توحید در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۴۱: خط ۴۱:
# '''[[صبر]]، [[رضا]] و [[تسلیم]]:''' بر اساس [[توحید افعالی]] هیچ مصیبتی رخ نمی‌دهد مگر به [[اذن خدا]]. [[قرآن کریم]] در [[آیه]] ۱۱ [[سوره تغابن]] به این [[حقیقت]] تصریح و سپس تأکید می‌کند که هرکس به [[خدا]] [[ایمان]] دارد، [[خداوند]] [[قلب]] او را [[هدایت]] می‌کند: {{متن قرآن|مَا أَصَابَ مِن مُّصِيبَةٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَمَن يُؤْمِن بِاللَّهِ يَهْدِ قَلْبَهُ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ}}<ref> هیچ بلایی (به کسی) نمی‌رسد مگر به اذن خداوند و هر کس به خداوند ایمان آورد (خداوند) دلش را راهنمایی می‌کند و خداوند به هر چیزی داناست؛ سوره تغابن، آیه۱۱.</ref>. این مژده‌ای است به [[اهل]] [[ایمان]] که هرکس به اصول [[توحید]] به ویژه توحید افعالی [[معتقد]] باشد [[پروردگار]] قلب او را هدایت می‌کند و هنگام ورود [[مصیبت‌ها]] و بروز [[ناملایمات]]، به او [[صبر]] می‌دهد<ref>انوار درخشان، ج ۱۶، ص۴۰۷.</ref>. وقتی [[انسان]] ایمان می‌آورد که [[مصائب]] به [[اذن]] خدایند و درمی یابد که صلاح او در چیزی است که برایش پیش می‌آید، در پیشآمدهای ناگوار [[بی‌تابی]] نمی‌کند و به [[قضای الهی]] [[رضا]] می‌دهد و خدا نیز او را به [[مقام رضا]] و [[تسلیم]] راه می‌نماید<ref>تفسیر جامع، ج ۷، ص۱۷۱؛ حجة التفاسیر، ج ۷، ص۳۲.</ref>. در وجه نزول آیه یاد شده آورده‌اند که برخی [[کافران]] [[مکه]] [[اسلام]] نمی‌آوردند، چون می‌دانستند که اگر [[مسلمان]] شوند ناچارند مانند دیگر [[مسلمانان]] به [[حبشه]] [[هجرت]] کنند و در این صورت، اگر [[زن]] و فرزند خود را در مکه رها کنند، بی‌سرپرست می‌مانند و اگر آنها را با خود ببرند، به سختی‌های غربت دچار می‌شوند. در این فضا خداوند آیه یاد شده را نازل کرد<ref>حجة التفاسیر، ج ۷، ص۳۲.</ref>. برخی گفته‌اند: مراد از هدایتِ قلب در آیه آن است که هنگام حوادث ناگوار [[دل انسان]] [[موحّد]] در پرتو توحید به این حقیقت می‌رسد که هر حرکت و [[سکونی]] و هر فاعل وقابلی در [[سایه]] اذن و [[مشیت الهی]] است و بی‌علم و [[مشیت]] خدا، فاعل یا قابلی نیست و [[علم]] ومشیت [[الهی]] [[خطا]] نمی‌کند و قضایش رد نمی‌شود و توجه به این [[حقیقت]] [[قلب]] را [[آرامش]] می‌بخشد. [[مؤمن]] در این حال [[یقین]] دارد که اسباب ظاهری در پدید آوردن حوادث، مستقل نیستند و زمام [[اختیار]] آنها به دست خدایی [[حکیم]] است که بی‌مصلحت حادثه‌ای را پدید نمی‌آورد<ref>المیزان، ج ۱۹، ص۳۰۴.</ref>.
