جز
جایگزینی متن - 'فروعات' به 'فروع'
بدون خلاصۀ ویرایش |
جز (جایگزینی متن - 'فروعات' به 'فروع') |
||
| خط ۷: | خط ۷: | ||
==[[نسب]] بنی سکون== | ==[[نسب]] بنی سکون== | ||
این [[طایفه]] - که از افراد آن با نسبت «السَّکُونی» (بفتح السین و ضم الکاف) یاد میشود، - <ref>سمعانی، الأنساب، ج۷، ص۱۶۴؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۱۲۵.</ref> در شمار [[اعراب]] کهلانی<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۳۶.</ref> و از شاخههای [[بنی اشرس بن کنده]] هستند که نسب از [[سکون بن اشرس بن کندة بن عفیر]] میبرند<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۹۵؛ ابنحزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۲۹؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۱۲۵. این نسب در برخی منابع به نقلی «سکن بن أشرس بن کنده» نیز ذکر شده است. (ر.ک: عوتبی صحاری، الانساب، ج۱، ص۴۵۰)</ref>. سکون بن اشرس از همسرش که او را أسماء بنت مرتع میخواندند<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۸۱.</ref>، دارای پسرانی به نامهای سعد<ref>عوتبی صحاری، الانساب، ج۱، ص۴۵۰.</ref>، [[عقبه]] و [[شبیب]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۸۱؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۱، ص۴۵۰.</ref> شد. از شبیب، اشرس و شکامه و از اشرس بن شبیب هم، عدی و سعد معروف به «بنی تجیب»<ref>عدی و سعد را بواسطه تولد یافتن از مادری از قبیله مذحج به نام تجیب بنت ثوبان بن سلیم بن ذهل (رهاء) بدین نام خواندهاند. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۸۱؛ عوتبی صحاری، الأنساب، ج۱، ص۴۵۶؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۱۵۵.)</ref> زاده شدند<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۸۱.</ref> و بدین ترتیب، بر پایه این [[فرزندان]] و دیگر فرزندان سکون بن اشرس، طایفه بزرگ «بنی سکون» شکل گرفت. از این طایفه | این [[طایفه]] - که از افراد آن با نسبت «السَّکُونی» (بفتح السین و ضم الکاف) یاد میشود، - <ref>سمعانی، الأنساب، ج۷، ص۱۶۴؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۱۲۵.</ref> در شمار [[اعراب]] کهلانی<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۳۶.</ref> و از شاخههای [[بنی اشرس بن کنده]] هستند که نسب از [[سکون بن اشرس بن کندة بن عفیر]] میبرند<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۹۵؛ ابنحزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۲۹؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۱۲۵. این نسب در برخی منابع به نقلی «سکن بن أشرس بن کنده» نیز ذکر شده است. (ر.ک: عوتبی صحاری، الانساب، ج۱، ص۴۵۰)</ref>. سکون بن اشرس از همسرش که او را أسماء بنت مرتع میخواندند<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۸۱.</ref>، دارای پسرانی به نامهای سعد<ref>عوتبی صحاری، الانساب، ج۱، ص۴۵۰.</ref>، [[عقبه]] و [[شبیب]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۸۱؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۱، ص۴۵۰.</ref> شد. از شبیب، اشرس و شکامه و از اشرس بن شبیب هم، عدی و سعد معروف به «بنی تجیب»<ref>عدی و سعد را بواسطه تولد یافتن از مادری از قبیله مذحج به نام تجیب بنت ثوبان بن سلیم بن ذهل (رهاء) بدین نام خواندهاند. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۸۱؛ عوتبی صحاری، الأنساب، ج۱، ص۴۵۶؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۱۵۵.)</ref> زاده شدند<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۸۱.</ref> و بدین ترتیب، بر پایه این [[فرزندان]] و دیگر فرزندان سکون بن اشرس، طایفه بزرگ «بنی سکون» شکل گرفت. از این طایفه فروع و شعب بسیاری متفرع شده است که از جمله آنها میتوان به اسامی طوایفی چون بنی تجیب<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۸۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۲۹؛ دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۱، ص۲۴.</ref> [[بنی سوم]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۸۱؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۱۵۵.</ref>، [[بنی عامر]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۸۱؛ سمعانی، الأنساب، ج۹، ص۱۵۲؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۳۰۶.</ref>، [[بنی أداة]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۸۱.</ref> [[بنی أندی]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۸۱؛ سمعانی، الأنساب، ج۱، ص۳۵۹؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۸۷.</ref>، [[بنی أعجم]]<ref>ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۷۴؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۱۹۶.