پرش به محتوا

جابر بن عبدالله انصاری در تراجم و رجال: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱: خط ۱:
{{در دست ویرایش ۲|ماه=[[آذر]]|روز=[[4]]|سال=[[۱۴۰۴]]|کاربر=Bahmani}}
{{مدخل مرتبط| موضوع مرتبط = جابر بن عبدالله انصاری| عنوان مدخل  = جابر بن عبدالله انصاری| مداخل مرتبط = [[جابر بن عبدالله انصاری در قرآن]] - [[جابر بن عبدالله انصاری در تاریخ اسلامی]] - [[جابر بن عبدالله انصاری در معارف و سیره حسینی]] - [[جابر بن عبدالله انصاری در علوم قرآنی]] - [[جابر بن عبدالله انصاری در تراجم و رجال]]| پرسش مرتبط = }}
{{مدخل مرتبط| موضوع مرتبط = جابر بن عبدالله انصاری| عنوان مدخل  = جابر بن عبدالله انصاری| مداخل مرتبط = [[جابر بن عبدالله انصاری در قرآن]] - [[جابر بن عبدالله انصاری در تاریخ اسلامی]] - [[جابر بن عبدالله انصاری در معارف و سیره حسینی]] - [[جابر بن عبدالله انصاری در علوم قرآنی]] - [[جابر بن عبدالله انصاری در تراجم و رجال]]| پرسش مرتبط = }}




== آشنایی اجمالی ==
== آشنایی اجمالی ==
[[نسب]] وی چنین است: [[ابوعبدالله]] [[جابر بن عبدالله بن عمرو]] بن [[حرام]]<ref>یا حِزام، برای توضیح مطلب ر. ک: عتر، دکتر نورالدین، منهج النقد فی علوم الحدیث، ص۱۸۲.</ref> از تیره بنوسلمه از [[قبیله خزرج]]<ref>بغوی، معجم الصحابه، ج۱، ص۴۳۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ج۱، ص۴۹۲.</ref> [[زرکلی]]<ref>زرکلی، خیرالدین، الأعلام، ج۲، ص۱۰۴.</ref> تولد او را سال ۱۶ [[قبل از هجرت]] نوشته است. مؤید او اینکه [[ذهبی]]<ref>ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۳، ص۱۹۱.</ref> سن او را در [[زمان]] [[بدر]] ۱۸ سال دانسته، اما به دلیل [[اختلاف]] در سن و سال و نیز [[وفات]] او و شواهد دیگر، به نظر می‌رسد این تاریخ‌ها دقیق نباشد.
نسب وی چنین است: [[ابوعبدالله]] [[جابر بن عبدالله بن عمرو بن حرام]]<ref>یا حِزام، برای توضیح مطلب ر.ک: عتر، دکتر نورالدین، منهج النقد فی علوم الحدیث، ص۱۸۲.</ref> از تیره بنوسلمه از قبیله خزرج<ref>بغوی، معجم الصحابه، ج۱، ص۴۳۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ج۱، ص۴۹۲.</ref> [[زرکلی]]<ref>زرکلی، خیرالدین، الأعلام، ج۲، ص۱۰۴.</ref> تولد او را سال ۱۶ [[قبل از هجرت]] نوشته است. مؤید او اینکه [[ذهبی]]<ref>ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۳، ص۱۹۱.</ref> سن او را در [[زمان]] [[بدر]] ۱۸ سال دانسته، اما به دلیل [[اختلاف]] در سن و سال و نیز [[وفات]] او و شواهد دیگر، به نظر می‌رسد این تاریخ‌ها دقیق نباشد.


مادرش «انیسه» یا نسیبه بنت [[عقبة]] بن عدی<ref>خلیفة بن خیاط، طبقات، ص۱۷۲.</ref> و همسرش «سهیمه»<ref>ابن حبیب، المحبر، ص۴۱۳؛ شکل‌های دیگر این نام، ر. ک: مزی، تهذیب الکمال، ج۴، ص۴۴۸.</ref> است. [[براء بن معرور]] دایی جابر است<ref>بغوی، معجم الصحابه، ج۱، ص۴۳۹.</ref>. [[پیامبر]] در روایتی که جابر [[راوی]] آن است، پس از [[دعای خیر]] به [[انصار]]، به خصوص از پدر جابر و [[سعد بن عباده]] نام بردند<ref>ابن ابی عاصم، الآحاد و المثانی، الآحاد و المثانی، ج۳، ص۳۵۴.</ref>. او از جمله هفتاد نفری است که به همراه پدرش در [[پیمان عقبه دوم]]<ref>ابن قتیبه، عبدالله بن مسلم، الإمامة والسیاسة، ص۳۰۷؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۵۲۹؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۲۹۳.</ref> و یا هر دو [[عقبه]]<ref>ابن حبان، الثقات، مشاهیر، ص۳۰.</ref> شرکت داشت و کوچک‌ترین آنان بود به طوری که نمی‌توانسته سنگی پرتاب کند<ref>طبرانی، المعجم الکبیر، ج۲، ص۱۸۲؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۵، ص۳۷۸.</ref>! و یا اینکه دایی او یعنی [[جد بن قیس]] وی را بر دوش داشت<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۱۱، ص۲۱۹.</ref>. [[ابن عساکر]]<ref>تاریخ مدینة دمشق، ج۱۱، ص۲۱۳.</ref> گزارش پیمان عقبه دوم را مشهور و شناخته شده نزد [[محدثان]] دانسته است. کشی<ref>طوسی، اختیار معرفة الرجال، ج۱، ص۲۱۵.</ref> و [[عیاشی]]<ref>شوشتری، محمد تقی، قاموس الرجال، ج۲، ص۵۱۴.</ref> به [[روایت از امام صادق]]{{ع}} و نیز [[ابن عبدالبر]]<ref>ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۲۹۳.</ref> حضور او را در [[پیمان عقبه اول]] به همراه [[دوازده تن]] رد کرده‌اند. حتی برشمردن او از [[نقبای دوازده‌گانه]] در [[عقبه دوم]]<ref>ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص۱۵۱.</ref> [[اشتباه]] است. بلکه این پدر او بود که [[انتخاب]] شد و جابر این انتخاب را به امر [[جبرئیل]] [[روایت]] کرده است<ref>ابن ابی عاصم، الآحاد و المثانی، الآحاد و المثانی، ج۳، ص۳۹۷.</ref>.
مادرش «انیسه» یا نسیبه بنت [[عقبة]] بن عدی<ref>خلیفة بن خیاط، طبقات، ص۱۷۲.</ref> و همسرش «سهیمه»<ref>ابن حبیب، المحبر، ص۴۱۳؛ شکل‌های دیگر این نام، ر.ک: مزی، تهذیب الکمال، ج۴، ص۴۴۸.</ref> است. [[براء بن معرور]] دایی جابر است<ref>بغوی، معجم الصحابه، ج۱، ص۴۳۹.</ref>. [[پیامبر]] در روایتی که جابر راوی آن است، پس از [[دعای خیر]] به [[انصار]]، به خصوص از پدر جابر و [[سعد بن عباده]] نام بردند<ref>ابن ابی عاصم، الآحاد و المثانی، الآحاد و المثانی، ج۳، ص۳۵۴.</ref>. او از جمله هفتاد نفری است که به همراه پدرش در [[پیمان عقبه دوم]]<ref>ابن قتیبه، عبدالله بن مسلم، الإمامة والسیاسة، ص۳۰۷؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۵۲۹؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۲۹۳.</ref> و یا هر دو [[عقبه]]<ref>ابن حبان، الثقات، مشاهیر، ص۳۰.</ref> شرکت داشت و کوچک‌ترین آنان بود به طوری که نمی‌توانسته سنگی پرتاب کند<ref>طبرانی، المعجم الکبیر، ج۲، ص۱۸۲؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۵، ص۳۷۸.</ref>! و یا اینکه دایی او یعنی [[جد بن قیس]] وی را بر دوش داشت<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۱۱، ص۲۱۹.</ref>. [[ابن عساکر]]<ref>تاریخ مدینة دمشق، ج۱۱، ص۲۱۳.</ref> گزارش پیمان عقبه دوم را مشهور و شناخته شده نزد محدثان دانسته است. کشی<ref>طوسی، اختیار معرفة الرجال، ج۱، ص۲۱۵.</ref> و [[عیاشی]]<ref>شوشتری، محمد تقی، قاموس الرجال، ج۲، ص۵۱۴.</ref> به روایت از [[امام صادق]]{{ع}} و نیز [[ابن عبدالبر]]<ref>ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۲۹۳.</ref> حضور او را در [[پیمان عقبه اول]] به همراه دوازده تن رد کرده‌اند. حتی برشمردن او از نقبای دوازده‌گانه در [[عقبه دوم]]<ref>ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص۱۵۱.</ref> [[اشتباه]] است. بلکه این پدر او بود که [[انتخاب]] شد و جابر این انتخاب را به امر [[جبرئیل]] [[روایت]] کرده است<ref>ابن ابی عاصم، الآحاد و المثانی، الآحاد و المثانی، ج۳، ص۳۹۷.</ref>.


[[ابن اثیر]]<ref>ابن اثیر، اسد الغابه، ج۱، ص۴۹۳.</ref> این اشتباه را ناشی از توهم [[ابن منده]] و تشابه اسمی فرد مورد بحث با [[جابر بن عبدالله بن رئاب]] دانسته است<ref> شوشتری، محمد تقی، قاموس الرجال، ج۲، ص۵۲۳.</ref>. جابر به دلیل اینکه پدرش او را برای [[سرپرستی]] «برنه» خواهرش گماشت نتوانست در [[بدر]] و [[احد]] شرکت کند. جابر گوید: [[رسول خدا]] در ۲۷ یا ۲۱ [[غزوه]] حضور داشت که از این تعداد من در شانزده یا نوزده یا هجده غزوه شرکت داشتم و در بدر و احد شرکت نداشتم. وقتی پدرم در احد [[شهید]] شد نخستین غزوه‌ای که شرکت کردم [[حمراء الاسد]] بود<ref>خلیفة بن خیاط، التاریخ، ص۴۲؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۲۹۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ج۱، ص۴۹۲؛ ابن حجر، الاصابه، ج۱، ص۵۴۶.</ref>. [[ابن عساکر]]<ref>تاریخ مدینة دمشق، ج۱۱، ص۲۰۸ و ۲۱۱.</ref> تنها [[غزوه بدر]] را تخصیص زده، ولی در ادامه عدم حضور او در [[أحد]] را نیز نقل کرده است. این در حالی است که در روایت دیگری از جابر، وی در بدر به آبرسانی [[اصحاب]] مشغول بوده است<ref>بخاری، التاریخ الکبیر، ج۲، ص۲۰۷؛ حاکم نیشابوری، المستدرک، ج۳، ص۵۶۵؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۵۳۰؛ بغوی، معجم الصحابه، ج۱، ص۴۴۰.</ref>. [[ابن کلبی]]<ref>ابن کلبی، هشام بن محمد، نسب مع والیمن الکبیر، ج۲، ص۹۸-۹۷.</ref>، [[موسی بن عقبه]]<ref>ابن ابی عاصم، الآحاد و المثانی، الآحاد و المثانی، ج۴، ص۶۹.</ref>، [[ابن حبان]]<ref>ابن حبان، الثقات، ص۳۰.</ref> و ابن منده<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۱۱، ص۲۱۴.</ref> و [[طوسی]]<ref>طوسی، محمد بن حسن، رجال، ص۳۱؛ مفید، محمد بن محمد، الامالی، ص۵۰۰.</ref> و ظاهر [[کلام]] [[صفدی]]<ref>صفدی، خلیل بن أیبک، الوافی بالوفیات، ج۱۱، ص۲۸.</ref> به حضور او در [[بدر]] تصریح دارد. [[ابن کثیر]]<ref>البدایة و النهایه، ج۳، ص۳۸۵.</ref> نیز این [[روایت]] را مطابق شروط پذیرش [[حدیث]] نزد مسلم دانسته، اما [[ابن سعد]]<ref>و نیز ر. ک: ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۱۲، ص۵۳۰؛ حاکم نیشابوری، المستدرک، ج۳، ص۵۶۵.</ref> به نقل از [[واقدی]]، چنین مطلبی را توهمی از سوی [[راویان]] عراقی چون [[اعمش]] می‌داند. ابن قتیبه<ref>ابن قتیبه، [[عبدالله بن مسلم]]، الإمامة والسیاسة، ص۳۰۷ و نیز [[ذهبی]]، [[سیر]] أعلام النبلاء، [[محمد]] بن احمد، [[تاریخ الاسلام]] و وفیات المشاهیر والأعلام، ج۵، ص۳۷۹.</ref> ضمن [[تأیید]] نظر واقدی، این مطلب را به دلیل [[مخالفت]] با [[اجماع]] [[سیره‌نویسان]]، [[خطا]] دانسته است. پذیرش بیان واقدی و اجماع مدعی [[ابن قتیبه]] با توجه به مطالب پیشین قابل [[تأمل]] است؛ به خصوص که جابر را در شمار [[اصحاب]] [[بدری]] شرکت‌کننده در [[جنگ صفین]] نام برده‌اند<ref>ابن اثیر، اسد الغابه، ج۱، ص۴۹۳؛ امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج۹، ص۳۶۳.</ref>. [[ابن کلبی]]<ref>ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۲۹۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ج۱، ص۴۹۳.</ref> و [[بغوی]]<ref>بغوی، معجم الصحابه، ج۱، ص۴۳۹.</ref> نیز به شرکت او در [[أحد]] تصریح کرده‌اند هرچند این نقل مخالف گزارش [[غزوه حمراء الاسد]] است.
[[ابن اثیر]]<ref>ابن اثیر، اسد الغابه، ج۱، ص۴۹۳.</ref> این اشتباه را ناشی از توهم [[ابن منده]] و تشابه اسمی فرد مورد بحث با [[جابر بن عبدالله بن رئاب]] دانسته است<ref> شوشتری، محمد تقی، قاموس الرجال، ج۲، ص۵۲۳.</ref>. جابر به دلیل اینکه پدرش او را برای [[سرپرستی]] «برنه» خواهرش گماشت نتوانست در [[بدر]] و [[احد]] شرکت کند. جابر گوید: [[رسول خدا]] در ۲۷ یا ۲۱ [[غزوه]] حضور داشت که از این تعداد من در شانزده یا نوزده یا هجده غزوه شرکت داشتم و در بدر و احد شرکت نداشتم. وقتی پدرم در احد [[شهید]] شد نخستین غزوه‌ای که شرکت کردم [[حمراء الاسد]] بود<ref>خلیفة بن خیاط، التاریخ، ص۴۲؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۲۹۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ج۱، ص۴۹۲؛ ابن حجر، الاصابه، ج۱، ص۵۴۶.</ref>. [[ابن عساکر]]<ref>تاریخ مدینة دمشق، ج۱۱، ص۲۰۸ و ۲۱۱.</ref> تنها [[غزوه بدر]] را تخصیص زده، ولی در ادامه عدم حضور او در [[أحد]] را نیز نقل کرده است. این در حالی است که در روایت دیگری از جابر، وی در بدر به آبرسانی [[اصحاب]] مشغول بوده است<ref>بخاری، التاریخ الکبیر، ج۲، ص۲۰۷؛ حاکم نیشابوری، المستدرک، ج۳، ص۵۶۵؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۵۳۰؛ بغوی، معجم الصحابه، ج۱، ص۴۴۰.</ref>. [[ابن کلبی]]<ref>ابن کلبی، هشام بن محمد، نسب مع والیمن الکبیر، ج۲، ص۹۸-۹۷.</ref>، [[موسی بن عقبه]]<ref>ابن ابی عاصم، الآحاد و المثانی، الآحاد و المثانی، ج۴، ص۶۹.</ref>، [[ابن حبان]]<ref>ابن حبان، الثقات، ص۳۰.</ref> و ابن منده<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۱۱، ص۲۱۴.</ref> و [[طوسی]]<ref>طوسی، محمد بن حسن، رجال، ص۳۱؛ مفید، محمد بن محمد، الامالی، ص۵۰۰.</ref> و ظاهر [[کلام]] [[صفدی]]<ref>صفدی، خلیل بن أیبک، الوافی بالوفیات، ج۱۱، ص۲۸.</ref> به حضور او در [[بدر]] تصریح دارد. [[ابن کثیر]]<ref>البدایة و النهایه، ج۳، ص۳۸۵.</ref> نیز این [[روایت]] را مطابق شروط پذیرش [[حدیث]] نزد مسلم دانسته، اما [[ابن سعد]]<ref>و نیز ر.ک: ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۱۲، ص۵۳۰؛ حاکم نیشابوری، المستدرک، ج۳، ص۵۶۵.</ref> به نقل از [[واقدی]]، چنین مطلبی را توهمی از سوی [[راویان]] عراقی چون [[اعمش]] می‌داند. ابن قتیبه<ref>ابن قتیبه، [[عبدالله بن مسلم]]، الإمامة والسیاسة، ص۳۰۷ و نیز [[ذهبی]]، [[سیر]] أعلام النبلاء، [[محمد]] بن احمد، [[تاریخ الاسلام]] و وفیات المشاهیر والأعلام، ج۵، ص۳۷۹.</ref> ضمن [[تأیید]] نظر واقدی، این مطلب را به دلیل [[مخالفت]] با [[اجماع]] [[سیره‌نویسان]]، [[خطا]] دانسته است. پذیرش بیان واقدی و اجماع مدعی [[ابن قتیبه]] با توجه به مطالب پیشین قابل [[تأمل]] است؛ به خصوص که جابر را در شمار [[اصحاب]] [[بدری]] شرکت‌کننده در [[جنگ صفین]] نام برده‌اند<ref>ابن اثیر، اسد الغابه، ج۱، ص۴۹۳؛ امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج۹، ص۳۶۳.</ref>. [[ابن کلبی]]<ref>ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۲۹۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ج۱، ص۴۹۳.</ref> و [[بغوی]]<ref>بغوی، معجم الصحابه، ج۱، ص۴۳۹.</ref> نیز به شرکت او در [[أحد]] تصریح کرده‌اند هرچند این نقل مخالف گزارش [[غزوه حمراء الاسد]] است.


جابر [[شاهد]] [[مراسم دفن]] پدر خود بود و گوید: پارچه را از صورت او کنار زدم و گریستم. [[اصحاب پیامبر]] مرا از [[گریه]] [[نهی]] کردند، اما [[رسول خدا]]{{صل}} نهی نمی‌کرد<ref>بخاری، صحیح، ج۲، ص۷۱.</ref>. ۴۶ سال بعد وقتی معاویه خواست قناتی در [[اُحد]] احداث کند بر اثر حفاری، برخی از [[اجساد]] [[شهدای أحد]] از جمله پدر جابر ظاهر گشت که همانند [[روز]] نخست بود. وی خواست مقداری [[مشک]] و مواد [[خوشبو]] بر بدن پدر بریزد، اما اصحاب پیامبر او را منع کردند<ref>واقدی، محمد بن عمر، فتوح الشام، ج۱، ص۲۶۷ و نیز ر. ک: ابونعیم، دلائل، ص۵۷۰.</ref>. پدرش به [[مرد]] [[یهودی]] به نام ابوشحم بدهکار بود و چون بدهی او سنگین بود جابر از رسول خدا{{صل}} خواست تا [[وساطت]] کرده، اندکی از آن را ببخشند، اما طلبکار به پیشنهادهای [[پیامبر]] پاسخ منفی داد. با دعای آن [[حضرت]] چنان برکتی در محصول جابر افتاد که تمام بدهی پدرش را پرداخت کرد و باز محصول او بر جای مانده بود<ref>واقدی، محمد بن عمر، فتوح الشام، ج۱، ص۴۰۱؛ ابونعیم، دلائل، ص۴۳۶، ح۳۴۵.</ref>. او پس از [[شهادت]] پدرش [[سرپرستی]] [[خواهران]] خود را بر عهده داشت و بدین جهت مورد توجه و [[محبت پیامبر]] بود<ref>ترمذی، محمد بن عیسی، سنن الترمذی، ج۵، ص۳۵۴.</ref>. وی با زنی ثیّب ([[بیوه]]) [[ازدواج]] کرد. [[رسول خدا]]{{صل}} به او فرمود: چرا با دوشیزه [[ازدواج]] نکردی تا یکدیگر را شاد کنید؟ فرمود: پدرم که [[شهید]] شده دختر باقی گذاشت. خواستم با زنی که سرد و گرم [[روزگار]] را چشیده ازدواج کنم تا من و خواهرانم را [[سرپرستی]] کند. [[پیامبر]] نظر او را [[تأیید]] کرد<ref>واقدی، محمد بن عمر، فتوح الشام، ج۱، ص۴۰۰.</ref>. در [[غزوه حمراء الاسد]] که تنها به شرکت‌کنندگان در [[أحد]] [[اجازه]] حضور داده شد، جابر ضمن توجیه حضور نداشتن خود در [[اُحد]]، تنها کسی بود که پیامبر به او اجازه شرکت داد<ref>واقدی، محمد بن عمر، فتوح الشام، ج۱، ص۳۳۶.</ref>. [[واقدی]]<ref>واقدی، محمد بن عمر، فتوح الشام، ج۱، ص۳۹۸-۴۰۰.</ref>، [[ابونعیم]]<ref>دلائل، ص۴۳۷-۴۳۹.</ref> و مفید<ref>مفید، محمد بن محمد (منسوب)، الاختصاص ص۲۹۹-۳۰۰.</ref> گفتگوها و حوادثی را که میان رسول خدا{{صل}} و جابر در [[غزوه]] [[ذات]] الرقاق اتفاق افتاده، به نقل از خود جابر آورده‌اند. در بازگشت از [[غزوه مریسیع]] جایر به وزیدن توفان شدیدی که موجب [[وحشت]] [[اصحاب]] شده اشاره کرده که پیامبر علت آن را [[مرگ]] زید بن [[رفاعة بن تابوت]]، از سران [[منافقان]] [[مدینه]]، خبر داد<ref>واقدی، محمد بن عمر، فتوح الشام، ج۲، ص۴۲۳.</ref>. رسول خدا{{صل}} در یکی از شبها که در [[مسافرت]] (ظاهرة [[مریسیع]]) بود شتر جابر را خرید و برای جابر ۲۵ بار [[طلب آمرزش]] کرد<ref>حاکم نیشابوری، المستدرک، ج۳، ص۵۶۵؛ نسائی، احمد بن شعیب، السنن الکبری، ج۵، ص۶۹؛ ترمذی، محمد بن عیسی، سنن الترمذی، ج۵، ص۳۵۲.</ref>، جابر به [[جنگ خندق]] و فعالیت چشمگیر و [[حیرت]] انگیز [[سلمان فارسی]] در کندن [[خندق]] اشاره کرده است<ref>واقدی، محمد بن عمر، فتوح الشام، ج۲، ص۴۴۷-۴۴۶.</ref>. جابر در همین [[جنگ]] برای رفع شدت [[گرسنگی]] [[مسلمانان]] که رسول خدا{{صل}} سنگ به شکم خود بسته بود تنها گوسفند خود را [[ذبح]] و به [[برکت]] [[دعای پیامبر]] [[جمعیت]] سه هزار نفری با آن [[سیر]] شدند<ref>واقدی، محمد بن عمر، فتوح الشام، ج۲، ص۴۵۲؛ ابونعیم، دلائل، ص۴۲۰.</ref>. وی از جمله [[نگهبانان]] [[خندق]] بود. در یک شب چون دید [[عمرو بن عاص]] و [[خالد بن ولید]] با سواران خود در جستجوی راهی برای ورود هستند، به سوی آنان [[تیراندازی]] و متفرقشان کردند<ref>واقدی، محمد بن عمر، فتوح الشام، ج۲، ص۴۶۵.</ref>، از جمله [[روایات]] او در این [[جنگ]] گزارش هماوردی [[أمیرالمؤمنین]]{{ع}} با [[عمرو بن عبدود]] است<ref>بنگرید: واقدی، محمد بن عمر، فتوح الشام، ج۲، ص۴۷۱.</ref> که بنا بر [[روایت]] مفید<ref>الارشاد، ج۱، ص۱۰۱-۱۰۲.</ref> جابر همراه علی{{ع}} به میدان رفته تا [[شاهد]] ماجرا باشد. در پایان این روایت جابر [[نبرد]] هر دو را به داوود و [[جالوت]] [[تشبیه]] کرده است که [[خدا]] می‌فرماید: {{متن قرآن|فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ وَقَتَلَ دَاوُودُ جَالُوتَ}}<ref>«پس آنان را به اذن خداوند تار و مار کردند و داوود جالوت را کشت» سوره بقره، آیه ۲۵۱.</ref>. پس از [[شکست]] [[مشرکان]]، [[مسلمان]]ان به دلیل شدت سرما و [[گرسنگی]] به خانه‌هایشان بازگشتند، اما [[پیامبر]] چون خوش نداشت [[بنی قریظه]] از این موضوع [[آگاه]] شود به جابر دستور داد [[مسلمانان]] را بازگرداند. جابر گوید: وقتی به دنبال آنان رفتم هر چقدر فریاد زدم کسی اعتنا نکرد تا وارد خانه‌هایشان شدند و چون موضوع را به [[رسول خدا]]{{صل}} خبر دادم آن حضرت خندید<ref>واقدی، محمد بن عمر، فتوح الشام، ج۲، ص۴۹۲.</ref>. پس از شکست بنی قریظه جابر از جمله کسانی بود که [[مأمور]] شکستن خُم‌های شراب آنان شد<ref>واقدی، محمد بن عمر، فتوح الشام، ج۲، ص۵۱۰.</ref>. در بازگشت از همین [[غزوه]] جابر [[داستان]] [[معجزه]] پیامبر و [[اسلام آوردن]] [[مرد]] [[یهودی]] را نقل کرده است<ref>بنگرید: خصیبی، حسین بن حمدان، الهدایة الکبری، ص۴۴-۴۵.</ref>. وی در [[حدیبیه]] با ۱۴۰۰ نفر شرکت‌کنندگان در [[بیعت رضوان]] بود<ref>ذهبی، تذکره، ج۱، ص۴۳؛ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۱۱، ص۲۲۲.</ref>. این [[بیعت]] همچنان که جابر بیان کرده بر [[فرار]] نکردن بسته شد<ref>احمد بن حنبل، مسند حنبل، ج۳، ص۲۹۲.</ref>. در این غزوه شاهد جاری شدن آب از انگشتان پیامبر بود آنگاه که [[اصحاب]] از [[تشنگی]] به آن حضرت [[شکایت]] کردند<ref>بخاری، صحیح، ج۲، ص۱۷۰؛ بغوی، معجم الصحابه، ج۱، ص۴۴۲؛ ابونعیم، دلائل، ص۴۰۶-۴۰۷.</ref>. با این حال وقتی [[غنایم]] [[خیبر]] را میان حاضران و غایبان در [[حدیبیه]] تقسیم کردند [[جابر بن عبدالله]] را از جمله غایبان نام برده‌اند<ref>واقدی، محمد بن عمر، فتوح الشام، ج۲، ص۶۸۴.</ref>. بنابراین ممکن است وی با [[جابر بن عبدالله بن رئاب]] [[اشتباه]] شده است. جابر در [[غزوه خیبر]] بوده و [[روایت]] کرده که [[رسول خدا]]{{صل}} گوشت اسب به آنان خورانید<ref>واقدی، محمد بن عمر، فتوح الشام، ج۲، ص۶۶۱ و ۶۶۳.</ref>. در حالی که [[فتح خیبر]] با کشته شدن مرحب به دست علی{{ع}}از جابر نقل شده<ref>ر. ک: ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ص۶۲۶.</ref>، اما نقل دیگر از او به کشته شدن «مرحب» به دست [[محمد بن مسلمه]] حکایت دارد<ref>واقدی، محمد بن عمر، فتوح الشام، ج۲، ص۶۵۷.</ref>. [[حاکم]]<ref>حاکم نیشابوری، المستدرک، ج۳، ص۴۳۶-۴۳۷.</ref> هرچند [[سند حدیث]] دوم را صحیح دانسته، اما می‌افزاید که [[حدیث متواتر]] این است که مرحب به دست علی{{ع}} کشته شد. بنابراین ممکن است روایت دوم از جابر بن عبدالله بن رئاب باشد. در سریة خَبَط (منطقه‌ای از [[جهینه]] و با [[مدینه]] پنج [[روز]] فاصله دارد) به [[فرماندهی]] [[ابوعبیده جراح]] در سال هفتم ه[[جری]] جابر با سیصد نفر دیگر شرکت داشت. وی [[داستان]] [[گرسنگی]] شدید [[مسلمانان]] و خوردن برگ درختان و به دست آوردن ماهی عظیم الجثه‌ای به نام عنبر را نقل کرده است که شتری از زیر استخوان‌های آن می‌توانست عبور کند<ref>واقدی، محمد بن عمر، فتوح الشام، ج۲، ص۷۷۷؛ بخاری، صحیح، ج۳، ص۱۰۹.</ref>! در سال نهم که [[ابوبکر]] به عنوان [[سرپرست حجاج]] اعزام شد جابر همراه او بود و داستان [[ملحق شدن]] علی{{ع}} را برای [[قرائت سوره]] [[برائت]] نقل می‌کند<ref>دارمی، عبدالله بن بهرام، سنن، ج۲، ص۶۶-۶۷.</ref>.
جابر [[شاهد]] مراسم دفن پدر خود بود و گوید: پارچه را از صورت او کنار زدم و گریستم. [[اصحاب پیامبر]] مرا از [[گریه]] [[نهی]] کردند، اما [[رسول خدا]]{{صل}} نهی نمی‌کرد<ref>بخاری، صحیح، ج۲، ص۷۱.</ref>. ۴۶ سال بعد وقتی معاویه خواست قناتی در [[اُحد]] احداث کند بر اثر حفاری، برخی از اجساد شهدای أحد از جمله پدر جابر ظاهر گشت که همانند [[روز]] نخست بود. وی خواست مقداری [[مشک]] و مواد خوشبو بر بدن پدر بریزد، اما اصحاب پیامبر او را منع کردند<ref>واقدی، محمد بن عمر، فتوح الشام، ج۱، ص۲۶۷ و نیز ر.ک: ابونعیم، دلائل، ص۵۷۰.</ref>. پدرش به [[مرد]] [[یهودی]] به نام ابوشحم بدهکار بود و چون بدهی او سنگین بود جابر از رسول خدا{{صل}} خواست تا وساطت کرده، اندکی از آن را ببخشند، اما طلبکار به پیشنهادهای [[پیامبر]] پاسخ منفی داد. با دعای آن حضرت چنان برکتی در محصول جابر افتاد که تمام بدهی پدرش را پرداخت کرد و باز محصول او بر جای مانده بود<ref>واقدی، محمد بن عمر، فتوح الشام، ج۱، ص۴۰۱؛ ابونعیم، دلائل، ص۴۳۶، ح۳۴۵.</ref>. او پس از [[شهادت]] پدرش [[سرپرستی]] خواهران خود را بر عهده داشت و بدین جهت مورد توجه و محبت پیامبر بود<ref>ترمذی، محمد بن عیسی، سنن الترمذی، ج۵، ص۳۵۴.</ref>. وی با زنی ثیّب (بیوه) [[ازدواج]] کرد. [[رسول خدا]]{{صل}} به او فرمود: چرا با دوشیزه [[ازدواج]] نکردی تا یکدیگر را شاد کنید؟ فرمود: پدرم که [[شهید]] شده دختر باقی گذاشت. خواستم با زنی که سرد و گرم [[روزگار]] را چشیده ازدواج کنم تا من و خواهرانم را [[سرپرستی]] کند. [[پیامبر]] نظر او را [[تأیید]] کرد<ref>واقدی، محمد بن عمر، فتوح الشام، ج۱، ص۴۰۰.</ref>. در [[غزوه حمراء الاسد]] که تنها به شرکت‌کنندگان در [[أحد]] [[اجازه]] حضور داده شد، جابر ضمن توجیه حضور نداشتن خود در [[اُحد]]، تنها کسی بود که پیامبر به او اجازه شرکت داد<ref>واقدی، محمد بن عمر، فتوح الشام، ج۱، ص۳۳۶.</ref>. [[واقدی]]<ref>واقدی، محمد بن عمر، فتوح الشام، ج۱، ص۳۹۸-۴۰۰.</ref>، [[ابونعیم]]<ref>دلائل، ص۴۳۷-۴۳۹.</ref> و مفید<ref>مفید، محمد بن محمد (منسوب)، الاختصاص ص۲۹۹-۳۰۰.</ref> گفتگوها و حوادثی را که میان رسول خدا{{صل}} و جابر در [[غزوه]] [[ذات]] الرقاق اتفاق افتاده، به نقل از خود جابر آورده‌اند. در بازگشت از [[غزوه مریسیع]] جایر به وزیدن توفان شدیدی که موجب [[وحشت]] [[اصحاب]] شده اشاره کرده که پیامبر علت آن را [[مرگ]] زید بن [[رفاعة بن تابوت]]، از سران [[منافقان]] [[مدینه]]، خبر داد<ref>واقدی، محمد بن عمر، فتوح الشام، ج۲، ص۴۲۳.</ref>. رسول خدا{{صل}} در یکی از شبها که در [[مسافرت]] (ظاهرة [[مریسیع]]) بود شتر جابر را خرید و برای جابر ۲۵ بار [[طلب آمرزش]] کرد<ref>حاکم نیشابوری، المستدرک، ج۳، ص۵۶۵؛ نسائی، احمد بن شعیب، السنن الکبری، ج۵، ص۶۹؛ ترمذی، محمد بن عیسی، سنن الترمذی، ج۵، ص۳۵۲.</ref>، جابر به [[جنگ خندق]] و فعالیت چشمگیر و [[حیرت]] انگیز [[سلمان فارسی]] در کندن [[خندق]] اشاره کرده است<ref>واقدی، محمد بن عمر، فتوح الشام، ج۲، ص۴۴۷-۴۴۶.</ref>. جابر در همین [[جنگ]] برای رفع شدت [[گرسنگی]] [[مسلمانان]] که رسول خدا{{صل}} سنگ به شکم خود بسته بود تنها گوسفند خود را [[ذبح]] و به [[برکت]] دعای پیامبر جمعیت سه هزار نفری با آن [[سیر]] شدند<ref>واقدی، محمد بن عمر، فتوح الشام، ج۲، ص۴۵۲؛ ابونعیم، دلائل، ص۴۲۰.</ref>. وی از جمله نگهبانان [[خندق]] بود. در یک شب چون دید [[عمرو بن عاص]] و [[خالد بن ولید]] با سواران خود در جستجوی راهی برای ورود هستند، به سوی آنان [[تیراندازی]] و متفرقشان کردند<ref>واقدی، محمد بن عمر، فتوح الشام، ج۲، ص۴۶۵.</ref>، از جمله [[روایات]] او در این [[جنگ]] گزارش هماوردی [[أمیرالمؤمنین]]{{ع}} با [[عمرو بن عبدود]] است<ref>بنگرید: واقدی، محمد بن عمر، فتوح الشام، ج۲، ص۴۷۱.</ref> که بنا بر [[روایت]] مفید<ref>الارشاد، ج۱، ص۱۰۱-۱۰۲.</ref> جابر همراه علی{{ع}} به میدان رفته تا [[شاهد]] ماجرا باشد. در پایان این روایت جابر [[نبرد]] هر دو را به داوود و [[جالوت]] [[تشبیه]] کرده است که [[خدا]] می‌فرماید: {{متن قرآن|فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ وَقَتَلَ دَاوُودُ جَالُوتَ}}<ref>«پس آنان را به اذن خداوند تار و مار کردند و داوود جالوت را کشت» سوره بقره، آیه ۲۵۱.</ref>. پس از [[شکست]] [[مشرکان]]، [[مسلمان]]ان به دلیل شدت سرما و [[گرسنگی]] به خانه‌هایشان بازگشتند، اما [[پیامبر]] چون خوش نداشت [[بنی قریظه]] از این موضوع [[آگاه]] شود به جابر دستور داد [[مسلمانان]] را بازگرداند. جابر گوید: وقتی به دنبال آنان رفتم هر چقدر فریاد زدم کسی اعتنا نکرد تا وارد خانه‌هایشان شدند و چون موضوع را به [[رسول خدا]]{{صل}} خبر دادم آن حضرت خندید<ref>واقدی، محمد بن عمر، فتوح الشام، ج۲، ص۴۹۲.</ref>. پس از شکست بنی قریظه جابر از جمله کسانی بود که [[مأمور]] شکستن خُم‌های شراب آنان شد<ref>واقدی، محمد بن عمر، فتوح الشام، ج۲، ص۵۱۰.</ref>. در بازگشت از همین [[غزوه]] جابر [[داستان]] [[معجزه]] پیامبر و [[اسلام آوردن]] [[مرد]] [[یهودی]] را نقل کرده است<ref>بنگرید: خصیبی، حسین بن حمدان، الهدایة الکبری، ص۴۴-۴۵.</ref>. وی در [[حدیبیه]] با ۱۴۰۰ نفر شرکت‌کنندگان در [[بیعت رضوان]] بود<ref>ذهبی، تذکره، ج۱، ص۴۳؛ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۱۱، ص۲۲۲.</ref>. این [[بیعت]] همچنان که جابر بیان کرده بر [[فرار]] نکردن بسته شد<ref>احمد بن حنبل، مسند حنبل، ج۳، ص۲۹۲.</ref>. در این غزوه شاهد جاری شدن آب از انگشتان پیامبر بود آنگاه که [[اصحاب]] از [[تشنگی]] به آن حضرت [[شکایت]] کردند<ref>بخاری، صحیح، ج۲، ص۱۷۰؛ بغوی، معجم الصحابه، ج۱، ص۴۴۲؛ ابونعیم، دلائل، ص۴۰۶-۴۰۷.</ref>. با این حال وقتی [[غنایم]] [[خیبر]] را میان حاضران و غایبان در [[حدیبیه]] تقسیم کردند [[جابر بن عبدالله]] را از جمله غایبان نام برده‌اند<ref>واقدی، محمد بن عمر، فتوح الشام، ج۲، ص۶۸۴.</ref>. بنابراین ممکن است وی با [[جابر بن عبدالله بن رئاب]] [[اشتباه]] شده است. جابر در [[غزوه خیبر]] بوده و [[روایت]] کرده که [[رسول خدا]]{{صل}} گوشت اسب به آنان خورانید<ref>واقدی، محمد بن عمر، فتوح الشام، ج۲، ص۶۶۱ و ۶۶۳.</ref>. در حالی که [[فتح خیبر]] با کشته شدن مرحب به دست علی{{ع}}از جابر نقل شده<ref>ر.ک: ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ص۶۲۶.</ref>، اما نقل دیگر از او به کشته شدن «مرحب» به دست [[محمد بن مسلمه]] حکایت دارد<ref>واقدی، محمد بن عمر، فتوح الشام، ج۲، ص۶۵۷.</ref>. [[حاکم]]<ref>حاکم نیشابوری، المستدرک، ج۳، ص۴۳۶-۴۳۷.</ref> هرچند [[سند حدیث]] دوم را صحیح دانسته، اما می‌افزاید که [[حدیث متواتر]] این است که مرحب به دست علی{{ع}} کشته شد. بنابراین ممکن است روایت دوم از جابر بن عبدالله بن رئاب باشد. در سریة خَبَط (منطقه‌ای از [[جهینه]] و با [[مدینه]] پنج [[روز]] فاصله دارد) به [[فرماندهی]] [[ابوعبیده جراح]] در سال هفتم هجری جابر با سیصد نفر دیگر شرکت داشت. وی داستان [[گرسنگی]] شدید [[مسلمانان]] و خوردن برگ درختان و به دست آوردن ماهی عظیم الجثه‌ای به نام عنبر را نقل کرده است که شتری از زیر استخوان‌های آن می‌توانست عبور کند<ref>واقدی، محمد بن عمر، فتوح الشام، ج۲، ص۷۷۷؛ بخاری، صحیح، ج۳، ص۱۰۹.</ref>! در سال نهم که [[ابوبکر]] به عنوان [[سرپرست حجاج]] اعزام شد جابر همراه او بود و داستان ملحق شدن علی{{ع}} را برای قرائت سوره [[برائت]] نقل می‌کند<ref>دارمی، عبدالله بن بهرام، سنن، ج۲، ص۶۶-۶۷.</ref>.


جابر در [[فتح مکه]] ملازم [[پیامبر]] بود که از سمت [[اذاخر]] (ابتدای [[ابطح]]) روبه روی [[شعب ابی طالب]] وارد [[مکه]] شد و در بالای تپه اذاخر به جابر فرمود: ای جابر، خانه‌ای را که [[کفار]] [[قریش]] به ما بخشیده بودند بالای همین تپه است. او گوید: این سخن، مرا به یاد [[سخن پیامبر]] انداخت که در مدینه می‌فرمود: ان شاء [[الله]] وقتی مکه فتح شود [[منزل]] ما در [[خیف]] ([[بطحاء]] [[مکه]] و گویند ابتدای [[ابطح]]) خواهد بود<ref>واقدی، محمد بن عمر، فتوح الشام، ج۲، ص۸۲۸.</ref>. جابر ناظر بالا رفتن علی{{ع}} بر [[دوش پیامبر]] بود که خواست [[بت]] «[[هُبَل]]» را به رو فرواندازد<ref>ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص۳۹۸.</ref>. در [[غزوه طائف]] [[داستان]] [[نجوا]] کردن [[رسول خدا]]{{صل}} با علی{{ع}} را نقل کرده که این موضوع [[اعتراض]] برخی از جمله [[ابوبکر]] و عمر را به دنبال داشت و آن حضرت فرمود: من با او نجوا نکردم، بلکه [[خدا]] با او نجوا نمود<ref>صفار قمی، محمد بن حسن، بصائر الدرجات، ص۴۳۰-۴۳۱؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ج۲، ص۱۸۶؛ مفید، الارشاد، ج۱، ص۱۵۳.</ref>. وی به اعتراض [[رهبر]] معترضان به [[پیامبر]] در [[تقسیم غنایم]] [[جِعِرّانه]] و ظهور گروه او در [[آینده]] و خروج آنان از [[دین]] اشاره کرده است<ref>طبرانی، المعجم الکبیر، ج۲، ص۱۸۵.</ref>. جابر در [[جنگ تبوک]] نیز حاضر بود<ref>واقدی، محمد بن عمر، فتوح الشام، ج۳، ص۱۰۳۴.</ref>. پس از ساخت [[منبر]] برای پیامبر وقتی آن حضرت خواست بر آن [[خطبه]] بخواند جابر ناله نخلی را که آن حضرت در کنار آن خطبه میخواند شنیده که همچون ناله بچه و یا [[ناقه]] بوده است<ref>ابونعیم، معرفة الصحابه، دلائل، ص۳۹۹-۴۰۰.</ref>. درخواست [[کاغذ و قلم]] در آخرین لحظات [[عمر پیامبر]] و امتناع برخی از [[اصحاب]] از جمله عمر و [[کلام]] [[ناشایست]] او، آخرین [[مشاهده]] جابر از حوادث [[عصر رسالت]] گزارش شده است<ref>ابن طاووس، الیقین، ص۵۲۲-۵۲۱.</ref>.<ref>[[محمد [[رضا]] هدایت‌پناه|هدایت‌پناه، [[محمد]] [[رضا]]]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۲ (کتاب)|مقاله «جابر بن عبدالله انصاری»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۲، ص۳۳۵ - ۳۳۷.</ref>
جابر در [[فتح مکه]] ملازم [[پیامبر]] بود که از سمت [[اذاخر]] (ابتدای ابطح) روبه روی [[شعب ابی طالب]] وارد [[مکه]] شد و در بالای تپه اذاخر به جابر فرمود: ای جابر، خانه‌ای را که [[کفار]] [[قریش]] به ما بخشیده بودند بالای همین تپه است. او گوید: این سخن، مرا به یاد سخن پیامبر انداخت که در مدینه می‌فرمود: ان شاء [[الله]] وقتی مکه فتح شود [[منزل]] ما در [[خیف]] (بطحاء [[مکه]] و گویند ابتدای ابطح) خواهد بود<ref>واقدی، محمد بن عمر، فتوح الشام، ج۲، ص۸۲۸.</ref>. جابر ناظر بالا رفتن علی{{ع}} بر [[دوش پیامبر]] بود که خواست [[بت]] «[[هُبَل]]» را به رو فرواندازد<ref>ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص۳۹۸.</ref>. در [[غزوه طائف]] [[داستان]] [[نجوا]] کردن [[رسول خدا]]{{صل}} با علی{{ع}} را نقل کرده که این موضوع [[اعتراض]] برخی از جمله [[ابوبکر]] و عمر را به دنبال داشت و آن حضرت فرمود: من با او نجوا نکردم، بلکه [[خدا]] با او نجوا نمود<ref>صفار قمی، محمد بن حسن، بصائر الدرجات، ص۴۳۰-۴۳۱؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ج۲، ص۱۸۶؛ مفید، الارشاد، ج۱، ص۱۵۳.</ref>. وی به اعتراض [[رهبر]] معترضان به [[پیامبر]] در [[تقسیم غنایم]] [[جِعِرّانه]] و ظهور گروه او در [[آینده]] و خروج آنان از [[دین]] اشاره کرده است<ref>طبرانی، المعجم الکبیر، ج۲، ص۱۸۵.</ref>. جابر در [[جنگ تبوک]] نیز حاضر بود<ref>واقدی، محمد بن عمر، فتوح الشام، ج۳، ص۱۰۳۴.</ref>. پس از ساخت [[منبر]] برای پیامبر وقتی آن حضرت خواست بر آن [[خطبه]] بخواند جابر ناله نخلی را که آن حضرت در کنار آن خطبه میخواند شنیده که همچون ناله بچه و یا [[ناقه]] بوده است<ref>ابونعیم، معرفة الصحابه، دلائل، ص۳۹۹-۴۰۰.</ref>. درخواست کاغذ و قلم در آخرین لحظات عمر پیامبر و امتناع برخی از [[اصحاب]] از جمله عمر و [[کلام]] ناشایست او، آخرین مشاهده جابر از حوادث عصر رسالت گزارش شده است<ref>ابن طاووس، الیقین، ص۵۲۲-۵۲۱.</ref>.<ref>[[محمد رضا هدایت‌پناه|هدایت‌پناه، محمد رضا]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۲ (کتاب)|مقاله «جابر بن عبدالله انصاری»، دانشنامه سیره نبوی ج۲]]، ص۳۳۵ - ۳۳۷.</ref>


== جابر و [[خلفا]] ==
== جابر و [[خلفا]] ==
جابر جزء [[سابقین]] و چند نفری است که پس از [[سقیفه]] در کنار امیرالمومینن{{ع}} بود<ref>طوسی، اختیار معرفة الرجال، ج۱، ص۱۸۲.</ref>. ابن قدامة<ref>ابن قدامه مقدسی، عبدالله، المغنی، ج۵، ص۱۲۶-۱۲۷.</ref> نیز از منظر [[افکار]] [[امامیه]] او را در شمار [[سلمان]] و [[مقداد]] و [[ابوذر]] و [[عمار]] قرار داده که پس از پیامبر [[مرتد]] نشدند و به علی{{ع}} [[معتقد]] بودند. این [[گرایش]] [[سیاسی]] جابر از [[روایات]] او در [[حق علی]]{{ع}} به خوبی روشن است. وقتی از [[بحرین]] اموالی رسید، جابر با بیان [[وعده]] [[بخشش پیامبر]] از آن [[اموال]]، ابوبکر سه مشت از آنها به او داد<ref>بخاری، صحیح، ج۳، ص۵۸ و ۱۶۳.</ref>. این موضوع مستمسک ایراد [[علمای شیعه]] بر [[ابوبکر]] شده که به مجرد ادعای جابر و عدم درخواست [[شهود]] [[سخن]] او را پذیرفت، اما در مورد حضرت [[فاطمه]]{{ع}} چنین عمل نکرد<ref>ر. ک: کراجکی، ابوالفتح محمد بن علی بن عثمان، التعجب من اغلاط العامة فی مثلة الأمامه، ص۵۲.</ref>. همچنین وی در روایتی طولانی به کیفیت [[ازدواج علی]]{{ع}} با [[خوله]]، مادر [[محمد حنفیه]] پرداخته که پس از [[شکست]] [[مسیلمه کذاب]] [[اسیر]] شده بود <ref>ر. ک: ابن حمزه طوسی، محمد بن علی (قرن ششم)، الثاقب فی المناقب، ص۲۶۴-۲۶۶.</ref>. گویا این موضوع در میان [[شیعیان]] از موارد بحث انگیز بوده است<ref>ر. ک: راوندی، ج۲، ص۵۹۳-۵۹۲.</ref>. در [[زمان عمر]] وقتی [[یهودیان]] از [[خیبر]] و [[وادی القری]] بیرون رانده شدند و [[اراضی]] و محصول آنجا میان [[صحابه]] تقسیم شد عمر، سهمی به جابر داد<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۲۱.</ref>. عمر او را [[عریف]] (علی‌القاعده، [[قوم]] خود، بنو سلمه) کرد <ref>ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۳، ص۱۹۴.</ref>. وی در [[جنگ یرموک]] حضور داشت و زمانی که عرب‌های [[نصرانی]] [[قبایل]] [[غسان]] و [[جذام]] با ۶۰ هزار نفر در این [[جنگ]] از [[ارتش]] [[روم]] [[حمایت]] می‌کردند، خالد برای [[دعوت]] آنان به [[اسلام]] و یا [[کناره‌گیری]] از معرکه چند نفر از بزرگان صحابه از جمله جابر را برای [[گفتگو]] نزد آنان فرستاد و نخستین کسی که صحبت کرد جابر بود<ref>واقدی، فتوح الشام، ج۱، ص۱۵۸-۱۷۴.</ref>. وی در [[فتح قادسیه]]<ref>مالک بن انس، المدونة الکبری، ج۲، ص۳۰۸.</ref>، [[دمشق]] و [[مصر]] حضور داشت و [[مصریان]] حدود ده [[حدیث]] از او نقل کرده‌اند<ref>ابن عبدالحکم، عبدالرحمان بن عبدالله، [[فتوح]] مصر و اخبارها، ص۴۵۸؛ [[سیوطی]]، حسن المحاضره، ص۱۴۴.</ref>. زمانی که مصریان معترض به کارهای عثمان، در اطراف [[مدینه]] [[اردو]] زده بودند، عثمان، جابر را برای [[مذاکره]] با آنان فرستاد و پس از گفتگو توانست به طور موقت [[صلح]] ایجاد کند<ref> ابن شبه، تاریخ المدینة المنوره، ج۳، ص۱۱۳۵-۱۱۳۶.</ref>. [[ذهبی]]<ref>تاریخ عهد الخلفاء، ص۴۴۱.</ref> از جابر آورده که عثمان ما را با هیئت پنجاه نفری به همراه [[محمد بن مسلمه]] نزد [[مصریان]] فرستاد. با این حال امینی<ref>امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج۸ و ۹.</ref> برای نشان دادن اینکه [[صحابه]] در [[شورش بر ضد عثمان]] [[شریک]] بوده‌اند. از هشتاد نفر از جمله جابر نام برده و سخنان آنان را در این باره آورده است.<ref>هدایت‌پناه، محمد رضا، [[دانشنامه سیره نبوی ج۲ (کتاب)|مقاله «جابر بن عبدالله انصاری»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۲، ص۳۳۵ - ۳۳۷.</ref>
جابر جزء سابقین و چند نفری است که پس از [[سقیفه]] در کنار امیرالمومینن{{ع}} بود<ref>طوسی، اختیار معرفة الرجال، ج۱، ص۱۸۲.</ref>. ابن قدامة<ref>ابن قدامه مقدسی، عبدالله، المغنی، ج۵، ص۱۲۶-۱۲۷.</ref> نیز از منظر [[افکار]] [[امامیه]] او را در شمار [[سلمان]] و [[مقداد]] و [[ابوذر]] و [[عمار]] قرار داده که پس از پیامبر [[مرتد]] نشدند و به علی{{ع}} [[معتقد]] بودند. این [[گرایش]] [[سیاسی]] جابر از [[روایات]] او در حق علی{{ع}} به خوبی روشن است. وقتی از [[بحرین]] اموالی رسید، جابر با بیان [[وعده]] [[بخشش پیامبر]] از آن [[اموال]]، ابوبکر سه مشت از آنها به او داد<ref>بخاری، صحیح، ج۳، ص۵۸ و ۱۶۳.</ref>. این موضوع مستمسک ایراد علمای شیعه بر [[ابوبکر]] شده که به مجرد ادعای جابر و عدم درخواست [[شهود]] [[سخن]] او را پذیرفت، اما در مورد حضرت [[فاطمه]]{{ع}} چنین عمل نکرد<ref>ر.ک: کراجکی، ابوالفتح محمد بن علی بن عثمان، التعجب من اغلاط العامة فی مثلة الأمامه، ص۵۲.</ref>. همچنین وی در روایتی طولانی به کیفیت [[ازدواج علی]]{{ع}} با [[خوله]]، مادر [[محمد حنفیه]] پرداخته که پس از [[شکست]] [[مسیلمه کذاب]] [[اسیر]] شده بود <ref>ر.ک: ابن حمزه طوسی، محمد بن علی (قرن ششم)، الثاقب فی المناقب، ص۲۶۴-۲۶۶.</ref>. گویا این موضوع در میان [[شیعیان]] از موارد بحث انگیز بوده است<ref>ر.ک: راوندی، ج۲، ص۵۹۳-۵۹۲.</ref>. در [[زمان عمر]] وقتی [[یهودیان]] از [[خیبر]] و [[وادی القری]] بیرون رانده شدند و [[اراضی]] و محصول آنجا میان [[صحابه]] تقسیم شد عمر، سهمی به جابر داد<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۲۱.</ref>. عمر او را [[عریف]] (علی‌القاعده، [[قوم]] خود، بنو سلمه) کرد <ref>ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۳، ص۱۹۴.</ref>. وی در [[جنگ یرموک]] حضور داشت و زمانی که عرب‌های [[نصرانی]] [[قبایل]] [[غسان]] و [[جذام]] با ۶۰ هزار نفر در این [[جنگ]] از [[ارتش]] [[روم]] [[حمایت]] می‌کردند، خالد برای [[دعوت]] آنان به [[اسلام]] و یا [[کناره‌گیری]] از معرکه چند نفر از بزرگان صحابه از جمله جابر را برای [[گفتگو]] نزد آنان فرستاد و نخستین کسی که صحبت کرد جابر بود<ref>واقدی، فتوح الشام، ج۱، ص۱۵۸-۱۷۴.</ref>. وی در [[فتح قادسیه]]<ref>مالک بن انس، المدونة الکبری، ج۲، ص۳۰۸.</ref>، [[دمشق]] و [[مصر]] حضور داشت و [[مصریان]] حدود ده [[حدیث]] از او نقل کرده‌اند<ref>ابن عبدالحکم، عبدالرحمان بن عبدالله، [[فتوح]] مصر و اخبارها، ص۴۵۸؛ [[سیوطی]]، حسن المحاضره، ص۱۴۴.</ref>. زمانی که مصریان معترض به کارهای عثمان، در اطراف [[مدینه]] [[اردو]] زده بودند، عثمان، جابر را برای [[مذاکره]] با آنان فرستاد و پس از گفتگو توانست به طور موقت [[صلح]] ایجاد کند<ref> ابن شبه، تاریخ المدینة المنوره، ج۳، ص۱۱۳۵-۱۱۳۶.</ref>. [[ذهبی]]<ref>تاریخ عهد الخلفاء، ص۴۴۱.</ref> از جابر آورده که عثمان ما را با هیئت پنجاه نفری به همراه [[محمد بن مسلمه]] نزد [[مصریان]] فرستاد. با این حال امینی<ref>امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج۸ و ۹.</ref> برای نشان دادن اینکه [[صحابه]] در شورش بر ضد عثمان [[شریک]] بوده‌اند. از هشتاد نفر از جمله جابر نام برده و سخنان آنان را در این باره آورده است<ref>[[محمد رضا هدایت‌پناه|هدایت‌پناه، محمد رضا]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۲ (کتاب)|مقاله «جابر بن عبدالله انصاری»، دانشنامه سیره نبوی ج۲]]، ص۳۳۵ - ۳۳۷.</ref>.


