دین در فلسفه دین و کلام جدید: تفاوت میان نسخه‌ها

برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۹۴۰: خط ۹۴۰:


'''نقد [[نظریه]] [[اقتدار]] اجتماعی یا وجدان جمعی''': اشکال دورکیم این است که موجود [[مقدس]]، یعنی [[خدا]] را یک اصل اجتماعی می‌داند و [[معتقد]] است، جامعه عامل [[گرایش]] انسان به خداست؛ یعنی جامعه را منشأ و عامل پیدایش [[اعتقاد به خدا]] می‌داند. به بیان دیگر، معتقد است که جامعه [[اعتقاد]] به امر مقدس را درون انسان‌ها ایجاد می‌کند. در واقع، دورکیم برای فرد اصالتی قائل نیست و [[اجتماع]] را چنان اصیل تلقی می‌‌کند که هیچ هویتی را برای فرد درنظر نمی‌گیرد؛ در حالی‌که چنین نیست و انسان در درون خود استعدادهایی دارد که در جامعه فقط [[عامل رشد]] یا [[سقوط]] آنها فراهم شود. نظریه دورکیم از افراطی‌ترین نظریات در [[ارزشیابی]] تأثیر در جامعه است و در این نظریه آمیختگی و یکسانی‌انگاری [[منشأ دین]] و [[دین‌داری]] یعنی [[وجود خدا]] و اعتقاد به وجود خدا دیده می‌‌شود<ref>جعفری، محمدتقی، فلسفه دین، ص۹۸-۱۰۰.</ref>.<ref>[[سیده معصومه جوادی زاویه|جوادی زاویه، سیده معصومه]]، [[نظریات جامعه‌شناسان درباره منشأ دین (مقاله)|مقاله «نظریات جامعه‌شناسان درباره منشأ دین»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۶۱۳.</ref>
'''نقد [[نظریه]] [[اقتدار]] اجتماعی یا وجدان جمعی''': اشکال دورکیم این است که موجود [[مقدس]]، یعنی [[خدا]] را یک اصل اجتماعی می‌داند و [[معتقد]] است، جامعه عامل [[گرایش]] انسان به خداست؛ یعنی جامعه را منشأ و عامل پیدایش [[اعتقاد به خدا]] می‌داند. به بیان دیگر، معتقد است که جامعه [[اعتقاد]] به امر مقدس را درون انسان‌ها ایجاد می‌کند. در واقع، دورکیم برای فرد اصالتی قائل نیست و [[اجتماع]] را چنان اصیل تلقی می‌‌کند که هیچ هویتی را برای فرد درنظر نمی‌گیرد؛ در حالی‌که چنین نیست و انسان در درون خود استعدادهایی دارد که در جامعه فقط [[عامل رشد]] یا [[سقوط]] آنها فراهم شود. نظریه دورکیم از افراطی‌ترین نظریات در [[ارزشیابی]] تأثیر در جامعه است و در این نظریه آمیختگی و یکسانی‌انگاری [[منشأ دین]] و [[دین‌داری]] یعنی [[وجود خدا]] و اعتقاد به وجود خدا دیده می‌‌شود<ref>جعفری، محمدتقی، فلسفه دین، ص۹۸-۱۰۰.</ref>.<ref>[[سیده معصومه جوادی زاویه|جوادی زاویه، سیده معصومه]]، [[نظریات جامعه‌شناسان درباره منشأ دین (مقاله)|مقاله «نظریات جامعه‌شناسان درباره منشأ دین»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۶۱۳.</ref>
==نظریه [[فطرت]] در [[منشأ دین]]==
واژه فطرت از ریشه «[[فطر]]» گرفته شده و به معنای ابتدا کردن، ابتداع و اختراع است<ref>شاه‌آبادی، محمدعلی، شذرات المعارف، ص۱۲۸.</ref>. [[راغب]] [[اصفهانی]] می‌گوید: فطرت، ایجادکردن و ابداع‌کردن [[خلق]] به [[خواست خداوند]] است، به گونه‌ای که برای انجام فعل خاصی مناسبت داشته باشد<ref>اصفهانی، راغب، مفردات الفاظ القرآن، ماده فطر.</ref> و در اصطلاح، جریان طبیعی و قانونی نیروهایی است که در [[انسان]] به وجود می‌آید، بنابراین برای هر یک از نیروهای غریزی و روانی، فطرتی وجود دارد که جریان طبیعی و منطقی آن نیرو است<ref>جعفری، محمد تقی، ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، ج۱، ص۱۴۱.</ref>.
