تاریخ‌نگاری اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۹ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{مدخل مرتبط
| موضوع مرتبط = تاریخ‌نگاری
| عنوان مدخل  =
| مداخل مرتبط =
| پرسش مرتبط  =
}}
==مسلمانان و انگیزه‌های تاریخ‌نگاری==
==مسلمانان و انگیزه‌های تاریخ‌نگاری==
{{همچنین|اسلام|تاریخ|تاریخ‌نگاری}}
{{همچنین|اسلام|تاریخ|تاریخ‌نگاری}}
خط ۴: خط ۱۱:


==میراث تاریخی اعراب در جاهلیت==
==میراث تاریخی اعراب در جاهلیت==
{{همچنین|عرب در تاریخ اسلامی}}
میراث تاریخی اعراب بیش از هر چیز تحت عنوان «[[ایام العرب]]» جای می‌گیرد. در این اصطلاح، مقصود از «[[یوم]]» روزی است که واقعه مهمی در آن رخ داده و آن [[روز]] و واقعه «تاریخی» شده است. از این‌رو، «یوم» و «واقعه» در «یوم [[صفین]]» یا «[[وقعة صفین]]» به یک معناست. در اینکه [[عرب‌ها]] خاطره این روزها را [[حفظ]] کرده و به طور شفاهی از نسلی به [[نسل]] دیگر انتقال می‌دادند و در مجالس [[ادبی]] و تفریحی خود می‌خواندند، تردیدی وجود ندارد. با این حال، باید دانست آنچه در کتاب‌های ادبی از [[دوران جاهلیت]] و ایام العرب قبل الاسلام برای ما برجای مانده، انتقال آنها از [[دوره جاهلی]] به [[دوره اسلامی]] بر پایه [[روایات]] شفاهی بوده و تنها در دوره‌ای متأخر توسط [[دانشمندان]] قرون [[اسلامی]] تدوین شده است. خاطره این ایام، نخستین «ذهنیت تاریخی» است که میان [[قوم عرب]] موجود بوده، و توجه به رخدادهای گذشته را برای آنان زنده نگاه داشته است.
میراث تاریخی اعراب بیش از هر چیز تحت عنوان «[[ایام العرب]]» جای می‌گیرد. در این اصطلاح، مقصود از «[[یوم]]» روزی است که واقعه مهمی در آن رخ داده و آن [[روز]] و واقعه «تاریخی» شده است. از این‌رو، «یوم» و «واقعه» در «یوم [[صفین]]» یا «[[وقعة صفین]]» به یک معناست. در اینکه [[عرب‌ها]] خاطره این روزها را [[حفظ]] کرده و به طور شفاهی از نسلی به [[نسل]] دیگر انتقال می‌دادند و در مجالس [[ادبی]] و تفریحی خود می‌خواندند، تردیدی وجود ندارد. با این حال، باید دانست آنچه در کتاب‌های ادبی از [[دوران جاهلیت]] و ایام العرب قبل الاسلام برای ما برجای مانده، انتقال آنها از [[دوره جاهلی]] به [[دوره اسلامی]] بر پایه [[روایات]] شفاهی بوده و تنها در دوره‌ای متأخر توسط [[دانشمندان]] قرون [[اسلامی]] تدوین شده است. خاطره این ایام، نخستین «ذهنیت تاریخی» است که میان [[قوم عرب]] موجود بوده، و توجه به رخدادهای گذشته را برای آنان زنده نگاه داشته است.
[[قاضی]] صاعد اندلسی، درباره دانش [[عرب]] می‌گوید، علمی که عرب به آن [[افتخار]] می‌کند، [[زبان عربی]] و لغت و [[شعر]] و [[خطابه]] است. علاوه بر اینها عرب [[اهل علم]] الاخبار و [[معدن]] معرفة السیر و الاعصار هم هست. وی سپس از همدانی نقل می‌کند که [[تاریخ]] گذشته [[عرب]] و [[عجم]]، جز از طریق عرب ممکن نیست. شرح مسأله آن‌که [[عمالقه]] و [[جرهم]] و [[آل]] [[سمیدع]] و [[خزاعه]] که ساکنان [[مکه]] بودند، [[اخبار]] عرب عاربه و.... [[اهل کتاب]] را [[حفظ]] کردند. آنها، برای [[تجارت]] به شهرهای مختلف رفته و «اخبار [[الناس]]» را می‌شناختند. همین‌طور ساکن «عرب» [[حیره]]، به خاطر مجاورت با [[عجم‌ها]]، از [[روزگار]] اسعد ابی کرب و [[بخت نصر]]، [[علم]] و اخبار [[عجم]] و نیز [[[تاریخ]]] [[حمیر]] و رفت و شد آنان به بلاد را فرا گرفتند. بیشتر اخبار آنان از راویانی چون [[عبید بن شریه]]، [[محمد بن سائب کلبی]] و [[هیثم بن عدی]] نقل شده است. همین‌طور عرب‌های ساکن [[شام]] از سلیم و [[غسان]]، اخبار [[روم]] و [[بنی‌اسرائیل]] و یونانی‌ها را گرفتند. عرب‌های ساکن [[بحرین]] نیز از تنوخ و أیاد، اخبار «وبار» را نقل کرده و به خاطر توجه و طول [[تجربه]]، این اخبار را به‌دست آوردند؛ زیرا برای کار [[معیشت]] خود نیاز به [[شناخت]] این امور داشتند، نه اینکه در پی «[[تعلم]] [[حقایق]]» یا «تدرب در [[علوم]]» آنها را فرا گرفته باشند<ref>التعریف بطبقات الامم، ص٢٠۶-٢٠٧.</ref>.
[[قاضی]] صاعد اندلسی، درباره دانش [[عرب]] می‌گوید، علمی که عرب به آن [[افتخار]] می‌کند، [[زبان عربی]] و لغت و [[شعر]] و [[خطابه]] است. علاوه بر اینها عرب [[اهل علم]] الاخبار و [[معدن]] معرفة السیر و الاعصار هم هست. وی سپس از همدانی نقل می‌کند که [[تاریخ]] گذشته [[عرب]] و [[عجم]]، جز از طریق عرب ممکن نیست. شرح مسأله آن‌که [[عمالقه]] و [[جرهم]] و [[آل]] [[سمیدع]] و [[خزاعه]] که ساکنان [[مکه]] بودند، [[اخبار]] عرب عاربه و.... [[اهل کتاب]] را [[حفظ]] کردند. آنها، برای [[تجارت]] به شهرهای مختلف رفته و «اخبار [[الناس]]» را می‌شناختند. همین‌طور ساکن «عرب» [[حیره]]، به خاطر مجاورت با [[عجم‌ها]]، از [[روزگار]] اسعد ابی کرب و [[بخت نصر]]، [[علم]] و اخبار [[عجم]] و نیز [[[تاریخ]]] [[حمیر]] و رفت و شد آنان به بلاد را فرا گرفتند. بیشتر اخبار آنان از راویانی چون [[عبید بن شریه]]، [[محمد بن سائب کلبی]] و [[هیثم بن عدی]] نقل شده است. همین‌طور عرب‌های ساکن [[شام]] از سلیم و [[غسان]]، اخبار [[روم]] و [[بنی‌اسرائیل]] و یونانی‌ها را گرفتند. عرب‌های ساکن [[بحرین]] نیز از تنوخ و أیاد، اخبار «وبار» را نقل کرده و به خاطر توجه و طول [[تجربه]]، این اخبار را به‌دست آوردند؛ زیرا برای کار [[معیشت]] خود نیاز به [[شناخت]] این امور داشتند، نه اینکه در پی «[[تعلم]] [[حقایق]]» یا «تدرب در [[علوم]]» آنها را فرا گرفته باشند<ref>التعریف بطبقات الامم، ص٢٠۶-٢٠٧.</ref>.
خط ۲۷: خط ۳۵:


==حس سیره‌نگاری و سنت‌نویسی رسول{{صل}}==
==حس سیره‌نگاری و سنت‌نویسی رسول{{صل}}==
{{اصلی|سیره‌نگاری}}
اگر فرض کنیم که هیچ‌گونه توجه مستقلی به رویدادهای تاریخی میان [[عرب]] وجود نداشت، به راحتی می‌توانیم بپذیریم که جزو اساسی‌ترین [[وظایف]] [[محدثان]]، ثبت رفتارهای [[رسول خدا]]{{صل}} برای بهره‌گیری در [[فقه]] و [[اخلاق]] و... بود. این حس که یک [[وظیفه دینی]] بود، نقش مهمی در توجه مسلمانان به «گذشته» ایجاد کرد.
اگر فرض کنیم که هیچ‌گونه توجه مستقلی به رویدادهای تاریخی میان [[عرب]] وجود نداشت، به راحتی می‌توانیم بپذیریم که جزو اساسی‌ترین [[وظایف]] [[محدثان]]، ثبت رفتارهای [[رسول خدا]]{{صل}} برای بهره‌گیری در [[فقه]] و [[اخلاق]] و... بود. این حس که یک [[وظیفه دینی]] بود، نقش مهمی در توجه مسلمانان به «گذشته» ایجاد کرد.
کتاب‌های مختلفی که به جمع‌آوری [[احادیث]] پرداخته‌اند، چه به صورت «مُسند» یا در شکل «[[سنن]]» و یا موضوعی، حاوی بخش بزرگی از [[سیره رسول خدا]]{{صل}}، با تأکید بر جنبه‌های [[دینی]] این نقل‌ها بود. این مجموعه‌ها، از روایاتی ساخته شد که پس از [[رحلت رسول خدا]]{{صل}} توسط [[مسلمانان]] و به [[ضرورت]] [[دین‌شناسی]] به تدریج گردآوری می‌شد. نکات تاریخی در بیشتر [[ابواب فقه]] و در لابلای نقل‌ها آمده، و «کتاب الجهاد» یا «کتاب السِیر» نزدیک‌ترین باب [[فقهی]] است که با [[مغازی رسول الله]]{{صل}} ارتباط دارد. در این باب است که به‌طور عمده، مسایل تاریخی [[جنگ‌ها]]، به ضرورت دانستن [[احکام]] آنها آمده است. کتاب السیر ابواسحاق [[فزاری]] که به چاپ رسیده، به وضوح نشانگر توجه تاریخی [[محدثان]] می‌باشد. چنان‌که [[محمد بن حسن]] [[شیبانی]] هم کتاب السیر [[الکبیر]] نگاشته است! کتاب السیر به عنوان جزئی از [[کتاب‌های حدیثی]] در تمامی این مجموعه‌ها آمده است.
