سیر و سلوک در عرفان اسلامی: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش
(←پانویس) |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۷: | خط ۷: | ||
== سی درجه از مدارج الی [[الله]] == | == سی درجه از مدارج الی [[الله]] == | ||
سیر و سلوک سی درجه دارد<ref>علامه حسنزاده در رساله باب رحمت -که در کلمه ۹۶۸ هزارویک کلمه مرقوم است- آنها را بیان کرده است.</ref> که خلاصه این مدارج الی الله در چهار مقامی یا سفری است که پیشتر بیان کردیم: | |||
# «[[سلوک]] از [[خلق]] به [[حق]]» که سلوک از کثرت به [[وحدت]] است. | # «[[سلوک]] از [[خلق]] به [[حق]]» که سلوک از کثرت به [[وحدت]] است. | ||
# «سلوک در حق» که سلوک در [[مقامات]] [[شهود]] است و سلوک در ذات و [[اسمای حسنی]] و صفات علیای [[الهی]] است. | # «سلوک در حق» که سلوک در [[مقامات]] [[شهود]] است و سلوک در ذات و [[اسمای حسنی]] و صفات علیای [[الهی]] است. | ||
| خط ۶۸: | خط ۶۸: | ||
# '''صبر در قبض''': باید مواظب [[قلب]] خود باشیم، چون قلب تقلّبات و نوسانها و جزر و مدها دارد. خدای [[قابض]] و [[باسط]] آن را قبض و بسط میدهد<ref>دل در میان اصبعین اوست دانم *** از قبض و بسطش فهم کن این مدّعا را | # '''صبر در قبض''': باید مواظب [[قلب]] خود باشیم، چون قلب تقلّبات و نوسانها و جزر و مدها دارد. خدای [[قابض]] و [[باسط]] آن را قبض و بسط میدهد<ref>دل در میان اصبعین اوست دانم *** از قبض و بسطش فهم کن این مدّعا را | ||
(حسن حسنزاده آملی، دیوان اشعار، ص۲۴۷) | (حسن حسنزاده آملی، دیوان اشعار، ص۲۴۷) | ||
الهی! خودت آگاهی که دریای دلم را جزر و مد است؛ یا باسط! بسطم ده و یا قابض! قبضم کن. (حسن حسنزاده آملی، الهینامه، ص۸).</ref>؛ تحبیب و ترغیب، بسط نفس است و [[تهدید]] و ترهیب، قبض نفس<ref>از صفات و اسمای الهی آنچه به قهر اختصاص دارد، جلالی است و آنچه به لطف و رحمت اختصاص دارد، جمالی است؛ «اسمای جلالی» قبض و خشیت و تقوی و ورع اعطا میکند و «اسمای جمالی» بسط و رجاء و انس و لطف و رحمت. (حسن حسنزاده آملی، ممدالهمم در شرح فصوص الحکم، ص۴۵۵).</ref>. [[سالک]] باید در «قبض» [[صابر]] باشد و به «بسط» امیدوار<ref>الهی! بندهات در قبض صابر است، که اگر قبض نباشد، بسط کدام است و چه معنا دارد؟! هنگامی که در قبض به سر میبرد، به بسط امیدوار است و از قبض شاکی نیست؛ چراکه در مصحف عزیزت قبض را بر بسط مقدّم داشتهای و {{متن قرآن|اللَّهُ يَقْبِضُ وَيَبْسُطُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ}} [«خداوند (روزی را) تنگ و فراخ میسازد و به سوی او بازگردانده میشوید» سوره بقره، آیه ۲۴۵] فرمودهای و نمایندگانت در مناجاتها به تأسی از کلامت «یا قابض و یا باسط» گفتهاند. اسم شریف «قابض» بر «باسط» مقدم میباشد؛ چون «قبض» جمع و متن و قضا و اصل است و «بسط» فرق و شرح و تفصیل و قدر است و متن بر شرح مقدم میباشد. (حسن حسنزاده آملی، الهینامه، ص۷۰ و همو، شرح مصباح الانس، ص۵۵۵).</ref>؛ چراکه آب را برای [[تشنه]] آفریدهاند؛ همانگونه که تو تشنه آبی، خود آب هم تشنه تو است<ref>حسن حسنزاده آملی، دروس شرح فصوص الحکم قیصری، ص۸۱؛ همو، دروس معرفت نفس، ص۴۶۹ و همو، هزارویک کلمه، ج۵، ص۲۶۷.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص ۲۸۷ | الهی! خودت آگاهی که دریای دلم را جزر و مد است؛ یا باسط! بسطم ده و یا قابض! قبضم کن. (حسن حسنزاده آملی، الهینامه، ص۸).</ref>؛ تحبیب و ترغیب، بسط نفس است و [[تهدید]] و ترهیب، قبض نفس<ref>از صفات و اسمای الهی آنچه به قهر اختصاص دارد، جلالی است و آنچه به لطف و رحمت اختصاص دارد، جمالی است؛ «اسمای جلالی» قبض و خشیت و تقوی و ورع اعطا میکند و «اسمای جمالی» بسط و رجاء و انس و لطف و رحمت. (حسن حسنزاده آملی، ممدالهمم در شرح فصوص الحکم، ص۴۵۵).</ref>. [[سالک]] باید در «قبض» [[صابر]] باشد و به «بسط» امیدوار<ref>الهی! بندهات در قبض صابر است، که اگر قبض نباشد، بسط کدام است و چه معنا دارد؟! هنگامی که در قبض به سر میبرد، به بسط امیدوار است و از قبض شاکی نیست؛ چراکه در مصحف عزیزت قبض را بر بسط مقدّم داشتهای و {{متن قرآن|اللَّهُ يَقْبِضُ وَيَبْسُطُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ}} [«خداوند (روزی را) تنگ و فراخ میسازد و به سوی او بازگردانده میشوید» سوره بقره، آیه ۲۴۵] فرمودهای و نمایندگانت در مناجاتها به تأسی از کلامت «یا قابض و یا باسط» گفتهاند. اسم شریف «قابض» بر «باسط» مقدم میباشد؛ چون «قبض» جمع و متن و قضا و اصل است و «بسط» فرق و شرح و تفصیل و قدر است و متن بر شرح مقدم میباشد. (حسن حسنزاده آملی، الهینامه، ص۷۰ و همو، شرح مصباح الانس، ص۵۵۵).</ref>؛ چراکه آب را برای [[تشنه]] آفریدهاند؛ همانگونه که تو تشنه آبی، خود آب هم تشنه تو است<ref>حسن حسنزاده آملی، دروس شرح فصوص الحکم قیصری، ص۸۱؛ همو، دروس معرفت نفس، ص۴۶۹ و همو، هزارویک کلمه، ج۵، ص۲۶۷.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص ۲۸۷ ـ ۲۹۰</ref> | ||
=== درجه [[شکر]] === | === درجه [[شکر]] === | ||
| خط ۱۳۳: | خط ۱۳۳: | ||
غایب نبودهای که شوم طالب حضور *** پنهان نبودهای که هویدا کنم تو را | غایب نبودهای که شوم طالب حضور *** پنهان نبودهای که هویدا کنم تو را | ||
با صدهزار جلوه برون آمدی که من *** با صدهزار دیده تماشا کنم تو را | با صدهزار جلوه برون آمدی که من *** با صدهزار دیده تماشا کنم تو را | ||
(فروغی بسطامی).</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص ۲۹۶.</ref> | (فروغی بسطامی).</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص ۲۹۶ ـ ۲۹۷.</ref> | ||
=== درجه محو === | === درجه محو === | ||
| خط ۱۴۸: | خط ۱۴۸: | ||
=== درجه قرب === | === درجه قرب === | ||
[[قرب به حقتعالی]] یعنی اتّصاف به صفات [[ربوبی]] و [[تخلّق]] به [[اخلاق]] [[ملکوتی]] که جنّت ذات است و اشاره {{متن قرآن|وَادْخُلِي جَنَّتِي}}<ref>«و به بهشت من پا بگذار!» سوره فجر، آیه ۳۰.</ref> و {{متن حدیث|يَا نَعِيمِي وَ جَنَّتِي}}<ref>«ای خدایی که نعمت و بهشت من هستی». (صحیفه سجادیه، مناجات مریدان).</ref> بدان میباشد. [[قربة الی الله]] در [[مقام]] تمثیل چنان است که شاگرد درجهدرجه به مقام استادش [[تقرّب]] میجوید، نه [[قرب]] مکانی و زمانی که اختصاص به [[عالم ماده]] دارد. پس [[انسان]] در مسیر تکاملی علماً و عملاً [[رشد]] میکند و به [[قربی]] میرسد که متّصف به صفات [[ربوبی]] میشود و در قرارگاه و کوی [[دوست]] به سر میبرد؛ «[[الهی]]! خوشا آنان که همواره بر بساط قرب تو آرمیدهاند»<ref>حسن حسنزاده آملی، الهینامه، ص۲۲، ۲۳.</ref>؛ البته مراتب محفوظ است؛ {{متن قرآن|يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ}}<ref>«خداوند (پایگاه) مؤمنان از شما و فرهیختگان را چند پایه بالا برد» سوره مجادله، آیه ۱۱.</ref>؛ هر [[نیکبختی]] قرب به هر یک از [[اسمای حسنی]] و کلمات علیا داشته باشد، بر وفق این قربْ [[عطایا]] و مواهب به او افاضه میشود<ref>از فصّ شیئی فصوص مستفاد میشود که هر سعادتمندی قرب به اقتضای جبلّی هر یک از اسمای حسنی و کلمات علیا داشته باشد، بر وقت این قربْ عطایا و مواهب الهی به او افاضه میشود. (حسن حسنزاده آملی، دو رساله مثل و مثال، ص۲۰۰).</ref> و به اندازه سعه وجودیاش به مقدار قرارگرفتن در مسیر [[کمال انسانی]]، [[اهل]] [[نجات]] خواهد بود و [[مقرّب]] درگاه [[حق]] و مستحقّ افاضات؛ عالیترین مرتبه این است که یک انسان به فعلیت تامهاش برسد و [[انسان کامل]] شود و [[قرب نوافل]]<ref>قربی که در نوافل است (تدنّی/ دنوّ): {{متن حدیث|وَ مَا زَالَ يَتَقَرَّبُ عَبْدِي بِالنَّوَافِلِ حَتّى إِذَا مَا أُحِبَّهُ، فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِي يَسْمَعُ بِهِ، وَ بَصَرَهُ الَّذِي يُبْصِرُ بِهِ، وَ لِسَانَهُ الَّذِي يَنْطِقُ بِهِ، وَ يَدَهُ الَّتِي يَبْطِشُ بِهَا}}؛ «پیوسته بنده من میکوشد تا به مدد نوافل و مستحبات خود را به من نزدیک سازد تا آنگاه که او را دوست دارم و هنگامی که او را دوست بدارم، گوش او میشوم، همان گوشی که با آن میشنود، و چشم او گردم، همان چشمی که با آن میبیند و زبانش میشوم، همان زبانی که با آن سخن میگوید، و دست او میگردم، همان دستی که با آن میگیرد».</ref> و [[قرب]] فرایض<ref>قربی که در فرایض است (تدلّی): {{متن حدیث|مَا يَتَقَرَّبُ إِلَيَّ عَبْدِي بِشَيْءٍ أَحَبَّ إِلَيَّ مِمَّا افْتَرَضْتُهُ عَلَيْهِ، وَ مَا زَالَ يَتَقَرَّبُ إِلَيَّ عَبْدِي بِالْفَرَائِضِ حَتَّى إِذَا مَا أُحِبَّهُ، وَ إِذَا أَحْبَبْتُهُ كَانَ سَمْعِيَ الَّذِي أَسْمَعُ بِهِ، وَ بَصَرِيَ الَّذِي أُبْصِرُ بِهِ، وَ يَدِي الَّذِي أَبْطِشُ بِهَا}}؛ بنده با انجام فرایض و واجبات، محبوب من واقع میشود و آنقدر به من نزدیک میگردد که با گوش من میشنود، با چشم من میبیند و با دست من اشیاء را میگیرد»؛ بنده در «قرب فرایض» سمع حق، بصر حق و ید حق میشود؛ این مقام برای انسان کامل و در هنگام فنای ذات و بقای به حق است. در نماز به لطیفه قرب فرایض اشارهای داریم؛ هنگامی که بنده در رکوع {{متن حدیث|سُبْحَانَ رَبِّيَ الْعَظِيمِ وَ بِحَمْدِهِ}} میگوید، در همان جایگاه، {{متن حدیث|سَمِعَ اللَّهُ لِمَنْ حَمِدَهُ}} میآید که حق، سمع حامد است. (حسن حسنزاده آملی، ممدالهمم در شرح فصوص الحکم، ص۱۸) | [[قرب به حقتعالی]] یعنی اتّصاف به صفات [[ربوبی]] و [[تخلّق]] به [[اخلاق]] [[ملکوتی]] که جنّت ذات است و اشاره {{متن قرآن|وَادْخُلِي جَنَّتِي}}<ref>«و به بهشت من پا بگذار!» سوره فجر، آیه ۳۰.</ref> و {{متن حدیث|يَا نَعِيمِي وَ جَنَّتِي}}<ref>«ای خدایی که نعمت و بهشت من هستی». (صحیفه سجادیه، مناجات مریدان).</ref> بدان میباشد. [[قربة الی الله]] در [[مقام]] تمثیل چنان است که شاگرد درجهدرجه به مقام استادش [[تقرّب]] میجوید، نه [[قرب]] مکانی و زمانی که اختصاص به [[عالم ماده]] دارد. پس [[انسان]] در مسیر تکاملی علماً و عملاً [[رشد]] میکند و به [[قربی]] میرسد که متّصف به صفات [[ربوبی]] میشود و در قرارگاه و کوی [[دوست]] به سر میبرد؛ «[[الهی]]! خوشا آنان که همواره بر بساط قرب تو آرمیدهاند»<ref>حسن حسنزاده آملی، الهینامه، ص۲۲، ۲۳.</ref>؛ البته مراتب محفوظ است؛ {{متن قرآن|يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ}}<ref>«خداوند (پایگاه) مؤمنان از شما و فرهیختگان را چند پایه بالا برد» سوره مجادله، آیه ۱۱.