سیرهنویسی و سیرهنگاران: تفاوت میان نسخهها
←منابع
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
|||
| خط ۲۰۵: | خط ۲۰۵: | ||
واقدی شاگردانی هم داشته که معروفترین آنها همین [[ابن سعد]] است، اما به جز او، افراد دیگری هم بودهاند. ندیم از اسماعیل بن مجمع اخباری یاد کرده و مینویسد: «یکی از [[اصحاب]] [[سیر]] و [[مغازی]] و معروف به صحبت و [[رفاقت]] با واقدی و نزدیک به وی بوده است [معروف بصحبة الواقدی المختص به]. در سال ۲۲۷ درگذشته و کتابی با عنوان «اخبار النبی{{صل}} و مغازیه و سرایاه داشته است»<ref>الفهرست، ص۱۹۵.</ref>. | واقدی شاگردانی هم داشته که معروفترین آنها همین [[ابن سعد]] است، اما به جز او، افراد دیگری هم بودهاند. ندیم از اسماعیل بن مجمع اخباری یاد کرده و مینویسد: «یکی از [[اصحاب]] [[سیر]] و [[مغازی]] و معروف به صحبت و [[رفاقت]] با واقدی و نزدیک به وی بوده است [معروف بصحبة الواقدی المختص به]. در سال ۲۲۷ درگذشته و کتابی با عنوان «اخبار النبی{{صل}} و مغازیه و سرایاه داشته است»<ref>الفهرست، ص۱۹۵.</ref>. | ||
در الاغانی تعدادی [[روایت]] از اسماعیل بن مجمع نقل شده، اما در آثاری مانند طبقات بیشتر اخباری از ابراهیم فرزند وی نقل شده است<ref>بسا این ابراهیم بن اسماعیل بن مجمع، ربطی به اسماعیل بن مجمع ما نداشته باشد؛ چراکه راوی از ابن شهاب زهری است! بنگرید: شرف المصطفی، ج۵، ص۴۶٠.</ref>، چنانکه در برخی از منابع دیگر از [[محمد بن اسماعیل بن]] مجمع روایت شده است. خبری در [[سیره]] از وی یا پسرش در الاوراق صولی (م ۳۳۵) نقل شده است<ref>الاوراق، ج۲، ص۲۱۷.</ref>. در [[مقاتل الطالبیین]] چندین خبر از اسماعیل بن مجمع به نقل از واقدی آمده است<ref>مقاتل الطالبیین، ص٢۵٣، ٢۵۶، ۵٧٣.</ref>. از [[عمر بن سعد]]، به عنوان صاحب الواقدی یاد و خبری از وی در اغانی [۱۱/ ٢١۶] نقل شده است. این همان عمر بن سعد است که کتاب [[صفین]] داشته و یکی از پایههای اصلی کتاب وقعه [[صفین]] [[نصر بن مزاحم منقری]] است که مکرر از او یاد میشود. به هر حال این تعبیر نشان دهنده حلقهای از [[عالمان]] [[مورخ]] در اطراف [[واقدی]] بوده است.<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[منابع تاریخ اسلام (کتاب)|منابع تاریخ اسلام]]، ص ۱۱۹.</ref> | در الاغانی تعدادی [[روایت]] از اسماعیل بن مجمع نقل شده، اما در آثاری مانند طبقات بیشتر اخباری از ابراهیم فرزند وی نقل شده است<ref>بسا این ابراهیم بن اسماعیل بن مجمع، ربطی به اسماعیل بن مجمع ما نداشته باشد؛ چراکه راوی از ابن شهاب زهری است! بنگرید: شرف المصطفی، ج۵، ص۴۶٠.</ref>، چنانکه در برخی از منابع دیگر از [[محمد بن اسماعیل بن]] مجمع روایت شده است. خبری در [[سیره]] از وی یا پسرش در الاوراق صولی (م ۳۳۵) نقل شده است<ref>الاوراق، ج۲، ص۲۱۷.</ref>. در [[مقاتل الطالبیین]] چندین خبر از اسماعیل بن مجمع به نقل از واقدی آمده است<ref>مقاتل الطالبیین، ص٢۵٣، ٢۵۶، ۵٧٣.