کتاب‌های مختلفی که به جمع‌آوری [[احادیث]] پرداخته‌اند، چه به صورت «مُسند» یا در شکل «[[سنن]]» و یا موضوعی، حاوی بخش بزرگی از [[سیره رسول خدا]]{{صل}}، با تأکید بر جنبه‌های [[دینی]] این نقل‌ها بود. این مجموعه‌ها، از روایاتی ساخته شد که پس از [[رحلت رسول خدا]]{{صل}} توسط [[مسلمانان]] و به [[ضرورت]] [[دین‌شناسی]] به تدریج گردآوری می‌شد. نکات تاریخی در بیشتر [[ابواب فقه]] و در لابلای نقل‌ها آمده، و «کتاب الجهاد» یا «کتاب السِیر» نزدیک‌ترین باب [[فقهی]] است که با [[مغازی رسول الله]]{{صل}} ارتباط دارد. در این باب است که به‌طور عمده، مسایل تاریخی [[جنگ‌ها]]، به ضرورت دانستن [[احکام]] آنها آمده است. کتاب السیر ابواسحاق [[فزاری]] که به چاپ رسیده، به وضوح نشانگر توجه تاریخی [[محدثان]] می‌باشد. چنان‌که [[محمد بن حسن]] [[شیبانی]] هم کتاب السیر [[الکبیر]] نگاشته است! کتاب السیر به عنوان جزئی از [[کتاب‌های حدیثی]] در تمامی این مجموعه‌ها آمده است.
خط ۴۷: خط ۵۶:
==گونه‌های مختلف تاریخ‌نگاری مسلمانان==
==گونه‌های مختلف تاریخ‌نگاری مسلمانان==
درباره انواع نوشته‌های [[تاریخی]]، تقسیم‌بندی‌های مختلفی از طرف روزنتال، گیب، الدوری، سواژه و نیز بسیاری از [[پژوهشگران]] [[عرب]] و [[ایرانی]] ارائه شده است. بر پایه آنچه که از اسامی کتاب‌ها و نوشته‌های تاریخی به دست می‌آید، به [[اجمال]] می‌توان نوشته‌های تاریخی مسلمانان را به چند گروه تقسیم کرد:
درباره انواع نوشته‌های [[تاریخی]]، تقسیم‌بندی‌های مختلفی از طرف روزنتال، گیب، الدوری، سواژه و نیز بسیاری از [[پژوهشگران]] [[عرب]] و [[ایرانی]] ارائه شده است. بر پایه آنچه که از اسامی کتاب‌ها و نوشته‌های تاریخی به دست می‌آید، به [[اجمال]] می‌توان نوشته‌های تاریخی مسلمانان را به چند گروه تقسیم کرد:
==تک‌نگاری در مسائل و وقایع مهم==
===نخست: تک‌نگاری در مسائل و وقایع مهم===
اگر [[سیره‌نگاری]] [[نبوی]] را کنار بگذاریم، و همین‌طور پراکنده‌کاری در ثبت [[اخبار]] را که به صورت تک روایتی توسط افرادی مانند [[شعبی]] و برخی از افراد مشابه وی از [[قرن اول]] باقی مانده، باید بگوییم «تک‌نگاری حادثه‌ها» نخستین شیوه [[تاریخ‌نویسی]] است که مسلمانان از آن در ثبت وقایع مهم بهره جسته‌اند. درباره [[سیره نبوی]] جداگانه بحث خواهیم کرد، اما آنچه پیش از عصر تألیف، یعنی در قرن اول جریان داشت، نوعی ثبت اخبار پراکنده تاریخی، آن هم عمدتاً شفاهی بود که در لابلای [[علم حدیث]] از یک طرف و در ادامه [[سنت]] تاریخ‌نگاری [[عربی]] پیش از [[اسلام]] و نیز متأثرین از [[فرهنگ]] [[یهودی]] و به‌طور کلی [[اهل کتاب]] از طرف دیگر، دیده می‌شد. شعبی نمونه عربی آن و کسانی چون [[وهب بن منبه]] نمونه [[اسرائیلی]] آن بودند. در باره این دو و روش آنان نیز در جای دیگری سخن خواهیم گفت. اما از اینها که بگذریم و به عصر تدوین برسیم، باید از تک‌نگاری‌های رساله‌ای و به تدریج کتابی یاد کنیم که در اطراف وقایع مهم نوشته شده است. چنین نگاشته‌هایی اغلب پیرامون روزهای پرحادثه است و از این جهت شباهت تام و تمام با [[ایام العرب]] دارد که سابقه‌ای شناخته شده میان [[عرب جاهلی]] داشته است. برای آنان، ایام العرب روزهای [[جنگ]] و درگیری و طبعاً پرماجرا و افتخارآفرین بوده است. این سبک، از لحاظ درونی، ترکیب اخبار یک حادثه از آغاز یعنی مقدمات آن تا پایان است و می‌توان آن را اولین سبک تاریخ‌نگاری دانست که میان مسلمانان به کار گرفته شده است. بعدها [[تواریخ]] عمومی از پیوستن این تک‌نگاری‌ها پدید آمدند.
اگر [[سیره‌نگاری]] [[نبوی]] را کنار بگذاریم، و همین‌طور پراکنده‌کاری در ثبت [[اخبار]] را که به صورت تک روایتی توسط افرادی مانند [[شعبی]] و برخی از افراد مشابه وی از [[قرن اول]] باقی مانده، باید بگوییم «تک‌نگاری حادثه‌ها» نخستین شیوه [[تاریخ‌نویسی]] است که مسلمانان از آن در ثبت وقایع مهم بهره جسته‌اند. درباره [[سیره نبوی]] جداگانه بحث خواهیم کرد، اما آنچه پیش از عصر تألیف، یعنی در قرن اول جریان داشت، نوعی ثبت اخبار پراکنده تاریخی، آن هم عمدتاً شفاهی بود که در لابلای [[علم حدیث]] از یک طرف و در ادامه [[سنت]] تاریخ‌نگاری [[عربی]] پیش از [[اسلام]] و نیز متأثرین از [[فرهنگ]] [[یهودی]] و به‌طور کلی [[اهل کتاب]] از طرف دیگر، دیده می‌شد. شعبی نمونه عربی آن و کسانی چون [[وهب بن منبه]] نمونه [[اسرائیلی]] آن بودند. در باره این دو و روش آنان نیز در جای دیگری سخن خواهیم گفت. اما از اینها که بگذریم و به عصر تدوین برسیم، باید از تک‌نگاری‌های رساله‌ای و به تدریج کتابی یاد کنیم که در اطراف وقایع مهم نوشته شده است. چنین نگاشته‌هایی اغلب پیرامون روزهای پرحادثه است و از این جهت شباهت تام و تمام با [[ایام العرب]] دارد که سابقه‌ای شناخته شده میان [[عرب جاهلی]] داشته است. برای آنان، ایام العرب روزهای [[جنگ]] و درگیری و طبعاً پرماجرا و افتخارآفرین بوده است. این سبک، از لحاظ درونی، ترکیب اخبار یک حادثه از آغاز یعنی مقدمات آن تا پایان است و می‌توان آن را اولین سبک تاریخ‌نگاری دانست که میان مسلمانان به کار گرفته شده است. بعدها [[تواریخ]] عمومی از پیوستن این تک‌نگاری‌ها پدید آمدند.


خط ۵۶: خط ۶۵:
بخش مهمی از این تک‌نگاری‌ها درباره [[داستان]] کشته شدن اشخاص برجسته در [[تاریخ اسلام]] است که به آنها مقتل گفته می‌شود. یکی از معروف‌ترین زمینه‌های آن کتاب‌هایی است که درباره [[واقعه کربلا]] نوشته شده و از آن با تعبیر [[مقتل الحسین]] یاد می‌شود. عنوان [[مقتل]] بعدها چندان برای [[کربلا]] به کار رفت که حتی بدون آنکه نام الحسین به دنبال آن بیاید، اطلاق بر آن حادثه عظیم داشت. جریان [[مقتل‌نگاری]]، به‌ویژه نسبت به [[علویان]]، شاخه‌ای از همین [[گرایش]] تک‌نگاری بود که به [[دلایل]] [[سیاسی]] و مذهبی، برای [[مورخان]] [[عراق]] اهمیت داشت. بخش مهمی از این رساله‌ها، توسط [[ابوالفرج اصفهانی]] در کتاب [[مقاتل الطالبیین]] گردآوری شد. جالب است که بخش قابل توجهی از کتاب «المقالات» (ص١٠۴-۱۱۵) [[ابوالقاسم بلخی]] (م ۳۱۹) به [[مقاتل]] علویان اختصاص یافته است. این نشان می‌دهد که گاه مطالب [[تاریخی]] به صورت [[تخصصی]]، در منابعی است که اساساً برای این کار وضع نشده است. درباره مقتل‌های مربوط به کربلا در جای دیگری سخن خواهیم گفت.<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[منابع تاریخ اسلام (کتاب)|منابع تاریخ اسلام]]، ص ۳۱.</ref>
بخش مهمی از این تک‌نگاری‌ها درباره [[داستان]] کشته شدن اشخاص برجسته در [[تاریخ اسلام]] است که به آنها مقتل گفته می‌شود. یکی از معروف‌ترین زمینه‌های آن کتاب‌هایی است که درباره [[واقعه کربلا]] نوشته شده و از آن با تعبیر [[مقتل الحسین]] یاد می‌شود. عنوان [[مقتل]] بعدها چندان برای [[کربلا]] به کار رفت که حتی بدون آنکه نام الحسین به دنبال آن بیاید، اطلاق بر آن حادثه عظیم داشت. جریان [[مقتل‌نگاری]]، به‌ویژه نسبت به [[علویان]]، شاخه‌ای از همین [[گرایش]] تک‌نگاری بود که به [[دلایل]] [[سیاسی]] و مذهبی، برای [[مورخان]] [[عراق]] اهمیت داشت. بخش مهمی از این رساله‌ها، توسط [[ابوالفرج اصفهانی]] در کتاب [[مقاتل الطالبیین]] گردآوری شد. جالب است که بخش قابل توجهی از کتاب «المقالات» (ص١٠۴-۱۱۵) [[ابوالقاسم بلخی]] (م ۳۱۹) به [[مقاتل]] علویان اختصاص یافته است. این نشان می‌دهد که گاه مطالب [[تاریخی]] به صورت [[تخصصی]]، در منابعی است که اساساً برای این کار وضع نشده است. درباره مقتل‌های مربوط به کربلا در جای دیگری سخن خواهیم گفت.<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[منابع تاریخ اسلام (کتاب)|منابع تاریخ اسلام]]، ص ۳۱.</ref>


==تاریخ‌نویسی عمومی و تقویمی==
===دوم: تاریخ‌نویسی عمومی و تقویمی===
[[نوشتن]] [[تاریخ]] بر اساس سنوات، یا «کتاب التاریخ علی السنین» (کتابی با همین عنوان از هیثم بن عدی) یکی از سبک‌های رایج در [[نگارش]] تاریخ است، سبکی که به احتمال در نگارش [[سیره]] و [[مغازی]]، تا حدودی مورد توجه بوده است؛ زیرا در سیره، افزون بر یاد از حوادث بر محور [[پیامبر]]{{صل}}، [[سیر]] زمانی [[جنگ‌ها]] نیز مورد توجه قرار گرفته است<ref>واقدی تاریخ غزوات را بر پایه شمارش ماه‌هایی که از هجرت گذشته، معین می‌کند.</ref>. تقسیم‌بندی سیره به [[کتاب المبتدأ]]، کتاب المبعث و کتاب [[المغازی]] و همین‌طور سیر رخدادها بر حسب [[زمان]] در هر سه بخش را باید شاهدی بر این دانست که تاریخ‌نویسی [[اسلامی]] در نخستین مرحله، با سیر زمانی به خوبی آشنا بوده است. به دنبال آن تاریخ [[فتوحات]] و همین‌طور سرگذشت‌نامه برای [[خلفا]]، بحث زمان و تقویم را جدی‌تر کرده است.