</ref>، [[بنی أیدعان]]<ref>سمعانی، الأنساب، ج۱، ص۴۰۱؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۹۷؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۵۶.</ref>، [[بنی أواب]]<ref>سمعانی، الأنساب، ج۱، ص۳۸۰؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۹۲.</ref> [[بنی بذی]]<ref>سمعانی، الأنساب، ج۱، ص۸۹؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۲۴.</ref>، [[بنی زمیل]] (زمیله)<ref>سمعانی، الأنساب، ج۶، ص۳۱۹؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۷۵؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۴۸۰.</ref>، [[بنی سعد]]<ref>سمعانی، الأنساب، ج۷، ص۱۴۲؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۱۱۷.</ref>، [[بنی عباد]]<ref>سمعانی، الأنساب، ج۹، ص۱۷۷ - ۱۷۸؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۳۱۱؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۷۱۹.</ref> [[بنی عقبة بن سکون]]<ref>قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ج۱، ص۳۶۴؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۷۹۶.</ref>، [[بنی سلمة بن شکامه]]<ref>قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ج۱، ص۲۹۳؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۵۳۷.</ref>، [[بنی فردم]]<ref>سمعانی، الأنساب، ج۱۰، ص۱۷۸؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۴۲۰؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۹۱۴.</ref>، [[بنی قتیره]]<ref>سمعانی، الأنساب، ج۱۰، ص۳۴۲؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۳، ص۱۵. مردان بنی قتیرة بن حارثه، اشراف کنده بودند.(عوتبی صحاری، الانساب، ج۱، ص۴۵۰)</ref>، [[بنی قَرناء]]<ref>سمعانی، الأنساب، ج۱۰، ص۳۹۰ - ۳۹۱. برخی منابع از ایشان با عنوان «بنی قَرنان» یاد کردهاند. (ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۳، ص۲۸؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۹۴۶)</ref>، [[بنی قرناء]]<ref>سمعانی، الأنساب، ج۱۰، ص۳۹۱؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۳، ص۲۹.</ref>، [[بنی فهم بن اداة]]<ref>المزی، تهذیب الکمال، ج۲۸، ص۱۷۴؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۱۹۰.</ref>، [[بنیصمادح]]<ref>قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ج۱، ص۳۱۶؛ ابنخلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۳۱؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۶۵۰.</ref>، [[بنیذی النون]]<ref>ابنخلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۳۱.</ref>، [[بنیالأفطس]]<ref>ابنخلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۳۱؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۱۹۷.</ref>، [[بنی أسد بن مره]]<ref>عوتبی صحاری، الانساب، ج۱، ص۴۵۹.</ref>، [[بنی سلمة بن مره]] معروف به «بنی درمکه»<ref>عوتبی صحاری، الانساب، ج۱، ص۴۵۹. آنها را بواسطه نام مادرشان «درمکه بنت عبد اللّه بن سعد بن مرّه» بدین نام خواندهاند. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۸۶؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۱، ص۴۵۹.)</ref> [[بنی مهاجر]]<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۵۰۰؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۵۳۱..</ref>، [[بنی حمی بن عامر]]<ref>زبیدی، تاج العروس، ج۱۹، ص۳۴۷؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۳۰۳.</ref>، بنی خلاوة بن معاویه<ref>عوتبی صحاری، الانساب، ج۱، ص۴۵۹؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۴۷۴؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۳۵۳.</ref>، [[بنی فصال]]<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۱۸۴.</ref>، [[بریح بن معاویه]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۹۴. نیز ر.ک: ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۲، ص۱۴۵.</ref>، [[تدول بن عامر]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۹۴.</ref>، [[تراغم بن معاویه]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۹۴. نیز ر.ک: سمعانی، الانساب، ج۳، ص۳۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۴۸۳.</ref>، [[زمان بن معاویه]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۹۴.</ref> [[زنکبیل بن عامر]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۹۴.</ref>، [[عباد بن عیاض]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۹۲. نیز ر.ک: دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۴، ص۲۱۷۹؛ سمعانی، الانساب، ج۱۲، ص۴۲۷.</ref>، [[بنی عتاهیه]]<ref>عوتبی صحاری، الانساب، ج۱، ص۴۵۸؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۱۱.</ref> و [[بنی دحیم]]<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۳۶.</ref> اشاره کرد.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]</ref> | ||
