پرش به محتوا

هارون عباسی: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۳٬۲۰۹ بایت اضافه‌شده ،  ‏۱ دسامبر ۲۰۲۵
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۳۵: خط ۳۵:


این وقایع که نشان دهنده [[اقتدار]] [[دولت عباسی]] و نفوذ [[سیاسی]] آن در پایان قرن دوم هجری بود، توجه شارلمانی، [[پادشاه]] فرانک، را به خود جلب کرد و چون شارلمانی به طرفداری از پاپ با امپراتور روم شرقی ـ بیزانس ـ سر جنگ داشت، بر آن شد تا با [[خلیفه عباسی]] رابطه [[دوستی]] برقرار کند و از [[قدرت]] نظامی و [[سیاسی]] او برای تضعیف رقیب خود سود جوید، از این‌رو، سفیرانی به دربار [[هارون]] فرستاد و نامه‌هایی مبنی بر اظهار [[صلح]] و دوستی میان آن دو رد و بدل گردید. در نتیجه این [[سیاست]]، به سال ۱۹۱ ه. هارون [[فرمان]] داد تا کلیساهای مرزی را ویران کردند و [[اهل ذمه]] را در [[بغداد]] زیر فشار گذاشتند. البته این کار پاسخی به [[اعمال]] نامطلوب [[رومیان]] نیز به شمار می‌آمد؛ زیرا پیش از آن، امپراتور بیزانس با خزرها وارد معامله شده و آنان را به [[غارت]] و چپاول [[مسلمانان]] برانگیخته بود که در نتیجه، خزران به سال ۱۸۳ از منطقه دربند به خاک مسلمانان وارد شدند و دست به [[قتل]] و غارت عظیمی زدند<ref>الکامل، ج۶، ص۱۶۳.</ref>.<ref>[[سید احمد رضا خضری|خضری، سید احمد رضا]]، [[تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه (کتاب)|تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه]]، ص ۶۰.</ref>
این وقایع که نشان دهنده [[اقتدار]] [[دولت عباسی]] و نفوذ [[سیاسی]] آن در پایان قرن دوم هجری بود، توجه شارلمانی، [[پادشاه]] فرانک، را به خود جلب کرد و چون شارلمانی به طرفداری از پاپ با امپراتور روم شرقی ـ بیزانس ـ سر جنگ داشت، بر آن شد تا با [[خلیفه عباسی]] رابطه [[دوستی]] برقرار کند و از [[قدرت]] نظامی و [[سیاسی]] او برای تضعیف رقیب خود سود جوید، از این‌رو، سفیرانی به دربار [[هارون]] فرستاد و نامه‌هایی مبنی بر اظهار [[صلح]] و دوستی میان آن دو رد و بدل گردید. در نتیجه این [[سیاست]]، به سال ۱۹۱ ه. هارون [[فرمان]] داد تا کلیساهای مرزی را ویران کردند و [[اهل ذمه]] را در [[بغداد]] زیر فشار گذاشتند. البته این کار پاسخی به [[اعمال]] نامطلوب [[رومیان]] نیز به شمار می‌آمد؛ زیرا پیش از آن، امپراتور بیزانس با خزرها وارد معامله شده و آنان را به [[غارت]] و چپاول [[مسلمانان]] برانگیخته بود که در نتیجه، خزران به سال ۱۸۳ از منطقه دربند به خاک مسلمانان وارد شدند و دست به [[قتل]] و غارت عظیمی زدند<ref>الکامل، ج۶، ص۱۶۳.</ref>.<ref>[[سید احمد رضا خضری|خضری، سید احمد رضا]]، [[تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه (کتاب)|تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه]]، ص ۶۰.</ref>
== ویژگی‌های هارون الرشید و حوادث عصر او ==
=== عیاشی ===
عصر هارون عصر افسانه‌های خیال‌انگیز هزار و یک شب و [[روزگار]] لذت‌های بی‌پایان بوده است. دوره‌ای که [[زبیده]] [[همسر]] [[خلیفه]] از بوزینه خود [[پذیرایی]] شایان می‌نمود<ref>تاریخ اسلام از زرین‌کوب، ص۴۲۰.</ref>. دربار هارون مرکز خوانندگی و [[عشرت‌جویی]] با کنیزکان بوده است. حکامش برای [[تقرب]] به وی هدایای بی‌حساب به دربار [[خلافت]] می‌فرستادند، هدایایی که متناسب با [[ذوق]] خلیفه و دربار و هماهنگ با فضای بغداد باشد. [[بیهقی]] می‌نویسد: در میان هدایایی که [[علی بن عیسی]] از [[خراسان]] برای هارون فرستاده، ده هزار [[غلام]] و هزار کنیز ترک و صد غلام هند و صد کنیز هندو می‌‌بینیم<ref>تاریخ بیهقی، ص۴۱۷.</ref>.
