آیه مباهله از دیدگاه اهل سنت: تفاوت میان نسخهها
←اهل بیت {{عم}}
(←مباهله) |
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۳۱: | خط ۳۱: | ||
{{اصلی|شأن نزول آیه مباهله}} | {{اصلی|شأن نزول آیه مباهله}} | ||
=== اهل بیت {{عم}} === | === اهل بیت {{عم}} === | ||
روایاتی که در [[شأن نزول آیه]] شریفه [[مباهله]] وارد شده، به روشنی از [[نزول]] آن درباره [[امیرالمؤمنین]]، [[حضرت فاطمه]]، [[امام حسن]] و [[امام حسین]]{{عم}} حکایت دارند. | |||
'''حدیث ابن عساکر از امیرالمومنین {{ع}}''' | |||
[[ابن عساکر]] به سند خود و [[ابن حجر]] از طریق [[دارقطنی]] از [[ابوالطفیل]] نقل میکنند که [[حضرت امیرالمؤمنین]]{{ع}} با اعضای [[شورای شش نفره]] عمر [[مناشده]] و با یادآوری برخی از [[فضائل]] و [[مناقب]] خویش با آنان [[احتجاج]] کرد و از جمله به آنان فرمود: | |||
{{متن حدیث|نَشَدْتُكُمْ بِاللَّهِ، هَلْ فِيكُمْ أَحَدٌ أَقْرَبُ إِلَى رَسُولِ اللّٰهِ{{صل}} فِي الرَّحِمِ، وَ مَن جَعَلَهُ رَسُولُ اللّٰهِ{{صل}} نَفْسَهُ، وَ ابنَاهُ أَبْنَاءَهُ، وَ نِسَاءَهُ نِسَاءَهُ غَيْرِي؟ قَالُوا: اللّٰهُمَّ لاَ}}<ref>تاریخ مدینه دمشق، ج۴۲، ص۴۳۲؛ الصواعق المحرقة، ج۲، ص۴۵۴.</ref>؛ | |||
شما را به [[خدا]] [[سوگند]] میدهم! که آیا در میان شما احدی هست که از من به [[رسول خدا]]{{صل}} در [[خویشاوندی]] نزدیکتر باشد، و کسی جز من وجود دارد که رسول خدا{{صل}} او را نفس ([[جان]]) خود بنامد، فرزندانش را [[فرزندان]] خود و زنانش را [[زنان]] خود قرار داده باشد؟ گفتند: «به خدا نه». | |||
تعدادی از [[عالمان]] بزرگ [[اهل تسنن]] [[حدیث مناشده]] امیرالمؤمنین{{ع}} در [[شورا]] را به اسانید خود از ابوذرّ و ابوالطفیل [[روایت]] کردهاند که از جمله میتوان به افرادی هم چون دارقطنی، [[ابن مردویه]]، ابن عبدالبرّ، [[حاکم نیشابوری]]، [[سیوطی]]، ابن حجر مکی و [[متّقی هندی]] اشاره نمود. | |||
در [[مسند]] أحمد بن حنبل آمده است: | |||
{{متن حدیث|حَدَّثَنَا قُتَيْبَةُ بْنُ سَعِيدٍ، حَدَّثَنَا حَاتِمُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ، عَنْ بُكَيْرِ بْنِ مِسْمَارٍ، عَنْ عَامِرِ بْنِ سَعْدٍ، عَنْ أَبِيهِ، قَالَ:}} در ابتدای روایت، پس از تصریح به صدور دو [[حدیث منزلت]] و [[رایت]] در [[شأن]] امیرالمؤمنین{{ع}} آمده است: {{متن حدیث|وَ لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ: {{متن قرآن|نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ}}، دَعَا رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} عَلِيًّا، وَ فَاطِمَةَ، وَ حَسَنًا، وَ حُسَيْنًا رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ، فَقَالَ: اللَّهُمَّ هَؤُلاءِ أَهْلِي}}<ref>مسند أحمد، ج۱، ص۱۸۵.</ref>؛ | |||
[[قتیبه بن سعید]]، از [[حاتم بن اسماعیل]]، از [[بکیر بن مسمار]]، از [[عامر بن سعد]]، از پدرش نقل کرد که گفت:... و چون [[آیه مباهله]] {{متن قرآن|نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ}} نازل شد، [[رسول خدا]]{{صل}} علی، [[فاطمه]]، حسن و حسین{{عم}} را فرا خواند و عرضه داشت: «بارالها، اینان [[أهل]] من هستند»<ref>ممکن است این سؤال مطرح شود که چرا پیامبر{{صل}} در اینجا با تعبیر «اهل»، از اهل بیت{{عم}} یاد میکند؟ در پاسخ باید گفت: اوّلاً به کار بردن تعبیر اهل با اختصاص عنوان «اهل بیت» به پنج تن آل عبا{{عم}} منافات ندارد، و ثانیاً در برخی نقلها تعبیر «اهل بیت» به کار رفته است.</ref>. | |||