# '''[[صبر]]، [[رضا]] و [[تسلیم]]:''' بر اساس [[توحید افعالی]] هیچ مصیبتی رخ نمی‌دهد مگر به [[اذن خدا]]. [[قرآن کریم]] در [[آیه]] ۱۱ [[سوره تغابن]] به این [[حقیقت]] تصریح و سپس تأکید می‌کند که هرکس به [[خدا]] [[ایمان]] دارد، [[خداوند]] [[قلب]] او را [[هدایت]] می‌کند: {{متن قرآن|مَا أَصَابَ مِن مُّصِيبَةٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَمَن يُؤْمِن بِاللَّهِ يَهْدِ قَلْبَهُ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ}}<ref> هیچ بلایی (به کسی) نمی‌رسد مگر به اذن خداوند و هر کس به خداوند ایمان آورد (خداوند) دلش را راهنمایی می‌کند و خداوند به هر چیزی داناست؛ سوره تغابن، آیه۱۱.</ref>. این مژده‌ای است به [[اهل]] [[ایمان]] که هرکس به اصول [[توحید]] به ویژه توحید افعالی [[معتقد]] باشد [[پروردگار]] قلب او را هدایت می‌کند و هنگام ورود [[مصیبت‌ها]] و بروز [[ناملایمات]]، به او [[صبر]] می‌دهد<ref>انوار درخشان، ج ۱۶، ص۴۰۷.</ref>. وقتی [[انسان]] ایمان می‌آورد که [[مصائب]] به [[اذن]] خدایند و درمی یابد که صلاح او در چیزی است که برایش پیش می‌آید، در پیشآمدهای ناگوار [[بی‌تابی]] نمی‌کند و به [[قضای الهی]] [[رضا]] می‌دهد و خدا نیز او را به [[مقام رضا]] و [[تسلیم]] راه می‌نماید<ref>تفسیر جامع، ج ۷، ص۱۷۱؛ حجة التفاسیر، ج ۷، ص۳۲.</ref>. در وجه نزول آیه یاد شده آورده‌اند که برخی [[کافران]] [[مکه]] [[اسلام]] نمی‌آوردند، چون می‌دانستند که اگر [[مسلمان]] شوند ناچارند مانند دیگر [[مسلمانان]] به [[حبشه]] [[هجرت]] کنند و در این صورت، اگر [[زن]] و فرزند خود را در مکه رها کنند، بی‌سرپرست می‌مانند و اگر آنها را با خود ببرند، به سختی‌های غربت دچار می‌شوند. در این فضا خداوند آیه یاد شده را نازل کرد<ref>حجة التفاسیر، ج ۷، ص۳۲.</ref>. برخی گفته‌اند: مراد از هدایتِ قلب در آیه آن است که هنگام حوادث ناگوار [[دل انسان]] [[موحّد]] در پرتو توحید به این حقیقت می‌رسد که هر حرکت و [[سکونی]] و هر فاعل وقابلی در [[سایه]] اذن و [[مشیت الهی]] است و بی‌علم و [[مشیت]] خدا، فاعل یا قابلی نیست و [[علم]] ومشیت [[الهی]] [[خطا]] نمی‌کند و قضایش رد نمی‌شود و توجه به این [[حقیقت]] [[قلب]] را [[آرامش]] می‌بخشد. [[مؤمن]] در این حال [[یقین]] دارد که اسباب ظاهری در پدید آوردن حوادث، مستقل نیستند و زمام [[اختیار]] آنها به دست خدایی [[حکیم]] است که بی‌مصلحت حادثه‌ای را پدید نمی‌آورد<ref>المیزان، ج ۱۹، ص۳۰۴.</ref>.
