←منابع
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۵۳: | خط ۵۳: | ||
==تعاملات بنی ضبیعة بن زید با دولت علوی{{ع}}== | ==تعاملات بنی ضبیعة بن زید با دولت علوی{{ع}}== | ||
از تعاملات این [[طایفه]] و مردمش با [[حکومت امیرالمؤمنین]]{{ع}}، جز خبر [[همراهی]] زید بن جاریة بن عامر بن مجمع صحابی با [[امام علی]]{{ع}} در [[جنگ صفین]]، خبری بهدست نیامده است<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۲۸.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>. | از تعاملات این [[طایفه]] و مردمش با [[حکومت امیرالمؤمنین]]{{ع}}، جز خبر [[همراهی]] زید بن جاریة بن عامر بن مجمع صحابی با [[امام علی]]{{ع}} در [[جنگ صفین]]، خبری بهدست نیامده است<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۲۸.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>. | ||
==بنی ضبیعة بن زید و دولت بنی امیه== | |||
مناسبات و روابط بنی ضبیعه با بنی امیه را باید در دو موضع متناقض همراهی و درگیری تعریف کرد. علاوه بر حضور برخی از بنی ضبیعیها همچون زید بن جاریة بن عامر بن مجمع صحابی در جنگ صفین و مقابله با [[سپاه]] [[معاویة بن ابوسفیان]]<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۲۸.</ref> -که در بخش گذشته بدان پرداخته شد- میتوان به حضور گروهی از [[مردم]] این طایفه در برخی قیامهایی که در طول دوران [[حکومت]] [[خاندان اموی]]، علیه این دولت انجام گرفت از جمله [[واقعه حره]] و [[قیام زید بن علی]]{{ع}} اشاره کرد. | |||
در پی [[شهادت امام حسین]]{{ع}} موجی از [[خشم]] و [[نفرت]] در [[مناطق اسلامی]] بر ضد [[حکومت یزید]] برانگیخته شد. [[ناآرامیها]] [[شهر مدینه]] را نیز که [[مسکن]] [[خویشاوندان پیامبر]]{{صل}} و [[صحابه]] و [[تابعین]] بود، فرا گرفت. عمال [[حکومتی]] [[خلیفه]]، احوال [[حجاز]] و [[عصیان]] مردم را به یزید گزارش کردند. یزید که اوضاع را آشفته دید به [[عثمان بن محمد بن ابی سفیان]] -[[حاکم مدینه]]- نوشت که گروهی از [[اهل]] [[مدینه]] را به دیدار او بفرستد تا سخنانشان را بشنود و از آنان [[دلجویی]] کند<ref>رجوع کنید به: بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۳۱۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۷۹.</ref>. حاکم مدینه، برای آرام کردن مردم، هیأتی از بزرگان [[انصار]] و [[قریش]] را که [[منذر بن زبیر بن عوام]]، [[عبدالله بن ابی عمرو بن حفص بن مغیره مخزومی]] و [[عبدالله بن حنظله]] که از جمله ایشان بودند، در اوایل [[سال ۶۳ هجری]] به دیدار یزید فرستاد. یزید آنها را بسیار گرامی داشت و از ([[بیتالمال]]) عطایای بسیار به آنها بخشید<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۳۱۹-۳۲۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۸۰.</ref>. [[بزرگان مدینه]] بهرغم نوازشهای یزید، پس از بازگشت به [[شهر]]، به تشریح عیاشیها و هرزهگیهای خلیفه برای مردم پرداختند و گفتند: «از پیش کسی آمدهایم که [[دین]] ندارد، شراب مینوشد و طنبور میزند و [[کنیزکان]] پیش وی مینوازند، سگبازی میکند و با [[مردم]] [[پست]] مینشیند، [[شاهد]] باشید ما او را [[خلع]] کردهایم»<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۸۰. برخی از مورخان اینگونه نوشتهاند: وقتی عبدالله بن حنظله به مدینه بازگشت، به مردم مدینه گفت: «ای قوم من! از خداوند یکتا بترسید. به خدا قسم وقتی بر یزید وارد شدیم، ترسیدیم از آسمان بر سر ما سنگ ببارد؛ یزید فردی است که با مادران و دختران و خواهرانش زنا میکند؛ او شراب میخورد و نماز را رها میکند، قسم به خدا اگر کسی در جنگ با او مرا همراهی نکند، به خاطر خدا خودم با او میجنگم و این عمل را آزمایش و قضای نیک الهی در حق خود میبینم». در این هنگام، مردم از تمامی نواحی برای بیعت با عبدالله بن حنظله به مدینه آمدند و با او بیعت کردند. