|
|
| خط ۲: |
خط ۲: |
| [[سخن گفتن]] درباره مختار و [[قیام]] وی به دلیل مغشوش بودن [[روایات]] [[تاریخی]] و جوسازیهایی که زبیریان و [[امویان]] در مورد او در [[تاریخ]] کردهاند، مشکل است. در روایات تاریخی او را [[دروغگو]] خطاب کردهاند<ref>در تاریخ طبری، الاخبار الطوال، مروج الذهب و بسیاری از کتابهای تاریخی دیگر در بحث از قیام مختار، روایاتی را نقل میکنند که مختار را دروغگو خطاب کردهاند و خود نویسندگان این کتابها نیز وی را «کذاب» نامیدهاند!</ref>. نسبتهایی به وی داده شده که بسیاری از آنها با توجه به [[احادیث]] منقول از [[امام سجاد]]، [[امام باقر]] و [[امام صادق]]{{عم}} در [[مدح]] مختار و [[خونخواهی]] او، و نیز موقعیت [[مردم کوفه]] در آن [[زمان]]، قابل پذیرش نیست؛ از جمله نوشتهاند وی مدعی بود که [[فرشتگان]] بر او نازل میشوند و از [[غیب]] به او خبر میدهند<ref>مروج الذهب، ج۳، ص۸۴.</ref>. | | [[سخن گفتن]] درباره مختار و [[قیام]] وی به دلیل مغشوش بودن [[روایات]] [[تاریخی]] و جوسازیهایی که زبیریان و [[امویان]] در مورد او در [[تاریخ]] کردهاند، مشکل است. در روایات تاریخی او را [[دروغگو]] خطاب کردهاند<ref>در تاریخ طبری، الاخبار الطوال، مروج الذهب و بسیاری از کتابهای تاریخی دیگر در بحث از قیام مختار، روایاتی را نقل میکنند که مختار را دروغگو خطاب کردهاند و خود نویسندگان این کتابها نیز وی را «کذاب» نامیدهاند!</ref>. نسبتهایی به وی داده شده که بسیاری از آنها با توجه به [[احادیث]] منقول از [[امام سجاد]]، [[امام باقر]] و [[امام صادق]]{{عم}} در [[مدح]] مختار و [[خونخواهی]] او، و نیز موقعیت [[مردم کوفه]] در آن [[زمان]]، قابل پذیرش نیست؛ از جمله نوشتهاند وی مدعی بود که [[فرشتگان]] بر او نازل میشوند و از [[غیب]] به او خبر میدهند<ref>مروج الذهب، ج۳، ص۸۴.</ref>. |
| از طرفی بعضی [[علمای شیعه]] هم با [[اعتماد]] به این ادعا که مختار با [[دعوت]] از [[محمد بن حنفیه]] بدعتی در [[تشیع]] به وجود آورد او را مطرود میدانند<ref>تشیع در مسیر تاریخ، ص۲۷۶.</ref>. برخی معتقدند وی مردی ماجراجو و [[قدرتطلب]] بود که [[محبت]] [[خاندان پیامبر]] و [[خونخواهی امام حسین]]{{ع}} را وسیلهای برای رسیدن به مقاصد [[دنیوی]] خود کرده بود؛ اما برخی از متأخرین چهره مثبت و بدون تردیدی از وی ترسیم کرده و معتقدند دعوت او از [[محمد حنفیه]] به دلیل [[تقیه]] امام سجاد{{ع}} بوده است که خود را از هرگونه حرکت [[سیاسی]]، در ظاهر، کنار کشیده بود. یکی از محققان معاصر مینویسد: «مداقه کامل در مآخذ مختلف به خوبی [[اثبات]] میکند که او یکی از [[پیروان]] [[فداکار]] [[خاندان]] [[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} و [[پشتیبان]] صمیمی آرمانهای آنان بوده است»<ref>تشیع در مسیر تاریخ، ص۲۷۶.</ref>.