کاخ [[هارون]] کانون [[هرزگی]] بود و انواع بی‌بندوباری و [[ناپاکی]] را در خود جا داده بود و هیچ‌گاه از بزم‌های رقص و آوازه و شراب خالی نبود. همانطور که میدان [[ظلم و جور]] و [[استبداد]] نیز بوده است و [[حکومت]] هارون به هیچ جهتی از جهات [[اسلامی]] شباهت نداشت<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام کاظم (کتاب)|مظلومیت امام کاظم]]، ص ۵۱.</ref>.
=== [[نفاق]] ===
[[خلفا]] با عنوان کلمه مقدسی به نام «[[خلیفه رسول الله]]» [[جانشینی پیامبر]]، یک [[مقام]] بلند [[روحانی]] و [[معنوی]] کاذب را برای خود ایجاد کرده بودند که بسیار عوام فریب بود و زیر چتر [[رهبری]] و [[خلافت]] بر [[مسلمین]] آنچه از [[منکرات]] و [[قوانین]] ضد [[اسلام]] بود به اجرا در می‌‌آوردند و بسا که [[فقها]] و علمای خودفروخته درباری هم روی جنایات آنها برچسب [[شرعی]] و قانونی می‌زدند و [[ملت]] هم در یک حالت بهت و سرگردانی [[گمان]] می‌کردند آنچه صورت می‌گیرد شرعی و به صلاح [[امت]] است. [[قدرت نظامی]] و [[بیت‌المال]] مسلمین که در [[اختیار]] خلفا بود باعث شده بود که آنها در [[سایه]] [[زر و زور]] و [[تزویر]] [[جامعه]] را در [[سکوت]] و [[تهدید]] و [[تطمیع]] قرار دهند و [[مردم]] هم خود را به قضای [[ستمگران]] سپرده بودند.
[[هارون الرشید]] از خلفای زورمداری است که برای [[تحکیم]] پایه‌های خلافت خود از هیچ جنایتی رویگردان نبود. از هیچ لذتی از [[لذات]] [[نامشروع]] هم فروگذار نبود. پایه اولیه [[حکومت]] خود را بر شلاق گرم و [[شمشیر]] بران بنا کرده بود تا به [[امیال]] و لذت‌جویی‌هایش نائل آید. سفره‌های چرب، شراب [[ناب]]، موسیقی و مطرب‌ها و کنیزان آوازه‌خوان و بزم‌های [[فساد]]، [[روزمرگی]] هارون بود و امور خلافت را هم به [[برامکه]] سپرده بود و آنها هم در [[امر و نهی]] [[آلوده]] به فسادشان غوطه‌ور بودند<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام کاظم (کتاب)|مظلومیت امام کاظم]]، ص ۵۸.</ref>.
=== اسرافکاری ===
بینشی که [[خلفا]] در [[زندگی]] دنیاییشان داشته‌اند تراوشات آن نگرش را در زوایای مختلف زندگیشان می‌‌توان یافت. شب‌نشینی آنها، شراب و قمار و مطرب و هدیه‌های کلان به نوازندگان و رقاصان و دلقکها و... همه جلوه‌هایی از [[فلسفه]] [[حیات]] آنهاست. یکی از مظاهر این [[بینش]] ضد [[دینی]] را در خوردن و اسرافکاری آنها در طبخ غذا و [[مصرف]] آن می‌‌توان یافت. وقتی هارون یک [[انگشتر]] را به صد هزار دینار می‌خرد، این یک نمونه از کل است<ref>کامل ابن اثیر، ج۶، ص۴۴.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام کاظم (کتاب)|مظلومیت امام کاظم]]، ص ۶۱.</ref>
=== [[حسادت]] [[هارون]] ===
قدرت‌های استکباری و افراد جاه‌طلب در برابر رقبای خود، تحمل دیدن وجاهت رقیب را ندارند و سعی می‌کنند وجاهت اجتماعی و نسبی آنها را زیر سؤال ببرند. [[هارون الرشید]] نسبت به [[امام کاظم]]{{ع}} از دو جهت به شدت [[رشک]] می‌برد و از درون تشویش و نگرانی داشت. اولاً: از جنبه [[مقام]] فضل و [[علم]] حضرت که توانسته بود محبوبیت [[اجتماعی]] بسیار عالی برای حضرت درست کند و [[مردم]] به عنوان وزنه سنگینی از [[فضائل]] به او می‌نگریستند. ثانیاً: نسب حضرت به عنوان فرزند [[رسول خدا]] برای هارون بسیار آزار دهنده بود.
