جز
جایگزینی متن - ':"' به ': "'
جز (جایگزینی متن - '{{عربی|اندازه=120%' به '{{عربی') |
جز (جایگزینی متن - ':"' به ': "') برچسبها: ویرایش همراه ویرایش از وبگاه همراه |
||
| خط ۲۰: | خط ۲۰: | ||
::::::آیتالله '''[[سید احمد خاتمی|سید احمد خاتمی]]''' در کتاب ''«[[در آستان امامان معصوم ج۲ (کتاب)|در آستان امامان معصوم]]»'' در اینباره گفته است: | ::::::آیتالله '''[[سید احمد خاتمی|سید احمد خاتمی]]''' در کتاب ''«[[در آستان امامان معصوم ج۲ (کتاب)|در آستان امامان معصوم]]»'' در اینباره گفته است: | ||
::::::«'''پرسش:''' او که جهان هستی در قبضه قدرت اوست؛ چرا در زمین خلیفه قرار داد؟ '''پاسخ این است که:''' انسانها وقتی برای خود، جانشین تعیین میکنند این به دلیل محدودیّت آنان است؛ چون رئیس نمیتواند در غیاب خود، مدیریّت کند، لذا جانشین تعیین میکند، اما ذات مقدّس ربوبی که به تمام جهان هستی احاطه دارد{{متن قرآن| إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُّحِيطٌ }}<ref> پروردگارت بر همه چیز گواه است؟؛ سوره فصلت، آیه:۵۴.</ref>، با این انگیزه جانشین تعیین نمیکند؛ باید انگیزه را در جای دیگر دید و آن اینجاست که انسانهای معمولی توان دریافت فیض الهی را بدون واسطه ندارند، نقش خلیفه الهی در این میان، همان منبع آبرسانی شهر است که آب را ذخیره میکند تا به هنگام نیاز، هرکس به اندازه نیازش بهرهمند گردد، پس جعل "خلیفه" با این انگیزه است، نه انگیزه محدودیّت. | ::::::«'''پرسش:''' او که جهان هستی در قبضه قدرت اوست؛ چرا در زمین خلیفه قرار داد؟ '''پاسخ این است که:''' انسانها وقتی برای خود، جانشین تعیین میکنند این به دلیل محدودیّت آنان است؛ چون رئیس نمیتواند در غیاب خود، مدیریّت کند، لذا جانشین تعیین میکند، اما ذات مقدّس ربوبی که به تمام جهان هستی احاطه دارد{{متن قرآن| إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُّحِيطٌ }}<ref> پروردگارت بر همه چیز گواه است؟؛ سوره فصلت، آیه:۵۴.</ref>، با این انگیزه جانشین تعیین نمیکند؛ باید انگیزه را در جای دیگر دید و آن اینجاست که انسانهای معمولی توان دریافت فیض الهی را بدون واسطه ندارند، نقش خلیفه الهی در این میان، همان منبع آبرسانی شهر است که آب را ذخیره میکند تا به هنگام نیاز، هرکس به اندازه نیازش بهرهمند گردد، پس جعل "خلیفه" با این انگیزه است، نه انگیزه محدودیّت. | ||
::::::"خلیفه" به معنای "جانشین" است و تای "ة" آن برای مبالغه است نه تأنیث. مقام خلافة اللّهی مقامی است بسیار والا و بالا که قرآن کریم فرشتگان را در شأن و آن جایگاه ندانسته، ولی "انسان" را شایسته این مقام دیده؛ مقامی که فرشتگان در برابر آن به خضوع افتاده، زمین ادب بوسیدند، پر واضح است که این مقام، از آنِ هر انسانی نیست، آیا به راستی انسانی که به تعبیر قرآن، حیوانی زندگی میکند: {{متن قرآن| وَالَّذِينَ كَفَرُوا يَتَمَتَّعُونَ وَيَأْكُلُونَ كَمَا تَأْكُلُ الأَنْعَامُ وَالنَّارُ مَثْوًى لَّهُمْ }}<ref> و کافران (از زندگی دنیا) برخوردار میشوند و همچون چارپایان میخورند و آتش (دوزخ) جایگاه آنهاست؛ سوره محمد، آیه:۱۲.</ref> یا حتّی بدتر از حیوان زندگی میکند: {{متن قرآن| وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لاَّ يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ يَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ }}<ref> و بیگمان بسیاری از پریان و آدمیان را برای دوزخ آفریدهایم؛ (زیرا) دلهایی دارند که با آن درنمییابند و دیدگانی که با آن نمینگرند و گوشهایی که با آن نمیشنوند؛ آنان چون چارپایانند بلکه گمراهترند؛ آنانند که ناآگاهند؛ سوره اعراف، آیه:۱۷۹.