پرش به محتوا

بنی سلمة بن سعد در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۱۲۶: خط ۱۲۶:


در مقابل این گروه از بنی‌سلمه‌ای‌ها که در [[یاری]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} کمر [[همت]] بسته بودند، بعضی از مردان این [[قوم]] هم از [[بیعت]] با آن حضرت خودداری کردند و [[علم]] [[مخالفت]] با ایشان را بر افراشتند. [[کعب بن مالک بن ابی کعب]] معروف به «[[ابوالبشیر انصاری]]» از جمله این افراد بود. وی [[عثمانی]] بود و از [[قاعدین]] و کناره‌گیران از [[امام علی]]{{ع}} که در هیچ یک از [[جنگ‌ها]] ی ایشان شرکت نکرد<ref>ابونعیم اصفهانی، الاغانی، ج۱۶، ص۴۱۷.</ref>. او -همان‌گونه که گفته شد،- عثمان را علیه معترضان [[مصری]] یاری داد و بعد از [[قتل عثمان]] در جمع [[انصار]] در [[مسجد النبی]]{{صل}} به قرائت مرثیه‌ای برای عثمان پرداخت<ref>ابونعیم اصفهانی، الاغانی، ج۱۶، ص۴۱۷.</ref>. کعب پس از [[بیعت مردم با امام علی]]{{ع}}، همراه برخی دیگر از انصاری‌ها -همچون [[حسان بن ثابت]] و [[نعمان بن بشیر انصاری]]- از بیعت با امیرالمؤمنین{{ع}} خودداری کرد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۴۲۹-۴۳۰.</ref> و به [[بنی امیه]] در [[شام]] پیوست. وی [[زندگی]] در شام [[اموی]] را بهتر از زندگی در [[مدینه]] [[علوی]] می‌دانست<ref>ابونعیم اصفهانی، الاغانی، ج۱۶، ص۴۲۰. نیز ر.ک: ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۵۰، ص۱۷۶.</ref>. نقل است که کعب بن مالک بعد از قتل عثمان بر امیرالمؤمنین{{ع}} وارد شد و با [[امام]]{{ع}} درباره قتل عثمان به [[مجادله]] پرداخت. حضرت، پس از این [[گفتگو]]، او را بواسطه طرح سخنان بدون دلیل و [[بینه]]، از خود راند و به وی فرمود: هرگز در آن سرزمینی که ایشان در آن [[منزل]] دارند، او در آن مجاور نشود. از این‌رو، کعب نزد معاویه رفت و با این سخن که: «لکم الولایه و الکفایه» به [[تمجید]] و [[تکریم]] معاویه و دیگر [[امویان]] پرداخت. معاویه هم به [[پاس]] [[پناهندگی]] کعب و همراهانش، به او و [[حسان بن ثابت]] هر کدام هزار دینار بخشید و دیگر ملازم او -[[نعمان بن بشیر]]- را به امارت [[حمص]] برگزید<ref>ابونعیم اصفهانی، الاغانی، ج۱۶، ص۴۲۱؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۵۰، ص۱۷۷-۱۷۸.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>.