<ref>[[محمد حسین رجبی دوانی|رجبی دوانی، محمد حسین]]، [[کوفه و نقش آن در قرون نخستین اسلامی (کتاب)|کوفه و نقش آن در قرون نخستین اسلامی]] ص ۳۷۱.</ref> | | از طرفی بعضی [[علمای شیعه]] هم با [[اعتماد]] به این ادعا که مختار با [[دعوت]] از [[محمد بن حنفیه]] بدعتی در [[تشیع]] به وجود آورد او را مطرود میدانند<ref>تشیع در مسیر تاریخ، ص۲۷۶.</ref>. برخی معتقدند وی مردی ماجراجو و [[قدرتطلب]] بود که [[محبت]] [[خاندان پیامبر]] و [[خونخواهی امام حسین]]{{ع}} را وسیلهای برای رسیدن به مقاصد [[دنیوی]] خود کرده بود؛ اما برخی از متأخرین چهره مثبت و بدون تردیدی از وی ترسیم کرده و معتقدند دعوت او از [[محمد حنفیه]] به دلیل [[تقیه]] امام سجاد{{ع}} بوده است که خود را از هرگونه حرکت [[سیاسی]]، در ظاهر، کنار کشیده بود. یکی از محققان معاصر مینویسد: «مداقه کامل در مآخذ مختلف به خوبی [[اثبات]] میکند که او یکی از [[پیروان]] [[فداکار]] [[خاندان]] [[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} و [[پشتیبان]] صمیمی آرمانهای آنان بوده است»<ref>تشیع در مسیر تاریخ، ص۲۷۶.</ref>.<ref>[[محمد حسین رجبی دوانی|رجبی دوانی، محمد حسین]]، [[کوفه و نقش آن در قرون نخستین اسلامی (کتاب)|کوفه و نقش آن در قرون نخستین اسلامی]] ص ۳۷۱.</ref> |
|
| |
| ===[[تسلط]] مختار در [[کوفه]]===
| |
| [[طبری]] آورده است که مختار مانند [[مردم کوفه]] با [[مسلم بن عقیل]] [[بیعت]] کرد، ولی پیش از [[قیام مسلم]] به دستور وی برای گرفتن بیعت قبیلههای اطراف به بیرون کوفه رفته بود. مختار موقع ظهر از قیام او باخبر شد و با [[غلامان]] و مردمانی که با خود آورده بود، به سوی کوفه حرکت کرد و بعد از غروب به [[شهر]] رسید. در نزدیکی کوفه خبر [[شکست]] قیام مسلم و [[شهادت]] او به آنها رسید. کسانی که برای [[یاری]] و پیوستن به مسلم بن عقیل با مختار همراه شده بودند، با شنیدن این خبر او را رها کرده و گریختند. مختار در [[امان]] [[عمرو بن حریث]] که مورد [[اعتماد]] و [[اطمینان]] [[عبید الله بن زیاد]] بود وارد کوفه شد و برای رفع [[اتهام]] از خود، به پیشنهاد و [[راهنمایی]] عمرو بن حریث هنگام بار عام عبیدالله به [[دارالاماره]] رفت<ref>علت آنکه عمرو بن حریث جانشین ابن زیاد در کوفه و از عوامل حکومت پلید اموی، به مختار پیشنهاد امان میدهد و او نیز میپذیرد، آن است که به رغم تفاوت فاحش اعتقادات آن دو، طبق نقل تاریخ به سبب خدمتی که مختار پیش از آن به عمرو بن حریث کرده بود، وی خود را مدیون مختار میدانست و به این ترتیب میخواست جبران کند.</ref>. [[ابن زیاد]] با دیدن مختار ضربتی با چوب دستی به صورت مختار زد که به چشم او آسیب رسید. آنگاه او را به [[زندان]] انداخت تا در [[فرصت]] مقتضی [[اعدام]] کند. علت آنکه ابن زیاد در همان [[زمان]] مختار را نکشت، رعایت [[امان]] عروبن [[حریث]] بود.
