پرش به محتوا

بیداری در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
 
خط ۶: خط ۶:
}}
}}


==بیداری گام نخست خودسازی==
== بیداری گام نخست خودسازی ==
گام نخست در [[سیر و سلوک]]، بیداری است که [[رهایی]] از [[غفلت]] و گام نهادن در مسیر [[توبه]] و بازگشت در مسیر درست است؛ زیرا تا [[انسان]] گرفتار غفلت است، توبه‌ای نخواهد داشت و گام در مسیر کمالی نخواهد گذاشت. بنابراین، بیداری مقدمه است و خود شاید منزلی از منازل [[عرفانی]] نباشد، ولی بی‌گمان مهم‌ترین حالتی است که به انسان دست می‌دهد و او را نسبت به موقعیت خود در هستی [[آگاه]] می‌سازد. کسانی که به توبه به عنوان منازل، [[مقامات]] و منازل عرفانی اشاره کرده‌اند، نمی‌توانند بیداری و [[یقظه]] را نادیده بگیرند؛ زیرا بدون بیداری و رهایی از غفلت نمی‌توان، سخن از توبه و بازگشت به مسیر درست و راست کرد؛ چراکه [[غافل]] هرگز نمی‌تواند موقعیت درست و نادرست را تشخیص دهد و به [[تفسیر]] آن پردازد و [[محاسبه]] و سنجشی داشته باشد؛ پس چگونه می‌تواند [[تغییر]] رویه دهد و راه بازگشت را برگزیند، بنابراین، توبه جز با بیداری و رهایی از غفلت شدنی نیست.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[عرفان در قرآن (کتاب)|عرفان در قرآن]]، ص ۲۳.</ref>
گام نخست در [[سیر و سلوک]]، بیداری است که [[رهایی]] از [[غفلت]] و گام نهادن در مسیر [[توبه]] و بازگشت در مسیر درست است؛ زیرا تا [[انسان]] گرفتار غفلت است، توبه‌ای نخواهد داشت و گام در مسیر کمالی نخواهد گذاشت. بنابراین، بیداری مقدمه است و خود شاید منزلی از منازل [[عرفانی]] نباشد، ولی بی‌گمان مهم‌ترین حالتی است که به انسان دست می‌دهد و او را نسبت به موقعیت خود در هستی [[آگاه]] می‌سازد. کسانی که به توبه به عنوان منازل، [[مقامات]] و منازل عرفانی اشاره کرده‌اند، نمی‌توانند بیداری و [[یقظه]] را نادیده بگیرند؛ زیرا بدون بیداری و رهایی از غفلت نمی‌توان، سخن از توبه و بازگشت به مسیر درست و راست کرد؛ چراکه [[غافل]] هرگز نمی‌تواند موقعیت درست و نادرست را تشخیص دهد و به [[تفسیر]] آن پردازد و [[محاسبه]] و سنجشی داشته باشد؛ پس چگونه می‌تواند [[تغییر]] رویه دهد و راه بازگشت را برگزیند، بنابراین، توبه جز با بیداری و رهایی از غفلت شدنی نیست<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[عرفان در قرآن (کتاب)|عرفان در قرآن]]، ص ۲۳.</ref>.


==بیداری، رهایی از غفلت==
== بیداری، رهایی از غفلت ==
واژه [[عربی]] «یقظه» به معنای بیداری در اصل به معنای انتباه و توجه است. هر چند این واژه نسبت به [[خواب]] به کار رفته است؛ ولی در اصطلاح عرفانی - [[اخلاقی]] به معنای رهایی از غفلت و بیداری و [[هوشیاری]] نسبت به موقعیت خود است. از این‌رو در تعریف یقظه گفته‌اند: یقظه و بیداری از جمله مفاهیم خاص [[دینی]] و عرفانی است که در مقابل غفلت و بی‌توجهی قرار دارد و لازمه رسیدن به [[مقام]] توبه و گام نهادن در [[وادی]] [[سلوک]] است. یقظه حالی است که با جذبه و [[عنایت الهی]] آغاز می‌شود و انقلابی [[درون انسان]] به پا می‌کند که او را با سلوکی عارفانه به کمال مطلوب می‌رساند.
واژه عربی «یقظه» به معنای بیداری در اصل به معنای انتباه و توجه است. هر چند این واژه نسبت به [[خواب]] به کار رفته است؛ ولی در اصطلاح عرفانی - [[اخلاقی]] به معنای رهایی از غفلت و بیداری و [[هوشیاری]] نسبت به موقعیت خود است. از این‌رو در تعریف یقظه گفته‌اند: یقظه و بیداری از جمله مفاهیم خاص [[دینی]] و عرفانی است که در مقابل غفلت و بی‌توجهی قرار دارد و لازمه رسیدن به [[مقام]] توبه و گام نهادن در [[وادی]] [[سلوک]] است. یقظه حالی است که با جذبه و [[عنایت الهی]] آغاز می‌شود و انقلابی [[درون انسان]] به پا می‌کند که او را با سلوکی عارفانه به کمال مطلوب می‌رساند.
در [[فرهنگ]] مصطلحات [[عرفا]]، اصطلاح «یقظه» این‌گونه تعریف شده است: «بیداری است از [[خواب غفلت]] و موجب آن [[واعظ]] [[الله]] و [[معرفت]] و تجلی [[انوار الهی]] است در [[قلوب]] که به واسطه [[اجابت]] [[دعوت]] [[هادیان]] الی طریق [[الحق]] و [[خدمت]] [[اولیاء الله]] حاصل می‌شود»<ref>سجادی، سید جعفر، فرهنگ مصطلحات عرفا، چاپ اول، تهران بوذر جمهوری، ۱۳۳۹، ص۴۲۹.</ref>. در واقع [[یقظه]] نقطه شروع [[تربیت معنوی]] است که با جذبه و [[عنایت الهی]] رخ می‌دهد «[[بیداری]]، جذب و کششی از سوی [[حق‌تعالی]] است»<ref>شجاعی، محمد، مقالات چاپ هشتم، تهران، سروش، ۱۳۸۸، ج۲، ص۵۳.</ref>. و [[انسان]] [[غافل]] را به کمند [[عنایت]] [[حق]] از [[خواب]] مجازی به [[حقیقت]] ماورایی [[سوق]] می‌دهد و به [[برکت]] این بیداری از [[حیات طیبه]] برخوردار می‌سازد. [[مولوی]] می‌سراید:
در [[فرهنگ]] مصطلحات [[عرفا]]، اصطلاح «یقظه» این‌گونه تعریف شده است: «بیداری است از [[خواب غفلت]] و موجب آن [[واعظ]] [[الله]] و [[معرفت]] و تجلی [[انوار الهی]] است در [[قلوب]] که به واسطه [[اجابت]] [[دعوت]] [[هادیان]] الی طریق [[الحق]] و [[خدمت]] [[اولیاء الله]] حاصل می‌شود»<ref>سجادی، سید جعفر، فرهنگ مصطلحات عرفا، چاپ اول، تهران بوذر جمهوری، ۱۳۳۹، ص۴۲۹.</ref>. در واقع [[یقظه]] نقطه شروع [[تربیت معنوی]] است که با جذبه و [[عنایت الهی]] رخ می‌دهد «[[بیداری]]، جذب و کششی از سوی [[حق‌تعالی]] است»<ref>شجاعی، محمد، مقالات چاپ هشتم، تهران، سروش، ۱۳۸۸، ج۲، ص۵۳.</ref>. و [[انسان]] [[غافل]] را به کمند [[عنایت]] [[حق]] از [[خواب]] مجازی به [[حقیقت]] ماورایی [[سوق]] می‌دهد و به [[برکت]] این بیداری از [[حیات طیبه]] برخوردار می‌سازد. [[مولوی]] می‌سراید:
یقظه آمد نوم حیوانی نماند / انعکاس [[حس]] خود از [[لوح]] خواند<ref>مولوی بلخی رومی، مثنوی معنوی، ۱۳۷۴، ج۴، ص۱۵۲۴.</ref>
یقظه آمد نوم حیوانی نماند / انعکاس [[حس]] خود از [[لوح]] خواند<ref>مولوی بلخی رومی، مثنوی معنوی، ۱۳۷۴، ج۴، ص۱۵۲۴.</ref>
«جذبه آسمانی تاریکی‌ها را به [[روشنایی]] و کدورت‌ها را به [[صفا]] بدل می‌کند، [[روح]] را [[آرامش]] می‌بخشد، حتی به جایی می‌رسد که [[خوف]] و [[اندیشه]] [[مرگ]] و [[شهادت]] را از [[دل]] می‌برد»<ref>همایی، جلال‌الدین، مولوی چه می‌گوید، چاپ نهم، هما، تهران، ۱۳۷۶، ص۶۳۵.</ref>.
«جذبه آسمانی تاریکی‌ها را به [[روشنایی]] و کدورت‌ها را به [[صفا]] بدل می‌کند، [[روح]] را [[آرامش]] می‌بخشد، حتی به جایی می‌رسد که [[خوف]] و [[اندیشه]] [[مرگ]] و [[شهادت]] را از [[دل]] می‌برد»<ref>همایی، جلال‌الدین، مولوی چه می‌گوید، چاپ نهم، هما، تهران، ۱۳۷۶، ص۶۳۵.</ref>.


