انسان: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۶: | خط ۶: | ||
== معناشناسی == | == معناشناسی == | ||
===معنای لغوی=== | === معنای لغوی === | ||
{{اصلی|انسان در لغت}} | {{اصلی|انسان در لغت}} | ||
در وجه تسمیه انسان گفته شده است: با توجه به اینکه انسان اصلش انسیان بوده و آن هم از نسیان است و انسان چون با خدای خود عهدی بست و فراموش کرد، بدین نام، نامیده شد<ref>تاج العروس، ج۴، ص ۱۰۲؛ لسان العرب، ج۱، ص ۲۳۲ـ ۲۳۱.</ref> یا بدان جهت انسان نامیده شد که میتواند بین خود و سایر مخلوقات اُنس و [[الفت]] برقرار کند<ref>تفسیر صدرالمتألهین، ج۲، ص ۳۰۱.</ref>.<ref>[[احمد شجاعی|شجاعی، احمد]]، [[انسان - شجاعی (مقاله)|مقاله «انسان»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۱ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی ج۱]]، ص۵۰۷.</ref> | در وجه تسمیه انسان گفته شده است: با توجه به اینکه انسان اصلش انسیان بوده و آن هم از نسیان است و انسان چون با خدای خود عهدی بست و فراموش کرد، بدین نام، نامیده شد<ref>تاج العروس، ج۴، ص ۱۰۲؛ لسان العرب، ج۱، ص ۲۳۲ـ ۲۳۱.</ref> یا بدان جهت انسان نامیده شد که میتواند بین خود و سایر مخلوقات اُنس و [[الفت]] برقرار کند<ref>تفسیر صدرالمتألهین، ج۲، ص ۳۰۱.</ref>.<ref>[[احمد شجاعی|شجاعی، احمد]]، [[انسان - شجاعی (مقاله)|مقاله «انسان»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۱ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی ج۱]]، ص۵۰۷.</ref> | ||
==انسانشناسی== | == انسانشناسی == | ||
{{اصلی|انسانشناسی}} | {{اصلی|انسانشناسی}} | ||
==خودشناسی== | == خودشناسی == | ||
{{اصلی|خودشناسی}} | {{اصلی|خودشناسی}} | ||
==حقیقت انسان== | == حقیقت انسان == | ||
دانشمندان [[اسلامی]] درباره [[حقیقت]] و ماهیت انسان، آراء مختلفی ارائه کردهاند: | |||
=== قول اوّل: جسم یا جسمانی بودن === | === قول اوّل: جسم یا جسمانی بودن === | ||
برخی [[حقیقت انسان]] را | برخی [[حقیقت انسان]] را جسم یا جسمانی دانستهاند و این دیدگاه اکثر [[متکلمان]] است<ref>التفسیر الکبیر، جزء ۲۱، ص ۴۰؛ المنقذ من التقلید، ص ۲۹۱؛ گوهر مراد، ص ۵۹۸.</ref>. این طایفه در اینکه کدام یک از ابعاد جسمانی انسان، [[حقیقت]] او را تشکیل میدهد، دچار [[اختلاف]] شدهاند، برخی آن را همین بنیه و هیکل مخصوص و قابل مشاهده دانستهاند<ref>المنقذ من التقلید، ص ۲۹۱.</ref>. به عبارت دیگر، انسان در صورت صحت بدن و [[اعتدال]] مزاجش، قادر به [[درک]] و فهم و انجام کارهایش خواهد بود و در صورت [[فساد]] و به هم خوردن [[اعتدال]] مزاج، تمامی فعالیتهای او از بین خواهد رفت، پس قوام [[انسانیت]] انسان به بدن و اعتدال مزاجش برمیگردد<ref>المنقذ من التقلید، ص ۲۹۱.</ref>. [[سید مرتضی]] و اکثر [[معتزله]]، این قول را پذیرفتهاند<ref>اشراق اللاهوت فی نقد شرح الیاقوت، ص ۳۸۳، اللوامع الالهیه، ص ۴۴۱.</ref>. | ||
دیدگاه | دیدگاه جسم یا جسمانی پنداشتن انسان، به [[دلایل]] گوناگون [[عقلی]] و [[نقلی]] مورد نقد دانشمندان واقع شده است: | ||
