بنی کلاب بن عامر: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۳٬۴۴۴ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۵ نوامبر ۲۰۲۵
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۱۱۱: خط ۱۱۱:


در [[سال ۴۲۹ هجری]] و در [[زمان]] [[خلافت]] المستنصر بالله فاطمی، سپاهی از [[مصر]] به [[فرماندهی]] وزیری (دزبری) به حلب رسید. شبل الدوله به [[جنگ]] او رفت اما در [[جنگی]] که بین دو سپاه در «حماه» اتفاق افتاد، شکست خورد و کشته شد و حلب نیز به [[تصرف]] وزیری (دزبری) در آمد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۲۳۱؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۳۵۱.</ref>. وزیری (دزبری) در [[سال ۴۳۳ هجری]] درگذشت و با [[مرگ]] او اوضاع [[شام]] بار دیگر به هم ریخت و اعراب [[بدوی]] دگر باره به تصرف شام طمع کردند. در این هنگام، [[معزالدوله ابوعلوان ثمال بن صالح بن مرداس]] که در [[رحبه]] ساکن بود، به حلب لشکر کشید و آنجا را فتح کرد. [[یاران]] وزیری به قلعه پناه بردند و مدتی بعد [[تسلیم]] معزالدوله شدند و او در صفر ۳۳۴ وارد قلعه شد<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۳۵۲. نیز ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۹، ص۲۳۱.</ref>. [[خلیفه]] فاطمی سپاهی را به سرداری [[ابوعبدالله بن ناصرالدولة بن حمدان]] به سوی او فرستاد. دو طرف اندکی به [[مقاتله]] پرداختند تا این که سیلی بنیان کن موجب [[فرار]] [[مصریان]] به [[دیار]] خود شد<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۳۵۲. اما ابن اثیر خبر از پیروزی مصری‌ها در این واقعه و سپس بازگشت آنها به مصر داده است. (ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۹، ص۲۳۲)</ref>. در [[سال ۴۴۱ هجری]] سپاهی دیگر به سرداری [[رفق]] [[خادم]] از [[مصر]] روانه [[حلب]] گردید. این [[سپاه]] در درگیری با [[ثمال بن صالح]] [[شکست]] خورد و رفق الخادم به [[اسارت]] در آمد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۹، ص۴۴۱؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۳۵۲.</ref>. در پی این حملات، [[فاطمیان]] مصر تهاجمات بسیاری را به حلب ترتیب دادند تا این که سرانجام ثمال بن صالح که از امارت حلب ملول و از [[دفاع]] از آن عاجز شده بود، طی نامه‌ای به المستنصر بالله، حلب را به او واگذار کرد. ثمال در [[سال ۴۴۹ هجری]] حلب را [[تسلیم]] [[ابوعلی حسن بن علی بن ملهم]] -[[نماینده]] [[دولت]] فاطمیان- کرد و خود به مصر نزد خلیفه فاطمی رفت. برادرش [[عطیة بن صالح]] نیز به [[رحبه]] رفت<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۳۵۲. نیز ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۹، ص۲۳۲.</ref>. ابن ملهم بعد از دو سال امارت با خبر شد که [[مردم]] حلب با محمود بن نصر بن صالح [[مکاتبه]] کرده‌اند تا حلب را تسلیم او کنند. از این‌رو، ابن ملهم [[فرمان]] به [[دستگیری]] جماعتی از ایشان داد و این سبب [[شورش]] مردم حلب گردید<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۳۵۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۹، ص۲۳۲.