بنی سلمة بن سعد در تاریخ اسلامی
نسب بنی سلمة بن سعد
بنی سَلِمَة بن سعد که نحویین از آنها با نسبت «السَلَمی» (با فتح سین و لام) و محدثان با نسبت «السَلِمی» (فتح سین و کسر لام) یاد کردهاند[۱]، در شمار قبایل قحطانی[۲] و از فروعات و شاخههای قبیله خزرجاند که نسب از سلمة بن سعد بن علی بن اسد بن ساردة بن تزید بن جشم بن خزرج بن حارثه میبرند[۳]. سلمه دو پسر به نامهای کعب و غنم داشت[۴]. از کعب بن سلمه، غنم متولد شد و از غنم بن کعب بن سلمه، سه پسر به اسامی: کعب، سواد و عدی[۵]؛ که بنیان طایفه بنی سلمة بن سعد بر پایه آنها و فرزندانشان بنا نهاده شد. این طایفه نیز بسان بسیاری از قبایل و طوایف عرب از شعب و فروعات متعددی تشکیل یافته است که از مهمترین آنها میتوان از سرشاخههایی نظیر: بنی غنم بن سلمه[۶]، بنی سواد بن غنم[۷]، بنی عدی بن غنم بن کعب بن سلمه[۸]، بنی عبید بن عدی بن غنم[۹]، بنی حرام بن کعب بن غنم[۱۰] و از شاخههای فروتر آنان از: بنی کعب بن سواد[۱۱]، بنی غنم بن سواد[۱۲]، بنی نابی بن عمرو بن سواد[۱۳]، بنی حدیدة بن عمرو بن سواد بن غنم[۱۴]، بنی خنساء بن سنان بن عبید[۱۵]، بنی خناس بن سنان بن عبید،[۱۶] بنی نعمان بن سنان بن عبید[۱۷] بنی ثعلبة بن عبید بن عدی[۱۸]، بنی ربیعة بن عبید[۱۹]، بنی عدی بن نابی بن عمرو بن سواد[۲۰] و بنی سنان بن کعب بن غنم[۲۱]، یاد کرد.[۲۲].
منازل و مساکن این قوم
منازل این قوم نیز مانند دیگر طوایف انصاری، در مدینه منزل داشتند. محله بنی سلمة بن سعد[۲۳] و طوایف نامدارش: بنی سواد بن غنم بن کعب بن سلمه[۲۴]، بنی عبید بن عدی بن غنم بن کعب بن سلمه[۲۵] و بنی حرام بن کعب بن غنم[۲۶] در شمال غربی کوه سلع تا دامنه حره غربی قرار داشت. مناطق محل سکونت این قوم، در مقایسه با نقاط دیگر مدینه، از بیشترین منابع آب برخوردار بود؛ چراکه وادی عقیق و بطحان و قنات از میانه آن میگذشت[۲۷]. بخش اعظم این منازل در جهاتی قرار داشت که سابقاً به عنوان «یثرب» معروف بوده و مهمترین قریه مدینه به شمار میرفته است[۲۸]. محله بنی سلمة بن سعد، در میان مسجد قبلتین[۲۹] به سمت مذاذ یعنی خانههای قصرگونه بنی حرام، در درون حره غربی قرار داشته است[۳۰]. محله بنی سلمه در این قسمت «خُربی» نامیده میشد[۳۱] که به آن «خرابا» هم گفته شده است[۳۲]. برخی هم نام آن را «خزبی» بر وزن جبلی دانستهاند[۳۳].[۳۴]
طایفه بنی سواد بن غنم بن کعب بن سلمه در نزدیکی مسجد قبلتین سکونت داشتهاند.[۳۵] چنین مینماید که منازل آنها در شرق و جنوب مسجد قبلتین امتداد داشته است. دلیل این مطلب سخن سمهودی است که میگوید: آنها در شرق مسجد قبلتین، مشرف به حره و در انتهای زمینهای مسطح (سهل) از زمین بنی سلمه خانههایی دارند[۳۶]، همانطور که خانههایی در جنوب مسجد در پشت حره دارند[۳۷]. مقتضای این نقلها آن است که سکونتگاه بنیسواد در انتهای بخش شرقی حره غربیه از سمت شمال آن قرار داشته است[۳۸].[۳۹] سمهودی (م. ۹۱۱ هجری) به نقل از «ابن زباله» (محمد بن حسن مخزومی، معروف به ابن زباله، مؤلف کتاب «اخبار المدینه»، م. حدود ۲۰۰ هجری) منزل بنی سواد بن غنم بن کعب بن سلمه را در نزدیکی مسجد قبلتین تا سرزمین ابن عبید الدیا ناری برشمرده و به نقل از ابن زباله مسجد قبلتین را به آنها متعلق دانسته است[۴۰]، این گفته برخلاف نظر مطری و دیگران است که این مسجد را متعلق به بنی حرام میدانند. آنان در این منطقه، بر روی زمینی گود، قلعهای به نام «الاغلب» ساختند. در این زمین گود، سنگهایی وجود داشت که سقاها هنگام تردد از کوچه رومه به بطحان بر روی آن استراحت میکردند[۴۱]. بنی سواد همچنین، قلعهای به نام «خیط» در شرق مسجد قبلتین مشرف به حره و در انتهای زمینهای مسطح (سهل) -از سرزمینهای بنی سلمه- بنا نهاده بودند[۴۲]. ضمن این که سمهودی از وجود قلعهای دیگر برای بنی سواد، به نام «منیع»، در سمت راست مسجد قبلتین در پشت حره در سمت راست منطقه خشک و مرتفعی که در سرزمین ابن ابان یا کمی پایینتر از آن واقع بود، خبر داده است[۴۳].
بنی عبید بن عدی بن غنم بن کعب بن سلمه -از دیگر شعب بنی سلمه- در نزدیک مسجدالخربه تا کوه دویخل -کوه بنی عبید-سکونت داشتهاند[۴۴]. مسجد الخربه به بنی عبید تعلق داشت. آنها در این منطقه، قلعه«الاشنق» را که روبروی مسجد الخربه است، بنا نهادند که به براء بن معرور بن صخر تعلق داشت. آنها همچنین قلعهای به نام «الاطول» داشتند که در سمت قبله مسجد الخربه یا در سمت چپ آن قرار داشت[۴۵].
در شرق منازل بنیعبید، و در بین مسجد قبلتین و مسجد الخربه منازل بنیحرام بن کعب بن غنم -از دیگر شاخههای بنی سلمه- قرار داشت[۴۶]. به نقل سمهودی (م. ۹۱۱ هجری)، آنان در نزدیکی مسجد بنیحرام الصغیر که در درهای بین زمین متعلق به جابر بن عتیک و زمین متعلق به معبد بن مالک بود، سکونت داشتند[۴۷]. وی همچنین از منطقه بین قبرستان بنیسلمه و مذاذ به عنوان یکی از منازل آنها یاد کرده است. فرزندان حرام بن کعب در این منطقه دژی برای خود بنا نمودند که نام از همین منطقه گرفته بود[۴۸]. همچنین آنها در دشتی بین زمینهای جابر بن عتیک و چشمهای که معاویه بن ابی سفیان حفر کرده بود، قلعهای به نام «جاعص» ساختند که متعلق به عمرو بن جموح، پدربزرگ جابر بن عبدالله بن عمرو بود[۴۹]. منازل بنی حرام سیلخیز بود و سیل گاه و بیگاه، میان بنیحرام و نماز جمعه در مسجد نبوی(ص) جدایی میانداخته است؛ از اینرو آنان از رسول خدا(ص) میخواستند تا منازل آنها را به محلی نزدیکتر منتقل کند. بعد از آن بود که آنان در شعبی در پایین کوه سلع در سمت غربی آن داخل شدند[۵۰]، شعبی که بعدها به نام آنها، به «شعب بنیحرام» معروف گشت[۵۱]. سمهودی میگوید که در آنجا آثاری از منازل و مسجد آنها در غرب کوه سلع، در سمت راست کسی که از راه جنوب به مساجد فتح میرود و سمت چپ کسی که به مدینه میرود، وجود دارد. حصن خل در نزدیک آن و روبروی این قلعه از سمت مغرب قرار دارد[۵۲]. بنی مر بن کعب بن سلمه، هم که از همپیمانان بنی حرام بودند، به گفته ابن زباله، در قلعهای سیاه رنگ به نام «اخنس» که در نزدیکی کوه بنی عبید و در جانب غربی دیواری که متعلق به جابر بن عتیک بود، قرار داشت، سکونت داشتند. بنی حرام بن سلمه دارای دو مسجد بزرگ و کوچک بودند که بنا بر نقل برخی گزارشات، پیامبر(ص) در مسجد کوچک آنها نماز اقامه کرده بودند[۵۳].
علاوه بر مدینه و حجاز، از عراق، اردن (بلقاء)، دمشق، مصر، مغرب، اندلس و ایران هم به عنوان منزلگاه جمعی از مردم بنی سلمة بن سعد و طوایفش نام برده شده است[۵۴]. ضمن این که جمعی از فرزندان جابر بن عبدالله انصاری در موضعی در افریقا موسوم به «الانصاریین»[۵۵] و بهویژه در تونس و الجزایر سکونت داشتند[۵۶]. از شهرهای محل سکونت بنی سلمه در ایران نیز میتوان از شهرهای بخارا[۵۷]، اصفهان[۵۸] و دزفول[۵۹] نام برد.[۶۰].
بنی سلمة بن سعد و ایام جاهلی
نقل است که طوایف بنی سلمه در دوران جاهلی با هم متحد بودند. آنها در این دوره، امة بن حرام را به ریاست خود برگزیده بودند و به اتفاق هم، در یثرب و اطراف آن زندگی میکردند. وضع بدین منوال بود تا این که مردی ثروتمند از طایفه بنی عبید درگذشت. این مرد، پسری به نام صخر داشت. امه قصد آن داشت که بخشی از ثروت او را مصادره کند و بین بنیسلمه تقسیم نماید، اما این اقدام، برای صخر -پسر متوفی- بسیار دشوار آمد؛ از اینرو، به بنیعبید و بنیسواد شکایت برد و گفت: اگر امه این کار را بکند، او را با شمشیر خواهم زد. او از آنها در خواست کرد که اگر امه قصد انجام چنین کاری را کرد، جلویش را بگیرند. آنها نیز پذیرفتند. اقدام امة بن حرام در تصرف اموال صخر، واکنش صخر را به همراه داشت و او با شمشیرش ضربتی به امه زد. بنیعبید و بنیسواد به حمایت از صخر برخاستند، امه نیز سوگند خورد تا زمانی که زنده است، زیر سقف هیچ خانهای نرود مگر این که بنیسلمه صخر را به قتل یرساند یا او را به اسارت، نزد او بیاورند تا دربارهاش حکم کند. روزی امه، کنار سکوی بالای مسجد فتح، رو به صخره، در آفتاب نشست؛ کنیز حطابه از کنار او گذشت و گفت: سرورم، چه شده که اینجا در آفتاب نشستهای؟ او گفت: «قوم من برای من نقشه کشیدهاند. سپس صخر را نزد من خواندند و او با شمشیر مرا زد. قسم میخورم که هرگز سقف هیچ خانهای مرا از گرما و آتش محافظت نکند، مادامی که صخر در میان آنها در امان است و بدون ترس از نابودی راه میرود». کنیز رفت و مردم را از آنچه که از امه دیده و شنیده بود، با خبر کرد. پس مردم بنی سلمه، صخر را دستگیر کردند و دست بسته نزد او آوردند. امه آنها را بخشید و آنچه لازم داشت از اموال صخر تصاحب کرد[۶۱].
از دیگر اخبار جاهلی این قوم میتوان به حضور مردم این قوم در جنگ مُعَبِّس (مُغَلِّس) و مُضَرِّس اشاره کرد. در این پیکار، قبایل اوس و خزرج با هم به منازعه پرداختند که به شکست سخت و مفتضحانه اوس و فرار آنان از میدان جنگ انجامید. در این هنگام، بنی عمرو بن عوف و بنی اوس مناة از قبیله اوس از در سازش با خزرج در آمدند و با آنها صلح کردند. اما بنی عبدالاشهل و بنی ظفر و دیگر خاندانهای اوس از صلح خودداری کردند و گفتند تا انتقام خود کشتههای خود را نگیرند با خزرجیان مصالحه نخواهند کرد. خزرج نیز پس از صلح با بنی عمرو بن عوف و بنی اوس مناة پی در پی بر سایر خاندانهای اوس میتاخت و به آنان دستبرد میزد؛ چندان که اوسیها -جز خاندانهایی که با خزرج صلح کرده بودند- به ستوه آمدند و تصمیم به خروج از مدینه گرفتند. در این هنگام، بنی سلمه -از طوایف خزرج- بر مرغزار پر درختی که به بنی عبدالاشهل تعلق داشت و «رَعل» خوانده میشد یورش بردند. فرزندان عبدالاشهل به دفاع از خود برخاستند و در این کارزار سعد بن معاذ اشهلی به شدت زخمی شد. بنی سلمه او را به خانه عمرو بن جموح خزرجی بردند. عمرو او را در پناه خود گرفت و از آتش زدن رعل و قطع درختان آن جلوگیری کرد. سعد نیز این لطف او را مدتی بعد، در نبرد بعاث پاسخ داد[۶۲]. از جنگ بُعاث هم میتوان به عنوان یکی دیگر از وقایع مهم تاریخی بنی سلمة بن سعد در دوران جاهلی یاد کرد. در بیان سبب وقوع این جنگ که پنج سال پیش از ورود رسول خدا(ص) به مدینه اتفاق افتاد[۶۳] و آخرین جنگ از جنگهای مشهور جاهلی بین اوس و خزرج به شمار میرفت، چنین گفته شده که: زمانی که بنی قریظه و بنی نضیر پیمانهای خود را با اوس تجدید کردند، قبایل دیگری از یهود نیز به ایشان پیوستند. مردان خزرج با شنیدن خبر اتحاد آنان، گرد هم آمدند و همپیمانان خود را از قبایل اشجع و جهینه فرا خواندند. اوس نیز برای همپیمانان خود از قبیله مزینه پیام فرستاد و آنان را به یاریطلبید[۶۴]. سرانجام جنگ پس از حدود دو ماه آمادهسازی طرفین، آغاز شد و اوسیها توانستند پس از شکست اولیه در برابر خزرج، با اقدام حضیر در زخمی کردن خود و تحریض اوس به باقی ماندن در صحنه نبرد، بر قوم خزرج فائق آیند[۶۵]. اوس پس از پیروزی بر خزرج، خانههای خزرج و نخلستانهای آنان را به آتش کشیدند. اما سعد بن معاذ اشهلی در اقدامی تلافیجویانه، به جهت درمان خود بهدست سلمیها و جلوگیری از آتش زدن رعل و قطع درختان آنان در جنگ معبّس (مغلّس) و مضرّس[۶۶]، مانع اتلاف اموال بنی سلمه و نخیلات و خانههایشان شد[۶۷]. از جمله افراد سلمی حاضر در نبرد بعاث میتوان از عمیر بن حارث انصاری معروف به «مقرّن» یاد کرد. در علت ملقب کردن او به این نام، گفته شده که وی به خاطر جمعآوری و بستن اسرا در این جنگ بدین لقب خوانده شده است[۶۸].
از دیگر بنی سلمیهای حاضر در برخی جنگها و حوادث دوران جاهلی میتوان از مالک بن ابی کعب بن قین شاعر -پدر کعب بن مالک انصاری- نام برد که اشعارش حاکی از حضور او در برخی جنگهای جاهلی اوس و خزرج دارد[۶۹]. از نبیشة بن حبیب بن عبدالعزی نیز به عنوان یکی از تکسواران عرب در جاهلیت و از همراهان امرؤالقیس شاعر هنگام خروج از قصر قیصر روم نام برده شده است[۷۰].[۷۱].
بنی سلمة بن سعد و تاریخ اسلامی
بنی سلمة بن سعد و پذیرش اسلام
مردم بنی سلمه از پیشتازان قبیله خزرج در اسلام بودند چندان که در منابع مختلف، نام برخی از ایشان در شمار نخستین مسلمانان مدینه به ثبت رسیده است. نقل شده که به دنبال بعثت نبی مکرم اسلام(ص) در مکه و در پی دعوت ایشان از قبایل عرب در موسم حج، گروهی ششنفره از خزرجیان -از جمله سه تن از مردم بنی سلمه: قطبة بن عامر بن حدیده، عقبة بن عامر بن نابی و جابر بن عبدالله بن رئاب- در سال یازدهم بعثت، ضمن دیدار با حضرت در محلی به نام «عقبه»، به رسول خدا(ص) ایمان آوردند[۷۲]. در این دیدار آن حضرت، از آنان خواست نزد او بنشینند تا با آنان سخن بگوید. با پذیرش این دعوت از سوی خزرجیها، پیغمبر(ص) اساس دعوت اسلام را برای آنان تشریح کرد و آیاتی از قرآن را برایشان تلاوت فرمود. آنها که پیش از آن، خبر ظهور پیامبر(ص) را از یهودیان شنیده بودند، وی را همو دانسته و دعوتش را پذیرفتند. خزرجیها به حضرت عرضه داشتند: ما قوم خود را در حالی ترک کردهایم که بدترین عداوت و شرارت میان آنان وجود دارد و سپس، اظهار امیدواری کردند که مردم اوس و خزرج با پذیرش دعوت رسول خدا(ص)، بار دیگر با یکدیگر متحد شوند[۷۳]. این عده، پس از بازگشت به مدینه، جریان این دیدار را با قوم خود باز گفتند و آنان را به دین اسلام دعوت کردند. خبر پیامبر(ص) و آیین او در مدینه منتشر شد و خبر آن در تمام خانههای مدینه پیچید[۷۴].
