وساطت فاعلی در قرآن: تفاوت میان نسخهها
←منابع
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۲۱۶: | خط ۲۱۶: | ||
در پایان متذکر میشویم که باید میان [[شاهد بر خلق]] بودن و [[شاهد]] بر [[مخلوقات]] بودن تفاوت گذاشت؛ چه اینکه آنچه مفید بحث ماست مورد نخست است و مورد دوم اشاره به شاهد بودن [[ائمه]]{{عم}} بر [[اعمال]] [[بندگان]] است<ref>ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۹۰ و ۱۹۱، باب فی أن الائمة شهداء الله علی خلقه.</ref>. از اینرو نمیتوان این [[روایات]] را (که معمولاً کلمات شاهد، مشهود و [[شهید]]) در [[قرآن کریم]] را به [[اهل بیت]]{{عم}} [[تفسیر]] کردهاند<ref>ر.ک: محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۳۵، ص۳۸۶، باب ۱۹ (باب انه صلوات الله علیه الشهید والشاهد والمشهود).</ref> مفید بحث [[وساطت فاعلی]] در [[امر تکوینی]] دانست. این در حالی است که برخی نویسندگان از این صفات هم در راستای [[اثبات]] [[شأن]] [[ولایت تکوینی]] اهل بیت{{عم}} بهره جستهاند<ref>ر.ک: علی نمازی شاهرودی، اثبات ولایت، ص٧۴.</ref>. | در پایان متذکر میشویم که باید میان [[شاهد بر خلق]] بودن و [[شاهد]] بر [[مخلوقات]] بودن تفاوت گذاشت؛ چه اینکه آنچه مفید بحث ماست مورد نخست است و مورد دوم اشاره به شاهد بودن [[ائمه]]{{عم}} بر [[اعمال]] [[بندگان]] است<ref>ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۹۰ و ۱۹۱، باب فی أن الائمة شهداء الله علی خلقه.</ref>. از اینرو نمیتوان این [[روایات]] را (که معمولاً کلمات شاهد، مشهود و [[شهید]]) در [[قرآن کریم]] را به [[اهل بیت]]{{عم}} [[تفسیر]] کردهاند<ref>ر.ک: محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۳۵، ص۳۸۶، باب ۱۹ (باب انه صلوات الله علیه الشهید والشاهد والمشهود).</ref> مفید بحث [[وساطت فاعلی]] در [[امر تکوینی]] دانست. این در حالی است که برخی نویسندگان از این صفات هم در راستای [[اثبات]] [[شأن]] [[ولایت تکوینی]] اهل بیت{{عم}} بهره جستهاند<ref>ر.ک: علی نمازی شاهرودی، اثبات ولایت، ص٧۴.</ref>. | ||
نتیجه: این [[آیه]] اگرچه میتواند مفید اثبات [[فضیلت]] برای اهل بیت{{عم}} باشد، ولکن دلالتی بر وساطت فاعلی آنان در امور [[تکوینی]] عالم ندارد.<ref>[[سید محمد حسن صالح|صالح، سید محمد حسن]]، [[ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات (کتاب)|ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات]]، ص ۱۷۶.</ref> | نتیجه: این [[آیه]] اگرچه میتواند مفید اثبات [[فضیلت]] برای اهل بیت{{عم}} باشد، ولکن دلالتی بر وساطت فاعلی آنان در امور [[تکوینی]] عالم ندارد.<ref>[[سید محمد حسن صالح|صالح، سید محمد حسن]]، [[ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات (کتاب)|ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات]]، ص ۱۷۶.</ref> | ||
===[[آیه ولایت]]=== | |||
{{متن قرآن|إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ}}<ref>«سرور شما تنها خداوند است و پیامبر او و (نیز) آنانند که ایمان آوردهاند، همان کسان که نماز برپا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند» سوره مائده، آیه ۵۵.</ref>. | |||
آیه ولایت پربسامدترین [[آیه]] در میان کتب [[کلامی]] [[امامیه]] است. طبق این آیه [[ولایتی]] از سنخ [[ولایت خداوند]] به [[پیامبر]]{{صل}} و برخی از [[مؤمنان]] داده شده است که دارای خصوصیت ایتای [[زکات]] و [[رکوع]] در [[نماز]] هستند. [[روایات]] بیشماری که درباره [[سبب نزول آیه]] صادر شدهاند نشان از [[اثبات]] آن برای [[حضرت علی]]{{ع}} دارد؛ به طوری که حتی کسانی در این زمینه ادعای [[اجماع]] کردهاند و معتقدند از دیدگاه [[فریقین]] هیچکس جز علی{{ع}} مصداق این [[آیه شریفه]] نیست<ref>ناصر مکارم شیرازی، آیات ولایت در قرآن، ص۸۲.