</ref>؛ هر [[نیکبختی]] قرب به هر یک از [[اسمای حسنی]] و کلمات علیا داشته باشد، بر وفق این قربْ [[عطایا]] و مواهب به او افاضه میشود<ref>از فصّ شیئی فصوص مستفاد میشود که هر سعادتمندی قرب به اقتضای جبلّی هر یک از اسمای حسنی و کلمات علیا داشته باشد، بر وقت این قربْ عطایا و مواهب الهی به او افاضه میشود. (حسن حسنزاده آملی، دو رساله مثل و مثال، ص۲۰۰).</ref> و به اندازه سعه وجودیاش به مقدار قرارگرفتن در مسیر [[کمال انسانی]]، [[اهل]] [[نجات]] خواهد بود و [[مقرّب]] درگاه [[حق]] و مستحقّ افاضات؛ عالیترین مرتبه این است که یک انسان به فعلیت تامهاش برسد و [[انسان کامل]] شود و [[قرب نوافل]]<ref>قربی که در نوافل است (تدنّی/ دنوّ): {{متن حدیث|وَ مَا زَالَ يَتَقَرَّبُ عَبْدِي بِالنَّوَافِلِ حَتّى إِذَا مَا أُحِبَّهُ، فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِي يَسْمَعُ بِهِ، وَ بَصَرَهُ الَّذِي يُبْصِرُ بِهِ، وَ لِسَانَهُ الَّذِي يَنْطِقُ بِهِ، وَ يَدَهُ الَّتِي يَبْطِشُ بِهَا}}؛ «پیوسته بنده من میکوشد تا به مدد نوافل و مستحبات خود را به من نزدیک سازد تا آنگاه که او را دوست دارم و هنگامی که او را دوست بدارم، گوش او میشوم، همان گوشی که با آن میشنود، و چشم او گردم، همان چشمی که با آن میبیند و زبانش میشوم، همان زبانی که با آن سخن میگوید، و دست او میگردم، همان دستی که با آن میگیرد».</ref> و [[قرب]] فرایض<ref>قربی که در فرایض است (تدلّی): {{متن حدیث|مَا يَتَقَرَّبُ إِلَيَّ عَبْدِي بِشَيْءٍ أَحَبَّ إِلَيَّ مِمَّا افْتَرَضْتُهُ عَلَيْهِ، وَ مَا زَالَ يَتَقَرَّبُ إِلَيَّ عَبْدِي بِالْفَرَائِضِ حَتَّى إِذَا مَا أُحِبَّهُ، وَ إِذَا أَحْبَبْتُهُ كَانَ سَمْعِيَ الَّذِي أَسْمَعُ بِهِ، وَ بَصَرِيَ الَّذِي أُبْصِرُ بِهِ، وَ يَدِي الَّذِي أَبْطِشُ بِهَا}}؛ بنده با انجام فرایض و واجبات، محبوب من واقع میشود و آنقدر به من نزدیک میگردد که با گوش من میشنود، با چشم من میبیند و با دست من اشیاء را میگیرد»؛ بنده در «قرب فرایض» سمع حق، بصر حق و ید حق میشود؛ این مقام برای انسان کامل و در هنگام فنای ذات و بقای به حق است. در نماز به لطیفه قرب فرایض اشارهای داریم؛ هنگامی که بنده در رکوع {{متن حدیث|سُبْحَانَ رَبِّيَ الْعَظِيمِ وَ بِحَمْدِهِ}} میگوید، در همان جایگاه، {{متن حدیث|سَمِعَ اللَّهُ لِمَنْ حَمِدَهُ}} میآید که حق، سمع حامد است. (حسن حسنزاده آملی، ممدالهمم در شرح فصوص الحکم، ص۱۸) | ||
تفاوت قرب نوافل با قرب فرایض این است که فرایض یا همان واجبات به طوری قرب میآورند که بنده چشم و گوشِ خدای تعالی میشود؛ بنابراین سمیع و بصیرِ غیر متناهی در وی پیاده میشود و وی از آن طرف غیر متناهی میگردد؛ اما قرب نوافل بدین پایه نیست، بلکه خداوند چشم و گوشِ عبدِ محدود است؛ بنابراین دریافتها نیز مقید و محدود است؛ پس انسان تا به پایه قرب نوافل میرسد، خداوند سمع و بصر او میشود و اگر چنین شود، عبد احاطه وجودی پیدا میکند؛ چنانکه انسان کامل در اعتلا و ارتقای وجودی خود به صادر نخستین میپیوندد و با او اتحاد وجودی پیدا میکند و جهان به منزله اعضا و جوارح او میشود. به عبارتی دیگر، در قرب نوافل خداوند در حدّ چشم و گوش و قوای عبد در اختیار عبد است؛ پس اراده و اختیارِ محدود عبدِ ولیّ در کار است؛ اما در قرب فرایض، شخص در اختیار و اراده حق قرار دارد؛ بنابراین در اختیار غیر متناهی است. (حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۳۵۵، ۳۵۶ و ۶۳۶).</ref>و دیگر قربها<ref>جامی در اشعة اللمعات معتقد است که مقرّبان از چهار حال بیرون نیستند: ۱. صاحبان قرب نوافل: فقط متحقق به قرب نوافلند که در این مقام حقتعالی میفرماید که من سمع و بصر و لسان و ید و رجل بنده میشوم؛ ۲. صاحبان قرب فرایض: فقط متحقق به قرب فرایضند که بنده چشم و گوش خدا میشود و {{متن حدیث|سَمِعَ اللَّهُ مَنْ حَمِدَهُ}}؛ ۳. صاحبان جمع بین القربین: جمع دو قرب فرایض و نوافل بدون تقیّد به یکی از آنها و بیآنکه گاهی یکی باشد و گاهی دیگری، بلکه هر دو قرب با هم احکامشان متحقق باشد و این را مرتبه جمع الجمع و قاب قوسین (قاب یعنی اندازه و قوسین یعنی دو کمان که دو قرب نوافل و فرایض است) و مقام کمال خوانند و آیه {{متن قرآن|إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ}} [«بیگمان آنان که با تو بیعت میکنند جز این نیست که با خداوند بیعت میکنند؛ دست خداوند بالای دستهای آنان است» سوره فتح، آیه ۱۰] اشاره به این مرتبه است؛ ۴. اختیار در ظهور هر یک از قربهای سهگانه (فرایض، نوافل، جمع بین القربین): صاحبان این قرب به هیچیک از احوال سهگانه پیشین مقیّد نیستند، بلکه مخیّرند که به هر یک از قربهای فرایض، نوافل و جمع بینالقربین ظاهر شوند؛ این قرب را مقام «احدیت جمع» و مقام «أو أدنَی» مینامند و آیه {{متن قرآن|وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ رَمَى}} [«و چون تیر افکندی تو نیفکندی بلکه خداوند افکند» سوره انفال، آیه ۱۷] به آن اشاره دارد؛ این مقام، حالت خاص خاتم النبیین{{صل}} است و به وراثت و کمال متابعت، اولیای کامل از آن حظّی دارند. (حسن حسنزاده آملی، مُمِدّ الهِمَم در شرح فُصوصُ الحِکَم، ص١٩).</ref> شامل حالش گردد<ref>حسن حسنزاده آملی، هزارویک کلمه، ج۵، ص۳۴۵؛ ج۶، ص۲۶۷، ۲۶۸؛ ج۷، ص۳۳۰؛ همو، دروس معرفت نفس، ص۴۵۵ و گفتوگو با علامه حسن حسنزاده آملی، محمد بدیعی، ص۲۰۷، ۲۰۸.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص ۲۹۹.</ref> | تفاوت قرب نوافل با قرب فرایض این است که فرایض یا همان واجبات به طوری قرب میآورند که بنده چشم و گوشِ خدای تعالی میشود؛ بنابراین سمیع و بصیرِ غیر متناهی در وی پیاده میشود و وی از آن طرف غیر متناهی میگردد؛ اما قرب نوافل بدین پایه نیست، بلکه خداوند چشم و گوشِ عبدِ محدود است؛ بنابراین دریافتها نیز مقید و محدود است؛ پس انسان تا به پایه قرب نوافل میرسد، خداوند سمع و بصر او میشود و اگر چنین شود، عبد احاطه وجودی پیدا میکند؛ چنانکه انسان کامل در اعتلا و ارتقای وجودی خود به صادر نخستین میپیوندد و با او اتحاد وجودی پیدا میکند و جهان به منزله اعضا و جوارح او میشود. به عبارتی دیگر، در قرب نوافل خداوند در حدّ چشم و گوش و قوای عبد در اختیار عبد است؛ پس اراده و اختیارِ محدود عبدِ ولیّ در کار است؛ اما در قرب فرایض، شخص در اختیار و اراده حق قرار دارد؛ بنابراین در اختیار غیر متناهی است. (حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۳۵۵، ۳۵۶ و ۶۳۶).</ref>و دیگر قربها<ref>جامی در اشعة اللمعات معتقد است که مقرّبان از چهار حال بیرون نیستند: ۱. صاحبان قرب نوافل: فقط متحقق به قرب نوافلند که در این مقام حقتعالی میفرماید که من سمع و بصر و لسان و ید و رجل بنده میشوم؛ ۲. صاحبان قرب فرایض: فقط متحقق به قرب فرایضند که بنده چشم و گوش خدا میشود و {{متن حدیث|سَمِعَ اللَّهُ مَنْ حَمِدَهُ}}؛ ۳. صاحبان جمع بین القربین: جمع دو قرب فرایض و نوافل بدون تقیّد به یکی از آنها و بیآنکه گاهی یکی باشد و گاهی دیگری، بلکه هر دو قرب با هم احکامشان متحقق باشد و این را مرتبه جمع الجمع و قاب قوسین (قاب یعنی اندازه و قوسین یعنی دو کمان که دو قرب نوافل و فرایض است) و مقام کمال خوانند و آیه {{متن قرآن|إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ}} [«بیگمان آنان که با تو بیعت میکنند جز این نیست که با خداوند بیعت میکنند؛ دست خداوند بالای دستهای آنان است» سوره فتح، آیه ۱۰] اشاره به این مرتبه است؛ ۴. اختیار در ظهور هر یک از قربهای سهگانه (فرایض، نوافل، جمع بین القربین): صاحبان این قرب به هیچیک از احوال سهگانه پیشین مقیّد نیستند، بلکه مخیّرند که به هر یک از قربهای فرایض، نوافل و جمع بینالقربین ظاهر شوند؛ این قرب را مقام «احدیت جمع» و مقام «أو أدنَی» مینامند و آیه {{متن قرآن|وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ رَمَى}} [«و چون تیر افکندی تو نیفکندی بلکه خداوند افکند» سوره انفال، آیه ۱۷] به آن اشاره دارد؛ این مقام، حالت خاص خاتم النبیین{{صل}} است و به وراثت و کمال متابعت، اولیای کامل از آن حظّی دارند. (حسن حسنزاده آملی، مُمِدّ الهِمَم در شرح فُصوصُ الحِکَم، ص١٩).</ref> شامل حالش گردد<ref>حسن حسنزاده آملی، هزارویک کلمه، ج۵، ص۳۴۵؛ ج۶، ص۲۶۷، ۲۶۸؛ ج۷، ص۳۳۰؛ همو، دروس معرفت نفس، ص۴۵۵ و گفتوگو با علامه حسن حسنزاده آملی، محمد بدیعی، ص۲۰۷، ۲۰۸.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص ۲۹۹ ـ ۳۰۱.</ref> | ||
=== درجه انبساط === | === درجه انبساط === | ||
| خط ۱۸۳: | خط ۱۸۳: | ||
گاهی «ولی» [[مقام]] محبوبی دارد و گاهی مقام مُحبّی. «ولایتِ ولیِ محبوبی» کسبی نیست و صاحب نفس [[مکتفی]] است و ولایت او [[ازلی]] و ذاتی است؛ چنانکه [[حضرت محمد]]{{صل}} فرمود: {{متن حدیث|كُنْتُ وَلِيًّا وَ آدَمُ بَيْنَ الْمَاءِ وَ الطِّينِ}}؛ اما «ولایت ولیِ مُحبّی» کسبی است و باید اتّصاف به صفات اللّه و [[تخلق]] به [[اخلاق]] اللّه را تحصیل کند تا ولی شود. نکته دیگر آنکه ولایت مراتب دارد و بالاترین مکانش از آن حضرت خاتم{{صل}} است. | گاهی «ولی» [[مقام]] محبوبی دارد و گاهی مقام مُحبّی. «ولایتِ ولیِ محبوبی» کسبی نیست و صاحب نفس [[مکتفی]] است و ولایت او [[ازلی]] و ذاتی است؛ چنانکه [[حضرت محمد]]{{صل}} فرمود: {{متن حدیث|كُنْتُ وَلِيًّا وَ آدَمُ بَيْنَ الْمَاءِ وَ الطِّينِ}}؛ اما «ولایت ولیِ مُحبّی» کسبی است و باید اتّصاف به صفات اللّه و [[تخلق]] به [[اخلاق]] اللّه را تحصیل کند تا ولی شود. نکته دیگر آنکه ولایت مراتب دارد و بالاترین مکانش از آن حضرت خاتم{{صل}} است. | ||
