|
|
| خط ۱۲: |
خط ۱۲: |
| # «[[علم رجال]]» که [[علم به روات احادیث]] است و بسیار مختصر، تنها به تاریخ ولادت و [[وفات]] شخص و [[ثقه]] و غیر ثقه بودن او پرداخته میشود. | | # «[[علم رجال]]» که [[علم به روات احادیث]] است و بسیار مختصر، تنها به تاریخ ولادت و [[وفات]] شخص و [[ثقه]] و غیر ثقه بودن او پرداخته میشود. |
|
| |
|
| آنچه به عنوان [[سیرهنگاری]] در باره شخص [[پیامبر]]{{صل}} مطرح است، علیالقاعده باید [[الگوبرداری]] از آیاتی باشد که در [[قرآن]] درباره [[انبیاء]] آمده است. [[پیامبران در قرآن]]، به لحاظ ویژگیهای شخصی مورد [[ستایش]] قرار گرفته و ضمن آنکه برخوردشان با امتشان مد نظر است، بر [[اخلاقیات]] و خصوصیات [[علمی]] و [[عبادی]] و... آنها تأکید شده است. البته سیرهنویسی تحت تأثیر تاریخ [[عربی]] قدیم یا همان [[ایام العرب]] بود و به همین دلیل [[مغازی]] به سبک و [[سیاق]] ایام العرب قبل از [[اسلام]] نوشته شد. به علاوه [[دانش]] [[نسبشناسی]] هم در آن تأثیر زیادی داشت. با این حال باید گفت که مواد آن به هر شکلی [[انتخاب]] شده باشد صورت قضیه جنبه [[دینی]] با ویژگیهای [[تاریخنویسی]] [[قرآنی]] داشت. قرآن در یک نگاه، تاریخ [[اقوام]] را بر محور پیامبرشان و حتی با نام او میشناسانَد. این روش، افزون بر اینکه محور اصلی را [[دین]] میداند اهمیت [[انبیا]] را نیز نشان میدهد. ازاینرو [[اصحاب پیامبر]]{{صل}}، از همان آغاز به [[سیره]] و شرح حال پیامبر{{صل}} توجه پیدا کرده و در شرح زندگانی و ویژگیهای آن حضرت، خاطراتی را [[حفظ]] و نقل کردند. بعدها این نوع سیرهنگاری، به شکل جزئیتری درباره [[خلفا]]، [[سلاطین]] و [[علما]] و حتی سایر طبقات نیز در شکل شرححالنویسی رایج گردید. | | آنچه به عنوان [[سیرهنگاری]] در باره شخص [[پیامبر]]{{صل}} مطرح است، علیالقاعده باید [[الگوبرداری]] از آیاتی باشد که در [[قرآن]] درباره [[انبیاء]] آمده است. [[پیامبران در قرآن]]، به لحاظ ویژگیهای شخصی مورد [[ستایش]] قرار گرفته و ضمن آنکه برخوردشان با امتشان مد نظر است، بر [[اخلاقیات]] و خصوصیات [[علمی]] و [[عبادی]] و... آنها تأکید شده است. البته سیرهنویسی تحت تأثیر تاریخ [[عربی]] قدیم یا همان [[ایام العرب]] بود و به همین دلیل [[مغازی]] به سبک و [[سیاق]] ایام العرب قبل از [[اسلام]] نوشته شد. به علاوه [[دانش]] [[نسبشناسی]] هم در آن تأثیر زیادی داشت. با این حال باید گفت که مواد آن به هر شکلی [[انتخاب]] شده باشد صورت قضیه جنبه [[دینی]] با ویژگیهای [[تاریخنویسی]] [[قرآنی]] داشت. قرآن در یک نگاه، تاریخ [[اقوام]] را بر محور پیامبرشان و حتی با نام او میشناسانَد. این روش، افزون بر اینکه محور اصلی را [[دین]] میداند اهمیت [[انبیا]] را نیز نشان میدهد. ازاینرو [[اصحاب پیامبر]]{{صل}}، از همان آغاز به [[سیره]] و شرح حال پیامبر{{صل}} توجه پیدا کرده و در شرح زندگانی و ویژگیهای آن حضرت، خاطراتی را [[حفظ]] و نقل کردند. بعدها این نوع سیرهنگاری، به شکل جزئیتری درباره [[خلفا]]، [[سلاطین]] و [[علما]] و حتی سایر طبقات نیز در شکل شرححالنویسی رایج گردید.<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[منابع تاریخ اسلام (کتاب)|منابع تاریخ اسلام]]، ص ۳۷.</ref> |
| | |
| اما میان دو [[دانش رجال]] و شرح حال که [[عرب]] به آن [[تراجم]] میگوید ارتباط نزدیکتری هست. دانش رجال، برای سنجش [[سند احادیث]] پدید آمد و این مربوط به [[قرن دوم]] بود؛ زیرا در [[قرن اول]] خبری از این مطلب نیست. با این حال نباید شرح حال را تنها برآمده از [[دل]] [[علم رجال]] دانست، بلکه روش مستقلی است که از نوعی [[فردگرایی]] نشأت گرفته و در میان [[مسلمانان]] امری [[تجربه]] شده بود. مسلمانان به [[نوشتن]] شرح حال [[پیامبر]]، [[خلفا]]، [[صحابه]] و نیز [[شیعیان]] به [[نگارش]] شرح حال [[امامان]] و بسیاری از نمونههای دیگر علاقهمند بودند و همین امر آنان را به [[فکر]] نوشتن شرح حال میانداخت. به ویژه سبب نمود بحث فضائلنویسی به عنوان پدیدهای [[دینی]] - [[تاریخی]] شد که در اطراف اشخاص به پیدایی درآمد. این در حالی است که علم رجال، صرفاً روی نام شخص، مولد و [[وفات]]، و [[ثقه]] و غیر ثقه بودن تأکید داشت. این اطلاعات یا دست کم بخشی از آن به کار کتابهای [[تراجم]] هم میآمد، اما معلومات موجود در آثار شرح حال بسیار مبسوطتر بود. به عبارت دیگر این دو دسته اثر علیرغم نزدیکی به یکدیگر، در عمل دو رشته بودند.
