پرش به محتوا

اشراط الساعة: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - ':"' به ': "'
جز (جایگزینی متن - '{{خرد}} {{مهدویت}} <div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;"> : <div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">این مدخل مرتبط با مباحث پی...)
جز (جایگزینی متن - ':"' به ': "')
خط ۱۹: خط ۱۹:
*علاوه بر واژه "اشراط" از واژه‌هایی چون "علامات" نیز برای [[نشانه‌های قیامت]] استفاده شده است <ref>وسایل الشیعة، ج ۱۵، ص ۵۶.</ref>.
*علاوه بر واژه "اشراط" از واژه‌هایی چون "علامات" نیز برای [[نشانه‌های قیامت]] استفاده شده است <ref>وسایل الشیعة، ج ۱۵، ص ۵۶.</ref>.
*در منابع [[اهل سنت]] [[روایات]] فراوانی دربارۀ [[نشانه‌های قیامت]] [[نقل]] شده است<ref>جایگاه این بحث در میان [[اهل سنت]] سبب شده تا شمار قابل توجهی از آثار روایی آنان با همین عنوان و عنوان‌های مشابقه آن نام‌گذاری شود. نک: اشراط الساعة اثر مجدی سید ابراهیم، اشراط الساعة نوشته خالد الغامدی، اشراط الساعةالکبری تألیف البنکانی، اشراط الساعة و امور الآخرة نگاشته محمد بن احمد کنعان، الموسوعه فی اللفتن و الملاحم و اشراط الساعة، نوشته محمد احمد مبیض، صحیح الفتن و اشراط الساعة، اثر ابو انس صدیق، علامات القیامة و اشراطها اثر الجمیلی و نهایة العالم و اشراط الساعة نوشته منصور عبدالحکیم فقط بخشی از آثار با این عنوان است.</ref>. [[بخاری]] در صحیح خود از [[حذیفه]] [[نقل]] کرده است: ما در حال گفت و گو بودیم که [[رسول خدا]]{{صل}} حاضر شد و فرمود: از چه [[سخن]] می‌گویید؟ گفتیم از [[قیامت]]؛ فرمود: "[[قیامت]] [[آشکار]] نمی‌شود، مگر اینکه ده نشانه پیش از آن ببینید: [[دود]]، [[دجال]]، جنبنده، طلوع [[خورشید]] از سمت [[مغرب]]، [[نزول]] [[حضرت عیسی]]{{ع}}، [[یأجوج و مأجوج]]، لرزش [[زمین]] در [[مشرق]] و [[مغرب]] و در جزیزة العرب و آخرین نشانه آتشی است که از سوی [[یمن]] [[آشکار]] شود و [[مردم]] را به سوی [[محشر]] سوق دهد"<ref>{{عربی|"إِنَّهَا لَنْ تَقُومَ حَتَّى تَرَوْنَ قَبْلَهَا عَشْرَ آيَات‏ فَذَكَرَ الدُّخَانَ، وَ الدَّجَّالَ، وَ الدَّابَّةَ، وَ طُلُوعَ الشَّمْسِ مِنْ مَغْرِبِهَا، وَ نُزُولَ عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ {{ع}}، وَ يَأَجُوجَ وَ مَأْجُوجَ. وَ ثَلَاثَةَ خُسُوفٍ: خَسْفٌ بِالْمَشْرِقِ، وَ خَسْفٌ بِالْمَغْرِبِ، وَ خَسْفٌ بِجَزِيرَةِ الْعَرَبِ. وَ آخِرُ ذَلِكَ نَارٌ تَخْرُجُ مِنْ الْيَمَنِ، تَطْرُدُ النَّاسَ إِلَى مَحْشَرِهِم‏"}}؛ صحیح مسلم، ج ۲، ص ۶۶۶.</ref><ref>[[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]، [[درسنامه مهدویت ج۳ (کتاب)|درسنامه مهدویت]]،  ج۳ ، ص ۱۳۷.</ref>
*در منابع [[اهل سنت]] [[روایات]] فراوانی دربارۀ [[نشانه‌های قیامت]] [[نقل]] شده است<ref>جایگاه این بحث در میان [[اهل سنت]] سبب شده تا شمار قابل توجهی از آثار روایی آنان با همین عنوان و عنوان‌های مشابقه آن نام‌گذاری شود. نک: اشراط الساعة اثر مجدی سید ابراهیم، اشراط الساعة نوشته خالد الغامدی، اشراط الساعةالکبری تألیف البنکانی، اشراط الساعة و امور الآخرة نگاشته محمد بن احمد کنعان، الموسوعه فی اللفتن و الملاحم و اشراط الساعة، نوشته محمد احمد مبیض، صحیح الفتن و اشراط الساعة، اثر ابو انس صدیق، علامات القیامة و اشراطها اثر الجمیلی و نهایة العالم و اشراط الساعة نوشته منصور عبدالحکیم فقط بخشی از آثار با این عنوان است.</ref>. [[بخاری]] در صحیح خود از [[حذیفه]] [[نقل]] کرده است: ما در حال گفت و گو بودیم که [[رسول خدا]]{{صل}} حاضر شد و فرمود: از چه [[سخن]] می‌گویید؟ گفتیم از [[قیامت]]؛ فرمود: "[[قیامت]] [[آشکار]] نمی‌شود، مگر اینکه ده نشانه پیش از آن ببینید: [[دود]]، [[دجال]]، جنبنده، طلوع [[خورشید]] از سمت [[مغرب]]، [[نزول]] [[حضرت عیسی]]{{ع}}، [[یأجوج و مأجوج]]، لرزش [[زمین]] در [[مشرق]] و [[مغرب]] و در جزیزة العرب و آخرین نشانه آتشی است که از سوی [[یمن]] [[آشکار]] شود و [[مردم]] را به سوی [[محشر]] سوق دهد"<ref>{{عربی|"إِنَّهَا لَنْ تَقُومَ حَتَّى تَرَوْنَ قَبْلَهَا عَشْرَ آيَات‏ فَذَكَرَ الدُّخَانَ، وَ الدَّجَّالَ، وَ الدَّابَّةَ، وَ طُلُوعَ الشَّمْسِ مِنْ مَغْرِبِهَا، وَ نُزُولَ عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ {{ع}}، وَ يَأَجُوجَ وَ مَأْجُوجَ. وَ ثَلَاثَةَ خُسُوفٍ: خَسْفٌ بِالْمَشْرِقِ، وَ خَسْفٌ بِالْمَغْرِبِ، وَ خَسْفٌ بِجَزِيرَةِ الْعَرَبِ. وَ آخِرُ ذَلِكَ نَارٌ تَخْرُجُ مِنْ الْيَمَنِ، تَطْرُدُ النَّاسَ إِلَى مَحْشَرِهِم‏"}}؛ صحیح مسلم، ج ۲، ص ۶۶۶.</ref><ref>[[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]، [[درسنامه مهدویت ج۳ (کتاب)|درسنامه مهدویت]]،  ج۳ ، ص ۱۳۷.</ref>
*آن حضرت در [[روایت]] دیگری دربارۀ [[نشانه‌های قیامت]] می‌فرماید:"به ناگزیر ده چیز، پیش از برپایی [[قیامت]]، رخ خواهد داد: [[خروج سفیانی]]، [[دجال]]، پیدا شدن [[دود]]، جنبنده، [[خروج قائم]]{{ع}}، [[طلوع خورشید از مغرب]] آن، [[فرود آمدن عیسی]]{{ع}}، فرو رفتن در [[زمین]] در ناحیۀ [[مشرق]] و فرو رفتن در منطقه جزیرة العرب و آتشی که از انتهای عدن بر‌می‌خیزد و مردمان را به سوی صحرای [[محشر]] [[راهنمایی]] می‌کند"<ref>{{عربی|"عَشْرٌ قَبْلَ السَّاعَةِ لَا بُدَّ مِنْهَا السُّفْيَانِيُّ وَ الدَّجَّالُ وَ الدُّخَانُ وَ الدَّابَّةُ وَ خُرُوجُ الْقَائِمِ وَ طُلُوعُ الشَّمْسِ مِنْ مَغْرِبِهَا وَ نُزُولُ عِيسَى{{ع}} وَ خَسْفٌ بِالْمَشْرِقِ وَ خَسْفٌ بِجَزِيرَةِ الْعَرَبِ وَ نَارٌ تَخْرُجُ مِنْ قَعْرِ عَدَنَ تَسُوقُ النَّاسَ إِلَى الْمَحْشَر‏"}}؛ الغیبة للطوسی، ص ۴۳۶، ح ۲۶؛ ابن حبان، الصحیح، ج۱۵، ص ۵۷.</ref><ref>[[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]، [[درسنامه مهدویت ج۳ (کتاب)|درسنامه مهدویت]]،  ج۳ ، ص ۱۳۸.</ref>.
*آن حضرت در [[روایت]] دیگری دربارۀ [[نشانه‌های قیامت]] می‌فرماید: "به ناگزیر ده چیز، پیش از برپایی [[قیامت]]، رخ خواهد داد: [[خروج سفیانی]]، [[دجال]]، پیدا شدن [[دود]]، جنبنده، [[خروج قائم]]{{ع}}، [[طلوع خورشید از مغرب]] آن، [[فرود آمدن عیسی]]{{ع}}، فرو رفتن در [[زمین]] در ناحیۀ [[مشرق]] و فرو رفتن در منطقه جزیرة العرب و آتشی که از انتهای عدن بر‌می‌خیزد و مردمان را به سوی صحرای [[محشر]] [[راهنمایی]] می‌کند"<ref>{{عربی|"عَشْرٌ قَبْلَ السَّاعَةِ لَا بُدَّ مِنْهَا السُّفْيَانِيُّ وَ الدَّجَّالُ وَ الدُّخَانُ وَ الدَّابَّةُ وَ خُرُوجُ الْقَائِمِ وَ طُلُوعُ الشَّمْسِ مِنْ مَغْرِبِهَا وَ نُزُولُ عِيسَى{{ع}} وَ خَسْفٌ بِالْمَشْرِقِ وَ خَسْفٌ بِجَزِيرَةِ الْعَرَبِ وَ نَارٌ تَخْرُجُ مِنْ قَعْرِ عَدَنَ تَسُوقُ النَّاسَ إِلَى الْمَحْشَر‏"}}؛ الغیبة للطوسی، ص ۴۳۶، ح ۲۶؛ ابن حبان، الصحیح، ج۱۵، ص ۵۷.</ref><ref>[[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]، [[درسنامه مهدویت ج۳ (کتاب)|درسنامه مهدویت]]،  ج۳ ، ص ۱۳۸.</ref>.
*در [[روایات]] - به ویژه [[روایات]] [[اهل سنت]] - نیز بر تحولات اجتماعی و دگرگونی‏‌های کیهانی که پیش از [[قیامت]] واقع می‏‌شود "اشراط الساعة" اطلاق شده است<ref>  ر.ک: صنعانی، المصنف، ج ۱۱، ص ۲۷۴؛ علی بن جعد، مسند، ص ۲۴۸؛ ابن ابی شیبه، المصنف، ج ۸، ص ۲۶۷؛ ابن ابی عاصم، کتاب الاوائل، ص ۱۱۴؛ نسائی، السنن الکبری، ج ۱، ص ۲۵۵؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ج ۹، ص ۲۹۶</ref><ref>[[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]، [[فرهنگ‌نامه مهدویت (کتاب)|فرهنگ‌نامه مهدویت]]، ص۴۲ -۴۸.</ref>.