</ref> آیا چنین انسانی، شایستگی مقام خلیفة اللّهی را دارد؟! قطعاً نه، آنکس "خلیفة الله" است که آیت کمال الهی باشد لکن خداوند، این کمالات را بالذات دارد و جانشین، بالعرض؛ یعنی خداوند به او عنایت کرده، به هر حال، "خلیفة الله" کسی است که به اذن الله کار خدایی کند، همانند آهنی که بر اثر نزدیکی با آتش، گداخته میشود و خاصّیّت آن را پیدا میکند، چنین آتشی هرچند آتش نیست، ولی کار آتش را میکند. با این تحلیل، مقام "خلیفة اللّهی" اختصاص به پیامبران و امامان{{عم}} دارد و با این تحلیل است که معجزات و کرامات اولیای الهی به آسانی قابل تحلیل و مناسب با همان عنوان آیت خدا بودن است؛ بنابراین، خداوند، [[امامان معصوم]]{{عم}} را به عنوان "جانشینان خود بر زمین" پسندیده و آنان را "خلیفه خود" قرار داده است: {{متن قرآن| وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا يَعْبُدُونَنِي لا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئًا وَمَن كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ }}<ref> خداوند به کسانی از شما که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته کردهاند وعده داده است که آنان را به یقین در زمین جانشین میگرداند- چنان که کسانی پیش از آنها را جانشین گردانید- و بیگمان دینی را که برای آنان پسندیده است برای آنها استوار میدارد و (حال) آنان را از پس هراس به آرامش بر میگرداند؛ (آنان) مرا میپرستند و چیزی را شریک من نمیگردانند و کسانی که پس از این کفر ورزند نافرمانند؛ سوره نور، آیه:۵۵.</ref> این استخلاف، قطعی و استخلافی است هم معنوی و هم ظاهری و آن استخلاف معنوی آنان زیربنای استخلاف ظاهری؛ یعنی حکومت بر کلّ گستره زمین است. در روایات فراوانی، این آیه به [[امام مهدی|حضرت ولی عصر]]{{ع}} تأویل شده است. محصول تمام زحمات پیامبران و تبلیغات مستمر و پیگیر آنان و نمونه اتمّ حاکمیّت توحید، امنیّت کامل و عبادت خالی از شرک، در زمانی تحقّق مییابد که [[امام مهدی]]{{ع}} آن سلاله انبیا و فرزند [[پیامبر]]{{صل}} ظاهر شود. در بسیاری از تفاسیر شیعه از حضرت [[امام سجاد]]{{ع}} در تفسیر آیه چنین نقل شده: آنان به خدا سوگند! شیعیان ما هستند، خداوند این کار را برای آنان به دست مردی از ما انجام میدهد که مهدی این امّت است، زمین را پر از عدل و داد میکند آنگونه که از ظلم و جور پر شده باشد و هم اوست که [[پیامبر]]{{صل}} درباره او فرمود: اگر از عمر دنیا چیزی جز یک روز باقی نماند، خداوند آن یک روز را آنقدر طولانی میکند تا مردی از دودمان من که نامش نام من است، بر زمین حاکم شود و صفحه زمین را پر از عدل و داد کند آنگونه که از ظلم و جور پر شده است<ref>{{عربی|" هُمْ وَ اللَّهِ شِيعَتُنَا أَهْلَ الْبَيْتِ يَفْعَلُ اللَّهُ ذَلِكَ بِهِمْ عَلَى يَدَيْ رَجُلٍ مِنَّا وَ هُوَ مَهْدِيُّ هَذِهِ الْأُمَّةِ الَّذِي قَالَ رَسُولُ اللَّهِ {{صل}} فِيهِ لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدُّنْيَا إِلَّا يَوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ ذَلِكَ الْيَوْمَ حَتَّى يَأْتِيَ رَجُلٌ مِنْ عِتْرَتِي اسْمُهُ اسْمِي يَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ قِسْطاً كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً"}}؛مجمع البیان، ج۷، ص:۱۵۲؛ منتخب الأثر: ۲۴۷ به بعد، ۱۲۳ حدیث با این مضمون از منابع مختلف اسلامی مخصوصاً از منابع اهل تسنّن نقل کرده است.