[[یقظه]] ندایی [[الهی]] است که از پس حجاب‌های [[نفسانی]] و [[تعلقات مادی]] به گوش [[جان]] می‌نشیند و اگر زنگار [[ظلمت]] دل [[صیقل]] داده شود او را به مرتبه آینگی و کمال می‌رساند. ندای حق همیشه [[تکرار]] می‌شود تا انسان مجذوب را به سوی خویش فراخواند. «[[محبت]] و [[عشق]] کمند جاذبه‌ای است که [[مشیت]] حق [[سالک]] را بدان وسیله در [[طلب]] می‌آورد. [[عاشق]] را جذبه [[معشوق]] به عشق و طلب می‌کشاند و تا این جذبه در کار نباشد، محبت در [[قلب]] سالک تایب راه پیدا نمی‌کند»<ref>زرین کوب، عبدالحسین، سرنی، ص۲۸۰.</ref>.
[[یقظه]] ندایی [[الهی]] است که از پس حجاب‌های [[نفسانی]] و [[تعلقات مادی]] به گوش [[جان]] می‌نشیند و اگر زنگار [[ظلمت]] دل [[صیقل]] داده شود او را به مرتبه آینگی و کمال می‌رساند. ندای حق همیشه تکرار می‌شود تا انسان مجذوب را به سوی خویش فراخواند. «[[محبت]] و [[عشق]] کمند جاذبه‌ای است که [[مشیت]] حق [[سالک]] را بدان وسیله در [[طلب]] می‌آورد. [[عاشق]] را جذبه [[معشوق]] به عشق و طلب می‌کشاند و تا این جذبه در کار نباشد، محبت در [[قلب]] سالک تایب راه پیدا نمی‌کند»<ref>زرین کوب، عبدالحسین، سرنی، ص۲۸۰.</ref>.
 
البته اصطلاح یقظه و بیداری یک اصطلاح [[قرآنی]] نیست، ولی نزدیک‌ترین واژه به مفهوم اصطلاحی بیداری، همان واژه قرآنی «ذکر» است<ref>بقره، آیه ۱۵۲.</ref>. ذکر به معنای یادداشتن زمانی رخ می‌دهد که انسان از [[غفلت]] و [[نسیان]] رها باشد. [[خداوند]] در [[تقابل]] میان ذکر و غفلت به این مهم اشاره داشته و مثلاً می‌فرماید: {{متن قرآن|وَاذْكُرْ رَبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعًا وَخِيفَةً وَدُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ وَلَا تَكُنْ مِنَ الْغَافِلِينَ}}<ref>«و پروردگارت را در دل خود به لابه و ترس و بی‌بانگ بلند در گفتار، سپیده‌دمان و دیرگاه عصرها یاد کن و از غافلان مباش!» سوره اعراف، آیه ۲۰۵.</ref>.
البته اصطلاح یقظه و بیداری یک اصطلاح [[قرآنی]] نیست، ولی نزدیک‌ترین واژه به مفهوم اصطلاحی بیداری، همان واژه قرآنی «ذکر» است<ref>بقره، آیه ۱۵۲.</ref>. ذکر به معنای یادداشتن زمانی رخ می‌دهد که انسان از [[غفلت]] و [[نسیان]] رها باشد. [[خداوند]] در [[تقابل]] میان ذکر و غفلت به این مهم اشاره داشته و مثلاً می‌فرماید: {{متن قرآن|وَاذْكُرْ رَبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعًا وَخِيفَةً وَدُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ وَلَا تَكُنْ مِنَ الْغَافِلِينَ}}<ref>«و پروردگارت را در دل خود به لابه و ترس و بی‌بانگ بلند در گفتار، سپیده‌دمان و دیرگاه عصرها یاد کن و از غافلان مباش!» سوره اعراف، آیه ۲۰۵.</ref>.


خط ۲۲: خط ۲۴:
[[خداوند]] از انسان می‌خواهد هماره ذاکر خداوند باشد تا مذکور خدا قرار گیرد: {{متن قرآن|فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ}}<ref>«پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم» سوره بقره، آیه ۱۵۲.</ref>. این ذکر باید دائمی و بسیار باشد: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا}}<ref>«ای مؤمنان! خداوند را بسیار یاد کنید» سوره احزاب، آیه ۴۱.</ref>؛ زیرا با ذکر بسیار و دایمی است که انسان از غفلت بیرون می‌آید؛ چراکه [[ظواهر]] هستی چنان است که موجبات غفلت از خدا را فراهم می‌آورد و انسان از مسیر خود دور می‌افتد؛ زیرا [[کمال مطلق]] که همان خدا است مقصود و مقصد انسان است و غفلت از وی به معنای غفلت از کمال مطلق و مقصد و مقصود است.
[[خداوند]] از انسان می‌خواهد هماره ذاکر خداوند باشد تا مذکور خدا قرار گیرد: {{متن قرآن|فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ}}<ref>«پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم» سوره بقره، آیه ۱۵۲.</ref>. این ذکر باید دائمی و بسیار باشد: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا}}<ref>«ای مؤمنان! خداوند را بسیار یاد کنید» سوره احزاب، آیه ۴۱.</ref>؛ زیرا با ذکر بسیار و دایمی است که انسان از غفلت بیرون می‌آید؛ چراکه [[ظواهر]] هستی چنان است که موجبات غفلت از خدا را فراهم می‌آورد و انسان از مسیر خود دور می‌افتد؛ زیرا [[کمال مطلق]] که همان خدا است مقصود و مقصد انسان است و غفلت از وی به معنای غفلت از کمال مطلق و مقصد و مقصود است.