*در [[روایات]] - به ویژه [[روایات]] [[اهل سنت]] - نیز بر تحولات اجتماعی و دگرگونی‏‌های کیهانی که پیش از [[قیامت]] واقع می‏‌شود "اشراط الساعة" اطلاق شده است<ref>  ر.ک: صنعانی، المصنف، ج ۱۱، ص ۲۷۴؛ علی بن جعد، مسند، ص ۲۴۸؛ ابن ابی شیبه، المصنف، ج ۸، ص ۲۶۷؛ ابن ابی عاصم، کتاب الاوائل، ص ۱۱۴؛ نسائی، السنن الکبری، ج ۱، ص ۲۵۵؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ج ۹، ص ۲۹۶</ref><ref>[[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]، [[فرهنگ‌نامه مهدویت (کتاب)|فرهنگ‌نامه مهدویت]]، ص۴۲ -۴۸.</ref>.
*[[پیامبر گرامی اسلام]]{{صل}} درباره نشانه‏‌های [[قیامت]] می‏‌فرماید: به ناگزیر ده چیز، پیش از برپایی [[قیامت]]، رخ خواهد داد: [[خروج سفیانی]]، [[دجال]]، [[دود در آسمان|پیدا شدن دود]]، [[جنبنده‌ای از زمین|جنبنده]]، [[خروج قائم]]، [[طلوع خورشید از مغرب|طلوع خورشید از مغرب آن]]، [[فرود آمدن حضرت عیسی]]، فرو رفتن در زمین‏ در [[ناحیه]] [[مشرق]] و [[فرو رفتن زمین در جزیرة العرب|فرو رفتن در منطقه جزیرة العرب]] و [[آتشی از عدن|آتشی که از انتهای عدن برمی‌‏خیزد]] و مردمان را به سوی صحرای [[محشر]] [[راهنمایی]] می‏‌کند<ref> {{عربی|" عَشْرٌ قَبْلَ‏ السَّاعَةِ لَا بُدَّ مِنْهَا السُّفْيَانِيُ‏ وَ الدَّجَّالُ‏ وَ الدُّخَانُ وَ الدَّابَّةُ وَ خُرُوجُ الْقَائِمِ وَ طُلُوعُ الشَّمْسِ مِنْ مَغْرِبِهَا وَ نُزُولُ عِيسَى {{ع}} وَ خَسْفٌ بِالْمَشْرِقِ وَ خَسْفٌ بِجَزِيرَةِ الْعَرَبِ وَ نَارٌ تَخْرُجُ مِنْ قَعْرِ عَدَنَ تَسُوقُ النَّاسَ إِلَى الْمَحْشَرِ‏ ‏‏"}}؛ کتاب الغیبة، ص ۴۳۶، ح ۴۲۶؛ ر. ک: ابن حبان، الصحیح، ج ۱۵، ص ۲۵۷</ref>.
*[[پیامبر گرامی اسلام]]{{صل}} درباره نشانه‏‌های [[قیامت]] می‏‌فرماید: به ناگزیر ده چیز، پیش از برپایی [[قیامت]]، رخ خواهد داد: [[خروج سفیانی]]، [[دجال]]، [[دود در آسمان|پیدا شدن دود]]، [[جنبنده‌ای از زمین|جنبنده]]، [[خروج قائم]]، [[طلوع خورشید از مغرب|طلوع خورشید از مغرب آن]]، [[فرود آمدن حضرت عیسی]]، فرو رفتن در زمین‏ در [[ناحیه]] [[مشرق]] و [[فرو رفتن زمین در جزیرة العرب|فرو رفتن در منطقه جزیرة العرب]] و [[آتشی از عدن|آتشی که از انتهای عدن برمی‌‏خیزد]] و مردمان را به سوی صحرای [[محشر]] [[راهنمایی]] می‏‌کند<ref> {{عربی|" عَشْرٌ قَبْلَ‏ السَّاعَةِ لَا بُدَّ مِنْهَا السُّفْيَانِيُ‏ وَ الدَّجَّالُ‏ وَ الدُّخَانُ وَ الدَّابَّةُ وَ خُرُوجُ الْقَائِمِ وَ طُلُوعُ الشَّمْسِ مِنْ مَغْرِبِهَا وَ نُزُولُ عِيسَى {{ع}} وَ خَسْفٌ بِالْمَشْرِقِ وَ خَسْفٌ بِجَزِيرَةِ الْعَرَبِ وَ نَارٌ تَخْرُجُ مِنْ قَعْرِ عَدَنَ تَسُوقُ النَّاسَ إِلَى الْمَحْشَرِ‏ ‏‏"}}؛ کتاب الغیبة، ص ۴۳۶، ح ۴۲۶؛ ر. ک: ابن حبان، الصحیح، ج ۱۵، ص ۲۵۷</ref>.
*بر این اساس می‏‌توانیم "اشراط الساعة" را سلسله‌‏ای از حوادث اجتماعی و طبیعی بدانیم که از زمان [[بعثت]] [[رسول اکرم]]{{صل}} آغاز، و تا فروپاشی کامل [[نظام]] طبیعت ادامه می‌‏یابد و همه آن‏ها را می‌‏توان نشانه‏‌هایی از نزدیک شدن رستاخیز بزرگ دانست<ref>[[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]، [[فرهنگ‌نامه مهدویت (کتاب)|فرهنگ‌نامه مهدویت]]، ص۴۲ -۴۸.</ref>.
*بر این اساس می‏‌توانیم "اشراط الساعة" را سلسله‌‏ای از حوادث اجتماعی و طبیعی بدانیم که از زمان [[بعثت]] [[رسول اکرم]]{{صل}} آغاز، و تا فروپاشی کامل [[نظام]] طبیعت ادامه می‌‏یابد و همه آن‏ها را می‌‏توان نشانه‏‌هایی از نزدیک شدن رستاخیز بزرگ دانست<ref>[[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]، [[فرهنگ‌نامه مهدویت (کتاب)|فرهنگ‌نامه مهدویت]]، ص۴۲ -۴۸.</ref>.
