پرش به محتوا

هوازن: تفاوت میان نسخه‌ها

۴ بایت حذف‌شده ،  ‏۲۴ اکتبر ۲۰۲۵
جز
جایگزینی متن - 'فروعات' به 'فروع'
جز (جایگزینی متن - 'فروعات' به 'فروع')
 
خط ۴۰: خط ۴۰:
مواجهه شاخه‌های متعدد هوازن با [[دعوت اسلامی]] [[نبی خاتم]]{{صل}} پس از [[هجرت]] ایشان به مدینه نیز ادامه یافت. از جمله مواجهات و رودرویی‌های صورت گرفته لین آنان و [[مسلمانان]]، واقعه "[[بئر معونه]]" در صفر [[سال ۶۲۵ هجری]] است. در این سال و در پی درخواست [[ابوبراء عامر بن مالک]] از پیامبر{{صل}} جهت اعزام مبلغانی به سوی [[قوم]] او و [[دعوت]] ایشان به [[اسلام]]، حضرت، گروهی از [[یاران]] خود را بدانجا فرستادند. این گروه پس از فرود آمدن در مکانی به نام بئرمعونه،<ref>مکانی بود بین سرزمین بنی عامر و حره بنی‌سلیم.</ref> [[حرام بن ملحان]] را با [[نامه]] [[رسول خدا]]{{صل}}، نزد [[عامر بن طفیل]] فرستادند اما او بدون اعتنا به نامه حضرت، وی را به [[شهادت]] رساند و سپس از [[بنی عامر]] جهت [[حمله]] به [[مبلغان]] اسلام کمک خواست. ولی آنان [[عهد]] [[ابو براء]] را متذکر شدند و از [[همراهی]] با او [[امتناع]] کردند. از این رو او از [[بنی‌سلیم]] کمک خواست و به [[یاری]] آنان به جمع مبلغان اسلام حمله برد و جز یک نفر همه را به شهادت رساند.<ref>ابن هشام، السیره النبویه، ص٤٣٢ - ٤٣٩؛ ابن نباته، سرح العیون، ص۱۳۲ – ۱۳۳.</ref> - <ref>عباس بن غالب بجران العصیمی، «قبیله هوازن نسبها ودورها السیاسی والإجتماعی حتی نهایه العصر الاموی»، ص۱۳۸ - ۱۴۱.</ref> [[پیامبر اکرم]]{{صل}} علیرغم مشغول بودن به درگیری با [[یهودیان]] و [[مشرکان مکه]]، این [[اقدام]] جنایتکارانه عامر بن طفیل را از نظر دور نگذاشت، به همین دلیل هر از گاهی حملاتی را علیه هوازنی‌ها - بخصوص بنی کلاب رهط عامر بن طفیل - انجام می‌داد. اولین این [[سرایا]] که رسول خدا{{صل}} به سوی [[هوازن]] فرستاد [[سریه]] [[محمد بن مسلمه]] بود در [[سال ششم هجری]]. در این سال، حضرت، محمد بن مسلمه را همراه با سی نفر به سوی بنی ابی بکر بن کلاب فرستاد. محمد بن مسلمه به سوی منازل بنی ابی بکر بن کلاب پیش رفت و پس از رسیدن به محل اجتماعشان، بر آنان [[یورش]] برد و ده تن از آنان را کشت و چهارپایانشان را به [[غنیمت]] گرفت و سپس به [[مدینه]] بازگشت.<ref>واقدی، المغازی، ص۳۸۱ - ۳۸۲.</ref> [[سریه علی]]{{ع}} در [[شعبان]] سال ششم هجری به همراه صد تن از [[مسلمانان]] علیه جماعتی از [[بنی سعد بن بکر]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۹۰.</ref> و نیز [[سریه]] [[ابوبکر]] و تنی چند از [[مسلمانان]] جهت هجمه به [[بنی کلاب]] ساکن [[ضریه]] نجد و سریه [[عمر بن خطاب]] و سی تن از مسلمانان جهت [[نبرد]] با [[هوازن]] ناحیه "[[تربه]]"<ref>واقدی، المغازی، ص٤٩٤؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۷.