[[نوشتن]] [[تاریخ]] بر اساس سنوات، یا «کتاب التاریخ علی السنین» (کتابی با همین عنوان از هیثم بن عدی) یکی از سبک‌های رایج در [[نگارش]] تاریخ است، سبکی که به احتمال در نگارش [[سیره]] و [[مغازی]]، تا حدودی مورد توجه بوده است؛ زیرا در سیره، افزون بر یاد از حوادث بر محور [[پیامبر]]{{صل}}، [[سیر]] زمانی [[جنگ‌ها]] نیز مورد توجه قرار گرفته است<ref>واقدی تاریخ غزوات را بر پایه شمارش ماه‌هایی که از هجرت گذشته، معین می‌کند.</ref>. تقسیم‌بندی سیره به [[کتاب المبتدأ]]، کتاب المبعث و کتاب [[المغازی]] و همین‌طور سیر رخدادها بر حسب [[زمان]] در هر سه بخش را باید شاهدی بر این دانست که تاریخ‌نویسی [[اسلامی]] در نخستین مرحله، با سیر زمانی به خوبی آشنا بوده است. به دنبال آن تاریخ [[فتوحات]] و همین‌طور سرگذشت‌نامه برای [[خلفا]]، بحث زمان و تقویم را جدی‌تر کرده است.
تاریخ‌نویسی سنتی [[عرب]] که بر محور [[ایام العرب]] بود، با ترکیبی از [[میراث]] قدیم و [[حدیث‌نگاری]] جدید، و همین‌طور سیره به سمت تاریخ‌نویسی رفت که عبارت از همان تک‌نگاری‌های حادثه‌ای در [[قرن دوم]] بود، اما از نگاشته‌هایی با مشخصه تاریخ عمومی، در قرن دوم، خبری نیست و آنچه امروزه موجود است همگی از [[قرن سوم]] به بعد [[نگارش]] یافته است.
تاریخ‌نویسی سنتی [[عرب]] که بر محور [[ایام العرب]] بود، با ترکیبی از [[میراث]] قدیم و [[حدیث‌نگاری]] جدید، و همین‌طور سیره به سمت تاریخ‌نویسی رفت که عبارت از همان تک‌نگاری‌های حادثه‌ای در [[قرن دوم]] بود، اما از نگاشته‌هایی با مشخصه تاریخ عمومی، در قرن دوم، خبری نیست و آنچه امروزه موجود است همگی از [[قرن سوم]] به بعد [[نگارش]] یافته است.
خط ۶۳: خط ۷۲:


گونه‌ای دیگر از تواریخ عمومی، نه به صورت سال‌شمار که به صورت حادثه محور است. این رویه، بیشتر برای مورخانی است که ارتباطی با [[نقل حدیث]] نداشتند و شاید بتوان گفت از [[مورخان]] حرفه‌ای و کسانی هستند که تحت تأثیر [[ادبیات]] [[تاریخ‌نویسی]] [[عربی]] قدیم یا [[ایرانی]] بوده‌اند. افرادی مانند [[یعقوبی]] دینوری و [[مسعودی]] تنها در مواردی اندک و گاه در اول کتاب، برخی از منابع و اسناد خود را یادآور شده‌اند اما آنچه از اخبار [[گزینش]] کردند به ترتیب آورده و گفته‌ای که نمی‌خواستند [[مسئولیت]] آن را بپذیرند با عنوان «چنین گفته شده» [قیل] نقل نموده‌اند. درحالی که طبری در سبک خبری خود حتی اخبار متضاد را نقل کرده است. نوشته‌های از نوع دوم، که کاری به سند ندارند، برای مطالعه آسان اما برای [[ارزیابی]] [[دشواری]] دارند؛ زیرا برای بررسی آنها باید به راه‌های غیر سندی پرداخته شود؛ کاری که حتی در [[روایات]] [[مسند]] نیز لازم است. این کتاب‌ها به ویژه در قسمت [[تاریخ]] [[ملوک]] و [[انبیا]]، تنها یک [[سیر]] کلی زمانی را که نزد [[مورخان]] [[یهودی]] و [[مسیحی]] مرسوم بوده<ref>موارد تاریخ، الطبری، بخش نخست، ص۱۷۳.</ref> به کار گرفته و بعد از آن، حوادث مهم را به عنوان آغاز هر فصل کتاب خویش جای داده‌اند.
گونه‌ای دیگر از تواریخ عمومی، نه به صورت سال‌شمار که به صورت حادثه محور است. این رویه، بیشتر برای مورخانی است که ارتباطی با [[نقل حدیث]] نداشتند و شاید بتوان گفت از [[مورخان]] حرفه‌ای و کسانی هستند که تحت تأثیر [[ادبیات]] [[تاریخ‌نویسی]] [[عربی]] قدیم یا [[ایرانی]] بوده‌اند. افرادی مانند [[یعقوبی]] دینوری و [[مسعودی]] تنها در مواردی اندک و گاه در اول کتاب، برخی از منابع و اسناد خود را یادآور شده‌اند اما آنچه از اخبار [[گزینش]] کردند به ترتیب آورده و گفته‌ای که نمی‌خواستند [[مسئولیت]] آن را بپذیرند با عنوان «چنین گفته شده» [قیل] نقل نموده‌اند. درحالی که طبری در سبک خبری خود حتی اخبار متضاد را نقل کرده است. نوشته‌های از نوع دوم، که کاری به سند ندارند، برای مطالعه آسان اما برای [[ارزیابی]] [[دشواری]] دارند؛ زیرا برای بررسی آنها باید به راه‌های غیر سندی پرداخته شود؛ کاری که حتی در [[روایات]] [[مسند]] نیز لازم است. این کتاب‌ها به ویژه در قسمت [[تاریخ]] [[ملوک]] و [[انبیا]]، تنها یک [[سیر]] کلی زمانی را که نزد [[مورخان]] [[یهودی]] و [[مسیحی]] مرسوم بوده<ref>موارد تاریخ، الطبری، بخش نخست، ص۱۷۳.</ref> به کار گرفته و بعد از آن، حوادث مهم را به عنوان آغاز هر فصل کتاب خویش جای داده‌اند.
معروف‌ترین و مهم‌ترین [[کتاب تاریخی]] که در [[جهان اسلام]] نوشته شده، [[تاریخ طبری]] است که حوادث از [[اسلام]] بدین سو را بر اساس سنوات بیان کرده است. [[خلیفه بن خیاط]] (م ٢۴٠) همین روش را پیش گرفته است. اندکی بعد فَسَوی (م (۲۷۷) در المعرفة والتاریخ، که متأسفانه [[تاریخ اسلام]] تا پایان [[امویان]] آن مفقود شده، کتاب خود را به همین سبک نگاشته است. [[شیوه]] [[نگارش]] سنواتی به صورت پذیرفته‌ترین شکل نگاشته‌های [[تاریخی]] میان [[مسلمانان]] باقی ماند. [[ابن جوزی]] در المنتظم، [[ابن اثیر]] در [[الکامل]] و [[ابن کثیر]] در البدایة والنهایه و بسیاری دیگر از مورخان از همین شیوه استفاده کرده‌اند.<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[منابع تاریخ اسلام (کتاب)|منابع تاریخ اسلام]]، ص ۳۳.</ref>
معروف‌ترین و مهم‌ترین [[کتاب تاریخی]] که در [[جهان اسلام]] نوشته شده، [[تاریخ طبری]] است که حوادث از [[اسلام]] بدین سو را بر اساس سنوات بیان کرده است. [[خلیفه بن خیاط]] (م ٢۴٠) همین روش را پیش گرفته است. اندکی بعد فَسَوی (م (۲۷۷) در المعرفة والتاریخ، که متأسفانه [[تاریخ اسلام]] تا پایان [[امویان]] آن مفقود شده، کتاب خود را به همین سبک نگاشته است. [[شیوه]] [[نگارش]] سنواتی به صورت پذیرفته‌ترین شکل نگاشته‌های [[تاریخی]] میان [[مسلمانان]] باقی ماند. [[ابن جوزی]] در المنتظم، [[ابن اثیر]] در [[الکامل]] و [[ابن کثیر]] در البدایة والنهایه و بسیاری دیگر از مورخان از همین شیوه استفاده کرده‌اند.<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[منابع تاریخ اسلام (کتاب)|منابع تاریخ اسلام]]، ص ۳۳.</ref>


==تاریخ‌نگاری بر اساس نَسَب‌شناسی==
===سوم: تاریخ‌نگاری بر اساس نَسَب‌شناسی===
{{اصلی|نسب‌شناسی}}
اگر [[ایام العرب]]، [[میراث]] تاریخی [[عرب جاهلی]] باشد، به [[یقین]] دانشِ [[تبارشناسی]] هم باید شعبه دیگری از تاریخ‌نگاری [[اعراب جاهلی]] به [[حساب]] آید. بسیاری از آگاهی‌های تاریخی مربوط به آن دوره که میان اطلاعات نسب‌شناسانه آمده، می‌باید ساخته دوره‌های بعد باشد؛ زیرا به هیچ‌روی نمی‌توان [[باور]] کرد که این اطلاعات ریز و گسترده به طور شفاهی و در عین حال سالم به دست نسل‌های بعدی رسیده باشد. با این حال مسلم است که [[نسب‌شناسی]] از همان [[دوران جاهلیت]]، قالب نقل [[اخبار]] و اطلاعات تاریخی بوده و مواد اولیه موجود در آثار بعدی از همان [[روزگار]] است.
