور به رجعت را برابر با [[تکذیب]] آیات [[قرآن]] و [[کفر]] دانسته‌اند<ref>محمد مال الله، الشیعة و تحریف القرآن، ص ۲۵.</ref> و کم نیست این گونه سخنان ناشایست که در طول [[تاریخ]] نثار باورمندان رجعت شده است.


مرحوم [[مظفر]] در این باره نوشته است: «[[اهل سنت]] [[عقیده]] به رجعت را خلاف [[عقاید اسلامی]] می‌داند و آن را هیچ نمی‌پسندند. نویسندگان و شرح حال نویسان آنها معتقدین به رجعت را طعن و طرد کرده و آن را نشانه طرد [[روایت]] [[راوی]] می‌دانند. گویا در نظر آنان [[عقیده]] به رجعت در شمار [[کفر]] و [[شرک]] یا بدتر از آن قرار دارد و به این بهانه [[شیعه]] را می کوبند و [[ناسزا]] می‌گویند. بدون [[شک]] این از اقسام دستاویزهای بی اساس و [[گمراه]] کننده‌ای است که فرقه‌های اسلامی آن را وسیله‌ای برای طعن و طرد یکدیگر قرار داده‌اند، ولی هیچ مجوزی که صحت این دستاویز را روشن کند وجود ندارد، زیرا [[اعتقاد به رجعت]]، نه فقط هیچ گونه ایراد و خدشه‌ای در [[عقیده]] به [[یکتاپرستی]] و [[نبوت]] وارد نمی‌سازد، بلکه به عکس، این هر دو [[عقیده]] را تقویت می‌کند، زیرا رجعت مانند حشر و نشر، [[دلیل]] [[قدرت]] کامل [[خداوند]] بوده و از امور غیرعادی و معجزه‌ای از [[پیامبر]] {{صل}} و [[اهل بیت]] {{عم}} اوست. رجعت، در اصل [[معجزه]] زنده کردن مردگان است؛ چنان که [[حضرت مسیح]] {{ع}} انجام می‌داد، اما این رساتر، کامل‌تر و اعجازش بیشتر است به [[دلیل]] این که رجعت در وقتی انجام می‌گیرد که مردگان همه [[خاک]] شده‌اند»<ref>عقاید الامامیه، ص ۱۲۰.</ref>.
مرحوم مظفر در این باره نوشته است: «[[اهل سنت]] [[عقیده]] به رجعت را خلاف [[عقاید اسلامی]] می‌داند و آن را هیچ نمی‌پسندند. نویسندگان و شرح حال نویسان آنها معتقدین به رجعت را طعن و طرد کرده و آن را نشانه طرد [[روایت]] راوی می‌دانند. گویا در نظر آنان [[عقیده]] به رجعت در شمار [[کفر]] و [[شرک]] یا بدتر از آن قرار دارد و به این بهانه [[شیعه]] را می کوبند و [[ناسزا]] می‌گویند. بدون [[شک]] این از اقسام دستاویزهای بی اساس و [[گمراه]] کننده‌ای است که فرقه‌های اسلامی آن را وسیله‌ای برای طعن و طرد یکدیگر قرار داده‌اند، ولی هیچ مجوزی که صحت این دستاویز را روشن کند وجود ندارد، زیرا اعتقاد به رجعت، نه فقط هیچ گونه ایراد و خدشه‌ای در [[عقیده]] به [[یکتاپرستی]] و [[نبوت]] وارد نمی‌سازد، بلکه به عکس، این هر دو [[عقیده]] را تقویت می‌کند، زیرا رجعت مانند حشر و نشر، [[دلیل]] [[قدرت]] کامل [[خداوند]] بوده و از امور غیرعادی و معجزه‌ای از [[پیامبر]] {{صل}} و [[اهل بیت]] {{عم}} اوست. رجعت، در اصل [[معجزه]] زنده کردن مردگان است؛ چنان که [[حضرت مسیح]] {{ع}} انجام می‌داد، اما این رساتر، کامل‌تر و اعجازش بیشتر است به [[دلیل]] این که رجعت در وقتی انجام می‌گیرد که مردگان همه خاک شده‌اند»<ref>عقاید الامامیه، ص ۱۲۰.</ref>.


مرحوم [[علامه طباطبایی]] نیز [[جایگاه]] رجعت در نگاه [[اهل سنت]] را این گونه بیان کرده است: «غیر [[شیعه]]، یعنی [[اهل سنت|اهل تسنن]] اگر چه به [[ظهور]] [[امام مهدی|حضرت مهدی]] {{ع}} اعتراف کردند و آن را به طور [[متواتر]] از [[پیامبر خاتم|پیامبر اکرم]] {{صل}} [[نقل]] کردند، لکن رجعت را [[انکار]] کرده و قول به رجعت را از مشخصات [[شیعه]] برشمرده‌اند و در این ایام بعضی از آنان که منتسب به [[شیعه]] هستند نیز به آنان محلق شدند»<ref> تفسیر المیزان، ج ۱۵، ص ۵۵۸.</ref><ref>[[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]، [[درسنامه مهدویت ج۴ (کتاب)|درسنامه مهدویت ج۴]]، ص ۱۹۱ ـ ۱۹۲.</ref>.
مرحوم [[علامه طباطبایی]] نیز [[جایگاه]] رجعت در نگاه [[اهل سنت]] را این گونه بیان کرده است: «غیر [[شیعه]]، یعنی [[اهل سنت|اهل تسنن]] اگر چه به [[ظهور]] [[امام مهدی|حضرت مهدی]] {{ع}} اعتراف کردند و آن را به طور [[متواتر]] از [[پیامبر خاتم|پیامبر اکرم]] {{صل}} [[نقل]] کردند، لکن رجعت را [[انکار]] کرده و قول به رجعت را از مشخصات [[شیعه]] برشمرده‌اند و در این ایام بعضی از آنان که منتسب به [[شیعه]] هستند نیز به آنان محلق شدند»<ref> تفسیر المیزان، ج ۱۵، ص ۵۵۸.</ref>.<ref>[[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]، [[درسنامه مهدویت ج۴ (کتاب)|درسنامه مهدویت ج۴]]، ص ۱۹۱ ـ ۱۹۲.</ref>


== آثار تربیتی [[اعتقاد]] به رجعت ==
== آثار تربیتی [[اعتقاد]] به رجعت ==
همان گونه که [[انتظار فرج]] نقش برجسته و به سزایی در [[پویایی]] و [[نشاط]] [[جامعه]] ایفا می‌کند، باور به رجعت به [[دنیا]] در [[عصر ظهور]]، نیز می‌تواند نقش مهم و به‌سزایی در [[نشاط]] دینی و [[امید]] به حضور در [[حکومت جهانی]] [[امام مهدی|حضرت مهدی]] {{ع}} ایفا کند، چرا که [[انسان]] با دیدن افرادی که همۀ [[عمر]] خود را در [[انتظار ظهور]] [[امام مهدی|حضرت مهدی]] {{ع}} سپری کرده‌اند و آنگاه بدون [[درک]] [[ظهور]] از [[دنیا]] می‌روند، دچار سرخوردگی شده و حتی در [[جایگاه انتظار]] نیز دچار [[ناامیدی]] خواهد شد و اگر بداند در [[هنگام ظهور]] در صورت دارا بودن شرایط، امکان بازگشت او به [[دنیا]] و حضور در محضر [[آخرین امام]] {{ع}} را دارد در [[امیدواری]] او نقش بسیاری خواهد داشت.
همان گونه که [[انتظار فرج]] نقش برجسته و به سزایی در پویایی و [[نشاط]] [[جامعه]] ایفا می‌کند، باور به رجعت به [[دنیا]] در عصر ظهور، نیز می‌تواند نقش مهم و به‌سزایی در [[نشاط]] دینی و [[امید]] به حضور در [[حکومت جهانی]] [[امام مهدی|حضرت مهدی]] {{ع}} ایفا کند، چرا که [[انسان]] با دیدن افرادی که همۀ [[عمر]] خود را در [[انتظار ظهور]] [[امام مهدی|حضرت مهدی]] {{ع}} سپری کرده‌اند و آنگاه بدون [[درک]] [[ظهور]] از [[دنیا]] می‌روند، دچار سرخوردگی شده و حتی در [[جایگاه انتظار]] نیز دچار [[ناامیدی]] خواهد شد و اگر بداند در [[هنگام ظهور]] در صورت دارا بودن شرایط، امکان بازگشت او به [[دنیا]] و حضور در محضر [[آخرین امام]] {{ع}} را دارد در [[امیدواری]] او نقش بسیاری خواهد داشت.


علاوه بر آن، شخص علاقه‌مند به [[درک]] محضر [[آخرین حجت الهی]]، نهایت [[تلاش]] خود را به کار خواهد بست که به درجات بالای [[ایمان]] رسیده تا در زمرۀ [[مؤمنان]] رجعت کننده باشد<ref>[[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]، [[درسنامه مهدویت ج۴ (کتاب)|درسنامه مهدویت ج۴]]، ص ۱۹۳.</ref>.
علاوه بر آن، شخص علاقه‌مند به [[درک]] محضر [[آخرین حجت الهی]]، نهایت تلاش خود را به کار خواهد بست که به درجات بالای [[ایمان]] رسیده تا در زمرۀ [[مؤمنان]] رجعت کننده باشد<ref>[[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]، [[درسنامه مهدویت ج۴ (کتاب)|درسنامه مهدویت ج۴]]، ص ۱۹۳.</ref>.


== جایگاه آموزه رجعت ==
== جایگاه آموزه رجعت ==
خط ۹۸: خط ۹۹:
== امکان وقوع و یا وجوب رجعت ==
== امکان وقوع و یا وجوب رجعت ==
پیش از آنکه وارد بحث شویم؛ بایسته است به بررسی [[امکان رجعت]] بپردازیم. امکان به دو قسم تقسیم می‌شود: امکان ذاتی و امکان وقوعی.
پیش از آنکه وارد بحث شویم؛ بایسته است به بررسی [[امکان رجعت]] بپردازیم. امکان به دو قسم تقسیم می‌شود: امکان ذاتی و امکان وقوعی.
# '''امکان ذاتی رجعت:''' شکی نیست که رجعت، به خودی خود، دارای امکان ذاتی است؛ چرا که زنده کردن مردگان چه در [[دنیا]] و چه در [[آخرت]] در توان [[خداوند]] است و هیچ [[خردمندی]] در آن [[شک]] ندارد. [[خداوند]]، در [[آیات]] فراوانی با ردّ [[مخالفان]]، معجزۀ زنده‌شدن مردگان را به دست [[پیامبران]] خود، دلیلی بر [[معاد]]، [[قیامت]] و زنده شدن مردگان، ارائه کرده است.
# '''امکان ذاتی رجعت:''' شکی نیست که رجعت، به خودی خود، دارای امکان ذاتی است؛ چرا که زنده کردن مردگان چه در [[دنیا]] و چه در [[آخرت]] در توان [[خداوند]] است و هیچ [[خردمندی]] در آن [[شک]] ندارد. [[خداوند]]، در [[آیات]] فراوانی با ردّ مخالفان، معجزۀ زنده‌شدن مردگان را به دست [[پیامبران]] خود، دلیلی بر [[معاد]]، [[قیامت]] و زنده شدن مردگان، ارائه کرده است.
# '''امکان وقوعی رجعت:''' [[بهترین]] [[دلیل]] بر امکان یک چیز، وقوع آن است. وقوع رجعت، با بهره از بیانات نورانی [[قرآن]] و شواهد تاریخی، به روشنی تمام اثبات شدنی است.
# '''امکان وقوعی رجعت:''' [[بهترین]] [[دلیل]] بر امکان یک چیز، وقوع آن است. وقوع رجعت، با بهره از بیانات نورانی [[قرآن]] و شواهد تاریخی، به روشنی تمام اثبات شدنی است.


خط ۱۰۷: خط ۱۰۸:
با این تعبیر آنگاه که رجعت و [[معاد]] از یک سنخ دانسته شد دلائل امکان هر دو یک چیز خواهد شد و شکی نیست که [[ادله]] فراوانی بر [[معاد]] اقامه شده است.
با این تعبیر آنگاه که رجعت و [[معاد]] از یک سنخ دانسته شد دلائل امکان هر دو یک چیز خواهد شد و شکی نیست که [[ادله]] فراوانی بر [[معاد]] اقامه شده است.


[[شیخ]] [[حر عاملی]] در اثبات [[امکان رجعت]] می‌نویسد: «دلیلی که بر صحت [[معاد]] به آن [[استدلال]] کرده‌اند، حاصلش امری است ممکن (یعنی محال نیست)، گویندۀ راست‌گو هم خبر داده، پس [[حق]] است. اما امکانش که روشن است؛ زیرا مکرر اتفاق افتاده "که مرده‌ای زنده شده" و وقوع [[دلیل]] امکان است و [[اخبار]] گوینده راست‌گو هم که به [[تواتر]] رسیده چنان که بعداً هر دو موضوع خواهد آمد و بیان می‌کنم که عده‌ای از [[پیامبران]] و [[اوصیاء]] {{عم}} و غیر آنها پس از [[مرگ]] زنده شدند و این [[دلیل]]، بر اثبات رجعت بهتر است تا برای [[اثبات معاد]]؛ چرا که امر [[معاد]] بالاتر و حالاتش عجیب و غریب‌تر است، نظیرش تاکنون پیدا نشده به خلاف رجعت و در [[قرآن]] و [[اخبار]] هم اشاره به این [[دلیل]] است و بر منکران زنده شدن مردگان سخت اعتراض شده است<ref>الایقاظ من الهجعة، انتشارات نوید، ص ۳۱.</ref>.
شیخ [[حر عاملی]] در اثبات [[امکان رجعت]] می‌نویسد: «دلیلی که بر صحت [[معاد]] به آن [[استدلال]] کرده‌اند، حاصلش امری است ممکن (یعنی محال نیست)، گویندۀ راست‌گو هم خبر داده، پس [[حق]] است. اما امکانش که روشن است؛ زیرا مکرر اتفاق افتاده "که مرده‌ای زنده شده" و وقوع [[دلیل]] امکان است و [[اخبار]] گوینده راست‌گو هم که به [[تواتر]] رسیده چنان که بعداً هر دو موضوع خواهد آمد و بیان می‌کنم که عده‌ای از [[پیامبران]] و [[اوصیاء]] {{عم}} و غیر آنها پس از [[مرگ]] زنده شدند و این [[دلیل]]، بر اثبات رجعت بهتر است تا برای [[اثبات معاد]]؛ چرا که امر [[معاد]] بالاتر و حالاتش عجیب و غریب‌تر است، نظیرش تاکنون پیدا نشده به خلاف رجعت و در [[قرآن]] و [[اخبار]] هم اشاره به این [[دلیل]] است و بر منکران زنده شدن مردگان سخت اعتراض شده است<ref>الایقاظ من الهجعة، انتشارات نوید، ص ۳۱.</ref>.


کوتاه سخن اینکه: «زنده شدن گروهی از مردگان در این [[دنیا]] از محالات نیست، همان گونه که زنده شدن همۀ [[انسان‌ها]] در [[قیامت]] ممکن است و شگفتی از چنین امری، همچون شگفتی گروهی از [[مشرکان]] [[دوران جاهلیت]] از مسئله [[معاد]] است و تمسخر در برابر آن چونان تمسخر [[کفار]] و [[مشرکان]] دربارۀ [[معاد]] است، چرا که [[عقل]] چنین چیزی را محال نمی‌داند و [[قدرت]] [[خدا]] آن چنان گسترده است که همۀ این موارد در برابر آن آسان است»<ref>ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج ۱۵، ص ۵۵۶.</ref><ref>[[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]، [[درسنامه مهدویت ج۴ (کتاب)|درسنامه مهدویت ج۴]]، ص ۱۹۳ ـ ۱۹۵.</ref>.
کوتاه سخن اینکه: «زنده شدن گروهی از مردگان در این [[دنیا]] از محالات نیست، همان گونه که زنده شدن همۀ [[انسان‌ها]] در [[قیامت]] ممکن است و شگفتی از چنین امری، همچون شگفتی گروهی از [[مشرکان]] [[دوران جاهلیت]] از مسئله [[معاد]] است و تمسخر در برابر آن چونان تمسخر [[کفار]] و [[مشرکان]] دربارۀ [[معاد]] است، چرا که [[عقل]] چنین چیزی را محال نمی‌داند و [[قدرت]] [[خدا]] آن چنان گسترده است که همۀ این موارد در برابر آن آسان است»<ref>ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج ۱۵، ص ۵۵۶.</ref><ref>[[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]، [[درسنامه مهدویت ج۴ (کتاب)|درسنامه مهدویت ج۴]]، ص ۱۹۳ ـ ۱۹۵.</ref>.


در مجموع احیای مردگان و [[رجوع]] مجدد آنان به نشئه [[دنیا]] نه محذور عقلی و نه منع نقلی دارد. بنابراین، اصل رجعتِ فرد یا گروهی به [[دنیا]] نه ممتنع عقلی است و نه [[ممنوع]] شرعی؛<ref>تفسیر قرآن کریم؛ ج ۴، ص ۴۹۸.</ref> و به همین لحاظ گفته شده: [[خداوند]] قادر بر چنین کاری هست<ref>رسائل المرتضی؛ ج۱، ص ۳۰۲ - ۳۰۳. </ref> <ref>[http://thesaurus.islamicdoc.org/thesaurus/thesaurus1.php?term_code1=66903 پایگاه مدیریت اطلاعات و مدارک اسلامی]</ref>.
در مجموع احیای مردگان و رجوع مجدد آنان به نشئه [[دنیا]] نه محذور عقلی و نه منع نقلی دارد. بنابراین، اصل رجعتِ فرد یا گروهی به [[دنیا]] نه ممتنع عقلی است و نه ممنوع شرعی؛<ref>تفسیر قرآن کریم؛ ج ۴، ص ۴۹۸.</ref> و به همین لحاظ گفته شده: [[خداوند]] قادر بر چنین کاری هست<ref>رسائل المرتضی؛ ج۱، ص ۳۰۲ - ۳۰۳. </ref> <ref>[http://thesaurus.islamicdoc.org/thesaurus/thesaurus1.php?term_code1=66903 پایگاه مدیریت اطلاعات و مدارک اسلامی]</ref>.


== امکان یا امتناع وقوع رجعت در آینده ==
== امکان یا امتناع وقوع رجعت در آینده ==
[[عقل]] هیچ‏ راهی برای اثبات یا منع آنچه در [[قرآن]]، [[روایات]] و نقل‌های تاریخی نسبت به وقوع رجعت در گذشته آمده است، ندارد؛ زیرا [[رجوع]] معین، قضیه شخصی است و امور جزئی خارجی از قلمرو [[ادراک]] [[عقل]] بیرون است. پس اصل تحقق عینی رجعت را تنها [[دلیل نقلی]] بر عهده دارد<ref>تفسیر قرآن کریم؛ ج۴، ص ۴۹۸ - ۴۹۹.</ref>. همچنین نسبت به وقوع حتمی رجعت در آینده، هیچ‏گونه [[دلیل عقلی]] اقامه نشده است؛ زیرا صرف تحقق حادثه‏ای در گذشته، [[دلیل]] حتمی بودن وقوع آن در آینده نخواهد بود. [[شیخ طوسی]] در این باره [[معتقد]] است احیای گروهی در زمانی خاص، [[دلیل]] بر حتمی بودن احیای [[قوم]] دیگر در زمانی دیگر نیست.
[[عقل]] هیچ‏ راهی برای اثبات یا منع آنچه در [[قرآن]]، [[روایات]] و نقل‌های تاریخی نسبت به وقوع رجعت در گذشته آمده است، ندارد؛ زیرا رجوع معین، قضیه شخصی است و امور جزئی خارجی از قلمرو [[ادراک]] [[عقل]] بیرون است. پس اصل تحقق عینی رجعت را تنها [[دلیل نقلی]] بر عهده دارد<ref>تفسیر قرآن کریم؛ ج۴، ص ۴۹۸ - ۴۹۹.</ref>. همچنین نسبت به وقوع حتمی رجعت در آینده، هیچ‏گونه [[دلیل عقلی]] اقامه نشده است؛ زیرا صرف تحقق حادثه‏ای در گذشته، [[دلیل]] حتمی بودن وقوع آن در آینده نخواهد بود. [[شیخ طوسی]] در این باره [[معتقد]] است احیای گروهی در زمانی خاص، [[دلیل]] بر حتمی بودن احیای [[قوم]] دیگر در زمانی دیگر نیست.


درباره امتناع وقوع رجعت در آینده نیز هیچ [[دلیل عقلی]] یا نقلی اقامه نشده است. هرچند برخی، مانند [[بلخی]] با استدلال‌های سُست وقوع آن را در آینده جایز ندانسته‌اند، از جمله:
درباره امتناع وقوع رجعت در آینده نیز هیچ [[دلیل عقلی]] یا نقلی اقامه نشده است. هرچند برخی، مانند بلخی با استدلال‌های سُست وقوع آن را در آینده جایز ندانسته‌اند، از جمله:
# رجعت، [[معجزه]] بوده و بر [[نبوت]] [[پیامبر]] دلالت دارد و چنین کاری فقط در عصر [[پیامبر خاتم|رسول خدا]] {{صل}} جایز است و در زمانی که [[پیامبر خاتم|پیامبر]] {{صل}} [[رحلت]] کرد و بعد از او [[پیامبر خاتم|پیامبر]] {{صل}} دیگری نیست، مجالی برای چنین معجزه‏ای نخواهد بود. پاسخ این پندار آن است که [[دلیل]]، اخص از مدعاست؛ زیرا در عصر ارتحال [[پیامبر خاتم|رسول ‏اکرم]]‏ {{صل}}، [[امامان معصوم]] {{عم}} [[حضور]] دارند و [[معجزه الهی]] همان‏طور که [[دلیل]] [[نبوت]] [[پیامبر]] {{صل}} است، آیتِ [[امامت]] [[امام]] [[معصوم]] {{ع}} خواهد بود و تحقق رجعت به عنوان [[معجزه]] [[امام]] [[معصوم]] {{ع}}، بدون محذور است<ref>التبیان فی تفسیر القرآن؛ ج ۱، ص ۲۵۴ - ۲۵۵.</ref>.
# رجعت، [[معجزه]] بوده و بر [[نبوت]] [[پیامبر]] دلالت دارد و چنین کاری فقط در عصر [[پیامبر خاتم|رسول خدا]] {{صل}} جایز است و در زمانی که [[پیامبر خاتم|پیامبر]] {{صل}} رحلت کرد و بعد از او [[پیامبر خاتم|پیامبر]] {{صل}} دیگری نیست، مجالی برای چنین معجزه‏ای نخواهد بود. پاسخ این پندار آن است که [[دلیل]]، اخص از مدعاست؛ زیرا در عصر ارتحال [[پیامبر خاتم|رسول ‏اکرم]]‏ {{صل}}، [[امامان معصوم]] {{عم}} حضور دارند و [[معجزه الهی]] همان‏طور که [[دلیل]] [[نبوت]] [[پیامبر]] {{صل}} است، آیتِ [[امامت]] [[امام]] [[معصوم]] {{ع}} خواهد بود و تحقق رجعت به عنوان [[معجزه]] [[امام]] [[معصوم]] {{ع}}، بدون محذور است<ref>التبیان فی تفسیر القرآن؛ ج ۱، ص ۲۵۴ - ۲۵۵.</ref>.
# [[رجوع]] به [[دنیا]] با اعلام به رجعت، جایز نیست؛ زیرا کسی که بداند بار دیگر به [[دنیا]] باز می‏گردد، ممکن است اِغراء شود و تن به [[تباهی]] دهد و به اتکالِ بر [[توبه]] بعد از [[رجوع]] مجدد، مصرانه [[گناه]] کند<ref>تفسیر قرآن کریم؛ ج ۴، ص ۴۹۸ - ۴۹۹.</ref>. پاسخ: [[دلیل]]، اخص از مدعاست؛ زیرا طبق همین پندار، [[رجوع]] شخص به [[دنیا]] بدون اعلام جایز است. گذشته از آنکه رجعت مانند [[معاد]]، همگانی نیست. از این‏‌رو گنهکار در عین [[اطمینان]] به اصل [[رجوع]] برخی از افراد، [[علم]] به [[رجوع]] خود ندارد. پس هیچ اغرایی لازم نمی‏‌آید<ref>تفسیر قرآن کریم؛ ج ۴، ص ۵۰۰. </ref>.<ref>[http://thesaurus.islamicdoc.org/thesaurus/thesaurus1.php?term_code1=66903 پایگاه مدیریت اطلاعات و مدارک اسلامی]</ref>
# رجوع به [[دنیا]] با اعلام به رجعت، جایز نیست؛ زیرا کسی که بداند بار دیگر به [[دنیا]] باز می‏گردد، ممکن است اِغراء شود و تن به [[تباهی]] دهد و به اتکالِ بر [[توبه]] بعد از رجوع مجدد، مصرانه [[گناه]] کند<ref>تفسیر قرآن کریم؛ ج ۴، ص ۴۹۸ - ۴۹۹.</ref>. پاسخ: [[دلیل]]، اخص از مدعاست؛ زیرا طبق همین پندار، رجوع شخص به [[دنیا]] بدون اعلام جایز است. گذشته از آنکه رجعت مانند [[معاد]]، همگانی نیست. از این‏‌رو گنهکار در عین [[اطمینان]] به اصل رجوع برخی از افراد، [[علم]] به رجوع خود ندارد. پس هیچ اغرایی لازم نمی‏‌آید<ref>تفسیر قرآن کریم؛ ج ۴، ص ۵۰۰. </ref>.<ref>[http://thesaurus.islamicdoc.org/thesaurus/thesaurus1.php?term_code1=66903 پایگاه مدیریت اطلاعات و مدارک اسلامی]</ref>


== تاریخچه بحث رجعت ==
== تاریخچه بحث رجعت ==
[[اعتقاد به رجعت]] از قرن اول هجری میان علمای [[شیعه]] معروف بوده است. احادیثی از [[امام سجاد|امام زین العابدین]] {{ع}} [[نقل]] شده که بر این [[اعتقاد]] دلالت دارند.  
اعتقاد به رجعت از قرن اول هجری میان علمای [[شیعه]] معروف بوده است. احادیثی از [[امام سجاد|امام زین العابدین]] {{ع}} [[نقل]] شده که بر این [[اعتقاد]] دلالت دارند.  


در قرن‌های دوم و سوم، [[احادیث]] بیشتری [[نقل]] شده است. در این دوره [[اعتقاد به رجعت]]، از شعائر [[شیعه]] بوده، به طوری که [[مخالفان]] نیز این را به خوبی می‌دانستند و گاه با استناد به [[اعتقاد]] یک [[راوی]] به رجعت، از [[نقل]] [[احادیث]] او پرهیز می‌کردند. [[فضل بن شاذان]] از بزرگان [[اصحاب]] [[امام رضا]] {{ع}} و [[امام جواد]] {{ع}}، دو کتاب در موضوع رجعت نوشته است<ref>کتاب اثبات الرجعة و کتاب الرجعة: [[نجاشی]] از [[کنجی]] نقل می‌کند که هر دو کتاب را در میان ده‌ها کتاب دیگر وی دیده است؛ رجال النجاشی: ج۲ ص۱۶۸ ش۸۳۸، [[شیخ طوسی]] نیز از بزرگی او یاد می‌کند و کتاب إثبات الرجعة او را نام می‌برد؛ الفهرست، طوسی، ص۱۹۷، ش۵۶۳.</ref>
در قرن‌های دوم و سوم، [[احادیث]] بیشتری [[نقل]] شده است. در این دوره اعتقاد به رجعت، از شعائر [[شیعه]] بوده، به طوری که مخالفان نیز این را به خوبی می‌دانستند و گاه با استناد به [[اعتقاد]] یک راوی به رجعت، از [[نقل]] [[احادیث]] او پرهیز می‌کردند. [[فضل بن شاذان]] از بزرگان [[اصحاب]] [[امام رضا]] {{ع}} و [[امام جواد]] {{ع}}، دو کتاب در موضوع رجعت نوشته است<ref>کتاب اثبات الرجعة و کتاب الرجعة: [[نجاشی]] از [[کنجی]] نقل می‌کند که هر دو کتاب را در میان ده‌ها کتاب دیگر وی دیده است؛ رجال النجاشی: ج۲ ص۱۶۸ ش۸۳۸، [[شیخ طوسی]] نیز از بزرگی او یاد می‌کند و کتاب إثبات الرجعة او را نام می‌برد؛ الفهرست، طوسی، ص۱۹۷، ش۵۶۳.</ref>


[[ثقة الاسلام]] [[کلینی]] در انتهای قرن سوم، [[احادیث]] رجعت را در الکافی آورده است<ref>الکافی: ج۱ ص۱۹۶-۱۹۷ و ۲۸۳ و ۴۳۵ و ج۳ ص ۱۳۱ و ۵۳۶ و ج۸ ص۵۰-۵۱ و ۲۰۶ و ۲۴۷ و ۳۳۷.</ref>. [[شیخ صدوق]] در قرن چهارم، ضمن آوردن برخی [[احادیث]] رجعت در کتاب‌های حدیثی‌اش<ref>عیون أخبار الرضا {{ع}}: ج۲، ص۲۰۱، الخصال: ص۱۰۸، معانی الأخبار: ص۳۶۵.</ref>، [[اعتقاد]] به آن را [[حق]] دانسته و به [[آیات]] متعددی از [[قرآن]] و نیز به برخی [[احادیث]] [[اهل سنت]] دربارۀ بازگشت [[مسیح]] در [[آخر الزمان]] و [[نماز خواندن]] وی به [[امامت]] [[امام]] {{ع}} استناد کرده است<ref>الإعتقادات: ص۶۰-۶۳.</ref>.
ثقة الاسلام [[کلینی]] در انتهای قرن سوم، [[احادیث]] رجعت را در الکافی آورده است<ref>الکافی: ج۱ ص۱۹۶-۱۹۷ و ۲۸۳ و ۴۳۵ و ج۳ ص ۱۳۱ و ۵۳۶ و ج۸ ص۵۰-۵۱ و ۲۰۶ و ۲۴۷ و ۳۳۷.</ref>. [[شیخ صدوق]] در قرن چهارم، ضمن آوردن برخی [[احادیث]] رجعت در کتاب‌های حدیثی‌اش<ref>عیون أخبار الرضا {{ع}}: ج۲، ص۲۰۱، الخصال: ص۱۰۸، معانی الأخبار: ص۳۶۵.</ref>، [[اعتقاد]] به آن را [[حق]] دانسته و به [[آیات]] متعددی از [[قرآن]] و نیز به برخی [[احادیث]] [[اهل سنت]] دربارۀ بازگشت [[مسیح]] در [[آخر الزمان]] و [[نماز خواندن]] وی به [[امامت]] [[امام]] {{ع}} استناد کرده است<ref>الإعتقادات: ص۶۰-۶۳.</ref>.