[[ولی در قرآن]] [[کریم]] فطرت به معنای [[بینش]] [[شهودی]] انسان به «[[اللّه]]» معرفی شده است یعنی [[خداوند]] با [[چشم سر]] دیده نمی‌شود، بلکه [[قلوب]] با [[حقایق]] [[ایمان]] او را می‌بینند<ref>شاه‌آبادی، محمدعلی، حدیث عشق و فطرت، ص۱۱۶.</ref>.<ref>[[سیده معصومه جوادی زاویه|جوادی زاویه، سیده معصومه]]، [[نظریه فطرت در منشأ دین (مقاله)|مقاله «نظریه فطرت در منشأ دین»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۶۱۹.</ref>
===[[اثبات وجود]] فطرت===
۱. '''[[تجربه]] شخصی''': یکی از راه‌های بهره‌مندی از [[هدایت فطری]]، [[رجوع]] به اعماق [[جان]] خویش و [[گوش‌دادن]] به ندای [[دل]] است؛ به ویژه هرگاه [[اعتماد]] و توجه به اسباب مادی و هدف‌های مجازی و کمال‌های محدود قطع شود، و انسان با [[تأمل]] و [[اندیشه‌ها]] و گرایش‌های خود دریابد که هیچ‌یک از امور طبیعی و لذت‌های حیوانی نمی‌تواند او را [[اقناع]] کند و درون خویش، مطلوب [[حقیقی]] خویش و راه رسیدن به آن را بجوید، به خوبی و [[راحتی]] [[گرایش]] و کشش ذاتی به سوی مبدأ [[آفریدگار]] و مالک [[مدبّر]] و [[نجات‌بخش]] و [[دوست‌داشتنی]] خود را می‌یابد، چنان‌که هرگاه در شرایط خطرناک هیچ تکیه‌گاه و انیسی نیابد، از درون، عاملی او را به سوی پناه‌بردن و [[کمک‌خواستن از خدا]] و لذت‌بردن از [[خلوت]] و ارتباط با او [[دعوت]] می‌کند و این نشان‌دهنده آن است که [[احساس امنیت]] و مشغول‌شدن به اسباب ظاهری و [[غفلت]] از علّت‌العلل و تدبیرکننده [[عالم آفرینش]]، سبب [[سستی]] کشش‌های [[فطری]] می‌شود؛ پس، بریده‌شدن از این اسباب و ابزار، [[حس]] درونی و فطرت [[خداجویی]] انسان [[بیدار]] و فعال می‌شود و توجه و [[ایمان به خدا]] با [[اخلاص]] و [[التجا]] خود را نشان می‌دهد. [[خدای متعال]] در [[قرآن]] به این [[بیداری]] ذاتی در حالت قطع اسباب مادی در [[زمان]] [[فطرت]] و [[غفلت]] و زمان [[راحتی]] و [[امنیت]] اشاره کرده، می‌فرماید:
{{متن قرآن|فَإِذَا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذَا هُمْ يُشْرِكُونَ}}<ref>«و چون در کشتی سوار می‌شوند [[خداوند]] را می‌خوانند در حالی که [[دین]] (خویش) را برای او [[ناب]] می‌گردانند و چون آنان را رهاند (و) به خشکی (رساند) ناگاه [[شرک]] می‌ورزند» [[سوره عنکبوت]]، [[آیه]] ۶۵.</ref>.
[[انسان]] در [[خداشناسی]] و [[خداگرایی]] و تسلیم‌شدن در برابر [[تدبیر]] او به [[استدلال‌های عقلی]] یا [[علمی]] نیاز ندارد و با [[علم حضوری]] و [[شهود]] [[فطری]] به راحتی می‌‌توان [[یار]] و خدای محبوب را یافت؛ بدین سبب، [[عارفان]]، [[اشراق]] [[دل]] و شهود [[باطنی]] را بهترین و [[شایسته‌ترین]] طریق خداشناسی می‌دانند. خدایی که فقط [[واجب‌الوجود]]، علت‌العلل، ناظم و [[خالق]] و حرکت‌دهنده موجودات نیست، بلکه خدایی که محبوب‌ترین خواسته و یگانه مقصود انسان و [[رهایی‌بخش]] و آزادکننده از همه قیود است و با یافتن او هیچ‌کس و چیزی نمی‌تواند [[دل انسان]] را با خود همراه کند و او را صاحب شود.
۲. '''مطالعه و [[تأمل]] در [[اندیشه‌ها]] و گرایش‌های دیگران''': هرگاه [[زندگی]] دیگران به ویژه موضع‌گیری‌های آنان در شرایط ویژه و [[رویارویی]] با حوادث سخت را مطالعه کنیم، یا اعتراف‌های انسان‌های بزرگ و [[دانشمندان]] را حتی آنان که به ظاهر منکر فراطبیعت هستند، بشنویم و بخوانیم که چگونه به خدای خود پناه برده‌اند، به خوبی می‌‌توانیم به این [[حقیقت]] برسیم که که در وجود همه [[انسان‌ها]] کشش و عامل [[قدرتمندی]] است که آنان را به سوی [[ایمان]] و [[اقرار]] به مبدأ و مقصدشان می‌خواند؛ گرچه با [[ادله عقلی]] و [[علوم حصولی]] نتوانند آن را [[اثبات]] کنند<ref>حاجی صادقی، عبدالله، فطری بودن گرایش به دین، ص۵۹ و۶۰.</ref>.