از نظر [[آموزه‌های وحیانی اسلام]]، ذکر از جمله [[قرآن کریم]] و دیگر [[اذکار]] [[الهی]] به عنوان [[آیات]] [[رهایی‌بخش]] از غفلت عمل می‌کند و انسان را [[بیدار]] کرده و از [[خواب غفلت]] رها می‌سازد. از نظر [[امیرمؤمنان]] [[امام علی]]{{ع}} تمام آیات [[انذار]] و [[تبشیر]]، برای زدودن [[آثار غفلت]]، [[بیداری]] [[مردم]] از خواب غفلت و تنبه و [[تذکر]] نازل شده است؛ پس یکی از مهم‌ترین رسالت‌های [[پیامبران]]، بیداری و تنبه مردم بوده است؛ چنان‌که [[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} فرموده است: {{متن حدیث|أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ أَرْسَلَ إِلَيْكُمْ رَسُولًا لِيُزِيحَ بِهِ عِلَّتَكُمْ وَ يُوقِظَ بِهِ غَفْلَتَكُمْ}}<ref>بحارالأنوار، ج۷۴، ص۲۹۶؛ معانی الاخبار، شیخ صدوق.</ref>؛ «ای [[مردم]]! [[خداوند]] [[پیامبری]] به سوی شما فرستاد تا به وسیله آن [[بیماری‌های روحی]] و [[اخلاقی]]] شما را برطرف سازد و شما را از [[غفلت]]، [[بیدار]] نماید».
از نظر [[آموزه‌های وحیانی اسلام]]، ذکر از جمله [[قرآن کریم]] و دیگر [[اذکار]] [[الهی]] به عنوان [[آیات]] [[رهایی‌بخش]] از غفلت عمل می‌کند و انسان را [[بیدار]] کرده و از [[خواب غفلت]] رها می‌سازد. از نظر [[امیرمؤمنان]] [[امام علی]]{{ع}} تمام آیات [[انذار]] و [[تبشیر]]، برای زدودن [[آثار غفلت]]، [[بیداری]] [[مردم]] از خواب غفلت و تنبه و [[تذکر]] نازل شده است؛ پس یکی از مهم‌ترین رسالت‌های [[پیامبران]]، بیداری و تنبه مردم بوده است؛ چنان‌که [[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} فرموده است: {{متن حدیث|أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ أَرْسَلَ إِلَيْكُمْ رَسُولًا لِيُزِيحَ بِهِ عِلَّتَكُمْ وَ يُوقِظَ بِهِ غَفْلَتَكُمْ}}<ref>بحارالأنوار، ج۷۴، ص۲۹۶؛ معانی الاخبار، شیخ صدوق.</ref>؛ «ای [[مردم]]! [[خداوند]] [[پیامبری]] به سوی شما فرستاد تا به وسیله آن بیماری‌های ([[روحی]] و [[اخلاقی]]) شما را برطرف سازد و شما را از [[غفلت]]، [[بیدار]] نماید».
البته «ذکر»، از [[اعمال]] و صفات خاص [[انسان]] و [[جن]] است و دیگر موجودات که دارای [[اراده]] و [[اختیار]] نیستند، از ذکر نیز بهره‌ای نمی‌برند؛ چراکه غفلت و [[نسیان]] در آنان نیز راه نمی‌یابد. از این روست که ذکر تنها برای انسان و جن مطرح است؛ همچنان‌که غفلت و نسیان برای ایشان است؛ چراکه ذکر و غفلت از مصادیق عدم و [[ملکه]] هستند؛ زیرا در جایی [[کوری]] معنا می‌یابد که چیزی شأنیت [[بینایی]] را داشته باشد و چیزی که اصلاً شأنیت بینایی را ندارد، نمی‌توان نسبت به آن چیز «کوری» را ب ه کار برد و بر آن این واژه را اطلاق کرد. همچنین به کسی یا چیزی که ذکر برای او معنا ندارد، گفتن [[غافل]] و [[ناسی]] نسبت به او معنایی ندارد. از این روست که در [[قرآن]] «ذکر» برای دیگر موجودات به کار نرفته است؛ چنان‌که غفلت و نسیان به کار نرفته است.
البته «ذکر»، از [[اعمال]] و صفات خاص [[انسان]] و [[جن]] است و دیگر موجودات که دارای [[اراده]] و [[اختیار]] نیستند، از ذکر نیز بهره‌ای نمی‌برند؛ چراکه غفلت و [[نسیان]] در آنان نیز راه نمی‌یابد. از این روست که ذکر تنها برای انسان و جن مطرح است؛ همچنان‌که غفلت و نسیان برای ایشان است؛ چراکه ذکر و غفلت از مصادیق عدم و [[ملکه]] هستند؛ زیرا در جایی کوری معنا می‌یابد که چیزی شأنیت [[بینایی]] را داشته باشد و چیزی که اصلاً شأنیت بینایی را ندارد، نمی‌توان نسبت به آن چیز «کوری» را ب ه کار برد و بر آن این واژه را اطلاق کرد. همچنین به کسی یا چیزی که ذکر برای او معنا ندارد، گفتن [[غافل]] و [[ناسی]] نسبت به او معنایی ندارد. از این روست که در [[قرآن]] «ذکر» برای دیگر موجودات به کار نرفته است؛ چنان‌که غفلت و نسیان به کار نرفته است.
البته [[تسبیح الهی]] برای همه موجودات هستی ثابت و به [[آیات قرآنی]] [[اثبات]] شده است؛ چراکه همه هستی شأنیت تسبیح را دارا هستند. خداوند می‌فرماید: {{متن قرآن|يُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ}}<ref>«آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است، خداوند را به پاکی می‌ستاید» سوره تغابن، آیه ۱؛ سوره جمعه، آیه ۱؛ سوره حشر، آیه ۲۴؛ سوره نور، آیه ۴۱.</ref>.
البته [[تسبیح]] [[الهی]] برای همه موجودات هستی ثابت و به [[آیات قرآنی]] [[اثبات]] شده است؛ چراکه همه هستی شأنیت تسبیح را دارا هستند. خداوند می‌فرماید: {{متن قرآن|يُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ}}<ref>«آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است، خداوند را به پاکی می‌ستاید» سوره تغابن، آیه ۱؛ سوره جمعه، آیه ۱؛ سوره حشر، آیه ۲۴؛ سوره نور، آیه ۴۱.</ref>.
چنان‌که گفته شد، واژه [[یقظه]] در قرآن در [[تقابل]] با غفلت بیان نشده است؛ اما در [[روایات]] چندی از [[اهل بیت]] [[عصمت]] و [[طهارت]]{{عم}} واژه یقظه در برابر غفلت به کار رفته است. به عنوان نمونه، [[حضرت علی]]{{ع}} در توصیف [[پیامبران]] به مسئله [[بیداری]] و یقظه اشاره می‌کند و می‌فرماید: {{متن حدیث|فَاسْتَصْبَحُوا بِنُورِ يَقَظَةٍ فِي الْأَبْصَارِ وَ الْأَسْمَاعِ وَ الْأَفْئِدَةِ}}<ref>نهج‌البلاغه، محمد دشتی، ص۳۲۲.</ref>؛ «آنان [[چراغ هدایت]] را با [[نور]] بیداری در دیده‌ها و گوش‌ها و [[دل‌ها]] برافروختند».
چنان‌که گفته شد، واژه [[یقظه]] در قرآن در [[تقابل]] با غفلت بیان نشده است؛ اما در [[روایات]] چندی از [[اهل بیت]] [[عصمت]] و [[طهارت]]{{عم}} واژه یقظه در برابر غفلت به کار رفته است. به عنوان نمونه، [[حضرت علی]]{{ع}} در توصیف [[پیامبران]] به مسئله [[بیداری]] و یقظه اشاره می‌کند و می‌فرماید: {{متن حدیث|فَاسْتَصْبَحُوا بِنُورِ يَقَظَةٍ فِي الْأَبْصَارِ وَ الْأَسْمَاعِ وَ الْأَفْئِدَةِ}}<ref>نهج‌البلاغه، محمد دشتی، ص۳۲۲.</ref>؛ «آنان [[چراغ هدایت]] را با [[نور]] بیداری در دیده‌ها و گوش‌ها و [[دل‌ها]] برافروختند».


