←منابع
(←پانویس) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) |
||
| خط ۲۰: | خط ۲۰: | ||
[[معمر بن یزید]] نماینده قریش؛ قریش «معمر بن یزید» را که [[زعیم]] [[بنی کنانه]] بود، برای [[اذیت]] و [[آزار]] رساندن به رسول خدا{{صل}} به کمکطلبیدند و او [[اجابت]] نمود و گفت: من به زودی شما را از وجود او [[آسوده]] خواهم کرد. من بیست هزار مرد [[مسلح]] در [[اختیار]] دارم و [[گمان]] نکنم این قبیله کوچک [[بنی هاشم]] توان مقابله با من را داشته باشند و اگر چنانچه آنها خونبها بخواهند به جای یکی، ده [[دیه]] به آنها میپردازم که [[ثروت]] فراوان دارم. معمر شمشیری حمایل داشت که ده وجب طول و یک وجب عرض آن بود، وی در حالی که [[پیامبر]]{{صل}} در [[حجر اسماعیل]] به [[سجده]] رفته بود به سوی حضرت رفت و چون نزدیک شد پایش بلغزید و پیشانیاش به سنگ خورد و [[خون]] زیادی سرازیر گشت و چنان به [[وحشت]] افتاد که پا به [[فرار]] نهاد و دوید تا به [[بطحاء]] که بیرون [[شهر مکه]] است رسید. چون [[یاران]]، در اطرافش جمع شدند که خون سر و رویش را بشویند، به وی گفتند: تو را چه شد که بدینسان به [[زمین]] خوردی و گریختی؟ وی گفت: به [[خدا]] [[سوگند]] [[بدبخت]] است کسی که [[فریب]] شما را بخورد، گفتند: مگر چه دیدی؟ گفت: چون به وی نزدیک شدم دو اژدهای مهیب از سمت او به من حملهور شدند که از دهانشان [[آتش]] میجهید<ref>بحارالانوار، ج۱۸، ص۶۵ (به نقل از معارف و معاریف، دائره المعارف جامع اسلامی، ج۸، ص۳۰۲).</ref>. | [[معمر بن یزید]] نماینده قریش؛ قریش «معمر بن یزید» را که [[زعیم]] [[بنی کنانه]] بود، برای [[اذیت]] و [[آزار]] رساندن به رسول خدا{{صل}} به کمکطلبیدند و او [[اجابت]] نمود و گفت: من به زودی شما را از وجود او [[آسوده]] خواهم کرد. من بیست هزار مرد [[مسلح]] در [[اختیار]] دارم و [[گمان]] نکنم این قبیله کوچک [[بنی هاشم]] توان مقابله با من را داشته باشند و اگر چنانچه آنها خونبها بخواهند به جای یکی، ده [[دیه]] به آنها میپردازم که [[ثروت]] فراوان دارم. معمر شمشیری حمایل داشت که ده وجب طول و یک وجب عرض آن بود، وی در حالی که [[پیامبر]]{{صل}} در [[حجر اسماعیل]] به [[سجده]] رفته بود به سوی حضرت رفت و چون نزدیک شد پایش بلغزید و پیشانیاش به سنگ خورد و [[خون]] زیادی سرازیر گشت و چنان به [[وحشت]] افتاد که پا به [[فرار]] نهاد و دوید تا به [[بطحاء]] که بیرون [[شهر مکه]] است رسید. چون [[یاران]]، در اطرافش جمع شدند که خون سر و رویش را بشویند، به وی گفتند: تو را چه شد که بدینسان به [[زمین]] خوردی و گریختی؟ وی گفت: به [[خدا]] [[سوگند]] [[بدبخت]] است کسی که [[فریب]] شما را بخورد، گفتند: مگر چه دیدی؟ گفت: چون به وی نزدیک شدم دو اژدهای مهیب از سمت او به من حملهور شدند که از دهانشان [[آتش]] میجهید<ref>بحارالانوار، ج۱۸، ص۶۵ (به نقل از معارف و معاریف، دائره المعارف جامع اسلامی، ج۸، ص۳۰۲).</ref>. | ||
کار [[عداوت]] قریش با [[پیغمبر]]{{صل}} به آنجا کشید که همه [[قبایل قریش]] مقرر داشتند که با قبیله بنی هاشم قطع ارتباط کنند و با آنان زیر یک سقف جمع نگردند و از آنها [[زن]] نستانند و به آنها زن ندهند و با آنها [[داد و ستد]] نکنند و [[تعهد]] مکتوبی تدوین نمودند و سرانجام در شب اول [[ماه محرم]] [[سال هفتم بعثت]]، [[بنی هاشم]] را در [[شعب ابی طالب]] محصور ساختند. مواد غذایی به [[طور]] کلی از آنها قطع شد، جز در [[موسم حج]]، [[حق]] خروج از شعب را نداشتند. سه سال متوالی خانوادههای بنی هاشم در این [[محنت]] بسر بردند<ref>معارف و معاریف، دائره المعارف جامع اسلامی، ج۸، ص۳۰۲.</ref>. بنی هاشم در سه سال [[محاصره اقتصادی]] در [[خانه]] و کاشانه خود در [[شعب ابوطالب]] [[زندگی]] میکردند.<ref>[[مجتبی تونهای|تونهای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۶۵۱.</ref>. | کار [[عداوت]] قریش با [[پیغمبر]]{{صل}} به آنجا کشید که همه [[قبایل قریش]] مقرر داشتند که با قبیله بنی هاشم قطع ارتباط کنند و با آنان زیر یک سقف جمع نگردند و از آنها [[زن]] نستانند و به آنها زن ندهند و با آنها [[داد و ستد]] نکنند و [[تعهد]] مکتوبی تدوین نمودند و سرانجام در شب اول [[ماه محرم]] [[سال هفتم بعثت]]، [[بنی هاشم]] را در [[شعب ابی طالب]] محصور ساختند. مواد غذایی به [[طور]] کلی از آنها قطع شد، جز در [[موسم حج]]، [[حق]] خروج از شعب را نداشتند. سه سال متوالی خانوادههای بنی هاشم در این [[محنت]] بسر بردند<ref>معارف و معاریف، دائره المعارف جامع اسلامی، ج۸، ص۳۰۲.</ref>. بنی هاشم در سه سال [[محاصره اقتصادی]] در [[خانه]] و کاشانه خود در [[شعب ابوطالب]] [[زندگی]] میکردند.<ref>[[مجتبی تونهای|تونهای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۶۵۱.</ref>. | ||
==پانویس== | ==پانویس== | ||
{{یادآوری پانویس}} | {{یادآوری پانویس}} | ||
{{پانویس2}} | {{پانویس2}} | ||