[[شهید مطهری]] برای اثبات [[شور]] و [[عشق]] و جنبشی که در عمق [[روح آدمی]] وجود دارد و او را به سوی خدای [[جاودانه]] می‌کشاند می‌گوید: «ما اگر بخواهیم بدانیم، آیا چنین احساسی در [[آدمی]] هست؛ دو راه در پیش داریم:یکی آنکه، خودمان شخصاً و عملاً دست به [[آزمایش]] در وجود خودمان و دیگران بزنیم. دیگر اینکه ببینیم، دانشمندانی که سال‌های دراز در زمینه روان [[آدمیان]] از جنبه مسائل [[معنوی]] مطالعاتی داشته‌اند، چه نظر داده‌اند. قدمای ما از طرق استدلالی و اشراقی چنین عشقی را در سراسر موجودات و از آن جمله [[انسان]] [[اثبات]] می‌کردند و علمای امروز تجربیات روانی را دلیل بر این مطلب می‌گیرند»<ref>طباطبایی، سید محمدحسین، اصول فلسفه و روش رئالیسم، ص۳۶.</ref>.<ref>[[سیده معصومه جوادی زاویه|جوادی زاویه، سیده معصومه]]، [[نظریه فطرت در منشأ دین (مقاله)|مقاله «نظریه فطرت در منشأ دین»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۶۲۷.</ref>
===اقسام فطرت===
۱. '''در ناحیه [[شناخت‌ها]]''': در ناحیه شناخت‌ها باید پرسید که آیا انسان یک‌سری معلومات [[فطری]] و غیر اکتسابی دارد یا نه؟
در پاسخ به این [[پرسش]] نظریات مختلفی مطرح شده است.
نظر اول: عده‌ای از [[آیه]] {{متن قرآن|وَاللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَيْئًا وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ}}<ref>«و خداوند شما را از شکم مادرانتان بیرون آورد در حالی که چیزی نمی‌دانستید و برای شما گوش و چشم و دل نهاد باشد که سپاس گزارید» سوره نحل، آیه ۷۸.</ref> استفاده کرده‌اند که همه معلومات ما اکتسابی است و معلومات فطری در کار نیست. [[ظاهر آیه]] این است که [[خدا]] وقتی شما را از شکم مادر بیرون آورد، هیچ نمی‌دانستید؛ یعنی [[لوح]] ضمیر شما [[پاک]] و صاف بود و هیچ نقشی در آن نبود و گوش و [[چشم دل]] به شما داد که با قلم حواس و [[دل]] و [[عقل]] چیزهایی روی این لوح صاف نوشتید.
طبق نظریه دوم، انسان وقتی به [[دنیا]] می‌‌آید، همه چیز را می‌داند و چیزی وجود ندارد که نداند و چون طبق این [[نظریه]] [[روح انسان]] قبل از [[حلول]] به بدن در دنیای دیگری وجود داشته است، بعد از تعلق گرفتن این [[روح]] به بدن نوعی [[حجاب]] میان او و معلومات او برقرار می‌‌شود؛ مثل [[انسانی]] که چیزهایی می‌داند و موقتاً فراموش می‌کند، ولی بعد به یاد می‌‌آورد. این نظریه از آن [[افلاطون]] است که [[معتقد]] است، هرکس به دنیا می‌‌آید، همه [[علوم]] را می‌داند و [[تعلیم و تعلم]] [[حکم]] [[تذکر]] را دارد.
طبق نظر سوم، [[انسان‌ها]] بعضی چیزها را فطرتاً می‌داند؛ به بیان دیگر، اصول [[تفکر]] [[انسانی]] که در همه [[انسان‌ها]] وجود دارد، [[فطری]] است و [[فروع]] [[تفکرات]] و شاخه‌های تفکر اکتسابی‌اند. این نظریه را معمولاً [[حکمای اسلامی]] مطرح می‌کنند.
نظر چهارم. دیدگاه [[قرآن]]: فطریاتی که در [[قرآن]] آمده، از نوع فطریاتی نیست که [[افلاطون]] می‌گوید، بلکه چنین است که [[استعداد]] اینها در هر کسی هست؛ به طوری که همین که بچه به [[دنیا]] آمد و به مرحله‌ای رسید که بتواند این موضوع را تصور کند، تصدیقش [[فطری]] است. بنابراین، اینها با هم منافاتی ندارند؛ زیرا فطری‌بودن به این معناست که احتیاج به [[آموزش]] و [[استدلال]] ندارد و نه اینکه [[انسان]] قبل از آمدن به این دنیا آنها را می‌‌دانسته.
۲. '''در ناحیه [[خواسته‌ها]]''': آیا انسان در ناحیه خواسته‌ها یک سلسله [[فطریات]] دارد یا نه؟
خواسته‌های انسان دو دسته هستند: ۱. خواسته‌های [[جسمانی]]؛ ۲. خواسته‌های [[روحی]].