'''حدیث احمد بن حنبل و ترمذی از سعد بن ابی وقاص''' | |||
احمد در [[مسند]] این [[حدیث]] را از [[سعد بن ابیوقاص]] نقل کرده و سند آن نیز صحیح است. در این حدیث سه [[فضیلت]] برای [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} ذکرشده است، یعنی صدور [[حدیث منزلت]]، [[حدیث رایت]] ([[پرچم]]) در [[جنگ خیبر]] و [[حدیث مباهله]]. | |||
مسلم نیز در صحیح خود از سعد بن ابیوقاص [[روایت]] را به صورت دیگری نقل میکند. وی مینویسد: | |||
{{متن حدیث|حَدَّثَنَا قُتَيْبَةُ بْنُ سَعِيدٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَبَّادٍ (وَ تَقَارَبَا فِي اللَّفْظِ). قَالَا: حَدَّثَنَا حَاتِمٌ (وَ هُوَ ابْنُ إِسْمَاعِيلَ) عَنْ بُكَيْرِ بْنِ مِسْمَارٍ، عَنْ عَامِرِ بْنِ سَعْدِ بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ، عَنْ أَبِيهِ، قَالَ: أَمَرَ مُعَاوِيَةُ بْنُ أَبِي سُفْيَانَ سَعْدًا، فَقَالَ: مَا مَنَعَكَ أَنْ تَسُبَّ أَبَا التُّرَابِ؟ | |||
فَقَالَ: أَمَّا مَا ذَكَرْتُ ثَلَاثًا، قَالَهُنَّ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}، فَلَنْ أَسُبَّهُ. لَأَنْ تَكُونَ لِي وَاحِدَةٌ مِنْهُنَّ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ حُمْرِ النَّعَمِ. سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} يَقُولُ لَهُ، خَلَّفَهُ فِي بَعْضِ مَغَازِيهِ، فَقَالَ لَهُ عَلِيٌّ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! خَلَّفْتَنِي مَعَ النِّسَاءِ وَ الصِّبْيَانِ؟! | |||
فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: «أَ مَا تَرْضَى أَنْ تَكُونَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَا نُبُوَّةَ بَعْدِي». | |||
وَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ يَوْمَ خَيْبَرَ: «لَأُعْطِيَنَّ الرَّايَةَ رَجُلًا يُحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ، وَ يُحِبُّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ». | |||
قَالَ: فَتَطَاوَلْنَا لَهَا، فَقَالَ: «ادْعُوا لِي عَلِيًّا» فَأُتِيَ بِهِ أَرْمَدَ، فَبَصَقَ فِي عَيْنِهِ، وَ دَفَعَ الرَّايَةَ إِلَيْهِ، فَفَتَحَ اللَّهُ عَلَيْهِ. | |||
وَ لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ: {{متن قرآن|فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ}}، دَعَا رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} عَلِيًّا وَ فَاطِمَةَ وَ حَسَنًا وَ حُسَيْنًا فَقَالَ: «اللَّهُمَّ! هَؤُلَاءِ أَهْلِي»}}<ref>صحیح مسلم، ج۷، ص۱۲۰-۱۲۱.</ref>؛ | |||