==منازل و [[مساکن]] بنی سکون== | ==منازل و [[مساکن]] بنی سکون== | ||
| خط ۶۱: | خط ۶۱: | ||
همانگونه که گفته شد اقصی نقاط [[سرزمینهای اسلامی]] از جمله [[عراق]] و [[شام]] و [[مصر]]، [[شاهد]] [[مهاجرت]] و حضور [[طوایف]] متعدد کنده از جمله بنی سکون بود. با در نظر گرفتن این امر، نقش متفاوت آنان در حوادث و وقایع [[صدر اسلام]] بهویژه حوادث دوران حکومت امام علی{{ع}} تا حدودی قابل تبیین و بررسی است. با توجه به فاصله زیاد مصر از عراق، شاید [[انتظار]] حضور گسترده سکونیهای مصر - در [[قیاس]] با دیگر طوایف کنده - در تحولات و حوادث عراق، انتظار بجا و مقبولی نباشد. مضاف بر این که معاویه نیز با اقدامات خود [[سدی بزرگ]] در برابر پیوستن پیوستن جمع [[زیاد]] [[مصریان]] به [[سپاه امام علی]]{{ع}} و حتی [[سپاه شام]] ایجاد کرد. معاویه پیش از [[حرکت]] به سوی [[صفین]]، به مصریان مخالف [[امام علی]]{{ع}} از جمله [[معاویة بن خدیج]] و [[حصین بن نمیر]] [[سکونی]] که در آن [[زمان]] به توسط [[نامه]] مخفیانه با معاویه ارتباط برقرار نموده بودند، نامه نوشت و از آنها خواست چنانچه [[قیس بن سعد]] - [[فرماندار امام علی]]{{ع}} در [[مصر]] - جهت پیوستن به صفین دست به اقدامی زد، [[شورش]] کنند و آن سامان را به [[تصرف]] خود درآورند<ref>معاویه پیش از حرکت به سوی صفین، به مصریان مخالف امام علی{{ع}} از جمله معاویة بن خدیج و حصین بن نمیر که در آن زمان با معاویه آغاز به مکاتبه کرده بودند و از پس انبوه مصریان طرفدار حضرت بر نمیآمدند، نامه نوشت و از آنها خواست چنانچه قیس بن سعد - فرماندار امام علی{{ع}} در مصر - از جای خود جنبید، شورش کنند و آن سامان را به تصرف خود درآورند. (نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۱۲۸)</ref>. با این [[حال]]، آوردگاه صفین [[شاهد]] حضور برخی سکونیهای مصر بود که چهره شاخص آنان، [[معاویه بن حدیج]] ([[خدیج]]) کندی است. سخنان معاویه بن خدیج بعد از [[قتل]] [[حوشب]] و [[ذوالکلاع]] در سوگ [[شامیان]] کشته شده و در پی آن سخنان او با معاویة بن [[ابوسفیان]] در این باره<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۴۵۴ - ۴۵۵.</ref> و نیز حضور او در جمع [[شهود]] شامی جریان [[حکمیت]]<ref>دینوری، الاخبار الطوال، ص۱۹۶؛ نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۵۰۷.</ref> از جمله اخباری است که حکایت از حضور معاویة بن خدیج و احتمالاً برخی دیگر از سکونیهای مصر در [[نبرد صفین]] دارد. | همانگونه که گفته شد اقصی نقاط [[سرزمینهای اسلامی]] از جمله [[عراق]] و [[شام]] و [[مصر]]، [[شاهد]] [[مهاجرت]] و حضور [[طوایف]] متعدد کنده از جمله بنی سکون بود. با در نظر گرفتن این امر، نقش متفاوت آنان در حوادث و وقایع [[صدر اسلام]] بهویژه حوادث دوران حکومت امام علی{{ع}} تا حدودی قابل تبیین و بررسی است. با توجه به فاصله زیاد مصر از عراق، شاید [[انتظار]] حضور گسترده سکونیهای مصر - در [[قیاس]] با دیگر طوایف کنده - در تحولات و حوادث عراق، انتظار بجا و مقبولی نباشد. مضاف بر این که معاویه نیز با اقدامات خود [[سدی بزرگ]] در برابر پیوستن پیوستن جمع [[زیاد]] [[مصریان]] به [[سپاه امام علی]]{{ع}} و حتی [[سپاه شام]] ایجاد کرد. معاویه پیش از [[حرکت]] به سوی [[صفین]]، به مصریان مخالف [[امام علی]]{{ع}} از جمله [[معاویة بن خدیج]] و [[حصین بن نمیر]] [[سکونی]] که در آن [[زمان]] به توسط [[نامه]] مخفیانه با معاویه ارتباط برقرار نموده بودند، نامه نوشت و از آنها خواست چنانچه [[قیس بن سعد]] - [[فرماندار امام علی]]{{ع}} در [[مصر]] - جهت پیوستن به صفین دست به اقدامی زد، [[شورش]] کنند و آن سامان را به [[تصرف]] خود درآورند<ref>معاویه پیش از حرکت به سوی صفین، به مصریان مخالف امام علی{{ع}} از جمله معاویة بن خدیج و حصین بن نمیر که در آن زمان با معاویه آغاز به مکاتبه کرده بودند و از پس انبوه مصریان طرفدار حضرت بر نمیآمدند، نامه نوشت و از آنها خواست چنانچه قیس بن سعد - فرماندار امام علی{{ع}} در مصر - از جای خود جنبید، شورش کنند و آن سامان را به تصرف خود درآورند. (نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۱۲۸)</ref>. با این [[حال]]، آوردگاه صفین [[شاهد]] حضور برخی سکونیهای مصر بود که چهره شاخص آنان، [[معاویه بن حدیج]] ([[خدیج]]) کندی است. سخنان معاویه بن خدیج بعد از [[قتل]] [[حوشب]] و [[ذوالکلاع]] در سوگ [[شامیان]] کشته شده و در پی آن سخنان او با معاویة بن [[ابوسفیان]] در این باره<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۴۵۴ - ۴۵۵.</ref> و نیز حضور او در جمع [[شهود]] شامی جریان [[حکمیت]]<ref>دینوری، الاخبار الطوال، ص۱۹۶؛ نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۵۰۷.</ref> از جمله اخباری است که حکایت از حضور معاویة بن خدیج و احتمالاً برخی دیگر از سکونیهای مصر در [[نبرد صفین]] دارد. | ||