# '''دفع و رفع بدی‌ها:'''[[توحید]] حسنه‌ای است که همه بدی‌ها و [[پلیدی‌ها]] را دفع می‌کند و اگر بدی و [[پلیدی]] فرصت بروز یابد، با وجود [[توحید]] از میان می‌رود؛ زیرا اساس کژی‌های [[اخلاقی]] و [[رفتاری]] [[انسان]] [[ظلمت]] [[شرک]] است که با [[نور]] توحید از صحنه [[زندگی]] محو می‌گردد. [[قرآن کریم]] گروهی از [[اهل کتاب]] را که به [[اسلام]] گرویدند، می‌ستاید و می‌فرماید: اینان بدی را با [[نیکی]] دفع می‌کنند: {{متن قرآن|وَلَكِنَّا أَنشَأْنَا قُرُونًا فَتَطَاوَلَ عَلَيْهِمُ الْعُمُرُ وَمَا كُنتَ ثَاوِيًا فِي أَهْلِ مَدْيَنَ تَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِنَا وَلَكِنَّا كُنَّا مُرْسِلِينَ}}<ref> ولی ما نسل‌هایی پدید آوردیم که زمانی دراز بر آنان گذشت و تو در میان مردم مدین ساکن نبودی تا آیات ما را بر آنان بخوانی ولی ما فرستنده (ی تو به پیامبری) بودیم؛ سوره قصص، آیه ۴۵.</ref> شماری از [[مفسران]] "[[حسنه]]" را در این [[آیه]] به توحید و "[[سیئه]]" را به [[شرک]] [[تفسیر]] کرده<ref>منهج الصادقین، ج ۷، ص۱۱۲؛ الجدید، ج ۵، ص۲۹۳؛ تفسیر اثنی عشری، ج ۱۰، ص۱۵۵-۱۵۶.</ref> و برخی افزوده‌اند همان‌گونه که اسلام پلیدی‌های گذشته را جبران می‌کند، توحید شرک را محو می‌کند<ref>الجدید، ج ۵، ص۲۹۳.</ref>. و با محو شرک اساس بدی‌ها برچیده می‌شود. گروهی دیگر از مفسران "حسنه" و "سیئه" را به مطلق نیکی و بدی معنا کرده و در بیان آیه یادشده گفته‌اند: اینان با [[نیکی‌ها]]، بدی‌ها را دفع می‌کنند؛ یعنی با گفتار [[نیکو]]، سخنان [[زشت]] را و با معروف، منکر را و با [[حلم]] [[جهل]] [[جاهلان]] را و با [[محبت]]، [[کینه‌توزی]] را و با پیوند، قطع رابطه را دفع می‌کنند<ref>اطیب البیان، ج ۱۰، ص۲۵۳؛ [[تفسیر خسروی]]، ج ۶، ص۳۷۲؛ نمونه، ج ۱۶، ص۱۰۶.</ref>. همچنین برخی درباره آیه {{متن قرآن|ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ السَّيِّئَةَ نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَصِفُونَ}}<ref> بدی را با روشی که نیکوتر است دور کن؛ ما به آنچه وصف می‌کنند داناتریم؛ سوره مؤمنون، آیه ۹۶.</ref> گفته‌اند که مراد از عبارت{{متن قرآن|ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ}} کلمه [[توحید]] و مقصود از {{متن قرآن|السَّيِّئَةَ}} [[شرک]] است و [[پیامبر]]{{صل}} [[مأمور]] شد تا به وسیله توحید، شرک [[مشرکان]] را دفع کند<ref>تفسیر اثنی عشری، ج ۹، ص۱۷۳.</ref>، گرچه تصریح شده است که لفظ {{متن قرآن|السَّيِّئَةَ}} شامل همه بدی‌هاست و دفع آن به [[اختلاف]] موارد مختلف است؛ برای مثال، دفع [[شرک]] و [[بت‌پرستی]] به ادلّه توحید و دفع سخن [[جاهلان]] به [[پند]] و [[اندرز]] و دفع منکرات به اشاعه معروف و دفع [[ناملایمات]] به [[حلم]] و [[بردباری]] و دفع [[اخلاق]] [[رذیله]] به مکارم حمیده و دفع ناهنجاری‌ها و [[ستم‌ها]] به [[عفو]] و چشم پوشی است<ref>تفسیر اثنی عشری، ج ۹، ص۱۷۴.</ref>.<ref>[[حسن رمضانی|رمضانی، حسن]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹]]، ص۷۲ - ۱۱۵.