←پرسشهای وابسته
| خط ۲۷: | خط ۲۷: | ||
::::#'''[[محمد بن مظفر کاتب]]:''' ابودلف از ساکنان محله كرخ بغداد بود. جمعی از مرم آن محله پنج تن "اصحاب کساء" ما را خدا میخواندند و به "مخمّسه" شهرت داشتند. ابودلف از این گروه به شمار میآمد. بدین سبب، بسیاری از شیعیان به نادرستی اعتقادهایش ایمان داشته ادعایش را باور نکردند. پس از آنکه اعتقادهای کفرآمیز ابن مظفر و نیز جنونش آشکار شد، مردم وی را طرد کرده و از او بیزاری جستند.<ref> سید محسن امین، اعیان ال[[شیعه]] ، ج ۲، ص ۴۹. </ref> <ref> نام برخی دیگر از معروف ترین مدعیان بابیت چنین است: ۸. عبدالقاهر بغدادی، الفرق بين الفرق، ص ۳۴. او در سال ۲۵۱ هجری قمری ادعای نیابت کرد.. ، يحيى بن ذکرویه یحیی در سال ۲۸۱هجری قمری مدعی نیابت شد.. ۱۰. محمد بن سعد شاعر (متوفای ۵۴۰ق.) ۱۱. احمد بن حسین رازی (متوفای ۶۷۰ق.) ۱۲. سید شرف الدين ابراهیم اعتضاء السلطنه، مدعیان نبوت و [[مهدویت]]، ص ۲۶۳. او در سال ۶۶۳ قمری در گذشت. افزون بر بابیت، ادعای [[مهدویت]] نیز بر زبان راند. ۱۳. حسین بن علی اصفهانی کاتب (متوفای ۸۵۳ق.) ۱۴، علی بن محمد سجستانی (متوفای ۸۶۰ق.) ۱۵، سید محمد هندی (متوفای ۹۸۷ق.) ۱۶، محمدبن فلاح مشعشع (متوفای ۸۷۰ق.) ۱۷. درویش رضاقزوینی (متوفای ۱۰۴۱ق.) ۱۸. شیخ محمد مهدی مشهدی (متوفای ۱۲۹۱ق.) ۱۹. سید علی مشهدی ۲۰، شیخ محمد قاسي مغربی (متوفای۱۰۹۵م.) البته گروهی از مدعیان با بیت، به تدریج گام فراتر نهاده از [[مهدویت]] خویش سخن گفتند. نام و سرگذشت شماری از اینان، در بخش مدعیان [[مهدویت]]» ذکر خواهد شد.</ref>»<ref>[[احمد عابدی|عابدی، احمد]]؛ [[مدعیان و منکران بابیت و مهدویت (مقاله)|مدعیان و منکران بابیت و مهدویت]]، ص ۳۹۷ - ۴۰۴.</ref>. | ::::#'''[[محمد بن مظفر کاتب]]:''' ابودلف از ساکنان محله كرخ بغداد بود. جمعی از مرم آن محله پنج تن "اصحاب کساء" ما را خدا میخواندند و به "مخمّسه" شهرت داشتند. ابودلف از این گروه به شمار میآمد. بدین سبب، بسیاری از شیعیان به نادرستی اعتقادهایش ایمان داشته ادعایش را باور نکردند. پس از آنکه اعتقادهای کفرآمیز ابن مظفر و نیز جنونش آشکار شد، مردم وی را طرد کرده و از او بیزاری جستند.<ref> سید محسن امین، اعیان ال[[شیعه]] ، ج ۲، ص ۴۹. </ref> <ref> نام برخی دیگر از معروف ترین مدعیان بابیت چنین است: ۸. عبدالقاهر بغدادی، الفرق بين الفرق، ص ۳۴. او در سال ۲۵۱ هجری قمری ادعای نیابت کرد.. ، يحيى بن ذکرویه یحیی در سال ۲۸۱هجری قمری مدعی نیابت شد.. ۱۰. محمد بن سعد شاعر (متوفای ۵۴۰ق.) ۱۱. احمد بن حسین رازی (متوفای ۶۷۰ق.) ۱۲. سید شرف الدين ابراهیم اعتضاء السلطنه، مدعیان نبوت و [[مهدویت]]، ص ۲۶۳. او در سال ۶۶۳ قمری در گذشت. افزون بر بابیت، ادعای [[مهدویت]] نیز بر زبان راند. ۱۳. حسین بن علی اصفهانی کاتب (متوفای ۸۵۳ق.) ۱۴، علی بن محمد سجستانی (متوفای ۸۶۰ق.) ۱۵، سید محمد هندی (متوفای ۹۸۷ق.) ۱۶، محمدبن فلاح مشعشع (متوفای ۸۷۰ق.) ۱۷. درویش رضاقزوینی (متوفای ۱۰۴۱ق.) ۱۸. شیخ محمد مهدی مشهدی (متوفای ۱۲۹۱ق.) ۱۹. سید علی مشهدی ۲۰، شیخ محمد قاسي مغربی (متوفای۱۰۹۵م.) البته گروهی از مدعیان با بیت، به تدریج گام فراتر نهاده از [[مهدویت]] خویش سخن گفتند. نام و سرگذشت شماری از اینان، در بخش مدعیان [[مهدویت]]» ذکر خواهد شد.