#'''[[دلیل]] اوّل:''' | #'''[[دلیل]] اوّل:''' بدیهی است که اجزای این بدن در حال تبدل بوده و دائماً در حال زیادت و نقصان است و روشن است که امر متبدّل و متغیر غیر از امر ثابت و باقی است، بنابراین انسان نمیتواند مجموع این جثّه باشد<ref>کشف الفوائد فی شرح قواعد العقائد، ص ۳۲۷؛ التفسیر الکبیر، ج۲۱، ص ۴۰، انوار الحکمة، ص ۲۷۰</ref>. | ||
# ''' | # '''دلیل دوم:''' انسان وقتی که فکرش متوجه یک کار مخصوص میشود، در چنین حالتی از تمامی اجزا و اعضای بدنش [[غافل]] میشود، لکن از نفس خود غافل نیست. انسان در چنین حالتی به نفس خود عالم و از تمامی بدن و اجزای آن، غافل است، پس [[حقیقت انسان]] غیر از بدن و اعضای آن است<ref>التفسیر الکبیر، ج۲۱، ص۴۰؛ کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص۱۸۳.</ref>. | ||
# ''' | # '''دلیل سوم:''' [[خداوند]] در [[سوره آل عمران]] آیه ۱۶۹ میفرماید: {{متن قرآن|وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ}}<ref> و کسانی را که در راه خداوند کشته شدهاند مرده مپندار که زندهاند، نزد پروردگارشان روزی میبرند؛ سوره آل عمران، آیه۱۶۹.</ref>، در این [[آیه]] با توجه به اینکه [[بدن انسان]] مرده است، لکن [[خداوند]] میفرماید انسان زنده است و در پیش [[خدا]] روزی میخورد، بنابراین، حقیقت انسان غیر از بدنی است که مرده و به خاک تبدیل میشود<ref>کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص ۴۱؛ گوهر مراد، ص ۵۹۷.</ref>. | ||
# ''' | # '''دلیل چهارم:''' [[خداوند متعال]] در [[سوره انعام]] [[آیه]] ۶۱ میفرماید: {{متن قرآن|وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَيُرْسِلُ عَلَيْكُم حَفَظَةً حَتَّىَ إِذَا جَاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لاَ يُفَرِّطُونَ}}<ref> و او بر بندگان خویش چیره است و بر شما نگهبانانی میفرستد تا چون مرگ هر یک از شما در رسد فرشتگان ما جان او را بستانند و آنان کوتاهی نمیورزند؛ سوره انعام، آیه۶۱.</ref>، در این آیه خداوند بیان میکند در حالی که [[بدن انسان]] مرده است، لکن آنها به سوی [[خدا]] برگردانیده میشوند. پس آنچه را که به سوی خدا میبرند، غیر از بدن مرده است<ref>التفسیر الکبیر، ج۲۱، ص ۴۱.</ref>. | ||
علاوه بر ادلّه [[نقلی]] و [[عقلی]]، کاوشهای [[تاریخی]] در [[سیره]] [[فرقه]]ها و [[ادیان]] [[جهان]]، از | علاوه بر ادلّه [[نقلی]] و [[عقلی]]، کاوشهای [[تاریخی]] در [[سیره]] [[فرقه]]ها و [[ادیان]] [[جهان]]، از هند و [[روم]]، [[عرب]] و [[عجم]]، [[یهود]] و [[نصاری]] و... بر این مطلب دلالت میکند که [[مردم]] از طرف مردگان خود [[صدقه]] داده و برای آنان [[دعای خیر]] کرده و به [[زیارت]] آنها میروند، حال اگر آنها بعد از [[مرگ]] بدن، باقی نمانند همه این کارها لغو و [[عبث]] خواهد بود<ref>التفسیر الکبیر، ج۲۱، ص ۴۲.</ref>.<ref>[[احمد شجاعی|شجاعی، احمد]]، [[انسان - شجاعی (مقاله)|مقاله «انسان»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۱ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی ج۱]]، ص۵۰۸-۵۰۹.</ref> | ||
=== قول دوم: عَرَض بودن === | === قول دوم: عَرَض بودن === | ||