#منظور از خواسته‌های جسمی، خواسته‌های صددرصد وابسته به [[جسم]] است؛ مثل [[غریزه]] [[گرسنگی]]، و این امری بسیار مادی و جسمانی و در عین حال غریزی، یعنی مربوط به ساختمان [[بدنی]] انسان و هر حیوانی و شکی نیست که امر غریزی امری غیراکتسابی است. این سلسله از امور که معمولاً آنها را امور غریزی می‌نامند، نوشته از بحث ما خارج است.
#برخی [[غرائز]] یا فطریات در ناحیه خواسته‌ها و میل‌ها وجود دارد که [[روان‌شناسی]] هم آنها را [[امور روحی]] و [[لذات]] ناشی از اینها را لذات روحی می‌نامند؛ مثل میل به داشتن فرزند.
این میل غیر از [[غریزه جنسی]] مربوط به [[ازدواج]] است. هرکس مایل است فرزند داشته باشد، و لذتی هم که انسان از داشتن فرزند می‌برد، شبیه [[لذت]] جسمانی نیست؛ یعنی به هیچ عضوی وابسته نیست.
موضوع مسلم این است که انسان با همه موجودات دیگری که می‌شناسیم، تفاوت‌های زیادی دارد؛ یکی اینکه، انسان موجودی است که [[جهان]] خارج را [[درک]] می‌کند و به بیان دیگر، درباره جهان می‌اندیشد.
همچنین، گرایش‌های خاصی در انسان هست که می‌‌توان آنها را گرایش‌های [[مقدس]] نامید. این [[مقدسات]] در پنج مقوله جای داده می‌‌شوند:
#مقوله [[حقیقت‌جویی]]: در انسان گرایشی وجود دارد که می‌خواهد واقعیت‌ها را آن‌چنان که هستند، درک کند که می‌‌توان چنین گرایشی را حقیقت‌جویی، [[دانایی]] یا مقوله دریافت [[جهان]] خارج نامید. از نظر [[فیلسوفان]]، [[حقیقت‌جویی]] همان کمال نظری است و [[انسان]] فطرتاً می‌‌خواهد کمال نظری را پیدا و [[حقایق]] جهان را [[درک]] کند، بنابراین، چنین گرایشی در [[انسان]] وجود دارد و در [[روان‌شناسی]] نام آن را [[حس حقیقت‌جویی]] یا [[حس]] [[کاوش]] می‌گذارند.
#مقوله خیر [[اخلاقی]]: [[گرایش]] خیر اخلاقی از مقوله [[فضیلت]] است؛ چیزی که ما آن را در رابطه بین خودمان [[اخلاق]] می‌‌نامیم. انسان به بسیاری از چیزها به [[دلایل]] [[منفعت]] مادی نهفته در آنها گرایش دارد؛ مثلاً، گرایش به [[پول]]. بنابراین، انسان به یک‌سری چیزها گرایش دارد که منفعت نیست، بلکه فضیلت است؛ خیر و خیر [[عقلانی]] است. منفعت، خیر [[حسی]] است، ولی فضیلت، خیر عقلانی.
#مقوله [[زیبایی]]: در انسان گرایش به [[جمال]] و زیبایی به معنای مطلق وجود دارد و هیچ [[انسانی]] نیست این گرایش را نداشته باشد.
#مقوله [[خلاقیت]] و [[ابداع]]: انسان می‌خواهد چیزی را که نیست، بیافریند. البته درست است که [[انسان‌ها]] برای رفع نیازهای [[زندگی]] به [[صنعت]] و خلاقیت و ابداع پرداخته‌اند، ولی همان‌گونه که [[علم]] وسیله‌ای برای زندگی، ابداع و [[ابتکار]] نیز چنین است.
#مقوله [[عشق]] و [[پرستش]]: عشق، چیزی فراتر از [[محبت]] است؛ محبت در حد عادی در هر انسانی، وجود و انواع مختلف نیز دارد؛ مثلاً محبت بین دو [[دوست]] به هم‌دیگر، [[مرید]] به مراد، محبت‌های معمولی بین همسرها و همچنین، محبت [[والدین]] و [[اولاد]] ولی، عشق چیز دیگری است. عشق، نام گیاهی است که در [[فارسی]] احتمالاً به آن پیچک می‌گویند و به هر جا می‌‌رسد، به آن می‌‌پیچد و وقتی به [[گیاه]] دیگر می‌‌رسد، چنان دور آن می‌‌پیچد که آن را در [[اختیار]] خودش می‌گیرد و آن را محدود و محصور می‌‌کند.
در انسان [[عاشق]]، اثر چنین حالتی خارج‌شدن از حالت عادی است و برخلاف محبت عادی، عشق [[خواب]] و [[خوراک]] را از او می‌گیرد، و او فقط به همان نقطه توجه می‌کند؛ یعنی به همان [[معشوق]]. و نوعی [[یگانگی]] در او به وجود می‌‌آورد و او را از همه چیز می‌برد و به یک جا وصل می‌کند؛ به طوری‌که همه چیزش او می‌‌شود؛ چنین حالتی در [[حیوان]] دیده نشده و این حالت به این شکل مخصوص [[انسان]] است<ref>مطهری، مرتضی، فطرت، ص۲۵-۴۷.</ref>.