</ref>. با توجه به مباحث گسترده [[مفسران]] و [[متکلمان]] در ذیل این آیه، به مصداقشناسی تفصیلی آیه نخواهیم پرداخت و [[امام علی]]{{ع}} و دیگر [[اهل بیت]]{{عم}} را مصداق آیه میدانیم<ref>تنها نکته ضروری در بحث مصداقشناسی آیه ولایت که مرتبط به موضوع این کتاب است اشاره به اشکال آلوسی در تفسیر خویش است که بر اساس آن معتقد است اگر مصداق آیه کریمه را منحصرا علی بن ابیطالب{{ع}} دانستیم، بدین معناست که امامان یازدهگانه شیعه از این ولایت بیبهره باشند. در جواب باید گفت از یک سو سبب نزول بودن یک شخص برای یک آیه مانع از تسری حکم بر دیگران نمیشود (و به تعبیر دیگر حصر در آیه حصر اضافی است و نه حصر حقیقی) و لذا منافاتی با ولایت دیگر ائمه{{عم}} نخواهد داشت و از سوی دیگر بر اساس روایاتی که در منابع حدیثی شیعه امامیه و اهل سنت وجود دارد منظور از (الذین آمنوا) تنها حضرت علی{{ع}} نیست و همه امامان موفق به انجام زکات مستحبی مذکور در این آیه و در حال رکوع شدهاند (محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص١۴٣، ح۷، و ص١۴۶، ح١۶ و ص۲۲۸، ح۳؛ محمد بن علی بن بابویه، کمال الدین و تمام النعمة، ج۱، ص۲٧۴-۲۷۹؛ ابراهیم بن محمد جوینی، فرائد السمطین، ج۱، ص۳۱۲، ح۲۵۰؛ سلیمان بن ابراهیم قندوزی، ینابیع الموده، ص١١۴-١١۶).</ref>. در راستای [[اثبات]] [[وساطت فاعلی اهل بیت]]{{عم}} از این [[آیه]] [[اثبات]] مقدمات ذیل ضروری است: | |||
۱. تبیین مفهوم (ولی) در [[آیه شریفه]]: (ولی) مشتق از وَلَیَ و [[ولایت]] است. پیشتر در فصل دوم با رویکردهای لغوی نسبت به ولایت آشنا شدیم. واژه (ولی) به [[تنهایی]] چهل بار در [[قرآن کریم]] [[تکرار]] شده است و در بخشی از آنها به معنای [[سرپرستی]] و [[صاحب اختیار]] بودن استعمال شده است<ref>مانند: {{متن قرآن|فَمَنْ خَافَ مِنْ مُوصٍ جَنَفًا أَوْ إِثْمًا فَأَصْلَحَ بَيْنَهُمْ فَلَا إِثْمَ عَلَيْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ}} «و اگر کسی از وصیّتکنندهای بیم گرایشی (نادرست) یا گناهی داشت آنگاه (با دگرگون کردن وصیّت) میان آنان سازش داد، بر او گناهی نیست، بیگمان خداوند آمرزندهای بخشاینده است» سوره بقره، آیه ۱۸۲؛ {{متن قرآن|اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ}} «خداوند سرور مؤمنان است که آنان را به سوی روشنایی از تیرگیها بیرون میبرد اما سروران کافران، طاغوتهایند که آنها را از روشنایی به سوی تیرگیها بیرون میکشانند؛ آنان دمساز آتشند، آنها در آن جاودانند» سوره بقره، آیه ۲۵۷؛ {{متن قرآن|ادْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعًا وَخُفْيَةً إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ}} «پروردگارتان را به لابه و نهانی بخوانید که او تجاوزگران را دوست نمیدارد» سوره اعراف، آیه ۵۵؛ {{متن قرآن|إِنَّ وَلِيِّيَ اللَّهُ الَّذِي نَزَّلَ الْكِتَابَ وَهُوَ يَتَوَلَّى الصَّالِحِينَ}} «بیگمان سرپرست من خداوند است که این کتاب (آسمانی) را فرو فرستاده است و او شایستگان را سرپرستی میکند» سوره اعراف، آیه ۱۹۶؛ {{متن قرآن|أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِيَاءَ فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ وَهُوَ يُحْيِي الْمَوْتَى وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ}} «آیا به جای او سرورانی (را به پرستش) گرفتند؟ اما خداوند است که سرور (راستین) است و او مردگان را زنده میگرداند و او بر هر کاری تواناست» سوره شوری، آیه ۹؛ {{متن قرآن|قُلْ أَغَيْرَ اللَّهِ أَتَّخِذُ وَلِيًّا فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ يُطْعِمُ وَلَا يُطْعَمُ قُلْ إِنِّي أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ وَلَا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكِينَ}} «بگو آیا جز خداوند آفریننده آسمانها و زمین را سرور گزینم و اوست که (روزی) میخوراند و ب ه او نمیخورانند؟ بگو فرمان یافتهام که نخستین کس باشم که تسلیم (خداوند) میشود و (به من گفتهاند) هرگز از [[مشرکان]] مباش!» سوره انعام، آیه ۱۴؛ {{متن قرآن|وَلَا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ وَمَنْ قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَانًا فَلَا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ إِنَّهُ كَانَ مَنْصُورًا}} «و آن کس را که خداوند (کشتن وی را) حرام کرده است جز به حقّ مکشید و آنکه به ستم کشته شود برای وارث او حقّی نهادهایم پس نباید در کشتن (به قصاص) گزافکاری کند زیرا (از سوی شرع) یاری شده است» سوره اسراء، آیه ۳۳.