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۴۹؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۷، ص۴۲۹)</ref>. از طرف دیگر، [[اخبار]] فعالیتهای [[عبداللّه بن زبیر]]، که مردم را به بیعت خود فرا میخواند و هر [[روز]] بر قدرتش افزوده میشد، به مردم مدینه رسید<ref>ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۵، ص۱۵۳-۱۵۶.</ref>. در این هنگام [[شور و هیجان]] در مردم مدینه افتاد و از یزید [[بیزاری]] جستند و او را [[ناسزا]] گفتند و وی را از [[خلافت]] [[خلع]] کردند و پس از [[عزل]] عثمان -[[والی یزید]]- از امارت مدینه، [[بنی امیه]] را که حدود هزار مرد بودند و در [[منزل]] [[مروان بن حَکَم]] گرد آمده بودند، در محاصره خود گرفتند. در این هنگام، [[مروان]] نامهای برای یزید فرستاد و اوضاع را به وی گزارش داد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۳۲۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۸۲.</ref>. | |||
هنگامی که یزید از اوضاع [[مدینه منوّره]] باخبر شد، [[دوازده]] هزار سپاهی را به [[فرماندهی]] [[مسلم بن عقبه مری]] و معاونت [[حصین بن نمیر سکونی]] و [[همکاری]] کندیهای ساکن حمص<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۳۲۱.</ref>، به مدینه فرستاد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۸۴.</ref>. چون [[مردم]] [[شهر]] از آمدن مسلم باخبر شدند به [[جنبش]] درآمدند و [[خندق]] شهر را ترمیم کردند و همراه با [[فرماندهان]] خود ([[عبداللّه بن حنظله]] و [[عبدالرحمن بن زهیر زهری]]، [[عبداللّه بن مطیع]] و [[معقل بن سنان اشجعی]])، به [[حفاظت]] از شهر پرداختند<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۳۲۴-۳۲۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۸۷.</ref>. قیامکنندگان با اخذ [[پیمان]] از [[امویان]] [[مدینه]] جهت [[عدم همکاری]] با قوای اعزامی یزید، آنان را از شهر بیرون کردند<ref>بلاذری، انساب الأشراف، ج۵، ص۳۲۲.</ref>. آنان نیز از مدینه خارج شدند و راه [[شام]] را در پیش گرفتند. [[سپاه]] یزید در راه با این گروه از امویان اخراجی مدینه دیدار کردند و با همکاری [[مروان بن حکم]] و برخی دیگر از آنان<ref>ابن قتیبه دینوری، الإمامه و السیاسه، ج۱، ص۲۳۲.</ref> خود را به مدینه رساندند. در این هنگام، [[عبدالله بن حنظله]] [[اهل]] مدینه را نزد [[منبر رسول خدا]]{{صل}} جمع کرده، گفت: «اگر میخواهید با من [[بیعت]] کنید، باید تا سر حد [[مرگ]] بیعت کنید و تا دم مرگ در کنار من باشید و به بیعت خود پایبند باشید؛ در غیر این صورت، بیعت شما با من فایدهای ندارد و من نیازی به بیعتتان ندارم». [[مردم مدینه]] نیز همگی تا سر حد مرگ با او بیعت کردند. سپس فرزند حنظله بر فراز [[منبر]] رفت و بعد از [[حمد]] و [[ثنای الهی]] گفت: «ای [[مردم]]! شما به خاطر دینتان و پایمال شدن [[احکام الهی]] [[غضبناک]] شده و برای [[جنگ]] با [[حکومت]] خارج شدهاید، پس سعی کنید از این [[آزمایش الهی]] سربلند بیرون آیید تا [[خداوند]] بهشتش را بر شما [[واجب]] و مغفرتش را نصیب شما گرداند. پس نهایت تلاشتان را در این راه به کار گیرید و بهترین و [[کاملترین]] هدیهها را در این راه نثار کنید. ای مردم! به من خبر دادهاند، لشکری که یزید برای جنگ با ما فرستاده است، هماکنون در منطقه [[ذی خشب]] هستند و مروان بن حکم نیز به همراه آنهاست و اگر [[خدا]] بخواهد به خاطر نقض پیمانی که کنار منبر رسول خدا{{صل}} با ما بسته بود، هلاک میشود». مردم نیز [[مروان]] را [[لعن]] کردند. عبدالله گفت: «ای مردم [[دشنام]] دادن فایدهای ندارد ولکن [[پایبندی]] شما در بیعتتان و [[راستی در گفتار]] شما زمانی ثابت میشود که با [[دشمن]] در میدان جنگ روبرو شوید؛ به خدا قسم، هیچ قومی [[پایدار]] و [[راست گفتار]] نبودهاند مگر این که خداوند آنها را [[یاری]] کرده است». در این هنگام عبدالله دستانش را به طرف [[آسمان]] بلند کرد و گفت: «خداوندا! ما به تو تکیه و بر تو [[توکل]] کردهایم و پناه ما تو هستی». سپس از منبر پایین آمد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۴۹-۵۰؛ ابن قتیبه دینوری، الامامه و السیاسه، ج۱، ص۲۳۳.</ref>. | |||
