مردمگرایی: تفاوت میان نسخهها
←منابع
(صفحهای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = مردم | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = | پرسش مرتبط = }} ==مقدمه== سومین بُعد از کیفیت مدیریت در عهدنامه امام علی{{ع}} مربوط به «ارتباط با مردم» است که در واقع میتوان آن را خلاصه و فشرده الگوی مدیریتی حاکم بر آن...» ایجاد کرد) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۲۰: | خط ۲۰: | ||
از آنجا که [[کلام امام]]{{ع}}، در [[فرمان]] به مالک، چنان پتانسیل و ظرفیتی دارد که در همان حالی که [[خطاب]] به یک [[والی]] و [[کارگزار]] و [[مسئول]] [[شهر]] است، میتواند در سطحی گستردهتر یک [[جامعه]] یا [[حکومت]] و [[رئیس]] آن، یا در سطح بینالمللی، نهادهای فراملی را [[مخاطب]] خود قرار دهد؛ در عین حال میتواند خطاب آن، یک [[سازمان]] و نهاد بزرگ، یا کوچک باشد. به همین دلیل میتوان به طور کلی مدیریت و رهبری مصر را همانند رهبری و مدیریت یک سازمان تلقی کرد و از مفاهیم بلند امام{{ع}} نکات [[مدیریتی]] متعددی را در این رابطه، بیان کرد. | از آنجا که [[کلام امام]]{{ع}}، در [[فرمان]] به مالک، چنان پتانسیل و ظرفیتی دارد که در همان حالی که [[خطاب]] به یک [[والی]] و [[کارگزار]] و [[مسئول]] [[شهر]] است، میتواند در سطحی گستردهتر یک [[جامعه]] یا [[حکومت]] و [[رئیس]] آن، یا در سطح بینالمللی، نهادهای فراملی را [[مخاطب]] خود قرار دهد؛ در عین حال میتواند خطاب آن، یک [[سازمان]] و نهاد بزرگ، یا کوچک باشد. به همین دلیل میتوان به طور کلی مدیریت و رهبری مصر را همانند رهبری و مدیریت یک سازمان تلقی کرد و از مفاهیم بلند امام{{ع}} نکات [[مدیریتی]] متعددی را در این رابطه، بیان کرد. | ||
چنانکه پیشتر گذشت هر [[سازمانی]] دستکم از سه بعد مهم تشکیل شده که برای [[شناخت]] آن، توجه به هر یک از آنها ضروری است. در واقع [[درک]] درست از سازمان مستلزم درک ابعاد آن و ارتباط این ابعاد با یکدیگر است. این سه بعد عبارتاند از: بعد غیرانسانی یا ساختار، بعد [[انسانی]] یا اعضا و بعد محیطی. در فراز پنجم، [[امام]]{{ع}} به [[شناخت]] این ابعاد در رابطه با [[مصر]] اشاره کرده است.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۲۵۶.</ref> | چنانکه پیشتر گذشت هر [[سازمانی]] دستکم از سه بعد مهم تشکیل شده که برای [[شناخت]] آن، توجه به هر یک از آنها ضروری است. در واقع [[درک]] درست از سازمان مستلزم درک ابعاد آن و ارتباط این ابعاد با یکدیگر است. این سه بعد عبارتاند از: بعد غیرانسانی یا ساختار، بعد [[انسانی]] یا اعضا و بعد محیطی. در فراز پنجم، [[امام]]{{ع}} به [[شناخت]] این ابعاد در رابطه با [[مصر]] اشاره کرده است.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۲۵۶.</ref> | ||
===زمامداری و ضرورت توجه به وضعیت موضوع=== | |||