| |
| مختار از این هنگام تا پس از وقوع [[فاجعه کربلا]] و [[شهادت امام حسین]]{{ع}} در زندان [[عبیدالله بن زیاد]] بود. مختار از درون زندان به [[عبدالله بن عمر بن خطاب]]، شوهر [[خواهر]] خود [[نامه]] نوشت و از وی خواست در مورد او وساطت کند. با [[اقدام]] [[عبدالله بن عمر]]، [[یزید]] [[فرمان]] [[آزادی]] مختار را به عبیدالله نوشت و ابن زیاد وی را پس از آزادی، سه [[روز]] مهلت داد تا از [[کوفه]] خارج شود و چنانچه پس از این مهلت در کوفه دیده شود، بیدرنگ کشته خواهد شد. مختار روز سوم از کوفه خارج شد و به [[حجاز]] رفت<ref>نک: تاریخ طبری، ج۴، ص۴۴۱-۴۴۳.</ref>.
| |
|
| |
| در آن هنگام [[عبدالله بن زبیر]] در [[مکه]] ادعای [[خلافت]] کرده بود. مختار نزد او رفت و گفت: به این شرط که در [[کارها]] با من [[مشورت]] کنی و پس از [[غلبه]] بر [[امویان]] مهمترین امور را به من بسپاری، با تو [[بیعت]] میکنم. [[ابن زبیر]] پس از جروبحث، نظر وی را پذیرفت و مختار نیز با او بیعت کرد. در جریان محاصره مکه توسط [[لشکریان]] یزید، مختار با [[شجاعت]] بسیار جنگید و پس از [[مرگ یزید]] و گسترش دامنه خلافت عبدالله بن زبیر، پنج ماه با عبدالله بود، ولی هنگامی که دید وی بر خلاف قول قبلی کاری به او محول نمیکند، [[تصمیم]] گرفت به [[کوفه]] بازگردد. به این منظور از مسافران [[کوفی]] وضعیت آن [[شهر]] را پرسید و چون زمینه را مساعد دید، به کوفه رفت<ref>نک: تاریخ طبری، ج۴، مبحث «علت آمدن مختار به کوفه» ص۴۴۰ به بعد.</ref>.
| |
| به روایتی مختار به منظور خروج از [[حجاز]] و رفتن به کوفه، نزد [[عبدالله بن زبیر]] رفت و به او گفت: من مردمانی را میشناسم که در صورت [[رهبری]] حساب شده میتوان سپاهی از آنها [[بسیج]] کرد و بر [[شامیان]] چیره گشت. [[ابن زبیر]] پرسید: آنها چه کسانی هستند؟ مختار گفت: [[شیعیان]] [[بنی هاشم]] در کوفه. ابن زبیر او را [[مأمور]] این کار کرد و به کوفه اعزام داشت<ref>مروج الذهب، ج۳، ص۸۳.</ref>.
| |
| به هر ترتیب مختار به کوفه آمد و آن هنگامی بود که [[توابین]] تصمیم به [[قیام]] گرفته بودند. وی ضمن اعلام [[خونخواهی]] از [[قاتلان امام حسین]]{{ع}} کوشید تا توابین را به خود جلب کند. از آنجا که [[سلیمان بن صرد]] ادعای آن را نداشت که از طرف [[امام زین العابدین]]{{ع}} و یا فرد دیگری از بنی هاشم، مأمور به قیام است، مختار توانست با اعلام [[نمایندگی]] خود از طرف محمد بن حنفیه عده بسیاری را به خود جلب کند و همانگونه که گذشت دو هزار نفر از توابین نیز به او پیوستند. به ادعای منابع [[طبری]]، وی ضمن اینکه روش [[سلیمان]] را [[تأیید]] نمیکرد، مترصد سرانجام کار توابین بود<ref>تاریخ طبری، ج۴، ص۴۵۰.</ref>.