== جابر و [[اهل بیت]]{{ع}} ==
== جابر و [[اهل بیت]]{{ع}} ==
[[طوسی]]<ref>طوسی، محمد بن حسن، رجال، ص۱۲، ۳۷، ۶۶، ۷۲، ۸۵ و ۱۱۱.</ref> او را در شمار [[اصحاب پیامبر]]، [[امیر المؤمنین]]{{ع}}، [[امام حسن]]{{ع}}، [[امام حسین]]{{ع}}، [[امام سجاد]]{{ع}} و [[امام باقر]]{{ع}} نام برده و این موضوع گویای [[تشیع]] امامی او است. [[مسعودی]]<ref>التنبیه و الاشراف، ص۱۹۸.</ref> و [[ابن بطریق]]<ref>ابن بطریق، یحیی بن حسن، العمده، ص۶۲.</ref> جابر را در فهرست [[شیعیان اهل بیت]]{{ع}} نام برده‌اند. کشی<ref>طوسی، اختیار معرفة الرجال، ج۱، ص۲۰۵.</ref> [[روایات]] بسیاری در [[مدح]] جابر آورده که نشان از جایگاه رفیع او دارد. از [[اخبار]] بر می‌آید که جابر مانند [[سلمان]] با [[رسول خدا]]{{صل}} و اهل بیت{{ع}} مراوده بسیار نزدیک داشته است، چنان که رسول خدا{{صل}} او را از اهل بیت{{ع}} شمرده و شاخص میزانی برای [[دوستی]] و [[دشمنی با خدا]] قرار داده است <ref>مفید، الاختصاص، ص۲۲۲-۲۲۳؛ مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج۲۲، ص۳۴۷.</ref>. [[پیامبر]] او را همراه خود به [[خانه حضرت فاطمه]]{{ع}} می‌برد<ref>کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۵، ص۵۲۹-۵۲۸.</ref>. جابر را از [[معتقدان]] به [[خلافت بلافصل علی]]{{ع}}، و از [[انصار]] [[بیعت کننده]] با آن حضرت پس از [[سقیفه]]<ref>طوسی، اختبار معرفة الرجال، ج۱، ص۱۸۲.</ref> و از [[اصفیا]] و [[شرطة الخمیس]] برشمرده‌اند<ref>مفید، جمل، ص۱۰۵؛ ابن ابی الحدید، عبدالحمید، شرح نهج البلاغه، ج۲۰، ص۲۲۱.</ref>. او در جنگ‌های جمل<ref>ابن شعبه [[حرانی]]، [[حسن بن علی]]، [[تحف العقول]] عن [[آل الرسول]]، ص۱۸۶۔۱۸۸.</ref>، [[صفین]]<ref>ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۲۹۳.</ref> و [[نهروان]]<ref>صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص۲۳۲؛ حلی، نهایه، ج۱، ص۳۵۵.</ref> در کنار علی حضور داشت. وی [[اقامه نماز]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} را در [[مسجد براثا]] و گفتگوی آن حضرت با [[راهب]] [[نصرانی]] را گزارش کرده است<ref>طوسی، تهذیب الاحکام، ج۳، ص۲۴۶.</ref>. از جابر روایات بسیاری در [[فضایل علی]]{{ع}} نقل شده است<ref>ر. ک: واثقی، حسین، جابر بن عبدالله انصاری، ص۱۴۵ به بعد.</ref>. مجموعه این [[روایات]] نگرش یک [[شیعی]] سرسخت به جایگاه رفیع [[اهل بیت]]{{ع}} نزد [[خدا]] را به خوبی نشان می‌دهد. پس از [[صلح امام حسن]]{{ع}} با معاویه، بنا بر روایتی مشکوک، بلکه مردود، جابر از جمله [[خواص شیعه]] بود که بر [[امام]] [[اعتراض]] کرد. در این [[روایت]] که مطالب بسیار [[شگفتی]] نیز بیان شده [[امام حسن]]{{ع}} برای ساکت کردن جابر این [[صلح]] را به [[دستور پیامبر]] مستند کرده، اما جابر بیان میدارد که شاید این سخن در این [[زمان]] نباشد؛ زیرا این صلح سبب [[هلاکت]] [[مؤمنین]] و [[خواری]] آنان است. امام با [[اعجاز]]، [[رسول خدا]]{{صل}} و علی{{ع}} و جعفر و [[حمزه]] را از زیر [[زمین]]! حاضر کرده و [[پیامبر]] ضمن [[تأیید]] صلح امام حسن{{ع}} [[خطاب]] به جابر می‌فرماید: [[ایمان]] نخواهی داشت مگر به [[تسلیم]] بودن در برابر [[ائمه]] خود. سپس جابر [[مشاهده]] کرد که هر سه به [[آسمان]] رفتند<ref>ابن حمزه طوسی، محمد بن علی (قرن ششم)، الثاقب فی المناقب، ص۳۰۷.</ref>. شبیه این [[داستان]]، برای [[امام حسین]]{{ع}} نیز نقل شده که وقتی آن حضرت قصد [[عراق]] کرد، جابر این بار امام حسین{{ع}} را همانند برادرش به انجام صلح [[ترغیب]] نمود، ولی امام حسین{{ع}} با تأکید فرمود که آن صلح و این [[قیام]] به دستور پیامبر و علی{{ع}} است و برای [[اطمینان]] جابر، همان اعجاز امام حسن{{ع}} [[تکرار]] می‌شود، با این تفاوت که این بار هر چهار نفر از آسمان به زمین می‌آیند. گویا سازنده این گزارش برای تردید‌زدایی [[مخاطب]] در انتهای آن افزوده که جابر گفت: دو چشم من [[کور]] باد اگر آنچه گفتم ندیده بودم<ref>ابن حمزه طوسی، محمد بن علی (قرن ششم)، الثاقب فی المناقب، ص۳۲۳-۳۲۲.</ref>. این دو روایت با آنچه درباره جایگاه جابر نزد اهل بیت{{ع}} با روایات بسیار آمده، مردود است. مطالب مندرج در هر دو روایت از یک سو [[گرایش]] [[افکار]] [[غالیان]] [[شیعه]] را به خوبی نشان داده است، تا بدین وسیله [[شبهات]] برخی افراد را درباره [[اختلاف]] رویه هر دو [[امام]] را پاسخ داده باشد و از سویی دیگر [[روایت]] دوم همسو با [[روایات]] جعلی [[مورخان]] [[سلفی]] چون [[ابن سعد]] است که با [[سند ضعیف]] و بلکه بدون سند برای محکوم کردن [[قیام امام حسین]]{{ع}} از منظر [[صحابه]] از جمله جابر سخنانی به آنان نسبت داده و یا گفتگوها را [[تحریف]] گونه گزارش داده‌اند. چنان که جابر [[قیام امام]] را حرکتی برخلاف [[تقوای الهی]] دانسته که می‌خواهد [[مردم]] را به [[جان]] هم اندازدا سخنان جابر پس از [[زیارت امام]] در [[کربلا]] به [[تنهایی]] کافی است که بطلان این گونه بر ساخته‌ها را نشان دهد. [[عشق]] او به [[اهل بیت]]{{ع}} چنان بود که با کهولت سن از اینکه در برابر [[انس بن مالک]] و [[بزرگان قریش]] و [[انصار]]، خود را به پای [[امام حسین]]{{ع}} اندازد ابایی نداشت و چون به او [[اعتراض]] شد، از [[مناقب امام حسن]]{{ع}} و امام حسین{{ع}} [[روایت]] کرد<ref>طوسی، الامالی، ص۵۰۰-۵۰۱.</ref>.  
[[طوسی]]<ref>طوسی، محمد بن حسن، رجال، ص۱۲، ۳۷، ۶۶، ۷۲، ۸۵ و ۱۱۱.</ref> او را در شمار [[اصحاب پیامبر]]، [[امیر المؤمنین]]{{ع}}، [[امام حسن]]{{ع}}، [[امام حسین]]{{ع}}، [[امام سجاد]]{{ع}} و [[امام باقر]]{{ع}} نام برده و این موضوع گویای [[تشیع]] امامی او است. [[مسعودی]]<ref>التنبیه و الاشراف، ص۱۹۸.</ref> و [[ابن بطریق]]<ref>ابن بطریق، یحیی بن حسن، العمده، ص۶۲.</ref> جابر را در فهرست [[شیعیان اهل بیت]]{{ع}} نام برده‌اند. کشی<ref>طوسی، اختیار معرفة الرجال، ج۱، ص۲۰۵.</ref> [[روایات]] بسیاری در [[مدح]] جابر آورده که نشان از جایگاه رفیع او دارد. از [[اخبار]] بر می‌آید که جابر مانند [[سلمان]] با [[رسول خدا]]{{صل}} و اهل بیت{{ع}} مراوده بسیار نزدیک داشته است، چنان که رسول خدا{{صل}} او را از اهل بیت{{ع}} شمرده و شاخص میزانی برای [[دوستی]] و [[دشمنی با خدا]] قرار داده است <ref>مفید، الاختصاص، ص۲۲۲-۲۲۳؛ مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج۲۲، ص۳۴۷.</ref>. [[پیامبر]] او را همراه خود به [[خانه حضرت فاطمه]]{{ع}} می‌برد<ref>کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۵، ص۵۲۹-۵۲۸.</ref>. جابر را از [[معتقدان]] به [[خلافت بلافصل علی]]{{ع}}، و از [[انصار]] [[بیعت کننده]] با آن حضرت پس از [[سقیفه]]<ref>طوسی، اختبار معرفة الرجال، ج۱، ص۱۸۲.</ref> و از [[اصفیا]] و [[شرطة الخمیس]] برشمرده‌اند<ref>مفید، جمل، ص۱۰۵؛ ابن ابی الحدید، عبدالحمید، شرح نهج البلاغه، ج۲۰، ص۲۲۱.</ref>. او در جنگ‌های جمل<ref>ابن شعبه [[حرانی]]، [[حسن بن علی]]، [[تحف العقول]] عن [[آل الرسول]]، ص۱۸۶۔۱۸۸.</ref>، [[صفین]]<ref>ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۲۹۳.</ref> و [[نهروان]]<ref>صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص۲۳۲؛ حلی، نهایه، ج۱، ص۳۵۵.</ref> در کنار علی حضور داشت. وی [[اقامه نماز]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} را در [[مسجد براثا]] و گفتگوی آن حضرت با [[راهب]] [[نصرانی]] را گزارش کرده است<ref>طوسی، تهذیب الاحکام، ج۳، ص۲۴۶.</ref>. از جابر روایات بسیاری در [[فضایل علی]]{{ع}} نقل شده است<ref>ر.ک: واثقی، حسین، جابر بن عبدالله انصاری، ص۱۴۵ به بعد.</ref>. مجموعه این [[روایات]] نگرش یک [[شیعی]] سرسخت به جایگاه رفیع [[اهل بیت]]{{ع}} نزد [[خدا]] را به خوبی نشان می‌دهد. پس از [[صلح امام حسن]]{{ع}} با معاویه، بنا بر روایتی مشکوک، بلکه مردود، جابر از جمله [[خواص شیعه]] بود که بر [[امام]] [[اعتراض]] کرد. در این [[روایت]] که مطالب بسیار [[شگفتی]] نیز بیان شده [[امام حسن]]{{ع}} برای ساکت کردن جابر این [[صلح]] را به [[دستور پیامبر]] مستند کرده، اما جابر بیان میدارد که شاید این سخن در این [[زمان]] نباشد؛ زیرا این صلح سبب [[هلاکت]] [[مؤمنین]] و [[خواری]] آنان است. امام با [[اعجاز]]، [[رسول خدا]]{{صل}} و علی{{ع}} و جعفر و [[حمزه]] را از زیر [[زمین]]! حاضر کرده و [[پیامبر]] ضمن [[تأیید]] صلح امام حسن{{ع}} [[خطاب]] به جابر می‌فرماید: [[ایمان]] نخواهی داشت مگر به [[تسلیم]] بودن در برابر [[ائمه]] خود. سپس جابر [[مشاهده]] کرد که هر سه به [[آسمان]] رفتند<ref>ابن حمزه طوسی، محمد بن علی (قرن ششم)، الثاقب فی المناقب، ص۳۰۷.</ref>. شبیه این [[داستان]]، برای [[امام حسین]]{{ع}} نیز نقل شده که وقتی آن حضرت قصد [[عراق]] کرد، جابر این بار امام حسین{{ع}} را همانند برادرش به انجام صلح [[ترغیب]] نمود، ولی امام حسین{{ع}} با تأکید فرمود که آن صلح و این [[قیام]] به دستور پیامبر و علی{{ع}} است و برای [[اطمینان]] جابر، همان اعجاز امام حسن{{ع}} [[تکرار]] می‌شود، با این تفاوت که این بار هر چهار نفر از آسمان به زمین می‌آیند. گویا سازنده این گزارش برای تردید‌زدایی [[مخاطب]] در انتهای آن افزوده که جابر گفت: دو چشم من [[کور]] باد اگر آنچه گفتم ندیده بودم<ref>ابن حمزه طوسی، محمد بن علی (قرن ششم)، الثاقب فی المناقب، ص۳۲۳-۳۲۲.</ref>. این دو روایت با آنچه درباره جایگاه جابر نزد اهل بیت{{ع}} با روایات بسیار آمده، مردود است. مطالب مندرج در هر دو روایت از یک سو [[گرایش]] [[افکار]] [[غالیان]] [[شیعه]] را به خوبی نشان داده است، تا بدین وسیله [[شبهات]] برخی افراد را درباره [[اختلاف]] رویه هر دو [[امام]] را پاسخ داده باشد و از سویی دیگر [[روایت]] دوم همسو با [[روایات]] جعلی مورخان [[سلفی]] چون [[ابن سعد]] است که با [[سند ضعیف]] و بلکه بدون سند برای محکوم کردن [[قیام امام حسین]]{{ع}} از منظر [[صحابه]] از جمله جابر سخنانی به آنان نسبت داده و یا گفتگوها را [[تحریف]] گونه گزارش داده‌اند. چنان که جابر [[قیام امام]] را حرکتی برخلاف [[تقوای الهی]] دانسته که می‌خواهد [[مردم]] را به [[جان]] هم اندازدا سخنان جابر پس از [[زیارت امام]] در [[کربلا]] به [[تنهایی]] کافی است که بطلان این گونه بر ساخته‌ها را نشان دهد. [[عشق]] او به [[اهل بیت]]{{ع}} چنان بود که با کهولت سن از اینکه در برابر [[انس بن مالک]] و [[بزرگان قریش]] و [[انصار]]، خود را به پای [[امام حسین]]{{ع}} اندازد ابایی نداشت و چون به او [[اعتراض]] شد، از [[مناقب امام حسن]]{{ع}} و امام حسین{{ع}} [[روایت]] کرد<ref>طوسی، الامالی، ص۵۰۰-۵۰۱.</ref>.  


[[سیدالشهداء]]{{ع}} در [[روز عاشورا]] پس از بیان جایگاه خود نسبت به [[رسول خدا]]{{صل}} از آنان خواست چنانچه به سخنان او [[اطمینان]] ندارند از اصحابی چون [[جابر بن عبدالله انصاری]] بپرسند. مفید<ref>مسار الشیعه، ص۴۶.</ref> و [[طوسی]]<ref>مصباح، ص۷۸۷.</ref> جابر را نخستین [[زائر]] [[قبر امام حسین]]{{ع}} نام برده‌اند که در [[بیستم صفر]] [[سال]] ۶۱ ([[اربعین]] [[شهادت امام]]) به همراه شاگردش [[عطیة بن سعد]] عوفی از [[مدینه]] به کربلا آمد. او پس از [[غسل]] در [[فرات]]، [[شهدای کربلا]] را چنان [[زیارت]] کرد که متن آن [[معرفت]] و [[اعتقاد]] عمیق او را نسبت به اهل بیت{{ع}} نشان داده است. جابر پس از زیارت با استناد به سخنی از [[پیامبر]] خود را [[شریک]] قیام امام حسین{{ع}} خواند و به [[عطیه]] تأکید کرد که همواره در کنار اهل بیت{{ع}} باشد<ref>ر. ک: طوسی، اختیار معرفة الرجال، ج۱، ص۲۰۷؛ عمادالدین طبری، بشارة المصطفی، ص۱۲۵؛ مصباح الزائر، ص۲۸۶-۲۸۸؛ ابن نما حلی، محمد بن جعفر، مثیر الاحزان، ص۸۶.</ref>. [[ابن طاووس]]<ref>اقبال، ج۳، ص۱۰۰-۱۰۱.</ref> بازگشت اهل بیت{{ع}} و زیارت آنان و نیز جابر را در اربعین اول بعید دانسته است و این مطلب با شواهدی نیز [[تأیید]] می‌شود. در روایت یادشده به [[نابینایی]] جابر اشاره شده و این با [[اخبار]] دیگر قابل جمع نیست. در روایتی [[امام باقر]]{{ع}} [[وثاقت]]<ref>فروع کافی، ج۷، ص۱۱۴.</ref> و [[شفاعت]] جابر را [[تأیید]] و ضمانت کرده است<ref>شوشتری، محمد تقی، قاموس الرجال، ج۲، ص۵۱۶.</ref>. [[امام صادق]]{{ع}} جابر را از [[خواص]] [[اهل بیت]]<ref>کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۴۶۹؛ مفید، اختصاص، ص۶۲.</ref> و از جمله هفت نفری برشمرده که به [[آیه مودت]] [[وفا]] کردند. او پس از [[شهادت امام حسین]]{{ع}} بر [[اعتقاد به اهل بیت]] [[طلا]]باقی ماند <ref>حمیری، عبدالله بغدادی، قرب الاسناد، ص۳۸؛ مفید، محمد بن محمد (منسوب)، الاختصاص، ص۶۳.</ref>. همچنین امام صادق{{ع}} [[دوستی]] کسانی چون جابر را [[واجب]] شمرده است<ref>صدوق، خصال، ص۶۱۰-۶۰۳.</ref>. زمانی که [[بسر بن ارطاة]] در پی [[غارت]] [[مدینه]]، به [[زور]] از [[مردم]] برای معاویه[[بیعت]] گرفت جابر مخفی شد و بسر، بنو سلمه را واداشت تا او را احضار کنند. جابر در این باره از [[ام سلمه]] نظر خواست و او گفت که هرچند این [[بیعت]] [[ضلالت]] است، اما برای [[حفظ جان]]، همچون [[اصحاب کهف]] باید [[تقیه]] نمود<ref>یعقوبی، احمد بن واضح، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۹۷؛ ثقفی، ابراهیم بن محمد، الغارات، ج۲، ص۶۰۶-۶۰۴؛ ابن یونس، تاریخ المصریین، ج۱، ص۶۴.</ref>. [[مسعودی]]<ref>مروج الذهب، ج۳، ص۱۱۶-۱۱۵.</ref> به دیدار جابر با معاویه اشاره کرده که چند روزی او را معطل کرد و وقتی بر معاویه وارد شد گفت: آیا نشنیده‌ای که [[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: هر که از حاجت‌مندی روی بپوشاند [[خداوند]] [[روز قیامت]] که [[روز]] [[نیازمندی]] او است بدو اعتنا نکند. معاویه به شدت ناراحت شد و گفت: من از [[پیامبر]] شنیدم که به شما گروه [[انصار]] فرمود: پس از من در تنگنا و [[سختی]] گرفتار خواهید شد پس [[صبر]] پیشه کنید تا بر لب [[حوض]] پیش من آیید. جابر گفت: این مطلب را فراموش کرده بودم. سپس از او جدا و راهی مدینه شد. معاویه شیشصد دینار برای او فرستاد، ولی جابر نپذیرفت و پس از بیان اشعاری که گویای [[قناعت]] و [[حیا]] برای [[حفظ]] آبروست، به او چنین پیغام داد: ای فرزند جگرخوار به [[خدا]] هرگز در طومار تو ثوابی که من سبب آن باشم نخواهند نوشت. در [[واقعه حره]] که برخی از [[اصحاب پیامبر]] چون [[ابوسعید خدری]] در [[خانه]] خود پنهان شده بودند، جابر به همراه پسرش محمد در کوچه‌های مادینه به راه افتاد و با بیان [[روایت]] [[پیامبر]] که هر کس [[مردم مدینه]] را بترساند مرا ترسانده، [[امویان]] را مورد مواخذه قرار داد. او را زخمی کردند و خواستند بکشند، اما [[مروان]] نگذاشت<ref>ابن قتیبه، الامامة و السیاسه، ج۱، ص۲۳۶؛ ابن ابی عاصم، الآحاد و المثانی، الآحاد و المثانی، ج۳، ص۳۹۱-۳۹۲.</ref>.
[[سیدالشهداء]]{{ع}} در [[روز عاشورا]] پس از بیان جایگاه خود نسبت به [[رسول خدا]]{{صل}} از آنان خواست چنانچه به سخنان او [[اطمینان]] ندارند از اصحابی چون [[جابر بن عبدالله انصاری]] بپرسند. مفید<ref>مسار الشیعه، ص۴۶.</ref> و [[طوسی]]<ref>مصباح، ص۷۸۷.</ref> جابر را نخستین [[زائر]] [[قبر امام حسین]]{{ع}} نام برده‌اند که در [[بیستم صفر]] [[سال]] ۶۱ ([[اربعین]] [[شهادت امام]]) به همراه شاگردش [[عطیة بن سعد]] عوفی از [[مدینه]] به کربلا آمد. او پس از [[غسل]] در [[فرات]]، [[شهدای کربلا]] را چنان [[زیارت]] کرد که متن آن [[معرفت]] و [[اعتقاد]] عمیق او را نسبت به اهل بیت{{ع}} نشان داده است. جابر پس از زیارت با استناد به سخنی از [[پیامبر]] خود را [[شریک]] قیام امام حسین{{ع}} خواند و به [[عطیه]] تأکید کرد که همواره در کنار اهل بیت{{ع}} باشد<ref>ر.ک: طوسی، اختیار معرفة الرجال، ج۱، ص۲۰۷؛ عمادالدین طبری، بشارة المصطفی، ص۱۲۵؛ مصباح الزائر، ص۲۸۶-۲۸۸؛ ابن نما حلی، محمد بن جعفر، مثیر الاحزان، ص۸۶.</ref>. [[ابن طاووس]]<ref>اقبال، ج۳، ص۱۰۰-۱۰۱.</ref> بازگشت اهل بیت{{ع}} و زیارت آنان و نیز جابر را در اربعین اول بعید دانسته است و این مطلب با شواهدی نیز [[تأیید]] می‌شود. در روایت یادشده به [[نابینایی]] جابر اشاره شده و این با [[اخبار]] دیگر قابل جمع نیست. در روایتی [[امام باقر]]{{ع}} [[وثاقت]]<ref>فروع کافی، ج۷، ص۱۱۴.</ref> و [[شفاعت]] جابر را [[تأیید]] و ضمانت کرده است<ref>شوشتری، محمد تقی، قاموس الرجال، ج۲، ص۵۱۶.</ref>. [[امام صادق]]{{ع}} جابر را از [[خواص]] [[اهل بیت]]<ref>کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۴۶۹؛ مفید، اختصاص، ص۶۲.</ref> و از جمله هفت نفری برشمرده که به [[آیه مودت]] [[وفا]] کردند. او پس از [[شهادت امام حسین]]{{ع}} بر [[اعتقاد به اهل بیت]] [[طلا]]باقی ماند <ref>حمیری، عبدالله بغدادی، قرب الاسناد، ص۳۸؛ مفید، محمد بن محمد (منسوب)، الاختصاص، ص۶۳.</ref>. همچنین امام صادق{{ع}} [[دوستی]] کسانی چون جابر را [[واجب]] شمرده است<ref>صدوق، خصال، ص۶۱۰-۶۰۳.</ref>. زمانی که [[بسر بن ارطاة]] در پی [[غارت]] [[مدینه]]، به [[زور]] از [[مردم]] برای معاویه[[بیعت]] گرفت جابر مخفی شد و بسر، بنو سلمه را واداشت تا او را احضار کنند. جابر در این باره از [[ام سلمه]] نظر خواست و او گفت که هرچند این [[بیعت]] [[ضلالت]] است، اما برای [[حفظ جان]]، همچون [[اصحاب کهف]] باید [[تقیه]] نمود<ref>یعقوبی، احمد بن واضح، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۹۷؛ ثقفی، ابراهیم بن محمد، الغارات، ج۲، ص۶۰۶-۶۰۴؛ ابن یونس، تاریخ المصریین، ج۱، ص۶۴.</ref>. [[مسعودی]]<ref>مروج الذهب، ج۳، ص۱۱۶-۱۱۵.</ref> به دیدار جابر با معاویه اشاره کرده که چند روزی او را معطل کرد و وقتی بر معاویه وارد شد گفت: آیا نشنیده‌ای که [[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: هر که از حاجت‌مندی روی بپوشاند [[خداوند]] [[روز قیامت]] که [[روز]] [[نیازمندی]] او است بدو اعتنا نکند. معاویه به شدت ناراحت شد و گفت: من از [[پیامبر]] شنیدم که به شما گروه [[انصار]] فرمود: پس از من در تنگنا و [[سختی]] گرفتار خواهید شد پس [[صبر]] پیشه کنید تا بر لب حوض پیش من آیید. جابر گفت: این مطلب را فراموش کرده بودم. سپس از او جدا و راهی مدینه شد. معاویه شیشصد دینار برای او فرستاد، ولی جابر نپذیرفت و پس از بیان اشعاری که گویای [[قناعت]] و [[حیا]] برای [[حفظ]] آبروست، به او چنین پیغام داد: ای فرزند جگرخوار به [[خدا]] هرگز در طومار تو ثوابی که من سبب آن باشم نخواهند نوشت. در [[واقعه حره]] که برخی از [[اصحاب پیامبر]] چون [[ابوسعید خدری]] در [[خانه]] خود پنهان شده بودند، جابر به همراه پسرش محمد در کوچه‌های مادینه به راه افتاد و با بیان [[روایت]] [[پیامبر]] که هر کس [[مردم مدینه]] را بترساند مرا ترسانده، [[امویان]] را مورد مواخذه قرار داد. او را زخمی کردند و خواستند بکشند، اما [[مروان]] نگذاشت<ref>ابن قتیبه، الامامة و السیاسه، ج۱، ص۲۳۶؛ ابن ابی عاصم، الآحاد و المثانی، الآحاد و المثانی، ج۳، ص۳۹۱-۳۹۲.</ref>.


پس از [[شهادت امام حسین]]{{ع}} جابر نخستین کس از [[اصحاب امام سجاد]]{{ع}} بود. در [[زمان]] [[حکومت]] مروان بر [[مدینه]] وقتی اعلام شد که [[نماز عید]] [[فطر]] در [[بقیع]] به [[امامت]] او برگزار خواهد شد جابر برخلاف عموم [[مردم]] به سوی [[مسجد پیامبر]] رفت و در آنجا [[امام سجاد]]{{ع}} را تنها دید. جابر به [[امام]] [[اقتدا]] کرد و [[نماز]] خواند و به دعاهای آن حضرت آمین می‌گفت<ref>ر. ک: صحیفه سجادیه، ص۳۰۹، دعای ۱۴۴؛ سید بن طاووس، اقبال، ص۷۸۹-۴۸۸.</ref>. دیدار او با [[امام باقر]]{{ع}} و [[ابلاغ]] [[سلام]] [[رسول خدا]]{{صل}} به آن حضرت از [[اخبار]] مشهور است. در روایتی از [[امام صادق]]{{ع}}، جابر در [[مسجد النبی]] می‌نشست و پیوسته صدا می‌زد: ای [[باقر]] (شکافنده) [[علم]]! ای باقر علم! [[مردم مدینه]] او را به دلیل کهولت سن [[هذیان]] گو می‌خواندند، ولی او می‌‌گفت: من هذیان نمی‌گویم، بلکه رسول خدا{{صل}} به من [[وعده]] دیدار [[فرزندی]] از [[اهل بیت]]{{ع}} را داده که نام و [[شمایل]] او چون رسول خدا{{صل}} است<ref>کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۴۶۹؛ مفید، الاختصاص، ص۶۲.</ref>. این موضوع برای اهل بیت و [[شیعیان]] چنان مهم بوده که امام سجاد{{ع}} از [[بیم]] وقوع اتفاقی مانند حادثه [[برادران یوسف]]، به [[حضرت باقر]]{{ع}} دستور داد تا این موضوع را فاش نکند<ref>کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۳۰۴.</ref> و بزرگان [[شیعه]] نیز این موضوع را از [[امامان]] بعدی سؤال می‌کرده‌اند<ref>ر. ک: مفید، تصحیح اعتقادات الامامیه، ص۱۲۳.</ref>. کیفیت [[ملاقات]] جابر با حضرت باقر{{ع}} به گونه‌های مختلفی [[روایت]] شده است<ref>ر. ک: کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۳۰۴؛ صدوق، الامالی، ص۴۳۴؛ طوسی، الامالی، ص۶۳۶.</ref>. از مضمون این [[روایات]] مختلف، برخی [[تکرار]] ماجرا را [[استنباط]] کرده‌اند<ref>واثقی، حسین، جابر بن عبدالله انصاری، ص۶۸.</ref>، ولی در هر یک از این روایات اولا شباهت‌هایی دیده می‌شود که برمی‌آید چند روایت یک ماجرا بوده است؛ ثانیه، جابر از نام [[امام]] در هر یک از این [[روایات]] پرسیده که چندبار بودن آن را بعید می‌نماید. [[دست]] کم می‌‌توان گفت به تعداد هر یک از این [[روایات]] دیداری اتفاق نیفتاده است. بنا بر روایتی، [[فاطمه]] [[دختر امیرالمؤمنین]]{{ع}} وقتی [[عبادت]] بسیار [[امام سجاد]] را دید از جابر خواست تا نزد [[امام]] برود و از او بخواهد تا اندکی به خود توجه کند. جابر چون به در [[خانه]] امام سجاد{{ع}} رسید، [[حضرت باقر]]{{ع}} را دید که [[شبیه]] [[پیامبر]] است و چون آن حضرت خود را معرفی کرد جابر پس از [[احترام]] فراوان<ref>مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۵۸.</ref>، [[سلام]] [[رسول خدا]]{{صل}} را [[ابلاغ]] کرد و [[اجازه]] ورود خواست.
پس از [[شهادت امام حسین]]{{ع}} جابر نخستین کس از [[اصحاب امام سجاد]]{{ع}} بود. در [[زمان]] [[حکومت]] مروان بر [[مدینه]] وقتی اعلام شد که [[نماز عید]] [[فطر]] در [[بقیع]] به [[امامت]] او برگزار خواهد شد جابر برخلاف عموم [[مردم]] به سوی [[مسجد پیامبر]] رفت و در آنجا [[امام سجاد]]{{ع}} را تنها دید. جابر به [[امام]] [[اقتدا]] کرد و [[نماز]] خواند و به دعاهای آن حضرت آمین می‌گفت<ref>ر.ک: صحیفه سجادیه، ص۳۰۹، دعای ۱۴۴؛ سید بن طاووس، اقبال، ص۷۸۹-۴۸۸.</ref>. دیدار او با [[امام باقر]]{{ع}} و [[ابلاغ]] [[سلام]] [[رسول خدا]]{{صل}} به آن حضرت از [[اخبار]] مشهور است. در روایتی از [[امام صادق]]{{ع}}، جابر در [[مسجد النبی]] می‌نشست و پیوسته صدا می‌زد: ای [[باقر]] (شکافنده) [[علم]]! ای باقر علم! [[مردم مدینه]] او را به دلیل کهولت سن [[هذیان]] گو می‌خواندند، ولی او می‌‌گفت: من هذیان نمی‌گویم، بلکه رسول خدا{{صل}} به من [[وعده]] دیدار [[فرزندی]] از [[اهل بیت]]{{ع}} را داده که نام و [[شمایل]] او چون رسول خدا{{صل}} است<ref>کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۴۶۹؛ مفید، الاختصاص، ص۶۲.</ref>. این موضوع برای اهل بیت و [[شیعیان]] چنان مهم بوده که امام سجاد{{ع}} از [[بیم]] وقوع اتفاقی مانند حادثه [[برادران یوسف]]، به [[حضرت باقر]]{{ع}} دستور داد تا این موضوع را فاش نکند<ref>کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۳۰۴.</ref> و بزرگان [[شیعه]] نیز این موضوع را از [[امامان]] بعدی سؤال می‌کرده‌اند<ref>ر.ک: مفید، تصحیح اعتقادات الامامیه، ص۱۲۳.</ref>. کیفیت [[ملاقات]] جابر با حضرت باقر{{ع}} به گونه‌های مختلفی [[روایت]] شده است<ref>ر.ک: کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۳۰۴؛ صدوق، الامالی، ص۴۳۴؛ طوسی، الامالی، ص۶۳۶.</ref>. از مضمون این [[روایات]] مختلف، برخی [[تکرار]] ماجرا را [[استنباط]] کرده‌اند<ref>واثقی، حسین، جابر بن عبدالله انصاری، ص۶۸.</ref>، ولی در هر یک از این روایات اولا شباهت‌هایی دیده می‌شود که برمی‌آید چند روایت یک ماجرا بوده است؛ ثانیه، جابر از نام [[امام]] در هر یک از این [[روایات]] پرسیده که چندبار بودن آن را بعید می‌نماید. [[دست]] کم می‌‌توان گفت به تعداد هر یک از این [[روایات]] دیداری اتفاق نیفتاده است. بنا بر روایتی، [[فاطمه]] [[دختر امیرالمؤمنین]]{{ع}} وقتی [[عبادت]] بسیار [[امام سجاد]] را دید از جابر خواست تا نزد [[امام]] برود و از او بخواهد تا اندکی به خود توجه کند. جابر چون به در [[خانه]] امام سجاد{{ع}} رسید، [[حضرت باقر]]{{ع}} را دید که شبیه [[پیامبر]] است و چون آن حضرت خود را معرفی کرد جابر پس از [[احترام]] فراوان<ref>مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۵۸.</ref>، [[سلام]] [[رسول خدا]]{{صل}} را [[ابلاغ]] کرد و [[اجازه]] ورود خواست.


در ادامه [[روایت]] که نسبتاً طولانی است جابر امام سجاد{{ع}} را از [[فرزندان پیامبر]]ان بالاتر و سپس به [[حضرت مهدی]] با اشاره کرده است<ref>طوسی، الامالی، ص۶۳۷-۶۳۶.</ref>. بنا بر روایتی دیگر [[ملاقات]] جابر با حضرت باقر در یکی از کوچه‌های [[مدینه]] اتفاق افتاد که در آن [[مکتب]] خانه‌ای بود و حضرت در آن حضور می‌یافت. در ادامه این روایت آمده که پس از این ماجرا جابر نزدیک ظهر به خانه حضرت باقر می‌رفت و [[کسب علم]] می‌نمود و این امر موجب [[تعجب]] و [[اعتراض]] [[مردم مدینه]] شده و می‌‌گفتند: [[صحابی پیامبر]] از این بچه [[آموزش]] می‌بیند. پس از [[شهادت امام سجاد]]{{ع}}، [[امام باقر]]{{ع}} به احترام جابر به خانه او می‌رفت و برای اینکه روایت آن حضرت مقبول بیفتد هر آنچه می‌خواست از رسول خدا{{صل}} نقل کند به روایت از جابر استناد می‌داد<ref>کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۴۶۹-۴۷۰؛ طوسی، اختیار معرفة الرجال، ج۱، ص۲۲۰.</ref>. مطلب قابل توجه در این دو روایت، اینکه بنا بر روایت حضور جابر در [[بیستم صفر]] [[سال]] ۶۱ در [[کربلا]]، وی نابینا بوده، در حالی که بنا بر روایات فوق اولا جابر امام باقر{{ع}} را در [[زمان]] [[نوجوانی]] دیده، نه پیش از کربلا که در آن موقع دو یا چهار ساله بوده است؛ ثانیا، به گونه‌ای بیان شده که جابر نابینا نبوده است<ref>تولد امام باقر{{ع}} بنا بر مشهور سال ۵۸ بوده، ر. ک: ابن ابی الثلج بغدادی، ص۱۰.</ref>. در روایتی که [[کوفی]] و مفید<ref>الارشاد، ج۲، ص۱۵۸.</ref> آورده‌اند به [[نابینایی]] جابر در [[وقت]] [[ملاقات]] و [[ابلاغ]] [[سلام]] تصریح شده و این موافق روایتی است که [[پیامبر]] [[زمان]] این دیدار را در اواخر عمر جابر بیان داشته که پس از دیدار از [[دنیا]] خواهد رفت<ref>طبری شیعی، دلائل الامامه، ص۲۱۸.</ref>. در ذیل همین [[روایت]] بنا بر نقل [[طوسی]]<ref>مفید، محمد بن محمد، الامالی، ص۶۳۷.</ref> با افزوده شدن این مطلب از [[رسول خدا]]{{صل}} که به جابر [[وعده]] [[بینایی]] دوباره در [[وقت]] [[ملاقات]] را داده، این [[تعارض]] به ظاهر رفع شده است.<ref>[[محمد رضا هدایت‌پناه|هدایت‌پناه، محمد رضا]]، مقاله «جابر بن عبدالله انصاری»، دانشنامه سیره نبوی ج۲، ص۳۳۸ - ۳۴۰.</ref>
در ادامه [[روایت]] که نسبتاً طولانی است جابر امام سجاد{{ع}} را از [[فرزندان پیامبر]]ان بالاتر و سپس به [[حضرت مهدی]] با اشاره کرده است<ref>طوسی، الامالی، ص۶۳۷-۶۳۶.</ref>. بنا بر روایتی دیگر [[ملاقات]] جابر با حضرت باقر در یکی از کوچه‌های [[مدینه]] اتفاق افتاد که در آن [[مکتب]] خانه‌ای بود و حضرت در آن حضور می‌یافت. در ادامه این روایت آمده که پس از این ماجرا جابر نزدیک ظهر به خانه حضرت باقر می‌رفت و [[کسب علم]] می‌نمود و این امر موجب [[تعجب]] و [[اعتراض]] [[مردم مدینه]] شده و می‌‌گفتند: [[صحابی پیامبر]] از این بچه [[آموزش]] می‌بیند. پس از [[شهادت امام سجاد]]{{ع}}، [[امام باقر]]{{ع}} به احترام جابر به خانه او می‌رفت و برای اینکه روایت آن حضرت مقبول بیفتد هر آنچه می‌خواست از رسول خدا{{صل}} نقل کند به روایت از جابر استناد می‌داد<ref>کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۴۶۹-۴۷۰؛ طوسی، اختیار معرفة الرجال، ج۱، ص۲۲۰.</ref>. مطلب قابل توجه در این دو روایت، اینکه بنا بر روایت حضور جابر در [[بیستم صفر]] [[سال]] ۶۱ در [[کربلا]]، وی نابینا بوده، در حالی که بنا بر روایات فوق اولا جابر امام باقر{{ع}} را در [[زمان]] [[نوجوانی]] دیده، نه پیش از کربلا که در آن موقع دو یا چهار ساله بوده است؛ ثانیا، به گونه‌ای بیان شده که جابر نابینا نبوده است<ref>تولد امام باقر{{ع}} بنا بر مشهور سال ۵۸ بوده، ر.ک: ابن ابی الثلج بغدادی، ص۱۰.</ref>. در روایتی که [[کوفی]] و مفید<ref>الارشاد، ج۲، ص۱۵۸.</ref> آورده‌اند به [[نابینایی]] جابر در [[وقت]] [[ملاقات]] و [[ابلاغ]] [[سلام]] تصریح شده و این موافق روایتی است که [[پیامبر]] [[زمان]] این دیدار را در اواخر عمر جابر بیان داشته که پس از دیدار از [[دنیا]] خواهد رفت<ref>طبری شیعی، دلائل الامامه، ص۲۱۸.</ref>. در ذیل همین [[روایت]] بنا بر نقل [[طوسی]]<ref>مفید، محمد بن محمد، الامالی، ص۶۳۷.</ref> با افزوده شدن این مطلب از [[رسول خدا]]{{صل}} که به جابر [[وعده]] [[بینایی]] دوباره در [[وقت]] [[ملاقات]] را داده، این [[تعارض]] به ظاهر رفع شده است<ref>[[محمد رضا هدایت‌پناه|هدایت‌پناه، محمد رضا]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۲ (کتاب)|مقاله «جابر بن عبدالله انصاری»، دانشنامه سیره نبوی ج۲]]، ص۳۳۸ - ۳۴۰.</ref>.


== جابر و [[خلفای اموی]] ==
== جابر و [[خلفای اموی]] ==
وی بر [[اعمال]] [[خلاف شرع]] [[حاکمان]] به گونه‌های مختلف معترض بود. او خود [[راوی]] این [[حدیث پیامبر]] بود که هر کس [[خشنودی]] حاکمی را با [[خشم خدا]] به عمل آورد از [[دین]] خارج خواهد شد<ref>؛ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۲، ص۳۷۳.</ref>. وقتی به او گفتند که [[خلفا]] با لباس‌های ابریشمی نگارین ظاهر می‌شوند گفت: ای کاش گوش‌هایم چون چشم‌هایم از بین می‌رفت تا از کارهای آنان هیچ چیز نمی‌دیدم و نمی‌شنیدم<ref>ذهبی، تاریخ، ج۵، ص۳۸۰.</ref>، در زمان [[عبدالملک]] از وی به [[زور]] [[بیعت]] گرفتند<ref>ابن قتیبه، عبدالله بن مسلم، الإمامة والسیاسة، ج۲، ص۲۴.</ref> و وقتی حجاج از سوی عبدالملک [[حاکم مدینه]] شد به [[اصحاب پیامبر]] [[توهین]] کرد از جمله مهر (غلامی) بر گردن آنان زد و روایت شده که بر دست جابر این مهر زده شد<ref>یعقوبی، احمد بن واضح، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۷۲.</ref>. دیدار او با [[عبدالملک مروان]] در ایام [[حج]] و درخواست او برای رسیدگی به حال [[مردم مدینه]] و [[اجابت]] آن از سوی عبدالملک<ref>ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۵، ص۳۸۱؛ گویا اول بگومگوهایی بوده، ر. ک: طبقات ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۲۳۱.</ref> از جایگاه ممتاز او در میان [[صحابه]] حکایت دارد. جابر گوید: نزد [[حجاج ثقفی]] رفتم، ولی به او [[سلام]] نکردم<ref>حاکم نیشابوری، المستدرک، ج۳، ص۵۶۵.</ref>. گویا این دیدار در زمان امارت او بر [[مدینه]] و به سال ۷۴ بوده است.<ref>محمد رضا هدایت‌پناه|هدایت‌پناه، محمد رضا، [[دانشنامه سیره نبوی ج۲ (کتاب)|مقاله «جابر بن عبدالله انصاری»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۲، ص۳۴۰.</ref>
وی بر [[اعمال]] [[خلاف شرع]] [[حاکمان]] به گونه‌های مختلف معترض بود. او خود راوی این [[حدیث پیامبر]] بود که هر کس [[خشنودی]] حاکمی را با [[خشم خدا]] به عمل آورد از [[دین]] خارج خواهد شد<ref>؛ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۲، ص۳۷۳.</ref>. وقتی به او گفتند که [[خلفا]] با لباس‌های ابریشمی نگارین ظاهر می‌شوند گفت: ای کاش گوش‌هایم چون چشم‌هایم از بین می‌رفت تا از کارهای آنان هیچ چیز نمی‌دیدم و نمی‌شنیدم<ref>ذهبی، تاریخ، ج۵، ص۳۸۰.</ref>، در زمان [[عبدالملک]] از وی به [[زور]] [[بیعت]] گرفتند<ref>ابن قتیبه، عبدالله بن مسلم، الإمامة والسیاسة، ج۲، ص۲۴.</ref> و وقتی حجاج از سوی عبدالملک [[حاکم مدینه]] شد به [[اصحاب پیامبر]] [[توهین]] کرد از جمله مهر (غلامی) بر گردن آنان زد و روایت شده که بر دست جابر این مهر زده شد<ref>یعقوبی، احمد بن واضح، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۷۲.</ref>. دیدار او با [[عبدالملک مروان]] در ایام [[حج]] و درخواست او برای رسیدگی به حال [[مردم مدینه]] و [[اجابت]] آن از سوی عبدالملک<ref>ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۵، ص۳۸۱؛ گویا اول بگومگوهایی بوده، ر.ک: طبقات ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۲۳۱.</ref> از جایگاه ممتاز او در میان [[صحابه]] حکایت دارد. جابر گوید: نزد [[حجاج ثقفی]] رفتم، ولی به او [[سلام]] نکردم<ref>حاکم نیشابوری، المستدرک، ج۳، ص۵۶۵.</ref>. گویا این دیدار در زمان امارت او بر [[مدینه]] و به سال ۷۴ بوده است.<ref>[[محمد رضا هدایت‌پناه|هدایت‌پناه، محمد رضا]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۲ (کتاب)|مقاله «جابر بن عبدالله انصاری»، دانشنامه سیره نبوی ج۲]]، ص۳۴۰.</ref>