</ref>. مردم حلب ابن ملهم را در قلعه [[حبس]] و نزد محمود بن نصر کس فرستادند تا امارت [[شهر]] را به‌دست گیرد. محمود نیز در نیمه [[سال ۴۵۲ هجری]] با [[لشکر]] خود وارد حلب شد. ابن ملهم از المستنصر بالله فاطمی کمک‌طلبید و او هم، سپاهی را به [[فرماندهی]] [[ناصرالدوله ابومحمد حسین بن حسن بن حمدان]] به حلب فرستاد. با آمدن این [[سپاه]]، محمود از حلب رفت و شهر بار دیگر به‌دست ابن ملهم افتاد. چندی بعد، در نبردی که بین [[محمود بن نصر بن صالح]] و ناصرالدوله در خارج شهر در گرفت، ناصرالدله [[شکست]] خورد و محمود به شهر در آمد و در [[شعبان]] سال ۴۵۲ هجری، با [[تصرف]] قلعه این شهر، زمام امور [[حلب]] را کاملاً در [[اختیار]] گرفت<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۳۵۳. نیز ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۹، ص۲۳۲-۲۳۳.</ref>. پس از این واقعه، مستنصربالله، [[معزالدوله]] ثمال بن صالح -که از [[زمان]] تسلیم حلب به [[مستنصر]]، در [[مصر]] به سر می‌برد- را به حلب فرستاد تا این شهر را از برادرزاده خود محمود باز ستاند. او نیز حلب را در سال ۴۵۲ هجری محاصره کرد. محمود از دایی خود [[منیع بن شبیب نمیری]] [[یاری]] خواست و او هم بی‌درنگ به یاری محمود شتافت و ثمال را در [[سال ۴۵۳ هجری]] به [[بادیه]] راند. پس از بازگشت منیع به حران، ثمال در [[ربیع الاول]] سال ۴۵۳ هجری بار دیگر به حلب تاخت و آن را [[متصرف]] شد. او سپس به غزای [[روم]] رفت و در این میادین به پیروزی‌هایی نائل آمد. او [[برادر]] خود [[عطیة بن صالح]] را [[جانشین]] خود کرد و سپس در [[سال ۴۵۴ هجری]] در گذشت<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۹، ص۲۳۳؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۳۵۳.</ref>. [[عطیه]] که از زمان تسلیم حلب به مستنصر، به [[رحبه]] رفته بود، به حلب آمد و به [[فرمانروایی]] در این شهر پرداخت. آغاز [[حکمرانی]] عطیه بر حلب، مقارن با استیلای سلاجقه بر ممالک [[عراق]] و [[شام]] بود. در این هنگام، گروهی از [[ترکان]] به [[خدمت]] عطیه در آمدند؛ ولی چندی بعد یارانش، او را از [[شر]] و [[فساد]] ایشان ترساندند و به اشاره آنها، عطیه عده‌ای از ترکان را کشت. جمعی هم از ایشان به محمود بن نصر که در حران بود پناه بردند و او را به [[تسخیر]] حلب بر انگیختند. محمود نیز در [[سال ۴۵۵ هجری]] سپاهی را فرستاد و حلب را تصرف کرد. کار محمود در حلب بالا گرفت و او سپاهی را در [[سال ۴۶۰ هجری]] به سرداری ابن الخان به یکی از دژهای روم فرستاد و آن را تسخیر کرد. او [[مردم]] طرابلس را نیز به [[اطاعت]] خود مجبور کرد. محمود در سال ۴۶۸ از [[دنیا]] رفت<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۳۵۴.</ref>. در [[سال ۴۷۴ هجری]]، تتش پسر الب ارسلان پس از تسخیر [[دمشق]] به [[حلب]] تاخت و آن را به محاصره خود در آورد. مردم حلب که از [[تسلط]] ترکان بیمناک بودند، نزد [[شرف‌الدوله مسلم بن قریش عقیلی]] -از [[طایفه]] [[بنی عقیل عامر بن صعصعه]]- کس فرستادند تا امارت [[شهر]] را بر عهده گیرد اما پیش از ورود مسلم به شهر از تصمیم خود منصرف شدند. در این هنگام، پسر ابن حتیتی (ابن الحسین) عباسی -بزرگ شهر حلب- که به شکار رفته بود، توسط یکی از ترکمانانی که در دژی در حوالی حلب می‌زیست، دستگیر و تحویل مسلم بن قریش داده شد. مسلم از این [[فرصت]] استفاده کرد و در [[گفتگو]] با ابن حتیتی، شرط [[آزادی]] این پسر را به‌دست گرفتن [[اختیار]] شهر قرار داد. با پذیرش این امر، وی بر امور شهر مسلط شد و به عمر [[دولت]] بنی [[مرداس]] خاتمه داد<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۳۵۵.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