[[امام خمینی]] نیز [[فطرت انسان]] را به دو قسم معرفی می‌کند:
#'''[[فطرت]] اصلی یا مخموره غیرمحجوبه''': «این [[فطرت]]، [[عشق به کمال]] مطلق و خیر و [[سعادت]] مطلقه است که در تمام سلسله [[بشر]]، از سعید و [[شقی]] و عالم و [[جاهل]] و عالم و دانی، مخمر و مطبوع است»<ref>امام خمینی، شرح جنود عقل و جهل، ص۷۶.</ref> «و اگر در تمام سلسله بشر [[انسان]] تفحص و گردش کند، و همه [[طوایف]] و [[اقوام]] متفرقه در عالم را جستجو کند، یک نفر را نمی‌یابد که به حسب [[فطرت]] متوجه کمال و [[عاشق]] خیر و سعادت نباشد و هیچ‌یک از [[عادات]] و [[اخلاق]] و [[مذاهب]] و مسالک و غیر آن، آن را [[تغییر]] ندهد و در آن خلل وارد نیاورد»<ref>امام خمینی، چهل حدیث، ص۱۸۲.</ref>. «بلکه در تمام حرکات و سکنات و زحمات و جدیت‌های طاقت‌فرسا، که هر یک از افراد این نوع در هر رشته‌ای واردند، مشغول‌اند؛ عشق به کمال، آن را به آن وا داشته؛ اگر چه در تشخیص کمال و آنکه کمال در چیست و محبوب و [[معشوق]] در کجاست [[مردم]] کمال [[اختلاف]] را دارند. هر یک معشوق خود را در چیزی یافته و [[گمان]] کرده و [[کعبه]] [[آمال]] خود را در چیزی توهم کرده و متوجه به آن شده و از [[دل]] و [[جان]] خواهان آن است، ولی باید دانست که با همه اینها هیچ‌یک از آنها عشقشان و محبتشان راجع به آن‌چه گمان می‌کردند، نیست و معشوق آنها و کعبه آمال آنها آن‌چه را توهم کردند، نمی‌باشد؛ زیرا هرکس به فطرت خود [[رجوع]] کند، می‌یابد که قلبش به هرچه متوجه است، اگر مرتبه بالاتری از آن بیاید، فوراً [[قلب]] از اولی منصرف می‌شود و به دیگری که کامل‌تر است، متوجه می‌گردد و وقتی به آن کامل‌تر رسید، به اکمل از آن متوجه گردد»<ref>امام خمینی، چهل حدیث، ص۱۸۳.</ref>.
#'''فطرت تبعی''': «که فطرت [[تنفر]] از [[نقص]] و [[انزجار]] از [[شر]] و [[شقاوت]] است که این مخمر بالعرض است»<ref>امام خمینی، شرح جنود عقل و جهل، ص۷۶.</ref>. «انسان از هرچه در او [[نقص]] و [[عیب]] است، متنفر است؛ پس، عیب و نقص مورد [[تنفر]] [[فطرت]] است؛ چنان‌چه [[کمال مطلق]] مورد تعلق آن است»<ref>امام خمینی، چهل حدیث، ص۱۸۵.</ref>.<ref>[[سیده معصومه جوادی زاویه|جوادی زاویه، سیده معصومه]]، [[نظریه فطرت در منشأ دین (مقاله)|مقاله «نظریه فطرت در منشأ دین»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۶۲۱.</ref>
===ویژگی‌های فطرت===
# [[معرفت]] و [[آگاهی]] و [[بینش]] [[فطری]] و نیز گرایش‌های عملی [[انسان]] تحمیلی نیست، بلکه در نهاد او تعبیه شده است؛ نه مانند [[علم حصولی]] که از بیرون آمده باشد؛
#با فشار و [[تحمیل]] نمی‌توان آن را زایل کرد؛ بنابراین تغییرپذیر نخواهد بود. و به بیان دیگر ثابت و [[پایدار]] است؛ گرچه ممکن است [[تضعیف]] شود؛
#چون [[بینش]] و [[گرایش]] [[انسان]] متوجه هستی محض و [[کمال مطلق]] است، [[ارزش]] [[حقیقی]] داشته، ملاک تعالی اوست؛ بنابراین، تفاوت بین انسان و سایر جانداران بازشناخته می‌‌شود<ref>جوادی آملی، عبدالله، فطرت در قرآن، ص۲۷ و ۲۸.</ref>؛
# [[فطرت]]، [[امر تکوینی]] است؛ یعنی جزء [[سرشت انسان]] و غیراکتسابی است؛
# [[فطریات]] به مسائلی مربوط می‌شوند که ما آنها را مسائل [[انسانی]] یا فراحیوانی می‌‌نامیم<ref>مطهری، مرتضی، فطرت، ص۱۸.</ref>.<ref>[[سیده معصومه جوادی زاویه|جوادی زاویه، سیده معصومه]]، [[نظریه فطرت در منشأ دین (مقاله)|مقاله «نظریه فطرت در منشأ دین»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۶۲۴.</ref>
===فطرت مطلق‌طلبی===