</ref> در [[شعبان]] [[سال ۷ هجری]] هم از دیگر سرایای ارسالی [[رسول اکرم]]{{صل}} علیه هوازن بود. همچنین در ربیع [[الأول]] [[سال ۸ هجری]] [[رسول خدا]]{{صل}}، بیست و چهار تن از مسلمانان را به [[فرماندهی]] [[شجاع]] بن وهب، به نبرد جمعی از هوازن "سیّ" در ناحیه رکبه فرستاد. آنها نیز مطابق [[دستور پیامبر]]{{صل}} به منطقه مذکور رفتند و پس از پانزده [[روز]] با [[پیروزی]] و [[غنائم]] به [[مدینه]] بازگشتند.<ref>واقدی، المغازی، ص٥١٢ – ٥١٣.</ref> - <ref>عباس بن غالب بجران العصیمی، «قبیله هوازن نسبها ودورها السیاسی والإجتماعی حتی نهایه العصر الاموی»، ص۱۴۴ - ۱۴۶.</ref>
مواجهه شاخه‌های متعدد هوازن با [[دعوت اسلامی]] [[نبی خاتم]]{{صل}} پس از [[هجرت]] ایشان به مدینه نیز ادامه یافت. از جمله مواجهات و رودرویی‌های صورت گرفته لین آنان و [[مسلمانان]]، واقعه "[[بئر معونه]]" در صفر [[سال ۶۲۵ هجری]] است. در این سال و در پی درخواست [[ابوبراء عامر بن مالک]] از پیامبر{{صل}} جهت اعزام مبلغانی به سوی [[قوم]] او و [[دعوت]] ایشان به [[اسلام]]، حضرت، گروهی از [[یاران]] خود را بدانجا فرستادند. این گروه پس از فرود آمدن در مکانی به نام بئرمعونه،<ref>مکانی بود بین سرزمین بنی عامر و حره بنی‌سلیم.</ref> [[حرام بن ملحان]] را با [[نامه]] [[رسول خدا]]{{صل}}، نزد [[عامر بن طفیل]] فرستادند اما او بدون اعتنا به نامه حضرت، وی را به [[شهادت]] رساند و سپس از [[بنی عامر]] جهت [[حمله]] به [[مبلغان]] اسلام کمک خواست. ولی آنان [[عهد]] [[ابو براء]] را متذکر شدند و از [[همراهی]] با او [[امتناع]] کردند. از این رو او از [[بنی‌سلیم]] کمک خواست و به [[یاری]] آنان به جمع مبلغان اسلام حمله برد و جز یک نفر همه را به شهادت رساند.<ref>ابن هشام، السیره النبویه، ص٤٣٢ - ٤٣٩؛ ابن نباته، سرح العیون، ص۱۳۲ – ۱۳۳.</ref> - <ref>عباس بن غالب بجران العصیمی، «قبیله هوازن نسبها ودورها السیاسی والإجتماعی حتی نهایه العصر الاموی»، ص۱۳۸ - ۱۴۱.</ref> [[پیامبر اکرم]]{{صل}} علیرغم مشغول بودن به درگیری با [[یهودیان]] و [[مشرکان مکه]]، این [[اقدام]] جنایتکارانه عامر بن طفیل را از نظر دور نگذاشت، به همین دلیل هر از گاهی حملاتی را علیه هوازنی‌ها - بخصوص بنی کلاب رهط عامر بن طفیل - انجام می‌داد. اولین این [[سرایا]] که رسول خدا{{صل}} به سوی [[هوازن]] فرستاد [[سریه]] [[محمد بن مسلمه]] بود در [[سال ششم هجری]]. در این سال، حضرت، محمد بن مسلمه را همراه با سی نفر به سوی بنی ابی بکر بن کلاب فرستاد. محمد بن مسلمه به سوی منازل بنی ابی بکر بن کلاب پیش رفت و پس از رسیدن به محل اجتماعشان، بر آنان [[یورش]] برد و ده تن از آنان را کشت و چهارپایانشان را به [[غنیمت]] گرفت و سپس به [[مدینه]] بازگشت.<ref>واقدی، المغازی، ص۳۸۱ - ۳۸۲.