پرش به محتوا

مقام اتصال: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
(صفحه‌ای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = مقام اتصال | عنوان مدخل = مقام اتصال | مداخل مرتبط = مقام اتصال در عرفان اسلامی | پرسش مرتبط = }} ==اتصال به حق و انفصال از ذات== مقام اتصال، ترقی از حضرت اسماء در تعین ثانی و اتصال به حضرت ذات است<ref>شرح منازل ال...» ایجاد کرد)
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
 
بدون خلاصۀ ویرایش
 
خط ۷: خط ۷:


==اتصال به حق و انفصال از ذات==
==اتصال به حق و انفصال از ذات==
[[مقام اتصال]]، [[ترقی]] از حضرت [[اسماء]] در تعین ثانی و اتصال به حضرت [[ذات]] است<ref>شرح منازل السائرین، ملا عبد الرزاق کاشانی، ص۷۵۴.</ref>. به سخن دیگر، مقام اتصال به یک معنا عبور از [[استدلال]] و [[برهان]] به [[شهود]] و حضور است به‌طوری که دوگانگی به [[یگانگی]] می‌انجامد و [[سالک]] خود را در وجود [[حق]] فانی می‌کند؛ پس آنچه در این [[منزل]] اتفاق می‌افتد وصل به [[حق‌تعالی]] و فصل از [[خلق]] و مظاهر است، هر چند که خلق از مظاهر حق است، ولی چون سالک از مرتبه فعل عبور کرده است ناظر به مظاهر نیست بلکه ناظر به صفات [[عین ذات]] و در مراتب عالی‌تر ناظر به ذات است. این‌گونه است که به مرتبه انفصال می‌رسد که سالک از همه خلایق که مظاهر فعلی حق‌تعالی است جدا شده و از هر چه که غیر [[خدا]] است، بریده است. پس مراد از انفصال در مرحله [[حقایق]]، دو نوع انفصال است، یکی انفصال از کونین [[دنیا]] و [[آخرت]] که شرط اتصال در [[مقام]] نهم و پیش از آن است؛ و دیگری انفصال از [[رؤیت]] انفصال است که عالی‌ترین مرتبه است<ref>اصطلاحات الصوفیه، ص۳۳۶.</ref>؛ زیرا دیدن انفصال خود به معنای دیدن خود است، اما اگر از خود انفصال نیز منفصل شود به حق‌تعالی پیوسته است؛ چنان‌که به مرتبه فنای مطلق نزدیک می‌شود که مرتبه عالی‌تر از انفصال و جزو مرحله نخست نهایات [[سیر و سلوک]] عارفانه است.
مقام اتصال، [[ترقی]] از حضرت [[اسماء]] در تعین ثانی و اتصال به حضرت [[ذات]] است<ref>شرح منازل السائرین، ملا عبد الرزاق کاشانی، ص۷۵۴.</ref>. به سخن دیگر، مقام اتصال به یک معنا عبور از [[استدلال]] و [[برهان]] به [[شهود]] و حضور است به‌طوری که دوگانگی به [[یگانگی]] می‌انجامد و [[سالک]] خود را در وجود [[حق]] فانی می‌کند؛ پس آنچه در این [[منزل]] اتفاق می‌افتد وصل به [[حق‌تعالی]] و فصل از [[خلق]] و مظاهر است، هر چند که خلق از مظاهر حق است، ولی چون سالک از مرتبه فعل عبور کرده است ناظر به مظاهر نیست بلکه ناظر به صفات [[عین ذات]] و در مراتب عالی‌تر ناظر به ذات است. این‌گونه است که به مرتبه انفصال می‌رسد که سالک از همه خلایق که مظاهر فعلی حق‌تعالی است جدا شده و از هر چه که غیر [[خدا]] است، بریده است. پس مراد از انفصال در مرحله [[حقایق]]، دو نوع انفصال است، یکی انفصال از کونین [[دنیا]] و [[آخرت]] که شرط اتصال در [[مقام]] نهم و پیش از آن است؛ و دیگری انفصال از [[رؤیت]] انفصال است که عالی‌ترین مرتبه است<ref>اصطلاحات الصوفیه، ص۳۳۶.</ref>؛ زیرا دیدن انفصال خود به معنای دیدن خود است، اما اگر از خود انفصال نیز منفصل شود به حق‌تعالی پیوسته است؛ چنان‌که به مرتبه فنای مطلق نزدیک می‌شود که مرتبه عالی‌تر از انفصال و جزو مرحله نخست نهایات [[سیر و سلوک]] عارفانه است.