اما در [[شام]]، بنی سکونیهای شام و نیز، بسیاری دیگر از [[قبائل]] [[یمنی]] آن [[دیار]]، پس از [[به خلافت رسیدن امام علی]]{{ع}} و در پی [[خدعه]] [[عمرو بن عاص]] و معاویه بر [[شرحبیل بن سمط]] - بزرگ یمنیهای [[شام]] - مبنی بر [[کشته شدن عثمان]] به دست [[حضرت علی]]{{ع}}، با مقصر جلوه دادن [[امام علی]]{{ع}} در [[قتل عثمان]]، بر [[شرحبیل]] گرد آمدند. شرحبیل نیز ایشان را نزد معاویه برد و آنان جملگی در [[دشمنی با علی]]{{ع}} با معاویه [[بیعت]] کردند<ref>ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۲، ص۵۲۳؛ احمدی میانجی، مواقف الشیعه، ج۲، ص۱۳۲ - ۱۳۳.</ref>. [[اخبار]] واصله از حضور جمع زیادی از [[مردم]] [[طوایف]] سکون، سکاسک و صدف - از | اما در [[شام]]، بنی سکونیهای شام و نیز، بسیاری دیگر از [[قبائل]] [[یمنی]] آن [[دیار]]، پس از [[به خلافت رسیدن امام علی]]{{ع}} و در پی [[خدعه]] [[عمرو بن عاص]] و معاویه بر [[شرحبیل بن سمط]] - بزرگ یمنیهای [[شام]] - مبنی بر [[کشته شدن عثمان]] به دست [[حضرت علی]]{{ع}}، با مقصر جلوه دادن [[امام علی]]{{ع}} در [[قتل عثمان]]، بر [[شرحبیل]] گرد آمدند. شرحبیل نیز ایشان را نزد معاویه برد و آنان جملگی در [[دشمنی با علی]]{{ع}} با معاویه [[بیعت]] کردند<ref>ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۲، ص۵۲۳؛ احمدی میانجی، مواقف الشیعه، ج۲، ص۱۳۲ - ۱۳۳.</ref>. [[اخبار]] واصله از حضور جمع زیادی از [[مردم]] [[طوایف]] سکون، سکاسک و صدف - از فروع [[قبیله]] کنده - <ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۲۲۷.</ref> در [[صفین]] در [[سپاه شام]] حکایت دارد؛ چندان که گفته شده آنان در کنار [[قبایل یمنی]] [[عک]]، [[حمیر]]، [[لخم]]، [[اشعر]] و سکاسک، بیشترین مدافعان [[جبهه]] معاویه را تشکیل میدادند<ref>منتظرالقائم، اصغر، نقش قبایل یمنی در حمایت از اهل بیت، ص۳۳۰.</ref>. نقل است که معاویه به وقت [[پیکار]] صفین، شاخههای بنی سکون را رو در روی کندیهای [[عراق]] به [[فرماندهی]] [[اشعث بن قیس]] قرار داد<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۲۲۷.</ref>. در مقابل این دسته از سکونیها، جمعی از [[مردمان]] شاخه عراقی این [[قوم]] بودند که در [[جنگ صفین]] به [[دفاع از امام علی]]{{ع}} بر آمدند که از جمله آنان میتوان به بجی ([[نجی]]) [[حضرمی]] بن سلمة بن حشم و پسرانش در این [[نبرد]] اشاره کرد. در این [[جنگ]]، هفت تن از پسران نجی به نامهای مسلم، حسین، [[عمران]]، اسقع([[عقبه]])، نعیم، علی و [[حمزه]] در رکاب [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به [[شهادت]] رسیدند<ref>سمعانی، الانساب، ج۱، ص۴۰۴.</ref>. | ||
پس از جنگ صفین، [[معاویة بن ابوسفیان]] در صدد [[تصرف]] [[مصر]] بر آمد اما چون از جانب [[مصریان]] نگرانیهایی داشت [[نامه]] ای به [[مسلمة بن مخلد انصاری]] و [[معاویة بن خدیج کندی]] - سران [[عثمانی]] و مخالفان بزرگ [[حکومت امام علی]]{{ع}} در بلاد مصر - نوشت و در آن، از تصمیم خود در ارسال قریب الوقوع سپاهش گفت. این دو کسانی بودند که با علی{{ع}} بیعت نکردند و از [[اطاعت]] [[اوامر]] نوابش در مصر سر میتافتند. چون نامه بهدست [[مسلمه]] و [[معاویة بن خدیج]] رسید، از این تصمیم شاد شدند و پاسخش را به استبشار و معاونت دادند و از [[یاری]] او با [[برانگیختن]] عدّه و عُدّه بسیار، خبر دادند. معاویه با دریافت [[وعده]] یاری آنان، [[عمرو بن عاص]] را در [[سال ۳۸ هجری]] با ۶۰۰۰ سپاهی روانه [[مصر]] کرد<ref>ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۳۱۳.</ref>. [[محمد بن ابوبکر]] هم به [[امام علی]]{{ع}} [[نامه]] نوشت و ایشان را از [[حمله]] نیروهای عمرو بن عاص مطلع کرد. حضرت هم در پاسخ، ضمن ایراد مطالبی از محمد خواست تا [[کنانة بن بشر]]<ref>کنانه را از سران شیعه اولی در مصر گفتهاند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۱۱)</ref> را که به نیکخواهی و [[دلیری]] و [[تجربه]] شهره است به مقابله آنها فرستد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۱۰۲؛ ثقفی کوفی، الغارات، ج۱، ص۲۷۹؛ ابن أبی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۶، ص۸۴.