</ref>. از [[عمر بن سعد]]، به عنوان صاحب الواقدی یاد و خبری از وی در اغانی [۱۱/ ٢١۶] نقل شده است. این همان عمر بن سعد است که کتاب [[صفین]] داشته و یکی از پایههای اصلی کتاب وقعه [[صفین]] [[نصر بن مزاحم منقری]] است که مکرر از او یاد میشود. به هر حال این تعبیر نشان دهنده حلقهای از [[عالمان]] [[مورخ]] در اطراف [[واقدی]] بوده است.<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[منابع تاریخ اسلام (کتاب)|منابع تاریخ اسلام]]، ص ۱۱۹.</ref> | ||
===[[محمد بن سعد]] (١۶٨-٢٣٠)=== | |||
[[محمد بن سعد بن منیع زهری بصری]] مشهور به کاتب الواقدی از [[موالی]] است<ref>کتاب کوچکی با نام ابن سعد و طبقاته از عزالدین عمر موسی توسط دار الغرب (۱۴٠٧) چاپ شده است.</ref>. اصل وی از [[بصره]] است، اما مانند بسیاری از چهرههای [[علمی]] [[کوفه]] و بصره این [[شهر]] را رها کرده و اندکی بعد به [[بغداد]] آمد و در کنار [[واقدی]] به عنوان کاتب او به تحصیل پرداخت. وی همانند سایر [[مورخان]]، کمابیش مورد [[طعن]] [[اصحاب]] [[حدیث]] است، در حالی که هیچ نشانی از گرایشهای [[شیعی]] از نوع [[کوفی]] آن ندارد. با این حال و به رغم آنکه یحیی بن معین و [[احمد بن حنبل]] وی را [[تکذیب]] کردهاند، [[ابن ندیم]]، [[ابوحاتم]]، [[خطیب]] [[ذهبی]] و [[ابن حجر]] او را [[صدوق]] دانستهاند. وی از [[عالمان]] برجسته سه دهه نخست [[قرن سوم]] بوده و زمانی که [[مأمون]] به سال ۲۱۸ اعلام کرد که همه باید به مسأله [[خلق قرآن]] [[اعتراف]] کنند، وی نیز همراه یک گروه هفت نفری دیگر به [[رقه]] فراخوانده شد و همراه دیگران به خلق قرآن اعتراف کرد<ref>دیگر افراد عبارت بودند از: ابومسلم مستملی یزید بن هارون، یحیی بن معین، زهیر بن حرب، اسماعیل بن داوود، اسماعیل بن ابی مسعود ابواسحاق کاتب الواقدی، احمد بن الدورقی. نک: تاریخ الطبری، ج۸، ص۴٣۴؛ الکامل، ج۶، ص۴٢٣؛ البدایة والنهایة، ج۱۰، ص۲۷۲؛ مقدمه السلمی بر طبقات الکبری، الطبقه الخامسة، ص۲۷. از نکات جالب در مصدر اخیر که مؤلف خود از تحصیل کردههای عربستان است اینکه کار آنها را با استناد به آیه ۲۸ آل عمران، حمل بر تقیه کرده است!</ref>. [[تاریخ]] [[وفات]] او ۲۳۰ یاد شده به جز [[ابن ابیحاتم]] که سال ٢٣۶ را یاد کرده است<ref>الجرح و التعدیل، ج۷، ص٢۶٢.</ref>. مشهورترین کار وی [[طبقات الکبری]] است که [[حاجی خلیفه]] آن را بزرگترین نوشته در طبقات روات دانسته است<ref>کشف الظنون، ج۲، ص۱۰۹۹.</ref>. بدون [[شک]] نه تنها بزرگترین اثر در طبقات روات، که یکی از قویترین [[کتابهای تاریخی]] در آستانه [[رشد]] [[علم]] [[تاریخ]] در [[قرن سوم]] همین اثر است. این کتاب، برای نخستین بار آگاهیهای جامع و گستردهای را درباره [[صحابه]] و [[تابعین]] و [[عالمان]]، تا [[زمان]] خود، ارائه داد<ref>تاریخ الادب العربی، ج۳، ص۳۲۰.