</ref>»<ref>[[احمد عابدی|عابدی، احمد]]؛ [[مدعیان و منکران بابیت و مهدویت (مقاله)|مدعیان و منکران بابیت و مهدویت]]، ص ۳۹۷ - ۴۰۴.</ref>. | ||
==پاسخهای دیگر== | |||
{{یادآوری پاسخ}} | |||
{{جمع شدن|۱. حجت الاسلام و المسلمین الحسنی؛}} | |||
[[پرونده:151974.jpg|بندانگشتی|100px|right|[[سید نذیر الحسنی]]]] | |||
::::::حجت الاسلام و المسلمین '''[[سید نذیر الحسنی]]'''، در کتاب ''«[[مصلح کل ۱ (کتاب)|مصلح کل]]»'' در اینباره گفته است: | |||
::::::«ادعای بابیت و نیابت امام {{ع}} چیز جدیدی نبوده است و شیعیان، پیش از آن هم با آن مواجه بودهاند. در گذشته نیز منافقان، دروغگویان و دنیاپرستان و طمعکاران برای به دست آوردن جایگاه اجتماعی و سیاسی و اموال، ادعای بابیت و نیابت از امام کرده بودند. برخی به دروغ مدعی نیابت [[ائمه]] {{ع}} میشدند و [[اهل بیت]] {{عم}} نیز دستور لعن و دوری از آنها داده بودند. از جمله این افراد فارس بن حاتم بن ماهویه قزوینی است که عبد الله بن جعفری حمیری در مورد او نقل میکند: [[امام حسن عسکری]] {{ع}} خطاب به [[علی بن عمرو قزوینی]] با دست خط خود نوشت: ایمان داشته باش که آنچه خدای بلندمرتبه را به واسطه آن پرستش میکنی، رازهای پوشیده آن نزد من است همانگونه که آنرا در مورد کسی که دربارهاش از من توضیح خواسته بودی، آشکار میسازم. فارس باطل است و خداوند او را لعنت کند، تو باید پیوسته او را لعن کنی. او را نفرین کن و با او دشمن باش و یارانمان را از او برحذر دار و مانع کارش شو و اینرا به آنها برسان و از جانب من بگو، من در پیشگاه خدا در مورد این مسئله از شما بازخواست میکنم و وای بر شخص نافرمان<ref>الشیخ الطوسی، الغیبة، صص ۳۵۲- ۳۵۳.</ref> و منکر. | |||
::::::کسانی که از راه [[اهل بیت]] {{عم}} منحرف گشتند، بسیارند مانند: [[علی بن ابو حمزه بطائنی]]، [[زیاد بن مروان قندی]] و [[عثمان بن عیسی راوی]]؛ غرور دنیوی اینان را گرفت و آنها از راه راست منحرف شده و در وادی گمراهی افتادند. | |||
::::::غیبت امام {{ع}} و جو سیاسی آشفته در زمان امام دوازدهم به راحتی به هر شخصی اجازه میداد از آب گلآلود ماهی بگیرد و در این شرایط، فتنهانگیزی در میان شیعیان کار سختی نبود و به خاطر این بود که توقیعات امام مبنی بر طرد و لعن و دوری جستن از اینگونه افراد صادر شد. | |||
::::::در اینجا به تعدادی از اینگونه افراد که اخبار آنها به دستمان رسیده، میپردازیم. | |||