از نظر [[عرفان قرآنی]]، مراتب حقایق و نهایات مراتب [[تعقل]] استدلالی و برهانی نیست و آنچه دریافت می‌شود، قابل استدلال و برهانی کردن برای دیگران نیست؛ چراکه [[علم حضوری]] را نمی‌توان به [[علم حصولی]] در آورد؛ چنان‌که کیفیت [[درد]] دندان را نمی‌توان به کسی که این درد را نچشیده منتقل کرد؛ یا [[عشق]] به محبوب را به [[کودکی]] که از عشق چیزی جز شیرینی نمی‌شناسد فهماند. از همین روست که حوزه این مراتب را [[رؤیت]] [[قلوب]] می‌داند نه [[فهم]] [[عقول]] و مرکز فهم و ادراکی را [[دل‌ها]] و قلوب [[سالکان]] دانسته نه اذهان [[مردمان]] و [[ادراک]] آن را از قبیل چشیدن دانسته نه دانستن و فریاد {{عربی|مَا أَدْرَاكَ}} بلند می‌دارد تا دسترسی عقول و اذهان را از فهم آن دور دانسته و [[لذت]] چشیدن را به [[معرفت]] [[انسانی]] افزوده است؛ به این معنا که [[معارف]] انسانی محدود به حوزه حواس یا فراتر عقول نیست، بلکه حوزه‌هایی دیگری است که جز به چشیدن و شدن دست‌یافتنی نیست. از همین روست که خواهان صیرورت و شدن‌هایی است که فراتر از چشیدن به تحقق [[انقلاب]] و [[دگرگونی]] بنیادین [[ذات]] در نشئات گوناگون است. این‌گونه است که در [[آیات قرآنی]] گاه برای [[درک]] [[واقعی]] مثلاً حقیقتی چون [[مرگ]] از چشیدن آن در [[اجل]] مسمای صیرورت‌های [[دنیوی]] به عنوان تنها ابزار اصلی [[رجعت]] و [[بازگشت به سوی خدا]]: {{متن قرآن|كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ ثُمَّ إِلَيْنَا تُرْجَعُونَ}}<ref>«هر کسی مرگ را می‌چشد سپس به سوی ما باز گردانده خواهید شد» سوره عنکبوت، آیه ۵۷؛ سوره آل عمران، آیه ۱۸۵؛ سوره انبیاء، آیه ۳۵.</ref>، سخن به میان آورده است؛ و گاه دیگر از [[حقیقت]] [[عروج]] تا نزدیک مرزهای میان [[انسان]] و [[خدا]]، از [[رؤیت]] [[صادقانه]] فواد و [[قلب]] سخن گفته است: {{متن قرآن|ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى * فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى * فَأَوْحَى إِلَى عَبْدِهِ مَا أَوْحَى * مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى * أَفَتُمَارُونَهُ عَلَى مَا يَرَى * وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرَى * عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى * عِنْدَهَا جَنَّةُ الْمَأْوَى * إِذْ يَغْشَى السِّدْرَةَ مَا يَغْشَى * مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَمَا طَغَى * لَقَدْ رَأَى مِنْ آيَاتِ رَبِّهِ الْكُبْرَى}}<ref>«سپس نزدیک شد و فروتر آمد * آنگاه (میان او و پیامبر) به اندازه دو کمان یا نزدیک‌تر رسید * پس (خداوند) به بنده خود وحی کرد، آنچه وحی کرد * دل، آنچه می‌دید، دروغ نگفت * پس آیا شما با او در آنچه می‌بیند، بگو- مگو می‌کنید؟ * و به یقین او را در فرودی دیگر، (نیز) دیده بود * کنار درخت سدری که در واپسین جای است * که نزد آن بوستان‌سراست * هنگامی که آن درخت سدر را فرو پوشاند، آنچه فرو پوشاند * چشم (وی سوی دیگر) نگشت و کژ ندید * بی‌گمان برخی از نشانه‌های بزرگ پروردگارش را دیده است» سوره نجم، آیه ۸-۱۸.</ref>.