ساختار هر [[نظام]]، اطلاعات بسیار زیادی در [[اختیار]] [[مدیر]] قرار میدهد و او را با زوایای مختلف آن آشنا میسازد. [[امام علی]]{{ع}} در ابتدای فراز پنجم، میفرماید: {{متن حدیث|ثُمَّ اعْلَمْ يَا مَالِكُ}} «سپس ای مالک، بدان»؛ گویی بعد از طرح موضوعاتی، میخواهد توجه مالک را به موضعی جدید معطوف سازد: «بعد از همه این تفاصیل، بدان!» «متوجه باش! ای مالک». بدان ای مالک که تو را [[مأمور]] به [[حکمرانی]] و اداره مجموعهای از [[شهرها]] کرده و به جایی اعزام داشتهام {{متن حدیث|أَنِّي قَدْ وَجَّهْتُكَ إِلَى بِلَادٍ}} که [[مدیریت]]، اداره و حکمرانی در آن جاری بوده است. [[سازمانی]] تازهتأسیس نیست که برای اولین بار و به عنوان نخستین مدیر و [[حاکم]] در آن حضور یابی. منطقهای است وسیع، با شهرها و آبادیهای متعدد، با مردمانی از [[تمدنها]] و فرهنگهای مختلف و با تاریخچهای بسیار طولانی و [[تمدنی]] عظیم که پیش از تو در آن دولتهای بسیاری، به حکمرانی و اداره آنجا مشغول بودهاند.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۲۵۸.</ref> | |||
===محور توصیف واقعیت=== | |||
از آنجا که [[آگاهی]] به موضوع مدیریت، پیش از دست به کار شدن، اهمیت دارد و در عین حال، [[شناسایی]] و [[آموزش]] همه ابعاد و اجزاء یک موضوع نیازمند [[زمان]] و [[هزینه]] است، قطعاً باید به مسائل حساس و سرنوشتساز، [[اولویت]] داد. به همین دلیل [[امام]]{{ع}} در توصیف دولتهای قبل از [[مالک اشتر]] به واقعیتی اشاره میکنند، که هم از نظر امام مهم است و مالک را در همان راستا موظف به [[رعایت]] آن میکند و هم به حساسیت [[مردم]] در این زمینه توجه میدهد؛ موضوعی که در توصیف دولتهای قبلی محور قرار گرفته، مفهوم «[[عدل]] و [[جور]]» است. | |||
توجه به این دو مفهوم اساسی که از جمله [[امور فطری]] [[بشر]] بوده و [[حُسن عدل]] و [[قبح ظلم]] نزد همه [[انسانها]]، پذیرفته شده و در همه موارد، بیشترین تأثیر را بر [[اداره امور]] دارد و در واقع علت اصلی تداوم یا [[سقوط]] [[مدیریتها]] و حکومتهاست، در واقع، بیان کننده دغدغه [[امام]]{{ع}} و انعکاس دهنده مقصد اصلی از اعزام مالک (یعنی [[اجرای عدالت]]) است: «ای مالک، پس بدان، که تو را به [[حکمرانی]] شهرهایی فرستادم که: پیش از تو حکمرانانی در آنها بودهاند؛ [[دادرس]] و [[عادل]] و یا [[جائر]] و [[ستمگر]]»؛ {{متن حدیث|قَدْ جَرَتْ عَلَيْهَا دُوَلٌ قَبْلَكَ مِنْ عَدْلٍ وَ جَوْرٍ}}. یعنی مراجعه به تاریخچه حکومتهای [[مصر]]، مصداقهای مختلفی را دربر دارد که [[تجربه]] [[تاریخی]] [[مردم]]، آنها را در یکی از دو دسته «مجریان [[عدل]]» و «[[ظالمان]]» دستهبندی کرده است. | |||