عدهای دیگر از [[متکلمان]]، [[حقیقت انسان]] را عَرَض دانستهاند<ref>کشف الفوائد فی شرح قواعد العقائد، ص ۳۲۹؛ التفسیر الکبیر، ج۲۱، ص ۴۴؛ تلخیص المحصّل، ص ۳۷۹؛ المغنی، ص ۳۱۰.</ref>. قول به عرض بودن انسان غیر معقول است، چراکه اوّلاً انسان متصف به [[علم]]، [[قدرت]]، [[تدبّر]] و | عدهای دیگر از [[متکلمان]]، [[حقیقت انسان]] را عَرَض دانستهاند<ref>کشف الفوائد فی شرح قواعد العقائد، ص ۳۲۹؛ التفسیر الکبیر، ج۲۱، ص ۴۴؛ تلخیص المحصّل، ص ۳۷۹؛ المغنی، ص ۳۱۰.</ref>. قول به عرض بودن انسان غیر معقول است، چراکه اوّلاً انسان متصف به [[علم]]، [[قدرت]]، [[تدبّر]] و [تصرف است و متصف به این اوصاف قطعاً جوهر است نه عرض<ref>التفسیر الکبیر، جزء۲۱، ص ۴۴.</ref>. ثانیاً: [[اعراض]] در خارج، وجود مستقل نداشته و نحوه وجودشان [[قائم]] به وجود جوهر است<ref>نهایة الحکمه، ص ۳۲.</ref>.<ref>[[احمد شجاعی|شجاعی، احمد]]، [[انسان - شجاعی (مقاله)|مقاله «انسان»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۱ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی ج۱]]، ص۵۰۹-۵۱۰.</ref>. | ||
=== قول سوم: مرکب از جسم و عرض === | === قول سوم: مرکب از جسم و عرض === | ||
عدهای گفتهاند انسان مجموعی مرکب از | عدهای گفتهاند انسان مجموعی مرکب از جسم و عرض است<ref>تلخیص المحصّل، ص ۳۷۸؛ کشف الفوائد فی شرح قواعد العقائد، ص ۳۲۷.</ref> و گاهی انسان را مرکب از بدن و [[روح]] دانستهاند، به طوری که بدن را جسمی کثیف و روح را جسمی لطیف شمردهاند که صفات [[نفسانی]] راجع به جسم لطیف است و صفات بدنی راجع به جسم کثیف. با [[تأمّل]] در ادلّهای که برای بطلان قول اوّل و دوم بیان گردید، این دیدگاه نیز [[باطل]] میشود و نیازی به تکرار آن نیست<ref>[[احمد شجاعی|شجاعی، احمد]]، [[انسان - شجاعی (مقاله)|مقاله «انسان»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۱ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی ج۱]]، ص۵۱۰.</ref>. | ||
=== قول چهارم: مرکب از بدن و نفس مجرّد === | === قول چهارم: مرکب از بدن و نفس مجرّد === | ||
عدهای انسان را مرکب از | عدهای انسان را مرکب از بدن و نفس مجرّد میدانند و قائلان به این دیدگاه نیز دو طایفه هستند: برخی از آنان [[حقیقت انسان]] را مرکب از نفس مجرد و بدن دانسته و تقوّم حقیقت انسان از نفس و بدن، شبیه تقوّم جسم به مادّه و صورت است. طایفهای دیگر از دانشمندان اکثر [[فلاسفه]] و برخی از متکلمان امامیه بر این باورند که هر چند انسان مرکب از دو بُعد بدن و نفس مجرّده است، لکن حقیقت انسان را همان نفس مجرد و [[روح]] او تشکیل میدهد که نه جسم است و نه جسمانی، بلکه بالقوه [[عاقل]] بوده و تعلّق تدبیری به بدن دارد<ref>شرح المواقف، ج۲، ص ۶۶۸؛ الکافی با تعلیقه علاّمه شعرانی، پاورقی، ج۹، ص ۱۰۱.</ref> و این [[حقیقت]] هرگز نمیمیرد، لکن بعد از مرگ بدن از او جدا شده و باقی میماند<ref>المنقذ من التقلید، ص ۲۹۱.</ref>. | ||