همان فطرت اصلی است که به کمتر از کمال مطلق [[راضی]] نیست. فطرت چون کمال مطلق را اصیل می‌داند و اصالت آن را می‌بیند، طبیعی است که در آغاز به کمال‌های مقطعی گرایش دارد؛ چون آن را تابع می‌بیند. ولی بعد از شکوفایی فطرت با [[تزکیه]] [[عقل]] و نظر و عقل عمل، با [[هدایت]] و [[عنایت]] [[وحی نبوی]] و [[الهام]] و گرایش به اصل و تبع به [[حقیقت]] و مجاز تلطیف می‌‌شود؛ یعنی فطرت حقیقتاً به کمال مطلق و مجازاً به کمال محدود گرایش دارد. می‌‌توان گفت، [[سخن امام سجاد]]: {{متن حدیث|اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي التَّجَافِيَ عَنْ دَارِ الْغُرُورِ}}، اشاره به این [[سیر]] متعالی و بینش متعالی حاصل از آن در انسان دارد؛ زیرا انسان با وجود بعد مادی، ناگزیر از استفاده از [[دنیا]] و توجه به آن است، ولی این توجه اولاً، باید در حد [[ضرورت]] باشد و ثانیاً، در آغاز امر و قبل از [[رشد عقلی]]، مقصد است، ولی بعد از رشد عقلی و [[بلوغ]] [[معرفتی]]، وسیله‌بودن آن روشن می‌شود. با [[بلوغ عقلی]]، توجه انسان به دنیا در طول توجه او به حقیقت و فطرتش قرار می‌گیرد؛ زیرا حقیقت نامحدود، مجالی برای کمال مجازی و غیرخداوند باقی نمی‌گذارد و هرچه غیر [[حضرت حق]]، مجازی است؛ بنابراین، گرایش انسان به آن نیز مجازی است<ref>شاه‌آبادی، محمدعلی، حدیث عشق و فطرت، ص۱۱۹ و ۱۲۰.</ref>.<ref>[[سیده معصومه جوادی زاویه|جوادی زاویه، سیده معصومه]]، [[نظریه فطرت در منشأ دین (مقاله)|مقاله «نظریه فطرت در منشأ دین»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۶۲۴.</ref>
===فطرت در قرآن===
کمال مطلق را جز با [[راهنمایی]] [[دین]] و [[حرکت]] در مسیر [[توحید]] نمی‌توان یافت. پس، تنها [[دین]] [[وحیانی]] [[حقیقی]] است که به [[فطرت انسان]] پاسخ [[قطعی]] می‌دهد؛ یعنی «[[خدا]]». بنابراین، [[دین]]، امری [[فطری]] است؛ یعنی کاملاً منطبق بر خدا‌طلبی فطری [[انسان]] است.
[[خدای متعال]] برای اینکه ثابت کند، [[دین اسلام]] [[تحمیل]] بر [[فطرت]] نیست، بلکه پاسخ مثبت به ندای فطرت است، فرمود: {{متن قرآن|فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ}}<ref>«همان سرشتی که خداوند مردم را بر آن آفریده است؛ هیچ دگرگونی در آفرینش خداوند راه ندارد؛ این است دین استوار اما بیشتر مردم نمی‌دانند» سوره روم، آیه ۳۰.</ref>.
«کلمه فطرت در [[آیه]]، [[منصوب]] است به فعل محذوفی که مفهوم آن [[اغراء]] است؛ یعنی أَلزِم؛ یعنی [[واجب]] است ملازمت با فطرت برای استکشاف [[کمالات]] ششگانه»<ref>شاه‌آبادی، محمدعلی، رشحات البحار، کتاب الانسان و الفطره، ص۳.</ref> و «چون فطرت بر وزن فِعلَه است که در [[زبان عربی]] برای هیئت و چگونگی فعل به کار می‌‌رود؛ پس، فطرت‌الله یعنی ملازم با کیفیت ایجاد باش، و از آنجایی که ایجاد و وجود [[حقیقت]] واحد است و فرق بین آن دو اعتباری است؛ به اعتبار اضافه به فاعل، «ایجاد» گفته می‌شود و به اعتبار اضافه به قابل «وجود» نامیده می‌‌شود؛ بنابراین، فطرت‌الله یعنی ملازم باش با کیفیت وجود خود و [[صفات لازم]] وجود خود برای [[کشف]] کمالات سابقه»<ref>شاه‌آبادی، محمدعلی، رشحات البحار، کتاب الانسان و الفطره، ص۴.</ref>.