از نظر [[عرفان قرآنی]]، مراتب حقایق و نهایات مراتب [[تعقل]] استدلالی و برهانی نیست و آنچه دریافت می‌شود، قابل استدلال و برهانی کردن برای دیگران نیست؛ چراکه [[علم حضوری]] را نمی‌توان به [[علم حصولی]] در آورد؛ چنان‌که کیفیت [[درد]] دندان را نمی‌توان به کسی که این درد را نچشیده منتقل کرد؛ یا [[عشق]] به محبوب را به [[کودکی]] که از عشق چیزی جز شیرینی نمی‌شناسد فهماند. از همین روست که حوزه این مراتب را [[رؤیت]] [[قلوب]] می‌داند نه [[فهم]] [[عقول]] و مرکز فهم و ادراکی را [[دل‌ها]] و قلوب [[سالکان]] دانسته نه اذهان [[مردمان]] و [[ادراک]] آن را از قبیل چشیدن دانسته نه دانستن و فریاد {{عربی|مَا أَدْرَاكَ}} بلند می‌دارد تا دسترسی عقول و اذهان را از فهم آن دور دانسته و [[لذت]] چشیدن را به [[معرفت]] [[انسانی]] افزوده است؛ به این معنا که [[معارف]] انسانی محدود به حوزه حواس یا فراتر عقول نیست، بلکه حوزه‌هایی دیگری است که جز به چشیدن و شدن دست‌یافتنی نیست. از همین روست که خواهان صیرورت و شدن‌هایی است که فراتر از چشیدن به تحقق [[انقلاب]] و [[دگرگونی]] بنیادین [[ذات]] در نشئات گوناگون است. این‌گونه است که در [[آیات قرآنی]] گاه برای [[درک]] [[واقعی]] مثلاً حقیقتی چون [[مرگ]] از چشیدن آن در [[اجل]] مسمای صیرورت‌های [[دنیوی]] به عنوان تنها ابزار اصلی [[رجعت]] و [[بازگشت به سوی خدا]]: {{متن قرآن|كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ ثُمَّ إِلَيْنَا تُرْجَعُونَ}}<ref>«هر کسی مرگ را می‌چشد سپس به سوی ما باز گردانده خواهید شد» سوره عنکبوت، آیه ۵۷؛ سوره آل عمران، آیه ۱۸۵؛ سوره انبیاء، آیه ۳۵.</ref>، سخن به میان آورده است؛ و گاه دیگر از [[حقیقت]] [[عروج]] تا نزدیک مرزهای میان [[انسان]] و [[خدا]]، از [[رؤیت]] [[صادقانه]] فواد و [[قلب]] سخن گفته است: {{متن قرآن|ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى * فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى * فَأَوْحَى إِلَى عَبْدِهِ مَا أَوْحَى * مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى * أَفَتُمَارُونَهُ عَلَى مَا يَرَى * وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرَى * عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى * عِنْدَهَا جَنَّةُ الْمَأْوَى * إِذْ يَغْشَى السِّدْرَةَ مَا يَغْشَى * مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَمَا طَغَى * لَقَدْ رَأَى مِنْ آيَاتِ رَبِّهِ الْكُبْرَى}}<ref>«سپس نزدیک شد و فروتر آمد * آنگاه (میان او و پیامبر) به اندازه دو کمان یا نزدیک‌تر رسید * پس (خداوند) به بنده خود وحی کرد، آنچه وحی کرد * دل، آنچه می‌دید، دروغ نگفت * پس آیا شما با او در آنچه می‌بیند، بگو- مگو می‌کنید؟ * و به یقین او را در فرودی دیگر، (نیز) دیده بود * کنار درخت سدری که در واپسین جای است * که نزد آن بوستان‌سراست * هنگامی که آن درخت سدر را فرو پوشاند، آنچه فرو پوشاند * چشم (وی سوی دیگر) نگشت و کژ ندید * بی‌گمان برخی از نشانه‌های بزرگ پروردگارش را دیده است» سوره نجم، آیه ۸-۱۸.</ref>.