[[آیات]] زیادی از [[قرآن]] و [[روایات]] [[معصومان]] {{عم}} به همین مطلب دلالت میکنند<ref>سوره مؤمنون، آیه ۱۲ ـ ۱۴.</ref>. [[امام علی]] {{ع}} در این زمینه فرمودند: " | [[آیات]] زیادی از [[قرآن]] و [[روایات]] [[معصومان]] {{عم}} به همین مطلب دلالت میکنند<ref>سوره مؤمنون، آیه ۱۲ ـ ۱۴.</ref>. [[امام علی]] {{ع}} در این زمینه فرمودند: "حقیقت انسان همان [[عقل]] اوست<ref>بحارالانوار، ج۷۲، ص ۱۰۸؛ امالی، ص۲۴۰.</ref> و نیز [[امام صادق]] {{ع}} میفرماید: "اساس و رکن انسان [[عقل]] است و [[عقل انسان]] عبارت از زیرکی، درایت، صیانت و [[علم]] است، و آدمی به سبب عقل کامل میشود و عقل، دلیل و [[راهنما]] و کلید امور اوست<ref>الکافی، ج۱، ص ۲۵؛ بحارالانوار، ج۱، ص ۹۰.</ref>. | ||
از مجموع مطالب یاد شده میتوان نتیجه گرفت که [[روح]] و | از مجموع مطالب یاد شده میتوان نتیجه گرفت که [[روح]] و بدن در نظر [[اسلام]] در واقع مخالف همدیگرند، [[حیات]] اصالتاً از آنِ [[روح]] است و تا روح به بدن تعلق دارد، بدن نیز از وی کسب حیات میکند و هنگامیکه روح از بدن قطع علاقه میکند، بدن از کار میافتد و روح همچنان به حیات خود ادامه میدهد<ref>شیعه در اسلام، ص ۲۰۷.</ref>. بنابراین [[انسانیت]] انسان و اصالت او به روح او بستگی دارد که با [[فاسد]] شدن بدن از بین نمیرود و [[ادراک]] [[لذت]] و [[الم]] از سوی انسان متوقف بر داشتن بدن نیست<ref>تفسیر بیضاوی، ج۲، ص ۱۱۴.</ref>.<ref>[[احمد شجاعی|شجاعی، احمد]]، [[انسان - شجاعی (مقاله)|مقاله «انسان»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۱ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی ج۱]]، ص۵۱۰-۵۱۲.</ref> | ||
== [[جهانبینی توحیدی]] و جایگاه انسان == | == [[جهانبینی توحیدی]] و جایگاه انسان == | ||
مهمترین جایگاهها و رتبه وجودی انسان در [[نظام آفرینش]] عبارت است از: | مهمترین جایگاهها و رتبه وجودی انسان در [[نظام آفرینش]] عبارت است از: | ||
# [[مقام خلافت الهی]]: بارزترین مقامی که [[خداوند]] برای انسان مقدّر فرموده است، [[مقام خلافت الهی]] است<ref>سوره بقره، آیه۳۰.</ref>. [[حقیقت]] [[خلافت]] و [[ولایت]] [[ظهور]] | # [[مقام خلافت الهی]]: بارزترین مقامی که [[خداوند]] برای انسان مقدّر فرموده است، [[مقام خلافت الهی]] است<ref>سوره بقره، آیه۳۰.</ref>. [[حقیقت]] [[خلافت]] و [[ولایت]] [[ظهور]] الوهیت است و آن اصل وجود و کمال آن است. | ||
# [[مقام کرامت]] و افضلیت انسان: [[خداوند]] درباره [[کرامت]] و [[افضلیت]] انسان بر سایر موجودات در [[سوره | # [[مقام کرامت]] و افضلیت انسان: [[خداوند]] درباره [[کرامت]] و [[افضلیت]] انسان بر سایر موجودات در [[سوره اسراء]] [[آیه]] هفتادم، میفرماید: {{متن قرآن|وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلاً}}<ref>و به راستی ما فرزندان آدم را ارجمند داشتهایم و آنان را در خشکی و دریا (بر مرکب) سوار کردهایم و به آنان از چیزهای پاکیزه روزی دادهایم و آنان را بر بسیاری از آنچه آفریدهایم، نیک برتری بخشیدهایم؛ سوره اسراء، آیه۷۰.