اگر [[ایام العرب]]، [[میراث]] تاریخی [[عرب جاهلی]] باشد، به [[یقین]] دانشِ [[تبارشناسی]] هم باید شعبه دیگری از تاریخ‌نگاری [[اعراب جاهلی]] به [[حساب]] آید. بسیاری از آگاهی‌های تاریخی مربوط به آن دوره که میان اطلاعات نسب‌شناسانه آمده، می‌باید ساخته دوره‌های بعد باشد؛ زیرا به هیچ‌روی نمی‌توان [[باور]] کرد که این اطلاعات ریز و گسترده به طور شفاهی و در عین حال سالم به دست نسل‌های بعدی رسیده باشد. با این حال مسلم است که [[نسب‌شناسی]] از همان [[دوران جاهلیت]]، قالب نقل [[اخبار]] و اطلاعات تاریخی بوده و مواد اولیه موجود در آثار بعدی از همان [[روزگار]] است.
پس از اسلام ساختار قبیله‌ای در [[نظام اداری]] و [[سکونت]] در شهرهای جدید برجای ماند و [[دانش]] [[انساب]] نیز که برخاسته از چنین ساختاری بود همراه با [[رشد]] سایر رشته‌های [[علمی]]، و بیشتر در کنار [[تاریخ]] در [[فرهنگ]] مسلمانان جای خود را باز کرد. [[زمان خلیفه دوم]]، دفتر [[دیوان]] و [[تقسیم بیت‌المال]] نیز بر اساس انساب [[قبائل]] تنظیم شد. این امر به [[رشد]] [[تعصبات قبیله‌ای]] از یک سو و [[دانش]] انساب از سوی دیگر کمک کرد. در دوران [[امویان]]، تعصب‌های قبیله‌ای به حد [[افراط]] رسید و همه اینها در باروری دانش انساب مؤثر افتاد<ref>موارد تاریخ الطبری، بخش نخست، ص١۴٧.</ref>. تنها بعد از امویان بود که نگاه‌های نسبی در [[دولت]] عوض شد و [[دولت مدرن]] بدون توجه به انساب تأسیس گردید.
پس از اسلام ساختار قبیله‌ای در [[نظام اداری]] و [[سکونت]] در شهرهای جدید برجای ماند و [[دانش]] [[انساب]] نیز که برخاسته از چنین ساختاری بود همراه با [[رشد]] سایر رشته‌های [[علمی]]، و بیشتر در کنار [[تاریخ]] در [[فرهنگ]] مسلمانان جای خود را باز کرد. [[زمان خلیفه دوم]]، دفتر [[دیوان]] و [[تقسیم بیت‌المال]] نیز بر اساس انساب [[قبائل]] تنظیم شد. این امر به [[رشد]] [[تعصبات قبیله‌ای]] از یک سو و [[دانش]] انساب از سوی دیگر کمک کرد. در دوران [[امویان]]، تعصب‌های قبیله‌ای به حد [[افراط]] رسید و همه اینها در باروری دانش انساب مؤثر افتاد<ref>موارد تاریخ الطبری، بخش نخست، ص١۴٧.</ref>. تنها بعد از امویان بود که نگاه‌های نسبی در [[دولت]] عوض شد و [[دولت مدرن]] بدون توجه به انساب تأسیس گردید.
خط ۷۹: خط ۹۰:
آثاری که در [[نسب]] نگاشته شده، لزوماً به صورت تدوین نسب‌نامه نیست، بلکه بسیاری از آنها مانند آثار [[مدائنی]]، اخباری ویژه درباره مسائل خاصی از [[قبیله]] است. مدائنی آثار زیادی درباره [[زنان]] [[قریش]] نوشته است. گذشت که [[ابوالیقظان]] درباره حِلف‌های موجود میان بطون [[بنی تمیم]] کتابی نوشته است. با این حال [[کتاب‌های نسب]] به‌طور اصولی، بر اساس [[سیر]] [[تاریخی]] پیدایش [[قبایل]] و [[تولید]] بطون تألیف می‌شده‌اند.<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[منابع تاریخ اسلام (کتاب)|منابع تاریخ اسلام]]، ص ۳۴.</ref>
آثاری که در [[نسب]] نگاشته شده، لزوماً به صورت تدوین نسب‌نامه نیست، بلکه بسیاری از آنها مانند آثار [[مدائنی]]، اخباری ویژه درباره مسائل خاصی از [[قبیله]] است. مدائنی آثار زیادی درباره [[زنان]] [[قریش]] نوشته است. گذشت که [[ابوالیقظان]] درباره حِلف‌های موجود میان بطون [[بنی تمیم]] کتابی نوشته است. با این حال [[کتاب‌های نسب]] به‌طور اصولی، بر اساس [[سیر]] [[تاریخی]] پیدایش [[قبایل]] و [[تولید]] بطون تألیف می‌شده‌اند.<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[منابع تاریخ اسلام (کتاب)|منابع تاریخ اسلام]]، ص ۳۴.</ref>


==از سیره‌نویسی تا شرح‌حال‌نویسی==
===چهارم: سیره‌نویسی و شرح‌حال‌نویسی===
{{اصلی|سیره‌نویسی|شرح‌حال‌نویسی}}
سه [[گرایش]] در [[نگارش]] [[تاریخ]] [[زندگی]] فرد را باید از هم تفکیک کرد.
سه [[گرایش]] در [[نگارش]] [[تاریخ]] [[زندگی]] فرد را باید از هم تفکیک کرد.


خط ۱۰۴: خط ۱۱۶:
به تدریج آثار دایرةالمعارفی برای [[رجال]] پدید آمد که برخی از معروف‌ترین آنها عبارتند از: معجم الادباء از [[یاقوت حموی]]، [[وفیات الاعیان]] از [[ابن خلکان]] (۶٠٨ - ۶٨١)، [[سیر]] اعلام النبلاء، از ذهبی، [[الوافی]] بالوفیات از [[صفدی]] (م ٧۶۴)، فوات الوفیات از ابن شاکر کتبی، و یکی از آثار [[پیشگام]] در این زمینه حلیة الاولیاء [[ابونعیم اصفهانی]] (م ۴٣٠) است که فهرست بلندی از قشر زاهدان و [[عارفان]] به دست داده است. برخی از این آثار دایرةالمعارفی تحت عنوان [[نسب]] یا [[لقب]] ترتیب یافته که الانساب [[سمعانی]] والاکمال [[ابن ماکولا]] از آن شمار است.<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[منابع تاریخ اسلام (کتاب)|منابع تاریخ اسلام]]، ص ۳۷.</ref>
به تدریج آثار دایرةالمعارفی برای [[رجال]] پدید آمد که برخی از معروف‌ترین آنها عبارتند از: معجم الادباء از [[یاقوت حموی]]، [[وفیات الاعیان]] از [[ابن خلکان]] (۶٠٨ - ۶٨١)، [[سیر]] اعلام النبلاء، از ذهبی، [[الوافی]] بالوفیات از [[صفدی]] (م ٧۶۴)، فوات الوفیات از ابن شاکر کتبی، و یکی از آثار [[پیشگام]] در این زمینه حلیة الاولیاء [[ابونعیم اصفهانی]] (م ۴٣٠) است که فهرست بلندی از قشر زاهدان و [[عارفان]] به دست داده است. برخی از این آثار دایرةالمعارفی تحت عنوان [[نسب]] یا [[لقب]] ترتیب یافته که الانساب [[سمعانی]] والاکمال [[ابن ماکولا]] از آن شمار است.<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[منابع تاریخ اسلام (کتاب)|منابع تاریخ اسلام]]، ص ۳۷.</ref>


==تاریخ‌نگاری محلی==
===پنجم: تاریخ‌نگاری محلی===
یکی از گرایش‌های جدی در تاریخ‌نگاری [[اسلامی]]، تاریخنگاری محلی است. این سبک [[تاریخ‌نویسی]]، از [[قرن سوم]] به بعد متداول بوده و نگاشته‌های مفصلی در این باره توسط [[مسلمانان]] تحریر شده که مع الاسف اندکی از آثار کهن در این زمینه بر جای مانده است.
یکی از گرایش‌های جدی در تاریخ‌نگاری [[اسلامی]]، تاریخنگاری محلی است. این سبک [[تاریخ‌نویسی]]، از [[قرن سوم]] به بعد متداول بوده و نگاشته‌های مفصلی در این باره توسط [[مسلمانان]] تحریر شده که مع الاسف اندکی از آثار کهن در این زمینه بر جای مانده است.
[[تواریخ]] محلی آثاری هستند که با محوریت یک [[شهر]] (برای نمونه [[نیشابور]]) یا منطقه (مانند بیهق) به بیان آگاهی‌های [[تاریخی]]، جغرافیایی و رجالی درباره آن شهر می‌پردازند. این آثار دارای دو [[گرایش]] اصلی هستند. گرایشی که محور اصلی آن [[تاریخ]] و [[اخبار]] شهر است، و گرایش دیگری که [[رجال]] شهر محور اصلی آن می‌باشد. برای مثال کتاب اخبار [[مکه]] [[ازرقی]] یا [[فاکهی]] و یا تاریخ بخارای نرشخی از نوع اول هستند؛ زیرا اساس در آنها بحث از تاریخ شهر است و به هیچ روی علاقه‌ای برای معرفی رجال خاص شهر، به خصوص معنای درست و دقیق آن‌که [[رجال حدیث]] و [[راویان]] است ندارند، اما دسته‌ای دیگر اساساً برای معرفی رجال حدیث شهر وضع و تألیف شده‌اند، هرچند به طور ضمنی باقی مانده رجال شهر را هم معرفی کرده و در مقدمه نیز گزارشی از جغرافیا و تاریخ شهر را به [[اجمال]] بیان می‌کنند. بیشتر آثاری که ما از آنها به عنوان تاریخ محلی یاد می‌کنیم در واقع متعلق به [[علم رجال]] هستند و موقع بینابینی دارند. اخبار اصبهان [[ابونعیم]]، اخبار المحدثین باصبهان، التدوین فی اخبار [[قزوین]] و... از این شمارند. در این باره که منشأ این سبک از تاریخ‌نگاری از کجاست، برخی اصل آن را در [[مکتب]] تاریخ‌نگاری [[سوریه]] و برخی از [[عراق]] می‌دانند. روزنتال [[باور]] دوم را دارد و [[معتقد]] است که تاریخ‌نگاری محلی در عراق پدید آمده است<ref>بنگرید: المدراس التاریخیه الاسلامیه، ص۱۲۳.</ref>. دکتر [[ناجی]] در همان‌جا، پس از اشاره به نظر روزنتال می‌گوید که تاریخ‌نگاری محلی از ابداعات خود [[مسلمانان]] است و به هیچ روی ریشه در [[تاریخ‌نویسی]] [[اقوام]] دیگر و حتی یونانی‌ها ندارد. شاید برآمدن برخی از شهرهای بزرگ در عراق، سبب توجه خاص شماری از [[تاریخ‌نگاران]] به این سبک و [[سیاق]] شده باشد. به علاوه بحث از [[فتوحات]] یا اسکان [[قبایل]] در [[شهرها]] و همین‌طور شکل گرفتن [[فرهنگ]] شهری متمایز میان شهرها، مانند [[بصره]] و [[کوفه]] سبب تحریک [[ذهن]] [[مورخان]] برای [[ابداع]] این روش از تاریخ‌نگاری شده است. [[کتاب‌های تاریخ]] محلی به‌طور غالب بخشی را به فتح آن [[شهر]] اختصاص داده‌اند که نشان می‌دهد مسأله گسترش فتوحات تأثیر خاصی در [[نگارش]] [[تواریخ]] محلی داشته است. بنابرین می‌توان گفت تاریخ‌نگاری [[تاریخ]] محلی با فتوح‌نگاری بهم نزدیک بوده است. [[کتاب فتوح البلدان]] [[بلاذری]] یا [[فتوح]] [[الشام]] [[واقدی]] تا اندازه‌ای مؤید همین نگاه می‌باشد. پسوند نام‌های شهری کتاب‌هایی که عنوان فتوح دارد، مانند فتوح [[العراق]]، فتوح الری، فتوح [[جرجان]]، بیش از پیش می‌تواند ارتباط میان تاریخ‌نگاری فتوح را با تاریخ‌نگاری محلی [[استوار]] کند.
[[تواریخ]] محلی آثاری هستند که با محوریت یک [[شهر]] (برای نمونه [[نیشابور]]) یا منطقه (مانند بیهق) به بیان آگاهی‌های [[تاریخی]]، جغرافیایی و رجالی درباره آن شهر می‌پردازند. این آثار دارای دو [[گرایش]] اصلی هستند. گرایشی که محور اصلی آن [[تاریخ]] و [[اخبار]] شهر است، و گرایش دیگری که [[رجال]] شهر محور اصلی آن می‌باشد. برای مثال کتاب اخبار [[مکه]] [[ازرقی]] یا [[فاکهی]] و یا تاریخ بخارای نرشخی از نوع اول هستند؛ زیرا اساس در آنها بحث از تاریخ شهر است و به هیچ روی علاقه‌ای برای معرفی رجال خاص شهر، به خصوص معنای درست و دقیق آن‌که [[رجال حدیث]] و [[راویان]] است ندارند، اما دسته‌ای دیگر اساساً برای معرفی رجال حدیث شهر وضع و تألیف شده‌اند، هرچند به طور ضمنی باقی مانده رجال شهر را هم معرفی کرده و در مقدمه نیز گزارشی از جغرافیا و تاریخ شهر را به [[اجمال]] بیان می‌کنند. بیشتر آثاری که ما از آنها به عنوان تاریخ محلی یاد می‌کنیم در واقع متعلق به [[علم رجال]] هستند و موقع بینابینی دارند. اخبار اصبهان [[ابونعیم]]، اخبار المحدثین باصبهان، التدوین فی اخبار [[قزوین]] و... از این شمارند. در این باره که منشأ این سبک از تاریخ‌نگاری از کجاست، برخی اصل آن را در [[مکتب]] تاریخ‌نگاری [[سوریه]] و برخی از [[عراق]] می‌دانند. روزنتال [[باور]] دوم را دارد و [[معتقد]] است که تاریخ‌نگاری محلی در عراق پدید آمده است<ref>بنگرید: المدراس التاریخیه الاسلامیه، ص۱۲۳.</ref>. دکتر [[ناجی]] در همان‌جا، پس از اشاره به نظر روزنتال می‌گوید که تاریخ‌نگاری محلی از ابداعات خود [[مسلمانان]] است و به هیچ روی ریشه در [[تاریخ‌نویسی]] [[اقوام]] دیگر و حتی یونانی‌ها ندارد. شاید برآمدن برخی از شهرهای بزرگ در عراق، سبب توجه خاص شماری از [[تاریخ‌نگاران]] به این سبک و [[سیاق]] شده باشد. به علاوه بحث از [[فتوحات]] یا اسکان [[قبایل]] در [[شهرها]] و همین‌طور شکل گرفتن [[فرهنگ]] شهری متمایز میان شهرها، مانند [[بصره]] و [[کوفه]] سبب تحریک [[ذهن]] [[مورخان]] برای [[ابداع]] این روش از تاریخ‌نگاری شده است. [[کتاب‌های تاریخ]] محلی به‌طور غالب بخشی را به فتح آن [[شهر]] اختصاص داده‌اند که نشان می‌دهد مسأله گسترش فتوحات تأثیر خاصی در [[نگارش]] [[تواریخ]] محلی داشته است. بنابرین می‌توان گفت تاریخ‌نگاری [[تاریخ]] محلی با فتوح‌نگاری بهم نزدیک بوده است. [[کتاب فتوح البلدان]] [[بلاذری]] یا [[فتوح]] [[الشام]] [[واقدی]] تا اندازه‌ای مؤید همین نگاه می‌باشد. پسوند نام‌های شهری کتاب‌هایی که عنوان فتوح دارد، مانند فتوح [[العراق]]، فتوح الری، فتوح [[جرجان]]، بیش از پیش می‌تواند ارتباط میان تاریخ‌نگاری فتوح را با تاریخ‌نگاری محلی [[استوار]] کند.
خط ۱۳۵: خط ۱۴۷:
کتاب بالنسبه جامعی درباره [[ادبیات]] جغرافی در [[تمدن اسلامی]] با عنوان تاریخ الادب الجغرافی العربی از کراتشکوفسکی (م ۱۹۵۱) نوشته شده و صلاح الدین عثمان هاشم آن را به [[عربی]] [[ترجمه]] کرده است<ref>بیروت، دارالغرب الاسلامی، ١۴٠٨.</ref>. این اثر با عنوان تاریخ نوشته‌های جغرافیایی در [[جهان اسلام]] توسط ابوالقاسم پاینده ترجمه و در انتشارات [[علمی]] [[فرهنگی]] به سال ۱۳۷۹ منتشر شده است. کتابی با عنوان تاریخ‌نگاری محلی و خطط‌نویسی در [[مصر]] [[دوره اسلامی]] ([[قرن سوم]] تا [[دهم هجری]]) توسط [[مرتضی نورائی]] و مهناز شعربافچی‌زاده منتشر شده که برای آن بخش از جهان اسلام سودمند است ([[تهران]]، سمت، ۱۳۹۰).<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[منابع تاریخ اسلام (کتاب)|منابع تاریخ اسلام]]، ص ۴۰.</ref>
کتاب بالنسبه جامعی درباره [[ادبیات]] جغرافی در [[تمدن اسلامی]] با عنوان تاریخ الادب الجغرافی العربی از کراتشکوفسکی (م ۱۹۵۱) نوشته شده و صلاح الدین عثمان هاشم آن را به [[عربی]] [[ترجمه]] کرده است<ref>بیروت، دارالغرب الاسلامی، ١۴٠٨.</ref>. این اثر با عنوان تاریخ نوشته‌های جغرافیایی در [[جهان اسلام]] توسط ابوالقاسم پاینده ترجمه و در انتشارات [[علمی]] [[فرهنگی]] به سال ۱۳۷۹ منتشر شده است. کتابی با عنوان تاریخ‌نگاری محلی و خطط‌نویسی در [[مصر]] [[دوره اسلامی]] ([[قرن سوم]] تا [[دهم هجری]]) توسط [[مرتضی نورائی]] و مهناز شعربافچی‌زاده منتشر شده که برای آن بخش از جهان اسلام سودمند است ([[تهران]]، سمت، ۱۳۹۰).<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[منابع تاریخ اسلام (کتاب)|منابع تاریخ اسلام]]، ص ۴۰.</ref>


==تاریخ‌نگاری فرهنگی و اجتماعی==
===ششم: تاریخ‌نگاری فرهنگی و اجتماعی===
اصطلاح «[[تاریخ]]» میان [[مسلمانان]]، شامل بیان سال تولد و [[وفات]] و به دنبال آن حوادثی بوده که عنصر [[زمان]] در آن نقش دارد. ازاین‌رو تصور مسلمانان از تاریخ، تنها شامل حادثه‌ها و دگرگونی‌های عمده [[سیاسی]] و [[انسانی]] می‌شده است. [[سخاوی]] موضوع تاریخ را عبارت از «رویدادهای برجسته عجیب و [[غریب]]» می‌داند که هدفش «[[ترغیب]] و تحذیر و شادمان ساختن و موقوف کردن کارهای [[شیطانی]] است»<ref>الاعلان بالتوبیخ، به نقل از ترجمه آن در تاریخ تاریخنگاری در اسلام، ج۲، صص۶٢-۶١ و ١۴١.</ref>. بدین ترتیب تحولات فرهنگی به عنوان یک پدیده [[تاریخی]] مورد نظر مسلمانان نبوده است و حال آن‌که جزو اساسی‌ترین مباحث تاریخی است. چنین تحولاتی نه در قالب تاریخی، بلکه در صورت دیگری و با اهداف ویژه‌ای در منابع [[ادبی]] آمده است. منابعی که در تاریخ [[شعر]] و [[شاعری]] و نیز به [[هدف]] بیان موضوعات مهم انسانی و اجتماعی تدوین شده‌اند، حاوی بخش مهمی از مواد فرهنگی است که می‌تواند جهت تحقیق و تتبع در [[سیر]] تحولات فرهنگی مسلمانان، کمک شایسته‌ای به [[محققان]] بکند.