در [[سال ۴۲۹ هجری]] و در [[زمان]] [[خلافت]] المستنصر بالله فاطمی، سپاهی از [[مصر]] به [[فرماندهی]] وزیری (دزبری) به حلب رسید. شبل الدوله به [[جنگ]] او رفت اما در [[جنگی]] که بین دو سپاه در «حماه» اتفاق افتاد، شکست خورد و کشته شد و حلب نیز به [[تصرف]] وزیری (دزبری) در آمد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۲۳۱؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۳۵۱.</ref>. وزیری (دزبری) در [[سال ۴۳۳ هجری]] درگذشت و با [[مرگ]] او اوضاع [[شام]] بار دیگر به هم ریخت و اعراب [[بدوی]] دگر باره به تصرف شام طمع کردند. در این هنگام، [[معزالدوله ابوعلوان ثمال بن صالح بن مرداس]] که در [[رحبه]] ساکن بود، به حلب لشکر کشید و آنجا را فتح کرد. [[یاران]] وزیری به قلعه پناه بردند و مدتی بعد [[تسلیم]] معزالدوله شدند و او در صفر ۳۳۴ وارد قلعه شد<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۳۵۲. نیز ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۹، ص۲۳۱.</ref>. [[خلیفه]] فاطمی سپاهی را به سرداری [[ابوعبدالله بن ناصرالدولة بن حمدان]] به سوی او فرستاد. دو طرف اندکی به [[مقاتله]] پرداختند تا این که سیلی بنیان کن موجب [[فرار]] [[مصریان]] به [[دیار]] خود شد<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۳۵۲. اما ابن اثیر خبر از پیروزی مصری‌ها در این واقعه و سپس بازگشت آنها به مصر داده است. (ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۹، ص۲۳۲)</ref>. در [[سال ۴۴۱ هجری]] سپاهی دیگر به سرداری [[رفق]] [[خادم]] از [[مصر]] روانه [[حلب]] گردید. این [[سپاه]] در درگیری با [[ثمال بن صالح]] [[شکست]] خورد و رفق الخادم به [[اسارت]] در آمد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۹، ص۴۴۱؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۳۵۲.</ref>. در پی این حملات، [[فاطمیان]] مصر تهاجمات بسیاری را به حلب ترتیب دادند تا این که سرانجام ثمال بن صالح که از امارت حلب ملول و از [[دفاع]] از آن عاجز شده بود، طی نامه‌ای به المستنصر بالله، حلب را به او واگذار کرد. ثمال در [[سال ۴۴۹ هجری]] حلب را [[تسلیم]] [[ابوعلی حسن بن علی بن ملهم]] -[[نماینده]] [[دولت]] فاطمیان- کرد و خود به مصر نزد خلیفه فاطمی رفت. برادرش [[عطیة بن صالح]] نیز به [[رحبه]] رفت<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۳۵۲. نیز ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۹، ص۲۳۲.</ref>. ابن ملهم بعد از دو سال امارت با خبر شد که [[مردم]] حلب با محمود بن نصر بن صالح [[مکاتبه]] کرده‌اند تا حلب را تسلیم او کنند. از این‌رو، ابن ملهم [[فرمان]] به [[دستگیری]] جماعتی از ایشان داد و این سبب [[شورش]] مردم حلب گردید<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۳۵۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۹، ص۲۳۲.