[[مسلم بن عقبه]] و سپاهیانش با گذر از [[حرّه]]، در [[مشرق]] [[مدینه]] پیاده شدند و سپس به [[مردم مدینه]] سه [[روز]] مهلت دادند تا [[تسلیم]] شوند<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۳۲۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۸۵-۴۸۷.</ref>. پس از پایان این مهلت سهروزه و با امتناع مردم مدینه از تسلیم، جنگ آغاز شد و [[لشکر شام]] پس از محاصره کامل [[شهر]]، از هر سو به مدینه حملهور شد تا راهی برای [[نفوذ]] به داخل شهر پیدا کنند اما با [[مقاومت]] سرسختانه مردم مدینه مجبور به [[عقبنشینی]] شدند. [[مروان بن حکم]]، مردی از [[طایفه]] [[بنی حارثة بن حارث]] را فریفت و آن مرد، راهی را برای وی گشود و سواران سپاه [[شام]] با عبور از [[خندق]]، در بیست و [[هشتم ذی حجه]] [[سال ۶۳ هجری]] به مدینه [[حمله]] کردند و وارد شهر شدند<ref>ابن قتیبه دینوری، الامامه و السیاسه، ج۱، ص۲۳۳ و ۲۳۴.</ref>. [[عبدالله بن مطیع]] -[[نماینده]] [[عبدالله بن زبیر]] در مدینه- و قریشیها [[فرار]] کردند، ولی [[عبدالله بن حنظله]] و دیگر سران [[انصاری]] [[قیام]] به مقابله برخاستند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۵۰؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۳۲۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۸۷.</ref>. عبدالله بن حنظله هشت پسرش را یکی پس از دیگری به میدان فرستاد تا همگی کشته شدند<ref>بلاذری، أنساب الاشراف، ج۵، ص۳۲۵ و ۳۲۶؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۳. برخی مورخان نوشتهاند: در این جنگ، هفت پسر وی او را همراهی میکردند و همگی کشته شدند که بعضی از آنها عبارت بودند از: عبدالرحمن، حارث، حکم و عاصم. یحیی، عبدالله. (خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۵۲؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۷، ص۴۲۷)</ref> سپس خود به میدان رفت و همراه با جمعی از انصاریها در مصاف با [[لشکر شام]] کشته شد و بدین ترتیب، [[شهر]] به [[تصرف]] [[شامیان]] در آمد<ref>بلاذری، أنساب الاشراف، ج۵، ص۳۲۵ و ۳۲۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۹۰-۴۹۵.</ref>.<ref>با نگاهی اجمالی به مقالههای: روستایی، اکبر، مقاله «عبدالله بن حنظله»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم{{صل}}، ج۴، ص۴۴۲-۴۵۴ و مقاله «حره واقعه»، دانشنامه جهان اسلام.</ref> | |||
در این [[جنبش]] [[مدنی]]، علاوه بر [[عبدالله بن حنظله غسیل الملائکه]] و هشت فرزندش، جمعی از ضبیعیهای دیگر نیز در پی [[حمله]] قوای [[شام]] به [[مدینه]] کشته شدند که از جمله آنان میتوان از افراد بنامی چون [[عیسی بن عبدالرحمن بن یزید بن جاریه]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۶۲.</ref>، یحیی و عبیدالله پسران [[مجمع بن حارثه]] -از [[تابعین]]-<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۲۰۰.</ref> نام برد. | |||
حضور در [[قیام زید بن علی]]{{ع}} هم از دیگر وقایع مهم [[تاریخی]] [[صدر اسلام]] است که برخی از مردان [[قبیله]] بنی ضبیعه از جمله [[معاویة بن اسحاق بن زید بن جاریه انصاری]]<ref>نسب کامل او را بعضی از نسبشناسان، معاویة بن اسحاق بن زید بن جاریة بن عامر بن مجمع بن عطاف بن ضبیعه (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۶۶؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۸۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۳). بعضی منابع نسب او را معاویة بن اسحاق بن زید بن حارثه (محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۱؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۸، ص۲۸۷؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۳، ص۱۲۳) و برخی دیگر هم، معاویة بن اسحاق بن زید بن ثابت (ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۲۴۵) گفتهاند.