بحث:قریش در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
==مقدمه== | ==مقدمه== | ||
[[قریش]] به [[فرزندان]] [[نضر بن کنانة بن خزیمة بن مدرکة بن الیاس بن مضر بن معد بن عدنان]]، اطلاق میشود. آنان طی [[ریاست]] سیصد ساله [[خزاعه]] بر امور [[کعبه]]، به صورت پراکنده در اطراف [[مکه]] و کوهها و شعبههای اطراف آن به سر میبردند؛ ولی در امور و [[سرپرستی]] [[مکه]] و [[بیت الله الحرام]] هیچ گونه دخالتی نداشتند؛ تا وقتی که [[قصی بن کلاب]] به [[مکه]] بازگشت. او با دختر [[رئیس]] [[قبیله]] [[خزاعه]] [[ازدواج]] کرد و رفته رفته بر دامنه نفوذش افزود تا اینکه [[تصمیم]] گرفت خود به [[تنهایی]] عهدهدار [[ولایت]] [[کعبه]] شود؛ از این رو، با [[قریش]] و بنیکنانه (غیر از [[بنیبکر]])[[سخن]] گفت و از آنان در خواست کمک کرد. آنها نیز پذیرفتند <ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۳-۱۲۴، احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۱، ص۲۳۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم والملوک، ج۲، ص۲۵۶.</ref> و با او [[بیعت]] کردند. | |||
سپس قصی نامهای به برادرش [[رزاح بن ربیعه]] نوشت و از او [[یاری]] خواست. با فراهم شدن مقدمات کار، نخست در موسم [[حج]]، قصی متعرض صوفه شد که عهدهدار [[منصب]] اجازه [[حجاج]] بودند و با آنان به [[جدال]] و کشمش پرداخت و خود را بدین کار شایستهتر از ایشان دانست. کار به [[جنگ]] کشیده شد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۳-۱۲۴، احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۱، ص۲۳۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم والملوک، ج۲، ص۲۵۶.</ref> و قصی در این [[جنگ]] به [[پیروزی]] رسید. [[خزاعه]] و [[بنیبکر]] [[احساس]] خطر کردند و مطمئن شدند که قصی، آنان را نیز از [[ولایت]] [[مکه]] منع خواهد کرد؛ همچنان که دیگران را از این کار منع کرده بود. پس از او کناره گرفتند و سپس با او به [[جنگ]] برخاستند. پس از [[جنگی]] سخت، دو طرف سرانجام به [[صلح]] تن در دادند و به [[حکمیت]] [[یعمر بن عوف]] از [[طایفه]] [[بکر]] [[رضایت]] دادند. [[یعمر بن عوف]] چنان [[داوری]] کرد که قصی برای [[خدمتگزاری]] [[کعبه]] و [[سرپرستی]] [[مکه]] از [[طایفه]] خزاعه برازندهتر است. | |||
بدین ترتیب [[مکه]] در [[اختیار]] قصی قرار گرفت و او [[ریاست]] کامل [[کعبه]] را به دست گرفت<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم والملوک، ج۲، ص۲۵۸؛ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۱، ص۲۳۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۷.</ref>. قصی، [[قبایل]] متفرق [[قریش]] را گرد آورد و در [[مکه]] جای داد و امور رفادت (مهمانداری [[زائران]] [[کعبه]])، حجابت (دربانی و کلیدداری)، سدانت (خادمی و پردهداری)، لواء (پرچمداری) و سقایت را به عهده گرفت<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۵.</ref>. او [[کعبه]] را از نو ساخت و [[دار الندوه]] را برای انجام مشورتها و اتخاذ تصمیمات عمده [[قریش]] تأسیس کرد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۸.</ref>. پس از قصی، [[مناصب]] [[قریش]] بین بنیعبدمناف و بنیعبدالدار تقسیم شد<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۳۲؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۶۳؛ عزالدین ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۲.</ref>. [[قریشیان]] رفته رفته از [[دین]] آبا و اجدادی خود فاصله گرفتند و [[بتپرستی]] را پیشه خود ساختند؛ طوری که [[کعبه]]، پر شده بود از بتهای [[قریش]] و دیگر [[قبایل]]. آنان در [[دین]] [[بدعت]] ورزیدند (به ویژه پس از حادثه [[اصحاب فیل]]) تا اینکه [[اسلام]] [[ظهور]] کرد و همه این [[بدعتها]] را از بین برد. | |||