افزون بر این، هیچ [[انسانی]] جز [[معصومان]] بیخطا نیست و به اقتضای [[اختیار]]، همیشه در خطر [[رفتار]] جائرانه قرار دارد و از این باب است که طرح این مطلب هشداری است به مالک و سپس به هر شنونده [[پیام]] که: به [[هوش]] باش که رفتار و [[کردار]] تو به گونهای نباشد که در زمره [[جباران]] دستهبندی شوی؛ چراکه به هر حال این [[منصب]] و [[مقام]] موقتی است و روزی به دیگری میرسد و آن [[روز]]، روز [[قضاوت]] نسبت به عملکرد توست. با مروری بر فرازهای مختلف [[عهدنامه]] شاید به [[جرأت]] بتوان گفت که سراسر [[نامه]] «عدلمحور» و «[[ظلمستیز]]» است و فرازی نیست که مستقیم یا غیر مستقیم به این مسئله و آثار آنها نپرداخته باشد. به ویژه فرازهای ده تا سیزده، هفده تا بیست و ۴۳ و...، به طور ویژه به [[ظلم]] و عدل پرداختهاند. به همین دلیل بحث بیشتر در این باره بوده و به بررسی فرازهای یادشده موکول میشود.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۲۵۸.</ref> | |||
===مصر و موقعیت آن هنگام فرمان به مالک اشتر=== | |||
با توجه به اینکه در این فراز [[امام علی]]{{ع}} میکوشد تا مالک را با وضعیت آن روز مصر آشنا سازد، در این قسمت و به اختصار به این مطلب اشاره میشود<ref>در این بخش بیشتر مطالب از کتاب آیین کشورداری از دیدگاه امام علی{{ع}}، ص۳۴-۵۰، نوشته آیتالله محمد فاضل لنکرانی استفاده شده است.</ref>. | |||
#'''امام علی{{ع}} و [[آگاهی]] از مصر هنگام [[نوشتن]] عهدنامه''': به [[شهادت]] [[تاریخ]]، [[سرزمین مصر]] نه تنها در میان دیگر [[مناطق اسلامی]]، بلکه اصولاً در میان همه [[سرزمینها]] و کشورهای [[جهان]] آن روز از لحاظ [[تمدن]]، [[علم]] و [[فرهنگ]]، دارای موقعیت خاص [[علمی]] و [[فلسفی]] بوده است. [[طبیعی]] است که [[امیر مؤمنان علی]]{{ع}} هنگام نوشتن [[عهدنامه]] [[تاریخی]] خود، به همه مسائل [[مصر]]، توجه داشته و خوب میدانسته است که [[یار]] وفادارش، [[مالک اشتر]] را، به چه سرزمینی، با چگونه مردمی و دارای چه موقعیت خاص و ویژگیهای ممتازی میفرستد و [[حکومت]] بر [[مردم]] این [[سرزمین]] چه ملاحظاتی لازم دارد و [[حاکم]] آن باید دارای چه ویژگیهایی باشد؛ آنچنان که به خوبی هم میدانسته که چه [[شخصیت]] ارجمند و [[جلیلالقدر]] و صاحب چه خصوصیات و امتیازاتی را میان چنان مردمی اعزام میدارد؛ از اینرو چنان که سفارش [[مردم مصر]] را به مالک گوشزد کرده، درباره مالک نیز سفارشهایی به مردم مصر داشته و آنها را با شخصیت او آشنا ساخته است، به طوری که وقتی مالک را پیش از خبر یافتن از کشته شدن [[محمد بن ابی بکر]] (حاکم قبلی [[مصر]]) به آنجا فرستاد، به [[اهل مصر]] نوشت: {{متن حدیث|إِنِّي بَعَثْتُ إِلَيْكُمْ سَيْفاً مِنْ سُيُوفِ اللَّهِ لَا نَابِيَ الضَّرِيبَةِ وَ لَا كَلِيلَ الْحَدِّ، فَإِنِ اسْتَنْفَرَكُمْ فَانْفِرُوا، وَ إِنْ أَمَرَكُمْ بِالْمُقَامِ فَإِنَّهُ لَا يُقْدِمُ وَ لَا يُحْجِمُ إِلَّا بِأَمْرِي، وَ قَدْ آثَرْتُكُمْ بِهِ عَلَى نَفْسِي}}؛ «همانا که من شمشیری از شمشیرهای [[خدا]] را به سوی شما فرستادم که نه ضربت آن [[خطا]] دارد و نه تیزی آن کُند میشود. پس اگر شما را [[فرمان]] کوچ کردن دهد، کوچ کنید و اگر شما را فرماید که بمانید، پس بمانید؛ زیرا او جز به فرمان من پیشروی و [[عقبنشینی]] نمیکند و شما را به استفاده از وجود او، بر خودم برگزیدم». | |||