</ref> | :::::: "خلیفه" به معنای "جانشین" است و تای "ة" آن برای مبالغه است نه تأنیث. مقام خلافة اللّهی مقامی است بسیار والا و بالا که قرآن کریم فرشتگان را در شأن و آن جایگاه ندانسته، ولی "انسان" را شایسته این مقام دیده؛ مقامی که فرشتگان در برابر آن به خضوع افتاده، زمین ادب بوسیدند، پر واضح است که این مقام، از آنِ هر انسانی نیست، آیا به راستی انسانی که به تعبیر قرآن، حیوانی زندگی میکند: {{متن قرآن| وَالَّذِينَ كَفَرُوا يَتَمَتَّعُونَ وَيَأْكُلُونَ كَمَا تَأْكُلُ الأَنْعَامُ وَالنَّارُ مَثْوًى لَّهُمْ }}<ref> و کافران (از زندگی دنیا) برخوردار میشوند و همچون چارپایان میخورند و آتش (دوزخ) جایگاه آنهاست؛ سوره محمد، آیه:۱۲.</ref> یا حتّی بدتر از حیوان زندگی میکند: {{متن قرآن| وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لاَّ يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ يَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ }}<ref> و بیگمان بسیاری از پریان و آدمیان را برای دوزخ آفریدهایم؛ (زیرا) دلهایی دارند که با آن درنمییابند و دیدگانی که با آن نمینگرند و گوشهایی که با آن نمیشنوند؛ آنان چون چارپایانند بلکه گمراهترند؛ آنانند که ناآگاهند؛ سوره اعراف، آیه:۱۷۹.</ref> آیا چنین انسانی، شایستگی مقام خلیفة اللّهی را دارد؟! قطعاً نه، آنکس "خلیفة الله" است که آیت کمال الهی باشد لکن خداوند، این کمالات را بالذات دارد و جانشین، بالعرض؛ یعنی خداوند به او عنایت کرده، به هر حال، "خلیفة الله" کسی است که به اذن الله کار خدایی کند، همانند آهنی که بر اثر نزدیکی با آتش، گداخته میشود و خاصّیّت آن را پیدا میکند، چنین آتشی هرچند آتش نیست، ولی کار آتش را میکند. با این تحلیل، مقام "خلیفة اللّهی" اختصاص به پیامبران و امامان{{عم}} دارد و با این تحلیل است که معجزات و کرامات اولیای الهی به آسانی قابل تحلیل و مناسب با همان عنوان آیت خدا بودن است؛ بنابراین، خداوند، [[امامان معصوم]]{{عم}} را به عنوان "جانشینان خود بر زمین" پسندیده و آنان را "خلیفه خود" قرار داده است: {{متن قرآن| وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا يَعْبُدُونَنِي لا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئًا وَمَن كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ }}<ref> خداوند به کسانی از شما که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته کردهاند وعده داده است که آنان را به یقین در زمین جانشین میگرداند- چنان که کسانی پیش از آنها را جانشین گردانید- و بیگمان دینی را که برای آنان پسندیده است برای آنها استوار میدارد و (حال) آنان را از پس هراس به آرامش بر میگرداند؛ (آنان) مرا میپرستند و چیزی را شریک من نمیگردانند و کسانی که پس از این کفر ورزند نافرمانند؛ سوره نور، آیه:۵۵.</ref> این استخلاف، قطعی و استخلافی است هم معنوی و هم ظاهری و آن استخلاف معنوی آنان زیربنای استخلاف ظاهری؛ یعنی حکومت بر کلّ گستره زمین است. در روایات فراوانی، این آیه به [[امام مهدی|حضرت ولی عصر]]{{ع}} تأویل شده است. محصول تمام زحمات پیامبران و تبلیغات مستمر و پیگیر آنان و نمونه اتمّ حاکمیّت توحید، امنیّت کامل و عبادت خالی از شرک، در زمانی تحقّق مییابد که [[امام مهدی]]{{ع}} آن سلاله انبیا و فرزند [[پیامبر]]{{صل}} ظاهر شود. در بسیاری از تفاسیر شیعه از حضرت [[امام سجاد]]{{ع}} در تفسیر آیه چنین نقل شده: آنان به خدا سوگند! شیعیان ما هستند، خداوند این کار را برای آنان به دست مردی از ما انجام میدهد که مهدی این امّت است، زمین را پر از عدل و داد میکند آنگونه که از ظلم و جور پر شده باشد و هم اوست که [[پیامبر]]{{صل}} درباره او فرمود: اگر از عمر دنیا چیزی جز یک روز باقی نماند، خداوند آن یک روز را آنقدر طولانی میکند تا مردی از دودمان من که نامش نام من است، بر زمین حاکم شود و صفحه زمین را پر از عدل و داد کند آنگونه که از ظلم و جور پر شده است<ref>{{عربی|" هُمْ وَ اللَّهِ شِيعَتُنَا أَهْلَ الْبَيْتِ يَفْعَلُ اللَّهُ ذَلِكَ بِهِمْ عَلَى يَدَيْ رَجُلٍ مِنَّا وَ هُوَ مَهْدِيُّ هَذِهِ الْأُمَّةِ الَّذِي قَالَ رَسُولُ اللَّهِ {{صل}} فِيهِ لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدُّنْيَا إِلَّا يَوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ ذَلِكَ الْيَوْمَ حَتَّى يَأْتِيَ رَجُلٌ مِنْ عِتْرَتِي اسْمُهُ اسْمِي يَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ قِسْطاً كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً"}}؛مجمع البیان، ج۷، ص:۱۵۲؛ منتخب الأثر: ۲۴۷ به بعد، ۱۲۳ حدیث با این مضمون از منابع مختلف اسلامی مخصوصاً از منابع اهل تسنّن نقل کرده است.</ref> | ||
::::::در روایات فراوانی [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[خلفا]] و [[جانشینان]] به حقّ خود را صراحتاً بیان فرموده که آنان دوازده نفرند<ref>اهل البیت فی الکتاب و السنّه: ۷۶ - ۷۳.</ref>. این روایات گاه با تعبیر "[[دوازده امیر]]" آمده و گاه با تعبیر "[[دوازده خلیفه]]" و روایات تصریح دارند که: {{عربی|" كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْش "}}<ref>تمامی آنان از قریشاند.</ref>؛ {{عربی|" كلهم من بني هاشم "}} <ref>تمامی آنان از بنیهاشماند.</ref> همانگونه که [[امام علی]]{{ع}} فرمود: به یقین امامان از قریش هستند و درخت وجودشان در سرزمین این نسل از بنیهاشم غرس شده است، این مقام در خور دیگران نیست و زمامداران غیر از آنان شایستگی ولایت و امامت را ندارند<ref>{{عربی|" إِنَ الْأَئِمَّةَ مِنْ قُرَيْشٍ غُرِسُوا فِي هَذَا الْبَطْنِ مِنْ هَاشِمٍ لَا تَصْلُحُ عَلَى سِوَاهُمْ وَ لَا تَصْلُحُ الْوُلَاةُ مِنْ غَيْرِهِم "}}؛ نهج البلاغه: خطبه ۱۴۴.</ref> در [[صحیح مسلم]] از [[جابر بن سمره]] نقل شده که میگوید از [[پیامبر خدا]] شنیدم که میفرمود: "اسلام همواره عزیز خواهد بود تا دوازده خلیفه بر مسلمانان حکومت کنند، سپس سخنی گفت که من نفهمیدم، از پدرم سؤال کردم: [[پیامبر]]{{صل}} چه فرمود؟ گفت: فرمود: تمام آنان از قریشاند"<ref>{{عربی|" لَا يَزَالُ الْإِسْلَامُ عَزِيزاً إِلَى اثْنَيْ عَشَرَ خَلِيفَةً ثُمَّ قَالَ كَلِمَةً خَفِيفَةً لَمْ أَفْهَمْهَا فَقُلْتُ لِأَبِي: مَا قَالَ: فَقَالَ: قَالَ كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْش "}}؛ صحیح مسلم، ج۳، ص:۱۴۵۳، ح۷؛ مسند احمد بن حنبل، ج۴، ص:۶۴۶؛ سنن ابی داوود، ج۴، ص:۸۶.</ref> جالب اینجاست که در یکی از طرق این حدیث، در صحیح مسلم میخوانیم که جابر در ذیل حدیث میگوید:"[[پیامبر]] سخنی گفت که بر اثر سر و صدای مردم من آن را نفهمیدم، به پدرم گفتم: [[پیامبر]] چه فرمود؟ گفت: فرمود: همه آنان از قریشاند"<ref>{{عربی|" فَقَالَ كَلِمَةً صَمَّنَيِهَا النَّاسُ فَقُلْتُ لِأَبِي مَا قَالَ قَالَ كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْشٍ "}}؛ صحیح مسلم،ج۳، ص:۱۴۵۳، ح ۹.</ref> در روایاتی از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} نامهای [[امامان معصوم]]{{عم}} هم آمده است<ref>اصول کافی، ج۱، ص۲۹۰؛ کمال الدین و تمام النعمه، ج۲ - ۱ ، ص:۲۵۳؛ مناقب آل ابیطالب، ج۱، ص۲۸۲؛ ینابیع المودّه، ج۳، ص:۲۸۴ - ۲۸۲؛ فرائد السمطین، ج۲، ص:۱۳۳.</ref>. شاید همان سر و صداها سبب شده که راوی نامهای آنان را نیاورد. به عبارت دیگر، دست سیاست عامل این پنهانکاری شده است. به هر حال، خلفایی که [[پیامبر]] بعد از خود قرار داده، همان دوازده نفرند که شیعه جعفریّه اثنیعشریه به آنان معتقد است»<ref>[[سید احمد خاتمی|خاتمی، سید احمد]]، [[در آستان امامان معصوم ج۲ (کتاب)|در آستان امامان معصوم]]؛ ج۲، ص: ۱۹۷ تا ۲۰۲.