مسلم به سند خود از [[سعد بن ابیوقاص]] نقل میکند که گفت: [[معاویة بن ابیسفیان]] به [[سعد]] دستور داد که علی{{ع}} را [[سبّ]] کند و گفت: «چه چیز مانع از آن است که تو [[ابوتراب]] را سبّ نکنی؟». در [[جواب]] پاسخ داد: به خاطر سه فضیلتی که از او به یاد دارم و [[رسول خدا]]{{صل}} درباره او فرموده است، او را سبّ نمیکنم؛ زیرا اگر یکی از آن [[فضیلتها]] برای من بود نزد من از تمام دارائیهای [[دنیا]] دوستداشتنیتر بود. | |||
شنیدم رسول خدا{{صل}} درباره او فرمود: «آنگاه که علی{{ع}} را در یکی از [[جنگها]] به [[نمایندگی]] از خود در [[مدینه]] گذاشته بود، علی{{ع}} به [[پیامبر]] عرض کرد: «ای رسول خدا، آیا مرا به همراه [[زنان]] و [[کودکان]] در [[شهر]] میگذاری؟» رسول خدا{{صل}} به او فرمود: «آیا [[راضی]] نیستی که جایگاه تو نزد من همانند جایگاه [[هارون]] نزد [[موسی]] باشد؟ جز در [[مقام نبوت]]، به خاطر این که پس از من نبوتی نیست». | |||
و نیز از پیامبر شنیدم که در [[روز خیبر]] فرمود: «[[پرچم]] را به دست مردی خواهم داد که [[خدا]] و رسولش او را [[دوست]] دارد و خدا و رسولش او را دوست میدارند». ما سرهای خود را به [[طمع]] آن بالا گرفته بودیم. پیامبر فرمود: «علی{{ع}} را نزد من فرا خوانید». علی{{ع}} با چشم [[درد]] نزد حضرتش آمد و پیامبر آب دهان [[مبارک]] را به چشمان ایشان مالید و پرچم را به او سپرد و [[خداوند]] به واسطه [[امیرالمؤمنین]] فتح و [[گشایش]] نصیب [[مسلمانان]] کرد. | |||
و چون [[آیه مباهله]] {{متن قرآن|فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ}} نازل شد، رسول خدا{{صل}} علی، [[فاطمه]] حسن و حسین{{عم}} را فرا خواند و عرضه داشت: «بارالها، اینان [[أهل]] من هستند». | |||
[[ترمذی]] نیز همین [[حدیث]] را با همین سند و با همین عبارات نقل کرده است. وی درباره سند آن مینویسد: | |||
{{عربی|هَذَا حَدِيثٌ حَسَنٌ صَحِيحٌ غَرِيبٌ مِنْ هَذَا الْوَجْهِ}}<ref>سنن الترمذی، ج۵، ص۳۰۲، ش ۳۸۰۸.</ref>؛ | |||
این [[حدیث حسن]] و صحیح و با این سند [[غریب]] است. | |||
[[نسائی]] نیز این [[حدیث]] را با همین سند و همین متن آورده است، البته با این تفاوت که در منقبت سوم [[امیرالمؤمنین]]{{ع}}، از نظر [[سعد بن ابیوقاص]] به جای [[آیه مباهله]]، [[آیه شریفه تطهیر]] و [[حدیث کساء]] آمده است<ref>خصائص أمیرالمؤمنین{{ع}} (نسائی)، ص۴۸-۴۹؛ السنن الکبری (نسائی)، ج۵، ص۱۰۷-۱۰۸، ش ۸۳۹۹.</ref>. | |||
'''حدیث حاکم نیشابوری''' | |||
[[حاکم]] نیز در کتاب مستدرک در این باره مینویسد: | |||
{{متن حدیث|أَخْبَرَنِي جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَيْرٍ الْخُلْدِيُّ بِبَغْدَادَ، حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ هَارُونَ، حَدَّثَنَا قُتَيْبَةُ بْنُ سَعِيدٍ، حَدَّثَنَا حَاتِمُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ، عَنْ بُكَيْرِ بْنِ مِسْمَارٍ، عَنْ عَامِرِ بْنِ سَعِيد، عَنْ أَبِيهِ قَالَ: لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ {{متن قرآن|نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ}}، دَعَا رَسُولُ اللهِ{{صل}} عَلِيًّا و فَاطِمَةَ و حَسَنًا و حُسَيْنًا رَضِيَ اللهُ عَنْهُمْ، فَقَالَ: «اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلِي»}}؛ | |||