*البته در برخی [[روایات]]، افزون بر موارد یاد شده، از پاره‌‏ای پدیده‏‌های اجتماعی نادرست و [[گناهان]] [[آشکار]] و عمومی نیز به عنوان اشراط الساعة نام برده شده که مشروح‏‌ترین و جامع‌‏ترین [[حدیث]] در این زمینه حدیثی است که [[ابن عباس]] از [[پیغمبر گرامی اسلام]]{{صل}} در داستان حجة البلاغ [[نقل]] کرده که بسیاری از مسائل را به ما می‏‌آموزد و حاوی نکات فراوانی است<ref>[[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]، [[فرهنگ‌نامه مهدویت (کتاب)|فرهنگ‌نامه مهدویت]]، ص۴۲ -۴۸.</ref>.
*البته در برخی [[روایات]]، افزون بر موارد یاد شده، از پاره‌‏ای پدیده‏‌های اجتماعی نادرست و [[گناهان]] [[آشکار]] و عمومی نیز به عنوان اشراط الساعة نام برده شده که مشروح‏‌ترین و جامع‌‏ترین [[حدیث]] در این زمینه حدیثی است که [[ابن عباس]] از [[پیغمبر گرامی اسلام]]{{صل}} در داستان حجة البلاغ [[نقل]] کرده که بسیاری از مسائل را به ما می‏‌آموزد و حاوی نکات فراوانی است<ref>[[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]، [[فرهنگ‌نامه مهدویت (کتاب)|فرهنگ‌نامه مهدویت]]، ص۴۲ -۴۸.</ref>.
*مرحوم [[علامه طباطبایی]] در [[تفسیر]] [[المیزان]] این [[روایت]] را به [[نقل]] از [[تفسیر قمی]]، از [[رسول گرامی اسلام]]{{صل}} این‏ گونه [[نقل]] کرده است: "قمی در [[تفسیر]] خود از پدرش از [[سلیمان بن مسلم خشاب]] از [[عبد اللّه بن جریح مکی]] از [[عطاء بن ابی ریاح]] از [[عبد اللّه بن عباس]] [[نقل]] کرده که گفت: با [[رسول خدا]] به [[زیارت]] [[حج]] رفتیم، همان حجی که بعد از آن [[رسول خدا]]{{صل}} از [[دنیا]] رفت، [[رسول خدا]]{{صل}} در [[کعبه]] را گرفت و سپس روی نازنین خود را به طرف ما کرد و فرمود: می‏‌خواهید شما را خبر دهم از علامات [[قیامت]]؟ و در آن روز [[سلمان]] از هرکس دیگر به آن جناب نزدیک‏تر بود، لذا او در پاسخ [[رسول خدا]]{{صل}} گفت: بله یا [[رسول اللّه]]، حضرت فرمود: یکی از نشانه‌‏های [[قیامت]] این است که [[نماز]] ضایع می‌‏شود - یعنی از میان [[مسلمین]] می‏‌رود. و از شهوات [[پیروی]] می‏‌شود و [[مردم]] به سوی هواها میل می‌‏کنند، [[ثروت]]، مقامی عظیم پیدا می‏‌کند و [[مردم]] آن را [[تعظیم]] می‏‌کنند، [[دین]] به [[دنیا]] فروخته می‌‏شود، در آن زمان است که [[دل]] افراد با [[ایمان]] درونشان، برای [[منکرات]] بسیاری که می‏‌بینند و نمی‌‏توانند آن را تغییر دهند [[آب]] می‌‏شود آن‏چنان که نمک در [[آب]] حل می‌‏گردد. [[سلمان]] با تعجب گفت: یا [[رسول اللّه]]! به [[راستی]] چنین روزی خواهد رسید فرمود: آری، به آن خدایی که جانم به دست او است، ای [[سلمان]] در آن هنگام سرپرستی و [[ولایت]] [[مسلمانان]] را امرای [[جور]] به دست می‌‏گیرند امرایی که وزرایی [[فاسق]] و سرشناسانی [[ستمگر]] و امنایی خائن دارند. [[سلمان]] پرسید: به [[راستی]] چنین وضعی پیش خواهد آمد یا [[رسول اللّه]]؟ فرمود: آری به آن خدایی که جانم به دست او است ای [[سلمان]]. در این موقع منکر، معروف، و معروف، منکر می‌‏شود، خائن [[امین]] قلمداد می‏‌گردد و [[امین]] [[خیانت]] می‌‏کند، [[دروغگو]] [[تصدیق]] می‏‌شود و راستگو [[تکذیب]] می‏‌گردد. [[سلمان]] با حالت تعجب پرسید: یا [[رسول اللّه]] به [[راستی]] چنین چیزی خواهد شد؟ فرمود: آری به آن خدایی که جانم به دست او است ای [[سلمان]] در آن روزگار زنان به [[امارت]] می‌‏رسند و کنیزان طرف [[مشورت]] قرار می‌‏گیرند و کودکان بر فراز [[منبر]] می‌‏روند و [[دروغ]] نوعی زرنگی و [[زکات]] خسارت، و خوردن [[بیت المال]] نوعی غنیمت شمرده شود، مرد به پدر و مادرش جفا ولی به دوستش [[نیکی]] می‏‌نماید و ستاره دنباله‌‏دار طلوع می‌‏کند. [[سلمان]] باز پرسید: یا [[رسول اللّه]] آیا چنین چیزی خواهد شد؟ فرمود: آری به آن خدایی که جانم به دست او است ای [[سلمان]]! در این موقع [[زن]] با شوهرش در [[تجارت]] شرکت کند و باران در فصلش نیامده بلکه در گرمای تابستان می‌‏بارد و افراد کریم سخت خشمگین می‌‏گردند، مرد [[فقیر]] تحقیر می‌‏شود، در این هنگام بازارها به هم نزدیک می‌‏شوند وقتی یکی می‌‏گوید:" من چیزی نفروختم" و آن دیگری می‏‌گوید:" من سودی نبرده‌‏ام" طوری می‌‏گویند که هر شنونده می‌‏فهمد دارد به [[خدا]] بد و بیراه می‌‏گوید. [[سلمان]] پرسید: آیا حتما چنین وضعی خواهد شد یا [[رسول اللّه]]؟ فرمود: آری به آن خدایی که جانم به دست او است، ای [[سلمان]] در این هنگام اقوامی بر آنان مسلط می‌‏شوند که اگر لب بجنبانند کشته می‌‏شوند و اگر چیزی نگویند [[دشمنان]] همه چیزشان را مباح و برای خود [[حلال]] می‌‏کنند تا با بیت المالشان کیسه‏‌های خود را پر کنند و به ناموسشان تجاوز نموده، خونشان را بریزند و دل‏هاشان را پر از [[وحشت]] و [[رعب]] کنند و در آن روز [[مؤمنین]] را جز در حال [[ترس]] و [[وحشت]] و [[رعب]] و رهبت نمی‌‏بینی. [[سلمان]] گفت: یا [[رسول اللّه]] آیا چنین روزگاری بر [[مؤمنین]] خواهد گذشت؟ فرمود: آری به آن خدایی که جانم به دست او است ای [[سلمان]] در این هنگام چیزی از [[مشرق]] می‌‏آورند و چیزی از [[مغرب]] تا [[امت]] [[اسلام]] را سرپرستی کنند، در آن روز وای به حال ناتوانان [[امت]] من، از شر شرقی و غربی‏‌ها و وای به حال آن شرقیان و غربیان از [[عذاب]] [[خدا]]، آری نه کوچکی را رحم می‌‏کنند و نه پاس [[حرمت]] بزرگی را دارند و نه از هیچ مقصری عفو می‏‌کنند، اخبارشان همه فحش و [[ناسزا]] است، جثه آنان جثه و [[بدن]] [[آدمیان]] است ولی دلهاشان دل‏های شیاطین. [[سلمان]] عرضه داشت: یا [[رسول اللّه]] آیا چنین روزی خواهد رسید؟ فرمود: آری به آن خدایی که جانم به دست او است ای [[سلمان]]، در این هنگام مردان به مردان اکتفاء می‌‏کنند و زنان به زنان و همان‏طوری که پدر و اهل [[خانواده]] نسبت به دختر غیرت به خرج می‌‏دهند نسبت به پسر نیز غیرت به خرج می‏‌دهند، مردان به زنان شبیه می‏شوند و زنان به مردان و زنان بر مرکب‏ها سوار می‏شوند که از طرف [[امت]] من [[لعنت خدا]] بر آنان باد. [[سلمان]] از در تعجب پرسید: یا [[رسول اللّه]] آیا چنین وضعی پیش می‌‏آید؟ فرمود: آری به آن خدایی که جانم به دست او است ای [[سلمان]]، در این هنگام مساجد طلاکاری و زینت می‏شود آن‏چنان که کلیساها و معبد [[یهودیان]] زینت می‏شود، قرآن‏ها به زیورآلات آرایش و مغازه‏ها بلند و صف‏ها طولانی می‏شود اما با دل‏هایی که نسبت به هم خشمگین است و زبان‏هایی که هریک برای خود منطقی دارد. [[سلمان]] پرسید: یا [[رسول اللّه]] آیا این وضع پیش می‏‌آید؟ فرمود: آری به آن خدایی که جانم به دست او است، در آن روز مردان و پسران [[امت]] من با طلا خود را می‌‏آرایند و حریر و دیبا می‏پوشند و پوست پلنگ کالای خریدوفروش می‏گردد. [[سلمان]] پرسید: یا [[رسول اللّه ]] آیا این نیز واقع خواهد شد؟ فرمود: آری به آن خدایی که جانم به دست او است، ای [[سلمان]] در آن روز [[ربا]] همه جا را می‌‏گیرد و یک عمل [[آشکار]] می‌‏شود و معاملات با [[غیبت]] و [[رشوه]] انجام می‏شود و [[دین]] خوار و [[دنیا]] بلند مرتبه می‏‌شود. [[سلمان]] گفت: یا [[رسول اللّه]] آیا این نیز واقع خواهد شد؟ فرمود: آری به آن خدایی که جانم به دست او است ای [[سلمان]] در این هنگام طلاق زیاد می‏شود و هیچ حدی جاری نمی‏گردد و البته [[خدای تعالی]] از این بابت هرگز متضرر نمی‏شود. [[سلمان]] عرضه داشت: یا [[رسول اللّه]] آیا این نیز واقع خواهد شد؟ فرمود: آری به آن خدایی که جانم به دست او است ای [[سلمان]] در این زمان کنیزان آوازه‏خوان و نوازنده پیدا می‏شوند و اشرار [[امت]] من بر [[امت]]، [[ولایت]] و [[حکومت]] می‏کند. [[سلمان]] پرسید: یا [[رسول اللّه]] آیا چنین وضعی خواهد شد؟ فرمود: آری به آن خدایی که جانم به دست او است ای [[سلمان]] در این موقع اغنیای [[امت]] من صرفا به منظور گردش و تفریح به [[حج]] می‏روند و طبقه متوسط برای [[تجارت]] و فقرا به‏ منظور خودنمایی و ریا [[حج]] می‏روند، در این هنگام است که اقوامی [[قرآن]] را برای غیر [[خدا]] می‌‏آموزند و آن را نوعی مزمار و آلت موسیقی اتخاذ می‌‏کنند، اقوامی دیگر به [[تعلم]] [[فقه]] اسلامی می‌‏پردازند اما برای غیر [[خدا]] در آن روزگار زنازادگان زیاد می‏شوند با [[قرآن]] آوازه‌‏خوانی می‏کنند و بر سر [[دنیا]] سر و دست می‌‏شکنند. [[سلمان]] عرضه داشت: یا [[رسول اللّه]] آیا چنین وضعی خواهد شد؟ فرمود: آری به خدایی سوگند که جانم به دست او است ای [[سلمان]] این وقتی است که حرمت‏ها و قرق‏ها شکسته شود و [[مردم]] از روی [[آگاهی]] و عمد در پی [[ارتکاب گناه]] باشند و اشرار بر [[اخیار]] مسلط شوند، [[دروغ]] فاش و بی‏پرده و لجاجت‏ها ظاهر گردد و فقرا [[فقر]] خود را علنی کنند، [[مردم]] در [[لباس]] به یکدیگر مباهات کنند و باران در غیر فصل ببارد و [[مردم]] شطرنج و نرد و موسیقی را کاری پسندیده بشمارند و در مقابل [[امر به معروف و نهی از منکر]] را عملی نکوهیده بدانند تا آن‏جا که یک فرد باایمان ذلیل‏ترین و منفورترین فرد [[امت]] شود و قاریان عابدان را ملامت کنند و عابدان قاریان را این مردمند که در [[ملکوت]] آسمان‏ها رجس و نجس نامیده می‏شوند. [[سلمان]] از در تعجب پرسید: یا [[رسول اللّه]] آیا چنین وضعی پیش می‏آید؟ فرمود: آری به آن خدایی که جانم به دست او است ای [[سلمان]] در این هنگام است که توانگر هیچ دلواپسی جز [[فقیر]] شدن ندارد، حتی یک گدا در طول یک هفته یعنی بین دو [[جمعه]] درخواست می‏کند و کسی نیست که چیزی در دست او بگذارد. [[سلمان]] باز پرسید: یا [[رسول اللّه ]]آیا چنین روزگاری خواهد رسید؟ فرمود: آری به آن خدایی که جانم در دست او است ای [[سلمان]] در این زمان [[رویبضه]] تکلم می‏کنند، پرسید: یا [[رسول اللّه]] پدر و مادرم فدای تو، [[رویبضه]] چیست؟ فرمود: چیزی و کسی به [[سخن]] درمی‏آید و در امور [[عامه]] [[سخن]] می‏گوید که هرگز [[سخن]] نمی‏گفت، در این هنگام است که [[مردم]]، دیگر زیاد زنده نمی‏مانند ناگهان [[زمین]] نعره‏ای می‏کشد و هر قومی چنین می‏پندارد که [[زمین]] تنها در [[ناحیه]] او نعره کشید بعد تا هر زمانی که [[خدا]] بخواهد هم‏چنان می‏مانند و سپس واژگونه می‏شوند و [[زمین]] هرچه در [[دل]] دارد بیرون‏ می‏ریزد- و خود آن جناب فرمود: یعنی طلا و نقره را- آن‏گاه با دست خود به ستون‏هایی که در آن‏جا بود اشاره نموده و فرمود مثل این، ولی در آن روز دیگر نه طلایی فائده دارد و نه نقره‏ای، این است معنای [[آیه]]: {{متن قرآن|فَقَدْ جَاءَ أَشْرَاطُهَا}}؛ علامت‌‏هایش بیامد<ref>محمد حسین طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، ج ۵، ص ۶۴۹- ۵۵۲</ref><ref>[[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]، [[فرهنگ‌نامه مهدویت (کتاب)|فرهنگ‌نامه مهدویت]]، ص۴۲ -۴۸.</ref>.
*مرحوم [[علامه طباطبایی]] در [[تفسیر]] [[المیزان]] این [[روایت]] را به [[نقل]] از [[تفسیر قمی]]، از [[رسول گرامی اسلام]]{{صل}} این‏ گونه [[نقل]] کرده است: "قمی در [[تفسیر]] خود از پدرش از [[سلیمان بن مسلم خشاب]] از [[عبد اللّه بن جریح مکی]] از [[عطاء بن ابی ریاح]] از [[عبد اللّه بن عباس]] [[نقل]] کرده که گفت: با [[رسول خدا]] به [[زیارت]] [[حج]] رفتیم، همان حجی که بعد از آن [[رسول خدا]]{{صل}} از [[دنیا]] رفت، [[رسول خدا]]{{صل}} در [[کعبه]] را گرفت و سپس روی نازنین خود را به طرف ما کرد و فرمود: می‏‌خواهید شما را خبر دهم از علامات [[قیامت]]؟ و در آن روز [[سلمان]] از هرکس دیگر به آن جناب نزدیک‏تر بود، لذا او در پاسخ [[رسول خدا]]{{صل}} گفت: بله یا [[رسول اللّه]]، حضرت فرمود: یکی از نشانه‌‏های [[قیامت]] این است که [[نماز]] ضایع می‌‏شود - یعنی از میان [[مسلمین]] می‏‌رود. و از شهوات [[پیروی]] می‏‌شود و [[مردم]] به سوی هواها میل می‌‏کنند، [[ثروت]]، مقامی عظیم پیدا می‏‌کند و [[مردم]] آن را [[تعظیم]] می‏‌کنند، [[دین]] به [[دنیا]] فروخته می‌‏شود، در آن زمان است که [[دل]] افراد با [[ایمان]] درونشان، برای [[منکرات]] بسیاری که می‏‌بینند و نمی‌‏توانند آن را تغییر دهند [[آب]] می‌‏شود آن‏چنان که نمک در [[آب]] حل می‌‏گردد. [[سلمان]] با تعجب گفت: یا [[رسول اللّه]]! به [[راستی]] چنین روزی خواهد رسید فرمود: آری، به آن خدایی که جانم به دست او است، ای [[سلمان]] در آن هنگام سرپرستی و [[ولایت]] [[مسلمانان]] را امرای [[جور]] به دست می‌‏گیرند امرایی که وزرایی [[فاسق]] و سرشناسانی [[ستمگر]] و امنایی خائن دارند. [[سلمان]] پرسید: به [[راستی]] چنین وضعی پیش خواهد آمد یا [[رسول اللّه]]؟ فرمود: آری به آن خدایی که جانم به دست او است ای [[سلمان]]. در این موقع منکر، معروف، و معروف، منکر می‌‏شود، خائن [[امین]] قلمداد می‏‌گردد و [[امین]] [[خیانت]] می‌‏کند، [[دروغگو]] [[تصدیق]] می‏‌شود و راستگو [[تکذیب]] می‏‌گردد. [[سلمان]] با حالت تعجب پرسید: یا [[رسول اللّه]] به [[راستی]] چنین چیزی خواهد شد؟ فرمود: آری به آن خدایی که جانم به دست او است ای [[سلمان]] در آن روزگار زنان به [[امارت]] می‌‏رسند و کنیزان طرف [[مشورت]] قرار می‌‏گیرند و کودکان بر فراز [[منبر]] می‌‏روند و [[دروغ]] نوعی زرنگی و [[زکات]] خسارت، و خوردن [[بیت المال]] نوعی غنیمت شمرده شود، مرد به پدر و مادرش جفا ولی به دوستش [[نیکی]] می‏‌نماید و ستاره دنباله‌‏دار طلوع می‌‏کند. [[سلمان]] باز پرسید: یا [[رسول اللّه]] آیا چنین چیزی خواهد شد؟ فرمود: آری به آن خدایی که جانم به دست او است ای [[سلمان]]! در این موقع [[زن]] با شوهرش در [[تجارت]] شرکت کند و باران در فصلش نیامده بلکه در گرمای تابستان می‌‏بارد و افراد کریم سخت خشمگین می‌‏گردند، مرد [[فقیر]] تحقیر می‌‏شود، در این هنگام بازارها به هم نزدیک می‌‏شوند وقتی یکی می‌‏گوید: " من چیزی نفروختم" و آن دیگری می‏‌گوید: " من سودی نبرده‌‏ام" طوری می‌‏گویند که هر شنونده می‌‏فهمد دارد به [[خدا]] بد و بیراه می‌‏گوید. [[سلمان]] پرسید: آیا حتما چنین وضعی خواهد شد یا [[رسول اللّه]]؟ فرمود: آری به آن خدایی که جانم به دست او است، ای [[سلمان]] در این هنگام اقوامی بر آنان مسلط می‌‏شوند که اگر لب بجنبانند کشته می‌‏شوند و اگر چیزی نگویند [[دشمنان]] همه چیزشان را مباح و برای خود [[حلال]] می‌‏کنند تا با بیت المالشان کیسه‏‌های خود را پر کنند و به ناموسشان تجاوز نموده، خونشان را بریزند و دل‏هاشان را پر از [[وحشت]] و [[رعب]] کنند و در آن روز [[مؤمنین]] را جز در حال [[ترس]] و [[وحشت]] و [[رعب]] و رهبت نمی‌‏بینی. [[سلمان]] گفت: یا [[رسول اللّه]] آیا چنین روزگاری بر [[مؤمنین]] خواهد گذشت؟ فرمود: آری به آن خدایی که جانم به دست او است ای [[سلمان]] در این هنگام چیزی از [[مشرق]] می‌‏آورند و چیزی از [[مغرب]] تا [[امت]] [[اسلام]] را سرپرستی کنند، در آن روز وای به حال ناتوانان [[امت]] من، از شر شرقی و غربی‏‌ها و وای به حال آن شرقیان و غربیان از [[عذاب]] [[خدا]]، آری نه کوچکی را رحم می‌‏کنند و نه پاس [[حرمت]] بزرگی را دارند و نه از هیچ مقصری عفو می‏‌کنند، اخبارشان همه فحش و [[ناسزا]] است، جثه آنان جثه و [[بدن]] [[آدمیان]] است ولی دلهاشان دل‏های شیاطین. [[سلمان]] عرضه داشت: یا [[رسول اللّه]] آیا چنین روزی خواهد رسید؟ فرمود: آری به آن خدایی که جانم به دست او است ای [[سلمان]]، در این هنگام مردان به مردان اکتفاء می‌‏کنند و زنان به زنان و همان‏طوری که پدر و اهل [[خانواده]] نسبت به دختر غیرت به خرج می‌‏دهند نسبت به پسر نیز غیرت به خرج می‏‌دهند، مردان به زنان شبیه می‏شوند و زنان به مردان و زنان بر مرکب‏ها سوار می‏شوند که از طرف [[امت]] من [[لعنت خدا]] بر آنان باد. [[سلمان]] از در تعجب پرسید: یا [[رسول اللّه]] آیا چنین وضعی پیش می‌‏آید؟ فرمود: آری به آن خدایی که جانم به دست او است ای [[سلمان]]، در این هنگام مساجد طلاکاری و زینت می‏شود آن‏چنان که کلیساها و معبد [[یهودیان]] زینت می‏شود، قرآن‏ها به زیورآلات آرایش و مغازه‏ها بلند و صف‏ها طولانی می‏شود اما با دل‏هایی که نسبت به هم خشمگین است و زبان‏هایی که هریک برای خود منطقی دارد. [[سلمان]] پرسید: یا [[رسول اللّه]] آیا این وضع پیش می‏‌آید؟ فرمود: آری به آن خدایی که جانم به دست او است، در آن روز مردان و پسران [[امت]] من با طلا خود را می‌‏آرایند و حریر و دیبا می‏پوشند و پوست پلنگ کالای خریدوفروش می‏گردد. [[سلمان]] پرسید: یا [[رسول اللّه ]] آیا این نیز واقع خواهد شد؟ فرمود: آری به آن خدایی که جانم به دست او است، ای [[سلمان]] در آن روز [[ربا]] همه جا را می‌‏گیرد و یک عمل [[آشکار]] می‌‏شود و معاملات با [[غیبت]] و [[رشوه]] انجام می‏شود و [[دین]] خوار و [[دنیا]] بلند مرتبه می‏‌شود. [[سلمان]] گفت: یا [[رسول اللّه]] آیا این نیز واقع خواهد شد؟ فرمود: آری به آن خدایی که جانم به دست او است ای [[سلمان]] در این هنگام طلاق زیاد می‏شود و هیچ حدی جاری نمی‏گردد و البته [[خدای تعالی]] از این بابت هرگز متضرر نمی‏شود. [[سلمان]] عرضه داشت: یا [[رسول اللّه]] آیا این نیز واقع خواهد شد؟ فرمود: آری به آن خدایی که جانم به دست او است ای [[سلمان]] در این زمان کنیزان آوازه‏خوان و نوازنده پیدا می‏شوند و اشرار [[امت]] من بر [[امت]]، [[ولایت]] و [[حکومت]] می‏کند. [[سلمان]] پرسید: یا [[رسول اللّه]] آیا چنین وضعی خواهد شد؟ فرمود: آری به آن خدایی که جانم به دست او است ای [[سلمان]] در این موقع اغنیای [[امت]] من صرفا به منظور گردش و تفریح به [[حج]] می‏روند و طبقه متوسط برای [[تجارت]] و فقرا به‏ منظور خودنمایی و ریا [[حج]] می‏روند، در این هنگام است که اقوامی [[قرآن]] را برای غیر [[خدا]] می‌‏آموزند و آن را نوعی مزمار و آلت موسیقی اتخاذ می‌‏کنند، اقوامی دیگر به [[تعلم]] [[فقه]] اسلامی می‌‏پردازند اما برای غیر [[خدا]] در آن روزگار زنازادگان زیاد می‏شوند با [[قرآن]] آوازه‌‏خوانی می‏کنند و بر سر [[دنیا]] سر و دست می‌‏شکنند. [[سلمان]] عرضه داشت: یا [[رسول اللّه]] آیا چنین وضعی خواهد شد؟ فرمود: آری به خدایی سوگند که جانم به دست او است ای [[سلمان]] این وقتی است که حرمت‏ها و قرق‏ها شکسته شود و [[مردم]] از روی [[آگاهی]] و عمد در پی [[ارتکاب گناه]] باشند و اشرار بر [[اخیار]] مسلط شوند، [[دروغ]] فاش و بی‏پرده و لجاجت‏ها ظاهر گردد و فقرا [[فقر]] خود را علنی کنند، [[مردم]] در [[لباس]] به یکدیگر مباهات کنند و باران در غیر فصل ببارد و [[مردم]] شطرنج و نرد و موسیقی را کاری پسندیده بشمارند و در مقابل [[امر به معروف و نهی از منکر]] را عملی نکوهیده بدانند تا آن‏جا که یک فرد باایمان ذلیل‏ترین و منفورترین فرد [[امت]] شود و قاریان عابدان را ملامت کنند و عابدان قاریان را این مردمند که در [[ملکوت]] آسمان‏ها رجس و نجس نامیده می‏شوند. [[سلمان]] از در تعجب پرسید: یا [[رسول اللّه]] آیا چنین وضعی پیش می‏آید؟ فرمود: آری به آن خدایی که جانم به دست او است ای [[سلمان]] در این هنگام است که توانگر هیچ دلواپسی جز [[فقیر]] شدن ندارد، حتی یک گدا در طول یک هفته یعنی بین دو [[جمعه]] درخواست می‏کند و کسی نیست که چیزی در دست او بگذارد. [[سلمان]] باز پرسید: یا [[رسول اللّه ]]آیا چنین روزگاری خواهد رسید؟ فرمود: آری به آن خدایی که جانم در دست او است ای [[سلمان]] در این زمان [[رویبضه]] تکلم می‏کنند، پرسید: یا [[رسول اللّه]] پدر و مادرم فدای تو، [[رویبضه]] چیست؟ فرمود: چیزی و کسی به [[سخن]] درمی‏آید و در امور [[عامه]] [[سخن]] می‏گوید که هرگز [[سخن]] نمی‏گفت، در این هنگام است که [[مردم]]، دیگر زیاد زنده نمی‏مانند ناگهان [[زمین]] نعره‏ای می‏کشد و هر قومی چنین می‏پندارد که [[زمین]] تنها در [[ناحیه]] او نعره کشید بعد تا هر زمانی که [[خدا]] بخواهد هم‏چنان می‏مانند و سپس واژگونه می‏شوند و [[زمین]] هرچه در [[دل]] دارد بیرون‏ می‏ریزد- و خود آن جناب فرمود: یعنی طلا و نقره را- آن‏گاه با دست خود به ستون‏هایی که در آن‏جا بود اشاره نموده و فرمود مثل این، ولی در آن روز دیگر نه طلایی فائده دارد و نه نقره‏ای، این است معنای [[آیه]]: {{متن قرآن|فَقَدْ جَاءَ أَشْرَاطُهَا}}؛ علامت‌‏هایش بیامد<ref>محمد حسین طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، ج ۵، ص ۶۴۹- ۵۵۲</ref><ref>[[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]، [[فرهنگ‌نامه مهدویت (کتاب)|فرهنگ‌نامه مهدویت]]، ص۴۲ -۴۸.</ref>.


==اشراط الساعه در موعودنامه==
==اشراط الساعه در موعودنامه==
۲۲۴٬۹۸۹

ویرایش