</ref>. پس محمد بن ابوبکر، دو هزار سواره را به [[فرماندهی]] [[کنانة]] بن [[بشر]] به [[نبرد]] [[سپاهیان]] شامی فرستاد. با آغاز [[جنگ]] و پس از متحمل شدن شکستهای متوالی بر [[سپاه شام]]، عمرو بن عاص از معاویة بن خدیج یاریطلبید و او هم که جمع کثیری از [[مصریان]] را گرد خود فراهم آورده بود، به یاری [[عمروعاص]] شتافت و از پشت سر به کنانة و بشر و [[سپاه]] اندکش حمله ور شد و او را از هر طرف در محاصره گرفتند. [[کنانه]] در حالی که [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَن تَمُوتَ إِلَّا بِإِذْنِ ٱللَّهِ كِتَـٰبًۭا مُّؤَجَّلًا وَمَن يُرِدْ ثَوَابَ ٱلدُّنْيَا نُؤْتِهِۦ مِنْهَا وَمَن يُرِدْ ثَوَابَ ٱلْـَٔاخِرَةِ نُؤْتِهِۦ مِنْهَا وَسَنَجْزِى ٱلشَّـٰكِرِينَ}}<ref>«و هیچ کس جز به اذن خداوند نخواهد مرد؛ که سرنوشتی است «با هنگام» و هر کس پاداش این جهان را بخواهد به او از آن میدهیم و آنکه بهره جهان واپسین را بجوید از آن به او خواهیم داد؛ و به زودی سپاسگزاران را پاداش میدهیم» سوره آلعمران، آیه ۱۴۵.</ref> را قرائت میکرد از مرکب پیاده شد و به [[نبرد]] پرداخت و جنگید تا این که به [[شهادت]] رسید. در پی شهادت [[کنانه]]، [[سپاه]] [[محمد بن ابوبکر]] متفرق شدند<ref>ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۳۱۴.</ref>محمد با [[مشاهده]] این وضعیت، بازگشت و در راه به خرابهای [[پناه]] برد. [[عمرو عاص]] هم وارد [[فسطاط]] شد و جای محمد نشست، [[معاویة بن خدیج]] به جستجوی [[محمد بن ابیبکر]] برآمد و پس از پرس و جو از چند [[غیر مسلمان]]، از محل اختفای وی باخبر شد. آنها محمد بن ابوبکر را در حالی که نزدیک بود از [[تشنگی]] [[جان]] دهد، از خرابه بیرون کشیدند و به طرف فسطاط روان شدند. در این هنگام، [[عبدالرحمان بن ابیبکر]] - [[برادر]] محمد بن ابوبکر - که همراه [[عمرو بن عاص]] به [[مصر]] آمده بود با اطلاع از [[اسارت]] محمد، از عمرو بن عاص خواست تا به معاویة بن خدیج دستور دهد از کشتن برادرش خودداری کند. عمرو عاص هم [[بلا]] فاصله برای معاویه [[پیام]] فرستاد که محمد را نزدش بفرستد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۱۰۳ - ۱۰۴؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۳۱۴.</ref>. اما معاویة بن خدیج از استرداد او به عمرو بن عاص ممانعت کرد و گفت: شما پسر عموی من [[کنانة]] بن [[بشر]] را کشتید [[حال]] من محمد را رها کنم؟ به [[خدا]] قسم هرگز این کار را نخواهم کرد، و سپس این [[آیه]] را قرائت نمود {{متن قرآن|أَكُفَّارُكُمْ خَيْرٌۭ مِّنْ أُو۟لَـٰٓئِكُمْ أَمْ لَكُم بَرَآءَةٌۭ فِى ٱلزُّبُرِ}}<ref>«آیا کافران شما (مردم مکّه) بهتر از آنانند یا شما را در کتابها (ی آسمانی) امان نامهای است؟» سوره قمر، آیه ۴۳.</ref> وی در پاسخ به محمد بن ابوبکر که از او [[طلب]] آب کرد، با یادآوری [[تشنه]] [[کشته شدن عثمان]] از دادن آب به او [[امتناع]] کرد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۱۰۴؛ ثقفی کوفی، الغارات، ترجمه، ص۱۴۸؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۳۱۴.</ref>. پس از سخنان کوتاهی که بین آنها رد و بدل شد، [[معاویة بن خدیج]] به [[محمد بن ابوبکر]] گفت: من تو را از روی [[ظلم]] نمیکشم، بلکه بخاطر [[انتقام]] [[خون عثمان]]، میکشم. محمد گفت: تو را با عثمان چکار؟ عثمان بر خلاف [[حق]] عمل کرد، و [[احکام]] [[قرآن]] را [[تغییر]] داد، و [[خداوند]] هم فرموده: {{متن قرآن|وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فَأُو۟لَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلْكَـٰفِرُونَ}}<ref>«و آن کسان که بنابر آنچه خداوند فرو فرستاده است داوری نکنند کافرند» سوره مائدهّ، آیه ۴۴.</ref> {{متن قرآن|وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فَأُو۟لَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّـٰلِمُونَ}}<ref>«و هر کس از آن در گذرد کفّاره (گناهان) اوست و آن کسان که بنابر آنچه خداوند فرو فرستاده است داوری نکنند ستمگرند» سوره مائده، آیه ۴۵.</ref> {{متن قرآن|وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فَأُو۟لَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلْفَـٰسِقُونَ}}<ref>«و آن کسان که بنابر آنچه خداوند فرو فرستاده است داوری نکنند نافرمانند» سوره مائده، آیه ۴۷.</ref> ما نسبت به [[اعمال]] و [[کردار]] او [[اعتراض]] کردیم و از وی خواستیم از [[خلافت]] کنار رود، او هم کنار نرفت. [[مردم]] هم جمع شدند و او را کشتند. این سخنان معاویة بن خدیج را بسیار ناراحت و [[غضبناک]] کرد؛ از این رو، محمد را جلو کشیده گردنش را زد و بعد او را داخل الاغ مردهای گذاشت و [[آتش]] زد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۱۰۴ - ۱۰۵؛ ثقفی کوفی، الغارات، ترجمه، ص۱۴۹. مسعودی با نقل روایتی مختلف از این ماجرا نقل کرده که: محمد به جهت آنکه یارانش او را ترک کردند شکست خورد و در خانه ای در مصر مخفی شد اما دشمنان محل اختفایش را پیدا کردند و او را در محاصره گرفتند. پس محمد با یارانی که همراهش بودند، بیرون آمدند و جنگیدند و به شهادت رسیدند. معاویة بن خدیج و عمرو بن عاص جنازه او را در لای خر مرده ای کردند و آتش زدند. (مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۴۰۹)</ref>. معاویه بن [[خدیج]] پس از [[شهادت]] [[محمد بن ابیبکر]]، از [[مردم مصر]] برای [[معاویة بن ابیسفیان]] [[بیعت]] گرفت<ref>زرکلی، الاعلام، ج۷، ص۲۶۰.