بدون خلاصۀ ویرایش
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۲۳: | خط ۲۳: | ||
==شهادت حضرت امام هادی{{ع}}== | ==شهادت حضرت امام هادی{{ع}}== | ||
حضرت امام هادی{{ع}} همواره با [[ظلم و جور]] [[حکام]] دست به گریبان بود تا اینکه مانند [[پدران]] بزرگوارش سمّی برای آن حضرت فرستاده، به آن حضرت خوراندند. [[حضرت امام حسن مجتبی]]{{ع}} فرموده است: {{متن حدیث|مَا مِنَّا إِلَّا | حضرت امام هادی{{ع}} همواره با [[ظلم و جور]] [[حکام]] دست به گریبان بود تا اینکه مانند [[پدران]] بزرگوارش سمّی برای آن حضرت فرستاده، به آن حضرت خوراندند. [[حضرت امام حسن مجتبی]]{{ع}} فرموده است: {{متن حدیث|مَا مِنَّا إِلَّا مَقْتُولٌ أَوْ مَسْمُومٌ}}؛ کسی از ما [[ائمّه]] نیست مگر اینکه یا کشته میشود و یا [[مسموم]] میگردد<ref>بحار الانوار، ج۲۷، ص۲۱۶، ح۱۸.</ref>. | ||
«[[طبرسی]]» و «[[ابن صبّاغ مالکی]]» گویند: [[ولی خدا]] [[حضرت علی بن محمد]]{{عم}} در آخر [[خلافت]] «[[معتزّ]]» به شهادت رسیده است<ref>اعلام الورى، ص۳۳۹؛ الفصول المهمّه، ص۲۸۳.</ref>. | «[[طبرسی]]» و «[[ابن صبّاغ مالکی]]» گویند: [[ولی خدا]] [[حضرت علی بن محمد]]{{عم}} در آخر [[خلافت]] «[[معتزّ]]» به شهادت رسیده است<ref>اعلام الورى، ص۳۳۹؛ الفصول المهمّه، ص۲۸۳.</ref>. | ||
[[ابو بابویه]] گوید: [[خلیفه عبّاسی]] «[[معتمد]]» آن حضرت را مسموم کرد<ref>بحار الانوار، ج۵۰، ص۲۰۶، ح۱۸؛ مناقب، ج۴، ص۴۰۱.</ref>. | [[ابو بابویه]] گوید: [[خلیفه عبّاسی]] «[[معتمد]]» آن حضرت را مسموم کرد<ref>بحار الانوار، ج۵۰، ص۲۰۶، ح۱۸؛ مناقب، ج۴، ص۴۰۱.</ref>. | ||
«[[مسعودی]]» گوید: گفتهاند که آن حضرت در اثر سم به شهادت رسیده است<ref>مروج الذّهب، ج۴، ص۱۹۵.</ref>؛ مؤید این مطلب عبارت دعایی است که در [[ماه رمضان]] وارد شده است: {{متن حدیث|وَ | «[[مسعودی]]» گوید: گفتهاند که آن حضرت در اثر سم به شهادت رسیده است<ref>مروج الذّهب، ج۴، ص۱۹۵.</ref>؛ مؤید این مطلب عبارت دعایی است که در [[ماه رمضان]] وارد شده است: {{متن حدیث|وَ ضَاعِفِ الْعَذَابَ عَلَى مَنْ شَرِكَ فِي دَمِهِ}}؛ و [[عذاب]] خود را بر هرکس که در [[خون]] او [[شریک]] بوده است دو چندان گردان<ref>بحار الانوار، ج۵۰، ص۲۰۶، ح۱۹.</ref>. | ||
«[[سراجالدین رفاعی]]» در [[صحاح]] الاخبار مینویسد: آن حضرت در دوران خلافت معتزّ عبّاسی بهواسطه سم به شهادت رسیده است. | «[[سراجالدین رفاعی]]» در [[صحاح]] الاخبار مینویسد: آن حضرت در دوران خلافت معتزّ عبّاسی بهواسطه سم به شهادت رسیده است. | ||
«[[محمد بن عبدالغفار حنفی]]» در کتاب خود «ائمّة الهدی» مینویسد: «چون [[شهرت]] حضرت امام هادی{{ع}} بالا گرفت، [[متوکل]] آن حضرت را از [[مدینه]] منوّرهطلبید؛ چراکه [[بیم]] آن داشت [[حکومت]] و دولتش از دست برود... و در پایان کار سمی به آن حضرت خوراند.»..<ref>ر.ک: الامام الهادى من المهد الى اللّحد، ص۵۰۹-۵۱۰.</ref>. | «[[محمد بن عبدالغفار حنفی]]» در کتاب خود «ائمّة الهدی» مینویسد: «چون [[شهرت]] حضرت امام هادی{{ع}} بالا گرفت، [[متوکل]] آن حضرت را از [[مدینه]] منوّرهطلبید؛ چراکه [[بیم]] آن داشت [[حکومت]] و دولتش از دست برود... و در پایان کار سمی به آن حضرت خوراند.»..<ref>ر.ک: الامام الهادى من المهد الى اللّحد، ص۵۰۹-۵۱۰.</ref>. | ||