[[شیخ مفید]] در انتهای قرن چهارم، [[اعتقاد به رجعت]] در [[آخر الزمان]] را بین [[امامیه]] اجماعی دانسته و ادله‌ای بر آن آورده و به [[شبهات]] [[مخالفان]]، پاسخ داده است<ref>أوائل المقالات: ص۴۶ و ۷۶-۷۷، الفصول المختارة: ص۱۵۳-۱۵۶، المسائل السروریة: ص۳۲ و ۳۵-۳۶.</ref>. [[سید مرتضی]] در قرن پنجم، ضمن اجماعی دانستن مسئله میان علمای [[شیعه]]، بر اعتبار [[اجماع]] در این گونه مسائل تأکید نموده و به اشکالات [[مخالفان]] پاسخ داده است<ref>رسائل الشریف المرتضی: ج۱ ص۱۲۵-۱۲۶.</ref>.
[[شیخ مفید]] در انتهای قرن چهارم، اعتقاد به رجعت در [[آخر الزمان]] را بین [[امامیه]] اجماعی دانسته و ادله‌ای بر آن آورده و به [[شبهات]] مخالفان، پاسخ داده است<ref>أوائل المقالات: ص۴۶ و ۷۶-۷۷، الفصول المختارة: ص۱۵۳-۱۵۶، المسائل السروریة: ص۳۲ و ۳۵-۳۶.</ref>. [[سید مرتضی]] در قرن پنجم، ضمن اجماعی دانستن مسئله میان علمای [[شیعه]]، بر اعتبار [[اجماع]] در این گونه مسائل تأکید نموده و به اشکالات مخالفان پاسخ داده است<ref>رسائل الشریف المرتضی: ج۱ ص۱۲۵-۱۲۶.</ref>.


[[علامه طبرسی]] در قرن ششم، ضمن بیان فراوانی [[اخبار]] در باب رجعت، ادلۀ [[مخالفان]] را رد کرده است<ref>مجمع البیان: ج۷ ص۳۶۷، جوامع الجامع: ج۲ ص۷۲۴.</ref>. این [[اعتقاد]] همچنان در میان علمای [[شیعه]] در قرن‌های بعدی ادامه داشته است. [[علامه مجلسی]] دربارۀ کمیت و کیفیت [[احادیث]] رجعت و تعداد [[راویان]] و عالمانی که دربارۀ رجعت کتاب نوشته‌اند، چنین می‌نویسد: چگونه ممکن است کسی به [[صدق]] گفتار [[ائمه]] [[اهل بیت]] {{عم}} [[ایمان]] داشته باشد اما [[احادیث متواتر]] رجعت را نپذیرد؟ [[احادیث]] صریحی که شماره آنها به حدود دویست [[حدیث]] می‌رسد و [[چهل]] و چند نفر از [[راویان]] ثقه و علمای اعلام در بیش از پنجاه کتاب آورده‌اند... . اگر این احادیث متواتر نباشد، چه در حدیثی [[متواتر]] است؟<ref>بحار الأنوار: ج۵۳ ص۱۲۲-۱۲۳.</ref>.
[[علامه طبرسی]] در قرن ششم، ضمن بیان فراوانی [[اخبار]] در باب رجعت، ادلۀ مخالفان را رد کرده است<ref>مجمع البیان: ج۷ ص۳۶۷، جوامع الجامع: ج۲ ص۷۲۴.</ref>. این [[اعتقاد]] همچنان در میان علمای [[شیعه]] در قرن‌های بعدی ادامه داشته است. [[علامه مجلسی]] دربارۀ کمیت و کیفیت [[احادیث]] رجعت و تعداد راویان و عالمانی که دربارۀ رجعت کتاب نوشته‌اند، چنین می‌نویسد: چگونه ممکن است کسی به [[صدق]] گفتار [[ائمه]] [[اهل بیت]] {{عم}} [[ایمان]] داشته باشد اما [[احادیث متواتر]] رجعت را نپذیرد؟ [[احادیث]] صریحی که شماره آنها به حدود دویست [[حدیث]] می‌رسد و [[چهل]] و چند نفر از راویان ثقه و علمای اعلام در بیش از پنجاه کتاب آورده‌اند... . اگر این احادیث متواتر نباشد، چه در حدیثی [[متواتر]] است؟<ref>بحار الأنوار: ج۵۳ ص۱۲۲-۱۲۳.</ref>.


در مجموع باید گفت: رجعت، از ضروریات [[مذهب]] است، بدین معنا که اگر کسی متون [[مذهب]] [[تشیع]] را ببیند، بی‌تردید، رجعت را جزء [[اعتقادات]] [[شیعی]] به حساب می‌آورد. البته اینکه رجعت از محکمات [[اعتقادات]] [[شیعی]] است، به معنای آن نیست که مانند [[عدل]] و [[امامت]]، جزء [[اصول اعتقادی]] است. ممکن است کسی از متون مذهبی، اطلاع کافی نداشته باشد و بر اثر این بی‌اطلاعی، [[اعتقاد به رجعت]] نداشته باشد. چنین کسی از دایره [[تشیع]] خارج نیست؛ اما اگر کسی با وجود [[آگاهی]] کافی از متون دینی و مذهبی، به رجعت [[اعتقاد]] نورزد، از دایره [[تشیع]] خارج می‌شود<ref>دانشنامه امام مهدی، ج۸، ص۳۹ ـ ۴۱.</ref>.
در مجموع باید گفت: رجعت، از ضروریات [[مذهب]] است، بدین معنا که اگر کسی متون [[مذهب]] [[تشیع]] را ببیند، بی‌تردید، رجعت را جزء [[اعتقادات]] [[شیعی]] به حساب می‌آورد. البته اینکه رجعت از محکمات [[اعتقادات]] [[شیعی]] است، به معنای آن نیست که مانند [[عدل]] و [[امامت]]، جزء [[اصول اعتقادی]] است. ممکن است کسی از متون مذهبی، اطلاع کافی نداشته باشد و بر اثر این بی‌اطلاعی، اعتقاد به رجعت نداشته باشد. چنین کسی از دایره [[تشیع]] خارج نیست؛ اما اگر کسی با وجود [[آگاهی]] کافی از متون دینی و مذهبی، به رجعت [[اعتقاد]] نورزد، از دایره [[تشیع]] خارج می‌شود<ref>دانشنامه امام مهدی، ج۸، ص۳۹ ـ ۴۱.</ref>.


== [[هدف]] از [[رجعت]] ==
== [[هدف]] از [[رجعت]] ==
[[مشیت]] حکیمانه [[خداوند]] بر این تعلق گرفته است که [[صالحان]] بر [[زمین]] [[حکم]] برانند، [[تعالیم]] [[پیامبران]] تحقق یابند و [[نیکان]]، بخشی از [[پاداش]] خویش را در همین [[جهان]] بازستانند و از [[ستمگران]] [[انتقام]] کشند. از آن سو، [[ستمگران]] نیز بخشی از [[کیفر]] [[گناهان]] خود را بازیابند<ref>رجعت‌، محمد خادمی/ ۶۳؛ رجعت و معراج‌، رفیعی قزوینی/ ۳۱ و ۳۲.</ref>.<ref>[[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص 271.</ref>
[[مشیت]] حکیمانه [[خداوند]] بر این تعلق گرفته است که [[صالحان]] بر [[زمین]] [[حکم]] برانند، تعالیم [[پیامبران]] تحقق یابند و [[نیکان]]، بخشی از [[پاداش]] خویش را در همین [[جهان]] بازستانند و از [[ستمگران]] [[انتقام]] کشند. از آن سو، [[ستمگران]] نیز بخشی از [[کیفر]] [[گناهان]] خود را بازیابند<ref>رجعت‌، محمد خادمی/ ۶۳؛ رجعت و معراج‌، رفیعی قزوینی/ ۳۱ و ۳۲.</ref>.<ref>[[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص 271.</ref>


== وقوع رجعت در تاریخ ==
== وقوع رجعت در تاریخ ==
خط ۱۴۶: خط ۱۴۷:
# داستان پرنده‌های چهارگانۀ [[ابراهیم]] {{ع}} که بعد از ذبح، بار دیگر به زندگی بازگشتند تا امکان [[معاد]] را در مورد [[انسان‌ها]] برای او مجسم سازند، در مسئله رجعت، قابل توجه است: {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِي الْمَوْتَى قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِن قَالَ بَلَى وَلَكِن لِّيَطْمَئِنَّ قَلْبِي قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِّنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلَى كُلِّ جَبَلٍ مِّنْهُنَّ جُزْءًا ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ سَعْيًا وَاعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ}}<ref>و (یاد کن) آنگاه را که ابراهیم گفت: پروردگارا! به من بنمای چگونه مردگان را زنده می‌سازی؟ فرمود: آیا ایمان نداری؟ گفت: چرا امّا تا دلم آرام یابد؛ فرمود: چهار پرنده برگزین و نزد خود پاره پاره گردان سپس هر پاره‌ای از آنها را بر کوهی نه! آنگاه آنان را فرا خوان تا شتابان نزد تو آیند و بدان که خداوند پیروزمندی فرزانه است؛ سوره بقره، آیه ۲۶۰.</ref>.
# داستان پرنده‌های چهارگانۀ [[ابراهیم]] {{ع}} که بعد از ذبح، بار دیگر به زندگی بازگشتند تا امکان [[معاد]] را در مورد [[انسان‌ها]] برای او مجسم سازند، در مسئله رجعت، قابل توجه است: {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِي الْمَوْتَى قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِن قَالَ بَلَى وَلَكِن لِّيَطْمَئِنَّ قَلْبِي قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِّنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلَى كُلِّ جَبَلٍ مِّنْهُنَّ جُزْءًا ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ سَعْيًا وَاعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ}}<ref>و (یاد کن) آنگاه را که ابراهیم گفت: پروردگارا! به من بنمای چگونه مردگان را زنده می‌سازی؟ فرمود: آیا ایمان نداری؟ گفت: چرا امّا تا دلم آرام یابد؛ فرمود: چهار پرنده برگزین و نزد خود پاره پاره گردان سپس هر پاره‌ای از آنها را بر کوهی نه! آنگاه آنان را فرا خوان تا شتابان نزد تو آیند و بدان که خداوند پیروزمندی فرزانه است؛ سوره بقره، آیه ۲۶۰.</ref>.


با توجه به آنچه گذشت، می‌توان نتیجه گرفت در [[تاریخ]] [[ادیان]] گذشته نیز رجعت در شکل‌های مختلف واقع شده و [[اعتقاد]] به آن، به نوعی وجود داشته است. [[اسلام]] نیز بر آن تأکید ورزیده و وقوع آن را در [[آخر الزمان]]، بیان نموده است. اینکه برخی [[اندیشمندان]] معاصر گفته‌اند [[اعتقاد به رجعت]]، از [[یهود]] وارد [[تشیع]] شده است، جز از سر [[تعصب]] نیست؛ زیرا اگر قرار باشد هر مشابهتی میان [[اعتقادات]] اسلامی و [[اعتقادات]] سایر [[ادیان]]، موجب این باور شود که آن [[اعتقاد]]، برگرفته از آن [[دین]] است، باید گفت بسیاری از [[آموزه‌های اسلامی]]، برگرفته از [[ادیان]] گذشته‌اند. اگر به سخن [[خداوند]] در [[قرآن]] [[ایمان]] داریم که [[قرآن]] را [[تصدیق]] کنندۀ کتاب‌های آسمانیِ پیش از خود معرفی می‌کند، وجود [[عقاید]] مشترک، امری بدیهی، بلکه ضروری است. افزون بر این، نمی‌توان [[آیات]] صریح [[قرآن]] را دربارۀ وقوع رجعت، نادیده گرفت. آیا این [[آیات قرآنی]] هم از [[یهود]] وارد [[اسلام]] شده‌اند؟
با توجه به آنچه گذشت، می‌توان نتیجه گرفت در [[تاریخ]] [[ادیان]] گذشته نیز رجعت در شکل‌های مختلف واقع شده و [[اعتقاد]] به آن، به نوعی وجود داشته است. [[اسلام]] نیز بر آن تأکید ورزیده و وقوع آن را در [[آخر الزمان]]، بیان نموده است. اینکه برخی اندیشمندان معاصر گفته‌اند اعتقاد به رجعت، از [[یهود]] وارد [[تشیع]] شده است، جز از سر [[تعصب]] نیست؛ زیرا اگر قرار باشد هر مشابهتی میان [[اعتقادات]] اسلامی و [[اعتقادات]] سایر [[ادیان]]، موجب این باور شود که آن [[اعتقاد]]، برگرفته از آن [[دین]] است، باید گفت بسیاری از [[آموزه‌های اسلامی]]، برگرفته از [[ادیان]] گذشته‌اند. اگر به سخن [[خداوند]] در [[قرآن]] [[ایمان]] داریم که [[قرآن]] را تصدیق کنندۀ کتاب‌های آسمانیِ پیش از خود معرفی می‌کند، وجود [[عقاید]] مشترک، امری بدیهی، بلکه ضروری است. افزون بر این، نمی‌توان [[آیات]] صریح [[قرآن]] را دربارۀ وقوع رجعت، نادیده گرفت. آیا این [[آیات قرآنی]] هم از [[یهود]] وارد [[اسلام]] شده‌اند؟


در [[روایات]] [[اهل سنت]] از بازگشت گروه‌هایی از [[مردم]] در زمان [[پیامبر]] {{صل}} و پس از ایشان سخن گفته شده است. تعداد این [[روایات]] بسیار است<ref>از جمله، روایات بیهقی در دلائل النبوة: ج۳ ص۸۹ و البدایة و النهایة: ج۳ ص۲۹۰ و ابن ابی الدنیا در من عاش بعد الموت: ص۳۲.</ref>. در پاره‌ای [[روایات]]، به [[رجوع]] برخی صحابۀ [[پیامبر|پیامبر خدا]] {{صل}} مانند [[زید بن خارجه]]<ref>[[بیهقی]] در دلائل النبوة: ج۶ ص۵۵ این حدیث را می‌آورد و سند آن را صحیح می‌داند. [[ابن اثیر]] نیز در أسد الغابة: ج۲ ص۳۵۴ ش۱۸۳۱ ماجری بازگشت زید را صحیح می‌داند. دیگر کتاب‌هایی که از این ماجرا یاد کرده‌اند، عبارت‌اند از: التاریخ الکبیر، بخاری: ج۳ ص۳۸۳ ش۱۲۸۱، الاستیعاب: ج۲ ص۱۱۸ ش۸۴۹. الجرح و التعدیل، ابن ابی حاتم: ج۳ ص۵۶۲ ش۲۵۴۱، الثقات: ج۳ ص۱۳۷، مشاهیر علماء الأمصار، ابن حبان: ص۳۷، تهذیب التهذیب: ج۳ ص۲۴۳ ش۲۵۰۰، الإصابة: ج۲ ص۴۹۸ ش۲۹۰۱.</ref> و [[ربیع بن حراش]]<ref>[[ابن سعد]] در الطبقات الکبری: ج۶ ص۱۲۷، [[ابن ابی حاتم]] در الجرح و تعدیل: ج۳ ص۴۵۶، [[بیهقی]] در دلائل النبوة: ج۶ ص۴۵۴ به آن اشاره کرده‌اند.</ref> اشاره شده است. [[روایات]] بازگشت مردگان به [[دنیا]] آن [[قدر]] زیادند که "ابن ابی الدنیا" کتابی با نام من عاش بعد الموت (کسانی که پس از [[مرگ]] زیسته‌اند)، نوشته است و در آن، عجایب زیادی را [[نقل]] می‌کند.
در [[روایات]] [[اهل سنت]] از بازگشت گروه‌هایی از [[مردم]] در زمان [[پیامبر]] {{صل}} و پس از ایشان سخن گفته شده است. تعداد این [[روایات]] بسیار است<ref>از جمله، روایات بیهقی در دلائل النبوة: ج۳ ص۸۹ و البدایة و النهایة: ج۳ ص۲۹۰ و ابن ابی الدنیا در من عاش بعد الموت: ص۳۲.</ref>. در پاره‌ای [[روایات]]، به رجوع برخی صحابۀ [[پیامبر|پیامبر خدا]] {{صل}} مانند [[زید بن خارجه]]<ref>[[بیهقی]] در دلائل النبوة: ج۶ ص۵۵ این حدیث را می‌آورد و سند آن را صحیح می‌داند. [[ابن اثیر]] نیز در أسد الغابة: ج۲ ص۳۵۴ ش۱۸۳۱ ماجری بازگشت زید را صحیح می‌داند. دیگر کتاب‌هایی که از این ماجرا یاد کرده‌اند، عبارت‌اند از: التاریخ الکبیر، بخاری: ج۳ ص۳۸۳ ش۱۲۸۱، الاستیعاب: ج۲ ص۱۱۸ ش۸۴۹. الجرح و التعدیل، ابن ابی حاتم: ج۳ ص۵۶۲ ش۲۵۴۱، الثقات: ج۳ ص۱۳۷، مشاهیر علماء الأمصار، ابن حبان: ص۳۷، تهذیب التهذیب: ج۳ ص۲۴۳ ش۲۵۰۰، الإصابة: ج۲ ص۴۹۸ ش۲۹۰۱.</ref> و [[ربیع بن حراش]]<ref>[[ابن سعد]] در الطبقات الکبری: ج۶ ص۱۲۷، [[ابن ابی حاتم]] در الجرح و تعدیل: ج۳ ص۴۵۶، [[بیهقی]] در دلائل النبوة: ج۶ ص۴۵۴ به آن اشاره کرده‌اند.</ref> اشاره شده است. [[روایات]] بازگشت مردگان به [[دنیا]] آن [[قدر]] زیادند که "ابن ابی الدنیا" کتابی با نام من عاش بعد الموت (کسانی که پس از [[مرگ]] زیسته‌اند)، نوشته است و در آن، عجایب زیادی را [[نقل]] می‌کند.


همچنین [[روایات]] زیادی از [[اهل سنت]] [[نقل]] شده که [[پیامبر]] {{صل}} پس از [[مرگ]]، زنده شده و افرادی ایشان را دیده‌اند. میان [[علما]] در مورد امکان چنین چیزی، بحث‌های زیادی در گرفته، تا جایی که [[سیوطی]] کتابی در موضوع امکان دیدن [[پیامبر]] {{صل}} و [[فرشتگان]] نوشت. او [[احادیث صحیح]] را به [[نقل]] از [[بخاری]] و [[مسلم]] و [[ابو داوود]] می‌آورد که در آنها امکان دیدن [[پیامبر]] {{صل}} در [[بیداری]]، بیان شده است. سپس توضیحات مفصلی در رد منکران [[امکان رجعت]] [[پیامبر]] {{صل}} و امکان دیدن ایشان می‌آورد و اقوال علمایی را آورده که قائل به امکان آن بوده‌اند و مواردی را نقل کرده‌اند که [[پیامبر]] {{صل}} را در بیداری دیده‌اند و این را از جمله [[کرامات]] آنها برشمرده‌اند. وی [[کرامت]] شمردن این دیدار را تنها در صورتی قبول دارد که در بیداری باشد، نه در [[خواب]]؛ چرا که دیدن رؤیای [[پیامبر]] {{صل}} برای همه امکان دارد و کرامتی به حساب نمی‌آید<ref>تنویر الحلک فی امکان رؤیه النبی {{صل}} و الملک: ص۱-۱۳.</ref>.<ref>دانشنامه امام مهدی، ج۸، ص۴۱ ـ ۴۶.</ref>
همچنین [[روایات]] زیادی از [[اهل سنت]] [[نقل]] شده که [[پیامبر]] {{صل}} پس از [[مرگ]]، زنده شده و افرادی ایشان را دیده‌اند. میان [[علما]] در مورد امکان چنین چیزی، بحث‌های زیادی در گرفته، تا جایی که [[سیوطی]] کتابی در موضوع امکان دیدن [[پیامبر]] {{صل}} و [[فرشتگان]] نوشت. او [[احادیث صحیح]] را به [[نقل]] از [[بخاری]] و [[مسلم]] و [[ابو داوود]] می‌آورد که در آنها امکان دیدن [[پیامبر]] {{صل}} در [[بیداری]]، بیان شده است. سپس توضیحات مفصلی در رد منکران [[امکان رجعت]] [[پیامبر]] {{صل}} و امکان دیدن ایشان می‌آورد و اقوال علمایی را آورده که قائل به امکان آن بوده‌اند و مواردی را نقل کرده‌اند که [[پیامبر]] {{صل}} را در بیداری دیده‌اند و این را از جمله [[کرامات]] آنها برشمرده‌اند. وی [[کرامت]] شمردن این دیدار را تنها در صورتی قبول دارد که در بیداری باشد، نه در [[خواب]]؛ چرا که دیدن رؤیای [[پیامبر]] {{صل}} برای همه امکان دارد و کرامتی به حساب نمی‌آید<ref>تنویر الحلک فی امکان رؤیه النبی {{صل}} و الملک: ص۱-۱۳.</ref>.<ref>دانشنامه امام مهدی، ج۸، ص۴۱ ـ ۴۶.</ref>
خط ۱۵۶: خط ۱۵۷:
در یک جمع‌بندی کوتاه، به نکات ذیل می‌توان اشاره کرد:
در یک جمع‌بندی کوتاه، به نکات ذیل می‌توان اشاره کرد:
# به تصریح [[آیات قرآن]]، رجعت‌های فراوانی در گذشته پدیدار شده است.
# به تصریح [[آیات قرآن]]، رجعت‌های فراوانی در گذشته پدیدار شده است.
# افزون بر [[دانشمندان]] [[شیعه]]، بیشتر [[دانشمندان]] [[اهل سنت]] نیز بر این باورند که در گذشته، رجعت‌هایی صورت گرفته است.
# افزون بر دانشمندان [[شیعه]]، بیشتر دانشمندان [[اهل سنت]] نیز بر این باورند که در گذشته، رجعت‌هایی صورت گرفته است.


بنابراین شکی نخواهد ماند که در گذشته، به خواست [[پروردگار]] انسان‌های فراوانی پس از مردن، دوباره با همان بدنی که از [[دنیا]] رفته‌اند زنده شده، به زندگی دنیایی ادامه داده‌اند<ref>[[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]، [[درسنامه مهدویت ج۴ (کتاب)|درسنامه مهدویت ج۴]]، ص ۱۹۶.</ref>.
بنابراین شکی نخواهد ماند که در گذشته، به خواست [[پروردگار]] انسان‌های فراوانی پس از مردن، دوباره با همان بدنی که از [[دنیا]] رفته‌اند زنده شده، به زندگی دنیایی ادامه داده‌اند<ref>[[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]، [[درسنامه مهدویت ج۴ (کتاب)|درسنامه مهدویت ج۴]]، ص ۱۹۶.</ref>.
خط ۱۹۰: خط ۱۹۱:


[[احادیث]] [[شیعه]] در این باب، چند دسته‌اند. در این میان، [[احادیث صحیح]] و قابل اعتماد زیادی یافت می‌شوند که به چند دسته از آنها اشاره ‌می‌شود:
[[احادیث]] [[شیعه]] در این باب، چند دسته‌اند. در این میان، [[احادیث صحیح]] و قابل اعتماد زیادی یافت می‌شوند که به چند دسته از آنها اشاره ‌می‌شود:
# '''مشابهت این [[امت]] با امت‌های پیشین''': دسته‌ای از [[احادیث]] می‌گویند: آنچه در [[امت]] پیشین رخ داده است، عیناً در این [[امت]] نیز رخ می‌دهد و از جملۀ این امور، رجعت است<ref>اسناد این احادیث، چندان قوی نیستند و راویان مجهول در میان راویان آنها وجود دارند. از جمله حدیث است که [[حسن بن جهم]] از [[امام رضا]] {{ع}} در مجلس مأمون نقل می‌کند؛ ر. ک: عیون أخبار الرضا {{ع}}: ج۱ ص۲۱۶ ح۱ و بحار الأنوار: ج۵۳ ص۵۸ ح۴۵.</ref>. اگر این [[احادیث]] از [[معصوم]] {{ع}} وارد شده باشد، به این معنا نیستند که تمام جزئیات زندگی آنها در این [[امت]] نیز پدید می‌آید؛ بلکه ظاهر این [[احادیث]]، به اموری اشاره دارد که به مسائل دینی مربوط‌اند.
# '''مشابهت این [[امت]] با امت‌های پیشین''': دسته‌ای از [[احادیث]] می‌گویند: آنچه در [[امت]] پیشین رخ داده است، عیناً در این [[امت]] نیز رخ می‌دهد و از جملۀ این امور، رجعت است<ref>اسناد این احادیث، چندان قوی نیستند و راویان مجهول در میان راویان آنها وجود دارند. از جمله حدیث است که [[حسن بن جهم]] از [[امام رضا]] {{ع}} در مجلس مأمون نقل می‌کند؛ ر.ک: عیون أخبار الرضا {{ع}}: ج۱ ص۲۱۶ ح۱ و بحار الأنوار: ج۵۳ ص۵۸ ح۴۵.</ref>. اگر این [[احادیث]] از [[معصوم]] {{ع}} وارد شده باشد، به این معنا نیستند که تمام جزئیات زندگی آنها در این [[امت]] نیز پدید می‌آید؛ بلکه ظاهر این [[احادیث]]، به اموری اشاره دارد که به مسائل دینی مربوط‌اند.
# '''بیان اصل [[اعتقاد به رجعت]]''': [[عبدالله بن عطا]] از [[امام باقر]] {{ع}} [[نقل]] می‌کند که در منی گروهی از [[عراق]] به [[دیدار]] پدرش [[امام سجاد|امام زین العابدین]] {{ع}} آمدند و از [[جنگ]] مردگان با زندگان پرسیدند و پدرش از اینکه [[اعتقاد به رجعت]] در میان آنها زنده بود، شادمان گردید و خندید و اصل مطلب را تأیید نمود<ref>مختصر بصائر الدرجات: ص۲۰، بحار الأنوار: ج۵۳ ص۶۷ ح۶۲ راویان این حدیث، مورد تأیید رجالیان هستند. تنها در مورد [[عبدالله بن عطا]] برخی تردید کرده‌اند که کدام است. ثانیاً به دلیل روایت کمی که دارد، چندان شناخته شده نیست. البته هیچ گونه تضعیفی دربارۀ هیچ یک از [[عبدالله بن عطا]] ها نیامده است و این تا حدی حدیث را قابل قبول می‌سازد، به طوری که اگر با دیکر شواهد تقویت شود، پذیرفتنی می‌گردد.</ref>. در حدیثی دیگر [[حسن بن شاذان واسطی]] از [[امام رضا]] {{ع}} حکایت می‌کند که ایشان در پاسخ شکایت وی از [[ظلم]] اهل واسط، [[دستور]] به [[شکیبایی]] تا برپایی [[دولت حق]] دادند و از روزگاری گفتند که [[ستمگران]] در آن از [[قبر]] برمی‌خیزند و بر [[صدق]] وعده‌های [[پیامبران]]، گواهی می‌دهند<ref>الکافی: ج۸ ص۲۴۷ ح۳۴۶، بحار الأنوار: ج۵۳ ص۸۹ ح۸۷. سند این حدیث، قوی نیست؛ زیرا وثاقت [[محمد بن سالم بن ابی سلمه]]، با وجود امامی بودن، ثابت نشده است؛ اما در کنار دیگر روایات باب می‌تواند یکی از شواهد تقویت کنندۀ این دیدگاه باشد.</ref>.
# '''بیان اصل اعتقاد به رجعت''': [[عبدالله بن عطا]] از [[امام باقر]] {{ع}} [[نقل]] می‌کند که در منی گروهی از [[عراق]] به دیدار پدرش [[امام سجاد|امام زین العابدین]] {{ع}} آمدند و از [[جنگ]] مردگان با زندگان پرسیدند و پدرش از اینکه اعتقاد به رجعت در میان آنها زنده بود، شادمان گردید و خندید و اصل مطلب را تأیید نمود<ref>مختصر بصائر الدرجات: ص۲۰، بحار الأنوار: ج۵۳ ص۶۷ ح۶۲ راویان این حدیث، مورد تأیید رجالیان هستند. تنها در مورد [[عبدالله بن عطا]] برخی تردید کرده‌اند که کدام است. ثانیاً به دلیل روایت کمی که دارد، چندان شناخته شده نیست. البته هیچ گونه تضعیفی دربارۀ هیچ یک از [[عبدالله بن عطا]] ها نیامده است و این تا حدی حدیث را قابل قبول می‌سازد، به طوری که اگر با دیکر شواهد تقویت شود، پذیرفتنی می‌گردد.</ref>. در حدیثی دیگر [[حسن بن شاذان واسطی]] از [[امام رضا]] {{ع}} حکایت می‌کند که ایشان در پاسخ شکایت وی از [[ظلم]] اهل واسط، [[دستور]] به [[شکیبایی]] تا برپایی دولت حق دادند و از روزگاری گفتند که [[ستمگران]] در آن از [[قبر]] برمی‌خیزند و بر [[صدق]] وعده‌های [[پیامبران]]، گواهی می‌دهند<ref>الکافی: ج۸ ص۲۴۷ ح۳۴۶، بحار الأنوار: ج۵۳ ص۸۹ ح۸۷. سند این حدیث، قوی نیست؛ زیرا وثاقت [[محمد بن سالم بن ابی سلمه]]، با وجود امامی بودن، ثابت نشده است؛ اما در کنار دیگر روایات باب می‌تواند یکی از شواهد تقویت کنندۀ این دیدگاه باشد.</ref>.
# '''دو نوع [[مرگ]]''': در احادیثی، برای [[مؤمنان]]، دو نوع از [[دنیا]] رفتن ترسیم شده است، در این [[احادیث]]، با استناد به آیۀ {{متن قرآن|وَلَئِن مُّتُّمْ أَوْ قُتِلْتُمْ لإِلَى اللَّه تُحْشَرُونَ}}<ref>و اگر بمیرید یا کشته شوید بی‌گمان نزد خداوند، گردتان می‌آورند؛ سوره آل عمران، آیه ۱۵۸.</ref>، [[مرگ]] عادی از کشته شدن، متمایز شده و برای [[مؤمنان]]، هر دو نوع [[مرگ]]، بیان گردیده است. [[زراره]] در حدیثی از [[امام باقر]] {{ع}} [[نقل]] می‌کند: "کسی که در [[راه خدا]] کشته شده، باید به [[دنیا]] باز گردد تا [[مرگ]] عادی را [[درک]] کند". در حدیثی دیگر، [[صفوان بن یحیی]] از [[امام رضا]] {{ع}} [[نقل]] می‌کند که در رجعت، هر کسی از [[مؤمنان]] که در زندگی قبلی کشته شده، می‌میرد و هر که قبلاً مرده، کشته می‌شود{{متن حدیث|سَمِعْتُهُ يَقُولُ فِي الرَّجْعَةِ: مَنْ مَاتَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ قُتِلَ، وَ مَنْ قُتِلَ مِنْهُمْ مَات‏}}<ref>مختصر بصائر الدرجات: ص۱۹، بحار الأنوار: ج۵۳ ص۶۵ ح۵۹.</ref>.
# '''دو نوع [[مرگ]]''': در احادیثی، برای [[مؤمنان]]، دو نوع از [[دنیا]] رفتن ترسیم شده است، در این [[احادیث]]، با استناد به آیۀ {{متن قرآن|وَلَئِن مُّتُّمْ أَوْ قُتِلْتُمْ لإِلَى اللَّه تُحْشَرُونَ}}<ref>و اگر بمیرید یا کشته شوید بی‌گمان نزد خداوند، گردتان می‌آورند؛ سوره آل عمران، آیه ۱۵۸.</ref>، [[مرگ]] عادی از کشته شدن، متمایز شده و برای [[مؤمنان]]، هر دو نوع [[مرگ]]، بیان گردیده است. [[زراره]] در حدیثی از [[امام باقر]] {{ع}} [[نقل]] می‌کند: "کسی که در [[راه خدا]] کشته شده، باید به [[دنیا]] باز گردد تا [[مرگ]] عادی را [[درک]] کند". در حدیثی دیگر، [[صفوان بن یحیی]] از [[امام رضا]] {{ع}} [[نقل]] می‌کند که در رجعت، هر کسی از [[مؤمنان]] که در زندگی قبلی کشته شده، می‌میرد و هر که قبلاً مرده، کشته می‌شود{{متن حدیث|سَمِعْتُهُ يَقُولُ فِي الرَّجْعَةِ: مَنْ مَاتَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ قُتِلَ، وَ مَنْ قُتِلَ مِنْهُمْ مَات‏}}<ref>مختصر بصائر الدرجات: ص۱۹، بحار الأنوار: ج۵۳ ص۶۵ ح۵۹.</ref>.
# '''ویژگی‌های [[رجعت‌کنندگان]]''': در [[احادیث]]، تنها برای گروه‌های خاصی، امکان بازگشت در نظر گرفته شده است. در تعداد زیادی از [[احادیث]]، رجعت، مخصوص [[مؤمنان خالص]] و [[کافران]] [[خالص]] است و سایر [[مؤمنان]] و [[کافران]]، رجعت ندارند<ref>احادیث در این باب، بسیارند؛ ر. ک: مختصر بصائر الدرجات: ص۲۴ و ۱۷۸، تفسیر القمی: ج۲ ص۱۳۰، دلائل الإمامة: ص۴۴۷ ح۴۲۴؛ بحار الأنوار: ج۶ ص۲۹۲ و ج۲۵ ص۵۱ و ج۵۳ ص۳۹ و ۵۳ و ۶۱ و ج۶۲ ص ۱۹۳-۱۹۴.</ref>.
# '''ویژگی‌های [[رجعت‌کنندگان]]''': در [[احادیث]]، تنها برای گروه‌های خاصی، امکان بازگشت در نظر گرفته شده است. در تعداد زیادی از [[احادیث]]، رجعت، مخصوص [[مؤمنان خالص]] و [[کافران]] [[خالص]] است و سایر [[مؤمنان]] و [[کافران]]، رجعت ندارند<ref>احادیث در این باب، بسیارند؛ ر.ک: مختصر بصائر الدرجات: ص۲۴ و ۱۷۸، تفسیر القمی: ج۲ ص۱۳۰، دلائل الإمامة: ص۴۴۷ ح۴۲۴؛ بحار الأنوار: ج۶ ص۲۹۲ و ج۲۵ ص۵۱ و ج۵۳ ص۳۹ و ۵۳ و ۶۱ و ج۶۲ ص ۱۹۳-۱۹۴.</ref>.
# '''[[اختیار]] دادن به [[مؤمن]] برای بازگشت''': برخی [[احادیث]] از باخبر کردن [[مؤمن]] در [[قبر]] از [[ظهور امام زمان]] {{ع}} و [[اختیار]] دادن به او در [[انتخاب]] بازگشت به [[دنیا]] یا ماندن در [[برزخ]] حکایت دارند<ref>از جمله روایت [[مفضّل بن عمر]] که [[امام صادق]] {{ع}} از احوال مردگان در زمان غیبت سؤال می‌کند و ایشان پاسخ می‌دهند که هنگام ظهور از مؤمن در قبرش سؤال می‌کند که: ای فلانی! صاحب تو ظهور کرده است. اگر می‌خواهی به او ملحق شوی، بشو و اگر نمی‌خواهی در کرامت الهی باقی بمانی، بمان؛ الغیبة، ص۴۵۸ ح۴۷۰، بحار الأنوار: ج۵۳ ص۹۱ ح۹۸. این روایت، قابل اعتماد نیست.</ref>.
# '''[[اختیار]] دادن به [[مؤمن]] برای بازگشت''': برخی [[احادیث]] از باخبر کردن [[مؤمن]] در [[قبر]] از [[ظهور امام زمان]] {{ع}} و [[اختیار]] دادن به او در [[انتخاب]] بازگشت به [[دنیا]] یا ماندن در [[برزخ]] حکایت دارند<ref>از جمله روایت [[مفضّل بن عمر]] که [[امام صادق]] {{ع}} از احوال مردگان در زمان غیبت سؤال می‌کند و ایشان پاسخ می‌دهند که هنگام ظهور از مؤمن در قبرش سؤال می‌کند که: ای فلانی! صاحب تو ظهور کرده است. اگر می‌خواهی به او ملحق شوی، بشو و اگر نمی‌خواهی در کرامت الهی باقی بمانی، بمان؛ الغیبة، ص۴۵۸ ح۴۷۰، بحار الأنوار: ج۵۳ ص۹۱ ح۹۸. این روایت، قابل اعتماد نیست.</ref>.
# '''[[جنگ]] با [[دجّال]]''': [[ابوحمزۀ ثمالی]] در حدیثی از [[امام باقر]] {{ع}} [[نقل]] می‌کند که [[امام علی|امیر مؤمنان]] {{ع}} می‌فرمود: «هر کس می‌خواهد با [[پیروان]] [[دجّال]] بجنگد، با کسانی بجنگد که بر [[خون]] [[عثمان]] می‌گریند یا بر اهل [[نهروان]] ([[خوارج]]) می‌گریند...» و اگر مرده باشند، [[خداوند]] آنها را زنده ‌می‌کند تا [[دجّال]] را [[درک]] کنند<ref>سند این حدیث قوی و راویان آن از بزرگان اصحاب‌اند؛ مختصر بصائر الدرجات: ص۱۹، بحار الأنوار: ج۵۳ ص۹۰ ح۹۲.</ref>.
# '''[[جنگ]] با [[دجّال]]''': [[ابوحمزۀ ثمالی]] در حدیثی از [[امام باقر]] {{ع}} [[نقل]] می‌کند که [[امام علی|امیر مؤمنان]] {{ع}} می‌فرمود: «هر کس می‌خواهد با [[پیروان]] [[دجّال]] بجنگد، با کسانی بجنگد که بر [[خون]] [[عثمان]] می‌گریند یا بر اهل [[نهروان]] ([[خوارج]]) می‌گریند...» و اگر مرده باشند، [[خداوند]] آنها را زنده ‌می‌کند تا [[دجّال]] را [[درک]] کنند<ref>سند این حدیث قوی و راویان آن از بزرگان اصحاب‌اند؛ مختصر بصائر الدرجات: ص۱۹، بحار الأنوار: ج۵۳ ص۹۰ ح۹۲.</ref>.
# '''نام و نشان [[رجعت‌کنندگان]]''': در پاره‌ای از [[احادیث]]، به نام و تعداد کسانی که از برخی مناطق رجعت می‌کنند، اشاره شده است. [[مفضّل بن عمر]] که از بزرگان [[اصحاب]] [[امام صادق]] {{ع}} است، از این [[امام]] [[روایت]] کرده که ۲۵ نفر از [[کوفه]] و ۷ نفر [[اصحاب کهف]] و برخی دیگر از بزرگان مانند [[سلمان]] و تعدادی از [[قوم موسی]] {{ع}} بازگشت می‌کند. به نام برخی [[پیامبران]] نیز اشاره شده است.
# '''نام و نشان [[رجعت‌کنندگان]]''': در پاره‌ای از [[احادیث]]، به نام و تعداد کسانی که از برخی مناطق رجعت می‌کنند، اشاره شده است. [[مفضّل بن عمر]] که از بزرگان [[اصحاب]] [[امام صادق]] {{ع}} است، از این [[امام]] [[روایت]] کرده که ۲۵ نفر از [[کوفه]] و ۷ نفر [[اصحاب کهف]] و برخی دیگر از بزرگان مانند [[سلمان]] و تعدادی از [[قوم موسی]] {{ع}} بازگشت می‌کند. به نام برخی [[پیامبران]] نیز اشاره شده است.
# '''بازگشت [[انبیا]] و [[اولیا]]''': [[فیض بن ابی شبیه]] از [[امام صادق]] {{ع}} [[نقل]] می‌کند با قرائت آیۀ {{متن قرآن|وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ النَّبِيِّينَ لَمَا آتَيْتُكُم مِّن كِتَابٍ وَحِكْمَةٍ ثُمَّ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مُّصَدِّقٌ لِّمَا مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنصُرُنَّهُ قَالَ أَأَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلَى ذَلِكُمْ إِصْرِي قَالُواْ أَقْرَرْنَا قَالَ فَاشْهَدُواْ وَأَنَاْ مَعَكُم مِّنَ الشَّاهِدِينَ}} فرموده: همۀ [[انبیا]] {{عم}} از [[آدم]] {{ع}} به بعد، به [[پیامبر خدا]] {{صل}} [[ایمان]] می‌آورند و به [[دنیا]] باز ‌می‌گردند و در رکاب [[امام علی|امیر مؤمنان]] {{ع}} خواهند جنگید<ref>مختصر بصائر الدرجات: ص۲۵، بحار الأنوار: ج۵۳ ص۴۱ ح۹.</ref>. [[سند]] این [[حدیث]]، قوی و قابل اعتماد است. [[راویان]] آن یا از [[اصحاب]] اجماع‌اند یا از بزرگان [[اصحاب]] [[امامان]] {{عم}}؛ [[محمد بن سنان ظاهری]] نیز بر اساس تحقیق آیت الله شبیری زنجانی، ثقه و قابل اعتماد است<ref>ر. ک: نرم افزار درایة النور.</ref>. این [[حدیث صحیح]]، هم به اصل رجعت اشاره دارد و هم رجعت [[انبیای الهی]] و [[امام علی|امیر مؤمنان]] {{ع}} را بیان می‌کند. در برخی [[احادیث]]، بر رجعت [[پیامبر|پیامبر خدا]] {{صل}} و [[امام علی]] {{ع}}، تصریح خاص شده است<ref>ر. ک: رجعت [[پیامبر|پیامبر خدا]] {{صل}} و [[اهل بیت]] {{عم}} او؛ ص ۱۱ و رجعت [[پیامبران]] {{عم}} و اوصیای آنان؛ ص ۱۵ و مختصر بصائر الدرجات: ص۲۴. این حدیث، راویانی موثق و بلند مرتبه دارد و [[بکیر بن اعین]]، آن را از [[امام باقر]] {{ع}} نقل کرده است.</ref>.
# '''بازگشت [[انبیا]] و [[اولیا]]''': [[فیض بن ابی شبیه]] از [[امام صادق]] {{ع}} [[نقل]] می‌کند با قرائت آیۀ {{متن قرآن|وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ النَّبِيِّينَ لَمَا آتَيْتُكُم مِّن كِتَابٍ وَحِكْمَةٍ ثُمَّ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مُّصَدِّقٌ لِّمَا مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنصُرُنَّهُ قَالَ أَأَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلَى ذَلِكُمْ إِصْرِي قَالُواْ أَقْرَرْنَا قَالَ فَاشْهَدُواْ وَأَنَاْ مَعَكُم مِّنَ الشَّاهِدِينَ}} فرموده: همۀ [[انبیا]] {{عم}} از [[آدم]] {{ع}} به بعد، به [[پیامبر خدا]] {{صل}} [[ایمان]] می‌آورند و به [[دنیا]] باز ‌می‌گردند و در رکاب [[امام علی|امیر مؤمنان]] {{ع}} خواهند جنگید<ref>مختصر بصائر الدرجات: ص۲۵، بحار الأنوار: ج۵۳ ص۴۱ ح۹.</ref>. سند این [[حدیث]]، قوی و قابل اعتماد است. راویان آن یا از [[اصحاب]] اجماع‌اند یا از بزرگان [[اصحاب]] [[امامان]] {{عم}}؛ [[محمد بن سنان ظاهری]] نیز بر اساس تحقیق آیت الله شبیری زنجانی، ثقه و قابل اعتماد است<ref>ر.ک: نرم افزار درایة النور.</ref>. این [[حدیث صحیح]]، هم به اصل رجعت اشاره دارد و هم رجعت [[انبیای الهی]] و [[امام علی|امیر مؤمنان]] {{ع}} را بیان می‌کند. در برخی [[احادیث]]، بر رجعت [[پیامبر|پیامبر خدا]] {{صل}} و [[امام علی]] {{ع}}، تصریح خاص شده است<ref>ر.ک: رجعت [[پیامبر|پیامبر خدا]] {{صل}} و [[اهل بیت]] {{عم}} او؛ ص ۱۱ و رجعت [[پیامبران]] {{عم}} و اوصیای آنان؛ ص ۱۵ و مختصر بصائر الدرجات: ص۲۴. این حدیث، راویانی موثق و بلند مرتبه دارد و [[بکیر بن اعین]]، آن را از [[امام باقر]] {{ع}} نقل کرده است.</ref>.
# '''[[شبهات]] به [[حقانیت]] رجعت''': گروهی دیگر از [[احادیث]]، به زیارت‌های [[امامان]] {{عم}} مربوط‌اند. در بسیاری از زیارت‌نامه‌ها [[شهادت]] می‌دهیم که رجعت [[امامان]] {{عم}}، [[حق]] است و از [[خداوند متعال]] درخواست می‌کنیم که ما را نیز در رجعت آنها شریک سازد و به [[دنیا]] بازگرداند. از جملۀ این [[احادیث]]، [[زیارت جامعه کبیره]] است با این مضمون: {{متن حدیث|وَ جَعَلَنى‏ مِمَّنْ يَقْتَصُّ آثارَكُمْ، وَيَسْلُكُ‏ سَبيلَكُمْ، وَيَهْتَدى‏ بِهُديكُمْ، وَيُحْشَرُ فى‏ زُمْرَتِكُمْ، وَيَكِرُّ فى‏ رَجْعَتِكُمْ، وَيُمَلَّكُ فى‏ دَوْلَتِكُمْ وَ يُشَرَّفُ فى‏ عافِيَتِكُمْ، وَيُمَكَّنُ‏ فى‏ اَيَّامِكُمْ، وَتَقِرُّ عَيْنُهُ غَداً بِرُؤْيَتِكُمْ}}<ref>مرا به زمرۀ کسانی در آورد که در پی شما گام می‌سپارند، و به راه شما می‌روند، و در پرتو هدایت شما راه می‌جویند، و در جمع شما محشور می‌شوند، و در رجعت شما برای پیکار بر ضدّ دشمنانتان باز می‌گردند، و در دولت شما به حکومت می‌رسند، و در جوی از سلامت و عافیت شما به شرف و علوّ مقام نائل می‌شوند، و در ایام شما عزت و ثبات می‌یابند، و فردا چشمشان به دیدار شما روشن می‌گردد؛ ر. ک: عیون أخبار الرضا {{ع}}: ج۲ ص۲۷۲ ح۱.</ref>. برخی دیگر از این زیارت‌ها عبارت‌اند از: [[زیارت]] [[امام حسین]] {{ع}}، [[زیارت]] [[امام علی]] {{ع}}، [[زیارت]] [[عسکریین]]، زیارت‌های [[امام مهدی|امام زمان]] {{ع}}<ref>منقول در المزار الکبیر: ص۳۰۵ و ۵۷۰ و ۵۸۸، بحار الأنوار: ج۱۰۰ ص۳۴۷ ح۳۴ و ج۹۴ ص۳۶ ح۲۳ و ج۵۳ ص۹۵ ح۱۰۹، مصباح المتهجد: ص۸۲۱، کتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۶۰۹ ح۳۲۱۲.</ref>. برخی از این [[احادیث]]، اسنادی صحیح یا قوی دارند، مانند [[روایت]] کتاب من لایحضره الفقیه که در آن به [[امامان]] {{عم}} خطاب می‌کنیم و از [[خداوند]] می‌خواهیم که در [[دولت]] [[امامان]] [[عدل]]، امکان عمل پیدا کنیم و همراه آنان به [[دنیا]] باز گردیم.
# '''[[شبهات]] به حقانیت رجعت''': گروهی دیگر از [[احادیث]]، به زیارت‌های [[امامان]] {{عم}} مربوط‌اند. در بسیاری از زیارت‌نامه‌ها [[شهادت]] می‌دهیم که رجعت [[امامان]] {{عم}}، [[حق]] است و از [[خداوند متعال]] درخواست می‌کنیم که ما را نیز در رجعت آنها شریک سازد و به [[دنیا]] بازگرداند. از جملۀ این [[احادیث]]، [[زیارت جامعه کبیره]] است با این مضمون: {{متن حدیث|وَ جَعَلَنى‏ مِمَّنْ يَقْتَصُّ آثارَكُمْ، وَيَسْلُكُ‏ سَبيلَكُمْ، وَيَهْتَدى‏ بِهُديكُمْ، وَيُحْشَرُ فى‏ زُمْرَتِكُمْ، وَيَكِرُّ فى‏ رَجْعَتِكُمْ، وَيُمَلَّكُ فى‏ دَوْلَتِكُمْ وَ يُشَرَّفُ فى‏ عافِيَتِكُمْ، وَيُمَكَّنُ‏ فى‏ اَيَّامِكُمْ، وَتَقِرُّ عَيْنُهُ غَداً بِرُؤْيَتِكُمْ}}<ref>مرا به زمرۀ کسانی در آورد که در پی شما گام می‌سپارند، و به راه شما می‌روند، و در پرتو هدایت شما راه می‌جویند، و در جمع شما محشور می‌شوند، و در رجعت شما برای پیکار بر ضدّ دشمنانتان باز می‌گردند، و در دولت شما به حکومت می‌رسند، و در جوی از سلامت و عافیت شما به شرف و علوّ مقام نائل می‌شوند، و در ایام شما عزت و ثبات می‌یابند، و فردا چشمشان به دیدار شما روشن می‌گردد؛ ر.ک: عیون أخبار الرضا {{ع}}: ج۲ ص۲۷۲ ح۱.</ref>. برخی دیگر از این زیارت‌ها عبارت‌اند از: [[زیارت]] [[امام حسین]] {{ع}}، [[زیارت]] [[امام علی]] {{ع}}، [[زیارت]] عسکریین، زیارت‌های [[امام مهدی|امام زمان]] {{ع}}<ref>منقول در المزار الکبیر: ص۳۰۵ و ۵۷۰ و ۵۸۸، بحار الأنوار: ج۱۰۰ ص۳۴۷ ح۳۴ و ج۹۴ ص۳۶ ح۲۳ و ج۵۳ ص۹۵ ح۱۰۹، مصباح المتهجد: ص۸۲۱، کتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۶۰۹ ح۳۲۱۲.</ref>. برخی از این [[احادیث]]، اسنادی صحیح یا قوی دارند، مانند [[روایت]] کتاب من لایحضره الفقیه که در آن به [[امامان]] {{عم}} خطاب می‌کنیم و از [[خداوند]] می‌خواهیم که در [[دولت]] [[امامان]] [[عدل]]، امکان عمل پیدا کنیم و همراه آنان به [[دنیا]] باز گردیم.
# '''اولین [[رجعت‌کنندگان]]'''. برخی [[احادیث]]، اولین رجعت کننده را [[امام حسین]] {{ع}} معرفی کرده‌اند<ref>ر. ک: مختصر بصائر الدرجات؛ ص۱۳ ح۱۴۲۵. همۀ راویان این حدیث، از اصحاب برجسته و مورد وثوق [[امامان]] {{عم}} هستند. همچنین در پاره‌ای از احادیثِ مربوط به بازگشت [[انبیا]] {{عم}}و [[اولیا]] {{عم}}، ترتیب آمدن آنها نیز ذکر شده است. احادیث دیگری وجود دارند که از مضاعف بودن عمر افراد در رجعت سخن می‌گویند؛ مختصر بصائر الدرجات: ص۱۸ و بحار الأنوار: ج۵۳ ص۶۳ ح۵۶. برخی راویان این حدیث، مجهول‌اند.</ref> یا از تعجب میان جمادی و [[رجب]] به [[دلیل]] [[ملاقات]] مردگان با زندگان<ref>الهدایة الکبری: ص۳۶۲، بحار الأنوار: ج۵۳ ص۷۷-۷۸. هر دو حدیث، راویانی مجهول دارند.</ref>. این [[احادیث]]، ضعیف‌اند و ما در [[استدلال]] بر رجعت نیازی به استناد به آنها نداریم<ref>دانشنامه امام مهدی، ج۸، ص۶۳ ـ ۶۷.</ref>.
# '''اولین [[رجعت‌کنندگان]]'''. برخی [[احادیث]]، اولین رجعت کننده را [[امام حسین]] {{ع}} معرفی کرده‌اند<ref>ر.ک: مختصر بصائر الدرجات؛ ص۱۳ ح۱۴۲۵. همۀ راویان این حدیث، از اصحاب برجسته و مورد وثوق [[امامان]] {{عم}} هستند. همچنین در پاره‌ای از احادیثِ مربوط به بازگشت [[انبیا]] {{عم}}و [[اولیا]] {{عم}}، ترتیب آمدن آنها نیز ذکر شده است. احادیث دیگری وجود دارند که از مضاعف بودن عمر افراد در رجعت سخن می‌گویند؛ مختصر بصائر الدرجات: ص۱۸ و بحار الأنوار: ج۵۳ ص۶۳ ح۵۶. برخی راویان این حدیث، مجهول‌اند.</ref> یا از تعجب میان جمادی و [[رجب]] به [[دلیل]] [[ملاقات]] مردگان با زندگان<ref>الهدایة الکبری: ص۳۶۲، بحار الأنوار: ج۵۳ ص۷۷-۷۸. هر دو حدیث، راویانی مجهول دارند.</ref>. این [[احادیث]]، ضعیف‌اند و ما در [[استدلال]] بر رجعت نیازی به استناد به آنها نداریم<ref>دانشنامه امام مهدی، ج۸، ص۶۳ ـ ۶۷.</ref>.


=== سایر ادله رجعت ===
=== سایر ادله رجعت ===
بسیاری از علمای [[شیعه]] برای اثبات رجعت، از [[اجماع]] [[یاری]] گرفته‌اند. در این مورد که [[اعتقاد به رجعت]] در میان [[شیعیان]]، به‌ویژه در عصرهای متقدم، اجماعی بوده، تردیدی نیست. این موضوع را [[مخالفان]] نیز قبول دارند؛ اما این [[اجماع]]، در صورتی [[حجیت]] دارد که طریقی [[قاطع]] برای اثبات نظر [[معصوم]] {{ع}} باشد. با وجود ادلۀ متعدد قرآنی و حدیثی، نیازی به استناد به [[اجماع]] برای اثبات نظر [[معصوم]] {{ع}} باقی نمی‌ماند، هر چند وجود چنین اجماعی، [[اطمینان]] به وقوع رجعت را بالا می‌برد و جایی برای [[تردید]] باقی نمی‌گذارد.
بسیاری از علمای [[شیعه]] برای اثبات رجعت، از [[اجماع]] [[یاری]] گرفته‌اند. در این مورد که اعتقاد به رجعت در میان [[شیعیان]]، به‌ویژه در عصرهای متقدم، اجماعی بوده، تردیدی نیست. این موضوع را مخالفان نیز قبول دارند؛ اما این [[اجماع]]، در صورتی حجیت دارد که طریقی [[قاطع]] برای اثبات نظر [[معصوم]] {{ع}} باشد. با وجود ادلۀ متعدد قرآنی و حدیثی، نیازی به استناد به [[اجماع]] برای اثبات نظر [[معصوم]] {{ع}} باقی نمی‌ماند، هر چند وجود چنین اجماعی، [[اطمینان]] به وقوع رجعت را بالا می‌برد و جایی برای [[تردید]] باقی نمی‌گذارد.