</ref>. | پس از جنگ صفین، [[معاویة بن ابوسفیان]] در صدد [[تصرف]] [[مصر]] بر آمد اما چون از جانب [[مصریان]] نگرانیهایی داشت [[نامه]] ای به [[مسلمة بن مخلد انصاری]] و [[معاویة بن خدیج کندی]] - سران [[عثمانی]] و مخالفان بزرگ [[حکومت امام علی]]{{ع}} در بلاد مصر - نوشت و در آن، از تصمیم خود در ارسال قریب الوقوع سپاهش گفت. این دو کسانی بودند که با علی{{ع}} بیعت نکردند و از [[اطاعت]] [[اوامر]] نوابش در مصر سر میتافتند. چون نامه بهدست [[مسلمه]] و [[معاویة بن خدیج]] رسید، از این تصمیم شاد شدند و پاسخش را به استبشار و معاونت دادند و از [[یاری]] او با [[برانگیختن]] عدّه و عُدّه بسیار، خبر دادند. معاویه با دریافت [[وعده]] یاری آنان، [[عمرو بن عاص]] را در [[سال ۳۸ هجری]] با ۶۰۰۰ سپاهی روانه [[مصر]] کرد<ref>ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۳۱۳.</ref>. [[محمد بن ابوبکر]] هم به [[امام علی]]{{ع}} [[نامه]] نوشت و ایشان را از [[حمله]] نیروهای عمرو بن عاص مطلع کرد. حضرت هم در پاسخ، ضمن ایراد مطالبی از محمد خواست تا [[کنانة بن بشر]]<ref>کنانه را از سران شیعه اولی در مصر گفتهاند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۱۱)</ref> را که به نیکخواهی و [[دلیری]] و [[تجربه]] شهره است به مقابله آنها فرستد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۱۰۲؛ ثقفی کوفی، الغارات، ج۱، ص۲۷۹؛ ابن أبی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۶، ص۸۴.</ref>. پس محمد بن ابوبکر، دو هزار سواره را به [[فرماندهی]] [[کنانة]] بن [[بشر]] به [[نبرد]] [[سپاهیان]] شامی فرستاد. با آغاز [[جنگ]] و پس از متحمل شدن شکستهای متوالی بر [[سپاه شام]]، عمرو بن عاص از معاویة بن خدیج یاریطلبید و او هم که جمع کثیری از [[مصریان]] را گرد خود فراهم آورده بود، به یاری [[عمروعاص]] شتافت و از پشت سر به کنانة و بشر و [[سپاه]] اندکش حمله ور شد و او را از هر طرف در محاصره گرفتند. [[کنانه]] در حالی که [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَن تَمُوتَ إِلَّا بِإِذْنِ ٱللَّهِ كِتَـٰبًۭا مُّؤَجَّلًا وَمَن يُرِدْ ثَوَابَ ٱلدُّنْيَا نُؤْتِهِۦ مِنْهَا وَمَن يُرِدْ ثَوَابَ ٱلْـَٔاخِرَةِ نُؤْتِهِۦ مِنْهَا وَسَنَجْزِى ٱلشَّـٰكِرِينَ}}<ref>«و هیچ کس جز به اذن خداوند نخواهد مرد؛ که سرنوشتی است «با هنگام» و هر کس پاداش این جهان را بخواهد به او از آن میدهیم و آنکه بهره جهان واپسین را بجوید از آن به او خواهیم داد؛ و به زودی سپاسگزاران را پاداش میدهیم» سوره آلعمران، آیه ۱۴۵.</ref> را قرائت میکرد از مرکب پیاده شد و به [[نبرد]] پرداخت و جنگید تا این که به [[شهادت]] رسید. در پی شهادت [[کنانه]]، [[سپاه]] [[محمد بن ابوبکر]] متفرق شدند<ref>ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۳۱۴.</ref>محمد با [[مشاهده]] این وضعیت، بازگشت و در راه به خرابهای [[پناه]] برد. [[عمرو عاص]] هم وارد [[فسطاط]] شد و جای محمد نشست، [[معاویة بن خدیج]] به جستجوی [[محمد بن ابیبکر]] برآمد و پس از پرس و جو از چند [[غیر مسلمان]]، از محل اختفای وی باخبر شد. آنها محمد بن ابوبکر را در حالی که نزدیک بود از [[تشنگی]] [[جان]] دهد، از خرابه بیرون کشیدند و به طرف فسطاط روان شدند. در این هنگام، [[عبدالرحمان بن ابیبکر]] - [[برادر]] محمد بن ابوبکر - که همراه [[عمرو بن عاص]] به [[مصر]] آمده بود با اطلاع از [[اسارت]] محمد، از عمرو بن عاص خواست تا به معاویة بن خدیج دستور دهد از کشتن برادرش خودداری کند. عمرو عاص هم [[بلا]] فاصله برای معاویه [[پیام]] فرستاد که محمد را نزدش بفرستد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۱۰۳ - ۱۰۴؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۳۱۴.</ref>. اما معاویة بن خدیج از استرداد او به عمرو بن عاص ممانعت کرد و گفت: شما پسر عموی من [[کنانة]] بن [[بشر]] را کشتید [[حال]] من محمد را رها کنم؟ به [[خدا]] قسم هرگز این کار را نخواهم کرد، و سپس این [[آیه]] را قرائت نمود {{متن قرآن|أَكُفَّارُكُمْ خَيْرٌۭ مِّنْ أُو۟لَـٰٓئِكُمْ أَمْ لَكُم بَرَآءَةٌۭ فِى ٱلزُّبُرِ}}<ref>«آیا کافران شما (مردم مکّه) بهتر از آنانند یا شما را در کتابها (ی آسمانی) امان نامهای است؟» سوره قمر، آیه ۴۳.