:::::*'''[[حسن شریعی]] یا سریعی''': وی مدعی منصب نداشتهاش بود و مورد لعنت و برائت شیعه واقع شد. گفتهشده، وی اولین مدعی مقامی بود که خداوند به او نداده بود. ابو محمد تلعکبری به نقل از ابو علی محمد بن همام میگوید: کنیه شریعی ابو محمد است. هارون میگوید: گمان میکنم نامش حسن بود او از یاران ابی الحسن علی بن محمد و سپس حسن بن علی {{ع}} بود. او اولین مدعی مقامی بود که خدا به او نداده بود و شایسته آن هم نبود. او به خدا و [[اهل بیت]] {{عم}} نسبتهای ناروا میداد لذا مورد لعنت و برائت شیعه واقع شد و بالاخره امام با توقیعی او را لعن و نفرین کرد. سپس سخنان کفر و الحاد نیز از زبان او درآمد<ref>الطوسی، الغیبة، ص ۳۷۹.</ref>. | |||
:::::*'''[[احمد بن هلال کرخی]]''': او از یاران ابو محمد {{ع}} بود که به دلیل حسادت یا طمعورزی یا به دلایل دیگر نیابت [[محمد بن عثمان بن سعید عمری]] را انکار میکرد و از ناحیه مقدسه [از جانب امام {{ع}}] توقیع لعن و نفرین او صادر شد. ابو علی بن همام میگوید: [[احمد بن هلال]] از یاران ابو محمد {{ع}} بود شیعیان بنابر نص [[امام حسن عسکری]] {{ع}} در زمان حیات محمد بن عثمان اجماع داشتند. پس از شهادت امام عسکری {{ع}} شیعیان به او گفتند: ابو جعفر محمد بن عثمان را بهعنوان نایب قبول نداری؛ در حالیکه امامی که فرمانبرداری از او واجب است، او را تعیین و تأیید کرده است. گفت: نشنیدم چیزی در مورد نیابت او فرموده باشد<ref>الطبرسی، الاحتجاج، ج ۲، ص ۲۹۲.</ref>. | |||
::::::[[شیخ صدوق]] میگوید: شیخ ما محمد بن حسن بن احمد بن ولید نقل میکند که از سعد بن عبد الله شنیدم: ندیده و نشنیدیم همانند کسی که از تشیع خود برگردد و ناصبی شود مگر احمد بن هلال<ref>العلامة المجلسی، بحار الانوار، ج ۵۰، ص ۳۱۸.</ref>. بعد از انتشار خبر او بین شیعیان توقیعی از طرف امام {{ع}} صادر شد و آن، چنین بود: از ابن هلال- خدا او را نیامرزد- و هرکه از او برائت نجوید، در درگاه خداوند اعلام برائت میکنیم. اسحاقی و همشهریانش و هرکه را از تو پرسید و میپرسد از احوال این فاسق مطلع ساز<ref>السید الخویی، معجم رجال الحدیث، ج ۳، ص ۱۵۲.</ref>. | |||
::::::پژوهش علمی منطقی و روشمند علمای شیعه. فساد عقیده شخص و عدم قبول روایات از او را از هم جدا دانسته است. سید خوئی میگوید: درست نیست که به دلیل اعتقاد داشتن کسی به چیزی بر او اشکال وارد شود و او را فاسد دانست و روایت او را رد کرد. با وجود این اثبات فساد شخص برای ما اهمیتی ندارد. زیرا فساد عقیده یا کار تأثیری در از میان بردن حجیت روایت ندارد؛ در حالیکه راوی ثقه باشد<ref>السید الخوئی، معجم رجال الحدیث، ج ۳، ص ۱۵۲.</ref>. | |||
::::::چقدر خوب بود که نویسندگان و مؤلفان نیز به این روش اقتدا میکردند و دست از طعن و لعن اشخاص منتسب به فرقههای دیگر برمیداشتند و در کتابهای خود به اشخاص راوی تنها به خاطر شیعه بودنشان، این همه حمله نمیکردند. | |||