</ref>. همچنان که در موارد اندکی هم به معنای [[ناصر]] و [[دوست]] به کار رفته است<ref>مانند: {{متن قرآن|إِذْ هَمَّتْ طَائِفَتَانِ مِنْكُمْ أَنْ تَفْشَلَا وَاللَّهُ وَلِيُّهُمَا وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ}} «(یاد کنید) آنگاه را که دو دسته از شما میخواستند (در رفتن به جنگ) سستی کنند حال آنکه خداوند یاور آنان بود و مؤمنان باید بر خداوند توکّل کنند» سوره آل عمران، آیه ۱۲۲؛ {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ كَفَرُوا بِمَا جَاءَكُمْ مِنَ الْحَقِّ يُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِيَّاكُمْ أَنْ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّكُمْ إِنْ كُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَادًا فِي سَبِيلِي وَابْتِغَاءَ مَرْضَاتِي تُسِرُّونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَيْتُمْ وَمَا أَعْلَنْتُمْ وَمَنْ يَفْعَلْهُ مِنْكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِيلِ}} «ای مؤمنان! اگر برای جهاد در راه من و به دست آوردن خرسندی من (از شهر خود) بیرون میآیید، دشمن من و دشمن خود را دوست مگیرید که به آنان مهربانی ورزید در حالی که آنان به آنچه از سوی حق برای شما آمده است کفر ورزیدهاند؛ پیامبر و شما را (از شهر خود) بیرون میکنند که چرا به خداوند -پروردگارتان- ایمان دارید، پنهانی به آنان مهربانی میورزید و من به آنچه پنهان و آنچه آشکار میدارید داناترم و از شما هر کس چنین کند به یقین، راه میانه را گم کرده است» سوره ممتحنه، آیه ۱.</ref>. [[اهل تسنن]] [[اصرار]] دارند که لفظ (ولی) در [[آیه ولایت]] به معنای [[دوست]] و [[ناصر]] است. مهمترین مستمسک در این راستا [[تمسک]] به [[سیاق]] لفظی [[آیه]] است. به دیگر سخن از یکسو قبل از [[آیه کریمه]] [[مؤمنان]] از اینکه [[یهود]] و [[نصاری]] را [[ولیّ]] خویش قرار دهند [[نهی]] شدهاند<ref>{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ}} «ای مؤمنان! یهودیان و مسیحیان را دوست مگیرید که آنان (در برابر شما) هوادار یکدیگرند و هر کس از شما آنان را دوست بگیرد از آنان است؛ بیگمان خداوند گروه ستمگران را راهنمایی نمیکند» سوره مائده، آیه ۵۱.</ref>، و از سوی دگر بعد از آیه ولایت هم از [[پذیرش ولایت]] [[منافقان]] نهی شده است<ref>{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَكُمْ هُزُوًا وَلَعِبًا مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَالْكُفَّارَ أَوْلِيَاءَ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ}} «ای مؤمنان! آنان را که دینتان را به ریشخند و بازی میگیرند- یعنی کسانی را که پیش از شما به آنان کتاب داده شده است و (یا) کافران را- سرور مگیرید و اگر مؤمنید از خداوند پروا کنید» سوره مائده، آیه ۵۷.</ref>. | |||
بنابراین با توجه به اینکه در دو آیه مذکور [[ولایت]] به معنای [[نصرت]] است معنای آیه اینچنین میشود: «جز این نیست که [[یاور]] یا دوست شما [[خدا]] و [[رسول]] او و مؤمنانی هستند که [[نماز]] را بپای میدارند و [[زکات]] میدهند، در حالی که در پیشگاه [[خداوند]] [[خاضع]] و متواضعاند»<ref>به عنوان نمونه تفتازانی در شرح المقاصد اینگونه مینویسد: {{عربی|وَ الْجَوَابُ مَنْعُ كَوْنِ الْوَلِيِّ بِمَعْنَى الْمُتَصَرِّفِ فِي أَمْرِ الدِّينِ وَ الدُّنْيَا؛ وَ الأَحَقُّ بِذلِكَ عَلَى مَا هُوَ خَاصَّةُ الإِمَامِ، بَلِ النَّاصِرُ وَ الْمُوَالِي وَ الْمُحِبُّ عَلَى مَا يُنَاسِبُ مَا قَبْلَ الآيَةِ وَ مَا بَعْدَهَا، وَ هُوَ قَوْلُهُ تَعَالَى: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ}}. فَإِنَّ الْحَصْرَ إِنَّمَا يَكُونُ بِإِثْبَاتِ مَا نُفِيَ عَنِ الْغَيْرِ؛ وَ وِلَايَةُ الْيَهُودِ وَ النَّصَارَى الْمَنْهِيِّ عَنْ اتِّخَاذِهَا لَيْسَتْ هِيَ التَّصَرُّفَ وَ الإِمَامَةَ، بَلِ النُّصْرَةَ وَ الْمَحَبَّةَ. وَ قَوْلُهُ تَعَالَى: {{متن قرآن|وَمَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ}}، وَ قَوْلُهُ تَعَالَى: {{متن قرآن|وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ}} لِظُهُورِ أَنَّ ذلِكَ تَوَلّي مَحَبَّةٍ وَ نُصْرَةٍ، لَا إِمَامَةٍ. وَ بِالْجُمْلَةِ لَا يَخْفَى عَلَى مَنْ تَأَمَّلَ فِي سِيَاقِ الآيَةِ، وَ كَانَ لَهُ مَعْرِفَةٌ بِأَسَالِيبِ الْكَلَامِ، أَنَّهُ لَيْسَ الْمُرَادُ بِالْوَلِيِّ فِيهَا مَا يَقْتَضِي الإِمَامَةَ، بَلِ الْمُوَالَاةُ وَ النُّصْرَةُ وَ الْمَحَبَّةُ}} (سعدالدین تفتازانی، شرح المقاصد، ج۵، ص۲۷۰ و ۲۷۱).