این تعداد از یثربیان، در سال بعد -یعنی سال دوازدهم بعثت- به دوازده نفر افزایش یافت. این گروه که متشکل از دو اوسی و ده خزرجی -از جمله عقبة بن عامر بن نابی و قطبة بن عامر بن حدیده از بنی سلمه-[۷۵] بودند، به منظور تکمیل بیعت سال گذشته خود، به مکه رهسپار شدند و پس از دیدار با رسول خدا(ص) با ایشان بیعت کردند[۷۶]. آنان در این بیعت، با حضرت عهد بستند که: به خدا شرک نورزند، دزدی نکنند، مرتکب زنا نشوند، فرزندانشان را نکشند، بهتان و افترا نزنند و در کارهای نیک نافرمانی رسول خدا(ص) را نکنند[۷۷]. از آنجا که در شرایط این بیعت، جنگ مقرر نشده بود، این بیعت را «بیعت النساء» خواندهاند. پس از این پیمان، که در تاریخ به «پیمان عقبه اول» موسوم است، پیامبر(ص)، در زمان بازگشت انصار به مدینه، مصعب بن عمیر را همراه ایشان به مدینه فرستاد تا قرآن را تعلیم آنها کند و دستورات اسلام را به ایشان بیاموزد[۷۸].
در موسم سال بعد -سال سیزدهم بعثت- نیز، تعداد دیگری از اهالی یثرب، در «عقبه» با رسول خدا(ص) دیدار کردند. این پیمان که به عقبه دوم در تاریخ شهرت یافته است، با حضور هفتاد و سه تن از مردم تیرههای مختلف دو قبیله اوس و خزرج[۷۹] از جمله ۲۷ تن[۸۰] از افراد طایفه بنی سلمه: براء بن معرور[۸۱]، بشر بن براء بن معرور[۸۲]، عبدالله بن عمرو بن حرام[۸۳] و پسرش جابر بن عبدالله بن عمرو[۸۴]، سنان بن صیفی بن صخر[۸۵]، طفیل بن مالک بن خنساء[۸۶]، طفیل بن نعمان بن خنساء[۸۷]، یزید بن منذر بن سرح[۸۸] و برادرش معقل بن منذر[۸۹]، جبار بن صخر بن امیه[۹۰]، عامر بن نابی[۹۱]، ضحاک بن حارثة بن زید[۹۲]، ثعلبة بن غنمه بن عدی[۹۳]، ذکوان بن عبدقیس[۹۴]، عبس بن عامر بن عدی[۹۵]، ابوالیسر کعب بن عمرو بن عباد[۹۶]، مسعود بن یزید بن سبیع[۹۷]، یزید بن حرام بن سبیع[۹۸]، کعب بن مالک بن ابی کعب[۹۹]. سلیم بن عمرو بن حدیده[۱۰۰]، قطبة بن عامر بن حدیده[۱۰۱] و برادرش ابوالمنذر یزید بن عامر بن حدیده[۱۰۲]، صیفی بن سواد بن عباد[۱۰۳]، عمرو بن غنمة بن عدی[۱۰۴]، خالد بن عمرو بن عدی[۱۰۵]، معاذ بن عمرو بن جموح[۱۰۶]، ثابت بن ثعلبة بن زید[۱۰۷]، عمیر بن حارث بن ثعلبه (لبده)[۱۰۸]، ام منیع بنت عمرو بن عدی[۱۰۹] و از احلاف و همپیمانان آنها از عبدالله بن انیس -حلیف قضاعی بنی سلمه-[۱۱۰]، و خدیج بن سلامة بن اوس -حلیف آنها از بنی بلی-[۱۱۱] تشکیل گردید، دوازده تن به عنوان نقیب رسول خدا(ص) در مدینه معرفی شدند که براء بن معرور بن صخر[۱۱۲] و عبدالله بن عمرو بن حرام[۱۱۳] از آن جمله بود. این جمع از مردم یثرب، با پیامبر(ص) پیمان بستند که: در راحتی و سختی از پیامبر(ص) اطاعت کنند؛ در زمان تنگدستی و ثروت انفاق کنند؛ امر به معروف و نهی از منکر کنند؛ حق بگویند و از سرزنش دیگران نهراسند؛ به هنگام هجرت رسول خدا(ص) به یثرب از وی همچون دفاع از خود، زنان و فرزندانشان پشتیبانی و دفاع نمایند که در این صورت پاداش آنان بهشت میباشد. همچنین، مسلمانان یثرب یادآور شدند که بواسطه این بیعت، پیمانهایشان با یهود را قطع خواهند کرد به شرطی که پیامبر(ص) پس از پیروزی، آنها را رها نکند و به سوی قوم خود باز نگردد[۱۱۴]. این بیعت را به سبب تعهد یثربیان بر دفاع از پیامبر(ص) «بیعة الحرب» گفتهاند[۱۱۵]. نیز به سبب وقوع این پیمان در مکان عقبه آخر، آن را «عقبة الآخره»[۱۱۶] و شرکتکنندگان در آن را «عقبیون»[۱۱۷] گفتهاند.
در این واقعه، به نقلی براء بن معرور نخستین فرد از انصار بود که با پیامبر(ص) بیعت کرد[۱۱۸]. نقل است که او به عنوان نخستین فرد از نقیبان، پس از انتخاب شدن به منصب نقابت، در شب بیعت عقبه برخاست و گفت: «سپاس خداوندی که ما را به محمد(ص) گرامی داشت، ما آخرین کسان بودیم که که به آیین اسلام خوانده شدیم و نخستین گروه بودیم که بدان پاسخ دادیم و آن را پذیرفتیم. فرمان خدا و رسولش را پاسخ دادیم و شنیدیم و فرمان بردیم. ای گروه اوس و خزرج؛ خداوند شما را به دین خود گرامی داشت، اگر میخواهید مطیع، شنوا و یاریدهنده باشید، شکر و سپاسگزاری در این است که خدا و رسولش را اطاعت کنید».[۱۱۹] پس از انجام این بیعت و بازگشت این قوم به مدینه و با شیوع بیش از پیش اسلام در مدینه، عبدالله بن انیس و ثعلبة بن غنمه در کنار پسر عمویشان معاذ بن جبل از طایفه -بنی ادیّ بن سعد- از کسانی بودند که پس از مسلمانی، ضمن تبلیغ اسلام، اقدام به شکستن بتهای بنی سلمه نمودند[۱۲۰]. حضور گسترده بنی سلمة بن سعد در جنگ بدر نیز دلیلی دیگر بر پیشگامی و پیشتازی این قوم در اسلام است که در بخش بعدی بدان خواهیم پرداخت.
لازم به ذکر است که علاوه بر مردان، زنان این قوم هم در شمار پیشتازان اسلام در مدینه و از بیعتکنندگان با رسول خدا(ص) به شمار رفتهاند که از جمله آنها میتوان از اسامی: شموس بنت عمرو بن حرام[۱۲۱]، هند بنت عمرو بن حرام[۱۲۲]، هند بنت عبدالله بن عمرو بن حرام[۱۲۳]، لمیس بنت عمرو بن حرام[۱۲۴]، ام عمرو بنت عمرو بن حرام[۱۲۵]، ام معاذ بنت عبد الله بن عمرو[۱۲۶]، أم حبان بنت عامر بن نابئ[۱۲۷]، هند بنت عمرو بن جموح[۱۲۸]، امیمه بنت عمرو بن جموح[۱۲۹]، حمیمه بنت حمام بن جموح -خواهر عمیر بن حمام-[۱۳۰]، هند بنت منذر بن جموح -خواهر حباب بن منذر-[۱۳۱]، ام جمیل بنت حُباب بن منذر[۱۳۲]، ام ثعلبه بنت زید بن حارث[۱۳۳]، ام حارث یا ام ایاس بنت ثابت بن جذع[۱۳۴]، ام ثعلبه بنت ثابت بن جذع[۱۳۵]، عائشه بنت عمیر بن حارث[۱۳۶]، قبیسه بنت صیفی بن صخر[۱۳۷]، زینب بنت صیفی بن صخر[۱۳۸]، حمیمه بنت صیفی بن صخر[۱۳۹]، ملیکه بنت عبدالله بن صخر[۱۴۰]، هند بنت براء بن معرور[۱۴۱]، سلافه بنت براء بن معرور[۱۴۲]، رباب بنت براء بن معرور[۱۴۳]، ام حارث بنت مالک بن خنساء[۱۴۴]، أروی بنت مالک بن خنساء[۱۴۵]، ام حارث بنت نعمان بن خنساء[۱۴۶]، ربیع بنت طفیل بن نعمان[۱۴۷]، عمیره بنت قرط بن خنساء[۱۴۸]، اسماء بنت قرط بن خنساء[۱۴۹]، أدام بنت قرط بن خنساء[۱۵۰]، امامه بنت قرط بن خنساء[۱۵۱]، آمنه بنت قرط بن خنساء[۱۵۲]، خنساء بنت رباب بن نعمان[۱۵۳]، ام زید بنت قیس بن نعمان[۱۵۴]، ام ثابت بنت حارثة بن زید[۱۵۵]، امامه بنت محرث بن زید[۱۵۶]، ام عبدالله بنت سواد بن رزن[۱۵۷]، أم رزن بنت سواد بن رزن[۱۵۸]، عُمَیرَه بنت جُبَیر بن صخر[۱۵۹]، سمیکة بنت جبار بن صخر[۱۶۰]، عصیمة بنت جبار بن صخر[۱۶۱]، ام منیع بنت عمرو بن عدی[۱۶۲]، ام بشر بنت عمرو بن غنمه[۱۶۳]، سخطی بنت أسود بن عباد[۱۶۴]، أم جمیل بنت قطبة بن عامر[۱۶۵]، سخطی بنت قیس بن ابی کعب[۱۶۶]، عُمْرَه بنت قیس بن ابی کعب -خواهر سهل بن قیس-[۱۶۷]، فکیهة بنت سکن بن زید[۱۶۸] و... یاد کرد.[۱۶۹].
بنی سلمة بن سعد و تعامل با دولت نبوی(ص)
پس از هجرت رسول خدا(ص) به مدینه و در پی آن تشکیل دولت نبوی(ص)، بنی سلمه یار و یاور پیامبر(ص) در عرصههای مختلف شدند که از جمله مهمترین این عرصهها میتوان به حضور فعال ایشان در میادین نظامی اشاره کرد. با گشوده شدن باب جهاد، بنی سلمه همگام با دیگر خویشان مدنی خود از قبایل اوس و خزرج، پای ثابت سپاه نبوی(ص) در تمامی غزوات و سرایای حضرت بودند. بنی سلمیها در جنگ بدر -نخستین جنگ بزرگ مسلمانان با مشرکان- حضور داشتند. واقدی (م. ۲۰۸ هجری)، ابن هشام (م. ۲۱۸ هجری) و ابن سعد (م.۲۳۰ هجری) به ترتیب در کتب خود به تعداد ۴۴[۱۷۰]، ۴۲[۱۷۱] و ۴۲[۱۷۲] نفر از افراد این طایفه و همپیمانان آنان در این جنگ اشاره کردهاند. دیگر منابع هم، علاوه بر ذکر برخی از این اسامی، به نام جمع زیادی از شرکتکنندگان بنی سلمه و طوایف آن در غزوه بدر اشاره کردهاند که به عنوان نمونه میتوان از: بشر بن براء بن معرور[۱۷۳]، سنان بن صیفی بن صخر[۱۷۴]، طفیل بن مالک بن خنساء[۱۷۵]، طفیل بن نعمان بن خنساء[۱۷۶]، معقل بن منذر بن سرح[۱۷۷]، جبار بن صخر بن امیه[۱۷۸]، مسعود بن یزید بن سبیع[۱۷۹]، ابو عبس بن عامر بن عدی[۱۸۰]، ابو قطبة بن عمرو بن حدیده[۱۸۱]، سلیم بن عمرو بن حدیده[۱۸۲]، یزید بن عامر بن حدیده[۱۸۳]، ابوالیسر کعب بن عمرو[۱۸۴]، ثابت بن جذع بن زید[۱۸۵]، سهیل بن قیس بن أبی کعب[۱۸۶]، عمرو بن طلق بن زید[۱۸۷]، عمرو بن غنمة بن عدی[۱۸۸]، عبدالله بن عمرو بن حرام[۱۸۹]، سواد بن زید بن ثعلبه[۱۹۰]، عمرو بن جموح[۱۹۱]، معاذ بن عمرو بن جموح انصاری[۱۹۲]، معوذ بن عمرو بن جموح[۱۹۳]، خلاد بن عمرو بن جموح[۱۹۴]، ابوقتاده انصاری[۱۹۵]، خشرم بن حباب[۱۹۶]، عمیر بن حرام بن عمرو بن جموح[۱۹۷]، عمیر بن حارث بن ثعلبه[۱۹۸]، کعب بن مالک بن ابی کعب[۱۹۹]، خالد بن عمرو بن عدی[۲۰۰]، ثعلبة بن زید[۲۰۱]، ذکوان بن عبد قیس[۲۰۲]، عتبة بن عبدالله بن صخر[۲۰۳]، جابر بن عبدالله بن رئاب (ریاب)،[۲۰۴] عمیر بن حمام[۲۰۵]، عبدالله بن نعمان بن بلدمه[۲۰۶]، عامر بن عنمه[۲۰۷]، عامر بن نابئ بن زید[۲۰۸] و پسرش عقبة بن عامر[۲۰۹]، عمرو بن غنم بن عدی بن نابیء[۲۱۰]، معبد بن قیس بن صیفی و برادرش عبدالله بن قیس[۲۱۱]، حباب بن منذر بن جموح[۲۱۲]، خلید بن قیس بن نعمان[۲۱۳]، لبید بن قیس[۲۱۴]، زید بن منذر بن سرح بن خناس[۲۱۵]، ابو یحیی عبدالله بن عبد مناف بن نعمان[۲۱۶]، أبو عثمان سعد بن عثمان[۲۱۷]، ضحاک بن حارثة بن زید[۲۱۸]، خراش بن صِمَه ملقب به «قائد الفرسین» (فرمانده دو اسب)[۲۱۹]، جابر بن عبدالله بن عمرو[۲۲۰] و... نام برد.
نقل است که در این غزوه، و در زمان حرکت سپاه اسلام به سوی بدر، پیامبر(ص) در مکانی فرود آمدند. حباب بن منذر بن جموح -از بزرگان و سران بنی سلمه- به حضرت عرضه داشت که اینجا برای اردو زدن مکان مناسبی نیست ما را به نزدیکترین آب به دشمن ببرید؛ ما کنار آن حوضی ایجاد میکنیم و از آن آب مینوشیم و میجنگیم و سر دیگر چاهها را نیز میبندیم. حضرت پس از نزول وحی و تأیید نظر حباب از سوی خداوند، با رای او موافقت فرمود. در گزارشی دیگر آمده که، رسول خدا(ص) در روز بدر با یارانش مشورت فرمود. در این هنگام حباب برخاست و گفت: ما اهل جنگیم و چنان مصلحت میبینم که سر همه چاهها را جز یک چاه را ببندیم و با آنان در کنار همان چاه، رویاروی شویم. که این رأی، با موافقت حضرت روبرو شد[۲۲۱]. از دیگر گزارشاتی که به نقشآفرینی بنی سلمه در جنگ بدر پرداخته است، میتوان به پاسبانی ابوقتاده انصاری از رسول خدا(ص) در شب جنگ بدر اشاره کرد. پیامبر(ص)، ابوقتاده را به جهت این اقدام، دعا کردند و فرمودند: «خدایا! ابا قتاده را حفظ کن همانطور که پیامبرت را در این شب حفظ کرد».[۲۲۲] جبار بن صخر بن امیه[۲۲۳] و خَشْرَم بن حُباب[۲۲۴] را نیز دیگر نگهبان حضرت در این جنگ گفتهاند. پایان جنگ بدر با شهادت برخی رجال بنی سلمه همراه بود. منابع تعداد شهدای این قوم در بدر را یک نفر گفته، از عمیر بن حمام بن جموح انصاری به عنوان تنها شهید این قوم در این واقعه یاد کردند[۲۲۵] عمیر بن حمام که در جریان عقد اخوت، به برادری عبیدة بن حارث بن مطلب قریشی در آمده بود، همراه با او در این نبرد به شهادت رسید[۲۲۶]. عمیر را نخستین شهید انصار در بدر دانستهاند[۲۲۷]. برخی هم، از معاذ بن عمرو بن جموح انصاری[۲۲۸] و برادرش معوذ بن عمرو بن جموح[۲۲۹] هم، به عنوان شهدای بنی سلمه در بدر نام بردهاند.
جنگ احد نیز از دیگر غزوات بزرگ دوران نبی مکرم اسلام(ص) بود که جمع زیادی از بنی سلمیها در آن مشارکت داشتند که از جمله ایشان میتوان از عبدالله بن عمرو بن حرام[۲۳۰]، خراش بن صمة بن عمرو معروف به «قائد الفرسین» (فرمانده دو اسب)[۲۳۱]، عمرو بن جموح[۲۳۲]، و پسرانش: معاذ بن عمرو بن جموح[۲۳۳]، معوذ بن عمرو[۲۳۴]، خلاد بن عمرو بن جموح[۲۳۵]، عقبة بن عامر بن نابئ[۲۳۶]، ثابت بن ثعلبة (جذع) بن زید[۲۳۷]، عمیر بن حارث بن ثعلبه[۲۳۸]، بشر بن براء بن معرور[۲۳۹]، عبدالله بن جد بن قیس[۲۴۰]، عتبة بن عبدالله بن صخر[۲۴۱]، سنان بن صیفی بن صخر[۲۴۲]، طفیل بن مالک بن خنساء[۲۴۳]، طفیل بن نعمان بن خنساء[۲۴۴]، عبدالله بن عبدمناف بن نعمان[۲۴۵]، خلید بن قیس بن نعمان[۲۴۶]، عبدالله بن نعمان بن بلدمه[۲۴۷]، سواد بن رزن بن یزید[۲۴۸]، جابر بن عبدالله بن رئاب[۲۴۹]، یزید بن منذر بن سرح[۲۵۰] و برادرش معقل بن منذر[۲۵۱]، جبار بن صخر بن امیه -برادر اخوتی مقداد بن عمرو-[۲۵۲] قطبة بن عامر بن حدیده[۲۵۳] و برادرش یزید بن عامر[۲۵۴]، سلیم بن عمرو بن حدیده[۲۵۵]، ثعلبة بن غنمه[۲۵۶]، عبس بن عامر بن عدی[۲۵۷]، ابوالیسر کعب بن عمرو بن عباد[۲۵۸]، سهل بن قیس بن ابی کعب[۲۵۹]، معبد بن قیس بن صیفی[۲۶۰] و برادرش عبدالله بن قیس[۲۶۱]، عمرو بن طلق بن زید[۲۶۲]، بشر بن براء انصاری[۲۶۳]، عمیر بن حارث بن ثعلبه[۲۶۴]، حارث بن ربعی بن بلدمه[۲۶۵] و جابر بن عبدالله بن عمرو بن حرام[۲۶۶] یاد کرد. ضمن این که از احلاف و همپیمانان آنان نیز باید از: حمزة بن حمیر[۲۶۷] و برادرش عبدالله بن حمیّر[۲۶۸]، نعمان بن سنان[۲۶۹]، تمیم مولی خراش[۲۷۰]، حبیب بن اسود[۲۷۱]، عنتره مولی سلیم بن عمرو بن حدیده[۲۷۲] و عبدالله بن انیس بن اسعد[۲۷۳] نام برد.