</ref> | ::::::در روایات فراوانی [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[خلفا]] و [[جانشینان]] به حقّ خود را صراحتاً بیان فرموده که آنان دوازده نفرند<ref>اهل البیت فی الکتاب و السنّه: ۷۶ - ۷۳.</ref>. این روایات گاه با تعبیر "[[دوازده امیر]]" آمده و گاه با تعبیر "[[دوازده خلیفه]]" و روایات تصریح دارند که: {{عربی|" كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْش "}}<ref>تمامی آنان از قریشاند.</ref>؛ {{عربی|" كلهم من بني هاشم "}} <ref>تمامی آنان از بنیهاشماند.</ref> همانگونه که [[امام علی]]{{ع}} فرمود: به یقین امامان از قریش هستند و درخت وجودشان در سرزمین این نسل از بنیهاشم غرس شده است، این مقام در خور دیگران نیست و زمامداران غیر از آنان شایستگی ولایت و امامت را ندارند<ref>{{عربی|" إِنَ الْأَئِمَّةَ مِنْ قُرَيْشٍ غُرِسُوا فِي هَذَا الْبَطْنِ مِنْ هَاشِمٍ لَا تَصْلُحُ عَلَى سِوَاهُمْ وَ لَا تَصْلُحُ الْوُلَاةُ مِنْ غَيْرِهِم "}}؛ نهج البلاغه: خطبه ۱۴۴.</ref> در [[صحیح مسلم]] از [[جابر بن سمره]] نقل شده که میگوید از [[پیامبر خدا]] شنیدم که میفرمود: "اسلام همواره عزیز خواهد بود تا دوازده خلیفه بر مسلمانان حکومت کنند، سپس سخنی گفت که من نفهمیدم، از پدرم سؤال کردم: [[پیامبر]]{{صل}} چه فرمود؟ گفت: فرمود: تمام آنان از قریشاند"<ref>{{عربی|" لَا يَزَالُ الْإِسْلَامُ عَزِيزاً إِلَى اثْنَيْ عَشَرَ خَلِيفَةً ثُمَّ قَالَ كَلِمَةً خَفِيفَةً لَمْ أَفْهَمْهَا فَقُلْتُ لِأَبِي: مَا قَالَ: فَقَالَ: قَالَ كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْش "}}؛ صحیح مسلم، ج۳، ص:۱۴۵۳، ح۷؛ مسند احمد بن حنبل، ج۴، ص:۶۴۶؛ سنن ابی داوود، ج۴، ص:۸۶.</ref> جالب اینجاست که در یکی از طرق این حدیث، در صحیح مسلم میخوانیم که جابر در ذیل حدیث میگوید: "[[پیامبر]] سخنی گفت که بر اثر سر و صدای مردم من آن را نفهمیدم، به پدرم گفتم: [[پیامبر]] چه فرمود؟ گفت: فرمود: همه آنان از قریشاند"<ref>{{عربی|" فَقَالَ كَلِمَةً صَمَّنَيِهَا النَّاسُ فَقُلْتُ لِأَبِي مَا قَالَ قَالَ كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْشٍ "}}؛ صحیح مسلم،ج۳، ص:۱۴۵۳، ح ۹.</ref> در روایاتی از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} نامهای [[امامان معصوم]]{{عم}} هم آمده است<ref>اصول کافی، ج۱، ص۲۹۰؛ کمال الدین و تمام النعمه، ج۲ - ۱ ، ص:۲۵۳؛ مناقب آل ابیطالب، ج۱، ص۲۸۲؛ ینابیع المودّه، ج۳، ص:۲۸۴ - ۲۸۲؛ فرائد السمطین، ج۲، ص:۱۳۳.</ref>. شاید همان سر و صداها سبب شده که راوی نامهای آنان را نیاورد. به عبارت دیگر، دست سیاست عامل این پنهانکاری شده است. به هر حال، خلفایی که [[پیامبر]] بعد از خود قرار داده، همان دوازده نفرند که شیعه جعفریّه اثنیعشریه به آنان معتقد است»<ref>[[سید احمد خاتمی|خاتمی، سید احمد]]، [[در آستان امامان معصوم ج۲ (کتاب)|در آستان امامان معصوم]]؛ ج۲، ص: ۱۹۷ تا ۲۰۲.</ref> | ||
== پاسخهای دیگر== | == پاسخهای دیگر== | ||
{{یادآوری پاسخ}} | {{یادآوری پاسخ}} | ||
| خط ۵۱: | خط ۵۱: | ||
::::::'''خلافت و هبوط:''' بحث استخلاف و خلافت الهی، از مقولههای مهم مباحث انسانشناسی در فرهنگ دینی ماست. در یک مکتب، انسان موجودی است که تصادفی خلق شده و در جای دیگر، مخلوقی است که عصیان کرده است. معمولاً مذاهبی که به صورت تحریفشده به دست ما رسیدهاند، دیدگاه اخیر را پذیرفتهاند. وقتی خداوند آدم {{ع}} را خلق کرد، نزدیک شدن به شجره منهيه را قدغن کرد، اما آدم {{ع}} به آن نزدیک شد و از آن فضای بهشتی هبوط کرد؛ البته گناه آدم {{ع}} یک گناه فقهی نیست، زیرا حوزه، حوزه احکام فقهی نیست، بلکه حوزه مباحث نظری است. علاوه بر قرآن، تورات و انجیل هم به این