کلید و نکته اساسی این بحث که باید پرورش یابد، این است که عدهای به رسالت [[مبعوث]] نشدهاند؛ اما «[[ولیّ]]» [[خدا]] هستند؛ به [[نبوت تشریعی]] مشرف نگردیدهاند؛ اما چون در راه [[پروردگار]] در حرکتند، خیلی چیزها را به ایشان میدهند و [[اسرار]] [[اسماء]] را در اختیارشان میگذارند. [[رسول خدا]]{{صل}} میفرماید که اولیایی هستند که [[انبیای گذشته]] به حال ایشان [[غبطه]] میخورند؛ این عده [[پیغمبر]] نیستند؛ اما دارای مقامیاند که [[پیامبران]] به آن غبطه میخورند. در [[سوره کهف]] [[قصه]]«[[خضر]]» یا {{متن قرآن|عَبْدًا مِنْ عِبَادِنَا}}<ref>{{متن قرآن|فَوَجَدَا عَبْدًا مِنْ عِبَادِنَا آتَيْنَاهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْمًا}} «و بندهای از بندگان ما (خضر) را یافتند که به او از نزد خود بخشایشی داده و او را از پیش خویش دانشی آموخته بودیم» سوره کهف، آیه ۶۵.</ref> با [[حضرت موسی]]{{ع}} بیان شده است. جناب [[موسی کلیم]]{{ع}} [[پیامبری]] [[اولی العزم]] است؛ اما چون خضر{{ع}} هم [[عبدی]] از عباد خداست، به او نیز [[حکمت]] دادهاند. گیرنده و قابل باید در قابلیت خود کامل باشد، وگرنه [[حق]] یا واهب در هبهاش کامل است؛ از اینرو عدهای به راه میافتند و میگیرند؛ اما «[[نبی]]» نیستند و [[مأمور]] به [[ابلاغ]] نمیباشند. چهبسا حقایقی که به او میدهند، فوق [[احکام]] [[تشریعی]] است؛ اما [[واجب]] نیست این [[حقایق]] را به [[بندگان خدا]] برسانند<ref>حسن حسنزاده آملی، یازده رساله فارسی، ص۱۷۵-۱۷۷؛ همو، مُمِدّ الهِمَم در شرح فُصوصُ الحِکَم، ص۳۳۹، ۳۴۰ و ۳۴۷؛ همو، هزارویک کلمه، ج۵، ص۱۴۸ و همو، شرح مصباح الانس، ص۲۰۷ و ۲۸۸ و ۳۰۷ و ۵۸۲.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص ۳۰۳.</ref> | کلید و نکته اساسی این بحث که باید پرورش یابد، این است که عدهای به رسالت [[مبعوث]] نشدهاند؛ اما «[[ولیّ]]» [[خدا]] هستند؛ به [[نبوت تشریعی]] مشرف نگردیدهاند؛ اما چون در راه [[پروردگار]] در حرکتند، خیلی چیزها را به ایشان میدهند و [[اسرار]] [[اسماء]] را در اختیارشان میگذارند. [[رسول خدا]]{{صل}} میفرماید که اولیایی هستند که [[انبیای گذشته]] به حال ایشان [[غبطه]] میخورند؛ این عده [[پیغمبر]] نیستند؛ اما دارای مقامیاند که [[پیامبران]] به آن غبطه میخورند. در [[سوره کهف]] [[قصه]]«[[خضر]]» یا {{متن قرآن|عَبْدًا مِنْ عِبَادِنَا}}<ref>{{متن قرآن|فَوَجَدَا عَبْدًا مِنْ عِبَادِنَا آتَيْنَاهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْمًا}} «و بندهای از بندگان ما (خضر) را یافتند که به او از نزد خود بخشایشی داده و او را از پیش خویش دانشی آموخته بودیم» سوره کهف، آیه ۶۵.</ref> با [[حضرت موسی]]{{ع}} بیان شده است. جناب [[موسی کلیم]]{{ع}} [[پیامبری]] [[اولی العزم]] است؛ اما چون خضر{{ع}} هم [[عبدی]] از عباد خداست، به او نیز [[حکمت]] دادهاند. گیرنده و قابل باید در قابلیت خود کامل باشد، وگرنه [[حق]] یا واهب در هبهاش کامل است؛ از اینرو عدهای به راه میافتند و میگیرند؛ اما «[[نبی]]» نیستند و [[مأمور]] به [[ابلاغ]] نمیباشند. چهبسا حقایقی که به او میدهند، فوق [[احکام]] [[تشریعی]] است؛ اما [[واجب]] نیست این [[حقایق]] را به [[بندگان خدا]] برسانند<ref>حسن حسنزاده آملی، یازده رساله فارسی، ص۱۷۵-۱۷۷؛ همو، مُمِدّ الهِمَم در شرح فُصوصُ الحِکَم، ص۳۳۹، ۳۴۰ و ۳۴۷؛ همو، هزارویک کلمه، ج۵، ص۱۴۸ و همو، شرح مصباح الانس، ص۲۰۷ و ۲۸۸ و ۳۰۷ و ۵۸۲.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص ۳۰۳ ـ ۳۰۶.</ref> | ||
=== درجه انتها === | === درجه انتها === | ||
| خط ۱۹۷: | خط ۱۹۷: | ||
همه ما در عالم ذرّ بودیم و به خدا [[معرفت]] یافتیم و تصدیق کردیم که «تویی [[پروردگار]] ما». چرا اکنون یادمان نیست؟! برای اینکه در آن [[زمان]] با اینکه [[اقرار]] کردیم که «تویی خدای ما» و از روی شعور هم بود، اما خودیِ خود را فراموش کرده بودیم؛ با این اوصاف شعورمان مستهلک، اقرارمان مستهلک و معرفتمان مستهلک بوده است<ref>ای خوش آن روزی که قبل از روز و شب *** فارغ از اندوه و خالی از تعب | همه ما در عالم ذرّ بودیم و به خدا [[معرفت]] یافتیم و تصدیق کردیم که «تویی [[پروردگار]] ما». چرا اکنون یادمان نیست؟! برای اینکه در آن [[زمان]] با اینکه [[اقرار]] کردیم که «تویی خدای ما» و از روی شعور هم بود، اما خودیِ خود را فراموش کرده بودیم؛ با این اوصاف شعورمان مستهلک، اقرارمان مستهلک و معرفتمان مستهلک بوده است<ref>ای خوش آن روزی که قبل از روز و شب *** فارغ از اندوه و خالی از تعب | ||
متحد بودیم با شاه وجود *** نقش غیریت به کلّی محو بود | متحد بودیم با شاه وجود *** نقش غیریت به کلّی محو بود | ||
(جامی).</ref>؛ به طوری که درباره مرتبه [[حقالیقین]] فرمودهاند: {{عربی|الْعُبُودِيَّةُ جَوْهَرَةٌ كُنْهُهَا الرُّبُوبِيَّةُ}}<ref>مصباح الشریعه، ص۴۵۳.</ref>.<ref>حسن حسنزاده آملی، هزارویک کلمه، ج۴، ص۱۷۳-۱۷۵.</ref><ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص ۳۰۶.</ref> | (جامی).</ref>؛ به طوری که درباره مرتبه [[حقالیقین]] فرمودهاند: {{عربی|الْعُبُودِيَّةُ جَوْهَرَةٌ كُنْهُهَا الرُّبُوبِيَّةُ}}<ref>مصباح الشریعه، ص۴۵۳.</ref>.<ref>حسن حسنزاده آملی، هزارویک کلمه، ج۴، ص۱۷۳-۱۷۵.</ref><ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص ۳۰۶ ـ ۳۰۸.</ref> | ||
== درجات سهگانه و مراتب آنها == | == درجات سهگانه و مراتب آنها == | ||
| خط ۲۱۷: | خط ۲۱۷: | ||
# درجه دوم دارای سه مرتبه «[[انقلاب]]»، «تَغَلغُل» و «[[مشیّت]]»؛ | # درجه دوم دارای سه مرتبه «[[انقلاب]]»، «تَغَلغُل» و «[[مشیّت]]»؛ | ||
# درجه سوم دارای سه مرتبه «تعریج»، «تردّد» و «وصول». | # درجه سوم دارای سه مرتبه «تعریج»، «تردّد» و «وصول». | ||
این درجات و مراتبشان مربوط به «[[سفر]] اول» از «[[اسفار اربعه]]» هستند؛ یعنی سَفَر مِنَ الخَلقِ إلی الحَقّ<ref>حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۲۲۱.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص ۳۰۸.</ref> | این درجات و مراتبشان مربوط به «[[سفر]] اول» از «[[اسفار اربعه]]» هستند؛ یعنی سَفَر مِنَ الخَلقِ إلی الحَقّ<ref>حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۲۲۱.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص ۳۰۸ ـ ۳۱۱.</ref> | ||
=== درجه اول === | === درجه اول === | ||
| خط ۲۳۶: | خط ۲۳۶: | ||
استیفاز<ref>«استیفاز» یعنی نیمخیز نشستن و حالتی که انسان نه کامل نشسته و نه کامل ایستاده است و نشان از بیتابی درونی دارد.</ref> | استیفاز<ref>«استیفاز» یعنی نیمخیز نشستن و حالتی که انسان نه کامل نشسته و نه کامل ایستاده است و نشان از بیتابی درونی دارد.</ref> | ||
برقها و شروق [[نور]] [[حق]] و توجه به [[ملکوت]] عالَم که در انسان وارد میشود، او را بیقرار میسازد؛ چون نوعاً این [[نفوس]]، [[مکتفی]] نیستند و ضعیفند و این سالکان تازه دارند شناوری در این دریای بیکران [[الهی]] را میآموزند؛ آن هم دریایی که اگر [[آدم]] از همین دورادورِ [[ساحل]] بایستد و نگاهش کند و غُرّش آن را بشنود و امواجش را ببیند، دچار [[دهشت]] میشود چه رسد به اینکه بخواهد به دریا وارد شود! اما [[خداوند]] انسان را پرنده و عنقای این دریا قرار داده است؛ اوست که غوّاص این دریاست و میتواند در این عرصهْ غیرمتناهی پرواز کند و کمکم با آن اُنس بگیرد و ترسش بریزد. وقتی به این حدّ رسید، غواشی<ref>«غواشی» جمع غاشیه است و غاشیه به معنای فراگرفتن و پوشش است. (حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۱۷۸ و ۱۷۹).</ref> او را فرامیگیرد و چون اوایل امر است و هنوز [[قوی]] نشده و [[رشد]] کافی نکرده است، در مقابل واردات دچار «استیفاز» و جستوخیز و [[بیتابی]] میشود؛ از اینرو وقتی این واردات بر او وارد میشود، جلیس و همنشینش [[آگاه]] میگردد که او [[اضطراب]] و بیتابی و هیجان دارد و آرام ندارد؛ اما وقتی قوی شد و انس پیدا کرد و ظرفیت لازم را به دست آورد، واردات سنگین هم که بر او وارد میشود، هیچ اضطراب و بیتابی از خود نشان نمیدهد و آرام است<ref>حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۱۸۹ و ۱۹۰.</ref>؛ در اوایل راه یک مقدار سروصدا نیز دارد؛ ولی کمکم خاموش میشود؛ لب فروبسته به [[دل]] [[شورش]] دریا دارد!<ref>حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۱۹۱.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص ۳۱۱.</ref> | برقها و شروق [[نور]] [[حق]] و توجه به [[ملکوت]] عالَم که در انسان وارد میشود، او را بیقرار میسازد؛ چون نوعاً این [[نفوس]]، [[مکتفی]] نیستند و ضعیفند و این سالکان تازه دارند شناوری در این دریای بیکران [[الهی]] را میآموزند؛ آن هم دریایی که اگر [[آدم]] از همین دورادورِ [[ساحل]] بایستد و نگاهش کند و غُرّش آن را بشنود و امواجش را ببیند، دچار [[دهشت]] میشود چه رسد به اینکه بخواهد به دریا وارد شود! اما [[خداوند]] انسان را پرنده و عنقای این دریا قرار داده است؛ اوست که غوّاص این دریاست و میتواند در این عرصهْ غیرمتناهی پرواز کند و کمکم با آن اُنس بگیرد و ترسش بریزد. وقتی به این حدّ رسید، غواشی<ref>«غواشی» جمع غاشیه است و غاشیه به معنای فراگرفتن و پوشش است. (حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۱۷۸ و ۱۷۹).</ref> او را فرامیگیرد و چون اوایل امر است و هنوز [[قوی]] نشده و [[رشد]] کافی نکرده است، در مقابل واردات دچار «استیفاز» و جستوخیز و [[بیتابی]] میشود؛ از اینرو وقتی این واردات بر او وارد میشود، جلیس و همنشینش [[آگاه]] میگردد که او [[اضطراب]] و بیتابی و هیجان دارد و آرام ندارد؛ اما وقتی قوی شد و انس پیدا کرد و ظرفیت لازم را به دست آورد، واردات سنگین هم که بر او وارد میشود، هیچ اضطراب و بیتابی از خود نشان نمیدهد و آرام است<ref>حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۱۸۹ و ۱۹۰.</ref>؛ در اوایل راه یک مقدار سروصدا نیز دارد؛ ولی کمکم خاموش میشود؛ لب فروبسته به [[دل]] [[شورش]] دریا دارد!<ref>حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۱۹۱.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص ۳۱۱ ـ ۳۱۴.</ref> | ||
=== درجه دوم === | === درجه دوم === | ||
| خط ۲۴۷: | خط ۲۴۷: | ||
یعنی غایب از [[همنشین]] و جلیس، و مسافر به سوی خدای خویش. | یعنی غایب از [[همنشین]] و جلیس، و مسافر به سوی خدای خویش. | ||