از جمله رخدادهای جنگ احد میتوان به پرچمداری خزرج توسط حباب بن منذر بن جموح اشاره کرد[۲۷۴]. همچنین تصمیم ابوقتاده انصاری جهت انتقامستانی از قریش پس از شهادت حمزه سیدالشهداء(ع) را باید دیگر مواقف این جنگ برشمرد که بنی سلمیها در آن به نقشآفرینی پرداختند. بر اساس برخی گزارشات، ابوقتاده چون در جنگ احد، اندوه شدید رسول خدا(ص) را به دلیل مثله شدن حمزه(ع) دید، تصمیم به انتقام از قریش گرفت. او با اینکه رسول خدا(ص) سه بار او را به آرامش دعوت کرد، ولی نتوانست غم و اندوهی را که بر حضرت وارد شده بود را نادیده بگیرد، تا اینکه پیامبر(ص) او را از عواقب انتقام گرفتن برحذر داشت. ابوقتاده گفت: ای رسول خدا(ص)! خشم و ناراحتی من تنها برای خدا و رسولش است. حضرت فرمود: «راست میگویی؛ اینها برای پیامبرشان بد قومی هستند»[۲۷۵].
در این جنگ هم، جمعی از بنی سلمیها و همپیمانان آنها -که برخی تعداد آنان را ۷ تن برشمردند،-[۲۷۶] به شهادت رسیدند که عبدالله بن عمرو بن حرام[۲۷۷]، عمرو بن جموح[۲۷۸] و پسرش خلّاد بن عمرو بن جموح[۲۷۹]، ابوایمن مولی عمرو بن جموح[۲۸۰]، سلیم بن عمرو بن حدیده[۲۸۱]، سهل بن قیس بن ابی کعب[۲۸۲] و عنتره مولی سلیم بن عمرو بن حدیده[۲۸۳] از جمله ایشان بودند.
علاوه بر بدر و احد، غزوه بزرگ خندق نیز از دیگر حوادث مهم دوران نبوی(ص) است که جمع زیادی از مردان بنی سلمه در آن حضور داشتند که از جمله ایشان میتوان به نام حباب بن منذر بن جموح[۲۸۴]، عقبة بن عامر بن نابئ[۲۸۵]، ثابت بن ثعلبة بن زید[۲۸۶]، بشر بن براء بن معرور[۲۸۷]، جبار بن صخر بن امیه[۲۸۸]، قطبة بن عامر بن حدیده[۲۸۹]، ثعلبة بن غنمه بن عدی[۲۹۰]، ابوالیسر کعب بن عمرو بن عباد[۲۹۱]، سنان بن صیفی بن صخر[۲۹۲]، طفیل بن نعمان بن خنساء[۲۹۳]، مسعود بن یزید بن سبیع[۲۹۴]، جابر بن عبدالله بن رئاب (ریاب)[۲۹۵]، طفیل بن مالک بن خنساء[۲۹۶] اشاره داشت. در این کارزار سخت هم سلمیها شهدایی را تقدیم اسلام کردند که اسامی ثعلبة بن غنمه بن عدی[۲۹۷]، سنان بن صیفی بن صخر[۲۹۸]، طفیل بن نعمان بن خنساء[۲۹۹]، مسعود بن یزید بن سبیع[۳۰۰] و طفیل بن مالک بن خنساء[۳۰۱] از جمله اسامی ذکر شده از شهدای این طایفه در این جنگ است.
جنگهای بنی قریظه[۳۰۲]، غزوه غابه (ذی قرد)[۳۰۳]، خیبر[۳۰۴]، فتح مکه[۳۰۵]، حنین[۳۰۶]، طائف[۳۰۷]، تبوک[۳۰۸] و دیگر جنگهای دوران پیامبر(ص)[۳۰۹] و نیز وقایع بزرگی چون صلح حدیبیه[۳۱۰]، نیز از دیگر رخدادهای مهمی است که شاهد حضور مردانی از بنی سلمة بن سعد بود.
نبرد با یهودیان بنی قریظه را نیز باید از دیگر مواقفی برشمرد که شاهد حضور جمعی از مردم بنی سلمه در آن بود. از جمله اخبار این جنگ، پرچمداری ابوقتاده در این نبرد[۳۱۱] و نیز مشاوره حباب بن منذر بن جموح، پیش از آغاز این جنگ به پیامبر اکرم(ص) است. بر مبنای برخی گزارشات، زمانی که پیغمبر(ص) از یارانش درباره چند و چون مقابله با سپاه دشمن، نظر خواست، حباب بن منذر برخاست و گفت: «من بر این عقیدهام که در میان دژهای آنان فرود آییم و ارتباط آنان را با یکدیگر قطع کنیم». پیشنهاد او پس از رد و بدل شدن آراء اصحاب، در نهایت با پذیرش حضرت مواجه شد[۳۱۲].
در ربیع الاول سال ششم هجرت در پی غارت شتران شیرده رسول خدا(ص) در منطقه «غابه»[۳۱۳] توسط عیینة بن حصن فزاری وگروهی از همراهانش از قبیله غطفان، که منجر به قتل نگهبان غفاری این شتران و اسارت همسرش شد، مردم مدینه با فریادهای «وا صباحاه»[۳۱۴] سلمة بن اکوع از موضوع با خبر شدند. ابوقتاده انصاری از نخستین سوارانی بود که پس از مقداد خود را به رسول خدا(ص) رساند و آمادگی خود را جهت تعقیب مهاجمان اعلام نمود[۳۱۵]. پیامبر(ص) پس از گردآوری یاران خود، به تعقیب غطفانیها پرداختند. سپاه حضرت در ذیقرد، واقع در یک منزلی مدینه فراهم آمدند و پس از یک روز توقف، ضمن انجام نبردهایی مختصر با برخی متخاصمان، پس از پنج روز، موفق به بازپسگیری بخشی از اموال به سرقت رفته، شدند[۳۱۶]. نقل است که ابوقتاده در این جنگ، با اسب خود «جروه» سوی دشمن تاخت و با یکی از نظامیان دشمن به نام «مسعده» که یکی از یاران رسول خدا(ص) به نام محرز بن نضله را به شهادت رسانده بود، به مقابله پرداخت. او با نیزهاش بر مسعده حمله برد و وی را به قتل رساند و سپس به تعقیب دشمن پرداخت. پس آن گاه، بازگشت و اموال مسعده را به غنیمت گرفت[۳۱۷]. از ابوقتاده نقل است که که در آن روز، پیامبر(ص) به ابوقتاده نگاه ملاطفتآمیزی کردند و فرمودند: «خداوندا به زیبایی مو و چهره ابوقتاده برکت بده» و سپس به ابوقتاده فرمودند: «چهرهات بشاش و شاد است، شادمان باقی بماند». سپس فرمودند: «مسعده را تو کشتی؟» پس از تأیید این سخن از سوی ابوقتاده، حضرت از علت زخم چهرهاش پرسیدند و وی پاسخ داد: اثر اصابت تیر دشمن است. رسول خدا(ص) آب دهان خود را بر آن مالیدند و آن زخم التیام یافت[۳۱۸].
غزوه مریسیع هم، دیگر رخداد مهم دوران نبوی(ص) بود که برخی منابع، از مشارکت افرادی از بنی سلمه در آن خبر دادهاند. از جمله سلمیهای حاضر در این پیکار میتوان از ابوقتاده انصاری نام برد. آنگونه که خود ابوقتاده نقل کرده، با کشته شدن صفوان ذو الشقر -پرچمدار مشرکان- به دست وی، مسلمانان به پیروزی دست یافتند[۳۱۹].
غزوه و صلح حدیبیه هم از دیگر حوادث بزرگ دوران نبوی(ص) بود که مردمان بنی سلمه نقشآفرین آن بودند. نقل است وقتی مسلمانان در این واقعه گرفتار کمبود آب شدند، جد بن قیس، بزرگ قبیله بنی سلمه، سخنانی از روی ضعف بر زبان جاری کرد و حرکت رسول خدا(ص) را زیر سؤال برد. ابوقتاده او را سرزنش کرد و چون ساعتی بعد، چاه بیآبی که در آن منطقه بود با معجزه رسول خدا(ص) پُر از آب شد، ابوقتاده به جدّ که بر لبه چاه نشسته و پاهایش را در آب قرار داده بود گفت: «آن سخنانی که میگفتی چه شد؟» جد گفت: «آن سخنان از سر شوخی بود، مبادا آنها را برای پیامبر(ص) باز گویی». اما ابوقتاده پاسخ داد که قبلاً سخنانش را به اطلاع رسول خدا(ص) رسانده است. جد از این عمل ابوقتاده بسیار ناراحت شد و گفت: «نمردیم و دیدیم بچههایمان رعایت شرافت و بزرگی ما را نمیکنند؛ زیر زمین بهتر از روی آن است». ابوقتاده چون نزد رسول خدا(ص) رفت و ماجرا را تعریف کرد، آن حضرت فرمود: پسرش از او بهتر است. این ماجرا باعث شد ابوقتاده از طرف قومش سرزنش شود. او در پاسخ آنان گفت: «شما به خاطر جد بن قیس مرا ملامت میکنید، به تصور اینکه بزرگ قبیله ماست، در حالی که رسول خدا(ص) سیادت او را طرد، و بشر بن براء بن معرور را سرور و بزرگ ما کرد و تا روز قیامت نیز او سید و سرور ما خواهد بود». در جریان واقعه بیعت رضوان، جد بن قیس از بیعت خودداری کرد و در گوشهای مخفی شد. چون ابوقتاده وی را یافت، خطاب به او گفت: آیا از آنچه جبرئیل بر پیامبر(ص) نازل کرده، فرار میکنی؟ این اعمال و نیز سخنان دیگری که بعدها، جد بن قیس در جنگ تبوک بر زبان جاری کرده بود و ابوقتاده هیچ وقت آنها را افشا نکرد، سبب شد تا رابطه این دو چنان تیره شود که ابوقتاده، تا آخر عمر با او سخن نگوید و بر جنازهاش نیز حاضر نشود[۳۲۰].[۳۲۱] علاوه بر ابوقتاده انصاری و جد بن قیس، بشر بن براء بن معرور[۳۲۲]، ثابت بن ثعلبة (جذع) بن زید[۳۲۳]، و جابر بن عبدالله انصاری[۳۲۴] هم از دیگر بنی سلمیهای حاضر در این واقعه و از بیعتکنندگان بیعت رضوان بودند.
بنی سلمیها در جریان فتح مکه (سال هشتم هجرت) نیز حضوری گسترده داشتند؛ چندان که پیامبر(ص) برای این طایفه پرچمی اختصاصی تدارک دیدند و آن را به دست قطبة بن عامر بن حدیده، سپردند[۳۲۵].
غزوه تبوک هم از دیگر عرصههای مشارکت جمعی از مردم بنی سلمة بن سعد بود. در این آخرین غزوه از غزوات حضرت رسول(ص)، -که در سال نهم هجرت اتفاق افتاد،- برخی از مردان بنی سلمه به دلیل فقر و نداری و بعضی دیگر، به جهت غفلت، از حضور در این جنگ باز ماندند. این امور هر یک، شأن نزول آیاتی از قرآن قرار گرفته که منابع تفسیری و روایی، در کنار منابع تاریخی مفصل بدان پرداختهاند. عمرو بن حمام بن جموح انصاری در نقل ابن هشام[۳۲۶]، از جمله این افراد بود که منابع اسلامی، شأن نزول آیه شریفه ۹۲ سوره توبه را درباره او و برخی دیگر از یاران پیامبر(ص) دانستهاند. نقل است که چون رسول خدا(ص)، آهنگ تبوک فرمود وی از کسانی بود که نزد آن حضرت آمدند و از ایشان تقاضا کردند تا مرکوبی برای ایشان فراهم آوردند. پیامبر(ص) فرمود: مرکوبی نمییابم که شما را بر آن سوار کنم. آنان در حالی که از اندوه میگریستند، بازگشتند. به همین جهت، خداوند آیه ۹۲ سوره توبه: ﴿وَلَا عَلَى ٱلَّذِينَ إِذَا مَآ أَتَوْكَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لَآ أَجِدُ مَآ أَحْمِلُكُمْ عَلَيْهِ تَوَلَّوا۟ وَّأَعْيُنُهُمْ تَفِيضُ مِنَ ٱلدَّمْعِ حَزَنًا أَلَّا يَجِدُوا۟ مَا يُنفِقُونَ﴾[۳۲۷]. را در شأن آنها نازل فرمود[۳۲۸]. از اینرو، منابع از عمرو بن حمام بن جموح انصاری[۳۲۹] (و به نقلی عمرو بن عتبه[۳۳۰] و عمرو بن غنمة بن عدی[۳۳۱]) در شمار «بکائین» یاد کردند.
علاوه بر عمرو بن حمام بن جموح انصاری[۳۳۲] کعب بن مالک بن ابی کعب[۳۳۳] هم از دیگر سلمیهایی بود که نویسندگان متقدم در تشریح حوادث این جنگ، بسیار از او یاد کردند. کعب بن مالک و برخی دیگر از اصحاب پیامبر(ص)، همچون: هلال بن امیه واقفی و مرارة بن ربیع در پیوستن به رسول خدا(ص) و سپاهش در این جنگ تعلل کردند تا این که فرصت از دست رفت و آنها از پیوستن به سپاه حضرت جا ماندند. پس از بازگشت سپاه اسلام به مدینه، آنها نزد حضرت رفتند و از قصور خود، ابراز ندامت کردند. کوتاهی این عده در انجام وظیفه، توبیخ آنان از سوی رسول خدا(ص) را به همراه داشت. حضرت، این افراد را از خود راندند و از آنها خواستند بروند و منتظر حکم الهی بمانند. پیامبر اکرم(ص)، مسلمانان را از سخن گفتن با این سه تن منع کرد. در پی این دستور، هلال و مراره خود را در خانه حبس کردند و بر گناه خود میگریستند؛ اما کعب، همچون دیگر مردم، به بازار و مسجد میآمد و بیاعتنایی مسلمانان را تحمل میکرد. پس از گذشت ۴۰ روز، پیامبر اکرم(ص) همسر و فرزندان این سه تن را نیز از معاشرت با آنان بازداشت و تنها همسر هلال بن امیه اجازه یافت نزد او بماند. تا این که سرانجام، پس از ۵۰ روز، خداوند توبه این سه تن را نیز پذیرفت[۳۳۴]. منابع تفسیری و تاریخی، شأن نزول آیات ۱۰۶ سوره توبه: ﴿وَءَاخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ ٱللَّهِ إِمَّا يُعَذِّبُهُمْ وَإِمَّا يَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌۭ﴾[۳۳۵].[۳۳۶] و نیز ۱۱۷ و ۱۱۸ سوره توبه: ﴿لَّقَد تَّابَ ٱللَّهُ عَلَى ٱلنَّبِىِّ وَٱلْمُهَـٰجِرِينَ وَٱلْأَنصَارِ ٱلَّذِينَ ٱتَّبَعُوهُ فِى سَاعَةِ ٱلْعُسْرَةِ مِنۢ بَعْدِ مَا كَادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيقٍۢ مِّنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ إِنَّهُۥ بِهِمْ رَءُوفٌۭ رَّحِيمٌۭ * وَعَلَى ٱلثَّلَـٰثَةِ ٱلَّذِينَ خُلِّفُوا۟ حَتَّىٰٓ إِذَا ضَاقَتْ عَلَيْهِمُ ٱلْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ وَضَاقَتْ عَلَيْهِمْ أَنفُسُهُمْ وَظَنُّوٓا۟ أَن لَّا مَلْجَأَ مِنَ ٱللَّهِ إِلَّآ إِلَيْهِ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُوٓا۟ إِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلتَّوَّابُ ٱلرَّحِيمُ﴾[۳۳۷]،[۳۳۸] درباره آنها دانستهاند. ضمن این که برخی منابع نیز، آیه ۹۵ سوره نساء: ﴿لَّا يَسْتَوِى ٱلْقَـٰعِدُونَ مِنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أُو۟لِى ٱلضَّرَرِ وَٱلْمُجَـٰهِدُونَ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ بِأَمْوَٰلِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فَضَّلَ ٱللَّهُ ٱلْمُجَـٰهِدِينَ بِأَمْوَٰلِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ عَلَى ٱلْقَـٰعِدِينَ دَرَجَةًۭ وَكُلًّۭا وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلْحُسْنَىٰ وَفَضَّلَ ٱللَّهُ ٱلْمُجَـٰهِدِينَ عَلَى ٱلْقَـٰعِدِينَ أَجْرًا عَظِيمًۭا﴾[۳۳۹]. را نیز در وصف هلال بن امیه و کعب بن مالک و مرارة بن ربیع عنوان کردهاند[۳۴۰].