اصطلاح «[[تاریخ]]» میان [[مسلمانان]]، شامل بیان سال تولد و [[وفات]] و به دنبال آن حوادثی بوده که عنصر [[زمان]] در آن نقش دارد. ازاین‌رو تصور مسلمانان از تاریخ، تنها شامل حادثه‌ها و دگرگونی‌های عمده [[سیاسی]] و [[انسانی]] می‌شده است. [[سخاوی]] موضوع تاریخ را عبارت از «رویدادهای برجسته عجیب و [[غریب]]» می‌داند که هدفش «[[ترغیب]] و تحذیر و شادمان ساختن و موقوف کردن کارهای [[شیطانی]] است»<ref>الاعلان بالتوبیخ، به نقل از ترجمه آن در تاریخ تاریخنگاری در اسلام، ج۲، صص۶٢-۶١ و ١۴١.</ref>. بدین ترتیب تحولات فرهنگی به عنوان یک پدیده [[تاریخی]] مورد نظر مسلمانان نبوده است و حال آن‌که جزو اساسی‌ترین مباحث تاریخی است. چنین تحولاتی نه در قالب تاریخی، بلکه در صورت دیگری و با اهداف ویژه‌ای در منابع [[ادبی]] آمده است. منابعی که در تاریخ [[شعر]] و [[شاعری]] و نیز به [[هدف]] بیان موضوعات مهم انسانی و اجتماعی تدوین شده‌اند، حاوی بخش مهمی از مواد فرهنگی است که می‌تواند جهت تحقیق و تتبع در [[سیر]] تحولات فرهنگی مسلمانان، کمک شایسته‌ای به [[محققان]] بکند.


خط ۱۴۴: خط ۱۵۶:
کتاب‌هایی نیز در تاریخ [[شعر]] و [[شاعری]] نگاشته شده که اهمیت فراوانی در تاریخ‌نگاری فرهنگی دارد؛ همچون [[طبقات الشعراء]] از [[ابن سلام]] (م ۲۳۱)، الشعر و الشعرا، از ابن قتیبه (م ٢٧۶) و مهم‌تر از همه، اثر [[نفیس]] و پرارج الاغانی از [[ابوالفرج اصفهانی]] (م٣۵۶) که [[دائرة المعارف]] [[شاعران]] و بسیاری از [[رجال سیاسی]] و مشتمل بر نقل‌های فرهنگی و حتی تاریخ برخی از تحولات [[سیاسی]] است. این کتاب برگرفته از آثار فراوانی است که از میان رفته و خوشبختانه این مجموعه عظیم برای ما باقی مانده است<ref>نک: گفتارهایی پیرامون علوم عربی و اسلامی، صص١٧۴-١٨٧.</ref>.<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[منابع تاریخ اسلام (کتاب)|منابع تاریخ اسلام]]، ص ۴۷.</ref>
کتاب‌هایی نیز در تاریخ [[شعر]] و [[شاعری]] نگاشته شده که اهمیت فراوانی در تاریخ‌نگاری فرهنگی دارد؛ همچون [[طبقات الشعراء]] از [[ابن سلام]] (م ۲۳۱)، الشعر و الشعرا، از ابن قتیبه (م ٢٧۶) و مهم‌تر از همه، اثر [[نفیس]] و پرارج الاغانی از [[ابوالفرج اصفهانی]] (م٣۵۶) که [[دائرة المعارف]] [[شاعران]] و بسیاری از [[رجال سیاسی]] و مشتمل بر نقل‌های فرهنگی و حتی تاریخ برخی از تحولات [[سیاسی]] است. این کتاب برگرفته از آثار فراوانی است که از میان رفته و خوشبختانه این مجموعه عظیم برای ما باقی مانده است<ref>نک: گفتارهایی پیرامون علوم عربی و اسلامی، صص١٧۴-١٨٧.</ref>.<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[منابع تاریخ اسلام (کتاب)|منابع تاریخ اسلام]]، ص ۴۷.</ref>


==تسمیه‌نگاری==
===هفتم: تسمیه‌نگاری===
{{اصلی|تسمیه‌نگاری}}
تسمیه‌نگاری به لحاظ دامنه، در اندازه‌ای نیست که در کنار موارد فوق‌الذکر درج شود، اما به هر حال نوعی از [[نگارش]] تاریخی - شرح حالی است که در تاریخ‌نگاری [[اسلامی]] به صورت یک روش استفاده می‌شده است. اساس این روش بر این بوده که نویسنده فهرستی از اسامی افرادی که درگیر در ماجرای خاصی بوده‌اند، ارائه می‌داده و به صورت یک رساله یا کتاب عرضه می‌کرده است. در این باره به خصوص می‌توان به آثاری که برای مثال عنوان «[[اسماء]] الخلفاء» است اشاره کرد. اطلاعات تسمیه‌نگاری، گاه در درون خود سیره‌ها و [[تواریخ]] آمده است، چنان‌که مثلاً در [[جنگ بدر]]، فهرستی از کشتگان [[قریش]] و در [[احد]] فهرستی از [[شهدای احد]] درج شده است.
تسمیه‌نگاری به لحاظ دامنه، در اندازه‌ای نیست که در کنار موارد فوق‌الذکر درج شود، اما به هر حال نوعی از [[نگارش]] تاریخی - شرح حالی است که در تاریخ‌نگاری [[اسلامی]] به صورت یک روش استفاده می‌شده است. اساس این روش بر این بوده که نویسنده فهرستی از اسامی افرادی که درگیر در ماجرای خاصی بوده‌اند، ارائه می‌داده و به صورت یک رساله یا کتاب عرضه می‌کرده است. در این باره به خصوص می‌توان به آثاری که برای مثال عنوان «[[اسماء]] الخلفاء» است اشاره کرد. اطلاعات تسمیه‌نگاری، گاه در درون خود سیره‌ها و [[تواریخ]] آمده است، چنان‌که مثلاً در [[جنگ بدر]]، فهرستی از کشتگان [[قریش]] و در [[احد]] فهرستی از [[شهدای احد]] درج شده است.
برای مثال، یکی از کهن‌ترین این قبیل نگاشته‌ها که باقی هم مانده رساله‌ای است با عنوان «[[تسمیة من قتل مع الحسین]]{{ع}} من ولده و اخوته و [[اهل بیته]] و شیعته» که توسط [[فضیل بن زبیر بن عمر بن درهم کوفی اسدی]] از [[اصحاب امام باقر]]{{ع}} و صادق{{ع}} نوشته شده و به چاپ هم رسیده است]به [[کوشش]] [[سید]] محمدرضا [[حسینی]] جلالی، [[قم]]، ١۴٠۶ق]. جلالی در مقدمه آن رساله، فهرست بیش از یک صد نوشته را که به صورت [[تسمیه]] تألیف شده گزارش کرده است. یکی از کهن‌ترین رساله‌ها در این زمینه، رساله «تسمیة من شهد مع علی حروبه من المهاجرین و الانصار» از [[ابورافع]] از [[اصحاب امام علی]]{{ع}} است که به نام‌های دیگری هم در متون قدیمی آمده است. متن کامل این اثر در شرح الاخبار درج شده است<ref>شرح الاخبار، ج۲، ص١۶-٣۶: بنگرید میراث مکتوب شیعه، ص۶٠-۶١. جالب است که در المحبر، ص۲۸۹ به بعد رساله‌ای با همین عنوان درج شده است: تسمیة من شهد مع علی بن ابی‌طالب رضی الله عنه الجمل و صفین من اصحاب رسول الله{{صل}}.</ref>. این روش، در کتاب [[تاریخ]] [[خلیفة بن خیاط]] به صورت گسترده‌ای مورد استفاده قرار گرفته و فهرست‌های بلندی در جاهای مختلف ارائه شده است. تسمیة من [[قتل]] من المسلمین بخیبر، تسمیة من قتل [[یوم الحرة]]، تسمیة من قتل بقدید و موارد دیگر. نمونه‌های دیگری را هم می‌توان در [[السیرة النبویة]] [[ابن هشام]] یافت. این رویه بعدها درباره شمار اصحابی که به شهرهای مختلف رفتند، نیز محل توجه واقع و فهرست‌وار در قالب کتاب‌های مستقل یا بخشی از کتاب‌های دیگر ارائه شد. مورد اخیر در کتاب [[طبقات ابن سعد]] به تکفیک شهرهایی چون [[مکه]]، [[طائف]]، [[یمن]]، یمامه، [[بحرین]]، [[بصره]]، واسط و بسیاری از نقاط دیگر و بر اساس طبقه آمده است. در کتاب المحبر نیز نمونه‌های دیگری از این لیست‌ها را می‌توان یافت برای مثال «تسمیه من أقام الحج و أسماء الخلفاء»<ref>المحبر، ص۱۱ و بعد از آن.</ref>.