جعفر بن محمّد بن [[نصیر]] [[خلدی]]، از [[موسی]] بن [[هارون]]، از [[قتیبة بن سعید]]، از [[حاتم بن اسماعیل]]، از [[بکیر]] بن مسمار، از [[عامر بن سعد]]، از پدرش نقل کرده است که گفت: وقتی آیه مباهله {{متن قرآن|نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ}} نازل شد، [[رسول خدا]]{{صل}} علی، [[فاطمه]]، حسن و حسین{{عم}} را فرا خواند و عرضه داشت: «بارالها، اینان [[اهل]] من هستند». | |||
وی پس از [[نقل حدیث]] به اعتبار آن اشاره کرده و مینویسد: | |||
{{عربی|هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحٌ عَلَى شَرْطِ الشَّيْخَيْنِ، وَ لَمْ يُخَرِّجَاهُ}}<ref>المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۵۰.</ref>؛ | |||
این حدیث بنابر شرط مسلم و [[بخاری]] صحیح است، ولی آن را نقل نکردهاند. | |||
گفتنی است که [[ذهبی]] نیز در تلخیص مستدرک، در صحیح بودن حدیث به شرط مسلم و بخاری با حاکم موافقت کرده است<ref>المستدرک علی الصحیحین للحاکم مع تعلیقات الذهبی فی التخلیص، ج۳، ص۱۶۳، ش ۴۷۱۹.</ref>. | |||
حاکم در کتاب دیگر خود، [[حدیث مباهله]] را در فصل مربوط به [[معرفت]] [[اولاد]] [[صحابه]] به نقل از [[ابن عباس]] ذکر کرده است. از نظر وی [[شناخت]] اولاد صحابه در [[علم حدیث]] [[ضرورت]] دارد. وی مینویسد: بیان نوع هفدهم از [[علوم]] [[حدیث]]. این نوع از علم حدیث مربوط به شناخت [[فرزندان]] صحابه است. پس اگر کسی به این [[علم]] [[آگاه]] نباشد، [[روایات]] بسیاری بر او مشتبه خواهد شد. نخستین مطلبی که شناخت آن برای [[محدث]] لازم است، شناخت فرزندان سیّد [[بشر]] محمّد [[مصطفی]]{{صل}} است. از جمله [[علی بن عبدالرحمن بن عیسی دهقان]] در [[کوفه]] از [[حسین بن حکم حبری]]، از [[حسن بن حسین عرنی]]، از [[حبان بن علی عنزی]]، از کلبی، از [[ابوصالح]]، از ابن عباس درباره [[آیه مباهله]]: {{متن قرآن|فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ}} - إلی قوله: - {{متن قرآن|الْكَاذِبِينَ}} [[روایت]] کرد که گفت: این [[آیه]] بر [[رسول خدا]]{{صل}} نازل شد و مراد از نفس او علی{{ع}} است. و مراد از [[زنان]] ما، [[فاطمه]]{{س}} است. و مراد از فرزندان ما، حسن و حسین{{ع}} هستند و [[نفرین]] بر [[دروغگویان]] نیز درباره عاقب، [[سید]]، [[عبدالمسیح]] و [[اصحاب]] آنها نازل شده است<ref>{{عربی|ذِكْرُ النَّوْعِ السَّابِعِ عَشَرَ مِنْ عُلُومِ الْحَدِيثِ: هذَا النَّوْعُ مِنْ هذَا الْعِلْمِ مَعْرِفَةُ أَوْلَادِ الصَّحَابَةِ. فَإِنَّ مَنْ جَهِلَ هذَا النَّوْعَ اِشْتَبَهَ عَلَيْهِ كَثِيرٌ مِنَ الرِّوَايَاتِ. | |||
فَأَوَّلُ مَا يَلْزَمُ الْحَدِيثِيَّ مَعْرِفَتُهُ مِنْ ذلِكَ: أَوْلَادُ سَيِّدِ الْبَشَرِ مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى{{صل}} وَ مَنْ صَحَّتِ الرِّوَايَةُ عَنْهُمْ مِنْهُمْ: | |||
حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ عِيسَى الدِّهْقَانُ بِالْكُوفَةِ، قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ الْحَكَمِ الْحِبَرِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ الْحُسَيْنِ الْعُرَنِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا حِبَّانُ بْنُ عَلِيٍّ الْعَنَزِيُّ عَنِ الْكَلْبِيِّ عَنْ أَبِي صَالِحٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ فِي قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ: {{متن قرآن|فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ}} إِلَى قَوْلِهِ {{متن قرآن|الْكَاذِبِينَ}} نَزَلَتْ فِي رَسُولِ اللَّهِ{{صل}}، وَ عَلِيٍّ نَفْسِهِ، وَ نِسَاءَنَا وَ نِسَاءَكُمْ فِي فَاطِمَةَ، وَ أَبْنَاءَنَا وَ أَبْنَاءَكُمْ فِي حَسَنٍ وَ حُسَيْنٍ، وَ الدُّعَاءُ عَلَى الْكَاذِبِينَ نَزَلَتْ فِي الْعَاقِبِ وَ السَّيِّدِ وَ عَبْدِ الْمَسِيحِ وَ أَصْحَابِهِمْ}}؛ معرفة [[علوم الحدیث]]، ص۴۹-۵۰.</ref>. | |||
در همین راستا [[ابن حجر عسقلانی]] نیز در شرح [[حدیث منزلت]]، [[روایت]] مسلم و [[ترمذی]] را درباره [[آیه مباهله]] آورده است<ref>فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، ج۷، ص۶۰.</ref>. | |||
وی در ادامه به اسناد دیگر این [[حدیث]] اشاره میکند<ref>ابن حجر مینویسد: {{عربی|وهذا الحدیث أعنی حدیث الباب دون الزیادة، روی عن النبی{{صل}} عن غیر سعد من حدیث عمر وعلی نفسه وأبی هریرة وابن عباس وجابر بن عبدالله والبراء وزید بن أرقم وأبی سعید وأنس وجابر بن سمرة وحبشی بن جنادة ومعاویة وأسماء بنت عمیس وغیرهم وقد استوعب طرقه ابن عساکر فی ترجمة علی}}؛ فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، ج۷، ص۶۰.</ref>.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام]]، ج۳، ص ۲۶۱.</ref> | |||
'''نکاتی درباره حدیث [[سعد بن ابی وقّاص]]''' | |||
[[اختلاف]] در نقلهای مختلف از یک حدیث با سندی واحد، [[پژوهشگران]] را به [[تأمل]] وا میدارد که چگونه ممکن است یک حدیث با سندی واحد، در محتوا دچار چنان [[تغییر]] و تحوّل گردد که در یک نقل [[نزول]] آیه مباهله به عنوان فضیلتی برای [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} مطرح شده باشد و بر اساس نقل دیگر [[آیه تطهیر]]؟! | |||
آیا این مصداق بارز [[تحریف]] نیست؟ البته [[تصرف]] در محتوای [[روایات]] در میان [[عالمان]] [[سنی]] امری عادی است و اگر بتوان در همین مورد خاص اختلاف میان نقلها را در [[فضائل امیرالمؤمنین]]{{ع}} حمل بر [[صحت]] نمود، به [[یقین]] تغییرات دیگر قابل توجیه نیستند و مصداق بارز تحریف خواهند بود. برای نمونه نقلهای مختلف حدیث سعد را مرور میکنیم: | |||
مسلم، ترمذی، [[نسائی]]، [[ابن عساکر]]، [[ابن اثیر]]، [[ابن حجر]]، [[ذهبی]]، [[ابن کثیر]]، خوارزمی و دیگران این حدیث را به سند واحد ذکر کردهاند. آنان مینویسند: | |||
{{متن حدیث|أَمَرَ مُعَاوِيَةُ بْنُ أَبِي سُفْيَانَ سَعْدًا فَقَالَ: مَا مَنَعَكَ أَنْ تَسُبَّ أَبَا التُّرَابِ؟}}<ref>صحیح مسلم، ج۷، ص۱۲۰؛ سنن الترمذی، ج۵، ص۳۰۱، ح۳۸۰۸؛ السنن الکبری (نسائی)، ج۵، ص۱۰۷، ح۸۳۹۹؛ خصائص أمیرالمؤمنین{{ع}} (نسائی)، ص۴۸؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۴۲، ص۱۱۱؛ أسد الغابة، ج۴، ص۲۵؛ الإصابة، ج۴، ص۴۶۸؛ تاریخ الإسلام، ج۳، ص۶۲۷؛ البدایة والنهایة، ج۷، ص۳۶۷؛ المناقب (خوارزمی)، ص۱۰۸؛ الجوهرة فی نسب الإمام علی وآله، ص۶۹؛ مسند سعد بن أبی وقاص، ص۵۱، ش ۱۹.</ref>؛ | |||