برخی [[اندیشمندان]]<ref>مانند مرحوم [[سید ابوالحسن رفیعی قزوینی]] در رسائل و مقالات فلسفی، "مسئله رجعت".</ref> خواسته‌اند از آنچه در حکمت‌های رجعت گفته شد، استدلالی عقلی بر ضرورت عقلی بر ضرورت آن بیاورند. آنان سعی کرده‌اند با چینش مقدمات چهارگانه، بگویند: مواقعی برای فعلیت یافتن خاصیت وجودیِ [[پیامبر]] {{صل}} و [[ائمۀ اطهار]] {{عم}} وجود داشته که نمی‌تواند استمرار یابد؛ زیرا "القسر لا یدوم؛ قسر<ref>قسر، در مقابل "طبع" و مرادف با "جبر"، است و حرکت قسری، حرکتی بر خلاف میل را گویند و حرکتی که از خارج بر اجسام تحمیل شود. محرک اجسام، گاه میل و طبع آنهاست و گاه عامل خارجی، که شق دوم را حرکت قسری گویند؛ فرهنگ معارف اسلامی: ج۳ ص۱۴۷۹ برگفته از شفا: ج۱ ص۱۰۹، الأسفار الأربعة: ج۳ ص۱۲۵.</ref> نمی‌تواند دائمی باشد". بنابراین، عقلاً باید رجعت اتفاق بیفتد. این [[استدلال]] از چند جهت مخدوش است. می‌توان پرسید: کدام [[دلیل عقلی]] اثبات کرده است که باید خاصیت وجودی هر موجودی، فعلیت پیدا کند؟ نهایت چیزی که می‌توان گفت، این است که ایجاد فرصت برای تکمیل این ظرفیت‌های وجودی از نظر عقلی، [[استحسان]] دارد؛ اما نمی‌توان از آن [[ضرورت]] و الزام را نتیجه گرفت. ثانیاً قاعدۀ "القسر لا یدوم" اگر درست باشد، در امور طبیعی جاری می‌شود؛ اما در امور انسانی که با اراده‌های [[مردم]] سر و کار پیدا می‌کنیم، سخن گفتن از قسر، درست نیست. آنجا قسری در کار نیست، تا اینکه در دائمی بودن یا نبودن آن [[گفتگو]] شود. بله، همچنان که گفته شد، می‌توان از [[استحسان]] این امور سخن گفت؛ اما اثبات [[ضرورت]] عقلی، نیازمند استدلالی قوی‌تر و مؤونه‌ای بیشتر است. در این گونه امور، نیازی به تکلّف برای اثبات عقلی نیست؛ زیرا ادلۀ محکم قرآنی و حدیثی، بر امکان و وقوع رجعت وجود دارند. [[احادیث]] مربوط نیز فراتر از حد تواترند<ref>دانشنامه امام مهدی، ج۸، ص۶۷ - ۶۸.</ref>.
برخی اندیشمندان<ref>مانند مرحوم [[سید ابوالحسن رفیعی قزوینی]] در رسائل و مقالات فلسفی، "مسئله رجعت".</ref> خواسته‌اند از آنچه در حکمت‌های رجعت گفته شد، استدلالی عقلی بر ضرورت عقلی بر ضرورت آن بیاورند. آنان سعی کرده‌اند با چینش مقدمات چهارگانه، بگویند: مواقعی برای فعلیت یافتن خاصیت وجودیِ [[پیامبر]] {{صل}} و [[ائمۀ اطهار]] {{عم}} وجود داشته که نمی‌تواند استمرار یابد؛ زیرا "القسر لا یدوم؛ قسر<ref>قسر، در مقابل "طبع" و مرادف با "جبر"، است و حرکت قسری، حرکتی بر خلاف میل را گویند و حرکتی که از خارج بر اجسام تحمیل شود. محرک اجسام، گاه میل و طبع آنهاست و گاه عامل خارجی، که شق دوم را حرکت قسری گویند؛ فرهنگ معارف اسلامی: ج۳ ص۱۴۷۹ برگفته از شفا: ج۱ ص۱۰۹، الأسفار الأربعة: ج۳ ص۱۲۵.</ref> نمی‌تواند دائمی باشد". بنابراین، عقلاً باید رجعت اتفاق بیفتد. این [[استدلال]] از چند جهت مخدوش است. می‌توان پرسید: کدام [[دلیل عقلی]] اثبات کرده است که باید خاصیت وجودی هر موجودی، فعلیت پیدا کند؟ نهایت چیزی که می‌توان گفت، این است که ایجاد فرصت برای تکمیل این ظرفیت‌های وجودی از نظر عقلی، [[استحسان]] دارد؛ اما نمی‌توان از آن [[ضرورت]] و الزام را نتیجه گرفت. ثانیاً قاعدۀ "القسر لا یدوم" اگر درست باشد، در امور طبیعی جاری می‌شود؛ اما در امور انسانی که با اراده‌های [[مردم]] سر و کار پیدا می‌کنیم، سخن گفتن از قسر، درست نیست. آنجا قسری در کار نیست، تا اینکه در دائمی بودن یا نبودن آن گفتگو شود. بله، همچنان که گفته شد، می‌توان از [[استحسان]] این امور سخن گفت؛ اما اثبات [[ضرورت]] عقلی، نیازمند استدلالی قوی‌تر و مؤونه‌ای بیشتر است. در این گونه امور، نیازی به تکلّف برای اثبات عقلی نیست؛ زیرا ادلۀ محکم قرآنی و حدیثی، بر امکان و وقوع رجعت وجود دارند. [[احادیث]] مربوط نیز فراتر از حد تواترند<ref>دانشنامه امام مهدی، ج۸، ص۶۷ - ۶۸.</ref>.


== مقارنت رجعت با [[قیام]] [[امام مهدی]] {{ع}} ==
== مقارنت رجعت با [[قیام]] [[امام مهدی]] {{ع}} ==
از [[روایات]] [[معصومین]] {{عم}} استفاده می‌شود، رجعت همزمان با [[ظهور]] [[امام مهدی|حضرت مهدی‌]]{{ع}} آغاز می‌شود و در [[دوران ظهور]] ادامه خواهد داشت و همانند برخی از حوادث دیگر جزء [[کرامات]] به شمار می‌آید؛ زنده‌شدن مردگان و بیرون آمدن از قبرها در حالی که سر و رویشان را غبار و [[خاک]] گرفته و آنان از سر می‌افشانند، حالتی است که [[مردم]] آن را ندیده‌اند و در آن روز خواهند دید<ref>[[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]، [[درسنامه مهدویت ج۴ (کتاب)|درسنامه مهدویت ج۴]]، ص ۱۹۳.</ref>.
از [[روایات]] [[معصومین]] {{عم}} استفاده می‌شود، رجعت همزمان با [[ظهور]] [[امام مهدی|حضرت مهدی‌]]{{ع}} آغاز می‌شود و در [[دوران ظهور]] ادامه خواهد داشت و همانند برخی از حوادث دیگر جزء [[کرامات]] به شمار می‌آید؛ زنده‌شدن مردگان و بیرون آمدن از قبرها در حالی که سر و رویشان را غبار و خاک گرفته و آنان از سر می‌افشانند، حالتی است که [[مردم]] آن را ندیده‌اند و در آن روز خواهند دید<ref>[[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]، [[درسنامه مهدویت ج۴ (کتاب)|درسنامه مهدویت ج۴]]، ص ۱۹۳.</ref>.


میان علمای [[شیعه]] در این زمینه اختلافی وجود ندارد و تقریباً تمام کسانی که دربارۀ رجعت سخن گفته‌اند، آن را مقارن [[ظهور]] ایشان دانسته‌اند:
میان علمای [[شیعه]] در این زمینه اختلافی وجود ندارد و تقریباً تمام کسانی که دربارۀ رجعت سخن گفته‌اند، آن را مقارن [[ظهور]] ایشان دانسته‌اند:
# [[شیخ]] [[صدوق]] در [[احتجاج]] بر [[مخالفان]]، بازگشت [[مسیح]] در [[آخر الزمان]] و [[نماز خواندن]] وی به [[امامت]] [[امام مهدی]] {{ع}} را به [[نقل]] از آنان بیان می‌کند<ref>الاعتقادات: ص۶۲.</ref>.  
# شیخ [[صدوق]] در [[احتجاج]] بر مخالفان، بازگشت [[مسیح]] در [[آخر الزمان]] و [[نماز خواندن]] وی به [[امامت]] [[امام مهدی]] {{ع}} را به [[نقل]] از آنان بیان می‌کند<ref>الاعتقادات: ص۶۲.</ref>.  
# [[شیخ]] [[مفید]]، [[اعتقاد به رجعت]] هنگام [[قیام]] [[امام مهدی]] {{ع}} را بین [[امامیه]] اجماعی می‌داند و ادله‌ای بر آن می‌آورد و به [[شبهات]] [[مخالفان]]، پاسخ می‌دهد<ref>شیخ [[مفید]] در أوائل المقالات؛ ص۷۷-۷۸ ذیل مسئله ۵۵ با عنوان "القول فی الرجعة" چنین می‌گوید: «و اقول: ان الله تعالی یرد قوما من الاموات الی الدنیا فی صورهم التی کانو علیها فیعزّ منهم فریقاً و یذل فریقا او یدل المحقین من المبطلین و المظلومین و ذلک عند قیام مهدی [[آل محمد]] {{صل}}». تعبیر ایشان، «هنگام قیام مهدی خاندان [[محمد]] {{صل}}» است. در جای دیگر نیز تعبیری مشابه دارد؛ ر. ک: الفصول المختاره: ص۱۵۵.</ref>.
# [[شیخ مفید]]، اعتقاد به رجعت هنگام [[قیام]] [[امام مهدی]] {{ع}} را بین [[امامیه]] اجماعی می‌داند و ادله‌ای بر آن می‌آورد و به [[شبهات]] مخالفان، پاسخ می‌دهد<ref>شیخ مفید در أوائل المقالات؛ ص۷۷-۷۸ ذیل مسئله ۵۵ با عنوان "القول فی الرجعة" چنین می‌گوید: «و اقول: ان الله تعالی یرد قوما من الاموات الی الدنیا فی صورهم التی کانو علیها فیعزّ منهم فریقاً و یذل فریقا او یدل المحقین من المبطلین و المظلومین و ذلک عند قیام مهدی [[آل محمد]] {{صل}}». تعبیر ایشان، «هنگام قیام مهدی خاندان [[محمد]] {{صل}}» است. در جای دیگر نیز تعبیری مشابه دارد؛ ر.ک: الفصول المختاره: ص۱۵۵.</ref>.
# [[سید مرتضی]] نیز رجعت را [[هنگام ظهور]] [[امام مهدی|امام زمان]] {{ع}} می‌داند و این [[عقیده]] را به کل [[شیعه]] [[امامیه]] نسبت می‌دهد<ref>«اعلم ان الذی تذهب الشیعة الامامیة الیه ان الله تعالی یعید عند ظهور [[امام الزمان]] المهدی {{ع}} قوماً ممّن کان قد تقدم موته من شیعته لیفوزوا بثواب نصرته و معونته و مشاهدة دولته و یعید ایضا قوماً من اعدائه لینتقم منهم فیلتذوا بما یشاهدون من ظهور الحقّ و علوّ کلمة اهله»؛ رسائل الشریف المرتضی: ج۱ ص۱۲۵.</ref>. جالب اینجاست که وی این سخن را در پاسخ پرسشی می‌گوید که به تفسیری شاذ از رجعت [[معتقد]] است و رجعت را به معنای بازگشت [[دولت]] [[اهل بیت]] {{عم}} در زمان [[قائم]] {{ع}} می‌داند، نه بازگشت خود آنها، هر چند در این [[تفاسیر]] نیز [[زمان رجعت]]، در ایام حکمرانی [[امام مهدی]] {{ع}} تصویر شده است<ref>صاحب این تفسیر شاذ، معلوم نیست و تنها نقل آن از طریق بزرگانی مانند [[سید مرتضی]] به ما رسیده است؛ رسائل الشریف المرتضی: ج۱، ص۱۲۵.</ref>. [[شیخ]] [[طبرسی]] نیز به صراحت رجعت را هنگام [[قیام مهدی]] {{ع}} می‌داند<ref>مجمع البیان: ج۷ ص۳۶۷ و جوامع الجامع: ج۳ ص۲۰۳.</ref>.  
# [[سید مرتضی]] نیز رجعت را [[هنگام ظهور]] [[امام مهدی|امام زمان]] {{ع}} می‌داند و این [[عقیده]] را به کل [[شیعه]] [[امامیه]] نسبت می‌دهد<ref>«اعلم ان الذی تذهب الشیعة الامامیة الیه ان الله تعالی یعید عند ظهور [[امام الزمان]] المهدی {{ع}} قوماً ممّن کان قد تقدم موته من شیعته لیفوزوا بثواب نصرته و معونته و مشاهدة دولته و یعید ایضا قوماً من اعدائه لینتقم منهم فیلتذوا بما یشاهدون من ظهور الحقّ و علوّ کلمة اهله»؛ رسائل الشریف المرتضی: ج۱ ص۱۲۵.</ref>. جالب اینجاست که وی این سخن را در پاسخ پرسشی می‌گوید که به تفسیری شاذ از رجعت [[معتقد]] است و رجعت را به معنای بازگشت [[دولت]] [[اهل بیت]] {{عم}} در زمان [[قائم]] {{ع}} می‌داند، نه بازگشت خود آنها، هر چند در این [[تفاسیر]] نیز [[زمان رجعت]]، در ایام حکمرانی [[امام مهدی]] {{ع}} تصویر شده است<ref>صاحب این تفسیر شاذ، معلوم نیست و تنها نقل آن از طریق بزرگانی مانند [[سید مرتضی]] به ما رسیده است؛ رسائل الشریف المرتضی: ج۱، ص۱۲۵.</ref>. [[شیخ طبرسی]] نیز به صراحت رجعت را هنگام [[قیام مهدی]] {{ع}} می‌داند<ref>مجمع البیان: ج۷ ص۳۶۷ و جوامع الجامع: ج۳ ص۲۰۳.</ref>.  
# علمای بسیار دیگری نیز به [[زمان رجعت]] تصریح کرده و آن را هنگام [[قیام]] [[امام مهدی|امام زمان]] {{ع}} دانسته‌اند، از جمله: [[محمد بن علی ابن‌شهرآشوب مازندرانی]]<ref>متشابه القرآن و مختلفه: ج۲ ص۶۹.</ref>، [[فیض کاشانی]]<ref>علم الیقین فی اُصول الدین: ج۳ ص۱۰۰۱، قرة العیون فی المعارف و الحکم: ص۳۶۰، الوافی: ج۲ ص۴۶۰؛ تفسیر الصافی: ج۴ ص۷۴ و الأصفی فی تفسیر القرآن: ج۲ ص۹۱۵.</ref>، [[سید شرف الدین علی حسینی استرآبادی]]<ref>تأویل الآات الظاهرة: ج۱ ص۴۰۸.</ref>، [[شیخ]] [[حر عاملی]]<ref>الإیقاظ من الهجعة: ص۳۸.</ref>، [[محمد بن محمد رضا قمی مشهدی]]<ref>کنز الدقائق و بحر الغرائب: ج۹ ص۵۹۵.</ref>، [[محمد اسماعیل خواجویی]]<ref>جامع الشتات: ص۲۶.</ref>، [[عبد علی بن جمعه عروسی حویزی]] <ref>نور الثقلین: ج۴ ص۱۰۰.</ref>، حتی [[مفسران]] و [[عالمان]] [[اهل سنت]] نیز این نگرش را از علمای [[شیعه]] می‌شناسند<ref>مانند [[آلوسی]] در روح المعانی؛ ج۲۰ ص۲۶ و [[ابن ابی الحدید]] در شرح نهج البلاغه: ج۷ ص۵۹.</ref>.  
# علمای بسیار دیگری نیز به [[زمان رجعت]] تصریح کرده و آن را هنگام [[قیام]] [[امام مهدی|امام زمان]] {{ع}} دانسته‌اند، از جمله: [[محمد بن علی ابن‌شهرآشوب مازندرانی]]<ref>متشابه القرآن و مختلفه: ج۲ ص۶۹.</ref>، [[فیض کاشانی]]<ref>علم الیقین فی اُصول الدین: ج۳ ص۱۰۰۱، قرة العیون فی المعارف و الحکم: ص۳۶۰، الوافی: ج۲ ص۴۶۰؛ تفسیر الصافی: ج۴ ص۷۴ و الأصفی فی تفسیر القرآن: ج۲ ص۹۱۵.</ref>، [[سید شرف الدین علی حسینی استرآبادی]]<ref>تأویل الآات الظاهرة: ج۱ ص۴۰۸.</ref>، شیخ [[حر عاملی]]<ref>الإیقاظ من الهجعة: ص۳۸.</ref>، [[محمد بن محمد رضا قمی مشهدی]]<ref>کنز الدقائق و بحر الغرائب: ج۹ ص۵۹۵.</ref>، [[محمد اسماعیل خواجویی]]<ref>جامع الشتات: ص۲۶.</ref>، [[عبد علی بن جمعه عروسی حویزی]] <ref>نور الثقلین: ج۴ ص۱۰۰.</ref>، حتی [[مفسران]] و [[عالمان]] [[اهل سنت]] نیز این نگرش را از علمای [[شیعه]] می‌شناسند<ref>مانند [[آلوسی]] در روح المعانی؛ ج۲۰ ص۲۶ و [[ابن ابی الحدید]] در شرح نهج البلاغه: ج۷ ص۵۹.</ref>.  
# [[علامه مجلسی]] نیز همین نظر را برگرفته از [[احادیث]] متعدد به علمای [[شیعه]] نسبت می‌دهد: «[[اخبار]] فراوانی از [[امامان]] هُدا از اهل [[پیامبر]] {{صل}} وجود دارد با این مضمون که هنگام [[قیام]] [[قائم]] {{ع}} [[خداوند]]، گروهی از [[اولیا]] و [[شیعیان]] را که پیش تر مرده‌اند، باز می‌گرداند تا [[ثواب]] [[یاری]] و معاونت [[امام مهدی|امام زمان]] {{ع}} نصیبشان گردد و به [[دلیل]] [[ظهور]] دولتش شاد گردند و گروهی را هم از دشمنانش باز می‌گرداند و تا از آنها [[انتقام]] کشد و ...»<ref>بحار الأنوار: ج۵۳ ص۱۲۶-۱۲۷. البته این عبارت عین عبارتی است که مرحوم [[طبرسی]] در مجمع البیان؛ ج۷ ص۳۶۷ آورده و مرحوم [[مجلسی]] تنها لفظ «قائم» را به جای مهدی نشانده است.</ref>.
# [[علامه مجلسی]] نیز همین نظر را برگرفته از [[احادیث]] متعدد به علمای [[شیعه]] نسبت می‌دهد: «[[اخبار]] فراوانی از [[امامان]] هُدا از اهل [[پیامبر]] {{صل}} وجود دارد با این مضمون که هنگام [[قیام]] [[قائم]] {{ع}} [[خداوند]]، گروهی از [[اولیا]] و [[شیعیان]] را که پیش تر مرده‌اند، باز می‌گرداند تا [[ثواب]] [[یاری]] و معاونت [[امام مهدی|امام زمان]] {{ع}} نصیبشان گردد و به [[دلیل]] [[ظهور]] دولتش شاد گردند و گروهی را هم از دشمنانش باز می‌گرداند و تا از آنها [[انتقام]] کشد و ...»<ref>بحار الأنوار: ج۵۳ ص۱۲۶-۱۲۷. البته این عبارت عین عبارتی است که مرحوم [[طبرسی]] در مجمع البیان؛ ج۷ ص۳۶۷ آورده و مرحوم [[مجلسی]] تنها لفظ «قائم» را به جای مهدی نشانده است.</ref>.