قضیه اشاره دارند، اما این تفکر که ما وامدار گناه آدم {{ع}} هستیم در اذهان بسیاری از متدینین ادیان مختلف و حتی برخی مسلمانان رسوخ کرده است. این نگرانی، یأس، ناامنی و ناراحتی از هویت انسانی خود، در طول تاریخ در بسیاری از نوشتهها، آثار هنری، ادبیات و فرهنگ انسانها تجلی پیدا کرده است، اما در اسلام چنین تصوری وجود ندارد. | ::::::'''خلافت و هبوط:''' بحث استخلاف و خلافت الهی، از مقولههای مهم مباحث انسانشناسی در فرهنگ دینی ماست. در یک مکتب، انسان موجودی است که تصادفی خلق شده و در جای دیگر، مخلوقی است که عصیان کرده است. معمولاً مذاهبی که به صورت تحریفشده به دست ما رسیدهاند، دیدگاه اخیر را پذیرفتهاند. وقتی خداوند آدم {{ع}} را خلق کرد، نزدیک شدن به شجره منهيه را قدغن کرد، اما آدم {{ع}} به آن نزدیک شد و از آن فضای بهشتی هبوط کرد؛ البته گناه آدم {{ع}} یک گناه فقهی نیست، زیرا حوزه، حوزه احکام فقهی نیست، بلکه حوزه مباحث نظری است. علاوه بر قرآن، تورات و انجیل هم به این قضیه اشاره دارند، اما این تفکر که ما وامدار گناه آدم {{ع}} هستیم در اذهان بسیاری از متدینین ادیان مختلف و حتی برخی مسلمانان رسوخ کرده است. این نگرانی، یأس، ناامنی و ناراحتی از هویت انسانی خود، در طول تاریخ در بسیاری از نوشتهها، آثار هنری، ادبیات و فرهنگ انسانها تجلی پیدا کرده است، اما در اسلام چنین تصوری وجود ندارد. | ||
::::::'''توبه:''' پس از گناه، آدم {{ع}} و همسرش حوا به فرمان خداوند به زمین هبوط کردند و سپس {{متن قرآن|فَتَلَقَّى آدَمُ مِن رَّبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ}}<ref>آدم بعد از دریافت کلماتی از جانب خداوند، توبهاش پذیرفته شد. سوره بقره، آیه ۳۷</ref> یعنی به نقطه قبل و به بهشتی که در آن قرار داشت بازگشت و گناه پیشین پاک شد. {{عربی|اَلتَّائِبُ مِنَ الذَّنْبِ كَمَنْ لاَ ذَنْبَ لَهُ}}<ref>کسی که از گناهی توبه میکند، مثل کسی است که اصلاً گناهی نکرده است. صحیفه سجادیه، ص ۳۹</ref> یأس و دلمردگی حاصل از گناه که پس از توبه اتفاق میافتد، از حربههای شیطان است. برای مقابله با شیطان، شایسته است که حلاوت و شیرینی مغفرت و مناجات در ذهن مرور شود. [[امام سجاد]] {{ع}} در دعا به خدا عرض میکنند: {{عربی|وَ أَذِقْنِي حَلاَوَةَ الْمَغْفِرَةِ}}<ref>با چشیدن حلاوت مغفرت، گناه از یاد میرود. صحیفه سجادیه، ص ۸۴</ref> این خصیصهای است که خداوند به توبه داده تا انسان با توبه، گناه خود را فراموش کند. اگر اینطور نبود، کدورت گناه دل انسان را میآزرد و شیطان از همین کدورت و یأس استفاده میکرد. خطاب دیگری در حالت جمع (و نه تثنیه) آمد که "اِهبطُوا" یعنی همه انسانها هبوط کنید؛ بنابراین این هبوط، از اول در طراحی خداوند وجود داشته است. خداوند به ملائکه فرمود: {{متن قرآن|...إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَة...}}<ref>من در زمین خلیفه قرار میدهم. سوره بقره، آیه ۳۰</ref> بنابراین از اول قرار بود آدم {{ع}} در زمین خلیفه تعیین شود. بهشت، در واقع دوران مقدماتی سازندگی انسان بود تا با دستمایه اولیهای که در بهشت کسب میکند، به زمین برود و زندگی ارضی خود را شروع کند. انسان محصول آدم {{ع}} است که باید هبوط اولیه را انجام میداد. این مسئله در نگرشهای ادبی، هنری و روانشناختی به انسان، بسیار تأثیر دارد. انسانی که خود را گناهکار بداند و فکر کند این گناه، فطری و ذاتی اوست و از پدرش، آدم {{ع}} به او رسیده، هیچوقت نمیتواند به درجات كمال برسد. | ::::::'''توبه:''' پس از گناه، آدم {{ع}} و همسرش حوا به فرمان خداوند به زمین هبوط کردند و سپس {{متن قرآن|فَتَلَقَّى آدَمُ مِن رَّبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ}}<ref>آدم