| |
|
| |
| مختار با اعلام [[خونخواهی امام حسین]]{{ع}} حساسیت [[حاکم]] [[زبیری]] کوفه را برانگیخت و بدین جهت وی برای بار دوم و این بار در [[حاکمیت]] زبیریان به [[زندان]] افتاد<ref>تاریخ طبری، ج۴، ص۴۷۱.</ref>. پس از [[شکست]] [[قیام توابین]]، عدهای از بازماندگان آنها به مختار پیوستند و برای او که در زندان بود، [[بیعت]] میگرفتند. [[عبدالله بن عمر بن خطاب]] مجدداً وساطت نمود و [[عبدالله بن یزید]] حاکم زبیری کوفه، مختار را [[آزاد]] کرد. پس از [[آزادی]]، رفت و آمد [[مردم]] با مختار زیاد شد.
| |
| در همین ایام [[ابن زبیر]]، [[عبدالله بن مطیع]] عَدَوی را به [[حکومت]] [[کوفه]] گماشت ([[رمضان]] ۶۶)<ref>نک: تاریخ طبری، ج۴، ص۴۸۷-۴۸۹.</ref>. وی بر [[شیعیان]] سخت گرفت و آنها را مورد [[تهدید]] و تعقیب قرار داد<ref>تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۵۸.</ref>. [[ابن مطیع]] از تحرکات مختار [[آگاه]] شد و قصد بازداشت وی را کرد، ولی با تمارض مختار و عدم توجه او به احضار عبدالله بن مطیع، در کوفه حکومت نظامی اعلام شد. شماری از سران کوفه از جمله [[عبدالرحمان بن سعید بن قیس همدانی]] و [[شمر بن ذی الجوشن]] و [[یزید بن حارث بن رُوَیم]] و [[شبث بن ربعی]] از طرف ابن مطیع در رأس گروههای مسلحی در میدانها و راههای ورودی و خروجی [[شهر]] به منظور جلوگیری از [[قیام مختار]] و [[دستگیری]] او مستقر شدند. از سویی، [[ابراهیم بن مالک اشتر]] که قصد پیوستن به مختار را داشت در برخورد با [[ایاس]] بن مضارب<ref>در الاخبار الطوال نام او «ایاس بن نضار عجلی» آمده است (ص ۳۳۵).</ref>، [[رئیس]] [[شرطه]] ([[نگهبانان]]) عبدالله بن مطیع، او را کشت و به مختار پیوست. از این رو خونخواهان [[امام حسین]]{{ع}} پیش از موعد مقرر مجبور به [[قیام]] شدند.
| |
|
| |
| در یک زدوخورد شدید که گاه [[اصحاب]] مختار و گاه نیروهای عبدالله بن مطیع [[برتری]] مییافتند، سرانجام مختار موفق شد [[مقاومت]] سران و [[اشراف کوفه]] را که در [[حمایت]] از عبدالله بن مطیع گرد آمده بودند، در هم شکند و آنها را به همراه ابن مطیع در [[قصر کوفه]] محاصره کند.
| |
| پس از سه [[روز]] آنها از مختار [[امان]] خواستند و او نیز امان داد. مختار صدهزار درهم به عبدالله بن مطیع که از قبل با او [[دوست]] بود، داد تا با تهیه لوازم [[سفر]] از کوفه خارج شود. بدین ترتیب مختار به [[دارالاماره کوفه]] وارد شد و سران و اشراف شهر با او [[بیعت]] کردند.
| |
| مختار علاوه بر کوفه، بقیه [[عراق]] (به جز [[بصره]])، [[ارمنستان]]، [[آذربایجان]]، [[موصل]]، جبال و مناطق دیگری را تحت [[سلطه]] خویش درآورد و [[کارگزاران]] خود را به آن مناطق اعزام کرد<ref>نک: تاریخ طبری، ج۴، مبحث «ظهور مختار در کوفه».</ref>.