'''[[مشیت]]''': «مشیت» مرتبه سوم از درجه دوم است. در تغلغل که مرتبه دوم بود، سالک هنوز [[اقتدار]]، [[سلطه]] و [[قوّت]] روحیِ لازم را پیدا نکرده بود؛ ولی وقتی از این مرتبه بالاتر رفت، طوری که در [[روایات]] آمده است، به [[جان]]، سرّ و صَدری میرسد که «مشیّة [[الله]]» میشود؛ البته همه کارهای [[انسان]] به مشیت است، منتها در ابتدا عرصه و شعاع مشیت خیلی محدود است، سپس بالا میآید و قوه و [[قدرت]] پیدا میکند و به مشیتی میرسد که میبیند این [[قلب]] و جان، «محلّ مشیة الله» است. این حدّ از «مشیت» که {{متن قرآن|وَمَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ}} را همه دارند و همه «محلّ مشیّة الله» هستند، چون هیچکس [[استقلال]] وجودی در قبال [[حقیقت]] عالَم ندارد، و این به «مشیت» اختصاص ندارد، بلکه هر قدرت، صفت، کمال و ارادهای نیز چنین است و {{متن حدیث|بِحَوْلِ اللَّهِ وَ قُوَّتِهِ أَقُومُ وَ أَقْعُدُ}} از این باب است؛ اما اینکه گفتهاند «محلّ مشیة الله» است، معلوم میشود که دلیل خصوصیتی است و اشاره به مرتبهای از این صفت دارد؛ برای مثال وقتی به [[مقام]] مشیت رسید، قدرت تصرّف در [[جانها]] و اشخاص و افراد را به دست میآورد<ref>حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۲۰۹.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص ۳۱۵.</ref> | '''[[مشیت]]''': «مشیت» مرتبه سوم از درجه دوم است. در تغلغل که مرتبه دوم بود، سالک هنوز [[اقتدار]]، [[سلطه]] و [[قوّت]] روحیِ لازم را پیدا نکرده بود؛ ولی وقتی از این مرتبه بالاتر رفت، طوری که در [[روایات]] آمده است، به [[جان]]، سرّ و صَدری میرسد که «مشیّة [[الله]]» میشود؛ البته همه کارهای [[انسان]] به مشیت است، منتها در ابتدا عرصه و شعاع مشیت خیلی محدود است، سپس بالا میآید و قوه و [[قدرت]] پیدا میکند و به مشیتی میرسد که میبیند این [[قلب]] و جان، «محلّ مشیة الله» است. این حدّ از «مشیت» که {{متن قرآن|وَمَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ}} را همه دارند و همه «محلّ مشیّة الله» هستند، چون هیچکس [[استقلال]] وجودی در قبال [[حقیقت]] عالَم ندارد، و این به «مشیت» اختصاص ندارد، بلکه هر قدرت، صفت، کمال و ارادهای نیز چنین است و {{متن حدیث|بِحَوْلِ اللَّهِ وَ قُوَّتِهِ أَقُومُ وَ أَقْعُدُ}} از این باب است؛ اما اینکه گفتهاند «محلّ مشیة الله» است، معلوم میشود که دلیل خصوصیتی است و اشاره به مرتبهای از این صفت دارد؛ برای مثال وقتی به [[مقام]] مشیت رسید، قدرت تصرّف در [[جانها]] و اشخاص و افراد را به دست میآورد<ref>حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۲۰۹.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص ۳۱۵ ـ ۳۱۶.</ref> | ||
=== درجه سوم === | === درجه سوم === | ||
| خط ۲۵۷: | خط ۲۵۷: | ||
'''وصول''': در مرتبه پیشین در تردد بود؛ گاهی ناظر به خود و گاهی ناظر به آن سو میشد؛ اما در وصول، «ناظر به خود بودن» از او گرفته میشود. آن قبلی ناظر به [[زینت]] و خود بود و ابتهاجآور؛ ولی در اینجا اگر ناظر به خودش است، از جهت نظر به زینت و دو نحو نظر کردن نیست، بلکه خدادیدن است؛ یعنی در مظاهر، [[آیات]] و مجالی [[خدا]] را میبیند<ref>حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۲۲۵.</ref>. | '''وصول''': در مرتبه پیشین در تردد بود؛ گاهی ناظر به خود و گاهی ناظر به آن سو میشد؛ اما در وصول، «ناظر به خود بودن» از او گرفته میشود. آن قبلی ناظر به [[زینت]] و خود بود و ابتهاجآور؛ ولی در اینجا اگر ناظر به خودش است، از جهت نظر به زینت و دو نحو نظر کردن نیست، بلکه خدادیدن است؛ یعنی در مظاهر، [[آیات]] و مجالی [[خدا]] را میبیند<ref>حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۲۲۵.</ref>. | ||
حالا که این سرّ، {{عربی|مِرْآةً مَجْلُوَّةً}} شده است، تجلیات [[ربوبی]] و افاضات و اشراقات صورت میپذیرد؛ قابلیتی برای افاضه [[انوار]] [[ملکوتی]] پیدا میشود<ref>اگر سرّ عارف باللّه مانند مرآة مجلوة شود و زنگهای هوی و هوس را از خود بزداید و خودش را تطهیر کند، اقتضای ذاتی این گوهر گرانمایه این است که حقایق ملکوت در او منتقش شود و این، اثر تکوینی اوست. (حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط دهم/ اسرار الآیات، ص۸۸).</ref> که آن را «وصول» مینامند. پیش از این، حجابها و ابرهای متراکم باعث میشد چیزی نبیند؛ اما اینک آنها کنار رفته و او به [[مقام]] وصول رسیده است<ref>حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۲۲۶.</ref>. [[امام صادق]]{{ع}} درباره مقام وصول میفرمایند: {{متن حدیث|إِنَّ رُوحَ الْمُؤْمِنِ لَأَشَدُّ اتِّصَالًا بِرُوحِ اللَّهِ مِنِ اتِّصَالِ شُعَاعِ الشَّمْسِ بِهَا}}. [[اسم حضرت]] [[حق]] نیز «[[مؤمن]]» است؛ {{متن حدیث|الْمُؤْمِنُ مِرْآةُ الْمُؤْمِنِ}}؛ [[سالک]] مرآت حق میشود. {{متن حدیث|إِنَّ رُوحَ الْمُؤْمِنِ لَأَشَدُّ اتِّصَالًا}} را «مقام وصول» مینامند<ref>حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۱۲۸.</ref> و منظور، اتصالِ جِرمی یا امتزاج مادی نیست، بلکه ظهور حالت روحانیِ شایسته مجردهاست<ref>حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۲۲۶.</ref> که از آن به «اتصال» یا «وصول» تعبیر میشود؛ اما این مقامْ بالاتر از اینها و نوعی «[[اتحاد]]» است، بلکه اتحاد هم تعبیری رسا نیست و «فنا» شایستهتر است. در نهایت باید [[اذعان]] کرد که هیچیک از این تعابیر توان بیان مقصود را ندارند<ref>حسن حسنزاده آملی، شرح فارسی اسفار اربعه، ج۳، ص۴۸۸.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص ۳۱۶.</ref> | حالا که این سرّ، {{عربی|مِرْآةً مَجْلُوَّةً}} شده است، تجلیات [[ربوبی]] و افاضات و اشراقات صورت میپذیرد؛ قابلیتی برای افاضه [[انوار]] [[ملکوتی]] پیدا میشود<ref>اگر سرّ عارف باللّه مانند مرآة مجلوة شود و زنگهای هوی و هوس را از خود بزداید و خودش را تطهیر کند، اقتضای ذاتی این گوهر گرانمایه این است که حقایق ملکوت در او منتقش شود و این، اثر تکوینی اوست. (حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط دهم/ اسرار الآیات، ص۸۸).</ref> که آن را «وصول» مینامند. پیش از این، حجابها و ابرهای متراکم باعث میشد چیزی نبیند؛ اما اینک آنها کنار رفته و او به [[مقام]] وصول رسیده است<ref>حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۲۲۶.</ref>. [[امام صادق]]{{ع}} درباره مقام وصول میفرمایند: {{متن حدیث|إِنَّ رُوحَ الْمُؤْمِنِ لَأَشَدُّ اتِّصَالًا بِرُوحِ اللَّهِ مِنِ اتِّصَالِ شُعَاعِ الشَّمْسِ بِهَا}}. [[اسم حضرت]] [[حق]] نیز «[[مؤمن]]» است؛ {{متن حدیث|الْمُؤْمِنُ مِرْآةُ الْمُؤْمِنِ}}؛ [[سالک]] مرآت حق میشود. {{متن حدیث|إِنَّ رُوحَ الْمُؤْمِنِ لَأَشَدُّ اتِّصَالًا}} را «مقام وصول» مینامند<ref>حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۱۲۸.</ref> و منظور، اتصالِ جِرمی یا امتزاج مادی نیست، بلکه ظهور حالت روحانیِ شایسته مجردهاست<ref>حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۲۲۶.</ref> که از آن به «اتصال» یا «وصول» تعبیر میشود؛ اما این مقامْ بالاتر از اینها و نوعی «[[اتحاد]]» است، بلکه اتحاد هم تعبیری رسا نیست و «فنا» شایستهتر است. در نهایت باید [[اذعان]] کرد که هیچیک از این تعابیر توان بیان مقصود را ندارند<ref>حسن حسنزاده آملی، شرح فارسی اسفار اربعه، ج۳، ص۴۸۸.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص ۳۱۶ ـ ۳۱۹.</ref> | ||
== حجابها و موانع سیر و سلوک == | == حجابها و موانع سیر و سلوک == | ||
| خط ۲۸۸: | خط ۲۸۸: | ||
با نظر به چنین دیدگاهی است که [[علامه حسنزاده]] حتی گاهی کتابها و سرودههای خود را [[حجاب]] مینامد؛ زیرا میتوانند مانع از توجه به [[حق]] شوند. | با نظر به چنین دیدگاهی است که [[علامه حسنزاده]] حتی گاهی کتابها و سرودههای خود را [[حجاب]] مینامد؛ زیرا میتوانند مانع از توجه به [[حق]] شوند. | ||
حتی امکان دارد عباداتهایی مانند [[نماز]] و [[روزه]] [[قرب]] به همراه نیاورند و به هر دلیلی - مانند [[ریا]] و عدم حضور قلب<ref>یکی از بزرگان درباره {{متن حدیث|الْمُصَلِّي يُنَاجِي رَبَّهُ}}؛ «نمازگزار با خدا مناجات میکند» نصیحت میفرمود که وقتی نمازگزار به نماز میایستد، با پروردگارش سخن میگوید، پس باید مواظب باشد که کفران نعمت نکند و در حالتی وارد نماز شود که در حضور باشد و خلاف ادب مرتکب نشود و بتواند فیوضات آنسویی را دریافت کند. بنابراین در شرع مقدس مواردی را که شخص نمیتواند معنویت بگیرد و قرب پیدا کند، بیان شده است؛ برای مثال برخی بزرگان در حال خستگی نوافل را ترک میکنند تا کفران نعمت نشود و نماز بعد از غذا و در حال سیری را مکروه میدانند؛ منظور اینکه اگر برای نمازگزار در اول وقت، حال نیست یا سیری مانع حضور قلب است، نماز را به تأخیر بیندازد تا حال مناسب پیدا کند و بهرهای از نماز و عبادت ببرد. البته باید مواظب بود که «تأخیر نماز» عادت نشود. مقصود این است که نمازگزار باید در نماز گیرنده باشد و انجام آن صرف اسقاط تکلیف نباشد. جناب رسول الله{{صل}} فرمود: {{متن حدیث|جُعِلَتْ قُرَّةُ عَيْنِي فِي الصَّلَاةِ}}؛ یعنی نور چشم من در نماز است. پس با حضور قلب گیرنده باشیم تا کفران نشود. وقتی به رکوع رفتید، باید کام دل بگیرید و بعد سر بلند کنید؛ آنچنان {{متن حدیث|سُبْحَانَ رَبِّيَ الْعَظِيمِ وَ بِحَمْدِهِ}}؛ «پروردگار بزرگ من از هر عیب و نقصی پاک و منزه است و من مشغول ستایش او هستم» بگویید که از جان و دل بفهمید خدای تعالی شنیده است تا بگویید: {{متن حدیث|سَمِعَ اللَّهُ لِمَنْ حَمِدَهُ}}؛ «خدا ستایش کسی که او را میستاید، میشنود» و اگر به سجده رفتید، چنان از دل {{متن حدیث|سُبْحَانَ رَبِّيَ الْأَعْلَى وَ بِحَمْدِهِ}}؛ «پروردگار من که از هر کسی بالاتر است، از هر عیب و نقصی پاک و منزّه میباشد و من مشغول ستایش او هستم» بگویید که جانْ تازه شود و آنگاه سر بر آورید و آرامآرام خورشیدِ {{متن قرآن|هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ}}؛ «اول و آخر و ظاهر و باطن اوست» رخ بنماید و جان به دیدارش مسرور سازید؛ بفهمید که خدا هست و دارد خدایی میکند و سلطان توحید در ما طلوع نماید و فهم سخنان جناب معصوم{{ع}} مقدور شود: {{متن حدیث|فَسُبْحَانَكَ مَلَأْتَ كُلَّ شَيْءٍ وَ بَايَنْتَ كُلَّ شَيْءٍ}}؛ «پس خدایا تو منزهی، همه چیز را پر کرده و در عین حال غیر از همه چیز هستی»؛ {{متن حدیث|الدَّانِي فِي عُلُوِّهِ، وَ الْعَالِي فِي دُنُوِّهِ}}؛ «پایینترین چیز در عین بلندی و عالیترین چیز در عین نزدیکی». (حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۲۰۵، ۲۰۶ و ۳۲۴ و ۴۳۳، ۴۳۴ و ۶۷۷، ۶۷۸).</ref> و صرفاً عمل به [[عادت]] -[[حجاب]] راه [[سلوک]] و مانع توجه به [[حق]] گردند. گاهی نیز [[زن]] و فرزند و [[خانواده]] میتواند مانع سلوک و مایه [[غفلت]] [[انسان]] شود. پس [[اهل دل]] باید دلش [[آگاه]] باشد که گاهی او را [[رسوم]] [[عوام]] و گاهی هم [[همسر]] و [[اولاد]] و [[اموال]] و امور دیگر، دام و [[سدّ]] راه میگردد<ref>حسن حسنزاده آملی، نامهها بر نامهها، ص۱۷.</ref>؛ [[قرآن]] در اینباره میفرماید: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُلْهِكُمْ أَمْوَالُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَمَنْ يَفْعَلْ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ}}<ref>«ای مؤمنان! مبادا داراییها و فرزندانتان شما را از یاد خداوند باز دارد و آنان که چنین کنند زیانکارند» سوره منافقون، آیه ۹.