</ref> [[سریه علی]]{{ع}} در [[شعبان]] سال ششم هجری به همراه صد تن از [[مسلمانان]] علیه جماعتی از [[بنی سعد بن بکر]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۹۰.</ref> و نیز [[سریه]] [[ابوبکر]] و تنی چند از [[مسلمانان]] جهت هجمه به [[بنی کلاب]] ساکن [[ضریه]] نجد و سریه [[عمر بن خطاب]] و سی تن از مسلمانان جهت [[نبرد]] با [[هوازن]] ناحیه "[[تربه]]"<ref>واقدی، المغازی، ص٤٩٤؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۷.</ref> در [[شعبان]] [[سال ۷ هجری]] هم از دیگر سرایای ارسالی [[رسول اکرم]]{{صل}} علیه هوازن بود. همچنین در ربیع [[الأول]] [[سال ۸ هجری]] [[رسول خدا]]{{صل}}، بیست و چهار تن از مسلمانان را به [[فرماندهی]] [[شجاع]] بن وهب، به نبرد جمعی از هوازن "سیّ" در ناحیه رکبه فرستاد. آنها نیز مطابق [[دستور پیامبر]]{{صل}} به منطقه مذکور رفتند و پس از پانزده [[روز]] با [[پیروزی]] و [[غنائم]] به [[مدینه]] بازگشتند.<ref>واقدی، المغازی، ص٥١٢ – ٥١٣.</ref> - <ref>عباس بن غالب بجران العصیمی، «قبیله هوازن نسبها ودورها السیاسی والإجتماعی حتی نهایه العصر الاموی»، ص۱۴۴ - ۱۴۶.</ref>


اما آنچه در ترسیم عملکرد و تعاملات کلی [[قبیله هوازن]] در قبال [[دعوت]] رسول خدا{{صل}} حائز اهمیت است این است که علیرغم رد این [[دین جدید]] توسط قبیله هوازن و قرار گرفتن آنان در صفوف [[دشمنان]] در برخی از [[غزوات]]، آنان در کل، در درگیری‌های فی ما بین مسلمانان و [[مشرکان مکه]] موضع [[بی‌طرفی]] [[اختیار]] کرده بودند و به [[دشمنی]] با مسلمانان [[تظاهر]] نمی‌کردند. اما پس از [[فتح مکه]]، آنها دریافتند که پس از فتح این [[شهر]]، آنان مقصد بعدی حملات [[پیامبر]]{{صل}} خواهند بود. از این رو [[مالک بن عوف نصری]] نزد هوازن رفت و آنان را گرد خود جمع کرد و به [[رایزنی]] در این امر پرداخت و از آنان خواست پیش از آنکه پیامبر{{صل}} به سراغشان بیاید به مسلمانان [[حمله]] کرده، آنان را از پای در آورند.<ref>واقدی، المغازی، ص٥٩٢.</ref> این نظر مورد توجه [[اکثریت]]، به ویژه [[قبیله ثقیف]] قرار گرفت. آنان علیرغم مخالفتهای صورت گرفته از سوی بزرگانی چون [[عروه بن مسعود]] و [[غیلان بن سلمه]] و [[کنانه بن عبدیالیل]]، آماده [[پیکار]] با پیامبر{{صل}} و یارانش شدند. [[بنی نصر]] و [[بنی سعد]] و ثقیف با فروعاتش - بدون حضور بسیاری از [[مردم]] [[هوازن]] از جمله [[بنی کعب]] و [[بنی کلاب]] - در [[وادی]] [[اوطاس]] گرد آمدند.<ref>طبری، تاریخ الرسل والملوک، ج۳، ص۷۰ - ۷۱.</ref> در آن سو، [[رسول خدا]]{{صل}} پس از اطلاع از این تجمع، [[عبدالله بن أبی حدرد]] سلمی را نزد آنان فرستاد تا از [[اخبار]] آنان مطلع شود. حضرت پس از [[آگاهی]] از تصمیم هوازن، [[عتاب بن أسید]] را [[جانشین]] خود در [[مکه]] قرار داد و با ده هزار نفر از یارانش و دو هزار نفر از [[اهل مکه]] بیرون رفت.<ref>طبری، تاریخ الرسل والملوک، ج۳، ص۷۳.