</ref>. همچنین [[ادبیات]] به کار رفته در این [[آیه]] به صورت جمع و نه مفرد است و این با نظریه [[شیعه]] که مصداق (الذین آمنوا) را [[علی بن ابیطالب]]{{ع}} میداند ناسازگار است. در نقد [[استدلال]] به [[سیاق]] باید گفت مهمترین شرط [[تمسک]] به سیاق به عنوان قرینه متصل لفظی [[پیوستگی]] در [[شأن نزول]] و یا اصطلاحاً (ارتباط صدوری) است؛ چراکه ملاک قرینه بودن سیاق، صادر نشدن الفاظ با معانی نامتناسب از گویندهای [[دانا]] و [[حکیم]] است، و این ملاک در صورتی برای جملههایی که در کنار هم قرار داده شدهاند، وجود دارد که هنگام صدورشان از [[متکلم]] نیز دارای تتابع و اقتران باشند و هرجا این ارتباط صدوری بین جملههای نامعلوم باشد سیاق مورد نظر در جملات وجود نخواهد داشت تا به عنوان قرینه متصله بدان استناد کنیم<ref>این شرط در سیاقگیری از آیات قرآن مبتنی بر این پیشفرض است که ترتیب کنونی آیات قرآن با ترتیب نزولی آن متفاوت است. به طوری که مثلاً گاه سورههای مکی در آخر قرآن قرار گرفتهاند (در این زمینه ر.ک: رضا کاردان، امامت و عصمت امامان{{عم}} در قرآن، ص۱۷۲).</ref>. همچنین شرط دوم تحقق سیاق جملات آن است که جملهها باهم ارتباط موضوعی و مفهومی داشته باشند و همه آنها پیرامون یک موضوع و برای افاده یک مطلب صادر شده باشند. به بیانی دیگر ملاک قرینه بودن سیاق معقول نبودن صدور جملههای بیارتباط و نامتناسب از گوینده واحد در مجلس واحد است و این ملاک تنها در جملاتی محقق است که همه آنها درباره موضوعی واحد و برای بیان مطلبی واحد باشند<ref>ر.ک: محمود رجبی، روش تفسیر قرآن، ص۱۰۰-۱۰۲.</ref>. به نظر میرسد استناد به سیاق از لحاظ هر دو شرط در این [[آیه]] مردود است. [[روایات]] فراوانی که نشان از [[نزول]] این آیه درباره [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} دارد نشان از آن دارد که این آیه جداگانه و بدون ارتباط با قبل و بعد خود نازل شده است<ref>در بیانی دقیقتر میتوان گفت علمای شیعه با تمسک به سبب نزول بودن علی{{ع}} برای این آیه در پی اثبات این بودهاند که شأن نزول این آیه هم علی{{ع}} است.</ref>. روایات دال بر [[خاتمبخشی]] [[حضرت علی]]{{ع}} در حال [[رکوع]] [[نماز]] و سبب آن در نزول این آیه [[تواتر معنوی]] داشته و فراتر از [[محدثان]] [[شیعی]]، بسیاری از [[اهل تسنن]] هم بر آن صحه گذاشتهاند؛ به طوری که ۶۵ نفر از [[عالمان]] اهل تسنن در [[کتابهای کلامی]] و [[تفسیری]] خود این روایات را نقل کردهاند<ref>جعفر سبحانی، کاوشهایی پیرامون ولایت، ص١٢۴.</ref>. همچنین مرحوم [[محدث]] [[بحرانی]] در [[غایة المرام]] ٢۴ [[حدیث]] از [[منابع اهل سنت]] در این راستا نقل کرده است. که هرگونه تردید در مورد [[متواتر بودن]] آن را میزداید<ref>سیدهاشم بحرانی، غایة المرام و حجة الخصام، ج۲، ص۵-١۴.</ref>. علاوه بر این [[علامه امینی]] در [[الغدیر]] از بیست منبع معروف [[اهل سنت]] روایاتی پیرامون [[آیه ولایت]] نقل میکند<ref>ر.ک: عبدالحسین امینی، الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب، ج۲، ص۹۲ و ۹۳. مضمون روایات فوق چنین است: روزی حضرت علی{{ع}} در مسجد النبی{{صل}} مشغول نماز بود، نیازمندی وارد مسجد شد، و تقاضای خویش را مطرح کرد، کسی چیزی به او نداد. حضرت علی{{ع}} که در آن هنگام در حال رکوع بود با دست به آن نیازمند اشاره کرد. او آمد و انگشتر را از انگشت مبارک آن حضرت بیرون آورد و از مسجد رفت. در این هنگام آیه شریفه مورد بحث بر پیامبر{{صل}} نازل شد. مهمترین و جامعترین روایت در این موضوع از ابوذر غفاری نقل شده است. روایت مذکور را فخر رازی به نقل از ابوذر چنین مطرح میکند: {{متن حدیث|قَالَ: صَلَّيْتُ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} يَوْماً صَلاَةَ الظُّهْرِ، فَسَأَلَ سَائِلٌ فِي الْمَسْجِدِ فَلَمْ يُعْطِهِ أَحَدٌ، فَرَفَعَ السَّائِلُ يَدَهُ إِلَى السَّمَاءِ وَ قَالَ: اللَّهُمَّ اشْهَدْ أَنِّي سَأَلْتُ فِي مَسْجِدِ الرَّسُولِ فَمَا أَعْطَانِي أَحَدٌ شَيْئاً! وَ عَلِيٌّ{{ع}} كَانَ رَاكِعاً، فَأَوْمَأَ إِلَيْهِ بِخِنْصِرِهِ الْيُمْنَى وَ كَانَ فِيهَا خَاتَمٌ، فَأَقْبَلَ السَّائِلُ حَتَّى أَخَذَ الْخَاتَمَ بِمَرْأَى