گذشته از این مطالب، از شمار مشارکتکنندگان سلمی این جنگ باید از ابوقتاده انصاری[۳۴۱] و جابر بن عبدالله انصاری[۳۴۲] یاد کرد. ابوقتاده، خود، در خبری درباره این حضور میگوید: در بازگشت از تبوک، شب هنگام، کنار رسول خدا(ص) بودم که بر اثر خستگی و خواب شدید، چند بار نزدیک بود از اسب به زمین بیافتد، ولی او را نگه داشتم. به همین دلیل، چند بار مرا دعا فرمود و چون خواب بر او چیره شده بود، دستور داد خیمهای بر پا کنیم تا آن شب را استراحت کند. فردای آن روز در حالی از خواب بیدار شدیم که خورشید بالا آمده و نماز ما قضا شده بود[۳۴۳]. در این غزوه است که ابوقتاده، معجزه جوشش آب را از میان انگشتان رسول خدا(ص) برای رفع تشنگی شدید سپاه خود نقل کرده است[۳۴۴]. همچنین سخنان ابوقتاده در پاسخ به سؤال از چرایی عدم حضورش در تشییع و تدفین جد بن قیس، به اینکه در حدیبیه و تبوک چیزهایی از جدّ دیده و شنیده است که نمیتوانسته خود را متقاعد به شرکت در تدفین و نماز بر پیکر او کند[۳۴۵]،[۳۴۶] دلیلی دیگر بر حضور بنی سلمه و بهویژه بزرگان ایشان در این غزوه بزرگ دارد.
علاوه بر غزوات، سرایای دوران حیات پیامبر اکرم(ص) نیز شاهد حضور جمعی از مردان بنی سلمة بن سعد بود که از جمله آن میتوان به سرایای قتل سلام بن ابی الحقیق یهودی[۳۴۷]، موته[۳۴۸]، خضره[۳۴۹]، وادی اضم[۳۵۰]، بنی جزیمه[۳۵۱]، و سریه قطبة بن عامر بن حدیده در تباله[۳۵۲] اشاره کرد.
حضور ابوقتاده حارث بن ربعی و حلیف آنها عبدالله بن انیس در سریه ابورافع سلام بن ابی الحقیق یهودی نخستین سریایی میتوان دانست که برخی از مردم بنی سلمة بن سعد در آن به نقشآفرینی پرداختند[۳۵۳]. سلام بن ابی الحقیق از کسانی بود که در پی انتقام از پیامبر و مسلمانان، با قرار دادن پاداشی بزرگ، به تحریک قریش، غطفان و عربهای مشرک اطراف مکّه پرداخت و بدین ترتیب، در شکلدهی جنگ احزاب نقش داشت[۳۵۴]. پس از پیروزی مسلمانان در جنگ خندق و خاتمه یافتن مسأله بنیقریظه، خزرجیان برای کسب برتری در رقابت با اوسیان که کعب بن اشرف یهودی را به قتل رسانده بودند، از پیامبر(ص) اجازه کشتن ابورافع را خواستند[۳۵۵] تا با انجام عمل مشابهی، بر رقیب خود برتری یابند. حضرت، پنج تن از انصار -که ابوقتاده حارث بن ربعی انصاری سلمی و حلیف آنها عبدالله بن انیس از جمله ایشان بودند- را به فرماندهی عبدالله بن عتیک برای کشتن او اعزام کرد[۳۵۶]، آنان با حیله وارد قلعه خیبر شده، کمین کردند و شبانگاه، به بهانه دادن هدیه به ابورافع، وارد خانهاش شده، او را به قتل رساندند[۳۵۷].
همچنین در سریهای دیگر، معروف به «سریّه ابوقتاده به خضره»، پیامبر(ص) ابوقتاده انصاری را به سرپرستی پانزده نفر در شعبان سال هشتم هجرت به سرزمین نجد و به منطقه خضره از سرزمینهای بنی محارب فرستاد. آنها در حالی که شبها راه میرفتند و روزها کمین میکردند خود را به ناحیه مورد نظر رساندند. در جنگی که بین دو طرف اتفاق افتاد جمعی از مردان بنی محارب کشته و عده زیادی از آنان به اسارت سپاه اسلام در آمدند. همچنین در این حمله، حدود دویست شتر و دو هزار رأس گوسفند به غنیمت ابوقتاده و یارانش در آمد و آنها پس از ۱۵ روز به مدینه بازگشتند[۳۵۸].
در سریه دیگر و در ماه رمضان همین سال، و در پی تصمیم پیامبر(ص) جهت فتح مکه، ایشان برای پنهان نگهداشتن این تصمیم و گمراه کردن دشمنان، دستور دادند تا سریهای به فرماندهی ابو قتاده انصاری به منطقه بطن اضم اعزام شود. ابو قتاده به همراه هشت نفر از مسلمانان به سمت بطن اضم حرکت کردند. در طول راه، آنها به فردی به نام عامر بن اضبط اشجعی برخوردند. عامر به آنها به رسم اسلام، سلام کرد. با این حال، یکی از همراهان ابو قتاده به نام محلم بن جثامه، به دلیل اختلافات قبلی، به وی حمله نمود و او را کشت و شتر و اموالی را که همراه داشت به غنیمت گرفت. پس از بازگشت آنان به مدینه، آیه ۹۴ سوره نساء: ﴿يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِذَا ضَرَبْتُمْ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ فَتَبَيَّنُوا۟ وَلَا تَقُولُوا۟ لِمَنْ أَلْقَىٰٓ إِلَيْكُمُ ٱلسَّلَـٰمَ لَسْتَ مُؤْمِنًۭا تَبْتَغُونَ عَرَضَ ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا فَعِندَ ٱللَّهِ مَغَانِمُ كَثِيرَةٌۭ كَذَٰلِكَ كُنتُم مِّن قَبْلُ فَمَنَّ ٱللَّهُ عَلَيْكُمْ فَتَبَيَّنُوٓا۟ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًۭا﴾[۳۵۹] نازل گردید و در آن خداوند، مسلمانان را به احتیاط و بررسی دقیق در جنگها فرا خواند[۳۶۰].
سریه بنی جذیمه هم از دیگر سرایای عهد نبوی(ص) بود که نام برخی از مردان بنی سلمه را در خود به ثبت رسانده است. آنچه موجب وقوع این سریه شد، آن بود که در شوال سال هشتم هجرت و پس از فتح مکه، رسول خدا(ص) خالد بن ولید را به همراه ۳۵۰ تن از مهاجر و انصار و بنیسلیم جهت دعوت قبیلۀ بنیجَذِیمَه به پذیرش آئین اسلام، به مناطق پایین دست مکه، محل اسکان این طایفه فرستاد[۳۶۱]. پس از رسیدن خالد بن ولید و یارانش به منطقه مورد نظر، خالد به قبیله بنی جذیمه اعلام کرد که اسلام بیاورند. بنیجَذِیمَه که مسلّح به استقبال سپاه اسلام آمده بودند، خود را مسلمان خواندند. خالد بن ولید از آنها خواست تا سلاحهای خود را بر زمین بگذارند. پس از آنکه بنیجَذِیمَه، سلاح خود را بر زمین نهادند، خالد دستور به دستگیری آنان داد. وی دستهای آنان را به یکدیگر بست و هر نفر از بنیجَذِیمَه را به دو نفر از سپاه خود سپرد. سپیدهدم فردای آن روز، خالد به دلیل کینهها و خصومتهای دوران جاهلی دستور قتل اسرا را صادر کرد. این امر اعتراض شدید مهاجر و انصار از جمله ابوقتاده انصاری را در پی داشت[۳۶۲]. او خالد را از انجام این عمل برحذر داشت و مسلمان بودن آنان را به او متذکر شد. ولی خالد به سخنان او وقعی ننهاد و او را به بیاطلاعی نسبت به حال این قوم متهم نمود[۳۶۳].
سریه قطبة بن عامر بن حدیده در تباله نیز از دیگر وقایع مهم دوران حیات نبوی(ص) است که حاکی از حضور برخی از رجال بنی سلمه در آن دارد. رسول خدا(ص)، قطبة بن عامر بن حدیده را در صفر سال نهم هجرت، همراه با ۲۰ مرد جنگی به طایفهای از قبیله خثعم در ناحیه تباله اعزام فرمود. آنان هنگامی به محل سکونت این طایفه رسیدند که همگان خفته بودند. با شروع حمله، خثعمیها به دفاع از خود پرداختند اما یاران قطبه موفق شدند بر دشمن فائق آیند و ضمن کشته و زخمی کردن جمعی از آنان، شتران و گوسفندان آنان را به غنیمت ببرند[۳۶۴]. علاوه بر میادین نظامی، کارگزاری دولت نبوی(ص) هم از دیگر عرصههای حضور بنی سلمة بن سعد به شمار رفته است. جبار بن صخر بن امیه، -برادر اخوتی مقداد بن عمرو- از جمله این کارگزاران بود که پیامبر(ص)، وظیفه ارزیابی محصولات خیبر و دیگر نقاط را به او محول کرده بود[۳۶۵].[۳۶۶].
بنی سلمة بن سعد و تعامل با خلفا ثلاث
سقیفه نخستین رخداد بزرگ پسا پیغمبری است که از نقش برخی چهرههای بنی سلمة بن سعد در آن اخباری به ثبت و ضبط رسیده است. پس از رحلت نبی خاتم(ص) و تشکیل سقیفه بنی ساعده، و در پی گفتگوهای صورت گرفته در باب جانشینی رسول خدا(ص) در بین انصار و برخی مهاجرین، ابوبکر، طی سخنانی ضمن تمجید از جایگاه انصار، زمام امور را حق مهاجران و جایگاه انصار را مقام وزارت عنوان کرد و از مشورت خود در تمامی امور با انصار پس از تصدی خلافت خبر داد[۳۶۷]. در پی سخنان او، حباب بن منذر -از سران و بزرگان بنی سلمه و انصار- برخاست و گفت: «ای انصار! زمام امور را در دست گیرید، اینان در پناه شما و در سایه شمایند و هرگز کسی جرئت نمیکند با شما مخالفت کند، هرگز مردم بر خلاف نظر شما عمل نمیکنند. شما مردمی باعزت و ثروتمند؛ دارای شماری بسیار، قدرت، تجربه و شجاعت هستید و مردم تنها به تصمیم شما نگاه میکنند. با هم اختلاف نکنید که در این صورت، اندیشه شما تباه میگردد و حکومت را از دست میدهید. اگر این گروه حکومت شما را نپذیرفتند باید امیری از ما و امیری از آنان تعیین شود»[۳۶۸]. پس از سخنان حباب بن منذر، عمر گفت: «ای حباب! سخنی درشت بر زبان راندی، دو شمشیر در یک نیام نمیگنجد، در حالی که پیامبر(ص) از غیر شماست، مردم عرب رضایت نمیدهند تا شما را امیر کنند، بلکه حکومت را به کسانی میسپارند که نبوت در میان آنان است»...[۳۶۹]. حباب در اعتراض به سخن عمر خطاب به انصاریهای حاضر در مجلس گفت: «ای انصار! حکومت را در دست گیرید و به سخنان این مرد و اطرافیانش گوش نکنید که نصیب شما را از حکومت خواهند گرفت و اگر به خواسته شما تن ندادند آنان را از این سرزمین بیرون کنید. به خدا سوگند شما نسبت به خلافت از اینان سزاوارترید؛ زیرا با شمشیرهای شما بود که مردم به این دین گرویدند»[۳۷۰]. عمر گفت: «ای حباب! خدا تو را بکشد». حباب جواب داد: «تو را بکشد ای عمر»[۳۷۱]. پس از این مجرا، ابوبکر با بهرهگیری از حسادت بشیر بن سعد و نیز با استفاده از سوابق رقابت و حتی جنگهای طولانی بین دو قبیله بزرگ انصار (اوس و خزرج) پیش از اسلام، افکار آمادهشده انصار را برای خلافت یا امارت سعد بن عباده رئیس خزرج بر هم زد و با پیشنهاد به ظاهر ساختگی، گفت: «این عمر و ابوعبیده؛ با هر یک خواستید بیعت کنید» (چون میدانست آن دو به ابوبکر پیشنهاد خواهند کرد). از اینرو، عمر و ابوعبیده گفتند: «ای ابوبکر! سزاوار نیست که ما بر تو پیشی گیریم، تو همراه پیامبر(ص) در غار بودی، بنابراین تو برای خلافت سزاوارتری»[۳۷۲]. آنان فوراً به طرف ابوبکر رفتند تا بیعت کنند، بشیر بن سعد از آنان پیشی گرفت و با ابوبکر بیعت کرد[۳۷۳]. حباب بن منذر با دیدن این صحنه فریاد زد: «ای بشیر بن سعد! خویشاوندی را قطع کردی، چه نیاز به این کار داشتی؟ آیا در حکومت به پسرعمویت رشک میبردی؟»[۳۷۴].[۳۷۵] وقتی مردان اوس، کار بشیر بن سعد و خواسته قریش را دیدند و اینکه خزرج میخواهند سعد بن عباده را به خلافت برگزینند، برخی از آنان از جمله اسید بن حضیر از بزرگان اوس به برخی دیگر گفتند: «به خدا سوگند، اگر خزرج بار دیگر حکومت را در دست گیرد، برای همیشه برتری خود را بر شما حفظ میکند و هیچگاه بهرهای از حکومت را نصیب شما نمیکند. پس برخیزید و با ابوبکر بیعت کنید»[۳۷۶]. اینگونه بود که اوسیان به رغم مخالفتهای حباب بن منذر انصاری و سعد بن عباده و دیگران، برخاستند و با ابوبکر بیعت کردند.
افزون بر جریان سقیفه، نبرد با متنبئین و به ویژه پیکار معروف یمامه در سال ۱۲ هجری با مسیلمه کذّاب، را نیز میبایست از دیگر جلوههای حضور انصار از جمله بنی سلمة بن سعد در دوران خلافت ابوبکر دانست. این جنگ، با کشته شدن جمع زیادی از انصار، که برخی منابع تعداد این شهدا را تا هفتاد[۳۷۷] و «واقدی» (م. ۲۰۷ هجری) آمار آن را تنها در یک مرحله از این جنگ، ۱۱۶ تن ذکر کردهاند، پایان پذیرفت[۳۷۸]. طایفه بنی سلمه نیز به عنوان یکی از طوایف انصاری حاضر در این پیکار، تلفاتی را متحمل شد که از جمله آنان میتوان از عقبة بن عامر بن نابئ[۳۷۹] یاد کرد.
از اخبار حضور این قوم در فتوحات اسلامی نیز جز اخبار معدود و پراکنده از حضور برخی رجال ایشان در این واقعه، اطلاع چندانی در دست نیست. از جمله اخباری که از مشارکت بنی سلمة بن سعد در فتوحات اسلامی خبر میدهد، گزارشی از جابر بن عبدالله بن حرام انصاری است که در آن از حضور خود در سپاه خالد بن ولید، که در جریان محاصره دمشق به کمک سپاه شام رفته بود، خبر میدهد[۳۸۰]. وی را همچنین از شرکتکنندگان در جنگ قادسیه (سال ۱۳ هجری) و نبرد با ایرانیان گفتهاند[۳۸۱]. ابوقتاده انصاری را نیز از دیگر بنیسلمهایهای حاضر در امر فتوحات گفتهاند. ذهبی (م. ۷۴۸ هجری) با نقل گزارشی -بر خلاف روایات مشهور در مورد قتل یزدگرد- چنین نقل کرده که عمر بن خطاب، ابوقتاده را مأمور قتل پادشاه فارس (یزدگرد) کرد و او پس از قتل این پادشاه، «منطقه» (کمربند) وی را که پانزده هزار (احتمالاً درهم) قیمت داشت به غنیمت گرفت که عمر آن را به ابوقتاده بخشید[۳۸۲].
از فعالیتها و نقشآفرینیهای مردان بنی سلمه در دوران خلیفه سوم هم، میتوان به میانجیگری برخی رجال این قوم بین عثمان و معترضان مصری در ماجرای شورش بلاد علیه عثمان و سپس قتل او اشاره کرد. در پی گسترش اعتراضات مردمی و فراهم آمدن گروههایی از مردم معترض عراق و مصر در «ذی خشب»، به درخواست عثمان، برخی از رجال بنام بنی سلمه همچون کعب بن مالک بن ابی کعب[۳۸۳] و در روایتی دیگر جابر بن عبدالله بن حرام انصاری[۳۸۴] همراه با امام علی(ع) و حدود سی تن از بزرگان مهاجر و انصار، جهت میانجیگری، نزد معترضان رفتند و ضمن گفتگو با ایشان، آنان را راضی به بازگشت نمودند[۳۸۵]. از حضور بنی سلمه در کسوت کارگزاری خلفا در این دوران جز اخباری از دستیابی جابر بن عبدالله بن حرام انصاری به منصب عریف[۳۸۶] قوم خود در زمان خلافت عمر بن خطّاب، آگاهی دیگری بهدست نیامده است[۳۸۷].[۳۸۸].