== [[جایگاه علمی]] جابر ==
== جایگاه علمی جابر ==
[[روایات]] مختلف وی در [[علوم]] گوناگون [[جامعیت]] [[علمی]] او را در زمینه‌های [[فقه]]، [[تفسیر]]، [[تاریخ]] و [[کلام]] نشان می‌دهد. جابر را یکی از پرگوینده‌ترین [[احادیث]] [[رسول خدا]]{{صل}} و [[حافظ]] [[سنن]] [[نبوی]] برشمرده‌اند<ref>ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۲۹۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ج۱، ص۴۹۳؛ ذهبی، تذکره، ج۱، ص۴۳.</ref>، احادیث او را که ۱۵۴۰ [[حدیث]] شماره کرده‌اند<ref>ابن حزم، اسماء الصحابه، ص۴۱؛ ابن جوزی، تلقیح فهوم أهل الأثر، ص۶۳۶.</ref> در [[منابع حدیثی شیعه]] و [[اهل سنت]] به طور گسترده موجود است<ref>ر. ک: طبرانی، المعجم الکبیر، ج۲، ص۱۸۲-۱۸۷.</ref>. شمار احادیث [[مسند]] او تنها در [[صحیح بخاری]] نود حدیث است<ref>ابن حجر، الاصابه، مقدمه فتح الباری، ص۴۷۵.</ref>. [[ذهبی]]<ref>سیر، ج۳، ص۱۹۴.</ref> گوید: [[بخاری]] و مسلم در ۵۸ حدیث از جابر با هم مشترک‌اند، ولی بخاری ۲۶ و مسلم ۱۲۶ حدیث از جابر به [[تنهایی]] نقل کرده‌اند. [[احمد بن حنبل]]<ref>مسند، ج۳، ص۲۹۲-۴۰۰.</ref> در مسند خود بیش از صد صفحه را به [[روایات]] جابر اختصاص داده است. مسند کامل او جمع‌آوری شده است واثقی <ref>جابر بن عبدالله انصاری، حیاته و مسنده.</ref>، چنان که [[ابن کثیر]] دو جلد از جامع المسانید <ref>جامع المسانید، ج۲۴و ۲۵.</ref> خود را به روایات جابر اختصاص داده است. جابر گوید: هفتاد حدیث به تنهایی از [[پیامبر]] شنیدم<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۱۱، ص۲۳۰؛ شامی، سبل الهدی و الرشاد، ج۷، ص۳۸۰.</ref>. [[دانش]] [[دوستی]] او به گونه‌ای بود که وقتی پیامبر او را در [[وقت]] [[تنگدستی]] میان [[انتخاب]] یازده ز ماده و [[آموزش]] دعایی که [[جبرئیل]] برای او آورده بود مخیر نمود، [[دعا]] را انتخاب کرد<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۱۱، ص۲۳۱.</ref>، او را باید از [[پیشگامان]] [[هجرت]] برای [[طلب]] حدیث برشمرد؛ زیرا وی برای شنیدن حدیث [[قصاص]] که [[عقبة بن عامر جهنی]] و یا عبدالله بن انس از رسول خدا{{صل}} شنیده و در [[مصر]] ساکن شده بود با خرید شتری بدان [[دیار]] [[مهاجرت]] و آن حدیث را اخذ کرد<ref>ابن ابی عاصم، الآحاد و المثانی، الآحاد و المثانی، ج۴، ص۷۹؛ سیوطی، حسن المحاضره، ص۱۴۶-۱۴۵.</ref>. کسب [[دانش حدیث]] برای او چنان اهمیت داشت که هرچند خود از [[اصحاب پیامبر]] است؛ اما از بسیاری از [[صحابه]] [[نقل حدیث]] کرده است. این [[دانش]] [[دوستی]] او مورد توجه بزرگانی چون أوزاعی بوده و بدان مثال می‌زدند<ref>ابن کثیر، جامع المسانید، ج۲۴ و ۲۵.</ref> در [[مسجد]] [[نبوی]] مجلس درس داشت<ref>سیوطی، حسن المحاضره، ص۱۴۵؛ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۱۱، ص۲۳۳؛ ابن حجر، الاصابه، ج۱، ص۵۴۶.</ref>. [[زرکلی]]<ref>زرکلی، خیرالدین، الأعلام، ج۲، ص۱۰۴.</ref> تشکیل این جلسه را در اواخر عمر جابر دانسته است. [[روایات]] بسیار او در [[سیره]] و [[مغازی رسول الله]]{{صل}}. نیز نشان از [[تدریس]] وسیع و توجه خاص جابر به دانش سیره دارد. ابن [[عقیل]] گوید: به همراه [[امام باقر]]{{ع}} نزد جابر می‌رفتیم و از [[اخبار]] [[رسول خدا]]{{صل}} جویا میشدیم و هر آنچه را می‌شنیدیم می‌نوشتیم<ref>بغوی، معجم الصحابه، ج۱، ص۴۴۴-۴۴۵.</ref>. موقعیت [[علمی]] او را با [[ابن عباس]] و [[عبدالله بن عمر]] چنان گفته‌اند که همانند آن دو، گروه بسیاری از شاگردانش همیشه دور او بوده و [[حرکت]] می‌کردند<ref>ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۵۳۰.</ref>. به جز امام باقر{{ع}}<ref>برای نمونه ر. ک: ابن ابی خیمه، ج۲، ص۲۰ و ۳۸؛ حمیری، عبدالله بغدادی، قرب الاسناد، ص۱۱۰.</ref>، بسیاری از بزرگان [[تابعین]] مانند [[سعید بن مسیب]]، [[ابو زبیر مکی]]، [[عطاء بن ابی‌رباح]]، [[مجاهد]]، [[شعبی]] و [[حسن بصری]] نیز از او [[روایت]] کرده‌اند<ref>ابونعیم، [[معرفة الصحابه]]، ج۲، ص۵۳۳-۵۳۱؛ [[مزی]]، [[تهذیب الکمال]]، ج۴، ص۴۴۴-۴۴۸؛ ابن اثیر، [[اسد الغابه]]، ج۱، ص۴۹۳؛ [[ذهبی]]، [[سیر]] أعلام النبلاء، ج۳، ص۱۸۹-۱۹۰. فهرست [[راویان]] از جابر را بنگرید: واثقی، حسین، [[جابر بن عبدالله انصاری]]، ص۸۸-۸۱.</ref>. شرکت در مجلس درس جابر و [[استماع]] [[حدیث]] از سوی تابعین مکی چون عطا و [[ابوزبیر]] مکی زمانی بوده که جابر در اواخر عمر، مدتی در [[مکه]] ساکن بوده است<ref>بغوی، معجم الصحابه، ج۱، ص۴۴۵.</ref>. از میان این افراد [[ابو زبیر]] از او روایات بسیاری نقل کرده است<ref>دارمی، عبدالله بن بهرام، سنن، ج۱، ص۱۴۹.</ref>، [[علمای شیعه]] با عبارات مختلف در [[توثیق]] و [[جلالت]] او سخن گفته‌اند<ref>بنگرید: خلاصة الأقوال، ص۳۲؛ تنقیح، ج۱، ص۲۰۰.</ref>. [[ابن اثیر]]<ref>ابن اثیر، اسد الغابه، ج۱، ص۴۹۳.</ref> ذیل [[حدیث]] {{متن حدیث|اهتز عرش الرحمن لموت سعد بن معاذ}}؛ و ادعای برخی از [[خزرجی‌ها]] مبنی بر [[تحریف]] این [[حدیث]] از اصل آن یعنی {{متن حدیث|اهتز السریر}}، گوید: جابر آن را ناشی از [[دشمنی]] این دو گروه دانسته است و با اینکه خود [[خزرجی]] است، اما نظر [[اوسی‌ها]] را [[تأیید]] کرده است و این، تدین [[واقعی]] جابر است که او را واداشته تا از [[حق دفاع]] کند.<ref>هدایت‌پناه، محمد رضا، مقاله «جابر بن عبدالله انصاری»، دانشنامه سیره نبوی ج۲، ص۳۴۰ - ۳۴۱.</ref>
[[روایات]] مختلف وی در [[علوم]] گوناگون [[جامعیت]] [[علمی]] او را در زمینه‌های [[فقه]]، [[تفسیر]]، [[تاریخ]] و [[کلام]] نشان می‌دهد. جابر را یکی از پرگوینده‌ترین [[احادیث]] [[رسول خدا]]{{صل}} و [[حافظ]] [[سنن]] [[نبوی]] برشمرده‌اند<ref>ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۲۹۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ج۱، ص۴۹۳؛ ذهبی، تذکره، ج۱، ص۴۳.</ref>، احادیث او را که ۱۵۴۰ [[حدیث]] شماره کرده‌اند<ref>ابن حزم، اسماء الصحابه، ص۴۱؛ ابن جوزی، تلقیح فهوم أهل الأثر، ص۶۳۶.</ref> در [[منابع حدیثی شیعه]] و [[اهل سنت]] به طور گسترده موجود است<ref>ر.ک: طبرانی، المعجم الکبیر، ج۲، ص۱۸۲-۱۸۷.</ref>. شمار احادیث مسند او تنها در [[صحیح بخاری]] نود حدیث است<ref>ابن حجر، الاصابه، مقدمه فتح الباری، ص۴۷۵.</ref>. [[ذهبی]]<ref>سیر، ج۳، ص۱۹۴.</ref> گوید: [[بخاری]] و مسلم در ۵۸ حدیث از جابر با هم مشترک‌اند، ولی بخاری ۲۶ و مسلم ۱۲۶ حدیث از جابر به [[تنهایی]] نقل کرده‌اند. [[احمد بن حنبل]]<ref>مسند، ج۳، ص۲۹۲-۴۰۰.</ref> در مسند خود بیش از صد صفحه را به [[روایات]] جابر اختصاص داده است. مسند کامل او جمع‌آوری شده است واثقی <ref>جابر بن عبدالله انصاری، حیاته و مسنده.</ref>، چنان که [[ابن کثیر]] دو جلد از جامع المسانید <ref>جامع المسانید، ج۲۴و ۲۵.</ref> خود را به روایات جابر اختصاص داده است. جابر گوید: هفتاد حدیث به تنهایی از [[پیامبر]] شنیدم<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۱۱، ص۲۳۰؛ شامی، سبل الهدی و الرشاد، ج۷، ص۳۸۰.</ref>. [[دانش]] [[دوستی]] او به گونه‌ای بود که وقتی پیامبر او را در [[وقت]] [[تنگدستی]] میان [[انتخاب]] یازده ز ماده و [[آموزش]] دعایی که [[جبرئیل]] برای او آورده بود مخیر نمود، [[دعا]] را انتخاب کرد<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۱۱، ص۲۳۱.</ref>، او را باید از [[پیشگامان]] [[هجرت]] برای [[طلب]] حدیث برشمرد؛ زیرا وی برای شنیدن حدیث [[قصاص]] که [[عقبة بن عامر جهنی]] و یا عبدالله بن انس از رسول خدا{{صل}} شنیده و در [[مصر]] ساکن شده بود با خرید شتری بدان [[دیار]] [[مهاجرت]] و آن حدیث را اخذ کرد<ref>ابن ابی عاصم، الآحاد و المثانی، الآحاد و المثانی، ج۴، ص۷۹؛ سیوطی، حسن المحاضره، ص۱۴۶-۱۴۵.</ref>. کسب [[دانش حدیث]] برای او چنان اهمیت داشت که هرچند خود از [[اصحاب پیامبر]] است؛ اما از بسیاری از [[صحابه]] [[نقل حدیث]] کرده است. این [[دانش]] [[دوستی]] او مورد توجه بزرگانی چون أوزاعی بوده و بدان مثال می‌زدند<ref>ابن کثیر، جامع المسانید، ج۲۴ و ۲۵.</ref> در [[مسجد]] [[نبوی]] مجلس درس داشت<ref>سیوطی، حسن المحاضره، ص۱۴۵؛ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۱۱، ص۲۳۳؛ ابن حجر، الاصابه، ج۱، ص۵۴۶.</ref>. [[زرکلی]]<ref>زرکلی، خیرالدین، الأعلام، ج۲، ص۱۰۴.</ref> تشکیل این جلسه را در اواخر عمر جابر دانسته است. [[روایات]] بسیار او در [[سیره]] و [[مغازی رسول الله]]{{صل}}. نیز نشان از [[تدریس]] وسیع و توجه خاص جابر به دانش سیره دارد. ابن [[عقیل]] گوید: به همراه [[امام باقر]]{{ع}} نزد جابر می‌رفتیم و از [[اخبار]] [[رسول خدا]]{{صل}} جویا میشدیم و هر آنچه را می‌شنیدیم می‌نوشتیم<ref>بغوی، معجم الصحابه، ج۱، ص۴۴۴-۴۴۵.</ref>. موقعیت [[علمی]] او را با [[ابن عباس]] و [[عبدالله بن عمر]] چنان گفته‌اند که همانند آن دو، گروه بسیاری از شاگردانش همیشه دور او بوده و [[حرکت]] می‌کردند<ref>ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۵۳۰.</ref>. به جز امام باقر{{ع}}<ref>برای نمونه ر.ک: ابن ابی خیمه، ج۲، ص۲۰ و ۳۸؛ حمیری، عبدالله بغدادی، قرب الاسناد، ص۱۱۰.</ref>، بسیاری از بزرگان [[تابعین]] مانند [[سعید بن مسیب]]، [[ابو زبیر مکی]]، [[عطاء بن ابی‌رباح]]، [[مجاهد]]، [[شعبی]] و [[حسن بصری]] نیز از او [[روایت]] کرده‌اند<ref>ابونعیم، [[معرفة الصحابه]]، ج۲، ص۵۳۳-۵۳۱؛ [[مزی]]، [[تهذیب الکمال]]، ج۴، ص۴۴۴-۴۴۸؛ ابن اثیر، [[اسد الغابه]]، ج۱، ص۴۹۳؛ [[ذهبی]]، [[سیر]] أعلام النبلاء، ج۳، ص۱۸۹-۱۹۰. فهرست [[راویان]] از جابر را بنگرید: واثقی، حسین، [[جابر بن عبدالله انصاری]]، ص۸۸-۸۱.</ref>. شرکت در مجلس درس جابر و [[استماع]] [[حدیث]] از سوی تابعین مکی چون عطا و [[ابوزبیر]] مکی زمانی بوده که جابر در اواخر عمر، مدتی در [[مکه]] ساکن بوده است<ref>بغوی، معجم الصحابه، ج۱، ص۴۴۵.</ref>. از میان این افراد [[ابو زبیر]] از او روایات بسیاری نقل کرده است<ref>دارمی، عبدالله بن بهرام، سنن، ج۱، ص۱۴۹.</ref>، [[علمای شیعه]] با عبارات مختلف در توثیق و جلالت او سخن گفته‌اند<ref>بنگرید: خلاصة الأقوال، ص۳۲؛ تنقیح، ج۱، ص۲۰۰.</ref>. [[ابن اثیر]]<ref>ابن اثیر، اسد الغابه، ج۱، ص۴۹۳.</ref> ذیل [[حدیث]] {{متن حدیث|اهتز عرش الرحمن لموت سعد بن معاذ}}؛ و ادعای برخی از خزرجی‌ها مبنی بر [[تحریف]] این [[حدیث]] از اصل آن یعنی {{متن حدیث|اهتز السریر}}، گوید: جابر آن را ناشی از [[دشمنی]] این دو گروه دانسته است و با اینکه خود [[خزرجی]] است، اما نظر اوسی‌ها را [[تأیید]] کرده است و این، تدین واقعی جابر است که او را واداشته تا از حق دفاع کند<ref>[[محمد رضا هدایت‌پناه|هدایت‌پناه، محمد رضا]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۲ (کتاب)|مقاله «جابر بن عبدالله انصاری»، دانشنامه سیره نبوی ج۲]]، ص۳۴۰ - ۳۴۱.</ref>.


== [[شخصیت]] [[فقهی]] جابر ==
== [[شخصیت]] [[فقهی]] جابر ==
جابر را از فقهای [[صحابه]]<ref>باجی، سلیمان بن خلف، التعدیل والتجریح، ج۱، ص۴۵۵.</ref> دانسته‌اند. [[ابن حزم]]<ref>اصحاب الفتیا، ص۴۶.</ref> براساس ترتیب کثرت [[فتوا]]، او را دوازدهمین نفر از فتوا دهندگان [[اصحاب رسول خدا]]{{صل}} نام برده است. [[ذهبی]]<ref>سیر، ص۱۹۰.</ref> او را فتوا دهنده [[زمان]] خود در [[مدینه]] دانسته است. برای او صحیفه‌ای نام برده‌اند که به «[[صحیفة]] جابر» شناخته شده که در آن، [[احکام]] و شرایعی که [[رسول خدا]]{{صل}} بیان داشته، آمده است<ref>جامع المقاصد، ج۱، ص۱۵.</ref>. شاید این همان [[مسند]] جابر باشد که نسخه‌ای قدیمی از آن به [[روایت]] [[عبد الله بن احمد]] بن حنبل در کتابخانه رباط (در [[مصر]]) به شماره ۲۲۱ موجود است<ref>زرکلی، خیرالدین، الأعلام، ج۲، ص۱۰۴.</ref>. همچنین ذهبی<ref>تذکره، ج۱، ص۴۳.</ref> برای او کتاب کوچکی در باب [[مناسک حج]] نام برده است. [[ابن کثیر]]<ref>جامع المسانید، ج۲۴، ص۹۶.</ref> نیز کتاب و صحیفه‌ای برای جابر شناخته است. با توجه به مطلب یادشده وی از شخصیت‌هایی است که [[فقهای شیعه]] و [[سنی]] به [[احادیث]] و [[آرای فقهی]] او توجه و [[عنایت]] کامل داشته و در [[منابع فقهی]] به وفور بدان‌ها استناد کرده‌اند. اردبیلی<ref>اردبیلی، محمد بن علی، جامع الرواة، ج۱، ص۱۴۳.</ref> [[روایات]] جابر را در ابواب مختلف فقهی معین کرده است. از جمله نظریات فقهی جابر که فقهای شیعه بدان‌ها استناد کرده‌اند، می‌‌توان به چند مورد ذیل اشاره کرد. [[وجوب]] [[وضو]] از مرافق تا دست‌ها<ref>طوسی، محمد بن حسن، الخلاف، ج۱، ص۷۸.</ref>؛ عدم بطلان [[وضو]] با قهقه، اعم از اینکه در [[نماز]] باشد یا غیر آن<ref>طوسی، محمد بن حسن، الخلاف، ج۱، ص۱۲۱.</ref>؛ مؤخر قرار گرفتن مأمومان از [[امام]]<ref>طوسی، محمد بن حسن، الخلاف، ج۱، ص۵۵۵-۵۵۴.</ref>؛ [[بدعت]] بودن [[اذان]] در [[نماز عیدین]]<ref>طوسی، محمد بن حسن، الخلاف، ج۱، ص۷۵۷-۷۵۸.</ref>؛ جواز [[نکاح متعه]]<ref>فضل بن شاذان، الایضاح، ص۴۳۵ و ۴۴۱؛ اشعری قمی، احمد بن محمد بن عیسی، النوادر، ص۸۲؛ مفید، المسائل الصاغانیه، ص۳۶ و ۳۸؛ سید مرتضی، الانتصار، ص۲۶۸ و ۳۸۶.</ref> که [[ابن جریج]] از فقهای [[عامه]] نیز براساس نظر جابر به [[حلیت]] نکاح متعه [[فتوا]] داده است<ref>برای اطلاع بیشتر از نظر فقهای عامه، ر. ک: جعفر مرتضی عاملی، زواج المتعه.</ref> و نیز موضوع تعصیب ([[میراث]] کسی که از [[دنیا]] رفته و تنها دختر و [[خواهر]] یا [[برادری]] دارد که تمام [[ارث]] برای دختر خواهد بود<ref>بنگرید: سید مرتضی، الانتصار، ص۵۵۳؛ همو، الناصریات، ص۴۱۴.</ref>؛ افزون بر این موارد، [[طوسی]] در دو کتاب خلاف<ref>برای نمونه، ج۲، ص۲۵۹ و ج۳، ص۹۴.</ref> و مبسوط<ref>برای نمونه، ج۲، ص۳۲۲ و ۳۶۰.</ref>، ابن [[زهره]] در غنیه<ref>ابن زهره حلبی، سید حمزة بن علی، غنیة النزوع الی علم الأصول والفروع، ص۲۱۳.</ref>، حلی در معتبر<ref>حلی، حسن بن یوسف، المعتبر فی شرح المختصر، ج۲، ص۳۷۵ و ۸۰۳.</ref>، مختلف<ref>برای نمونه، بنگرید: ج۴، ص۵۵؛ ج۵، ص۴۵۶؛ ج۶، ص۲۰۴ و ج۷، ص۲۷۳.</ref>، [[تذکره]]<ref>تذکره، ج۱، ص۱۲ و ۱۶۱.</ref> و منتهی<ref>برای نمونه، منتهی، ج۱، ص۲۲۵ و ۳۷۹؛ ج۲، ص۶۴۸ و ۶۶۶.</ref>؛ [[شهید]] اول در البیان<ref>البیان، ص۲۲۳.</ref> و الذکری<ref>الذکری، ص۱۵۵.</ref>، [[ابن فهد]] حلی در مهذب<ref>ابن فهد، المهذب البارع، ج۲، ص۵۴۶؛ ج۳، ص۳۰ و ج۵، ص۴۱۸.</ref> و دیگر [[فقهای شیعه]] برای [[آرای فقهی]] خود به [[روایات]] جابر استناد کرده‌اند. [[علمای اهل سنت]] نیز به روایات او استناد کرده‌اند<ref>بنگرید: مالک بن انس، الموطأ، ج۱، ص۳۵؛ [[شافعی]]، [[محمد بن ادریس]]، کتاب الأم، برای نمونه، ج۱، ص۵۷؛ ج۲، ص۱۵۸؛ ج۳، ص۵۷؛ ج۴، ص۶۶ و ج۵، ص۲۴۰؛ سرخسی، [[شمس]] الدین، المبسوط، برای نمونه، ج۴، ص۱۵؛ ج۸، ص۱۶۱؛ ج۱۰، ص۱۴؛ ج۱۱، ص۲۳۵ و ج۱۳، ص۱۴؛ [[سمرقندی]]، علاءالدین، تحفة الفقهاء، ج۳، ص۶۴؛ ابن [[قدامه]] مقدسی، عبدالله، المغنی، برای نمونه، ج۱، ص۷۶ و ۴۲۴؛ ج۷، ص۲۴۳؛ ج۸، ص۱۲۴ و ج۹، ص۴۶۷.</ref>. نکته قابل توجه اینکه گاه [[آرای فقهی]] [[جابر]] در کنار فقهای بزرگ [[اهل سنت]] اعم از [[صحابه]] و [[تابعین]] و دیگران قرار گرفته و گاه هم مخالف. از [[روایت]] [[عطاء]] مکی نیز بر می‌آید که [[مردم]] [[مکه]] نیز از او [[استفتا]] می‌نموده‌اند چنان که وقتی در بحث [[متعه]] میان [[ابن عباس]] و [[ابن زبیر]] [[اختلاف]] نظر بود، از جابر خواسته شد تا نظر خود را در این باره بگوید<ref>مسلم، صحیح مسلم، ج۴، ص۱۳۱؛ أحمد بن حنبل، مسند حنبل، ج۳، ص۳۸۰.</ref>.<ref>هدایت‌پناه، محمد رضا، مقاله «جابر بن عبدالله انصاری»، دانشنامه سیره نبوی ج۲، ص۳۴۱.</ref>
جابر را از فقهای [[صحابه]]<ref>باجی، سلیمان بن خلف، التعدیل والتجریح، ج۱، ص۴۵۵.</ref> دانسته‌اند. [[ابن حزم]]<ref>اصحاب الفتیا، ص۴۶.</ref> براساس ترتیب کثرت [[فتوا]]، او را دوازدهمین نفر از فتوا دهندگان [[اصحاب رسول خدا]]{{صل}} نام برده است. [[ذهبی]]<ref>سیر، ص۱۹۰.</ref> او را فتوا دهنده [[زمان]] خود در [[مدینه]] دانسته است. برای او صحیفه‌ای نام برده‌اند که به «[[صحیفة]] جابر» شناخته شده که در آن، [[احکام]] و شرایعی که [[رسول خدا]]{{صل}} بیان داشته، آمده است<ref>جامع المقاصد، ج۱، ص۱۵.</ref>. شاید این همان مسند جابر باشد که نسخه‌ای قدیمی از آن به [[روایت]] [[عبد الله بن احمد]] بن حنبل در کتابخانه رباط (در [[مصر]]) به شماره ۲۲۱ موجود است<ref>زرکلی، خیرالدین، الأعلام، ج۲، ص۱۰۴.</ref>. همچنین ذهبی<ref>تذکره، ج۱، ص۴۳.</ref> برای او کتاب کوچکی در باب [[مناسک حج]] نام برده است. [[ابن کثیر]]<ref>جامع المسانید، ج۲۴، ص۹۶.</ref> نیز کتاب و صحیفه‌ای برای جابر شناخته است. با توجه به مطلب یادشده وی از شخصیت‌هایی است که [[فقهای شیعه]] و [[سنی]] به [[احادیث]] و [[آرای فقهی]] او توجه و [[عنایت]] کامل داشته و در [[منابع فقهی]] به وفور بدان‌ها استناد کرده‌اند. اردبیلی<ref>اردبیلی، محمد بن علی، جامع الرواة، ج۱، ص۱۴۳.</ref> [[روایات]] جابر را در ابواب مختلف فقهی معین کرده است. از جمله نظریات فقهی جابر که فقهای شیعه بدان‌ها استناد کرده‌اند، می‌‌توان به چند مورد ذیل اشاره کرد. [[وجوب]] [[وضو]] از مرافق تا دست‌ها<ref>طوسی، محمد بن حسن، الخلاف، ج۱، ص۷۸.</ref>؛ عدم بطلان [[وضو]] با قهقه، اعم از اینکه در [[نماز]] باشد یا غیر آن<ref>طوسی، محمد بن حسن، الخلاف، ج۱، ص۱۲۱.</ref>؛ مؤخر قرار گرفتن مأمومان از [[امام]]<ref>طوسی، محمد بن حسن، الخلاف، ج۱، ص۵۵۵-۵۵۴.</ref>؛ [[بدعت]] بودن [[اذان]] در [[نماز عیدین]]<ref>طوسی، محمد بن حسن، الخلاف، ج۱، ص۷۵۷-۷۵۸.</ref>؛ جواز [[نکاح متعه]]<ref>فضل بن شاذان، الایضاح، ص۴۳۵ و ۴۴۱؛ اشعری قمی، احمد بن محمد بن عیسی، النوادر، ص۸۲؛ مفید، المسائل الصاغانیه، ص۳۶ و ۳۸؛ سید مرتضی، الانتصار، ص۲۶۸ و ۳۸۶.</ref> که [[ابن جریج]] از فقهای عامه نیز براساس نظر جابر به [[حلیت]] نکاح متعه [[فتوا]] داده است<ref>برای اطلاع بیشتر از نظر فقهای عامه، ر.ک: جعفر مرتضی عاملی، زواج المتعه.</ref> و نیز موضوع تعصیب ([[میراث]] کسی که از [[دنیا]] رفته و تنها دختر و [[خواهر]] یا [[برادری]] دارد که تمام [[ارث]] برای دختر خواهد بود<ref>بنگرید: سید مرتضی، الانتصار، ص۵۵۳؛ همو، الناصریات، ص۴۱۴.</ref>؛ افزون بر این موارد، [[طوسی]] در دو کتاب خلاف<ref>برای نمونه، ج۲، ص۲۵۹ و ج۳، ص۹۴.</ref> و مبسوط<ref>برای نمونه، ج۲، ص۳۲۲ و ۳۶۰.</ref>، ابن [[زهره]] در غنیه<ref>ابن زهره حلبی، سید حمزة بن علی، غنیة النزوع الی علم الأصول والفروع، ص۲۱۳.</ref>، حلی در معتبر<ref>حلی، حسن بن یوسف، المعتبر فی شرح المختصر، ج۲، ص۳۷۵ و ۸۰۳.</ref>، مختلف<ref>برای نمونه، بنگرید: ج۴، ص۵۵؛ ج۵، ص۴۵۶؛ ج۶، ص۲۰۴ و ج۷، ص۲۷۳.</ref>، [[تذکره]]<ref>تذکره، ج۱، ص۱۲ و ۱۶۱.</ref> و منتهی<ref>برای نمونه، منتهی، ج۱، ص۲۲۵ و ۳۷۹؛ ج۲، ص۶۴۸ و ۶۶۶.</ref>؛ [[شهید]] اول در البیان<ref>البیان، ص۲۲۳.</ref> و الذکری<ref>الذکری، ص۱۵۵.</ref>، [[ابن فهد]] حلی در مهذب<ref>ابن فهد، المهذب البارع، ج۲، ص۵۴۶؛ ج۳، ص۳۰ و ج۵، ص۴۱۸.</ref> و دیگر فقهای شیعه برای [[آرای فقهی]] خود به [[روایات]] جابر استناد کرده‌اند. [[علمای اهل سنت]] نیز به روایات او استناد کرده‌اند<ref>بنگرید: مالک بن انس، الموطأ، ج۱، ص۳۵؛ [[شافعی]]، [[محمد بن ادریس]]، کتاب الأم، برای نمونه، ج۱، ص۵۷؛ ج۲، ص۱۵۸؛ ج۳، ص۵۷؛ ج۴، ص۶۶ و ج۵، ص۲۴۰؛ سرخسی، شمس الدین، المبسوط، برای نمونه، ج۴، ص۱۵؛ ج۸، ص۱۶۱؛ ج۱۰، ص۱۴؛ ج۱۱، ص۲۳۵ و ج۱۳، ص۱۴؛ [[سمرقندی]]، علاءالدین، تحفة الفقهاء، ج۳، ص۶۴؛ ابن [[قدامه]] مقدسی، عبدالله، المغنی، برای نمونه، ج۱، ص۷۶ و ۴۲۴؛ ج۷، ص۲۴۳؛ ج۸، ص۱۲۴ و ج۹، ص۴۶۷.</ref>. نکته قابل توجه اینکه گاه [[آرای فقهی]] [[جابر]] در کنار فقهای بزرگ [[اهل سنت]] اعم از [[صحابه]] و [[تابعین]] و دیگران قرار گرفته و گاه هم مخالف. از [[روایت]] عطاء مکی نیز بر می‌آید که [[مردم]] [[مکه]] نیز از او استفتا می‌نموده‌اند چنان که وقتی در بحث [[متعه]] میان [[ابن عباس]] و [[ابن زبیر]] [[اختلاف]] نظر بود، از جابر خواسته شد تا نظر خود را در این باره بگوید<ref>مسلم، صحیح مسلم، ج۴، ص۱۳۱؛ أحمد بن حنبل، مسند حنبل، ج۳، ص۳۸۰.</ref>.<ref>[[محمد رضا هدایت‌پناه|هدایت‌پناه، محمد رضا]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۲ (کتاب)|مقاله «جابر بن عبدالله انصاری»، دانشنامه سیره نبوی ج۲]]، ص۳۴۱.</ref>


== [[شخصیت]] [[تفسیری]] جابر ==
== [[شخصیت]] [[تفسیری]] جابر ==
او از طبقه نخست [[مفسران]] از [[اصحاب رسول الله]]{{صل}} به شمار می‌آید. هرچند کتاب تفسیری برای جابر در منابع ذکر نشده، اما مرحوم [[آیت‌الله مرعشی]] نجفی بیان داشته‌اند که [[اهل سنت]] کتاب تفسیری ناتمامی از جابر دارند<ref>واثقی، حسین، جابر بن عبدالله انصاری، ص۷۵-۷۶.</ref>. [[علامه طباطبایی]]<ref>طباطبایی، سید محمد حسین، قرآن در اسلام، ص۵۱.</ref> او را از صحابه‌ای که پس از [[رحلت پیامبر]] به [[تفسیر]] [[اشتغال]] داشته‌اند معرفی کرده است. [[سید محسن امین]]<ref>امین، سید محسن، أعیان الشیعه، ج۴، ص۴۶.</ref> نیز او را از مفسران بزرگ نام برده است. جابر از [[مشایخ]] [[ابوحمزه ثمالی]] در دو کتاب [[مسند]] و تفسیر اوست. آرای تفسیری او<ref>برای نمونه ر. ک: ابن یونس، تاریخ المصریین، ج۱، ص۱۵۹؛ ابن ابی خیثمه، ابوبکر احمد، التاریخ الکبیر، ج۲، ص۱۴۷؛ بخاری، صحیح، ج۵، ص۱۷۰-۱۷۱ و همو، ج۶، ص۷۴-۷۵؛ ابن ابی عاصم، الآحاد و المثانی، الأوائل، ص۶۷؛ ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج۲، ص۲۷۶؛ ابن شاذان، فضائل، ص۱۳۸</ref> شاهدی بر [[مفسر]] بودن اوست که این آرا هرچند به حد و مرتبه ابن عباس و [[ابن مسعود]] نمی‌رسد، اما کمتر از آرای تفسیری منسوب به [[ابی بن کعب]] نیست. [[استدلال]] او در برابر [[صهیب]]<ref>بنگرید: ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج۲، ص۵۶.</ref> و تعیین [[اولی الامر]] در [[آیه]] {{متن قرآن|أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ}}<ref>«از [[خداوند]] [[فرمان]] [[برید]] و از [[پیامبر]] و زمامدارانی که از شمایند [[فرمانبرداری]] کنید» [[سوره نساء]]، [[آیه]] ۵۹.</ref>. براساس سخن [[رسول خدا]]{{صل}} بر [[امامان معصوم]]، نشانی از توجه خاص او به [[تفسیر]] است<ref>البرهان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۲۵۲.</ref>. از جمله [[روایات تفسیری]] او [[داستان مباهله]] و تفسیر جابر است بر اینکه [[آیه مباهله]] در [[حق]] [[پنج تن]] [[آل]] عباست<ref>ابونعیم، معرفة الصحابه، دلائل، ص۳۵۳-۳۵۴، ح۲۴۴؛ ابن طاووس، الطرائف، ص۴۶.</ref>. [[روایت]] دیگری که هم از منظر تفسیر و هم از منظر [[کلامی]] قابل توجه است اینکه طلیق بن حبیب [[بصری]] گوید: من از کسانی بودم که به شدت منکر [[شفاعت]] بودم تا اینکه جابر را دیدم و تمام آیاتی را که بر مدعای من دلالت داشت خواندم. جابر گفت: ای طلیق، آیا تو خود را داناتر از ما بر [[کتاب خدا]] و [[سنت]] می‌دانی؟ گفتم: نه. جابر گفت: آیاتی که خواندی معنایش [[خلود]] [[کفار]] در [[جهنم]] است، نه [[گنهکاران]] [[مسلمان]] که پس از مدتی [[عذاب]]، از جهنم خارج خواهند شد. سپس گفت: این دو گوش من کر باد اگر نشنیده بودم که [[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: این چنین کسان از جهنم [[آزاد]] و وارد [[بهشت]] میشوند<ref>ابن کثیر، جامع المسانید، ج۲۴، ص۱۶۸-۱۶۹ و نیز ر. ک: ابن ابی عاصم، الآحاد و المثانی، کتاب السنه، ص۳۹۰.</ref>. روایت دیگر بیان می‌دارد که جابر برخلاف اندیشه‌های [[خوارج]] که [[مرتکب کبیره]] را [[مشرک]] می‌دانستند سخن گفته است<ref>ر. ک: ابن ابی عاصم، الآحاد و المثانی، کتاب السنه، ص۴۴۸.</ref>. بنا بر نقل واحدی، [[آیه کلاله]] {{متن قرآن|وَلَكُمْ نِصْفُ مَا تَرَكَ أَزْوَاجُكُمْ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُنَّ وَلَدٌ فَإِنْ كَانَ لَهُنَّ وَلَدٌ فَلَكُمُ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْنَ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصِينَ بِهَا أَوْ دَيْنٍ وَلَهُنَّ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْتُمْ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ وَلَدٌ فَإِنْ كَانَ لَكُمْ وَلَدٌ فَلَهُنَّ الثُّمُنُ مِمَّا تَرَكْتُمْ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ تُوصُونَ بِهَا أَوْ دَيْنٍ وَإِنْ كَانَ رَجُلٌ يُورَثُ كَلَالَةً أَوِ امْرَأَةٌ وَلَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ فَإِنْ كَانُوا أَكْثَرَ مِنْ ذَلِكَ فَهُمْ شُرَكَاءُ فِي الثُّلُثِ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصَى بِهَا أَوْ دَيْنٍ غَيْرَ مُضَارٍّ وَصِيَّةً مِنَ اللَّهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَلِيمٌ}}<ref>«و اگر همسرانتان [[فرزندی]] نداشته باشند نیمی از آنچه بر جا نهاده‌اند و اگر [[فرزندی]] داشته باشند یک چهارم از آنچه بر جا گذارده‌اند از آن شماست پس از (انجام) وصیتی که می‌کنند یا (پرداخت) وامی (که دارند) و اگر شما [[فرزندی]] نداشته باشید یک چهارم از آنچه بر جا نهاده‌اید از آن آنهاست و اگر فرزندی داشته باشید یک هشتم از آنچه بر جا گذارده‌اید از آن آنان است، البته پس از (انجام) وصیتی که می‌کنید یا (پرداخت) وامی (که دارید) و اگر مردی یا زنی که از او [[ارث]] می‌برند بی‌فرزند و بی‌پدر و بی‌مادر و (تنها) دارای [[برادر]] یا [[خواهر]] (یا هر دو) باشد یک ششم از آن هر یک از این دو، است و اگر بیش از این باشند همه در یک سوم شریکند، (البته) پس از وصیتی یا (پرداخت) وامی که (با [[وصیّت]] یا [[اقرار]] به وام، به [[وارث]]) [[زیان]] نرساند؛ سفارشی است از سوی [[خداوند]] و خداوند [[دانایی]] [[بردبار]] است» [[سوره نساء]]، [[آیه]] ۱۲.</ref> و {{متن قرآن|يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلَالَةِ إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ وَلَهُ أُخْتٌ فَلَهَا نِصْفُ مَا تَرَكَ وَهُوَ يَرِثُهَا إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهَا وَلَدٌ فَإِنْ كَانَتَا اثْنَتَيْنِ فَلَهُمَا الثُّلُثَانِ مِمَّا تَرَكَ وَإِنْ كَانُوا إِخْوَةً رِجَالًا وَنِسَاءً فَلِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ أَنْ تَضِلُّوا وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ}}<ref>«از تو نظر می‌خواهند بگو: خداوند برای شما درباره کلاله نظر می‌دهد که اگر مردی مرد و دارای فرزندی نبود و خواهری داشت، نصف میراث او به این خواهر می‌رسد و برادر نیز از خواهر (تمام دارایی را) ارث می‌برد، اگر خواهر فرزندی نداشته باشد و اگر خواهران (مرد مرده) دو تن باشند دو سوم از میراث را می‌برند و اگر (میراث‌بران) گروهی برادر و خواهر باشند هر مرد برابر با بهره دو زن ارث می‌برد؛ خداوند (این احکام را) برای شما بیان می‌دارد مبادا که گمراه شوید و خداوند به هر چیزی داناست» سوره نساء، آیه ۱۷۶.</ref> در [[شأن]] جابر نازل شد آن زمانی که وی [[بیمار]] شد به طوری که به حال بیهوشی افتاده بود و می‌خواست به خواهرانش [[وصیت]] کند. [[رسول خدا]]{{صل}} چون به [[عیادت]] او رفت به او فرمود: که از این [[بیماری]] نخواهی مرد و بر اثر [[وضوی پیامبر]] [[شفا]] یافت. از این رو جابر می‌‌گفت: این [[آیه]] در [[شأن]] من نازل شد<ref>ر. ک: [[بخاری]]، [[التاریخ الکبیر]]، مسلم، [[صحیح مسلم]]، ج۵، ص۶۰؛ [[نسائی]]، [[احمد]] بن شعیب، [[السنن]] الکبری، ج۴، ص۶۹؛ [[بیهقی]]، [[سنن]]، ج۶، ص۲۱۲؛ [[واحدی نیشابوری]]، علی، أسباب النزول، ص۹۶.</ref>. با توجه به این [[روایت]] بوده که در [[تفسیر جلالین]]<ref>سیوطی، تفسیر جلالین، ص۱۳۴.</ref> آمده است که [[آیه]] در [[حق]] جابر نازل شد و تعبیر {{عربی|"مات عن اخوات"}}؛ آمده است؛ یعنی وقتی مرد تنها خواهرانی داشت؛ اما [[محقق شوشتری]]<ref>شوشتری، محمد تقی، قاموس الرجال، ج۲، ص۵۲۷-۵۲۶.</ref> این مطلب را رد کرده است؛ زیرا این آیه در [[شأن]] کسی است که از [[دنیا]] رفته و خواهرانی باقی گذاشته است؛ در حالی که اولاً معلوم نیست جابر یاد شده در روایت، فرد مورد بحث باشد؛ ثانیاً جابر در [[زمان پیامبر]] نمرد و ثالثاً وی دو یا سه پسر داشته و اساساً از مصادیق [[آیه کلاله]] خارج است. اما نقد [[شوشتری]]، قابل [[تأمل]] است؛ زیرا اولاً تعبیر مطلق [[جابر بن عبدالله]] در تعابیر [[محدثان]] به [[انصاری]] مشهور منصرف است؛ ثانیاً بحث [[وصیت]] بوده نه [[ارث]]؛ ثالثاً شاید در آن موقع پسر نداشته و پسرانش پس از این آیه به دنیا آمده‌اند؛ رابعاً جابر بر فرض تصور خود که خواهد مرد از [[پیامبر]] درباره اموالش [[استفتا]] کرده و در [[روایات]] مشهور تعبیر {{عربی|"مات عن أخوات"}}؛ نیامده است.<ref>[[محمد رضا هدایت‌پناه|هدایت‌پناه، محمد رضا]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۲ (کتاب)|مقاله «جابر بن عبدالله انصاری»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۲، ص۳۴۱ - ۳۴۲.</ref>
او از طبقه نخست [[مفسران]] از [[اصحاب رسول الله]]{{صل}} به شمار می‌آید. هرچند کتاب تفسیری برای جابر در منابع ذکر نشده، اما مرحوم آیت‌الله مرعشی نجفی بیان داشته‌اند که [[اهل سنت]] کتاب تفسیری ناتمامی از جابر دارند<ref>واثقی، حسین، جابر بن عبدالله انصاری، ص۷۵-۷۶.</ref>. [[علامه طباطبایی]]<ref>طباطبایی، سید محمد حسین، قرآن در اسلام، ص۵۱.</ref> او را از صحابه‌ای که پس از [[رحلت پیامبر]] به [[تفسیر]] [[اشتغال]] داشته‌اند معرفی کرده است. [[سید محسن امین]]<ref>امین، سید محسن، أعیان الشیعه، ج۴، ص۴۶.</ref> نیز او را از مفسران بزرگ نام برده است. جابر از [[مشایخ]] [[ابوحمزه ثمالی]] در دو کتاب مسند و تفسیر اوست. آرای تفسیری او<ref>برای نمونه ر.ک: ابن یونس، تاریخ المصریین، ج۱، ص۱۵۹؛ ابن ابی خیثمه، ابوبکر احمد، التاریخ الکبیر، ج۲، ص۱۴۷؛ بخاری، صحیح، ج۵، ص۱۷۰-۱۷۱ و همو، ج۶، ص۷۴-۷۵؛ ابن ابی عاصم، الآحاد و المثانی، الأوائل، ص۶۷؛ ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج۲، ص۲۷۶؛ ابن شاذان، فضائل، ص۱۳۸</ref> شاهدی بر [[مفسر]] بودن اوست که این آرا هرچند به حد و مرتبه ابن عباس و [[ابن مسعود]] نمی‌رسد، اما کمتر از آرای تفسیری منسوب به [[ابی بن کعب]] نیست. [[استدلال]] او در برابر [[صهیب]]<ref>بنگرید: ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج۲، ص۵۶.</ref> و تعیین [[اولی الامر]] در [[آیه]] {{متن قرآن|أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ}}<ref>«از [[خداوند]] [[فرمان]] برید و از [[پیامبر]] و زمامدارانی که از شمایند [[فرمانبرداری]] کنید» [[سوره نساء]]، [[آیه]] ۵۹.</ref>. براساس سخن [[رسول خدا]]{{صل}} بر [[امامان معصوم]]، نشانی از توجه خاص او به [[تفسیر]] است<ref>البرهان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۲۵۲.</ref>. از جمله [[روایات تفسیری]] او [[داستان مباهله]] و تفسیر جابر است بر اینکه [[آیه مباهله]] در [[حق]] [[پنج تن]] [[آل]] عباست<ref>ابونعیم، معرفة الصحابه، دلائل، ص۳۵۳-۳۵۴، ح۲۴۴؛ ابن طاووس، الطرائف، ص۴۶.</ref>. [[روایت]] دیگری که هم از منظر تفسیر و هم از منظر [[کلامی]] قابل توجه است اینکه طلیق بن حبیب [[بصری]] گوید: من از کسانی بودم که به شدت منکر [[شفاعت]] بودم تا اینکه جابر را دیدم و تمام آیاتی را که بر مدعای من دلالت داشت خواندم. جابر گفت: ای طلیق، آیا تو خود را داناتر از ما بر [[کتاب خدا]] و [[سنت]] می‌دانی؟ گفتم: نه. جابر گفت: آیاتی که خواندی معنایش [[خلود]] [[کفار]] در [[جهنم]] است، نه [[گنهکاران]] [[مسلمان]] که پس از مدتی [[عذاب]]، از جهنم خارج خواهند شد. سپس گفت: این دو گوش من کر باد اگر نشنیده بودم که [[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: این چنین کسان از جهنم [[آزاد]] و وارد [[بهشت]] میشوند<ref>ابن کثیر، جامع المسانید، ج۲۴، ص۱۶۸-۱۶۹ و نیز ر.ک: ابن ابی عاصم، الآحاد و المثانی، کتاب السنه، ص۳۹۰.</ref>. روایت دیگر بیان می‌دارد که جابر برخلاف اندیشه‌های [[خوارج]] که [[مرتکب کبیره]] را [[مشرک]] می‌دانستند سخن گفته است<ref>ر.ک: ابن ابی عاصم، الآحاد و المثانی، کتاب السنه، ص۴۴۸.</ref>. بنا بر نقل واحدی، [[آیه کلاله]] {{متن قرآن|وَلَكُمْ نِصْفُ مَا تَرَكَ أَزْوَاجُكُمْ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُنَّ وَلَدٌ فَإِنْ كَانَ لَهُنَّ وَلَدٌ فَلَكُمُ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْنَ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصِينَ بِهَا أَوْ دَيْنٍ وَلَهُنَّ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْتُمْ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ وَلَدٌ فَإِنْ كَانَ لَكُمْ وَلَدٌ فَلَهُنَّ الثُّمُنُ مِمَّا تَرَكْتُمْ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ تُوصُونَ بِهَا أَوْ دَيْنٍ وَإِنْ كَانَ رَجُلٌ يُورَثُ كَلَالَةً أَوِ امْرَأَةٌ وَلَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ فَإِنْ كَانُوا أَكْثَرَ مِنْ ذَلِكَ فَهُمْ شُرَكَاءُ فِي الثُّلُثِ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصَى بِهَا أَوْ دَيْنٍ غَيْرَ مُضَارٍّ وَصِيَّةً مِنَ اللَّهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَلِيمٌ}}<ref>«و اگر همسرانتان [[فرزندی]] نداشته باشند نیمی از آنچه بر جا نهاده‌اند و اگر [[فرزندی]] داشته باشند یک چهارم از آنچه بر جا گذارده‌اند از آن شماست پس از (انجام) وصیتی که می‌کنند یا (پرداخت) وامی (که دارند) و اگر شما [[فرزندی]] نداشته باشید یک چهارم از آنچه بر جا نهاده‌اید از آن آنهاست و اگر فرزندی داشته باشید یک هشتم از آنچه بر جا گذارده‌اید از آن آنان است، البته پس از (انجام) وصیتی که می‌کنید یا (پرداخت) وامی (که دارید) و اگر مردی یا زنی که از او [[ارث]] می‌برند بی‌فرزند و بی‌پدر و بی‌مادر و (تنها) دارای [[برادر]] یا [[خواهر]] (یا هر دو) باشد یک ششم از آن هر یک از این دو، است و اگر بیش از این باشند همه در یک سوم شریکند، (البته) پس از وصیتی یا (پرداخت) وامی که (با [[وصیّت]] یا [[اقرار]] به وام، به [[وارث]]) [[زیان]] نرساند؛ سفارشی است از سوی [[خداوند]] و خداوند [[دانایی]] [[بردبار]] است» [[سوره نساء]]، [[آیه]] ۱۲.</ref> و {{متن قرآن|يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلَالَةِ إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ وَلَهُ أُخْتٌ فَلَهَا نِصْفُ مَا تَرَكَ وَهُوَ يَرِثُهَا إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهَا وَلَدٌ فَإِنْ كَانَتَا اثْنَتَيْنِ فَلَهُمَا الثُّلُثَانِ مِمَّا تَرَكَ وَإِنْ كَانُوا إِخْوَةً رِجَالًا وَنِسَاءً فَلِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ أَنْ تَضِلُّوا وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ}}<ref>«از تو نظر می‌خواهند بگو: خداوند برای شما درباره کلاله نظر می‌دهد که اگر مردی مرد و دارای فرزندی نبود و خواهری داشت، نصف میراث او به این خواهر می‌رسد و برادر نیز از خواهر (تمام دارایی را) ارث می‌برد، اگر خواهر فرزندی نداشته باشد و اگر خواهران (مرد مرده) دو تن باشند دو سوم از میراث را می‌برند و اگر (میراث‌بران) گروهی برادر و خواهر باشند هر مرد برابر با بهره دو زن ارث می‌برد؛ خداوند (این احکام را) برای شما بیان می‌دارد مبادا که گمراه شوید و خداوند به هر چیزی داناست» سوره نساء، آیه ۱۷۶.</ref> در [[شأن]] جابر نازل شد آن زمانی که وی [[بیمار]] شد به طوری که به حال بیهوشی افتاده بود و می‌خواست به خواهرانش [[وصیت]] کند. [[رسول خدا]]{{صل}} چون به [[عیادت]] او رفت به او فرمود: که از این [[بیماری]] نخواهی مرد و بر اثر [[وضوی پیامبر]] [[شفا]] یافت. از این رو جابر می‌‌گفت: این [[آیه]] در [[شأن]] من نازل شد<ref>ر.ک: [[بخاری]]، [[التاریخ الکبیر]]، مسلم، [[صحیح مسلم]]، ج۵، ص۶۰؛ [[نسائی]]، [[احمد]] بن شعیب، [[السنن]] الکبری، ج۴، ص۶۹؛ [[بیهقی]]، [[سنن]]، ج۶، ص۲۱۲؛ [[واحدی نیشابوری]]، علی، أسباب النزول، ص۹۶.</ref>. با توجه به این [[روایت]] بوده که در [[تفسیر جلالین]]<ref>سیوطی، تفسیر جلالین، ص۱۳۴.</ref> آمده است که [[آیه]] در [[حق]] جابر نازل شد و تعبیر {{عربی|"مات عن اخوات"}}؛ آمده است؛ یعنی وقتی مرد تنها خواهرانی داشت؛ اما [[محقق شوشتری]]<ref>شوشتری، محمد تقی، قاموس الرجال، ج۲، ص۵۲۷-۵۲۶.</ref> این مطلب را رد کرده است؛ زیرا این آیه در [[شأن]] کسی است که از [[دنیا]] رفته و خواهرانی باقی گذاشته است؛ در حالی که اولاً معلوم نیست جابر یاد شده در روایت، فرد مورد بحث باشد؛ ثانیاً جابر در زمان پیامبر نمرد و ثالثاً وی دو یا سه پسر داشته و اساساً از مصادیق [[آیه کلاله]] خارج است. اما نقد [[شوشتری]]، قابل [[تأمل]] است؛ زیرا اولاً تعبیر مطلق [[جابر بن عبدالله]] در تعابیر محدثان به [[انصاری]] مشهور منصرف است؛ ثانیاً بحث [[وصیت]] بوده نه [[ارث]]؛ ثالثاً شاید در آن موقع پسر نداشته و پسرانش پس از این آیه به دنیا آمده‌اند؛ رابعاً جابر بر فرض تصور خود که خواهد مرد از [[پیامبر]] درباره اموالش استفتا کرده و در [[روایات]] مشهور تعبیر {{عربی|"مات عن أخوات"}}؛ نیامده است.<ref>[[محمد رضا هدایت‌پناه|هدایت‌پناه، محمد رضا]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۲ (کتاب)|مقاله «جابر بن عبدالله انصاری»، دانشنامه سیره نبوی ج۲]]، ص۳۴۱ - ۳۴۲.</ref>