</ref>هوازن هم، چون از حرکت رسول خدا{{صل}} به سوی خود باخبر شدند به دستور [[مالک بن عوف نصری]] به وادی حنین پیشروی کردند و در تنگه‌های آن کمین کردند.<ref>واقدی، المغازی، ص٥٩٧ - ٥٩٨؛ نیز بنگرید: ابن اثیر، الکامل، ج۲، ص٢٦٢.</ref> صبحدم آنان با دیدن [[سپاه اسلام]] به یکباره از کمین‌های خود بیرون جستند و به سپاه اسلام [[حمله]] ور شدند. این امر موجب [[گریز]] سپاه اسلام شد و [[پیامبر]]{{صل}} همراه عده کمی از [[اهل بیت]] و اصحابش در میدان تنها ماند.<ref>طبری، تاریخ الرسل والملوک، ج٣، ص٧٤.</ref> تا این که سرانجام با فریادهای [[عباس عموی پیامبر]]{{صل}} بسیاری از [[سپاهیان]] بازگشتند و سرانجام با [[امدادهای الهی]] سپاه اسلام به [[پیروزی]] رسید.<ref>واقدی، المغازی ص٦٠٠ – ٦٠٢.</ref> پس از [[شکست]]، هوازن به سه بخش تقسیم شدند: بخشی به [[طائف]] رفتند و در آنجا [[پناه]] گرفتند و بخشی دیگر به سمت اوطاس رفتند و در آنجا [[اردو]] زدند. [[مالک بن عوف]] هم بر بالای تپه‌ای ایستاده بود و همراه با تعدادی از هوازن از ضعیفانشان [[محافظت]] می‌کردند. باقیمانده [[سپاه]] هوازن در اوطاس مغلوب سپاه اسلام شدند و متفرق شدند. [[زنان]] و نیز احشام به جای مانده از ایشان به دست [[مسلمانان]] افتاد. از جمله زنانی که در این [[نبرد]] به [[اسارت]] در آمدند، [[شیما بنت حارث بن عبدالعزی]] - [[خواهر]] رضاعی [[رسول خدا]]{{صل}} - بود.<ref>ابن هشام، السیره النبویه، ص٥٧٠ – ٥٧١.</ref> [[پیامبر]]{{صل}} دستور به جمع‌آوری [[غنائم]] و اسرای این [[جنگ]] و انتقال آن به [[جعرانه]] دادند و خود با یارانش به سوی [[طائف]] حرکت کرد.<ref>ابن هشام، السیره النبویه، ص٥٨٣.</ref> رسول خدا{{صل}} و یارانش [[شهر طائف]] را محاصره کردند، اما نتوانستند خود را به قلعه برسانند.<ref>واقدی، المغازی، ص٦١٦ - ٦١٧.</ref> در پی به نتیجه نرسیدن نقشه‌های متعدد [[مسلمانان]] جهت ورود به قلعه، حضرت با [[نوفل بن معاویه دئلی]] در [[أمر]] [[ثقیف]] [[مشورت]] کرد و او گفت: "یا [[رسول الله]]، روباهی است که در سوراخی خزیده است." پس از این [[مشاوره]]، پیامبر{{صل}} به مسلمانان دستور بازگشت داد.<ref>واقدی، المغازی، ص٦١٧ - ٦١٨</ref> - <ref>عباس بن غالب بجران العصیمی، «قبیله هوازن نسبها ودورها السیاسی والإجتماعی حتی نهایه العصر الاموی»، ص۱۴۶ - ۱۶۵.</ref>
اما آنچه در ترسیم عملکرد و تعاملات کلی [[قبیله هوازن]] در قبال [[دعوت]] رسول خدا{{صل}} حائز اهمیت است این است که علیرغم رد این [[دین جدید]] توسط قبیله هوازن و قرار گرفتن آنان در صفوف [[دشمنان]] در برخی از [[غزوات]]، آنان در کل، در درگیری‌های فی ما بین مسلمانان و [[مشرکان مکه]] موضع [[بی‌طرفی]] [[اختیار]] کرده بودند و به [[دشمنی]] با مسلمانان [[تظاهر]] نمی‌کردند. اما پس از [[فتح مکه]]، آنها دریافتند که پس از فتح این [[شهر]]، آنان مقصد بعدی حملات [[پیامبر]]{{صل}} خواهند بود. از این رو [[مالک بن عوف نصری]] نزد هوازن رفت و آنان را گرد خود جمع کرد و به [[رایزنی]] در این امر پرداخت و از آنان خواست پیش از آنکه پیامبر{{صل}} به سراغشان بیاید به مسلمانان [[حمله]] کرده، آنان را از پای در آورند.