النَّبِيِّ{{صل}}، فَقَالَ: اللَّهُمَّ إِنَّ أَخِي مُوسَى سَأَلَكَ فَقَالَ: {{متن قرآن|رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي * وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي * وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي * يَفْقَهُوا قَوْلِي * وَاجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي * هَارُونَ أَخِي * اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي * وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي}}، فَأَنْزَلْتَ قُرْآناً نَاطِقاً: {{متن قرآن|سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ وَنَجْعَلُ لَكُمَا سُلْطَانًا}}. اللَّهُمَّ وَ أَنَا مُحَمَّدٌ نَبِيُّكَ وَ صَفِيُّكَ فَاشْرَحْ لِي صَدْرِي وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي وَ اجْعَلْ لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلِي عَلِيّاً، اُشْدُدْ بِهِ ظَهْرِي. قَالَ أَبُو ذَرٍّ: فَوَ اللَّهِ مَا أَتَمَّ رَسُولُ اللَّهِ هَذِهِ الْكَلِمَةَ حَتَّى نَزَلَ جَبْرَئِيلُ، فَقَالَ: يَا مُحَمَّدُ! اِقْرَأْ {{متن قرآن|إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ...}}}} (محمد بن عمر فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج١٢، ص٢۶).</ref>. | |||
همچنین تفاوت مضمون میان این [[آیات]] شرط دوم یعنی [[وحدت]] موضوعی را نیز زیر سؤال میبرد. با این توضیح که در [[آیه]] {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ...}}<ref>«ای مؤمنان! یهودیان و مسیحیان را دوست مگیرید که آنان (در برابر شما) هوادار یکدیگرند.».. سوره مائده، آیه ۵۱.</ref>، تنها [[مؤمنان]] را از [[ولایت کفار]] [[نهی]] میکند و [[منافقان]] را که در [[دل]] کافرند به این [[رذیله]] که در کمک [[کفار]] و [[جانبداری]] آنان [[سبقت]] میجویند [[سرزنش]] مینماید، بدون اینکه روی سخن متوجه کفار گردد. به خلاف آیات بعد از [[آیه ولایت]] که پس از نهی [[مسلمانان]] از [[ولایت کفار]] دستور میدهد که [[رسول خدا]]{{صل}} مطلب را به [[گوش]] کفار برساند و [[اعمال زشت]] آنان را که همان [[سخریه]] و استهزاست، و معایب درونیشان را که همان [[نفاق]] است گوشزدشان سازد: {{متن قرآن|قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ هَلْ تَنْقِمُونَ مِنَّا إِلَّا أَنْ آمَنَّا بِاللَّهِ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْنَا وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلُ وَأَنَّ أَكْثَرَكُمْ فَاسِقُونَ}}<ref>«بگو ای اهل کتاب! آیا جز از اینرو با ما میستیزید که ما به خداوند و آنچه بر ما و آنچه از پیش فرو فرستاده شده است، ایمان داریم و بیشتر شما نافرمانید؟» سوره مائده، آیه ۵۹.</ref>. پس آیات قبل، غرضی را بیان میکنند و آیات بعد، غرض دیگری را ایفا مینمایند<ref>سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۶، ص۶.</ref>. درباره استفاده از صیغه جمع در [[آیه]] هم باید گفت صرف نظر از اینکه کاربرد لفظ جمع و [[اراده]] یک فرد امری نادر در [[کلام]] [[حضرت حق]] نیست<ref>{{متن قرآن|فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ}} «بنابراین، پس از دست یافتن تو به دانش، به هر کس که با تو به چالش برخیزد؛ بگو: بیایید تا فرزندان خود و فرزندان شما و زنان خود و زنان شما و خودیهای خویش و خودیهای شما را فرا خوانیم آنگاه (به درگاه خداوند) زاری کنیم تا لعنت خداوند را بر دروغگویان نهیم» سوره آل عمران، آیه ۶۱؛ {{متن قرآن|يَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنَا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلَكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَا يَعْلَمُونَ}} «میگویند: چون به مدینه باز گردیم، فراپایهتر، فرومایهتر را از آنجا بیرون خواهد راند؛ با آنکه فراپایگی تنها از آن خداوند و پیامبر او و مؤمنان است امّا منافقان نمیدانند» سوره منافقون، آیه ۸.</ref>، دقت [[حکم]] میکند که بین دو [[مقام]] تفکیک قایل شویم: نخست اینکه لفظ جمع گفته شود، اما مفرد ارائه شود که در [[حقیقت]] استعمال جمع در واحد است؛ و دوم آنکه متکلمْ قانونی کلی و عمومی وضع کند و از آن به طور عموم خبر دهد، هر چند تنها یک نفر مشمول آن است. [[مقام]] نخست خلاف ظاهر است، در حالی که مقام دوم در عرف بسیار استفاده میشود و میتوان استعمال صیغه جمع در [[آیه]] را بر اساس آن توجیه کرد<ref>سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۶، ص٩.