:::::*'''[[محمد بن علی شلمغانی]]''': وی هیچگاه نایب یا وکیل امام نبوده است. هارون بن موسی از زبان ابو علی محمد بن همام صراحتا میگوید: [[محمد بن علی شلمغانی]] هرگز باب ابو القاسم و در طریق او نبوده است و امام نیز او را به این مقام منصوب نکرده و هرکه این گفته را بگوید دروغ است. او تنها یکی از فقیهان<ref>الشیخ الطوسی، الغیبة، ص ۴۰۸.</ref> ما بود که حسادت او را از مذهب تشیع خارج کرده و به مذاهب پست دیگر کشاند. | |||
::::::نجاشی نیز این گفته را تأیید میکند و میگوید: او به خاطر حسادت به ابو القاسم حسین بن روح، از مذهب خارج شد<ref>رجال النجاشی، ص ۳۷۸.</ref>. | |||
::::::این اخلاق ناپسند او را به سوی دروغپردازی و نسبت دادن اکاذیب به خداوند کشاند تا اینکه کافر و ملحد شد. این مضمون توقیع امام در مورد اوست: محمد بن علی معروف به شلمغانی که خدا عذابش را به سرعت رساند و به او مهلت ندهد، از اسلام مرتد شده و ملحد دین خدا شده و ادعاهایی کرده که باعث کفر او شده است، دروغ روا داشته است و تهمت و بهتان زده است. کسانی که از راه خدا خارج شدهاند گمراه شده و بسیار زیان دیدهاند و ما از او به خدا و رسولش برائت میجوییم؛ در همهحال در ظاهر و باطن، آشکار و نهان و در هر زمان بر او و پیروان او لعنت و نفرین باد و این سخن را از جانب ما به او برسان<ref>العلامة المجلسی، بحار الانوار، ج ۵۱، ص ۳۷۷.</ref>. | |||
::::::او در مورد اسلام و تعالیم آن سخنهای عجیبی میگفت تا اینکه حکومت او را دستگیر کرد و در بغداد به صلیب کشیده و به قتل رسانده شد. [[حسین بن روح]] حسادتی همانند او در دل نداشت و توصیه کرد از کتابها و روایات او استفاده شود. عبد الله کوفی میگوید: از حسین بن روح در مورد کتابهای ابن ابی عزاقر، پس از آنکه نکوهش شده بود و مورد لعن قرار گرفته بود، سؤال کردم: با نوشتهها و روایات او چه کنیم، خانههایمان پر از کتابهای او است؟ گفت: در مورد او، آنچه [[امام عسکری]] {{ع}} در مورد شخصی مشابه او فرمودند را میگویم؛ از حضرت در مورد کتابهای بنی فضال پرسیدند و گفتند: با کتابهایشان چه کنیم؟ فرمود: هرچه روایت کردند استفاده کنید و هرچه را دیدند، رها کنید<ref>المیرزا النوری، خاتمة المستدرک، ج ۳، ص ۴۷۳.</ref>. | |||
:::::*'''[[حسین بن منصور حلاج]]''': وی ادعای نیابت [[امام زمان]] {{ع}} را داشت و با پیروان امام مکاتبه کرد و از دروغ به عنوان معجزه، برای گمراه کردن آنها استفاده نمود، اما در آخر کار رسوا شد و شیعیان او را تحریم و لعنت کردند. از جمله مکاتباتش با یاران امام، نامه او به ابو نصر هبه الله بن محمد کاتب بن بنت ام کلثوم بنت ابو جعفر عمری است. وقتی اراده خداوندی بر رسوا و خوار شدن حلاج قرار گرفت، چنین پنداشت ابو سهل اسماعیل بن علی نوبختی را میتواند مانند دیگر انسانهای ضعیف فریب دهد، و میتواند او را به خود جذب کرده و با دروغبافی به سوی خود بکشاند. بنابراین پیغامی برای او فرستاد و او را به سوی خود دعوت کرد و چنین گفت: من نایب امام زمان {{ع}} هستم (اول از این راه افراد سادهلوح را جذب و بعد سراغ دیگران میرفت) دستور داده شد، که با تو مکاتبه داشته باشم و اموری که تو بدان نیازی داری، برای تو پدیدار سازم تا نفس خویش را با آن تقویت بخشی و در مأموریتی که من دارم، دچار شک و تردید نشوی. | |||