<ref>واقدی، المغازی، ص٥٩٢.</ref> این نظر مورد توجه [[اکثریت]]، به ویژه [[قبیله ثقیف]] قرار گرفت. آنان علیرغم مخالفتهای صورت گرفته از سوی بزرگانی چون [[عروه بن مسعود]] و [[غیلان بن سلمه]] و [[کنانه بن عبدیالیل]]، آماده [[پیکار]] با پیامبر{{صل}} و یارانش شدند. [[بنی نصر]] و [[بنی سعد]] و ثقیف با فروعش - بدون حضور بسیاری از [[مردم]] [[هوازن]] از جمله [[بنی کعب]] و [[بنی کلاب]] - در [[وادی]] [[اوطاس]] گرد آمدند.<ref>طبری، تاریخ الرسل والملوک، ج۳، ص۷۰ - ۷۱.</ref> در آن سو، [[رسول خدا]]{{صل}} پس از اطلاع از این تجمع، [[عبدالله بن أبی حدرد]] سلمی را نزد آنان فرستاد تا از [[اخبار]] آنان مطلع شود. حضرت پس از [[آگاهی]] از تصمیم هوازن، [[عتاب بن أسید]] را [[جانشین]] خود در [[مکه]] قرار داد و با ده هزار نفر از یارانش و دو هزار نفر از [[اهل مکه]] بیرون رفت.<ref>طبری، تاریخ الرسل والملوک، ج۳، ص۷۳.</ref>هوازن هم، چون از حرکت رسول خدا{{صل}} به سوی خود باخبر شدند به دستور [[مالک بن عوف نصری]] به وادی حنین پیشروی کردند و در تنگه‌های آن کمین کردند.<ref>واقدی، المغازی، ص٥٩٧ - ٥٩٨؛ نیز بنگرید: ابن اثیر، الکامل، ج۲، ص٢٦٢.</ref> صبحدم آنان با دیدن [[سپاه اسلام]] به یکباره از کمین‌های خود بیرون جستند و به سپاه اسلام [[حمله]] ور شدند. این امر موجب [[گریز]] سپاه اسلام شد و [[پیامبر]]{{صل}} همراه عده کمی از [[اهل بیت]] و اصحابش در میدان تنها ماند.<ref>طبری، تاریخ الرسل والملوک، ج٣، ص٧٤.</ref> تا این که سرانجام با فریادهای [[عباس عموی پیامبر]]{{صل}} بسیاری از [[سپاهیان]] بازگشتند و سرانجام با [[امدادهای الهی]] سپاه اسلام به [[پیروزی]] رسید.<ref>واقدی، المغازی ص٦٠٠ – ٦٠٢.</ref> پس از [[شکست]]، هوازن به سه بخش تقسیم شدند: بخشی به [[طائف]] رفتند و در آنجا [[پناه]] گرفتند و بخشی دیگر به سمت اوطاس رفتند و در آنجا [[اردو]] زدند. [[مالک بن عوف]] هم بر بالای تپه‌ای ایستاده بود و همراه با تعدادی از هوازن از ضعیفانشان [[محافظت]] می‌کردند. باقیمانده [[سپاه]] هوازن در اوطاس مغلوب سپاه اسلام شدند و متفرق شدند. [[زنان]] و نیز احشام به جای مانده از ایشان به دست [[مسلمانان]] افتاد. از جمله زنانی که در این [[نبرد]] به [[اسارت]] در آمدند، [[شیما بنت حارث بن عبدالعزی]] - [[خواهر]] رضاعی [[رسول خدا]]{{صل}} - بود.<ref>ابن هشام، السیره النبویه، ص٥٧٠ – ٥٧١.</ref> [[پیامبر]]{{صل}} دستور به جمع‌آوری [[غنائم]] و اسرای این [[جنگ]] و انتقال آن به [[جعرانه]] دادند و خود با یارانش به سوی [[طائف]] حرکت کرد.