</ref>. بنابر مطالبی که گذشت، در خصوص حجابها نیز مانند [[مقامات]] سیروسلوک، نمیتوان عدد خاصی را ملاک قرار داد؛ برای مثال اگر [[اجمال]] مد نظر باشد، حجاب و مانع میتواند فقط نفس یا همان بُعد مادیِ [[حقیقت انسانی]] باشد<ref>امام صادق{{ع}} درباره حجاب نفس میفرماید: {{متن حدیث|لَا حِجَابَ أَظْلَمُ وَ أَوْحَشُ بَيْنَ الْعَبْدِ وَ بَيْنَ الرَّبِّ مِنَ النَّفْسِ وَ الْهَوَى}}؛ «میان بنده و خدا، پوششی تاریکتر و وحشتزاتر از نفس و هوی و هوس نیست». (بحار الانوار، ج۶۷، ص۶۹) «الهی! هراس حسن از خویش، بیش از اهرمن است، که این دشمن بیگانه است و آن آشنا و همخانه». (حسن حسنزاده آملی، الهینامه، ص۴۷).</ref> و اگر تفصیل مراد باشد، میتوان موانع و رهزنهای بیشماری را گوشزد کرد که در ادامه چند مورد را برمیشماریم<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص ۴۵۲.</ref>. | حتی امکان دارد عباداتهایی مانند [[نماز]] و [[روزه]] [[قرب]] به همراه نیاورند و به هر دلیلی - مانند [[ریا]] و عدم حضور قلب<ref>یکی از بزرگان درباره {{متن حدیث|الْمُصَلِّي يُنَاجِي رَبَّهُ}}؛ «نمازگزار با خدا مناجات میکند» نصیحت میفرمود که وقتی نمازگزار به نماز میایستد، با پروردگارش سخن میگوید، پس باید مواظب باشد که کفران نعمت نکند و در حالتی وارد نماز شود که در حضور باشد و خلاف ادب مرتکب نشود و بتواند فیوضات آنسویی را دریافت کند. بنابراین در شرع مقدس مواردی را که شخص نمیتواند معنویت بگیرد و قرب پیدا کند، بیان شده است؛ برای مثال برخی بزرگان در حال خستگی نوافل را ترک میکنند تا کفران نعمت نشود و نماز بعد از غذا و در حال سیری را مکروه میدانند؛ منظور اینکه اگر برای نمازگزار در اول وقت، حال نیست یا سیری مانع حضور قلب است، نماز را به تأخیر بیندازد تا حال مناسب پیدا کند و بهرهای از نماز و عبادت ببرد. البته باید مواظب بود که «تأخیر نماز» عادت نشود. مقصود این است که نمازگزار باید در نماز گیرنده باشد و انجام آن صرف اسقاط تکلیف نباشد. جناب رسول الله{{صل}} فرمود: {{متن حدیث|جُعِلَتْ قُرَّةُ عَيْنِي فِي الصَّلَاةِ}}؛ یعنی نور چشم من در نماز است. پس با حضور قلب گیرنده باشیم تا کفران نشود. وقتی به رکوع رفتید، باید کام دل بگیرید و بعد سر بلند کنید؛ آنچنان {{متن حدیث|سُبْحَانَ رَبِّيَ الْعَظِيمِ وَ بِحَمْدِهِ}}؛ «پروردگار بزرگ من از هر عیب و نقصی پاک و منزه است و من مشغول ستایش او هستم» بگویید که از جان و دل بفهمید خدای تعالی شنیده است تا بگویید: {{متن حدیث|سَمِعَ اللَّهُ لِمَنْ حَمِدَهُ}}؛ «خدا ستایش کسی که او را میستاید، میشنود» و اگر به سجده رفتید، چنان از دل {{متن حدیث|سُبْحَانَ رَبِّيَ الْأَعْلَى وَ بِحَمْدِهِ}}؛ «پروردگار من که از هر کسی بالاتر است، از هر عیب و نقصی پاک و منزّه میباشد و من مشغول ستایش او هستم» بگویید که جانْ تازه شود و آنگاه سر بر آورید و آرامآرام خورشیدِ {{متن قرآن|هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ}}؛ «اول و آخر و ظاهر و باطن اوست» رخ بنماید و جان به دیدارش مسرور سازید؛ بفهمید که خدا هست و دارد خدایی میکند و سلطان توحید در ما طلوع نماید و فهم سخنان جناب معصوم{{ع}} مقدور شود: {{متن حدیث|فَسُبْحَانَكَ مَلَأْتَ كُلَّ شَيْءٍ وَ بَايَنْتَ كُلَّ شَيْءٍ}}؛ «پس خدایا تو منزهی، همه چیز را پر کرده و در عین حال غیر از همه چیز هستی»؛ {{متن حدیث|الدَّانِي فِي عُلُوِّهِ، وَ الْعَالِي فِي دُنُوِّهِ}}؛ «پایینترین چیز در عین بلندی و عالیترین چیز در عین نزدیکی». (حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۲۰۵، ۲۰۶ و ۳۲۴ و ۴۳۳، ۴۳۴ و ۶۷۷، ۶۷۸).</ref> و صرفاً عمل به [[عادت]] -[[حجاب]] راه [[سلوک]] و مانع توجه به [[حق]] گردند. گاهی نیز [[زن]] و فرزند و [[خانواده]] میتواند مانع سلوک و مایه [[غفلت]] [[انسان]] شود. پس [[اهل دل]] باید دلش [[آگاه]] باشد که گاهی او را [[رسوم]] [[عوام]] و گاهی هم [[همسر]] و [[اولاد]] و [[اموال]] و امور دیگر، دام و [[سدّ]] راه میگردد<ref>حسن حسنزاده آملی، نامهها بر نامهها، ص۱۷.</ref>؛ [[قرآن]] در اینباره میفرماید: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُلْهِكُمْ أَمْوَالُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَمَنْ يَفْعَلْ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ}}<ref>«ای مؤمنان! مبادا داراییها و فرزندانتان شما را از یاد خداوند باز دارد و آنان که چنین کنند زیانکارند» سوره منافقون، آیه ۹.</ref>. بنابر مطالبی که گذشت، در خصوص حجابها نیز مانند [[مقامات]] سیروسلوک، نمیتوان عدد خاصی را ملاک قرار داد؛ برای مثال اگر [[اجمال]] مد نظر باشد، حجاب و مانع میتواند فقط نفس یا همان بُعد مادیِ [[حقیقت انسانی]] باشد<ref>امام صادق{{ع}} درباره حجاب نفس میفرماید: {{متن حدیث|لَا حِجَابَ أَظْلَمُ وَ أَوْحَشُ بَيْنَ الْعَبْدِ وَ بَيْنَ الرَّبِّ مِنَ النَّفْسِ وَ الْهَوَى}}؛ «میان بنده و خدا، پوششی تاریکتر و وحشتزاتر از نفس و هوی و هوس نیست». (بحار الانوار، ج۶۷، ص۶۹) «الهی! هراس حسن از خویش، بیش از اهرمن است، که این دشمن بیگانه است و آن آشنا و همخانه». (حسن حسنزاده آملی، الهینامه، ص۴۷).</ref> و اگر تفصیل مراد باشد، میتوان موانع و رهزنهای بیشماری را گوشزد کرد که در ادامه چند مورد را برمیشماریم<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص ۴۵۲ ـ ۴۶۱.</ref>. | ||
=== [[غفلت]] === | === [[غفلت]] === | ||
| خط ۳۰۹: | خط ۳۰۹: | ||
حتی کسانی که از حقیقت انسانی غافل نیستند و بیداردل قدم در راه [[سلوک]] گذاشتهاند، باید بدانند که در این راهِ پرخطر، یک لحظه غفلت از مراقبتْ کافی است تا تمامی زحمات و ریاضات بیفایده شوند. [[صراط مستقیم]] از مو باریکتر و از [[شمشیر]] تیزتر است و انسان باید در مسیر [[عدل]] و دور از [[افراط]] و تفریط باشد، وگرنه به محض [[غفلت]] [[سقوط]] میکند. [[صراط مستقیم]] و دستورالعمل انسانساز [[قرآن]] است؛ {{متن قرآن|إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ}}<ref>«بیگمان این قرآن به آیین استوارتر رهنمون میگردد» سوره اسراء، آیه ۹.</ref> و [[اجابت]] حرف [[خدا]] و رسولش؛ {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ}}<ref>«ای مؤمنان! (ندای) خداوند و پیامبر را هر گاه شما را به چیزی فرا خوانند که به شما زندگی میبخشد پاسخ دهید» سوره انفال، آیه ۲۴.</ref> و اگر ذرهای از این [[راه مستقیم]] [[غفلت]] پیش آید، نتیجهاش [[سقوط]] است: {{متن قرآن|وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ}}<ref>«و (دیگر) این که این راه راست من است از آن پیروی کنید و از راهها (ی دیگر) پیروی نکنید» سوره انعام، آیه ۱۵۳.</ref>؛ از اینرو لفظ «[[نور]]» در [[قرآن]] به صورت مفرد آمده است؛ اما «[[ظلمات]]» به صورت جمع بیان شده است؛ چون راه مستقیم و [[حق]] یکی است و راههای [[انحرافی]] و [[باطل]] خیلی فراوانند. نزدیکترین فاصله بین دو نقطه [[خط]] راست است؛ ولی راههای دیگر گوناگون هستند. | حتی کسانی که از حقیقت انسانی غافل نیستند و بیداردل قدم در راه [[سلوک]] گذاشتهاند، باید بدانند که در این راهِ پرخطر، یک لحظه غفلت از مراقبتْ کافی است تا تمامی زحمات و ریاضات بیفایده شوند. [[صراط مستقیم]] از مو باریکتر و از [[شمشیر]] تیزتر است و انسان باید در مسیر [[عدل]] و دور از [[افراط]] و تفریط باشد، وگرنه به محض [[غفلت]] [[سقوط]] میکند. [[صراط مستقیم]] و دستورالعمل انسانساز [[قرآن]] است؛ {{متن قرآن|إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ}}<ref>«بیگمان این قرآن به آیین استوارتر رهنمون میگردد» سوره اسراء، آیه ۹.</ref> و [[اجابت]] حرف [[خدا]] و رسولش؛ {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ}}<ref>«ای مؤمنان! (ندای) خداوند و پیامبر را هر گاه شما را به چیزی فرا خوانند که به شما زندگی میبخشد پاسخ دهید» سوره انفال، آیه ۲۴.</ref> و اگر ذرهای از این [[راه مستقیم]] [[غفلت]] پیش آید، نتیجهاش [[سقوط]] است: {{متن قرآن|وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ}}<ref>«و (دیگر) این که این راه راست من است از آن پیروی کنید و از راهها (ی دیگر) پیروی نکنید» سوره انعام، آیه ۱۵۳.</ref>؛ از اینرو لفظ «[[نور]]» در [[قرآن]] به صورت مفرد آمده است؛ اما «[[ظلمات]]» به صورت جمع بیان شده است؛ چون راه مستقیم و [[حق]] یکی است و راههای [[انحرافی]] و [[باطل]] خیلی فراوانند. نزدیکترین فاصله بین دو نقطه [[خط]] راست است؛ ولی راههای دیگر گوناگون هستند. | ||
اگر کسی بالا رفت، ولی [[دنیا]] او را شکار کرد و مشکل پیش آمد و افتاد، صعودِ دوباره خیلی دشوار است. برخی بزرگان و مشایخ ما از باب تمثیل فرمودند که در مسیر [[تکامل]] و ارتقا داری از نردبان بالا میروی، به محض کوچکترین غفلتی پا در میرود و میلغزی؛ لغزیدن همان و افتادن همان! دیگر افتادهای؛ برخاستن مشکل است و راهِ نردبان را گرفتن و بالارفتن کار آسانی نیست<ref>حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط سوم، بخش اول، ص۱۵۰ و ۱۵۱؛ همو، شرح مصباح الانس، ص۱۹۱، ۱۹۲، ۲۱۸، ۲۱۹، ۶۸۱ و ۷۰۸.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص ۴۶۱.</ref> | اگر کسی بالا رفت، ولی [[دنیا]] او را شکار کرد و مشکل پیش آمد و افتاد، صعودِ دوباره خیلی دشوار است. برخی بزرگان و مشایخ ما از باب تمثیل فرمودند که در مسیر [[تکامل]] و ارتقا داری از نردبان بالا میروی، به محض کوچکترین غفلتی پا در میرود و میلغزی؛ لغزیدن همان و افتادن همان! دیگر افتادهای؛ برخاستن مشکل است و راهِ نردبان را گرفتن و بالارفتن کار آسانی نیست<ref>حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط سوم، بخش اول، ص۱۵۰ و ۱۵۱؛ همو، شرح مصباح الانس، ص۱۹۱، ۱۹۲، ۲۱۸، ۲۱۹، ۶۸۱ و ۷۰۸.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص ۴۶۱ ـ ۴۶۶.</ref> | ||
=== دنیا === | === دنیا === | ||
| خط ۳۱۹: | خط ۳۱۹: | ||