برای مثال، یکی از کهن‌ترین این قبیل نگاشته‌ها که باقی هم مانده رساله‌ای است با عنوان «[[تسمیة من قتل مع الحسین]]{{ع}} من ولده و اخوته و [[اهل بیته]] و شیعته» که توسط [[فضیل بن زبیر بن عمر بن درهم کوفی اسدی]] از [[اصحاب امام باقر]]{{ع}} و صادق{{ع}} نوشته شده و به چاپ هم رسیده است]به [[کوشش]] [[سید]] محمدرضا [[حسینی]] جلالی، [[قم]]، ١۴٠۶ق]. جلالی در مقدمه آن رساله، فهرست بیش از یک صد نوشته را که به صورت [[تسمیه]] تألیف شده گزارش کرده است. یکی از کهن‌ترین رساله‌ها در این زمینه، رساله «تسمیة من شهد مع علی حروبه من المهاجرین و الانصار» از [[ابورافع]] از [[اصحاب امام علی]]{{ع}} است که به نام‌های دیگری هم در متون قدیمی آمده است. متن کامل این اثر در شرح الاخبار درج شده است<ref>شرح الاخبار، ج۲، ص١۶-٣۶: بنگرید میراث مکتوب شیعه، ص۶٠-۶١. جالب است که در المحبر، ص۲۸۹ به بعد رساله‌ای با همین عنوان درج شده است: تسمیة من شهد مع علی بن ابی‌طالب رضی الله عنه الجمل و صفین من اصحاب رسول الله{{صل}}.</ref>. این روش، در کتاب [[تاریخ]] [[خلیفة بن خیاط]] به صورت گسترده‌ای مورد استفاده قرار گرفته و فهرست‌های بلندی در جاهای مختلف ارائه شده است. تسمیة من [[قتل]] من المسلمین بخیبر، تسمیة من قتل [[یوم الحرة]]، تسمیة من قتل بقدید و موارد دیگر. نمونه‌های دیگری را هم می‌توان در [[السیرة النبویة]] [[ابن هشام]] یافت. این رویه بعدها درباره شمار اصحابی که به شهرهای مختلف رفتند، نیز محل توجه واقع و فهرست‌وار در قالب کتاب‌های مستقل یا بخشی از کتاب‌های دیگر ارائه شد. مورد اخیر در کتاب [[طبقات ابن سعد]] به تکفیک شهرهایی چون [[مکه]]، [[طائف]]، [[یمن]]، یمامه، [[بحرین]]، [[بصره]]، واسط و بسیاری از نقاط دیگر و بر اساس طبقه آمده است. در کتاب المحبر نیز نمونه‌های دیگری از این لیست‌ها را می‌توان یافت برای مثال «تسمیه من أقام الحج و أسماء الخلفاء»<ref>المحبر، ص۱۱ و بعد از آن.</ref>.


از جمله منابعی که به‌طور مداوم با این فهرست‌ها سروکار دارند، [[کتاب‌های سیره]] هستند. ارائه فهرستی از [[مهاجرین]] و [[انصار]] برای آنها اهمیت زیادی دارد و بعدها اساس در کتاب‌های [[صحابه‌شناسی]]، همین لیست‌هاست. [[ابن سعد]] در آغاز مجلد سوم که می‌خواهد [[مهاجر]] و انصار را در طبقه‌بندی‌های مشخص بیاورد، اشاره به تلاش‌های فضل بن دکین، معن بن عیسی اشجعی و [[هشام بن محمد بن سائب کلبی]]، درباره این لیست‌ها سخن می‌گوید و می‌نویسد: {{عربی|فَجَمَعْتُ ذلِكَ كُلَّهُ وَ بَيَّنْتُ مَنْ أَمْكَنَنِي تَسْمِيَتُهُ مِنْهُمْ فِي مَوْضِعِهِ}}. سپس به نوع طبقه‌بندی [[اصحاب]] پرداخته، لیست اول را شامل مهاجرین قدیم که در [[جنگ بدر]] شرکت کرده‌اند، می‌داند و به معرفی آنها می‌پردازد که نخستین آنها محمد [[رسول الله]] و دوم [[حمزه]] است<ref>طبقات الکبری، ج۳، ص٣-۴.</ref>.<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[منابع تاریخ اسلام (کتاب)|منابع تاریخ اسلام]]، ص ۴۸.</ref>
از جمله منابعی که به‌طور مداوم با این فهرست‌ها سروکار دارند، [[کتاب‌های سیره]] هستند. ارائه فهرستی از [[مهاجرین]] و [[انصار]] برای آنها اهمیت زیادی دارد و بعدها اساس در کتاب‌های [[صحابه‌شناسی]]، همین لیست‌هاست. [[ابن سعد]] در آغاز مجلد سوم که می‌خواهد [[مهاجر]] و انصار را در طبقه‌بندی‌های مشخص بیاورد، اشاره به تلاش‌های فضل بن دکین، معن بن عیسی اشجعی و [[هشام بن محمد بن سائب کلبی]]، درباره این لیست‌ها سخن می‌گوید و می‌نویسد: {{عربی|فَجَمَعْتُ ذلِكَ كُلَّهُ وَ بَيَّنْتُ مَنْ أَمْكَنَنِي تَسْمِيَتُهُ مِنْهُمْ فِي مَوْضِعِهِ}}. سپس به نوع طبقه‌بندی [[اصحاب]] پرداخته، لیست اول را شامل مهاجرین قدیم که در [[جنگ بدر]] شرکت کرده‌اند، می‌داند و به معرفی آنها می‌پردازد که نخستین آنها محمد [[رسول الله]] و دوم [[حمزه]] است<ref>طبقات الکبری، ج۳، ص٣-۴.</ref>.<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[منابع تاریخ اسلام (کتاب)|منابع تاریخ اسلام]]، ص ۴۸.</ref>
==معیارهای ارزیابی اخبار تاریخی==
برای ارزیابی اخبار تاریخی ضروری است اقدامات زیر را انجام دهیم:
۱. [[روایات]] را بر [[قرآن کریم]] عرضه کنیم؛ زیرا از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[روایت]] شده است: «بعد از من [[نقل حدیث]] برای شما زیاد خواهد شد اگر [[حدیثی]] از من برای شما روایت شد، آن را بر [[قرآن]] عرضه کنید، آنگاه آنچه را که موافق کتاب خداست؛ قبول کنید و آنچه را که مخالف کتاب خداست، ردّ کنید»<ref>اصول الحنفیه، الشاشی، ص۴۳.</ref>.
و حضرت [[امام سجاد]]{{ع}} درباره قرآن می‌فرماید: «قرآن میزانی است که زبانش از [[حق‌گویی]] [[منحرف]] نمی‌شود و [[نور]] [[هدایتی]] است که برهانش مخفی نمی‌ماند و نشانه نجات‌بخشی است که هر کسی را که از آن [[پیروی]] کند، [[گمراه]] نمی‌کند».
همچنین مرحوم [[کلینی]] از [[امام صادق]]{{ع}} روایت می‌کند که فرمود: «آنچه که با [[کتاب خدا]] موافق نباشد [[زخرف]] است»<ref>اصول کافی، کلینی، ج۱، ص۵۵.</ref> و از [[ابن عباس]]روایت شده است: «اگر شنیدید که از [[رسول الله]]{{صل}} برای شما [[حدیث]] نقل می‌کنم و آن را در کتاب خدا نمی‌یابید یا در نظر [[مردم]] [[ناپسند]] یافتید؛ پس بدانید که من بر [[پیامبر]][[ دروغ]] بسته‌ام»<ref>سنن دارمی، ج۱، ص۱۴۶.</ref>.
از [[ابن مسعود]] هم روایت شده است: «نگاه کنید و آنچه را که موافق کتاب خداست، قبول کنید و آنچه را که مخالف کتاب خداست، کنار بگذارید»<ref>المصنف، ج۶، ص۱۱۲ و جامع بیان العلم، ج۲، ص۴۲ و حیاة الصحابة، ج۳، ص۱۹۱.</ref>. و از [[معاذ بن جبل]] روایت شده است: «هر حدیثی را بر کتاب خدا عرضه کنید و هرگز آن را بر [[کلام]] دیگری عرضه نکنید»<ref>حیاة الصحابة، ج۳، ص۱۹۷ و از کنز العمال؛ ابن عساکر، ج۸، ص۸۷.</ref>. و [[أبی بن کعب]] مردی را چنین [[وصیت]] کرد: «کتاب خدا را [[امام]] و راهنمای خویش قرار ده و به [[قضاوت]] و [[حکمیت]] آن [[راضی]] باش»<ref>از حیاة الصحابة، ج۳، ص۵۷۶ و از حلیة الاولیاء، ج۱، ص۲۵۳.</ref>.
همچنین از [[ابو بکر]] روایت شده است که در خطبه‌ای گفت: «اگر از سوی [[باطل]]، [[جنگی]] بر [[اهل حق]] [[تحمیل]] شد که در اثر آن آثار از بین رفت و [[سنت‌ها]] فراموش شد، در این صورت ملازم [[مساجد]] باشید و از [[قرآن]] [[راهنمایی]] بخواهید» <ref>البیان و التبیین، ج۲، ص۴۴ و عیون الاخبار؛ ابن قتیبه، ج۲، ص۲۳۳ و العقد الفرید، ج۴، ص۶۰.</ref>.
عجیب است که بعضی [[قول پیامبر اکرم]]{{صل}} در مورد عرضه [[احادیث]] بر [[قرآن]] را به [[منحرفان]] نسبت می‌دهند و می‌گویند: «[[خداوند]] ما را به طور مطلق به [[اطاعت از پیامبر]] [[اکرم]]{{صل}}[[ امر]] فرموده است، همان طور که ما را به [[اطاعت بی‌قید و شرط]] از [[کتاب خدا]] دستور داده و نگفته است که آنچه موافق با کتاب خدا باشد، اخذ کنید و آنچه مخالف است را رها کنید»<ref>جامع بیان العلم؛ ابی عمر، ج۲، ص۲۳۳.</ref>.