خط ۲۴: خط ۲۴:


==مناطق ممنوع در مقام انفصال==
==مناطق ممنوع در مقام انفصال==
وقتی فنای [[سالک]] در [[مقام اتصال]] رخ می‌دهد، باید مراعات [[عبودیت]] و [[الوهیت]] شود و فاصله میان [[خالق]] و مخلوق [[حفظ]] شود. از این روست که [[خدا]] می‌فرماید: {{متن قرآن|وَيُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ}}<ref>سوره آل عمران، آیه ۲۸ و ۳۰.</ref>؛ «خدا شما را از ذات خویش برحذر می‌دارد». پس سالک با آن‌که در مقام [[فنای فی‌الله]] است، باید بداند که نمی‌تواند به دو منطقه صفات [[عین ذات]] و همچنین [[ذات الهی]] نزدیک شود؛ زیرا اینها غیر قابل دسترسی حتی برای عالی‌ترین موجودات هستی از [[چهارده معصوم]]{{عم}} است. با آن‌که [[پیامبر]]{{صل}} به نقل از برخی [[روایات مرسل]]<ref>احقاق الحق، ج۱، ص۱۸۲ تا ۱۸۵؛ عارف و صوفی چه می‌گوید، ص۳۲ و ۳۳؛ عین الیقین، فیض کاشانی.</ref> می‌فرماید: {{متن حدیث|لِي مَعَ اللهِ وَقْتٌ لَا يَسَعُني فيهِ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَ لَا نَبِيٌّ مُرْسَلٌ}}<ref>جامع الاسرار، سید حیدر آملی، ص۴۶۶.</ref>؛ «برای من با [[خدا]] وقتی است که [[ملک مقرب]] و [[نبی]] مرسلی به آن نمی‌رسد». یا [[امام صادق]]{{ع}} فرموده است: {{متن حدیث|لَنا حَالَاتٌ مَعَ اللهِ، وَ هُوَ فِيها نَحْنُ، وَ نَحْنُ فِيها هُوَ، وَ مَعَ ذَلِكَ هُوَ هُوَ، وَ نَحْنُ نَحْنُ}}<ref>مصباح الشریعة منسوب به امام صادق؛ تعلیقه حکیم متأله ملا علی نوری بر اسفار، ج۲، ص۸۸؛ هزار و یک نکته حسن زاده آملی، ص۵۵۷.</ref>؛ «برای ما با [[خدا]] حالاتی است که در آن حالات او ما هستیم و ما او هستیم؛ در حالی که ما ما هستیم و او او». با این همه امام صادق{{ع}} می‌فرماید: {{متن حدیث|اجْعَلُونَا عَبِيداً مَخْلُوقِينَ وَ قُولُوا فِينَا مَا شِئْتُمْ}}<ref>بصائر الدرجات، صفار، ج۱، ص۲۴۱.</ref>؛ «ما را مخلوق [[خداوند]] بدانید و هر چه می‌خواهید از [[صفات نیکو]] برای ما بگویید». همچنین می‌فرماید: {{متن حدیث|نَزِّلُونَا عَنِ الرُّبُوبِيَّةِ وَ قُولُوا فِينَا مَا شِئْتُمْ وَ لَنْ تَبْلُغُوا}}<ref>بحارالانوار، ج۵، ص۲۹۹؛ ج۶۹، ص۴۴؛ همچنین ر.ک: [[احتجاج]]، ج۲، ص۴۳۸؛ [[اثبات الهداة]]، ج۵، ص۳۹۱ و نیز: [[کشف الغمه]]، ج۲، ص۱۹۷؛ اثبات الهداة، ج۵، ص۳۸۸ و ۳۹۴؛ [[بحارالانوار]]، ج۲۵، ص۲۸۹؛ ج۴۷، ص۱۴۸.</ref>؛ «ما را از [[ربوبیت]] استقلالی [[پایین‌تر]] بدانید و درباره ما هر چه می‌خواهید بگویید هرچند به نهایت ما نمی‌رسید و نمی‌توانید همه آن را ببینید و بگویید». یا امام صادق{{ع}} در جایی دیگر می‌فرمایند: {{متن حدیث|إِنَّا عَبِيدٌ مَرْبُوبُونَ وَ قُولُوا فِي فَضْلِنَا مَا شِئْتُمْ}}<ref>خصال، صدوق، حدیث الأربعمائة المعروف.</ref>؛ «به [[راستی]] که ما [[بندگان خدا]] هستیم و در فضل ما هر چه می‌خواهید بگویید».