در مقابل این گروه از بنی‌سلمه‌ای‌ها که در [[یاری]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} کمر [[همت]] بسته بودند، بعضی از مردان این [[قوم]] هم از [[بیعت]] با آن حضرت خودداری کردند و [[علم]] [[مخالفت]] با ایشان را بر افراشتند. [[کعب بن مالک بن ابی کعب]] معروف به «[[ابوالبشیر انصاری]]» از جمله این افراد بود. وی [[عثمانی]] بود و از [[قاعدین]] و کناره‌گیران از [[امام علی]]{{ع}} که در هیچ یک از [[جنگ‌ها]] ی ایشان شرکت نکرد<ref>ابونعیم اصفهانی، الاغانی، ج۱۶، ص۴۱۷.</ref>. او -همان‌گونه که گفته شد،- عثمان را علیه معترضان [[مصری]] یاری داد و بعد از [[قتل عثمان]] در جمع [[انصار]] در [[مسجد النبی]]{{صل}} به قرائت مرثیه‌ای برای عثمان پرداخت<ref>ابونعیم اصفهانی، الاغانی، ج۱۶، ص۴۱۷.</ref>. کعب پس از [[بیعت مردم با امام علی]]{{ع}}، همراه برخی دیگر از انصاری‌ها -همچون [[حسان بن ثابت]] و [[نعمان بن بشیر انصاری]]- از بیعت با امیرالمؤمنین{{ع}} خودداری کرد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۴۲۹-۴۳۰.</ref> و به [[بنی امیه]] در [[شام]] پیوست. وی [[زندگی]] در شام [[اموی]] را بهتر از زندگی در [[مدینه]] [[علوی]] می‌دانست<ref>ابونعیم اصفهانی، الاغانی، ج۱۶، ص۴۲۰. نیز ر.ک: ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۵۰، ص۱۷۶.</ref>. نقل است که کعب بن مالک بعد از قتل عثمان بر امیرالمؤمنین{{ع}} وارد شد و با [[امام]]{{ع}} درباره قتل عثمان به [[مجادله]] پرداخت. حضرت، پس از این [[گفتگو]]، او را بواسطه طرح سخنان بدون دلیل و [[بینه]]، از خود راند و به وی فرمود: هرگز در آن سرزمینی که ایشان در آن [[منزل]] دارند، او در آن مجاور نشود. از این‌رو، کعب نزد معاویه رفت و با این سخن که: «لکم الولایه و الکفایه» به [[تمجید]] و [[تکریم]] معاویه و دیگر [[امویان]] پرداخت. معاویه هم به [[پاس]] [[پناهندگی]] کعب و همراهانش، به او و [[حسان بن ثابت]] هر کدام هزار دینار بخشید و دیگر ملازم او -[[نعمان بن بشیر]]- را به امارت [[حمص]] برگزید<ref>ابونعیم اصفهانی، الاغانی، ج۱۶، ص۴۲۱؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۵۰، ص۱۷۷-۱۷۸.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>.
==بنی سلمة بن سعد و تعامل با [[دولت]] [[بنی امیه]]==
اگر [[کعب بن مالک بن ابی کعب]] و روابط دوستانه‌اش با بنی امیه -که در بخش پیشین مفصل بدان پرداختیم- را استثنا کنیم، روابط بنی سلمة بن سعد با بنی امیه و دولت ایشان را می‌توان مناسباتی تیره و سرد [[ارزیابی]] کرد. حضور برخی از [[رجال]] سرشناس [[بنی سلمه]] همچون [[ابوقتاده انصاری]] و [[جابر بن عبدالله انصاری]] و دیگران در [[جنگ صفین]] و رو در رویی با [[امویان]] به سرکردگی معاویه، [[گواهی]] صادق بر این مسأله است. این مخالفت‌ها محدود به [[صفین]] نماند و امتداد آن را در ادامه [[حکومت امام علی]]{{ع}} و حتی پس از [[شهادت امیرمؤمنان]]{{ع}} در [[سیره]] و [[سلوک]] برخی از چهره‌های بارز و بنام این [[طایفه]] از جمله [[جابر بن عبدالله بن حرام انصاری]] می‌توان به روشنی [[مشاهده]] کرد. نقل است که در یورشی که توسط [[سپاه معاویه]] به [[فرماندهی]] [[بسر بن ارطاة]] به [[مدینه]] در سال۴۰ [[هجری]] انجام گرفت و با [[غارت]] و [[تهدید]] و [[بیعت گرفتن]] بسر از [[مردم]] [[حجاز]] برای معاویه همراه بود، وی در پی جابر -که در آن [[زمان]] در مدینه بود- فرستاد و او را به [[بیعت]] با معاویه خواند. جابر که این بیعت را [[گمراهی]] می‌دانست، ابتدا از این کار امتناع کرد اما پس از [[مشورت]] با‌ [[ام سلمه]]، -[[همسر رسول خدا]]{{صل}}،- و با صلاحدید ایشان که گفته بود: بیعت آنان همانند [[اصحاب کهف]] است که به شیوه [[تقیه]] و به‌رغم میل خود همراه قومشان در عیدها شرکت می‌کردند و به هیئت آنان در می‏‌آمدند<ref>ثقفی کوفی، الغارات، ج۲، ص۶۰۳-۶۰۶؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۹۷-۱۹۸.</ref>، با [[بسر]] بیعت کرد<ref>ثقفی کوفی، الغارات، ج۲، ص۶۰۵؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۱، ص۲۳۵.</ref>. وی همچنین بنا بر نقلی، هنگامی که معاویه در [[طلب]] [[عصا]] و [[منبر رسول خدا]]{{صل}} برآمد (در [[سال ۵۰ هجری]]) تا آنها را به [[دمشق]] ببرد، همراه با [[ابوهریره]] نزد معاویه رفتند و خواستار عدم [[تغییر]] موضع نگهداری آنها شدند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۲۳۹.</ref>. نیز در [[تهاجم]] [[سپاهیان]] یزید به [[مدینه]] (در۶۳ [[هجری]]) در رخداد [[حره]] در حالی که [[قادر]] به دیدن جایی نبود، با سخنان خود سعی در ممانعت از جنایات نیروهای سفاک [[اموی]] کرد و با نقل [[حدیثی]] از [[پیامبر]]{{صل}} مبنی بر این که هر کس [[مردم مدینه]] را بترساند، [[قلب]] پیامبر{{صل}} را ترسانده است. [[لشکریان]] [[شام]] را از اعمالشان باز داشت. [[سپاه اموی]] تصمیم به [[قتل]] او گرفتند؛ اما [[مروان بن حکم]] اموی مانع آنان شد و دستور د [[اد]] وی را به خانه‌‏اش برده، در را به روی او ببندند<ref>ابن قتیبه دینوری، الامامة و السیاسه، ج۱، ص۲۳۶.</ref>.<ref>با نگاهی به مدخل جابر بن عبدالله انصاری، تألیف سید محمود سامانی، دانشنامه حج و حرمین شریفین، ج۵.</ref> در این حادثه، علاوه بر جابر از جمعی دیگر از بنی‌سلمی‌ها نیز ید شده است که از جمله قیام‌کنندگان این [[جنبش]] و کشته‌های این رخداد می‌توان از [[معاذ بن صمه]]، [[ایوب بن عبدالله بن معاذ]]، [[عمرو بن خشرم]]، [[عبدالرحمن بن ابوقتاده انصاری]]، [[یزید بن ابوالیسر]]، [[یحیی بن صیفی بن اسود]] و [[محمد بن عبدالرحمن بن ابومنذر]]<ref>خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۵۴.</ref> نام برد.
در ماجرای [[یورش]] حبیش بن دلجه در [[روزگار]] [[عبدالملک بن مروان]] (حک. ۶۵-۸۶ [[هجری]]) به [[مدینه]] (در [[۶۵ هجری]]) که جهت [[سرکوب]] [[حرکت]] [[عبدالله بن زبیر]] انجام گرفت، حبیش پس از ورود به مدینه به دنبال برخی از [[رجال]] سرشناس مدینه فرستاد تا از آنها برای [[خلیفه اموی]] [[بیعت]] بگیرد. بدین منظور، او در پی جابر فرستاد و از وی خواست تا با [[عبدالملک]] به عنوان [[خلیفه]] بیعت کند و با [[خدا]] [[پیمان]] بندد که به بیعتش [[وفادار]] بماند. حبیش [[تهدید]] کرد که در صورت خودداری جابر از بیعت، [[خون]] وی را خواهد ریخت. جابر بیعت با او را کاری دشوار برشمرد و گفت: «با وی با همان شرط که با [[رسول خدا]]{{صل}} در [[حدیبیه]] بیعت کردیم که از [[دشمن]] نگریزیم، بیعت می‌‏کنم»<ref>ابن قتیبه دینوری، الامامة و السیاسه، ج۲، ص۲۴.</ref>.<ref>با نگاهی به مدخل جابر بن عبدالله انصاری، تألیف سید محمود سامانی، دانشنامه حج و حرمین شریفین، ج۵.</ref>