::::::ابو سهل جوابش را چنین نوشت: کاری میخواهم انجام دهی که انجام آن برای اشخاص مانند تو، با وجود ادله و برهانهایی که دارید بسیار ساده است. من مردی هستم عاشق کنیزکان اما پیری این فرصت را از من گرفته و باعث دور شدن آنها از من میشود؛ بنابراین نیاز دارم که هر هفته خضاب کنم و برای پنهان کردن این مطلب مشکلات زیادی تحمل میکنم وگرنه واقعیت برملاشده و وصال تبدیل به جدایی میشود. از شما میخواهم که مرا از خضاب کردن بینیاز کنید و موهایم سیاه شوند اگر چنین کنید، من فرمانبردار و مطیع و پیرو شما خواهم بود .... حلاج با دیدن چنین جوابی دریافت که تیرش به خطا رفته و نمیتواند او را از عقیدهاش منصرف کند بنابراین از او دست کشید و هیچ جوابی برایش نفرستاد<ref>طوسی؛ الغیبة، صص ۴۰۱- ۴۰۲.</ref>. | |||
::::::روشن است که شیعیان و بزرگان آنان به کسانی که مدعی نیابت و نمایندگی (وکالت) بودند توجهی نداشتند بلکه تنها راه پی بردن به درستی یا نادرستی فرد را امتحان کردن و سنجیدن عملکرد وی و سپس قانع شدن میدانستند. | |||
::::::همین احتیاط و دوراندیشی است که باعث دوام این مذهب و دوری از دروغ منافقان و دجالهایی مانند حلاج شده است حلاج به مردم قم چنین نوشت: من فرستاده امام و نماینده اویم. به محض رسیدن این نامه به دست علی بن حسین بن موسی بن بابویه، او آنرا پاره کرد و به نامهرسان (حامل نامه) گفت: چه چیز تو را به سوی این نادانیها و نابخردیها کشاند<ref>طوسی؛ الغیبة، ص ۴۰۳.</ref>. | |||
::::::از جمله دروغهای وی این بود: شخصی را به خانهاش دعوت کرد تا به او ایمان آورد، آن شخص پرسید: نشانهات چیست؟ گفت: علامت من این است دستم را به طرف دریا میبرم و ماهی بزرگی بیرون میآورم و این کار را همان موقع که در خانه بود انجام داد، ناگهان آن شخص دید که جوی آبی در خانه است و ماهی دارد و به این ترتیب رسوا شد و دروغش برملا گشت. | |||
::::::حلاج فردی دروغگو بود و گفته شده ادعای خدایی هم داشت و نوشتهای از او به دست آمده که در آن مسائل خلاف شرع نوشته شده است مانند: اگر انسان سه روز به صورت پیاپی روزهدار باشد و با گیاهان و نباتات افطار کند، خداوند او را از روزهداری در ماه رمضان بینیاز میکند و نیز هرکس از اول شب تا سپیدهدم دو رکعت نماز بخواند خداوند او را از نماز خواندن بینیاز میکند. هرکس هرچه دارد در یک روز صدقه دهد خداوند او را از حج گزاردن بینیاز میسازد. او با وجود اینگونه دروغها و نیرنگها. ادعای زهد و پارسایی داشت و وقتی کارهایش برملا گشت و دروغهایش فاش شد و به تحریف اصول بدیهی و فروع اسلام میپرداخت به جزای اعمالش رسید و در سال ۳۰۹ ه.ق به قتل رسید<ref>الکنی و الالقاب.</ref>. | |||