وقتی فنای [[سالک]] در مقام اتصال رخ می‌دهد، باید مراعات [[عبودیت]] و [[الوهیت]] شود و فاصله میان [[خالق]] و مخلوق [[حفظ]] شود. از این روست که [[خدا]] می‌فرماید: {{متن قرآن|وَيُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ}}<ref>سوره آل عمران، آیه ۲۸ و ۳۰.</ref>؛ «خدا شما را از ذات خویش برحذر می‌دارد». پس سالک با آن‌که در مقام [[فنای فی‌الله]] است، باید بداند که نمی‌تواند به دو منطقه صفات [[عین ذات]] و همچنین [[ذات الهی]] نزدیک شود؛ زیرا اینها غیر قابل دسترسی حتی برای عالی‌ترین موجودات هستی از [[چهارده معصوم]]{{عم}} است. با آن‌که [[پیامبر]]{{صل}} به نقل از برخی [[روایات مرسل]]<ref>احقاق الحق، ج۱، ص۱۸۲ تا ۱۸۵؛ عارف و صوفی چه می‌گوید، ص۳۲ و ۳۳؛ عین الیقین، فیض کاشانی.</ref> می‌فرماید: {{متن حدیث|لِي مَعَ اللهِ وَقْتٌ لَا يَسَعُني فيهِ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَ لَا نَبِيٌّ مُرْسَلٌ}}<ref>جامع الاسرار، سید حیدر آملی، ص۴۶۶.</ref>؛ «برای من با [[خدا]] وقتی است که [[ملک مقرب]] و [[نبی]] مرسلی به آن نمی‌رسد». یا [[امام صادق]]{{ع}} فرموده است: {{متن حدیث|لَنا حَالَاتٌ مَعَ اللهِ، وَ هُوَ فِيها نَحْنُ، وَ نَحْنُ فِيها هُوَ، وَ مَعَ ذَلِكَ هُوَ هُوَ، وَ نَحْنُ نَحْنُ}}<ref>مصباح الشریعة منسوب به امام صادق؛ تعلیقه حکیم متأله ملا علی نوری بر اسفار، ج۲، ص۸۸؛ هزار و یک نکته حسن زاده آملی، ص۵۵۷.</ref>؛ «برای ما با [[خدا]] حالاتی است که در آن حالات او ما هستیم و ما او هستیم؛ در حالی که ما ما هستیم و او او». با این همه امام صادق{{ع}} می‌فرماید: {{متن حدیث|اجْعَلُونَا عَبِيداً مَخْلُوقِينَ وَ قُولُوا فِينَا مَا شِئْتُمْ}}<ref>بصائر الدرجات، صفار، ج۱، ص۲۴۱.</ref>؛ «ما را مخلوق [[خداوند]] بدانید و هر چه می‌خواهید از [[صفات نیکو]] برای ما بگویید». همچنین می‌فرماید: {{متن حدیث|نَزِّلُونَا عَنِ الرُّبُوبِيَّةِ وَ قُولُوا فِينَا مَا شِئْتُمْ وَ لَنْ تَبْلُغُوا}}<ref>بحارالانوار، ج۵، ص۲۹۹؛ ج۶۹، ص۴۴؛ همچنین ر.