آورده‌اند که [[جابر بن عبدالله انصاری]] در [[سفر]] عبدالملک بن مروان به مدینه در [[سفر حج]]، از [[بخشش]] این [[خلیفه]] به مبلغ ۵۰۰ درهم برخوردار شد<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۱، ص۲۳۵؛.ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۱۹۳.</ref>. در این دیدار، جابر [[حرمت]] [[شهر مدینه]] را که [[رسول خدا]]{{صل}} آن را «[[طیبه]]» نامیده بود، یادآور شد و از [[عبدالملک]] خواست به [[اهل]] آن [[شهر]] که محصور هستند، رسیدگی کند و [[حق]] [[خویشاوندی]] را به جای آورد. این سخن بر عبدالملک ناگوار آمد و از جابر روی برگرداند. جابر همچنان بر خواسته خود [[اصرار]] می‏‌ورزید تا اینکه پسر جابر وی را به اشاره ندیم عبدالملک وادار به [[سکوت]] کرد<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۱، ص۲۳۵.</ref>. پس از [[سرکوب]] [[جنبش]] [[عبدالله بن زبیر]] در [[حجاز]] و کشته شدن او به‌دست [[سپاهیان اموی]]، حجاج بن یوسف ثقفی در [[سال ۷۳ هجری]] به عنوان [[والی حجاز]] ([[مکه]] و [[مدینه]]) بر اریکه [[قدرت]] نشست. [[انصار]] از جمله [[جابر بن عبدالله انصاری]] از امارت حجاج بر حجاز ناخرسند بودند از این‌رو، بر اساس گزارشی از خود جابر، وی بر حجاج وارد شد و بر او [[سلام]] نکرد<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۱، ص۲۳۴.</ref>. او همچنین، [[وصیت]] کرده بود که پس از مرگش حجاج بر جنازه‌‏اش [[نماز]] نخواند<ref>ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۵۴۷؛ امین، اعیان الشیعه، ج۴، ص۴۵.</ref>. جابر همچنین به [[استخفاف]] حجاج نسبت به [[قبر رسول خدا]]{{صل}} و [[منبر]] او واکنش نشان داد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۳۵۹.</ref>.<ref>با نگاهی به مدخل جابر بن عبدالله انصاری، تألیف سید محمود سامانی، دانشنامه حج و حرمین شریفین، ج۵.</ref> [[حجاج بن یوسف ثقفی]] هم از انصار [[دل]] [[خوشی]] نداشت. چندان که نقل است او در [[سال ۷۴ هجری]] و پس از سرکوب جنبش عبدالله بن زبیر در مکه، به مدت یکی دو ماه به مدینه رفت و در این مدت تا توانست به [[تحقیر]] [[مردم مدینه]] پرداخت. او برای تحقیر آنان، بر گردن یا دستان برخی از‌ [[اصحاب رسول خدا]]{{صل}} از جمله جابر بن عبدالله انصاری همچون [[بردگان]] و [[اهل ذمه]] داغ نهاد<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۷۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۱۹۵؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۳۵۸-۳۵۹.</ref>.
[[قیام]] [[جحفاف بن حکیم سلمی]] [[شاعر]] [[قائم]] و [[فاتک]] (غافل‌کش، [[تروریست]]) معاصر [[عبدالملک بن مروان]] (حک. ۸۶-۹۶ [[هجری]])، علیه [[بنی تغلب]] -[[دولت]] دست‌نشانده [[امویان]] در شمال [[افریقا]]- هم از دیگر اخباری است که به مناسبات بنی‌سلمی‌ها با [[بنی امیه]] و نیروهای وابسته به آنها اشاره دارد. گفته شده که جحفاف با نیروهای [[اغالبه]] وارد [[جنگ]] شد و جمع زیادی از آنان را کشت. تغلبی‌ها به [[عبدالملک]] [[پناهنده]] شدند و او [[خون]] جحفاف را هدر اعلام کرد. پس جحفاف به [[روم]] گریخت و ۷ سال در آن [[سرزمین]] بود تا این که بعد از [[مرگ]] [[عبدالملک بن مروان]]، با [[امان]] [[جانشین]] او [[ولید بن عبدالملک]] (حک. ۸۶-۹۶ [[هجری]])، بار دیگر به [[وطن]] بازگشت<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۷۳.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>.


== منابع ==
== منابع ==
۸۱٬۸۰۱

ویرایش