چنان‌که ایشان درباره [[فلسفه]] و [[هدف بعثت]] [[پیامبر مکرم اسلام]]{{صل}} می‌فرماید: {{متن حدیث|أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ أَرْسَلَ إِلَيْكُمْ رَسُولًا لِيُزِيحَ بِهِ عِلَّتَكُمْ وَ يُوقِظَ بِهِ غَفْلَتَكُمْ}}. چنان‌که معلوم است این فلسفه تنها فلسفه [[بعثت پیامبر]]{{صل}} نیست بلکه همه [[پیامبران]] برای [[بیداری]] [[مردمان]] از [[غفلت]] [[مأمور]] بودند؛ زیرا [[هدف پیامبران]]، [[تعلیم و تزکیه]] بود تا [[مردم]] خود، [[خدا]] و [[خلقت]] را بشناسند و نسبت خود را با آنها دریافته و برای [[رسیدن به کمال]] و [[رهایی]] از [[نقص]] طبق برنامه [[وحیانی]] [[قرآن]] عمل کنند<ref>{{متن قرآن|قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِيعًا فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدَايَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ}} «گفتیم: همه از آن (بهشت فرازین) فرود آیید، آنگاه اگر از من به شما رهنمودی رسید، کسانی که از رهنمود من پیروی کنند نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین می‌گردند» سوره بقره، آیه ۳۸.</ref>.
چنان‌که ایشان درباره [[فلسفه]] و [[هدف بعثت]] [[پیامبر مکرم اسلام]]{{صل}} می‌فرماید: {{متن حدیث|أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ أَرْسَلَ إِلَيْكُمْ رَسُولًا لِيُزِيحَ بِهِ عِلَّتَكُمْ وَ يُوقِظَ بِهِ غَفْلَتَكُمْ}}. چنان‌که معلوم است این فلسفه تنها فلسفه [[بعثت پیامبر]]{{صل}} نیست بلکه همه [[پیامبران]] برای [[بیداری]] [[مردمان]] از [[غفلت]] [[مأمور]] بودند؛ زیرا [[هدف پیامبران]]، [[تعلیم و تزکیه]] بود تا [[مردم]] خود، [[خدا]] و [[خلقت]] را بشناسند و نسبت خود را با آنها دریافته و برای [[رسیدن به کمال]] و [[رهایی]] از [[نقص]] طبق برنامه [[وحیانی]] [[قرآن]] عمل کنند<ref>{{متن قرآن|قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِيعًا فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدَايَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ}} «گفتیم: همه از آن (بهشت فرازین) فرود آیید، آنگاه اگر از من به شما رهنمودی رسید، کسانی که از رهنمود من پیروی کنند نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین می‌گردند» سوره بقره، آیه ۳۸.</ref>.
[[امام حسن مجتبی]]{{ع}} نیز در [[سخنرانی]] خویش با [[مردم کوفه]] می‌فرماید: {{متن حدیث|أَيُّهَا النَّاسُ تَيَقَّظُوا مِنْ رَقْدَةِ الْغَفْلَةِ وَ مِنْ تَكَاثُفِ الظُّلْمَةِ}}<ref>بحارالأنوار، ج۴۴، ص۶۷.</ref>؛ «ای مردم از [[خواب]] و بستر غفلت [[بیدار]] شوید و از پرده‌های [[ظلمت]] بیرون آیید». البته [[امام صادق]]{{ع}} واژه غفلت را در برابر [[تذکر]] و واژه [[یقظه]] را در برابر [[سهو]] به کار برده و فرموده است: {{متن حدیث|فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اجْعَلْ مَكَانَ نُقْصَانِهَا تَمَاماً وَ عَجَلَتِي تَثَبُّتاً وَ تَمَكُّناً وَ سَهْوِي تَيَقُّظاً وَ غَفْلَتِي تَذَكُّراً وَ كَسَلِي نَشَاطاً}}<ref>بحارالأنوار، ج۸۳، ص۱۴.</ref>.
[[امام حسن مجتبی]]{{ع}} نیز در سخنرانی خویش با [[مردم کوفه]] می‌فرماید: {{متن حدیث|أَيُّهَا النَّاسُ تَيَقَّظُوا مِنْ رَقْدَةِ الْغَفْلَةِ وَ مِنْ تَكَاثُفِ الظُّلْمَةِ}}<ref>بحارالأنوار، ج۴۴، ص۶۷.</ref>؛ «ای مردم از [[خواب]] و بستر غفلت [[بیدار]] شوید و از پرده‌های [[ظلمت]] بیرون آیید». البته [[امام صادق]]{{ع}} واژه غفلت را در برابر [[تذکر]] و واژه [[یقظه]] را در برابر [[سهو]] به کار برده و فرموده است: {{متن حدیث|فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اجْعَلْ مَكَانَ نُقْصَانِهَا تَمَاماً وَ عَجَلَتِي تَثَبُّتاً وَ تَمَكُّناً وَ سَهْوِي تَيَقُّظاً وَ غَفْلَتِي تَذَكُّراً وَ كَسَلِي نَشَاطاً}}<ref>بحارالأنوار، ج۸۳، ص۱۴.</ref>.
[[امیرمؤمنان]] [[امام علی]]{{ع}} بارها خواهان بیداری از [[خواب غفلت]] می‌شود و مثلاً می‌فرماید: {{متن حدیث|أَ مَا مِنْ دَائِكَ بُلُولٌ أَمْ لَيْسَ مِنْ نَوْمَتِكَ يَقَظَةٌ}}<ref>نهج‌البلاغه، الخطبه ۲۲۳.</ref>؛ «آیا [[درد]] تو را [[درمان]] و خواب تو را بیداری نیست؟» یا می‌فرماید: {{متن حدیث|أَلَا مُسْتَيْقِظٌ مِنْ غَفْلَتِهِ قَبْلَ نَفَادِ مُدَّتِهِ}}<ref>غررالحکم، ح۲۷۵۲.</ref>؛ «آیا [[بیداری]] از غفلت پیش از پایان مدت نیست؟!».
[[امیرمؤمنان]] [[امام علی]]{{ع}} بارها خواهان بیداری از [[خواب غفلت]] می‌شود و مثلاً می‌فرماید: {{متن حدیث|أَ مَا مِنْ دَائِكَ بُلُولٌ أَمْ لَيْسَ مِنْ نَوْمَتِكَ يَقَظَةٌ}}<ref>نهج‌البلاغه، الخطبه ۲۲۳.</ref>؛ «آیا [[درد]] تو را [[درمان]] و خواب تو را بیداری نیست؟» یا می‌فرماید: {{متن حدیث|أَلَا مُسْتَيْقِظٌ مِنْ غَفْلَتِهِ قَبْلَ نَفَادِ مُدَّتِهِ}}<ref>غررالحکم، ح۲۷۵۲.</ref>؛ «آیا [[بیداری]] از غفلت پیش از پایان مدت نیست؟!».