</ref>. شمار [[مشایخ]] او در طبقات قریب دویست و پنجاه نفر است که سلیمی نام نود و نه نفر یاد شده در بخش الطبقة الخامسة را با شرح حال کوتاه آنها آورده است<ref>الطبقات الطبقة الخامسة، صص٣٢-۵۴.</ref>. کتاب [[ابن سعد]] از طریق دو شاگرد وی [[حارث بن محمد بن ابی اسامه]] (م ۲۸۲) و [[حسین بن محمد بن فهم]] (م ۲۸۹) به دست ما رسیده است. مطالب آن به لحاظ اشتمال بر بسیاری از جزئیات موجود در [[تاریخ]] [[امت اسلامی]]، با [[ارزشمند]]، بسیار قابل توجه و در موارد فراوانی منحصر به فرد است. وی در ابتدا آگاهیهایی در مورد [[نسب]] شخص به دست میدهد که از این جهت بسیار مغتنم است. پس از نقل [[اخبار]] مربوط به شخص از قیافه و وضعیت هیکل و [[آرایش]] [[لباس]] وی نیز سخن میگوید. این قبیل [[آگاهیها]] به ندرت در منابع دیگر یافت میشود. در واقع باید گفت میان آثار موجود، کهنترین آگاهیهای شمائل شناسانه نسبت به [[پیامبر]]{{صل}} و [[صحابه]] و [[تابعین]] از [[طبقات ابن سعد]] است<ref>نشأة علم التاریخ عند العرب، ص٣٢.</ref>. | |||
دو جزء نخست طبقات در [[سیره رسول خدا]]{{صل}} در بخش [[مکی و مدنی]] است. بخش مکی آن پس از [[ابن اسحاق]] دومین اثر تدوین شده در [[سیره نبوی]] است، هرچند بخش دوم، در مقایسه با کتاب [[المغازی واقدی]]، اثری محدودتر میباشد. در بخش مکی، و در مقایسه با ابن اسحاق، اطلاعات افزوده ابن سعد بسیار قابل توجه و به خصوص در زمینه ویژگیهای شخصی پیامبر{{صل}} و همینطور مسائل مربوط به اخبار [[رحلت]] آن حضرت مفصلتر است<ref>در این باره بنگرید: ابن سعد منهجه و موارده فی کتابه الطبقات الکبری، ص١۵٨.</ref>. حتی در بخش [[مغازی]]، درحالی که [[واقدی]] از دو سریه یاد نکرده، ابن سعد، خبر آنها آورده است<ref>ابن سعد منهجه و موارده فی کتابه الطبقات الکبری، ص١۵۶.</ref>. این دو بخش از منابع بسیاری گرفته شده و این را از روی اسنادی که ابن سعد با [[دقت]] آورده میتوان دریافت. روایاتی را هم که از [[واقدی]] گرفته سعی کرده در ارائه آنها [[دقت]] به [[خرج]] بدهد. محتمل است که برخی از [[روایات]] دیگر را هم با او چک کرده باشد. در موردی، از [[وکیع بن جراح]] و [[عبدالله بن نمیر همدانی]] از [[اسماعیل بن ابی خالد]] از عامر شعبی نقل میکند که [[روز]] [[حدیبیه]]، نخستین کسی که [[بیعت]] کرد [[ابوسنان اسدی]] بود. سپس [[ابن سعد]] میگوید: این [[روایت]] را بر [[واقدی]] خواندم. او گفت: مگر نه این است که [[ابوسنان اسدی]] [[روز]] [[محاصره]] [[بنی قریظه]] و پیش از [[حدیبیه]] کشته شد! کسی که روز حدیبیه [[بیعت]] کرد [[سنان]] بن سنان اسدی بود<ref>طبقات، ج۲، ص٧۶.</ref>. اصل این نقدها باید از واقدی باشد که [[راوی]] دقیق النظری است. | |||