| |
| [[منابع رجالی]] که تنها اطلاعاتی درباره مولد و وفات و تعیین حد [[توثیق]] اشخاص است، بیشتر در [[قرن سوم]] پدید آمد. برخی از مهمترین آنها عبارت است از: [[تاریخ]] یحیی بن معین، تاریخ ابی زرعة الدمشقی، تاریخ الکبیر بخاری، الجرح والتعدیل [[ابوحاتم رازی]]، الثقات و المجروحین ابن حبان، الکامل فی ضعفاء الرجال ابن عدی، تهذیب الکمال مزّی (۶۵۴-٧۴٢)، میزان الاعتدال ذهبی، لسان المیزان ابن حجر (۷۷۳-۸۵۲)، و تهذیب التهذیبِ همو.
| |
| | |
| کتابهای شرح حال، با انواع و اقسام [[گرایشها]] یکی از پر رونقترین آثاری است که در جریان نگارش و تألیف در [[تمدن اسلامی]]، جای خود را باز کرده است. یکی از مهمترین آنها آثاری درباره صحابه است که از قرون نخستین تا این اواخر همواره مورد توجه بوده است. آثاری از جمله: [[الاستیعاب]] فی معرفة الاصحاب از [[ابن عبدالبر]] (٣۶٨-۴۶٣)، معرفة الصحابة از [[ابونعیم اصفهانی]] (۴٣٠)، اسدالغابة فی معرفة الصحابة از [[ابن اثیر]] (م۶٣٠)، و [[الاصابة]] فی [[تمییز]] الصحابة از [[ابن حجر عسقلانی]] (م ٨۵٢).
| |
| برخی از آثار شرح حال - [[رجال]] بر محوریت [[شهرها]] تدوین شدهاند: تاریخ [[بغداد]]، از [[خطیب بغدادی]] (م ۴۶٣)، تاریخ [[نیشابور]] از [[حاکم نیشابوری]] (که اصل آن مفقود شده)، السیاق ذیل تاریخ نیشابور و برجای مانده، تاریخ اصبهان، از [[ابونعیم]]، طبقات المحدثین بأصبهان از ابوالشیخ، التدوین فی [[اخبار]] [[قزوین]] از [[رافعی]] ([[قرن ششم]])، اعلام النبلاء بتاریخ الحلب الشهباء از محمد [[راغب]] الطباخ [[الحلبی]]، بغیة الطلب فی تاریخ [[حلب]] از ابن العدیم، تاریخ [[جرجان]] از [[ابوالقاسم حمزة بن یوسف سهمی]] (م ۴٢٧) و مفصلتر از همه اینها تاریخ [[دمشق]] [[ابن عساکر]] (۴٩٩-۵٧١) از این شمار هستند و همانطور که اشاره شد برخی بیشتر شرح حال و برخی وجه غالب بر آنها، [[دانش رجال]] است.
| |
| نوع دیگر این آثار بر محور طبقات نوشته شده و همین طبقات هم در شکلها و با معیارهای مختلف تنظیم گشته است. یکی از قدیمترین آنها «طبقات» [[ابن سعد]] است که آغاز آن دو جلد، [[سیره نبوی]]، و در ادامه شرح حال [[صحابه]] و [[تابعین]] بر محور سابقه در [[اسلام]]، [[شهرها]]، [[زمان]] و تاریخ و مجلد آخر در شرح حال [[زنان]] است. طبقات [[خلیفة بن خیاط]] نیز نوعی دیگر از کتابهای [[تراجم]] است. ما در جای دیگری درباره مفهوم طبقه سخن خواهیم گفت.