</ref>. به علاوه گاه [[عظمت مقام]] و موقعیتی خاص موجب میشود تا از الفاظ جمع در مورد آن استفاده کرد<ref>ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۴، ص۴٢٧.</ref>. در مقابل، [[شیعیان]] در راستای استعمال اکثری لفظ [[ولیّ]] در [[اولویت]] معتقدند اولاً این معنا در [[آیه شریفه]] امکان دارد؛ ثانیاً با توجه به ادات [[حصر]] در آیه (انّما) این معنا متعین است و غیر آن متصور نیست؛ چراکه اگر ولیّ به معنای [[دوست]] باشد حصر معنا نخواهد داشت. به علاوه اگر ولیّ به معنای [[یار]] و [[یاور]] باشد این همه قید برای «الذین آمنوا» لازم نبود، که در حال [[اقامه نماز]] [[زکات]] بدهند؛ زیرا همه [[مؤمنان]]، حتی در غیر حال [[نماز]] و بلکه حتی [[مؤمن]] بینماز، میتواند یار و یاور [[برادر]] [[مسلمان]] خویش باشد. بنابراین از کلمه «انّما» که دلالت بر حصر میکند و قیود متعددی که در مورد «الذین آمنوا» آمده است، استفاده میشود که [[ولایت]] در آیه شریفه به معنای [[دوستی]] و [[نصرت]] نیست؛ بلکه به معنای [[سرپرستی]] و [[صاحب اختیار]] بودن است<ref>ناصر مکارم شیرازی، آیات ولایت در قرآن، ص۸۰.</ref>؛ | |||
۲. همسنخ بودن [[ولایت خدا]] و ولایت [[رسول]] و الذین آمنوا: بزرگان [[علوم قرآنی]] انواع [[سیاق]] را چهار قسم میدانند: سیاق کلمات، سیاق جملات، [[سیاق آیات]] و سیاق [[سوره]]. برخلاف سیاق آیات که در قسمت قبل متذکر شدیم، نمیتوان به آن [[تمسک]] کرد؛ اما با توجه به [[شأن نزول]] واحد در آیه شریفه میتوان به سیاق جملات و کلمات در آیه تمسک نمود، و بر این اساس [[معتقد]] شد ولایت نسبت به [[خدا]] و رسول و مؤمنان به یک معناست؛ چراکه اگر معنای ولایت در این یک آیه نسبت به [[خداوند]] غیر از معنای آن نسبت به الذین آمنوا بود صرف نظر از اینکه اینیک نحوه غلطاندازی و باعث [[اشتباه]] و منافی با [[حکمت]] [[حقتعالی]] بود، علاوه بر این جا داشت کلمه [[ولایت]] را نسبت به (الذین) [[تکرار]] کند، تا [[ولایت خدا]] به معنای خود و آن دیگری هم به معنای خود استعمال شده باشد. کما اینکه در آیاتی این [[قانون]] عمل شده است؛ مانند {{متن قرآن|قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَيُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ}}<ref>«بگو سخننیوش خوبی برای شماست که به خداوند ایمان و مؤمنان را باور دارد» سوره توبه، آیه ۶۱.</ref>. صاحب [[المیزان]] عبارت {{متن قرآن|فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ}}<ref>«بیگمان حزب خداوند پیروز است» سوره مائده، آیه ۵۶.</ref> در [[آیه]] ۵۶ [[سوره مائده]] را که در [[شأن نزول]] با [[آیه ولایت]] مشترک است مؤیدی بر همسنخ بودن ولایت خدا با ولایت [[رسول]] و الذین آمنوا میداند و [[معتقد]] است این جمله دلالت و یا دستکم اشعار دارد بر اینکه [[مؤمنان]] و [[رسول خدا]]{{صل}} از جهت اینکه در تحت ولایت خدایند، [[حزب]] خدایند و چون چنین است، پس سنخ ولایت هر دو یکی و از سنخ ولایت خود [[پروردگار]] است<ref>{{عربی|يُؤَيِّدُ ذلِكَ أَيْضًا قَوْلُهُ فِي الآيَةِ التَّالِيَةِ: {{متن قرآن|فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ}}، حَيْثُ يُشْعِرُ أَوْ يَدُلُّ عَلَى كَوْنِ الْمُتَوَلِّينَ جَمِيعًا حِزْبًا لِلَّهِ لِكَوْنِهِمْ تَحْتَ وِلَايَتِهِ، فَوِلَايَةُ الرَّسُولِ وَ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا هِوَ مِنْ سِنْخِ وِلَايَةِ اللَّهِ}} ([[سید محمدحسین طباطبایی]]، [[المیزان فی تفسیر القرآن]]، ج۶، ص١٢).</ref>؛ | |||