نمونهای دیگر از این نقادیها درباره خبری است که معاذ بن معاذ و [[محمد بن عبدالله انصاری]] از [[قاسم بن محمد بن ابی بکر]] نقل کردهاند که گفت: وقتی [[ابوبکر]] در حال [[موت]] بود، گفت زنش [[اسماء دختر عمیس]] او را [[غسل]] دهد و اگر نیاز به کمک داشت، از فرزندش محمد کمک بگیرد. واقدی به عنوان تردید تعبیر «و هذا وهل»]کذا در چاپی شاید اصل آن هذا وَهن بوده] را بکار برده و [[محمد بن سعد]] میافزاید: هذا [[خطأ]]. دلیلش خواهد آمد. خبر بعدی این است: ابوبکر گفت: زنش [[اسماء]] او را غسل دهد و اگر کمک خواست [[عبدالرحمان بن ابی بکر]] به او کمک کند. واقدی میافزاید: «و هذا ثبت» دلیل نادرستی خبر اول را این دانسته است که چطور محمد میتوانست در غسل ابوبکر به مادرش اسماء کمک کند در حالی که ابوبکر وقتی در [[حجةالوداع]] بود تازه او متولد شد؛ و [[زمان]] درگذشت ابوبکر، حوالی سه سال داشت<ref>طبقات، ج۳، ص١۵٢.</ref>. | |||
در یک مورد هم به تفاوت روایت [[اهل مکه]] و [[اهل]] [[مدینه]] درباره نام زنی که [[رسول خدا]]{{صل}} حد بر او جاری کرد را با تعبیر «روایة اهل [[المدینة]]» در تفاوت با اهل مکه، مورد توجه قرار میدهد<ref>طبقات، ج۸، ص۲۰۷.</ref>. | |||
در مجلدات دیگر که [[تراجم]] [[صحابه]] و [[تابعین]] است شیوه خاصی را [[انتخاب]] بر حسب طبقه یعنی شاخص دوره و زمان و جغرافیا یعنی تعلق گروهی از همطبقهایها به هر شهری، بحث را تدوین کرده است. جزء اخیر کتاب اختصاص به [[زنان]] دارد. شرح ماجرا آنکه نخستین مجلدات، ویژه صحابه است که وی آنها را به پنج طبقه تقسیم کرده و مبنای او تقدم آنها در [[ایمان آوردن]] و فضل و [[شرف]] آنها در [[مسلمانی]] بوده است. نخستین طبقه [[اصحاب بدر]] هستند که در در این طبقه بحث را از افرادی که به [[پیامبر]]{{صل}} نزدیکند ([[بنیهاشم]]) آغاز کرده و دیگران را در ادامه میآورد. در مورد هر [[خانواده]]، ابتدا افراد اصلی آن تیره را نوشته و سپس همپیمانان و [[موالی]] آنها را ثبت میکند. پس از تمام شدن [[مهاجران]] [[بدری]]، به سراغ [[انصار]] میرود؛ ابتدا [[اوسیها]] و سپس [[خزرجیها]] را یاد میکند. طبقه دوم، [[صحابه]] [[صحابیان]] قدیمیاند که در [[بدر]] شرکت نداشتند. از جمله آنها مهاجران حبشهاند. طبقه سوم صحابه، شرکتکنندگان در [[خندق]] هستند تا [[مسلمان]] شدههای [[فتح مکه]]. طبقه چهارم مسلمان شدههای فتح مکهاند و طبقه پنجم کسانیاند که در [[وقت]] [[رحلت پیامبر]]{{صل}} [[خردسال]] بوده و در هیچ یک از [[جنگها]] شرکت نداشتهاند<ref>الطبقات الطبقة الخامسة، ص۶۴.</ref>. | |||
سبک [[ابن سعد]]، همان سبک [[حدیثی]] است و لذا نوع [[اخبار]] وی به صورت [[مسند]] ارائه میشود. طبقات به قدری از نظر اطلاعات اجتماعی و فردی اهمیت دارد که بدون آن نمیتوان [[قرن اول]] و دوم [[هجری]] را [[شناخت]]. افزون بر همه اینها کتاب طبقات به لحاظ ساختار، به سبب ارائه اطلاعاتی درباره شهرهای مختلف و حضور صحابه و [[تابعین]] در آنها و نیز [[مهاجرت]] برخی از [[قبائل]] به [[شهرها]] بسیار مفید است. کتاب طبقات را باید کتاب رجالی به معنای مصطلح آن نیز دانست؛ زیرا در ضمن شرح حالها به [[مدح]] و [[ذم]] و [[ثقه]] و غیر ثقه بودن [[عالمان]] و [[محدثان]] نیز میپردازد. | |||
