پرش به محتوا

بحث:مکه در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

خط ۴۲: خط ۴۲:
از جمله این نام‌ها: صلاح، العرش، المقدسة، النساستة، البیت العتیق، [[ام رحم]]، [[ام القری]]، الحاطمه، القادس، الباسته، الرأس، [[کوثی]].
از جمله این نام‌ها: صلاح، العرش، المقدسة، النساستة، البیت العتیق، [[ام رحم]]، [[ام القری]]، الحاطمه، القادس، الباسته، الرأس، [[کوثی]].
و اما نام‌هایی که برای این [[سرزمین]] در قرآن آمده چنین است: مکه، بکّه، ام القری، [[البلد]]، [[بلد الامین]]، [[مسجد الحرام]]، [[حرم]]<ref>راهنمای حرمین شریفین، ابراهیم غفاری، اسوه، ج۱، ص۲۳۲.</ref>.<ref>[[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۹۷۷.</ref>.
و اما نام‌هایی که برای این [[سرزمین]] در قرآن آمده چنین است: مکه، بکّه، ام القری، [[البلد]]، [[بلد الامین]]، [[مسجد الحرام]]، [[حرم]]<ref>راهنمای حرمین شریفین، ابراهیم غفاری، اسوه، ج۱، ص۲۳۲.</ref>.<ref>[[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۹۷۷.</ref>.
==مکه از [[ظهور اسلام]] تا [[هجرت]]==
محمد [[رسول الله]]{{صل}} در [[عام الفیل]] از مادر زاده شد و با تولد او [[نور]] خداوندی بر کره خاکی تابیدن گرفت. [[طاق کسری]] فرو ریخت، [[دریاچه ساوه]] خشکید و [[آتش]] [[آتشکده فارس]] به خاموشی‌گرایید. او پدر بزرگوارش را ندید و مادرش در ششمین سال تولد فرزندش، [[زندگی]] را بدرود گفت. پس از آن، تا دو سال جدّش [[عبدالمطلب]] [[شخصیت]] برجسته [[مکه]]، [[سرپرستی]] او را بر عهده داشت و آن‌گاه که او درگذشت، [[ابوطالب]] عموی بزرگوارش سرپرستی‌اش را پذیرفت. در بیست‌وپنج سالگی با [[خدیجه]] [[ازدواج]] کرد و پس از گذشت پانزده سال از این پیوند، در [[چهل سالگی]] به [[پیامبری]] برانگیخته شد.
او فردی مورد [[اعتماد]]، [[امین]] و صادق بود که هر سال، یک ماه را به [[عبادت]] در «[[غار حرا]]» می‌پرداخت و هرگز کسی از وی خاطره‌ای بد در [[ذهن]] نداشت و از او دروغی نشنیده بود.
تا سه سال، [[دعوت]] آشکار و رسمی نداشت، به همین دلیل توانست جمعی از [[مردمان]] [[پاک]] [[فطرت]] را به [[دین مبین اسلام]] در آورد. [[نخستین مسلمان]] علی{{ع}} و دومین آن [[حضرت خدیجه]] کبری{{س}} بود.
با آشکار شدن و رسمیت یافتن دعوت، [[دشمنی]] [[قریش]] نیز با [[اسلام]] و [[مسلمانان]] آغاز شد. و کسانی مانند [[ابوجهل]]، [[عتبة بن ربیعه]] و [[ابوسفیان]] و حتی عمویش [[ابولهب]]، بدترین [[آزارها]] را به وی و پیروانش رساندند؛ اما آنان سرسختانه [[مقاومت]] کردند. در [[سال پنجم بعثت]]، گروهی از مسلمانان به [[رهبری]] جعفر فرزند ابوطالب مخفیانه از مکه [[هجرت]] کردند و با عبور از [[دریای سرخ]]، به [[حبشه]] رفتند تا از فشار [[مشرکان]] در [[امان]] باشند. سال‌های پس از آن، [[پیامبر]] با [[حمایت]] ابوطالب و دیگر افراد [[بنی هاشم]] (جز ابولهب) در مکه زندگی می‌کرد. حمایت ابوطالب نقش بسیار مهمی در [[محافظت]] از [[رسول خدا]]{{صل}} داشت. زمانی که قریش نتوانستند ابوطالب را به ترک حمایت از رسول خدا{{صل}} وادار کنند، [[پیمان]] اتحادی را بر ضد [[بنی‌هاشم]] [[امضا]] کردند. این پیمان که در [[سال هفتم بعثت]] امضا شد، بنی‌هاشم را محصور در [[شِعب]] [[ابی‌طالب]]؛ یعنی [[محله بنی‌هاشم]] در [[مکه]] کرد و [[قریش]] از داشتن [[روابط اقتصادی]] و [[خانوادگی]] با آنان سر باز زد.