معاویه به [[سعد]] دستور داد که [[امیرالمؤمنین]] را [[سبّ]] کند و گفت: «چه چیز مانع از آن است که تو علی را سبّ کنی؟». | |||
اما [[احمد بن حنبل]] در همین [[حدیث]]، به دستور معاویه بر [[سبّ امیرالمؤمنین]]{{ع}} هیچ اشارهای نکرده و حدیث را از پاسخ [[سعد بن ابیوقاص]] {{متن حدیث|سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} يَقُولُ...}} شروع میکند<ref>مسند أحمد، ج۱، ص۱۸۵.</ref>. گویی سخن سعد در اینجا هیچ مناسبتی نداشته است! | |||
احمد بن حنبل در کتاب [[فضائل الصحابه]] مینویسد: | |||
{{متن حدیث|ذُكِرَ عَلِيٌّ عِنْدَ رَجُلٍ وَ عِنْدَهُ سَعْدُ بْنُ أَبِي وَقَّاصٍ، فَقَالَ لَهُ سَعْدٌ: أَ تَذْكُرُ عَلِيّاً...}}<ref>فضائل الصحابة، ج۲، ص۶۴۳، ش ۱۰۹۳.</ref>؛ | |||
نزد کسی که سعد بن ابیوقاص هم حضور داشت از علی{{ع}} یاد شد. آنگاه سعد گفت: آیا از علی یاد میکنی.... | |||
نقلهای [[نسائی]] نیز مختلف است. وی در یک نقل دستور معاویه به سبّ امیرالمؤمین{{ع}} را مطرح کرده است، اما همو در نقل دیگر آن را حذف کرده و در تحریفی آشکار مینویسد: | |||
{{متن حدیث|أَنَّ مُعَاوِيَةَ ذَكَرَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ، فَقَالَ سَعْدُ...}}<ref>السنن الکبری، ج۵، ص۱۴۴، ح۸۵۱۱؛ خصائص أمیرالمؤمنین{{ع}} (نسائی)، ص۱۱۶.</ref>؛ | |||
معاویه از امیرالمؤمنین{{ع}} یاد کرد و سعد این [[فضائل]] را از [[رسول خدا]]{{صل}} نقل کرد...! | |||
وی در نقل دیگری آورده است: | |||
{{متن حدیث|كُنْتُ جَالِساً، فَتَنَقَصُّوا عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ...}}<ref>السنن الکبری، ج۵، ص۱۰۸؛ خصائص أمیرالمؤمنین{{ع}} (نسائی)، ص۵۰.</ref>؛ | |||
نشسته بودم که آنها بر [[علی بن أبی طالب]] ایراد میگرفتند.... | |||
و یا [[ابن ماجه]] در این باره آورده است: | |||
{{متن حدیث|قَدِمَ مُعَاوِيَةُ فِي بَعْضِ حَجَّاتِهِ، فَدَخَلَ عَلَيْهِ سَعْدٌ، فَذَكَرُوا عَلِيًّا. فَنَالَ مِنْهُ. فَغَضِبَ سَعْدٌ، وَ قَالَ:...}}<ref>سنن ابن ماجه، ج۱، ص۴۵، ح۱۲۱. همچنین ر.ک: المصنّف (ابن أبی شیبه)، ج۷، ص۴۹۶، ح۱۵.</ref>؛ | |||
معاویه در یکی از سفرهای [[حج]] وارد [[مکه]] شد، سعد بر او داخل گشت و از علی{{ع}} یاد کردند و معاویه از ایشان [[عیبجویی]] کرد، پس [[سعد]] [[خشمگین]] شد و گفت:.... | |||
[[ابن کثیر]] و [[خطیب بغدادی]] همین حدیث را با همین سند و متن آوردهاند، اما عبارت {{متن حدیث|فَنَالَ مِنْهُ فَغَضِبَ سَعْدٌ}} را حذف کردهاند<ref>البدایة والنهایة، ج۷، ص۳۷۶؛ الإکمال فی أسماء الرجال، ص۷۹.</ref>. | |||
[[حاکم]] نیز این حدیث را با همان سند احمد و دیگران نقل کرده است، امّا دستور معاویه مبنی بر [[سب امیرالمؤمنین]]{{ع}} و نیز دو [[فضیلت]] از [[فضائل]] سهگانه مطرح شده از سوی سعد را حذف کرده است!<ref>المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۵۰؛ شواهد التنزیل، ج۱، ص۱۶۰-۱۶۱، ش ۱۷۲؛ السنن الکبری (بیهقی)، ج۷، ص۶۳؛ کتاب السنة (ابن أبی عاصم)، ص۵۸۷، ش ۱۳۳۶؛ البدایة والنهایة، ج۵، ص۱۱؛ إمتاع الأسماع، ج۵، ص۳۸۶؛ السیرة النبویة (ابن کثیر)، ج۴، ص۱۳.</ref> و برخی دیگر نیز در همین یک فضیلت [[اختلاف]] کردهاند. | |||