بخش نخست کتاب طبقات، [[سیره پیامبر]]{{صل}} و عنوانش اخبار النبی{{صل}} است. این بخش از اصل طبقات جدا بوده و بعدها توسط احمد بن معروف خشاب به طبقات ملحق گردید<ref>المغازی الأولی ومؤلفوها، ص۱۲۷.</ref>. وی به اختصار از [[انبیای پیشین]] و [[تاریخ]] [[زندگی]] آنها سخن گفته و با [[سرعت]] تمام به [[اسلام]] رسیده است. در این قسمت هم بهطور مختصر به مسائل پرداخته و تفصیل [[ابن اسحاق]] یا [[واقدی]] را ندارد. | |||
[[ابن ندیم]] طبقات وی را برگرفته از آثار واقدی، [[کلبی]]، هیثم بن عدی و مداینی دانسته است. نگاهی به اسناد موجود در کتاب نشان میدهد که واقدی سهم عمدهای در آن داراست. باید نامهایی چون [[ابومعشر]] سندی (م ۱۷۰) و [[موسی بن عقبه]] (م١۴١) را به خصوص در بخش [[سیره]] بدان افزود. وی در جای جای کتاب نام واقدی را میبرد و اصولاً هم در تألیف دو جزء نخست و هم طبقات، به مانند استاد خود دست به تألیف زده است زیرا واقدی علاوه بر کتاب [[المغازی]]، کتاب طبقات نیز داشته که اساس کار [[ابن سعد]] بوده است. گفته شده است که هشتاد درصد از نقلهای دو جزء نخست کتاب طبقات به نقل از [[واقدی]] است<ref>اسهامات مؤرخی البصرة فی الکتابة التاریخیة، ص۵۵ (بغداد، ۱۹۹۰).</ref>. سلیمی نوشته است که در بخش الطبقة الخامسة، سهم واقدی بیست و شش درصد است. شیخ دیگر ابن سعد، [[فضل بن دکین]] است که ده درصد نقلها از اوست<ref>مقدمه الطبقات، الطبقة الخامسة، ص٣٣.</ref>. ابن سعد از آثار مکتوب [[موسی بن عقبه]] و [[ابومعشر نجیح بن عبدالرحمان مدنی]] از [[موالی]] [[بنی هاشم]] (م ۱۷۰)، [[ولید بن مسلم اموی]] (م ١٩۵) و [[فضل بن دکین]]<ref>فضل بن دکین از راویان و محدثان بنام است بخشی از روایات او در فضائل و تاریخ است. گرایش وی شیعی است و با این حال محل اعتماد غالب محدثان سنی قرون بعدی است. اخیراً یک تحقیق مستقل با عنوان «الفضل بن دکین حیاته و مرویاته فی السیرة النبویة و الفضائل توسط ریاض کریم الشکری و انتصار حیدرعلی درباره وی منتشر شده است (عراق، مؤسسه مصر مرتضی للکتاب العراقی، ١۴٢٣ق).</ref> نیز (م شعبان ۱۱۹) در [[سیره]] بهره گرفته است<ref>مثلا نک: طبقات الکبری، ج۴، ص۱۲۹. سیره ابومعشر مورد استفاده خلیفة بن خیاط هم بوده است. نک: مقدمه تاریخ خلیفة بن خیاط، ص۱۸.</ref>. [[معن بن عیسی بن یحیی بن دینار اشجعی]] (م ۱۹۸) که نقلهای فراوانی از وی در طبقات آمده یکی از دیگر از [[مشایخ]] ابن سعد است که در [[اخبار]] سیره و زندگینامهها از وی مطالب فراوانی نقل شده و از طریق ابن سعد به [[انساب الاشراف]] [[بلاذری]] هم سرایت وافر کرده است: «{{عربی|حدثنی محمد بن سعد، حدثنا معن بن عیسی}}».. این نمونه سندی است که بلاذری فراوان آورده است. معن از کسانی است که اخبار بیشماری را از میان [[مردم]] گردآوری کرده و در [[اختیار]] ابن سعد و منابع دیگر قرار داده است. دستکم سیصد [[روایت]] به نقل از معن در [[طبقات ابن سعد]] آمده که نشانگر چهره معن به عنوان یک [[راوی]] و [[مورخ]] جدی است. وی از بسیاری از [[اهل]] [[مدینه]] بهویژه [[مالک بن انس]] که گویا [[شاگرد]] نزدیک او بوده [[روایت]] دارد؛ چراکه بسیاری از [[اخبار]] نقل شده در طبقات، از «معن»، از مالک میباشد. از معن تعبیر به «صاحب مالک» هم شده<ref>شذرات الذهب، ج۲، ص۴۶٨.