| |
| بنا به [[روایت]] [[مسعودی]]، مختار از جانب [[عبدالله بن زبیر]] به منظور [[بسیج]] [[شیعیان کوفه]] و اعزام آنها برای [[رویارویی]] با [[شامیان]] به [[کوفه]] آمده بود و پس از اینکه توانست گروه بسیاری از [[دوستداران]] [[اهل بیت]]{{عم}} و [[شیعیان]] را گرد خود جمع کند، با [[عبدالله بن مطیع]]، [[حاکم]] عبدالله بن زبیر بر کوفه درگیر شد و پس از [[غلبه]] بر او، برای خویش، [[خانه]] و [[باغی]] تهیه دید و [[اموال]] بسیاری را در بنای آنها صرف کرد و یا به [[مردم]] داد. آن گاه به عبدالله بن زبیر نوشت آنچه را [[خرج]] شده است، هزینه نموده و حساب کند. عبدالله بن زبیر این را نپذیرفت و به همین جهت، مختار از [[بیعت]] او سر باز زد و خواست تا با [[امام سجاد]]{{ع}} بیعت کند، ولی آن [[حضرت]] تقاضای او را قبول نکرد و رسماً از او [[عیبجویی]] کرد. مختار پس از [[ناامیدی]] از [[امام]]، رو به [[محمد بن حنفیه]] آورد و او در پاسخ مختار [[سکوت]] کرد<ref>مروج الذهب، ج۳، ص۸۳.</ref> (و در واقع [[تأیید]] ضمنی کرد).
| |
|
| |
| به نظر نمیرسد قول مسعودی صحیح باشد؛ زیرا بعید است عبدالله بن زبیر با داشتن حاکمی در کوفه که [[قاتلان امام حسین]]{{ع}} جزو [[اصحاب]] و [[خواص]] او بودند، مختار را با [[انگیزه]] [[محبت اهل بیت]]{{عم}} و به منظور بسیج شیعیان کوفه اعزام کند و مختار هم پس از بسیج آنها، پیش از اینکه به رویارویی با شامیان برود، حاکم عبدالله بن زبیر را پس از [[جنگ]] سخت و خونریزیهای بسیار از هر دو طرف، [[اخراج]] کند و باز در [[اطاعت]] او باشد<ref>در متن مروج الذهب، میان پرانتز جملهای توسط مصحح آمده که در پاورقی آورده است: این جمله افتاده است. جمله مزبور این عبارت است: «مختار به عبدالله بن زبیر اطلاع داد به سبب ناتوانی ابن مطیع او را از کوفه اخراج کرده است و خود، امر عبدالله بن زبیر را بر عهده خواهد گرفت.</ref>! سپس [[عبدالله بن زبیر]]، تنها مخارج زاید او را [[عیب]] گیرد و به تشنج پیشآمده در [[کوفه]] (مرکز نیمی از قلمروی خود) بیتوجه باشد. گذشته از این، [[مسعودی]] با نظری منفی و تا حدی حاکی از [[نفرت]]، به مختار نگریسته است و این امر با توجه به اینکه بسیاری او را [[شیعه]] میدانند<ref>نویسنده این سطور با توجه به موارد متعددی در مروج الذهب مانند «ذوالنورین» خواندن عثمان خلیفه سوم و عزادار شدن امیر مؤمنان{{ع}} در قتل وی و... بر این باوراست که مسعودی شیعه نیست.</ref>، جای [[تعجب]] است؛ در حالیکه [[ابوحنیفه]] دینوری و [[طبری]]، که [[سنی]] هستند، تا این حد چنین لحن و نظری نسبت به او ندارند.<ref>[[محمد حسین رجبی دوانی|رجبی دوانی، محمد حسین]]، [[کوفه و نقش آن در قرون نخستین اسلامی (کتاب)|کوفه و نقش آن در قرون نخستین اسلامی]] ص ۳۷۵.</ref>
| |
|
| |
|
| ==اوضاع [[کوفه]] در [[حکومت]] کوتاه مختار== | | ==اوضاع [[کوفه]] در [[حکومت]] کوتاه مختار== |