بنی سلمة بن سعد و تعامل با دولت علوی(ع)
پس از قتل عثمان و به خلافت رسیدن امام علی(ع)، بنی سلمه نیز در کنار دیگر انصار و مهاجرین با امیرالمؤمنین علی(ع) بیعت کردند[۳۸۹] و در حوادث و وقایع دوران حکومت علوی(ع) یار و مددکار ایشان در امور گردیدند که از چهرههای شاخص آنان میتوان از ابوقتاده انصاری یاد کرد. ابوقتاده پس از بیعت با امیرالمؤمنین(ع) با ایشان همراه شد و در امور دولت ایشان از جمله در جنگهای ایشان حضوری فعال از خود نشان داد. نخستین حضور او در سپاه امام علی(ع)، در نبرد جمل در سال ۳۶ هجری رقم خورد. بعد از بیعت مردم با امیرالمؤمنین(ع)، قریشیانی که از عدل امام علی(ع) در رنج بودند و ضرر آن را برای خود بسیار جدی میدیدند، به تکاپو افتادند؛ تا این که چاره کار را عصیان و سرکشی و نبرد نظامی با حکومت علوی(ع) دیدند. آنان بصره را به عنوان پایگاه شورش خود در نظر گرفتند. جمع ناکثین پس از تجهیز شدن توسط یعلی بن منبه -حاکم یمن در عهد عثمان- و اموال مسروقه بیتالمال که او از یمن به مکه آورده بود[۳۹۰]، همراه شخصیتهای بنام قریش نظیر عایشه، طلحه، زبیر، مروان بن حکم، ولید بن عقبه و سعید بن عاص و بیش از هفتاد مرد قریشی دیگر عازم بصره شد[۳۹۱]. در بصره، آنان با خدعه و پیمانشکنی، کنترل شهر را به دست گرفتند و عثمان بن حنیف انصاری -حاکم امیرالمؤمنین(ع) در این شهر- را مورد ضرب و شتم قرار داده، سپس موهای سر و صورتش را کندند و از بصره اخراجش کردند[۳۹۲]. حضرت علی(ع) پس از دریافت خبر نقض پیمان آنان، اعیان و بزرگان مدینه را نزد خود خواند و ضمن خطبهای، آنان را به خود و جنگ با ناکثان و بیعتشکنندگان خواند. اما جز ۶ نفر از اصحاب بدری که ابوالهیثم بن تیهان و خزیمة بن ثابت ذوالشهادتین و ابوقتاده انصاری از جمله آنها بودند، کسی به یاری امام(ع) بر نخاست. ابوقتاده در دیداری که پس از این واقعه با حضرت داشت، با اشاره به شمشیر خود به ایشان عرضه داشت: «ای امیرالمؤمنین(ع)، پیغمبر(ص) این شمشیر را به تنم آویخت و این شمشیر مدتی در غلاف بوده و اکنون وقت آن است که من آن را از غلاف بیرون بکشم و با آن این قوم ستمگر را بکشم.؛ چراکه آنها همیشه به این امت خیانت کردهاند. من دوست دارم که تو مرا پیش ببری و آماده نبرد کنی».[۳۹۳] وی سپس امام(ع) را از مدینه تا بصره جهت جنگ با بیعت شکنان همراهی کرد[۳۹۴].
پس از حرکت سپاه امام علی(ع) سوی بصره و با پیوستن یاران کوفی به سپاه حضرت و در پی بینتیجه ماندن مذاکرات با پیمانشکنان، جنگ جمل، در جمادی الاولی یا جمادی الثانی سال ۳۶ هجری آغاز شد. در این پیکار، امیرالمؤمنین(ع) بمانند دیگر گروههای حاضر در لشکر خود، برای قریش و انصار و دیگر حجازیان سپاه خود پرچم بست و فرماندهی آنان را به عبدالله بن عباس سپرد[۳۹۵]. در جنگ جمل ابوقتاده نعمان بن ربعی انصاری از فرماندهان ارشد سپاه امیرالمؤمنین(ع) و فرمانده پیادهنظام لشکر حضرت بود[۳۹۶]. ابوقتاده در جنگهای صفین[۳۹۷] و نهروان[۳۹۸] نیز شرکت داشت. او در پیکار نهروان فرماندهی پیادهنظام سپاه امیرالمؤمنین(ع) را بر عهده داشت[۳۹۹].
علاوه بر ابوقتاده انصاری، از جابر بن عبدالله بن عمرو بن حرام هم به عنوان یکی دیگر از یاران سلمی امیرالمؤمنین(ع) نام برده شده است. وی از جمله اصحاب بزرگ رسول گرامی اسلام(ص) به شمار میرفت که در کنار اصحاب گرانقدری همچون: ابوایوب انصاری، خالد بن زید، خزیمة بن ثابت معروف به ذوشهادتین، ابوسعید خدری، عبادة بن صامت، سهل و عثمان فرزندان حنیف، ابوعباس رازقی -تک سوار شجاع پیامبر(ص) در جنگ احد- زید بن ارقم، سعید و قیس پسران سعد بن عباده، مسعود بن اسلم، عامر بن جبل، سهل بن سعید، نعمان بن عجلان، رفاعة بن مالک، جبلة بن عمرو ساعدی و گروهی دیگر از انصار که در هر دو بیعت عقبه و رضوان شرکت کرده بودند و در قرآن و لسان نبی مکرم اسلام(ص) نیز از آنها تمجید شده است، با امیرالمؤمنین(ع) بیعت کرده بود[۴۰۰]. جابر را از حاضران در صفین گفتهاند[۴۰۱]. وی را همچنین از اعضای «شرطة الخمیس» -که گروهی جان بر کف و فدایی حضرت علی(ع) و همواره گوش به فرمان آن حضرت بودند،- دانستهاند[۴۰۲]. ابوالیسر کعب بن عمرو هم از دیگر اصحاب بدری رسول خدا(ص) بود که امام علی(ع) را در همه جنگهایش همراهی کرده بود[۴۰۳].
علاوه بر میادین نظامی، عرصه کارگزاری نیز از جمله امور مهم دوران حکومت امام علی(ع) بود که برخی از مردم بنی سلمه در آن به خوبی ایفای نقش نمودند. پس از به خلافت رسیدن امیرالمؤمنین(ع) و بازگشت مجدد انصاریها به صحنه سیاست، مردان بنی سلمه هم در شمار انصاریهایی ذکر شدهاند که در کنار جمعی دیگر از مشاهیر انصار، بخش قابل توجهی از رجال سیاسی و نظامی حکومت آن حضرت را تشکیل میدادند. از جمله این کارگزاران ابوقتاده انصاری بود که امیرالمؤمنین(ع) وی را بعد از عزل خالد بن عباس بن هشام از حکمرانی مکه، به امارت این شهر منصوب کرد[۴۰۴]. بلاذری نیز از جابر بن عبدالله بن عمرو بن حرام انصاری به عنوان والی مدینه یاد کرده اما از زمان امارت او سخنی به میان نیاورده است[۴۰۵].
در مقابل این گروه از بنیسلمهایها که در یاری امیرالمؤمنین(ع) کمر همت بسته بودند، بعضی از مردان این قوم هم از بیعت با آن حضرت خودداری کردند و علم مخالفت با ایشان را بر افراشتند. کعب بن مالک بن ابی کعب معروف به «ابوالبشیر انصاری» از جمله این افراد بود. وی عثمانی بود و از قاعدین و کنارهگیران از امام علی(ع) که در هیچ یک از جنگها ی ایشان شرکت نکرد[۴۰۶]. او -همانگونه که گفته شد،- عثمان را علیه معترضان مصری یاری داد و بعد از قتل عثمان در جمع انصار در مسجد النبی(ص) به قرائت مرثیهای برای عثمان پرداخت[۴۰۷]. کعب پس از بیعت مردم با امام علی(ع)، همراه برخی دیگر از انصاریها -همچون حسان بن ثابت و نعمان بن بشیر انصاری- از بیعت با امیرالمؤمنین(ع) خودداری کرد[۴۰۸] و به بنی امیه در شام پیوست. وی زندگی در شام اموی را بهتر از زندگی در مدینه علوی میدانست[۴۰۹]. نقل است که کعب بن مالک بعد از قتل عثمان بر امیرالمؤمنین(ع) وارد شد و با امام(ع) درباره قتل عثمان به مجادله پرداخت. حضرت، پس از این گفتگو، او را بواسطه طرح سخنان بدون دلیل و بینه، از خود راند و به وی فرمود: هرگز در آن سرزمینی که ایشان در آن منزل دارند، او در آن مجاور نشود. از اینرو، کعب نزد معاویه رفت و با این سخن که: «لکم الولایه و الکفایه» به تمجید و تکریم معاویه و دیگر امویان پرداخت. معاویه هم به پاس پناهندگی کعب و همراهانش، به او و حسان بن ثابت هر کدام هزار دینار بخشید و دیگر ملازم او -نعمان بن بشیر- را به امارت حمص برگزید[۴۱۰].[۴۱۱].
بنی سلمة بن سعد و تعامل با دولت بنی امیه
اگر کعب بن مالک بن ابی کعب و روابط دوستانهاش با بنی امیه -که در بخش پیشین مفصل بدان پرداختیم- را استثنا کنیم، روابط بنی سلمة بن سعد با بنی امیه و دولت ایشان را میتوان مناسباتی تیره و سرد ارزیابی کرد. حضور برخی از رجال سرشناس بنی سلمه همچون ابوقتاده انصاری و جابر بن عبدالله انصاری و دیگران در جنگ صفین و رو در رویی با امویان به سرکردگی معاویه، گواهی صادق بر این مسأله است. این مخالفتها محدود به صفین نماند و امتداد آن را در ادامه حکومت امام علی(ع) و حتی پس از شهادت امیرمؤمنان(ع) در سیره و سلوک برخی از چهرههای بارز و بنام این طایفه از جمله جابر بن عبدالله بن حرام انصاری میتوان به روشنی مشاهده کرد. نقل است که در یورشی که توسط سپاه معاویه به فرماندهی بسر بن ارطاة به مدینه در سال۴۰ هجری انجام گرفت و با غارت و تهدید و بیعت گرفتن بسر از مردم حجاز برای معاویه همراه بود، وی در پی جابر -که در آن زمان در مدینه بود- فرستاد و او را به بیعت با معاویه خواند. جابر که این بیعت را گمراهی میدانست، ابتدا از این کار امتناع کرد اما پس از مشورت با ام سلمه، -همسر رسول خدا(ص)،- و با صلاحدید ایشان که گفته بود: بیعت آنان همانند اصحاب کهف است که به شیوه تقیه و بهرغم میل خود همراه قومشان در عیدها شرکت میکردند و به هیئت آنان در میآمدند[۴۱۲]، با بسر بیعت کرد[۴۱۳]. وی همچنین بنا بر نقلی، هنگامی که معاویه در طلب عصا و منبر رسول خدا(ص) برآمد (در سال ۵۰ هجری) تا آنها را به دمشق ببرد، همراه با ابوهریره نزد معاویه رفتند و خواستار عدم تغییر موضع نگهداری آنها شدند[۴۱۴]. نیز در تهاجم سپاهیان یزید به مدینه (در۶۳ هجری) در رخداد حره در حالی که قادر به دیدن جایی نبود، با سخنان خود سعی در ممانعت از جنایات نیروهای سفاک اموی کرد و با نقل حدیثی از پیامبر(ص) مبنی بر این که هر کس مردم مدینه را بترساند، قلب پیامبر(ص) را ترسانده است. لشکریان شام را از اعمالشان باز داشت. سپاه اموی تصمیم به قتل او گرفتند؛ اما مروان بن حکم اموی مانع آنان شد و دستور د اد وی را به خانهاش برده، در را به روی او ببندند[۴۱۵].[۴۱۶] در این حادثه، علاوه بر جابر از جمعی دیگر از بنیسلمیها نیز ید شده است که از جمله قیامکنندگان این جنبش و کشتههای این رخداد میتوان از معاذ بن صمه، ایوب بن عبدالله بن معاذ، عمرو بن خشرم، عبدالرحمن بن ابوقتاده انصاری، یزید بن ابوالیسر، یحیی بن صیفی بن اسود و محمد بن عبدالرحمن بن ابومنذر[۴۱۷] نام برد.
در ماجرای یورش حبیش بن دلجه در روزگار عبدالملک بن مروان (حک. ۶۵-۸۶ هجری) به مدینه (در ۶۵ هجری) که جهت سرکوب حرکت عبدالله بن زبیر انجام گرفت، حبیش پس از ورود به مدینه به دنبال برخی از رجال سرشناس مدینه فرستاد تا از آنها برای خلیفه اموی بیعت بگیرد. بدین منظور، او در پی جابر فرستاد و از وی خواست تا با عبدالملک به عنوان خلیفه بیعت کند و با خدا پیمان بندد که به بیعتش وفادار بماند. حبیش تهدید کرد که در صورت خودداری جابر از بیعت، خون وی را خواهد ریخت. جابر بیعت با او را کاری دشوار برشمرد و گفت: «با وی با همان شرط که با رسول خدا(ص) در حدیبیه بیعت کردیم که از دشمن نگریزیم، بیعت میکنم»[۴۱۸].[۴۱۹]
آوردهاند که جابر بن عبدالله انصاری در سفر عبدالملک بن مروان به مدینه در سفر حج، از بخشش این خلیفه به مبلغ ۵۰۰ درهم برخوردار شد[۴۲۰]. در این دیدار، جابر حرمت شهر مدینه را که رسول خدا(ص) آن را «طیبه» نامیده بود، یادآور شد و از عبدالملک خواست به اهل آن شهر که محصور هستند، رسیدگی کند و حق خویشاوندی را به جای آورد. این سخن بر عبدالملک ناگوار آمد و از جابر روی برگرداند. جابر همچنان بر خواسته خود اصرار میورزید تا اینکه پسر جابر وی را به اشاره ندیم عبدالملک وادار به سکوت کرد[۴۲۱]. پس از سرکوب جنبش عبدالله بن زبیر در حجاز و کشته شدن او بهدست سپاهیان اموی، حجاج بن یوسف ثقفی در سال ۷۳ هجری به عنوان والی حجاز (مکه و مدینه) بر اریکه قدرت نشست. انصار از جمله جابر بن عبدالله انصاری از امارت حجاج بر حجاز ناخرسند بودند از اینرو، بر اساس گزارشی از خود جابر، وی بر حجاج وارد شد و بر او سلام نکرد[۴۲۲]. او همچنین، وصیت کرده بود که پس از مرگش حجاج بر جنازهاش نماز نخواند[۴۲۳]. جابر همچنین به استخفاف حجاج نسبت به قبر رسول خدا(ص) و منبر او واکنش نشان داد[۴۲۴].[۴۲۵] حجاج بن یوسف ثقفی هم از انصار دل خوشی نداشت. چندان که نقل است او در سال ۷۴ هجری و پس از سرکوب جنبش عبدالله بن زبیر در مکه، به مدت یکی دو ماه به مدینه رفت و در این مدت تا توانست به تحقیر مردم مدینه پرداخت. او برای تحقیر آنان، بر گردن یا دستان برخی از اصحاب رسول خدا(ص) از جمله جابر بن عبدالله انصاری همچون بردگان و اهل ذمه داغ نهاد[۴۲۶].
قیام جحفاف بن حکیم سلمی شاعر قائم و فاتک (غافلکش، تروریست) معاصر عبدالملک بن مروان (حک. ۸۶-۹۶ هجری)، علیه بنی تغلب -دولت دستنشانده امویان در شمال افریقا- هم از دیگر اخباری است که به مناسبات بنیسلمیها با بنی امیه و نیروهای وابسته به آنها اشاره دارد. گفته شده که جحفاف با نیروهای اغالبه وارد جنگ شد و جمع زیادی از آنان را کشت. تغلبیها به عبدالملک پناهنده شدند و او خون جحفاف را هدر اعلام کرد. پس جحفاف به روم گریخت و ۷ سال در آن سرزمین بود تا این که بعد از مرگ عبدالملک بن مروان، با امان جانشین او ولید بن عبدالملک (حک. ۸۶-۹۶ هجری)، بار دیگر به وطن بازگشت[۴۲۷].[۴۲۸].
بنی سلمة بن سعد و شأن نزول آیات
بنی سلمه و مردمان آن، شأن نزول آیاتی از قرآن قرار گرفتهاند که منابع تفسیری و روایی، در کنار منابع تاریخی، مفصل بدان پرداختهاند. از جمله این افراد -همانگونه که در بخش «بنی سلمة بن سعد و تعامل با دولت نبوی(ص)» بدان پرداختیم- عمرو بن حمام بن جموح انصاری[۴۲۹] و به نقل برخی دیگر از منابع، عمرو بن عتبه[۴۳۰] و عمرو بن غنمة بن عدی[۴۳۱] بود که منابع اسلامی، شأن نزول آیه شریفه ۹۲ سوره توبه: ﴿وَلَا عَلَى ٱلَّذِينَ إِذَا مَآ أَتَوْكَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لَآ أَجِدُ مَآ أَحْمِلُكُمْ عَلَيْهِ تَوَلَّوا۟ وَّأَعْيُنُهُمْ تَفِيضُ مِنَ ٱلدَّمْعِ حَزَنًا أَلَّا يَجِدُوا۟ مَا يُنفِقُونَ﴾[۴۳۲]. را در شأن آنها نازل فرمود[۴۳۳]. را درباره او و برخی دیگر از یاران بکّاء پیامبر(ص) در واقعه تبوک دانستهاند. ضمن این که کعب بن مالک بن ابی کعب[۴۳۴] هم از دیگر سلمیهایی بود که همراه با برخی دیگر از اصحاب پیامبر(ص)، همچون: هلال بن امیه واقفی و مرارة بن ربیع بواسطه تعلل در پیوستن به رسول خدا(ص) و سپاهش در جنگ تبوک شأن نزول آیاتی از قرآن از جمله آیات ۱۰۶ سوره توبه: ﴿وَءَاخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ ٱللَّهِ إِمَّا يُعَذِّبُهُمْ وَإِمَّا يَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌۭ﴾[۴۳۵].[۴۳۶] و نیز ۱۱۷ و ۱۱۸ سوره توبه: ﴿لَّقَد تَّابَ ٱللَّهُ عَلَى ٱلنَّبِىِّ وَٱلْمُهَـٰجِرِينَ وَٱلْأَنصَارِ ٱلَّذِينَ ٱتَّبَعُوهُ فِى سَاعَةِ ٱلْعُسْرَةِ مِنۢ بَعْدِ مَا كَادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيقٍۢ مِّنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ إِنَّهُۥ بِهِمْ رَءُوفٌۭ رَّحِيمٌۭ * وَعَلَى ٱلثَّلَـٰثَةِ ٱلَّذِينَ خُلِّفُوا۟ حَتَّىٰٓ إِذَا ضَاقَتْ عَلَيْهِمُ ٱلْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ وَضَاقَتْ عَلَيْهِمْ أَنفُسُهُمْ وَظَنُّوٓا۟ أَن لَّا مَلْجَأَ مِنَ ٱللَّهِ إِلَّآ إِلَيْهِ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُوٓا۟ إِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلتَّوَّابُ ٱلرَّحِيمُ﴾[۴۳۷]،[۴۳۸] قرار گرفتند. ضمن این که برخی منابع نیز، آیه ۹۵ سوره نساء: ﴿لَّا يَسْتَوِى ٱلْقَـٰعِدُونَ مِنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أُو۟لِى ٱلضَّرَرِ وَٱلْمُجَـٰهِدُونَ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ بِأَمْوَٰلِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فَضَّلَ ٱللَّهُ ٱلْمُجَـٰهِدِينَ بِأَمْوَٰلِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ عَلَى ٱلْقَـٰعِدِينَ دَرَجَةًۭ وَكُلًّۭا وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلْحُسْنَىٰ وَفَضَّلَ ٱللَّهُ ٱلْمُجَـٰهِدِينَ عَلَى ٱلْقَـٰعِدِينَ أَجْرًا عَظِيمًۭا﴾[۴۳۹]. را نیز در وصف هلال بن امیه و کعب بن مالک و مرارة بن ربیع عنوان کردهاند[۴۴۰]. علاوه بر عمرو بن حمام بن جموح انصاری (و به نقلی عمرو بن عتبه و عمرو بن غنمة بن عدی و کعب بن مالک ابی مالک، جابر بن عبدالله بن حرام انصاری نیز از دیگر بنیسلمیهایی است که در شأن نزول برخی از آیات قرآن، نامی از او به میان رفته است. به گزارش جابر، آنان در یکی از سرایا بر اثر تاریکی و به دلیل عدم تشخیص قبله، در جهت مخالف آن نماز خواندند و پس از بازگشت، حکم آن را از پیامبر(ص) پرسیدند. این امر باعث نزول آیه ۱۱۵ سوره بقره: ﴿وَلِلَّهِ ٱلْمَشْرِقُ وَٱلْمَغْرِبُ فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا۟ فَثَمَّ وَجْهُ ٱللَّهِ إِنَّ ٱللَّهَ وَٰسِعٌ عَلِيمٌۭ﴾[۴۴۱] گردید[۴۴۲]. البته برای این آیه، شان نزولهای مشهورتری نیز ذکر شده است[۴۴۳]. از جابر بن عبدالله در شان نزول برخی دیگر از آیات نیز نام برده شده است که آیه «فرایض»: ﴿يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ ٱللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِى ٱلْكَلَـٰلَةِ إِنِ ٱمْرُؤٌا۟ هَلَكَ لَيْسَ لَهُۥ وَلَدٌۭ وَلَهُۥٓ أُخْتٌۭ فَلَهَا نِصْفُ مَا تَرَكَ وَهُوَ يَرِثُهَآ إِن لَّمْ يَكُن لَّهَا وَلَدٌۭ فَإِن كَانَتَا ٱثْنَتَيْنِ فَلَهُمَا ٱلثُّلُثَانِ مِمَّا تَرَكَ وَإِن كَانُوٓا۟ إِخْوَةًۭ رِّجَالًۭا وَنِسَآءًۭ فَلِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ ٱلْأُنثَيَيْنِ يُبَيِّنُ ٱللَّهُ لَكُمْ أَن تَضِلُّوا۟ وَٱللَّهُ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌۢ﴾[۴۴۴]. از آن جمله است. این آیه در پاسخ جابر که درباره میراث خواهرانش بهعنوان تنها وارثانش از پیامبر(ص) سؤال کرده بود، نازل گردید[۴۴۵].[۴۴۶].