در این باره چند گونه [[حدیث]] وجود دارد:  
در این باره چند گونه [[حدیث]] وجود دارد:  
# در برخی [[احادیث]] به طور کلی از رجعت در [[هنگام ظهور]]، سخن رفته است. مانند این [[حدیث]]: [[امام صادق]] {{ع}} فرمود: {{متن حدیث|إِنَّمَا يُسْأَلُ فِي قَبْرِهِ مَنْ مَحَضَ الْإِيمَانَ مَحْضاً أَوْ مَحَضَ الْكُفْرَ مَحْضاً فَأَمَّا مَا سِوَى هَذَيْنِ فَإِنَّهُ يُلْهَى عَنْهُ وَ قَالَ: فِي الرَّجْعَة إِنَّمَا يَرْجِعُ إِلَى الدُّنْيَا عِنْدَ قِيَامِ الْقَائِمِ {{ع}} مَنْ مَحَضَ الْإِيمَانَ مَحْضاً أَوْ مَحَضَ الْكُفْرَ مَحْضاً فَأَمَّا مَا سِوَى هَذَيْنِ فَلَا رُجُوعَ لَهُمْ إِلَى يَوْمِ الْمَآبِ}}<ref>همانا پرسش در گور، از کسی است که [[ایمان]] محض یا کفر محض دارد و از دیگران صرف نظر می‌شود، و دربارۀ رجعت هم فرمود: همانا هنگام ظهور [[قائم]] {{ع}} به دنیا بر می‌گردد هر که [[ایمان]] محض دارد و یا کفر محض؛ اما دیگران تا قیامت رجوع ندارند؛ تصحیح اعتقادات الإمامیة: ص۹۰، بحار الأنوار: ج۶ ص۲۵۳.</ref>.
# در برخی [[احادیث]] به طور کلی از رجعت در [[هنگام ظهور]]، سخن رفته است. مانند این [[حدیث]]: [[امام صادق]] {{ع}} فرمود: {{متن حدیث|إِنَّمَا يُسْأَلُ فِي قَبْرِهِ مَنْ مَحَضَ الْإِيمَانَ مَحْضاً أَوْ مَحَضَ الْكُفْرَ مَحْضاً فَأَمَّا مَا سِوَى هَذَيْنِ فَإِنَّهُ يُلْهَى عَنْهُ وَ قَالَ: فِي الرَّجْعَة إِنَّمَا يَرْجِعُ إِلَى الدُّنْيَا عِنْدَ قِيَامِ الْقَائِمِ {{ع}} مَنْ مَحَضَ الْإِيمَانَ مَحْضاً أَوْ مَحَضَ الْكُفْرَ مَحْضاً فَأَمَّا مَا سِوَى هَذَيْنِ فَلَا رُجُوعَ لَهُمْ إِلَى يَوْمِ الْمَآبِ}}<ref>همانا پرسش در گور، از کسی است که [[ایمان]] محض یا کفر محض دارد و از دیگران صرف نظر می‌شود، و دربارۀ رجعت هم فرمود: همانا هنگام ظهور [[قائم]] {{ع}} به دنیا بر می‌گردد هر که [[ایمان]] محض دارد و یا کفر محض؛ اما دیگران تا قیامت رجوع ندارند؛ تصحیح اعتقادات الإمامیة: ص۹۰، بحار الأنوار: ج۶ ص۲۵۳.</ref>.
# برخی دیگر می‌گویند: هنگامی که [[زمان قیام]] [[قائم]] {{ع}} می‌رسد، در ماه [[جمادی]] آخر و ده روز از [[رجب]]، بارانی بی‌مانند می‌بارد که [[خداوند]] به واسطۀ آن، بدن‌های [[مؤمنان]] و گوشت آنان را در قبورشان می‌رویاند و...<ref>{{متن حدیث|رَوَى عَبْدُ الْكَرِيمِ الْخَثْعَمِيُّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِاللَّهِ {{ع}} كَمْ يَمْلِكُ الْقَائِمُ {{ع}} قَالَ: سَبْعَ سِنِينَ تَطُولُ لَهُ الْأَيَّامُ وَ اللَّيَالِي حَتَّى تَكُونَ السَّنَةُ مِنْ سِنِيهِ مِقْدَارَ عَشْرِ سِنِينَ مِنْ سِنِيكُمْ فَيَكُونُ سِنُو مُلْكِهِ سَبْعِينَ سَنَةً مِنْ سِنِيكُمْ هَذِهِ وَ إِذَا آنَ قِيَامُهُ مُطِرَ النَّاسُ جُمَادَى الْآخِرَةَ وَ عَشَرَةَ أَيَّامٍ مِنْ رَجَبٍ مَطَراً لَمْ يَرَ الْخَلَائِقُ مِثْلَهُ فَيُنْبِتُ اللَّهُ بِهِ لُحُومَ الْمُؤْمِنِينَ وَ أَبْدَانَهُمْ فِي قُبُورِهِمْ فَكَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَيْهِمْ مُقْبِلِينَ مِنْ قِبَلِ جُهَيْنَةَ يَنْفُضُونَ شُعُورَهُمْ مِنَ التُّرَاب}} و هنگام قیام او، بارانی در ماه جمادی آخر و ده روز اول رجب بر مردم فرو می‌ریزد که مانند آن را ندیده‌اند و خداوند، گوشت و پیکر مؤمنان را در قبرهایشان با آن باران می‌رویاند و گویی آنان را می‌بینم که از سوی جهینه پیش می‌آیند و موهایشان را از خاک قبر می‌تکانند‏؛ ر. ک: الارشاد؛ ص۲۵ ح۱۴۳۳.</ref>.
# برخی دیگر می‌گویند: هنگامی که [[زمان قیام]] [[قائم]] {{ع}} می‌رسد، در ماه [[جمادی]] آخر و ده روز از [[رجب]]، بارانی بی‌مانند می‌بارد که [[خداوند]] به واسطۀ آن، بدن‌های [[مؤمنان]] و گوشت آنان را در قبورشان می‌رویاند و...<ref>{{متن حدیث|رَوَى عَبْدُ الْكَرِيمِ الْخَثْعَمِيُّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِاللَّهِ {{ع}} كَمْ يَمْلِكُ الْقَائِمُ {{ع}} قَالَ: سَبْعَ سِنِينَ تَطُولُ لَهُ الْأَيَّامُ وَ اللَّيَالِي حَتَّى تَكُونَ السَّنَةُ مِنْ سِنِيهِ مِقْدَارَ عَشْرِ سِنِينَ مِنْ سِنِيكُمْ فَيَكُونُ سِنُو مُلْكِهِ سَبْعِينَ سَنَةً مِنْ سِنِيكُمْ هَذِهِ وَ إِذَا آنَ قِيَامُهُ مُطِرَ النَّاسُ جُمَادَى الْآخِرَةَ وَ عَشَرَةَ أَيَّامٍ مِنْ رَجَبٍ مَطَراً لَمْ يَرَ الْخَلَائِقُ مِثْلَهُ فَيُنْبِتُ اللَّهُ بِهِ لُحُومَ الْمُؤْمِنِينَ وَ أَبْدَانَهُمْ فِي قُبُورِهِمْ فَكَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَيْهِمْ مُقْبِلِينَ مِنْ قِبَلِ جُهَيْنَةَ يَنْفُضُونَ شُعُورَهُمْ مِنَ التُّرَاب}} و هنگام قیام او، بارانی در ماه جمادی آخر و ده روز اول رجب بر مردم فرو می‌ریزد که مانند آن را ندیده‌اند و خداوند، گوشت و پیکر مؤمنان را در قبرهایشان با آن باران می‌رویاند و گویی آنان را می‌بینم که از سوی جهینه پیش می‌آیند و موهایشان را از خاک قبر می‌تکانند‏؛ ر.ک: الارشاد؛ ص۲۵ ح۱۴۳۳.</ref>.
# در برخی [[احادیث]] که پیش‌تر گذشتند، نام یا تعداد کسانی از [[اقوام]] گذشته بیان شده است که رجعت می‌کنند تا در رکاب [[امام مهدی|امام زمان]] {{ع}} باشند<ref>{{متن حدیث|رَوَى الْمُفَضَّلُ بْنُ عُمَرَ عَنْ أَبِي عَبْدِاللَّهِ {{ع}} قَالَ: يُخْرِجُ الْقَائِمُ {{ع}} مِنْ ظَهْرِ الْكُوفَةِ سَبْعَةً وَ عِشْرِينَ رَجُلًا خَمْسَةَ عَشَرَ مِنْ قَوْمِ مُوسَى {{ع}} الَّذِينَ كَانُوا يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ وَ سَبْعَةً مِنْ أَهْلِ الْكَهْفِ وَ يُوشَعَ بْنَ نُونٍ وَ سَلْمَانَ وَ أَبَا دُجَانَةَ الْأَنْصَارِيَّ وَ الْمِقْدَادَ وَ مَالِكاً الْأَشْتَرَ فَيَكُونُونَ بَيْنَ يَدَيْهِ أَنْصَاراً وَ حُكَّاما}} مفضّل بن عمر گفت: [[امام صادق]] {{ع}} فرمود: [[قائم]] {{ع}} بیست و هفت مرد را از پشت کوفه بیرون می‌آورد که پانزده تن از آنان از قوم [[موسی]] هستند که به سوی حق هدایت می‌کنند و به حق و عدالت، داوری می‌کنند و هفت تن دیگر، اصحاب کهف و [[یوشع بن نون]]، [[سلمان]]، [[ابو دجانه انصاری]]، [[مقداد]] و [[مالک اشتر]] هستند که یاوران و کارگزاران پیش روی او خواهند بود؛ ر. ک: الارشاد: ص۲۹ ح۱۴۳۶.</ref>.
# در برخی [[احادیث]] که پیش‌تر گذشتند، نام یا تعداد کسانی از [[اقوام]] گذشته بیان شده است که رجعت می‌کنند تا در رکاب [[امام مهدی|امام زمان]] {{ع}} باشند<ref>{{متن حدیث|رَوَى الْمُفَضَّلُ بْنُ عُمَرَ عَنْ أَبِي عَبْدِاللَّهِ {{ع}} قَالَ: يُخْرِجُ الْقَائِمُ {{ع}} مِنْ ظَهْرِ الْكُوفَةِ سَبْعَةً وَ عِشْرِينَ رَجُلًا خَمْسَةَ عَشَرَ مِنْ قَوْمِ مُوسَى {{ع}} الَّذِينَ كَانُوا يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ وَ سَبْعَةً مِنْ أَهْلِ الْكَهْفِ وَ يُوشَعَ بْنَ نُونٍ وَ سَلْمَانَ وَ أَبَا دُجَانَةَ الْأَنْصَارِيَّ وَ الْمِقْدَادَ وَ مَالِكاً الْأَشْتَرَ فَيَكُونُونَ بَيْنَ يَدَيْهِ أَنْصَاراً وَ حُكَّاما}} مفضّل بن عمر گفت: [[امام صادق]] {{ع}} فرمود: [[قائم]] {{ع}} بیست و هفت مرد را از پشت کوفه بیرون می‌آورد که پانزده تن از آنان از قوم [[موسی]] هستند که به سوی حق هدایت می‌کنند و به حق و عدالت، داوری می‌کنند و هفت تن دیگر، اصحاب کهف و [[یوشع بن نون]]، [[سلمان]]، [[ابو دجانه انصاری]]، [[مقداد]] و [[مالک اشتر]] هستند که یاوران و کارگزاران پیش روی او خواهند بود؛ ر.ک: الارشاد: ص۲۹ ح۱۴۳۶.</ref>.
# در احادیثی دیگر، [[دستور]] خواندن [[دعا]] برای رجعت پس از [[مرگ]] به منظور [[درک]] ایام [[ظهور]] [[امام مهدی]] {{ع}} داده شده است<ref>{{متن حدیث|عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ {{ع}} أَنَّهُ قَالَ: مَنْ دَعَا إِلَى اللَّهِ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً بِهَذَا الْعَهْدِ كَانَ مِنْ أَنْصَارِ قَائِمِنَا فَإِنْ مَاتَ قَبْلَهُ أَخْرَجَهُ اللَّهُ تَعَالَى مِنْ قَبْرِهِ وَ أَعْطَاهُ بِكُلِّ كَلِمَةٍ أَلْفَ حَسَنَةٍ وَ مَحَا عَنْهُ أَلْفَ سَيِّئَةٍ وَ هُوَ هَذَا اللَّهُمَّ رَبَّ النُّورِ الْعَظِيمِ وَ رَبَّ الْكُرْسِيِّ الرَّفِيعِ وَ رَبَّ الْبَحْرِ الْمَسْجُور}} هر کس خدای متعال را چهل بامداد با این عهد بخواند، از یاران قائم ما خواهد بود و اگر پیش از ظهور بمیرد، خدای متعال، او را از قبرش بیرون می‌آورد، و در برابر هر کلمه این دعا، هزار حسنه به او می‌دهد و هزار بدی از او محو می‌کند. و متن آن، این است: خدایا! پروردگار نور بزرگ، پروردگار کرسی رفیع، پروردگار دریای انبوه!... ؛ ر. ک: مصباح الزائر: ص۳۵، ص۱۴۴۳.</ref>.
# در احادیثی دیگر، [[دستور]] خواندن [[دعا]] برای رجعت پس از [[مرگ]] به منظور [[درک]] ایام [[ظهور]] [[امام مهدی]] {{ع}} داده شده است<ref>{{متن حدیث|عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ {{ع}} أَنَّهُ قَالَ: مَنْ دَعَا إِلَى اللَّهِ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً بِهَذَا الْعَهْدِ كَانَ مِنْ أَنْصَارِ قَائِمِنَا فَإِنْ مَاتَ قَبْلَهُ أَخْرَجَهُ اللَّهُ تَعَالَى مِنْ قَبْرِهِ وَ أَعْطَاهُ بِكُلِّ كَلِمَةٍ أَلْفَ حَسَنَةٍ وَ مَحَا عَنْهُ أَلْفَ سَيِّئَةٍ وَ هُوَ هَذَا اللَّهُمَّ رَبَّ النُّورِ الْعَظِيمِ وَ رَبَّ الْكُرْسِيِّ الرَّفِيعِ وَ رَبَّ الْبَحْرِ الْمَسْجُور}} هر کس خدای متعال را چهل بامداد با این عهد بخواند، از یاران قائم ما خواهد بود و اگر پیش از ظهور بمیرد، خدای متعال، او را از قبرش بیرون می‌آورد، و در برابر هر کلمه این دعا، هزار حسنه به او می‌دهد و هزار بدی از او محو می‌کند. و متن آن، این است: خدایا! پروردگار نور بزرگ، پروردگار کرسی رفیع، پروردگار دریای انبوه!... ؛ ر.ک: مصباح الزائر: ص۳۵، ص۱۴۴۳.</ref>.
# [[روایت]] شده که [[مؤمن]] پس از [[مرگ]]، مانند تازه داماد یا تازه عروس که بر فراش خود آرمیده، با مژدۀ [[بهشت]] به [[خواب]] می‌رود و [[اهل بیت]] {{عم}} را در [[بهشت]] [[رضوی]] [[زیارت]] می‌کند و... تا اینکه [[امام مهدی|قائم]] {{ع}} [[قیام]] می‌کند. در این هنگام، [[خداوند]]، [[مؤمن]] را بر می‌انگیزاند تا به ندای [[امام مهدی|امام زمان]] {{ع}} پاسخ گوید و همراه دیگران دسته دسته به سوی وی می‌روند<ref>الکافی: ج۳ ص۱۳۱ ح۴. بحار الأنوار: ج۶ ص۱۹۸ ح۵۱.</ref>. در برخی [[احادیث]]، از پرسش [[مؤمنان]] از رجعت دیگر [[مؤمنان]] در هنگامۀ [[ظهور]]، سخن رفته است<ref>الکافی: ج۸ ص۵۰ ح۱۴، بحار الأنوار: ج۵۳ ص۹۳.</ref>. در [[حدیث]] رجعت، [[امام علی]] {{ع}}، از [[علائم ظهور]] به حساب آمده است<ref>بحار الأنوار: ج۵۳ ص۹۱-۹۲.</ref>؛ اما این [[حدیث]] با احادیثی که اولین رجعت کننده را [[امام حسین]] {{ع}} معرفی می‌کند و رجعت ایشان را هنگام [[مرگ]] یا کشته شدن [[امام مهدی|امام زمان]] {{ع}} تعیین کرده است، منافات دارد. شاید بتوان گفت که مراد از اولین رجعت کننده در این [[احادیث]]، رجعت پس از [[مرگ]] [[امام مهدی|امام زمان]] {{ع}} است که اولین رجعت کننده، [[امام حسین]] {{ع}} است و هم ایشان متکفل [[کفن]] و [[دفن]] [[امام مهدی|امام زمان]] {{ع}} خواهد شد. از سوی دیگر، رجعت [[امام علی]] {{ع}} [[پیش از ظهور]]، یکی از رجعت‌های [[امیر مؤمنان]] {{ع}} است؛ زیرا در [[احادیث]] متعددی ایشان [[صاحب]] رجعات "بازگشت‌ها" معرفی شده است<ref>ر. ک: الکافی: ج۱ ص۱۹۷ ح۳؛ بصائر الدرجات: ص۱۹۹ ح۱ و مختصر بصائر الدرجات: ص۴۱ و ۲۰۴ و بحار الأنوار: ج۵۳ ص۱۰۱ ح۱۲۳.</ref>. در زیارت‌های ایشان نیز این موضوع بیان شده است<ref>ر. ک: المزار الکبیر: ص۳۰۵.</ref>. در حدیثی گفته شده که [[علی]] {{ع}} یک رجعت با [[امام حسین]] {{ع}} دارد تا از [[بنی امیه]] [[انتقام]] کشد<ref>شرح نهج البلاغه، [[ابن ابی الحدید]]: ج۷، ص۵۹.</ref> و یک رجعت با [[پیامبر]] {{صل}} دارد تا خلیفۀ او باشد و سایر [[امامان]] {{ع}} از عوامل وی باشند<ref>مختصر بصائر الدرجات: ص۲۹ و بحار الأنوار: ج۵۳ ص۷۴ ح۷۵.</ref>. [[علامه مجلسی]] می‌گوید: [[امام علی]] {{ع}}، هم [[پیش از ظهور]] و هم مقارن آن و هم پس از ظهور، رجعت دارد<ref>بحار الأنوار: ج۲۵ ص۳۵۵.</ref>. با این بیان، مشکل تعارض برطرف می‌شود.
# [[روایت]] شده که [[مؤمن]] پس از [[مرگ]]، مانند تازه داماد یا تازه عروس که بر فراش خود آرمیده، با مژدۀ [[بهشت]] به [[خواب]] می‌رود و [[اهل بیت]] {{عم}} را در [[بهشت]] [[رضوی]] [[زیارت]] می‌کند و... تا اینکه [[امام مهدی|قائم]] {{ع}} [[قیام]] می‌کند. در این هنگام، [[خداوند]]، [[مؤمن]] را بر می‌انگیزاند تا به ندای [[امام مهدی|امام زمان]] {{ع}} پاسخ گوید و همراه دیگران دسته دسته به سوی وی می‌روند<ref>الکافی: ج۳ ص۱۳۱ ح۴. بحار الأنوار: ج۶ ص۱۹۸ ح۵۱.</ref>. در برخی [[احادیث]]، از پرسش [[مؤمنان]] از رجعت دیگر [[مؤمنان]] در هنگامۀ [[ظهور]]، سخن رفته است<ref>الکافی: ج۸ ص۵۰ ح۱۴، بحار الأنوار: ج۵۳ ص۹۳.</ref>. در [[حدیث]] رجعت، [[امام علی]] {{ع}}، از [[علائم ظهور]] به حساب آمده است<ref>بحار الأنوار: ج۵۳ ص۹۱-۹۲.</ref>؛ اما این [[حدیث]] با احادیثی که اولین رجعت کننده را [[امام حسین]] {{ع}} معرفی می‌کند و رجعت ایشان را هنگام [[مرگ]] یا کشته شدن [[امام مهدی|امام زمان]] {{ع}} تعیین کرده است، منافات دارد. شاید بتوان گفت که مراد از اولین رجعت کننده در این [[احادیث]]، رجعت پس از [[مرگ]] [[امام مهدی|امام زمان]] {{ع}} است که اولین رجعت کننده، [[امام حسین]] {{ع}} است و هم ایشان متکفل کفن و [[دفن]] [[امام مهدی|امام زمان]] {{ع}} خواهد شد. از سوی دیگر، رجعت [[امام علی]] {{ع}} [[پیش از ظهور]]، یکی از رجعت‌های [[امیر مؤمنان]] {{ع}} است؛ زیرا در [[احادیث]] متعددی ایشان [[صاحب]] رجعات "بازگشت‌ها" معرفی شده است<ref>ر.ک: الکافی: ج۱ ص۱۹۷ ح۳؛ بصائر الدرجات: ص۱۹۹ ح۱ و مختصر بصائر الدرجات: ص۴۱ و ۲۰۴ و بحار الأنوار: ج۵۳ ص۱۰۱ ح۱۲۳.</ref>. در زیارت‌های ایشان نیز این موضوع بیان شده است<ref>ر.ک: المزار الکبیر: ص۳۰۵.</ref>. در حدیثی گفته شده که [[علی]] {{ع}} یک رجعت با [[امام حسین]] {{ع}} دارد تا از [[بنی امیه]] [[انتقام]] کشد<ref>شرح نهج البلاغه، [[ابن ابی الحدید]]: ج۷، ص۵۹.</ref> و یک رجعت با [[پیامبر]] {{صل}} دارد تا خلیفۀ او باشد و سایر [[امامان]] {{ع}} از عوامل وی باشند<ref>مختصر بصائر الدرجات: ص۲۹ و بحار الأنوار: ج۵۳ ص۷۴ ح۷۵.</ref>. [[علامه مجلسی]] می‌گوید: [[امام علی]] {{ع}}، هم پیش از ظهور و هم مقارن آن و هم پس از ظهور، رجعت دارد<ref>بحار الأنوار: ج۲۵ ص۳۵۵.</ref>. با این بیان، مشکل تعارض برطرف می‌شود.


نتیجه اینکه تعدّد رجعت از ویژگی‌های [[امیر مؤمنان]] {{ع}} است که در سه موضع تحقق می‌پذیرد؛ اما رجعت بقیۀ افراد، [[مؤمن]] یا [[کافر]]، [[هنگام ظهور]] است، هر چند نمی‌توان در تعیین دقیق زمان و چگونگی تقارنش با [[ظهور]]، سخنی [[قاطع]] و دقیق گفت.
نتیجه اینکه تعدّد رجعت از ویژگی‌های [[امیر مؤمنان]] {{ع}} است که در سه موضع تحقق می‌پذیرد؛ اما رجعت بقیۀ افراد، [[مؤمن]] یا [[کافر]]، [[هنگام ظهور]] است، هر چند نمی‌توان در تعیین دقیق زمان و چگونگی تقارنش با [[ظهور]]، سخنی [[قاطع]] و دقیق گفت.


اجمالاً این موضوع قابل اثبات است که رجعت با [[ظهور]] [[امام مهدی]] {{ع}} ارتباط دارد و زمان وقوع آن، نزدیک [[ظهور]] است؛ اما تقدیم و تأخیر وقایع [[ظهور]] و تعیین دقیق [[زمان رجعت]] و این در پی کدام واقعۀ مرتبط با [[ظهور]] اتفاق خواهد افتاد، میسّر نیست و ضرورتی هم برای تعیین دقیق آن وجود ندارد. [[احادیث]] در این باره بسیارند و نیازی به ذکر همۀ آنها نیست. آنچه اهمیت دارد و از حکمت‌های رجعت بر می‌آید، همان [[علم اجمالی]] به وقوع رجعت با ویژگی‌های کلّی آن است و علم به جزئیات آن، هیچ تأثیری در [[اعتقاد به رجعت]] و [[تلاش]] برای به دست آوردن صلاحیت‌های مرتبط با آن ندارد<ref>دانشنامه امام مهدی، ج۸، ص۷۷ ـ ۸۲.</ref>.
اجمالاً این موضوع قابل اثبات است که رجعت با [[ظهور]] [[امام مهدی]] {{ع}} ارتباط دارد و زمان وقوع آن، نزدیک [[ظهور]] است؛ اما تقدیم و تأخیر وقایع [[ظهور]] و تعیین دقیق [[زمان رجعت]] و این در پی کدام واقعۀ مرتبط با [[ظهور]] اتفاق خواهد افتاد، میسّر نیست و ضرورتی هم برای تعیین دقیق آن وجود ندارد. [[احادیث]] در این باره بسیارند و نیازی به ذکر همۀ آنها نیست. آنچه اهمیت دارد و از حکمت‌های رجعت بر می‌آید، همان [[علم اجمالی]] به وقوع رجعت با ویژگی‌های کلّی آن است و علم به جزئیات آن، هیچ تأثیری در اعتقاد به رجعت و تلاش برای به دست آوردن صلاحیت‌های مرتبط با آن ندارد<ref>دانشنامه امام مهدی، ج۸، ص۷۷ ـ ۸۲.</ref>.


== حکمت رجعت ==
== حکمت رجعت ==
حکمت‌های رجعت را نباید به عنوان [[دلیل عقلی]] قطعی در نظر گرفت؛ بلکه هر یک از آنها در جهت معقول‌سازی و قابل [[فهم]] کردن مسأله به کار می‌آید. فایدۀ این حکمت‌ها، آن است که ذهن [[انسان]] را برای [[فهم]] و پذیرش موضوع، آماده می‌کند و مانع [[انکار]] بی‌جا و جاهلانه می‌شوند. برای رجعت، چند [[حکمت]] متصور است:
حکمت‌های رجعت را نباید به عنوان [[دلیل عقلی]] قطعی در نظر گرفت؛ بلکه هر یک از آنها در جهت معقول‌سازی و قابل فهم کردن مسأله به کار می‌آید. فایدۀ این حکمت‌ها، آن است که ذهن [[انسان]] را برای فهم و پذیرش موضوع، آماده می‌کند و مانع [[انکار]] بی‌جا و جاهلانه می‌شوند. برای رجعت، چند [[حکمت]] متصور است:
# '''[[پاداش]] [[صالحان]] و مجازات مجرمان:''' ساختار این [[جهان]]، بر اساس [[عدل]] است. پس این [[انتظار]] به‌جاست که روزی در همین زندگی دنیای ظالمانی که [[خون]] [[مستضعفان]] را در شیشه کرده‌اند، به سزای اعمال خود برسند. البته مجازات اصلی، در [[آخرت]] خواهد بود؛ زیرا [[دنیا]] ظرفیت کافی برای مجازات مجرمان را ندارد؛ اما بر اساس قاعدۀ عقلانی "ما لا یدرک کلّه، لا یترک کلّه"<ref>آنچه نمی‌توان به همه‌اش رسید، همه‌اش رها نمی‌شود</ref>، خوب است در اینجا هم به سزای اعمالشان برسند و بخشی از مجازات خود را دریابند. بنابراین، جا دارد به هنگام برپایی [[دولت]] [[عدل مهدوی]] {{ع}}، بهترین‌ها و بدترین‌ها باز گردند تا خوبان از بدان، [[انتقام]] کشند و در اقامۀ [[عدالت]]، مشارکت کنند و سینه‌هایشان را از داغ [[ظلم]]، شفا دهند<ref>این موضوع در احادیث متعددی بیان شده است، از جمله در حدیثی از [[امام رضا]] {{ع}} که فرمود: {{عربی|«متن قرآن|وَلَئِن قُتِلْتُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَوْ مُتُّمْ»}} دوست داشتند که شاید در آن وقت زنده می‌بودند، فرا می‌رسد، و خداوند، ‌سینه‌های مردم با ایمان را شفا می‌دهد؛ الغیبة، طوسی: ص۴۴۰ ح۴۳۱، بحار الأنوار: ج۵۲ ص۲۹۰ ح۲۸.</ref> و [[عزت]] یابند و ایام [[دولت حق]] را ببینند و از آن بهره‌مند گردند.
# '''[[پاداش]] [[صالحان]] و مجازات مجرمان:''' ساختار این [[جهان]]، بر اساس [[عدل]] است. پس این [[انتظار]] به‌جاست که روزی در همین زندگی دنیای ظالمانی که [[خون]] [[مستضعفان]] را در شیشه کرده‌اند، به سزای اعمال خود برسند. البته مجازات اصلی، در [[آخرت]] خواهد بود؛ زیرا [[دنیا]] ظرفیت کافی برای مجازات مجرمان را ندارد؛ اما بر اساس قاعدۀ عقلانی "ما لا یدرک کلّه، لا یترک کلّه"<ref>آنچه نمی‌توان به همه‌اش رسید، همه‌اش رها نمی‌شود</ref>، خوب است در اینجا هم به سزای اعمالشان برسند و بخشی از مجازات خود را دریابند. بنابراین، جا دارد به هنگام برپایی [[دولت]] [[عدل مهدوی]] {{ع}}، بهترین‌ها و بدترین‌ها باز گردند تا خوبان از بدان، [[انتقام]] کشند و در اقامۀ [[عدالت]]، مشارکت کنند و سینه‌هایشان را از داغ [[ظلم]]، شفا دهند<ref>این موضوع در احادیث متعددی بیان شده است، از جمله در حدیثی از [[امام رضا]] {{ع}} که فرمود: {{عربی|«متن قرآن|وَلَئِن قُتِلْتُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَوْ مُتُّمْ»}} دوست داشتند که شاید در آن وقت زنده می‌بودند، فرا می‌رسد، و خداوند، ‌سینه‌های مردم با ایمان را شفا می‌دهد؛ الغیبة، طوسی: ص۴۴۰ ح۴۳۱، بحار الأنوار: ج۵۲ ص۲۹۰ ح۲۸.</ref> و [[عزت]] یابند و ایام [[دولت حق]] را ببینند و از آن بهره‌مند گردند.
# '''تقویت [[امید]] و [[آمادگی]] [[منتظران]]:''' فایدۀ دیگر [[اعتقاد به رجعت]]، ایجاد [[امید]] و حرکت در جمع [[مؤمنان]] برای [[آماده‌سازی]] خود است. اگر [[مؤمنان خالص]]، امکان [[درک]] زمان [[دولت]] [[موعود]] [[حق]] را پیدا کنند، همین مردم را [[تشویق]] می‌کند که خود را مصداق چنان مؤمنانی بگردانند. همچنین امیدشان افزوده می‌گردد و می‌دانند زحماتی که می‌کشند، در [[دنیا]] نیز ثمر خواهد داد.
# '''تقویت [[امید]] و آمادگی [[منتظران]]:''' فایدۀ دیگر اعتقاد به رجعت، ایجاد [[امید]] و حرکت در جمع [[مؤمنان]] برای آماده‌سازی خود است. اگر [[مؤمنان خالص]]، امکان [[درک]] زمان [[دولت]] [[موعود]] [[حق]] را پیدا کنند، همین مردم را [[تشویق]] می‌کند که خود را مصداق چنان مؤمنانی بگردانند. همچنین امیدشان افزوده می‌گردد و می‌دانند زحماتی که می‌کشند، در [[دنیا]] نیز ثمر خواهد داد.
# '''ایجاد فرصت عمل برای شماری از [[نیکان]]:''' [[اولیای خدا]] و پیامبرانی که در زندگی خود، [[توفیق]] کامل یاری و [[نصرت]] [[حق]] را نیافتند و [[مردم]]، آنها را تنها گذاشتند و نتوانستند ظرفیت‌های وجودی خود را آن چنان که می‌توانستند، متحقق کنند، اینک این امکان را می‌یابند که به آن ظرفیت‌ها تحقق بخشند و به کمال لایق خویش دست یابند. از این ره‌گذر، [[مردم]] [[جهان]] نیز بهره‌مند می‌شوند. [[مؤمنان]] طراز اول نیز چنین حکمی دارند. آنان که ظرفیت‌های بیشتری برای عمل در راه [[حق]] داشتنه‌اند، اما به [[دلیل]] عمل سران [[کفر]] و [[نفاق]]، از راه باز مانده‌اند، جا دارد که دوباره به زندگی باز گردند تا ضمن [[نصرت]] [[دولت حق]]، خود به مراتبی در "سیر الی الله" دست یابند. می‌توان حدس زد که این فرصت، ویژه کسانی است که [[همت]] و اندیشۀ [[برتری]] داشته و بیش از آنچه برایشان میسر شده، در [[اندیشه]] گذرانده‌اند و [[نیت]] آن را داشته‌اند که در راه [[حق]]، اعمال بزرگ‌تری انجام دهند؛ امّا کسانی که تغییر شرایط و ادامۀ حیاتشان، تغییری در عملکرد آنها ایجاد نمی‌کرد و به آنچه برایشان میّسر شد، بسنده می‌کردند، ضرورتی برای رجعت آنها وجود ندارد. این گروه، همان [[مردم]] متوسط‌اند. به بیان دیگر، مقتضای [[عدل الهی]]، آن است که فرصت عمل برای همه فراهم آید و در [[قیامت]]، کسی نتواند بگوید: اگر شرایط و فرصت دیگری می‌داشتم، می‌توانستم بیشتر در [[راه خدا]] [[مجاهده]] کنم. بر این اساس، متوسطان از [[مردم]]، اعم از [[مؤمن]] و [[کافر]]، به آنچه رخ داده اکتفا می‌کنند. دو گروه نخبه می‌ماند: گروه [[کافران]] که از همۀ ظرفیت خود، بهره گرفته و هرچه توانسته‌اند، کرده‌اند. آنان دستشان باز بوده و اگر بیشتر عمر می‌کردند، به همان طریق قبلی ادامه می‌دادند و گروه [[مؤمنان]] طراز بالا که دستشان برای بسیاری از کارها بسته بوده و نتوانسته‌اند تمام ظرفیت خود را تحقّق بخشند و تنها در [[دولت]] [[عدل]] [[آخر الزمان]] است که فرصت چنان اعمالی را پیدا می‌کنند. [[حکمت]] بالغۀ [[پروردگار]]، اقتضا می کند چنان فرصتی را برای این [[مردم]] نیک [[سیرت]] فراهم آورد<ref>دانشنامه امام مهدی، ج۸، ص۴۹ ـ ۵۱.</ref>.
# '''ایجاد فرصت عمل برای شماری از [[نیکان]]:''' [[اولیای خدا]] و پیامبرانی که در زندگی خود، [[توفیق]] کامل یاری و [[نصرت]] [[حق]] را نیافتند و [[مردم]]، آنها را تنها گذاشتند و نتوانستند ظرفیت‌های وجودی خود را آن چنان که می‌توانستند، متحقق کنند، اینک این امکان را می‌یابند که به آن ظرفیت‌ها تحقق بخشند و به کمال لایق خویش دست یابند. از این ره‌گذر، [[مردم]] [[جهان]] نیز بهره‌مند می‌شوند. [[مؤمنان]] طراز اول نیز چنین حکمی دارند. آنان که ظرفیت‌های بیشتری برای عمل در راه [[حق]] داشتنه‌اند، اما به [[دلیل]] عمل سران [[کفر]] و [[نفاق]]، از راه باز مانده‌اند، جا دارد که دوباره به زندگی باز گردند تا ضمن [[نصرت]] دولت حق، خود به مراتبی در "سیر الی الله" دست یابند. می‌توان حدس زد که این فرصت، ویژه کسانی است که [[همت]] و اندیشۀ [[برتری]] داشته و بیش از آنچه برایشان میسر شده، در [[اندیشه]] گذرانده‌اند و [[نیت]] آن را داشته‌اند که در راه [[حق]]، اعمال بزرگ‌تری انجام دهند؛ امّا کسانی که تغییر شرایط و ادامۀ حیاتشان، تغییری در عملکرد آنها ایجاد نمی‌کرد و به آنچه برایشان میّسر شد، بسنده می‌کردند، ضرورتی برای رجعت آنها وجود ندارد. این گروه، همان [[مردم]] متوسط‌اند. به بیان دیگر، مقتضای [[عدل الهی]]، آن است که فرصت عمل برای همه فراهم آید و در [[قیامت]]، کسی نتواند بگوید: اگر شرایط و فرصت دیگری می‌داشتم، می‌توانستم بیشتر در [[راه خدا]] [[مجاهده]] کنم. بر این اساس، متوسطان از [[مردم]]، اعم از [[مؤمن]] و [[کافر]]، به آنچه رخ داده اکتفا می‌کنند. دو گروه نخبه می‌ماند: گروه [[کافران]] که از همۀ ظرفیت خود، بهره گرفته و هرچه توانسته‌اند، کرده‌اند. آنان دستشان باز بوده و اگر بیشتر عمر می‌کردند، به همان طریق قبلی ادامه می‌دادند و گروه [[مؤمنان]] طراز بالا که دستشان برای بسیاری از کارها بسته بوده و نتوانسته‌اند تمام ظرفیت خود را تحقّق بخشند و تنها در [[دولت]] [[عدل]] [[آخر الزمان]] است که فرصت چنان اعمالی را پیدا می‌کنند. [[حکمت]] بالغۀ [[پروردگار]]، اقتضا می کند چنان فرصتی را برای این [[مردم]] نیک [[سیرت]] فراهم آورد<ref>دانشنامه امام مهدی، ج۸، ص۴۹ ـ ۵۱.</ref>.


== چیستی و چگونگی رجعت ==
== چیستی و چگونگی رجعت ==
از مجموع [[آیات]]، [[روایات]] و بیان [[دانشمندان]] بزرگ [[شیعه]] که به آنها اشاره خواهد شد، به دست می‌آید که رجعت، جهانی است با ویژگی‌های خاص به خود که نه به طور دقیق چون [[جهان]] دنیاست و نه همانند [[جهان]] [[آخرت]] است و در عین حال، [[برزخ]] نیز نیست؛ عالمی است با تعریف خاص به خود.
از مجموع [[آیات]]، [[روایات]] و بیان دانشمندان بزرگ [[شیعه]] که به آنها اشاره خواهد شد، به دست می‌آید که رجعت، جهانی است با ویژگی‌های خاص به خود که نه به طور دقیق چون [[جهان]] دنیاست و نه همانند [[جهان]] [[آخرت]] است و در عین حال، [[برزخ]] نیز نیست؛ عالمی است با تعریف خاص به خود.