شکستن این [[پیمان]] از دید قریش، تنها زمانی ممکن بود که [[بنی‌هاشم]] دست از [[حمایت]] [[رسول خدا]]{{صل}} بردارند و او را به قریش تحویل دهند. پس از سه سال [[سختی]] و مرارت، قریش با [[سرافکندگی]]، پیمان خود را [[لغو]] کرد و بنی‌هاشم با [[سرافرازی]] [[زندگی]] جدید خود را آغاز کردند.
دیری نپایید که دو [[یار]] دیرین رسول خدا{{صل}}، [[ابوطالب]] و [[خدیجه]]، یکی پس از دیگری [[دنیا]] را [[وداع]] گفتند. [[سال دهم بعثت]]، به مناسبت درگذشت این دو یار، «[[عام الحزن]]»؛ یعنی سال [[اندوه]] نامگذاری شد.
در [[سال یازدهم بعثت]]، بارقه امیدی از سوی «یثرب» درخشید و تنی چند از [[مردم]] آن [[سرزمین]] با [[اسلام]] آشنا شده به آن گرویدند. سپس در سال‌های دوازدهم و سیزدهم بر شمار آنان افزوده شد. بدین ترتیب، اسلام که در مکه و در کنار [[خانه خدا]] در حصار [[مشرکان]] بدطینت [[زندانی]] بود، در بیرون مکه و در [[شهر یثرب]]، خود را [[آزاد]] یافت.
مکه خاطره سیزده سالِ نخست [[بعثت]] را به همراه دارد که در یک سو [[دشمنان]] [[مشرک]] رسول خدا{{صل}} قرار داشتند و در سوی دیگر آن حضرت با یارانی انگشت‌شمار اما [[مقاوم]] که در زیر شکنجه‌های سهمگین مشرکان فریاد {{عربی|احدٌ احد}} آنان فضای [[شهر مکه]] را پر کرده بود، [[حیات]] اسلام را در بستر [[تاریخ]] تداوم می‌بخشید. آن [[زمان]] [[قبله مسلمانان]] [[بیت المقدس]] بود، اما [[مسجد الحرام]] و [[کعبه]] مقامی بس والا و ارجمند داشت.
رسول خدا{{صل}} در [[سال سیزدهم بعثت]]، به [[دعوت]] [[مردم یثرب]] به آن [[شهر]] رفت و مکه را برای مدتی کوتاه در [[اختیار]] مشرکان قرار داد. هفت سال بعد توانست برای مدت سه [[روز]] به قصد انجام [[عمره]] به مکه آید و سرانجام، در [[سال هشتم هجرت]]، این شهر را که مرکز [[توحید]] ابراهیمی بود از وجود مشرکان [[نجس]] و [[بت‌ها]] [[پاک]] سازد.
در [[سال دوم هجرت]]، [[قبله مسلمانان]] از [[بیت المقدس]] به سوی [[کعبه]] [[تغییر]] کرد و این نشان داد که [[مکه]] و کعبه پایگاه اصلی [[اسلام]] بوده و خواهد بود. این اقدام علاوه بر [[پیروزی]] [[فرهنگی]] بر [[یهود]]، پیروزی بر [[قریش]] نیز بود که کعبه را در [[انحصار]] خود و [[عقاید]] [[شرک]] آلودشان قرار داده بودند. در واقع با این [[حرکت]] [[دین ابراهیم]] که اساس [[آیین‌های توحیدی]] بود به معنای [[واقعی]] [[احیا]] گردید.
[[رسول خدا]]{{صل}} با پیروزی بر قریش، مکه را با همه عظمتی که داشت، مرکز [[دولت]] خویش قرار نداد. دلیلش آن بود که به [[انصار]]، این [[یاران]] دیرین خود، قول داده بود تا در کنار آنها بماند و ماند<ref>آثار اسلامی مکه و مدینه، رسول جعفریان، مشعر، ص۵۰.</ref>.