مشاهیر و معاریف بنی سلمة بن سعد
از معاریف و رجال شهیر بسیاری که از این قوم برخاستند میتوان به نام اصحابی همچون: براء بن معرور بن صخر -نقیب رسول خدا(ص) در مدینه-[۴۴۷]، عبدالله بن عمرو بن حرام -از اصحاب و نقباء پیامبر(ص) در مدینه-[۴۴۸]، بشر بن براء بن معرور -از اصحاب، و شهدای غزوه خیبر-[۴۴۹]، سنان بن صیفی بن صخر -از شهدای جنگ احد-[۴۵۰]، جبار بن صخر بن امیه[۴۵۱]، عامر بن نابی[۴۵۲]، ابوالیسر کعب بن عمرو بن عباد -از اصحاب بدری رسول خدا(ص) و از همراهان امام علی(ع) در همه جنگهای حضرت-[۴۵۳]، کعب بن مالک بن ابی کعب[۴۵۴]، سلیم بن عمرو بن حدیده[۴۵۵]، طفیل بن مالک بن خنساء -شهید احد-[۴۵۶]، قطبة بن عامر بن حدیده[۴۵۷]، معاذ بن عمرو بن جموح[۴۵۸]، ثابت بن ثعلبة بن زید -از معدود شهدای غزوه طائف-[۴۵۹]، عمیر بن حارث بن ثعلبه (لبده)[۴۶۰]، سهیل بن قیس بن أبی کعب[۴۶۱]، عمرو بن طلق بن زید[۴۶۲]، عمرو بن غنمة بن عدی[۴۶۳]، عمیر بن حارث بن ثعلبه[۴۶۴]، کعب بن مالک بن ابی کعب -از تعللورزیدگان و بازماندگان جنگ تبوک-[۴۶۵]، عبدالله بن نعمان بن بلدمه[۴۶۶]، عامر بن عنمه[۴۶۷]، عامر بن نابئ بن زید[۴۶۸]، خراش بن صمة بن عمرو معروف به «قائد الفرسین» (فرمانده دو اسب)[۴۶۹]، عمرو بن جموح[۴۷۰]، معاذ بن عمرو بن جموح[۴۷۱]، خلاد بن عمرو بن جموح[۴۷۲]، عمرو بن حمام بن جموح انصاری -از بکائین جنگ تبوک-[۴۷۳]، عبدالله بن جد بن قیس[۴۷۴]، عتبة بن عبدالله بن صخر[۴۷۵]، سنان بن صیفی بن صخر[۴۷۶]، طفیل بن نعمان بن خنساء -از شهدای پیکار احد-[۴۷۷]، عبدالله بن عبدمناف بن نعمان[۴۷۸]، ثعلبة بن غنمه بن عدی -شهید احد-[۴۷۹]، خلید بن قیس بن نعمان[۴۸۰]، عبدالله بن نعمان بن بلدمه[۴۸۱]، سواد بن رزن بن یزید[۴۸۲]، جابر بن عبدالله بن رئاب[۴۸۳]، یزید بن منذر بن سرح[۴۸۴]، حباب بن منذر بن جموح[۴۸۵]، ابوقتاده انصاری[۴۸۶]، عقبة بن عامر بن نابئ -از کشتهشدگان جنگ یمامه-[۴۸۷]، مسعود بن یزید بن سبیع -شهید نبرد احد-[۴۸۸]، جابر بن عبدالله بن رئاب (ریاب)[۴۸۹] و... اشاره داشت.
بشیر بن عبدالرحمان بن کعب بن مالک[۴۹۰]، معن بن عمرو بن عبدالله بن کعب[۴۹۱]، کعب بن سواد بن غنم[۴۹۲]، زبیر بن خارجة بن عبدالله بن کعب[۴۹۳]، عبدالرحمن مکنی به ابی الخطّاب بن عبدالله بن کعب[۴۹۴] و معن بن وهب بن کعب[۴۹۵]، همگی از شعرای بنی سلمه و نیز، مروان بن جذع -از اصحاب و از شیوخ بزرگ و بنام بنی سلمه-[۴۹۶]، جد بن قیس قیس بن صخر -از بزرگان قبیله بنی سلمه[۴۹۷] و منافقان آنها-[۴۹۸]، محمد بن جدّ بن قیس از اشراف و بزرگان این قوم،[۴۹۹] معاذ بن صمه از کشتههای واقعه حره[۵۰۰]، عبدالرحمن بن ابوقتاده انصاری از تابعین و از مقتولان واقعه حره[۵۰۱]، محمد بن عبدالرحمن بن ابومنذر از کشتههای واقعه حره[۵۰۲] و جحفاف بن حکیم سلمی شاعر، قائم و فاتک معاصر عبدالملک بن مروان -خلیفه اموی-[۵۰۳]. نیز، از دیگر رجال برجسته این قوم بودند که نامی از آنان در منابع تاریخی و رجالی به ثبت و ضبط رسیده است.
ضمن این که از عبدالرحمن بن کعب بن مالک[۵۰۴]، عبدالله بن کعب بن مالک[۵۰۵]، عبیدالله بن کعب بن مالک[۵۰۶]، فضالة بن کعب بن مالک[۵۰۷]، وهب بن کعب بن مالک[۵۰۸]، معبد بن کعب بن مالک[۵۰۹]، محمد بن کعب بن مالک[۵۱۰]، اسید بن ابی اسید مولی ابوقتاده انصاری[۵۱۱] -همگی از راویان و محدثان این طایفه،- در کنار علمای بزرگی مانند ابوالفضل بکر بن محمد بن علی بن فضل انصاری از بزرگان فقهای حنفیه در بخارا[۵۱۲] و امام محمد بن عیسی سلمی مشهور به «ترمذی» مؤلف کتاب «الجامع الکبیر»[۵۱۳] و عبدالعزیز بن عبدالسلام بن ابوالقاسم سلمی دمشقی ملقب به «سلطان العلماء» فقیه شافعیمسلک[۵۱۴] هم، میتوان به عنوان دیگر معاریف این قوم یاد کرد.
همچنین از بزرگان و اساطین علمای شیعی که نسب از بنی سلمة بن سعد میبرند باید از شیخ مرتضی انصاری دزفولی، فقیه و اصولی بزرگ شیعه در دوران معاصر یاد کرد[۵۱۵]. از زنان بنام و شهیر این طایفه هم باید از صحابیاتی چون: شموس بنت عمرو بن حرام[۵۱۶]، هند بنت عمرو بن جموح[۵۱۷]، حمیمه بنت حمام بن جموح -خواهر عمیر بن حمام-[۵۱۸]، هند بنت منذر بن جموح -خواهر حباب بن منذر-[۵۱۹]، أُم جمیل بنت حباب بن منذر[۵۲۰]، قبیسه بنت صیفی بن صخر[۵۲۱]، زینب بنت صیفی بن صخر[۵۲۲]، حمیمه بنت صیفی بن صخر[۵۲۳]، ملیکه بنت عبدالله بن صخر[۵۲۴]، هند بنت براء بن معرور[۵۲۵]، سلافه بنت براء بن معرور[۵۲۶]، رباب بنت براء بن معرور[۵۲۷]، ام حارث بنت نعمان بن خنساء[۵۲۸]، ربیع بنت طفیل بن نعمان[۵۲۹]، عمیره بنت قرط بن خنساء[۵۳۰]، فاطمه بنت عمرو بن حرام[۵۳۱]، هند بنت عمرو بن حرام[۵۳۲]، أم عبدالله بنت سواد بن رزن[۵۳۳]، أم رزن بنت سواد بن رزن[۵۳۴]، سعاد بنت سلمة بن زهیر[۵۳۵]، هزیلة بنت مسعود بن زید[۵۳۶]، أم منیع بنت عمرو بن عدی[۵۳۷]، سخطی بنت قیس بن ابی کعب[۵۳۸]، عمره بنت قیس بن ابی کعب -خواهر سهل بن قیس-[۵۳۹]، هند بنت عبدالله بن عمرو بن حرام[۵۴۰]، فکیهة بنت سکن بن زید[۵۴۱] و... نام برد.[۵۴۲].
منابع
حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت
پانویس
- ↑ سمعانی، الانساب، ج۷، ص۱۸۴؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۱۲۹. به گفته جوهری، در عرب طایفهای به نام سَلِمه (با کسر لام) جز بنی سلمة بن سعد وجود ندارد. (جوهری، صحاح، ج۵، ص۱۹۵. نیز ر.ک: ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۶۲؛ ابن منظور، لسان العرب، ج۱۲، ص۲۹۹)
- ↑ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۲۹۳؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۵۳۷؛ زرکلی، الاعلام، ج۳، ص۱۱۳.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۵؛ دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۱، ص۱۸۰؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۸ و ۴۷۱؛ سمعانی، الانساب، ج۷، ص۱۸۴. قلقشندی این نسب را چنین برشمرده است: «سلمة بن سعد بن علی بن راشد بن سادرة بن تزید بن جشم بن خزرج» (قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۲۹۳.)
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۵؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۸؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۵۵.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۵. ابن حزم در کتاب خود آورده است که از سلمه، پسرانی به اسامی کعب و غنم به دنیا آمدند و از کعب بن سلمه، غنم بن کعب، سواد بن کعب، خنساء بن کعب و عدی بن کعب متولد شدند. (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۸) عوتبی صحاری هم مینویسد: سلمه دو پسر به نام کعب و غنم داشت. از کعب، سلمه و از سلمه، غنم متولد شدند. از این غنم، سه فرزند به اسامی کعب و عبید و سواد به دنیا آمدند. (عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۵۵) واقدی و ابن هشام هم در زمان ذکر افراد طوایف بنی سلمه در حوادثی چون عقبه و بدر، به صورت غیر مستقیم نظر ابن کلبی را تأیید کردهاند. (من باب نمونه ر.ک: محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۹-۱۷۰؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۲۳-۴۳۰ و ص۴۶۰-۴۶۳. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۳-۴۲۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۳۵۴-۳۵۵)
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۳۲؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۱.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۷۰؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۲ و۶۹۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۳۵۴-۳۵۵.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۹.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۸؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۹؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۳۴۶.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، ج۱، ص۱۶۹؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۳ و۶۹۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۳.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۲.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۲.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۳.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۷۰.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۷۰؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۷.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۷۰؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۸.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۸؛ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۱، ص۳۲۹.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۷۰؛ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۱، ص۳۲۹.
- ↑ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۱، ص۳۲۹.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۷۰؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۹.
- ↑ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۱، ص۳۲۹.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۹.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۹.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۰.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۰.
- ↑ جمال الدین محمد بن احمد مطری، التعریف بما أنست الهجرة من معالم دارالهجره، ص۵۳ و ۵۴.
- ↑ جمال الدین محمد بن احمد مطری، التعریف بما أنست الهجرة من معالم دارالهجره، ص۱۹.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۹. «مسجد قبلتین»: مسجد قبلتین با مسجد فتح که بر سینه کوه سلع در ناحیه غربی آن قرار گرفته از سمت غرب فاصله دارد و بلندی مشرف بر لبه وادی عقیق قرار گرفته است. آن موضع را «قاع» مینامند و اطراف آن چاهها و مزارعی است که به «عرض» شناخته میشود و در سمت قبله مزارع جرف قرار دارد (جمال الدین محمد بن احمد مطری، التعریف بما أنست الهجرة من معالم دارالهجره، ص۵۴.) اما جُرْف، در سمت شمال سه میل با مدینه فاصله دارد. آن را به این دلیل جرف نامیدهاند که گفته شده تبّع از آنجا که عبور میکرده گفته: هذا جرف الارض. این مشی علمای قدیم در بیان وجه تسمیه مناطق است؛ پیش از آن نام جرف، عرض بوده است. (نک: احمد بن عبدالحمید العباسی، عمدةالاخبار، ص۲۸۸)
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۹. «المذاذ»: هر آنچه در غربی مجرای وادی بطحان در کناره مسجد فتح است مذاذ گفته میشود نک: ابراهیم بن علی العیاشی، المدینه بین الماضی و الحاضر، ص۴۷ «مسجدالفتح»: بر قطعهای از کوه سلع در سمت غربی آن قرار گرفته است. (نک: جمال الدین محمد بن احمد مطری، التعریف بما أنست الهجرة من معالم دارالهجره، ص۵۳؛ عبدالقدوس انصاری، آثار المدینة المنوره، ص۱۲۷- ۱۲۵)
- ↑ گفته شده که رسول خدا(ص) آن را طلحه یا صُلحه نامیدند. (نک: سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۹-۱۶۰).
- ↑ جمال الدین محمد بن احمد مطری، التعریف بما أنست الهجرة من معالم دارالهجره، ص۵۴ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۹.
- ↑ احمد بن عبدالحمید العباسی، عمدةالاخبار، ص۳۱۶.
- ↑ جعفریان، رسول، مقاله: ساختار شهری مدینه و محلات قبایل در دوره نبوی، فصلنامه علمی - ترویجی میقات حج۱، دوره۴، شماره۱۶، تیر ۱۳۷۵، ص۱۱۳.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۰.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۰.
- ↑ . سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۰.
- ↑ ابراهیم بن علی العیاشی، المدینه بین الماضی و الحاضر، ص۶۴۱.
- ↑ جعفریان، رسول، مقاله: ساختار شهری مدینه و محلات قبایل در دوره نبوی، فصلنامه علمی - ترویجی میقات حج۱، دوره۴، شماره۱۶، تیر ۱۳۷۵، ص۱۱۳-۱۱۴.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۰.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۰.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۰.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۰.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۰.«مسجدالخربه»: این مسجد از آن بنیعبید بوده و منازل آنها اطرافش قرار داشته است (نک: احمد بن عبدالحمید العباسی، عمدةالاخبار، ص۲۰۷). اما کوه دویخل: نام دیگرش کوه بنیعبید است و در نزدیکی آن کوه کوچک دیگری متعلق به همانهاست با نام کوه بحینه، در غرب بنیحرام، در سمت غرب مایل به شمال. کسی که از سمت مساجد فتح به مسجد قبلتین میرود از منازل آنها عبور میکند (احمد بن عبدالحمید العباسی، عمدةالاخبار، ص۲۰۷). امروزه کوه بحینه به «ضلع عقاب» شناخته میشود (نک: ابراهیم بن علی العیاشی، المدینه بین الماضی و الحاضر، ص۵۸ و ۵۹)
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۰.
- ↑ سمهودی، خلاصةالوفاء، ص۳۹۱؛ احمد بن عبدالحمید العباسی، عمدةالاخبار، ص۲۰۷.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۰.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۰.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۰.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۱.و نک: سمهودی، خلاصةالوفاء، ص۳۹۱.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۱.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۱.«حصن خل»: این مکان که به قصر خل هم مشهور است در غرب بطحان قرار دارد و گفته شده در ایام معاویه ساخته شده تا حصنی برای مردم مدینه باشد. نامش هم از آن روی «خل» شد که در سر راه قرار داشت و هر راهی که در حره یا رمل باشد آن را «خل» مینامند (نک: سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۴، ص۱۳۳)
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۰.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۵۳۱.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۹؛ زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۲۲۷؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۰۶.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۰۶.