هیچ موهبتی از [[نعمت]] ترک علایق [[دنیوی]] بزرگتر نیست<ref>حسن حسنزاده آملی، نامهها بر نامهها، ص۵۸.</ref>؛ چراکه [[دلبستگی به دنیا]] و تعلقاتش، نهتنها انسان را از [[سیر]] در [[حقایق]] بازمیدارد، بلکه منشأ [[بخل]] و تنگچشمی و [[حرص]] و [[آز]] و سرچشمه همه [[مفاسد]] است<ref>حضرت محمد{{صل}} در مذمّت دنیادوستی میفرمایند: {{متن حدیث|حُبُّ الدُّنْيَا رَأْسُ كُلِّ خَطِيئَةٍ}}؛ دوستی دنیا اساس و سرچشمه تمامی خطاهاست». (مصباح الشریعه، ص۱۳۶).</ref>. باید هوشیار بود! [[دنیا]] به مثل زنی [[زیبا]] و آراسته است؛ اگر از [[مکر]] [[زنان]] اغواگر آگاهیم و از آنان ایمن شدهایم، نبایدیک دم خود را از مکر دنیا ایمن بپنداریم!<ref>حسن حسنزاده آملی، نامهها بر نامهها، ص۴۴.</ref>دنیا به وهم و خیال، [[انسان]] را به سوی خود میکشاند، تسویل میکند و [[باطل]] را میآراید؛ دنیا، دنیا را میآراید و باطل و [[حرام]] و [[گناه]] و [[اعمال ناشایست]] را [[آرایش]] و زرق و برق میدهد؛ انسان زمانی که بیدار و [[آگاه]] میشود، میبیند دنیا [[عجب]] غَروری بود!<ref>حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۱۶۳.</ref> آری! دنیا [[آدم]] را [[یاغی]] و [[طاغی]] میکند؛ باید مواظب بود! {{متن حدیث|نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ شُرُورِ أَنْفُسِنَا وَ مِنْ سَيِّئَاتِ أَعْمَالِنَا}} دنیا [[انسان]] را [[غافل]] میکند و او را از [[خدا]] و [[مقام]] [[انسانی]] فراموشی میدهد و به این ترتیب انسان خیلی چیزها را زیر پا میگذارد، {{متن حدیث|إِلَّا مَنْ عَصَمَهُ اللَّهُ}}<ref>حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۳۱۵.</ref>. | هیچ موهبتی از [[نعمت]] ترک علایق [[دنیوی]] بزرگتر نیست<ref>حسن حسنزاده آملی، نامهها بر نامهها، ص۵۸.</ref>؛ چراکه [[دلبستگی به دنیا]] و تعلقاتش، نهتنها انسان را از [[سیر]] در [[حقایق]] بازمیدارد، بلکه منشأ [[بخل]] و تنگچشمی و [[حرص]] و [[آز]] و سرچشمه همه [[مفاسد]] است<ref>حضرت محمد{{صل}} در مذمّت دنیادوستی میفرمایند: {{متن حدیث|حُبُّ الدُّنْيَا رَأْسُ كُلِّ خَطِيئَةٍ}}؛ دوستی دنیا اساس و سرچشمه تمامی خطاهاست». (مصباح الشریعه، ص۱۳۶).</ref>. باید هوشیار بود! [[دنیا]] به مثل زنی [[زیبا]] و آراسته است؛ اگر از [[مکر]] [[زنان]] اغواگر آگاهیم و از آنان ایمن شدهایم، نبایدیک دم خود را از مکر دنیا ایمن بپنداریم!<ref>حسن حسنزاده آملی، نامهها بر نامهها، ص۴۴.</ref>دنیا به وهم و خیال، [[انسان]] را به سوی خود میکشاند، تسویل میکند و [[باطل]] را میآراید؛ دنیا، دنیا را میآراید و باطل و [[حرام]] و [[گناه]] و [[اعمال ناشایست]] را [[آرایش]] و زرق و برق میدهد؛ انسان زمانی که بیدار و [[آگاه]] میشود، میبیند دنیا [[عجب]] غَروری بود!<ref>حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۱۶۳.</ref> آری! دنیا [[آدم]] را [[یاغی]] و [[طاغی]] میکند؛ باید مواظب بود! {{متن حدیث|نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ شُرُورِ أَنْفُسِنَا وَ مِنْ سَيِّئَاتِ أَعْمَالِنَا}} دنیا [[انسان]] را [[غافل]] میکند و او را از [[خدا]] و [[مقام]] [[انسانی]] فراموشی میدهد و به این ترتیب انسان خیلی چیزها را زیر پا میگذارد، {{متن حدیث|إِلَّا مَنْ عَصَمَهُ اللَّهُ}}<ref>حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۳۱۵.</ref>. | ||
توصیه پایانی آنکه [[سالک]] باید بیشتر به [[فکر]] بنشیند و به [[نماز]] برخیزد؛ دنیا را به اهل دنیا واگذارد و نصیب خود را فراموش نکند؛ [[خدای تعالی]] فرمود: {{متن قرآن|وَلَا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيَا}}<ref>«و بهره خود از این جهان را (هم) فراموش مکن» سوره قصص، آیه ۷۷.</ref>؛ نصیبِ این سرا «زادِ آن سرا گرفتن» است<ref>حسن حسنزاده آملی، نامهها بر نامهها، ص۷۵، ۷۶.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص ۴۶۶.</ref> | توصیه پایانی آنکه [[سالک]] باید بیشتر به [[فکر]] بنشیند و به [[نماز]] برخیزد؛ دنیا را به اهل دنیا واگذارد و نصیب خود را فراموش نکند؛ [[خدای تعالی]] فرمود: {{متن قرآن|وَلَا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيَا}}<ref>«و بهره خود از این جهان را (هم) فراموش مکن» سوره قصص، آیه ۷۷.</ref>؛ نصیبِ این سرا «زادِ آن سرا گرفتن» است<ref>حسن حسنزاده آملی، نامهها بر نامهها، ص۷۵، ۷۶.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص ۴۶۶ ـ ۴۶۹.</ref> | ||
=== صفات ناپسند === | === صفات ناپسند === | ||
[[سالک]] باید بداند که [[ابر]] و تیرگی و حجابی جز خود او نیست؛ او [[حجاب]] خودش هست؛ خودش را باید از میان بردارد؛ چیزی بیرون از او نیست و آنچه به او میدهند، از خود اوست و آنچه حجاب میشود و نمیگذارد بگیرد، آن هم از خود اوست؛ غرض اینکه خودش هست و بس<ref>حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۱۹۸.</ref>. | [[سالک]] باید بداند که [[ابر]] و تیرگی و حجابی جز خود او نیست؛ او [[حجاب]] خودش هست؛ خودش را باید از میان بردارد؛ چیزی بیرون از او نیست و آنچه به او میدهند، از خود اوست و آنچه حجاب میشود و نمیگذارد بگیرد، آن هم از خود اوست؛ غرض اینکه خودش هست و بس<ref>حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۱۹۸.</ref>. | ||
میتوان منظور از «خود» را همان «بعد مادی [[حقیقت انسانی]]» و [[رذایل]] برخاسته از آن دانست؛ سالک در مرحله [[تخلیه]] میکوشد این رذایل را ریشهکن نماید؛ زیرا هر یک از آنها در راه [[سلوک]] همچون نشترها و سوزنهاییاند که مانع [[سیر]] سالک میشوند. این [[رذایل اخلاقی]] به نفس و کمالاتِ نفس، [[غریب]] و بیگانهاند و برای نفس پرده و حجابند و از آنها تعبیر به «غواشی<ref>«غواشی» جمع غاشیه است و غاشیه به معنای فراگرفتن و پوشش است. (حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۱۷۸، ۱۷۹).</ref> غریبه» میشود؛ کسانی که در این نشئه، غواشی و صفات غریبه را کسب کردهاند، با همین صفات غریبه و [[بیگانه]] رهسپار آنسرا میشوند و در آنجا [[رنج]] میبرند<ref>حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط هشتم/ البهجة والسعادة، ص۹۸ و ۱۰۴.</ref>. اگر [[انسان]] در این [[دنیا]] دستوپا کرد، خودش را وجین کرد، گیاهانِ هرزه وجودش را ریشهکن نمود و غواشی را کنار زد و الان به [[فکر]] بیچارگیاش افتاد و چنین توفیقی برایش حاصل شد که فَبِها، و اگر اینها را با خود بِبَرَد، چون غریب و بیگانهاند، نمیپذیرند؛ چنانکه در این نشئه هم میبینیم که مزاج بدن با اینکه دندان عضوش است، وقتی کرمخورده شود و او را [[آزار]] بدهد، میگوید: «این دندان کرمخورده را از من دور کنید!» این جسم، بیگانه و غریب را نمیپذیرد و میخواهد آن را از خود دور نماید؛ حال این ظاهر را عنوان [[باطن]] قرار بدهید؛ وقتی باطن میخواهد [[بیگانه]] را از خود دور کند، [[رنج]] دارد؛ در مورد این [[رنجها]] که به صُوَر گوناگون است، بیاناتی شده است تا همه بفهمند؛ در یکجا فرمودهاند «فشار قبر»، در جایی دیگر فرمودهاند: «سرازیری [[قبر]] و آمدن [[نکیر و منکر]]»؛ به [[راستی]] نکیر و منکر که هستند؟! این دو از کجا میآیند؟! چون صفات ما مُنکر و [[زشت]] و [[پلید]] است، آنها هم به شکل منکَر درآمدهاند و درواقع مُنکر از خودمان رُسته است و صُوَر خودمان است<ref>حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط هشتم/ البهجة والسعادة، ص۱۰۶، ۱۰۷.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص ۴۷۰.</ref> | میتوان منظور از «خود» را همان «بعد مادی [[حقیقت انسانی]]» و [[رذایل]] برخاسته از آن دانست؛ سالک در مرحله [[تخلیه]] میکوشد این رذایل را ریشهکن نماید؛ زیرا هر یک از آنها در راه [[سلوک]] همچون نشترها و سوزنهاییاند که مانع [[سیر]] سالک میشوند. این [[رذایل اخلاقی]] به نفس و کمالاتِ نفس، [[غریب]] و بیگانهاند و برای نفس پرده و حجابند و از آنها تعبیر به «غواشی<ref>«غواشی» جمع غاشیه است و غاشیه به معنای فراگرفتن و پوشش است. (حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۱۷۸، ۱۷۹).</ref> غریبه» میشود؛ کسانی که در این نشئه، غواشی و صفات غریبه را کسب کردهاند، با همین صفات غریبه و [[بیگانه]] رهسپار آنسرا میشوند و در آنجا [[رنج]] میبرند<ref>حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط هشتم/ البهجة والسعادة، ص۹۸ و ۱۰۴.</ref>. اگر [[انسان]] در این [[دنیا]] دستوپا کرد، خودش را وجین کرد، گیاهانِ هرزه وجودش را ریشهکن نمود و غواشی را کنار زد و الان به [[فکر]] بیچارگیاش افتاد و چنین توفیقی برایش حاصل شد که فَبِها، و اگر اینها را با خود بِبَرَد، چون غریب و بیگانهاند، نمیپذیرند؛ چنانکه در این نشئه هم میبینیم که مزاج بدن با اینکه دندان عضوش است، وقتی کرمخورده شود و او را [[آزار]] بدهد، میگوید: «این دندان کرمخورده را از من دور کنید!» این جسم، بیگانه و غریب را نمیپذیرد و میخواهد آن را از خود دور نماید؛ حال این ظاهر را عنوان [[باطن]] قرار بدهید؛ وقتی باطن میخواهد [[بیگانه]] را از خود دور کند، [[رنج]] دارد؛ در مورد این [[رنجها]] که به صُوَر گوناگون است، بیاناتی شده است تا همه بفهمند؛ در یکجا فرمودهاند «فشار قبر»، در جایی دیگر فرمودهاند: «سرازیری [[قبر]] و آمدن [[نکیر و منکر]]»؛ به [[راستی]] نکیر و منکر که هستند؟! این دو از کجا میآیند؟! چون صفات ما مُنکر و [[زشت]] و [[پلید]] است، آنها هم به شکل منکَر درآمدهاند و درواقع مُنکر از خودمان رُسته است و صُوَر خودمان است<ref>حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط هشتم/ البهجة والسعادة، ص۱۰۶، ۱۰۷.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص ۴۷۰ ـ ۴۷۱.</ref> | ||
=== [[علم]] === | === [[علم]] === | ||
| خط ۳۴۹: | خط ۳۴۹: | ||
گفتنی است که [[آگاهی]] به برخی علوم و دانستنیها جز [[تباهی]] و اتلاف سرمایه زندگانی و [[زیان]] به سعادتِ جاویدانی نیست؛ یعنی دانستنیهایی که نه در تعیّش و تمدّن [[انسانی]] ضروری است و نه در [[معرفت]] به [[اسرار]] و حقایق دین دخیل است و همچنین از دیدگاه نورانیِ [[دین الهی]] منفور و مطرود است؛ چنانکه در خوردنیها نیز برخی غذاها و نوشیدنیها - مانند مردار و مِی و خوک - مضرّند و دین الهی خوردن آنها را منع میکند<ref>گفتوگو با علامه حسن حسنزاده آملی، محمد بدیعی، ص۷۹.</ref>. | گفتنی است که [[آگاهی]] به برخی علوم و دانستنیها جز [[تباهی]] و اتلاف سرمایه زندگانی و [[زیان]] به سعادتِ جاویدانی نیست؛ یعنی دانستنیهایی که نه در تعیّش و تمدّن [[انسانی]] ضروری است و نه در [[معرفت]] به [[اسرار]] و حقایق دین دخیل است و همچنین از دیدگاه نورانیِ [[دین الهی]] منفور و مطرود است؛ چنانکه در خوردنیها نیز برخی غذاها و نوشیدنیها - مانند مردار و مِی و خوک - مضرّند و دین الهی خوردن آنها را منع میکند<ref>گفتوگو با علامه حسن حسنزاده آملی، محمد بدیعی، ص۷۹.</ref>. | ||