[[قریش]] برای خود، راههای تجاری را به [[شام]]، [[حبشه]]، [[یمن]] و [[عراق]] گشودند و در [[مکه]]، اجتماعات و بازارگاههایی چون [[عکاظ]] بر پا کردند که بسیاری از [[قبایل]] نجد در آن شرکت میکردند<ref>زکریا بن محمد قزوینی، آثار البلاد و اخبار العباد، ص۸۵؛ محمد عبدالله ازرقی، اخبار مکه، ص۱۲۲۹.</ref>. [[مکه]] پس از [[بعثت پیامبر]]{{صل}} عرصه خشونتهای بسیار سران و بعضی از [[مردم]] [[قریش]] علیه آن [[حضرت]] و [[اصحاب]] و یارانش شد. پس از [[هجرت]] [[رسول خدا]]{{صل}} به [[مدینه]] نیز جنگهای بسیاری علیه ایشان بر پا کردند؛ تا اینکه سرانجام در [[سال هشتم هجری]]، [[مکه]] به دست [[مسلمانان]] [[فتح]] شد و همه قریش [[اسلام]] [[اختیار]] کردند<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[قبایل عرب مکه (مقاله)|قبایل عرب مکه]]، [[فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ج۲، ص۲۲۲-۲۲۴.</ref>. | |||
==آغاز [[ریاست]] [[قریش]] بر [[مکه]]== | ==آغاز [[ریاست]] [[قریش]] بر [[مکه]]== | ||
[[قریش]] طی [[ریاست]] سیصد ساله [[خزاعه]]<ref>مطهر بن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، ج۴، ص۱۲۶.</ref> بر امور [[کعبه]]، به صورت پراکنده در اطراف [[مکه]] و کوهها و شعاب اطراف آن به سر میبردند؛ ولی در امور و [[سرپرستی]] [[مکه]] و [[بیتالله الحرام]] هیچگونه دخالتی نداشتند تا اینکه [[قصی بن کلاب]] به [[مکه]] بازگشت. او با دختر [[رئیس]] [[قبیله]] [[خزاعه]]، [[ازدواج]] کرد و رفته رفته بر دامنه [[نفوذ]] خود افزود تا اینکه [[تصمیم]] گرفت خود به [[تنهایی]] عهدهدار [[ولایت]] [[کعبه]] شود؛ از این رو، با [[قریش]] و بنیکنانه سخن گفت و از آنان یاری طلبید. آنها نیز پذیرفتند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۴؛ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج؟؟؟، ص۲۳۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۲۵۵-۱۵۶.</ref>. و با او [[بیعت]] کردند. سپس قصی، نامهای به برادرش رزاح بن [[ربیعه]] نوشت و از او کمک خواست. | |||
با فراهم شدن مقدمات کار، نخست در موسم [[حج]]، قصیف، با صوفه<ref>فرزندان غوث بن مر بن أدّ بن طابخه که قبیلهای از جرهم بودند.</ref> که عهدهدار [[منصب]] اجازه [[حجاج]] (حرکت به [[عرفات]] و اجازه رمی جمرات و کوچ کردن از [[منا]]) بودند به [[جدال]] و [[کشمکش]] پرداخت و خود را برای این کار از آنان شایستهتر دانست. کار به [[جنگ]] کشیده شد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۴؛ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج؟؟؟، ص۲۳۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۲۵۶.</ref> و قصی در این [[جنگ]] به [[پیروزی]] رسید. [[خزاعه]] و [[بنیبکر]] از این واقعه [[احساس]] خطر و [[یقین]] کردند که قصی آنان را نیز همانند صوفه، از [[ولایت]] [[مکه]] منع خواهد کرد؛ از این رو، از قصی کناره گرفتند. اندکی بعد [[جنگی]] سخت بینشان درگرفت. دو طرف سرانجام به [[صلح]] تن دادند و به [[حکمیت]] یعمر بن عوف از [[طایفه]] [[بکر]] [[رضایت]] دادند. یعمر، چنان [[داوری]] کرد که قصی برای [[خدمتگزاری]] [[کعبه]] و [[سرپرستی]] [[مکه]] از [[طایفه]] [[خزاعه]] برازندهتر است<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۲۵۸؛ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج؟؟؟، ص۲۳۸؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۵.</ref>. بدین ترتیب [[مکه]] در [[اختیار]] قصی قرار گرفت و او [[ریاست]] کامل [[کعبه]] را به دست گرفت<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۲۵۸؛ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج؟؟؟، ص۲۳۸؛ مطهر بن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، ج۴، ص۱۲۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۵.</ref>. | |||