== [[تشیع]] امامی جابر در روایات او ==
== [[تشیع]] امامی جابر در روایات او ==
چنان که دانسته شد روایات جابر نه تنها تشیع او را به خوبی ثابت می‌کند، بلکه باید او را از [[شیعیان]] [[دوازده امامی]] دانست. او [[راوی]] [[صحیفه]] فاطمی است که در آن به اسامی [[امامان شیعه]] تصریح شده و به «خبر [[لوح]]» معروف است<ref>کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۵۲۷ و ۵۳۲؛ صدوق، کمال الدین، باب ۲۸، ۳۰۸؛ مفید، الارشاد، ج۲، ص۳۴۶؛ طوسی، الغیبه، ص۱۳۹ و ۱۷۸؛ و با اشاره ر. ک: ابن بابویه قمی، ص۱۲.</ref>. جابر این لوح را در زمانی دیده که نزد حضرت [[فاطمه]]{{ع}} رفته است و گویا از آن نسخه برداری می‌کند؛ زیرا [[امام باقر]]{{ع}} در یک دیدار خصوصی اصل آن [[لوح]] را با نسخه جابر مطابقت کرده، بدون اینکه حرفی کم و زیاد باشد<ref>کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۵۲۷؛ کراجکی، الاستنصار، ص۱۸-۱۹.</ref>. همچنین منشأ [[روایت]] مشهوری که [[پیامبر]] [[وعده]] دیدار جابر را با [[امام باقر]]{{ع}} داده در [[حقیقت]] زمانی بوده که [[رسول خدا]] به اسامی [[امامان معصوم]] را برای جابر نام می‌برده است<ref>بنگرید: [[کلینی]]، [[محمد بن یعقوب]]، [[الکافی]]، ج۱، ص۵۲۷؛ [[ابن بابویه قمی]]، علی، الإمامة والتبصره، ص۱۰۳؛ [[صدوق]]، [[کمال الدین]]، ج۳، ص۲۵۳؛ [[نعمانی]]، [[محمد بن ابراهیم]]، الغیبه، ص۷۰.</ref>. [[روایات]] متعددی که از او درباره امامان معصوم و اینکه از [[نسل]] [[فاطمه زهرا]]{{ع}} خواهند بود، به ویژه موضوع [[مهدویت]]، از مشخصه‌های روایات جابر گشته است<ref>بنگرید: جوهری، المقتضب، ص۹؛ ابن بابویه قمی، علی، الإمامة والتبصره، ص۲۵؛ مفید، الارشاد، ج۲، ص۳۴۶؛ طوسی، الغیبه، ص۱۷۸؛ ابن طاووس، الیقین، ص۴۹۵.</ref>. او در روایت دیگری ویژگی‌های مخصوص هر یک از امامان معصوم را از پیامبر روایت کرده است<ref>ابن‌شهرآشوب، ج۱، ص۲۵۱.</ref>. حتی بنا بر نقل خود جابر درباره [[خلافت]]، ده بار از رسول خدا{{صل}} پرسید تا اینکه علی{{ع}} را معرفی نمود<ref>مفید، الامالی، ص۱۶۸؛ طوسی، الامالی، ص۱۹۰.</ref> و در پاسخ به سؤال جابر درباره [[تعداد امامان]] رسول خدا{{صل}} آنان را [[دوازده تن]] همانند [[دوازده]] چشمه [[حضرت موسی]] [[تشبیه]] و بیان فرمود<ref>ابن طاووس، التحصین، ص۵۷۰ و همو، الیقین، ص۲۴۵.</ref>. [[مصاحبت]] او پس از رسول خدا{{صل}} با شش [[معصوم]]، جابر را از برجسته‌ترین [[اصحاب امامان]] [[شیعه]] نموده که طبعاً یکی از علل مهم اندوخته‌های زیاد و خاص [[علمی]] او بوده است. روایتی در [[رجال کشی]] است که به روشنی منشأ غالی دارد می‌گوید: [[علم امامان]] به چهار نفر منتهی شد که عبارت‌اند از [[سلمان]] و جابر و [[سید حمیری]] و [[یونس بن ظبیان]] غالی. البته احتمال بسیار زیاد داده شده که منظور از جابر در این روایت [[جابر جعفی]] است، ولی [[مرحوم خویی]] [[جابر انصاری]] را استظهار کرده است<ref>ر. ک: مدرسی طباطبایی، سید حسین، میراث مکتوب شیعه، ص۱۲۷.</ref>. روایات او در بخش [[فضایل امیرالمؤمنین]]{{ع}} و [[اهل بیت]]{{ع}} و [[شیعیان]] بسیار و خود کتاب مستقلی می‌طلبد. مهم اینکه نوع منقبت گویی او به گونه‌ای است که جابر را از دیگر [[صحابه]] متمایز کرده است. با نگاهی اجمالی به مضمون آنها کاملا نشان می‌دهد که جابر بر نکات بسیار حساس [[سیاسی]]، مذهبی، [[سیر]] أعلام النبلاء، به ویژه [[ولایت]] [[بلافصل]] علی{{ع}} تأکید نموده است. ما به [[درستی]] نمی‌دانیم که جابر این [[مناقب]] را در چه زمان‌هایی نقل میکرده؛ اما به هر حال از [[زمان]] [[سقیفه]] تا [[زمان مرگ]] او دو رانی نبوده که به [[راحتی]] بتوان از [[فضایل]] [[امام]] گفته شود و این به ویژه در زمانی که [[سب امیرالمؤمنین]]{{ع}} رسمی شده و از بیان هرگونه فضلیت گویی از آن حضرت ممانعت میشده اهمیتی چند برابر داشته است. او در تبیین و [[تبلیغ]] [[جایگاه علی]]{{ع}} در میان [[مسلمانان]] از هیچ کوششی فروگذار نبوده است<ref>ر. ک: صدوق، الامالی، ص۶۲ و ۱۵۰؛ کوفی، محمد بن سلیمان، مناقب امیرالمؤمنین، ج۱، ص۱۵۱ و ج۲، ص۵۲۳؛ مفید، تفضیل امیرالمؤمنین، ص۳۵ و الارشاد، ج۱، ص۳۹ و ۴۵.</ref>. مناقبی که او نقل کرده از دیدگاه یک [[سنی]] حتی [[اعتدالی]]، [[گرایش شیعی]] از نوع [[افراطی]] را برای گوینده آن ثابت می‌کند. این در حالی است که از جابر درباره [[خلفای ثلاثه]] فضیلتی که قابل توجه باشد. نقل نشده و نمی‌توان به صدور [[قطعی]] آن تعداد نیز [[اذعان]] نمود. از نگاه [[روایات]] جابر، [[آسمانها]] و [[زمین]] به هنگام [[خلقت]]، [[ولایت علی]]{{ع}} را پذیرفتند<ref>ابن بابویه قمی، علی، الإمامة والتبصره، ص۲۵.</ref>، علی نفس [[پیامبر]]<ref>کوفی، محمد بن سلیمان، مناقب امیرالمؤمنین، ج۱، ص۴۷۵.</ref> است که خلقت هر دو از [[طینت]] واحد است<ref>طوسی، الامالی، ص۷۹.</ref>. او برجسته‌ترین [[شخصیت]] پس از [[رسول خدا]] تا [[روز قیامت]] و [[خلیفه بلافصل]] اوست<ref>ابن بابویه قمی، علی، الإمامة والتبصره، ص۳۵؛ طوسی، الامالی، ص۵۸ و ۴۱۸ با تعابیر مختلف.</ref>. علی ما [[سرور]] مسلمانان و پیشوای [[پرهیزکاران]]<ref>کوفی، محمد بن سلیمان، مناقب امیرالمؤمنین، ج۱، ص۲۱۱.</ref>، [[صراط مستقیم]]<ref>ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج۲، ص۲۷۱.</ref>، معیار [[کفر]] و [[ایمان]]<ref>صدوق، الامالی، ص۱۴۹ و صدوق، محمد بن علی، الخصال، ص۴۹۶؛ قاضی نعمان، نعمان بن محمد، دعائم الاسلام، ج۱، ص۴۲۲.</ref> و معیار [[بهشت و جهنم]]<ref>صدوق، الامالی، ص۴۴.</ref>، ولایتش شرط تکمیل [[شهادتین]] و ورود به [[بهشت]]<ref>طوسی، الامالی، ص۲۸۲.</ref>، علی{{ع}} تیر [[خدا]]<ref>کوفی، محمد بن سلیمان، مناقب امیرالمؤمنین، ج۱، ص۳۵۹؛ ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج۲، ص۷۷.</ref>، [[حزب]] او [[حزب الله]] و [[دشمن]] او دشمن خداست<ref>صدوق، الامالی، ص۱۵۰.</ref>. انسان‌های [[خالص]] و [[ناخالص]] با علی{{ع}} محک زده می‌شوند<ref>احمدی میانجی، ج۳، ص۲۸۱.</ref>. مبغض علی{{ع}} و [[اهل بیت]] با [[منافق]] و در [[روز قیامت]] [[یهودی]] [[محشور]] می‌شود هرچند که خود را [[مسلمان]] بداند و [[اهل نماز]] و [[روزه]] باشد<ref>قاضی نعمان، دعائم الاسلام، ج۱، ص۷۵؛ صدوق، الامالی، ص۴۱۲-۴۱۳؛ مفید، الامالی، ص۱۲۶؛ طوسی، الامالی، ص۶۴۹.</ref>. [[شک]] درباره [[جنگ علی]]{{ع}} (با مخالفانش)، شک درباره [[رسول خدا]]{{صل}} معرفی شده است<ref>مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج۳۲، ص۳۲۷.</ref>. علی{{ع}} تنها کسی است که چون [[پیامبر]] می‌تواند در [[مسجد]] بخوابد<ref>سلیم بن قیس هلالی، کتاب سلیم، ص۴۰۰؛ ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج۲، ص۴۰؛ زمخشری، محمود بن عمر، ربیع الابرار ونصوص الأخبار، ج۴، ص۳۳۹.</ref>، [[جعفر بن احمد]] [[قمی]] کتابی به نام «نوادر الأثر فی علی [[خیر البشر]]» داشته که دو سوم [[روایات]] آن از طریق جابر بوده است. بنا بر [[روایت]] جابر از رسول خدا{{صل}} در کنار [[کعبه]] پس از نقل [[فضایل]] ممتاز علی ما و شیعیانش، [[آیه]] {{متن قرآن|إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ}}<ref>«بی‌گمان آنانکه ایمان آورده‌اند و کردارهایی شایسته کرده‌اند، بهترین آفریدگانند» سوره بینه، آیه ۷.</ref>. نازل شد و هرگاه علی{{ع}} از دور نمایان می‌‌شد [[اصحاب رسول خدا]]{{صل}} می‌گفتند: خیرالبریه آمد<ref>طوسی، الامالی، ص۲۵۱-۲۵۲.</ref>. جابر از [[راویان حدیث ثقلین]]<ref>غازی، مسند الرضا، ص۲۰۹؛ ابن کثیر، جامع المسانید، ج۲۵، ص۴۹؛ صفار قمی، محمد بن حسن، بصائر الدرجات، ص۲۳۴؛ طوسی، خلاف، ج۱، ص۲۷.</ref>، [[حدیث مؤاخات]]<ref>صدوق، الامالی، ص۱۸۷؛ ابن حمزه طوسی، ص۱۱۸ و نیز ر. ک: هدایت پناه، حدیث برادری در سیره نبوی.</ref>، و [[غدیر خم]] است<ref>ابن ابی عاصم، الآحاد و المثانی، کتاب السنه، ص۵۹۰؛ کوفی، محمد بن سلیمان، مناقب امیرالمؤمنین، ج۲، ص۳۸۹، ۱۴۰۶ ۴۰۹، ۴۱۳ و ۴۱۶.</ref>، [[ابوالعباس]] بن [[عقده]] نام او را در کتاب الولایه آورده است<ref>ابن طاووس، الطرائف، ص۱۴۱-۱۴۰.</ref>. [[صدوق]]<ref>الأمالی، ص۱۸۴-۱۸۵.</ref> از جابر [[داستان]] درخواست امیرالمؤمینن{{ع}} از [[اصحاب]] [[شاهد]] [[غدیر]] را برای [[گواهی دادن]] نقل کرده که برخی به دلیل [[گواهی]] ندادن، به [[نفرین امام]] دچار شدند و آن [[نفرین]] درباره آنان عملی شد. امینی<ref>امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج۱، ص۲۰۵.</ref> آورده است در جلسه [[امام سجاد]]{{ع}} و [[حضرت باقر]]{{ع}} و [[محمد حنفیه]] مردی وارد شد و از جابر [[حدیث پیامبر]] را خواست. جابر به [[حجة الوداع]] و داستان غدیر اشاره کرد و گفت: در نزدیکی [[جحفه]] پیامبردست علی{{ع}} را گرفت و فرمود: {{متن حدیث|مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلَاهُ}}؛ متن بخشی از [[دعای ندبه]] که حاوی [[فضایل علی]]{{ع}} و شیعیانش است و [[رسول خدا]]{{صل}} در [[خیبر]] به آن حضرت فرموده، به [[روایت]] از جابر نقل شده است<ref>صدوق، الامالی، ص۱۵۶-۱۵۷؛ [[قاضی]] نعمان، نعمان بن محمد، دعائم الاسلام، ج۲، ص۳۸۱-۳۸۲: [[کوفی]]، [[محمد بن سلیمان]]، [[مناقب]] [[امیرالمؤمنین]]، ج۱، ص۲۴۹، ۲۶۶ و ۴۵۹؛ [[طبری شیعی]]، المسترشد، ص۶۳۳ - ۶۳۴.</ref>. در روایتی [[امام کاظم]]{{ع}} از [[پدران]] [[بزرگوار]] خود از جابر داستان [[ازدواج امیرالمؤمنین]]{{ع}} با حضرت [[فاطمه]]{{ع}} را نقل کرده که [[پیامبر]] در برابر معترضان از [[قریش]] این [[ازدواج]] را به [[دستور خدا]] در [[زمان]] [[معراج]] بیان داشته و در انتها به [[شهادت امام حسین]]{{ع}} و موضوع [[مهدویت]] اشاره کرده است<ref>طوسی، الامالی، ص۲۵۷؛ طبری شیعی، دلائل الامامه، ص۱۰۰-۱۰۱.</ref>. جابر [[حدیث منزلت]] را به [[خلافت]] پس از رسول خدا{{صل}} و [[وجوب اطاعت]] [[امت]] از علی{{ع}} معنا کرده است<ref>صدوق، الهدایه، ص۱۵۷.</ref>، جایگاه ممتاز جابر در نقل [[فضایل]] مهم برای امیرالمؤمنین{{ع}} این امکان را می‌توانسته برای [[غالیان]] نیز فراهم نماید تا برخی [[روایات]] بسیار عجیب را به او نسبت دهند که در منابع مشهور نقل نشده است و در منابع برخی نویسندگان دارای گرایش‌های [[غالیانه]] راه یافته است<ref>ر. ک: عدة محدثین، الأصول الستة عشر، ص۱۲۸-۱۳۱؛ خصیبی، حسین بن حمدان (م ۳۳۴)، الهدایة الکبری، ص۱۱-۱۱۲ و ۱۷۰- ۱۷۱؛ حسین بن عبدالوهاب، عیون المعجزات، ص۳۲-۳۱ و ۵۱؛ ابن شاذان، فضائل، ص۵۹-۵۴.</ref>. در این میان، در کتاب‌های فرقه‌شناسی، جابر را از [[فرقه]] تناسخیه نام برده‌اند<ref>نوبختی، حسن بن موسی، فرق الشیعه، ص۳۴؛ شهرستانی، محمد بن عبدالکریم، الملل والنحل، ج۲، ص۵۲.</ref> که به نظر می‌رسد با [[جابر جعفی]] خلط شده است و یا او نیز چون بزرگانی دیگر [[روایات]] و مطالبی را به او نسبت داده‌اند. از این گونه نسبت‌ها می‌‌توان به مجموعه‌ای از روایاتی اشاره کرد که به نقل از جابر در جهت اندیشه‌های ضد [[شیعی]] و [[فضایل]] [[خلفا]] آمده است؛ از جمله اینکه گوید: به ما امر شده بود تا زمانی بجنگیم که کلمه [[توحید]] بیان نشده در حالی که از او نیز نقل شده که [[شمشیر]] و [[قرآن]] به دست داشت و می‌‌گفت: [[رسول خدا]]{{صل}} به ما امر کرده که با این شمشیر با کسانی که با این قرآن مخالف‌اند بجنگیم<ref>متقی هندی، کنز العمال، ج۱، ص۳۸۴.</ref>. در روایتی که [[ابن عساکر]] آن را رد کرده، رسول خدا{{صل}} [[وعده]] [[بهشت]] به [[ابوبکر]] و عمر داد <ref>ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، الأربعین البلدانبه، ص۶۵-۶۶.</ref>. و [[مؤمن]]، نسبت به ابوبکر و عمر [[بغض]] ندارد چنان که [[منافق]] آن دو را [[دوست]] ندارد<ref>ذهبی، [[سیر]] أعلام النبلاء، [[تاریخ]]، [[عهد]] الخلفاء، ص۱۰۷.</ref>. روایات دیگری نیز از [[جابر]] در فضایل و یا سخنان کنایه گونه‌ای از [[پیامبر]] مبنی بر [[خلافت]] خلفا<ref>نسائی، احمد بن شعیب، السنن الکبری، فضائل الصحابه، ص۹؛ بخاری، التاریخ الکبیر، صحیح، ج۴، ص۱۹۸؛ ابن ابی عاصم، الآحاد و المثانی، کتاب السنه، ص۵۲۳، ۵۸۲ و ۶۱۰.</ref>؛ یا رد برخی [[فرقه‌های مذهبی]]<ref>ر. ک: ابن ابی عاصم، الآحاد و المثانی، کتاب السنه، ص۱۵۲ و ۴۴۸.</ref> نقل شده است. [[داستان]] [[غار]] نیز به نقل از جابر پر از [[دروغ]] پردازی‌هایی است که با [[مسلمان]] در تناقض است<ref>خصیبی، الهدایة الکبری، ص۸۵.</ref> و روایات دیگری که جای [[تأمل]] دارد و باید [[ارزیابی]] شود<ref> ر. ک: ابن ابی عاصم، الآحاد و المثانی، کتاب السنه، ص۲۶۷ و ۲۶۸؛ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، تاریخ الخلفاء، ص۲۶۲، ۲۶۳ و ۵۰۱.</ref>. به طور کلی دو مطلب درباره [[روایات]] جابر به خصوص در بخش [[مناقب]] و [[اعتقادات]] جای [[تأمل]] دارد: نخست خلط روایات [[جابر انصاری]] با [[جابر جعفی]] است و دیگر اینکه طرفداران هر دو گروه [[تشیع]] و [[تسنن]] روایاتی به او نسبت داده‌اند که تعیین [[روایات]] [[حقیقی]] از روایات ساختگی نیاز به دقت فراوان دارد<ref>[[محمد رضا هدایت‌پناه|هدایت‌پناه، محمد رضا]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۲ (کتاب)|مقاله «جابر بن عبدالله انصاری»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۲، ص۳۴۲ - ۳۴۴.</ref>
چنان که دانسته شد روایات جابر نه تنها تشیع او را به خوبی ثابت می‌کند، بلکه باید او را از [[شیعیان]] [[دوازده امامی]] دانست. او راوی [[صحیفه]] فاطمی است که در آن به اسامی [[امامان شیعه]] تصریح شده و به «خبر [[لوح]]» معروف است<ref>کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۵۲۷ و ۵۳۲؛ صدوق، کمال الدین، باب ۲۸، ۳۰۸؛ مفید، الارشاد، ج۲، ص۳۴۶؛ طوسی، الغیبه، ص۱۳۹ و ۱۷۸؛ و با اشاره ر.ک: ابن بابویه قمی، ص۱۲.</ref>. جابر این لوح را در زمانی دیده که نزد حضرت [[فاطمه]]{{ع}} رفته است و گویا از آن نسخه برداری می‌کند؛ زیرا [[امام باقر]]{{ع}} در یک دیدار خصوصی اصل آن [[لوح]] را با نسخه جابر مطابقت کرده، بدون اینکه حرفی کم و زیاد باشد<ref>کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۵۲۷؛ کراجکی، الاستنصار، ص۱۸-۱۹.</ref>. همچنین منشأ [[روایت]] مشهوری که [[پیامبر]] [[وعده]] دیدار جابر را با [[امام باقر]]{{ع}} داده در [[حقیقت]] زمانی بوده که [[رسول خدا]] به اسامی [[امامان معصوم]] را برای جابر نام می‌برده است<ref>بنگرید: کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۵۲۷؛ ابن بابویه قمی، علی، الإمامة والتبصره، ص۱۰۳؛ صدوق، کمال الدین، ج۳، ص۲۵۳؛ نعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبه، ص۷۰.</ref>. [[روایات]] متعددی که از او درباره امامان معصوم و اینکه از نسل [[فاطمه زهرا]]{{ع}} خواهند بود، به ویژه موضوع [[مهدویت]]، از مشخصه‌های روایات جابر گشته است<ref>بنگرید: جوهری، المقتضب، ص۹؛ ابن بابویه قمی، علی، الإمامة والتبصره، ص۲۵؛ مفید، الارشاد، ج۲، ص۳۴۶؛ طوسی، الغیبه، ص۱۷۸؛ ابن طاووس، الیقین، ص۴۹۵.</ref>. او در روایت دیگری ویژگی‌های مخصوص هر یک از امامان معصوم را از پیامبر روایت کرده است<ref>ابن‌شهرآشوب، ج۱، ص۲۵۱.</ref>. حتی بنا بر نقل خود جابر درباره [[خلافت]]، ده بار از رسول خدا{{صل}} پرسید تا اینکه علی{{ع}} را معرفی نمود<ref>مفید، الامالی، ص۱۶۸؛ طوسی، الامالی، ص۱۹۰.</ref> و در پاسخ به سؤال جابر درباره [[تعداد امامان]] رسول خدا{{صل}} آنان را دوازده تن همانند دوازده چشمه [[حضرت موسی]] [[تشبیه]] و بیان فرمود<ref>ابن طاووس، التحصین، ص۵۷۰ و همو، الیقین، ص۲۴۵.</ref>. [[مصاحبت]] او پس از رسول خدا{{صل}} با شش [[معصوم]]، جابر را از برجسته‌ترین [[اصحاب امامان]] [[شیعه]] نموده که طبعاً یکی از علل مهم اندوخته‌های زیاد و خاص [[علمی]] او بوده است. روایتی در [[رجال کشی]] است که به روشنی منشأ غالی دارد می‌گوید: [[علم امامان]] به چهار نفر منتهی شد که عبارت‌اند از [[سلمان]] و جابر و [[سید حمیری]] و [[یونس بن ظبیان]] غالی. البته احتمال بسیار زیاد داده شده که منظور از جابر در این روایت [[جابر جعفی]] است، ولی [[مرحوم خویی]] [[جابر انصاری]] را استظهار کرده است<ref>ر.ک: مدرسی طباطبایی، سید حسین، میراث مکتوب شیعه، ص۱۲۷.</ref>. روایات او در بخش [[فضایل امیرالمؤمنین]]{{ع}} و [[اهل بیت]]{{ع}} و [[شیعیان]] بسیار و خود کتاب مستقلی می‌طلبد. مهم اینکه نوع منقبت گویی او به گونه‌ای است که جابر را از دیگر [[صحابه]] متمایز کرده است. با نگاهی اجمالی به مضمون آنها کاملا نشان می‌دهد که جابر بر نکات بسیار حساس [[سیاسی]]، مذهبی، [[سیر]] أعلام النبلاء، به ویژه [[ولایت]] بلافصل علی{{ع}} تأکید نموده است. ما به درستی نمی‌دانیم که جابر این [[مناقب]] را در چه زمان‌هایی نقل میکرده؛ اما به هر حال از [[زمان]] [[سقیفه]] تا زمان مرگ او دو رانی نبوده که به راحتی بتوان از [[فضایل]] [[امام]] گفته شود و این به ویژه در زمانی که سب امیرالمؤمنین{{ع}} رسمی شده و از بیان هرگونه فضلیت گویی از آن حضرت ممانعت میشده اهمیتی چند برابر داشته است. او در تبیین و [[تبلیغ]] جایگاه علی{{ع}} در میان [[مسلمانان]] از هیچ کوششی فروگذار نبوده است<ref>ر.ک: صدوق، الامالی، ص۶۲ و ۱۵۰؛ کوفی، محمد بن سلیمان، مناقب امیرالمؤمنین، ج۱، ص۱۵۱ و ج۲، ص۵۲۳؛ مفید، تفضیل امیرالمؤمنین، ص۳۵ و الارشاد، ج۱، ص۳۹ و ۴۵.</ref>. مناقبی که او نقل کرده از دیدگاه یک [[سنی]] حتی [[اعتدالی]]، [[گرایش شیعی]] از نوع [[افراطی]] را برای گوینده آن ثابت می‌کند. این در حالی است که از جابر درباره [[خلفای ثلاثه]] فضیلتی که قابل توجه باشد. نقل نشده و نمی‌توان به صدور [[قطعی]] آن تعداد نیز [[اذعان]] نمود. از نگاه [[روایات]] جابر، [[آسمانها]] و [[زمین]] به هنگام [[خلقت]]، [[ولایت علی]]{{ع}} را پذیرفتند<ref>ابن بابویه قمی، علی، الإمامة والتبصره، ص۲۵.</ref>، علی نفس [[پیامبر]]<ref>کوفی، محمد بن سلیمان، مناقب امیرالمؤمنین، ج۱، ص۴۷۵.</ref> است که خلقت هر دو از [[طینت]] واحد است<ref>طوسی، الامالی، ص۷۹.</ref>. او برجسته‌ترین [[شخصیت]] پس از [[رسول خدا]] تا [[روز قیامت]] و [[خلیفه بلافصل]] اوست<ref>ابن بابویه قمی، علی، الإمامة والتبصره، ص۳۵؛ طوسی، الامالی، ص۵۸ و ۴۱۸ با تعابیر مختلف.</ref>. علی ما [[سرور]] مسلمانان و پیشوای [[پرهیزکاران]]<ref>کوفی، محمد بن سلیمان، مناقب امیرالمؤمنین، ج۱، ص۲۱۱.</ref>، [[صراط مستقیم]]<ref>ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج۲، ص۲۷۱.</ref>، معیار [[کفر]] و [[ایمان]]<ref>صدوق، الامالی، ص۱۴۹ و صدوق، محمد بن علی، الخصال، ص۴۹۶؛ قاضی نعمان، نعمان بن محمد، دعائم الاسلام، ج۱، ص۴۲۲.</ref> و معیار [[بهشت و جهنم]]<ref>صدوق، الامالی، ص۴۴.</ref>، ولایتش شرط تکمیل [[شهادتین]] و ورود به [[بهشت]]<ref>طوسی، الامالی، ص۲۸۲.</ref>، علی{{ع}} تیر [[خدا]]<ref>کوفی، محمد بن سلیمان، مناقب امیرالمؤمنین، ج۱، ص۳۵۹؛ ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج۲، ص۷۷.</ref>، [[حزب]] او [[حزب الله]] و [[دشمن]] او دشمن خداست<ref>صدوق، الامالی، ص۱۵۰.</ref>. انسان‌های [[خالص]] و [[ناخالص]] با علی{{ع}} محک زده می‌شوند<ref>احمدی میانجی، ج۳، ص۲۸۱.</ref>. مبغض علی{{ع}} و [[اهل بیت]] با [[منافق]] و در [[روز قیامت]] [[یهودی]] [[محشور]] می‌شود هرچند که خود را [[مسلمان]] بداند و [[اهل نماز]] و [[روزه]] باشد<ref>قاضی نعمان، دعائم الاسلام، ج۱، ص۷۵؛ صدوق، الامالی، ص۴۱۲-۴۱۳؛ مفید، الامالی، ص۱۲۶؛ طوسی، الامالی، ص۶۴۹.</ref>. [[شک]] درباره [[جنگ علی]]{{ع}} (با مخالفانش)، شک درباره [[رسول خدا]]{{صل}} معرفی شده است<ref>مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج۳۲، ص۳۲۷.</ref>. علی{{ع}} تنها کسی است که چون [[پیامبر]] می‌تواند در [[مسجد]] بخوابد<ref>سلیم بن قیس هلالی، کتاب سلیم، ص۴۰۰؛ ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج۲، ص۴۰؛ زمخشری، محمود بن عمر، ربیع الابرار ونصوص الأخبار، ج۴، ص۳۳۹.</ref>، [[جعفر بن احمد]] [[قمی]] کتابی به نام «نوادر الأثر فی علی [[خیر البشر]]» داشته که دو سوم [[روایات]] آن از طریق جابر بوده است. بنا بر [[روایت]] جابر از رسول خدا{{صل}} در کنار [[کعبه]] پس از نقل [[فضایل]] ممتاز علی ما و شیعیانش، [[آیه]] {{متن قرآن|إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ}}<ref>«بی‌گمان آنانکه ایمان آورده‌اند و کردارهایی شایسته کرده‌اند، بهترین آفریدگانند» سوره بینه، آیه ۷.</ref>. نازل شد و هرگاه علی{{ع}} از دور نمایان می‌‌شد [[اصحاب رسول خدا]]{{صل}} می‌گفتند: خیرالبریه آمد<ref>طوسی، الامالی، ص۲۵۱-۲۵۲.</ref>. جابر از [[راویان حدیث ثقلین]]<ref>غازی، مسند الرضا، ص۲۰۹؛ ابن کثیر، جامع المسانید، ج۲۵، ص۴۹؛ صفار قمی، محمد بن حسن، بصائر الدرجات، ص۲۳۴؛ طوسی، خلاف، ج۱، ص۲۷.</ref>، [[حدیث مؤاخات]]<ref>صدوق، الامالی، ص۱۸۷؛ ابن حمزه طوسی، ص۱۱۸ و نیز ر.ک: هدایت پناه، حدیث برادری در سیره نبوی.</ref>، و [[غدیر خم]] است<ref>ابن ابی عاصم، الآحاد و المثانی، کتاب السنه، ص۵۹۰؛ کوفی، محمد بن سلیمان، مناقب امیرالمؤمنین، ج۲، ص۳۸۹، ۱۴۰۶ ۴۰۹، ۴۱۳ و ۴۱۶.</ref>، [[ابوالعباس]] بن [[عقده]] نام او را در کتاب الولایه آورده است<ref>ابن طاووس، الطرائف، ص۱۴۱-۱۴۰.</ref>. [[صدوق]]<ref>الأمالی، ص۱۸۴-۱۸۵.</ref> از جابر [[داستان]] درخواست امیرالمؤمینن{{ع}} از [[اصحاب]] [[شاهد]] [[غدیر]] را برای [[گواهی دادن]] نقل کرده که برخی به دلیل [[گواهی]] ندادن، به [[نفرین امام]] دچار شدند و آن [[نفرین]] درباره آنان عملی شد. امینی<ref>امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج۱، ص۲۰۵.</ref> آورده است در جلسه [[امام سجاد]]{{ع}} و [[حضرت باقر]]{{ع}} و [[محمد حنفیه]] مردی وارد شد و از جابر [[حدیث پیامبر]] را خواست. جابر به [[حجة الوداع]] و داستان غدیر اشاره کرد و گفت: در نزدیکی [[جحفه]] پیامبردست علی{{ع}} را گرفت و فرمود: {{متن حدیث|مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلَاهُ}}؛ متن بخشی از [[دعای ندبه]] که حاوی [[فضایل علی]]{{ع}} و شیعیانش است و [[رسول خدا]]{{صل}} در [[خیبر]] به آن حضرت فرموده، به [[روایت]] از جابر نقل شده است<ref>صدوق، الامالی، ص۱۵۶-۱۵۷؛ [[قاضی]] نعمان، نعمان بن محمد، دعائم الاسلام، ج۲، ص۳۸۱-۳۸۲: [[کوفی]]، [[محمد بن سلیمان]]، [[مناقب]] [[امیرالمؤمنین]]، ج۱، ص۲۴۹، ۲۶۶ و ۴۵۹؛ [[طبری شیعی]]، المسترشد، ص۶۳۳ - ۶۳۴.</ref>. در روایتی [[امام کاظم]]{{ع}} از [[پدران]] [[بزرگوار]] خود از جابر داستان [[ازدواج امیرالمؤمنین]]{{ع}} با حضرت [[فاطمه]]{{ع}} را نقل کرده که [[پیامبر]] در برابر معترضان از [[قریش]] این [[ازدواج]] را به [[دستور خدا]] در [[زمان]] [[معراج]] بیان داشته و در انتها به [[شهادت امام حسین]]{{ع}} و موضوع [[مهدویت]] اشاره کرده است<ref>طوسی، الامالی، ص۲۵۷؛ طبری شیعی، دلائل الامامه، ص۱۰۰-۱۰۱.</ref>. جابر [[حدیث منزلت]] را به [[خلافت]] پس از رسول خدا{{صل}} و [[وجوب اطاعت]] [[امت]] از علی{{ع}} معنا کرده است<ref>صدوق، الهدایه، ص۱۵۷.</ref>، جایگاه ممتاز جابر در نقل [[فضایل]] مهم برای امیرالمؤمنین{{ع}} این امکان را می‌توانسته برای [[غالیان]] نیز فراهم نماید تا برخی [[روایات]] بسیار عجیب را به او نسبت دهند که در منابع مشهور نقل نشده است و در منابع برخی نویسندگان دارای گرایش‌های [[غالیانه]] راه یافته است<ref>ر.ک: عدة محدثین، الأصول الستة عشر، ص۱۲۸-۱۳۱؛ خصیبی، حسین بن حمدان (م ۳۳۴)، الهدایة الکبری، ص۱۱-۱۱۲ و ۱۷۰- ۱۷۱؛ حسین بن عبدالوهاب، عیون المعجزات، ص۳۲-۳۱ و ۵۱؛ ابن شاذان، فضائل، ص۵۹-۵۴.</ref>. در این میان، در کتاب‌های فرقه‌شناسی، جابر را از [[فرقه]] تناسخیه نام برده‌اند<ref>نوبختی، حسن بن موسی، فرق الشیعه، ص۳۴؛ شهرستانی، محمد بن عبدالکریم، الملل والنحل، ج۲، ص۵۲.</ref> که به نظر می‌رسد با [[جابر جعفی]] خلط شده است و یا او نیز چون بزرگانی دیگر [[روایات]] و مطالبی را به او نسبت داده‌اند. از این گونه نسبت‌ها می‌‌توان به مجموعه‌ای از روایاتی اشاره کرد که به نقل از جابر در جهت اندیشه‌های ضد [[شیعی]] و [[فضایل]] [[خلفا]] آمده است؛ از جمله اینکه گوید: به ما امر شده بود تا زمانی بجنگیم که کلمه [[توحید]] بیان نشده در حالی که از او نیز نقل شده که [[شمشیر]] و [[قرآن]] به دست داشت و می‌‌گفت: [[رسول خدا]]{{صل}} به ما امر کرده که با این شمشیر با کسانی که با این قرآن مخالف‌اند بجنگیم<ref>متقی هندی، کنز العمال، ج۱، ص۳۸۴.</ref>. در روایتی که [[ابن عساکر]] آن را رد کرده، رسول خدا{{صل}} [[وعده]] [[بهشت]] به [[ابوبکر]] و عمر داد <ref>ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، الأربعین البلدانبه، ص۶۵-۶۶.</ref>. و [[مؤمن]]، نسبت به ابوبکر و عمر [[بغض]] ندارد چنان که [[منافق]] آن دو را [[دوست]] ندارد<ref>ذهبی، [[سیر]] أعلام النبلاء، [[تاریخ]]، [[عهد]] الخلفاء، ص۱۰۷.</ref>. روایات دیگری نیز از [[جابر]] در فضایل و یا سخنان کنایه گونه‌ای از [[پیامبر]] مبنی بر [[خلافت]] خلفا<ref>نسائی، احمد بن شعیب، السنن الکبری، فضائل الصحابه، ص۹؛ بخاری، التاریخ الکبیر، صحیح، ج۴، ص۱۹۸؛ ابن ابی عاصم، الآحاد و المثانی، کتاب السنه، ص۵۲۳، ۵۸۲ و ۶۱۰.</ref>؛ یا رد برخی [[فرقه‌های مذهبی]]<ref>ر.ک: ابن ابی عاصم، الآحاد و المثانی، کتاب السنه، ص۱۵۲ و ۴۴۸.</ref> نقل شده است. [[داستان]] [[غار]] نیز به نقل از جابر پر از [[دروغ]] پردازی‌هایی است که با [[مسلمان]] در تناقض است<ref>خصیبی، الهدایة الکبری، ص۸۵.</ref> و روایات دیگری که جای [[تأمل]] دارد و باید [[ارزیابی]] شود<ref> ر.ک: ابن ابی عاصم، الآحاد و المثانی، کتاب السنه، ص۲۶۷ و ۲۶۸؛ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، تاریخ الخلفاء، ص۲۶۲، ۲۶۳ و ۵۰۱.</ref>. به طور کلی دو مطلب درباره [[روایات]] جابر به خصوص در بخش [[مناقب]] و [[اعتقادات]] جای [[تأمل]] دارد: نخست خلط روایات [[جابر انصاری]] با [[جابر جعفی]] است و دیگر اینکه طرفداران هر دو گروه [[تشیع]] و [[تسنن]] روایاتی به او نسبت داده‌اند که تعیین [[روایات]] [[حقیقی]] از روایات ساختگی نیاز به دقت فراوان دارد<ref>[[محمد رضا هدایت‌پناه|هدایت‌پناه، محمد رضا]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۲ (کتاب)|مقاله «جابر بن عبدالله انصاری»، دانشنامه سیره نبوی ج۲]]، ص۳۴۲ - ۳۴۴.</ref>.


== [[وفات]] جابر ==
== [[وفات]] جابر ==
[[صحابه‌نگاران]] گویند که جابر در اواخر عمر خود نابینا شد. با توجه به قراین و برخی [[اخبار]] که گذشت [[نابینایی]] او، [[دست]] کم از سال ۶۱ بوده است و اگر سال وفات او را ۷۸ یا ۹۹ بگیریم، تعبیر اواخر عمر چندان [[صدق]] نمی‌کند. او در سن ۷۴ یا ۸۵ یا ۹۴ و ۹۷ سالگی در [[مدینه]] درگذشت<ref>دینوری، ابوحنیفه، الأخبار الطوال، ص۳۱۶؛ ابن حبان، الثقات، ص۵۸؛ مسعودی، مروج الذهب، ج۳، ص۱۱۵؛ ابن جوزی، المنتظم، ص۱۴۵؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۲۹۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ج۱، ص۴۹۴؛ ابن حجر، الاصابه، ج۱، ص۵۴۷.</ref>. در سال وفات او نیز [[اختلاف]] است. سال‌های ۶۸، ۷۳، ۷۴، ۲۶، ۲۷، ۷۸، ۷۹ و یا ۹۹ را گفته‌اند <ref>ر. ک: دینوری، [[ابوحنیفه]]، الأخبار الطوال، ص۳۱۶ و ۳۲۸؛ [[مسعودی]]، مروج الذهب، ج۳، ص۱۱۵؛ [[طوسی]]، [[رجال]]، ص۳۱-۳۲؛ [[بغوی]]، [[معجم الصحابه]]، ج۱، ص۴۴۷؛ [[ابونعیم]]، [[معرفة الصحابه]]، ج۲، ص۵۳۱-۵۳۰؛ [[ابن ابی عاصم]]، الآحاد و المثانی، الآحاد و المثانی، ج۴، ص۶۹؛ [[حاکم نیشابوری]]، المستدرک، ج۳، ص۵۶۵؛ [[طبرانی]]، [[المعجم الکبیر]]، ج۲، ص۱۸۰-۱۸۱؛ ابن عبدالبر، [[الاستیعاب]]، ج۳، ص۲۹۳.</ref>، ولی مشهور، ۷۸ گفته‌اند و [[تصحیف]] «سبعین» به «تسعین» و خلط سال وفات و سن، از عوامل این اختلاف است<ref>ر. ک: ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۱۱، ص۲۳۸-۲۴۰.</ref>. [[ابن حجر]]<ref>ابن حجر، الاصابه، ج۱، ص۵۴۷.</ref> حضور [[حجاج ثقفی]] را در [[مراسم]] [[تشییع جنازه]] جابر شاهدی بر [[تأیید]] [[سال]] ۷۴ دانسته است. در برخی از منابع [[شیعی]] [[روایت]] ضعیفی آمده که [[امام باقر]]{{ع}} به هنگام وفات از جابر خواست تا [[حدیث]] [[صحیفه]] و [[لوح]] را روایت کند<ref>صدوق، عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۴۷.</ref>، اما اگر حتی سال [[وفات]] او را ۹۹ بدانیم باز این خبر صحیح نخواهد بود؛ زیرا [[امام باقر]]{{ع}} در سال ۱۱۴ به [[شهادت]] رسیده<ref>ابن ابی الثلج بغدادی، تاریخ الائمه، ص۱۰.</ref> و بنا بر [[روایت]] [[پیامبر]] تنها وی موفق به [[دیدار امام]] [[باقر]]{{ع}} خواهد شد و نمی‌توانسته [[امام صادق]]{{ع}} را [[درک]] کرده باشد زیرا تولد آن حضرت ۸۰ یا ۸۳ بوده و با توجه به این مطلب باید گفت که حتی زنده بودن جابر پس از [[امام سجاد]]{{ع}} هم مورد تشکیک است و این مطلب با [[تاریخ]] [[وفات]] او نیز سازگار است. خبر [[صدوق]] نیز وجهش این است که [[امام باقر]]{{ع}} بیان داشته که جابر برایم روایت کرد اما [[راوی]] بر اثر توهمچنین گفته است<ref>ر. ک: شوشتری، محمد تقی، قاموس الرجال، ج۲، ص۵۲۱-۵۲۰؛ مدرسی طباطبایی، سید حسین، میراث مکتوب شیعه، ص۱۲۹.</ref>. [[محمد بن منکدر]] که از [[راویان]] مشهور جابر است در آخرین لحظات بر بالین جابر بوده و از او خواسته تا سلامش را به پیامبر برساند<ref>احمد بن حنبل،، مسند حنبل، ج۳، ص۶۹.</ref>، [[حسن مثنی]] از جمله کسانی بود که جنازه جابر را بر دوش خود حمل نمود<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، تاریخ مدینة دمشق، ج۱۱، ص۲۳۶.</ref>. گویا خود او نیز می‌خواست نمازش را بخواند، اما با [[تهدید]]، [[حجاج ثقفی]] بر او [[نماز]] خواندا<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۱۱، ص۲۳۶.</ref>. این خبر صحیح نیست؛ زیرا صرف نظر از اینکه جابر [[وصیت]] کرده بود که حجاج ثقفی بر او نماز نخواند<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۱۱، ص۲۴۰.</ref>. [[مورخان]] و [[صحابه‌نگاران]] با استناد به [[روایات]] بسیاری گفته‌اند که [[والی مدینه]]، [[ابان بن عثمان بن عفان]] بر او نماز خواند<ref>ابن حبان، الثقات، ص۵۸؛ [[بغوی]]، [[معجم الصحابه]]، ج۱، ص۴۴۸؛ [[ابونعیم]]، [[معرفة الصحابه]]، ج۲، ص۵۲۹؛ [[حاکم نیشابوری]]، المستدرک، ج۳، ص۵۶۵؛ [[طبرانی]]، [[المعجم الکبیر]]، ج۲، ص۱۸۱؛ ابن عبدالبر، [[الاستیعاب]]، ج۲، ص۲۹۳.</ref>. [[ذهبی]]<ref>تاریخ ذهبی، ج۵، ص۳۸۱.</ref> نیز ضمن رد مطلب یاد شده وفات جابر را زمانی دانسته که حجاج بر [[عراق]] حاکم بود. اما همو در [[سیر]] اعلام النبلاء<ref>سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۱۹۴.</ref> این خبر را چنین توجیه کرده که شاید در آن [[وقت]] برای انجام [[مناسک حج]] و یا [[زیارت]] به [[مدینه]] آمده است، او را آخرین [[صحابی]] دانسته‌اند که در مدینه از [[دنیا]] رفت<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۱۱، ص۲۳۹؛ ابن حجر، الاصابه، ج۱، ص۵۴۶.</ref>. [[بغوی]]<ref>بغوی، معجم الصحابه، ج۱، ص۴۴۷.</ref>، [[ابن قتیبه]]<ref>ابن قتیبه، عبدالله بن مسلم، الإمامة والسیاسة، ص۳۰۷ و ۳۴۱.</ref> و [[ابن ابی عاصم]]<ref>الآحاد و المثانی، ج۴، ص۶۹.</ref> این مطلب را رد کرده و آخرین فرد را [[سهل بن سعد ساعدی]] دانسته‌اند. [[ابونعیم]]<ref>ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۵۲۹.</ref> و [[ذهبی]]<ref>سیر أعلام النبلاء، ج۳، ص۱۸۹.</ref> نیز به اعتبار [[اصحاب عقبه]] او را آخرین [[صحابی]] در [[مدینه]] دانسته‌اند. [[مرگ]] او برخلاف غالب [[صحابه‌نگاران]]، در [[مکه]] و [[قبا]] نیز نقل شده<ref>سیوطی، اسعاف، ص۲۳.</ref> و [[قبر]] جابر را در [[بقیع]] گفته‌اند؛ اما بنا بر [[روایات]] دیگر، [[ابان بن عثمان بن عفان]] از [[فرزندان]] جابر پرسید: کجا او را [[دفن]] می‌کنید؟ گفتند: در [[قبرستان]] بنوسلمه<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۱۱، ص۲۳۷.</ref> این قبرستان واقع در غرب مدینه و دارای فضایلی است<ref>ر. ک: ابن شبه، تاریخ المدینة المنوره، ج۱، ص۹۳-۹۴.</ref><ref>هدایت‌پناه، محمد رضا، [[دانشنامه سیره نبوی ج۲ (کتاب)|مقاله «جابر بن عبدالله انصاری»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۲، ص۳۴۴.</ref>
[[صحابه‌نگاران]] گویند که جابر در اواخر عمر خود نابینا شد. با توجه به قراین و برخی [[اخبار]] که گذشت نابینایی او، [[دست]] کم از سال ۶۱ بوده است و اگر سال وفات او را ۷۸ یا ۹۹ بگیریم، تعبیر اواخر عمر چندان [[صدق]] نمی‌کند. او در سن ۷۴ یا ۸۵ یا ۹۴ و ۹۷ سالگی در [[مدینه]] درگذشت<ref>دینوری، ابوحنیفه، الأخبار الطوال، ص۳۱۶؛ ابن حبان، الثقات، ص۵۸؛ مسعودی، مروج الذهب، ج۳، ص۱۱۵؛ ابن جوزی، المنتظم، ص۱۴۵؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۲۹۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ج۱، ص۴۹۴؛ ابن حجر، الاصابه، ج۱، ص۵۴۷.</ref>. در سال وفات او نیز [[اختلاف]] است. سال‌های ۶۸، ۷۳، ۷۴، ۲۶، ۲۷، ۷۸، ۷۹ و یا ۹۹ را گفته‌اند<ref>ر.ک: دینوری، ابوحنیفه، الأخبار الطوال، ص۳۱۶ و ۳۲۸؛ مسعودی، مروج الذهب، ج۳، ص۱۱۵؛ طوسی، رجال، ص۳۱-۳۲؛ بغوی، معجم الصحابه، ج۱، ص۴۴۷؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۵۳۱-۵۳۰؛ ابن ابی عاصم، الآحاد و المثانی، الآحاد و المثانی، ج۴، ص۶۹؛ حاکم نیشابوری، المستدرک، ج۳، ص۵۶۵؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ج۲، ص۱۸۰-۱۸۱؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۳، ص۲۹۳.</ref>، ولی مشهور، ۷۸ گفته‌اند و تصحیف «سبعین» به «تسعین» و خلط سال وفات و سن، از عوامل این اختلاف است<ref>ر.ک: ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۱۱، ص۲۳۸-۲۴۰.</ref>. [[ابن حجر]]<ref>ابن حجر، الاصابه، ج۱، ص۵۴۷.</ref> حضور [[حجاج ثقفی]] را در مراسم [[تشییع جنازه]] جابر شاهدی بر [[تأیید]] [[سال]] ۷۴ دانسته است. در برخی از منابع [[شیعی]] [[روایت]] ضعیفی آمده که [[امام باقر]]{{ع}} به هنگام وفات از جابر خواست تا [[حدیث]] [[صحیفه]] و [[لوح]] را روایت کند<ref>صدوق، عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۴۷.</ref>، اما اگر حتی سال [[وفات]] او را ۹۹ بدانیم باز این خبر صحیح نخواهد بود؛ زیرا [[امام باقر]]{{ع}} در سال ۱۱۴ به [[شهادت]] رسیده<ref>ابن ابی الثلج بغدادی، تاریخ الائمه، ص۱۰.</ref> و بنا بر [[روایت]] [[پیامبر]] تنها وی موفق به [[دیدار امام]] [[باقر]]{{ع}} خواهد شد و نمی‌توانسته [[امام صادق]]{{ع}} را [[درک]] کرده باشد زیرا تولد آن حضرت ۸۰ یا ۸۳ بوده و با توجه به این مطلب باید گفت که حتی زنده بودن جابر پس از [[امام سجاد]]{{ع}} هم مورد تشکیک است و این مطلب با [[تاریخ]] [[وفات]] او نیز سازگار است. خبر [[صدوق]] نیز وجهش این است که [[امام باقر]]{{ع}} بیان داشته که جابر برایم روایت کرد اما راوی بر اثر توهمچنین گفته است<ref>ر.ک: شوشتری، محمد تقی، قاموس الرجال، ج۲، ص۵۲۱-۵۲۰؛ مدرسی طباطبایی، سید حسین، میراث مکتوب شیعه، ص۱۲۹.</ref>. [[محمد بن منکدر]] که از [[راویان]] مشهور جابر است در آخرین لحظات بر بالین جابر بوده و از او خواسته تا سلامش را به پیامبر برساند<ref>احمد بن حنبل،، مسند حنبل، ج۳، ص۶۹.</ref>، [[حسن مثنی]] از جمله کسانی بود که جنازه جابر را بر دوش خود حمل نمود<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، تاریخ مدینة دمشق، ج۱۱، ص۲۳۶.</ref>. گویا خود او نیز می‌خواست نمازش را بخواند، اما با [[تهدید]]، [[حجاج ثقفی]] بر او [[نماز]] خواندا<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۱۱، ص۲۳۶.</ref>. این خبر صحیح نیست؛ زیرا صرف نظر از اینکه جابر [[وصیت]] کرده بود که حجاج ثقفی بر او نماز نخواند<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۱۱، ص۲۴۰.</ref>. مورخان و [[صحابه‌نگاران]] با استناد به [[روایات]] بسیاری گفته‌اند که [[والی مدینه]]، [[ابان بن عثمان بن عفان]] بر او نماز خواند<ref>ابن حبان، الثقات، ص۵۸؛ بغوی، معجم الصحابه، ج۱، ص۴۴۸؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۵۲۹؛ حاکم نیشابوری، المستدرک، ج۳، ص۵۶۵؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ج۲، ص۱۸۱؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۲۹۳.</ref>. [[ذهبی]]<ref>تاریخ ذهبی، ج۵، ص۳۸۱.</ref> نیز ضمن رد مطلب یاد شده وفات جابر را زمانی دانسته که حجاج بر [[عراق]] حاکم بود. اما همو در [[سیر]] اعلام النبلاء<ref>سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۱۹۴.</ref> این خبر را چنین توجیه کرده که شاید در آن [[وقت]] برای انجام [[مناسک حج]] و یا [[زیارت]] به [[مدینه]] آمده است، او را آخرین [[صحابی]] دانسته‌اند که در مدینه از [[دنیا]] رفت<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۱۱، ص۲۳۹؛ ابن حجر، الاصابه، ج۱، ص۵۴۶.</ref>. [[بغوی]]<ref>بغوی، معجم الصحابه، ج۱، ص۴۴۷.</ref>، [[ابن قتیبه]]<ref>ابن قتیبه، عبدالله بن مسلم، الإمامة والسیاسة، ص۳۰۷ و ۳۴۱.</ref> و [[ابن ابی عاصم]]<ref>الآحاد و المثانی، ج۴، ص۶۹.</ref> این مطلب را رد کرده و آخرین فرد را [[سهل بن سعد ساعدی]] دانسته‌اند. [[ابونعیم]]<ref>ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۵۲۹.</ref> و [[ذهبی]]<ref>سیر أعلام النبلاء، ج۳، ص۱۸۹.</ref> نیز به اعتبار [[اصحاب عقبه]] او را آخرین [[صحابی]] در [[مدینه]] دانسته‌اند. [[مرگ]] او برخلاف غالب [[صحابه‌نگاران]]، در [[مکه]] و [[قبا]] نیز نقل شده<ref>سیوطی، اسعاف، ص۲۳.</ref> و [[قبر]] جابر را در [[بقیع]] گفته‌اند؛ اما بنا بر [[روایات]] دیگر، [[ابان بن عثمان بن عفان]] از [[فرزندان]] جابر پرسید: کجا او را [[دفن]] می‌کنید؟ گفتند: در [[قبرستان]] بنوسلمه<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۱۱، ص۲۳۷.</ref> این قبرستان واقع در غرب مدینه و دارای فضایلی است<ref>ر.ک: ابن شبه، تاریخ المدینة المنوره، ج۱، ص۹۳-۹۴.</ref>.<ref>[[محمد رضا هدایت‌پناه|هدایت‌پناه، محمد رضا]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۲ (کتاب)|مقاله «جابر بن عبدالله انصاری»، دانشنامه سیره نبوی ج۲]]، ص۳۴۴.</ref>


== فرزندان و [[نوادگان]] جابر ==
== فرزندان و نوادگان جابر ==
جابر سه پسر به نام‌های «عبدالله»، «عبدالرحمان» و «محمد» داشت که به پسران خود مکنّی شده، ولی به «[[ابو عبدالله]]» مشهور است<ref>بخاری، التاریخ الکبیر، ج۲، ص۲۰۷؛ ابن حبان، الثقات، ج۳، ص۵۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۲۹۳؛ ابن حجر، الاصابه، ج۱، ص۵۴۶.</ref>. [[بخاری]]<ref>التاریخ الکبیر، ج۷، ص۴۰۴.</ref> [[ابن حبان]]<ref>ابن حبان، الثقات، ج۵، ص۴۳۴.</ref> و [[ابن حزم]]<ref>ابن حزم، علی بن احمد، اصحاب الفتیا من الصحابة والتابعین، ص۳۵۹.</ref> برای او پسر چهارمی به نام «محمود» برشمرده‌اند، اما [[ابن ابی‌حاتم]]<ref>ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۸، ص۲۹۱.</ref> چنین پسری را برای او نشناخته است. همچنین ابن جوزی<ref>ابن جوزی، عبدالرحمان، تلقیح فهوم [[أهل]] الأثر، ص۱۴۵.</ref> در شمار فرزندان او از [[حمید]]، [[میمونه]] و [[ام حبیب]] نام برده است. عبدالرحمن و محمد از [[محدثان]] هستند که آن دو [[تضعیف]] شده‌اند<ref>ابن قتیبه، عبدالله بن مسلم (م ۲۷۶)، الإمامة والسیاسة، ص۳۰۷.</ref>، اما به نظر می‌رسد این [[تضعیف]] ناشی از نقل [[فضائل اهل بیت]] طلا از طریق آنان بوده است<ref>شوشتری، محمد تقی، قاموس الرجال، ج۲، ص۵۲۶.</ref> و این مطلب دلیلی بر [[تشیع]] [[خاندان]] جابر است. [[ابن حزم]]<ref>ابن حزم، علی بن احمد، اصحاب الفتیا من الصحابة والتابعین، ص۳۵۹.</ref> برای جابر نسلی در منطقه انصاریین، واقع در سمت افریقیه نام برده است. [[ابن اثیر]]<ref>ابن اثیر، اسد الغابه، ج۱۰، ص۵۴۵.</ref> در ضمن حوادث [[شعبان]] [[سال]] ۵۱۲، از [[وفات]] شخصی در [[شهر]] بخارا به نام [[ابو الفضل]] بکر بن [[محمد بن علی بن فضل]] [[انصاری]] نام برده که از [[نوادگان]] جابر است. همچنین نسلی از او در [[قریه]] «نودای [[جان]]» از قصبه «سرکوه» در هشت فرسخی «داراب» استان فارس است که ساکنان آنجا این انتساب را از مسلمات می‌دانند و بزرگانی از این خاندان برخاسته‌اند که در [[نهضت مشروطه]] نیز نقش داشته‌اند. در این قریه مسجدی است به نام [[شیخ]] کمال، فرزند شیخ [[جابر انصاری]] و در سنگی که موجود است آغاز بنای آن سال ۱۸۱ [[تاریخ]] خورده است<ref>واثقی، حسین، جابر بن عبدالله انصاری، ص۱۰۱.</ref>. در روستای «شوند» از توابع همدان عالم و [[عارف]] بلند آوازه ملاحسین قلی همدانی<ref>ملا حسین قلی، ص۱۲۳۹-۱۳۱۱.</ref> از [[نسل]] جابر است و در «شوند» خاندانی بزرگ دارد. در این [[خانواده]] [[پیراهن کهنه]] ای وجود دارد که معتقدند [[امیرالمؤمنین]]{{ع}}آن را به جابر داده و [[شاه]] عباس [[صفوی]] برای [[تبرک]] قطعه‌ای از آن را دریافت کرد. آنان از این پیراهن برای رفع [[بلا]] استفاده می‌کنند<ref>واثقی، حسین، جابر بن عبدالله انصاری، ص۱۰۰ به نقل از پاورقی نقباء البشر، ص۶۷۴.</ref>. همچنین از نسل او می‌‌توان به شیخ [[مرتضی انصاری]] دزفولی اشاره کرد که یکی از بزرگ‌ترین و برجسته‌ترین چهره‌های [[فقهی]] [[امامیه]] است. مؤلف زندگانی و [[شخصیت]] شیخ مرتضی انصاری، [[نسب]] او را با شانزده واسطه به جابر رسانده که گویا چند نفری از نسب افتاده است<ref>واثقی، حسین، جابر بن عبدالله انصاری، ص۱۰۱.</ref>. افرادی دیگر از [[منسوبان]] به جابر [[خاندان]] بزرگی در [[اصفهان]] هستند. بزرگ این خاندان به نام [[جلال]] الدین هفتصد سال پیش به [[ایران]] [[مهاجرت]] کرده است<ref>واثقی، حسین، [[جابر بن عبدالله انصاری]]، ص۱۰۱.</ref>. شیخ جابر کاظمی، صاحب [[دیوان]] [[شعر]] نیز از [[منسوبان]] به جابر است<ref>واثقی، حسین، جابر بن عبدالله انصاری، ص۱۰۱.</ref>. همچنین واثقی در یک مجموعه کامل شرح حال جابر و [[نوادگان]] و همچنین [[مسند]] او را با عنوان [[جابر بن عبدالله الانصاری]]، حیاته و مسنده تدوین کرده است.<ref>[[محمد رضا هدایت‌پناه|هدایت‌پناه، محمد رضا]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۲ (کتاب)|مقاله «جابر بن عبدالله انصاری»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۲، ص۳۳۴ - ۳۳۵.</ref>
جابر سه پسر به نام‌های «عبدالله»، «عبدالرحمان» و «محمد» داشت که به پسران خود مکنّی شده، ولی به «[[ابو عبدالله]]» مشهور است<ref>بخاری، التاریخ الکبیر، ج۲، ص۲۰۷؛ ابن حبان، الثقات، ج۳، ص۵۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۲۹۳؛ ابن حجر، الاصابه، ج۱، ص۵۴۶.</ref>. [[بخاری]]<ref>التاریخ الکبیر، ج۷، ص۴۰۴.</ref> [[ابن حبان]]<ref>ابن حبان، الثقات، ج۵، ص۴۳۴.</ref> و [[ابن حزم]]<ref>ابن حزم، علی بن احمد، اصحاب الفتیا من الصحابة والتابعین، ص۳۵۹.</ref> برای او پسر چهارمی به نام «محمود» برشمرده‌اند، اما [[ابن ابی‌حاتم]]<ref>ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۸، ص۲۹۱.</ref> چنین پسری را برای او نشناخته است. همچنین ابن جوزی<ref>ابن جوزی، عبدالرحمان، تلقیح فهوم [[أهل]] الأثر، ص۱۴۵.</ref> در شمار فرزندان او از [[حمید]]، [[میمونه]] و [[ام حبیب]] نام برده است. عبدالرحمن و محمد از محدثان هستند که آن دو تضعیف شده‌اند<ref>ابن قتیبه، عبدالله بن مسلم (م ۲۷۶)، الإمامة والسیاسة، ص۳۰۷.</ref>، اما به نظر می‌رسد این تضعیف ناشی از نقل [[فضائل اهل بیت]] طلا از طریق آنان بوده است<ref>شوشتری، محمد تقی، قاموس الرجال، ج۲، ص۵۲۶.</ref> و این مطلب دلیلی بر [[تشیع]] [[خاندان]] جابر است. [[ابن حزم]]<ref>ابن حزم، علی بن احمد، اصحاب الفتیا من الصحابة والتابعین، ص۳۵۹.</ref> برای جابر نسلی در منطقه انصاریین، واقع در سمت افریقیه نام برده است. [[ابن اثیر]]<ref>ابن اثیر، اسد الغابه، ج۱۰، ص۵۴۵.</ref> در ضمن حوادث [[شعبان]] [[سال]] ۵۱۲، از [[وفات]] شخصی در [[شهر]] بخارا به نام [[ابو الفضل]] بکر بن [[محمد بن علی بن فضل]] [[انصاری]] نام برده که از [[نوادگان]] جابر است. همچنین نسلی از او در [[قریه]] «نودای [[جان]]» از قصبه «سرکوه» در هشت فرسخی «داراب» استان فارس است که ساکنان آنجا این انتساب را از مسلمات می‌دانند و بزرگانی از این خاندان برخاسته‌اند که در [[نهضت مشروطه]] نیز نقش داشته‌اند. در این قریه مسجدی است به نام [[شیخ]] کمال، فرزند شیخ [[جابر انصاری]] و در سنگی که موجود است آغاز بنای آن سال ۱۸۱ [[تاریخ]] خورده است<ref>واثقی، حسین، جابر بن عبدالله انصاری، ص۱۰۱.</ref>. در روستای «شوند» از توابع همدان عالم و [[عارف]] بلند آوازه ملاحسین قلی همدانی<ref>ملا حسین قلی، ص۱۲۳۹-۱۳۱۱.</ref> از [[نسل]] جابر است و در «شوند» خاندانی بزرگ دارد. در این [[خانواده]] [[پیراهن کهنه]] ای وجود دارد که معتقدند [[امیرالمؤمنین]]{{ع}}آن را به جابر داده و [[شاه]] عباس [[صفوی]] برای [[تبرک]] قطعه‌ای از آن را دریافت کرد. آنان از این پیراهن برای رفع [[بلا]] استفاده می‌کنند<ref>واثقی، حسین، جابر بن عبدالله انصاری، ص۱۰۰ به نقل از پاورقی نقباء البشر، ص۶۷۴.</ref>. همچنین از نسل او می‌‌توان به شیخ [[مرتضی انصاری]] دزفولی اشاره کرد که یکی از بزرگ‌ترین و برجسته‌ترین چهره‌های [[فقهی]] [[امامیه]] است. مؤلف زندگانی و [[شخصیت]] شیخ مرتضی انصاری، نسب او را با شانزده واسطه به جابر رسانده که گویا چند نفری از نسب افتاده است<ref>واثقی، حسین، جابر بن عبدالله انصاری، ص۱۰۱.</ref>. افرادی دیگر از [[منسوبان]] به جابر [[خاندان]] بزرگی در [[اصفهان]] هستند. بزرگ این خاندان به نام جلال الدین هفتصد سال پیش به [[ایران]] [[مهاجرت]] کرده است<ref>واثقی، حسین، [[جابر بن عبدالله انصاری]]، ص۱۰۱.</ref>. شیخ جابر کاظمی، صاحب [[دیوان]] [[شعر]] نیز از [[منسوبان]] به جابر است<ref>واثقی، حسین، جابر بن عبدالله انصاری، ص۱۰۱.</ref>. همچنین واثقی در یک مجموعه کامل شرح حال جابر و نوادگان و همچنین مسند او را با عنوان [[جابر بن عبدالله الانصاری]]، حیاته و مسنده تدوین کرده است<ref>[[محمد رضا هدایت‌پناه|هدایت‌پناه، محمد رضا]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۲ (کتاب)|مقاله «جابر بن عبدالله انصاری»، دانشنامه سیره نبوی ج۲]]، ص۳۳۴ - ۳۳۵.</ref>.