ک: [[احتجاج]]، ج۲، ص۴۳۸؛ [[اثبات الهداة]]، ج۵، ص۳۹۱ و نیز: [[کشف الغمه]]، ج۲، ص۱۹۷؛ اثبات الهداة، ج۵، ص۳۸۸ و ۳۹۴؛ [[بحارالانوار]]، ج۲۵، ص۲۸۹؛ ج۴۷، ص۱۴۸.</ref>؛ «ما را از [[ربوبیت]] استقلالی [[پایین‌تر]] بدانید و درباره ما هر چه می‌خواهید بگویید هرچند به نهایت ما نمی‌رسید و نمی‌توانید همه آن را ببینید و بگویید». یا امام صادق{{ع}} در جایی دیگر می‌فرمایند: {{متن حدیث|إِنَّا عَبِيدٌ مَرْبُوبُونَ وَ قُولُوا فِي فَضْلِنَا مَا شِئْتُمْ}}<ref>خصال، صدوق، حدیث الأربعمائة المعروف.</ref>؛ «به [[راستی]] که ما [[بندگان خدا]] هستیم و در فضل ما هر چه می‌خواهید بگویید».


[[پیامبر اکرم]]{{صل}} در [[روز]] فتح [[قلعه خیبر]] به دست [[امیرمؤمنان امام علی]]{{ع}} می‌فرماید: {{متن حدیث|لَوْ لَا مَخافَةَ أَنْ يَقُولَ النَّاسُ فِيكَ مَا قَالَتِ النَّصارى فِي عِيسى بْنِ مَرْيَمَ لَقُلْتُ فِيكَ كَلامًا لَا تَمُرُّ عَلَى مَلَإٍ...}}<ref>مناقب خوارزمی، ص۱۲۹؛ ر.ک: کافی، ج۸، ص۵۷؛ امالی صدوق، ص۹۶؛ ارشاد مفید، ج۱، ص۱۶۵؛ کشف الغمه، ج۱، ص۲۸۷؛ بحارالانوار، ج۱۰، ص۲۱۶؛ ج۲۱، ص۷۹.</ref>؛ «اگر [[هراس]] آن نداشتم که آنچه [[مسیحیان]] درباره [[عیسی]]{{ع}} گفتند، [[مردم]] درباره تو بگویند، [[کلامی]] از [[فضایل]] تو می‌گفتم که بر هیچ گروهی نمی‌گذشتی، مگر آن که.»...
[[پیامبر اکرم]]{{صل}} در [[روز]] فتح [[قلعه خیبر]] به دست [[امیرمؤمنان امام علی]]{{ع}} می‌فرماید: {{متن حدیث|لَوْ لَا مَخافَةَ أَنْ يَقُولَ النَّاسُ فِيكَ مَا قَالَتِ النَّصارى فِي عِيسى بْنِ مَرْيَمَ لَقُلْتُ فِيكَ كَلامًا لَا تَمُرُّ عَلَى مَلَإٍ...}}<ref>مناقب خوارزمی، ص۱۲۹؛ ر.ک: کافی، ج۸، ص۵۷؛ امالی صدوق، ص۹۶؛ ارشاد مفید، ج۱، ص۱۶۵؛ کشف الغمه، ج۱، ص۲۸۷؛ بحارالانوار، ج۱۰، ص۲۱۶؛ ج۲۱، ص۷۹.</ref>؛ «اگر [[هراس]] آن نداشتم که آنچه [[مسیحیان]] درباره [[عیسی]]{{ع}} گفتند، [[مردم]] درباره تو بگویند، [[کلامی]] از [[فضایل]] تو می‌گفتم که بر هیچ گروهی نمی‌گذشتی، مگر آن که.»...
۸۲٬۱۳۴

ویرایش