۳. تبیین قلمرو و اقسام [[ولایت خداوند]]: با توجه به همسنخ بودن ولایت خداوند و رسول و برخی مؤمنان که در شماره قبل گذشت، میتوان [[حکم]] کرد که [[خداوند]] همان [[ولایتی]] را که خود دارد، به رسول خود و مصداق مورد نظرش داده است. از آنجا که [[خداوند متعال]] [[ولایت بر تشریع]] و بر [[تکوین]] را آنهم در بالاترین حد متصور را برای خویش در [[قرآن کریم]] به رسمیت شناخته است، میتوان گفت که [[پیامبر]] و [[مؤمن]] مورد نظر او هم دارای این اقسام از ولایت همراه با قلمرو مورد نظر هستند. با این تفاوت که این [[تصرف]] در مورد خداوند ذاتی و در مورد بقیه تبعی است. توضیح آنکه [[ولایت]] به معنای سرپرستیْ خود میتواند به اقسام مختلفی مانند ولایت بر [[خانواده]] و یا [[امت]] [[ایمانی]]، ولایت بر اصناف خاص مانند [[ایتام]] و ولایت بر کل هستی قابل تقسیم باشد. در قرآن کریم ولایت به طور مطلق از آن [[خداوند]] برشمرده شده است: {{متن قرآن|هُنَالِكَ الْوَلَايَةُ لِلَّهِ الْحَقِّ...}}<ref>«آنجا، سروری از آن خداوند راستین است.».. سوره کهف، آیه ۴۴.</ref>. بر اساس این [[آیه]] در هنگام احاطه [[هلاکت]] و از کار افتادن اسباب [[نجات]] از سببیت و اثربخشی و بعد از اینکه برای [[آدمی]] ثابت شد که در برابر [[خدا]] مستقل نبوده و کاملاً عاجز و [[ناتوان]] است، کاملاً روشن میشود که ولایت همه امور [[انسانها]] و هر موجود دیگری و [[ملک]] [[تدبیر]] آن تنها از آن خداست. این [[ولایت مطلق]] خدا بر [[تکوین]] ارتباط تنگاتنگی با [[مالکیت]] او بر [[جهان هستی]] دارد، و از همین رو قرآن کریم با یادآوری این مالکیت همهجانبه [[ربوبیت]] و [[سرپرستی]] غیر خداوند را توجیهناپذیر و غیر [[واقعی]] معرفی میکند: {{متن قرآن|أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ}}<ref>«آیا ندانستهای فرمانفرمایی آسمانها و زمین از آن خداوند است و جز خداوند یار و یاوری ندارید؟» سوره بقره، آیه ۱۰۷.</ref>. در [[آیات]] دیگری از [[قرآن]] در تبیین مشروحتر این مالکیت که [[ولایت تکوینی]] [[الهی]] بر اساس آن سامان مییابد (مقالید)<ref>{{متن قرآن|لَهُ مَقَالِيدُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِ اللَّهِ أُولَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ}} «کلیدهای آسمانها و زمین از آن اوست و آنان که به آیات خداوند انکار ورزیدند زیانکارند» سوره زمر، آیه ۶۳؛ {{متن قرآن|لَهُ مَقَالِيدُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشَاءُ وَيَقْدِرُ إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ}} «کلیدهای آسمانها و زمین از آن اوست، روزی را برای هر کس که بخواهد فراخ یا تنگ میدارد که او به هر چیزی داناست» سوره شوری، آیه ۱۲.</ref> [[آسمان]] و زمین و ([[میراث]])<ref>{{متن قرآن|وَلَا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَبْخَلُونَ بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَيْرًا لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَيُطَوَّقُونَ مَا بَخِلُوا بِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلِلَّهِ مِيرَاثُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ}} «و آنان که در آنچه خداوند به آنان از بخشش خود داده است تنگچشمی میورزند گمان نبرند که این (کار) برای آنها نیک است بلکه برای آنان بد است؛ به زودی در رستخیز آنچه تنگچشمی کردهاند چون طوقی گردنگیرشان میگردد و میراث آسمان و زمین از آن خداوند است و خداوند» سوره آل عمران، آیه ۱۸۰؛ {{متن قرآن|وَمَا لَكُمْ أَلَّا تُنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلِلَّهِ مِيرَاثُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَا يَسْتَوِي مِنْكُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَقَاتَلَ أُولَئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذِينَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَقَاتَلُوا وَكُلًّا وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَى وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ}} «و شما را چه میشود که در راه خداوند هزینه نمیکنید در حالی که میراث آسمانها و زمین از آن خداوند است و در میان شما آنکه پیش از پیروزی (مکّه)، هزینه و جنگ کرده است (با کسان دیگر) برابر نیست؛ آنان از کسانی که پس از آن پیروزی، هزینه و جنگ کردهاند بلند پایهترند و خداوند به همه نوید پاداش نیک داده است و خداوند از آنچه انجام میدهید آگاه است» سوره حدید، آیه ۱۰.</ref> آنها نیز از آن [[خدا]] معرفی میشود<ref>همچنین در همین راستا احیا و اماته به عنوان دو مصداق مهم ولایت تکوینی الهی معرفی میشود: {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يُحْيِي وَيُمِيتُ وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ}} «بیگمان فرمانفرمایی آسمانها و زمین از آن خداوند است؛ زنده میگرداند و میمیراند و شما در برابر خداوند یار و یاوری ندارید» سوره توبه، آیه ۱۱۶. گو اینکه بر طبق این آیه مهمترین دارایی ظاهری آدمی یعنی جانش هم مملوک خداوند معرفی میشود.