هارون می‌گفت: اگر رسول خدا با من روی [[ملک]] و [[سلطنت]] [[مخالفت]] کند من سرش را از [[تنش]] جدا می‌سازم، با این [[حرص]] شدید و دلباختگی در راه [[قدرت]] چگونه از [[آزادی]] [[امام]] [[رنج]] نبرد در حالی که می‌بیند مردم همه او را [[دوست]] دارند و [[احترام]] می‌کنند<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام کاظم (کتاب)|مظلومیت امام کاظم]]، ص ۱۷۴.</ref>.
=== فشارهای [[اقتصادی]] ===
اگر [[انسان]] [[تربیت الهی]] نشود لاجرم [[دوست]] دارد جلوباز [[زندگی]] کند و [[قرآن مجید]] به [[فرهنگ]] [[لاقیدی]] و جلوباز بودن اشاره می‌کند و می‌فرماید: {{متن قرآن|بَلْ يُرِيدُ الْإِنْسَانُ لِيَفْجُرَ أَمَامَهُ}}<ref>«بلکه آدمی بر آن است که در آینده خویش، (نیز) گناه ورزد» سوره قیامه، آیه ۵.</ref>. انسان‌های ولنگار از [[مقید]] بودن به قید [[تقوی]] و [[تعقل]] هم رها شده‌اند و با زیر پا گذاشتن [[اوامر الهی]] هیچ مرزی را در مقابل لذاتشان به رسمیت نمی‌شناسند. خلفای [[ستمگری]] مثل [[هارون]] که خلافتی طولانی را در عیش و [[عشرت]] سپری کرد و در صفحات قبل به [[اسرافکاری]] و [[عیاشی]] او اشاره شد [[خرج]] آشپزخانه‌اش را از کجا تأمین می‌نمود؟ [[خرج]] مجالس رقص و بساط شراب و انعام خواننده‌های مختلف را چگونه می‌پرداخت؟... طبیعی است که از [[خون]] [[دل]] [[مظلوم]] کاخ [[ستم]] [[ظالم]] [[سیراب]] می‌شود.
والیان [[حکومت]] [[هارون]] موظف بودند برای تأمین هزینه‌های [[خلافت]]، مالیات‌های سنگین از [[مردم]] [[فقیر]] و مظلوم اخذ کنند تا هم خود را تأمین کنند و هم برای خوش خدمتی نزد هارون ارسال دارند، تا ابقا گردند. [[حکام جور]] در [[اخذ مالیات]] و خراج، اعمالی مرتکب شدند که [[روح]] [[اسلام]] و [[حقیقت]] [[مکتب]] [[نبوی]] با آنها [[بیگانه]] و بری است و جز از دزدان و [[راهزنان]] ساخته نیست. [[عمرو بن عبید]] به [[منصور دوانیقی]] گفت: پشت دیوارهای کاخت [[آتش]] [[ستم و جور]] زبانه می‌کشد و در آنجا نه به [[کتاب خدا]] عمل می‌کنند و نه به سنت پیامبرش<ref>اخبار الطوال، ص۳۸۴.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام کاظم (کتاب)|مظلومیت امام کاظم]]، ص ۶۶.</ref>
=== سب علی{{ع}} ===
علی{{ع}} مجسمه [[فضائل]] و [[ارزش‌های الهی]] و [[انسانی]] است و هر کس خود را به علی{{ع}} وصل کند قطره‌ای است که به دریا وصل شده است. برای [[شیعیان]] و دلباختگان [[مکتب]] [[ولایت]] حضور زیر [[پرچم]] [[ولایت امیرالمؤمنین]] افتخاری است که به هیچ چیز عوضش نمی‌کنند، ولی ناپاکان [[تاریخ]] که مولد [[پاک]] نداشته‌اند و از [[فضائل]] و [[قیم]] [[اخلاقی]] بویی نبرده‌اند همۀ هویت خود را در [[نفی]] علی{{ع}} جستجو کرده‌اند. [[خلفای اموی]] و [[عباسی]] که مست جرعه [[لذت]] [[دنیا]] بوده‌اند با علی{{ع}} که مست شراب طهور [[عشق الهی]] بوده [[اختلاف]] و تباین ماهوی دارند.