</ref>. مردم حلب ابن ملهم را در قلعه [[حبس]] و نزد محمود بن نصر کس فرستادند تا امارت [[شهر]] را به‌دست گیرد. محمود نیز در نیمه [[سال ۴۵۲ هجری]] با [[لشکر]] خود وارد حلب شد. ابن ملهم از المستنصر بالله فاطمی کمک‌طلبید و او هم، سپاهی را به [[فرماندهی]] [[ناصرالدوله ابومحمد حسین بن حسن بن حمدان]] به حلب فرستاد. با آمدن این [[سپاه]]، محمود از حلب رفت و شهر بار دیگر به‌دست ابن ملهم افتاد. چندی بعد، در نبردی که بین [[محمود بن نصر بن صالح]] و ناصرالدوله در خارج شهر در گرفت، ناصرالدله [[شکست]] خورد و محمود به شهر در آمد و در [[شعبان]] سال ۴۵۲ هجری، با [[تصرف]] قلعه این شهر، زمام امور [[حلب]] را کاملاً در [[اختیار]] گرفت<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۳۵۳. نیز ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۹، ص۲۳۲-۲۳۳.</ref>. پس از این واقعه، مستنصربالله، [[معزالدوله]] ثمال بن صالح -که از [[زمان]] تسلیم حلب به [[مستنصر]]، در [[مصر]] به سر می‌برد- را به حلب فرستاد تا این شهر را از برادرزاده خود محمود باز ستاند. او نیز حلب را در سال ۴۵۲ هجری محاصره کرد. محمود از دایی خود [[منیع بن شبیب نمیری]] [[یاری]] خواست و او هم بی‌درنگ به یاری محمود شتافت و ثمال را در [[سال ۴۵۳ هجری]] به [[بادیه]] راند. پس از بازگشت منیع به حران، ثمال در [[ربیع الاول]] سال ۴۵۳ هجری بار دیگر به حلب تاخت و آن را [[متصرف]] شد. او سپس به غزای [[روم]] رفت و در این میادین به پیروزی‌هایی نائل آمد. او [[برادر]] خود [[عطیة بن صالح]] را [[جانشین]] خود کرد و سپس در [[سال ۴۵۴ هجری]] در گذشت<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۹، ص۲۳۳؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۳۵۳.</ref>. [[عطیه]] که از زمان تسلیم حلب به مستنصر، به [[رحبه]] رفته بود، به حلب آمد و به [[فرمانروایی]] در این شهر پرداخت. آغاز [[حکمرانی]] عطیه بر حلب، مقارن با استیلای سلاجقه بر ممالک [[عراق]] و [[شام]] بود. در این هنگام، گروهی از [[ترکان]] به [[خدمت]] عطیه در آمدند؛ ولی چندی بعد یارانش، او را از [[شر]] و [[فساد]] ایشان ترساندند و به اشاره آنها، عطیه عده‌ای از ترکان را کشت. جمعی هم از ایشان به محمود بن نصر که در حران بود پناه بردند و او را به [[تسخیر]] حلب بر انگیختند. محمود نیز در [[سال ۴۵۵ هجری]] سپاهی را فرستاد و حلب را تصرف کرد. کار محمود در حلب بالا گرفت و او سپاهی را در [[سال ۴۶۰ هجری]] به سرداری ابن الخان به یکی از دژهای روم فرستاد و آن را تسخیر کرد. او [[مردم]] طرابلس را نیز به [[اطاعت]] خود مجبور کرد. محمود در سال ۴۶۸ از [[دنیا]] رفت<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۳۵۴.</ref>. در [[سال ۴۷۴ هجری]]، تتش پسر الب ارسلان پس از تسخیر [[دمشق]] به [[حلب]] تاخت و آن را به محاصره خود در آورد. مردم حلب که از [[تسلط]] ترکان بیمناک بودند، نزد [[شرف‌الدوله مسلم بن قریش عقیلی]] -از [[طایفه]] [[بنی عقیل عامر بن صعصعه]]- کس فرستادند تا امارت [[شهر]] را بر عهده گیرد اما پیش از ورود مسلم به شهر از تصمیم خود منصرف شدند. در این هنگام، پسر ابن حتیتی (ابن الحسین) عباسی -بزرگ شهر حلب- که به شکار رفته بود، توسط یکی از ترکمانانی که در دژی در حوالی حلب می‌زیست، دستگیر و تحویل مسلم بن قریش داده شد. مسلم از این [[فرصت]] استفاده کرد و در [[گفتگو]] با ابن حتیتی، شرط [[آزادی]] این پسر را به‌دست گرفتن [[اختیار]] شهر قرار داد. با پذیرش این امر، وی بر امور شهر مسلط شد و به عمر [[دولت]] بنی [[مرداس]] خاتمه داد<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۳۵۵.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