قصی، [[مکه]] را به صورت ربعهایی (کوچه - محله) در آورد و [[قبایل]] [[قریش]] را که در اطراف و اکناف [[مکه]] پراکنده بودند در آن گرد آورد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۸؛ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج؟؟؟، ص۲۴۰؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۵.</ref>. به این دسته از [[قریش]]، "[[قریش]] بطاح" اطلاق شد. همچنین [[بنیعدی بن قصی بن کلاب]] که از آمدن به [[مکه]] خودداری کرده و همچنان در پشت آن شهر اقامت گزیده بودند، "[[قریش]] [[ظواهر]]" نامیده شدند<ref>ابن حبیب بغدادی، المنمق فی أخبار القریش، ص۳۲-۳۱؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۸.</ref>. | |||
قصی، [[کعبه]] را از نو ساخت<ref>احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج؟؟؟، ص۲۴۰.</ref> و [[دارالندوه]] را در آنجا تشکیل داد<ref>مطهر بن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، ج۴، ص۱۲۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۸.</ref> و امور رفاده (مهمانداری [[زائران]] [[کعبه]])، حجابه (دربانی و کلیدداری)، سدانه (خادمی و پردهداری)، لواء (پرچمداری) و سقایه ([[آب]] دادن به [[حجاج]]) را به دست گرفت<ref>مطهر بن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، ج۴، ص۱۲۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۵.</ref>. این [[مناصب]]، پس از [[مرگ]] [[قصی بن کلاب]] و سپس [[عبدمناف]] و عبدالدار به جهت اختلافی که بین فرزندانشان در به دست گرفتن امور [[مکه]] رخ داد، بین طوایف [[قریش]] تقسیم شد<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[قریش (مقاله)|قریش]]، [[فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ج۲، ص:۲۲۶-۲۲۷.</ref>. | |||
==[[تجارت]] [[قریش]]== | ==[[تجارت]] [[قریش]]== | ||
[[قریش]] به امر [[تجارت]] میپرداختند؛ اما تجارتشان از [[مکه]] [[تجاوز]] نمیکرد. تجار [[غیر عرب]] کالاهایشان را میخریدند و در اطراف بلاد [[عرب]] میفروختند<ref>احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج؟؟؟، ص۲۴۲.</ref> تا اینکه [[هاشم بن عبدمناف]]، [[سنت]] [[تجارت]] [[قریش]] به [[شام]] و [[یمن]] را بنیان نهاد. [[هاشم]] از [[ملوک]] [[شام]]، اجازه [[تجارت]] را در بلاد [[شام]] گرفت. سپس برادرش عبدالشمس موفق به کسب اجازه از [[حاکم]] [[حبشه]] برای [[تجارت]] به آنجا شد و نوفل بن [[عبدمناف]]، کوچکترین [[فرزند]] او نیز با سفر به [[عراق]] از کسرا نامهای برای [[تجارت]] به [[عراق]] دریافت کرد<ref>احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج؟؟؟، ص۲۴۲؛ ابن حبیب بغدادی، المنمق فی اخبار القریش، ص۴۵-۴۲؛ احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱۱، ص۵۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۲۵۲-۲۵۱.</ref>. | |||
افزون بر آن، [[قریش]] در [[مکه]]، اجتماعاتشان و بازارگاههایی مانند [[عکاظ]] را برپا کرد که همه [[قبایل]] شمال و جنوب غربی، برای [[تجارت]] همراه [[قبایل]] نجد، در آن جمع میشدند<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[قریش (مقاله)|قریش]]، [[فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ج۲، ص:۲۲۷-۲۲۸.</ref>. | |||
==[[ادیان]] [[قریش]]== | ==[[ادیان]] [[قریش]]== | ||
[[مردم]] [[مکه]]، همواره بر [[آیین]] [[اسماعیل]]{{ع}} بودند تا اینکه [[عمرو بن لحی خزاعی]] آن را تغییر داد. او در پی سفری که به بلقای [[شام]] داشت بتهایی را به [[مکه]] آورد و [[بتپرستی]] را در آنجا رواج داد<ref>هشام بن محمد کلبی، الاصنام، ص۸.</ref>. | |||