پس از استقرار [[دولت اسلامی]] در [[مدینة النبی]]، مکه از جهت [[دینی]]، موقعیت ممتازی یافت و آن این بود که به سال دوم هجرت، کعبه قبله مسلمانان شد و هر [[مسلمانی]] [[مکلف]] بود در هر نقطه‌ای از [[جهان]] که [[زندگی]] می‌کند برای [[نماز]] به سوی [[مسجد الحرام]] بایستد. [[خداوند]] در [[قرآن]] فرمود:
{{متن قرآن|قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّمَاءِ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَيْثُ مَا كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ}}<ref>«گرداندن رؤیت را به آسمان، می‌بینیم پس رؤیت را به قبله‌ای که می‌پسندی خواهیم گرداند؛ اکنون به سوی مسجد الحرام رو کن و (همه) هرجا هستید به سوی آن روی کنید، و اهل کتاب بی‌گمان می‌دانند که آن (حکم) از سوی پروردگارشان، راستین است و خداوند از آنچه انجام می‌دهند غافل نیست» سوره بقره، آیه ۱۴۴.</ref>.
اما از نظر [[سیاسی]]، به دلیل مرکزیت [[مدینه]]، [[شهر مکه]] در درجه دوم از اهمیت قرار گرفت. این [[زمان]]، شخصیت‌های برجسته شهر مکه به مدینه رفتند تا در دولت جدید بهره و [[نصیبی]] داشته باشند. بسیاری از این افراد، کسانی بودند که در [[سال هشتم هجرت]]، به [[زور]] [[مسلمان]] شده بودند. برای نمونه، از آن پس، [[طایفه]] [[بنی‌امیه]] در [[مدینه]] دیده شدند، نه در [[مکه]].
در دوره [[پیامبر]]{{صل}} مدتی مُعاذ بن جَبل و زمانی هم حارث بن نَوفَل بن حارث بن عبدالمطلب و زمانی [[عتاب بن اسید]] بر مکه [[حکومت]] کردند. در [[زمان]] [[خلفا]]، برخی از مهم‌ترین [[والیان مکه]] عبارت بودند از: [[نافع بن عبدالحارث]]، [[عبدالله بن ابزی]]، [[خالد بن عاص مخزومی]] و [[عبدالله بن خالد اسید اموی]]. و در [[زمان امام علی]]{{ع}}، نخستین [[حاکم مکه]]، [[ابوقتاده انصاری]] و دومین آنها [[قثم بن عباس]] و سپس [[معبد بن عباس]] بود. آخرین [[حاکم]] این [[شهر]] از سوی [[امام علی]] و [[امام حسن]]{{عم}}، [[جاریة بن قدامه]] بود.
با رفتن امام علی از [[حجاز]] به [[عراق]]، در [[سال ۳۶ هجری]]، مرکز [[خلافت]] از مدینه به عراق انتقال یافت و مدینه و مکه در عین [[حفظ]] اهمیت [[دینی]] خود به عنوان «حرمین»، از نظر [[سیاسی]] موقعیت چندانی نداشتند؛ گر چه چهره‌های شاخص دینی و سیاسی از [[صحابه]] و [[فرزندان]] آنان، هنوز در این دو شهر فراوان بودند.
امام حسن{{ع}} بعد از [[صلح با معاویه]] به مدینه بازگشت. برادرش [[امام حسین]]{{ع}} نیز در این شهر [[زندگی]] می‌کرد. به علاوه شمار زیادی از فرزندان صحابه مانند [[عبدالله بن زبیر]]، [[عبدالله بن عمر]] در این شهر می‌زیستند.
با استقرار [[حکومت معاویه]] در [[دمشق]]، [[نظارت]] بر مدینه بیشتر شد و برخی از مهم‌ترین چهره‌های اموی، [[حکومت مدینه]] را به عهده گرفتند. [[عُتبه بن ابی‌سفیان]]، [[عنبسه  ابن ابی‌سفیان]]، [[مروان بن حکم]]، [[سعید بن عاص]] اموی و فرزندش عمرو، از جمله [[حاکمان]] شهرهای مدینه و مکه در [[روزگار]] [[معاویه]] بودند. در [[دوران معاویه]]، مدینه چندان [[اطاعت]] از [[امویان]] نداشتند و مخالفان فراوانی از فرزندان صحابه در مدینه زندگی می‌کردند.