</ref> و از بهترین [[اصحاب]] او و «[[عصا]] مالک» معرفی شده است. این به خاطر آن بود که در [[وقت]] خروج مالک از [[مسجد]] او دست مالک را میگرفت. [[طبقات ابن سعد]] آینه تمامنمای [[تاریخنگاری]] [[قرن دوم هجری]]، با تمام جزئیات آن است. نام صدها نفر از [[مورخان]] متعلق به طبقه میانی یعنی حد فاصل میان ناقلان اصلی [[اخبار]]، با مرحله بعدی که مثل [[واقدی]] و [[ابن سعد]] تدوینگر کتابها هستند، در این کتاب دیده میشود. نمونهای از آنها [[یزید بن هارون]] است که صدها نقل از وی در آثار کهن از جمله همین ابن سعد، درج شده است. | |||
در غالب موارد ابن سعد به عنوان یک [[محدث]] - [[مورخ]] [[مقید]] است تا سند نقلها را ذکر کند. | |||
این مطلب حتی در جزئیات نیز که درباره توصیف خصایص شخصی افراد است، [[رعایت]] شده گرچه «داخل کردن اسناد در هم» در این کتاب نیز وجود دارد. [[ذهبی]] از قول [[ابوحاتم]] وی را [[راستگو]] دانسته و به نقل از [[خطیب]] خواسته است تا گفته یحیی بن معین را که نسبت [[کذب]] به او داده به واقدی برگردانده و در همه حال او را قابل [[اعتماد]] معرفی کند<ref>تاریخ الاسلام ذهبی، ج١٣، ص۴٠۶.</ref>. کتاب دیگری نیز با عنوان طبقات الصغیر از وی باقی مانده است. | |||
علائق ابن سعد، علائق [[اهل]] [[حدیثی]] است، اما در نقل اخبار [[حریت]] خاص خود را دارد. به علاوه نسبت به [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} موضع خوبی دارد و بسان [[اهل حدیث]] نیست که بخش عمدهای از آنها در این دوره علیه وی هستند. در شرح حال [[امام]] در مجلد سوم، [[روایات]] فراوانی در [[فضائل]] آورده و حتی در آغاز آنها یک خلاصه تیتروار از آنچه در این باره هست و سپس اسناد و متن نقلها را میآورد بهدست میدهد {{عربی|ذَكَرَ قَوْلَ رَسُولِ اللهِ{{صل}} لِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ: «أَ مَا تَرْضَى أَنْ تَكُونَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي؟» قَالَ: قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ: وَ كَانَ عَلِيٌّ مِمَّنْ ثَبَتَ مَعَ رَسُولِ اللهِ{{صل}} يَوْمَ أُحُدٍ حِينَ انْهَزَمَ النَّاسُ، وَ بَايَعَهُ عَلَى الْمَوْتِ، وَ بَعَثَهُ رَسُولُ اللهِ{{صل}} سَرِيَّةً إِلَى بَنِي سَعْدٍ بِفَدَكٍ فِي مِائَةِ رَجُلٍ، وَ كَانَ مَعَهُ إِحْدَى رَايَاتِ الْمُهَاجِرِينَ الثَّلَاثِ يَوْمَ فَتْحِ مَكَّةَ، وَ بَعَثَهُ سَرِيَّةً إِلَى الْفُلْسِ إِلَى طَيِّئٍ، وَ بَعَثَهُ إِلَى الْيَمَنِ، وَ لَمْ يَتَخَلَّفْ عَنْ رَسُولِ اللهِ{{صل}} فِي غَزْوَةٍ غَزَاهَا إِلَّا غَزْوَةَ تَبُوكَ، خَلَّفَهُ فِي أَهْلِهِ}}. اینطور خلاصه گزارش این نقلهای بعدی روش جالبی است که خواننده را از ابتدا با یک تصویر کلی آشنا میکند<ref>تاریخ بغداد، ج۵، ص۳۲۱؛ میزان الاعتدال، ج۳، ص۵۶٠.</ref>. | |||