{{متن قرآن|لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ}}: کیفیت ایجاد، دو صفت دارد:
#تخلفی در آن نیست (یعنی یکی واجد باشد و یکی فاقد)؛
#اختلافی در آن نیست (یعنی یکی واجد کثیر باشد و یکی واجد قلیل)؛
به بیان دیگر، این فطرت لازمه وجود انسان است و در لازمه هر چیز [[تخلف]] و اختلافی نیست؛ یعنی آن [[فطرت الهی]] را که به انسان ارزانی داشتیم، [[تغییر]] و تبدیل نمی‌پذیرد. ممکن است از فطرت الهی [[غفلت]] شود اما آن هرگز نابود نمی‌شود. و انسان به میزانی که برای شکوفایی این فطرت الهی می‌کوشد و جهات فراحیوانی خویش را [[تقوی]] ت می‌کند، انسان‌تر می‌شود. [[بشر]] در ابتدای [[آفرینش]] خویش حیوانی بالفعل و [[انسانی]] بالقوه است؛ زیرا استعدادهای غریزی و حیوانی در او زودتر شکوفا می‌شوند و در ادامه [[زندگی]]، به هر [[میزان]] که به تقویت جهات فراحیوانی و حاکمیت‌بخشیدن به [[فطرت الهی]] در قلمرو وجود خویش موفق شود، بهره بیشتری از [[انسانیت]] خواهد داشت<ref>رجبی، محمود، انسان‌شناسی، ص۱۳۵.</ref>.
{{متن قرآن|ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ}}: «از آنجا که [[فطرت]]، امری ذاتی است و [[تخلف]] و اختلافی در آن نیست؛ پس، مجالی برای [[تصرف]] [[قوه واهمه]] و [[خیال]] در آن نیست. بعلاوه، کتاب [[ذات]] ما مکتوب به ید رحمانیت و رحیمیت [[پروردگار]] است. بنابراین، قوه واهمه و خیال را در مکتوب پروردگار مجال تصرف نباشد»<ref>شاه‌آبادی، محمدعلی، حدیث عشق و فطرت، ص۴۹۴.</ref>. «پس، فطرت در [[احکام]] و مقتضیاتش [[معصوم]] از خطاست و از این جهت باید ملتزم و [[متعبد]] به احکام و مقتضیات فطرت شد؛ زیرا آنها [[دین قیم]] است»<ref>مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۴، ص۱۱، ح۱.</ref>.
{{متن حدیث|خَلَقَ آدَمَ عَلَى صُورَتِهِ}}<ref>شاه‌آبادی، محمدعلی، رشحات البحار، کتاب الانسان و الفطره، ص۵.</ref>؛ [[خداوند]] [[آدم]] را بر صورت خود [[خلق]] کرد.
{{متن قرآن|وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ}}: «اینکه [[مشاهده]] می‌شود، [[راحت‌طلبان]]، [[راحتی]] را در ترک [[فرمان]] و [[حریت]] را [[طغیان]] حضرت [[رحمان]] مقرر داشته‌اند، از فطرت ثانیه و سوءتربیت و [[عادت]] است. مراد از فطرت ثانیه، [[احتجاب]] فطرت [[عشق]] است از [[معشوق]] [[حقیقی]] به [[حب]] [[شهوات]] و زخارف و [[آمال]] [[دنیا]]. گاهی فطرت عشق از باب [[اشتباه]] در تطبیق، آنها را مورد توجه قرار می‌دهد و محتجب از معشوق حقیقی می‌گردد، و معلوم است ارتکاب [[نقص]] از باب نقص به کمال است و منشأ [[اشتباهات]]، احتجاب فطرت است»<ref>شاه‌آبادی، محمدعلی، شذرات المعارف، ص۱۴۴.</ref>.<ref>[[سیده معصومه جوادی زاویه|جوادی زاویه، سیده معصومه]]، [[نظریه فطرت در منشأ دین (مقاله)|مقاله «نظریه فطرت در منشأ دین»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۶۲۵.</ref>
===[[فطری]] بودن [[توحید]]===
[[زراره]] گوید، از [[حضرت صادق]]{{ع}}، درباره فرموده [[خدای تعالی]]: {{متن قرآن|فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا}} پرسیدم؛ آن حضرت فرمود: {{متن حدیث|فَطَرَهُمْ جَمِيعاً عَلَى التَّوْحِيدِ}}، همه ایشان را بر توحید آفرید<ref>کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج۲، ص۱۲، کتاب ایمان و کفر، باب فطرت خلق بر توحید، حدیث۳.</ref>.
بر اساس این [[حدیث شریف]]، مقصود از فطرت‌الله، که [[خدای متعال]] [[مردم]] را بر آن [[آفریده]] حالت و هیئتی است که [[خلق]] را بر آن قرار داده، و فطرت‌های الهی از الطافی است که [[خدای متعال]] [[انسان]] را از بین همه [[مخلوقات]] به آن اختصاص داده و دیگر موجودات یا اصلاً دارای این‌گونه فطرت‌هایی نیستند، یا ناقص‌اند و یا بهره کمی از آن دارند.