خط ۳۵: خط ۳۷:
از نظر آن حضرت{{ع}} بیداری و [[یقظه]] همانند چراغی است که شخص را از [[تاریکی]] بیرون می‌آورد و در فضای روشن قرار می‌دهد: {{متن حدیث|فَاسْتَصْبَحُوا بِنُورِ يَقَظَةٍ فِي الْأَبْصَارِ وَ الْأَسْمَاعِ وَ الْأَفْئِدَةِ}}<ref>نهج‌البلاغه، الخطبه ۲۲۲.</ref>.
از نظر آن حضرت{{ع}} بیداری و [[یقظه]] همانند چراغی است که شخص را از [[تاریکی]] بیرون می‌آورد و در فضای روشن قرار می‌دهد: {{متن حدیث|فَاسْتَصْبَحُوا بِنُورِ يَقَظَةٍ فِي الْأَبْصَارِ وَ الْأَسْمَاعِ وَ الْأَفْئِدَةِ}}<ref>نهج‌البلاغه، الخطبه ۲۲۲.</ref>.
از نظر [[قرآن]] کسانی که به ظاهر [[زندگی]] چسبیده و از [[باطن]] و [[ملکوت]] آن [[غافل]] هستند، در [[حقیقت]] غافل از حقیقت هستند. [[خدای متعال]] می‌فرماید: {{متن قرآن|يَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِنَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ}}<ref>«نمایی از زندگانی این جهان را می‌شناسند و از جهان واپسین غافلند» سوره روم، آیه ۷.</ref>.
از نظر [[قرآن]] کسانی که به ظاهر [[زندگی]] چسبیده و از [[باطن]] و [[ملکوت]] آن [[غافل]] هستند، در [[حقیقت]] غافل از حقیقت هستند. [[خدای متعال]] می‌فرماید: {{متن قرآن|يَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِنَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ}}<ref>«نمایی از زندگانی این جهان را می‌شناسند و از جهان واپسین غافلند» سوره روم، آیه ۷.</ref>.
اصولاً غفلت نسبت به چیزی است که در برابر [[آدمی]] است، ولی توجه و التفاتی نسبت به آن ندارد. کسانی که به ظاهر زندگی و دنیا توجه دارند، از [[خدا]] غافل می‌شوند در حالی که خدا در همه هستی ظهور [[حقیقی]] دارد، چنان‌که امیرمؤمنان امام علی{{ع}} می‌فرماید: {{متن حدیث|مَا رَأَيْتُ شَيْئاً إِلَّا وَ رَأَيْتُ اللَّهَ قَبْلَهُ وَ مَعَهُ}}<ref>مفتاح الفلاح، ص۳۶۷.</ref>؛ «هیچ چیز را ندیدم، جز آن‌که خدا را پیش از آن و با آن [[مشاهده]] نمودم».<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[عرفان در قرآن (کتاب)|عرفان در قرآن]]، ص ۲۳.</ref>
اصولاً غفلت نسبت به چیزی است که در برابر [[آدمی]] است، ولی توجه و التفاتی نسبت به آن ندارد. کسانی که به ظاهر زندگی و دنیا توجه دارند، از [[خدا]] غافل می‌شوند در حالی که خدا در همه هستی ظهور [[حقیقی]] دارد، چنان‌که امیرمؤمنان امام علی{{ع}} می‌فرماید: {{متن حدیث|مَا رَأَيْتُ شَيْئاً إِلَّا وَ رَأَيْتُ اللَّهَ قَبْلَهُ وَ مَعَهُ}}<ref>مفتاح الفلاح، ص۳۶۷.</ref>؛ «هیچ چیز را ندیدم، جز آن‌که خدا را پیش از آن و با آن مشاهده نمودم»<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[عرفان در قرآن (کتاب)|عرفان در قرآن]]، ص ۲۳ ـ ۲۹.</ref>.


==مراتب سه‌گانه یقظه==
== مراتب سه‌گانه یقظه ==
[[صدیقین]] ۳ مرتبه برای یقظه قائل شده‌اند:
[[صدیقین]] ۳ مرتبه برای یقظه قائل شده‌اند:
#اولین مرتبه از مراتب یقظه ملاحظه و لحاظ قلبانی است. [[قلب]] [[انوار الهی]] را [[درک]] می‌کند اما نمی‌تواند آنها را هضم کند. عاجز است از درک صحیح [[مواهب الهی]] اما از حدّ و [[مرز]] نعم [[باطنی]] و حقیقی الهیه، وقوف پیدا می‌کند که نمی‌تواند چیزی را از نعمت‌های [[سرمدی]] [[الهی]] به دست بیاورد، ملتفت می‌شود که [[معرفت]] نعم الهیه را هنوز عیاناً و جداً به دست نیاورده است، و در درک [[معارف]] [[ناتوان]] است.
# اولین مرتبه از مراتب یقظه ملاحظه و لحاظ قلبانی است. [[قلب]] [[انوار الهی]] را [[درک]] می‌کند اما نمی‌تواند آنها را هضم کند. عاجز است از درک صحیح [[مواهب الهی]] اما از حدّ و [[مرز]] نعم [[باطنی]] و حقیقی الهیه، وقوف پیدا می‌کند که نمی‌تواند چیزی را از نعمت‌های [[سرمدی]] [[الهی]] به دست بیاورد، ملتفت می‌شود که [[معرفت]] نعم الهیه را هنوز عیاناً و جداً به دست نیاورده است، و در درک [[معارف]] [[ناتوان]] است.
#مرتبه دوم پس از ورود به عالم یقظه بررسی گذشته است. [[انسان]] آثار [[گناهان]] خود را به خوبی درک کرده و از خطرات عالم [[غفلت]] و غوطه‌ور بودن در آن [[آگاه]] می‌شود. وی در می‌یابد که نتوانسته از [[فرصت‌ها]] استفاده کند. برای مثال انسان به خود خواهد گفت که ۷۰ سال دارم، اما هنوز هم که هنوز است در حال درجا زدن هستم، در [[نفس اماره]] و موسوله مانده‌ام، هنوز هم که هنوز است از آن خلاصی پیدا نکرده‌ام.
# مرتبه دوم پس از ورود به عالم یقظه بررسی گذشته است. [[انسان]] آثار [[گناهان]] خود را به خوبی درک کرده و از خطرات عالم [[غفلت]] و غوطه‌ور بودن در آن [[آگاه]] می‌شود. وی در می‌یابد که نتوانسته از [[فرصت‌ها]] استفاده کند. برای مثال انسان به خود خواهد گفت که ۷۰ سال دارم، اما هنوز هم که هنوز است در حال درجا زدن هستم، در [[نفس اماره]] و موسوله مانده‌ام، هنوز هم که هنوز است از آن خلاصی پیدا نکرده‌ام.
#سوم اینکه انسان نتایج [[اعمال]] خود را بررسی کرده و از خود می‌پرسد که من چه کرده‌ام، این عمر عزیز را کجا سپری کرده‌ام {{عربی|وَ مِنَ الاتِّصالِ إِلَى اللهِ أَوْ عَدَمِهِ وَ عَدَمِ تَدارُكِ مَا فاتَ مِنْ عُمُرِي}}، هیچ کار نکردم، تأمین نکردم باقی عمرم را [[تدارک]] ننمودم.
# سوم اینکه انسان نتایج [[اعمال]] خود را بررسی کرده و از خود می‌پرسد که من چه کرده‌ام، این عمر عزیز را کجا سپری کرده‌ام {{عربی|وَ مِنَ الاتِّصالِ إِلَى اللهِ أَوْ عَدَمِهِ وَ عَدَمِ تَدارُكِ مَا فاتَ مِنْ عُمُرِي}}، هیچ کار نکردم، تأمین نکردم باقی عمرم را [[تدارک]] ننمودم.
[[امام خمینی]] در دوران اقامتشان در [[نجف اشرف]] [[خطاب]] به طلاب می‌فرمودند: «تا کی می‌خواهید در [[خواب غفلت]] به سر [[برید]] و در [[فساد]] و [[تباهی]] [[غوطه]] ور باشید؟ از خدا بترسید و از عواقب امور بپرهیزید! از خواب غفلت [[بیدار]] شوید، شما هنوز بیدار نشدید، هنوز قدم اول را برنداشتید. قدم اول در [[سلوک]]، یقظه است؛ ولی شما در [[خواب]] به سر می‌برید. [[چشم‌ها]] باز است و [[دل‌ها]] در خواب فرو رفته است. اگر دل‌ها خواب‌آلود و قلب‌ها بر اثر [[گناه]] سیاه و زنگ‌زده نمی‌شد، این‌طور [[آسوده]] خاطر و بی‌تفاوت به اعمال و اقوال نادرست ادامه نمی‌دادید. اگر قدری در [[امور اخروی]] و عقبات هولناک آن [[فکر]] می‌کردید، به [[تکالیف]] و مسئولیت‌های سنگینی که بر دوش شما است بیشتر اهمیت می‌دادید».
[[امام خمینی]] در دوران اقامتشان در [[نجف اشرف]] [[خطاب]] به طلاب می‌فرمودند: «تا کی می‌خواهید در [[خواب غفلت]] به سر [[برید]] و در [[فساد]] و [[تباهی]] [[غوطه]] ور باشید؟ از خدا بترسید و از عواقب امور بپرهیزید! از خواب غفلت [[بیدار]] شوید، شما هنوز بیدار نشدید، هنوز قدم اول را برنداشتید. قدم اول در [[سلوک]]، یقظه است؛ ولی شما در [[خواب]] به سر می‌برید. [[چشم‌ها]] باز است و [[دل‌ها]] در خواب فرو رفته است. اگر دل‌ها خواب‌آلود و قلب‌ها بر اثر [[گناه]] سیاه و زنگ‌زده نمی‌شد، این‌طور [[آسوده]] خاطر و بی‌تفاوت به اعمال و اقوال نادرست ادامه نمی‌دادید. اگر قدری در [[امور اخروی]] و عقبات هولناک آن [[فکر]] می‌کردید، به [[تکالیف]] و مسئولیت‌های سنگینی که بر دوش شما است بیشتر اهمیت می‌دادید».