</ref>. صرف نظر از ارتباط [[مالکیت]] مطلق الهی و [[ولایت مطلق]] او بر [[تکوین]]، در برخی از آیاتْ ولایت تکوینی الهی و [[ربوبیت]] و [[سرپرستی]] و [[تدبیر عالم]] هستی توسط [[ذات]] منزهش، بارها خودنمایی کرده است. به طور نمونه [[بارش باران]] و انتشار [[نعمت الهی]] مصداق [[تکوینی]] [[ولایت الهی]] بر شمرده شده است: {{متن قرآن|وَهُوَ الَّذِي يُنَزِّلُ الْغَيْثَ مِنْ بَعْدِ مَا قَنَطُوا وَيَنْشُرُ رَحْمَتَهُ وَهُوَ الْوَلِيُّ الْحَمِيدُ}}<ref>«و اوست که باران را پس از آنکه (مردم) نومید شوند فرو میفرستد و بخشایش خویش را میگستراند و او سرور ستوده است» سوره شوری، آیه ۲۸.</ref>؛ همچنین سرپرستی خداوند بر امر [[مرگ]] و [[زندگی]] که امری [[تکوینی]] است اثر [[ولایت]] خداست: {{متن قرآن|... فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ وَهُوَ يُحْيِي الْمَوْتَى وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ}}<ref>«... خداوند است که سرور (راستین) است و او مردگان را زنده میگرداند و او بر هر کاری تواناست» سوره شوری، آیه ۹.</ref>. در [[آیات]] دیگری از [[قرآن]] هم بدون اشاره به وصف ولایت، امور متعدد تکوینی به خداوند نسبت داده شده است، مانند {{متن قرآن|اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَأَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقًا لَكُمْ وَسَخَّرَ لَكُمُ الْفُلْكَ لِتَجْرِيَ فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَسَخَّرَ لَكُمُ الْأَنْهَارَ}}<ref>«خداوند است که آسمانها و زمین را آفرید و از آسمان آبی فرو فرستاد که با آن از میوهها برای شما روزی بر آورد و کشتی را برای شما رام کرد تا به فرمان او در دریا روان گردد و رودها را برای شما رام گردانید» سوره ابراهیم، آیه ۳۲.</ref>. بر پایه نکات پیشگفته میتوان گفت که [[رسول]] و [[مؤمن]] مورد نظر هم دارای [[ولایت بر تکوین]] آنهم در بالاترین حد ممکن هستند. آنچه که ذکر شد نتیجهای است که از اطلاق [[آیه]] به دست میآید. ولکن با توجه به ظنی بودن دلالت اطلاق این سؤال مطرح میشود که آیا این نتیجهگیری توسط [[روایات تفسیری]] هم به [[اثبات]] رسیده است؟ با استقصای [[روایات]] حتی یک مورد هم به دست نیامد که بر این نتیجهگیری صحه بگذارد. غالب روایات هم به بحث [[حاکمیت]] و سرپرستی [[جامعه]] سمت و سو یافته است. | |||
'''نتیجه''': با توجه به معنای [[ولایت خداوند]] و گستره آن این آیه در وهله نخست میتواند [[وساطت فاعلی اهل بیت]]{{عم}} را در امور [[تکوینی]] عالم و همچنین بالجمله بودن آن را افاده کند. البته اثبات [[قطعی]] این امر نیازمند [[تأیید]] روایات ذیل آیه و همچنین بررسی متعارضات است. به دیگر سخن اطلاق آیه در زمانی مفید و قابل استناد است که [[مولی]] در [[مقام]] بیان باشد و احتمال مقصود دیگر داده نشود و حال آنکه در این آیه درباره [[قلمرو ولایت]] غیر [[خداوند]] احتمالات متعدد ([[ولایت تشریعی]]، [[ولایت سیاسی]] و...) وجود دارد. با توجه به اینکه [[روایات]] ذیل آیه در راستای [[اثبات]] [[شأن تکوینی]] [[اهل بیت]]{{عم}} نیستند<ref>ر.ک: ابن شعبة حرانی، تحف العقول، ص۴٣۴؛ محمد بن علی بن بابویه، الامالی، ص۱۲۴؛ همو، الخصال، ج۲، ص۴٧٩، ح۴۶؛ همو، عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۵۴، ح٢٠؛ شیخ طوسی، الامالی، ص۵٩، ح۵؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۸۹، ح١۶، ص۲۸۸، ح۳.</ref>، به این نتیجه میرسیم که [[ولایت]] [[وساطت فاعلی اهل بیت]]{{عم}} در امور [[تکوینی]] عالم از طریق [[آیه ولایت]] به اثبات نرسیده است. بر اساس مشیِ روایات، [[مفسران]] هم [[تفسیری]] که از این آیه نمودهاند خارج از شأن تکوینی بوده و آیه را در [[مقام اثبات]] [[شأن]] [[تشریعی]] دانستهاند.<ref>[[سید محمد حسن صالح|صالح، سید محمد حسن]]، [[ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات (کتاب)|ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات]]، ص ۱۸۰.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||