پس باید علم مفید به دست آوریم و کتب سودمند مطالعه کنیم و از مطالب هرزه، داستانهای [[پلید]] و اشعار [[آلوده]] دوری جوییم. [[حدیثی]] از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} هست که ایشان در [[کوفه]] حین عبور از کوچهای، [[جوانی]] را دید که سرگرم خواندن تصنیفهای هرزه است؛ آقا به او فرمود: «ای [[جوان]]! تو داری کتاب وجودت را با چه چیزهایی پُر میکنی؟! تصنیفهای هرزه برای چه باید در دفتر وجودت منقوش و مکتوب باشد؟» این فرمایش امیرالمؤمنین را در دفتر [[دل]] بنگارید که خیلی باارزش است؛ چرا به جای اشعار آلوده، اشعار [[حکیمانه]] در دفتر دل نباشد؟! چرا به جای تصنیفهای هرزه، علوم و معارف و فرهنگ قرآنی و حقایق [[اسلامی]] در دفتر وجود انسان حک نشود؟! حرفها و اندیشههای [[باطل]] ذهن را کجومعوج میکند و نفس را از درستاندیشی و درستیابی [[منحرف]] میسازد و [[فکر]] را از [[استقامت]] بازمیدارد؛ چراکه از کوزه همان برون تراود که در اوست<ref>حسن حسنزاده آملی، ولایت تکوینی، ص۱۲، ۱۳؛ گفتوگو با علامه حسن حسنزاده آملی، محمد بدیعی، ص۱۳۶. در اینجا مناسب است که یکی از خاطرات علامه حسنزاده را درباره مطالعه مطالب هرزه بیان کنیم: در شبی که خیلی آه و ناله داشتم و خدا را میخواندم، خوابی بسیار کثیف و متعفّن دیدم؛ اینکه در یک چاله سیاه قیراندود تکههای گوشتِ متعفّن و بدبویی انباشته شده و منِ بیچاره با این که قصد خوردن و خریدن ندارم، با هر دو دستم آنها را زیرورو میکنم؛ هر تکه گوشتی را که بلند میکنم، بدبوتر و کثیفتر و ماندهتر از تکه پیشین است؛ تا اینکه در نهایت از تعفّن آنها بیدار شدم. این خواب مرا خیلی دگرگون و ناراحت کرد و پیش خودم تعابیر مختلفی میکردم؛ تا اینکه نزدیک ظهر شد و درِ خانه را زدند؛ دیدم مردی موتورسوار است. پس از سلام و علیک، یک کیف پلاستیکیِ سیاهِ چرکین را جلوی من بر زمین نهاد و گفت: «در این کیف چند جلد از کتابهای نوشته فلانی است که من در سالهای پیش به خیالی خام آنها را خریدم و حالا فهمیدم که اینها کتابهای ضالّ و مضلند؛ خواستم آنها را بسوزانم؛ ولی دیدم که گاهی اسم خدا و پیامبران و آل او را نام بردهاند، بدین فکر افتادم که آنها را به شما تقدیم کنم تا شاید در رد آنها بخواهید چیزی بنویسید و به کار شما بیایند». این را گفت و خداحافظی کرد و رفت. من کیف را باز کردم و کتابها را زیرورو مینمودم و یکی را پس از دیگری نگاه میکردم که نویسنده نابکار چه نگاشته است؟ در آن حال ناگهان به واقعه رؤیای شب گذشته در عالم خواب منتقل شدم که آن چاله سیاه این کیف قیراندود لجن کثیف است و آن تکههای گوشت متعفّن این دفترهای آلوده به نوشتههای پلید است. به خود گفتم: «من که در کنار دریای آب شیرین و زلال و در کنار رود نیل و فرات نشستهام؛ یعنی در پیشگاه قرآن کریم و جوامع روایی به سر میبرم و یا صحف نوری علوم مختلفی اعم از قرآنی و عرفانی محشورم، چگونه دست به لجن متعفن چالهای کثیف دراز کنم و عمر نازنین را به اباطیل و تزهات این کیفِ سیاه که از سیاهِ بدنهادی نوشته شده، صرف نمایم؟!» (حسنزاده آملی، هزارویک کلمه، ج۳، ص۴۵۴، ۴۵۵).</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص ۴۷۱.</ref> | پس باید علم مفید به دست آوریم و کتب سودمند مطالعه کنیم و از مطالب هرزه، داستانهای [[پلید]] و اشعار [[آلوده]] دوری جوییم. [[حدیثی]] از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} هست که ایشان در [[کوفه]] حین عبور از کوچهای، [[جوانی]] را دید که سرگرم خواندن تصنیفهای هرزه است؛ آقا به او فرمود: «ای [[جوان]]! تو داری کتاب وجودت را با چه چیزهایی پُر میکنی؟! تصنیفهای هرزه برای چه باید در دفتر وجودت منقوش و مکتوب باشد؟» این فرمایش امیرالمؤمنین را در دفتر [[دل]] بنگارید که خیلی باارزش است؛ چرا به جای اشعار آلوده، اشعار [[حکیمانه]] در دفتر دل نباشد؟! چرا به جای تصنیفهای هرزه، علوم و معارف و فرهنگ قرآنی و حقایق [[اسلامی]] در دفتر وجود انسان حک نشود؟! حرفها و اندیشههای [[باطل]] ذهن را کجومعوج میکند و نفس را از درستاندیشی و درستیابی [[منحرف]] میسازد و [[فکر]] را از [[استقامت]] بازمیدارد؛ چراکه از کوزه همان برون تراود که در اوست<ref>حسن حسنزاده آملی، ولایت تکوینی، ص۱۲، ۱۳؛ گفتوگو با علامه حسن حسنزاده آملی، محمد بدیعی، ص۱۳۶. در اینجا مناسب است که یکی از خاطرات علامه حسنزاده را درباره مطالعه مطالب هرزه بیان کنیم: در شبی که خیلی آه و ناله داشتم و خدا را میخواندم، خوابی بسیار کثیف و متعفّن دیدم؛ اینکه در یک چاله سیاه قیراندود تکههای گوشتِ متعفّن و بدبویی انباشته شده و منِ بیچاره با این که قصد خوردن و خریدن ندارم، با هر دو دستم آنها را زیرورو میکنم؛ هر تکه گوشتی را که بلند میکنم، بدبوتر و کثیفتر و ماندهتر از تکه پیشین است؛ تا اینکه در نهایت از تعفّن آنها بیدار شدم. این خواب مرا خیلی دگرگون و ناراحت کرد و پیش خودم تعابیر مختلفی میکردم؛ تا اینکه نزدیک ظهر شد و درِ خانه را زدند؛ دیدم مردی موتورسوار است. پس از سلام و علیک، یک کیف پلاستیکیِ سیاهِ چرکین را جلوی من بر زمین نهاد و گفت: «در این کیف چند جلد از کتابهای نوشته فلانی است که من در سالهای پیش به خیالی خام آنها را خریدم و حالا فهمیدم که اینها کتابهای ضالّ و مضلند؛ خواستم آنها را بسوزانم؛ ولی دیدم که گاهی اسم خدا و پیامبران و آل او را نام بردهاند، بدین فکر افتادم که آنها را به شما تقدیم کنم تا شاید در رد آنها بخواهید چیزی بنویسید و به کار شما بیایند». این را گفت و خداحافظی کرد و رفت. من کیف را باز کردم و کتابها را زیرورو مینمودم و یکی را پس از دیگری نگاه میکردم که نویسنده نابکار چه نگاشته است؟ در آن حال ناگهان به واقعه رؤیای شب گذشته در عالم خواب منتقل شدم که آن چاله سیاه این کیف قیراندود لجن کثیف است و آن تکههای گوشت متعفّن این دفترهای آلوده به نوشتههای پلید است. به خود گفتم: «من که در کنار دریای آب شیرین و زلال و در کنار رود نیل و فرات نشستهام؛ یعنی در پیشگاه قرآن کریم و جوامع روایی به سر میبرم و یا صحف نوری علوم مختلفی اعم از قرآنی و عرفانی محشورم، چگونه دست به لجن متعفن چالهای کثیف دراز کنم و عمر نازنین را به اباطیل و تزهات این کیفِ سیاه که از سیاهِ بدنهادی نوشته شده، صرف نمایم؟!» (حسنزاده آملی، هزارویک کلمه، ج۳، ص۴۵۴، ۴۵۵).</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص ۴۷۱ ـ ۴۸۱.</ref> | ||
=== [[امل]] === | === [[امل]] === | ||
| خط ۳۶۴: | خط ۳۶۴: | ||
غرض اینکه اگر از الان نفس را به مسائل [[معنوی]] معتادش نکنید و برنامه پیش نگیرید و [[کتاب الله]] را در متن [[حقیقت]] خودتان پیاده نفرمایید و به [[مراقبه]] و [[محاسبه]] و کشیک نفس کشیدن نپردازید و دچار تسویف بشوید، سوف سوف کنید، بگویید که امسال نشد سال دیگر، بگذار این درس و فلان کار تمام بشود، بعد به [[امور معنوی]] میپردازم، کار بسیار مشکل خواهد شد<ref>حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۲۱۰؛ همو، شرح مصباح الانس، ص۴۳۱، ۴۳۲.</ref>. [[ابن مسکویه]] صاحب طهارة الاعراق در اینباره میگوید: من دیر بیدار شدم، هنگامی که سنّم بالا آمد و به چه زحمتها افتادم و جانم به لب رسید تا خودم را دریافتم. کاری نکنید که بدن از کار بماند و دیگر نتوانید از این تورِ شکارْ شکار کنید، آنگاه به آخ و واخ بیفتید<ref>حسن حسنزاده آملی، شرح فارسی اسفار اربعه، ج۳، ص۴۹۹، ۵۰۰.</ref>. | غرض اینکه اگر از الان نفس را به مسائل [[معنوی]] معتادش نکنید و برنامه پیش نگیرید و [[کتاب الله]] را در متن [[حقیقت]] خودتان پیاده نفرمایید و به [[مراقبه]] و [[محاسبه]] و کشیک نفس کشیدن نپردازید و دچار تسویف بشوید، سوف سوف کنید، بگویید که امسال نشد سال دیگر، بگذار این درس و فلان کار تمام بشود، بعد به [[امور معنوی]] میپردازم، کار بسیار مشکل خواهد شد<ref>حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۲۱۰؛ همو، شرح مصباح الانس، ص۴۳۱، ۴۳۲.</ref>. [[ابن مسکویه]] صاحب طهارة الاعراق در اینباره میگوید: من دیر بیدار شدم، هنگامی که سنّم بالا آمد و به چه زحمتها افتادم و جانم به لب رسید تا خودم را دریافتم. کاری نکنید که بدن از کار بماند و دیگر نتوانید از این تورِ شکارْ شکار کنید، آنگاه به آخ و واخ بیفتید<ref>حسن حسنزاده آملی، شرح فارسی اسفار اربعه، ج۳، ص۴۹۹، ۵۰۰.</ref>. | ||
پس باید سوفسوف و تعلل را کنار نهاد و [[قلب]] را [[استوار]] کرد؛ وگرنه با عذرآوری و بهانه و علتتراشی و به تأخیر انداختن، تشتت [[عزم]] پیش میآید و [[آیه]] {{متن قرآن|وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا}}<ref>«و در وی عزمی نیافتیم» سوره طه، آیه ۱۱۵.</ref> در [[آدمی]] پیاده میشود. صاحبان عزم و [[اراده]] به جایی میرسند و آنکس که عزم و آهنگ ندارد و سوف را پیش روی نهاده است، [[سست]] و بیحال است و به هیچجا نمیرسد<ref>حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۴۰۲.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص ۴۸۴.</ref> | پس باید سوفسوف و تعلل را کنار نهاد و [[قلب]] را [[استوار]] کرد؛ وگرنه با عذرآوری و بهانه و علتتراشی و به تأخیر انداختن، تشتت [[عزم]] پیش میآید و [[آیه]] {{متن قرآن|وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا}}<ref>«و در وی عزمی نیافتیم» سوره طه، آیه ۱۱۵.</ref> در [[آدمی]] پیاده میشود. صاحبان عزم و [[اراده]] به جایی میرسند و آنکس که عزم و آهنگ ندارد و سوف را پیش روی نهاده است، [[سست]] و بیحال است و به هیچجا نمیرسد<ref>حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۴۰۲.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص ۴۸۴ ـ ۴۸۶.</ref> | ||
=== اضطراب نفس === | === اضطراب نفس === | ||
| خط ۳۸۷: | خط ۳۸۷: | ||