==بنی کلاب و حضور در اندلس==
[[صمیل بن حاتم بن شمر بن ذی الجوشن]] از اشراف و بزرگان [[مضر]] بود<ref>صَمِیل بن حاتم بن شَمَّر بن ذی الجوشن، در آنجا فرزندانی داشت که در لخشَبَلِ شوادر در ناحیه جیان ساکن بودند. (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۸۷)</ref> که همراه با [[کلثوم بن عیاض قشیری]] و برادرزاده‌اش بَلج بن بِشر -از [[فرماندهان]] بزرگ [[دمشق]]-<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۳۳۸.</ref> به دستور [[هشام بن عبدالملک]] (حک. ۱۰۵-۱۲۵ [[هجری]]) همراه با لشکری عظیم به [[افریقا]] فرستاده شدند. این [[لشکر]] بزرگ، در اوایل [[سال ۱۲۴ هجری]] در مواجهه با بربرها [[شکست]] خوردند و متفرق شدند. باقی‌مانده این [[سپاه]] هم که صمیل بن حاتم از جمله آنها بود، به اتفاق بلج راه اندلس را در پیش گرفتند و در این [[دیار]] ساکن شدند<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۱۹۲-۱۹۳؛ زرکلی، الاعلام، ج۲، ص۷۳.</ref>. صمیل در آن سامان با [[برتری]] و نیک‌منشی، بر شرف و [[جاه]] خود افزود و به سالاری و بزرگی دست یافت<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۳۳۸.</ref>. در این [[زمان]] [[ابوالخطار حسام بن ضرار]] -[[امیر]] اندلس- که از [[یمانی‌ها]] بود، علی‌رغم [[رفتار]] به نسبه عادلانه خود با [[مردم]] منطقه در ابتدای کار، [[سیاست]] [[دشمنی]] با مضری‌ها (قیسی‌ها) را در پیش گرفت و برای یمانی‌ها ضد مضری‌ها [[تعصب]] نمود. از همین روی او در دعوای مردی [[کنانی]] با مردی از [[غسان]] علی‌رغم محق بودن [[مرد]] کنانی، [[حکم]] به نفع مرد غسانی داد. مرد کنانی، از این [[داوری]] غیرعادلانه، به [[صمیل بن حاتم بن ذی الجوشن ضبابی]] [[شکایت]] برد. صمیل هم نزد ابو الخطار رفت و او را به خاطر جانبداری از خویشانش [[سرزنش]] کرد و از وی خواست که [[حق]] را به حق‌دار بدهد. اما ابو الخطار (به جای قبول [[شفاعت]]) به صمیل درشت گفت و صمیل هم به او پاسخی سخت داد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۳۳۷.</ref>. ابو الخطار دستور داد تا صمیل را با تازیانه بنوازند و از مجلس بیرونش کنند. در پی این اقدام، [[عمامه]] صمیل کج شد و او با همان حال بیرون رفت. به او گفتند: «عمامه‌ات را راست کن» گفت: «اگر [[قوم]] و قبیله‌ای داشته باشم، آنها عمامه‌ام را راست خواهند کرد»<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۳۳۸؛ ابن ابار، الحلیة السیار، ص۶۷؛ ابن عذاری، البیان المغرب فی اخبار الاندلس و المغرب، ج۲، ص۳۳. ابن اثیر در بخش دیگر کتاب خود در این باره می‌نویسد: ابو الخطار حسام بن ضرار -امیر اندلس- خواست از اعتبار او بکاهد روزی میان سپاهیان فرمان داد که او را دشنام دهند و توهین کنند او در حالی رانده شد که عمامه وی کج شده بود..... (ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۴۹۱)</ref>. او نزد قوم خود فرستاد و پیغام داد