امام خمینی می‌فرمایند: «بدان که اول [[منزل]] از منازل [[انسانیت]]، منزل [[یقظه]] و [[بیداری]] است؛ چنان‌که [[مشایخ]] [[اهل]] سلوک در منازل سالکان بیان فرموده‌اند. و از برای این منزل، چنان‌که شیخ [[عظیم‌الشأن]] [[شاه‌آبادی]] بیان فرمودند، ده [[بیت]] است که اکنون در [[مقام]] تعداد آن نیستیم؛ ولی آنچه اکنون لازم است بیان شود، این است که [[انسان]] تا تنبه پیدا نکند که مسافر است و لازم است از برای او [[سیر]]، و دارای مقصد است و باید به طرف آن مقصد ناچار [[حرکت]] کند و حصول مقصد ممکن است، «[[عزم]]» برای او حاصل نشود و دارای [[اراده]] نگردد. و هر یک از این امور دارای بیان و شرحی است که به ذکر آن اگر بپردازیم، به طول انجامد»<ref>امام خمینی، چهل حدیث، ح۱۰، ص۱۷۴؛ برگرفته از: عارف کامل، ص۱۲۷-۱۲۸.</ref>.
امام خمینی می‌فرمایند: «بدان که اول [[منزل]] از منازل [[انسانیت]]، منزل [[یقظه]] و [[بیداری]] است؛ چنان‌که مشایخ [[اهل]] سلوک در منازل سالکان بیان فرموده‌اند. و از برای این منزل، چنان‌که شیخ عظیم‌الشأن شاه‌آبادی بیان فرمودند، ده [[بیت]] است که اکنون در [[مقام]] تعداد آن نیستیم؛ ولی آنچه اکنون لازم است بیان شود، این است که [[انسان]] تا تنبه پیدا نکند که مسافر است و لازم است از برای او [[سیر]]، و دارای مقصد است و باید به طرف آن مقصد ناچار حرکت کند و حصول مقصد ممکن است، «[[عزم]]» برای او حاصل نشود و دارای [[اراده]] نگردد. و هر یک از این امور دارای بیان و شرحی است که به ذکر آن اگر بپردازیم، به طول انجامد»<ref>امام خمینی، چهل حدیث، ح۱۰، ص۱۷۴؛ برگرفته از: عارف کامل، ص۱۲۷-۱۲۸.</ref>.
انسان [[غافل]] همانند [[ناسی]] و فراموشکار گرفتار [[خودفراموشی]] نیز می‌شود؛ زیرا کسی که از [[حقیقت]] به ویژه [[حق]] مطلق یعنی [[خدای تبارک و تعالی]] و اهداف و [[فلسفه خلقت]] غافل و گرفتار [[فراموشی]] است، موقعیت خود را نیز نمی‌شناسد و خود را نیز به دست فراموشی می‌سپارد. از این روست که [[خداوند]] می‌فرماید: {{متن قرآن|وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ}}<ref>«و چون کسانی نباشید که خداوند را فراموش کردند پس (خداوند نیز) آنان را از یاد خودشان برد؛ آنانند که نافرمانند» سوره حشر، آیه ۱۹.</ref>.
انسان [[غافل]] همانند [[ناسی]] و فراموشکار گرفتار [[خودفراموشی]] نیز می‌شود؛ زیرا کسی که از [[حقیقت]] به ویژه [[حق]] مطلق یعنی [[خدای تبارک و تعالی]] و اهداف و [[فلسفه خلقت]] غافل و گرفتار [[فراموشی]] است، موقعیت خود را نیز نمی‌شناسد و خود را نیز به دست فراموشی می‌سپارد. از این روست که [[خداوند]] می‌فرماید: {{متن قرآن|وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ}}<ref>«و چون کسانی نباشید که خداوند را فراموش کردند پس (خداوند نیز) آنان را از یاد خودشان برد؛ آنانند که نافرمانند» سوره حشر، آیه ۱۹.</ref>.
انسان غافل به دلایلی چون کمی مواظبت و [[هشیاری]]<ref>مفردات الفاظ قرآن کریم، ص۶۰۹، «غفل».</ref>، گرفتار نوعی فراموشی، [[سهو]] و بی‌خبری، [[نادانی]]، [[بی‌پروایی]]، [[سهل‌انگاری]]، عدم اعتنا و التفات به مسائلی است که در خود و پیرامونش می‌گذرد.
انسان غافل به دلایلی چون کمی مواظبت و [[هشیاری]]<ref>مفردات الفاظ قرآن کریم، ص۶۰۹، «غفل».</ref>، گرفتار نوعی فراموشی، [[سهو]] و بی‌خبری، [[نادانی]]، [[بی‌پروایی]]، [[سهل‌انگاری]]، عدم اعتنا و التفات به مسائلی است که در خود و پیرامونش می‌گذرد.
خط ۵۱: خط ۵۳:


عواملی که در [[غفلت]] [[انسان]] نقش دارد اموری چند از جمله آرزوهای [[باطل]]<ref>{{متن قرآن|رُبَمَا يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ كَانُوا مُسْلِمِينَ * ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا وَيَتَمَتَّعُوا وَيُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ}} «بسا کافران آرزو کنند که مسلمان می‌بودند * آنان را واگذار تا بخورند و بهره گیرند و آرزو سرگرمشان دارد، زودا که بدانند» سوره حجر، آیه ۲-۳.</ref>، برخورداری از دنیا و [[مادیات]] آن<ref>{{متن قرآن|قُلْ مَنْ يَكْلَؤُكُمْ بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ مِنَ الرَّحْمَنِ بَلْ هُمْ عَنْ ذِكْرِ رَبِّهِمْ مُعْرِضُونَ}} «بگو چه کسی شب و روز شما را از (عذاب) (خداوند) بخشنده در پناه می‌گیرد؟ باری، آنان از یاد پروردگارشان رو گردانند» سوره انبیاء، آیه ۴۲؛ {{متن قرآن|بَلْ مَتَّعْنَا هَؤُلَاءِ وَآبَاءَهُمْ حَتَّى طَالَ عَلَيْهِمُ الْعُمُرُ أَفَلَا يَرَوْنَ أَنَّا نَأْتِي الْأَرْضَ نَنْقُصُهَا مِنْ أَطْرَافِهَا أَفَهُمُ الْغَالِبُونَ}} «بلکه، اینان و پدرانشان را بهره‌مند کردیم چندان که زندگانی دراز یافتند؛ آیا نمی‌بینند که ما به (سر) زمین (کفر) می‌آییم، از پیرامون‌های آن می‌کاهیم، آیا باز آنان پیروز خواهند شد؟» سوره انبیاء، آیه ۴۴.</ref>، ترک [[عقل]]<ref>{{متن قرآن|وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَلَلدَّارُ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ أَفَلَا تَعْقِلُونَ}} «و زندگی دنیا جز بازیچه و سرگرمی نیست و بی‌گمان برای کسانی که پرهیزگاری می‌ورزند سرای واپسین نیکوتر است؛ آیا نمی‌اندیشید؟» سوره انعام، آیه ۳۲؛ {{متن قرآن|فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ وَرِثُوا الْكِتَابَ يَأْخُذُونَ عَرَضَ هَذَا الْأَدْنَى وَيَقُولُونَ سَيُغْفَرُ لَنَا وَإِنْ يَأْتِهِمْ عَرَضٌ مِثْلُهُ يَأْخُذُوهُ أَلَمْ يُؤْخَذْ عَلَيْهِمْ مِيثَاقُ الْكِتَابِ أَنْ لَا يَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلَّا الْحَقَّ وَدَرَسُوا مَا فِيهِ وَالدَّارُ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ أَفَلَا تَعْقِلُونَ}} «پس از آنان، جانشینانی آمدند که کتاب (آسمانی) را به ارث بردند؛ کالای ناپایدار این جهان فروتر را می‌گیرند و می‌گویند: به زودی (توبه می‌کنیم و) آمرزیده خواهیم شد و اگر باز کالای ناپایداری مانند آن به دستشان برسد آن را می‌گیرند! آیا از اینان در کتاب (تورات) پیمان گرفته نشده است که جز حقّ به خداوند نسبت ندهند؟ در حالی که آنچه در آن (کتاب) است آموخته‌اند و سرای واپسین برای آنان که پرهیزگاری می‌ورزند بهتر است؛ آیا خرد نمی‌ورزید؟» سوره اعراف، آیه ۱۶۹.</ref>، [[تزیین اعمال]] [[زشت]] به نیک<ref>{{متن قرآن|وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلَى أُمَمٍ مِنْ قَبْلِكَ فَأَخَذْنَاهُمْ بِالْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ يَتَضَرَّعُونَ * فَلَوْلَا إِذْ جَاءَهُمْ بَأْسُنَا تَضَرَّعُوا وَلَكِنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ}} «و به یقین برای امّت‌هایی که پیش از تو بودند (پیامبرانی) فرستادیم و آنان را به سختی و رنج دچار کردیم باشد که (به درگاه خدا) لابه کنند * پس چرا آنگاه که خشم ما به سراغشان آمد لابه نکردند؟ لیکن (در حقیقت) دل‌هایشان سخت شد و شیطان، کاری را که انجام می‌دادند برای آنان آراست» سوره انعام، آیه ۴۲-۴۳.</ref>، [[دنیاطلبی]]<ref>{{متن قرآن|ذَلِكَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَيَاةَ الدُّنْيَا عَلَى الْآخِرَةِ وَأَنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ * أُولَئِكَ الَّذِينَ طَبَعَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ وَأُولَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ}} «آن (عذاب) از این روست که آنها زندگانی دنیا را از جهان واپسین دوست‌تر دارند و اینکه خداوند گروه کافران را راهنمایی نمی‌کند * آنان کسانی هستند که خداوند بر دل‌ها و گوش و دیدگانشان مهر نهاده است و همانانند که غافلند» سوره نحل، آیه ۱۰۷-۱۰۸.</ref>، [[سطحی‌نگری]]<ref>{{متن قرآن|يَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِنَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ}} «نمایی از زندگانی این جهان را می‌شناسند و از جهان واپسین غافلند» سوره روم، آیه ۷.</ref>، فریبایی [[دنیا]]<ref>{{متن قرآن|يَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِنَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ}} «نمایی از زندگانی این جهان را می‌شناسند و از جهان واپسین غافلند» سوره روم، آیه ۷.</ref>، موقعیت [[برتر]]<ref>{{متن قرآن|وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا أَيُّ الْفَرِيقَيْنِ خَيْرٌ مَقَامًا وَأَحْسَنُ نَدِيًّا}} «و چون بر آنان آیات روشن ما خوانده شود کسانی که کفر ورزیده‌اند به کسانی که ایمان دارند می‌گویند: کدام یک از (ما) دو گروه دارای جایگاهی بهتر و محفلی آراسته‌تر است؟» سوره مریم، آیه ۷۳؛ {{متن قرآن|قُلْ مَنْ كَانَ فِي الضَّلَالَةِ فَلْيَمْدُدْ لَهُ الرَّحْمَنُ مَدًّا حَتَّى إِذَا رَأَوْا مَا يُوعَدُونَ إِمَّا الْعَذَابَ وَإِمَّا السَّاعَةَ فَسَيَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ شَرٌّ مَكَانًا وَأَضْعَفُ جُنْدًا}} «بگو: کسانی که در گمراهی به سر برند، باید که (خداوند) بخشنده به (زمان و مهلت) آنها نیک افزونی دهد تا آنگاه که آنچه را به آنان وعده داده‌اند- یا عذاب یا رستخیز- ببینند و خواهند دانست چه کسی دارای جایگاهی بدتر و سپاهی ناتوان‌تر است» سوره مریم، آیه ۷۵.</ref>، مهر شدن [[قوای ادراکی]] و شناختی<ref>{{متن قرآن|مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمَانِهِ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمَانِ وَلَكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرًا فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ * ذَلِكَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَيَاةَ الدُّنْيَا عَلَى الْآخِرَةِ وَأَنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ * أُولَئِكَ الَّذِينَ طَبَعَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ وَأُولَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ}} «بر آن کسان که پس از ایمان به خداوند کفر ورزند- نه آن کسان که وادار (به اظهار کفر) شده‌اند و دلشان به ایمان گرم است بلکه آن کسان که دل به کفر دهند- خشمی از خداوند خواهد بود و عذابی سترگ خواهند داشت * آن (عذاب) از این روست که آنها زندگانی دنیا را از جهان واپسین دوست‌تر دارند و اینکه خداوند گروه کافران را راهنمایی نمی‌کند * آنان کسانی هستند که خداوند بر دل‌ها و گوش و دیدگانشان مهر نهاده است و همانانند که غافلند» سوره نحل، آیه ۱۰۶-۱۰۸؛ {{متن قرآن|وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لَا يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا يَسْمَعُونَ بِهَا أُولَئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ}} «و بی‌گمان بسیاری از پریان و آدمیان را برای دوزخ آفریده‌ایم؛ (زیرا) دل‌هایی دارند که با آن درنمی‌یابند و دیدگانی که با آن نمی‌نگرند و گوش‌هایی که با آن نمی‌شنوند؛ آنان چون چارپایانند بلکه گمراه‌ترند؛ آنانند که ناآگاهند» سوره اعراف، آیه ۱۷۹.</ref> و مانند آنهاست.