[[ابونعیم اصفهانی]] و برخی دیگر قصه را از اساس حذف کرده و نوشتهاند: | |||
{{متن حدیث|عَنْ سَعْدِ بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: فِي عَلِيٍّ ثَلَاثُ خِصَالٍ...}}<ref>حلیة الاولیاء، ج۴، ص۳۵۶؛ کتاب السنة (ابن أبی عاصم)، ص۵۹۶، ش ۱۳۸۷.</ref>. | |||
علت این تصرفات آن است که سنیان میکوشند بدیهای بزرگان خود را - ولو با [[دروغ]] و [[تزویر]]! - بپوشانند. این تلاش نافرجام در [[کلام]] برخی از [[اهل]] [[سنّت]] هم چون [[نووی]] آشکارتر است. آنجا که مینویسد: [[علما]] گفتهاند: لازم است احادیثی را که در ظاهر آن [[روایات]] عیبی بر [[صحابه]] وارد شده است [[تأویل]] نمود. همچنین گفتهاند: چیزی در روایات افراد مورد [[اعتماد]] و [[ثقه]] نیامده است، مگر آنکه تأویلش ممکن است. پس در کلام معاویه نیز تصریحی بر امر او به سعد مبنی بر [[سبّ امیرالمؤمنین]]{{ع}} وجود ندارد و معاویه از علتی که مانع سبّ امیرالمؤمنین{{ع}} توسط سعد بوده پرسیده است، مانند آنکه بپرسد: «آیا از روی [[ورع]]، [[ترس]]، یا غیر آن امتناع میورزی؟». پس اگر از روی ورع و بدین جهت باشد که [[مقام]] او را از اینکه [[سبّ]] شود بالاتر میدانی، در این صورت مصیب و [[نیکوکاری]]، و اگر امتناع تو سبب دیگری داشته، پاسخ دیگری خواهد داشت. | |||
شاید هم سعد در مقام بیان گروهی بوده که [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} را سبّ میکردند و او با ایشان همراه نشده و [[قادر]] به [[نهی]] آنان نیز نبوده است و پس از نهی آنان، معاویه چنین سؤالی از او پرسیده است. | |||
و گفتهاند: [[تأویل]] دیگری نیز ممکن است به این صورت مطرح شود که معنای [[کلام]] معاویه چنین است: «چه چیز مانع از آن شده که علی را در [[رأی]] و اجتهادش تخطئه نکنی درحالیکه حسن رأی و [[اجتهاد]] من و خطای او برای [[مردم]] آشکار است؟»<ref>{{عربی|قَالَ الْعُلَمَاءُ: الْأَحَادِيثُ الْوَارِدَةُ الَّتِي فِي ظَاهِرِهَا دَخَلٌ عَلَى صَحَابِيٍّ يَجِبُ تَأْوِيلُهَا، قَالُوا: وَ لَا يَقَعُ فِي رِوَايَاتِ الثِّقَاتِ إِلَّا مَا يُمْكِنُ تَأْوِيلُهُ، فَقَوْلُ مُعَاوِيَةَ هذَا لَيْسَ فِيهِ تَصْرِيحٌ بِأَنَّهُ أَمَرَ سَعْداً بِسَبِّهِ، وَ إِنَّمَا سَأَلَهُ عَنِ السَّبَبِ الْمَانِعِ لَهُ مِنَ السَّبِّ، كَأَنَّهُ يَقُولُ: «هَلِ امْتَنَعْتَ تَوَرُّعاً أَوْ خَوْفاً أَوْ غَيْرَ ذلِكَ؟». فَإِنْ كَانَ تَوَرُّعاً وَ إِجْلَالاً لَهُ عَنِ السَّبِّ، فَأَنْتَ مُصِيبٌ مُحْسِنٌ، وَ إِنْ كَانَ غَيْرَ ذلِكَ، فَلَهُ جَوَابٌ آخَرُ. | |||
وَ لَعَلَّ سَعْداً قَدْ كَانَ فِي طَائِفَةٍ يَسُبُّونَ فَلَمْ يَسُبَّ مَعَهُمْ، وَ عَجَزَ عَنِ الْإِنْكَارِ، وَ أَنْكَرَ عَلَيْهِمْ فَسَأَلَهُ هذَا السُّؤَالَ. | |||
قَالُوا: وَ يُحْتَمَلُ تَأْوِيلاً آخَرُ، أَنَّ مَعْنَاهُ: مَا مَنَعَكَ أَنْ تُخْطِئَهُ فِي رَأْيِهِ وَ اجْتِهَادِهِ وَ تُظْهِرَ لِلنَّاسِ حُسْنَ رَأْيِنَا وَ اجْتِهَادِنَا وَ أَنَّهُ أَخْطَأَ؟}}؛ شرح مسلم ([[نووی]])، ج۱۵، ص۱۷۵-۱۷۶. همچنین ر.ک: تحفة الأحوذی، ج۱۰، ص۱۵۶-۱۵۷.</ref>. | |||
[[مبارکفوری]] نیز همین مطلب را در شرح [[حدیث]] آورده است. | |||
اما به [[راستی]] آیا این توجیهها پذیرفتنی است؟ | |||