زمانی که یزید سر کار آمد، در اولین قدم کوشید تا مخالفان خود در میان فرزندان صحابه را از میان بردارد. امام حسین{{ع}} از مدینه به مکه رفت و پس از آن مکه را به قصد عراق ترک کرد و در [[محرم]] سال ۶۱، در [[کربلا]] به [[شهادت]] رسید. [[عبدالله بن زبیر]] نیز همزمان با [[امام حسین]]{{ع}} از [[مدینه]] به [[مکه]] آمد، اما در همین [[شهر]] ماند. آن [[زمان]] [[حاکم مکه]]، [[ولید بن عتبه بن ابی‌سفیان]] بود.
پس از سرکوبی [[نهضت امام حسین]]{{ع}} در [[محرم]] سال ۶۱، [[مردم مدینه]] از [[نسل]] [[فرزندان]] [[صحابه]] در سال ۶۲ [[شورش]] کردند. عامل پشت پرده این [[شورش عبدالله بن زبیر]] بود که در مکه به سر می‌برد و آن شهر را در [[تصرف]] خود گرفت. [[سپاه]] اعزامی [[شام]] ابتدا عازم مدینه شد و ضمن [[قتل عام]] [[مردم]] شهر در [[واقعه حرّه]] به مکه [[حمله]] کرد. طی این حمله ناموفق، [[مسجد الحرام]] و [[کعبه]] آسیب فراوان دید.
با رسیدن خبر [[مرگ یزید]]، [[سپاه شام]] برگشت و عبدالله بن زبیر بر [[حجاز]] و سپس [[عراق]] [[تسلط]] یافت. وی تا [[سال ۷۳ هجری]] در این شهر [[حکومت]] کرد. در این سال، [[حَجّاج]] به [[فرمان]] [[عبدالملک بن مروان]] به مکه حمله کرد و ضمن [[آتش]] زدن کعبه و دار زدن عبدالله بن زبیر، بار دیگر حجاز و [[جزیرة العرب]] را به زیر [[سلطه]] [[امویان]] در آورد. در [[دولت]] [[زبیری]] نیز، [[بنی‌هاشم]] تحت فشار [[خاندان]] زبیری قرار داشتند. این خاندان، [[نماینده]] جناح میانی [[قریش]] در برابر دو خط [[علوی]] و [[اموی]] بود. [[ابن زبیر]] طی حکومت خود بر مکه، کعبه را مجدداً از پایه بنا کرد و بخشی از [[حجر اسماعیل]] را داخل کعبه کرد؛ به علاوه درِ دیگری هم روبروی درِ فعلی در کنار [[رکن یمانی]] باز کرد. با آمدن حَجّاج، بار دیگر کعبه تخریب و به مانند همان که پیش از زمان ابن زبیر بود، ساخته شد.
[[دولت اموی]]، امیرانی از خاندان خود و یا چهرهای کاملاً وابسته را به حکومت شهرهای مهم می‌گمارد. [[خالد بن عبدالله قسری]]، [[عبدالله بن سفیان مخزومی]] و [[یحیی بن حکم بن ابی‌العاص]]، از جمله [[والیان]] امویان در مکه بودند. مدتی هم [[عمر بن عبدالعزیز]] و [[مسلمه]] بن [[عبدالملک]] در این [[شهر]] [[حکومت]] کردند. یکی از کثیف‌ترین [[حکام اموی]] در [[مکه]]، [[یوسف بن عمر ثقفی]] پسر [[برادر]] حجاج بود که جنایات فراوانی را در این شهر مرتکب گردید. مکه در سال ۱۲۹ و ۱۳۰ [[هجری]] به دست [[خوارج]] افتاد و پس از آن باز [[امویان]] بر آن مسلط شدند؛ گر چه این بار، [[عمر]] دولتشان به پایان رسیده و در [[سال ۱۳۲ هجری]] برای همیشه در شرق [[اسلامی]] [[سقوط]] کردند<ref>آثار اسلامی مکه و مدینه، رسول جعفریان، مشعر، ص۵۳.</ref>.<ref>[[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۹۸۲.</ref>.


== پانویس ==
== پانویس ==
{{پانویس}}
{{پانویس}}
۱۳۳٬۶۱۷

ویرایش