آنها را نرسیده که [[محبت]] و [[عشق]] علی{{ع}} که جلوه‌ای از عشق خداست در [[دل]] ناپاکشان نورافشانی کند.یکی از خلفایی که در [[سب]] و [[دشمنی]] با [[امیرالمؤمنین]] بی‌پروا بود [[هارون الرشید]] و [[تشکیلات حکومتی]] او یعنی [[برمکیان]] بودند. [[هارون]] آنچنان به [[بغض]] علی{{ع}} [[شهرت]] داشت که [[جرجی زیدان]] در تاریخ [[تمدن]] می‌نویسد: هارون به قدری در دشمنی با [[آل علی]]{{ع}} شهرت یافت که [[شاعران]] برای [[تقرب]] به هارون آل علی{{ع}} را هجو می‌گفتند<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام کاظم (کتاب)|مظلومیت امام کاظم]]، ص ۶۸.</ref>.
=== تخریب حائر حسینی ===
یکی از اشخاصی که هارون [[احساس]] می‌کرد با محبوبیت عمومیش مانعی بر سر لذت‌های اوست [[امام موسی کاظم]]{{ع}} بود و یکی از چیزهایی که هارون احساس می‌کرد می‌تواند مانعی بر سر دنیاخواهیش باشد و [[لذات]] او را [[تهدید]] کند [[عشق]] به [[سیدالشهداء]] و [[بقعه]] و بارگاه حضرت است. در عصر [[هارون]] ازدحام جمعیت برای [[زیارت]] کربلای معلی آنچنان شده بود که وقتی گزارش آن به هارون منتقل شد [[وحشت]] کرد که مبادا [[مردم]] به [[اولاد علی]]{{ع}} رغبت کنند و [[خلافت]] از [[عباسیون]] به [[علویون]] منتقل شود و لذا نتوانست [[آتش]] [[خشم]] و [[کینه]] خود را مخفی دارد، این بود که دستور داد [[کلیددار]] مرقد مطهر «ابن ابی داوود» را حاضر کنند تا او را [[مؤاخذه]] و [[مجازات]] نمایند.
[[هارون]] به [[موسی بن عیسی عباسی]] که [[والی کوفه]] بود [[حکم]] کرد تا [[قبر]] [[سیدالشهداء]] و عمارات اطراف آن را خراب کند و کشت و زرع در آن [[زمین]] نماید و او هم مردی را [[مأمور]] این کار کرد که نامش [[موسی بن عبدالملک]] بود و تمام [[عمارت]] و قبۀ شریفه را خراب کرد و زمین [[حائر]] را شخم زد و [[زراعت]] کاشت و درخت سدری نزدیک قبر [[شریف]] بود که علامت بود آن را هم از ریشه درآوردند که بعد از آن کسی نتواند قبر را بشناسد و چون این خبر به جریر بن عبدالحمید رسید [[تکبیر]] گفت و [[تعجب]] نمود؛ زیرا که [[حدیثی]] از [[پیامبر]] معروف بود که حضرت سه مرتبه فرمود: {{متن حدیث|لَعَنَ اللَّهُ قَاطِعَ السِّدْرَةِ}} [[خدا]] [[لعنت]] کند قطع‌کننده [[درخت سدر]] را<ref>تتمه المنتهی، ص۳۲۶.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام کاظم (کتاب)|مظلومیت امام کاظم]]، ص ۷۰.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۱۲۹٬۵۴۹

ویرایش