مرحوم [[علامه طباطبایی]] در این باره می‌نویسد: «رجعت از مراتب [[روز قیامت]] است، اگرچه در [[کشف]] و [[ظهور]] پایین‌تر از [[روز قیامت]] است و [[دلیل]] پایین‌تر بودن آن از [[قیامت]]، امکان راه یافتن [[تباهی]] و شر (فی‌الجمله) در آن است، به خلاف [[قیامت]] که هیچ گونه [[تباهی]] و شری در آن راه نخواهد یافت و به همین [[دلیل]] روز [[ظهور حضرت مهدی]] {{ع}} نیز گاه ملحق به [[قیامت]] شده است به خاطر [[ظهور]] و [[غلبه]] تامه [[حق]]، اگر چه روز [[ظهور]] حضرت نیز پایین‌تر از روز رجعت است»<ref>تفسیر المیزان، ج ۲، ص ۱۰۹.</ref>. روشن است که [[مرحوم علامه]] [[رستاخیز بزرگ]] را در بالاترین درجۀ [[کشف]] و [[شهود]] دانسته و رجعت، در رتبۀ میانی است و پایین‌تر از این دو، [[ظهور]] [[امام مهدی|حضرت مهدی]] {{ع}} است.
مرحوم [[علامه طباطبایی]] در این باره می‌نویسد: «رجعت از مراتب [[روز قیامت]] است، اگرچه در [[کشف]] و [[ظهور]] پایین‌تر از [[روز قیامت]] است و [[دلیل]] پایین‌تر بودن آن از [[قیامت]]، امکان راه یافتن [[تباهی]] و شر (فی‌الجمله) در آن است، به خلاف [[قیامت]] که هیچ گونه [[تباهی]] و شری در آن راه نخواهد یافت و به همین [[دلیل]] روز [[ظهور حضرت مهدی]] {{ع}} نیز گاه ملحق به [[قیامت]] شده است به خاطر [[ظهور]] و [[غلبه]] تامه [[حق]]، اگر چه روز [[ظهور]] حضرت نیز پایین‌تر از روز رجعت است»<ref>تفسیر المیزان، ج ۲، ص ۱۰۹.</ref>. روشن است که مرحوم علامه رستاخیز بزرگ را در بالاترین درجۀ [[کشف]] و [[شهود]] دانسته و رجعت، در رتبۀ میانی است و پایین‌تر از این دو، [[ظهور]] [[امام مهدی|حضرت مهدی]] {{ع}} است.


دستاورد سخن اینکه اگر چه رجعت، در همین دنیای مادی و با این مشخصه‌های ویژه اتفاق خواهد اتفاد؛ اما مقیاس‌هایی که در آن روز بزرگ به وقوع خواهد پیوست، آن را به کلی از نحوۀ زندگی در زمان ما جدا و متفاوت خواهد کرد و بی‌گمان [[تبیین]] زوایای آن، امروزه کاری بس سخت می‌نماید؛ همان گونه که [[حقیقت]] [[معاد]] همچنان جزو رازهای [[خداوند]] است<ref>[[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]، [[درسنامه مهدویت ج۴ (کتاب)|درسنامه مهدویت ج۴]]، ص ۱۸۸ ـ ۱۸۹.</ref>.
دستاورد سخن اینکه اگر چه رجعت، در همین دنیای مادی و با این مشخصه‌های ویژه اتفاق خواهد اتفاد؛ اما مقیاس‌هایی که در آن روز بزرگ به وقوع خواهد پیوست، آن را به کلی از نحوۀ زندگی در زمان ما جدا و متفاوت خواهد کرد و بی‌گمان [[تبیین]] زوایای آن، امروزه کاری بس سخت می‌نماید؛ همان گونه که [[حقیقت]] [[معاد]] همچنان جزو رازهای [[خداوند]] است<ref>[[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]، [[درسنامه مهدویت ج۴ (کتاب)|درسنامه مهدویت ج۴]]، ص ۱۸۸ ـ ۱۸۹.</ref>.


درخصوص [[رجعت]] و چگونگی تحقق آن نیز دیدگاه‌هایی وجود دارد:
درخصوص [[رجعت]] و چگونگی تحقق آن نیز دیدگاه‌هایی وجود دارد:
# '''زنده شدن مردگان:''' بعضی به سبک [[محدثین]] معتقدند که عیناً مثل [[قیامت]] می‌‌شود؛ یعنی واقعاً همین مرده‌ها از همین [[خاک]] زنده شده و برمی‌گردند.
# '''زنده شدن مردگان:''' بعضی به سبک [[محدثین]] معتقدند که عیناً مثل [[قیامت]] می‌‌شود؛ یعنی واقعاً همین مرده‌ها از همین خاک زنده شده و برمی‌گردند.
# '''[[روح]] شبحی:''' عده‌ای دیگر مانند مرحوم [[فیض کاشانی]] معتقدند [[رجعت]] نظیر چیزی است که امروز علمای [[ارواح]] می‌‌گویند؛ عده‌ای از [[ارواح]] در وضع خاصی در این [[دنیا]] ظاهر می‌‌شوند؛ نظیر اینکه یک نفر در حال [[بیداری]]، [[روح]] میتی را به صورت شبح و جسم خاص رقیقی که با جسم‌های [[دنیوی]] فرق دارد، مشاهده کند مانند آنکه اهل [[مکاشفه]] ادعا می‌کنند [[ارواح]] [[مؤمنین]] را مشاهده می‌کنند و با آنها حرف می‌زنند، نه اینکه مرده‌ها از [[قبر]] زنده شوند.
# '''[[روح]] شبحی:''' عده‌ای دیگر مانند مرحوم [[فیض کاشانی]] معتقدند [[رجعت]] نظیر چیزی است که امروز علمای [[ارواح]] می‌‌گویند؛ عده‌ای از [[ارواح]] در وضع خاصی در این [[دنیا]] ظاهر می‌‌شوند؛ نظیر اینکه یک نفر در حال [[بیداری]]، [[روح]] میتی را به صورت شبح و جسم خاص رقیقی که با جسم‌های [[دنیوی]] فرق دارد، مشاهده کند مانند آنکه اهل [[مکاشفه]] ادعا می‌کنند [[ارواح]] [[مؤمنین]] را مشاهده می‌کنند و با آنها حرف می‌زنند، نه اینکه مرده‌ها از [[قبر]] زنده شوند.
# '''بازگشت [[روح]] [[انسان]] از دنیای دیگر:''' افرادی مثل مرحوم شاه‌آبادی معتقدند در بسیاری از موارد که در [[قرآن کریم]] نام [[ملائکه]] آمده، منظور [[ارواح]] است، نه ملائکه‌ای که از سنخ [[انسان]] نیست. [[عقیده]] آنها این است که منظور [[قرآن کریم]] از ملائکه‌ای که در [[جنگ بدر]] [[مسلمانان]] را [[یاری]] کردند، انسان‌هایی است که آنها را [[رجعت]] داده بودند؛ به این معنا که آنان از [[دنیایی]] دیگر در این [[دنیا]] ظاهر شده بودند.  
# '''بازگشت [[روح]] [[انسان]] از دنیای دیگر:''' افرادی مثل مرحوم شاه‌آبادی معتقدند در بسیاری از موارد که در [[قرآن کریم]] نام [[ملائکه]] آمده، منظور [[ارواح]] است، نه ملائکه‌ای که از سنخ [[انسان]] نیست. [[عقیده]] آنها این است که منظور [[قرآن کریم]] از ملائکه‌ای که در [[جنگ بدر]] [[مسلمانان]] را [[یاری]] کردند، انسان‌هایی است که آنها را [[رجعت]] داده بودند؛ به این معنا که آنان از [[دنیایی]] دیگر در این [[دنیا]] ظاهر شده بودند.  
خط ۲۵۳: خط ۲۵۴:
یکی از شبهه‌هایی که درباره رجعت مطرح شده این است که: وقتی [[انسان]] از زندگی دنیایی جدا و وارد [[جهان]] [[برزخ]] شد، در [[حقیقت]] از [[جهان]] طبیعت به [[جهان]] "ماوراء" وارد شده و این خود، در او کمال پدید می‌آورد؛ یعنی همۀ آنچه در او "بالقوه" بوده، به "فعلیت" رسیده و حال از [[جهان غیب]] به [[جهان]] ماده برگردد چنانچه در رجعت چنین است بایسته است آنچه که برای او به فعلیت رسیده، دوباره بالقوه شود و این از نظر [[عقل]] محال است.
یکی از شبهه‌هایی که درباره رجعت مطرح شده این است که: وقتی [[انسان]] از زندگی دنیایی جدا و وارد [[جهان]] [[برزخ]] شد، در [[حقیقت]] از [[جهان]] طبیعت به [[جهان]] "ماوراء" وارد شده و این خود، در او کمال پدید می‌آورد؛ یعنی همۀ آنچه در او "بالقوه" بوده، به "فعلیت" رسیده و حال از [[جهان غیب]] به [[جهان]] ماده برگردد چنانچه در رجعت چنین است بایسته است آنچه که برای او به فعلیت رسیده، دوباره بالقوه شود و این از نظر [[عقل]] محال است.


مرحوم [[علامه طباطبایی]] همین [[شبهه]] را به صورت علمی‌تر مطرح کرده می‌نویسد: «بعضی می‌گویند: به طوری که در جای خود ثابت شده، موجودی که [[قوه]] کمال و فعلیت را دارد هنگامی که از [[قوه]] به فعل آید؛ یعنی [[کمالات]] استعدادی آن، جنبه وجودی فعلی به خود بگیرد، چنین چیزی نمی‌تواند به حال اول باز گردد؛ زیرا [[رجوع]] از فعلیت به [[قوه]] محال است، همچنین هر موجودی که دارای وجود کامل‌تر است در مسیر [[تکامل]] خود به وجود ناقص‌تر "از آن نظر که ناقص‌تر است" بر نمی‌گردد، بنابراین چون [[نفس]] [[انسان]] بر اثر مردن تجرّد از ماده پیدا می‌کند و یک موجود مجرد مثالی [[یا علی]] می‌شود و ناگفته پیداست که این دو مرتبه "تجرد مثالی و عقلی" فوق مرتبه ماده بوده و وجود آنها قوی‌تر از وجود مادی است با این حال محال است که مجدداً [[نفس]] بعد از [[مرگ]] به ماده تعلق پیدا کند، زیرا مستلزم رجوع از فعلیت به قوه است»<ref>تفسیر المیزان، ج ۱، ص ۲۷۴.</ref>.
مرحوم [[علامه طباطبایی]] همین [[شبهه]] را به صورت علمی‌تر مطرح کرده می‌نویسد: «بعضی می‌گویند: به طوری که در جای خود ثابت شده، موجودی که قوه کمال و فعلیت را دارد هنگامی که از قوه به فعل آید؛ یعنی [[کمالات]] استعدادی آن، جنبه وجودی فعلی به خود بگیرد، چنین چیزی نمی‌تواند به حال اول باز گردد؛ زیرا رجوع از فعلیت به قوه محال است، همچنین هر موجودی که دارای وجود کامل‌تر است در مسیر [[تکامل]] خود به وجود ناقص‌تر "از آن نظر که ناقص‌تر است" بر نمی‌گردد، بنابراین چون [[نفس]] [[انسان]] بر اثر مردن تجرّد از ماده پیدا می‌کند و یک موجود مجرد مثالی [[یا علی]] می‌شود و ناگفته پیداست که این دو مرتبه "تجرد مثالی و عقلی" فوق مرتبه ماده بوده و وجود آنها قوی‌تر از وجود مادی است با این حال محال است که مجدداً [[نفس]] بعد از [[مرگ]] به ماده تعلق پیدا کند، زیرا مستلزم رجوع از فعلیت به قوه است»<ref>تفسیر المیزان، ج ۱، ص ۲۷۴.</ref>.


در اینجا به دو صورت می‌توان پاسخ داد:
در اینجا به دو صورت می‌توان پاسخ داد:
# اول اینکه محال بودن بازگشت از فعل به [[قوه]] درست است، اما کسی نگفته رجعت از این نوع است؛ توضیح اینکه: چنانچه دیده می‌شود، [[شبهه]] از یک صغری و یک کبری فراهم آمده است و صغری این است که لازمه رجعت و بازگشت، [[خروج]] از فعلیت به [[قوه]] است و کبری، [[خروج]] از فعلیت به [[قوه]] که محال است.
# اول اینکه محال بودن بازگشت از فعل به قوه درست است، اما کسی نگفته رجعت از این نوع است؛ توضیح اینکه: چنانچه دیده می‌شود، [[شبهه]] از یک صغری و یک کبری فراهم آمده است و صغری این است که لازمه رجعت و بازگشت، [[خروج]] از فعلیت به قوه است و کبری، [[خروج]] از فعلیت به قوه که محال است.
# اما کبری کاملاً صحیح و مورد قبول است و کسی [[شک]] در آن ندارد، ولی آنچه که می‌بایست به آن توجه شود، صغری است و باید از فعل به [[قوه]] باشد. چرا که وقتی عالم رجعت از سنخ [[معاد]] شمرده شد دیگر بازگشت به دنیایی که پیش از [[مرگ]] داشته نخواهد بود، بلکه خود در طول رسیدن به کمال خواهد بود و بازگشت هیچ گونه کمالی را کم نخواهد کرد<ref>تفسیر المیزان، ج ۱، ص ۲۷۵ - ۲۷۶.</ref>.
# اما کبری کاملاً صحیح و مورد قبول است و کسی [[شک]] در آن ندارد، ولی آنچه که می‌بایست به آن توجه شود، صغری است و باید از فعل به قوه باشد. چرا که وقتی عالم رجعت از سنخ [[معاد]] شمرده شد دیگر بازگشت به دنیایی که پیش از [[مرگ]] داشته نخواهد بود، بلکه خود در طول رسیدن به کمال خواهد بود و بازگشت هیچ گونه کمالی را کم نخواهد کرد<ref>تفسیر المیزان، ج ۱، ص ۲۷۵ - ۲۷۶.</ref>.


علاوه بر آنچه یاد شد آنچه در [[نظام آفرینش]] در نمونه‌های فراوان رخ داده، زنده شدن برخی از مردگان و ادامۀ زندگی آنهاست که در [[قرآن]] به آنها اشاره شده است و حتی کسانی که این [[شبهه]] را مطرح می‌کنند آن را به عنوان یک واقعیت قرآنی پذیرفته‌اند، حال چگونه اتفاق آن در [[آخرالزمان]] چنین دشواری را دارد در حالی که [[رجعت در امت‌های گذشته]] نداشته؟! [[خدا]] می‌داند!<ref>[[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]، [[درسنامه مهدویت ج۴ (کتاب)|درسنامه مهدویت ج۴]]، ص ۲۱۴ ـ ۲۱۵.</ref>.
علاوه بر آنچه یاد شد آنچه در [[نظام آفرینش]] در نمونه‌های فراوان رخ داده، زنده شدن برخی از مردگان و ادامۀ زندگی آنهاست که در [[قرآن]] به آنها اشاره شده است و حتی کسانی که این [[شبهه]] را مطرح می‌کنند آن را به عنوان یک واقعیت قرآنی پذیرفته‌اند، حال چگونه اتفاق آن در [[آخرالزمان]] چنین دشواری را دارد در حالی که رجعت در امت‌های گذشته نداشته؟! [[خدا]] می‌داند!<ref>[[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]، [[درسنامه مهدویت ج۴ (کتاب)|درسنامه مهدویت ج۴]]، ص ۲۱۴ ـ ۲۱۵.</ref>.


=== رجعت همان [[تناسخ]] ===
=== رجعت همان [[تناسخ]] ===
یکی دیگر از شبهاتی که در بحث رجعت بر اثر ندانستن باورهای [[شیعه]] همواره از طرف [[مخالفان]] به آن دامن زده شده این است که قول به رجعت، مستلزم قول به [[تناسخ]] است و چون [[تناسخ]] [[باطل]] است قول به رجعت نیز [[باطل]] است.
یکی دیگر از شبهاتی که در بحث رجعت بر اثر ندانستن باورهای [[شیعه]] همواره از طرف مخالفان به آن دامن زده شده این است که قول به رجعت، مستلزم قول به [[تناسخ]] است و چون [[تناسخ]] [[باطل]] است قول به رجعت نیز [[باطل]] است.


پیش از هرگونه توضیحی در این زمینه مناسب است نخست معنای [[تناسخ]] روشن شود تا تفاوت رجعت و [[تناسخ]] روشن شود. "تناسخ" در لغت از ریشه "[[نسخ]]" گرفته شده است. [[راغب اصفهانی]] در مفردات [[نسخ]] را این گونه تعریف کرده است: نسخ یعنی از میان‌بردن چیزی که در پی آن در‌ می‌آید. چونان که خورشید سایه را، سایه نور خورشید را و پیری جوانی را از میان برد<ref>{{عربی|النسخ هو ازلة شیء بشیء یتعقبه کنسخ الشمس الظل، الظل الشمس و الشیب الشباب}}؛ المفردات فی غریب القرآن، ص ۴۹۰.</ref>. اما معنای اصطلاحی [[تناسخ]] این است: نفسی که هنگام ارتباط به [[بدن]] کمالاتی را کسب کرده، بعد از جدا شدن از آن، به [[بدن]] دیگر بپیوندد.
پیش از هرگونه توضیحی در این زمینه مناسب است نخست معنای [[تناسخ]] روشن شود تا تفاوت رجعت و [[تناسخ]] روشن شود. "تناسخ" در لغت از ریشه "[[نسخ]]" گرفته شده است. [[راغب اصفهانی]] در مفردات [[نسخ]] را این گونه تعریف کرده است: نسخ یعنی از میان‌بردن چیزی که در پی آن در‌ می‌آید. چونان که خورشید سایه را، سایه نور خورشید را و پیری جوانی را از میان برد<ref>{{عربی|النسخ هو ازلة شیء بشیء یتعقبه کنسخ الشمس الظل، الظل الشمس و الشیب الشباب}}؛ المفردات فی غریب القرآن، ص ۴۹۰.</ref>. اما معنای اصطلاحی [[تناسخ]] این است: نفسی که هنگام ارتباط به بدن کمالاتی را کسب کرده، بعد از جدا شدن از آن، به بدن دیگر بپیوندد.


[[شیخ مفید]] درباره معنای [[تناسخ]] می‌گوید: معنای تناسخ یعنی تکرار دوره‌های زندگی تا بی‌نهایت. و اینکه پاداش و کیفر در این دنیا باشد نه در جهانی دیگر. و کارهایی که اکنون می‌کنیم نتیجۀ کارهای گذشته در دوره‌های پیشین است. پس آسایش، شادی و شادمانی آن مترتب بر کارهای خیر در دوره‌های گذشته است و غم و غصه مترتب بر کارهای زشت گذشته است. و این را همۀ شریعت‌ها و سنت‌ها آن را باطل دانسته‌اند<ref>{{عربی|و معنی التناسخ هو ان تتکرر الادوار الی مالا نهایه و ان الثواب و العقاب فی هذه الدار لافی‌دار اخری لاعمل فیها و ان اعمالنا التی نحن فیها انما هی اجزیة علی اعمال سلف فی الادوار الماضیة، فاراحة و السرور و الفرح هی مرتبة علی البر التی سلف منا فی الادوار الماضیة، و الغم و الحزن مرتبة علی اعمال الفجور التی سلفت و قد ابطل هولاء جمیع الشرایع و السنن}}؛ شیخ مفید، المسائل السروریه، ص ۴۶.</ref>.
[[شیخ مفید]] درباره معنای [[تناسخ]] می‌گوید: معنای تناسخ یعنی تکرار دوره‌های زندگی تا بی‌نهایت. و اینکه پاداش و کیفر در این دنیا باشد نه در جهانی دیگر. و کارهایی که اکنون می‌کنیم نتیجۀ کارهای گذشته در دوره‌های پیشین است. پس آسایش، شادی و شادمانی آن مترتب بر کارهای خیر در دوره‌های گذشته است و غم و غصه مترتب بر کارهای زشت گذشته است. و این را همۀ شریعت‌ها و سنت‌ها آن را باطل دانسته‌اند<ref>{{عربی|و معنی التناسخ هو ان تتکرر الادوار الی مالا نهایه و ان الثواب و العقاب فی هذه الدار لافی‌دار اخری لاعمل فیها و ان اعمالنا التی نحن فیها انما هی اجزیة علی اعمال سلف فی الادوار الماضیة، فاراحة و السرور و الفرح هی مرتبة علی البر التی سلف منا فی الادوار الماضیة، و الغم و الحزن مرتبة علی اعمال الفجور التی سلفت و قد ابطل هولاء جمیع الشرایع و السنن}}؛ شیخ مفید، المسائل السروریه، ص ۴۶.</ref>.
خط ۲۷۰: خط ۲۷۱:
[[سید مرتضی]] با صراحت تمام کسانی که [[معتقد]] به [[تناسخ]] هستند را [[کافر]] دانسته می‌نویسد: برای اینکه پیروان [[تناسخ]] از مسلمانان شمرده نمی‌شوند... به خاطر کفر و گمراهی آنها<ref>{{عربی|".... لان اهل التناسخ لا یعدون من المسلمین... لکفرهم و ضلالتهم"}}؛ رسائل المرتضی، ج ۱، ص ۴۲۵.</ref>.
[[سید مرتضی]] با صراحت تمام کسانی که [[معتقد]] به [[تناسخ]] هستند را [[کافر]] دانسته می‌نویسد: برای اینکه پیروان [[تناسخ]] از مسلمانان شمرده نمی‌شوند... به خاطر کفر و گمراهی آنها<ref>{{عربی|".... لان اهل التناسخ لا یعدون من المسلمین... لکفرهم و ضلالتهم"}}؛ رسائل المرتضی، ج ۱، ص ۴۲۵.</ref>.


مرحوم [[علامه طباطبایی]] در این باره می‌فرماید: «... [[تناسخ]] عبارت از این است که بگوییم: [[نفس]] [[آدمی]] بعد از آنکه به نوعی کمال، استکمال کرد و از [[بدن]] جدا شد، به [[بدن]] دیگری منتقل شود، یا خود [[نفس]] دارد یا ندارد، اگر [[نفس]] مورد [[گفتگو]] می‌خواهد به آن منتقل شود و این فرضیه‌ای محال است، چون بدنی که [[نفس]] مورد [[گفتگو]] می‌خواهد به آن منتقل شود، یا خودش [[نفس]] دارد یا ندارد، اگر [[نفس]] داشته باشد مستلزم آن است که یک [[بدن]] دارای دو [[نفس]] بشود و این همان [[وحدت]] کثیر و کثرت واحد است که محال بودنش روشن است و اگر [[نفس]] ندارد، مستلزم آن است که چیزی که به فعلیت رسیده، دوباره برگردد بالقوه شود، مثلاً پیرمرد برگردد کودک شود که محال بودن این نیز روشن است<ref>تفسیر المیزان، ج ۱، ص ۳۱۵.</ref>.
مرحوم [[علامه طباطبایی]] در این باره می‌فرماید: «... [[تناسخ]] عبارت از این است که بگوییم: [[نفس]] [[آدمی]] بعد از آنکه به نوعی کمال، استکمال کرد و از بدن جدا شد، به بدن دیگری منتقل شود، یا خود نفس دارد یا ندارد، اگر نفس مورد گفتگو می‌خواهد به آن منتقل شود و این فرضیه‌ای محال است، چون بدنی که نفس مورد گفتگو می‌خواهد به آن منتقل شود، یا خودش نفس دارد یا ندارد، اگر [[نفس]] داشته باشد مستلزم آن است که یک بدن دارای دو [[نفس]] بشود و این همان [[وحدت]] کثیر و کثرت واحد است که محال بودنش روشن است و اگر نفس ندارد، مستلزم آن است که چیزی که به فعلیت رسیده، دوباره برگردد بالقوه شود، مثلاً پیرمرد برگردد کودک شود که محال بودن این نیز روشن است<ref>تفسیر المیزان، ج ۱، ص ۳۱۵.</ref>.


برخی از [[مفسرین]] معاصر نیز درباره رجعت چنین نوشته‌اند: «عقیده‌مندان به [[تناسخ]] چنین می‌پندارند که [[انسان]] بعد از [[مرگ]]، بار دیگر به همین زندگی باز می‌گردد؛ منتها [[روح]] او در جسم دیگر و نطفه دیگر حلول کرده و زندگی مجددی را در همین [[دنیا]] آغاز می‌کند و این مسئله ممکن است بارها تکرار شود، این زندگی تکراری در این [[جهان]] را [[تناسخ]] یا "عود [[ارواح]]" می‌نامند<ref>تفسیر نمونه، ج ۱، ص ۱۶۴.</ref>.
برخی از [[مفسرین]] معاصر نیز درباره رجعت چنین نوشته‌اند: «عقیده‌مندان به [[تناسخ]] چنین می‌پندارند که [[انسان]] بعد از [[مرگ]]، بار دیگر به همین زندگی باز می‌گردد؛ منتها [[روح]] او در جسم دیگر و نطفه دیگر حلول کرده و زندگی مجددی را در همین [[دنیا]] آغاز می‌کند و این مسئله ممکن است بارها تکرار شود، این زندگی تکراری در این [[جهان]] را [[تناسخ]] یا "عود [[ارواح]]" می‌نامند<ref>تفسیر نمونه، ج ۱، ص ۱۶۴.</ref>.


[[مرحوم مظفر]] در پاسخ کسانی که رجعت را نوعی [[تناسخ]] می‌دانند می‌نویسد: «کسی که رجعت را به عنوان [[تناسخ]]، [[باطل]] می‌داند، فرق میان [[تناسخ]] و [[معاد جسمانی]] را درنیافته است. رجعت از اقسام [[معاد جسمانی]] است و [[تناسخ]]، انتقال [[روح]] از جسمی به جسم دیگر و جداشدن از جسم اول است و این [[معاد]] جسمانی نیست. [[معاد]] جسمانی، یعنی بازگشت [[روح]] با همان مشخصات به [[بدن]] اول و معنای رجعت نیز همین است و اگر رجعت همان [[تناسخ]] باشد، زنده شدن مردگان به دست [[حضرت عیسی]] {{ع}} نیز [[تناسخ]] است یا حشر و نشر در [[قیامت]] و [[معاد]] جسمانی نیز باید [[تناسخ]] باشد<ref>عقاید الامامیه، ص ۱۲۱.</ref>.
[[مرحوم مظفر]] در پاسخ کسانی که رجعت را نوعی [[تناسخ]] می‌دانند می‌نویسد: «کسی که رجعت را به عنوان [[تناسخ]]، [[باطل]] می‌داند، فرق میان [[تناسخ]] و [[معاد جسمانی]] را درنیافته است. رجعت از اقسام [[معاد جسمانی]] است و [[تناسخ]]، انتقال [[روح]] از جسمی به جسم دیگر و جداشدن از جسم اول است و این [[معاد]] جسمانی نیست. [[معاد]] جسمانی، یعنی بازگشت [[روح]] با همان مشخصات به بدن اول و معنای رجعت نیز همین است و اگر رجعت همان [[تناسخ]] باشد، زنده شدن مردگان به دست [[حضرت عیسی]] {{ع}} نیز [[تناسخ]] است یا حشر و نشر در [[قیامت]] و [[معاد]] جسمانی نیز باید [[تناسخ]] باشد<ref>عقاید الامامیه، ص ۱۲۱.</ref>.


از آنچه گفته شد روشن می‌شود که [[تناسخ]]، مردود و به طور کامل با رجعت تفاوت می‌کند و ایراد شبهاتی از این دست، دلیلی غیر از [[تعصب]] و [[جهالت]] نداشته است<ref>[[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]، [[درسنامه مهدویت ج۴ (کتاب)|درسنامه مهدویت ج۴]]، ص ۲۱۶ ـ ۲۱۸.</ref>.
از آنچه گفته شد روشن می‌شود که [[تناسخ]]، مردود و به طور کامل با رجعت تفاوت می‌کند و ایراد شبهاتی از این دست، دلیلی غیر از [[تعصب]] و [[جهالت]] نداشته است<ref>[[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]، [[درسنامه مهدویت ج۴ (کتاب)|درسنامه مهدویت ج۴]]، ص ۲۱۶ ـ ۲۱۸.</ref>.
خط ۲۹۳: خط ۲۹۴:


=== تعارض رجعت با [[فلسفه]] معاد ===
=== تعارض رجعت با [[فلسفه]] معاد ===
چنانچه معتقدین به این تعارض گفته‌اند: «کما اینکه [[اعتقاد به رجعت]] مایه تضعیف [[اعتقاد]] به [[روز قیامت]] می‌شود و روشن می‌شود که این "یعنی تضعیف [[اعتقاد]] به [[معاد]]" از جمله اهداف کسانی است که این [[اعتقاد]] را فراهم آوردند و آنها دوازده امامی‌ها بودند که [[آیات]] [[معاد]] را [[تأویل]] به رجعت کردند و از جمله تأثیرات این [[اعتقاد]] این بود که برخی از فرقه‌های منسوب به [[شیعه]] [[معاد]] را [[انکار]] کردند و به تناسخ [[اعتقاد]] پیدا کردند...» <ref>ناصر القفاری، اصول مذهب الشیعه عرض و نقد، ج ۳، ص ۹۲۶.</ref>.
چنانچه معتقدین به این تعارض گفته‌اند: «کما اینکه اعتقاد به رجعت مایه تضعیف [[اعتقاد]] به [[روز قیامت]] می‌شود و روشن می‌شود که این "یعنی تضعیف [[اعتقاد]] به [[معاد]]" از جمله اهداف کسانی است که این [[اعتقاد]] را فراهم آوردند و آنها دوازده امامی‌ها بودند که [[آیات]] [[معاد]] را [[تأویل]] به رجعت کردند و از جمله تأثیرات این [[اعتقاد]] این بود که برخی از فرقه‌های منسوب به [[شیعه]] [[معاد]] را [[انکار]] کردند و به تناسخ [[اعتقاد]] پیدا کردند...» <ref>ناصر القفاری، اصول مذهب الشیعه عرض و نقد، ج ۳، ص ۹۲۶.</ref>.