[[عزی]]، [[هبل]]، أساف، [[نائله]] و مناة، از بتهای معروف [[قریش]] به شمار میآمدند. "[[عزی]]"، بزرگترین بتشان بود؛ بدین علت، [[قریش]] را [[عزی]] هم میخواندند. آنان [[عزی]] را [[زیارت]] میکردند و برایش هدیه میبردند و [[قربانی]] میکردند و بدین [[وسیله]] بدان [[تقرب]] میجستند<ref>هشام بن محمد کلبی، الاصنام، ص۱۸.</ref>. دیگر [[بت]] [[قریش]]، "[[هبل]]" نام داشت که با عقیق سرخ، به شکل [[انسان]] ساخته شده بود و بزرگترین [[بت]] درون [[کعبه]] به شمار میرفت<ref>هشام بن محمد کلبی، الاصنام، ص۲۸.</ref>. أساف و [[نائله]] نیز دو [[بت]] دیگر بودند که [[قریش]] آنها را میپرستیدند. این دو را که به صورت دو سنگ [[مسخ]] شده بودند پیشاپیش [[کعبه]] نهادند تا [[مردمان]] از آن [[پند]] بگیرند<ref>هشام بن محمد کلبی، الاصنام، ص۹؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۸۲.</ref>. مناة نیز از بتانی بود که افزون بر دیگر [[اعراب]]، [[قریش]] نیز آن را بزرگ میداشتند<ref>هشام بن کلبی، الاصنام، ص۱۱۳.</ref>. | |||
تحمس<ref>بدعتگذاری و نوآوری در دین.</ref> و سختگیری [[قریش]] در امر [[دین]]، از دیگر خصیصههای بارز آنان شمرده میشد؛ از این رو، به آنان "حمس" اطلاق شد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۹؛ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج؟؟، ص۲۵۶.</ref>. [[قریش]] رفته رفته شروع به [[بدعتگذاری]] کردند و وقوف در [[عرفه]] و اجرای مراسم آن را با اینکه میدانستند از مشاعر [[دین ابراهیم]]{{ع}} است ترک و وقوف در آن را برای سایر [[اعراب]]، [[واجب]] کرده؛ میگفتند: "ما [[فرزندان]] [[ابراهیم]] هستیم و اهل [[حرم]] و [[خادمان]] [[کعبه]] و ساکنان آن. برای ما سزاوار نیست که از [[حرم]] خارج شویم و غیر [[حرم]] را مانند آن بزرگ بشماریم؛ چرا که این کار از [[حرمت]] و شأنمان نزد [[عرب]] میکاهد"<ref>ابن حبیب بغدادی، المنمق فی اخبار القریش، ص۱۲۷.</ref>. | |||
آنان، ساکنان خارج از [[حرم]] را وادار میکردند غذای خود را به آنجا وارد نکنند و از غذای اهل [[حرم]] استفاده کنند و موقع [[طواف]] از لباسهای [[مردم]] [[مکه]] که [[لباس]] ملی و قومی بود بهره بگیرند و اگر کسی [[توانایی]] خریدش را نداشت، باید برهنه [[طواف]] میکرد<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۹.</ref>. این بدعتگذاریها، به ویژه از زمانی که [[خداوند]]، [[لشکر]] ابرهه را تار و مار کرد شدت گرفت؛ چرا که [[مقام]] [[کعبه]] و [[قریش]]، پس از این واقعه بیش از پیش در انظار [[عرب]] بالا رفت. [[اعراب]] میگفتند: "اینان ([[قریش]]) اهلالله هستند؛ چه آنکه [[خداوند]] از ایشان [[دفاع]] کرد و دشمنانشان را نابود ساخت"<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۹.</ref>. آنها هنگام انجام دادن [[اعمال]] [[حج]]، غذای روغنی نمیپختند، مو و ناخن نمیگرفتند، روغن استعمال نمیکردند، با [[زنان]] [[معاشرت]] نمیکردند، خود را خوشبو نمیکردند، گوشت نمیخوردند، در خانهای از خانههای [[مکه]] داخل نمیشدند، در حال اجرای [[مناسک]] در خیمههای چرمی ساکن میشدند و...<ref>احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۵۶؛ ابن حبیب بغدادی، المنمق فی اخبار القریش، ص۱۲۸-۱۲۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۹.</ref>. | |||
با این حال، عدهای از [[قریش]] بودند که از [[پرستش]] [[بتها]] [[دست]] برداشتند و [[نصرانی]] یا پیرو [[دین حنیف]] شده بودند. افزون بر این، در میان [[قریش]] و به ویژه در [[طایفه]] [[بنیهاشم]]، [[آیین حنیف]] [[ابراهیم]]{{ع}} پیروانی داشته است. [[ورقة بن نوفل بن اسد]] از جمله کسانی بود که از [[پرستش]] [[بتها]] سر باز زده، [[آیین مسیحیت]] [[اختیار]] کرده بود<ref>ابن قتیبه، المعارف، ص۵۹؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۸۴؛ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج؟؟؟ ص۲۵۷.</ref>. [[زید بن عمرو بن نفیل]] نیز از [[پرستش]] بتان خودداری کرده بود و در پی [[دین]] بود تا اینکه [[مسیحیان]] او را در [[شام]] کشتند<ref>ابن قتیبه، المعارف، ص۵۹؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۸۷.</ref><ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[قریش (مقاله)|قریش]]، [[فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ج۲، ص:۲۲۸-۲۳۰.</ref>. | |||