در قلب آدمی دو لَمّه خطور میکند؛ یکی «لَمّه ملکی» که وعده خیر و تصدیق حق است و دیگری «لَمّه شیطانی» که وعده شرّ است و تکذیب حق؛ چنانکه پیامبر{{صل}} میفرماید: {{متن حدیث|فی القلب لمّتان لمة من الملک إیعاد بالخیر و تصدیق بالحق ولمة من الشیطان إیعاد بالشر و تکذیب بالحق}}؛ یعنی در دل آدمی دو نوع افکار و خواطر وارد میشود؛ یکی از جانب مَلَک که عزم بر امور خیر و تصدیق امور حق را به همراه دارد و دیگری از جانب شیطان که موجب عزم بر امور شرّ و تکذیب امور حق است. (ملا احمد نراقی، معراج السعادة، ص۱۲۶) قرآن کریم با یک مثال به این دو واردِ قلبی اشاره میکند: {{متن قرآن|الشَّيْطَانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَيَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشَاءِ وَاللَّهُ يَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَفَضْلًا وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ}} «شیطان شما را از تنگدستی میهراساند و به کار زشت وا میدارد و خداوند شما را به آمرزش و بخششی از سوی خویش نوید میدهد؛ و خداوند نعمتگستری داناست» سوره بقره، آیه ۲۶۸.</ref>. خواطرِ بد برانگیزاننده به [[شرور]] و [[ادبار]] از [[حقتعالی]] است و افکار پراکنده [[دنیوی]] و القائات [[شیطانی]] و هر آن چیزی است که به [[ذهن]] خطور میکند و [[انسان]] را از [[خط]] [[عبودیت]] و [[بندگی]] خارج میسازد<ref>گاهی انسان با آدم آلودهای مینشیند و با خواطری همراه است؛ نفسش با آنها خو میگیرد و القائاتی دارد و خودش میفهمد که شیطانیاند؛ مانند آن کسی که در حال دریافتهایی بود، ناگاه صدایی شنید: «ما تکلیف را از تو برداشتیم!»؛ فهمید که شیطان است. چگونه میتوان تکلیف را برداشت، در حالی که خاتم انبیاء{{صل}} به آن عظمت عبد بود و میفرمود: {{متن حدیث|أَ فَلَا أَكُونُ عَبْداً شَكُوراً؟!}}؛ «آیا نباید بندهای شکرگزار باشم؟!» (منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص۱۱۷) روایت درباره سجدههای طولانی رسول خدا{{صل}} فراوان است؛ عایشه او را میبیند که در سجدههای طولانی به سر میبرد؛ از او میپرسد یا رسول الله! شما که خاتم انبیا هستید و موقعیت و منزلت شما بدین درجه است، چه نیازی به سجدههای طولانی دارید؟! حضرت فرمودند: {{متن حدیث|أَ لَا أَكُونُ عَبْداً شَكُوراً؟!}} او که {{متن حدیث|أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ نُورِي}} است، میگوید که عبد شکور نباشم. عبد شکور بودن با مقام عصمت منافات ندارد. جلال و جمال الهی را دیدن و تحمید و تسبیح الهی کردن، برای چنین انسانی از ضروریات است. (حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۵۶۸، ۵۶۹ و ۷۰۵).</ref>. تا [[نفی]] این خواطر نشود، [[سلطان]] [[عقل]] به کار خاص خویش روی نمیآورد و انسان از عالم [[اله]] و کمالش بازمیماند. پس محاکات و خواطر خطر دارد؛ اگر این افکارِ پریشان میدان ذهن را در دست بگیرند، نمیتوان سر آسوده بر [[زمین]] گذاشت؛ از اینرو تا خاطری میخواهد وارد فضای خیال شود، باید آن را طرد کرد و حضور و [[مراقبت]] را [[قوی]] نمود؛ اگر [[باطل]] میخواهد به عالم ذهن نزدیک شود، باید با شهاب ثاقبْ آن را زد و تا [[شیطان]] میخواهد [[القا]] کند، باید او را با [[شهاب ثاقب]] دور نمود؛ یعنی با [[ذکر خدا]]<ref>{{متن قرآن|إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُوا فَإِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ}} [«بیگمان پرهیزگاران چون دمدمهای از شیطان به ایشان رسد (از خداوند) یاد میکنند و ناگاه دیدهور میشوند» سوره اعراف، آیه ۲۰۱]. «الهی! شکرت که از افکار رهزنْ عاصمم بودهای». (حسن حسنزاده آملی، الهینامه، ۷۲).</ref>. اگر چشم برزخی کسی باز شود، میتواند ببیند هنگامی که [[انسان]] از [[یاد خدا]] [[غافل]] میشود، [[خناس]] و [[وسواس]] همانند حیوان درنده [[قلب]] او را به دهان میکشند و وسوسهها و [[افکار]] [[خبیث]] مثل یک حیوان درنده [[نفس ناطقه]] را به دندان میفشارند؛ تا این که به یاد خدا بیفتد و این [[شهاب ثاقب]] آن خناس و وسواس را به کناری بزند و آنها را بیرون میکند<ref>حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط دهم/ اسرار الآیات، ص۱۲۹، ۱۳۰؛ همو، دروس شرح فصوص الحکم قیصری، ص۴۸؛ همو، شرح مصباح الانس، ص۲۷۶ و ۳۹۲، ۳۹۳ و ۵۸۷-۵۹۰.</ref>. | در قلب آدمی دو لَمّه خطور میکند؛ یکی «لَمّه ملکی» که وعده خیر و تصدیق حق است و دیگری «لَمّه شیطانی» که وعده شرّ است و تکذیب حق؛ چنانکه پیامبر{{صل}} میفرماید: {{متن حدیث|فی القلب لمّتان لمة من الملک إیعاد بالخیر و تصدیق بالحق ولمة من الشیطان إیعاد بالشر و تکذیب بالحق}}؛ یعنی در دل آدمی دو نوع افکار و خواطر وارد میشود؛ یکی از جانب مَلَک که عزم بر امور خیر و تصدیق امور حق را به همراه دارد و دیگری از جانب شیطان که موجب عزم بر امور شرّ و تکذیب امور حق است. (ملا احمد نراقی، معراج السعادة، ص۱۲۶) قرآن کریم با یک مثال به این دو واردِ قلبی اشاره میکند: {{متن قرآن|الشَّيْطَانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَيَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشَاءِ وَاللَّهُ يَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَفَضْلًا وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ}} «شیطان شما را از تنگدستی میهراساند و به کار زشت وا میدارد و خداوند شما را به آمرزش و بخششی از سوی خویش نوید میدهد؛ و خداوند نعمتگستری داناست» سوره بقره، آیه ۲۶۸.</ref>. خواطرِ بد برانگیزاننده به [[شرور]] و [[ادبار]] از [[حقتعالی]] است و افکار پراکنده [[دنیوی]] و القائات [[شیطانی]] و هر آن چیزی است که به [[ذهن]] خطور میکند و [[انسان]] را از [[خط]] [[عبودیت]] و [[بندگی]] خارج میسازد<ref>گاهی انسان با آدم آلودهای مینشیند و با خواطری همراه است؛ نفسش با آنها خو میگیرد و القائاتی دارد و خودش میفهمد که شیطانیاند؛ مانند آن کسی که در حال دریافتهایی بود، ناگاه صدایی شنید: «ما تکلیف را از تو برداشتیم!»؛ فهمید که شیطان است. چگونه میتوان تکلیف را برداشت، در حالی که خاتم انبیاء{{صل}} به آن عظمت عبد بود و میفرمود: {{متن حدیث|أَ فَلَا أَكُونُ عَبْداً شَكُوراً؟!}}؛ «آیا نباید بندهای شکرگزار باشم؟!» (منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص۱۱۷) روایت درباره سجدههای طولانی رسول خدا{{صل}} فراوان است؛ عایشه او را میبیند که در سجدههای طولانی به سر میبرد؛ از او میپرسد یا رسول الله! شما که خاتم انبیا هستید و موقعیت و منزلت شما بدین درجه است، چه نیازی به سجدههای طولانی دارید؟! حضرت فرمودند: {{متن حدیث|أَ لَا أَكُونُ عَبْداً شَكُوراً؟!}} او که {{متن حدیث|أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ نُورِي}} است، میگوید که عبد شکور نباشم. عبد شکور بودن با مقام عصمت منافات ندارد. جلال و جمال الهی را دیدن و تحمید و تسبیح الهی کردن، برای چنین انسانی از ضروریات است. (حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۵۶۸، ۵۶۹ و ۷۰۵).</ref>. تا [[نفی]] این خواطر نشود، [[سلطان]] [[عقل]] به کار خاص خویش روی نمیآورد و انسان از عالم [[اله]] و کمالش بازمیماند. پس محاکات و خواطر خطر دارد؛ اگر این افکارِ پریشان میدان ذهن را در دست بگیرند، نمیتوان سر آسوده بر [[زمین]] گذاشت؛ از اینرو تا خاطری میخواهد وارد فضای خیال شود، باید آن را طرد کرد و حضور و [[مراقبت]] را [[قوی]] نمود؛ اگر [[باطل]] میخواهد به عالم ذهن نزدیک شود، باید با شهاب ثاقبْ آن را زد و تا [[شیطان]] میخواهد [[القا]] کند، باید او را با [[شهاب ثاقب]] دور نمود؛ یعنی با [[ذکر خدا]]<ref>{{متن قرآن|إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُوا فَإِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ}} [«بیگمان پرهیزگاران چون دمدمهای از شیطان به ایشان رسد (از خداوند) یاد میکنند و ناگاه دیدهور میشوند» سوره اعراف، آیه ۲۰۱]. «الهی! شکرت که از افکار رهزنْ عاصمم بودهای». (حسن حسنزاده آملی، الهینامه، ۷۲).</ref>. اگر چشم برزخی کسی باز شود، میتواند ببیند هنگامی که [[انسان]] از [[یاد خدا]] [[غافل]] میشود، [[خناس]] و [[وسواس]] همانند حیوان درنده [[قلب]] او را به دهان میکشند و وسوسهها و [[افکار]] [[خبیث]] مثل یک حیوان درنده [[نفس ناطقه]] را به دندان میفشارند؛ تا این که به یاد خدا بیفتد و این [[شهاب ثاقب]] آن خناس و وسواس را به کناری بزند و آنها را بیرون میکند<ref>حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط دهم/ اسرار الآیات، ص۱۲۹، ۱۳۰؛ همو، دروس شرح فصوص الحکم قیصری، ص۴۸؛ همو، شرح مصباح الانس، ص۲۷۶ و ۳۹۲، ۳۹۳ و ۵۸۷-۵۹۰.</ref>. | ||
به خاطر [[گناه]] و خاطر ناروا نقطهای سیاه در [[دل]] مینشیند؛ ولی همان ابتدا که ریشه ندوانیده، باید آن را ریشهکن نمود؛ وگرنه حریفش نمیشویم؛ چراکه اگر نفوذ کند و طبیعت ثانوی شود، از بین بردن آن [[زحمت]] فراوان میطلبد و همان لکه سیاه در صورت عدم توجه همه جا را فرامیگیرد و کمکم جنس خود را طالب میشود و تمام قلب را میگیرد و عاصی و لاابالی میگردد و اوضاع بد و بدتر میشود. از یک سو باید خاطرات و وسوسههای [[دنیایی]] را طرد و ریشهکن سازیم و از سویی دیگر باید خاطرات [[الهی]] را در [[جان]] خود راه داده و پرورش دهیم؛ همانگونه که جان [[نبی]] و [[رسول]] القائات رحمانی را میگیرد و [[شیطانی]] را طرد کند: {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ إِلَّا إِذَا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطَانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنْسَخُ اللَّهُ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آيَاتِهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ}}<ref>«و ما پیش از تو هیچ فرستاده و هیچ پیامبری نفرستادیم مگر اینکه چون آرزو میکرد (که دعوتش فراگیر شود) شیطان در آرزوی وی (با وسوسه افکندن در دل مردم خلل) میافکند آنگاه خداوند آنچه را که شیطان میافکند، از میان برمیدارد سپس آیات خود را استوار میگرداند و خداوند دانایی فرزانه است» سوره حج، آیه ۵۲.</ref>.<ref>حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۵۷۴، ۵۷۵.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص ۴۹۰.</ref> | به خاطر [[گناه]] و خاطر ناروا نقطهای سیاه در [[دل]] مینشیند؛ ولی همان ابتدا که ریشه ندوانیده، باید آن را ریشهکن نمود؛ وگرنه حریفش نمیشویم؛ چراکه اگر نفوذ کند و طبیعت ثانوی شود، از بین بردن آن [[زحمت]] فراوان میطلبد و همان لکه سیاه در صورت عدم توجه همه جا را فرامیگیرد و کمکم جنس خود را طالب میشود و تمام قلب را میگیرد و عاصی و لاابالی میگردد و اوضاع بد و بدتر میشود. از یک سو باید خاطرات و وسوسههای [[دنیایی]] را طرد و ریشهکن سازیم و از سویی دیگر باید خاطرات [[الهی]] را در [[جان]] خود راه داده و پرورش دهیم؛ همانگونه که جان [[نبی]] و [[رسول]] القائات رحمانی را میگیرد و [[شیطانی]] را طرد کند: {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ إِلَّا إِذَا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطَانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنْسَخُ اللَّهُ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آيَاتِهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ}}<ref>«و ما پیش از تو هیچ فرستاده و هیچ پیامبری نفرستادیم مگر اینکه چون آرزو میکرد (که دعوتش فراگیر شود) شیطان در آرزوی وی (با وسوسه افکندن در دل مردم خلل) میافکند آنگاه خداوند آنچه را که شیطان میافکند، از میان برمیدارد سپس آیات خود را استوار میگرداند و خداوند دانایی فرزانه است» سوره حج، آیه ۵۲.</ref>.<ref>حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۵۷۴، ۵۷۵.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص ۴۹۰ ـ ۴۹۳.</ref> | ||
=== نیّت بد === | === نیّت بد === | ||