==[[جابر بن عبدالله انصاری]] در [[رجال تفسیری]] ==
== [[جابر بن عبدالله انصاری]] در [[رجال تفسیری]] ==
[[جابر بن عبدالله]] الأنصاری<ref>ر.ک: أ. منابع [[شیعی]]: [[رجال البرقی]]، ص۲، ۳، ۴، ۷، ۸ و ۹؛ [[رجال الکشی]] (إختیار معرفة الرجال)، ص۴۰؛ [[رجال]] الطوس ص۳۱، (ش ۱۳۴)، ص۵۹، (ش ۴۹۸)، ص۹۳، (ش ۹۲۱)، ص۹۹، (ش ۹۶۴)، ص۱۱۱، (ش ۱۰۸۷) و ص۱۲۹، (ش ۱۳۱۱)؛ [[الرجال]] ([[ابن داود]])، ص۷۹، ش۲۸۴؛ [[خلاصة الأقوال]] ([[رجال العلامة الحلی]])، ص۳۴، ش۱ و ص۱۹۲؛ الإکمال فی أسماء الرجال، ص۳۳، ش۶۰؛ التحریر الطاووسی، ص۱۱۶، ش۸۳؛ [[حاوی الأقوال]]، ج۱، ص۲۵۳، ش۱۴۰؛ [[منهج المقال]]، ج۳، ص۱۴۵، (ش ۹۵۹)، و پانوشت ص۱۴۵، (ش ۳۲۴)؛ [[نقد الرجال]]، ج۱، ص۳۲۳، ش۸۸۴؛ [[مجمع الرجال]]، ج۲، ص۲؛ [[جامع الرواه]]، ج۱، ص۱۴۳، ش۱۱۲۳؛ الرجال (الحر العاملی)، ص۷۵، ش۲۵۹؛ الوجیزة فی الرجال، ص۴۲، ش۳۳۰؛ رجال [[السید]] [[بحر العلوم]] (الفوائد الرجالیة)، ج۲، ص۱۳۵؛ [[منتهی المقال]]، ج۲، ص۲۰۹، ش۵۱۴؛ عدة الرجال، ج۲، ص۹؛ تکملة الرجال، ج۱، ص۳۳۲؛ شعب المقال، ص۵۸، ش۱۲۵؛ بهجة الآمال، ج۲، ص۴۸۰؛ [[تنقیح المقال]]، ج۱۴، ص۴۵، ش۳۵۶۵؛ [[طرائف المقال]]، ج۲، ص۱۳۱، ش۷۹۶۰؛ أعیان الشیعه، ج۴، ص۴۵؛ [[معجم رجال الحدیث]]، ج۴، ص۳۲۷، (ش ۲۰۱۳) و ص۳۳۰، (ش ۲۰۲۶)؛ مستدرکات [[علم رجال الحدیث]]، ج۲، ص۹۹، ش۲۳۹۷؛ [[قاموس الرجال]]، ج۲، ص۵۱۴، ش۱۳۳۶.
[[جابر بن عبدالله]] الأنصاری<ref>ر.ک: أ. منابع شیعی: رجال البرقی، ص۲، ۳، ۴، ۷، ۸ و ۹؛ رجال الکشی (إختیار معرفة الرجال)، ص۴۰؛ رجال الطوس ص۳۱، (ش ۱۳۴)، ص۵۹، (ش ۴۹۸)، ص۹۳، (ش ۹۲۱)، ص۹۹، (ش ۹۶۴)، ص۱۱۱، (ش ۱۰۸۷) و ص۱۲۹، (ش ۱۳۱۱)؛ الرجال (ابن داود)، ص۷۹، ش۲۸۴؛ خلاصة الأقوال (رجال العلامة الحلی)، ص۳۴، ش۱ و ص۱۹۲؛ الإکمال فی أسماء الرجال، ص۳۳، ش۶۰؛ التحریر الطاووسی، ص۱۱۶، ش۸۳؛ حاوی الأقوال، ج۱، ص۲۵۳، ش۱۴۰؛ منهج المقال، ج۳، ص۱۴۵، (ش ۹۵۹)، و پانوشت ص۱۴۵، (ش ۳۲۴)؛ نقد الرجال، ج۱، ص۳۲۳، ش۸۸۴؛ مجمع الرجال، ج۲، ص۲؛ جامع الرواه، ج۱، ص۱۴۳، ش۱۱۲۳؛ الرجال (الحر العاملی)، ص۷۵، ش۲۵۹؛ الوجیزة فی الرجال، ص۴۲، ش۳۳۰؛ رجال السید بحر العلوم (الفوائد الرجالیة)، ج۲، ص۱۳۵؛ منتهی المقال، ج۲، ص۲۰۹، ش۵۱۴؛ عدة الرجال، ج۲، ص۹؛ تکملة الرجال، ج۱، ص۳۳۲؛ شعب المقال، ص۵۸، ش۱۲۵؛ بهجة الآمال، ج۲، ص۴۸۰؛ تنقیح المقال، ج۱۴، ص۴۵، ش۳۵۶۵؛ طرائف المقال، ج۲، ص۱۳۱، ش۷۹۶۰؛ أعیان الشیعه، ج۴، ص۴۵؛ معجم رجال الحدیث، ج۴، ص۳۲۷، (ش ۲۰۱۳) و ص۳۳۰، (ش ۲۰۲۶)؛ مستدرکات علم رجال الحدیث، ج۲، ص۹۹، ش۲۳۹۷؛ قاموس الرجال، ج۲، ص۵۱۴، ش۱۳۳۶.
ب. منابع [[سنی]]: [[أنساب الأشراف]]، ج۱، ص۲۴۸؛ مروج الذهب، ج۳، ص۱۱۵؛ الطبقات الکبری، ج۳، ص۵۷۴؛ المعارف (ابن قتیبة الدینوری)، ص۳۰۷؛ [[تاریخ]] [[خلیفه]]، ص۲۰۳؛ طبقات خلیفه، ص۱۷۲؛ [[التاریخ الکبیر]]، ج۲، ص۲۰۷، ش۲۲۰۸؛ معرفة الثقات، ج۱، ص۲۶۴، ش۲۰۴؛ الأخبار الطوال، ص۳۱۶؛ الأنساب، ج۲، ص۱۹۴؛ اللباب فی [[تهذیب]] الأنساب، ج۱، ص۳۵۲؛ [[تاریخ الإسلام]]، ج۵، ص۳۳۶؛ [[الوافی]] بالوفیات، ج۱۱، ص۲۲؛ [[البدایة و النهایه]]، ج۳، ص۳۸۵؛ الوفیات، ص۸۱؛ الجرح و التعدیل، ج۲، ص۴۹۲، ش۲۰۱۹؛ الثقات، ج۳، ص۵۱؛ مشاهیر [[علماء]] الأمصار، ص۳۰، ش۲۵؛ التعدیل و التجریح، ج۱، ص۴۵۵، ش۱۹۲؛ إکمال الکمال، ج۳، ص۳۳؛ [[تاریخ مدینة دمشق]]، ج۱۱، ص۲۰۸، ش۱۰۶۲؛ [[أسد]] [[الغابه]]، ج۱، ص۲۵۶؛ [[تهذیب الکمال]]، ج۴، ص۴۴۳، ش۸۷۱؛ الکاشف، ج۱، ص۲۸۷، ش۷۳۳؛ تذکرة الحفاظ، ج۱، ص۴۳، ش۲۱؛ [[سیر]] أعلام النبلاء، ج۳، ص۱۸۹، ش۳۸؛ الإصابه، ج۱، ص۵۴۶، ش۱۰۲۷؛ [[تقریب]] التهذیب، ج۱، ص۱۵۳، ش۸۷۳؛ [[تهذیب]] التهذیب، ج۲، ص۳۷، ش۶۷؛ [[شذرات الذهب]]، ج۱، ص۸۴؛ إسعاف المبطأ برجال الموطأ، ص۲۳؛ الأعلام، ج۲، ص۱۰۴.</ref>، در سند چند [[روایت]] [[تفسیر کنز الدقائق]] و به گزارش از [[الکافی]]، [[الخصال]]، [[کمال الدین]]، [[علل الشرائع]] و [[مجمع البیان]] واقع شده است، نمونه:
ب. منابع سنی: أنساب الأشراف، ج۱، ص۲۴۸؛ مروج الذهب، ج۳، ص۱۱۵؛ الطبقات الکبری، ج۳، ص۵۷۴؛ المعارف (ابن قتیبة الدینوری)، ص۳۰۷؛ تاریخ خلیفه، ص۲۰۳؛ طبقات خلیفه، ص۱۷۲؛ التاریخ الکبیر، ج۲، ص۲۰۷، ش۲۲۰۸؛ معرفة الثقات، ج۱، ص۲۶۴، ش۲۰۴؛ الأخبار الطوال، ص۳۱۶؛ الأنساب، ج۲، ص۱۹۴؛ اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۳۵۲؛ تاریخ الإسلام، ج۵، ص۳۳۶؛ الوافی بالوفیات، ج۱۱، ص۲۲؛ البدایة و النهایه، ج۳، ص۳۸۵؛ الوفیات، ص۸۱؛ الجرح و التعدیل، ج۲، ص۴۹۲، ش۲۰۱۹؛ الثقات، ج۳، ص۵۱؛ مشاهیر علماء الأمصار، ص۳۰، ش۲۵؛ التعدیل و التجریح، ج۱، ص۴۵۵، ش۱۹۲؛ إکمال الکمال، ج۳، ص۳۳؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۱۱، ص۲۰۸، ش۱۰۶۲؛ أسد الغابه، ج۱، ص۲۵۶؛ تهذیب الکمال، ج۴، ص۴۴۳، ش۸۷۱؛ الکاشف، ج۱، ص۲۸۷، ش۷۳۳؛ تذکرة الحفاظ، ج۱، ص۴۳، ش۲۱؛ سیر أعلام النبلاء، ج۳، ص۱۸۹، ش۳۸؛ الإصابه، ج۱، ص۵۴۶، ش۱۰۲۷؛ تقریب التهذیب، ج۱، ص۱۵۳، ش۸۷۳؛ تهذیب التهذیب، ج۲، ص۳۷، ش۶۷؛ شذرات الذهب، ج۱، ص۸۴؛ إسعاف المبطأ برجال الموطأ، ص۲۳؛ الأعلام، ج۲، ص۱۰۴.</ref>، در سند چند [[روایت]] [[تفسیر کنز الدقائق]] و به گزارش از [[الکافی]]، [[الخصال]]، [[کمال الدین]]، [[علل الشرائع]] و [[مجمع البیان]] واقع شده است، نمونه:


{{متن حدیث|و بإسناده<ref>اسناد شیخ صدوق به جابر بن عبدالله این است: {{عربی|حَدَّثَنَا غَيْرُ وَاحِدٍ مِنْ أَصْحَابِنَا قَالُوا حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِكٍ الفرازي [الْفَزَارِيِّ] قَالَ حَدَّثَنِي الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَارِثِ قَالَ حَدَّثَنِي الْمُفَضَّلُ بْنُ عُمَرَ عَنْ يُونُسَ بْنِ ظَبْيَانَ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ الْجُعْفِيِّ قَالَ سَمِعْتُ جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيَّ يَقُولُ:...}}. (کمال الدین، ج۱، ص۲۵۳، ح۳).</ref> إِلَی جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيَّ يَقُولُ لَمَّا أَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى نَبِيِّهِ مُحَمَّدٍ{{صل}} {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ}}<ref>ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید و اگر به خداوند و روز بازپسین ایمان دارید، چون در چیزی با هم به ستیز برخاستید آن را به خداوند و پیامبر بازبرید که این بهتر و بازگشت آن نیکوتر است سوره نساء، آیه ۵۹.</ref> قُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ عَرَفْنَا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَمَنْ أُولُو الْأَمْرِ الَّذِينَ قَرَنَ اللَّهُ طَاعَتَهُمْ بِطَاعَتِكَ فَقَالَ{{ع}} هُمْ خُلَفَائِي يَا جَابِرُ وَ أَئِمَّةُ الْمُسْلِمِينَ مِنْ بَعْدِي أَوَّلُهُمْ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ثُمَّ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الْمَعْرُوفُ فِي التَّوْرَاةِ بِالْبَاقِرِ وَ سَتُدْرِكُهُ يَا جَابِرُ فَإِذَا لَقِيتَهُ فَأَقْرِئْهُ مِنِّي السَّلَامَ ثُمَّ الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ثُمَّ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ مُوسَى ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ ثُمَّ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ ثُمَّ سَمِيِّي وَ كَنِيِّي حُجَّةُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ بَقِيَّتُهُ فِي عِبَادِهِ ابْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ ذَاكَ الَّذِي يَفْتَحُ اللَّهُ تَعَالَى ذِكْرُهُ عَلَى يَدَيْهِ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا ذَاكَ الَّذِي يَغِيبُ عَنْ شِيعَتِهِ وَ أَوْلِيَائِهِ غَيْبَةً لَا يَثْبُتُ فِيهَا عَلَى الْقَوْلِ بِإِمَامَتِهِ إِلَّا مَنِ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ قَالَ جَابِرٌ فَقُلْتُ لَهُ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَهَلْ يَقَعُ لِشِيعَتِهِ الِانْتِفَاعُ بِهِ فِي غَيْبَتِهِ فَقَالَ{{ع}} إِي وَ الَّذِي بَعَثَنِي بِالنُّبُوَّةِ إِنَّهُمْ يَسْتَضِيئُونَ بِنُورِهِ وَ يَنْتَفِعُونَ بِوَلَايَتِهِ فِي غَيْبَتِهِ كَانْتِفَاعِ النَّاسِ بِالشَّمْسِ وَ إِنْ تَجَلَّلَهَا سَحَابٌ يَا جَابِرُ هَذَا مِنْ مَكْنُونِ سِرِّ اللَّهِ وَ مَخْزُونِ عِلْمِهِ فَاكْتُمْهُ إِلَّا عَنْ أَهْلِهِ}}<ref>تفسیر کنز الدقائق، ج۳، ص۴۳۸-۴۳۹ به گزارش از کمال الدین، ج۱، ص۲۵۳، ح۳.</ref>.<ref>[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، رجال تفسیری، ج۵، ص۲۵۹-۲۶۱.</ref>
{{متن حدیث|و بإسناده<ref>اسناد شیخ صدوق به جابر بن عبدالله این است: {{عربی|حَدَّثَنَا غَيْرُ وَاحِدٍ مِنْ أَصْحَابِنَا قَالُوا حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِكٍ الفرازي [الْفَزَارِيِّ] قَالَ حَدَّثَنِي الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَارِثِ قَالَ حَدَّثَنِي الْمُفَضَّلُ بْنُ عُمَرَ عَنْ يُونُسَ بْنِ ظَبْيَانَ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ الْجُعْفِيِّ قَالَ سَمِعْتُ جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيَّ يَقُولُ:...}}. (کمال الدین، ج۱، ص۲۵۳، ح۳).</ref> إِلَی جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيَّ يَقُولُ لَمَّا أَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى نَبِيِّهِ مُحَمَّدٍ{{صل}} {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ}}<ref>ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید و اگر به خداوند و روز بازپسین ایمان دارید، چون در چیزی با هم به ستیز برخاستید آن را به خداوند و پیامبر بازبرید که این بهتر و بازگشت آن نیکوتر است سوره نساء، آیه ۵۹.</ref> قُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ عَرَفْنَا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَمَنْ أُولُو الْأَمْرِ الَّذِينَ قَرَنَ اللَّهُ طَاعَتَهُمْ بِطَاعَتِكَ فَقَالَ{{ع}} هُمْ خُلَفَائِي يَا جَابِرُ وَ أَئِمَّةُ الْمُسْلِمِينَ مِنْ بَعْدِي أَوَّلُهُمْ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ثُمَّ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الْمَعْرُوفُ فِي التَّوْرَاةِ بِالْبَاقِرِ وَ سَتُدْرِكُهُ يَا جَابِرُ فَإِذَا لَقِيتَهُ فَأَقْرِئْهُ مِنِّي السَّلَامَ ثُمَّ الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ثُمَّ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ مُوسَى ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ ثُمَّ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ ثُمَّ سَمِيِّي وَ كَنِيِّي حُجَّةُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ بَقِيَّتُهُ فِي عِبَادِهِ ابْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ ذَاكَ الَّذِي يَفْتَحُ اللَّهُ تَعَالَى ذِكْرُهُ عَلَى يَدَيْهِ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا ذَاكَ الَّذِي يَغِيبُ عَنْ شِيعَتِهِ وَ أَوْلِيَائِهِ غَيْبَةً لَا يَثْبُتُ فِيهَا عَلَى الْقَوْلِ بِإِمَامَتِهِ إِلَّا مَنِ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ قَالَ جَابِرٌ فَقُلْتُ لَهُ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَهَلْ يَقَعُ لِشِيعَتِهِ الِانْتِفَاعُ بِهِ فِي غَيْبَتِهِ فَقَالَ{{ع}} إِي وَ الَّذِي بَعَثَنِي بِالنُّبُوَّةِ إِنَّهُمْ يَسْتَضِيئُونَ بِنُورِهِ وَ يَنْتَفِعُونَ بِوَلَايَتِهِ فِي غَيْبَتِهِ كَانْتِفَاعِ النَّاسِ بِالشَّمْسِ وَ إِنْ تَجَلَّلَهَا سَحَابٌ يَا جَابِرُ هَذَا مِنْ مَكْنُونِ سِرِّ اللَّهِ وَ مَخْزُونِ عِلْمِهِ فَاكْتُمْهُ إِلَّا عَنْ أَهْلِهِ}}<ref>تفسیر کنز الدقائق، ج۳، ص۴۳۸-۴۳۹ به گزارش از کمال الدین، ج۱، ص۲۵۳، ح۳.</ref>.<ref>[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[رجال تفسیری ج۵ (کتاب)|رجال تفسیری ج۵]]، ص۲۵۹-۲۶۱.</ref>


==شرح حال [[راوی]]==
== شرح حال راوی ==
[[جابر بن عبدالله بن عمرو]] بن [[حرام]] بن [[ثعلبة بن حرام]] بن کعب بن غنم بن کعب بن سلمة معروف به [[جابر بن عبدالله انصاری]] از معروف‌ترین [[اصحاب رسول الله]]{{صل}} و از [[فقهاء]]، [[مفسران]] و [[محدثان]] بزرگ دوره خود به شمار می‌آید.
[[جابر بن عبدالله بن عمرو]] بن [[حرام]] بن [[ثعلبة بن حرام]] بن کعب بن غنم بن کعب بن سلمة معروف به [[جابر بن عبدالله انصاری]] از معروف‌ترین [[اصحاب رسول الله]]{{صل}} و از فقهاء، [[مفسران]] و محدثان بزرگ دوره خود به شمار می‌آید.


وی در بسیاری از [[جنگ‌های پیامبر اکرم]]{{صل}} حضور داشته است<ref>شیخ [[طوسی]]: {{عربی|شهد بدراً و ثماني عشرة غزوة مع النبي{{صل}}}}.
وی در بسیاری از [[جنگ‌های پیامبر اکرم]]{{صل}} حضور داشته است<ref>شیخ [[طوسی]]: {{عربی|شهد بدراً و ثماني عشرة غزوة مع النبي{{صل}}}}.
خط ۶۰: خط ۵۹:
[[ابن حجر]]: {{عربی|... حدثني أبو الزبير أن جابرا حدثهم قال: غزا رسول الله{{صل}} إحدى و عشرين غزوة بنفسه شهدت منها تسع عشرة غزوة}}؛ (الإصابه، ج۱، ص۵۴۶، ش۱۰۲۷).</ref> و [[احادیث]] فراوانی را از آن حضرت نقل کرده است، از این رو او را از [[حافظان]] [[سنت نبوی]] و مکثران در [[حدیث]] خوانده‌اند<ref>ر.ک: تذکرة الحفاظ، ج۱، ص۴۳، ش۲۱: {{عربی|و حمل عن النبي{{صل}} علما كثيرا نافعا}}؛ الإصابه، ج۱، ص۵۴۶، ش۱۰۲۷: {{عربی|أحد المکثرین عن النبی{{صل}}}}؛ تهذیب التهذیب، ج۲، ص۳۷، ش۶۷: {{عربی|و قال وكيع عن هشام بن عروة: رأيت لجابر بن عبدالله حلقة في المسجد يؤخذ عنه}}.</ref>.
[[ابن حجر]]: {{عربی|... حدثني أبو الزبير أن جابرا حدثهم قال: غزا رسول الله{{صل}} إحدى و عشرين غزوة بنفسه شهدت منها تسع عشرة غزوة}}؛ (الإصابه، ج۱، ص۵۴۶، ش۱۰۲۷).</ref> و [[احادیث]] فراوانی را از آن حضرت نقل کرده است، از این رو او را از [[حافظان]] [[سنت نبوی]] و مکثران در [[حدیث]] خوانده‌اند<ref>ر.ک: تذکرة الحفاظ، ج۱، ص۴۳، ش۲۱: {{عربی|و حمل عن النبي{{صل}} علما كثيرا نافعا}}؛ الإصابه، ج۱، ص۵۴۶، ش۱۰۲۷: {{عربی|أحد المکثرین عن النبی{{صل}}}}؛ تهذیب التهذیب، ج۲، ص۳۷، ش۶۷: {{عربی|و قال وكيع عن هشام بن عروة: رأيت لجابر بن عبدالله حلقة في المسجد يؤخذ عنه}}.</ref>.


روایات او در [[منابع اهل سنت]] به عدد ۱۵۴۰ می‌رسد<ref>سیر أعلام النبلاء، ج۳، ص۱۹۴، ش۳۸: {{عربی|مسنده بلغ ألفا و خمس مئة و أربعين حديثا؛ اتفق له الشيخان علي ثمانية و خمسين حديثا، و انفرد له البخاري بستة و عشرين حديثا، و مسلم بمائه و سته و عشرين حديثا}}؛ نیز ر.ک: عمدة القاری، ج۱، ص۶۵؛ جابر بن عبدالله الأنصاری حیاته و مسنده (تألیف: حسین واثقی).</ref> و مورد توجه همه [[مذاهب اسلامی]] است و در اسناد شماری از [[روایات]] [[کتب اربعه]] [[حدیثی]] [[شیعه]] نیز واقع گردیده است<ref>آیت‌الله خویی در عنوان طبقته فی الحدیث: {{عربی|وقع بعنوان جابر بن عبدالله في أسناد جملة من الروايات تبلغ أحد عشر موردا فقد روي في ذلك عن رسول الله{{صل}} و روي عنه أبو حمزه و وقع بعنوان جابر بن عبدالله الأنصاري أيضاً في أسناد عدة من الروايات تبلغ سبعة عشر موردا فقد روي فيها عن رسول الله{{صل}}، و علي، و فاطمة{{عم}} و روي عنه أبوحمزة الثمالي، و أبو الزبير، و جابر بن يزيد}}. (معجم رجال الحدیث، ج۴، ص۳۳۵، ش۶۲۰۲).</ref>.
روایات او در منابع اهل سنت به عدد ۱۵۴۰ می‌رسد<ref>سیر أعلام النبلاء، ج۳، ص۱۹۴، ش۳۸: {{عربی|مسنده بلغ ألفا و خمس مئة و أربعين حديثا؛ اتفق له الشيخان علي ثمانية و خمسين حديثا، و انفرد له البخاري بستة و عشرين حديثا، و مسلم بمائه و سته و عشرين حديثا}}؛ نیز ر.ک: عمدة القاری، ج۱، ص۶۵؛ جابر بن عبدالله الأنصاری حیاته و مسنده (تألیف: حسین واثقی).</ref> و مورد توجه همه [[مذاهب اسلامی]] است و در اسناد شماری از [[روایات]] [[کتب اربعه]] [[حدیثی]] [[شیعه]] نیز واقع گردیده است<ref>آیت‌الله خویی در عنوان طبقته فی الحدیث: {{عربی|وقع بعنوان جابر بن عبدالله في أسناد جملة من الروايات تبلغ أحد عشر موردا فقد روي في ذلك عن رسول الله{{صل}} و روي عنه أبو حمزه و وقع بعنوان جابر بن عبدالله الأنصاري أيضاً في أسناد عدة من الروايات تبلغ سبعة عشر موردا فقد روي فيها عن رسول الله{{صل}}، و علي، و فاطمة{{عم}} و روي عنه أبوحمزة الثمالي، و أبو الزبير، و جابر بن يزيد}}. (معجم رجال الحدیث، ج۴، ص۳۳۵، ش۶۲۰۲).</ref>.


[[جابر بن عبدالله انصاری]] در حوزه [[احکام فقهی]] [[صاحب رأی]] و [[فتوا]] بوده<ref>ر.ک: جابر بن عبدالله و فقهه از دکتر موسی بن علی بن محمد الأمیر.</ref> و در [[مدینه]] در [[مسجد النبی]]{{صل}} [[کرسی]] [[تدریس]] داشته <ref>ر.ک: تذکرة الحفاظ، ج۱، ص۴۳، ش۲۱؛ سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۱۸۹، ش۳۸ {{عربی|الفقیه، مفتی المدینة فی زمانه}} الاصابة، ج۱، ص۵۴۶، ش۱۰۲۷. {{عربی|عن هشام بن عروة قال: کان لجابر بن عبدالله حلقة فی المسجد یعنی النبوی یؤخذ عنه العلم}}.</ref> و در حوزه [[تفسیر]] نیز از [[مفسران]] عصر خود به شمار می‌آمده و [[روایات تفسیری]] فراوانی را نقل کرده است<ref>تفسیر القمی، ج۱، ص۲۵: {{متن حدیث|وَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ أَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ عَنْ عُمَرَ بْنِ شِمْرٍ قَالَ ذُكِرَ عِنْدَ أَبِي جَعْفَرٍ{{ع}} جَابِرٌ فَقَالَ رَحِمَ اللَّهُ جَابِراً لَقَدْ بَلَغَ مِنْ عِلْمِهِ أَنَّهُ كَانَ يَعْرِفُ تَأْوِيلَ هَذِهِ الْآيَةِ {{متن قرآن|إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرَادُّكَ إِلَى مَعَادٍ}} يَعْنِي الرَّجْعَةَ}}.</ref>.  
[[جابر بن عبدالله انصاری]] در حوزه [[احکام فقهی]] [[صاحب رأی]] و [[فتوا]] بوده<ref>ر.ک: جابر بن عبدالله و فقهه از دکتر موسی بن علی بن محمد الأمیر.</ref> و در [[مدینه]] در [[مسجد النبی]]{{صل}} [[کرسی]] [[تدریس]] داشته <ref>ر.ک: تذکرة الحفاظ، ج۱، ص۴۳، ش۲۱؛ سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۱۸۹، ش۳۸ {{عربی|الفقیه، مفتی المدینة فی زمانه}} الاصابة، ج۱، ص۵۴۶، ش۱۰۲۷. {{عربی|عن هشام بن عروة قال: کان لجابر بن عبدالله حلقة فی المسجد یعنی النبوی یؤخذ عنه العلم}}.</ref> و در حوزه [[تفسیر]] نیز از [[مفسران]] عصر خود به شمار می‌آمده و [[روایات تفسیری]] فراوانی را نقل کرده است<ref>تفسیر القمی، ج۱، ص۲۵: {{متن حدیث|وَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ أَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ عَنْ عُمَرَ بْنِ شِمْرٍ قَالَ ذُكِرَ عِنْدَ أَبِي جَعْفَرٍ{{ع}} جَابِرٌ فَقَالَ رَحِمَ اللَّهُ جَابِراً لَقَدْ بَلَغَ مِنْ عِلْمِهِ أَنَّهُ كَانَ يَعْرِفُ تَأْوِيلَ هَذِهِ الْآيَةِ {{متن قرآن|إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرَادُّكَ إِلَى مَعَادٍ}} يَعْنِي الرَّجْعَةَ}}.</ref>.  


وی دارای عمری دراز و بابرکت بوده و بر اساس [[اسناد روایات]]، غیر از [[رسول خدا]]{{صل}} محضر هفت [[معصوم]] دیگر یعنی [[امام علی]]، [[فاطمه زهراء]]، [[امام حسن]]، [[امام حسین]]، [[امام سجاد]]، [[امام باقر]] و [[امام صادق]]{{عم}} را [[ادراک]]، و از آنها [[روایت]] کرده است<ref>بررسی آن در بحث [[طبقه راوی]] خواهد آمد.</ref> و [[توفیق]] حضور در [[جنگ صفین]] در رکاب مولایش [[امیرمؤمنان]]، [[حضرت علی]]{{ع}} را نیز داشته است<ref>ر.ک: من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص۲۳۲؛ أعیان الشیعه، ج۴، ص۴۶.</ref>.
وی دارای عمری دراز و بابرکت بوده و بر اساس اسناد روایات، غیر از [[رسول خدا]]{{صل}} محضر هفت [[معصوم]] دیگر یعنی [[امام علی]]، [[فاطمه زهراء]]، [[امام حسن]]، [[امام حسین]]، [[امام سجاد]]، [[امام باقر]] و [[امام صادق]]{{عم}} را [[ادراک]]، و از آنها [[روایت]] کرده است و توفیق حضور در [[جنگ صفین]] در رکاب مولایش [[امیرمؤمنان]]، [[حضرت علی]]{{ع}} را نیز داشته است<ref>ر.ک: من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص۲۳۲؛ أعیان الشیعه، ج۴، ص۴۶.</ref>.


ایشان از اصفیای [[اصحاب امیرمؤمنان]]{{ع}}<ref>رجال البرقی، ص٣.</ref> و از [[یاران]] [[شرطة الخمیس]]<ref>جهت آشنایی با مفهوم شرطة الخمیس ر.ک: رجال، تفسیری، ج۴، ص۳۲۰-۳۲۲.</ref> آن [[بزرگوار]] بوده است<ref>رجال البرقی، ص۴.</ref>.
ایشان از اصفیای [[اصحاب امیرمؤمنان]]{{ع}}<ref>رجال البرقی، ص٣.</ref> و از [[یاران]] [[شرطة الخمیس]]<ref>جهت آشنایی با مفهوم شرطة الخمیس ر.ک: رجال، تفسیری، ج۴، ص۳۲۰-۳۲۲.</ref> آن [[بزرگوار]] بوده است<ref>رجال البرقی، ص۴.</ref>.


[[جابر بن عبدالله]]، کسی است که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} ادراک محضر امام باقر{{ع}} را به وی [[بشارت]] داده است<ref>الکافی، ج۱، ص۴۶۹، ح۲: {{متن حدیث|... إِنَّكَ سَتُدْرِكُ رَجُلًا مِنِّي اسْمُهُ اسْمِي وَ شَمَائِلُهُ شَمَائِلِي يَبْقُرُ الْعِلْمَ بَقْراً...}}.</ref> و نخستین کسی است که پس از [[شهادت امام حسین]]{{ع}} در [[روز]] [[اربعین]] به [[زیارت]] آن حضرت بار یافت<ref>مصباح المتهجد، ج۲، ص۷۸۷: {{متن حدیث|وَ فِي الْيَوْمِ الْعِشْرِينَ مِنْهُ كَانَ رُجُوعُ حَرَمِ سَيِّدِنَا- أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ{{ع}} مِنَ الشَّامِ إِلَى مَدِينَةِ الرَّسُولِ{{صل}} وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي وَرَدَ فِيهِ جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَرَامٍ الْأَنْصَارِيُّ صَاحِبُ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} وَ رَضِيَ عَنْهُ مِنَ الْمَدِينَةِ إِلَى كَرْبَلَاءَ لِزِيَارَةِ قَبْرِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} فَكَانَ أَوَّلَ مَنْ زَارَهُ مِنَ النَّاسِ}}؛ بشارة المصطفی (عماد الدین [[ابو جعفر]] [[طبری]] [[آملی]] زنده ۵۵۳ق)، ص۷۴: {{متن حدیث|... عَنِ الْأَعْمَشِ عَنْ عَطِيَّةَ الْعَوْفِيِّ قَالَ: خَرَجْتُ مَعَ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيِّ زَائِرَيْنِ قَبْرَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ{{ع}} فَلَمَّا وَرَدْنَا كَرْبَلَاءَ دَنَا جَابِرٌ مِنْ شَاطِئِ الْفُرَاتِ فَاغْتَسَلَ ثُمَّ اتَّزَرَ بِإِزَارٍ وَ ارْتَدَى بِآخَرَ ثُمَّ فَتَحَ صُرَّةً فِيهَا سُعْدٌ فَنَثَرَهَا عَلَى بَدَنِهِ ثُمَّ لَمْ يَخْطُ خُطْوَةً إِلَّا ذَكَرَ اللَّهَ تَعَالَى حَتَّى إِذَا دَنَا مِنَ الْقَبْرِ قَالَ أَلْمِسْنِيهِ فَأَلْمَسْتُهُ فَخَرَّ عَلَى الْقَبْرِ مَغْشِيّاً عَلَيْهِ فَرَشَشْتُ عَلَيْهِ شَيْئاً مِنَ الْمَاءِ فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ يَا حُسَيْنُ ثَلَاثاً ثُمَّ قَالَ حَبِيبٌ لَا يُجِيبُ حَبِيبَهُ ثُمَّ قَالَ وَ أَنَّى لَكَ بِالْجَوَابِ وَ قَدْ شُحِطَتْ أَوْدَاجُكَ عَلَى أَثْبَاجِكَ وَ فُرِّقَ بَيْنَ بَدَنِكَ وَ رَأْسِكَ فَأَشْهَدُ أَنَّكَ ابْنُ خَاتِمِ النَّبِيِّينَ وَ ابْنُ سَيِّدِ الْمُؤْمِنِينَ وَ ابْنُ حَلِيفِ التَّقْوَى وَ سَلِيلُ الْهُدَى وَ خَامِسُ أَصْحَابِ الْكِسَاءِ وَ ابْنُ سَيِّدِ النُّقَبَاءِ وَ ابْنُ فَاطِمَةَ سَيِّدَةِ النِّسَاءِ وَ مَا لَكَ لَا تَكُونُ هَكَذَا وَ قَدْ غَذَّتْكَ كَفُّ سَيِّدِ الْمُرْسَلِينَ وَ رُبِّيتَ فِي حَجْرِ الْمُتَّقِينَ وَ رَضَعْتَ مِنْ ثَدْيِ الْإِيمَانِ وَ فُطِمْتَ بِالْإِسْلَامِ فَطِبْتَ حَيّاً وَ طِبْتَ مَيِّتاً غَيْرَ أَنَّ قُلُوبَ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ طَيِّبَةٍ لِفِرَاقِكَ وَ لَا شَاكَّةٍ فِي الْخِيَرَةِ لَكَ فَعَلَيْكَ سَلَامُ اللَّهِ وَ رِضْوَانُهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ مَضَيْتَ عَلَى مَا مَضَى عَلَيْهِ أَخُوكَ يَحْيَى بْنُ زَكَرِيَّا ثُمَّ جَالَ بَصَرَهُ حَوْلَ الْقَبْرِ وَ قَالَ السَّلَامُ عَلَيْكُمْ أَيَّتُهَا الْأَرْوَاحُ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَاءِ الْحُسَيْن وَ أَنَاخَتْ بِرَحْلِهِ وَ أَشْهَدُ أَنَّكُمْ أَقَمْتُمُ الصَّلَاةَ وَ آتَيْتُمُ الزَّكَاةَ وَ أَمَرْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَيْتُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ جَاهَدْتُمُ الْمُلْحِدِينَ وَ عَبَدْتُمُ اللَّهَ حَتَّى أَتَاكُمُ الْيَقِينُ وَ الَّذِي بَعَثَ مُحَمَّداً بِالْحَقِّ نَبِيّاً لَقَدْ شَارَكْنَاكُمْ فِيمَا دَخَلْتُمْ فِيهِ قَالَ عَطِيَّةُ فَقُلْتُ لَهُ يَا جَابِرُ كَيْفَ وَ لَمْ نَهْبِطْ وَادِياً وَ لَمْ نَعْلُ جَبَلًا وَ لَمْ نَضْرِبْ بِسَيْفٍ وَ الْقَوْمُ قَدْ فُرِّقَ بَيْنَ رُءُوسِهِمْ وَ أَبْدَانِهِمْ وَ أُوتِمَتْ أَوْلَادُهُمْ وَ أَرْمَلَتْ أَزْوَاجُهُمْ؟ فَقَالَ يَا عَطِيَّةُ سَمِعْتُ حَبِيبِي رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} يَقُولُ مَنْ أَحَبَّ قَوْماً حُشِرَ مَعَهُمْ وَ مَنْ أَحَبَّ عَمَلَ قَوْمٍ أُشْرِكَ فِي عَمَلِهِمْ وَ الَّذِي بَعَثَ مُحَمَّداً بِالْحَقِّ نَبِيّاً أَنَّ نِيَّتِي وَ نِيَّةَ أَصْحَابِي عَلَى مَا مَضَى عَلَيْهِ الْحُسَيْنُ{{ع}} وَ أَصْحَابُهُ...}}.</ref> و [[اربعین حسینی]] در همیشه [[تاریخ]]، همراه با یاد و نام [[جابر بن عبدالله انصاری]] است.
[[جابر بن عبدالله]]، کسی است که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} ادراک محضر امام باقر{{ع}} را به وی [[بشارت]] داده است<ref>الکافی، ج۱، ص۴۶۹، ح۲: {{متن حدیث|... إِنَّكَ سَتُدْرِكُ رَجُلًا مِنِّي اسْمُهُ اسْمِي وَ شَمَائِلُهُ شَمَائِلِي يَبْقُرُ الْعِلْمَ بَقْراً...}}.</ref> و نخستین کسی است که پس از [[شهادت امام حسین]]{{ع}} در [[روز]] [[اربعین]] به [[زیارت]] آن حضرت بار یافت<ref>مصباح المتهجد، ج۲، ص۷۸۷: {{متن حدیث|وَ فِي الْيَوْمِ الْعِشْرِينَ مِنْهُ كَانَ رُجُوعُ حَرَمِ سَيِّدِنَا- أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ{{ع}} مِنَ الشَّامِ إِلَى مَدِينَةِ الرَّسُولِ{{صل}} وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي وَرَدَ فِيهِ جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَرَامٍ الْأَنْصَارِيُّ صَاحِبُ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} وَ رَضِيَ عَنْهُ مِنَ الْمَدِينَةِ إِلَى كَرْبَلَاءَ لِزِيَارَةِ قَبْرِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} فَكَانَ أَوَّلَ مَنْ زَارَهُ مِنَ النَّاسِ}}؛ بشارة المصطفی (عماد الدین ابو جعفر طبری آملی زنده ۵۵۳ق)، ص۷۴: {{متن حدیث|... عَنِ الْأَعْمَشِ عَنْ عَطِيَّةَ الْعَوْفِيِّ قَالَ: خَرَجْتُ مَعَ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيِّ زَائِرَيْنِ قَبْرَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ{{ع}} فَلَمَّا وَرَدْنَا كَرْبَلَاءَ دَنَا جَابِرٌ مِنْ شَاطِئِ الْفُرَاتِ فَاغْتَسَلَ ثُمَّ اتَّزَرَ بِإِزَارٍ وَ ارْتَدَى بِآخَرَ ثُمَّ فَتَحَ صُرَّةً فِيهَا سُعْدٌ فَنَثَرَهَا عَلَى بَدَنِهِ ثُمَّ لَمْ يَخْطُ خُطْوَةً إِلَّا ذَكَرَ اللَّهَ تَعَالَى حَتَّى إِذَا دَنَا مِنَ الْقَبْرِ قَالَ أَلْمِسْنِيهِ فَأَلْمَسْتُهُ فَخَرَّ عَلَى الْقَبْرِ مَغْشِيّاً عَلَيْهِ فَرَشَشْتُ عَلَيْهِ شَيْئاً مِنَ الْمَاءِ فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ يَا حُسَيْنُ ثَلَاثاً ثُمَّ قَالَ حَبِيبٌ لَا يُجِيبُ حَبِيبَهُ ثُمَّ قَالَ وَ أَنَّى لَكَ بِالْجَوَابِ وَ قَدْ شُحِطَتْ أَوْدَاجُكَ عَلَى أَثْبَاجِكَ وَ فُرِّقَ بَيْنَ بَدَنِكَ وَ رَأْسِكَ فَأَشْهَدُ أَنَّكَ ابْنُ خَاتِمِ النَّبِيِّينَ وَ ابْنُ سَيِّدِ الْمُؤْمِنِينَ وَ ابْنُ حَلِيفِ التَّقْوَى وَ سَلِيلُ الْهُدَى وَ خَامِسُ أَصْحَابِ الْكِسَاءِ وَ ابْنُ سَيِّدِ النُّقَبَاءِ وَ ابْنُ فَاطِمَةَ سَيِّدَةِ النِّسَاءِ وَ مَا لَكَ لَا تَكُونُ هَكَذَا وَ قَدْ غَذَّتْكَ كَفُّ سَيِّدِ الْمُرْسَلِينَ وَ رُبِّيتَ فِي حَجْرِ الْمُتَّقِينَ وَ رَضَعْتَ مِنْ ثَدْيِ الْإِيمَانِ وَ فُطِمْتَ بِالْإِسْلَامِ فَطِبْتَ حَيّاً وَ طِبْتَ مَيِّتاً غَيْرَ أَنَّ قُلُوبَ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ طَيِّبَةٍ لِفِرَاقِكَ وَ لَا شَاكَّةٍ فِي الْخِيَرَةِ لَكَ فَعَلَيْكَ سَلَامُ اللَّهِ وَ رِضْوَانُهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ مَضَيْتَ عَلَى مَا مَضَى عَلَيْهِ أَخُوكَ يَحْيَى بْنُ زَكَرِيَّا ثُمَّ جَالَ بَصَرَهُ حَوْلَ الْقَبْرِ وَ قَالَ السَّلَامُ عَلَيْكُمْ أَيَّتُهَا الْأَرْوَاحُ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَاءِ الْحُسَيْن وَ أَنَاخَتْ بِرَحْلِهِ وَ أَشْهَدُ أَنَّكُمْ أَقَمْتُمُ الصَّلَاةَ وَ آتَيْتُمُ الزَّكَاةَ وَ أَمَرْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَيْتُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ جَاهَدْتُمُ الْمُلْحِدِينَ وَ عَبَدْتُمُ اللَّهَ حَتَّى أَتَاكُمُ الْيَقِينُ وَ الَّذِي بَعَثَ مُحَمَّداً بِالْحَقِّ نَبِيّاً لَقَدْ شَارَكْنَاكُمْ فِيمَا دَخَلْتُمْ فِيهِ قَالَ عَطِيَّةُ فَقُلْتُ لَهُ يَا جَابِرُ كَيْفَ وَ لَمْ نَهْبِطْ وَادِياً وَ لَمْ نَعْلُ جَبَلًا وَ لَمْ نَضْرِبْ بِسَيْفٍ وَ الْقَوْمُ قَدْ فُرِّقَ بَيْنَ رُءُوسِهِمْ وَ أَبْدَانِهِمْ وَ أُوتِمَتْ أَوْلَادُهُمْ وَ أَرْمَلَتْ أَزْوَاجُهُمْ؟ فَقَالَ يَا عَطِيَّةُ سَمِعْتُ حَبِيبِي رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} يَقُولُ مَنْ أَحَبَّ قَوْماً حُشِرَ مَعَهُمْ وَ مَنْ أَحَبَّ عَمَلَ قَوْمٍ أُشْرِكَ فِي عَمَلِهِمْ وَ الَّذِي بَعَثَ مُحَمَّداً بِالْحَقِّ نَبِيّاً أَنَّ نِيَّتِي وَ نِيَّةَ أَصْحَابِي عَلَى مَا مَضَى عَلَيْهِ الْحُسَيْنُ{{ع}} وَ أَصْحَابُهُ...}}.</ref> و [[اربعین حسینی]] در همیشه [[تاریخ]]، همراه با یاد و نام [[جابر بن عبدالله انصاری]] است.


جابر از [[راویان احادیث]] مشهور [[غدیر]]، [[ثقلین]]، [[مدینة العلم]]، [[منزلت]]، [[رد الشمس]] و [[سد]] الأبواب است.<ref>[[عبدالله جوادی آملی|جوادی [[آملی]]، عبدالله]]، [[رجال تفسیری ج۵ (کتاب)|رجال تفسیری]]، ج۵، ص۲۶۱-۲۶۴.</ref>
جابر از راویان احادیث مشهور [[غدیر]]، [[ثقلین]]، [[مدینة العلم]]، [[منزلت]]، [[رد الشمس]] و [[سد]] الأبواب است<ref>[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[رجال تفسیری ج۵ (کتاب)|رجال تفسیری ج۵]]، ص۲۶۱-۲۶۴.</ref>.