| |
| | |
| طبقه - چنانکه بشار عواد در مقاله تاریخ [[علم رجال]] آورده<ref>بنگرید به ضمائم همین کتاب، مقاله تاریخ علم رجال.</ref> - معنای مشخص و محصلی ندارد. محور اصلی در مفهوم طبقه، علمای همطبقه و همسن و سالاند که از سلسله مشایخی که طبقه قبلی آنانند، [[حدیث]] شنیده و برای سلسله شاگردان طبقه بعدی، حدیث نقل کردهاند. در این تقسیم، طبقه، معمولاً حدود سی سال را شامل میشود. با این حال، [[دقت]] خاصی در این مفهوم وجود ندارد. نخستین طبقاتی که در [[تاریخ اسلام]] اهمیت یافت، تقسیم نسلهای اول به صحابه، تابعین و [[اتباع]] تابعین است. البته گاه صحابه را نیز به دو طبقه یا حتی سه طبقه مستقل تقسیم میکردند. کهنترین کتابها در این زمینه، [[طبقات ابن سعد]] و خلیفة بن خیاط است، طرح جامع ابن سعد برای تقسیم طبقات صحابه تا علمای اواخر [[قرن دوم]] بر اساس [[نسل]] و [[شهر]]، یکی از نخستین و [[جامعترین]] طرحهایی است که درباره شرححالنویسی بر اساس طبقات ارائه شده است. با این حال مفهوم طبقه در ابن سعد، گاه دقیقاً بر اساس تقسیم افراد بر حسب سال نیست، بلکه [[ایمان آوردن]] در [[مکه]]، [[بدری]] یا احدی بودن یا اسلام قبل از فتح یا بعد از آن، از معیارهایی است که سبب شده گفته شود او طبقات [[صحابه]] را به سه تا پنج طبقه تقسیم کرده است.
| |
| | |
| بعدها طبقه به معنای [[تراجم]] به کار رفت و این کلمه در عناوینی مانند [[طبقات الشافعیه]] از سُبکی و طبقات الحنابله ابن ابی یعلی، الجواهر المضیئة فی طبقات الحنفیة از [[محیی الدین]] عبدالقادر بن محمد قرشی [[حنفی]] (۶٩۶ - ٧٧۵) و الطبقات السنیة فی تراجم الحنفیه از [[تقی الدین بن عبدالقادر تمیمی]] الداری حنفی (م ۱۰۰۵ یا ۱۰۱۰)، به کار رفته اما ترتیب سال [[رعایت]] نشده است. در اینجا طبقه، یعنی شرح حال علمایی که تعلق به این [[مذاهب]] دارند. همین معنا از طبقات درباره کتابهای شرح حال قشرهای دیگر مانند [[شعرا]]، اطباء، [[حکما]]، [[قضات]] و غیره هم بکار رفته است. طبقات فحول الشعراء از [[محمد بن سلام جمحی]] (م ۲۳۰) و آثاری با عناوین [[طبقات المفسرین]] یا طبقات الاطباء نیز از این دست است. بسیاری از کتابهای شرح حال هم نام طبقات ندارد اما اختصاص به [[مشاغل]] خاص دارد، چنانکه کتاب الولاة والقضات [[ابوعمر احمد کندی]] (م ٣۵٠) یا الورزاء و الکُتّاب جهشیاری چنیناند.
| |
| نکته مهم از نظر نوشتار حاضر این است که [[علم]] تراجم یا طبقات، با کار تاریخنگاری عمومی تلفیق شده است؛ چنانکه حاصل این تلفیق پدید آمدن آثار گرانبهای [[تاریخی]] - تراجمی است که نمونههای برجستهای از آثار تاریخی در [[جهان اسلام]] به شمار میآیند. مهمترین آنها که جنبه تراجمی آن [[غلبه]] دارد، [[تاریخ الاسلام]] [[ذهبی]] است. کتاب [[البدایة و النهایه]] رنگ تاریخیتری دارد. یک نمونه قدیمیتر، ذیل المذیل از [[طبری]] است که به عنوان یک جلد مستقل در [[پایان تاریخ]] او آمده است.
| |
| | |
| به تدریج آثار دایرةالمعارفی برای [[رجال]] پدید آمد که برخی از معروفترین آنها عبارتند از: معجم الادباء از [[یاقوت حموی]]، [[وفیات الاعیان]] از [[ابن خلکان]] (۶٠٨ - ۶٨١)، [[سیر]] اعلام النبلاء، از ذهبی، [[الوافی]] بالوفیات از [[صفدی]] (م ٧۶۴)، فوات الوفیات از ابن شاکر کتبی، و یکی از آثار [[پیشگام]] در این زمینه حلیة الاولیاء [[ابونعیم اصفهانی]] (م ۴٣٠) است که فهرست بلندی از قشر زاهدان و [[عارفان]] به دست داده است. برخی از این آثار دایرةالمعارفی تحت عنوان [[نسب]] یا [[لقب]] ترتیب یافته که الانساب [[سمعانی]] والاکمال [[ابن ماکولا]] از آن شمار است.<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[منابع تاریخ اسلام (کتاب)|منابع تاریخ اسلام]]، ص ۳۷.</ref>
| |
|
| |
|
| ==اصول [[سیره نبوی]] و [[تکامل]] آن در قرنهای اول و دوم== | | ==اصول [[سیره نبوی]] و [[تکامل]] آن در قرنهای اول و دوم== |