و به آنها درباره وقوع این توهین شکایت کرد. [[مضریان]] و یمنیانی که [[دشمن]] و رقیب ابوالخطار بودند، بر او گرد آمدند. آنها به [[ثوابة بن سلامه جذامی]] که از اهالی [[فلسطین]] بود، [[نامه]] نوشتند. او هم [[اجابت]] کرد و نزد آنها رفت. [[قبیله]] «لخم» و «[[جذام]]» هم به این [[دعوت]] پاسخ مثبت دادند. ابوالخطار همین که از [[هم‌پیمانی]] [[دشمنان]] و رقیبانش در اندلس برضد خود باخبر شد، [[یاران]] خویش را برای [[جنگ]] فراخواند و دو جناح در شذونه، برکناره‌های دره لکه در [[رجب]] ۱۲۷ [[هجری]] با هم رو در رو شدند. ابوالخطار [[شکست]] خورد و به [[اسارت]] در آمد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۴۹۱؛ ابن ابار، الحلیة السیار، ص۶۷؛ دوزی، تاریخ مسلمی اسبانیا، ص۱۶۹ و ۱۷۲.</ref>. در پی این [[پیروزی]]، ثوابه به مدت دو سال در حالی که ابوالخطار در بند و زنجیر بود<ref>برخی منابع بر این اعتقادند که یمنیان شکست را نپذیرفتند و یکی از فرماندهانشان، به نام عبدالرحمان فرزند نعیم، تصمیم گرفت که ابوالخطار را از زندان برهاند، پس با برخی از همراهان خود به زندان وی حمله برد و ابوالخطار را بیرون آورد و او را به شهر باجه که یاران یمنی‌اش در آنجا بودند، فراری داد. (عنان، دولة الاسلام فی الاندلس، ج۱، ص۱۲۵؛ دوزی، تاریخ مسلمی اسبانیا، ص۱۶۹ و ۱۷۲)</ref>، در اندلس به امارت پرداخت. پس از درگذشت ثوابه، [[یمانی‌ها]] خواستار بازگشت مجدد ابو الخطار به [[حکومت]] شدند، اما مضری‌ها به [[ریاست]] صمیل مانع شدند. بار دیگر [[آتش]] [[اختلاف]] در سراسر بلاد شعله‌ور شد و در جریان این اختلاف، اندلس به مدت چهار ماه بدون امیر ماند. پس دو طرف، به ناچار به [[انتخاب]] [[عبدالرحمن بن کثیر لخمی]] جهت [[اجرای احکام]] [[رضایت]] دادند. دو گروه [[یمنی]] و [[مضری]] با هم [[عهد]] کردند تا امارت را میان خود نوبتی کنند و هر یک، یک سال عهده‌دار آن شوند. دو گروه ابتدا بر انتخاب [[یوسف بن عبدالرحمن بن حبیب بن ابی عبیده فهری]] متفق و [[متحد]] شدند و او را به [[سال ۱۲۹ هجری]] امارت دادند. پس از پایان امارت یکساله یوسف بن عبدالرحمن، نوبت به امارت یمنی‌ها رسید. از همین روی، آنها در «شقنده»<ref>ابن خلدون از این روستا با نام «قشنده» یاد کرده است. (ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۱۵۴)</ref> -از [[قراء]] قرطبه- گرد آمدند تا از میان خود یکی را بر اندلس امارت دهند. اما یوسف بن عبدالرحمن فهری با [[همدستی]] صمیل بن حاتم بر اجتماعشان تاختند و جمع زیادی از آنان -که ابوالخطار هم از جمله آنان بود- را هلاک کردند. در پایان این [[جنگ]]، [[مردم]] بار دیگر بر امارت یوسف بن عبدالرحمن متفق شدند<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۴۹۱-۴۹۲؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۱۵۳-۱۵۴.</ref>. یوسف پس از این [[پیروزی]]، دیگر، هیچ رقیبی نداشت؛ لیکن به سبب [[نفوذ]] مستبدانه صمیل در کار حکومت، وی از هیچ اختیاری جز [[لقب]] [[حاکم]]، برخوردار نبود. از این‌رو، کوشید تا با دور کردن او از قرطبه، از نفوذ وی [[رهایی]] یابد. پس سرزمینی در استان سرقسطه و اطراف آن به وی بخشید و صمیل بی‌آنکه اعتراضی کند، با [[پیروان]] و خواجگان خویش که تعدادشان به دویست تن می‌رسید، [[حرکت]] کردند و در ۱۳۳ [[هجری]] در سرقسطه (ساراکوزا) مستقر شدند<ref>عنان، دولة الاسلام فی الاندلس، ج۱، ص۱۵۹؛ دوزی، تاریخ مسلمی اسبانیا، ص۱۷۶. نیز ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۴۹۲.