بعد از دریافت کلماتی از جانب خداوند، توبهاش پذیرفته شد. سوره بقره، آیه ۳۷</ref> یعنی به نقطه قبل و به بهشتی که در آن قرار داشت بازگشت و گناه پیشین پاک شد. {{عربی|اَلتَّائِبُ مِنَ الذَّنْبِ كَمَنْ لاَ ذَنْبَ لَهُ}}<ref>کسی که از گناهی توبه میکند، مثل کسی است که اصلاً گناهی نکرده است. صحیفه سجادیه، ص ۳۹</ref> یأس و دلمردگی حاصل از گناه که پس از توبه اتفاق میافتد، از حربههای شیطان است. برای مقابله با شیطان، شایسته است که حلاوت و شیرینی مغفرت و مناجات در ذهن مرور شود. [[امام سجاد]] {{ع}} در دعا به خدا عرض میکنند: {{عربی|وَ أَذِقْنِي حَلاَوَةَ الْمَغْفِرَةِ}}<ref>با چشیدن حلاوت مغفرت، گناه از یاد میرود. صحیفه سجادیه، ص ۸۴</ref> این خصیصهای است که خداوند به توبه داده تا انسان با توبه، گناه خود را فراموش کند. اگر اینطور نبود، کدورت گناه دل انسان را میآزرد و شیطان از همین کدورت و یأس استفاده میکرد. خطاب دیگری در حالت جمع (و نه تثنیه) آمد که "اِهبطُوا" یعنی همه انسانها هبوط کنید؛ بنابراین این هبوط، از اول در طراحی خداوند وجود داشته است. خداوند به ملائکه فرمود: {{متن قرآن|...إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَة...}}<ref>من در زمین خلیفه قرار میدهم. سوره بقره، آیه ۳۰</ref> بنابراین از اول قرار بود آدم {{ع}} در زمین خلیفه تعیین شود. بهشت، در واقع دوران مقدماتی سازندگی انسان بود تا با دستمایه اولیهای که در بهشت کسب میکند، به زمین برود و زندگی ارضی خود را شروع کند. انسان محصول آدم {{ع}} است که باید هبوط اولیه را انجام میداد. این مسئله در نگرشهای ادبی، هنری و روانشناختی به انسان، بسیار تأثیر دارد. انسانی که خود را گناهکار بداند و فکر کند این گناه، فطری و ذاتی اوست و از پدرش، آدم {{ع}} به او رسیده، هیچوقت نمیتواند به درجات كمال برسد. | ||
::::::"خلیفه" در لغت، یعنی کسی که بهجای کس دیگری میآید. جانشین اوست و به جای او تدبیر امور میکند. "خَلَف" و "خَلف" هر دو به این معنا هستند، اما معمولاً خَلَف در معنای مثبت به کار میرود؛ یعنی به عنوان مثال، به جایگزین نیک انسان صالح، خَلَف صالح و به جایگزین انسان طالح، خَلف میگویند. | :::::: "خلیفه" در لغت، یعنی کسی که بهجای کس دیگری میآید. جانشین اوست و به جای او تدبیر امور میکند. "خَلَف" و "خَلف" هر دو به این معنا هستند، اما معمولاً خَلَف در معنای مثبت به کار میرود؛ یعنی به عنوان مثال، به جایگزین نیک انسان صالح، خَلَف صالح و به جایگزین انسان طالح، خَلف میگویند. | ||
::::::'''خليفةالله کیست؟''' انسان خليفةالله است، اما سؤال این است که خليفةاللهی، مقامی است که به همه انسانها میرسد، یا فقط انسانهای ویژهای به این مقام میرسند. خليفهاللهی، مقامی دارای مراتب متعدد است و آدم {{ع}}، اولین خليفةالله در ارض است. ارض، عالم جسم و مادیات، تعيّن و تكثّر، شنیدن و دیدن فیزیکی است. خواست خدا بر این قرار گرفته که در این عالم، جانشین و خلیفهای داشته باشد؛ زیرا ارض، تحمل خدای غیر مادی را ندارد؛ البته این به آن معنا نیست که خدا در ارض وجود ندارد، بلکه خدا کسی را در زمین قرار میدهد تا انسانها ارتباطات ارضی را با او برقرار کنند. چنین انسانی در ارتباطات ارض و مادی، جانشین خدا شده است. همانطور که گفته شد، مقام خليفةاللهی، مقام آدم ابوالبشر است، اما این مقام به سایر انسانها؛ البته با درجات متفاوت قابل سرایت است. عالیترین درجات مقام خلافت اللهی متعلق به پیامبر {{صل}} و [[ائمه]] {{عم}} است. | ::::::'''خليفةالله کیست؟''' انسان خليفةالله است، اما سؤال این است که خليفةاللهی، مقامی است که به همه انسانها میرسد، یا فقط انسانهای ویژهای به این مقام میرسند. خليفهاللهی، مقامی