</ref> نقشآفرین آن بودند. [[معاویة بن اسحاق انصاری]]، از سران و [[فرماندهان]] بزرگ این [[قیام]] و یکی از [[یاران]] نزدیک [[زید بن علی]]{{ع}} بود که نقش مهمی در این قیام ایفا کرد. وی به همراه جماعتی از وجوه [[مردم کوفه]] همچون: [[سلمة بن کهل]] و [[نصر بن خزیمه عبسی]]<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۳، ص۱۲۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۶۷؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۲۳۳.</ref>، هنگام بازگشت زید از [[سفر]] شام، نزد وی رفتند و زید را در [[قادسیه]] [[ملاقات]] کردند. آنها در این دیدار، او را به قیام فراخوانده، اعلام [[وفاداری]] کردند و [[سوگند]] یاد کردند که تا آخرین قطره [[خون]] در راه وی [[جهاد]] کنند و حمایتشان را از او دریغ ندارند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۶۶-۱۶۸؛ ابو الفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۱.</ref>. در پی [[اصرار]] [[کوفیان]]، زید پذیرفت و آماده قیام گردید<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۶۹-۱۷۲؛ مسکویه، تجارب الامم، ج۳، ص۱۳۶.</ref>. او ده ماه در [[کوفه]] و [[بصره]] مخفیانه [[مردم]] را به [[نهضت]] و قیام و [[بیعت]] با خود [[دعوت]] کرد<ref>مسکویه، تجارب الامم، ج۳، ص۱۳۷.</ref>، زید بن علی{{ع}} در طول اقامت خود در کوفه، در مکانهای مختلفی سکونت گزید. او گاه در [[خانه]] همسرش در محلهای از قبیلهٔ [[اَزْد]]، گاه در خانه خویشاوندانش از قبیلهٔ سُلَیم، و گاه در خانه [[نصر بن خزیمه]] از قبیله [[بنی عبس]] اقامت میکرد. پس از مدتی، زید از محلهٔ بنی غبر به خانهٔ [[معاویة بن اسحاق بن زید بن حارثه انصاری]] نقل مکان کرد. این خانه در انتهای جَبّانهٔ سالم سُلُولی قرار داشت و وی در آنجا به بیعتگیری از یارانش مشغول شد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۷۲؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۸، ص۲۸۷.</ref>. بعد از چند ماه و با فراهمشدن مقدمات قیام، زید آشکارا آماده قیام شد<ref>ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۳.</ref> و به یارانش دستور [[آمادگی]] و تهیه لوازم [[نبرد]] داد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۷۳؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۳.</ref>. عمال [[حکومت]]، از این امر با خبر گشتند و از اینرو با [[جدیت]] تمام اوضاع کوفه را تعقیب کردند. [[یوسف بن عمر]] -[[فرماندار]] [[عراق]]- [[مأموران حکومتی]] را به جستجوی زید در خانه دو تن از یارانش به نامهای «عامر» و «طعمه» فرستاد؛ اگرچه عمال [[حکومتی]] در این جستجو به زید بن علی{{ع}} دست نیافتند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۰.</ref>؛ اما لو رفتن مقر زید و [[دستگیری]] و [[شهادت]] این دو [[یار]] نزدیک زید و احتمال [[حمله]] غافلگیرانه [[دشمن]]، سبب شد که زید و یارانش زودتر دست به کار شوند و قبل از [[هجوم]] دشمن مواضع خود را مستحکم کنند و رسماً آماده نبرد گردند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۰؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۲؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۲۴۲.</ref>. آنان شامگاه سهشنبه (مصادف با شب اول صفر) از [[خانه]] معاویة بن اسحاق خارج شدند و خود را مهیای [[قیام]] ساختند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۱؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۸، ص۲۸۹؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۲.</ref>. پیش از خروج زید؛ (یعنی روز سهشنبه) از طرف [[حکم بن صلت]] عامل یوسف بن عمر در [[کوفه]] [[حکومت نظامی]] اعلام شده، عمال حکومتی، [[رهبران]] [[طوایف]] و [[نگهبانان]] و بزرگان و جنگاوران [[قوم]]<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۱.</ref> و به نقلی همه [[مردم کوفه]]<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۱؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۸، ص۲۸۹؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۲۴۳.</ref> را در [[مسجد اعظم کوفه]] جمع نمودند و با [[بستن درهای مسجد]] و [[بازار]]، [[مردم]] در [[مسجد]] [[زندانی]] کردند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۱-۱۸۲؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۸، ص۲۸۹-۲۹۰؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۲.</ref>. | |||