و عجیب‌تر این است که بعضی از آنها این [[حدیث]] را به زنادقه و [[خوارج]] نسبت داده‌اند و گفته‌اند: زنادقه و خوارج این حدیث را [[جعل]] کرده‌اند و به نظر [[اهل]] [[علم صحیح]] نیست، و عده‌ای از آنها گفته‌اند: «قبل از هر چیز ما این حدیث را بر کتاب خدا عرضه می‌کنیم تا این ادعا را [[تأیید]] کنیم؛ ولی هنگامی که این حدیث را بر کتاب خدا عرضه می‌کنیم، آن را مخالف کتاب خدا می‌یابیم؛ زیرا در کتاب خدا نیامده است که بعضی از احادیث [[رسول خدا]]{{صل}} پذیرفته نشود؛ بلکه می‌بینیم که کتاب خدا به طور مطلق به [[اطاعت]] و [[تأسی]] از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} امر می‌کند و [[مخالفت]] با دستورهای وی را در هر حالی [[نهی]] می‌کند»<ref>بحوث مع اهل السنّة و السلفیه، ص۶۸ به نقل از جامع بیان العلم، ج۲، ص۲۳۳.</ref>.
[[ابو بکر بیهقی]] می‌گوید: «[[حدیثی]] که در مورد عرضه [[روایت]] بر قرآن نقل شده،[[ باطل]] است؛ زیرا در ابتدا خودش را نقض می‌کند، چون در قرآن هیچ دلالتی بر عرضه کردن حدیث بر قرآن وجود ندارد»<ref>از دلایل النبوة؛ بیهقی، ج۱، ص۲۶.</ref> و به طور مطلق گفته‌اند: «[[سنت]] در مورد کتاب [[قضاوت]] می‌کند؛ ولی کتاب در مورد سنت قضاوت نمی‌کند»<ref>سنن الدارمی، ج۱، ص۱۴۵ و تأویل مختلف الحدیث، ص۱۹۹ و جامع بیان العلم، ج۲، ص۲۳۴ و مقالات الاسلامیین، ج۲، ص۳۲۴.</ref>.
[[خطّابی]] در شرح بر [[سنن ابی داوود]] کوشیده است [[حدیثی]] را بیابد که [[احادیث]] عرض [[حدیث]] بر [[کتاب خدا]] را [[نفی]] کند و این حدیث را یافته که [[رسول خدا]]{{صل}} فرموده است: «هرگز نیابم کسی از شما را که بر جایگاهش تکیه می‌زند و وقتی [[اوامر و نواهی]] من به او می‌رسد؛ می‌گوید: نمی‌دانیم و ما از آنچه که در [[کتاب خدا]] یافته‌ایم،[[ پیروی]] می‌کنیم».
وی در شرح این [[حدیث]] نوشته است: «این حدیث دلالت دارد بر این که عرضه [[احادیث]] بر کتاب خدا لازم نیست و هر چیزی که از [[رسول الله]] باشد بنفسه [[حجّت]] است و آنچه را که بعضی [[روایت]] کرده‌اند که [[پیغمبر]] فرموده است: «اگر [[حدیثی]] برای شما نقل شد، آن را بر [[کتاب خداوند]] عرضه کنید، اگر موافق کتاب خدا بود، آن را قبول کنید؛ و الا [[باطل]] است» هیچ سندی ندارد و [[زکریا]] [[ساجی]] از یحیی بن معین نقل کرده است که: «این حدیث را زنادقه [[جعل]] کرده‌اند»<ref>به نقل از عون العبود فی شرح سنن ابی داود، ج۴، ص۳۲۹.</ref>.
[[علامه]] محقق [[سید مهدی روحانی]] در کتاب بحوث مع [[اهل]] السنّة و السلفیه این موضوع را بحث کرده است و نتیجه گرفته است که: «این احادیث - یعنی احادیث عرضه حدیث بر کتاب خدا - ناظر به قبول موافق و ردّ مخالف است؛ اما آنچه که موافق یا مخالف کتاب خدا نیست، تحت مجموعه [[حجیت]] [[اخبار]] باقی می‌ماند و نبودن معنای حدیث فوق در کتاب خدا دلیل بر [[مخالفت]] این حدیث با کتاب خدا نیست.
۲. ما باید با [[اعتماد]] بر [[قرآن کریم]]، [[شخصیت]] [[رسول اکرم]]{{صل}} را که والاترین [[انسانی]] است که روی [[کره زمین]] وجود داشته و دارد؛ تعریف کنیم. او متّصف به فضل و کمال و به دور از هر [[عیب]] و نقصی می‌باشد و حتی [[خداوند]] او را به عنوان [[اسوه]] و الگوی مطلق معرفی کرده است:{{متن قرآن|لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ}}<ref>«بی‌گمان فرستاده خداوند برای شما نمونه‌ای نیکوست، برای آن کس (از شما) که به خداوند و به روز بازپسین امید دارد و خداوند را بسیار یاد می‌کند» سوره احزاب، آیه ۲۱.</ref>. او همان‌گونه است که [[امام هادی]]{{ع}} او را در [[زیارت جامعه]] معرفی می‌کند: {{متن حدیث|عَصَمَکُمُ اَللَّهُ مِنَ اَلزَّلَلِ، وَ آمَنَکُمْ مِنَ اَلْفِتَنِ، وَ طَهَّرَکُمْ مِنَ اَلدَّنَسِ، وَ أَذْهَبَ عَنْکُمُ اَلرِّجْسَ وَ طَهَّرَکُمْ تَطْهِیراً}}؛ [[خداوند]] شما را از [[لغزش‌ها]] مصون نگاه داشت و از [[فتنه‌ها]] [[ایمنی]] بخشید و از [[پلیدی‌ها]] [[پاک]] گرداند و [[زشتی‌ها]] را از شما دور کرد و شما را [[تطهیر]] کرد.
او [[معصوم]] است و از هر [[عیب]] و [[نقص]] و آفتی که باعث [[نفرت]] [[مردم]] گردد، [[پاک]] است. هیچ [[تشتت]] یا ضعفی در اعمالش دیده نمی‌شود و هیچ تناقض یا سخافت در اقوالش مشاهده‌ نمی‌گردد؛ بلکه [[فضائل]] کامل و صفات والای [[انسانی]] از جهت [[حکمت]] و [[علم]] و [[شجاعت]] و [[آرامش]] و [[وقار]] و... در وی دیده می‌شود و در یک کلمه: «او [[خلیفه الهی]] در [[زمین]] و [[حجت خدا]] بر بندگانش می‌باشد».
پس اگر دیدیم که نصّی با این [[شخصیت]] عظیم مطابقت دارد، آن را می‌پذیریم و الّا آن را ردّ می‌کنیم. ما چگونه می‌توانیم به این شخصیت عظیم نسبت دهیم که همسرش [[عایشه]] را بر شانه‌هایش سوار کرد تا رقص سیاهان را [[مشاهده]] کند یا شراب نوشید یا در حالت ایستاده بول کرد یا در [[نبوت]] خود [[شک]] کرد یا برای نزدیکی به [[مشرکان]]، [[بت‌ها]] را مورد [[ستایش]] قرار داد و نظایر آن؟!
۳. با [[اقتدا]] به [[قرآن کریم]] که صاحبان [[عقل]] و [[خرد]] را مورد [[خطاب]] خویش قرار داده است و عقل [[قطعی]] مورد اتفاق را به عنوان [[حکم]] در آنچه می‌گوید، قرار داده است و عقلا را به خاطر [[مخالفت]] با دستورهای عقلشان [[مذمت]] کرده است؛ باید که موضع ما در قبال تمام قضایای [[تاریخی]] بر اساس عقل باشد و بر امکان حدوث هر حادثه تاریخی تأکید بورزیم.
البته این بعد از آن است که [[نصّ]] خالی از تناقض و [[تعارض]] باشد و در طبقات [[راویان]] و علایق [[سیاسی]] آنان دقّت کرده باشیم و [[سلامتی]] سند [[نص]] را از دست جاعلان و کذّابین و صاحبان [[جریان‌های سیاسی]] و غیره، به [[اثبات]] رسانده باشیم.
بعد از این دقت‌ها و با در نظر گرفتن تمام این معیارها، می‌توانیم [[نصوص]] بسیاری را که سعی می‌کند [[پیامبر اکرم]]{{صل}} را به مثابه [[کودکی]] [[جاهل]] و عاجز به تصویر بکشد (!!) مورد [[ارزیابی]] قرار دهیم و [[اجازه]] نقل [[سیره پیامبر اکرم]]{{صل}} را به آنها ندهیم.
در این هنگام است که می‌توانیم آثاری را از [[میراث]] [[اسلامی]] به [[مسلمانان]] تقدیم کنیم که باعث [[افتخار]] و [[سربلندی]] آنان باشد و این از امتیازهای [[تاریخ اسلام]] است که می‌تواند از قواعدی [[پیروی]] کند که به وسیله آنها، محقق به روش‌های مطمئن [[هدایت]] می‌شود و می‌تواند آن چنان به [[حقیقت]][[ دست]] یابد که خودش [[راضی]] و مطمئن باشد. البته به شرط آنکه به [[قواعد]] و ضمانت‌هایی که بدان‌ها اشاره شد؛ ملتزم باشد.<ref>[[محمد هادی یوسفی غروی|یوسفی غروی، محمد هادی]]، [[تاریخ تحقیقی اسلام ج۱ (کتاب)|تاریخ تحقیقی اسلام]]، ج۱، ص ۵۳-۵۶.</ref>
==[[تاریخ‌نگاران اسلامی]]==
{{مدخل وابسته}}
* [[تاریخ‌نگاران اسلامی قرن اول هجری]]
* [[تاریخ‌نگاران اسلامی قرن دوم هجری]]
* [[تاریخ‌نگاران اسلامی قرن دوم هجری]]
{{پایان مدخل وابسته}}
== منابع ==
{{منابع}}
# [[پرونده:IM010927.jpg|22px]] [[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[منابع تاریخ اسلام (کتاب)|'''منابع تاریخ اسلام''']]
# [[پرونده:IM010323.jpg|22px]] [[محمد هادی یوسفی غروی|یوسفی غروی، محمد هادی]]، [[تاریخ تحقیقی اسلام ج۱ (کتاب)|'''تاریخ تحقیقی اسلام ج۱''']]
{{پایان منابع}}
== پانویس ==
{{پانویس}}
[[رده:تاریخ‌نگاری]]
۸۱٬۹۹۰

ویرایش