==[[معرفت]] و [[محبت]] جابر به [[اهل بیت]]{{عم}}==
== [[معرفت]] و [[محبت]] جابر به [[اهل بیت]]{{عم}} ==
از ویژگی‌های [[جابر بن عبدالله]] ارادت و محبت و صف ناپذیر وی به [[امام علی]]{{ع}} و [[امامان معصوم]] دیگر است، چنان‌که [[امام صادق]]{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|إِنَّ جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيَّ كَانَ آخِرَ مَنْ بَقِيَ مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ وَ كَانَ رَجُلًا مُنْقَطِعاً إِلَيْنَا أَهْلَ الْبَيْتِ}}<ref>ر.ک: الکافی، ج۱، ص۴۶۹، ح۲؛ رجال الکشی (إختیار معرفة الرجال)، ص۴۱، ح۸۸؛ {{عربی|منقطعا إلینا: حنینا إلینا عمن سوانا}}. (الوافی، ج۳، ص۷۷۰)؛ {{عربی|منقطعا إلینا قیل: أی منقطعا عن خلفاء الضلالة متوجها إلینا}}. (مرآة العقول، ج۶، ص۱۶).</ref>. [[روایات]] جابر نیز نشان دهنده معرفت [[واقعی]] و [[عشق]] و ارادت ویژه وی به آن بزرگواران است؛ نمونه‌ها:
از ویژگی‌های [[جابر بن عبدالله]] ارادت و محبت و صف ناپذیر وی به [[امام علی]]{{ع}} و [[امامان معصوم]] دیگر است، چنان‌که [[امام صادق]]{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|إِنَّ جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيَّ كَانَ آخِرَ مَنْ بَقِيَ مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ وَ كَانَ رَجُلًا مُنْقَطِعاً إِلَيْنَا أَهْلَ الْبَيْتِ}}<ref>ر.ک: الکافی، ج۱، ص۴۶۹، ح۲؛ رجال الکشی (إختیار معرفة الرجال)، ص۴۱، ح۸۸؛ {{عربی|منقطعا إلینا: حنینا إلینا عمن سوانا}}. (الوافی، ج۳، ص۷۷۰)؛ {{عربی|منقطعا إلینا قیل: أی منقطعا عن خلفاء الضلالة متوجها إلینا}}. (مرآة العقول، ج۶، ص۱۶).</ref>. [[روایات]] جابر نیز نشان دهنده معرفت واقعی و [[عشق]] و ارادت ویژه وی به آن بزرگواران است؛ نمونه‌ها:
#{{متن حدیث|عَنْ فَضْلِ بْنِ عُثْمَانَ، عَنْ أَبِي الزُّبَيْرِ، قَالَ: رَأَيْتُ جَابِراً يَتَوَكَّأُ عَلَى عَصَاهُ وَ هُوَ يَدُورُ فِي سِكَكِ الْمَدِينَةِ وَ مَجَالِسِهِمْ وَ هُوَ يَقُولُ عَلِيٌّ خَيْرُ الْبَشَرِ فَمَنْ أَبَى فَقَدْ كَفَرَ، يَا مَعَاشِرَ الْأَنْصَارِ أَدِّبُوا أَوْلَادَكُمْ عَلَى حُبِّ عَلِيٍّ فَمَنْ أَبَى فَلْيُنْظَرْ فِي شَأْنِ أُمِّهِ}}<ref>رجال الکشی (إختیار معرفة الرجال)، ص۴۴، ش۹۳.</ref>.
# {{متن حدیث|عَنْ فَضْلِ بْنِ عُثْمَانَ، عَنْ أَبِي الزُّبَيْرِ، قَالَ: رَأَيْتُ جَابِراً يَتَوَكَّأُ عَلَى عَصَاهُ وَ هُوَ يَدُورُ فِي سِكَكِ الْمَدِينَةِ وَ مَجَالِسِهِمْ وَ هُوَ يَقُولُ عَلِيٌّ خَيْرُ الْبَشَرِ فَمَنْ أَبَى فَقَدْ كَفَرَ، يَا مَعَاشِرَ الْأَنْصَارِ أَدِّبُوا أَوْلَادَكُمْ عَلَى حُبِّ عَلِيٍّ فَمَنْ أَبَى فَلْيُنْظَرْ فِي شَأْنِ أُمِّهِ}}<ref>رجال الکشی (إختیار معرفة الرجال)، ص۴۴، ش۹۳.</ref>.
#{{متن حدیث|... عَنْ سَالِمِ بْنِ أَبِي الْجَعْدِ قَالَ: سُئِلَ جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيُّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ{{ع}} فَقَالَ ذَاكَ خَيْرُ خَلْقِ اللَّهِ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ مَا خَلَا النَّبِيِّينَ وَ الْمُرْسَلِينَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ يَخْلُقْ خَلْقاً بَعْدَ النَّبِيِّينَ وَ الْمُرْسَلِينَ أَكْرَمَ عَلَيْهِ مِنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ{{ع}} وَ الْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِهِ بَعْدَهُ قُلْتُ فَمَا تَقُولُ فِيمَنْ يُبْغِضُهُ وَ يَنْتَقِصُهُ فَقَالَ لَا يُبْغِضُهُ إِلَّا كَافِرٌ وَ لَا يَنْتَقِصُهُ إِلَّا مُنَافِقٌ قُلْتُ فَمَا تَقُولُ فِيمَنْ يَتَوَلَّاهُ وَ يَتَوَلَّى الْأَئِمَّةَ مِنْ وُلْدِهِ بَعْدَهُ فَقَالَ إِنَّ شِيعَةَ عَلِيٍّ وَ الْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِهِ هُمُ الْفَائِزُونَ الْآمِنُونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ}}<ref>الأمالی (صدوق)، ص۴۹۶-۴۹۷، ح۴.</ref>.
# {{متن حدیث|... عَنْ سَالِمِ بْنِ أَبِي الْجَعْدِ قَالَ: سُئِلَ جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيُّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ{{ع}} فَقَالَ ذَاكَ خَيْرُ خَلْقِ اللَّهِ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ مَا خَلَا النَّبِيِّينَ وَ الْمُرْسَلِينَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ يَخْلُقْ خَلْقاً بَعْدَ النَّبِيِّينَ وَ الْمُرْسَلِينَ أَكْرَمَ عَلَيْهِ مِنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ{{ع}} وَ الْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِهِ بَعْدَهُ قُلْتُ فَمَا تَقُولُ فِيمَنْ يُبْغِضُهُ وَ يَنْتَقِصُهُ فَقَالَ لَا يُبْغِضُهُ إِلَّا كَافِرٌ وَ لَا يَنْتَقِصُهُ إِلَّا مُنَافِقٌ قُلْتُ فَمَا تَقُولُ فِيمَنْ يَتَوَلَّاهُ وَ يَتَوَلَّى الْأَئِمَّةَ مِنْ وُلْدِهِ بَعْدَهُ فَقَالَ إِنَّ شِيعَةَ عَلِيٍّ وَ الْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِهِ هُمُ الْفَائِزُونَ الْآمِنُونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ}}<ref>الأمالی (صدوق)، ص۴۹۶-۴۹۷، ح۴.</ref>.
#{{متن حدیث|... حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ حَمْزَةَ الْعَلَوِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي، قَالَ: حَدَّثَنِي الْحُسَيْنُ بْنُ زَيْدِ بْنِ عَلِيٍّ، قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ الصَّادِقَ{{ع}} عَنْ سِنِّ جَدِّنَا عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ{{ع}}، فَقَالَ: أَخْبَرَنِي أَبِي، عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ{{ع}}، قَالَ: كُنْتُ أَمْشِي خَلْفَ عَمِّيَ الْحَسَنِ وَ أَبِيَ الْحُسَيْنِ{{ع}} فِي بَعْضِ طُرُقَاتِ الْمَدِينَةِ فِي الْعَامِ الَّذِي قُبِضَ فِيهِ عَمِّيَ الْحَسَنُ{{ع}}، وَ أَنَا يَوْمَئِذٍ غُلَامٌ لَمْ أُرَاهِقْ أَوْ كِدْتُ، فَلَقِيَهُمَا جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ وَ أَنَسُ بْنُ مَالِكٍ الْأَنْصَارِيَّانِ فِي جَمَاعَةٍ مِنْ قُرَيْشٍ وَ الْأَنْصَارِ، فَمَا تَمَالَكَ جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ حَتَّى أَكَبَّ عَلَى أَيْدِيهِمَا وَ أَرْجُلِهِمَا يُقَبِّلُهُمَا، فَقَالَ رَجُلٌ مِنْ قُرَيْشٍ كَانَ نَسِيباً لِمَرْوَانَ: أَ تَصْنَعُ هَذَا يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، وَ أَنْتَ فِي سِنِّكَ هَذَا، وَ مَوْضِعِكَ مِنْ صُحْبَةِ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}}! وَ كَانَ جَابِرٌ قَدْ شَهِدَ بَدْراً، فَقَالَ لَهُ: إِلَيْكَ عَنِّي، فَلَوْ عَلِمْتَ يَا أَخَا قُرَيْشٍ مِنْ فَضْلِهِمَا وَ مَكَانِهِمَا مَا أَعْلَمُ لَقَبَّلْتَ مَا تَحْتَ أَقْدَامِهِمَا مِنَ التُّرَابِ...}}<ref>الأمالی (طوسی)، ص۴۹۹-۵۰۰، ح۱۰۹۵.</ref>.
# {{متن حدیث|... حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ حَمْزَةَ الْعَلَوِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي، قَالَ: حَدَّثَنِي الْحُسَيْنُ بْنُ زَيْدِ بْنِ عَلِيٍّ، قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ الصَّادِقَ{{ع}} عَنْ سِنِّ جَدِّنَا عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ{{ع}}، فَقَالَ: أَخْبَرَنِي أَبِي، عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ{{ع}}، قَالَ: كُنْتُ أَمْشِي خَلْفَ عَمِّيَ الْحَسَنِ وَ أَبِيَ الْحُسَيْنِ{{ع}} فِي بَعْضِ طُرُقَاتِ الْمَدِينَةِ فِي الْعَامِ الَّذِي قُبِضَ فِيهِ عَمِّيَ الْحَسَنُ{{ع}}، وَ أَنَا يَوْمَئِذٍ غُلَامٌ لَمْ أُرَاهِقْ أَوْ كِدْتُ، فَلَقِيَهُمَا جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ وَ أَنَسُ بْنُ مَالِكٍ الْأَنْصَارِيَّانِ فِي جَمَاعَةٍ مِنْ قُرَيْشٍ وَ الْأَنْصَارِ، فَمَا تَمَالَكَ جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ حَتَّى أَكَبَّ عَلَى أَيْدِيهِمَا وَ أَرْجُلِهِمَا يُقَبِّلُهُمَا، فَقَالَ رَجُلٌ مِنْ قُرَيْشٍ كَانَ نَسِيباً لِمَرْوَانَ: أَ تَصْنَعُ هَذَا يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، وَ أَنْتَ فِي سِنِّكَ هَذَا، وَ مَوْضِعِكَ مِنْ صُحْبَةِ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}}! وَ كَانَ جَابِرٌ قَدْ شَهِدَ بَدْراً، فَقَالَ لَهُ: إِلَيْكَ عَنِّي، فَلَوْ عَلِمْتَ يَا أَخَا قُرَيْشٍ مِنْ فَضْلِهِمَا وَ مَكَانِهِمَا مَا أَعْلَمُ لَقَبَّلْتَ مَا تَحْتَ أَقْدَامِهِمَا مِنَ التُّرَابِ...}}<ref>الأمالی (طوسی)، ص۴۹۹-۵۰۰، ح۱۰۹۵.</ref>.
#{{متن حدیث|... عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ، عَنْ أَبِي الزُّبَيْرِ الْمَكِّيِّ، قَالَ: سَأَلْتُ جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ فَقُلْتُ أَخْبِرْنِي أَيَّ رَجُلٍ كَانَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ قَالَ فَرَفَعَ حَاجِبَيْهِ عَنْ عَيْنَيْهِ وَ قَدْ كَانَ سَقَطَ عَلَى عَيْنَيْهِ، قَالَ، فَقَالَ: ذَاكَ خَيْرُ الْبَشَرِ أَمَا وَ اللَّهِ إِنْ كُنَّا لَنَعْرِفُ الْمُنَافِقِينَ عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} بِبُغْضِهِمْ إِيَّاهُ}}<ref>رجال الکشی (إختیار معرفة الرجال، ص۴۰-۴۱، ش۸۶.</ref>.
# {{متن حدیث|... عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ، عَنْ أَبِي الزُّبَيْرِ الْمَكِّيِّ، قَالَ: سَأَلْتُ جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ فَقُلْتُ أَخْبِرْنِي أَيَّ رَجُلٍ كَانَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ قَالَ فَرَفَعَ حَاجِبَيْهِ عَنْ عَيْنَيْهِ وَ قَدْ كَانَ سَقَطَ عَلَى عَيْنَيْهِ، قَالَ، فَقَالَ: ذَاكَ خَيْرُ الْبَشَرِ أَمَا وَ اللَّهِ إِنْ كُنَّا لَنَعْرِفُ الْمُنَافِقِينَ عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} بِبُغْضِهِمْ إِيَّاهُ}}<ref>رجال الکشی (إختیار معرفة الرجال، ص۴۰-۴۱، ش۸۶.</ref>.


[[علامه]] [[بحر العلوم]]: {{عربی|وهو من علماء الصحابة و فضلائهم، وممن كان يؤخذ عنه في مسجد النبي{{صل}} و قد كان شديد الإنقطاع إلي [[أهل]] البيت، صريح الولاء لهم، معروفا بذلك لدي الخاصة والعامه. روي: إنه كان يتوكأ علي عصاه، ويدور في سكك المدينة و مجالس [[الناس]]، ويقول: علي خير البشر، من أبي فقد كفر؛ معاشر الأنصار أدبوا أولادكم علي [[حب]] علي بن أبي طالب{{ع}}، فمن أبي فلينظر في [[شأن]] أمه و إنما لم يتعرض له القوم لسنه و شرفه و صحبته. وكان جابر آخر من بقي من أصحاب [[رسول الله]]{{صل}} وعمر عمرا طويلا، وأدرك أبا جعفر محمد بن علي [[الباقر]]{{ع}}، وبلغه [[سلام]] [[جده]] رسول الله{{صل}} وكان يقول: سمعت رسول الله يقول: إنك ستدرك - يا جابر - رجلا من أهل بيتي، اسمه اسمي، وشمائله شمائلي، يبقر العلم بقرا، فإذا لقيته فأقرأه عني [[السلام]]. فلما بلغه سلام رسول الله{{صل}} قال الباقر{{ع}}: علي رسول الله وعليك السلام - يا جابر - بما بلغت؛ ثم قال له جابر: بأبي أنت وأمي، إضمن لي الشفاعة القيامة، فقال: قد فعلت ذلك يا جابر. فكان جابر يأتيه طرفي النهار يتعلم منه. وكان الباقر{{ع}} يروي عن جابر عن رسول الله{{صل}} كي يصدقه الناس}}<ref>الفوائد الرجالیه (سید بحر العلوم)، ج۲، ص۱۳۸-۱۴۱.</ref>.<ref>[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[رجال تفسیری ج۵ (کتاب)|رجال تفسیری]]، ج۵، ص۲۶۴-۲۶۷.</ref>
علامه [[بحر العلوم]]: {{عربی|وهو من علماء الصحابة و فضلائهم، وممن كان يؤخذ عنه في مسجد النبي{{صل}} و قد كان شديد الإنقطاع إلي أهل البيت، صريح الولاء لهم، معروفا بذلك لدي الخاصة والعامه. روي: إنه كان يتوكأ علي عصاه، ويدور في سكك المدينة و مجالس الناس، ويقول: علي خير البشر، من أبي فقد كفر؛ معاشر الأنصار أدبوا أولادكم علي حب علي بن أبي طالب{{ع}}، فمن أبي فلينظر في شأن أمه و إنما لم يتعرض له القوم لسنه و شرفه و صحبته. وكان جابر آخر من بقي من أصحاب رسول الله{{صل}} وعمر عمرا طويلا، وأدرك أبا جعفر محمد بن علي الباقر{{ع}}، وبلغه سلام جده رسول الله{{صل}} وكان يقول: سمعت رسول الله يقول: إنك ستدرك - يا جابر - رجلا من أهل بيتي، اسمه اسمي، وشمائله شمائلي، يبقر العلم بقرا، فإذا لقيته فأقرأه عني السلام. فلما بلغه سلام رسول الله{{صل}} قال الباقر{{ع}}: علي رسول الله وعليك السلام - يا جابر - بما بلغت؛ ثم قال له جابر: بأبي أنت وأمي، إضمن لي الشفاعة القيامة، فقال: قد فعلت ذلك يا جابر. فكان جابر يأتيه طرفي النهار يتعلم منه. وكان الباقر{{ع}} يروي عن جابر عن رسول الله{{صل}} كي يصدقه الناس}}<ref>الفوائد الرجالیه (سید بحر العلوم)، ج۲، ص۱۳۸-۱۴۱.</ref>.<ref>[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[رجال تفسیری ج۵ (کتاب)|رجال تفسیری ج۵]]، ص۲۶۴-۲۶۷.</ref>


==[[طبقه راوی]]==
== طبقه راوی ==
برقی و [[شیخ طوسی]]، [[جابر بن عبدالله انصاری]] را از [[اصحاب پیامبر]]، [[امام علی]]، [[امام حسن]]، [[امام حسین]]، [[امام سجاد]] و [[امام باقر]] به شمار آورده‌اند<ref>رجال البرقی، ص۲، ۳، ۴، ۷، ۸ و ۹؛ رجال الطوسی، ص۳۱، (ش ۱۳۴)، ص۵۹، (ش ۴۹۸)، ص۹۳، (ش ۹۲۱)، ص۹۹، (ش ۹۶۴)، ص۱۱۱، (ش ۱۰۸۷) و ص۱۲۹، (ش۱۳۱۱).</ref> و در [[اسناد روایات]] نیز از این بزرگواران و [[امام صادق]]{{ع}} و [[حضرت فاطمه زهرا]]{{س}} [[روایت]] کرده است:
برقی و [[شیخ طوسی]]، [[جابر بن عبدالله انصاری]] را از [[اصحاب پیامبر]]، [[امام علی]]، [[امام حسن]]، [[امام حسین]]، [[امام سجاد]] و [[امام باقر]] به شمار آورده‌اند<ref>رجال البرقی، ص۲، ۳، ۴، ۷، ۸ و ۹؛ رجال الطوسی، ص۳۱، (ش ۱۳۴)، ص۵۹، (ش ۴۹۸)، ص۹۳، (ش ۹۲۱)، ص۹۹، (ش ۹۶۴)، ص۱۱۱، (ش ۱۰۸۷) و ص۱۲۹، (ش۱۳۱۱).</ref> و در اسناد روایات نیز از این بزرگواران و [[امام صادق]]{{ع}} و [[حضرت فاطمه زهرا]]{{س}} [[روایت]] کرده است:


[[روایت]] از [[پیامبر اکرم]]{{صل}}: {{متن حدیث|... عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيِّ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ أَقْدَمُ أُمَّتِي سِلْماً وَ أَكْثَرُهُمْ عِلْماً وَ أَصَحُّهُمْ دِيناً وَ أَفْضَلُهُمْ يَقِيناً وَ أَحْلَمُهُمْ حِلْماً وَ أَسْمَحُهُمْ كَفّاً وَ أَشْجَعُهُمْ قَلْباً وَ هُوَ الْإِمَامُ وَ الْخَلِيفَةُ بَعْدِي}}<ref>الأمالی (صدوق)، ص۸، ح۶.</ref>.
[[روایت]] از [[پیامبر اکرم]]{{صل}}: {{متن حدیث|... عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيِّ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ أَقْدَمُ أُمَّتِي سِلْماً وَ أَكْثَرُهُمْ عِلْماً وَ أَصَحُّهُمْ دِيناً وَ أَفْضَلُهُمْ يَقِيناً وَ أَحْلَمُهُمْ حِلْماً وَ أَسْمَحُهُمْ كَفّاً وَ أَشْجَعُهُمْ قَلْباً وَ هُوَ الْإِمَامُ وَ الْخَلِيفَةُ بَعْدِي}}<ref>الأمالی (صدوق)، ص۸، ح۶.</ref>.


[[روایت از امام علی]]{{ع}}: {{متن حدیث|عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ{{ع}} قَالَ: مِنْ كُنُوزِ الْجَنَّةِ الْبِرُّ وَ إِخْفَاءُ الْعَمَلِ وَ الصَّبْرُ عَلَى الرَّزَايَا وَ كِتْمَانُ الْمَصَائِبِ}}<ref>التمحیص، ص۶۶، ح۱۵۳.</ref>.
روایت از امام علی{{ع}}: {{متن حدیث|عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ{{ع}} قَالَ: مِنْ كُنُوزِ الْجَنَّةِ الْبِرُّ وَ إِخْفَاءُ الْعَمَلِ وَ الصَّبْرُ عَلَى الرَّزَايَا وَ كِتْمَانُ الْمَصَائِبِ}}<ref>التمحیص، ص۶۶، ح۱۵۳.</ref>.


[[روایت از امام حسن]]{{ع}}: {{متن حدیث| قَالَ جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ: وَ لَقَدْ رَأَيْتُ وَ حَقُّ اللَّهِ وَ حَقُّ رَسُولِ اللَّهِ مِنَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عليهما‌السلام أَفْضَلُ وَ أَعْجَبُ مِنْهَا، وَ مَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عليهما‌السلام أَفْضَلُ: وَ أَعْجَبُ مِنْهَا. أَمَّا الَّذِي رَأَيْتَهُ مِنَ الْحَسَنِ عليه‌السلام فَهُوَ: أَنَّهُ لَمَّا وَقَعَ عَلَيْهِ مِنْ أَصْحَابِهِ مَا وَقَعَ، وَ أَلْجَأَهُ ذَلِكَ إِلَى مصالحة مُعَاوِيَةَ، فصالحه، وَ اشْتَدَّ ذَلِكَ عَلَى خَوَاصِّ أَصْحَابِهِ، فَكُنْتُ أَحَدُهُمْ فَجِئْتُهُ فعذلته، فَقَالَ: «يَا جَابِرُ، لا تعذلني، وَ صَدَّقَ رَسُولُ اللَّهِ فِي قَوْلِهِ: (إِنَّ ابْنِي هَذَا سَيِّدُ، وَ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَصْلُحُ بِهِ بَيْنَ فِئَتَيْنِ عظيمتين مِنَ الْمُسْلِمِينَ)». فَكَأَنَّهُ لَمْ يُشْفَ ذَلِكَ صَدْرِي فَقُلْتُ: لَعَلَّ هَذَا شَيْ‏ءٍ يَكُونُ بَعْدُ، وَ لَيْسَ هَذَا هُوَ الصُّلْحُ مَعَ مُعَاوِيَةَ، فَإِنَّ هَذَا هَلَاكِ الْمُؤْمِنِينَ وإذلالهم، فَوَضَعَ يَدَهُ عَلَى صَدْرِي وَ قَالٍ: «شَكَكْتَ وَ قُلْتُ كَذَا». قَالَ: «أَ تُحِبُّ أَنْ أستشهد رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} الْآنَ حَتَّى تَسْمَعَ مِنْهُ؟!» فَعَجِبْتُ مِنْ قَوْلِهِ، إِذْ سَمِعْتُ هَدَّةَ، وَ إِذَا بِالْأَرْضِ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِنَا انْشَقَّتْ، وَ إِذَا رَسُولَ اللَّهِ{{صل}}، وَ عَلِيٍّ وَ جَعْفَرٍ وَ حَمْزَةُ عليهم‌السلام قَدْ خَرَجُوا مِنْهَا، فَوَثَبَتْ فَزِعاً مَذْعُوراً، فَقَالَ الْحَسَنِ: «يَا رَسُولَ اللَّهِ، هَذَا جَابِرٍ، وَقَدْ عذلني بِمَا قَدْ عَلِمَتْ». فَقَالَ{{صل}} لِي «يَا جَابِرُ، إِنَّكَ لَا تَكُونُ مُؤْمِناً حَتَّى تَكُونَ لِأَئِمَّتِكَ مُسْلِماً، وَ لَا تَكُونُ عَلَيْهِمْ بِرَأْيِكَ مُعْتَرِضاً، سَلَّمَ لِابْنَيْ الْحَسَنِ مَا فَعَلَ، فَإِنَّ الْحَقَّ فِيهِ، إِنَّهُ دَفَعَ عَنْ حَيَاةِ الْمُسْلِمِينَ الِاصْطِلَامِ بِمَا فَعَلَ، وَ ما كانَ مَا فَعَلَهُ إِلَّا عَنْ أَمْرِ اللَّهِ، وَ أَمْرِي». فَقُلْتُ: قَدْ سَلَمَةَ يَا رَسُولَ اللَّهِ. ثُمَّ ارْتَفَعَ فِي الْهَوَاءِ هُوَ وَ عَلِيٍّ وَ حَمْزَةَ وَ جَعْفَرٍ، فَمَا زِلْتُ أَنْظُرُ إِلَيْهِمْ حَتَّى انفتح لَهُمْ بَابُ [مِنَ السَّمَاءِ] وَ دَخَلُوهَا، ثُمَّ بَابُ السَّمَاءِ الثَّانِيَةِ، إِلَى سَبْعَ سَماواتٍ يَقْدُمُهُمْ سَيِّدُنَا وَ مَوْلَانَا مُحَمَّدٍ{{صل}}}}<ref>الثاقب فی المناقب، ص۳۰۶-۳۰۷، ح۲۵۷.</ref>.
روایت از امام حسن{{ع}}: {{متن حدیث| قَالَ جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ: وَ لَقَدْ رَأَيْتُ وَ حَقُّ اللَّهِ وَ حَقُّ رَسُولِ اللَّهِ مِنَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عليهما‌السلام أَفْضَلُ وَ أَعْجَبُ مِنْهَا، وَ مَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عليهما‌السلام أَفْضَلُ: وَ أَعْجَبُ مِنْهَا. أَمَّا الَّذِي رَأَيْتَهُ مِنَ الْحَسَنِ عليه‌السلام فَهُوَ: أَنَّهُ لَمَّا وَقَعَ عَلَيْهِ مِنْ أَصْحَابِهِ مَا وَقَعَ، وَ أَلْجَأَهُ ذَلِكَ إِلَى مصالحة مُعَاوِيَةَ، فصالحه، وَ اشْتَدَّ ذَلِكَ عَلَى خَوَاصِّ أَصْحَابِهِ، فَكُنْتُ أَحَدُهُمْ فَجِئْتُهُ فعذلته، فَقَالَ: «يَا جَابِرُ، لا تعذلني، وَ صَدَّقَ رَسُولُ اللَّهِ فِي قَوْلِهِ: (إِنَّ ابْنِي هَذَا سَيِّدُ، وَ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَصْلُحُ بِهِ بَيْنَ فِئَتَيْنِ عظيمتين مِنَ الْمُسْلِمِينَ)». فَكَأَنَّهُ لَمْ يُشْفَ ذَلِكَ صَدْرِي فَقُلْتُ: لَعَلَّ هَذَا شَيْ‏ءٍ يَكُونُ بَعْدُ، وَ لَيْسَ هَذَا هُوَ الصُّلْحُ مَعَ مُعَاوِيَةَ، فَإِنَّ هَذَا هَلَاكِ الْمُؤْمِنِينَ وإذلالهم، فَوَضَعَ يَدَهُ عَلَى صَدْرِي وَ قَالٍ: «شَكَكْتَ وَ قُلْتُ كَذَا». قَالَ: «أَ تُحِبُّ أَنْ أستشهد رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} الْآنَ حَتَّى تَسْمَعَ مِنْهُ؟!» فَعَجِبْتُ مِنْ قَوْلِهِ، إِذْ سَمِعْتُ هَدَّةَ، وَ إِذَا بِالْأَرْضِ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِنَا انْشَقَّتْ، وَ إِذَا رَسُولَ اللَّهِ{{صل}}، وَ عَلِيٍّ وَ جَعْفَرٍ وَ حَمْزَةُ عليهم‌السلام قَدْ خَرَجُوا مِنْهَا، فَوَثَبَتْ فَزِعاً مَذْعُوراً، فَقَالَ الْحَسَنِ: «يَا رَسُولَ اللَّهِ، هَذَا جَابِرٍ، وَقَدْ عذلني بِمَا قَدْ عَلِمَتْ». فَقَالَ{{صل}} لِي «يَا جَابِرُ، إِنَّكَ لَا تَكُونُ مُؤْمِناً حَتَّى تَكُونَ لِأَئِمَّتِكَ مُسْلِماً، وَ لَا تَكُونُ عَلَيْهِمْ بِرَأْيِكَ مُعْتَرِضاً، سَلَّمَ لِابْنَيْ الْحَسَنِ مَا فَعَلَ، فَإِنَّ الْحَقَّ فِيهِ، إِنَّهُ دَفَعَ عَنْ حَيَاةِ الْمُسْلِمِينَ الِاصْطِلَامِ بِمَا فَعَلَ، وَ ما كانَ مَا فَعَلَهُ إِلَّا عَنْ أَمْرِ اللَّهِ، وَ أَمْرِي». فَقُلْتُ: قَدْ سَلَمَةَ يَا رَسُولَ اللَّهِ. ثُمَّ ارْتَفَعَ فِي الْهَوَاءِ هُوَ وَ عَلِيٍّ وَ حَمْزَةَ وَ جَعْفَرٍ، فَمَا زِلْتُ أَنْظُرُ إِلَيْهِمْ حَتَّى انفتح لَهُمْ بَابُ [مِنَ السَّمَاءِ] وَ دَخَلُوهَا، ثُمَّ بَابُ السَّمَاءِ الثَّانِيَةِ، إِلَى سَبْعَ سَماواتٍ يَقْدُمُهُمْ سَيِّدُنَا وَ مَوْلَانَا مُحَمَّدٍ{{صل}}}}<ref>الثاقب فی المناقب، ص۳۰۶-۳۰۷، ح۲۵۷.</ref>.


[[روایت از امام حسین]]{{ع}}: {{متن حدیث| عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ رضي‌الله‌عنه، قَالَ: لَمَّا عَزَمَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عليهما‌السلام، عَلَى الْخُرُوجِ إِلَى الْعِرَاقِ أَتَيْتُهُ فَقُلْتُ لَهُ: أَنْتَ وُلْدِ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}}، وَأَحَدُ سِبْطَيْهِ، لَا أَرَى إِلَّا أَنَّكَ تصالح كَمَا صَالِحٍ أَخُوكَ الْحَسَنِ، فَإِنَّهُ كَانَ مُوَفَّقاً رَاشِداً. فَقَالَ لِي: «يَا جَابِرُ، قَدْ فَعَلَ أَخِي ذَلِكَ بِأَمْرِ اللَّهِ وَ أَمْرَ رَسُولِهِ، وَ إِنِّي أَيْضاً أَفْعَلُ بِأَمْرِ اللَّهِ وَأَمْرَ رَسُولِهِ، أَ تُرِيدُ أَنْ أستشهد لَكَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} وَعَلِيّاً وَأَخِي الْحَسَنُ بِذَلِكَ الْآنَ؟» ثُمَّ نَظِرَةً فَإِذَا السَّمَاءِ قَدْ انفتح بَابِهَا، وَإِذَا رَسُولَ اللَّهِ وَعَلِيُّ وَالْحَسَنُ وَحَمْزَةَ وَجَعْفَرٍ وَزَيْدٍ نَازِلِينَ عَنْهَا حَتَّى استقروا عَلَى الْأَرْضِ، فَوَثَبَتْ فَزِعاً مَذْعُوراً. فَقَالَ لِي رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: «يَا جَابِرُ، أَلَمَ أَقُلْ لَكَ فِي أَمْرِ الْحَسَنِ قَبْلَ الْحُسَيْنُ: لَا تَكُونُ مُؤْمِناً حَتَّى تَكُونَ لِأَئِمَّتِكَ مُسْلِماً، وَلَا تَكُنْ مُعْتَرِضاً؟ أَ تُرِيدُ أَنْ تَرَى مَقْعَدٍ مُعَاوِيَةَ وَ مَقْعَدِ الْحُسَيْنِ ابْنِي وَ مَقْعَدٍ يَزِيدَ قَاتِلِهِ لَعَنَهُ اللَّهُ؟» قِلَّةُ: بَلَى يَا رَسُولَ اللَّهِ. فضرب برجله الأرض فانشقّت وظهر [[بحر]] فانفلق، ثمّ ضرب فانشقت هكذا حتّى انشقت سبع أرضين وانفلقت سبعة أبحر، فرأيت من تحت ذلك كله النار، فيها سلسلة [[قرن]] فيها الوليد بن مغيرة وأبو [[جهل]] ومعاوية الطاغية ويزيد، وقرن بهم مردة الشياطين، [[فهم]] أشدّ [[أهل]] النّار عذاباً. ثُمَّ قَالَ{{صل}}: «ارْفَعْ رَأْسَكَ» فَرَفَعْتَ، فَإِذَا أَبْوَابُ السَّمَاءِ متفتحة، وَ إِذَا الْجَنَّةُ أَعْلَاهَا، ثُمَّ صَعِدَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} وَ مَنْ مَعَهُ إِلَى السَّمَاءِ، فَلَمَّا صَارَ فِي الْهَوَاءِ صَاحَ بِالْحُسَيْنِ: «يا بَنِي الْحَقْنِي» فَلَحِقَهُ الْحُسَيْنِ عليه‌السلام، وَ صَعِدُوا حَتَّى رَأَيْتَهُمْ دَخَلُوا الْجَنَّةَ مِنْ أَعْلَاهَا، ثُمَّ نَظَرَ إِلَيَّ مِنْ هُنَاكَ رَسُولَ اللَّهِ، وَ قَبَضَ عَلَى يَدِ الْحُسَيْنُ، وَقَالٍ: «يَا جَابِرُ، هَذَا وَلَدِي مَعِي هَاهُنَا، فَسَلَّمَ لَهُ أَمْرَهُ، وَ لَا تَشُكَّ لِتَكُونَ مُؤْمِناً» قَالَ جَابِرٍ: فَعَمِيَتْ عَيْنَايَ إِنْ لَمْ أَكُنْ رَأَيْتُ مَا قُلْتُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}}}}<ref>الثاقب فی المناقب، ص۳۲۲-۳۲۳، ح۲۶۶.</ref>.
روایت از امام حسین{{ع}}: {{متن حدیث| عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ رضي‌الله‌عنه، قَالَ: لَمَّا عَزَمَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عليهما‌السلام، عَلَى الْخُرُوجِ إِلَى الْعِرَاقِ أَتَيْتُهُ فَقُلْتُ لَهُ: أَنْتَ وُلْدِ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}}، وَأَحَدُ سِبْطَيْهِ، لَا أَرَى إِلَّا أَنَّكَ تصالح كَمَا صَالِحٍ أَخُوكَ الْحَسَنِ، فَإِنَّهُ كَانَ مُوَفَّقاً رَاشِداً. فَقَالَ لِي: «يَا جَابِرُ، قَدْ فَعَلَ أَخِي ذَلِكَ بِأَمْرِ اللَّهِ وَ أَمْرَ رَسُولِهِ، وَ إِنِّي أَيْضاً أَفْعَلُ بِأَمْرِ اللَّهِ وَأَمْرَ رَسُولِهِ، أَ تُرِيدُ أَنْ أستشهد لَكَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} وَعَلِيّاً وَأَخِي الْحَسَنُ بِذَلِكَ الْآنَ؟» ثُمَّ نَظِرَةً فَإِذَا السَّمَاءِ قَدْ انفتح بَابِهَا، وَإِذَا رَسُولَ اللَّهِ وَعَلِيُّ وَالْحَسَنُ وَحَمْزَةَ وَجَعْفَرٍ وَزَيْدٍ نَازِلِينَ عَنْهَا حَتَّى استقروا عَلَى الْأَرْضِ، فَوَثَبَتْ فَزِعاً مَذْعُوراً. فَقَالَ لِي رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: «يَا جَابِرُ، أَلَمَ أَقُلْ لَكَ فِي أَمْرِ الْحَسَنِ قَبْلَ الْحُسَيْنُ: لَا تَكُونُ مُؤْمِناً حَتَّى تَكُونَ لِأَئِمَّتِكَ مُسْلِماً، وَلَا تَكُنْ مُعْتَرِضاً؟ أَ تُرِيدُ أَنْ تَرَى مَقْعَدٍ مُعَاوِيَةَ وَ مَقْعَدِ الْحُسَيْنِ ابْنِي وَ مَقْعَدٍ يَزِيدَ قَاتِلِهِ لَعَنَهُ اللَّهُ؟» قِلَّةُ: بَلَى يَا رَسُولَ اللَّهِ. فضرب برجله الأرض فانشقّت وظهر [[بحر]] فانفلق، ثمّ ضرب فانشقت هكذا حتّى انشقت سبع أرضين وانفلقت سبعة أبحر، فرأيت من تحت ذلك كله النار، فيها سلسلة [[قرن]] فيها الوليد بن مغيرة وأبو [[جهل]] ومعاوية الطاغية ويزيد، وقرن بهم مردة الشياطين، [[فهم]] أشدّ [[أهل]] النّار عذاباً. ثُمَّ قَالَ{{صل}}: «ارْفَعْ رَأْسَكَ» فَرَفَعْتَ، فَإِذَا أَبْوَابُ السَّمَاءِ متفتحة، وَ إِذَا الْجَنَّةُ أَعْلَاهَا، ثُمَّ صَعِدَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} وَ مَنْ مَعَهُ إِلَى السَّمَاءِ، فَلَمَّا صَارَ فِي الْهَوَاءِ صَاحَ بِالْحُسَيْنِ: «يا بَنِي الْحَقْنِي» فَلَحِقَهُ الْحُسَيْنِ عليه‌السلام، وَ صَعِدُوا حَتَّى رَأَيْتَهُمْ دَخَلُوا الْجَنَّةَ مِنْ أَعْلَاهَا، ثُمَّ نَظَرَ إِلَيَّ مِنْ هُنَاكَ رَسُولَ اللَّهِ، وَ قَبَضَ عَلَى يَدِ الْحُسَيْنُ، وَقَالٍ: «يَا جَابِرُ، هَذَا وَلَدِي مَعِي هَاهُنَا، فَسَلَّمَ لَهُ أَمْرَهُ، وَ لَا تَشُكَّ لِتَكُونَ مُؤْمِناً» قَالَ جَابِرٍ: فَعَمِيَتْ عَيْنَايَ إِنْ لَمْ أَكُنْ رَأَيْتُ مَا قُلْتُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}}}}<ref>الثاقب فی المناقب، ص۳۲۲-۳۲۳، ح۲۶۶.</ref>.


بر اساس این دو [[روایت]]، [[جابر بن عبدالله انصاری]] با آنکه [[عظمت]] و [[جلالت]] داشته و از بعد [[علمی]] چهره [[برتر]] علمی در دوران خود در حوزه [[تفسیر]] و [[فقه]] و [[حدیث]] به شمار می‌آمده، از بعد [[سیاسی]] و [[قدرت]] تحلیل اوضاع [[اجتماعی]] [[ضعیف]] بوده است و آن [[هوشمندی]] لازم را در تحلیل مسائل سیاسی دارا نبوده است.
بر اساس این دو [[روایت]]، [[جابر بن عبدالله انصاری]] با آنکه عظمت و جلالت داشته و از بعد [[علمی]] چهره [[برتر]] علمی در دوران خود در حوزه [[تفسیر]] و [[فقه]] و [[حدیث]] به شمار می‌آمده، از بعد [[سیاسی]] و [[قدرت]] تحلیل اوضاع [[اجتماعی]] [[ضعیف]] بوده است و آن هوشمندی لازم را در تحلیل مسائل سیاسی دارا نبوده است.


[[روایت از امام سجاد]]{{ع}}:
روایت از امام سجاد{{ع}}:
#{{متن حدیث|رَوَيْنَاهُ بِإِسْنَادِنَا إِلَى الشَّيْخِ أَبِي مُحَمَّدٍ هَارُونَ بْنِ مُوسَى التَّلَّعُكْبَرِيِّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ بِإِسْنَادِهِ إِلَى جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ الْجُعْفِيِّ عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيِّ قَالَ: كُنْتُ بِالْمَدِينَةِ وَ قَدْ وَلَّاهَا مَرْوَانُ بْنُ الْحَكَمِ مِنْ قِبَلِ يَزِيدَ بْنِ مُعَاوِيَةَ وَ كَانَ شَهْرُ رَمَضَانَ فَلَمَّا كَانَ فِي آخِرِ لَيْلَةٍ مِنْهُ أَمَرَ مُنَادِيَهُ أَنْ يُنَادِيَ بِالنَّاسِ فِي الْخُرُوجِ إِلَى الْبَقِيعِ لِصَلَاةِ الْعِيدِ فَغَدَوْتُ مِنْ مَنْزِلِي أُرِيدُ إِلَى سَيِّدِي عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ{{ع}} غَلَساً فَمَا مَرَرْتُ بِسِكَّةٍ مِنْ سِكَكِ الْمَدِينَةِ إِلَّا لَقِيتُ [رَأَيْتُ] أَهْلَهَا خَارِجِينَ إِلَى الْبَقِيعِ فَيَقُولُونَ أَيْنَ تُرِيدُ يَا جَابِرُ فَأَقُولُ إِلَى مَسْجِدِ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} حَتَّى أَتَيْتُ الْمَسْجِدَ فَدَخَلْتُهُ فَمَا وَجَدْتُ فِيهِ إِلَّا سَيِّدِي عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ{{ع}} قَائِمٌ يُصَلِّي صَلَاةَ الْفَجْرِ وَحْدَهُ فَوَقَفْتُ وَ صَلَّيْتُ بِصَلَاتِهِ فَلَمَّا أَنْ فَرَغَ مِنْ صَلَاتِهِ سَجَدَ سَجْدَةَ الشُّكْرِ ثُمَّ إِنَّهُ جَلَسَ يَدْعُو وَ جَعَلْتُ أُؤَمِّنُ عَلَى دُعَائِهِ فَمَا أَتَى إِلَى آخِرِ دُعَائِهِ حَتَّى بَزَغَتِ الشَّمْسُ فَوَثَبَ قَائِماً عَلَى قَدَمَيْهِ تُجَاهَ الْقِبْلَةِ وَ تُجَاهَ قَبْرِ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} ثُمَّ إِنَّهُ رَفَعَ يَدَيْهِ حَتَّى صَارَتَا بِإِزَاءِ وَجْهِهِ وَ قَالَ إِلَهِي وَ سَيِّدِي أَنْتَ فَطَرْتَنِي وَ ابْتَدَأْتَ خَلْقِي لَا لِحَاجَةٍ مِنْكَ إِلَيَّ بَلْ تَفَضُّلًا مِنْكَ عَلَيَّ...}}<ref>إقبال الأعمال، ج۱، ص۴۸۸-۴۸۹.</ref>.
# {{متن حدیث|رَوَيْنَاهُ بِإِسْنَادِنَا إِلَى الشَّيْخِ أَبِي مُحَمَّدٍ هَارُونَ بْنِ مُوسَى التَّلَّعُكْبَرِيِّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ بِإِسْنَادِهِ إِلَى جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ الْجُعْفِيِّ عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيِّ قَالَ: كُنْتُ بِالْمَدِينَةِ وَ قَدْ وَلَّاهَا مَرْوَانُ بْنُ الْحَكَمِ مِنْ قِبَلِ يَزِيدَ بْنِ مُعَاوِيَةَ وَ كَانَ شَهْرُ رَمَضَانَ فَلَمَّا كَانَ فِي آخِرِ لَيْلَةٍ مِنْهُ أَمَرَ مُنَادِيَهُ أَنْ يُنَادِيَ بِالنَّاسِ فِي الْخُرُوجِ إِلَى الْبَقِيعِ لِصَلَاةِ الْعِيدِ فَغَدَوْتُ مِنْ مَنْزِلِي أُرِيدُ إِلَى سَيِّدِي عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ{{ع}} غَلَساً فَمَا مَرَرْتُ بِسِكَّةٍ مِنْ سِكَكِ الْمَدِينَةِ إِلَّا لَقِيتُ [رَأَيْتُ] أَهْلَهَا خَارِجِينَ إِلَى الْبَقِيعِ فَيَقُولُونَ أَيْنَ تُرِيدُ يَا جَابِرُ فَأَقُولُ إِلَى مَسْجِدِ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} حَتَّى أَتَيْتُ الْمَسْجِدَ فَدَخَلْتُهُ فَمَا وَجَدْتُ فِيهِ إِلَّا سَيِّدِي عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ{{ع}} قَائِمٌ يُصَلِّي صَلَاةَ الْفَجْرِ وَحْدَهُ فَوَقَفْتُ وَ صَلَّيْتُ بِصَلَاتِهِ فَلَمَّا أَنْ فَرَغَ مِنْ صَلَاتِهِ سَجَدَ سَجْدَةَ الشُّكْرِ ثُمَّ إِنَّهُ جَلَسَ يَدْعُو وَ جَعَلْتُ أُؤَمِّنُ عَلَى دُعَائِهِ فَمَا أَتَى إِلَى آخِرِ دُعَائِهِ حَتَّى بَزَغَتِ الشَّمْسُ فَوَثَبَ قَائِماً عَلَى قَدَمَيْهِ تُجَاهَ الْقِبْلَةِ وَ تُجَاهَ قَبْرِ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} ثُمَّ إِنَّهُ رَفَعَ يَدَيْهِ حَتَّى صَارَتَا بِإِزَاءِ وَجْهِهِ وَ قَالَ إِلَهِي وَ سَيِّدِي أَنْتَ فَطَرْتَنِي وَ ابْتَدَأْتَ خَلْقِي لَا لِحَاجَةٍ مِنْكَ إِلَيَّ بَلْ تَفَضُّلًا مِنْكَ عَلَيَّ...}}<ref>إقبال الأعمال، ج۱، ص۴۸۸-۴۸۹.</ref>.
#{{متن حدیث|عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ أَنَّ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ{{ع}} كَانَ إِذَا رَأَى الْمَرِيضَ قَدْ بَرَأَ قَالَ لَهُ يَهْنِيكَ الطَّهُورُ مِنَ الذُّنُوبِ}}<ref>التمحیص، ص۴۲، ح۴۶.</ref>.
# {{متن حدیث|عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ أَنَّ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ{{ع}} كَانَ إِذَا رَأَى الْمَرِيضَ قَدْ بَرَأَ قَالَ لَهُ يَهْنِيكَ الطَّهُورُ مِنَ الذُّنُوبِ}}<ref>التمحیص، ص۴۲، ح۴۶.</ref>.


[[روایت از امام باقر]]{{ع}}: {{متن حدیث|... عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ{{ع}} قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} إِنَّ الْمَلَكَ يَنْزِلُ بِصَحِيفَةٍ أَوَّلَ النَّهَارِ وَ أَوَّلَ اللَّيْلِ فَيَكْتُبُ فِيهَا عَمَلَ ابْنِ آدَمَ فَأَمْلُوا فِي أَوَّلِهَا خَيْراً وَ فِي آخِرِهَا خَيْراً فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَغْفِرُ لَكُمْ فِيمَا بَيْنَ ذَلِكَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ وَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ {{متن قرآن|فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ}}<ref>پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم و مرا سپاس بگزارید و با من ناسپاسی نورزید سوره بقره، آیه ۱۵۲.</ref> وَ يَقُولُ جَلَّ جَلَالُهُ {{متن قرآن|وَلَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ}}<ref>آنچه از این کتاب بر تو وحی شده است بخوان و نماز را بپا دار که نماز از کار زشت و کار ناپسند باز می‌دارد و به راستی یادکرد خداوند (از هر چیز) بزرگ‌تر است و خداوند می‌داند که چه انجام می‌دهید سوره عنکبوت، آیه ۴۵.</ref>}}<ref>الأمالی (صدوق)، ص۵۷۹، ح۱۵.</ref>.
روایت از امام باقر{{ع}}: {{متن حدیث|... عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ{{ع}} قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} إِنَّ الْمَلَكَ يَنْزِلُ بِصَحِيفَةٍ أَوَّلَ النَّهَارِ وَ أَوَّلَ اللَّيْلِ فَيَكْتُبُ فِيهَا عَمَلَ ابْنِ آدَمَ فَأَمْلُوا فِي أَوَّلِهَا خَيْراً وَ فِي آخِرِهَا خَيْراً فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَغْفِرُ لَكُمْ فِيمَا بَيْنَ ذَلِكَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ وَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ {{متن قرآن|فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ}}<ref>پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم و مرا سپاس بگزارید و با من ناسپاسی نورزید سوره بقره، آیه ۱۵۲.</ref> وَ يَقُولُ جَلَّ جَلَالُهُ {{متن قرآن|وَلَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ}}<ref>آنچه از این کتاب بر تو وحی شده است بخوان و نماز را بپا دار که نماز از کار زشت و کار ناپسند باز می‌دارد و به راستی یادکرد خداوند (از هر چیز) بزرگ‌تر است و خداوند می‌داند که چه انجام می‌دهید سوره عنکبوت، آیه ۴۵.</ref>}}<ref>الأمالی (صدوق)، ص۵۷۹، ح۱۵.</ref>.


[[روایت از امام صادق]]{{ع}}: {{متن حدیث|عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ إِنَّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} قَالَ لَهُ إِنَّ أَصْحَابَنَا هَؤُلَاءِ أَبَوْا أَنْ يَزِيدُوا فِي صَلَاتِهِمْ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ وَ قَدْ زَادَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} فِي صَلَاتِهِ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ}}<ref>الإستبصار، ج۱، ص۴۶۰، ح۱۷۸۹.</ref>.
روایت از امام صادق{{ع}}: {{متن حدیث|عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ إِنَّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} قَالَ لَهُ إِنَّ أَصْحَابَنَا هَؤُلَاءِ أَبَوْا أَنْ يَزِيدُوا فِي صَلَاتِهِمْ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ وَ قَدْ زَادَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} فِي صَلَاتِهِ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ}}<ref>الإستبصار، ج۱، ص۴۶۰، ح۱۷۸۹.</ref>.


[[روایت]] از حضرت [[فاطمه]]{{س}}: {{متن حدیث|عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ{{ع}} عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيِّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى فَاطِمَةَ{{س}} وَ بَيْنَ يَدَيْهَا لَوْحٌ فِيهِ أَسْمَاءُ الْأَوْصِيَاءِ مِنْ وُلْدِهَا فَعَدَدْتُ اثْنَيْ عَشَرَ آخِرُهُمُ الْقَائِمُ{{ع}} ثَلَاثَةٌ مِنْهُمْ مُحَمَّدٌ وَ ثَلَاثَةٌ مِنْهُمْ عَلِيٌّ}}<ref>الکافی، ج۱، ص۵۳۲، ح۹.</ref>.<ref>[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[رجال تفسیری ج۵ (کتاب)|رجال تفسیری]]، ج۵، ص۲۶۷-۲۷۳.</ref>
[[روایت]] از حضرت [[فاطمه]]{{س}}: {{متن حدیث|عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ{{ع}} عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيِّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى فَاطِمَةَ{{س}} وَ بَيْنَ يَدَيْهَا لَوْحٌ فِيهِ أَسْمَاءُ الْأَوْصِيَاءِ مِنْ وُلْدِهَا فَعَدَدْتُ اثْنَيْ عَشَرَ آخِرُهُمُ الْقَائِمُ{{ع}} ثَلَاثَةٌ مِنْهُمْ مُحَمَّدٌ وَ ثَلَاثَةٌ مِنْهُمْ عَلِيٌّ}}<ref>الکافی، ج۱، ص۵۳۲، ح۹.</ref>.<ref>[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[رجال تفسیری ج۵ (کتاب)|رجال تفسیری ج۵]]، ص۲۶۷-۲۷۳.</ref>


==[[تاریخ]] ولادت و [[وفات]] جابر==
== [[تاریخ]] ولادت و [[وفات]] جابر ==
تاریخ دقیق ولادت جابر روشن نیست و در تاریخ وفاتش نیز [[اختلاف]] است و[[سال]] ۷۳ ([[ابن سعد]]<ref>ر.ک: تهذیب التهذیب، ج۲، ص۳۸، ش۶۷.</ref>)، ۷۴ ([[ابن عبدالبر]]<ref>ر.ک: الإستیعاب، ج۱، ص۲۲۰، ش۲۸۶.</ref>)، ۷۸ ([[عمرو بن علی]] و یحیی بن [[بکیر]]<ref>ر.ک: تهذیب التهذیب، ج۲، ص۳۸، ش۶۷.</ref>، [[شیخ طوسی]]<ref>رجال الطوسی، ص۳۲، ش۱۳۴: {{عربی|مات سنة ثمان و سبعین}}.</ref> و [[ذهبی]]<ref>تذکرة الحفاظ، ج۱، ص۴۳-۴۴، ش۲۱: {{عربی|عمر دهرا و شاخ و أضر... عاش أربعا و تسعین سنة، توفی فی سنة ثمان و سبعین}}؛ سیر أعلام النبلاء، ج۳، ص۱۹۰، ش۳۸: {{عربی|و شاخ و ذهب بصره، و قارب التسعین}}؛ سیر أعلام النبلاء، ج۳، ص۱۹۲: {{عربی|مات جابر بن عبدالله سنة ثمان و سبعین، و هو ابن أربع و تسعین سنة. و کان قد ذهب بصره}}.</ref>)، ۷۹ ([[ابن حبان]]<ref>ر.ک: الثقات، ج۳، ص۵۱.</ref>)، ۹۹ ([[ابو نعیم]]<ref>تاریخ مدینة دمشق، ج۱۱، ص۲۴۰: {{عربی|قال أبو نعیم و جابر بن عبدالله فی سنة تسع و تسعین}}. (یعنی احتمال دارد تسعین مصحف سبعین باشد).</ref>) و در سن ۷۴ سالگی<ref>همان احتمال دارد که سبعین مصحف تسعین باشد.</ref> یا ۹۴ سالگی گزارش شده است.
تاریخ دقیق ولادت جابر روشن نیست و در تاریخ وفاتش نیز [[اختلاف]] است و[[سال]] ۷۳ ([[ابن سعد]]<ref>ر.ک: تهذیب التهذیب، ج۲، ص۳۸، ش۶۷.</ref>)، ۷۴ ([[ابن عبدالبر]]<ref>ر.ک: الإستیعاب، ج۱، ص۲۲۰، ش۲۸۶.</ref>)، ۷۸ ([[عمرو بن علی]] و یحیی بن [[بکیر]]<ref>ر.ک: تهذیب التهذیب، ج۲، ص۳۸، ش۶۷.</ref>، [[شیخ طوسی]]<ref>رجال الطوسی، ص۳۲، ش۱۳۴: {{عربی|مات سنة ثمان و سبعین}}.</ref> و [[ذهبی]]<ref>تذکرة الحفاظ، ج۱، ص۴۳-۴۴، ش۲۱: {{عربی|عمر دهرا و شاخ و أضر... عاش أربعا و تسعین سنة، توفی فی سنة ثمان و سبعین}}؛ سیر أعلام النبلاء، ج۳، ص۱۹۰، ش۳۸: {{عربی|و شاخ و ذهب بصره، و قارب التسعین}}؛ سیر أعلام النبلاء، ج۳، ص۱۹۲: {{عربی|مات جابر بن عبدالله سنة ثمان و سبعین، و هو ابن أربع و تسعین سنة. و کان قد ذهب بصره}}.</ref>)، ۷۹ ([[ابن حبان]]<ref>ر.ک: الثقات، ج۳، ص۵۱.</ref>)، ۹۹ ([[ابو نعیم]]<ref>تاریخ مدینة دمشق، ج۱۱، ص۲۴۰: {{عربی|قال أبو نعیم و جابر بن عبدالله فی سنة تسع و تسعین}}. (یعنی احتمال دارد تسعین مصحف سبعین باشد).</ref>) و در سن ۷۴ سالگی<ref>همان احتمال دارد که سبعین مصحف تسعین باشد.</ref> یا ۹۴ سالگی گزارش شده است.


بیشتر ارباب [[سیر]] و صاحبان [[رجال]] و [[تراجم]]، [[تاریخ]] وفات جابر را سال ۷۸ [[قمری]] و در سن ۹۴ سالگی ثبت کرده‌اند.<ref>عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله، رجال تفسیری ج۵ (کتاب)|رجال تفسیری، ج۵، ص۲۷۳.</ref>
بیشتر ارباب [[سیر]] و صاحبان رجال و تراجم، [[تاریخ]] وفات جابر را سال ۷۸ قمری و در سن ۹۴ سالگی ثبت کرده‌اند<ref>[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[رجال تفسیری ج۵ (کتاب)|رجال تفسیری ج۵]]، ص۲۷۳.</ref>


==تحلیل [[اسناد روایات]]==
== تحلیل اسناد روایات ==
از بعضی [[اسناد روایات]] برداشت می‌شود که وی [[امام باقر]] و [[امام صادق]]{{عم}} را نیز [[ادراک]]، و از آن دو [[بزرگوار]] [[روایت]] کرده است، چنان که از بعضی [[روایات]] فهمیده می‌شود که وی در [[زمان امام باقر]]{{ع}} از [[دنیا]] رفته است و همین امر سبب آرای گوناگون از [[رجالیان]] شده که در ادامه به بررسی آن می‌پردازیم.
از بعضی اسناد روایات برداشت می‌شود که وی [[امام باقر]] و [[امام صادق]]{{عم}} را نیز [[ادراک]]، و از آن دو [[بزرگوار]] [[روایت]] کرده است، چنان که از بعضی [[روایات]] فهمیده می‌شود که وی در [[زمان امام باقر]]{{ع}} از [[دنیا]] رفته است و همین امر سبب آرای گوناگون از رجالیان شده که در ادامه به بررسی آن می‌پردازیم.