- ↑ ر.ک:ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱۰، ص۵۴۵.
- ↑ ر.ک: ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۵۰.
- ↑ ر.ک: اسماعیل پاشا بغدادی، هدیة العارفین، ج۲، ص۴۳۵؛ امین، اعیان الشیعه، ج۸، ص۳۱۵.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۱.
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۷۶-۶۷۷. نیز ر.ک: ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۷، ص۸۶.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۳۸۳؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۷، ص۸۳.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۷، ص۸۱-۸۵؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۸۰-۶۸۱.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۷، ص۸۱-۸۵؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۸۰-۶۸۱.
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۷۶-۶۷۷. نیز ر.ک: ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۷، ص۸۶.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۷، ص۸۵؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۸۲.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۹؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۶.
- ↑ ابونعیم اصفهانی، الاغانی، ج۱۶، ص۴۱۶.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۵۵۹.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۷۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۳۵۵.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۲۸-۴۲۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۹-۱۷۰؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۴۳۵- ۴۳۴.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۳۵۴-۳۵۵؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۵۸.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۲؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۳۹؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۹۶.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۳۹.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۳؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۹۳-۹۴.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۴.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۶-۴۵۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۲-۲۴۰.
- ↑ با احتساب پسرعمویشان معاذ بن جبل در مجموع ۲۸ نفر. (ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۰-۴۶۴.) البته، با احتساب موارد دیگری که منابع دیگر برشمردهاند، بر جمع این عدد افزوده میشود و به بیش از این عدد میرسد. که این امر، خود، حاکی از مشارکت وسیع این قوم در این واقعه و پیشتازی آنان در پذیرش اسلام است.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۸؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۹.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۹؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۶.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۶.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۴؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۳۸؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۲۰.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۹؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۶؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۵.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۹؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۰.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۶؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۴.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۱؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۲.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۱؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۲؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۶.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۸؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۹.
- ↑ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۲.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۱؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۳؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۴.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۵؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۸.
- ↑ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۶؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۱.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۲؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۶؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۱۸۴.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۶.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۱.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۲؛ ابن حبان، الثقات، ج۳، ص۳۵۰؛ ابونعیم اصفهانی، الاغانی، ج۱۶، ص۴۱۶. ابن کلبی از او با نام و نسب «کعب بن أبی کعب عمرو بن قین»، یاد کرده است. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۳۱)
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۳۱؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۲؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۵.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۲؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۷. شاید او و أبو قطبة بن عمرو بن حدیدهای که ابن حزم از او در کتاب خود یاد کرده، در واقع یک نفر باشند. (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۰)
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۲؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۵؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۷.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۲؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۷.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۳؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۸.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۳.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۳؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۹؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۴۱۰.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۸.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۳؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۹؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۹.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۰۰؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۰.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۳؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۹.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۳. بلاذری از او با نام و نسب «خدیج بن اوس» نام برده است. (بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۹)
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۸؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۴۴؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۷۰.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۴۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۶؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۲.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۲۲۷-۴۳۸؛ بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۴۴۲-۴۵۴؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۳، ص۱۵۸-۱۶۱.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۵۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۳۶۸.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۷۱.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۲؛ ابن شهرآشوب، المناقب، ج۲، ص۵۷.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۱؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۰۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۴-۴۶۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۳؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۶.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۳.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۳؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۶.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۳؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۶.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۴.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۴.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۴؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۴؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۶.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۴؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۷.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۶؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۶.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۶.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۶. ابن حبیب بغدادی نام او را سلامه بنت براء بن معرور عنوان کرده است. (ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۷)
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۶؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۶؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۶.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۷؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۷؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۷؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۷؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۸؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۸. ابن حبیب بغدادی او را با نام و نسب خنساء بنت زیاد بن نعمان ذکر کرده است. (ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۷)
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۸؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۸.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۸؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۸.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۹.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۹.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۹.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۹؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۰۰.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۰۰؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۸.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۰۰.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۰۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۸.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۰۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۰۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۸.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۰۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۸.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۹-۱۷۰. از بنی حرام بن کعب بن غنم بن کعب بن سلمة: خراش بن صمّة بن عمرو بن جموح، عمیر بن حرام، تمیم مولی خراش بن صمّة، عمیر بن حمام بن جموح، شهید بدر، معاذ بن جموح، معوّذ بن عمرو بن جموح بن زید، عبدالله بن عمرو بن حرام شهید أحد، حباب بن منذر بن جموح، خلّاد بن عمرو بن جموح، عقبة بن عامر بن نابی، حبیب بن أسود مولی آنها، ثابت بن ثعلبة بن زید، عمیر بن حارث بن ثعلبة بن حرام جمعاً ۱۱ نفر. از بنی عبید بن عدی بن غنم: بشر بن براء بن معرور، عبدالله بن جدّ بن قیس بن صخر، سنان بن صیفی بن صخر، عتبة بن عبدالله بن صخر، حمزة (خارجة) بن حمیر و عبدالله بن حمیر، همپیمانان آنها از بنی أشجع. ۶ نفر. (محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۹) از بنی نعمان بن سنان بن عبید: عبدالله بن عبد مناف بن نعمان، نعمان بن سنان مولی آنها، جابر بن عبدالله بن رئاب، خلیدة بن قیس بن نعمان ۴ نفر. از بنی خناس بن سنان بن عبید بن عدی: یزید بن منذر بن سرح، و برادرش معقل بن منذر بن سرح، عبدالله بن نعمان بن بلذمه ۳ نفر. از بنی خنساء بن عبید: جبّار بن صخر بن أمیه، ۱ نفر. از بنی ثعلبة بن عبید: ضحّاک بن حارثة بن ثعلبة و سواد بن زید بن ثعلبه، ۲ نفر. از بنی عدی بن غنم: عبدالله بن قیس بن صخر و برادرش معبد بن قیس بن صخر، ۲ نفر. از بنی سواد بن غنم بن کعب، و از بنی حدیده: ابومنذر یزید بن عامر بن حدیده، سلیم بن عمرو بن حدیده، قطبة بن عامر بن حدیده و عنتره مولی سلیم بن عمرو بن حدیده، ۴ نفر. از بنی عدی بن نابی بن عمرو بن سواد: عبس بن عامر بن عدی، ثعلبة بن غنمه، أبو الیسر کعب بن عمرو بن عبّاد، سهل بن قیس بن أبی کعب، شهید أحد، ۴ نفر. (محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۷۰)
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۶-۶۹۹. از خاندان بنی حرام بن کعب بن غنم: خراش به صمة بن عمرو، حباب بن منذر بن جموح (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۶-۶۹۷) عمیر بن حمام بن جموح، تمیم مولی خراش بن صمه، عبدالله بن عمرو بن حرام، معاذ بن عمرو بن جموح، حبیب بن اسود مولی بنی سلمه، ثابت بن ثعلبة (جذع) بن زید، عمیر بن حارث بن ثعلبه جمعاً ۱۲ نفر. از خاندان بنی عبید بن عدی بن غنم: از شاخه بنی خنساء بن سنان بن عبید: بشر بن برا، بن معرور، طفیل بن مالک بن خنساء، طفیل بن نعمان بن خنساء، سنان بن صیفی بن صخر، عبدالله بن جدّ بن قیس، عتبة بن عبدالله بن صخر، جبار بن صخر بن امیة بن خنساء، خارجة بن حمیّر و عبدالله بن حمیّر همپیمانان آنها از بنی اشجع، جمعاً ۹ نفر. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۷) از شاخه بنی خناس بن سنان بن عبید: یزید بن منذر بن سرح، معقل بن منذر بن سرح، عبدالله بن نعمان بن بلدمه، ضحاک بن حارثة بن زید، سواد بن زریق بن ثعلبه، معبد بن قیس بن صخر، عبدالله بن قیس بن صخر جمعاً ۷ نفر. از شاخه بنی نعمان سنان بن عبید: عبدالله بن عبدمناف بن نعمان، جابر بن عبدالله بن رئاب، خلیدة بن قیس بن نعمان و مولی آنها نعمان بن سنان جمعاً ۴ نفر. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۸) از خاندان بنی سواد بن غنم: ابوالمنذر یزید بن عامر بن حدیده، سلیم بن عمرو بن حدیده، قطبة بن عامر بن حدیده و عنتره مولی سلیم بن عمرو جمعاً ۴ نفر. از شاخه بنی عدی بن نابی بن عمرو بن سواد: عبس بن عامر بن عدی، ثعلبة بن غنمة بن عدی، ابوالیسر کعب بن عمرو بن عبّاد، سهل بن قیس بن ابی کعب، عمرو بن طلق بن زید، با احتساب پسرعمویشان معاذ بن جبل در مجموع ۶ نفر. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۹)
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۳-۴۳۷. از خاندان بنی حرام بن کعب بن غنم: عبدالله بن عمرو بن حرام، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۳) خراش بن صمة بن عمرو بن جموح، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۵) عمیر بن حرام بن عمر بن جموح، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۶) عمیر بن حمام بن جموح، معاذ بن عمرو بن جموح و برادرش معوذ بن عمرو، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۶) و برادرشان خلّاد بن عمرو بن جموح، حباب بن منذر بن جموح، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۷) عقبة بن عامر بن نابئ، ثابت بن ثعلبة بن زید، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۸) عمیر بن حارث بن ثعلبه، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۹) و از موالیان آنها: تمیم مولی خراش، حبیب بن اسود. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۹) از خاندان بنی عبید بن عدی بن غنم: بشر بن براء بن معرور، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۹) عبدالله بن جدّ بن قیس، سنان بن صیفی بن صخر، عتبة بن عبدالله بن صخر، طفیل بن مالک بن خنساء، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۰) طفیل بن نعمان بن خنساء، عبدالله بن عبدمناف بن نعمان، جابر بن عبدالله بن رئاب، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۱) خلید بن قیس بن نعمان، یزید بن منذر بن سرح و برادرش معقل بن منذر، عبدالله بن نعمان بن بلذمه، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۲) جبار بن صخر بن امیه، ضحاک بن حارثة بن زید، سواد بن رزن بن یزید، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۳) و از احلاف و همپیمانان آنان: حمزة بن حمیر و برادرش عبدالله بن حمیر و نعمان بن سنان. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۴) از خاندان بنی سواد بن غنم: قطبة بن عامر بن حدیده، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۴) و برادرش یزید بن عامر، سلیم بن عمرو بن حدیده، ثعلبة بن غنمه، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۵) عبس بن عامر بن عدی، ابوالیسر کعب بن عمرو بن عباد، سهل بن قیس بن ابی کعب، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۶) و از موالیان آنها: عنتره مولی سلیم بن عمرو بن حدیده. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۶) از سایر طوایف: معبد بن قیس بن صیفی، و برادرش عبدالله بن قیس، عمرو بن طلق بن زید. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۷)
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۹؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۶؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۶۷.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۹؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۶؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۵.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۹؛ ابن ابیحاتم، الجرح و التعدیل، ج۴، ص۴۸۸؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۰.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۶؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۴.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۶.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۸؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۶.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۶.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۰؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۷؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۵. ابن حزم در بخش دیگر کتاب خود (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۱) و نیز ابن کلبی در اثر خود، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۳۰) نام و نسب او را «عبس بن عامر بن عدی بن نابی» برشمردهاند.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۰.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۳۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۷؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۰.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۷.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۳۰-۴۳۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۷؛ ابن ابیحاتم، الجرح و التعدیل، ج۷، ص۱۶۰.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۶؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۶۶.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۳۱.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۰-۳۶۱.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۸.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۸؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۲.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۰؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۵ برخی نام او را «اسود بن زید» گفتهاند. (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۰۳؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۲۲۶)
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۴۱۰.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۷؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۷؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰-۳۳۱.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۷؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۱.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۷؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۷؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۹.
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۶۷، ص۱۴۵؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۲۷۳.
- ↑ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۳.
- ↑ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۲.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۹؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۴۶۵؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۵۹۲.
- ↑ ابونعیم اصفهانی، الاغانی، ج۱۶، ص۴۱۶؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۱۸۷.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۳۰؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۵؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۰.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۸۶.
- ↑ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۵.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۹. ابن درید از او با نام «عُقْبة بن عبد الله بن صَخْر» یاد کرده است. (ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۴)
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۱۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۰۷؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۵۴۵.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ۴۲۶. ابن درید (ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۲) و ابن حزم (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۹) نام و نسب او را «عمیر بن حرام بن عمرو بن جموح» عنوان کردهاند.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۳۰؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۵؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۰.
- ↑ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۵.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۷؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۹.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۷؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۲؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۹.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۳۰.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۸؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۵؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۹.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۷؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۴.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۳۰.
- ↑ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۴.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۳۰. ابن حزم نام و نسب او را «زید بن منذر بن خناس» ذکر کرده است. (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۰)
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۳۰؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۰.
- ↑ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۵.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۳۰؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۰.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۵؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۲؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۷. او در جنگ بدر با دو اسب حضور یافت (ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰) و این سبب احتمالی ملقب شدن او بدین لقب است. اما ابن حزم، ضمن رد این گزارش، حضور خراش در بدر با دو اسب را صحیح ندانسته است. (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۹)
- ↑ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۳۸. برخی منابع حضور جابر بن عبدالله انصاری را در جنگ بدر رد کرده، آوردهاند که وی غیر از غزوه بدر در همه جنگها حضور داشته است. (ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۱، ص۲۰۸)
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۷.
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۶۷، ص۱۴۵؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۲۷۳.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۶.
- ↑ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۳.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۴۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۷۰۷؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۲۲.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۶.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۶.
- ↑ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰-۳۳۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۴۱۰.
- ↑ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۱.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۳؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۸.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۵.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۷؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۹؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۴۱۰.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۹.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۶-۴۲۷.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۷؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۹.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۸.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۸.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۹.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۱؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۹.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۰.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۰.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۰.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۰-۴۳۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۲.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۲-۴۳۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۲.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۲.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۵.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۳۱؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۶.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۶.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۶.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۷.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۶۷.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷۸۶؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۵۹۲.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۵۰.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۲۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۰۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۴.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۴.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۴.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۹.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۹.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۶.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۹.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۸.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۲۹۰-۲۹۱.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۶؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۳۰.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۶؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۳۰؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۲.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۶؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۳۰.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۶؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۳۰؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۷. بلاذری نام و نسب او را «معاذ بن عمرو بن جموح» عنوان کرده است. (بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۹)
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۶؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۳۰؛ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۲، ص۴۳.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۳۱؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۵.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۶؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۳۰.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۶؛ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۲، ص۴۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۸.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۸.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۸.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۱؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۹؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۶۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۴.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۵؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۸.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۶.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۶.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۱؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۶.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۶.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۱۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۰۷؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۵۴۵.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۹؛ ابن ابیحاتم، الجرح و التعدیل، ج۴، ص۴۸۸؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۰.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۵؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۸.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۶.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۱؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۱؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۴.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۶.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۹؛ ابن ابیحاتم، الجرح و التعدیل، ج۴، ص۴۸۸؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۰.
- ↑ از جمله این حاضران میتوان از ابوقتاده انصاری نام برد. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۷-۴۲۸؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۱، ص۲۴۵)
- ↑ ابوقتاده انصاری را از جمله سلمیهای شرکتکننده در این جنگ دانستهاند. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۸۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۰۳؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۱، ص۲۶۳)
- ↑ ثابت بن ثعلبة (جذع) بن زید، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۸) بشر بن براء بن معرور (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۹؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۱؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۹) و هند بنت عمرو بن حرام (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۳) را از بنیسلمههای حاضر در این نبرد گفتهاند. بشر بن براء بن معرور، در خیبر از غذای اهدایی زن یهودیه که به پیامبر(ص) تقدیم نموده بود خورد و در پی آن فوراً (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۹؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۶۷) یا به نقلی پس از یک سال بیماری و دردمندی (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۹-۴۳۰) به شهادت رسید.
- ↑ ثابت بن ثعلبة (جذع) بن زید، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۸) و قطبة بن عامر بن حدیده (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۴) را از جمله مشارکتکنندگان سلمی این پیکار معرفی کردهاند.
- ↑ از ابوقتاده انصاری در منابع به عنوان یکی از این حاضران نام برده شده است. (ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۶۵)
- ↑ از جمله این سلمیها، «ثابت بن ثعلبة (جذع) بن زید» بود که در این جنگ به شهادت رسید. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۸؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۳)
- ↑ ابوقتاده انصاری (محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۱۰۴۰) و جابر بن عبدالله بن حرام انصاری (محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۱۰۳۴) را از جمله بنی سلمه ایهای حاضر در این میدان گفتهاند.
- ↑ حباب بن منذر بن جموح، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۸) عقبة بن عامر بن نابئ، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۸) [[جبار بن صخر بن امیه، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۳) قطبة بن عامر بن حدیده، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۴) ابوالیسر کعب بن عمرو بن عباد، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۶) جابر بن عبدالله بن رئاب (ریاب)، (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۱۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۰۷؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۵۴۵) جابر بن عبدالله بن عمرو بن حرام، (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۲۰؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۱، ص۲۰۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۰۷) عمیر بن عامر، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۷) فاکة بن سکن بن زید بن أمیه (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۸) و... از جمله این افراد بودند.
- ↑ بشر بن براء بن معرور، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۹) ثابت بن ثعلبة (جذع) بن زید، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۸) ابوقتاده انصاری، (محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۹۱-۵۹۰). مبشّر بن براء، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۹) و به نقل ابن درید مبشِّر بن معرور، (ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۳) قیس بن معرور، (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۹) جابر بن عبدالله بن حرام انصاری، (السیرة النبویه، ج۳، ص۷۸۶؛ بیهقی السنن الکبری، ج۶، ص۳۲۶) عُمَیر بن حَرَام بن عمرو بن جَمُوح، (ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۲) مرداس بن مروان، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۶؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۲؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۸) معاذ بن صمّة بن عمرو بن جموح (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۷) و خشرم بن منذر بن جموح (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۹) را در شمار سلمیهای حاضر در حدیبیه و از شرکتکنندگان در بیعت رضوان گفتهاند.
- ↑ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۱، ص۲۴۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۷-۴۲۸.