</ref>. در دوران امارت صمیل بن حاتم بر سرقسطه و همزمان با [[قیام]] [[مسوده]] ([[عباسیان]]) در شرق، [[حباب بن رواحة بن عبدالله زهری]] به هواداری از [[خلفای عباسی]] در [[اندلس]] دست به قیام زد و به [[دعوت]] برای عباسیان پرداخت. او صمیل را در سرقسطه به محاصره گرفت. صمیل از یوسف بن عبدالرحمن فهری کمک خواست، لیکن یوسف بواسطه کینه‌ای که از صمیل به [[دل]] داشت، به این [[امید]] که صمیل در این محاصره کشته شود، از [[یاری]] او امتناع کرد. اما صمیل به یاری قیسیان بر [[دشمن]] فائق آمد و حباب را از سرقسطه بیرون راند. چندی بعد، صمیل از سرقسطه رفت و این [[شهر]] به [[تصرف]] حباب در آمد. پس از آن، یوسف بن عبدالرحمن، صمیل را به امارات طلیطله برگزید و او تا ظهور عبدالرحمن داخل در آنجا به امارت پرداخت. در [[سال ۱۳۶ هجری]] [[تمیم بن معبد فهری]] و [[عامر بن عمر عبدری]] یارانی را گرد خود فراهم آوردند و در شهر سرقسطه دست به قیام زدند. صمیل با سپاهی از [[مضریان]] و قیسیان به جنگشان رفت و بسیاری از ایشان را کشت. در پی این واقعه، یوسف بن عبدالرحمن فهری [[حاکم]] بلامنازع اندلس شد و با [[استبداد]] و [[استقلال]] در آن به [[حکومت]] پرداخت تا این که عبدالرحمن بن معاویه [[اموی]] ملقب به «داخل» در اندلس ظهور کرد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۴۹۱-۴۹۲.</ref>.
پس از ورود عبدالرحمن داخل به اندلس و بالا گرفتن کار او در این منطقه، [[جنگ]]‌هایی بین [[اتحاد]] [[یوسف بن عبدالرحمن فهری]] و [[صمیل بن حاتم]] با عبدالرحمن داخل در [[سال ۱۳۹ هجری]]، به وقوع پیوست که عبدالرحمن در آنها، [[پیروز]] میدان بود. در پی این پیروزی‌ها، دو طرف سرانجام تن به [[صلح]] دادند<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۴۹۵.</ref>. اما طولی نکشید که یوسف بن عبدالرحمن و صمیل بن حاتم [[پیمان]] شکستند و بار دیگر، علیه عبدالرحمن وارد جنگ شدند. این جنگ نیز با [[شکست]] یوسف، پایان گرفت و او مجبور به [[فرار]] از منطقه شد. اما صمیل همچنان در قرطبه ماند و از فرار امتناع کرد. عبدالرحمن او را نزد خود خواند تا از محل فرار یوسف از وی بپرسد؛ اما صمیل اظهار بی‌اطلاعی کرد و در مشاجره‌ای که بین او و عبدالرحمن در گرفت، عبدالرحمن، دستور به [[زندانی]] کردن صمیل بن حاتم و دو فرزند یوسف داد. صمیل همچنان در [[زندان]] بود تا این که به [[سال ۱۴۲ هجری]] [[جان]] سپرد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۴۹۹.</ref>.
علاوه بر صمیل بن حاتم، از فرزند او [[هذیل]] هم به عنوان یکی از اشراف و سران [[مضری]] [[اندلس]] یاد شده است. هذیل بن صمیل همراه با [[مغیرة بن ولید بن معاویة بن هشام]] -برادرزاده عبدالرحمن داخل- و [[سمرة بن جبله]] به [[اتهام]] [[توطئه‌چینی]] علیه [[خلیفه اموی]] اندلس، در [[سال ۱۶۶ هجری]] توسط عبدالرحمن داخل -خلیفه اموی- کشته شد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۷۴. نیز ر.ک: زبیدی، تاج العروس، ج۱۵، ص۴۱۴.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۴۲۳

ویرایش