۱. ادراک امام باقر{{ع}}:
۱. ادراک امام باقر{{ع}}:
#{{متن حدیث|حَدَّثَنِي أَبُو مُحَمَّدٍ جَعْفَرُ بْنُ مَعْرُوفٍ، قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ عَاصِمٍ الْحَنَّاطِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ، قَالَ قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} إِنَّ لِأَبِي مَنَاقِبَ مَا هُنَّ لِآبَائِي إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} قَالَ لِجَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيِّ إِنَّكَ تُدْرِكُ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ فَاقْرَأْهُ مِنِّي السَّلَامَ قَالَ فَأَتَى جَابِرٌ مَنْزِلَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ{{ع}} فَطَلَبَ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ، فَقَالَ لَهُ عَلِيٌّ{{ع}} هُوَ فِي الْكُتَّابِ أُرْسِلُ لَكَ إِلَيْهِ، قَالَ لَا وَ لَكِنِّي أَذْهَبُ إِلَيْهِ، فَذَهَبَ فِي طَلَبِهِ فَقَالَ لِلْمُعَلِّمِ أَيْنَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ قَالَ هُوَ فِي تِلْكَ الرِّفْقَةِ أُرْسِلُ لَكَ إِلَيْهِ، قَالَ لَا وَ لَكِنِّي أَذْهَبُ إِلَيْهِ، قَالَ فَجَاءَهُ فَالْتَزَمَهُ وَ قَبَّلَ رَأْسَهُ، وَ قَالَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} أَرْسَلَنِي إِلَيْكَ بِرِسَالَةٍ أَنْ أُقْرِئَكَ السَّلَامَ! قَالَ عَلَيْهِ وَ عَلَيْكَ السَّلَامُ، ثُمَّ قَالَ لَهُ جَابِرٌ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي اضْمَنْ لِي أَنْتَ الشَّفَاعَةَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ! قَالَ فَقَدْ فَعَلْتُ ذَلِكَ يَا جَابِرُ}}<ref>رجال الکشی (إختیار معرفة الرجال)، ج۱، ص۴۲-۴۳، ح۸۹.</ref>.
# {{متن حدیث|حَدَّثَنِي أَبُو مُحَمَّدٍ جَعْفَرُ بْنُ مَعْرُوفٍ، قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ عَاصِمٍ الْحَنَّاطِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ، قَالَ قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} إِنَّ لِأَبِي مَنَاقِبَ مَا هُنَّ لِآبَائِي إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} قَالَ لِجَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيِّ إِنَّكَ تُدْرِكُ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ فَاقْرَأْهُ مِنِّي السَّلَامَ قَالَ فَأَتَى جَابِرٌ مَنْزِلَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ{{ع}} فَطَلَبَ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ، فَقَالَ لَهُ عَلِيٌّ{{ع}} هُوَ فِي الْكُتَّابِ أُرْسِلُ لَكَ إِلَيْهِ، قَالَ لَا وَ لَكِنِّي أَذْهَبُ إِلَيْهِ، فَذَهَبَ فِي طَلَبِهِ فَقَالَ لِلْمُعَلِّمِ أَيْنَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ قَالَ هُوَ فِي تِلْكَ الرِّفْقَةِ أُرْسِلُ لَكَ إِلَيْهِ، قَالَ لَا وَ لَكِنِّي أَذْهَبُ إِلَيْهِ، قَالَ فَجَاءَهُ فَالْتَزَمَهُ وَ قَبَّلَ رَأْسَهُ، وَ قَالَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} أَرْسَلَنِي إِلَيْكَ بِرِسَالَةٍ أَنْ أُقْرِئَكَ السَّلَامَ! قَالَ عَلَيْهِ وَ عَلَيْكَ السَّلَامُ، ثُمَّ قَالَ لَهُ جَابِرٌ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي اضْمَنْ لِي أَنْتَ الشَّفَاعَةَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ! قَالَ فَقَدْ فَعَلْتُ ذَلِكَ يَا جَابِرُ}}<ref>رجال الکشی (إختیار معرفة الرجال)، ج۱، ص۴۲-۴۳، ح۸۹.</ref>.
#{{متن حدیث|عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} قَالَ: إِنَّ جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيَّ كَانَ آخِرَ مَنْ بَقِيَ مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} وَ كَانَ رَجُلًا مُنْقَطِعاً إِلَيْنَا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ كَانَ يَقْعُدُ فِي مَسْجِدِ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} وَ هُوَ مُعْتَجِرٌ بِعِمَامَةٍ سَوْدَاءَ وَ كَانَ يُنَادِي يَا بَاقِرَ الْعِلْمِ يَا بَاقِرَ الْعِلْمِ فَكَانَ أَهْلُ الْمَدِينَةِ يَقُولُونَ- جَابِرٌ يَهْجُرُ فَكَانَ يَقُولُ لَا وَ اللَّهِ مَا أَهْجُرُ وَ لَكِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} يَقُولُ إِنَّكَ سَتُدْرِكُ رَجُلًا مِنِّي اسْمُهُ اسْمِي وَ شَمَائِلُهُ شَمَائِلِي يَبْقُرُ الْعِلْمَ بَقْراً فَذَاكَ الَّذِي دَعَانِي إِلَى مَا أَقُولُ قَالَ فَبَيْنَا جَابِرٌ يَتَرَدَّدُ ذَاتَ يَوْمٍ فِي بَعْضِ طُرُقِ الْمَدِينَةِ إِذْ مَرَّ بِطَرِيقٍ فِي ذَاكَ الطَّرِيقِ كُتَّابٌ فِيهِ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ فَلَمَّا نَظَرَ إِلَيْهِ قَالَ يَا غُلَامُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ ثُمَّ قَالَ شَمَائِلُ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ يَا غُلَامُ مَا اسْمُكَ قَالَ اسْمِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ فَأَقْبَلَ عَلَيْهِ يُقَبِّلُ رَأْسَهُ وَ يَقُولُ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي أَبُوكَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} يُقْرِئُكَ السَّلَامَ وَ يَقُولُ ذَلِكَ قَالَ فَرَجَعَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ إِلَى أَبِيهِ وَ هُوَ ذَعِرٌ فَأَخْبَرَهُ الْخَبَرَ فَقَالَ لَهُ يَا بُنَيَّ وَ قَدْ فَعَلَهَا جَابِرٌ قَالَ نَعَمْ قَالَ الْزَمْ بَيْتَكَ يَا بُنَيَّ فَكَانَ جَابِرٌ يَأْتِيهِ طَرَفَيِ النَّهَارِ وَ كَانَ أَهْلُ الْمَدِينَةِ يَقُولُونَ وَا عَجَبَاهْ لِجَابِرٍ يَأْتِي هَذَا الْغُلَامَ طَرَفَيِ النَّهَارِ وَ هُوَ آخِرُ مَنْ بَقِيَ مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} فَلَمْ يَلْبَثْ أَنْ مَضَى عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ{{ع}} فَكَانَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ يَأْتِيهِ عَلَى وَجْهِ الْكَرَامَةِ لِصُحْبَتِهِ لِرَسُولِ اللَّهِ{{صل}} قَالَ فَجَلَسَ{{ع}} يُحَدِّثُهُمْ عَنِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فَقَالَ أَهْلُ الْمَدِينَةِ مَا رَأَيْنَا أَحَداً أَجْرَأَ مِنْ هَذَا فَلَمَّا رَأَى مَا يَقُولُونَ حَدَّثَهُمْ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} فَقَالَ أَهْلُ الْمَدِينَةِ مَا رَأَيْنَا أَحَداً قَطُّ أَكْذَبَ مِنْ هَذَا يُحَدِّثُنَا عَمَّنْ لَمْ يَرَهُ فَلَمَّا رَأَى مَا يَقُولُونَ حَدَّثَهُمْ عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ فَصَدَّقُوهُ وَ كَانَ جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ يَأْتِيهِ فَيَتَعَلَّمُ مِنْهُ}}<ref>الکافی، ج۱، ص۴۶۹-۴۷۰، ح۲؛ رجال الکشی (إختیار معرفة الرجال)، ج۱، ص۴۱-۴۲، ح۸۸: {{عربی|حمدویه و إبراهیم ابنا نصیر، قالا حدثنا محمد بن عیسی، عن محمد بن سنان، عن حریز، عن ابان بن تغلب...}}.</ref>.
# {{متن حدیث|عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} قَالَ: إِنَّ جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيَّ كَانَ آخِرَ مَنْ بَقِيَ مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} وَ كَانَ رَجُلًا مُنْقَطِعاً إِلَيْنَا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ كَانَ يَقْعُدُ فِي مَسْجِدِ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} وَ هُوَ مُعْتَجِرٌ بِعِمَامَةٍ سَوْدَاءَ وَ كَانَ يُنَادِي يَا بَاقِرَ الْعِلْمِ يَا بَاقِرَ الْعِلْمِ فَكَانَ أَهْلُ الْمَدِينَةِ يَقُولُونَ- جَابِرٌ يَهْجُرُ فَكَانَ يَقُولُ لَا وَ اللَّهِ مَا أَهْجُرُ وَ لَكِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} يَقُولُ إِنَّكَ سَتُدْرِكُ رَجُلًا مِنِّي اسْمُهُ اسْمِي وَ شَمَائِلُهُ شَمَائِلِي يَبْقُرُ الْعِلْمَ بَقْراً فَذَاكَ الَّذِي دَعَانِي إِلَى مَا أَقُولُ قَالَ فَبَيْنَا جَابِرٌ يَتَرَدَّدُ ذَاتَ يَوْمٍ فِي بَعْضِ طُرُقِ الْمَدِينَةِ إِذْ مَرَّ بِطَرِيقٍ فِي ذَاكَ الطَّرِيقِ كُتَّابٌ فِيهِ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ فَلَمَّا نَظَرَ إِلَيْهِ قَالَ يَا غُلَامُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ ثُمَّ قَالَ شَمَائِلُ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ يَا غُلَامُ مَا اسْمُكَ قَالَ اسْمِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ فَأَقْبَلَ عَلَيْهِ يُقَبِّلُ رَأْسَهُ وَ يَقُولُ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي أَبُوكَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} يُقْرِئُكَ السَّلَامَ وَ يَقُولُ ذَلِكَ قَالَ فَرَجَعَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ إِلَى أَبِيهِ وَ هُوَ ذَعِرٌ فَأَخْبَرَهُ الْخَبَرَ فَقَالَ لَهُ يَا بُنَيَّ وَ قَدْ فَعَلَهَا جَابِرٌ قَالَ نَعَمْ قَالَ الْزَمْ بَيْتَكَ يَا بُنَيَّ فَكَانَ جَابِرٌ يَأْتِيهِ طَرَفَيِ النَّهَارِ وَ كَانَ أَهْلُ الْمَدِينَةِ يَقُولُونَ وَا عَجَبَاهْ لِجَابِرٍ يَأْتِي هَذَا الْغُلَامَ طَرَفَيِ النَّهَارِ وَ هُوَ آخِرُ مَنْ بَقِيَ مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} فَلَمْ يَلْبَثْ أَنْ مَضَى عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ{{ع}} فَكَانَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ يَأْتِيهِ عَلَى وَجْهِ الْكَرَامَةِ لِصُحْبَتِهِ لِرَسُولِ اللَّهِ{{صل}} قَالَ فَجَلَسَ{{ع}} يُحَدِّثُهُمْ عَنِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فَقَالَ أَهْلُ الْمَدِينَةِ مَا رَأَيْنَا أَحَداً أَجْرَأَ مِنْ هَذَا فَلَمَّا رَأَى مَا يَقُولُونَ حَدَّثَهُمْ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} فَقَالَ أَهْلُ الْمَدِينَةِ مَا رَأَيْنَا أَحَداً قَطُّ أَكْذَبَ مِنْ هَذَا يُحَدِّثُنَا عَمَّنْ لَمْ يَرَهُ فَلَمَّا رَأَى مَا يَقُولُونَ حَدَّثَهُمْ عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ فَصَدَّقُوهُ وَ كَانَ جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ يَأْتِيهِ فَيَتَعَلَّمُ مِنْهُ}}<ref>الکافی، ج۱، ص۴۶۹-۴۷۰، ح۲؛ رجال الکشی (إختیار معرفة الرجال)، ج۱، ص۴۱-۴۲، ح۸۸: {{عربی|حمدویه و إبراهیم ابنا نصیر، قالا حدثنا محمد بن عیسی، عن محمد بن سنان، عن حریز، عن ابان بن تغلب...}}.</ref>.


۲. [[ادراک]] [[امام صادق]]{{ع}} و [[روایت]] از آن حضرت:
۲. [[ادراک]] [[امام صادق]]{{ع}} و [[روایت]] از آن حضرت:
#{{متن حدیث|... لَمَّا احْتُضِرَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الْبَاقِرُ{{ع}} عِنْدَ الْوَفَاةِ دَعَا بِابْنِهِ الصَّادِقِ{{ع}} لِيَعْهَدَ إِلَيْهِ عَهْداً فَقَالَ لَهُ أَخُوهُ زَيْدُ بْنُ عَلِيٍّ{{ع}} لَوِ امْتَثَلْتَ فِي تِمْثَالِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ{{عم}} لَرَجَوْتُ أَنْ لَا تَكُونَ أَتَيْتَ مُنْكَراً فَقَالَ لَهُ يَا أَبَا الْحَسَنِ إِنَّ الْأَمَانَاتِ لَيْسَتْ بِالتِّمْثَالِ وَ لَا الْعُهُودَ بِالرُّسُومِ وَ إِنَّمَا هِيَ أُمُورٌ سَابِقَةٌ عَنْ حُجَجِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ثُمَّ دَعَا بِجَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ فَقَالَ لَهُ يَا جَابِرُ حَدِّثْنَا بِمَا عَايَنْتَ مِنَ الصَّحِيفَةِ فَقَالَ لَهُ جَابِرُ نَعَمْ يَا أَبَا جَعْفَرٍ دَخَلْتُ عَلَى مَوْلَاتِي فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} لِأُهَنِّئَهَا بِمَوْلُودِ الْحُسَيْنِ{{ع}} فَإِذَا بِيَدَيْهَا صَحِيفَةٌ بَيْضَاءُ مِنْ دُرَّةٍ فَقُلْتُ لَهَا يَا سَيِّدَةَ النِّسَاءِ مَا هَذِهِ الصَّحِيفَةُ الَّتِي أَرَاهَا مَعَكِ قَالَتْ فِيهَا أَسْمَاءُ الْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِي قُلْتُ لَهَا نَاوِلِينِي لِأَنْظُرَ فِيهَا قَالَتْ...}}<ref>عیون أخبار الرضا{{ع}}، ج۱، ص۴۰، ح۱.</ref>. 
# {{متن حدیث|... لَمَّا احْتُضِرَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الْبَاقِرُ{{ع}} عِنْدَ الْوَفَاةِ دَعَا بِابْنِهِ الصَّادِقِ{{ع}} لِيَعْهَدَ إِلَيْهِ عَهْداً فَقَالَ لَهُ أَخُوهُ زَيْدُ بْنُ عَلِيٍّ{{ع}} لَوِ امْتَثَلْتَ فِي تِمْثَالِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ{{عم}} لَرَجَوْتُ أَنْ لَا تَكُونَ أَتَيْتَ مُنْكَراً فَقَالَ لَهُ يَا أَبَا الْحَسَنِ إِنَّ الْأَمَانَاتِ لَيْسَتْ بِالتِّمْثَالِ وَ لَا الْعُهُودَ بِالرُّسُومِ وَ إِنَّمَا هِيَ أُمُورٌ سَابِقَةٌ عَنْ حُجَجِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ثُمَّ دَعَا بِجَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ فَقَالَ لَهُ يَا جَابِرُ حَدِّثْنَا بِمَا عَايَنْتَ مِنَ الصَّحِيفَةِ فَقَالَ لَهُ جَابِرُ نَعَمْ يَا أَبَا جَعْفَرٍ دَخَلْتُ عَلَى مَوْلَاتِي فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} لِأُهَنِّئَهَا بِمَوْلُودِ الْحُسَيْنِ{{ع}} فَإِذَا بِيَدَيْهَا صَحِيفَةٌ بَيْضَاءُ مِنْ دُرَّةٍ فَقُلْتُ لَهَا يَا سَيِّدَةَ النِّسَاءِ مَا هَذِهِ الصَّحِيفَةُ الَّتِي أَرَاهَا مَعَكِ قَالَتْ فِيهَا أَسْمَاءُ الْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِي قُلْتُ لَهَا نَاوِلِينِي لِأَنْظُرَ فِيهَا قَالَتْ...}}<ref>عیون أخبار الرضا{{ع}}، ج۱، ص۴۰، ح۱.</ref>. 
#{{متن حدیث|عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ إِنَّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} قَالَ لَهُ إِنَّ أَصْحَابَنَا هَؤُلَاءِ أَبَوْا أَنْ يَزِيدُوا فِي صَلَاتِهِمْ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ وَ قَدْ زَادَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} فِي صَلَاتِهِ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ}}<ref>الإستبصار، ج۱، ص۴۶۰، ح۱۷۸۹.</ref>.
# {{متن حدیث|عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ إِنَّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} قَالَ لَهُ إِنَّ أَصْحَابَنَا هَؤُلَاءِ أَبَوْا أَنْ يَزِيدُوا فِي صَلَاتِهِمْ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ وَ قَدْ زَادَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} فِي صَلَاتِهِ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ}}<ref>الإستبصار، ج۱، ص۴۶۰، ح۱۷۸۹.</ref>.


[[وفات]] در [[زمان امام باقر]]{{ع}}
[[وفات]] در [[زمان امام باقر]]{{ع}}
#{{متن حدیث|وَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ أَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ عَنْ عُمَرَ بْنِ شِمْرٍ قَالَ ذُكِرَ عِنْدَ أَبِي جَعْفَرٍ{{ع}} جَابِرٌ فَقَالَ رَحِمَ اللَّهُ جَابِراً لَقَدْ بَلَغَ مِنْ عِلْمِهِ أَنَّهُ كَانَ يَعْرِفُ تَأْوِيلَ هَذِهِ الْآيَةِ {{متن قرآن|إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرَادُّكَ إِلَى مَعَادٍ}}<ref>بی‌گمان آن کس که قرآن را بر تو واجب کرده است تو را به بازگشتگاهی باز می‌گرداند؛ بگو: پروردگار من بهتر می‌داند چه کسی رهنمود آورده است و چه کسی در گمراهی آشکاری است سوره قصص، آیه ۸۵.</ref> يَعْنِي الرَّجْعَةَ}}<ref>تفسیر القمی، ج۱، ص۲۵.</ref>.
# {{متن حدیث|وَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ أَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ عَنْ عُمَرَ بْنِ شِمْرٍ قَالَ ذُكِرَ عِنْدَ أَبِي جَعْفَرٍ{{ع}} جَابِرٌ فَقَالَ رَحِمَ اللَّهُ جَابِراً لَقَدْ بَلَغَ مِنْ عِلْمِهِ أَنَّهُ كَانَ يَعْرِفُ تَأْوِيلَ هَذِهِ الْآيَةِ {{متن قرآن|إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرَادُّكَ إِلَى مَعَادٍ}}<ref>بی‌گمان آن کس که قرآن را بر تو واجب کرده است تو را به بازگشتگاهی باز می‌گرداند؛ بگو: پروردگار من بهتر می‌داند چه کسی رهنمود آورده است و چه کسی در گمراهی آشکاری است سوره قصص، آیه ۸۵.</ref> يَعْنِي الرَّجْعَةَ}}<ref>تفسیر القمی، ج۱، ص۲۵.</ref>.
#{{متن حدیث|أَبُو السَّعَادَاتِ فِي فَضَائِلِ الصَّحَابَةِ: أَنَّ جَابِرَ الْأَنْصَارِيَّ بَلَّغَ سَلَامَ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} إِلَى مُحَمَّدٍ الْبَاقِرِ فَقَالَ لَهُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ أَثْبِتْ وَصِيَّتَكَ فَإِنَّكَ رَاحِلٌ إِلَى رَبِّكَ فَبَكَى جَابِرٌ فَقَالَ لَهُ يَا سَيِّدِي وَ مَا عِلْمُكَ بِذَلِكَ فَهَذَا عَهْدٌ عَهِدَهُ إِلَيَّ رَسُولُ اللَّهِ فَقَالَ لَهُ وَ اللَّهِ يَا جَابِرُ لَقَدْ أَعْطَانِي اللَّهُ عِلْمَ مَا كَانَ وَ مَا هُوَ كَائِنٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ أَوْصَى جَابِرٌ وَصَايَاهُ وَ أَدْرَكَتْهُ الْوَفَاةُ}}<ref>مناقب آل أبی طالب{{ع}}، ج۴، ص۱۹۶-۱۹۷.</ref>.
# {{متن حدیث|أَبُو السَّعَادَاتِ فِي فَضَائِلِ الصَّحَابَةِ: أَنَّ جَابِرَ الْأَنْصَارِيَّ بَلَّغَ سَلَامَ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} إِلَى مُحَمَّدٍ الْبَاقِرِ فَقَالَ لَهُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ أَثْبِتْ وَصِيَّتَكَ فَإِنَّكَ رَاحِلٌ إِلَى رَبِّكَ فَبَكَى جَابِرٌ فَقَالَ لَهُ يَا سَيِّدِي وَ مَا عِلْمُكَ بِذَلِكَ فَهَذَا عَهْدٌ عَهِدَهُ إِلَيَّ رَسُولُ اللَّهِ فَقَالَ لَهُ وَ اللَّهِ يَا جَابِرُ لَقَدْ أَعْطَانِي اللَّهُ عِلْمَ مَا كَانَ وَ مَا هُوَ كَائِنٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ أَوْصَى جَابِرٌ وَصَايَاهُ وَ أَدْرَكَتْهُ الْوَفَاةُ}}<ref>مناقب آل أبی طالب{{ع}}، ج۴، ص۱۹۶-۱۹۷.</ref>.
#{{متن حدیث|... عَنْ زَيْدِ بْنِ عَلِيٍّ{{ع}}<ref>یادآوری: [[زید بن علی]] در سال ۷۹ یعنی یک سال پس از [[وفات]] جابر به [[دنیا]] آمده است؛ زیرا وی در سال ۱۲۱ وفات کرده و دارای ۴۲ سال بوده است. ([[رجال]] الطوسی، ص۲۰۶، ش۲۵۶۵: {{عربی|زید بن علی بن الحسین بن علی بن أبی طالب، أبو الحسین، مدنی تابعی، قتل سنة إحدی و عشرین و مائة و له اثنتان و أربعون سنة}}).</ref> قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ{{ع}} إِذْ دَخَلَ عَلَيْهِ جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيُّ فَبَيْنَمَا هُوَ يُحَدِّثُهُ إِذْ خَرَجَ أَخِي مُحَمَّدٌ مِنْ بَعْضِ الْحُجَرِ فَأَشْخَصَ جَابِرٌ بِبَصَرِهِ نَحْوَهُ ثُمَّ قَامَ إِلَيْهِ فَقَالَ يَا غُلَامُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ ثُمَّ قَالَ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ فَقَالَ شَمَائِلُ كَشَمَائِلِ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} مَا اسْمُكَ يَا غُلَامُ قَالَ مُحَمَّدٌ قَالَ ابْنُ مَنْ قَالَ ابْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ{{ع}} قَالَ أَنْتَ إِذَا الْبَاقِرُ قَالَ فأبكى [فَانْكَبَ] عَلَيْهِ وَ قَبَّلَ رَأْسَهُ وَ يَدَيْهِ ثُمَّ قَالَ يَا مُحَمَّدُ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} يُقْرِئُكَ السَّلَامَ قَالَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} أَفْضَلُ السَّلَامِ وَ عَلَيْكَ يَا جَابِرُ بِمَا أَبْلَغْتَ السَّلَامَ ثُمَّ عَادَ إِلَى مُصَلَّاهُ فَأَقْبَلَ يُحَدِّثُ أَبِي وَ يَقُولُ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} قَالَ لِي يَوْماً يَا جَابِرُ إِذَا أَدْرَكْتَ وَلَدِيَ الْبَاقِرَ فَأَقْرِئْهُ مِنِّي السَّلَامَ فَإِنَّهُ سَمِيِّي وَ أَشْبَهُ النَّاسِ بِي عِلْمُهُ عِلْمِي وَ حُكْمُهُ حُكْمِي سَبْعَةٌ مِنْ وُلْدِهِ أُمَنَاءُ مَعْصُومُونَ أَئِمَّةٌ أَبْرَارٌ وَ السَّابِعُ مَهْدِيُّهُمْ الَّذِي يَمْلَأُ الدُّنْيَا قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً ثُمَّ تَلَا رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} {{متن قرآن|وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءَ الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ}}<ref>و آنان را پیشوایانی کردیم که به فرمان ما راهبری می‌کردند و به آنها انجام کارهای نیک و برپا داشتن نماز و دادن زکات را وحی کردیم و آنان پرستندگان ما بودند سوره انبیاء، آیه ۷۳.</ref>}}<ref>کفایة الأثر، ص٣٠٢-٣٠٣.</ref>.<ref>[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[رجال تفسیری ج۵ (کتاب)|رجال تفسیری]]، ج۵، ص۲۷۴-۲۷۸.</ref>
# {{متن حدیث|... عَنْ زَيْدِ بْنِ عَلِيٍّ{{ع}}<ref>یادآوری: [[زید بن علی]] در سال ۷۹ یعنی یک سال پس از [[وفات]] جابر به [[دنیا]] آمده است؛ زیرا وی در سال ۱۲۱ وفات کرده و دارای ۴۲ سال بوده است. ([[رجال]] الطوسی، ص۲۰۶، ش۲۵۶۵: {{عربی|زید بن علی بن الحسین بن علی بن أبی طالب، أبو الحسین، مدنی تابعی، قتل سنة إحدی و عشرین و مائة و له اثنتان و أربعون سنة}}).</ref> قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ{{ع}} إِذْ دَخَلَ عَلَيْهِ جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيُّ فَبَيْنَمَا هُوَ يُحَدِّثُهُ إِذْ خَرَجَ أَخِي مُحَمَّدٌ مِنْ بَعْضِ الْحُجَرِ فَأَشْخَصَ جَابِرٌ بِبَصَرِهِ نَحْوَهُ ثُمَّ قَامَ إِلَيْهِ فَقَالَ يَا غُلَامُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ ثُمَّ قَالَ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ فَقَالَ شَمَائِلُ كَشَمَائِلِ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} مَا اسْمُكَ يَا غُلَامُ قَالَ مُحَمَّدٌ قَالَ ابْنُ مَنْ قَالَ ابْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ{{ع}} قَالَ أَنْتَ إِذَا الْبَاقِرُ قَالَ فأبكى [فَانْكَبَ] عَلَيْهِ وَ قَبَّلَ رَأْسَهُ وَ يَدَيْهِ ثُمَّ قَالَ يَا مُحَمَّدُ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} يُقْرِئُكَ السَّلَامَ قَالَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} أَفْضَلُ السَّلَامِ وَ عَلَيْكَ يَا جَابِرُ بِمَا أَبْلَغْتَ السَّلَامَ ثُمَّ عَادَ إِلَى مُصَلَّاهُ فَأَقْبَلَ يُحَدِّثُ أَبِي وَ يَقُولُ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} قَالَ لِي يَوْماً يَا جَابِرُ إِذَا أَدْرَكْتَ وَلَدِيَ الْبَاقِرَ فَأَقْرِئْهُ مِنِّي السَّلَامَ فَإِنَّهُ سَمِيِّي وَ أَشْبَهُ النَّاسِ بِي عِلْمُهُ عِلْمِي وَ حُكْمُهُ حُكْمِي سَبْعَةٌ مِنْ وُلْدِهِ أُمَنَاءُ مَعْصُومُونَ أَئِمَّةٌ أَبْرَارٌ وَ السَّابِعُ مَهْدِيُّهُمْ الَّذِي يَمْلَأُ الدُّنْيَا قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً ثُمَّ تَلَا رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} {{متن قرآن|وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءَ الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ}}<ref>و آنان را پیشوایانی کردیم که به فرمان ما راهبری می‌کردند و به آنها انجام کارهای نیک و برپا داشتن نماز و دادن زکات را وحی کردیم و آنان پرستندگان ما بودند سوره انبیاء، آیه ۷۳.</ref>}}<ref>کفایة الأثر، ص٣٠٢-٣٠٣.</ref>.<ref>[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[رجال تفسیری ج۵ (کتاب)|رجال تفسیری ج۵]]، ص۲۷۴-۲۷۸.</ref>


==دیدگاه بزرگان==
== دیدگاه بزرگان ==
[[علامه مجلسی]] پس از [[نقل روایت]] الکافی نوشته است: {{عربی|قوله:... فلم يلبث أن مضي (علي بن الحسين{{ع}}) فكان محمد بن علي{{ع}} يأتيه علي وجه الكرامة لصحبته لرسول [[الله]]{{صل}}: هذا يدل علي أن وفاة علي بن الحسين{{ع}} كان قبل وفاة جابر، و هذا ينافي ما [[مر]] من تاريخي وفاتهما، إذ وفاة علي بن الحسين{{ع}} كانت في عام [[خمس]] أو أربع و تسعين، و وفاة جابر علي كل الأقوال كانت قبل الثمانين، نعم يستقيم هذا علي ما في أكثر [[نسخ]] الكليني في وفاة علي بن الحسين{{ع}} في عام خمس و سبعين بناء علي بعض أقوال وفاة جابر؛ لكن قد عرفت أنه تصحيف لا يوافق شيئا من التواريخ المضبوطة، و يحتمل الغلط في تاريخ وفاة جابر إذا لم يستند إلي خبر، و إن كان كالمتفق عليه بين الفريقين. قال الشيخ في الرجال: [[جابر بن عبدالله بن عمرو]] بن [[حزام]] نزل المدينة شهد بدرا و ثماني [[عشر]] غزوة مع النبي{{صل}} مات سنة ثمان و سبعين، و قال الشهيد الثاني: مات جابر بالمدينة سنة ثلاث و سبعين، و قيل: سنة ثمان و ستين و سنة أربع و تسعون سنة، و كان قد ذهب [[بصره]]، انتهي<ref>رسائل الشهيد الثاني، ج۲، ص۹۲۶-۹۲۷.</ref>؛ ويحتمل أن يكون قوله: فكان محمد بن علي يأتيه اي في حياة أبيه{{ع}} و مع ذلك أيضاً لا يخلو من شيء}}<ref>مرآة العقول، ج۶، ص۱۸-۱۹.</ref>.
[[علامه مجلسی]] پس از نقل روایت الکافی نوشته است: {{عربی|قوله:... فلم يلبث أن مضي (علي بن الحسين{{ع}}) فكان محمد بن علي{{ع}} يأتيه علي وجه الكرامة لصحبته لرسول الله{{صل}}: هذا يدل علي أن وفاة علي بن الحسين{{ع}} كان قبل وفاة جابر، و هذا ينافي ما مر من تاريخي وفاتهما، إذ وفاة علي بن الحسين{{ع}} كانت في عام خمس أو أربع و تسعين، و وفاة جابر علي كل الأقوال كانت قبل الثمانين، نعم يستقيم هذا علي ما في أكثر نسخ الكليني في وفاة علي بن الحسين{{ع}} في عام خمس و سبعين بناء علي بعض أقوال وفاة جابر؛ لكن قد عرفت أنه تصحيف لا يوافق شيئا من التواريخ المضبوطة، و يحتمل الغلط في تاريخ وفاة جابر إذا لم يستند إلي خبر، و إن كان كالمتفق عليه بين الفريقين. قال الشيخ في الرجال: جابر بن عبدالله بن عمرو بن حزام نزل المدينة شهد بدرا و ثماني عشر غزوة مع النبي{{صل}} مات سنة ثمان و سبعين، و قال الشهيد الثاني: مات جابر بالمدينة سنة ثلاث و سبعين، و قيل: سنة ثمان و ستين و سنة أربع و تسعون سنة، و كان قد ذهب بصره، انتهي<ref>رسائل الشهيد الثاني، ج۲، ص۹۲۶-۹۲۷.</ref> ويحتمل أن يكون قوله: فكان محمد بن علي يأتيه اي في حياة أبيه{{ع}} و مع ذلك أيضاً لا يخلو من شيء}}<ref>مرآة العقول، ج۶، ص۱۸-۱۹.</ref>.


[[علامه مامقانی]] به استناد [[روایت]] [[عیون أخبار الرضا]]{{ع}} و [[کمال الدین]] که بر [[ادراک]] [[امام صادق]]{{ع}} توسط جابر دلالت می‌کند، نوشته عبارت ثمان و سبعین در سال [[وفات]] جابر، مصحّف ثمان و تسعین است و جابر در [[سال ۹۸ هجری]] [[قمری]] وفات کرده است<ref>تنقیح المقال، ج۱۴، ص۷۲: {{عربی|و ظنی أن السبعین محرف تسعین}}.</ref>.
[[علامه مامقانی]] به استناد [[روایت]] [[عیون أخبار الرضا]]{{ع}} و [[کمال الدین]] که بر [[ادراک]] [[امام صادق]]{{ع}} توسط جابر دلالت می‌کند، نوشته عبارت ثمان و سبعین در سال [[وفات]] جابر، مصحّف ثمان و تسعین است و جابر در سال ۹۸ هجری قمری وفات کرده است<ref>تنقیح المقال، ج۱۴، ص۷۲: {{عربی|و ظنی أن السبعین محرف تسعین}}.</ref>.


[[علامه تستری]] در نقد دیدگاه مامقانی: {{عربی|قلت: أما ما ظنه من أن قول الشيخ: ثمان و سبعين محرف ثمان و تسعين فليس كذلك، فانه أخذه من التواريخ و هو المشهور فيها... إلا أنه يرد علي الشيخ عده في رجاله في أصحاب الباقر{{ع}} مع قوله في أصحاب النبي{{صل}} ذاك؛ و بالجملة: لا ينبغي الشك في عدم بقائه بعد [[الباقر]]{{ع}} و إنما الشك في بقائه بعد السجاد{{ع}} كما رواه الكشي في [[خبره]] الثالث، أو [[موته]] [[قبله]]{{ع}} كما هو مقتضي ما ذكروه في تاريخ موته و يشهد له [[إخبار]] النبي{{صل}} بدركه رجلا من ولده اي الباقر{{ع}} و لو كان بقي بعد السجاد{{ع}} لكان أدرك [[الصادق]]{{ع}} أيضا، لأن تولده{{ع}} كان عام ثمانين أو ثلاثة و ثمانين و كان وفاة السجاد{{ع}} سنة ۹۵ فكان الصادق{{ع}} [[وقت]] وفاة [[جده]] ابن [[خمس]] عشرة أو اثنتي عشرة. و قول النبي{{صل}} له: تدرك ابني الباقر{{ع}} [[متواتر]] رواه الخاصة و العامة، فيكون ما ينافيه: من دركه الصادق{{ع}} أيضاً ساقطا}}<ref>قاموس الرجال، ج۲، ص۵۱۹-۵۲۱.</ref>.
[[علامه تستری]] در نقد دیدگاه مامقانی: {{عربی|قلت: أما ما ظنه من أن قول الشيخ: ثمان و سبعين محرف ثمان و تسعين فليس كذلك، فانه أخذه من التواريخ و هو المشهور فيها... إلا أنه يرد علي الشيخ عده في رجاله في أصحاب الباقر{{ع}} مع قوله في أصحاب النبي{{صل}} ذاك؛ و بالجملة: لا ينبغي الشك في عدم بقائه بعد الباقر{{ع}} و إنما الشك في بقائه بعد السجاد{{ع}} كما رواه الكشي في خبره الثالث، أو موته قبله{{ع}} كما هو مقتضي ما ذكروه في تاريخ موته و يشهد له إخبار النبي{{صل}} بدركه رجلا من ولده اي الباقر{{ع}} و لو كان بقي بعد السجاد{{ع}} لكان أدرك الصادق{{ع}} أيضا، لأن تولده{{ع}} كان عام ثمانين أو ثلاثة و ثمانين و كان وفاة السجاد{{ع}} سنة ۹۵ فكان الصادق{{ع}} وقت وفاة جده ابن خمس عشرة أو اثنتي عشرة. و قول النبي{{صل}} له: تدرك ابني الباقر{{ع}} متواتر رواه الخاصة و العامة، فيكون ما ينافيه: من دركه الصادق{{ع}} أيضاً ساقطا}}<ref>قاموس الرجال، ج۲، ص۵۱۹-۵۲۱.</ref>.


[[آیت‌الله خویی]] درباره [[زمان]] وفات جابر می‌نویسد: {{عربی|لا تخفي عليك المناقضه بين عدّ الشيخ جابرا من أصحاب الباقر{{ع}} مع قوله عند عده من أصحاب [[رسول الله]]{{صل}} إنه مات سنة ۷۸، و ذلك فإن السجاد{{ع}} توفي سنة ۹۵، فلا يمكن الجمع بين كون جابر من أصحاب الباقر{{ع}}، و موته سنة ٧٨، و [[الله]] أعلم بالحال}}<ref>معجم رجال الحدیث، ج۴، ص۳۳۴.</ref>.<ref>[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[رجال تفسیری ج۵ (کتاب)|رجال تفسیری]]، ج۵، ص۲۷۸-۲۸۰.</ref>
[[آیت‌الله خویی]] درباره [[زمان]] وفات جابر می‌نویسد: {{عربی|لا تخفي عليك المناقضه بين عدّ الشيخ جابرا من أصحاب الباقر{{ع}} مع قوله عند عده من أصحاب رسول الله{{صل}} إنه مات سنة ۷۸، و ذلك فإن السجاد{{ع}} توفي سنة ۹۵، فلا يمكن الجمع بين كون جابر من أصحاب الباقر{{ع}}، و موته سنة ٧٨، و الله أعلم بالحال}}<ref>معجم رجال الحدیث، ج۴، ص۳۳۴.</ref>.<ref>[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[رجال تفسیری ج۵ (کتاب)|رجال تفسیری ج۵]]، ص۲۷۸-۲۸۰.</ref>


==نقد و بررسی==
== نقد و بررسی ==
بی تردید، [[جابر بن عبدالله انصاری]] عمری دراز داشته و از وی به عنوان آخرین [[صحابه پیامبر]]{{صل}} یاد می‌شود که از [[دنیا]] رفته و کسی که عمر دهرا و شاخ و أضر<ref>تذکرة الحفاظ، ج۱، ص۴۳، ش۲۱.</ref>.
بی تردید، [[جابر بن عبدالله انصاری]] عمری دراز داشته و از وی به عنوان آخرین [[صحابه پیامبر]]{{صل}} یاد می‌شود که از [[دنیا]] رفته و کسی که عمر دهرا و شاخ و أضر<ref>تذکرة الحفاظ، ج۱، ص۴۳، ش۲۱.</ref>.


نیز تردیدی نیست که [[امام سجاد]]{{ع}} را [[ادراک]] کرده است، چنان‌که بی‌تردید در [[زمان]] آن حضرت به [[دیدار امام]] [[باقر]]{{ع}} نیز بار یافته است؛ لکن آیا [[جابر بن عبدالله]] پس از [[شهادت امام سجاد]]{{ع}} که به قول معروف و مشهور در [[سال ۹۴ هجری]] [[قمری]] رخ داده، زنده بوده یا پیش از [[شهادت]] آن حضرت [[وفات]] کرده است؟ بر اساس بعضی قرائن، جابر قبل از شهادت امام سجاد{{ع}} وفات کرده است:
نیز تردیدی نیست که [[امام سجاد]]{{ع}} را [[ادراک]] کرده است، چنان‌که بی‌تردید در [[زمان]] آن حضرت به دیدار [[امام باقر]]{{ع}} نیز بار یافته است؛ لکن آیا [[جابر بن عبدالله]] پس از [[شهادت امام سجاد]]{{ع}} که به قول معروف و مشهور در سال ۹۴ هجری قمری رخ داده، زنده بوده یا پیش از [[شهادت]] آن حضرت [[وفات]] کرده است؟ بر اساس بعضی قرائن، جابر قبل از شهادت امام سجاد{{ع}} وفات کرده است:
#بیشتر ارباب [[سیر]] و صاحبان [[تراجم]] و [[رجال]] تصریح کردند که جابر در [[سال ۷۸ هجری]] قمری از [[دنیا]] رفته است – چنان‌که گذشت - در حالی که امام سجاد{{ع}} در سال ۹۴ هجری قمری به شهادت رسیده است.
# بیشتر ارباب [[سیر]] و صاحبان تراجم و رجال تصریح کردند که جابر در سال ۷۸ هجری قمری از [[دنیا]] رفته است – چنان‌که گذشت - در حالی که امام سجاد{{ع}} در سال ۹۴ هجری قمری به شهادت رسیده است.
#وقتی جابر از دنیا رفت، [[ابان بن عثمان بن عفان]] بر جنازه‌اش [[نماز]] خوانده است<ref>ر.ک: تاریخ مدینة دمشق، ج۱۱، ص۲۳۸: {{عربی|صلی علیه أبان بن عثمان بن عفان}}، عمده القاری، ج۱، ص۶۵: {{عربی|و صلی علیه أبان بن عثمان والی المدینة}}.</ref> که از سال ۷۶ تا ۸۳ [[هجری قمری]] از طرف [[عبدالملک بن مروان]] به مدت ۷ سال [[والی مدینه]] بوده<ref>أخبار القضاه، ج۱، ص۱۲۵: {{عربی|عزل عبد الملك نجي بن الحكم عن المدينة و ولي أبان بن عثمان بن عفان في سنه ست و سبعين}}؛ الطبقات الکبری، ج۵، ص۱۵۲ و [[تاریخ مدینة دمشق]]، ج۶، ص۱۵۷: {{عربی|کانت ولایة أبان علی المدینة سبع سنین}}؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۶، ص۱۵۵: {{عربی|عبيدالله بن سعيد الزهري قال: قال أبي: ثم [[حج]] أبان بن عثمان علي [[الناس]] سنة ست و سبعين ثم حج أبان بن عثمان علي الناس سنة سبع و سبعين ثم حج أبان بن عثمان علي الناس سنة تسع و سبعين و حج بالناس أبان بن عثمان سنة ثمانين و حج أبان بن عثمان سنة اثنتين و ثمانين و حج أبان بن عثمان بالناس سنة ثلاث و ثمانين}}؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۶، ص۱۵۶: {{عربی|... أبوبكر بن عياش قال حج بالناس أبان بن عثمان سنة ست و سبعين و سنة سبع و سبعين ثم حج الوليد بن عبدالملك سنة ثمان و سبعين ثم حج بالناس أبان بن عثمان سنة تسع و سبعين و سنة ثمانين ثم حج بالناس سليمان بن عبدالملك سنة إحدي و ثمانين و حج بالناس أبان بن عثمان سنة اثنتين و ثمانين}}.
# وقتی جابر از دنیا رفت، [[ابان بن عثمان بن عفان]] بر جنازه‌اش [[نماز]] خوانده است<ref>ر.ک: تاریخ مدینة دمشق، ج۱۱، ص۲۳۸: {{عربی|صلی علیه أبان بن عثمان بن عفان}}، عمده القاری، ج۱، ص۶۵: {{عربی|و صلی علیه أبان بن عثمان والی المدینة}}.</ref> که از سال ۷۶ تا ۸۳ هجری قمری از طرف [[عبدالملک بن مروان]] به مدت ۷ سال [[والی مدینه]] بوده<ref>أخبار القضاه، ج۱، ص۱۲۵: {{عربی|عزل عبد الملك نجي بن الحكم عن المدينة و ولي أبان بن عثمان بن عفان في سنه ست و سبعين}}؛ الطبقات الکبری، ج۵، ص۱۵۲ و تاریخ مدینة دمشق، ج۶، ص۱۵۷: {{عربی|کانت ولایة أبان علی المدینة سبع سنین}}؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۶، ص۱۵۵: {{عربی|عبيدالله بن سعيد الزهري قال: قال أبي: ثم حج أبان بن عثمان علي الناس سنة ست و سبعين ثم حج أبان بن عثمان علي الناس سنة سبع و سبعين ثم حج أبان بن عثمان علي الناس سنة تسع و سبعين و حج بالناس أبان بن عثمان سنة ثمانين و حج أبان بن عثمان سنة اثنتين و ثمانين و حج أبان بن عثمان بالناس سنة ثلاث و ثمانين}}؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۶، ص۱۵۶: {{عربی|... أبوبكر بن عياش قال حج بالناس أبان بن عثمان سنة ست و سبعين و سنة سبع و سبعين ثم حج الوليد بن عبدالملك سنة ثمان و سبعين ثم حج بالناس أبان بن عثمان سنة تسع و سبعين و سنة ثمانين ثم حج بالناس سليمان بن عبدالملك سنة إحدي و ثمانين و حج بالناس أبان بن عثمان سنة اثنتين و ثمانين}}.
[[تاریخ مدینة دمشق]]، ج۳۲، ص۱۰۸، ش۳۴۶۲: {{عربی|قال ولاها يعني المدينة عبدالملك الحجاج بن يوسف سنة ثلاث و سبعين... ثم شخص يحيي بن الحكم عن المدينة سنة ست و سبعين و استخلف علي المدينة أبان بن عثمان بن عفان فاقره عبدالملك}}؛ [[تاریخ مدینة دمشق]]، ج۶۴، ص۱۲۱: {{عربی|خلیفة قال: (تاریخ خلیفة بن خیاط، ص۲۹۳) ولاها عبدالملک یعنی المدینة یحیی بن الحکم و ذلک سنة خمس و سبعین فشخص یحیی بن الحکم إلی الشام و استخلف أبان بن عثمان فأقره عبدالملک ثم عزله فی سنة ثلاث و ثمانین}}.</ref> و در یکی از این سال‌ها جابر از [[دنیا]] رفته و [[ابان بن عثمان بن عفان]] بر وی [[نماز]] خوانده است.
تاریخ مدینة دمشق، ج۳۲، ص۱۰۸، ش۳۴۶۲: {{عربی|قال ولاها يعني المدينة عبدالملك الحجاج بن يوسف سنة ثلاث و سبعين... ثم شخص يحيي بن الحكم عن المدينة سنة ست و سبعين و استخلف علي المدينة أبان بن عثمان بن عفان فاقره عبدالملك}}؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۶۴، ص۱۲۱: {{عربی|خلیفة قال: (تاریخ خلیفة بن خیاط، ص۲۹۳) ولاها عبدالملک یعنی المدینة یحیی بن الحکم و ذلک سنة خمس و سبعین فشخص یحیی بن الحکم إلی الشام و استخلف أبان بن عثمان فأقره عبدالملک ثم عزله فی سنة ثلاث و ثمانین}}.</ref> و در یکی از این سال‌ها جابر از [[دنیا]] رفته و [[ابان بن عثمان بن عفان]] بر وی [[نماز]] خوانده است.


قرائن دیگری دلالت دارند که جابر پس از [[شهادت امام سجاد]]{{ع}} زنده بوده است:
قرائن دیگری دلالت دارند که جابر پس از [[شهادت امام سجاد]]{{ع}} زنده بوده است:
# [[روایت]] کافی و [[رجال کشی]] که در آن چنین تصریح شده بود: {{عربی|فلم يلبث أن مضي علي بن الحسين{{ع}}}}.
# [[روایت]] کافی و [[رجال کشی]] که در آن چنین تصریح شده بود: {{عربی|فلم يلبث أن مضي علي بن الحسين{{ع}}}}.
#برقی و [[شیخ طوسی]] وی را از [[اصحاب امام باقر]]{{ع}} به شمار آورده‌اند که بر زنده بودن جابر بعد از شهادت امام سجاد{{ع}} دلالت دارد، بلکه از روایت [[تهذیب الأحکام]] و الاستبصار که در آن از [[امام صادق]]{{ع}} [[حدیث]] کرده، برداشت می‌شود که جابر پس از [[شهادت امام باقر]]{{ع}} نیز زنده بوده است.<ref>[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[رجال تفسیری ج۵ (کتاب)|رجال تفسیری]]، ج۵، ص۲۸۱-۲۸۲.</ref>
# برقی و [[شیخ طوسی]] وی را از [[اصحاب امام باقر]]{{ع}} به شمار آورده‌اند که بر زنده بودن جابر بعد از شهادت امام سجاد{{ع}} دلالت دارد، بلکه از روایت [[تهذیب الأحکام]] و الاستبصار که در آن از [[امام صادق]]{{ع}} [[حدیث]] کرده، برداشت می‌شود که جابر پس از [[شهادت امام باقر]]{{ع}} نیز زنده بوده است<ref>[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[رجال تفسیری ج۵ (کتاب)|رجال تفسیری ج۵]]، ص۲۸۱-۲۸۲.</ref>.


==[[استادان]] و [[شاگردان راوی]]==
== استادان و شاگردان راوی ==
بیشتر [[روایات]] [[جابر بن عبدالله بن عمرو]] [[انصاری]] بی‌واسطه از [[معصومان]]{{عم}} نقل شده و در [[اسناد روایات]] از کسان دیگری مانند [[سلمان فارسی]]، [[حذیفة]]، [[انس بن مالک]] و [[شعبی]]<ref>قصص الأنبیاء، ص۲۴۵، ش۲۸۹؛ التشریف بالمنن فی التعریف بالفتن، ص۱۹۷، ش۲۸۲؛ الیقین (ابن طاووس)، ص۴۲۱؛ المصنف (صنعانی)، ج۱، ص۱۶۷، ش۶۴۷؛ الجعفریات، ص۲۰۶.</ref> نیز خبر یا روایت نقل کرده است و عده‌ای چون [[جابر بن یزید]]<ref>تفسیر القمی، ج۲، ص۲۹۷؛ المحاسن، ج۲، ص۴۱۴، (ح ۱۶۵)، ص۴۲۱، (ح ۲۰۲) و ص۴۴۱، (ح ۳۰۲)؛ المسترشد، ص۲۷۶، (ح ۸۷) و ص۵۹۵، (ح ۲۶۳)؛ الکافی، ج۲، ص۵۷، ح۷؛ کفایة الأثر، ص۶۲؛ من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۱۷۰، ح۵۳۹۰؛ الأمالی (صدوق)، ص۹۶، ح۱؛ الخصال، ج۲، ص۴۱۳، (ح ۲) و ص۴۵۴، (ح ۱)؛ مقتضب الأثر، ص۹؛ کنز الفوائد، ج۱، ص۲۶۳؛ مسند احمد، ج۱، ص۵۲؛ ج۳، ص۴۸؛ صحیح البخاری، ج۲، ص۶۳ و ۹۴؛ ج۳، ص۸۲؛ ج۴، ص۴۰ و ج۵، ص۱۱۳.</ref>، [[عبدالله بن عقیل]]، [[محمد]] بن المنکدر، أبی الزبیر المکی، [[عطیة]] العوفی، عبدالرحمن بن [[جابر بن عبدالله]]، [[ابوحمزة]] الثمالی، القاسم بن [[حسان]]، [[سعید بن المسیب]]، سلمة بن [[یسار]]، [[عبدالله بن محمد]] بن [[عقیل]]، عبدالرحمن بن سابط القرشی، [[عمرو بن دینار]]، [[أبو هریرة]] العبدی، [[عبدالملک]] بن سعید الأنصاری، [[شهر بن حوشب]]، [[عطاء بن أبی رباح]]، عبدالرحمن بن کعب، الشعبی، [[محارب بن دثار]] و [[وهب بن کیسان]] از [[جابر بن عبدالله بن عمرو]] [[انصاری]] [[روایت]] کرده‌اند.<ref>[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[رجال تفسیری ج۵ (کتاب)|رجال تفسیری]]، ج۵، ص۲۸۲-۲۸۳.</ref>
بیشتر [[روایات]] [[جابر بن عبدالله بن عمرو]] [[انصاری]] بی‌واسطه از [[معصومان]]{{عم}} نقل شده و در اسناد روایات از کسان دیگری مانند [[سلمان فارسی]]، [[حذیفة]]، [[انس بن مالک]] و [[شعبی]]<ref>قصص الأنبیاء، ص۲۴۵، ش۲۸۹؛ التشریف بالمنن فی التعریف بالفتن، ص۱۹۷، ش۲۸۲؛ الیقین (ابن طاووس)، ص۴۲۱؛ المصنف (صنعانی)، ج۱، ص۱۶۷، ش۶۴۷؛ الجعفریات، ص۲۰۶.</ref> نیز خبر یا روایت نقل کرده است و عده‌ای چون [[جابر بن یزید]]<ref>تفسیر القمی، ج۲، ص۲۹۷؛ المحاسن، ج۲، ص۴۱۴، (ح ۱۶۵)، ص۴۲۱، (ح ۲۰۲) و ص۴۴۱، (ح ۳۰۲)؛ المسترشد، ص۲۷۶، (ح ۸۷) و ص۵۹۵، (ح ۲۶۳)؛ الکافی، ج۲، ص۵۷، ح۷؛ کفایة الأثر، ص۶۲؛ من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۱۷۰، ح۵۳۹۰؛ الأمالی (صدوق)، ص۹۶، ح۱؛ الخصال، ج۲، ص۴۱۳، (ح ۲) و ص۴۵۴، (ح ۱)؛ مقتضب الأثر، ص۹؛ کنز الفوائد، ج۱، ص۲۶۳؛ مسند احمد، ج۱، ص۵۲؛ ج۳، ص۴۸؛ صحیح البخاری، ج۲، ص۶۳ و ۹۴؛ ج۳، ص۸۲؛ ج۴، ص۴۰ و ج۵، ص۱۱۳.</ref>، [[عبدالله بن عقیل]]، [[محمد]] بن المنکدر، أبی الزبیر المکی، [[عطیة]] العوفی، عبدالرحمن بن [[جابر بن عبدالله]]، [[ابوحمزة]] الثمالی، القاسم بن [[حسان]]، [[سعید بن المسیب]]، سلمة بن یسار، [[عبدالله بن محمد]] بن عقیل، عبدالرحمن بن سابط القرشی، [[عمرو بن دینار]]، [[أبو هریرة]] العبدی، عبدالملک بن سعید الأنصاری، [[شهر بن حوشب]]، [[عطاء بن أبی رباح]]، عبدالرحمن بن کعب، الشعبی، [[محارب بن دثار]] و [[وهب بن کیسان]] از [[جابر بن عبدالله بن عمرو]] انصاری [[روایت]] کرده‌اند<ref>[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[رجال تفسیری ج۵ (کتاب)|رجال تفسیری ج۵]]، ص۲۸۲-۲۸۳.</ref>.