#'''[[فتح مصر]] از سوی [[مسلمانان]]''': هنگامی که [[خلیفه دوم]]، گزارشهایی درباره اسرافها و تبذیرهای معاویه و اجحاف و [[بیعدالتی]] او با [[مردم]] [[شام]] دریافت کرد، برای رسیدگی و بررسی گزارش، به سوی شام رفت. [[عمرو بن عاص]] که دنبال فرصتی میگشت، در میان راه خود را به [[خلیفه]] رساند و در [[بیت المقدس]] با او محرمانه [[ملاقات]] کرد و در آنجا بار دیگر مسئله [[حمله]] به مصر و فتح آنجا را مطرح ساخت و به [[تشویق]] و [[ترغیب]] خلیفه پرداخت و در زمانی مقتضی به مصر حمله کرد. و بدینگونه مصر، به دست مسلمانان افتاد و پس از فتح مصر عمرو بن عاص حدود چهار سال و چند ماه [[والی]] آنجا بود. | |||
#'''نخستین [[والی مصر]] در [[زمان علی]]{{ع}}''': هنگامی علی{{ع}} پس از ۲۵ سال [[سکوت]] و [[خانهنشینی]] و [[تحمل]] «[[خار در چشم]] و [[استخوان در گلو]]» و دم نزدن برای [[حفظ کیان اسلام]]، بر [[مسند]] [[خلافت ظاهری]] [[پیامبر]]{{صل}} که [[حق]] دیرینهاش بود، تکیه زد، همه چیز رو به [[تغییر]] و [[دگرگونی]] گذاشت؛ از جمله اینکه حضرت، به اوضاع [[مصر]] با حساسیت و موقعیت ویژهای که داشت، توجه خاصی مبذول داشت و به محض استقرار حکومتش، برای سروسامان دادن به اوضاع آن [[دیار]] اقدام کرد. [[امام]] به عنوان نخستین گام «[[قیس بن سعد بن عباده]]» را که از افراد طرف اعتمادش بود، به عنوان [[والی مصر]] برگزید. قیس به [[سرعت]] وارد مصر شد و [[ولایت]] و [[حکومت]] آنجا را به عهده گرفت. | |||
#'''[[توطئههای معاویه]]''': معاویه که چشم [[طمع]] به مصر دوخته بود و [[آرزو]] داشت آنجا را تحت [[نفوذ]] خود در آورد و از سویی با علی{{ع}} [[دشمنی]] دیرینه داشت، موقعیت را برای [[فتنهانگیزی]] مناسب دید و بلافاصله برای قیس نامهای نوشت و به او پیشنهاد کرد که علی{{ع}} را رها کرده و در عوض با وی [[بیعت]] کند. اما قیس با کمال صراحت [[مخالفت]] خود را با معاویه و وفاداریش را با علی{{ع}} مطرح کرد. وقتی این [[نامه]] به دست معاویه رسید و از قیس [[ناامید]] شد، باز دست از [[حیلهگری]] برنداشت؛ بلکه این بار نامهای سراپا [[دروغ]] از طرف قیس [[جعل]] کرد و در [[شام]] اعلام داشت: قیس، فرستاده علی به مصر، از مولایش رویگردان شده و با من بیعت کرده است. این خبر به گوش علی{{ع}} و [[یاران]] و [[اصحاب]] آن حضرت رسید و باعث [[ناراحتی]] و ایجاد [[بگومگو]] در میان اطرافیان شد. یاران حضرت به ویژه «[[عبدالله بن جعفر]]» [[اصرار]] داشتند [[امیرالمؤمنین]] این [[فتنه]] را از میان بردارد و بلافاصله قیس را از [[ولایت مصر]] [[عزل]] کند؛ اما حضرت با این پیشنهاد مخالفت میکرد و میفرمود: در این میان، پای [[نیرنگ]] و فریبی در کار است. من قیس را خوب میشناسم و میدانم که این سخن و [[رفتار]] از او نیست، بلکه تهمتی به اوست. | |||