</ref>
# '''دفع و رفع بدی‌ها:'''[[توحید]] حسنه‌ای است که همه بدی‌ها و [[پلیدی‌ها]] را دفع می‌کند و اگر بدی و [[پلیدی]] فرصت بروز یابد، با وجود [[توحید]] از میان می‌رود؛ زیرا اساس کژی‌های [[اخلاقی]] و [[رفتاری]] [[انسان]] [[ظلمت]] [[شرک]] است که با [[نور]] توحید از صحنه [[زندگی]] محو می‌گردد. [[قرآن کریم]] گروهی از [[اهل کتاب]] را که به [[اسلام]] گرویدند، می‌ستاید و می‌فرماید: اینان بدی را با [[نیکی]] دفع می‌کنند: {{متن قرآن|وَلَكِنَّا أَنشَأْنَا قُرُونًا فَتَطَاوَلَ عَلَيْهِمُ الْعُمُرُ وَمَا كُنتَ ثَاوِيًا فِي أَهْلِ مَدْيَنَ تَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِنَا وَلَكِنَّا كُنَّا مُرْسِلِينَ}}<ref> ولی ما نسل‌هایی پدید آوردیم که زمانی دراز بر آنان گذشت و تو در میان مردم مدین ساکن نبودی تا آیات ما را بر آنان بخوانی ولی ما فرستنده (ی تو به پیامبری) بودیم؛ سوره قصص، آیه ۴۵.</ref> شماری از [[مفسران]] "[[حسنه]]" را در این [[آیه]] به توحید و "[[سیئه]]" را به [[شرک]] [[تفسیر]] کرده<ref>منهج الصادقین، ج ۷، ص۱۱۲؛ الجدید، ج ۵، ص۲۹۳؛ تفسیر اثنی عشری، ج ۱۰، ص۱۵۵-۱۵۶.</ref> و برخی افزوده‌اند همان‌گونه که اسلام پلیدی‌های گذشته را جبران می‌کند، توحید شرک را محو می‌کند<ref>الجدید، ج ۵، ص۲۹۳.</ref>. و با محو شرک اساس بدی‌ها برچیده می‌شود. گروهی دیگر از مفسران "حسنه" و "سیئه" را به مطلق نیکی و بدی معنا کرده و در بیان آیه یادشده گفته‌اند: اینان با [[نیکی‌ها]]، بدی‌ها را دفع می‌کنند؛ یعنی با گفتار [[نیکو]]، سخنان [[زشت]] را و با معروف، منکر را و با [[حلم]] [[جهل]] [[جاهلان]] را و با [[محبت]]، [[کینه‌توزی]] را و با پیوند، قطع رابطه را دفع می‌کنند<ref>اطیب البیان، ج ۱۰، ص۲۵۳؛ [[تفسیر خسروی]]، ج ۶، ص۳۷۲؛ نمونه، ج ۱۶، ص۱۰۶.</ref>. همچنین برخی درباره آیه {{متن قرآن|ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ السَّيِّئَةَ نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَصِفُونَ}}<ref> بدی را با روشی که نیکوتر است دور کن؛ ما به آنچه وصف می‌کنند داناتریم؛ سوره مؤمنون، آیه ۹۶.</ref> گفته‌اند که مراد از عبارت{{متن قرآن|ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ}} کلمه [[توحید]] و مقصود از {{متن قرآن|السَّيِّئَةَ}} [[شرک]] است و [[پیامبر]]{{صل}} [[مأمور]] شد تا به وسیله توحید، شرک [[مشرکان]] را دفع کند<ref>تفسیر اثنی عشری، ج ۹، ص۱۷۳.</ref>، گرچه تصریح شده است که لفظ {{متن قرآن|السَّيِّئَةَ}} شامل همه بدی‌هاست و دفع آن به [[اختلاف]] موارد مختلف است؛ برای مثال، دفع [[شرک]] و [[بت‌پرستی]] به ادلّه توحید و دفع سخن [[جاهلان]] به [[پند]] و [[اندرز]] و دفع منکرات به اشاعه معروف و دفع [[ناملایمات]] به [[حلم]] و [[بردباری]] و دفع [[اخلاق]] [[رذیله]] به مکارم حمیده و دفع ناهنجاری‌ها و [[ستم‌ها]] به [[عفو]] و چشم پوشی است<ref>تفسیر اثنی عشری، ج ۹، ص۱۷۴.</ref>.<ref>[[حسن رمضانی|رمضانی، حسن]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹]]، ص۷۲ - ۱۱۵.</ref>
== [[گواهان توحید]] ==


== [[گواهان توحید]] ==
== [[گواهان توحید]] ==
۱۳۰٬۳۱۴

ویرایش