با ذکر تفاوت‌هایی که میان رجعت و [[معاد]] وجود دارد به راحتی پاسخ این اشکال داده خواهد شد و این تفاوت‌ها عبارت‌اند از:
با ذکر تفاوت‌هایی که میان رجعت و [[معاد]] وجود دارد به راحتی پاسخ این اشکال داده خواهد شد و این تفاوت‌ها عبارت‌اند از:
خط ۳۰۳: خط ۳۰۴:


=== رجعت از [[عقاید]] یهودی ===
=== رجعت از [[عقاید]] یهودی ===
برخی می‌پندارند [[شیعه]] باور به رجعت را از [[اعتقادات]] [[یهودیان]] گرفته‌اند: رجعت از [[عقاید]] دیرینه [[یهود]] است، منشأ این [[عقیده]] در آنان، [[حدیث]] معروف عزیر و به ویژه داستان [[هارون]] بود. بعد از آنکه [[هارون]] در بیابان [[وفات]] کرد، [[یهود]] هم‌صدا گفتتند: [[موسی]] از روی [[حسد]] او را کشته است و چون نسبت به [[هارون]] بیش از [[موسی]] {{ع}} متمایل و علاقه‌مند بود در نتیجه علاقه‌مندی قائل به رجعت وی شده، همواره منتظرش بودند<ref>شهرستانی، الملل و النحل، ج ۱، ص ۱۹۳.</ref>.
برخی می‌پندارند [[شیعه]] باور به رجعت را از [[اعتقادات]] [[یهودیان]] گرفته‌اند: رجعت از [[عقاید]] دیرینه [[یهود]] است، منشأ این [[عقیده]] در آنان، [[حدیث]] معروف عزیر و به ویژه داستان [[هارون]] بود. بعد از آنکه [[هارون]] در بیابان [[وفات]] کرد، [[یهود]] هم‌صدا گفتتند: [[موسی]] از روی [[حسد]] او را کشته است و چون نسبت به [[هارون]] بیش از موسی {{ع}} متمایل و علاقه‌مند بود در نتیجه علاقه‌مندی قائل به رجعت وی شده، همواره منتظرش بودند<ref>شهرستانی، الملل و النحل، ج ۱، ص ۱۹۳.</ref>.


این [[شبهه]] از دو جهت قابل بحث است:
این [[شبهه]] از دو جهت قابل بحث است:
# یهودی‌ها قائل به رجعت افرادی در گذشته هستند که نه فقط آنها بلکه آیاتی از [[قرآن مجید]] نیز به آن تصریح نموده است که در بخش [[آیات]] مربوط به وقوع رجعت در گذشته برخی از آنها مطرح شد و اگر چنانچه اشکال کننده مقصودش این است که [[شیعه]] [[اعتقاد به رجعت]] را از این [[اعتقاد]] یهودی‌ها گرفته است به طور کامل در اشتباه‌اند. [[شیعه]] فقط برای بیان [[امکان رجعت]] به وقوع آن در امت‌های گذشته آن هم از [[آیات قرآن]] استشهاد نموده است. آنگاه ضمیمه به انبوهی از [[روایات]] که عموم [[اهل سنت]] بدان‌ها قائل هستند حتی بیش از آنچه بدان [[معتقد]] است معتقدند هر آنچه در امت‌های پیش رخ داده طبق فرمایش [[پیامبر]] {{صل}} می‌بایست در [[امت اسلام]] رخ دهد.
# یهودی‌ها قائل به رجعت افرادی در گذشته هستند که نه فقط آنها بلکه آیاتی از [[قرآن مجید]] نیز به آن تصریح نموده است که در بخش [[آیات]] مربوط به وقوع رجعت در گذشته برخی از آنها مطرح شد و اگر چنانچه اشکال کننده مقصودش این است که [[شیعه]] اعتقاد به رجعت را از این [[اعتقاد]] یهودی‌ها گرفته است به طور کامل در اشتباه‌اند. [[شیعه]] فقط برای بیان [[امکان رجعت]] به وقوع آن در امت‌های گذشته آن هم از [[آیات قرآن]] استشهاد نموده است. آنگاه ضمیمه به انبوهی از [[روایات]] که عموم [[اهل سنت]] بدان‌ها قائل هستند حتی بیش از آنچه بدان [[معتقد]] است معتقدند هر آنچه در امت‌های پیش رخ داده طبق فرمایش [[پیامبر]] {{صل}} می‌بایست در [[امت اسلام]] رخ دهد.
# یهودی‌ها قائل به رجعت افرادی در [[آخر الزمان]] هستند. اگر چه این قول دوم به [[اعتقاد]] [[شیعه]] درباره رجعت نزدیک است، ولی شباهت و نزدیکی دو [[اعتقاد]] نسبت به هم نه [[دلیل]] بر گرفتن آن [[اعتقاد]] از دیگری می‌شود و نه [[دلیل]] بر بطلان آن و اگر چنین باشد در میان [[اهل سنت]] موارد فراوانی از این دست یافت می‌شود.
# یهودی‌ها قائل به رجعت افرادی در [[آخر الزمان]] هستند. اگر چه این قول دوم به [[اعتقاد]] [[شیعه]] درباره رجعت نزدیک است، ولی شباهت و نزدیکی دو [[اعتقاد]] نسبت به هم نه [[دلیل]] بر گرفتن آن [[اعتقاد]] از دیگری می‌شود و نه [[دلیل]] بر بطلان آن و اگر چنین باشد در میان [[اهل سنت]] موارد فراوانی از این دست یافت می‌شود.


برخی در [[دین یهود]] به زمان [[داوری]] بر [[زمین]]، معتقدند. در [[تورات]] آمده: «مردگان تو مجددا زنده خواهند شد، و اموات ما بر خواهند خاست؛ ای شما که در [[خاک]] خفته‌اید بیدار شده و شادی نمایید، زیرا شبنم تو مثل شبنم گیاه‌ها است و [[زمین]] مردگان را باز پس خواهد داد»<ref>کتاب مقدس، کتاب اِشَعیاه، فصل بیست و ششم، آیه ۱۹.</ref> و چون [[یهود]] اعتقادی به [[آخرت]] ندارد بعضی معتقدند که مراد زنده شدن مردگان در همین [[جهان]] است برای بار دوم و در این روز [[قضاوت]] و [[داوری]] صورت گرفته و خوبان بدور از [[ستمگران]] و بدان به زندگی [[موعود]] و مطلوب خود خواهند رسید. بنابراین وجد شباهت هیچ دلیلی بر اخذ آن از [[اعتقاد]] پیش و یا بطلان آن نخواهد بود<ref>[[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]، [[درسنامه مهدویت ج۴ (کتاب)|درسنامه مهدویت ج۴]]، ص ۲۲۳.</ref>.
برخی در [[دین یهود]] به زمان [[داوری]] بر [[زمین]]، معتقدند. در [[تورات]] آمده: «مردگان تو مجددا زنده خواهند شد، و اموات ما بر خواهند خاست؛ ای شما که در خاک خفته‌اید بیدار شده و شادی نمایید، زیرا شبنم تو مثل شبنم گیاه‌ها است و [[زمین]] مردگان را باز پس خواهد داد»<ref>کتاب مقدس، کتاب اِشَعیاه، فصل بیست و ششم، آیه ۱۹.</ref> و چون [[یهود]] اعتقادی به [[آخرت]] ندارد بعضی معتقدند که مراد زنده شدن مردگان در همین [[جهان]] است برای بار دوم و در این روز [[قضاوت]] و [[داوری]] صورت گرفته و خوبان بدور از [[ستمگران]] و بدان به زندگی [[موعود]] و مطلوب خود خواهند رسید. بنابراین وجد شباهت هیچ دلیلی بر اخذ آن از [[اعتقاد]] پیش و یا بطلان آن نخواهد بود<ref>[[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]، [[درسنامه مهدویت ج۴ (کتاب)|درسنامه مهدویت ج۴]]، ص ۲۲۳.</ref>.


=== منافات رجعت با تلقین میت ===
=== منافات رجعت با تلقین میت ===
خط ۳۱۷: خط ۳۱۸:
# اولاً، رجعت عمومی نیست و مادامی که نمی‌دانیم کسی از اهل رجعت است یا نه، [[مستحب]] است این [[دعا]] در تلقینش خوانده شود.
# اولاً، رجعت عمومی نیست و مادامی که نمی‌دانیم کسی از اهل رجعت است یا نه، [[مستحب]] است این [[دعا]] در تلقینش خوانده شود.
# دوماً، رجعت واسطۀ میان [[دنیا]] و [[آخرت]] است، هم ممکن است آن را [[دنیا]] نامید و هم [[آخرت]]؛ اهل لغت دنیایش گویند و در [[احادیث]] نیز گاهی [[دنیا]] و گاهی [[آخرت]] گفته شده است.
# دوماً، رجعت واسطۀ میان [[دنیا]] و [[آخرت]] است، هم ممکن است آن را [[دنیا]] نامید و هم [[آخرت]]؛ اهل لغت دنیایش گویند و در [[احادیث]] نیز گاهی [[دنیا]] و گاهی [[آخرت]] گفته شده است.
# سوماً، زندگی پیش از [[مرگ]] نسبت به زندگی بعد از آن به حسب وضع لغوی دنیاست، چون [[دنیا]] مشتق از "دنو" «=نزدیکی» یا از "[[دنائت]]" «=پستی» است. اما اطلاق آن بر زندگی دوم، نیاز به قرینه است، زیرا اگر چه در برابر [[رستاخیز بزرگ]] می‌توان رجعت را [[دنیا]] گفت، امّا به طور اطلاق نمی‌توان نام [[دنیا]] بر آن نهاد.
# سوماً، زندگی پیش از [[مرگ]] نسبت به زندگی بعد از آن به حسب وضع لغوی دنیاست، چون [[دنیا]] مشتق از "دنو" «=نزدیکی» یا از "[[دنائت]]" «=پستی» است. اما اطلاق آن بر زندگی دوم، نیاز به قرینه است، زیرا اگر چه در برابر رستاخیز بزرگ می‌توان رجعت را [[دنیا]] گفت، امّا به طور اطلاق نمی‌توان نام [[دنیا]] بر آن نهاد.
# چهارماً، [[حدیث]] مورد نظر [[روایت]] واحدی است و اگر صریح در معارضه و [[مخالفت]] هم بود با [[ادله رجعت]] تاب [[مقاومت]] نداشت، تا چه رسد که صریح هم نباشد<ref>شیخ حر عاملی، الایقاظ من الهجعة، ص ۴۱۱.</ref>.<ref>[[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]، [[درسنامه مهدویت ج۴ (کتاب)|درسنامه مهدویت ج۴]]، ص ۲۲۳.</ref>
# چهارماً، [[حدیث]] مورد نظر [[روایت]] واحدی است و اگر صریح در معارضه و [[مخالفت]] هم بود با [[ادله رجعت]] تاب [[مقاومت]] نداشت، تا چه رسد که صریح هم نباشد<ref>شیخ حر عاملی، الایقاظ من الهجعة، ص ۴۱۱.</ref>.<ref>[[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]، [[درسنامه مهدویت ج۴ (کتاب)|درسنامه مهدویت ج۴]]، ص ۲۲۳.</ref>


خط ۳۲۳: خط ۳۲۴:
بنابر قول رجعت لازم می‌آید غیر [[افضل]]، [[امام مهدی|حضرت مهدی]] {{ع}} بر [[افضل]] [[پیامبر خاتم|پیامبر]] {{صل}}، [[امام علی|حضرت علی]] {{ع}} و... [[امامت]] کند.
بنابر قول رجعت لازم می‌آید غیر [[افضل]]، [[امام مهدی|حضرت مهدی]] {{ع}} بر [[افضل]] [[پیامبر خاتم|پیامبر]] {{صل}}، [[امام علی|حضرت علی]] {{ع}} و... [[امامت]] کند.


آنچه می‌توان در پاسخ گفت اینکه [[انبیا]] و [[اولیا]] [[تسلیم محض]] ارادۀ الهی هستند و از آنجایی که [[خداوند]] [[امامت]] بالفعل را در [[زمان رجعت]] از آنِ [[آخرین وصی]] [[پیامبر خاتم|پیامبر]] {{صل}} دانسته، بنابراین سایرین در مقابل ارادۀ الهی سر فرود خواهند آورد؛ چنانچه در [[روایات]] فروانی گفته شده است: [[ائمه]] [[معصومین]] {{عم}} یک [[نور]] واحد هستند و [[شیعیان]] از مقایسه میان آنها می‌بایست پرهیز نمایند. شاید هم بتوان افزود که لزوماً [[امام]] {{ع}} برای کسانی است که نیازمند [[امامت]] و [[پیشوایی]] فرد دیگر هستند و هنگامی که انوار پاک [[معصومین]] به عنوان [[انسان کامل]] در [[نظام خلقت]] مطرح هستند، نیازی به [[امامت]] دیگری ندارند و در عصر [[امام مهدی|حضرت مهدی]] {{ع}}، آن حضرت برای دیگران [[امام]] است و [[پیامبر]] {{صل}} و [[ائمه]] {{عم}} در رجعت خود، [[امام]] خویش خواهند بود.
آنچه می‌توان در پاسخ گفت اینکه [[انبیا]] و [[اولیا]] [[تسلیم محض]] ارادۀ الهی هستند و از آنجایی که [[خداوند]] [[امامت]] بالفعل را در زمان رجعت از آنِ آخرین وصی [[پیامبر خاتم|پیامبر]] {{صل}} دانسته، بنابراین سایرین در مقابل ارادۀ الهی سر فرود خواهند آورد؛ چنانچه در [[روایات]] فروانی گفته شده است: [[ائمه]] [[معصومین]] {{عم}} یک [[نور]] واحد هستند و [[شیعیان]] از مقایسه میان آنها می‌بایست پرهیز نمایند. شاید هم بتوان افزود که لزوماً [[امام]] {{ع}} برای کسانی است که نیازمند [[امامت]] و [[پیشوایی]] فرد دیگر هستند و هنگامی که انوار پاک [[معصومین]] به عنوان [[انسان کامل]] در نظام خلقت]مطرح هستند، نیازی به امامت دیگری ندارند و در عصر [[امام مهدی|حضرت مهدی]] {{ع}}، آن حضرت برای دیگران امام است و [[پیامبر]] {{صل}} و [[ائمه]] {{عم}} در رجعت خود، امام خویش خواهند بود.


البته از برخی [[روایات]] به دست می‌آید در آن زمان [[تکلیف]] از [[رجعت کنندگان]] ساقط است، فقط زنده می‌شوند تا وعده‌های [[خدا]] را ببینند، یا اینکه ممکن است [[مکلف]] باشند، اما به [[تکلیف]] به خصوص، نه به [[نبوت]] و [[امامت]]، زیرا در احادیثی رسیده است که [[خداوند]] به [[پیغمبر]] {{صل}} در آخر [[عمر]] [[وحی]] کرد: دوران پیامبریت پایان یافت و مدتت تمام شد، [[علم]] و [[ایمان]] و [[میراث]] [[نبوت]] را در نسلت قرار ده.
البته از برخی [[روایات]] به دست می‌آید در آن زمان [[تکلیف]] از [[رجعت کنندگان]] ساقط است، فقط زنده می‌شوند تا وعده‌های [[خدا]] را ببینند، یا اینکه ممکن است [[مکلف]] باشند، اما به [[تکلیف]] به خصوص، نه به [[نبوت]] و [[امامت]]، زیرا در احادیثی رسیده است که [[خداوند]] به [[پیغمبر]] {{صل}} در آخر [[عمر]] [[وحی]] کرد: دوران پیامبریت پایان یافت و مدتت تمام شد، [[علم]] و [[ایمان]] و [[میراث]] [[نبوت]] را در نسلت قرار ده.
خط ۳۳۲: خط ۳۳۳:


=== رجعت در تعارض با برخی آیات ===
=== رجعت در تعارض با برخی آیات ===
یکی دیگر از اشکالاتی که به [[اعتقاد]] رجعت وارد کرده‌اند ذیل [[آیه]] ۳۱ سوره [[یس]] است. در این [[آیه]] می‌خوانیم: مگر ندیده‌اند که چه بسیار نسل‌ها را پیش از آنان هلاک گردانیدیم که دیگر آنها به سویشان باز نمی‌گردند؟
یکی دیگر از اشکالاتی که به [[اعتقاد]] رجعت وارد کرده‌اند ذیل [[آیه]] ۳۱ [[سوره یس]] است. در این [[آیه]] می‌خوانیم: مگر ندیده‌اند که چه بسیار نسل‌ها را پیش از آنان هلاک گردانیدیم که دیگر آنها به سویشان باز نمی‌گردند؟


منکران رجعت پس از آنکه [[آیه]] را دلیلی بر نفی رجعت دانسته‌اند به [[کلام]] [[ابن عباس]] استشهاد نموده که گفت: اگر چنان باشد که [[امام علی|علی]] {{ع}} رجعت نماید چه بد مردمانی هستیم که همسران او را تزویج نمودیم و بالاخره در پایان از [[آیه]] و [[روایت]] فوق [[حکم]] به [[کفر]] قائلین به رجعت نموده می‌گوید: {{عربی|و یجب اکفار الروافض فی قولهم بان علیاً و اصحابه یرجعون الی الدنیا...}}<ref>اسماعیل حقی، روح البیان، ج ۷، ص ۳۹۰.</ref>؛ اما اینکه چگونه به راحتی از [[آیه]] چنین برداشتی می‌شود بس مشکل می‌نماید.
منکران رجعت پس از آنکه [[آیه]] را دلیلی بر نفی رجعت دانسته‌اند به [[کلام]] [[ابن عباس]] استشهاد نموده که گفت: اگر چنان باشد که [[امام علی|علی]] {{ع}} رجعت نماید چه بد مردمانی هستیم که همسران او را تزویج نمودیم و بالاخره در پایان از [[آیه]] و [[روایت]] فوق [[حکم]] به [[کفر]] قائلین به رجعت نموده می‌گوید: {{عربی|و یجب اکفار الروافض فی قولهم بان علیاً و اصحابه یرجعون الی الدنیا...}}<ref>اسماعیل حقی، روح البیان، ج ۷، ص ۳۹۰.</ref>؛ اما اینکه چگونه به راحتی از [[آیه]] چنین برداشتی می‌شود بس مشکل می‌نماید.


صدرالمتألهین در [[تفسیر]] خود پس از [[نقل]] [[کلام]] [[زمخشری]] می‌گوید: {{عربی|"و فیه نظر لا یخفی علی المصنف}}؛ آنگاه ادامه می‌دهد عدم رجعت برخی از کفاری که به [[هلاکت]] ابد رسیده‌اند هیچ گونه دلالتی بر عدم رجعت دیگران ندارد"<ref>صدرالمتألهین، تفسیر، ج ۶، ص ۷۸.</ref>.
صدرالمتألهین در [[تفسیر]] خود پس از [[نقل]] [[کلام]] [[زمخشری]] می‌گوید: {{عربی|"و فیه نظر لا یخفی علی المصنف}}؛ آنگاه ادامه می‌دهد عدم رجعت برخی از کفاری که به هلاکت ابد رسیده‌اند هیچ گونه دلالتی بر عدم رجعت دیگران ندارد"<ref>صدرالمتألهین، تفسیر، ج ۶، ص ۷۸.</ref>.


آنگاه می‌نویسد: {{عربی|"و قد صح عندنا بالروایات المتظافره عن ائمتنا و ساداتنا من اهل بیت النبوة و العلم حقیقۀ مذهب الرجعة و وقوعها عند ظهور القائم آل محمد. العقل ایضاً لا یمنعه لوقوع کثیراً من احیاء الموتی باذن الله....}}<ref>صدرالمتألهین، تفسیر، ج ۶، ص ۷۸.</ref> و در پایان صدرالمتألهین این احتمال را بعید ندانسته که معنای اهلاک، اهلاک به معنای [[مرگ]] حاصل از [[جهل]] [[کفر]] و [[دشمنی]] است نه [[هلاکت]] جسمانی و اگر چنین شد دیگر ارتباطی به رجعت نخواهد داشت<ref>[[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]، [[درسنامه مهدویت ج۴ (کتاب)|درسنامه مهدویت ج۴]]، ص ۲۲۵.</ref>.
آنگاه می‌نویسد: {{عربی|"و قد صح عندنا بالروایات المتظافره عن ائمتنا و ساداتنا من اهل بیت النبوة و العلم حقیقۀ مذهب الرجعة و وقوعها عند ظهور القائم آل محمد. العقل ایضاً لا یمنعه لوقوع کثیراً من احیاء الموتی باذن الله....}}<ref>صدرالمتألهین، تفسیر، ج ۶، ص ۷۸.</ref> و در پایان صدرالمتألهین این احتمال را بعید ندانسته که معنای اهلاک، اهلاک به معنای [[مرگ]] حاصل از [[جهل]] [[کفر]] و [[دشمنی]] است نه هلاکت جسمانی و اگر چنین شد دیگر ارتباطی به رجعت نخواهد داشت<ref>[[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]، [[درسنامه مهدویت ج۴ (کتاب)|درسنامه مهدویت ج۴]]، ص ۲۲۵.</ref>.


== تکلیف در زمان رجعت ==
== تکلیف در زمان رجعت ==
خط ۳۴۴: خط ۳۴۵:
# برخی بر این اعتقادند که [[زمان رجعت]]، همچون [[قیامت]] زمان [[پاداش]] و مجازات است و [[تکلیف]] در آن راهی ندارد. [[استدلال]] این گروه چنین است، کفاری که رجعت می‌کنند با توجه به [[شهود]] برزخی حقایق در عالم [[برزخ]]، [[توبه]] خواهند کرد و بنابراین نقض غرض خواهد شد. منتها اگر [[توبه]] و [[هدایت]] در پیش گیرند ولی در میان امت‌های گذشته بسیاری بوده‌اند که با دیدن [[معجزات]] [[انبیاء]] حتی عذاب‌های الهی، همچنان راه [[دشمنی]] در پیش گرفته‌اند.
# برخی بر این اعتقادند که [[زمان رجعت]]، همچون [[قیامت]] زمان [[پاداش]] و مجازات است و [[تکلیف]] در آن راهی ندارد. [[استدلال]] این گروه چنین است، کفاری که رجعت می‌کنند با توجه به [[شهود]] برزخی حقایق در عالم [[برزخ]]، [[توبه]] خواهند کرد و بنابراین نقض غرض خواهد شد. منتها اگر [[توبه]] و [[هدایت]] در پیش گیرند ولی در میان امت‌های گذشته بسیاری بوده‌اند که با دیدن [[معجزات]] [[انبیاء]] حتی عذاب‌های الهی، همچنان راه [[دشمنی]] در پیش گرفته‌اند.
# برخی نیز [[اعتقاد]] دارند در رجعت [[تکلیف]] وجود دارد، چراکه رجعت در [[دنیا]] تحقق می‌یابد نه در [[آخرت]].
# برخی نیز [[اعتقاد]] دارند در رجعت [[تکلیف]] وجود دارد، چراکه رجعت در [[دنیا]] تحقق می‌یابد نه در [[آخرت]].
# برخی نیز قائل به تفصیل شده‌اند که اگرچه [[دار تکلیف]] نیست، ولی انجام کارهای خوب [[ثواب]] و کارهای بد جزا به دنبال خواهد داشت و یا اینکه خوبان و [[مؤمنان]] [[تکلیف]] داشته به [[یاری]] [[معصومین]] {{عم}} [[همت]] می‌گمارند و فقط برای [[کفار]] و [[دشمنان]] دار مجازات است.
# برخی نیز قائل به تفصیل شده‌اند که اگرچه دار تکلیف نیست، ولی انجام کارهای خوب [[ثواب]] و کارهای بد جزا به دنبال خواهد داشت و یا اینکه خوبان و [[مؤمنان]] [[تکلیف]] داشته به [[یاری]] [[معصومین]] {{عم}} [[همت]] می‌گمارند و فقط برای [[کفار]] و [[دشمنان]] دار مجازات است.


مرحوم [[علامه مجلسی]] در این باره می‌نویسد: همانا زمان رجعت فقط زمان تکلیف نیست، بلکه واسطۀ میان دنیا و آخرت است، پس به نسبت گروهی دار تکلیف و نسبت به گروهی دار مجازات است<ref>{{عربی|ان زمان الرجعة لیس زمان التکلیف فقط بل هو واسطة بین الدنیا و الآخره، فالنسبة الی جماعة دار تکلیف و بالنسبة الی جماعة دار جزاء}}؛ بحار الانوار، ج ۲۵، ص ۱۰۸.</ref>. مشکل گفتۀ [[علامه]] این است که مشخص نشده برای چه کسانی دار تکلیف و برای چه کسانی دار جزاء است.
مرحوم [[علامه مجلسی]] در این باره می‌نویسد: همانا زمان رجعت فقط زمان تکلیف نیست، بلکه واسطۀ میان دنیا و آخرت است، پس به نسبت گروهی دار تکلیف و نسبت به گروهی دار مجازات است<ref>{{عربی|ان زمان الرجعة لیس زمان التکلیف فقط بل هو واسطة بین الدنیا و الآخره، فالنسبة الی جماعة دار تکلیف و بالنسبة الی جماعة دار جزاء}}؛ بحار الانوار، ج ۲۵، ص ۱۰۸.</ref>. مشکل گفتۀ علامه این است که مشخص نشده برای چه کسانی دار تکلیف و برای چه کسانی دار جزاء است.


[[سید مرتضی]] در رسائل شریف خود به این نکته اشاره کرده که رجعت هیچ‌گونه منافاتی ندارد<ref>{{عربی|.... و ذکرنا ان التکلیف کما یصح مع ظهور المعجزات الباهرۀ فکذلک مع الرجعۀ، لانه لیس فی جمیع ذلک ملجیء الی فعل الواجب و الامتناع من فعل القبیح...}}؛ سید مرتضی، رسائل الشریف، ج ۱، ص ۱۲۶.</ref>. ایشان در محلی دیگر بر ادعای خود این گونه [[دلیل]] می‌آورد که: «بدون [[شک]] بر کسانی که رجعت می‌کنند [[یاری]] کردن [[امام]] [[واجب]] است، چه اینکه [[دفاع]] از آن حضرت و [[یاری]] کردن او در برابر [[دشمنان]] [[تکلیف]] خواهد شد». پس نمی‌توان گفت [[تکلیف]] ندارند. البته ایشان در ادامه تکلیف داشتن کفاری که رجعت می‌کنند را نپذیرفته؛ رجعت آنها را صرفاً جهت چشیدن [[عذاب]] و [[ذلت]] ذکر کرده است<ref>سید مرتضی، رسائل الشریف، ج ۳، ص ۱۳۷.</ref>.
[[سید مرتضی]] در رسائل شریف خود به این نکته اشاره کرده که رجعت هیچ‌گونه منافاتی ندارد<ref>{{عربی|.... و ذکرنا ان التکلیف کما یصح مع ظهور المعجزات الباهرۀ فکذلک مع الرجعۀ، لانه لیس فی جمیع ذلک ملجیء الی فعل الواجب و الامتناع من فعل القبیح...}}؛ سید مرتضی، رسائل الشریف، ج ۱، ص ۱۲۶.</ref>. ایشان در محلی دیگر بر ادعای خود این گونه [[دلیل]] می‌آورد که: «بدون [[شک]] بر کسانی که رجعت می‌کنند [[یاری]] کردن [[امام]] [[واجب]] است، چه اینکه [[دفاع]] از آن حضرت و [[یاری]] کردن او در برابر [[دشمنان]] [[تکلیف]] خواهد شد». پس نمی‌توان گفت [[تکلیف]] ندارند. البته ایشان در ادامه تکلیف داشتن کفاری که رجعت می‌کنند را نپذیرفته؛ رجعت آنها را صرفاً جهت چشیدن [[عذاب]] و [[ذلت]] ذکر کرده است<ref>سید مرتضی، رسائل الشریف، ج ۳، ص ۱۳۷.</ref>.