زید نیروهای خود را آراست و [[فرماندهان]] آن را معین نمود. او [[نصر بن خزیمه]] را بر [[میمنه سپاه]] و [[معاویة بن اسحاق انصاری]] را بر [[میسره]] [[لشکر]] خود گماشت<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۴۵-۳۴۶. نیز ر.ک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۵؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۵؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۲۴۵.</ref> و قیام خود را در روز چهارشنبه اول صفر سال صد و بیست و یک (یا دو) [[هجری]]، آغاز کرد<ref>مسکویه، تجارب الامم، ج۳، ص۱۴۲.</ref>. نخستین [[رویارویی]] او با نیروهای [[اموی]]، در اطراف کوفه، در منطقه «صیادین» (صائدین) انجام شد که به [[پیروزی]] [[یاران]] زید انجامید<ref>ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۴؛ مسکویه، تجارب الامم، ج۳، ص۲۴۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۲۴۴.</ref>. با پیشروی یاران زید، [[جنگ]] به کوفه کشیده شد و زید و همراهانش به سوی کُناسه [[حرکت]] کردند<ref>ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۴؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۲۴۴.</ref>. [[زید بن علی]]{{ع}} با پیشنهاد [[نصر بن خزیمه]] و همراه با دو افسر [[رشید]] خود نصر بن خزیمه و معاویة بن اسحاق به همراه تنی چند از یاران خود تصمیم گرفتند، خود را به [[مسجد]] برسانند تا شاید بتوانند حلقه محاصره را شکسته، [[مردم]] گرفتار شده، در مسجد را از محاصره [[امویان]] [[نجات]] دهند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۴؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۵؛ الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۲۴۴-۲۴۵.</ref>. زید و یارانش توانستند، خود را تا در مسجد برسانند. قیامکنندگان به دستور زید، [[پرچمها]] و علمهای خود را به اهتزاز در آورده، داخل مسجد کردند تا مردم داخل مسجد پرچمها را ببینند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۴؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۵.</ref>، اما این اقدام با بیتوجهی [[کوفیان]] محصور در مسجد روبرو شد و آنان حرکتی از خود در جهت پیوستن به قیامکنندگان نشان ندادند. در این هنگام، مأموران اموی از بالای مسجد با پرتاب سنگ، مانع پیشروی بیشتر زید و یارانش میشدند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۴؛ مسکویه، تجارب الامم، ج۳، ص۱۴۵؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۲۴۵.</ref>. علیرغم پیروزیهای بهدست آمده در [[روز]] اول<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۵؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۵؛ مسکویه، تجارب الامم، ج۳، ص۱۴.</ref>، و نیز صبح روز دوم [[قیام]]<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۱۳۵.</ref>، در بعد از ظهر روز دوم قیام، [[سپاهیان]] [[یوسف بن عمر]] به مدد [[تیراندازان]] زبده خود<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۵-۱۸۶؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۷؛ مسکویه، تجارب الامم، ج۳، ص۱۴۶.</ref>، کار را بر زید و یارانش دشوار کردند. در این هنگام، معاویة بن اسحاق [[انصاری]] که در جریان نبردهای [[قیام زید بن علی]]{{ع}}، با [[شجاعت]] و [[ایستادگی]] قابل توجهی در کنار زید جنگیده بود و در نبردهای شدید میان نیروهای زید و [[لشکر]] امویان، بهعنوان یکی از [[فرماندهان]] و [[جنگجویان]] برجسته حضور داشت. در میدان [[نبرد]]، در حالی که در کنار [[زید بن علی]]{{ع}} میجنگید، به [[شهادت]] رسید<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۶؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۸، ص۲۹۲؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۳، ص۱۲۵.