<ref>ابن هشام، السیره النبویه، ص٥٨٣.</ref> رسول خدا{{صل}} و یارانش [[شهر طائف]] را محاصره کردند، اما نتوانستند خود را به قلعه برسانند.<ref>واقدی، المغازی، ص٦١٦ - ٦١٧.</ref> در پی به نتیجه نرسیدن نقشه‌های متعدد [[مسلمانان]] جهت ورود به قلعه، حضرت با [[نوفل بن معاویه دئلی]] در [[أمر]] [[ثقیف]] [[مشورت]] کرد و او گفت: "یا [[رسول الله]]، روباهی است که در سوراخی خزیده است." پس از این [[مشاوره]]، پیامبر{{صل}} به مسلمانان دستور بازگشت داد.<ref>واقدی، المغازی، ص٦١٧ - ٦١٨</ref> - <ref>عباس بن غالب بجران العصیمی، «قبیله هوازن نسبها ودورها السیاسی والإجتماعی حتی نهایه العصر الاموی»، ص۱۴۶ - ۱۶۵.</ref>


پس از رفع محاصره طائف، [[عروه بن مسعود]] و [[غیلان بن سلمه]] که همچون حنین، در حصار طائف حضور نداشتند، به [[شهر]] بازگشتند. اندکی بعد، [[عروه]] به همراه جمعی از ثقیف، نزد [[نبی اکرم]]{{صل}} رفت و [[اسلام]] پذیرفت و پس از درنگی کوتاه در [[مدینه]]، از پیامبر{{صل}} [[اجازه]] گرفت تا برای [[دعوت]] [[قوم]] خود، به طائف بازگردد. پیامبر{{صل}} که نسبت به [[لجاجت]] طیفی از ثقیف بدگمان، و برای [[جان]] عروه بیمناک بود، نخست با این پیشنهاد [[مخالفت]] کرد؛ اما سرانجام به سبب [[اصرار]] عروه آن را پذیرفت.<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص‌۳۱۲؛ ابن هشام‌، السیره النبویه، ج۴، ص‌۹۶۴ - ۹۶۵؛ حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین فی الحدیث، ج۳، ص۷۱۳.</ref> عروه با [[هدف]] [[تبلیغ اسلام]] به طائف بازگشت اما پس از چند [[روز]] به دست مردی از شاخه [[بنی‌مالک]] به [[شهادت]] رسید.<ref>ر.ک: ابن کلبی، جمهره النسب، ص۳۹۲؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص‌۵۱۰.</ref>
پس از رفع محاصره طائف، [[عروه بن مسعود]] و [[غیلان بن سلمه]] که همچون حنین، در حصار طائف حضور نداشتند، به [[شهر]] بازگشتند. اندکی بعد، [[عروه]] به همراه جمعی از ثقیف، نزد [[نبی اکرم]]{{صل}} رفت و [[اسلام]] پذیرفت و پس از درنگی کوتاه در [[مدینه]]، از پیامبر{{صل}} [[اجازه]] گرفت تا برای [[دعوت]] [[قوم]] خود، به طائف بازگردد. پیامبر{{صل}} که نسبت به [[لجاجت]] طیفی از ثقیف بدگمان، و برای [[جان]] عروه بیمناک بود، نخست با این پیشنهاد [[مخالفت]] کرد؛ اما سرانجام به سبب [[اصرار]] عروه آن را پذیرفت.<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص‌۳۱۲؛ ابن هشام‌، السیره النبویه، ج۴، ص‌۹۶۴ - ۹۶۵؛ حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین فی الحدیث، ج۳، ص۷۱۳.</ref> عروه با [[هدف]] [[تبلیغ اسلام]] به طائف بازگشت اما پس از چند [[روز]] به دست مردی از شاخه [[بنی‌مالک]] به [[شهادت]] رسید.<ref>ر.ک: ابن کلبی، جمهره النسب، ص۳۹۲؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص‌۵۱۰.</ref>
۲۲۴٬۷۹۱

ویرایش