#'''دومین والی مصر در [[زمان علی]]{{ع}}''': جوّی که در آن [[زمان]] در اطراف علی{{ع}} ایجاد شده بود، باعث شد که آن حضرت، به رغم اطمینانی که به [[درستی]] و [[وفاداری]] قیس داشت، او را از ولایت مصر عزل کند و [[محمد بن ابیبکر]] را به جای وی به [[ولایت]] آن [[سرزمین]] بگمارد. محمد بن ابیبکر، پس از رسیدن به [[مصر]] و [[تصدی امر ولایت]] در آنجا، نامهای به حضرت نوشت و درخواست کرد: برای آنکه در اجرای [[وظایف]] خود دستورالعملی داشته باشم و دقیقاً منطبق با [[احکام اسلام]] و بدون [[لغزش]] و [[خطا]] و [[اشتباه]] [[حرکت]] کنم، مجموعه [[حلال و حرام]] [[سنن]] و [[مواعظ]] را برایم مرقوم و ارسال بدار. حضرت نیز در پاسخ او نامهای مفصل و پرمغز و عمیق نوشت و [[احکام]] و مواعظ و دستورهای لازم را در [[اختیار]] او گذاشت. [[محمد بن ابیبکر]]، پس از آغاز ولایتش در [[مصر]]، به عدهای از اهالی که هنوز با علی{{ع}} [[بیعت]] نکرده بودند، پیشنهاد و [[اخطار]] کرد که یا باید بیعت کنند، یا از مصر خارج شوند. آنها [[بیعت با علی]]{{ع}} را نپذیرفتند و در عوض آماده [[جنگ]] شدند و در نتیجه، میان آنها و [[محمد بن ابی بکر]]، جنگ درگرفت. از سوی دیگر، معاویه که همیشه چشم [[طمع]] به مصر داشت و [[معتقد]] بود با دست یافتن به روی مصر، [[قدرت]] لازم برای [[مبارزه]] نهایی با علی{{ع}} و نابودی [[حکومت عدل]] او را پیدا خواهد کرد، وارد میدان شد و با [[جدیت]] بیشتری به [[فکر]] [[تصرف]] مصر افتاد. اطرافیان معاویه نیز با این فکر موافقت نشان دادند و بدینگونه سپاهی به سرکردگی [[عمرو بن عاص]] به سوی مصر روانه شد. | |||
#'''سومین [[والی مصر]] در [[زمان]] علی{{ع}}''': درست در چنین اوضاع پرآشوبی بود که علی{{ع}} [[یار]] وفادارش [[مالک اشتر]] را به [[ولایت مصر]] برگزید و او را روانه آن [[سرزمین]] کرد و نیز مجموعه این عوامل بود که باعث میشد تا مصر، موقعیت خاصی داشته باشد؛ [[مصری]] که سرزمینی پهناور و پرجمعیت بود؛ مصری که [[اقوام]] و [[قبائل]] گوناگون و [[فرهنگها]] و طرز تفکرهای گوناگون در آن میزیستند؛ مصری که از [[مرکز حکومت]] و [[خلافت]] دور بود و [[نظارت]] دقیق بر آن کار هر کس نبود؛ مصری که حدود سه سال پس از [[تسلیم شدن]] در برابر [[مسلمانان]]، سر به [[تمرد]] برداشته و بار دیگر پشت به [[اسلام]] کرده بود؛ مصری که [[مردم]] آن از عوامل حکومتهای قبلی ناراضی بودند و عدهای سر به [[شورش]] علیه [[خلیفه سوم]] برداشتند و او را به [[قتل]] رساندند؛ مصری که عدهای از مردمش با [[نماینده]] و فرستاده علی{{ع}} نیز به [[مخالفت]] و [[عدم اطاعت]] برخاستند و با او بر سر [[جنگ]] درآمدند و همین جنگ باعث [[شهادت]] او شد و...؛ چنین سرزمینی، فوق العاده حساس بود و کسی که برای [[ولایت]] و [[سرپرستی]] آن میرفت، باید اولاً، مردی چون [[مالک اشتر]] باشد؛ و ثانیاً، باید برای [[حکومت]] بر [[مردم]] آن، دستورالعمل عظیم و پرارزشی مانند [[عهدنامه]] در [[اختیار]] داشته باشد و این کاری بود که علی{{ع}} انجام داد. | |||