:::::*'''[[محمد بن علی بن بلال]]''': او ادعای نیابت امام زمان {{ع}} را داشت شیخ طوسی میگوید: از جمله آنها (ملعونانی که مدعی بابیت بودند) ابو طاهر محمد بن علی بن بلال است که جریان معروفی بین او و ابو جعفر محمد بن عثمان عمری (خداوند شادش کند) اتفاق افتاده بود. او پولهای متعلق به امام را نزد خود نگه داشته بود و با ادعای نیابت، از تحویل دادن آن خودداری میکرد تا اینکه مردم از او برائت جسته و لعنتش کردند و از طرف حضرت صاحب الزمان {{ع}}، همان مطلب معروف صادر شد. | |||
:::::*'''[[محمد بن نصیر النمیری]]''': او نیز برای رقابت با محمد بن عثمان مدعی وکالت امام بود و به همین دلیل ابو نصر هبة الله بن محمد میگوید: محمد بن نصیر نمیری از اصحاب امام ابو محمد حسن بن علی [[امام عسکری]] {{ع}} بود که پس از وفات حضرت ادعای منصب [[محمد بن عثمان]] و وکالت امام زمان را کرد. خداوند متعال نیز او را با الحاد و نادانی و ملعون شدن از طرف [[ابو جعفر محمد بن عثمان]] و برائت جستن از او، رسوا کرد. شرح ماجرای عذرخواهی او از محمد بن عثمان در زیر میآید: بنابر گفته [[ابو طالب انباری]]: وقتی این جریانها برای محمد بن نصیر اتفاق افتاد و ابو جعفر او را لعنت کرد و از او برائت جست و به گوش او رسید، ابن نصیر تصمیم گرفت نزد ابو جعفر رفته و از او دلجویی و عذرخواهی کند ولی ابو جعفر به او اجازه نداد و او را ناامید و ناکام برگرداند<ref>الغیبة، الطوسی، ص ۳۹۸.</ref>. | |||
::::::او تنها ادعای نیابت نکرد بلکه ادعای نبوت هم کرد. او اعتقاد به تناسخ داشت و محرمات الهی را حلال اعلام کرد و دروغهایی میبافت که خود به تنهایی نشانه دروغ و انحرافش بود. | |||
::::::به همین دلیل سعد بن عبد الله میگوید: محمد بن نصیر نمیری ادعا میکرد که او فرستاده یک پیامبر است و میگفت علی بن محمد (امام عسکری) او را فرستاده است. او قائل به تناسخ بود و در مورد [[امام عسکری]] {{ع}} مبالغه کرده و قائل به ربوبیت حضرت بود و حرام خدا را حلال میدانست<ref>الغیبة، الطوسی، ص ۳۹۸.</ref>. | |||
::::::عدهای سادهلوح و نادان که بعد از او متفرق شدند و دیگر هم جمع نشدند- دور او را گرفته بودند. افراد دیگری نیز وجود دارند که ادعای نیابت کردند و شیعیان راستین، واقعیت امر آنها را برملا کردند. صاحب کتاب الحدائق میگوید: اصحاب [[ائمه]] {{ع}} بسیار در این مورد سخت میگرفتند و حتی در این کار تندروی کردند تا جایی که گاهی به محض تهمت مبنی بر این ادعاها، از فرد فاصله میگرفتند<ref>الحدائق الناظرة، ج ۱، ص ۱۲.</ref>»<ref>[[سید نذیر الحسنی|الحسنی، سید نذیر]]، [[مصلح کل ۱ (کتاب)|مصلح کل]]، ص:۱۴۸-۱۵۵.</ref>. | |||
{{پایان جمع شدن}} | |||
==پرسشهای وابسته== | ==پرسشهای وابسته== | ||