</ref> وی در پاسخ به محمد بن ابوبکر که از او [[طلب]] آب کرد، با یادآوری [[تشنه]] [[کشته شدن عثمان]] از دادن آب به او [[امتناع]] کرد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۱۰۴؛ ثقفی کوفی، الغارات، ترجمه، ص۱۴۸؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۳۱۴.</ref>. پس از سخنان کوتاهی که بین آنها رد و بدل شد، [[معاویة بن خدیج]] به [[محمد بن ابوبکر]] گفت: من تو را از روی [[ظلم]] نمیکشم، بلکه بخاطر [[انتقام]] [[خون عثمان]]، میکشم. محمد گفت: تو را با عثمان چکار؟ عثمان بر خلاف [[حق]] عمل کرد، و [[احکام]] [[قرآن]] را [[تغییر]] داد، و [[خداوند]] هم فرموده: {{متن قرآن|وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فَأُو۟لَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلْكَـٰفِرُونَ}}<ref>«و آن کسان که بنابر آنچه خداوند فرو فرستاده است داوری نکنند کافرند» سوره مائدهّ، آیه ۴۴.</ref> {{متن قرآن|وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فَأُو۟لَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّـٰلِمُونَ}}<ref>«و هر کس از آن در گذرد کفّاره (گناهان) اوست و آن کسان که بنابر آنچه خداوند فرو فرستاده است داوری نکنند ستمگرند» سوره مائده، آیه ۴۵.</ref> {{متن قرآن|وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فَأُو۟لَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلْفَـٰسِقُونَ}}<ref>«و آن کسان که بنابر آنچه خداوند فرو فرستاده است داوری نکنند نافرمانند» سوره مائده، آیه ۴۷.</ref> ما نسبت به [[اعمال]] و [[کردار]] او [[اعتراض]] کردیم و از وی خواستیم از [[خلافت]] کنار رود، او هم کنار نرفت. [[مردم]] هم جمع شدند و او را کشتند. این سخنان معاویة بن خدیج را بسیار ناراحت و [[غضبناک]] کرد؛ از این رو، محمد را جلو کشیده گردنش را زد و بعد او را داخل الاغ مردهای گذاشت و [[آتش]] زد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۱۰۴ - ۱۰۵؛ ثقفی کوفی، الغارات، ترجمه، ص۱۴۹. مسعودی با نقل روایتی مختلف از این ماجرا نقل کرده که: محمد به جهت آنکه یارانش او را ترک کردند شکست خورد و در خانه ای در مصر مخفی شد اما دشمنان محل اختفایش را پیدا کردند و او را در محاصره گرفتند. پس محمد با یارانی که همراهش بودند، بیرون آمدند و جنگیدند و به شهادت رسیدند. معاویة بن خدیج و عمرو بن عاص جنازه او را در لای خر مرده ای کردند و آتش زدند. (مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۴۰۹)</ref>. معاویه بن [[خدیج]] پس از [[شهادت]] [[محمد بن ابیبکر]]، از [[مردم مصر]] برای [[معاویة بن ابیسفیان]] [[بیعت]] گرفت<ref>زرکلی، الاعلام، ج۷، ص۲۶۰.</ref>. | ||
| خط ۹۹: | خط ۹۹: | ||
==بنی سکون و [[سرزمین]] [[اندلس]]== | ==بنی سکون و [[سرزمین]] [[اندلس]]== | ||
با [[فتح اندلس]] در [[سال ۹۲ هجری]]، این سرزمین پذیرای جمع زیادی از [[مردم عرب]] از [[طوایف]] و [[قبایل]] مختلف از جمله بنی سکون و | با [[فتح اندلس]] در [[سال ۹۲ هجری]]، این سرزمین پذیرای جمع زیادی از [[مردم عرب]] از [[طوایف]] و [[قبایل]] مختلف از جمله بنی سکون و فروعش شد. بنی تجیب از بزرگترین شاخههای بنی سکون در اندلس بودند که عمدتاً در مناطق سرقسطه، دروقه و قلعه أیوب ساکن بودند<ref>ابنحزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۳۰.</ref>. [[عمیرة بن مهاجر بن نجدة بن شریح عامری]] و سپس برادرش عبدالله از بزرگان بنی عامری بودند که همراه با [[موسی بن نصیر]] از [[مصر]] به [[اندلس]] رفتند و در [[فتوحات]] آن [[سرزمین]] شرکت کردند<ref>ابنحزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۳۰.</ref>. پس از [[فتح اندلس]]، عمیره به مدت دو سال، امارت برشلونه را برای برخی [[حکام]] آنجا عهدهدار گردید<ref>ابنحزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۳۰.</ref>. از [[نسل]] عمیره و برادرش - عبدالله - در اندلس، معاریف و [[رجال]] بزرگی برخاستند که از جمله آنها میتوان به [[عبدالرحمن بن عبدالعزیز بن عبداللّه بن مهاجر]]، [[فرماندار]] دروقه<ref>ابنحزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۳۰.</ref>، [[محمد الاعور بن عبدالرحمن بن عبدالعزیز]] از [[قیام]] کنندگان در سرقسطه<ref>ابنحزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۳۰.</ref>، [[محاصر بن هاشم بن محمد الأعور]] فرماندار [[ناصر]] - [[خلیفه اموی]] اندلس - در سرقسطه<ref>ابنحزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۳۰.</ref>، [[محمد بن هاشم بن محمد الأعور]] [[وزیر]] برادرش محاصر<ref>ابنحزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۳۰.</ref>، [[عبد الرحمن بن یحیی محمد بن هاشم]] وزیر معروف به «سماحه»<ref>ابنحزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۳۰ - ۴۳۱.