#'''شهادت [[محمد بن ابیبکر]] و پیامدهای آن''': [[ولایت]] محمد بن ابیبکر چندان طول نکشید. معاویه، [[دوست]] و [[مشاور]] سیاستباز و حیلهساز خود، [[عمرو بن عاص]] را برای ایجاد [[فتنه]] و [[آشوب]] به [[مصر]] فرستاد. عمرو در گرماگرم [[جنگ]] محمد بن ابیبکر با گروهی [[متمرد]] از [[مردم مصر]]، وارد مصر شد و بر محمد و سپاهیانش [[یورش]] برد و در این جریان، محمد بن ابیبکر از سوی عمرو به شهادت رسید. پس از شهادت محمد، مجموعه کتابها و [[نامهها]] و اسناد و مدارک وی، از جمله همان [[نامه]] پربار و دستورالعمل سازنده عمیق علی{{ع}} به دست عمرو افتاد و او وقتی نامه را خواند و از مفاد آن مطلع شد، آن را برای معاویه برد. وقتی نامه به معاویه رسید و از مفاد آن [[آگاهی]] یافت، از آن همه [[علم]] و [[معرفت]] که طی نامهای گنجانده شده بود و حکایت دریا و سبو را به یاد میآورد، در شگفت ماند و گفت باید این نامه را نگاه داریم و دستورهای آن را یاد بگیریم و کار انجام دهیم.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۲۵۹.</ref> | |||
==زمامداری و ضرورت توجه به افکار عمومی== | |||
امروزه در مباحث [[سازمان]] و [[مدیریت]]، توجه ویژه به [[نیروی انسانی]] و نقش آن در سازمان و بقای آن، از بدیهیات است. اما از همین امر بدیهی در سالهای نه چندان دور به شدت [[غفلت]] شده بود و [[مدیران]] یا توجهی به [[انسان]] نداشتند، یا اگر هم نیمنگاهی به آن داشتند، تنها به منزله یک ابزار و وسیلهای برای [[افزایش سود]]، یا تحقق اهداف دیگر بود. | |||
این در حالی است که [[امام علی]]{{ع}} در ۱۴۰۰ سال قبل، مالک را به جایگاه و [[نقش مردم]] [[آگاه]] میسازد و به حساسیتها و دغدغههای آنها واقف میکند، دغدغههایی که در هر [[زمان]] و مکان و برای هر انسان و [[سازمانی]] همچنان موضوعیت دارند: ای مالک، بعد از توجه به موقعیت زمانی و مکانی مصر نگاه تو را معطوف به بعد دیگری از [[واقعیت]] میکنم و آن [[مردم]] هستند؛ {{متن حدیث|وَ أَنَّ النَّاسَ يَنْظُرُونَ...}}. | |||
مردم و [[نیروی انسانی]]، ویژگیها و صفات متعددی دارند. [[امام]]{{ع}} از چه زاویهای به معرفی مردم پرداخته است؟ کدام [[خصلت]] مردم از دید [[مدیر]] و [[حاکم]] اهمیت بسیاری دارد و در کیفیت عملکرد او بیشترین تأثیر را میگذارد؟ | |||
امام{{ع}} در این فراز به یکی از مهمترین مسائل هر [[سازمان]] و هر [[حکومت]] اشاره میکند و از این زاویه اهمیت و [[جایگاه مردم]] را هم در راستای بقا و دوام سازمان و حکومت، نشان میدهد. این مسئله، گویای «بیتفاوت نبودن مردم» نسبت به عملکرد [[مدیران]] و [[مسئولان]] و به عبارتی «نقش نظارتی» آنهاست.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۲۶۳.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||