==پیمانهای [[قریش]]== | ==پیمانهای [[قریش]]== | ||
===[[پیمان مطیبین]]=== | ===[[پیمان مطیبین]]=== | ||
پس از [[مرگ]] [[عبدمناف]] و عبدالدار ([[فرزندان]] [[قصی بن کلاب]]) بین فرزندانشان در به دست گرفتن امور [[مکه]] [[اختلاف]] افتاد. آنان دو دسته شدند و هر یک از طوایف [[قریش]] به یکی از آنها پیوستند. | |||
دستهای به [[ریاست]] [[عبدمناف عبدالشمس بن عبدمناف]]، و دسته دیگر به [[ریاست]] [[عبدالدار عامر بن هاشم بن عبد مناف]] بودند. [[بنیاسد بن عبدالعزی]] و [[بنیزهرة بن کلاب]] و [[بنیتیم بن مرة بن کلاب]] و [[بنیحارث بن فهر]] به [[عبدمناف]] پیوستند، و [[بنیمخزوم]] و بنیسهم و بنیجمح و بنیعدی، با عبدالدار [[پیمان]] بستند. هر قومی، علیه گروه دیگری همقسم شدند. طرفداران و حامیان [[عبدمناف]]، [[دست]] خود را در قدحی از طیب فرو بردند و به [[کعبه]] مالیدند و بر استواریشان تأکید کردند، و در برابر، حامیان عبدالدار نیز دستان خود را در قدحی از [[خون]] فرو برده، بر [[دیوار کعبه]] مالیدند و قسم خوردند که [[تسلیم]] نشوند و [[کفش]] از پا در نیاورند تا [[پیروز]] شوند<ref>ابن حبیب بغدادی، المنمق فی اخبار القریش، ص۱۸۹-۱۹۰؛ مطهر بن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، ج۴، ص۱۲۸؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۳۱-۱۳۲؛ احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۵۵-۵۶.</ref>. | |||
سرانجام دو طرف به [[صلح]] [[رضایت]] دادند و [[مناصب]] [[مکه]] را بین خود تقسیم کردند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۳۲؛ احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۵۶؛ ابن حبیب بغدادی، المنمق فی اخبار القریش، ص۳۴.</ref><ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[قریش (مقاله)|قریش]]، [[فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ج۲، ص:۲۳۰.</ref>. | |||
===[[حلف الفضول]]=== | ===[[حلف الفضول]]=== | ||
سبب این [[پیمان]]، آن بود که مردی از بنیزبید [[یمن]] به [[مکه]] آمده بود و کالایی را به [[عاص بن وائل]] سهمی فروخته بود؛ اما عاص در پرداخت [[پول]] آن تعلل میورزید؛ طوری که [[مرد]] [[مأیوس]] شد. ناچار او به کوه ابوقبیس رفت و [[شکایت]] خود را ضمن اشعاری اعلام کرد. عدهای از [[قریشیان]] از این واقعه شرمنده شده، به [[فکر]] چاره افتادند. اول کسی که در این کار پیشقدم شد، [[زبیر بن عبدالمطلب]] بود. او طوایف [[قریش]] را در [[دار الندوه]] فراهم آورد و از آنجا به [[خانه]] [[عبدالله بن جدعان]] رفتند و [[پیمان]] بستند که برای [[یاری]] هر ستمدیده و گرفتن [[حق]] وی همداستان باشند و اجازه ندهند که در [[مکه]] به احدی [[ستم]] شود. [[قریش]]، این [[پیمان]] را "[[حلف الفضول]]" نامید<ref>ابن حبیب بغدادی، المنمق فی اخبار القریش، ص۵۲-۵۳؛ علی بن حسین مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، اصفهانی ص۲۷۱؛ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۰۳؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۷، ص۲۸۸-۲۹۰.</ref><ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[قریش (مقاله)|قریش]]، [[فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ج۲، ص:۲۳۱.</ref>. | |||
==نقش مهم [[قبیله قریش]] در [[تاریخ]] [[عرب]] و [[اسلام]]== | ==نقش مهم [[قبیله قریش]] در [[تاریخ]] [[عرب]] و [[اسلام]]== | ||