</ref>. | ||
# برخورداری از [[فطرت الهی]]]: یکی دیگر از شایستگیهای والای انسان این است که [[خداوند]] او را به لحاظ [[خلقت]] و ساختار درونی، [[خداشناس]] و | # برخورداری از [[فطرت الهی]]]: یکی دیگر از شایستگیهای والای انسان این است که [[خداوند]] او را به لحاظ [[خلقت]] و ساختار درونی، [[خداشناس]] و خداجو [[آفریده]] است<ref>سوره روم، آیه۳۰.</ref>. نقش [[فطرت]] در انسان به منزله [[هادی]] و [[راهنما]] به سوی [[سعادت]] و کمال که غرض از [[خلقت]] اوست خواهد بود<ref>المیزان، ج۱۶، ص ۱۸۷.</ref>. | ||
# حامل [[امانت الهی]]: یکی دیگر از خصوصیات منحصر به فردی که [[قرآن]] برای انسان مطرح میکند آن است که انسان دارای قابلیتها و استعدادهایی برای قبول و حمل [[امانت الهی]] بوده و آن را پذیرفته است<ref>سوره احزاب، آیه۷۲.</ref>. | # حامل [[امانت الهی]]: یکی دیگر از خصوصیات منحصر به فردی که [[قرآن]] برای انسان مطرح میکند آن است که انسان دارای قابلیتها و استعدادهایی برای قبول و حمل [[امانت الهی]] بوده و آن را پذیرفته است<ref>سوره احزاب، آیه۷۲.</ref>. | ||
# برخورداری از [[آزادی]] و [[حق]] [[انتخاب]]: [[آزادی]] و برخورداری از [[حقّ]] [[اختیار]] و [[انتخاب]] یکی از نعمتهای بسیار بزرگ [[الهی]] برای [[بشر]] بوده و از | # برخورداری از [[آزادی]] و [[حق]] [[انتخاب]]: [[آزادی]] و برخورداری از [[حقّ]] [[اختیار]] و [[انتخاب]] یکی از نعمتهای بسیار بزرگ [[الهی]] برای [[بشر]] بوده و از کمالات ذاتی اوست، [[قرآن]]، برخورداری انسان از آزادی [[تکوینی]] را با تعبیراتی نشان دادن راه<ref>سوره انسان، آیه۳؛ سوره کهف، آیه۲۹؛ سوره بقره، آیه۲۵۶.</ref> بیان میکند. آدمی هرچند به لحاظ [[تکوین]] و ساختار وجودی [[آزاد]] بوده و [[حقّ]] [[اختیار]] و [[انتخاب]] دارد، لکن در حوزه [[تشریع]]، [[اخلاق]] و [[قانون]] و هم به لحاظ [[حکم عقلی]]، موظف و [[مکلف]] است که آنچه را که مایه [[سعادت]] و تعالی واقعی خود و [[جامعه]] است بیان کرده و در حوزه عمل نیز بر اساس [[عدالت]] و [[حکمت]] [[رفتار]] کند. | ||
با توجه به مباحثی که پیرامون [[جایگاه]] انسان مطرح گردید روشن شد که اوّلاً: [[خداوند]] انسان را موجودی خودآگاه و مختار [[آفریده]] است و در وجود او [[شایستگی]]های منحصر به فردی همچون [[خداشناسی]] و خداگرایی [[فطری]] و بالاتر از آن دریافت [[علم به اسماء]] و [[صفات الهی]] و [[سیر]] صعودی در اسماء و [[صفات الهی]] و نیل به [[مقام]] خلیفة اللهی قرار داده است<ref>[[احمد شجاعی|شجاعی، احمد]]، [[انسان - شجاعی (مقاله)|مقاله «انسان»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۱ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی ج۱]]، ص ۵۱۲ ـ ۵۲۲.</ref>. | با توجه به مباحثی که پیرامون [[جایگاه]] انسان مطرح گردید روشن شد که اوّلاً: [[خداوند]] انسان را موجودی خودآگاه و مختار [[آفریده]] است و در وجود او [[شایستگی]]های منحصر به فردی همچون [[خداشناسی]] و خداگرایی [[فطری]] و بالاتر از آن دریافت [[علم به اسماء]] و [[صفات الهی]] و [[سیر]] صعودی در اسماء و [[صفات الهی]] و نیل به [[مقام]] خلیفة اللهی قرار داده است<ref>[[احمد شجاعی|شجاعی، احمد]]، [[انسان - شجاعی (مقاله)|مقاله «انسان»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۱ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی ج۱]]، ص ۵۱۲ ـ ۵۲۲.</ref>. | ||