به نظر می‌رسد در دوران رجعت نیز همچنان [[تکلیف]] ادامه خواهد داشت، به لحاظ اینکه [[آیات]] و [[روایات]] فراوانی [[دنیا]] را [[دار تکلیف]] شمرده است. در این میان [[مؤمنان]] با [[یاری]] [[معصومین]] {{عم}} بر [[پاداش]] خود خواهند افزود و چون رجعت [[کفار]] فقط برای [[کیفر]] دنیایی خواهد بود، از این رو [[تکلیف]] برای آنها موضوعیّت ندارد. علاوه بر آن، اگر گفته شود هیچ گونه تکلیفی وجود نخواهد داشت؛ اوّلاً روایاتی که بخشی از [[فلسفه رجعت]] را [[یاری]] [[امام مهدی|حضرت مهدی]] {{ع}} و [[معصومین]] {{عم}} دانسته مشکل پیدا خواهد کرد و دیگر اینکه رجعت بیهوده خواهد بود.
به نظر می‌رسد در دوران رجعت نیز همچنان [[تکلیف]] ادامه خواهد داشت، به لحاظ اینکه [[آیات]] و [[روایات]] فراوانی [[دنیا]] را دار تکلیف شمرده است. در این میان [[مؤمنان]] با [[یاری]] [[معصومین]] {{عم}} بر [[پاداش]] خود خواهند افزود و چون رجعت [[کفار]] فقط برای [[کیفر]] دنیایی خواهد بود، از این رو [[تکلیف]] برای آنها موضوعیّت ندارد. علاوه بر آن، اگر گفته شود هیچ گونه تکلیفی وجود نخواهد داشت؛ اوّلاً روایاتی که بخشی از [[فلسفه رجعت]] را [[یاری]] [[امام مهدی|حضرت مهدی]] {{ع}} و [[معصومین]] {{عم}} دانسته مشکل پیدا خواهد کرد و دیگر اینکه رجعت بیهوده خواهد بود.


اگرچه در [[روایات]] اشاره چندانی به فلسفۀ رجعت نشده، ولی از مجموع [[احادیث]] و سخنان بزرگان از علمای [[شیعه]] می‌توان موارد ذیل را به عنوان [[فلسفه]] و اهداف برپایی رجعت برشمرد:
اگرچه در [[روایات]] اشاره چندانی به فلسفۀ رجعت نشده، ولی از مجموع [[احادیث]] و سخنان بزرگان از علمای [[شیعه]] می‌توان موارد ذیل را به عنوان [[فلسفه]] و اهداف برپایی رجعت برشمرد:
# [[تکامل]] بیشتر [[مؤمنان]]: دسته‌ای از [[روایات]] یکی از حکمت‌های رجعت را رسیدن به کمال برای [[مؤمنان]] ذکر کرده است<ref>تفسیر عیاشی، ج ۱، ص ۱۸۱.</ref>.
# [[تکامل]] بیشتر [[مؤمنان]]: دسته‌ای از [[روایات]] یکی از حکمت‌های رجعت را رسیدن به کمال برای [[مؤمنان]] ذکر کرده است<ref>تفسیر عیاشی، ج ۱، ص ۱۸۱.</ref>.
# [[تحمل]] کیفرهای دنیایی و [[عذاب]] [[کفار]] به هنگام دیدن [[دولت حق]] در همین [[دنیا]]: از دیگر فلسفه‌های رجعت رسیدن عذاب‌های دنیوی بر [[کفار]] شمرده شده است<ref>سید مرتضی، رسائل الشریف، ج ۱، ص ۳۰۱.</ref>.
# تحمل کیفرهای دنیایی و [[عذاب]] [[کفار]] به هنگام دیدن دولت حق در همین [[دنیا]]: از دیگر فلسفه‌های رجعت رسیدن عذاب‌های دنیوی بر [[کفار]] شمرده شده است<ref>سید مرتضی، رسائل الشریف، ج ۱، ص ۳۰۱.</ref>.
# لذّت بردن [[مؤمنان]] از دیدن برپایی [[حکومت حق]]: دسته‌ای از [[روایات]] نیز حکایت از لذت‌بردن [[مؤمنان]] از اقامه [[حکومت جهانی]] [[عدل]] است<ref>سید مرتضی، رسائل الشریف، ج ۱، ص ۱۲۵.</ref>.
# لذّت بردن [[مؤمنان]] از دیدن برپایی [[حکومت حق]]: دسته‌ای از [[روایات]] نیز حکایت از لذت‌بردن [[مؤمنان]] از اقامه [[حکومت جهانی]] [[عدل]] است<ref>سید مرتضی، رسائل الشریف، ج ۱، ص ۱۲۵.</ref>.
# انتقام‌جویی از [[دشمنان]]: پاره‌ای از [[روایات]] نیز سخن از [[انتقام]] گرفتن از [[دشمنان]] [[اهل بیت]] {{عم}} و [[کفار]] به میان آورده است<ref> تفسیر قمی، ج ۲، ص ۶۵؛ دلائل الامامه، ص ۲۶۰؛ علل الشرایع، ج ۲، ص ۵۷۹، ح ۱۰.</ref>.
# انتقام‌جویی از [[دشمنان]]: پاره‌ای از [[روایات]] نیز سخن از [[انتقام]] گرفتن از [[دشمنان]] [[اهل بیت]] {{عم}} و [[کفار]] به میان آورده است<ref> تفسیر قمی، ج ۲، ص ۶۵؛ دلائل الامامه، ص ۲۶۰؛ علل الشرایع، ج ۲، ص ۵۷۹، ح ۱۰.</ref>.
خط ۳۶۱: خط ۳۶۲:


در پایان یادآوری این نکته بایسته است که برخی از پرسش‌ها و شبهه‌ها به خاطر ابهام‌ها و اجمال‌هایی است که در روایات رجعت به سبب [[حقیقت]] زنده شدن مردگان است که بررسی‌های کارشناسانه و ژرف می‌تواند به هر چه روشن‌تر شدن حقایق این باور سترگ بیانجامد<ref>[[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]، [[درسنامه مهدویت ج۴ (کتاب)|درسنامه مهدویت ج۴]]، ص ۲۲۵ ـ ۲۲۸.</ref>.
در پایان یادآوری این نکته بایسته است که برخی از پرسش‌ها و شبهه‌ها به خاطر ابهام‌ها و اجمال‌هایی است که در روایات رجعت به سبب [[حقیقت]] زنده شدن مردگان است که بررسی‌های کارشناسانه و ژرف می‌تواند به هر چه روشن‌تر شدن حقایق این باور سترگ بیانجامد<ref>[[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]، [[درسنامه مهدویت ج۴ (کتاب)|درسنامه مهدویت ج۴]]، ص ۲۲۵ ـ ۲۲۸.</ref>.
==[[رجعت]]==
رجعت، از [[عقائد]] معروف [[شیعه]] و این واژه در لغت به معنای بازگشتن و برگشتن است<ref>معین، محمد، فرهنگ فارسی، ج۲، ص۱۶۴۰.</ref>. در اصطلاح نیز بدین معناست که پس از [[ظهور امام زمان]]{{ع}} و قبل از برپاشدن [[قیامت]]، گروهی از [[مؤمنان خالص]] و [[کافران]] بسیار [[شرور]] به این [[دنیا]] برمی‌گردند<ref>شیخ مفید، اوائل المقالات فی المذاهب و المختارات، ص۴۶.</ref>. این [[عقیده]] از عقایدی است که اهمیت زیادی میان [[شیعیان]] دارد تا جایی که برخی آن را از [[ضروریات مذهب شیعه]] دانسته<ref>ر.ک: شیخ مفید، اوائل المقالات فی المذاهب و المختارات، ص۲۹۳.</ref>، برخی نیز آن را بالاترین نشانه واضح در [[تشیع]] به شمار آورده‌اند<ref>گلپایگانی، سید محمدرضا، ارشاد السائل، ص۲۰۳.</ref>.<ref>[[حسن رضائی|رضائی، حسن]]، [[رجعت (مقاله)|مقاله «رجعت»]]، [[فرهنگنامه کلام اسلامی (کتاب)|فرهنگنامه کلام اسلامی]]، ص ۲۳۹.</ref>
==[[دلایل رجعت]]==
درباره رجعت [[دلایل]] متعددی بیان شده است و در برخی از این دلایل به امکان وقوع رجعت و در برخی دیگر به رجعت آمده در مورد [[اعتقاد شیعیان]] اشاره شده است. بدین منظور این دو دسته دلیل به صورت جداگانه نقل می‌شود.
===نخست. دلایل [[امکان رجعت]]===
[[علمای شیعه]] برای [[اثبات]] امکان رجعت، علمای شیعه به چندین دلیل استناد کرده‌اند:
# [[عقل]]: بدون تردید احیای گروهی از [[مردگان]] در این دنیا از محالات نیست، همان‌گونه که احیای جمیع [[انسان‌ها]] در قیامت کاملاً ممکن است و [[تعجب]] از چنین امری همچون تعجب گروهی از [[مشرکان]] [[جاهلیت]] از مسئله [[معاد]] و [[سخریه]] در برابر آن همانند سخریه آنها درباره معاد است؛ چراکه عقل چنین چیزی را محال نمی‌بیند و [[قدرت خدا]] چنان گسترده است که همه این امور در برابر آن آسان است<ref>مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۱۵، ص۵۵۶.</ref>.
# [[قرآن کریم]]: در برخی از [[آیات قرآن کریم]] به وقوع رجعت در [[اقوام]] گذشته اشاره شده است؛ رجعتی که برای حضرت عزیر<ref>{{متن قرآن|أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلَى قَرْيَةٍ وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَى عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّى يُحْيِي هَذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا فَأَمَاتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قَالَ كَمْ لَبِثْتَ قَالَ لَبِثْتُ يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قَالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عَامٍ فَانْظُرْ إِلَى طَعَامِكَ وَشَرَابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ وَانْظُرْ إِلَى حِمَارِكَ وَلِنَجْعَلَكَ آيَةً لِلنَّاسِ وَانْظُرْ إِلَى الْعِظَامِ كَيْفَ نُنْشِزُهَا ثُمَّ نَكْسُوهَا لَحْمًا فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ}} «یا همچون (داستان) آن کس که بر (خرابه‌های) شهری (با خانه‌هایی) فرو ریخته گذشت. گفت: چگونه [[خداوند]] ([[مردم]]) این ([[شهر]]) را پس از [[مرگ]] آن (ها) زنده می‌گرداند؟ و خداوند همو را صد سال میراند و سپس (دوباره به [[جهان]]) باز آورد؛ فرمود: چندگاه درنگ داشتی؟ گفت: یک [[روز]] یا پاره‌ای از یک روز درنگ داشتم؛ فرمود: (نه) بلکه صد سال است که درنگ کرده‌ای، به آب و غذایت بنگر که [[دگرگونی]] نپذیرفته است و (نیز) به درازگوش خود بنگر (که مرده و پوسیده است)- و (این) برای آن (است) که تو را نشانه‌ای برای مردم کنیم- و به استخوان‌ها بنگر که چگونه آنها را جنبانده، کنار هم فرا می‌چینیم آنگاه گوشت (و پوست) بر آن می‌پوشانیم، و چون بر وی آشکار شد گفت: می‌دانم که خداوند بر هر کاری تواناست» [[سوره بقره]]، [[آیه]] ۲۵۹.</ref>، گروهی از بنی‎اسرائیل<ref>{{متن قرآن|ثُمَّ بَعَثْنَاكُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ}} «باز، از پس مرگتان شما را برانگیختیم، باشد که سپاس بگزارید» سوره بقره، آیه ۵۶.</ref> و نیز هزاران نفر دیگر<ref>{{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْيَاهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَشْكُرُونَ}} «آیا در (کار) کسانی ننگریسته‌ای که از بیم مرگ از سرزمین خود بیرون رفتند و آنان هزاران کس بودند و خداوند به آنان فرمود: بمیرید سپس آنان را زنده کرد؛ بی‌گمان خداوند دارای بخشش بر مردم است اما بیشتر مردم سپاس نمی‌گزارند» سوره بقره، آیه ۲۴۳.</ref> روی داده، نشان دهنده امکان وقوع [[رجعت]] است؛ چراکه روی دادن چیزی بهترین دلیل برای [[اثبات]] امکان آن است.<ref>[[حسن رضائی|رضائی، حسن]]، [[رجعت (مقاله)|مقاله «رجعت»]]، [[فرهنگنامه کلام اسلامی (کتاب)|فرهنگنامه کلام اسلامی]]، ص ۲۳۹.</ref>
===دوم. [[دلایل]] وقوع رجعت===
برای اثبات رجعت اصطلاحی که [[شیعیان]] به آن [[اعتقاد]] دارند چند دلیل بیان شده است:
# [[قرآن]]: [[علمای شیعه]] برای [[اثبات]] [[رجعت]] به برخی [[آیات قرآن]] [[تمسک]] کرده‌اند؛ چنان‌که [[شیخ حر عاملی]] بیش از شصت [[آیه]]<ref>حر عاملی، محمد بن حسن، الایقاظ من الهجعة بالبرهان علی الرجعة، ترجمه احمد جنتی، تصحیح هاشم رسولی، ص۷۲-۹۷.</ref>، طبسی بیش از هفتاد [[آیه]]<ref>طبسی، محمدرضا، الشیعة والرجعة، ج۲، ص۵۹-۷۹.</ref> و [[علامه مجلسی]] بیش از ۱۲۰ آیه<ref>مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۵۳، ص۴۰-۱۴۴.</ref> را برای [[اثبات]] امکان و وقوع [[رجعت]] نقل کرده‌اند که به برخی [[آیات]] اشاره می‌شود: آیه ۸۳ [[سوره نمل]]: در این [[آیه شریفه]]، به افرادی از هر [[قبیله]] و [[امت]] اشاره شده است و با توجه به اینکه [[حشر]] در [[روز قیامت]]، ویژه گروهی خاص نیست، بلکه همه [[انسان‌ها]] را شامل می‌شود و به صورت همگانی و هم‌زمان است، می‌توان دریافت که این آیه به برانگیختنی دیگر قبل از حشر همگانی اشاره دارد<ref>طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۵، ص۳۹۷.</ref>؛ {{متن قرآن|يَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجًا مِمَّنْ يُكَذِّبُ بِآيَاتِنَا فَهُمْ يُوزَعُونَ}}<ref>«و (یاد کن) روزی (را) که از هر امتی دسته‌ای از آنان را که نشانه‌های ما را دروغ می‌شمردند گرد می‌آوریم و آنگاه آنان را به هم می‌پیوندند» سوره نمل، آیه ۸۳.</ref>.
# [[روایات]]: در [[منابع روایی شیعه]] روایات فراوانی برای اثبات رجعت و وقوع آن وجود دارد و این روایات از [[راویان]] زیادی نقل شده و تعداد آنها حدود ۶۰۰ مورد است<ref>حر عاملی، محمد بن حسن، الایقاظ، ص۳۳ و۴۲۸.</ref>. همچنین، تعداد روایات به اندازه‌ای است که برخی درباره آنها ادعای [[تواتر]] برای آن داشته<ref>مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۵۳، ص۱۲۳.</ref> و برخی دیگر [[تواتر معنوی]]<ref>طباطبایی، محمدحسین، المیزان، ج۲، ص۱۰۷.</ref> را برای آن مدعی شده‌اند. در [[ادعیه]] و [[زیارت‌نامه‌ها]] نیز بارها بر مسئله رجعت تأکید شد است و در روایتی از [[امام صادق]]{{ع}} آمده است، کسی که [[دعای عهد]] را چهل صبح بخواند، [[امام زمان]] را [[درک]] خواهد کرد و حتی اگر مرده باشد، به [[دنیا]] بازگردانده می‌شود<ref>مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۸۳ ص۶۱.</ref>. در دعای [[دحوالارض]] نیز خواننده از [[خداوند]] درخواست می‌شود که برای [[یاری]] [[حضرت حجت]]{{ع}} در زمره [[رجعت‌کنندگان]] قرار بگیرد<ref>شیخ طوسی، مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ص۶۹۹.</ref>.
# [[اجماع]]: این [[عقیده]] آنقدر میان [[شیعیان]] معروف و مرسوم بوده است که بزرگان [[شیعه]] درباره آن ادعای [[اجماع]] و اتفاق‌نظر کرده‌اند و علمایی مانند [[شیخ مفید]]<ref>شیخ مفید، اوائل المقالات، ص۴۸.</ref>، [[سید مرتضی]]<ref>سید مرتضی، رسائل المرتضی، ج۱، ص۱۲۵.</ref>، [[علامه مجلسی]]<ref>مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۵۳، ص۱۲۲.</ref> از این افراد هستند.<ref>[[حسن رضائی|رضائی، حسن]]، [[رجعت (مقاله)|مقاله «رجعت»]]، [[فرهنگنامه کلام اسلامی (کتاب)|فرهنگنامه کلام اسلامی]]، ص ۲۴۰.</ref>
==[[رجعت‌کنندگان]]==
بر اساس [[ادله روایی]]، [[رجعت]] ویژه [[مؤمنان]] و [[کافران]] [[خالص]] است و در [[روایات]] بر رجعت همه [[ائمه]] و [[پیامبران]] و به صورت خاص بر رجعت برخی [[انسان‌ها]] مانند [[پیامبر اکرم]]، [[امام]] علی، [[امام حسین]]، [[امام زمان]] نیز [[دانیال]]، [[یوشع]]، [[عیسی]]، [[خضر]]{{عم}} و [[اصحاب کهف]]<ref>ثعلبی نیشابوری، احمد بن ابراهیم، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، ج۶، ص۱۵۷.</ref> اشاره شده است<ref>در این باره ر.ک: محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام مهدی، ج۸، ص۴۷.</ref>. همچنین، در [[روایات رجعت]] چندباره [[امام علی]]{{ع}} نیز آمده است<ref>مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۵۳، ص۴۷.</ref>. در روایتی نیز به رجعت تعدادی از [[زنان]] مانند [[قنواء]] دختر [[رشید]]، [[ام ایمن]]، [[حبابه والبیه]]، [[سمیه]] مادر [[عمار یاسر]]، [[زبیده]]، [[ام خالد]] احمسیه، ام‌سعید حنفیه، صانه ماشطه و ام خالد جهنمیه اشاره شده است<ref>حر عاملی، محمد بن حسن، اثبات الهداة، ج۳، ص۵۷۵.</ref>.<ref>[[حسن رضائی|رضائی، حسن]]، [[رجعت (مقاله)|مقاله «رجعت»]]، [[فرهنگنامه کلام اسلامی (کتاب)|فرهنگنامه کلام اسلامی]]، ص ۲۴۱.</ref>
==[[زمان رجعت]]==
درباره بروز رجعت قبل از [[قیامت]]<ref>شیخ مفید، اوائل المقالات، ص۴۶.</ref> اختلافی میان [[علمای شیعه]] وجود ندارد، اما درباره اینکه [[پیش از ظهور]] یا پس از آن بودن، بین علمای شیعه وجود دارد و بیشتر [[علما]] آن را ویژه [[زمان]] [[پس از ظهور]] حضرت می‌دانند<ref>شیخ مفید، اوائل المقالات، ص۳۲۴.</ref>. با این حال، در [[ادله]] گفته شده برای رجعت برخی تعابیر همچون درخواست بازگشت در [[دعای عهد]] به [[زمان ظهور]] اشاره دارد. برخی دیگر همچون ادله‌ای که در آنها به [[رجعت ائمه]] اشاره شده، مربوط به پس از زمان ظهور ایشان است. به همین دلیل، برخی از [[اندیشمندان]] بر اساس جمع‌بندی روایات مربوط به زمان رجعت، دو مرحله را برای آن برشمرده‌اند. نخست، رجعت افرادی است که برای کمک به امام زمان [[در آستانه ظهور]] صورت می‌گیرد. ایشان از [[یاران]] حضرت هستند که [[قبل از ظهور]] از [[دنیا]] رفته و [[در آستانه ظهور]] به دنیا بازمی‌گردند. دوم، رجعتی که پس از دوره [[حکومت]] ایشان صورت می‌گیرد<ref>محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام مهدی، ج۸، ص۷۹.</ref>.<ref>[[حسن رضائی|رضائی، حسن]]، [[رجعت (مقاله)|مقاله «رجعت»]]، [[فرهنگنامه کلام اسلامی (کتاب)|فرهنگنامه کلام اسلامی]]، ص ۲۴۱.</ref>
==اهمیت [[اعتقاد به رجعت]]==
اعتقاد به رجعت نیز همچون [[اعتقاد]] به ظهور [[منجی آخرالزمان]] کارکردی روانی و عملی دارد؛ بدین صورت که این اعتقاد از سویی [[معتقدان]] به آن را [[امیدوار]] می‌کند که بتوانند در زمره [[یاران امام زمان]] قرار بگیرند و از سوی دیگر، چون داشتن این [[امید]] بدون فراهم کردن شرایطش ممکن نیست، آنان را [[تشویق]] می‌کند عملکرد آنها به صورتی باشد که بتوانند از [[مؤمنان خالص]] باشند<ref>محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام مهدی، ج۸، ص۴۹۵۱.</ref>.<ref>[[حسن رضائی|رضائی، حسن]]، [[رجعت (مقاله)|مقاله «رجعت»]]، [[فرهنگنامه کلام اسلامی (کتاب)|فرهنگنامه کلام اسلامی]]، ص ۲۴۲.</ref>
==[[فلسفه]] و [[هدف رجعت]]==
درباره فلسفه وقوع [[رجعت]] چند مطلب گفته شده است:
# [[پاداش]] [[صالحان]] و مجازات [[مجرمان]]: در [[احادیث]] تصریح شده که بازگرداندن مجرمان، برای [[مجازات]] [[دنیوی]] آنان است و مجازات دنیوی با [[عذاب]] [[آخرت]] هیچ منافاتی ندارد و [[ظلم]] نیست؛ چنان‌که اگر قاتلی را در دنیا [[قصاص]] کنند، در آخرت هم عذاب خواهد شد و چشیدن شیرینی [[اجرای عدالت]] در دنیا [[حق مظلومان]] است<ref>مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۱۵، ص۵۵۹.</ref>.
#ایجاد [[فرصت]] عمل برای شماری از [[نیکان]]: مؤمنان خالص که ظرفیت‌های بیشتری برای عمل در راه [[حق]] داشته‌اند و به دلیل عمل سران [[کفر]] و [[نفاق]] از این کار بازمانده‌اند، دوباره به [[زندگی]] بازمی‌گردند تا ضمن [[یاری]] [[دولت حق]]، خود به مراتبی [[برتر]] در [[سیر]] الی‌الله دست یابند<ref>طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۲، ص۱۰۸.</ref>.<ref>[[حسن رضائی|رضائی، حسن]]، [[رجعت (مقاله)|مقاله «رجعت»]]، [[فرهنگنامه کلام اسلامی (کتاب)|فرهنگنامه کلام اسلامی]]، ص ۲۴۲.</ref>
==اشکالات رجعت==
درباره رجعت ایرادهایی هم بیان شده است:
۱. '''اشکال [[عقلی]]''': برخی با [[تمسک]] به برخی مقدمات عقلی به دنبال [[اثبات]] محال بودن رجعت هستند و این [[استدلال]] به چند صورت بیان شده است:
الف. '''[[نزول]] از [[قوه]] به فعل''': در برخی اشکالات به این مسئله اشاره شده که رجعت، بازگشت از فعلیت به قوه و امری محال است؛ بدین بیان که:
#هر موجودی که در مسیر [[حرکت]] [[رو به کمال]] خود از قوه‌ای خارج و به فعلیتی جدید می‌رسد، به صورت تدریجی به موجودی کامل‌تر می‌شود؛
# [[مرگ]]، زمانی عارض بر [[انسان]] می‌شود که او به حد کمال رسیده و همه استعدادهایش را به فعلیت رسانده باشد؛
#بازگرداندن چنین موجودی که همه [[کمالات]] بالقوه‌اش فعلیت یافته، بازگرداندن او از فعلیت به [[قوه]] و «تراجع» است؛
#تراجع، یعنی بازگشت موجود از مرحله کامل شده به مرحله و مرتبه ناقص قبلی؛
#بازگشت از فعلیت به قوه محال است.
بنابراین، [[رجعت]] امری محال است<ref>طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۲، ص۱۰۶-۱۰۷.</ref>.
در پاسخ به این اشکال گفته شده که مقدمه دوم این [[استدلال]] نادرست است؛ زیرا
#در برخی موارد، [[رجعت کننده]] به کمال خود نرسیده است و چنان‌که اگر این فرد به [[مرگ طبیعی]] از [[دنیا]] نرفته، بلکه به سبب [[قتل]] یا [[مرض]] مرده باشد، چنین فردی به کمال نرسیده است تا بازگشت او به دنیا به معنای عود از فعلیت به قوه باشد؛
#کاملاً ممکن است که بروز بخشی از استعدادهای فرد به این دلیل باشد که او مدتی در [[برزخ]] [[زندگی]] کرده باشد؛ بنابراین چنین شخصی با مدتی زندگی در برزخ [[استعداد]] بیشتری برای کمال می‌یابد که با [[زنده شدن دوباره]] می‌تواند این استعداد و قوه خود را به فعلیت برساند. یعنی شرط به کمال و فعلیت رسیدن برخی افراد آن باشد که مدتی در برزخ زندگی کرده باشند<ref>طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۲، ص۱۰۷.</ref>.
ب. '''[[نزول]] از مرتبه مثالی و [[عقلی]] به مرتبه مادی''': در بیانی دیگر در رجعت به [[لزوم]] بازگشت نفس از مرتبه تجرد مثالی یا عقلی به مرتبه مادی اشاره شده است، بدین صورت که:
# انسان با زندگی خود، پی‌درپی حال کامل شدن است؛
# [[نفس انسان]] در دنیا متعلق به بدن مادی است؛
# انسان با مرگ به تجرد مثالی یا عقلی (به تناسب عملکردش) دست می‌یابد؛
#مرتبه مثالی و عقلی از مرتبه مادی، بالاتر است؛
# رجعت به معنای تنزل بدن از مرتبه [[برتر]] (مثالی یا عقلی) به مرتبه نازل‌تر (مادی) است و باید تراجع صورت گیرد؛
#چنین بازگشتی محال است؛
بنابراین تحقق رجعت محال است<ref>طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۲، ص۲۰۶.</ref>.
در مقابل این ایراد، [[علامه طباطبایی]] می‌فرماید، گرچه تراجع ممتنع است، در بازگشت نفس به بدن در [[رجعت]] چنین محذوری روی نمی‌دهد؛ زیرا
# [[نفس انسانی]] با کمالی که می‌یابد، در همین [[دنیا]] به مرحله تجرد مثالی یا [[عقلی]] دست می‌یابد؛
#در این دنیا [[نفس انسان]] متعلق به بدن مادی است؛ چراکه نفس، جوهری است که افعالش را به کمک بدن مادی‌اش انجام می‌دهد؛
#پس، نفس انسان در عین اینکه به مرتبه تجرد مثالی یا عقلی دست یافته متعلق به بدن مادی است تا زمانی که از بدنش جدا شود.
بنابراین، در [[رجعت]] [[لزوم]] تراجع و بازگشت نفس از مرتبه تجرد مثالی یا عقلی به مرتبه مادی مطرح نیست و تعلق به بدن مادی، با نوع [[تجرد نفس]] منافاتی ندارد و نفس با [[مرگ]] به تجرد خاصی دست نمی‌یابد و با رجعت تجرد خود را از دست نمی‌دهد<ref>طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۲، ص۲۰۶.</ref>.
۲. '''اشکال در [[روایات]]''': درباره [[روایات رجعت]] گفته شده است که این روایات همگی [[خبر واحد]] هستند و با خبر واحد نمی‌توان مسئله [[اعتقادی]] را [[اثبات]] کرد. در مقابل این اشکال گفته شده است، گرچه هر یک از روایات به [[تنهایی]] خبر واحد به شمار می‌روند، بررسی آنها در کنار هم نشان‌دهنده [[تواتر معنوی]] میان روایات برای اثبات اصل رجعت است؛ بنابراین اگر برخی از روایات خدشه‌پذیر باشد، اصل وقوع آن را نمی‌توان [[انکار]] کرد<ref>طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۲، ص۱۰۷.</ref>.<ref>[[حسن رضائی|رضائی، حسن]]، [[رجعت (مقاله)|مقاله «رجعت»]]، [[فرهنگنامه کلام اسلامی (کتاب)|فرهنگنامه کلام اسلامی]]، ص ۲۴۲.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۱۲۹٬۵۶۲

ویرایش