عواملی که در [[غفلت]] [[انسان]] نقش دارد اموری چند از جمله آرزوهای [[باطل]]<ref>{{متن قرآن|رُبَمَا يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ كَانُوا مُسْلِمِينَ * ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا وَيَتَمَتَّعُوا وَيُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ}} «بسا کافران آرزو کنند که مسلمان می‌بودند * آنان را واگذار تا بخورند و بهره گیرند و آرزو سرگرمشان دارد، زودا که بدانند» سوره حجر، آیه ۲-۳.</ref>، برخورداری از دنیا و [[مادیات]] آن<ref>{{متن قرآن|قُلْ مَنْ يَكْلَؤُكُمْ بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ مِنَ الرَّحْمَنِ بَلْ هُمْ عَنْ ذِكْرِ رَبِّهِمْ مُعْرِضُونَ}} «بگو چه کسی شب و روز شما را از (عذاب) (خداوند) بخشنده در پناه می‌گیرد؟ باری، آنان از یاد پروردگارشان رو گردانند» سوره انبیاء، آیه ۴۲؛ {{متن قرآن|بَلْ مَتَّعْنَا هَؤُلَاءِ وَآبَاءَهُمْ حَتَّى طَالَ عَلَيْهِمُ الْعُمُرُ أَفَلَا يَرَوْنَ أَنَّا نَأْتِي الْأَرْضَ نَنْقُصُهَا مِنْ أَطْرَافِهَا أَفَهُمُ الْغَالِبُونَ}} «بلکه، اینان و پدرانشان را بهره‌مند کردیم چندان که زندگانی دراز یافتند؛ آیا نمی‌بینند که ما به (سر) زمین (کفر) می‌آییم، از پیرامون‌های آن می‌کاهیم، آیا باز آنان پیروز خواهند شد؟» سوره انبیاء، آیه ۴۴.</ref>، ترک [[عقل]]<ref>{{متن قرآن|وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَلَلدَّارُ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ أَفَلَا تَعْقِلُونَ}} «و زندگی دنیا جز بازیچه و سرگرمی نیست و بی‌گمان برای کسانی که پرهیزگاری می‌ورزند سرای واپسین نیکوتر است؛ آیا نمی‌اندیشید؟» سوره انعام، آیه ۳۲؛ {{متن قرآن|فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ وَرِثُوا الْكِتَابَ يَأْخُذُونَ عَرَضَ هَذَا الْأَدْنَى وَيَقُولُونَ سَيُغْفَرُ لَنَا وَإِنْ يَأْتِهِمْ عَرَضٌ مِثْلُهُ يَأْخُذُوهُ أَلَمْ يُؤْخَذْ عَلَيْهِمْ مِيثَاقُ الْكِتَابِ أَنْ لَا يَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلَّا الْحَقَّ وَدَرَسُوا مَا فِيهِ وَالدَّارُ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ أَفَلَا تَعْقِلُونَ}} «پس از آنان، جانشینانی آمدند که کتاب (آسمانی) را به ارث بردند؛ کالای ناپایدار این جهان فروتر را می‌گیرند و می‌گویند: به زودی (توبه می‌کنیم و) آمرزیده خواهیم شد و اگر باز کالای ناپایداری مانند آن به دستشان برسد آن را می‌گیرند! آیا از اینان در کتاب (تورات) پیمان گرفته نشده است که جز حقّ به خداوند نسبت ندهند؟ در حالی که آنچه در آن (کتاب) است آموخته‌اند و سرای واپسین برای آنان که پرهیزگاری می‌ورزند بهتر است؛ آیا خرد نمی‌ورزید؟» سوره اعراف، آیه ۱۶۹.</ref>، [[تزیین اعمال]] [[زشت]] به نیک<ref>{{متن قرآن|وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلَى أُمَمٍ مِنْ قَبْلِكَ فَأَخَذْنَاهُمْ بِالْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ يَتَضَرَّعُونَ * فَلَوْلَا إِذْ جَاءَهُمْ بَأْسُنَا تَضَرَّعُوا وَلَكِنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ}} «و به یقین برای امّت‌هایی که پیش از تو بودند (پیامبرانی) فرستادیم و آنان را به سختی و رنج دچار کردیم باشد که (به درگاه خدا) لابه کنند * پس چرا آنگاه که خشم ما به سراغشان آمد لابه نکردند؟ لیکن (در حقیقت) دل‌هایشان سخت شد و شیطان، کاری را که انجام می‌دادند برای آنان آراست» سوره انعام، آیه ۴۲-۴۳.</ref>، [[دنیاطلبی]]<ref>{{متن قرآن|ذَلِكَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَيَاةَ الدُّنْيَا عَلَى الْآخِرَةِ وَأَنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ * أُولَئِكَ الَّذِينَ طَبَعَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ وَأُولَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ}} «آن (عذاب) از این روست که آنها زندگانی دنیا را از جهان واپسین دوست‌تر دارند و اینکه خداوند گروه کافران را راهنمایی نمی‌کند * آنان کسانی هستند که خداوند بر دل‌ها و گوش و دیدگانشان مهر نهاده است و همانانند که غافلند» سوره نحل، آیه ۱۰۷-۱۰۸.</ref>، [[سطحی‌نگری]]<ref>{{متن قرآن|يَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِنَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ}} «نمایی از زندگانی این جهان را می‌شناسند و از جهان واپسین غافلند» سوره روم، آیه ۷.</ref>، فریبایی [[دنیا]]<ref>{{متن قرآن|يَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِنَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ}} «نمایی از زندگانی این جهان را می‌شناسند و از جهان واپسین غافلند» سوره روم، آیه ۷.</ref>، موقعیت [[برتر]]<ref>{{متن قرآن|وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا أَيُّ الْفَرِيقَيْنِ خَيْرٌ مَقَامًا وَأَحْسَنُ نَدِيًّا}} «و چون بر آنان آیات روشن ما خوانده شود کسانی که کفر ورزیده‌اند به کسانی که ایمان دارند می‌گویند: کدام یک از (ما) دو گروه دارای جایگاهی بهتر و محفلی آراسته‌تر است؟» سوره مریم، آیه ۷۳؛ {{متن قرآن|قُلْ مَنْ كَانَ فِي الضَّلَالَةِ فَلْيَمْدُدْ لَهُ الرَّحْمَنُ مَدًّا حَتَّى إِذَا رَأَوْا مَا يُوعَدُونَ إِمَّا الْعَذَابَ وَإِمَّا السَّاعَةَ فَسَيَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ شَرٌّ مَكَانًا وَأَضْعَفُ جُنْدًا}} «بگو: کسانی که در گمراهی به سر برند، باید که (خداوند) بخشنده به (زمان و مهلت) آنها نیک افزونی دهد تا آنگاه که آنچه را به آنان وعده داده‌اند- یا عذاب یا رستخیز- ببینند و خواهند دانست چه کسی دارای جایگاهی بدتر و سپاهی ناتوان‌تر است» سوره مریم، آیه ۷۵.</ref>، مهر شدن [[قوای ادراکی]] و شناختی<ref>{{متن قرآن|مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمَانِهِ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمَانِ وَلَكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرًا فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ * ذَلِكَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَيَاةَ الدُّنْيَا عَلَى الْآخِرَةِ وَأَنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ * أُولَئِكَ الَّذِينَ طَبَعَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ وَأُولَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ}} «بر آن کسان که پس از ایمان به خداوند کفر ورزند- نه آن کسان که وادار (به اظهار کفر) شده‌اند و دلشان به ایمان گرم است بلکه آن کسان که دل به کفر دهند- خشمی از خداوند خواهد بود و عذابی سترگ خواهند داشت * آن (عذاب) از این روست که آنها زندگانی دنیا را از جهان واپسین دوست‌تر دارند و اینکه خداوند گروه کافران را راهنمایی نمی‌کند * آنان کسانی هستند که خداوند بر دل‌ها و گوش و دیدگانشان مهر نهاده است و همانانند که غافلند» سوره نحل، آیه ۱۰۶-۱۰۸؛ {{متن قرآن|وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لَا يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا يَسْمَعُونَ بِهَا أُولَئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ}} «و بی‌گمان بسیاری از پریان و آدمیان را برای دوزخ آفریده‌ایم؛ (زیرا) دل‌هایی دارند که با آن درنمی‌یابند و دیدگانی که با آن نمی‌نگرند و گوش‌هایی که با آن نمی‌شنوند؛ آنان چون چارپایانند بلکه گمراه‌ترند؛ آنانند که ناآگاهند» سوره اعراف، آیه ۱۷۹.</ref> و مانند آنهاست.
کسی که به [[مقام]] [[یقظه]] و [[بیداری]] می‌رسد از [[غفلت]] بیرون می‌آید و در می‌یابد که موقعیت او در هستی چگونه است و در چه مسیری باید قرار گیرد که شامل [[توبه]] از راه نادرست نیز می‌شود. البته از آن جایی که غفلت در هر مرحله‌ای به سراغ [[آدمی]] می‌آید، بیداری و [[هوشیاری]] نسبت به عوامل غفلت در همه مراحل و منازل [[سیر و سلوک]] لازم است تا گرفتار نشود.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[عرفان در قرآن (کتاب)|عرفان در قرآن]]، ص ۲۹.</ref>
کسی که به [[مقام]] [[یقظه]] و [[بیداری]] می‌رسد از [[غفلت]] بیرون می‌آید و در می‌یابد که موقعیت او در هستی چگونه است و در چه مسیری باید قرار گیرد که شامل [[توبه]] از راه نادرست نیز می‌شود. البته از آن جایی که غفلت در هر مرحله‌ای به سراغ [[آدمی]] می‌آید، بیداری و [[هوشیاری]] نسبت به عوامل غفلت در همه مراحل و منازل [[سیر و سلوک]] لازم است تا گرفتار نشود<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[عرفان در قرآن (کتاب)|عرفان در قرآن]]، ص ۲۹ ـ ۳۲.</ref>.


== منابع ==
== منابع ==
۱۳۳٬۷۶۳

ویرایش