| خط ۵۹: | خط ۵۹: | ||
== محدوده مالکیّت و ولایت انسان در جهان == | == محدوده مالکیّت و ولایت انسان در جهان == | ||
مراتب مالکیّت و ولایت در تصرّف انسان، بنا بر [[قرب]] و بُعد و نوع رابطهای که با مملوک خود دارد، متفاوت است؛ زیرا انسان در | مراتب مالکیّت و ولایت در تصرّف انسان، بنا بر [[قرب]] و بُعد و نوع رابطهای که با مملوک خود دارد، متفاوت است؛ زیرا انسان در روابط فردی خود، مالک نفس و قوای [[نفسانی]] خود و آثار آنها در معقولات و تخیّلات خویش است؛ مالکیّت او در این مراحل، چون دائرمدار وجود است، مالکیّتی حقیقی، مانند مالکیّت و حاکمیّت علّت بر معلول است. در مرتبه پایینتر، مالکیّت انسان بر بدن و جوارح مادّی خود است که چنین مالکیّتی، [[برزخ]] میان مالکیّت حقیقی و اعتباری است. در مرتبه بعد، انسان نسبت به [[اموال]] و داراییهای خود مالکیّتی اعتباری دارد. در فرهنگ قرآن، از آنجا که همه عالم مخلوق خداوند است، مالکیّت اصلیِ همه آنها به [[خالق]] تعلّق دارد. بر این مبنا، خود و کلیّه متعلّقات انسان نیز، به عنوان یکی از مخلوقات خداوند، از آن اوست؛ به همین جهت، هرگونه تصرّف انسان در متعلّقاتش نیز باید با [[اذن]] مالک اصلی صورت پذیرد؛ و الا [[حقّ]] تصرّف در آن را ندارد. | ||
نتیجه آنکه: چون [[خداوند]] [[خالق]] [[جهان]] است، عقلاً [[ولیّ]] مطلق جهان است و عرصههای [[تکوین]] و [[تشریع]]، تحت [[ولایت الهی]] است. بر این مبنا، جریان [[ولایت]] غیر [[پروردگار]] در [[نظام]] عالم و امور اعتباری، میباید از خداوند آغاز و به او ختم گردد. هرچند این امر در پدیدهها به طور قهری صورت میگیرد و [[آیات]] فراوان [[قرآن]] مشیر به آن است، ولی در امور هنجاری و | نتیجه آنکه: چون [[خداوند]] [[خالق]] [[جهان]] است، عقلاً [[ولیّ]] مطلق جهان است و عرصههای [[تکوین]] و [[تشریع]]، تحت [[ولایت الهی]] است. بر این مبنا، جریان [[ولایت]] غیر [[پروردگار]] در [[نظام]] عالم و امور اعتباری، میباید از خداوند آغاز و به او ختم گردد. هرچند این امر در پدیدهها به طور قهری صورت میگیرد و [[آیات]] فراوان [[قرآن]] مشیر به آن است، ولی در امور هنجاری و تکالیف دینی و [[قوانین]] فردی و [[اجتماعی]] [[اسلام]]، همه ولایتها باید [[مأذون]] از ولایت الهی باشد و الا والی و موَلَّی علیه، [[غاصب]] و مغصوب محسوب شده و در [[قیامت]] مورد مؤاخذه واقع خواهند شد. | ||
بر همین اساس است که بسیاری از حسابرسیها و مُؤخَذات پروردگار درباره مالکیّتهای [[حقیقی]] و اعتباری انسان در [[دنیا]] و [[آخرت]] معنا پیدا میکند<ref>[[محمد تقی فیاضبخش|فیاضبخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، | بر همین اساس است که بسیاری از حسابرسیها و مُؤخَذات پروردگار درباره مالکیّتهای [[حقیقی]] و اعتباری انسان در [[دنیا]] و [[آخرت]] معنا پیدا میکند<ref>[[محمد تقی فیاضبخش|فیاضبخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱]]، ص۴۶۲-۴۶۴.</ref>. | ||
== منابع == | == منابع == | ||