[[رعایت]] اصول سندی بر اساس سنتی که تا این [[زمان]]، در میان [[محدثان]] رایج شده بود سخت مورد توجه [[ابن سعد]] است. او [[ارزش]] سند را در [[اتقان]] نقلها میداند. زمانی که میخواهد مقدار [[عمر رسول خدا]] را بیان کند که ۶٣ سال بوده تمام اسناد خود را در [[تأیید]] این خبر یکجا آورده و جمله {{عربی|تُوُفِّيَ رَسُولُ اللهِ{{صل}} وَ هُوَ ابْنُ ثَلَاثٍ وَ سِتِّينَ سَنَةً}} را به عنوان متن آن اسناد آورده و سپس افزوده است: {{عربی|قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ مُحَمَّدُ بْنُ سَعْدٍ: وَ هُوَ الثِّبْتُ إِنْ شَاءَ اللهُ}}<ref>طبقات، ج۳، ص١۶.</ref>. همین روش را درباره تعیین سالها اقامت حضرت در [[مکه]] که سیزده سال است دارد<ref>طبقات، ج۲، ص۲۳۶.</ref>. | |||
مجلدات اخر طبقات، بیش از همه شرح حال و از نظر [[علم رجال]] منبعی برای [[ارزیابی]] [[راویان]] و [[قضاوت]] درباره آن<ref>همان، ص۲۳۷.</ref>ها به عنوان [[ثقه]] و غیر ثقه و یا داشتن [[مشکلات]] دیگر از نظر [[فراموشی]] و جز اینهاست. اینکه فلان شخص «{{عربی|کان شیخا قلیل الحدیث}}»، یا «{{عربی|کان ثقة قلیل الحدیث}}»، یا «{{عربی|کان ثقة صالح الحدیث}}»، و تعابیری مانند اینها فراوان دارد. طبقات، نخست بار در لیدن در نُه مجلد به چاپ رسید. مجلدات یک، دو، سه، چهار، هفت و نه، هر کدام در دو جزء مرتب شده است. پس از آن چاپ دیگری با مقدمه [[احسان]] عباس توسط دار صادر بیروت چاپ شد که از لحاظ مقدار چاپ شده و داشتن [[نقص]] تفاوتی با چاپ لیدن ندارد. هر دوی این چاپها ناقص بوده و در ۱۴۰۸ بخشی از طبقات که شامل [[تابعین مدنی]] از ربع طبقه سوم تا نیمه طبقه ششم بود به چاپ رسید<ref>مدینه، مکتبة العلوم والحکم.</ref>. پس از آن شرح حال [[امام حسن]] و [[امام حسین]]{{عم}} توسط استاد مرحوم [[سید عبدالعزیز طباطبائی]] در مجله تراثنا (شماره ۱۰ و ۱۱) چاپ شد. انتشارات دارالکتب العلمیه بیروت چاپ جدیدی را از طبقات ارائه داد که مشتمل بر جزء [[متمم]] زیاد محمد منصور نیز بود. در سال ١۴١۴ محمد بن صامل السلیمی، قسمت دیگری از بخش چاپ ناشده طبقات را که شامل شرح حال طبقه پنجم [[صحابه]] بود در دو مجلد به چاپ رساند. مجلد اول شرح حال [[اولاد]] عباس و [[حسنین]]{{عم}} است و مجلد دوم نیز [[عبدالله بن زبیر]] و شماری دیگر<ref>طائف مکتبة الصدیق، ١۴١۴.</ref>. السلیمی نوشته است که بخش الطبقة الرابعة من [[الصحابه]] را [[دوست]] او [[عبدالعزیز]] السلومی تحقیق کرده است. کتاب طبقات توسط استاد [[محمود مهدوی دامغانی]] به [[فارسی]] [[ترجمه]] شده است.<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[منابع تاریخ اسلام (کتاب)|منابع تاریخ اسلام]]، ص ۱۲۸.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||