</ref> و عبداللّه بن حکم المقتول بن عبدالرحمن بن محمّد بن هاشم بن محمّد الأعور<ref>ابنحزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۳۱.</ref> اشاره کرد. عبدالله، منذر بن یحیی - [[امیر]] سرقسطه و یکی از بنی اعمام خود - را در [[مجلسی]]، در حضور [[مردم]]، غافلگیرانه کشت و جای او نشست. اما امارتش در این [[شهر]]، بیش از یک ماه نکشید و توسط سلیمان بن [[هود]] کشته شد<ref>ابنحزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۳۱.</ref>. این امارت آخرین [[حکمرانی]] [[بنی عمیره]] و [[بنی عبدالله بن مهاجر]] در سرقسطه بود<ref>ابنحزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۳۱.</ref>. سلیمان الشویرب بن منذر بن عبدالرحمن بن عبدالعزیز بن عبداللّه بن مهاجر، نیز از دیگر رجال نام آور [[بنی عامر بن عدی]] بود که امارت قلعه ایوب را برای ناصر - خلیفه اموی اندلس - بر عهده داشت<ref>ابنحزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۳۱. ابنحزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۳۱.</ref>. به نظر میرسد در پی یک [[شورش]]، این قلعه از کنترل او خارج شد و سلیمان در تلاش برای فتح [[مجدد]] آن، کشته شد. بعد [[قتل]] او، [[ناصر]]، امارت قلعه ایوب را به حکم بن منذر بن عبد الرحمن بن عبدالعزیز بن عبداللّه بن المهاجر - [[برادر]] سلیمان الشویرب - سپرد<ref>ابنحزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۳۱.</ref>. از حکم بن منذر مذکور، فرزندانی چون هاشم و [[عبدالعزیز]] متولد شدند<ref>ابنحزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۳۱.</ref>. هاشم از [[قیام]] کنندگان و همراهان غالب [[مولی]] ناصر - [[خلیفه اموی]] [[اندلس]] - در قیامش بود که به دست [[محمد بن ابی عامر]] کشته شد<ref>ابنحزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۳۱. جهت مطالعه این قیام ر.ک: ابن بسام، الذخیره فی محاسن اهل الجزیره، ج۷، ص۴۸ - ۵۰.</ref> در این واقعه عبدالعزیز بن حکم - برادر هاشم بن حکم - ابن ابی عامر را در [[جنگ]] با برادرش - هاشم - [[همراهی]] کرد و بدین جهت، پس از [[شکست]] هاشم بن حکم، ابن ابی عامر او را به امارت قلعه ایوب منتصب کرد<ref>ابنحزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۳۱.</ref>. | ||
[[بنی صمادح]] هم از دیگر [[طوایف]] بنی سکون بودند که در اندلس جایگاهی ویژه داشتند. از این [[قوم]] در شمار [[پادشاهان]] المریه در اندلس در ایام [[ملوک الطوایفی]] یاد شده است. نخستین [[پادشاه]] این [[حکومت]]، معن بن صمادح بود که در [[سال ۴۴۴ هجری]] به حکومت رسید. [[زعامت]] بنی صمادح بر این منطقه همچنان ادامه یافت تا اینکه در سال ۴۸۴ توسط یوسف بن تاشفین - از [[سلاطین]] [[قدرتمند]] [[مرابطه]] - منقرض شدند<ref>عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۶۵۰؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۶۰۷. نیز ر.ک: ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۳۱. ضمن این که قلقشندی از او با نام «معطن بن صمادح» یاد کرده است. (قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ج۱، ص۳۱۶)</ref>. بنی افطس از [[ملوک]] بطلیوس و بابره و امارتهای [[غربی]] اندلس<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۱۹۷. نیز ر.ک: ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۳۱.</ref> و نیز بنی [[ذو النون]] هم از دیگر [[طوایف]] این [[قوم]] بودند که در [[اندلس]] به [[حکومت]] دست یافتند.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]</ref> | [[بنی صمادح]] هم از دیگر [[طوایف]] بنی سکون بودند که در اندلس جایگاهی ویژه داشتند. از این [[قوم]] در شمار [[پادشاهان]] المریه در اندلس در ایام [[ملوک الطوایفی]] یاد شده است. نخستین [[پادشاه]] این [[حکومت]]، معن بن صمادح بود که در [[سال ۴۴۴ هجری]] به حکومت رسید. [[زعامت]] بنی صمادح بر این منطقه همچنان ادامه یافت تا اینکه در سال ۴۸۴ توسط یوسف بن تاشفین - از [[سلاطین]] [[قدرتمند]] [[مرابطه]] - منقرض شدند<ref>عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۶۵۰؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۶۰۷. نیز ر.ک: ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۳۱. ضمن این که قلقشندی از او با نام «معطن بن صمادح» یاد کرده است. (قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ج۱، ص۳۱۶)</ref>. بنی افطس از [[ملوک]] بطلیوس و بابره و امارتهای [[غربی]] اندلس<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۱۹۷. نیز ر.ک: ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۳۱.</ref> و نیز بنی [[ذو النون]] هم از دیگر [[طوایف]] این [[قوم]] بودند که در [[اندلس]] به [[حکومت]] دست یافتند.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]</ref> | ||