- ↑ موضی نزدیک مدینه به طرف شام که در آن اموالی از اهل مدینه قرار دارد. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۱۸۲)
- ↑ در میان عرب رسم بود که چون غارتی از آنها اتفاق میافتاد، فریاد «وا صباحاه» سر میدادند.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱۲، ص۵۴۱؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۸۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۰۱.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱۲، ص۵۳۷-۵۴۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۱-۶۵.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۴۴.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۴۵؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۷۳۱-۱۷۳۲ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۱، ص۲۶۳.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۴۰۷.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۹۱-۵۹۰.
- ↑ هدایت پناه، مقاله ابوقتاده بن ربعی انصاری خزرعی، دانشنامه سیره نبوی(ص) ج۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۹.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۸.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۱۵-۳۱۶؛ بیهقی، السنن الکبری، ج۶، ص۳۲۶.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۴.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۱۸. و در نقل دیگر منابع: «عمرو بن عتبه انصاری» (محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱۳، ص۹۹۴) و «عمرو بن غنمة بن عدی» (ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۸۱).
- ↑ «و نه بر کسانی که چون نزد تو آمدند تا آنان را سوار کنی گفتی چیزی نمییابم تا بر آن سوارتان کنم؛ بازگشتند در حالی که چشمهاشان لبریز از اشک بود از غم اینکه چیزی نمییافتند تا (در این راه) ببخشند» سوره توبه، آیه ۹۲.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۷۴؛ قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۸، ص۲۲۸؛ سیوطی، الدر المنثور، ج۳، ص۲۴۸.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۱۸.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۹۴.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۸۱.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۱۸.
- ↑ ابن حبان، الثقات، ج۳، ص۳۵۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۸۸.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۱۰۵۰-۱۰۵۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص-۵۱۹-۵۳۷؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۵، ص۲۷۵-۲۷۸. نیز ر.ک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۰۳-۱۱۱.
- ↑ «و دیگرانی هستند که وانهاده به فرمان خداوندند، یا عذابشان میفرماید و یا آنان را میبخشاید و خداوند دانایی فرزانه است» سوره توبه، آیه ۱۰۶.
- ↑ محمد بن جریر طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱۱، ص۳۰؛ ابن ابیحاتم، تفسیر ابن ابیحاتم، ج۶، ص۱۸۷۸؛ سیوطی، الدر المنثور، ج۳، ص۲۷۶.
- ↑ «خداوند بر پیامبر و مهاجران و انصاری که از او هنگام دشواری پیروی کردند- پس از آنکه نزدیک بود دل گروهی از ایشان بگردد- بخشایش آورد سپس توبه آنان را پذیرفت که او نسبت به آنها مهربانی بخشاینده است * و نیز بر آن سه تن که (از رفتن به جنگ تبوک) واپس نهاده شدند تا آنگاه که زمین با همه فراخنایش بر آنان تنگ آمد و جانشان به لب رسید و دریافتند که پناهگاهی از خداوند جز به سوی خود او نیست؛ آنگاه (خداوند) بر ایشان بخشایش آورد تا توبه کنند که خداوند بسیار توبهپذیر مهربان است» سوره توبه، آیه ۱۱۷- ۱۱۸
- ↑ محمد بن جریر طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱۱، ص۷۹-۸۰؛ نیشابوری، اسباب النزول، ص۱۷۵؛ سیوطی، الدر المنثور، ج۳، ص۲۸۶.
- ↑ «مؤمنان جهادگریز که آسیب دیده نباشند با جهادگران در راه خداوند به جان و مال، برابر نیستند، خداوند جهادگران به جان و مال را بر جهادگریزان به پایگاهی (والا) برتری بخشیده و به همگان وعده نیکو داده است و خداوند جهادگران را بر جهادگریزان به پاداشی سترگ، برتری بخشیده است» سوره نساء، آیه ۹۵.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج۳، ص۱۶۶. نیز ر.ک: فیض کاشانی، التفسیر الصافی، ج۱، ص۴۸۶.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۱۰۴۰.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۱۰۳۴.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۱۰۴۰. این روایت، از نظر کسانی که سهو النبی را جایز نمیدانند، مورد تردید قرار گرفته است.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۱۰۴۰۔۱۰۴۱.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۹۱.
- ↑ هدایت پناه، مقاله ابوقتاده بن ربعی انصاری خزرعی، دانشنامه سیره نبوی(ص) ج۱.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۹۱؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۷۴؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۸۲-۲۸۳.
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۵۷، ص۱۶۵؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۶، ص۴۴.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۷۷-۷۸۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۰۰-۱۰۱؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۱، ص۳۴۶-۳۴۷.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۸۱؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۰۱؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۳۲۳-۳۲۴.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۸۸۱؛ ابن اعثم، الفتوح، ج۱، ص۱۹-۲۰؛ مطهر بن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، ج۵، ص۱۵۹.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۵.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۹۱؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۷۴؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۸۲-۲۸۳.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۹۴؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۷۳-۲۷۴.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۷۳-۲۷۴؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۴، ص۱۳۷؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۱۳، ص۳۰۷.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۹۱؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۷۴؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۸۲-۲۸۳.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۹۲-۳۹۴؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۷۴-۲۷۵؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۲۶۲.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۷۷-۷۸۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۰۰-۱۰۱؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۱، ص۳۴۶-۳۴۷.
- ↑ «ای مؤمنان، چون (برای جهاد) در راه خداوند به سفر میروید خوب بررسی کنید و به کسی که به شما ابراز اسلام میکند نگویید: تو مؤمن نیستی، که بخواهید کالای ناپایدار این جهان را بجویید زیرا غنیمتهای بسیار نزد خداوند است؛ خود نیز در گذشته چنین بودید و خداوند» سوره نساء، آیه ۹۴.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۰۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۸۱؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۳۲۳-۳۲۴.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱۳، ص۸۷۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۲؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۲، ص۶.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۸۸۱؛ ابن اعثم، الفتوح، ج۱، ص۱۹-۲۰؛ مطهر بن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، ج۵، ص۱۵۹.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۸۸۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۳.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۲۳.
- ↑ ابن قتیبه دینوری، الامامه و السیاسه، ج۱، ص۱۵؛ میرزا حبیباللّه خویی، منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه، ج۳، ص۵. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۸.
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۲۳.
- ↑ ابن ابیالحدید، شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۳۸ـ۳۹.
- ↑ ابن ابیالحدید، شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۳۹.
- ↑ طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۹۳.
- ↑ ابن قتیبه دینوری، الامامه و السیاسه، ج۱، ص۱۶.
- ↑ ابن ابیالحدید، شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۳۹؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۲۴.
- ↑ سعید طالقانی، مقااله «انصار و امیرمؤمنان(ع)»، تاریخ در آیینه پژوهش، ۱۳۸۷، ش۱۷.
- ↑ ابن قتیبه دینوری، الامامه و السیاسه، ج۱،ص۱۶؛ ابن ابیالحدید، شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۳۹؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۲۴.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۰؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۳، ص۲۷۷؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۴، ص۴۶. نیز ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۱۳، ۲۳۶۳ و ج۴، ص۱۶۲۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۸۸، ۲۷۹، ۲۳۱، ۳۷۷ و ج۲، ص۱۰۴، ۱۸۹، ۲۸۱ و....
- ↑ واقدی، الرده، ص۱۳۴.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۸؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۲.
- ↑ ر.ک: ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۱، ص۲۱۰؛ ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۱۹۲.
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۵۱۷.
- ↑ ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۴۵۲.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۵۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۵۹؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۶۳.
- ↑ ابن شَبّه نمیری، تاریخ المدینه المنوره، ج۳، ص۱۱۳۴؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۳، ص۴۴۱.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۵۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۵۹؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۶۳.
- ↑ عریف فردی از قبیله بود که خلیفه وی را به ریاست قبیله یا طایفه منصوب میکرد و او رابط خلیفه و افراد قبیله به شمار میآمد.
- ↑ ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۱۹۴.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ ر.ک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۴۵۴.
- ↑ شیخ مفید، الجمل، ص۱۲۴.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۴، ص۴۵۰-۴۵۲.
- ↑ شیخ مفید، نبرد جمل، ترجمه، ص۱۷۱؛ ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ترجمه، ج۱، ص۵۹۸.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۴۵۱؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۲۲۱؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۱۳، ص۲۳۶.
- ↑ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۲۳۳.
- ↑ دینوری، الاخبار الطوال، ص۱۴۶.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۳۹.
- ↑ ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۷۳۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۲۵۱.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۳۷۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۸۵؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۱۳۴.
- ↑ دینوری، الاخبار الطوال، ص۲۱۰؛ ابن قتیبه دینوری، الامامة و السیاسه، ج۱، ص۱۶۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۸۵.
- ↑ شیخ مفید، الجمل، ص۱۰۵-۱۰۶.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۲۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۰۷.
- ↑ ر.ک: احمد بن محمد برقی، کتاب الرجال، ص۴.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۳۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۷.
- ↑ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۲۷۴؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۲۲؛ ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۴۵۲.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۸.
- ↑ ابونعیم اصفهانی، الاغانی، ج۱۶، ص۴۱۷.
- ↑ ابونعیم اصفهانی، الاغانی، ج۱۶، ص۴۱۷.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۴۲۹-۴۳۰.
- ↑ ابونعیم اصفهانی، الاغانی، ج۱۶، ص۴۲۰. نیز ر.ک: ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۵۰، ص۱۷۶.
- ↑ ابونعیم اصفهانی، الاغانی، ج۱۶، ص۴۲۱؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۵۰، ص۱۷۷-۱۷۸.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ ثقفی کوفی، الغارات، ج۲، ص۶۰۳-۶۰۶؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۹۷-۱۹۸.
- ↑ ثقفی کوفی، الغارات، ج۲، ص۶۰۵؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۱، ص۲۳۵.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۲۳۹.
- ↑ ابن قتیبه دینوری، الامامة و السیاسه، ج۱، ص۲۳۶.
- ↑ با نگاهی به مدخل جابر بن عبدالله انصاری، تألیف سید محمود سامانی، دانشنامه حج و حرمین شریفین، ج۵.
- ↑ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۵۴.
- ↑ ابن قتیبه دینوری، الامامة و السیاسه، ج۲، ص۲۴.
- ↑ با نگاهی به مدخل جابر بن عبدالله انصاری، تألیف سید محمود سامانی، دانشنامه حج و حرمین شریفین، ج۵.
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۱، ص۲۳۵؛.ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۱۹۳.
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۱، ص۲۳۵.
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۱، ص۲۳۴.
- ↑ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۵۴۷؛ امین، اعیان الشیعه، ج۴، ص۴۵.
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۳۵۹.
- ↑ با نگاهی به مدخل جابر بن عبدالله انصاری، تألیف سید محمود سامانی، دانشنامه حج و حرمین شریفین، ج۵.
- ↑ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۷۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۱۹۵؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۳۵۸-۳۵۹.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۷۳.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۱۸.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱۳، ص۹۹۴.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۸۱.
- ↑ «و نه بر کسانی که چون نزد تو آمدند تا آنان را سوار کنی گفتی چیزی نمییابم تا بر آن سوارتان کنم؛ بازگشتند در حالی که چشمهاشان لبریز از اشک بود از غم اینکه چیزی نمییافتند تا (در این راه) ببخشند» سوره توبه، آیه ۹۲.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۷۴؛ قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۸، ص۲۲۸؛ سیوطی، الدر المنثور، ج۳، ص۲۴۸.
- ↑ ابن حبان، الثقات، ج۳، ص۳۵۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۸۸.
- ↑ «و دیگرانی هستند که وانهاده به فرمان خداوندند، یا عذابشان میفرماید و یا آنان را میبخشاید و خداوند دانایی فرزانه است» سوره توبه، آیه ۱۰۶.
- ↑ محمد بن جریر طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱۱، ص۳۰؛ ابن ابیحاتم، تفسیر ابن ابیحاتم، ج۶، ص۱۸۷۸؛ سیوطی، الدر المنثور، ج۳، ص۲۷۶.
- ↑ «خداوند بر پیامبر و مهاجران و انصاری که از او هنگام دشواری پیروی کردند- پس از آنکه نزدیک بود دل گروهی از ایشان بگردد- بخشایش آورد سپس توبه آنان را پذیرفت که او نسبت به آنها مهربانی بخشاینده است * و نیز بر آن سه تن که (از رفتن به جنگ تبوک) واپس نهاده شدند تا آنگاه که زمین با همه فراخنایش بر آنان تنگ آمد و جانشان به لب رسید و دریافتند که پناهگاهی از خداوند جز به سوی خود او نیست؛ آنگاه (خداوند) بر ایشان بخشایش آورد تا توبه کنند که خداوند بسیار توبه پذیر مهربان است» سوره توبه، آیه ۱۱۷-۱۱۸.
- ↑ محمد بن جریر طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱۱، ص۷۹-۸۰؛ نیشابوری، اسباب النزول، ص۱۷۵؛ سیوطی، الدر المنثور، ج۳، ص۲۸۶.
- ↑ «مؤمنان جهادگریز که آسیب دیده نباشند با جهادگران در راه خداوند به جان و مال، برابر نیستند، خداوند جهادگران به جان و مال را بر جهادگریزان به پایگاهی (والا) برتری بخشیده و به همگان وعده نیکو داده است و خداوند جهادگران را بر جهادگریزان به پاداشی سترگ، برتری بخشیده است» سوره نساء، آیه ۹۵.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج۳، ص۱۶۶. نیز ر.ک: فیض کاشانی، التفسیر الصافی، ج۱، ص۴۸۶.
- ↑ «و خاور و باختر از آن خداوند است پس هر سو رو کنید رو به خداوند است، بیگمان خداوند نعمتگستری داناست» سوره بقره، آیه ۱۱۵.
- ↑ نیشابوری، اسباب النزول، ص۲۳؛ ابن جوزی، نواسخ القرآن، ص۴۷.
- ↑ ثعلبی، تفسیر ثعلبی، ج۱، ص۲۶۲؛ ابن جوزی، زاد المسیر، ج۱، ص۱۰۳.
- ↑ «از تو نظر میخواهند بگو: خداوند برای شما درباره کلاله نظر میدهد که اگر مردی مرد و دارای فرزندی نبود و خواهری داشت، نصف میراث او به این خواهر میرسد و برادر نیز از خواهر (تمام دارایی را) ارث میبرد، اگر خواهر فرزندی نداشته باشد و اگر خواهران (مرد مرده) دو تن باشند دو سوم از میراث را میبرند و اگر (میراثبران) گروهی برادر و خواهر باشند هر مرد برابر با بهره دو زن ارث میبرد؛ خداوند (این احکام را) برای شما بیان میدارد مبادا که گمراه شوید و خداوند به هر چیزی داناست» سوره نساء، آیه ۱۷۶.
- ↑ ابن جوزی، زاد المسیر، ج۱، ص۵۰۳-۵۰۴؛ طبرسی، مجمع البیان، ج۳، ص۲۲۹؛ ابن العربی، احکام القرآن، ج۱، ص۵۱۹.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۸؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۴۴؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۷۰.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۴۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۶؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۲.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۹؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۱؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۶۷.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۶.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۸؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۹.
- ↑ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۲.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۳۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۷.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۲؛ ابن حبان، الثقات، ج۳، ص۳۵۰؛ ابونعیم اصفهانی، الاغانی، ج۱۶، ص۴۱۶. ابن کلبی از او با نام و نسب «کعب بن أبی کعب عمرو بن قین»، یاد کرده است. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۳۱)
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۳۱؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۲؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۵.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۹؛ ابن ابیحاتم، الجرح و التعدیل، ج۴، ص۴۸۸؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۰.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۲؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۷. شاید او و أبو قطبة بن عمرو بن حدیدهای که ابن حزم از او در کتاب خود ی اد کرده، در واقع یک نفر باشند. (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۰)
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۳؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۹؛ ابن ابیحاتم، الجرح و التعدیل، ج۷، ص۱۴۱.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۸؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۳.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۳؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۹؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۹.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۳۱.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۰-۳۶۱.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۸.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۹؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۴۶۵؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۵۹۲.
- ↑ ابونعیم اصفهانی، الاغانی، ج۱۶، ص۴۱۶؛ ابن حبان، الثقات، ج۳، ص۳۵۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۸۷.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۳۰؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۵؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۰.
- ↑ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۵.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۷؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۹.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۵.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۷؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۹؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۴۱۰.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۹.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۷؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۹.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۱۸.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۰.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۰.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۰.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۱؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۱؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۴.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۱.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۵؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۸.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۲.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۲-۴۳۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳۲.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۸؛ ابن قتیبه دینوری، الامامه و السیاسه، ج۱، ص۱۵.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۲۹۰-۲۹۱.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۸؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۲.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۶.
- ↑ ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۱۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۰۷؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۵۴۵.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۳۱؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۷.
- ↑ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۷؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۰.
- ↑ مرزبانی، معجم الشعراء، ص۲۷۵.
- ↑ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۷؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۰. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۳۲.
- ↑ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۷؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۰. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۳۲.
- ↑ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۷؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۰.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۵-۴۲۶؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۸.
- ↑ هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۹؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۹.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۹۱-۵۹۰.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۰.
- ↑ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۵۴.
- ↑ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۵۴.
- ↑ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۵۴.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۷۳.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۰.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۰.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۰.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۰.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۰.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۰.
- ↑ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۰.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۴۲۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱۱، ص۶۸۷.
- ↑ ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱۰، ص۵۴۵.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۵۳۱.
- ↑ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۷۰۳-۷۰۴.
- ↑ اسماعیل پاشا بغدادی، هدیة العارفین، ج۲، ص۴۳۵؛ امین، اعیان الشیعه، ج۸، ص۳۱۵؛ عباس قمی، تحفة الاحباب فی نوادر آثار الاصحاب، ص۴۰.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۳؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۶.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۴.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۴؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۴؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۶.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۴؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۶؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۶.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۶.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۶. ابن حبیب بغدادی نام او را «سلامه بنت براء بن معرور» عنوان کرده است. (ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۷)
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۶؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۷؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۷.
- ↑ ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۹۰۰-۱۹۰۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۳؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۹۲۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۸.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۹.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۹؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۰۰؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۰۰؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۰.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۰۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۰۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۸.
- ↑ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۰۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۸.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.