در پاسخ نووی باید گفت: | |||
اولاً: اگر بتوان کلام کسی را حمل بر [[صحت]] کرد و امکان تأویل آن به وجه درست و قابل قبولی وجود داشته باشد، این امر تنها به [[صحابه]] اختصاص ندارد. | |||
ثانیاً: اگر این قاعده نسبت به گفتار صحابه جاری است، پس به چه روی آن را نسبت به تمامی صحابه جاری نمیدانید؟ | |||
ثالثاً: اگر این قاعده تنها درباره احادیثی است که به ظاهر عیبی بر یک [[صحابی]] وارد میکند، پس به چه دلیل آن را به [[احادیث]] مربوط به [[فضائل امیرالمؤمنین]]{{ع}} نیز سرایت میدهید؟ چرا به ظاهر آنها اخذ نمیکنید، بلکه از صراحت و [[نصوص]] آنها نیز [[اعراض]] میکنید؟ همانطور که در [[حدیث مباهله]] که تنها به [[تأویل]] آن اکتفا نکرده، بلکه به القای شمول و [[تحریف]] آن اقدام میکنید؟! - در مباحث بعدی با تفصیل بیشتری به این موضوع خواهیم پرداخت -: | |||
رابعاً: تأویل و حمل بر صحت در جایی است که ممکن باشد، اما ادعای عدم تصریح حدیث به دستور معاویه به سعد بر [[سبّ امیرالمؤمنین]]{{ع}} [[توهّم]] است؛ زیرا - چنانکه گذشت - همانطور که در برخی نصوص به آن تصریح شده بود، معاویه دستور صریح بر [[سبّ]] حضرت [[امیر مؤمنان]]{{ع}} داده است، و در برخی نصوص دیگر، آشکارا بیانگر [[عیبجویی]] و تنقیص معاویه نسبت به [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} است. این تصریحات در حالی به دست ما رسیده که [[عالمان]] [[سنی]] تمام تلاش خود را جهت [[تهذیب]] و پالایش عبارات به کار بستهاند. با این همه سانسور و پالایش، میبینیم که [[ابن تیمیه]] [[متعصّب]] دستور معاویه مبنی بر سبّ امیرالمؤمنین{{ع}} را مطرح کرده است<ref>منهاج السنّة، ج۴، ص۲۷۳-۲۷۴.</ref>. | |||
خامساً: [[نووی]] میگوید: «مانند آنکه معاویه گفته باشد... اگر از روی [[ورع]] بوده... تو مصیب و [[نیکوکار]] هستی». امّا متن برخی از نقلها، این ادعا را به طور کامل ردّ میکند؛ زیرا در آنها تصریح شده که سعد با حالت [[غضب]] از مجلس معاویه خارج شد و [[سوگند]] خورد که دیگر باز نگردد. | |||
به هر روی این تنها نمونهای از بازیگری [[اهل تسنن]] جهت [[پردهپوشی]] بدیهای بزرگان خویش است، چنانکه آنها با [[احادیث]] [[فضائل امیرالمؤمنین]]{{ع}} نیز همین کار را میکنند و این خود نوعی روش و متد [[علمی]] در نزد آنان است.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام]]، ج۳، ص ۲۶۷.</ref> | |||
==== راویان احادیث نزول آیه مباهله درباره اهل بیت ==== | ==== راویان احادیث نزول آیه مباهله درباره اهل بیت ==== | ||
این احادیث از هنگام صدور تا عصر حاضر، از سوی راویان بزرگی و در هر عصری نقل شده است. در میان صحابه و تابعین بیش از بیست نفر به نقل این حدیث پرداختهاند و در دورههای بعدی نیز، حدیث توسط بیش از پنجاه تن از عالمان بزرگ سنی روایت شده است که نام راویان احادیث را در دو بخش ذکر خواهیم کرد. | این احادیث از هنگام صدور تا عصر حاضر، از سوی راویان بزرگی و در هر عصری نقل شده است. در میان صحابه و تابعین بیش از بیست نفر به نقل این حدیث پرداختهاند و در دورههای بعدی نیز، حدیث توسط بیش از پنجاه تن از عالمان بزرگ سنی روایت شده است که نام راویان احادیث را در دو بخش ذکر خواهیم کرد. | ||