==[[مذهب]] [[راوی]]==
== [[مذهب]] راوی ==
پس از [[رحلت رسول الله]]{{صل}}، [[حکومت مشروع]] [[دینی]] را [[منافقان]] و [[مبتدعان]] از راه خود خارج ساخته و در مسیر [[انحرافی]] و غلط قرار دادند و بسیاری از [[مردم]] به دنبال سردمداران [[نفاق]] و تشنگان [[قدرت]] به راه افتاده و از [[مسیر حق]] [[منحرف]] گشتند، جز اندکی از [[یاران خاص]] [[رسول الله]]{{صل}} که بر طریق [[حق]] پای فشرده و محکم و [[استوار]] در آن مسیر بر جا ماندند! [[جابر بن عبدالله انصاری]] از افرادی است که پس از [[رحلت پیغمبر اکرم]]{{صل}} به عنوان یکی از [[رجوع]] کنندگان و پذیرندگان [[ولایت]] و [[حکومت]] [[امیر مؤمنان]]{{ع}} بر [[امت]] [[پیغمبر]]{{صل}} معرفی شده است. کشّی به این نکته اشاره کرده و از [[فضل بن شاذان]] چنین نقل می‌کند: {{متن حدیث|إِنَّ مِنَ السَّابِقِينَ الَّذِينَ رَجَعُوا إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ{{ع}} أَبُو الْهَيْثَمِ بْنُ التَّيِّهَانِ وَ أَبُو أَيُّوبَ وَ خُزَيْمَةُ بْنُ ثَابِتٍ وَ جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ...}}<ref>رجال الکشی (إختیار معرفة الرجال)، ص۳۸، ش۷۸.</ref> بنابراین جابر بن عبدالله انصاری از کسانی است که در پذیرش [[ولایت امیرمؤمنان]]{{ع}} در [[حیات رسول الله]]{{صل}} و پس از آن، دارای [[ایمان قوی]] و [[اعتقاد]] [[راسخ]]، [[ثابت]] و استوار بوده و تا پایان عمر بر این [[عقیده]] [[پایدار]] بوده، از این رو درباره‌اش گفته شده است: {{متن حدیث|وَ كَانَ بَدْرِيّاً أُحُدِيّاً شَجَرِيّاً، وَ مِمَّنْ مَحَضَ مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} فِي مَوَدَّةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ{{ع}}}}<ref>الأمالی (طوسی)، ص۴۹۰، ح۱۰۷۷.</ref>.
پس از رحلت رسول الله{{صل}}، [[حکومت مشروع]] [[دینی]] را [[منافقان]] و مبتدعان از راه خود خارج ساخته و در مسیر [[انحرافی]] و غلط قرار دادند و بسیاری از [[مردم]] به دنبال سردمداران [[نفاق]] و تشنگان [[قدرت]] به راه افتاده و از [[مسیر حق]] [[منحرف]] گشتند، جز اندکی از یاران خاص [[رسول الله]]{{صل}} که بر طریق [[حق]] پای فشرده و محکم و [[استوار]] در آن مسیر بر جا ماندند! [[جابر بن عبدالله انصاری]] از افرادی است که پس از رحلت پیغمبر اکرم{{صل}} به عنوان یکی از رجوع کنندگان و پذیرندگان [[ولایت]] و [[حکومت]] [[امیر مؤمنان]]{{ع}} بر [[امت]] [[پیغمبر]]{{صل}} معرفی شده است. کشّی به این نکته اشاره کرده و از [[فضل بن شاذان]] چنین نقل می‌کند: {{متن حدیث|إِنَّ مِنَ السَّابِقِينَ الَّذِينَ رَجَعُوا إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ{{ع}} أَبُو الْهَيْثَمِ بْنُ التَّيِّهَانِ وَ أَبُو أَيُّوبَ وَ خُزَيْمَةُ بْنُ ثَابِتٍ وَ جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ...}}<ref>رجال الکشی (إختیار معرفة الرجال)، ص۳۸، ش۷۸.</ref> بنابراین جابر بن عبدالله انصاری از کسانی است که در پذیرش [[ولایت امیرمؤمنان]]{{ع}} در [[حیات رسول الله]]{{صل}} و پس از آن، دارای [[ایمان قوی]] و [[اعتقاد]] [[راسخ]]، [[ثابت]] و استوار بوده و تا پایان عمر بر این [[عقیده]] [[پایدار]] بوده، از این رو درباره‌اش گفته شده است: {{متن حدیث|وَ كَانَ بَدْرِيّاً أُحُدِيّاً شَجَرِيّاً، وَ مِمَّنْ مَحَضَ مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} فِي مَوَدَّةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ{{ع}}}}<ref>الأمالی (طوسی)، ص۴۹۰، ح۱۰۷۷.</ref>.


[[شیخ مفید]] در عنوان {{عربی|"في النص على ولاية أميرالمؤمنين{{ع}}}}: {{عربی|فاختلفت الأمة في إمامته يوم وفاة رسول الله{{صل}} فقالت شيعته [[وهم]] [[بنو هاشم]] و [[سلمان]] وعمار وأبوذر والمقداد وخزيمة بن ثابت ذو الشهادتين وأبو أيوب الأنصاري وجابر بن عبدالله الأنصاري وأبو سعيد الخدري وأمثالهم من جله المهاجرين والأنصار أنه كان الخليفة بعد [[رسول الله]]{{صل}} والإمام لفضله علي كافة الأنام بما اجتمع له من [[خصال]] [[الفضل]] والرأي والكمال...}}<ref>الإرشاد، ج۱، ص۶-۷.</ref>.
[[شیخ مفید]] در عنوان {{عربی|"في النص على ولاية أميرالمؤمنين{{ع}}}}: {{عربی|فاختلفت الأمة في إمامته يوم وفاة رسول الله{{صل}} فقالت شيعته وهم بنو هاشم و سلمان وعمار وأبوذر والمقداد وخزيمة بن ثابت ذو الشهادتين وأبو أيوب الأنصاري وجابر بن عبدالله الأنصاري وأبو سعيد الخدري وأمثالهم من جله المهاجرين والأنصار أنه كان الخليفة بعد رسول الله{{صل}} والإمام لفضله علي كافة الأنام بما اجتمع له من خصال الفضل والرأي والكمال...}}<ref>الإرشاد، ج۱، ص۶-۷.</ref>.


مهم‌تر از همه، [[گواهی]] [[امام صادق]]{{ع}} بر [[عقیده]] [[راسخ]] و [[استوار]] [[جابر بن عبدالله]] الأنصاری است:
مهم‌تر از همه، [[گواهی]] [[امام صادق]]{{ع}} بر [[عقیده]] [[راسخ]] و [[استوار]] [[جابر بن عبدالله]] الأنصاری است:
#{{متن حدیث|لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ{{صل}}: {{متن قرآن|قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى}}<ref>بگو: برای این (رسالت) از شما مزدی نمی‌خواهم جز دوستداری خویشاوندان (خود) را و هر کس کاری نیک انجام دهد برای او در آن پاداشی نیک بیفزاییم که خداوند آمرزنده‌ای سپاس‌پذیر است سوره شوری، آیه ۲۳.</ref> قَامَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} فَقَالَ: أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى قَدْ فَرَضَ لِي عَلَيْكُمْ فَرْضاً، فَهَلْ أَنْتُمْ مُؤَدُّوهُ؟ قَالَ: فَلَمْ يُجِبْهُ أَحَدٌ مِنْهُمْ، فَانْصَرَفَ فَلَمَّا كَانَ مِنَ الْغَدِ قَامَ فِيهِمْ فَقَالَ مِثْلَ ذَلِكَ، ثُمَّ قَامَ فِيهِمْ فَقَالَ مِثْلَ ذَلِكَ فِي الْيَوْمِ الثَّالِثِ، فَلَمْ يَتَكَلَّمْ أَحَدٌ. فَقَالَ: يَا أَيُّهَا النَّاسُ، إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لَا فِضَّةٍ وَ لَا مَطْعَمٍ وَ لَا مَشْرَبٍ. قَالُوا: فَأَلْقِهِ إِذاً. قَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَنْزَلَ عَلَيَّ {{متن قرآن|قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى}} فَقَالُوا: أَمَّا هَذِهِ فَنَعَمْ. فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ: فَوَ اللَّهِ مَا وَفَى بِهَا إِلَّا سَبْعَةُ نَفَرٍ: سَلْمَانُ، وَ أَبُو ذَرٍّ، وَ عَمَّارٌ، وَ الْمِقْدَادُ بْنُ الْأَسْوَدِ الْكِنْدِيُّ، وَ جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيُّ، وَ مَوْلًى لِرَسُولِ اللَّهِ{{صل}} يُقَالُ لَهُ الثُّبَيْتُ، وَ زَيْدُ بْنُ أَرْقَمَ}}<ref>قرب الإسناد، ص۷۸-۷۹، ح۲۵۴-۲۵۵.</ref>.
# {{متن حدیث|لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ{{صل}}: {{متن قرآن|قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى}}<ref>بگو: برای این (رسالت) از شما مزدی نمی‌خواهم جز دوستداری خویشاوندان (خود) را و هر کس کاری نیک انجام دهد برای او در آن پاداشی نیک بیفزاییم که خداوند آمرزنده‌ای سپاس‌پذیر است سوره شوری، آیه ۲۳.</ref> قَامَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} فَقَالَ: أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى قَدْ فَرَضَ لِي عَلَيْكُمْ فَرْضاً، فَهَلْ أَنْتُمْ مُؤَدُّوهُ؟ قَالَ: فَلَمْ يُجِبْهُ أَحَدٌ مِنْهُمْ، فَانْصَرَفَ فَلَمَّا كَانَ مِنَ الْغَدِ قَامَ فِيهِمْ فَقَالَ مِثْلَ ذَلِكَ، ثُمَّ قَامَ فِيهِمْ فَقَالَ مِثْلَ ذَلِكَ فِي الْيَوْمِ الثَّالِثِ، فَلَمْ يَتَكَلَّمْ أَحَدٌ. فَقَالَ: يَا أَيُّهَا النَّاسُ، إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لَا فِضَّةٍ وَ لَا مَطْعَمٍ وَ لَا مَشْرَبٍ. قَالُوا: فَأَلْقِهِ إِذاً. قَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَنْزَلَ عَلَيَّ {{متن قرآن|قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى}} فَقَالُوا: أَمَّا هَذِهِ فَنَعَمْ. فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ: فَوَ اللَّهِ مَا وَفَى بِهَا إِلَّا سَبْعَةُ نَفَرٍ: سَلْمَانُ، وَ أَبُو ذَرٍّ، وَ عَمَّارٌ، وَ الْمِقْدَادُ بْنُ الْأَسْوَدِ الْكِنْدِيُّ، وَ جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيُّ، وَ مَوْلًى لِرَسُولِ اللَّهِ{{صل}} يُقَالُ لَهُ الثُّبَيْتُ، وَ زَيْدُ بْنُ أَرْقَمَ}}<ref>قرب الإسناد، ص۷۸-۷۹، ح۲۵۴-۲۵۵.</ref>.
#{{متن حدیث|إِنَّ جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيَّ كَانَ آخِرَ مَنْ بَقِيَ مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ وَ كَانَ رَجُلًا مُنْقَطِعاً إِلَيْنَا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ كَانَ يَقْعُدُ فِي مَسْجِدِ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} وَ هُوَ مُعْتَجِرٌ بِعِمَامَةٍ سَوْدَاءَ وَ كَانَ يُنَادِي يَا بَاقِرَ الْعِلْمِ يَا بَاقِرَ الْعِلْمِ!}}<ref>الکافی، ج۱، ص۴۶۹، ح۲؛ رجال الکشی (إختیار معرفة الرجال)، ص۴۱، ح۸۸.</ref>.<ref>[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[رجال تفسیری ج۵ (کتاب)|رجال تفسیری]]، ج۵، ص۲۸۳-۲۸۵.</ref>
# {{متن حدیث|إِنَّ جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيَّ كَانَ آخِرَ مَنْ بَقِيَ مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ وَ كَانَ رَجُلًا مُنْقَطِعاً إِلَيْنَا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ كَانَ يَقْعُدُ فِي مَسْجِدِ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} وَ هُوَ مُعْتَجِرٌ بِعِمَامَةٍ سَوْدَاءَ وَ كَانَ يُنَادِي يَا بَاقِرَ الْعِلْمِ يَا بَاقِرَ الْعِلْمِ!}}<ref>الکافی، ج۱، ص۴۶۹، ح۲؛ رجال الکشی (إختیار معرفة الرجال)، ص۴۱، ح۸۸.</ref>.<ref>[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[رجال تفسیری ج۵ (کتاب)|رجال تفسیری ج۵]]، ص۲۸۳-۲۸۵.</ref>


==مضامین [[روایات]] جابر==
== مضامین [[روایات]] جابر ==
{{متن حدیث|حَمْدَوَيْهِ وَ إِبْرَاهِيمُ ابْنَا نُصَيْرٍ، قَالا حَدَّثَنَا أَيُّوبُ بْنُ نُوحٍ، عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى، عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ، عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ، عَنْ أَبِي الزُّبَيْرِ الْمَكِّيِّ، قَالَ: سَأَلْتُ جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ فَقُلْتُ أَخْبِرْنِي أَيَّ رَجُلٍ كَانَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ قَالَ فَرَفَعَ حَاجِبَيْهِ عَنْ عَيْنَيْهِ وَ قَدْ كَانَ سَقَطَ عَلَى عَيْنَيْهِ، قَالَ، فَقَالَ: ذَاكَ خَيْرُ الْبَشَرِ أَمَا وَ اللَّهِ إِنْ كُنَّا لَنَعْرِفُ الْمُنَافِقِينَ عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} بِبُغْضِهِمْ إِيَّاهُ}}<ref>رجال الکشی (إختیار معرفة الرجال)، ص۴۰-۴۱، ش۸۶.</ref>.<ref>عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله، رجال تفسیری ج۵ (کتاب)|رجال تفسیری، ج۵، ص۲۸۶.</ref>
{{متن حدیث|حَمْدَوَيْهِ وَ إِبْرَاهِيمُ ابْنَا نُصَيْرٍ، قَالا حَدَّثَنَا أَيُّوبُ بْنُ نُوحٍ، عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى، عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ، عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ، عَنْ أَبِي الزُّبَيْرِ الْمَكِّيِّ، قَالَ: سَأَلْتُ جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ فَقُلْتُ أَخْبِرْنِي أَيَّ رَجُلٍ كَانَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ قَالَ فَرَفَعَ حَاجِبَيْهِ عَنْ عَيْنَيْهِ وَ قَدْ كَانَ سَقَطَ عَلَى عَيْنَيْهِ، قَالَ، فَقَالَ: ذَاكَ خَيْرُ الْبَشَرِ أَمَا وَ اللَّهِ إِنْ كُنَّا لَنَعْرِفُ الْمُنَافِقِينَ عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} بِبُغْضِهِمْ إِيَّاهُ}}<ref>رجال الکشی (إختیار معرفة الرجال)، ص۴۰-۴۱، ش۸۶.</ref>.<ref>[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[رجال تفسیری ج۵ (کتاب)|رجال تفسیری ج۵]]، ص۲۸۶.</ref>


==جایگاه [[حدیثی]] [[راوی]]==
== جایگاه [[حدیثی]] راوی ==
در [[جلالت]] و [[وثاقت]] [[جابر بن عبدالله انصاری]] هیچ تردیدی نیست و قرائن و شواهد متعددی بر آن دلالت دارند؛برای نمونه مواردی یاد می‌شوند.
در جلالت و وثاقت [[جابر بن عبدالله انصاری]] هیچ تردیدی نیست و قرائن و شواهد متعددی بر آن دلالت دارند؛برای نمونه مواردی یاد می‌شوند.


۱. نقل [[امام باقر]]{{ع}} از جابر: در اسناد شماری از روایات، امام باقر{{ع}} به واسطه جابر از [[رسول خدا]]{{صل}} [[روایت]] کرده است که سبب [[شگفتی]] بعضی از [[اصحاب]] آن حضرت شده بود<ref>رجال الکشی (إختیار معرفة الرجال)، ص۴۳، ح۹۱: {{عربی|أحمد بن علی، قال حدثنی إدریس، عن الحسین بن بشیر، قال حدثنی هشام بن سالم، عن محمد بن مسلم و زرارة، قالا: سألنا أبا جعفر{{ع}} عن أحادیث فرواها عن جابر، فقلنا: ما لنا و لجابر؟ فقال: بلغ من إیمان جابر أنه کان یقرء هذه ال[[آیة]]: {{متن قرآن|إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرَادُّكَ إِلَى مَعَادٍ}}}}؛ [[رجال الکشی]] (إختیار معرفة الرجال)، ص۴۳، ح۹۲: {{عربی|أحمد بن علی القمی شقران السلولی، قال حدثنی إدریس، عن الحسین ابن سعید، عن محمد بن إسماعیل، عن منصور بن أذینة، عن زرارة، عن أبی جعفر{{ع}} قال؟ قلت: ما لنا و لجابر تروی عنه؟ فقال: یا زرارة! إن جابرا کان یعلم [[تأویل]] هذه الآیة: {{متن قرآن|إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرَادُّكَ إِلَى مَعَادٍ}}}}.</ref>؛ نمونه‌ها:
۱. نقل [[امام باقر]]{{ع}} از جابر: در اسناد شماری از روایات، امام باقر{{ع}} به واسطه جابر از [[رسول خدا]]{{صل}} [[روایت]] کرده است که سبب [[شگفتی]] بعضی از [[اصحاب]] آن حضرت شده بود<ref>رجال الکشی (إختیار معرفة الرجال)، ص۴۳، ح۹۱: {{عربی|أحمد بن علی، قال حدثنی إدریس، عن الحسین بن بشیر، قال حدثنی هشام بن سالم، عن محمد بن مسلم و زرارة، قالا: سألنا أبا جعفر{{ع}} عن أحادیث فرواها عن جابر، فقلنا: ما لنا و لجابر؟ فقال: بلغ من إیمان جابر أنه کان یقرء هذه الآیة: {{متن قرآن|إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرَادُّكَ إِلَى مَعَادٍ}}}}؛ رجال الکشی (إختیار معرفة الرجال)، ص۴۳، ح۹۲: {{عربی|أحمد بن علی القمی شقران السلولی، قال حدثنی إدریس، عن الحسین ابن سعید، عن محمد بن إسماعیل، عن منصور بن أذینة، عن زرارة، عن أبی جعفر{{ع}} قال؟ قلت: ما لنا و لجابر تروی عنه؟ فقال: یا زرارة! إن جابرا کان یعلم تأویل هذه الآیة: {{متن قرآن|إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرَادُّكَ إِلَى مَعَادٍ}}}}.</ref>؛ نمونه‌ها:
#{{متن حدیث|إِبْرَاهِيمُ بْنُ عَلِيٍّ الْمُحَمَّدِيُّ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُوسَى، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ جَدِّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ، عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيِّ، قَالَ: خَرَجَ عَلَيْنَا رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} ذَاتَ يَوْمٍ وَ نَحْنُ فِي مَسْجِدِهِ، فَقَالَ: مَنْ هَاهُنَا؟ فَقُلْتُ: أَنَا يَا رَسُولَ اللَّهِ! وَ سَلْمَانُ الْفَارِسِيُّ، فَقَالَ: يَا سَلْمَانُ! ادْعُ لِي مَوْلَاكَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ{{ع}}، فَقَدْ جَاءَتْنِي فِيهِ عَزِيمَةٌ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِينَ. قَالَ جَابِرٌ: فَذَهَبَ سَلْمَانُ فَاسْتَخْرَجَ عَلِيّاً مِنْ مَنْزِلِهِ، فَلَمَّا دَنَا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} خَلَا بِهِ، فَأَطَالَ مُنَاجَاتَهُ، كُلَّ ذَلِكَ يُسِرُّ إِلَيْهِ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} سِرّاً خَفِيّاً عَنَّا وَ وَجْهُ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} يَقْطُرُ عَرَقاً كَنَظْمِ الدُّرِّ يَتَهَلَّلُ حُسْناً، ثُمَّ قَالَ لَهُ- لَمَّا انْصَرَفَ مِنْ مُنَاجَاتِهِ-: قَدْ سَمِعْتَ وَ وَعَيْتَ، فَاحْفَظْ يَا عَلِيُّ ثُمَّ قَالَ: يَا جَابِرُ! ادْعُ لِي عُمَرَ وَ أَبَا بَكْرٍ، قَالَ جَابِرٌ: فَذَهَبْتُ إِلَيْهِمَا فَدَعَوْتُهُمَا، فَلَمَّا حَضَرَاهُ، قَالَ: يَا جَابِرُ! ادْعُ لِي عَبْدَ الرَّحْمَنِ بْنَ عَوْفٍ، قَالَ جَابِرٌ: فَدَعَوْتُهُ، فَلَمَّا أَتَاهُ...}}<ref>الأصول الستة عشر، ص۱۲۸-۱۲۹، ح۱۴.</ref>.
# {{متن حدیث|إِبْرَاهِيمُ بْنُ عَلِيٍّ الْمُحَمَّدِيُّ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُوسَى، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ جَدِّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ، عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيِّ، قَالَ: خَرَجَ عَلَيْنَا رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} ذَاتَ يَوْمٍ وَ نَحْنُ فِي مَسْجِدِهِ، فَقَالَ: مَنْ هَاهُنَا؟ فَقُلْتُ: أَنَا يَا رَسُولَ اللَّهِ! وَ سَلْمَانُ الْفَارِسِيُّ، فَقَالَ: يَا سَلْمَانُ! ادْعُ لِي مَوْلَاكَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ{{ع}}، فَقَدْ جَاءَتْنِي فِيهِ عَزِيمَةٌ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِينَ. قَالَ جَابِرٌ: فَذَهَبَ سَلْمَانُ فَاسْتَخْرَجَ عَلِيّاً مِنْ مَنْزِلِهِ، فَلَمَّا دَنَا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} خَلَا بِهِ، فَأَطَالَ مُنَاجَاتَهُ، كُلَّ ذَلِكَ يُسِرُّ إِلَيْهِ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} سِرّاً خَفِيّاً عَنَّا وَ وَجْهُ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} يَقْطُرُ عَرَقاً كَنَظْمِ الدُّرِّ يَتَهَلَّلُ حُسْناً، ثُمَّ قَالَ لَهُ- لَمَّا انْصَرَفَ مِنْ مُنَاجَاتِهِ-: قَدْ سَمِعْتَ وَ وَعَيْتَ، فَاحْفَظْ يَا عَلِيُّ ثُمَّ قَالَ: يَا جَابِرُ! ادْعُ لِي عُمَرَ وَ أَبَا بَكْرٍ، قَالَ جَابِرٌ: فَذَهَبْتُ إِلَيْهِمَا فَدَعَوْتُهُمَا، فَلَمَّا حَضَرَاهُ، قَالَ: يَا جَابِرُ! ادْعُ لِي عَبْدَ الرَّحْمَنِ بْنَ عَوْفٍ، قَالَ جَابِرٌ: فَدَعَوْتُهُ، فَلَمَّا أَتَاهُ...}}<ref>الأصول الستة عشر، ص۱۲۸-۱۲۹، ح۱۴.</ref>.
#{{متن حدیث|النَّضْرُ عَنْ عَاصِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ{{ع}} قَالَ حَدَّثَنِي جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} أَنَّهُمْ غَزَوْا مَعَهُ فَأَحَلَّ لَهُمُ الْمُتْعَةَ وَ لَمْ يُحَرِّمْهَا قَالَ وَ كَانَ عَلِيٌّ يَقُولُ لَوْ لَا مَا سَبَقَنِي بِهِ ابْنُ الْخَطَّابِ مَا زَنَى إِلَّا الشَّقِيُ قَالَ وَ كَانَ ابْنُ عَبَّاسٍ يَرَى الْمُتْعَةَ}}<ref>النوادر، ص۸۲، ح۱۸۳.</ref>.
# {{متن حدیث|النَّضْرُ عَنْ عَاصِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ{{ع}} قَالَ حَدَّثَنِي جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} أَنَّهُمْ غَزَوْا مَعَهُ فَأَحَلَّ لَهُمُ الْمُتْعَةَ وَ لَمْ يُحَرِّمْهَا قَالَ وَ كَانَ عَلِيٌّ يَقُولُ لَوْ لَا مَا سَبَقَنِي بِهِ ابْنُ الْخَطَّابِ مَا زَنَى إِلَّا الشَّقِيُ قَالَ وَ كَانَ ابْنُ عَبَّاسٍ يَرَى الْمُتْعَةَ}}<ref>النوادر، ص۸۲، ح۱۸۳.</ref>.
#{{متن حدیث|ابْنُ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ{{ع}} قَالَ: سَأَلْتُ جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ كَيْفَ كَانُوا يَتَمَتَّعُونَ بِمَكَّةَ فَقَالَ إِنْ كَانَ أَحَدُنَا رُبَّمَا تَمَتَّعَ بِكَفٍ مِنَ الْبُرِّ}}<ref>النوادر، ص۸۸، ح۲۰۳.</ref>.
# {{متن حدیث|ابْنُ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ{{ع}} قَالَ: سَأَلْتُ جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ كَيْفَ كَانُوا يَتَمَتَّعُونَ بِمَكَّةَ فَقَالَ إِنْ كَانَ أَحَدُنَا رُبَّمَا تَمَتَّعَ بِكَفٍ مِنَ الْبُرِّ}}<ref>النوادر، ص۸۸، ح۲۰۳.</ref>.
#{{متن حدیث|حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ أَوْ غَيْرُهُ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ حَنَانٍ عَنْ سُدَيْفٍ الْمَكِّيِّ قَالَ سَمِعْتُ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ{{ع}} يَقُولُ قَالَ حَدَّثَنِي جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صل إِنَّ رَبِّي مَثَّلَ لِي أُمَّتِي فِي الطِّينِ وَ عَلَّمَنِي أَسْمَاءَ الْأَنْبِيَاءِ كَمَا {{متن قرآن|عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا}}<ref>و همه نام‌ها را به آدم آموخت سوره بقره، آیه ۳۱.</ref> فَمَرَّ بِي أَصْحَابُ الرَّايَاتِ فَاسْتَغْفَرْتُ لِعَلِيٍّ وَ شِيعَتِهِ}}<ref>بصائر الدرجات، ص۸۶، ح۱۵.</ref>.
# {{متن حدیث|حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ أَوْ غَيْرُهُ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ حَنَانٍ عَنْ سُدَيْفٍ الْمَكِّيِّ قَالَ سَمِعْتُ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ{{ع}} يَقُولُ قَالَ حَدَّثَنِي جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صل إِنَّ رَبِّي مَثَّلَ لِي أُمَّتِي فِي الطِّينِ وَ عَلَّمَنِي أَسْمَاءَ الْأَنْبِيَاءِ كَمَا {{متن قرآن|عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا}}<ref>و همه نام‌ها را به آدم آموخت سوره بقره، آیه ۳۱.</ref> فَمَرَّ بِي أَصْحَابُ الرَّايَاتِ فَاسْتَغْفَرْتُ لِعَلِيٍّ وَ شِيعَتِهِ}}<ref>بصائر الدرجات، ص۸۶، ح۱۵.</ref>.
#{{متن حدیث|عَنْ سَدِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ{{ع}} قَالَ: أَخْبَرَنِي جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ أَنَّ الْمُشْرِكِينَ كَانُوا إِذَا مَرُّوا بِرَسُولِ اللَّهِ{{صل}} طَأْطَأَ أَحَدُهُمْ رَأْسَهُ وَ ظَهْرَهُ هَكَذَا وَ غَطَّى رَأْسَهُ بِثَوْبِهِ حَتَّى لَا يَرَاهُ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} فَأَنْزَلَ اللَّهُ {{متن قرآن|أَلَا إِنَّهُمْ يَثْنُونَ صُدُورَهُمْ لِيَسْتَخْفُوا مِنْهُ أَلَا حِينَ يَسْتَغْشُونَ ثِيَابَهُمْ يَعْلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعْلِنُونَ}}<ref>آگاه باشید که آنان دل می‌گردانند تا (خویش را) از (شنیدن) آن (قرآن) نهفته دارند، آگاه باشید! همان دم که جامه بر سر می‌کشند (خداوند) آنچه نهان می‌دارند و آنچه آشکار می‌کنند می‌داند؛ بی‌گمان او به اندیشه‌ها داناست سوره هود، آیه ۵.</ref>}}<ref>تفسیر العیاشی، ج۲، ص۱۳۹، ح۲.</ref>.
# {{متن حدیث|عَنْ سَدِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ{{ع}} قَالَ: أَخْبَرَنِي جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ أَنَّ الْمُشْرِكِينَ كَانُوا إِذَا مَرُّوا بِرَسُولِ اللَّهِ{{صل}} طَأْطَأَ أَحَدُهُمْ رَأْسَهُ وَ ظَهْرَهُ هَكَذَا وَ غَطَّى رَأْسَهُ بِثَوْبِهِ حَتَّى لَا يَرَاهُ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} فَأَنْزَلَ اللَّهُ {{متن قرآن|أَلَا إِنَّهُمْ يَثْنُونَ صُدُورَهُمْ لِيَسْتَخْفُوا مِنْهُ أَلَا حِينَ يَسْتَغْشُونَ ثِيَابَهُمْ يَعْلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعْلِنُونَ}}<ref>آگاه باشید که آنان دل می‌گردانند تا (خویش را) از (شنیدن) آن (قرآن) نهفته دارند، آگاه باشید! همان دم که جامه بر سر می‌کشند (خداوند) آنچه نهان می‌دارند و آنچه آشکار می‌کنند می‌داند؛ بی‌گمان او به اندیشه‌ها داناست سوره هود، آیه ۵.</ref>}}<ref>تفسیر العیاشی، ج۲، ص۱۳۹، ح۲.</ref>.
#{{متن حدیث|مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي الْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ{{ع}}عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيِّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى فَاطِمَةَ{{س}} وَ بَيْنَ يَدَيْهَا لَوْحٌ فِيهِ أَسْمَاءُ الْأَوْصِيَاءِ مِنْ وُلْدِهَا فَعَدَدْتُ اثْنَيْ عَشَرَ آخِرُهُمُ الْقَائِمُ{{ع}} ثَلَاثَةٌ مِنْهُمْ مُحَمَّدٌ وَ ثَلَاثَةٌ مِنْهُمْ عَلِيٌّ}}<ref>الکافی، ج۱، ص۵۳۲، ح۹.</ref>.
# {{متن حدیث|مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي الْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ{{ع}}عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيِّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى فَاطِمَةَ{{س}} وَ بَيْنَ يَدَيْهَا لَوْحٌ فِيهِ أَسْمَاءُ الْأَوْصِيَاءِ مِنْ وُلْدِهَا فَعَدَدْتُ اثْنَيْ عَشَرَ آخِرُهُمُ الْقَائِمُ{{ع}} ثَلَاثَةٌ مِنْهُمْ مُحَمَّدٌ وَ ثَلَاثَةٌ مِنْهُمْ عَلِيٌّ}}<ref>الکافی، ج۱، ص۵۳۲، ح۹.</ref>.
#{{متن حدیث| عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ أَنَّهُ قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ يَقُولُ: حِينَ خَرَجَ مِنَ الْمَسْجِدِ وَ هُوَ يُرِيدُ الصَّفَا، وَ هُوَ يَقُولُ: «نَبْدَأُ بِمَا بَدَأَ اللَّهُ بِهِ» فَبَدَأَ بِالصَّفَا}}<ref>الموطأ، ج۱، ص۳۷۲، ح۱۲۶.</ref>.
# {{متن حدیث| عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ أَنَّهُ قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ يَقُولُ: حِينَ خَرَجَ مِنَ الْمَسْجِدِ وَ هُوَ يُرِيدُ الصَّفَا، وَ هُوَ يَقُولُ: «نَبْدَأُ بِمَا بَدَأَ اللَّهُ بِهِ» فَبَدَأَ بِالصَّفَا}}<ref>الموطأ، ج۱، ص۳۷۲، ح۱۲۶.</ref>.
#{{متن حدیث|عن جابر بن عبدالله: إنَّ رَسولَ اللَّهِ صلى اللَّه عليه وآله كانَ إذا وَقَفَ عَلَى الصَّفا يُكَبِّرُ ثَلاثاً، ويَقولُ: «لا إلهَ إلَّا اللَّهُ وَحدَهُ لا شَريكَ لَهُ، لَهُ المُلكُ ولَهُ الحَمدُ وهوَ عَلى‏ كُلِّ شَي‏ءٍ قَديرٌ»، يَصنَعُ ذلِكَ ثَلاثَ مَرّاتٍ ويَدعو، ويَصنَعُ عَلَى المَروَةِ مِثلَ ذلِكَ}}<ref>الموطأ، ج۱، ص۳۷۲، ح۱۲۷.</ref>.
# {{متن حدیث|عن جابر بن عبدالله: إنَّ رَسولَ اللَّهِ صلى اللَّه عليه وآله كانَ إذا وَقَفَ عَلَى الصَّفا يُكَبِّرُ ثَلاثاً، ويَقولُ: «لا إلهَ إلَّا اللَّهُ وَحدَهُ لا شَريكَ لَهُ، لَهُ المُلكُ ولَهُ الحَمدُ وهوَ عَلى‏ كُلِّ شَي‏ءٍ قَديرٌ»، يَصنَعُ ذلِكَ ثَلاثَ مَرّاتٍ ويَدعو، ويَصنَعُ عَلَى المَروَةِ مِثلَ ذلِكَ}}<ref>الموطأ، ج۱، ص۳۷۲، ح۱۲۷.</ref>.
#{{متن حدیث| حَدَّثَنَا عبدالرحمن بْنِ عبدالله بْنِ خَالِدٍ، ثنا إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَحْمَدَ، ثنا الفربري، ثنا الْبُخَارِيِّ، ثنا أَبُو نُعَيْمٍ هُوَ الْفَضْلِ بْنِ دُكَيْنٍ، ثنا مُعَمَّرِ بْنِ يُحْيِي بْنِ سَامٍ، حَدَّثَنِي أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ: قَالَ لِي جَابِرٍ: سَأَلَنِي ابْنُ عَمِّكَ فَقَالَ: كَيْفَ الْغُسْلِ مِنَ الْجَنَابَةِ؟ فَقُلْتُ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} يَأْخُذُ ثَلَاثَةِ أَكُفٍّ وَ يفيضها عَلِيِّ رَأْسَهُ ثُمَّ يُفِيضَ عَلِيِّ سَائِرُ جَسَدِهِ}}<ref>المحلی، ج۱، ص۱۸۸.</ref>.
# {{متن حدیث| حَدَّثَنَا عبدالرحمن بْنِ عبدالله بْنِ خَالِدٍ، ثنا إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَحْمَدَ، ثنا الفربري، ثنا الْبُخَارِيِّ، ثنا أَبُو نُعَيْمٍ هُوَ الْفَضْلِ بْنِ دُكَيْنٍ، ثنا مُعَمَّرِ بْنِ يُحْيِي بْنِ سَامٍ، حَدَّثَنِي أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ: قَالَ لِي جَابِرٍ: سَأَلَنِي ابْنُ عَمِّكَ فَقَالَ: كَيْفَ الْغُسْلِ مِنَ الْجَنَابَةِ؟ فَقُلْتُ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} يَأْخُذُ ثَلَاثَةِ أَكُفٍّ وَ يفيضها عَلِيِّ رَأْسَهُ ثُمَّ يُفِيضَ عَلِيِّ سَائِرُ جَسَدِهِ}}<ref>المحلی، ج۱، ص۱۸۸.</ref>.
#{{متن حدیث|حدثنا عبدالله بن يوسف، نا أحمد بن فتح، نا عبدالوهاب بن عيسي، نا أحمد بن محمد، نا أحمد ابن علي، نا مسلم بن الحجاج، نا محمد بن المثني، نا عبدالوهاب هو ابن عبدالمجيد الثقفي، نا جعفر ابن محمد بن علي بن الحسين، عن أبيه، عن جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيِّ: أَنَّ النَّبِيَّ{{صل}} خَرَجَ عَامَ الْفَتْحِ إِلَى مَكَّةَ فِي رَمَضَانَ فَصَامَ حَتَّى بَلَغَ كُرَاعَ الْغَمِيمِ فَصَامَ النَّاسُ ثُمَّ دَعَا بِقَدَحٍ مِنْ مَاءٍ فَرَفَعَهُ حَتَّى نَظَرَ النَّاسُ إِلَيْهِ ثُمَّ شَرِبَ فَقِيلَ لَهُ بَعْدَ ذَلِكَ إِنَّ بَعْضَ النَّاسِ قَدْ صَامَ فَقَالَ أُولَئِكَ الْعُصَاةُ أُولَئِكَ الْعُصَاةُ}}<ref>المحلی، ج۶، ص۲۵۳.</ref>.
# {{متن حدیث|حدثنا عبدالله بن يوسف، نا أحمد بن فتح، نا عبدالوهاب بن عيسي، نا أحمد بن محمد، نا أحمد ابن علي، نا مسلم بن الحجاج، نا محمد بن المثني، نا عبدالوهاب هو ابن عبدالمجيد الثقفي، نا جعفر ابن محمد بن علي بن الحسين، عن أبيه، عن جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيِّ: أَنَّ النَّبِيَّ{{صل}} خَرَجَ عَامَ الْفَتْحِ إِلَى مَكَّةَ فِي رَمَضَانَ فَصَامَ حَتَّى بَلَغَ كُرَاعَ الْغَمِيمِ فَصَامَ النَّاسُ ثُمَّ دَعَا بِقَدَحٍ مِنْ مَاءٍ فَرَفَعَهُ حَتَّى نَظَرَ النَّاسُ إِلَيْهِ ثُمَّ شَرِبَ فَقِيلَ لَهُ بَعْدَ ذَلِكَ إِنَّ بَعْضَ النَّاسِ قَدْ صَامَ فَقَالَ أُولَئِكَ الْعُصَاةُ أُولَئِكَ الْعُصَاةُ}}<ref>المحلی، ج۶، ص۲۵۳.</ref>.
#{{متن حدیث|عن حاتم بن إسماعیل، عن جعفر ابن [[محمد بن علی بن الحسین]]، عن أبیه، عن [[جابر بن عبدالله]] أنه أخبره عن [[حجة]] النبی{{صل}} فقال: حَتَّى إِذَا كَانَ آخِرُ طَوَافِهِ عَلَى الْمَرْوَةِ قَالَ لَوْ أَنِّي اسْتَقْبَلْتُ مِنْ أَمْرِي مَا اسْتَدْبَرْتُ لَمْ أَسُقِ الْهَدْيَ وَ جَعَلْتُهَا عُمْرَةً فَمَنْ كَانَ مِنْكُمْ لَيْسَ مَعَهُ هَدْيٌ فَلْيُحِلَّ وَ لْيَجْعَلْهَا عُمْرَةً فَقَامَ سُرَاقَةُ بْنُ جُعْشُمٍ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} أَ لِعَامِنَا هَذَا أَمْ لِلْأَبَدِ فَشَبَّكَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} أَصَابِعَهُ وَاحِدَةً فِي الْأُخْرَى وَ قَالَ دَخَلَتِ الْعُمْرَةُ فِي الْحَجِّ مَرَّتَيْنِ لَا بَلْ لِأَبَدِ أَبَدٍ}}<ref>المحلی، ج۷، ص۱۰۰.</ref>.
# {{متن حدیث|عن حاتم بن إسماعیل، عن جعفر ابن محمد بن علی بن الحسین، عن أبیه، عن جابر بن عبدالله أنه أخبره عن حجة النبی{{صل}} فقال: حَتَّى إِذَا كَانَ آخِرُ طَوَافِهِ عَلَى الْمَرْوَةِ قَالَ لَوْ أَنِّي اسْتَقْبَلْتُ مِنْ أَمْرِي مَا اسْتَدْبَرْتُ لَمْ أَسُقِ الْهَدْيَ وَ جَعَلْتُهَا عُمْرَةً فَمَنْ كَانَ مِنْكُمْ لَيْسَ مَعَهُ هَدْيٌ فَلْيُحِلَّ وَ لْيَجْعَلْهَا عُمْرَةً فَقَامَ سُرَاقَةُ بْنُ جُعْشُمٍ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} أَ لِعَامِنَا هَذَا أَمْ لِلْأَبَدِ فَشَبَّكَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} أَصَابِعَهُ وَاحِدَةً فِي الْأُخْرَى وَ قَالَ دَخَلَتِ الْعُمْرَةُ فِي الْحَجِّ مَرَّتَيْنِ لَا بَلْ لِأَبَدِ أَبَدٍ}}<ref>المحلی، ج۷، ص۱۰۰.</ref>.
#{{متن حدیث|حدثنا عبدالله، حدثني أبي، ثنا أسود، ثنا إسرائيل، عن محمد بن علي، عن جابر بن عبدالله قال: غزونا مع رسول الله{{صل}} فأصبنا جرادا فأكلناه}}<ref>مسند احمد، ج۳، ص۲۳۹.</ref>.
# {{متن حدیث|حدثنا عبدالله، حدثني أبي، ثنا أسود، ثنا إسرائيل، عن محمد بن علي، عن جابر بن عبدالله قال: غزونا مع رسول الله{{صل}} فأصبنا جرادا فأكلناه}}<ref>مسند احمد، ج۳، ص۲۳۹.</ref>.
#{{متن حدیث|حدثنا عبدالله، حدثني أبي، ثنا عفان، ثنا حماد بن زيد، ثنا عمرو بن دينار، عن محمد بن علي، عن جابر: أن رسول الله{{صل}} نهي يوم خيبر عن لحوم الحمر و أذن في لحوم الخيل}}<ref>مسند احمد، ج۳، ص۳۶۱.</ref>.
# {{متن حدیث|حدثنا عبدالله، حدثني أبي، ثنا عفان، ثنا حماد بن زيد، ثنا عمرو بن دينار، عن محمد بن علي، عن جابر: أن رسول الله{{صل}} نهي يوم خيبر عن لحوم الحمر و أذن في لحوم الخيل}}<ref>مسند احمد، ج۳، ص۳۶۱.</ref>.
#{{متن حدیث|حدثنا أحمد بن حنبل، ثنا يحيي بن سعيد، ثنا جعفر، ثنا أبي، عن جابر، قال: ثم قال النبي{{صل}}: قد نحرت ههنا، و مني كلها [[منحر]]؛ و [[وقف]] بعرفة فقال: قد وقفت ههنا و [[عرفة]] كلها موقف، و وقف بالمزدلفة فقال: قد وقفت ههنا، و مزدلفة كلها موقف}}<ref>سنن أبی داود، ج۱، ص۴۲۸، ش۱۹۰۷.</ref>.
# {{متن حدیث|حدثنا أحمد بن حنبل، ثنا يحيي بن سعيد، ثنا جعفر، ثنا أبي، عن جابر، قال: ثم قال النبي{{صل}}: قد نحرت ههنا، و مني كلها منحر؛ و وقف بعرفة فقال: قد وقفت ههنا و عرفة كلها موقف، و وقف بالمزدلفة فقال: قد وقفت ههنا، و مزدلفة كلها موقف}}<ref>سنن أبی داود، ج۱، ص۴۲۸، ش۱۹۰۷.</ref>.


۲. [[شهادت امام باقر]]{{ع}} بر [[صداقت]] جابر: {{متن حدیث|عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ{{ع}} قَالَ حَدَّثَنِي جَابِرٌ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} وَ لَمْ يُكَذَّبْ [جَابِرٌ] أَنَّ ابْنَ الْأَخِ يُقَاسِمُ الْجَدَّ}}<ref>الکافی، ج۷، ص۱۱۳، ح۳.</ref>.
۲. [[شهادت امام باقر]]{{ع}} بر [[صداقت]] جابر: {{متن حدیث|عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ{{ع}} قَالَ حَدَّثَنِي جَابِرٌ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} وَ لَمْ يُكَذَّبْ [جَابِرٌ] أَنَّ ابْنَ الْأَخِ يُقَاسِمُ الْجَدَّ}}<ref>الکافی، ج۷، ص۱۱۳، ح۳.</ref>.


۳. دیدگاه بزرگان: برقی وی را از [[اصفیاء]] [[اصحاب امیرمؤمنان]]{{ع}} نیز از [[شرطة الخمیس]] به شمار آورده است<ref>رجال البرقی، ص۳-۴.</ref>.
۳. دیدگاه بزرگان: برقی وی را از اصفیاء [[اصحاب امیرمؤمنان]]{{ع}} نیز از [[شرطة الخمیس]] به شمار آورده است<ref>رجال البرقی، ص۳-۴.</ref>.


[[علامه حلی]]: {{عربی|أورد الكشي في مدحه روايات كثيرة، من غير أن يورد ما يخالفها...، قال الفضل بن شاذان: إنه من السابقين الذين رجعوا إلي أميرالمؤمنين{{ع}}، و قال ابن عقدة: إن [[جابر بن عبدالله]] منقطع إلي [[أهل]] البيت{{عم}}، و روي مدحه عن [[محمد بن مفضل]]، عن [[محمد بن سنان]]، عن حريز، عن [[الصادق]]{{ع}}}}<ref>خلاصة الأقوال ([[رجال العلامة الحلی]])، ص۳۴-۳۵، ش۱.</ref>.
[[علامه حلی]]: {{عربی|أورد الكشي في مدحه روايات كثيرة، من غير أن يورد ما يخالفها...، قال الفضل بن شاذان: إنه من السابقين الذين رجعوا إلي أميرالمؤمنين{{ع}}، و قال ابن عقدة: إن جابر بن عبدالله منقطع إلي أهل البيت{{عم}}، و روي مدحه عن محمد بن مفضل، عن محمد بن سنان، عن حريز، عن الصادق{{ع}}}}<ref>خلاصة الأقوال (رجال العلامة الحلی)، ص۳۴-۳۵، ش۱.</ref>.


[[ابن داود]]: {{عربی|عظيم الشأن، قال الصادق{{ع}}: إنه آخر من بقي من أصحاب [[رسول الله]]{{صل}} و كان منقطعا إلينا [[أهل]] البيت}}<ref>الرجال (ابن داود)، ص۷۹، ش۲۸۴.</ref>.
[[ابن داود]]: {{عربی|عظيم الشأن، قال الصادق{{ع}}: إنه آخر من بقي من أصحاب رسول الله{{صل}} و كان منقطعا إلينا أهل البيت}}<ref>الرجال (ابن داود)، ص۷۹، ش۲۸۴.</ref>.


جزائری: {{عربی|حال جابر في الإنقطاع إلي أهل البيت{{عم}} و الجلالة أشهر من أن يذكر و لا يبعد استفادة توثيقه من وجوه كثيرة و [[الله]] أعلم}}<ref>حاوی الأقوال، ج۱، ص۲۵۳، ش۱۴۰.</ref>.
جزائری: {{عربی|حال جابر في الإنقطاع إلي أهل البيت{{عم}} و الجلالة أشهر من أن يذكر و لا يبعد استفادة توثيقه من وجوه كثيرة و الله أعلم}}<ref>حاوی الأقوال، ج۱، ص۲۵۳، ش۱۴۰.</ref>.


[[وحید]] [[بهبهانی]]: {{عربی|ولا يخفي أنه من الجلالة بمكان لا يحتاج إلي التوثيق. و وثقة خالي و قيل<ref>أبو علي حائري: {{عربي|الظاهر أنه الفاضل عبد النبي الجزائري، فإنه مع ما عرفت من طريقته ذكره في الثقات}}. (منتهي المقال، ج۲، ص۲۱۲، ش۵۱۴).</ref>: لا يبعد استفادة توثيقه من وجوه كثيرة}}<ref>منهج المقال، ج۳، ص۱۴۵، ش۳۲۴.</ref>.
وحید بهبهانی: {{عربی|ولا يخفي أنه من الجلالة بمكان لا يحتاج إلي التوثيق. و وثقة خالي و قيل<ref>أبو علي حائري: {{عربي|الظاهر أنه الفاضل عبد النبي الجزائري، فإنه مع ما عرفت من طريقته ذكره في الثقات}}. (منتهي المقال، ج۲، ص۲۱۲، ش۵۱۴).</ref>: لا يبعد استفادة توثيقه من وجوه كثيرة}}<ref>منهج المقال، ج۳، ص۱۴۵، ش۳۲۴.</ref>.


تفرشی: {{عربی|أورد الكشي في مدحه روايات كثيرة تدل علي علو مرتبته و حسن عقيدته و انقطاعه إلى أهل البيت{{عم}}}}<ref>نقد الرجال، ج۱، ص۳۲۳، ش۸۸۴.</ref>.
تفرشی: {{عربی|أورد الكشي في مدحه روايات كثيرة تدل علي علو مرتبته و حسن عقيدته و انقطاعه إلى أهل البيت{{عم}}}}<ref>نقد الرجال، ج۱، ص۳۲۳، ش۸۸۴.</ref>.
خط ۲۰۰: خط ۱۹۹:
[[علامه مجلسی]]: {{عربی|ثقة، و جلالته أجل من أن يحتاج إلى البيان}}<ref>الوجیزة فی الرجال، ص۴۲، ش۳۳۰.</ref>.
[[علامه مجلسی]]: {{عربی|ثقة، و جلالته أجل من أن يحتاج إلى البيان}}<ref>الوجیزة فی الرجال، ص۴۲، ش۳۳۰.</ref>.


[[سید بحر العلوم]]: {{عربی|هو من علماء الصحابة و فضلائهم، وممن كان يؤخذ عنه في مسجد النبي{{صل}} وقد كان شديد الإنقطاع إلي أهل البيت، صريح الولاء لهم، معروفا بذلك لدي الخاصة و العامة،...، و [[فضائل]] جابر و مناقبه كثيرة}}<ref>رجال السید بحر العلوم (الفوائد الرجالیه)، ج۲، ص۱۳۸ و ۱۴۱.</ref>.
سید بحر العلوم: {{عربی|هو من علماء الصحابة و فضلائهم، وممن كان يؤخذ عنه في مسجد النبي{{صل}} وقد كان شديد الإنقطاع إلي أهل البيت، صريح الولاء لهم، معروفا بذلك لدي الخاصة و العامة،...، و فضائل جابر و مناقبه كثيرة}}<ref>رجال السید بحر العلوم (الفوائد الرجالیه)، ج۲، ص۱۳۸ و ۱۴۱.</ref>.


[[محدث نوری]]:{{عربی|فهو من السابقين الأولين الذين رجعوا إلي أميرالمؤمنين{{ع}} و حامل [[سلام]] [[رسول الله]]{{صل}} إلي [[باقر]] [[علوم]] الأولين و الآخرين، و أول من زار أبا عبدالله الحسين{{ع}} في يوم الأربعين، المنتهي إليه سند أخبار اللوح السمائي الذي فيه [[نصوص]] من الله [[رب]] العالمين علي خلافة الأئمة الراشدين، الفائز بزيارته من بين جميع الصحابة عند سيدة [[نساء]] العالمين، و له بعد ذلك [[مناقب]] أخري و فضائل لا تحصي}}<ref>مستدرک الوسائل، الخاتمة ج۴، ص۱۹۲-۱۹۳، ش۵۶.</ref>.
[[محدث نوری]]:{{عربی|فهو من السابقين الأولين الذين رجعوا إلي أميرالمؤمنين{{ع}} و حامل سلام رسول الله{{صل}} إلي باقر علوم الأولين و الآخرين، و أول من زار أبا عبدالله الحسين{{ع}} في يوم الأربعين، المنتهي إليه سند أخبار اللوح السمائي الذي فيه نصوص من الله رب العالمين علي خلافة الأئمة الراشدين، الفائز بزيارته من بين جميع الصحابة عند سيدة نساء العالمين، و له بعد ذلك مناقب أخري و فضائل لا تحصي}}<ref>مستدرک الوسائل، الخاتمة ج۴، ص۱۹۲-۱۹۳، ش۵۶.</ref>.


اعرجی کاظمی: {{عربی|جابر هذا عالى الشأن}}<ref>عدة الرجال، ج۲، ص۱۰۹.</ref>.
اعرجی کاظمی: {{عربی|جابر هذا عالى الشأن}}<ref>عدة الرجال، ج۲، ص۱۰۹.</ref>.
خط ۲۰۸: خط ۲۰۷:
[[علامه مامقانی]]: {{عربی|و بالجملة؛ فالرجل من أجلاء الثقات، بلا مرية... لم يرد فيه غمز من أحد بوجه}}<ref>تنقیح المقال، ج۱۴، ص۶۵ و ص۷۱، ش۳۵۶۵.</ref>.
[[علامه مامقانی]]: {{عربی|و بالجملة؛ فالرجل من أجلاء الثقات، بلا مرية... لم يرد فيه غمز من أحد بوجه}}<ref>تنقیح المقال، ج۱۴، ص۶۵ و ص۷۱، ش۳۵۶۵.</ref>.


[[آیت الله خویی]] پس از [[نقل روایات]] کشی درباره [[جابر بن عبدالله انصاری]]: {{عربی|أقول: و هذه الروايات، و إن كانت كلها ضعيفة، إلا أن جلالة مقام جابر، واضحة معلومة، و لا حاجة معه إليها}}<ref>معجم رجال الحدیث، ج۴، ص۳۳۴، ش۲۰۲۶.</ref>.<ref>[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[رجال تفسیری ج۵ (کتاب)|رجال تفسیری]]، ج۵، ص۲۸۶-۲۹۳.</ref>
[[آیت الله خویی]] پس از نقل روایات کشی درباره [[جابر بن عبدالله انصاری]]: {{عربی|أقول: و هذه الروايات، و إن كانت كلها ضعيفة، إلا أن جلالة مقام جابر، واضحة معلومة، و لا حاجة معه إليها}}<ref>معجم رجال الحدیث، ج۴، ص۳۳۴، ش۲۰۲۶.</ref>.<ref>[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[رجال تفسیری ج۵ (کتاب)|رجال تفسیری ج۵]]، ص۲۸۶-۲۹۳.</ref>


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==
۱۲۹٬۵۴۹

ویرایش