| خط ۷۳: | خط ۷۳: | ||
==انتشار خبر شهادت امام هادی{{ع}} در شهرها== | ==انتشار خبر شهادت امام هادی{{ع}} در شهرها== | ||
«[[حسین بن حمدان حضینی]]» در کتاب «الهدایة فی الفضائل» مینویسد: از [[احمد بن داوود قمی]] و [[محمد بن عبدالله طلحی]] [[روایت]] شده است که گفتهاند: | «[[حسین بن حمدان حضینی]]» در کتاب «الهدایة فی الفضائل» مینویسد: از [[احمد بن داوود قمی]] و [[محمد بن عبدالله طلحی]] [[روایت]] شده است که گفتهاند: | ||
[[مال]] بسیاری که از بابت [[خمس]] و [[نذورات]] به صورت [[پول]] نقد و جواهر و زیورآلات و [[لباس]] از شهرهای [[قم]] و اطراف آن جمع شده بود را حمل نموده و به قصد [[تشرّف]] به محضر [[سید]] و مولای خود حضرت امام هادی{{ع}} خارج شدیم. هنگامی که به منطقه «دَسكَرَةِ [[المَلِک]]»<ref> | [[مال]] بسیاری که از بابت [[خمس]] و [[نذورات]] به صورت [[پول]] نقد و جواهر و زیورآلات و [[لباس]] از شهرهای [[قم]] و اطراف آن جمع شده بود را حمل نموده و به قصد [[تشرّف]] به محضر [[سید]] و مولای خود حضرت امام هادی{{ع}} خارج شدیم. هنگامی که به منطقه «دَسكَرَةِ [[المَلِک]]»<ref>قریهاى در راه خراسان نزدیک به شهرابان که روستائى بزرگ، داراى نخل و بستان بوده، از نواحى خالصه شرقى بغداد مىباشد. معجم البلدان، ج۲، ص۴۵۵؛ ج۳، ص۳۷۵.</ref> رسیدیم، مردی سوار بر شتر با ما برخورد کرد. ما در قافله بزرگی بودیم. وی آهنگ ما کرد و درحالیکه ما در میان سایر [[مردم]] [[حرکت]] میکردیم. وی با شتر خود روبروی ما میآمد تا اینکه به ما رسید، و گفت: ای احمد بن داوود و محمد بن عبدالله طلحی، من پیامی برای شما دارم. ما به سمت او رفته و به او گفتیم: [[خداوند]] تو را [[رحمت]] کند. [[پیام]] از چه کسی است؟ وی به ما گفت: از [[سید]] و مولای شما حضرت [[ابو الحسن علی بن محمد]]{{عم}}. او به شما میگوید: من امشب به سمت [[خداوند متعال]] خواهم رفت. پس در جای خود بمانید تا اینکه [[فرمان]] فرزندم [[ابو محمد]]، [[حسن عسکری]] به شما برسد، ما از شنیدن این خبر دلگیر شده و [[اشک]] در چشمانمان حلقه زد. امّا این خبر را از دیگران مخفی کرده و اظهار نکردیم، تا اینکه در [[دسکرة]] [[الملک]] فرود آمده و خانهای [[اجاره]] کرده و آنچه را که حمل میکردیم در آن [[خانه]] محفوظ گذاشتیم. امّا ناگهان دیدیم که خبر [[وفات]] مولای ما [[حضرت امام هادی]]{{ع}} در آن روستا شایع شده و همه از آن اطّلاع دارند، ما در [[دل]] گفتیم: «لا إله إلّا [[الله]]»، آیا [[پیامآوری]] که برای ما خبر وفات آن حضرت را آورده خبر را در میان مردم پخش کرده است؟ | ||
امّا هنگامی که [[روز]] بالا آمد گروهی از [[شیعیان]] را دیدم که بسیار نگرانتر و ناراحتتر از ما بودند. امّا ما جریان آن پیام را مخفی داشته و برای کسی آن را اظهار نکردیم<ref>الدمعة الساکبه، ج۸، ص۲۲۳.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۲ (کتاب)|پیشوایان هدایت]]، ج۱۲، ص ۲۹۲.</ref> | امّا هنگامی که [[روز]] بالا آمد گروهی از [[شیعیان]] را دیدم که بسیار نگرانتر و ناراحتتر از ما بودند. امّا ما جریان آن پیام را مخفی داشته و برای کسی آن را اظهار نکردیم<ref>الدمعة الساکبه، ج۸، ص۲۲۳.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۲ (کتاب)|پیشوایان هدایت]]، ج۱۲، ص ۲۹۲.</ref> | ||