دارای مراتب متعدد است و آدم {{ع}}، اولین خليفةالله در ارض است. ارض، عالم جسم و مادیات، تعيّن و تكثّر، شنیدن و دیدن فیزیکی است. خواست خدا بر این قرار گرفته که در این عالم، جانشین و خلیفهای داشته باشد؛ زیرا ارض، تحمل خدای غیر مادی را ندارد؛ البته این به آن معنا نیست که خدا در ارض وجود ندارد، بلکه خدا کسی را در زمین قرار میدهد تا انسانها ارتباطات ارضی را با او برقرار کنند. چنین انسانی در ارتباطات ارض و مادی، جانشین خدا شده است. همانطور که گفته شد، مقام خليفةاللهی، مقام آدم ابوالبشر است، اما این مقام به سایر انسانها؛ البته با درجات متفاوت قابل سرایت است. عالیترین درجات مقام خلافت اللهی متعلق به پیامبر {{صل}} و [[ائمه]] {{عم}} است. | ||
::::::'''علم و اراده خلیفهالله:''' در عالم غیرانسانی، یا علم وجود ندارد یا اراده. ملائکه ممکن است علم داشته باشند، اما اراده ندارند. سایر موجودات هم که اصلاً قابل مقایسه با انسان نیستند، اما اراده خداوند بر خلق موجودی قرار گرفت که هم از علم و هم از اراده بهرهمند باشد. به همین دلیل است که انسان میتواند آنطور که علم و ارادهاش او را راهنمایی میکند دنیا را بسازد. خدا به انسان قدرتی میدهد که غیر از آنچه در اطرافش وجود دارد، بسازد. قدرتی که حتی بر نفس خود و بر عالم كبير تسلط داشته باشد. هرقدر علم و اراده کسی بیشتر باشد، در مقام خليفةاللهی قدمهای بزرگتری برداشته است. به همین دلیل است که وقتی ملائکه از خدا علت خلق آدم {{ع}} را پرسیدند، خداوند برای تحقق مقام خليفةاللهی، تمام اسما را به آدم {{ع}} آموخت: {{متن قرآن|وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِي بِأَسْمَاء هَؤُلاء إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ}}<ref>خداوند علم اسما را به آدم آموخت سپس آنها را به ملائکه ارائه کرد و فرمود اگر راست میگویید از اسما اینان خبر دهید. سوره بقره، آیه ۳۱</ref> سپس اسما را به ملائکه ارائه کرد و گفت حالا خبر دهید. ملائکه با سابقه طولانیِ تسبیح و تقدیس، در برابر جایگاه خليفةاللهی و مقام علمی آدم {{ع}} ناتوان ماندند. این نشان میدهد که تسبیح و تقدیس آدم {{ع}}، باید بعد از مقام علمیاش باشد تا ارزش ویژه داشته باشد. | ::::::'''علم و اراده خلیفهالله:''' در عالم غیرانسانی، یا علم وجود ندارد یا اراده. ملائکه ممکن است علم داشته باشند، اما اراده ندارند. سایر موجودات هم که اصلاً قابل مقایسه با انسان نیستند، اما اراده خداوند بر خلق موجودی قرار گرفت که هم از علم و هم از اراده بهرهمند باشد. به همین دلیل است که انسان میتواند آنطور که علم و ارادهاش او را راهنمایی میکند دنیا را بسازد. خدا به انسان قدرتی میدهد که غیر از آنچه در اطرافش وجود دارد، بسازد. قدرتی که حتی بر نفس خود و بر عالم كبير تسلط داشته باشد. هرقدر علم و اراده کسی بیشتر باشد، در مقام خليفةاللهی قدمهای بزرگتری برداشته است. به همین دلیل است که وقتی ملائکه از خدا علت خلق آدم {{ع}} را پرسیدند، خداوند برای تحقق مقام خليفةاللهی، تمام اسما را به آدم {{ع}} آموخت: {{متن قرآن|وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِي بِأَسْمَاء هَؤُلاء إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ}}<ref>خداوند علم اسما را به آدم آموخت سپس آنها را به ملائکه ارائه کرد و فرمود اگر راست میگویید از اسما اینان خبر دهید. سوره بقره، آیه ۳۱</ref> سپس اسما را به ملائکه ارائه کرد و گفت حالا خبر دهید. ملائکه با سابقه طولانیِ تسبیح و تقدیس، در برابر جایگاه خليفةاللهی و مقام علمی آدم {{ع}} ناتوان ماندند. این نشان میدهد که تسبیح و تقدیس آدم {{ع}}، باید بعد از مقام علمیاش باشد تا ارزش ویژه داشته باشد. | ||