باید دانست، در این [[حدیث شریف]] و بعضی دیگر از [[احادیث]] گرچه [[فطرت]] به [[توحید]] [[تفسیر]] شده، ولی این از قبیل بیان مصداق، یا تفسیر به [[اشرف]] اجزای شیء است؛ چنان‌چه نوعاً [[تفاسیر]] واردشده از [[اهل بیت]]{{عم}} از این قبیل است و در هر [[وقت]] به مناسبت مصداقی بیان شده است.
و دلیل اینکه در این مورد چنین است، آن است که در [[آیه شریفه]] [[دین]] را عبارت از فطرت‌الله دانسته، و دین شامل توحید و دیگر [[معارف]] می‌شود. در جایی تفسیر به [[اسلام]] شده است<ref>عبدالله بن سنان گوید: از امام صادق{{ع}} درباره آیه «همان سرشت خدا که مردم را بر آن پدید آورده» پرسیدم که این سرشت چیست؟ فرمود: اسلام است؛ خداوند آن‌گاه که بر یکتاپرستی از آنان پیمان گرفت، پدیدشان آورد. گفت: «آیا پروردگار شما نیستم؟» و مؤمن و کافر هر دو در آن بودند. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج۲، ص۱۲.</ref> و در جایی تفسیر به [[معرفت]]<ref>کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج۲، ص۱۲، ح۴.</ref>.
از این‌رو، روشن می‌شود که «فطرت، اختصاص به توحید ندارد، بلکه همه [[معارف حقه]] از اموری است که [[حق تعالی]] [[بندگان]] را به آن مقطور کرده است»<ref>امام خمینی، چهل حدیث، ص۱۸۰.</ref>.<ref>[[سیده معصومه جوادی زاویه|جوادی زاویه، سیده معصومه]]، [[نظریه فطرت در منشأ دین (مقاله)|مقاله «نظریه فطرت در منشأ دین»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۶۲۶.</ref>
===نتیجه‌گیری===
#قوام انسان به پیوند او با [[خداوند]] است، یعنی ربط به [[خداوند تعالی]] در متن [[واقعیت]] او نهفته است و توحید مربوط به متن فطرت و [[آفرینش]] عالم و [[آدم]] و حقیقتی جاودان و همیشگی است و [[تغییر]] و تبدیل در آن راه ندارد؛
# فطرت در تمام [[انسان‌ها]] وجود دارد و معرفت [[حق‌تعالی]] به [[علم]] بسیط برای همه حاصل است<ref>علم بسیط برای همه حاصل است، ولی علم مرکب، یعنی علم به علم، مخصوص مؤمنان است.</ref>؛
# [[دین]] [[اسلام فطری]] و [[احکام]] آن مطابق [[فطرت]] است و [[التزام]] به دین، لازمه فطرت است؛
# [[فطرت خداخواهی]] مقوم درونی [[انسان‌ها]] و در همه آنها یکسان است؛ بنابراین، انسان‌ها ذاتاً مختلف نیستند و اگر اختلافی دیده می‌شود، خارج از [[حقیقت]] [[انسانی]] و [[حریم]] ذاتی آنهاست<ref>شاه‌آبادی، محمدعلی، حدیث عشق و فطرت، ص۱۴۶.</ref>.<ref>[[سیده معصومه جوادی زاویه|جوادی زاویه، سیده معصومه]]، [[نظریه فطرت در منشأ دین (مقاله)|مقاله «نظریه فطرت در منشأ دین»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۶۲۷.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
خط ۹۶۴: خط ۱٬۰۴۰:
# [[پرونده:IM010879.jpg|22px]] [[علی بخشی|بخشی، علی]]، [[معیارهای بازشناسی ثابتات دین (مقاله)|مقاله «معیارهای بازشناسی ثابتات دین»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|'''فرهنگنامه کلام جدید''']]
# [[پرونده:IM010879.jpg|22px]] [[علی بخشی|بخشی، علی]]، [[معیارهای بازشناسی ثابتات دین (مقاله)|مقاله «معیارهای بازشناسی ثابتات دین»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|'''فرهنگنامه کلام جدید''']]
# [[پرونده:IM010879.jpg|22px]] [[سیده معصومه جوادی زاویه|جوادی زاویه، سیده معصومه]]، [[نظریات جامعه‌شناسان درباره منشأ دین (مقاله)|مقاله «نظریات جامعه‌شناسان درباره منشأ دین»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|'''فرهنگنامه کلام جدید''']]
# [[پرونده:IM010879.jpg|22px]] [[سیده معصومه جوادی زاویه|جوادی زاویه، سیده معصومه]]، [[نظریات جامعه‌شناسان درباره منشأ دین (مقاله)|مقاله «نظریات جامعه‌شناسان درباره منشأ دین»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|'''فرهنگنامه کلام جدید''']]
# [[پرونده:IM010879.jpg|22px]] [[سیده معصومه جوادی زاویه|جوادی زاویه، سیده معصومه]]، [[نظریه فطرت در منشأ دین (مقاله)|مقاله «نظریه فطرت در منشأ دین»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|'''فرهنگنامه کلام جدید''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}


۸۱٬۹۳۵

ویرایش