</ref> و زید را [[غرق]] در [[اندوه]] کرد. غروب این [[روز]] زید نیز بر اثر اصابت تیری که به پیشانی او اصابت کرد، به شدت مجروح<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۶؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۷.</ref>، و سپس در [[روز جمعه]] سوم صفر سال صد و بیست و یک [[هجری]]، به شهادت رسید<ref>ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۹.</ref>. [[امویان]] جسد زید را پس از یافتن<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۵۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۷.</ref>، بیرون کشیدند و سرش را بریدند و همراه با رؤوس برخی دیگر از سران قیام -از جمله [[معاویة بن اسحاق]] و [[نصر بن خزیمه]]- نزد یوسف بن عمر فرستادند. یوسف بن عمر به آورنده این سرها هدایایی تقدیم کرد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۵۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۸.</ref> و سپس دستور داد تا [[اجساد]] زید و نصر و معاویه را در [[کناسه]] به دار کردند<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۵۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۱۸۷-۱۸۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۲۴۶.</ref> و بر آنها نگهبانانی گماشت. وضع بدین منوال بود تا این که [[ولید بن یزید]] (حک. ۱۲۵-۱۲۶ هجری) پس از رسیدن به [[حکومت]]، دستور به سوختن آنان داد<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۱۲۵.</ref>.<ref>برداشتی از مقاله «زید بن علی{{ع}}»، حسینی ایمنی، سید علی اکبر، پایگاه پژوهه.</ref> | |||
در کنار این مخالفتها، جمعی از بنی ضبیعیها هم در کنار این [[دولت]] در برخی امور دولتی و [[کارگزاری]] به معاضدت و [[همراهی]] با [[حکومت بنی امیه]] برخاستند که از چهرههای سرشناس و معروف ایشان در این زمینه میتوان از [[عبدالرحمن بن یزید بن جاریه]] نام برد. او که برخی منابع، از وی به عنوان [[صحابی رسول خدا]]{{صل}}<ref>خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۱۵۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۵۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۹۷.</ref> و بعضی دیگر در شمار [[تابعین]] یاد کردهاند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۶۲؛ ابن ابیحاتم، الجرح و التعدیل، ج۵، ص۲۹۹؛ ابن حبان، ثقات، ج۵، ص۱۱۰.</ref>، در دوران [[خلافت]] [[عمر بن عبدالعزیز]] از سوی [[خلیفه]]، عهدهدار [[منصب قضاوت]] [[مدینه]] گردید<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۶۲.</ref>. احوص [[شاعر]]<ref>او را بواسطه حَوص و تنگی ای که در گوشه چشمش داشت، بدین لقب خواندهاند. (ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۴، ص۴۱۱؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۳۲، ص۱۹۷-۱۹۸)</ref> یا همان عبدالله بن محمد بن عبدالله بن عاصم بن ثابت بن ابوالاقلع هم، از دیگر بنی ضبیعیهایی بود که مراودات دوستانهای با برخی [[خلفای اموی]] برقرار نموده بود. بنا بر نقل منابع، او دیدارهای جداگانهای با برخی از خلفای این دولت همچون: [[ولید بن عبدالملک]] (حک. ۸۶-۹۶ [[هجری]])، عمر بن عبدالعزیز (حک. ۹۹-۱۰۱ هجری) و [[یزید بن عبدالملک]] (حک. ۱۰۱-۱۰۵ هجری) داشته<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۳۲، ص۱۹۸.</ref>، بنا بر نقل بعضی گزارشات، [[منصب]] ندیمیگری [[یزید بن عبدالملک]] را عهدهدار بوده است<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۸، ص۲۴۴.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>. | |||
== منابع == | == منابع == | ||